close
مجتمع فنی تهران
نزدیک دروازه رسیدم تا..دلم سوخت
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
نزدیک دروازه رسیدم تا..دلم سوخت
جمعه 23 مهر 1395 ساعت 11:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه 

 

نزدیک دروازه رسیدم تا..دلم سوخت

خیلی میان این شلوغیها دلم سوخت

 

اوباشهای کوفه دورم را گرفتند

در بینشان بودم تک و تنها دلم سوخت

 

وقتی کنیز سابقم نان دست من داد

چیزی نگفتم به کسی اما دلم سوخت

 

اینها که میخندند من را میشناسند

از چشم های آشنا آقا دلم سوخت

 

هرحا سرت را روی نی دیدم دلم ریخت

هرجا سرت را زیر پا دیدم دلم سوخت

 

پیرزنی که با عصا بر پهلویم زد

هی ناسزا میگفت بر زهرا دلم سوخت

 

دارند عبایت را حراجی میفروشند

پس بیشتر از هرکجا اینجا دلم سوخت

 

زندانی کوفه شدم چشم تو روشن

دیدی همینکه جای خوابم را دلم سوخت

 

محمد بنواری




مطالب مرتبط با این پست





می توانید دیدگاه خود را بنویسید

حمید کریمی در تاریخ : 1396/2/17 - - گفته است :
سلام اصلاح شد یا علی
نیزه ها دربدن بی رمقت خرد شده
بدنت خرد شده سینه ی تو خرد شده

زنده زنده بدنت زیر سم اسبان است

تکه تکه بدنت در وسط میدان است

سنگ ها فرق سرت را متلاشی کرده

تیغ ها کتف تو راشقه به شقه کرده

ﭼﻘﺪﺭ با سپر و سنگ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﺖ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ

ﺗﻮ ﺑﻬﻢ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺍﻱ ﭼﻨﮓ ﺑﻪ ﻣﻮﻳﺖ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ

تیرها پیرهنت را به بدن دوخته اند

لشکری با لگد و مشت سرت ریخته اند

شمر وخولی وشبث درپی تومی ایند

تیرها از دوطرف سوی تنت می ایند

ناله تشنگیت قلب مرا اتش زد

شمر با خنجرکندش گلویت می زد


زیر سنگ و سر نیزه بدنت چال شده

زینبت بین حرامی گرفتار شده

چادر رو روسریم را که گرفتند زدنم

مثل مادر جلوی اهل حرم هی زدنم

جلوی نعش علمدار حرم هی زدنم

شمر خولی وسنان همهمه بر پا کردند

سر خلخال گلوبند چها می کردند

جلوی چشم همه کشف حجابم کردند

به زنان حرمت چشم چرانی کردند

حرف نا ربط شنیدم ز عدو یا عباس

کردن اینجا مرا بی ابرو یا عباس

معجرم رفت حسین ابرویم رفت حسین

چادرم رفت حسین ابرویم رفت حسین

حمید کریمی

حمید کریمی در تاریخ : 1396/2/17 - - گفته است :
نیزه خوردی کمر و دنده ی تو خرد شده

خون فوازه زده و و جگرت پاره شده

زنده زنده بدنت زیر سم اسبان است

تکه تکه بدنت در وسط میدان است

سنگ ها فرق سرت را متلاشی کرده

تیغ ها کتف تو راشقه به شقه کرده

ﭼﻘﺪﺭ ﻧﻴﺰﻩ ﻭ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﺖ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ

ﺗﻮ ﺑﻬﻢ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺍﻱ ﭼﻨﮓ ﺑﻪ ﻣﻮﻳﺖ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ

تیرها پیرهنت را به بدن دوخته اند

لشکری با لگد و مشت سرت ریخته اند

شمر وخولی وشبث درپی تومی ایند

تیرها از دوطرف سوی تنت می ایند

ناله تشنگیت قلب مرا اتش زد

شمر با خنجرکندش گلویت می زد


زیر سنگ و سر نیزه بدنت چال شده

زینبت بین حرامی گرفتار شده

چادر رو روسریم را که گرفتند زدنم

مثل مادر جلوی اهل حرم هی زدنم

جلوی نعش علمدار حرم هی زدنم

شمر خولی وسنان همهمه بر پا کردند

سر خلخال گلوبند چها می کردند

جلوی چشم همه کشف حجابم کردند

به زنان حرمت چشم چرانی کردند

حرف نا ربط شنیدم ز عدو یا عباس

کردن اینجا مرا بی ابرو یا عباس

معجرم رفت حسین ابرویم رفت حسین

چادرم رفت حسین ابرویم رفت حسین

حمید کریمی

ابالفضل دولتخواه در تاریخ : 1396/2/17 - - گفته است :
اکبرا ای ارغوان کربلا
بر تو بالد آستان کربلا

تا سرودی اشهد شاه نجف
در افق پیچید اذان کربلا

آمدی تا در زمین نینوا
مفتخر شد آسمان کربلا

برملا شد حیله های دشمنان
با تو ای شیر ژیان کربلا

با هجومی قلعه دشمن شکن
ای امیر پرتوان کربلا

نیم نگاهی بر دل آشفته ام
کای رسول بی گمان کربلا

شاعر سعید کسبی

ابالفضل دولتخواه در تاریخ : 1396/2/11 - - گفته است :
امتیاز ساقی از تدبیر بود
ارمغان آیه ی تطهیر بود

دست او دست خدا بود ولی
واژه ی تسلیم را تعبیر بود

انی احامی ابدا عن دینی
بیانگر واقعه ی غدیر بود

سرزمین طف اگر چه پیر داشت
ساقی در ساقی گری هم پیر بود

وهب آمد عدو عقب نشست
نیزه و شمشیر بی تاثیر بود

سخن از عباس بین معرکه
سوره ی زلزال را تفسیر بود

به تعجب نشوید روز حساب
یا ابالفضل اگر تکبیر بود

شاعر سعید کسبی

ابالفضل دولتخواه در تاریخ : 1396/2/11 - - گفته است :
امتیاز ساقی از تدبیر بود
ارمغان آیه ی تطهیر بود

دست او دست خدا بود ولی
واژه ی تسلیم را تعبیر بود

انی احامی ابدا عن دینی
بیانگر واقعه ی غدیر بود

سرزمین طف اگر چه پیر داشت
ساقی در ساقی گری هم پیر بود

وهب آمد عدو عقب نشست
نیزه و شمشیر بی تاثیر بود

سخن از عباس بین معرکه
سوره ی زلزال را تفسیر بود

به تعجب نشوید روز حساب
یا ابالفضل اگر تکبیر بود

شاعر سعید کسبی

sadoogh در تاریخ : 1395/10/14 - - گفته است :
سلام بسیارمتاسف شدم که حتی یک شعربرای9دی،فتنه،اهانت به امام حسین و...نگذاشتید.

میثم جلالی در تاریخ : 1395/9/5 - - گفته است :
یابن الحسن
وقتش شده آماده دیدار شویم

باید که برای دل تو یار شویم

اینجا همه در خواب زمستانی اند

یک قصه بخوان تا همه بیدار شویم..

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2178

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1658

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 655
:: باردید دیروز : 3,330
:: بازدید هفته : 17,207
:: بازدید ماه : 63,000
:: بازدید سال : 1,049,582
:: بازدید کلی : 9,906,689