close
مجتمع فنی تهران
شهادت و مدح حضرت ام البنین س
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
شرمنده ام که سوخت میان شرر پرت آتش گرفت باغ گل لاله در برت شرمنده ام که مشک ابالفضل پاره شد شرمنده ر
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 10:1 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شرمنده ام که سوخت میان شرر پرت
آتش گرفت باغ گل لاله در برت

شرمنده ام که مشک ابالفضل پاره شد
شرمنده رباب شد و کام اصغرت


مهلت نداد عمود به قولش وفا کند
عباس من که آب شد از آه آخرت

زینب حلال کن پسرم را حلال کن
قسمت نشد صدات کند چون برادرت

دست شکسته خون ز دو چشمان خون گرفت
خیلی شدم دوباره بدهکار مادرت

ای من فدای ناله ی روی بلندی ات
شرمنده ام که رفت ز دستت برادرت

سم ستور قسمت آن جسم پاک شد
بالای نیزه رفت سرش در برابرت

عباس رفت و آتش لشکر بلند شد
آتش گرفت چادر و دامان و معجرت

وحید محمدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بعد از تو دیگر هیچ کس ام البنین نیست یعنی زنی مانند تو مرد آفرین نیست ام الادب ، ام الوفا ، ام الاباا
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 10:1 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بعد از تو دیگر هیچ کس ام البنین نیست
یعنی زنی مانند تو مرد آفرین نیست

ام الادب ، ام الوفا ، ام الاباالفضل
غیر از تو وصف هیچ شخصی این چنین نیست
شاگرد درس صبر مولا بوده ای که
با این همه غم روی پیشانیت چین نیست

در گریه ات راهی ندارد داغ فرزند
قصد تو از این کار غیر از حفظ دین نیست

وقتی که اشک دشمنانت را درآورد
پس خطبه ای چون خطبه هایت آتشین نیست

مدح تو چون با مدح عباست گره خورد
دیگر گریز روضه هایت هم جز این نیست

شور رجزهایش نمی آمد به آن که
در راه حفظ دین خود قطع الیمین نیست

آه ! ای خوشا بر حال آن مردی که در جنگ
وقتی که دستش قطع شد بر روی زین نیست!

این چند برگ از متن قرآن است بر خاک؟
یا دست های اوست که در آستین نیست؟

یا روی پای فاطمه یا روی نیزه است!
یعنی سر عباس بر روی زمین نیست.

مجتبی خرسندی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


نوکرای ساده تیم امّ البنین سر تا پا ارادتــیم امّ البنین بی بی جانم ما فقیر بیچاره ها وقفِ خانواده ت
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 10:0 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نوکرای ساده تیم امّ البنین
سر تا پا ارادتــیم امّ البنین
بی بی جانم ما فقیر بیچاره ها
وقفِ خانواده تیم امّ البنین


خانوم خونه ی آقامون علی
محرمه محرم غمهامون علی
میتونیم شما رو مادر بخونیم
اگه رخصت بده بابامون علی

از همه غیره شما خسته شدیم
به ابالفضل تو وابسته شدیم
ما مثه عریضه های حاجتیم
به پره کبوترات بسته شدیم

از شما درس ولایت میگیریم
رخصت عرض ارادت میگیریم
تو گرفتاریامون ، برا شما
سفره میندازیم و حاجت میگیریم

خیلی زشته نوکرات کم بیارن
یا توی نوکری شون کم بذارن
هدیه میشن به شما تو مشکلات
صلواتایی که رد خور ندارن

به غم چشمای گریونِ حسین
به دل ساقی دلخونِ حسین
به امیده ناامید شده ش قسم
رو مونو نزن زمین جونِ حسین

دلامون هزار تا درد و غم داره
ولی باز امید به این عَلَم داره
برا کربلا گذرنامه ی ما
مُهره تأیید شما رو کم داره

محمّد قاسمی


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


« مناجات با امام زمان عج در وفات حضرت ام البنین (س) » الا که دست خدایت در آستین باشد بیا که مانده به د
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:59 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

« مناجات با امام زمان عج در وفات حضرت ام البنین (س) »

 الا که دست خدایت در آستین باشد
بیا که مانده به در دیده زمین باشد

گناه می کنم اما به خود نمی گویم
شرار قهر تو شاید که در کمین باشد
خوشا به حال گدایی دست چشمانش
ز ابر خرمن چشم تو خوشه چین باشد

چه می شود که دم مرگ پا نهی به سرم
خودت بخواه که تقدیرم اینچنین باشد

کنار اشک غم فاطمیه ات باید
دوباره چشم تو با غصّه ای قرین باشد

بگو به آه دل دردآورت امشب
که روضه خوان غم ام بی بنین باشد

تو روضه خوان عمویی و روضه ات باید
برای مادر عباس دلنشین باشید

محمدعلی بیابانی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


در شهادت حضرت ام البنین (س) در سِــیر راه خویش ، اگر بهترین شدم از شاخسار فضل پدر خوشه چین شدم در دست
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:59 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در شهادت حضرت ام البنین (س)

در سِــیر راه خویش ، اگر بهترین شدم
از شاخسار فضل پدر خوشه چین شدم

در دست کردگار که دســتم نهاده شد
دست حسیـن فاطـمـه در آستیـن شدم

آمد بهشت نور مرا در بغـــل گرفت
این گونه آرزوی بهشــت برین شدم

دینی به جز حسین نکردم چون اختیار
گفتند اهل شرع که سقّایِ دین شدم

تطهیر ، کار من شده زیرا که از نخست
با اهل بیتِ پاک نبی ، هم نشین شدم

می خواستم به خلق بگویم که کعبه کیست؟
گـر فصل حج روانه ی آن سرزمین شدم

نذر حسین کرد تمامی خویش را
شـــادم که خرجِ نـذریِ اُمّ البنین شدم

در معرفت چو مادر من آن چنان شده ست
من در وفا و عشق و ادب این چنین شدم

آب فُرات سوخت به دستان من که خورد
مانــندِ آه اهل حرم ، آتــشـین شدم

اصلاً به فکر بال نبودم خُــدای مـن
محض رضای فاطمه ، قطعُ الیَمین شدم

شــرم از رُباب کُشت اگر مادر مرا
من از سکینه دختر او شرمگین شدم

با چشم تیر خورده و فرق شکسته ام
مقتل شدم ، مصیبت اشک آفرین شدم

مَردم ، دوباره فاطمه او را صدا زدند
از بس که گفت “أمّ بنین”بی بنین شدم

محمّد قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


قسمت این بود که بر عشق گرفتار شدی خانه دار علی و محرم اسرار شدی مستفیض از نفس حیدر کرار شدی در مدار پ
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:58 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قسمت این بود که بر عشق گرفتار شدی
خانه دار علی و محرم اسرار شدی
مستفیض از نفس حیدر کرار شدی
در مدار پسر فاطمه سیار شدی
تو ادب کردی و اینگونه گهربار شدی

دامنت مرکز تربیت سقاها بود
مهد فرزانگیِ جملهء آقاها بود
سر کوی تو پُر از خیل تمانا ها بود
فکر و ذکر تو فقط ذریه طه بود

همدم زینب و  غمخوار غم یار شدی

گفته بودی که علی جان تو نخوان فاطمه ام
نسخهء ناطق قرآن تو نخوان فاطمه ام
پیش چشمان عزیزان تو نخوان فاطمه ام
میشوم مضطر و گریان تو نخوان فاطمه ام

اینچنین کردی{گفتی} و بانوی وفادار شدی

فاطمه بودی و اما به پرت ضربه نخورد
از دم در تو گذشتی و سرت ضربه نخورد
وسط معرکه روی کمرت ضربه نخورد
نوک مسمار نیامد ، پسرت ضربه نخورد

بین دیوار نماندی و پسر دار شدی

پسرانت همه خوبند ولی عباست..
بین شیران که ندارد بدلی عباست
وقت رزمش بشود مثل علی عباست
شده ضرب المثل شیر دلی عباست

مادری کردی و الگوی علمدار شدی

قمرت پر زد و آهِ جگرش گفت حسین
مشک او پاره شد و چشم ترش گفت حسین
گرز آهن به سرش خورد و سرش گفت حسین
تیر باران شد و بعدا خبرش گفت حسین

در وفاداری عباس ، تو تکرار شدی

ز  حسینت خبری آمده که مویش را..
نیزه داری که رسیده است و پهلویش را..
بسکه چرخانده کسی با کف پا سویش را..
زینب آمد دم گودال و گیسویش را ..

محمد کیخسروی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آسمانش، قمر ندارد که از حسینش خبر ندارد که غصه ها در دلش، تلنبار است شب تارش، سحر ندارد که مادرِ شیر
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:57 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آسمانش، قمر ندارد که
از حسینش خبر ندارد که

غصه ها در دلش، تلنبار است
شب تارش، سحر ندارد که
مادرِ شیرهای نر! حالا
قوّتی در کمر، ندارد که

بر سر راه، روضه می خواند
سایبانی به سر ندارد که

آنقدر گریه کرده این بانو
دیگر او، چشمِ تر ندارد که

سرِ پیری، چه بی عصا شده است
کس و کاری دگر ندارد که

پسرانش مراقبش بودند
دیگر اما… پسر ندارد که

جز حلالیت از سکینه، به سر –
– فکر و ذکری، دگر ندارد که

گریه میکرد و زیرِ لب میگفت:
شیرخواره، خطر ندارد که!؟

حرمله! لعنتِ خدا بر تو!
تابِ تیرِ سه پر! ندارد که ..

ابراهیم لآلی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


ای مایه ی فخر جهان… ام البنین نور زمین و آسمان… ام البنین ای نور جمع قدسیان… ام البنین صاحب کرم در
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:57 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای مایه ی فخر جهان… ام البنین
نور زمین و آسمان… ام البنین
ای نور جمع قدسیان… ام البنین
صاحب کرم در هر زمان… ام البنین
ای دستگیر مستمندان جهان
ای ماهتاب روشن کون و مکان

تو جانشین حضرت زهرا شدی
تو بعد زهرا ، همسر مولا شدی
تو سفره دار خانه ی سقا شدی
تو روضه خوان داغ عاشورا شدی

جانم بگیر و سایه ات را کم مکن
آتش بزن بر جان من ، خاکم مکن

زهرا نهاده چادرش را بر سرت
جانم به قربان تو و آب آورت
زینب شده هم یاور و هم دخترت
لرزه فتاده از چه رو بر پیکرت؟

از غربت ارباب بر سر میزنی
با دیده ی پر آب بر سر میزنی

تو در مدینه گفتی از داغ حسین
با سوز سینه گفتی از داغ حسین
از ظلم و کینه گفتی… از داغ حسین
تو بی قرینه گفتی از داغ حسین

تا روضه میخواندی ، دل آتش میگرفت
هر دشمن ناقابل آتش میگرفت

گفتی حسین و… شهر ، عاشورا شده
گفتی حسین و… خانه ای غوغا شده
گفتی حسین و… مستمع زهرا شده
زینب دوباره از غم او  “تا”  شده

گریه کن و این شهر را ویرانه کن
ما را بگیر و محرم این خانه کن

چشم گنه کار من و دست کرم
حسرت به دل مانده ، نداری یک حرم
افکنده ای چادر سیاهت بر سرم
نامادری بچه های مادرم

برگ براتی دست این نوکر بده
قول شفاعت در صف محشر بده

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تو چنان مرتبه ای محضرِ حیدر داری که برای پسرش منصبِ مادر داری تو پس از فاطمه اش ، فاطمه ی صغرایی راه
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:56 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تو چنان مرتبه ای محضرِ حیدر داری
که برای پسرش منصبِ مادر داری

تو پس از فاطمه اش ، فاطمه ی صغرایی
راه در خانه ی اسرارِ پیمبر داری

پسرت ساقیِ دنیاست ، نه سقّای حسین
تو برای همه ی عُمر ،دلاور داری

دست های پسرت شافعِ عالم باشد
چه مقامی است که در عرصه ی محشر داری؟

کاش در کرب و بلا یاورِ زینب بودی
کاش میشد که بدانند تو دختر داری

کربلا… روضه ی جان دادنِ عبّاسِ تو بود
طاقتِ دیدنِ آن پیکرِ پرپر داری؟

به فدای نفسِ خسته ات ، ای مادر جان
تا قیامت بخدا خادم و نوکر داری

روضه خوان بودی و مروان به زمین می افتاد
آنقَدَر سوز در آن سینه ی مضطر داری

قدری از کرب و بلا روضه بخوان ، دلتنگم
تو خودت جای همه ، روضه و منبر داری

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای رودِ خروشان به لبِ، باغ اقاقی ای ساحل طوفان زدگان،حضرت ساقی ایام عزاداریِ مادر شده، برخیز وقتِ
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:56 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای رودِ خروشان به لبِ، باغ اقاقی
ای ساحل طوفان زدگان،حضرت ساقی

ایام عزاداریِ مادر شده، برخیز
وقتِ غم و غمخواریِ مادر شده، برخیز

 

گویند همه فاطمیان، آجرک الله
ای ماهِ بنی هاشمیان، آجرک الله

تو ارشدِ ابناء و یلِ ام بنینی
امروز به حُزن و به غم و غصّه قرینی

شد باز قفس، گشت رها، همچو کبوتر
دیگر ز مدینه چو پدر، پر زده مادر

آن مادرِ دلخون، که برای تو غمین بود
بعدِ تو به چشمانِ تر و اشکِ جبین بود

با گریه ی او اهل مدینه به تلاطم
می سوخت چو شمعی ز فراق تو و انجُم

می گفت حسین جان و به دل شعله زنان بود
او قبله گه جمله بکائینِ زمان بود

تنها نه که شیعه، به غمِ ام بنین سوخت
دل سنگ ترین، مردِ عرب نیز، حزین سوخت

عمری زِغم و داغِ عظیمِ، جَبَلَ الصَّبر
می ساخت به گلزارِ بقیع، صورتی از قبر

آن صورتِ قبری که همیشه گِل و تَر بود
از اشکِ دو چشمانِ تَرَش، غرقِ اثر بود

دیگر به بَرَش ام بنین ناله ندارد
در بینِ بقیع، با قدِ خَم لاله ندارد

حسین رضایی(حیران)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای سراپا عشق و پاکی وصفا اسوه ی دلداری و صبر و وفا ای بلندای عطا را قائمه مادر گلهای باغ فاطمه بر علی
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:54 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای سراپا عشق و پاکی وصفا
اسوه ی دلداری و صبر و وفا
ای بلندای عطا را قائمه
مادر گلهای باغ فاطمه

بر علی سرخیل مردان همسری
مرتضی را یاوری و دلبری
ای که در بیتِ علی بودی عزیز
از چه رو می خوانده ای خود را کنیز؟

دامنت مهدِ علمدار حسین
مهدِ شیر بیشه، کرّار حسین
چار فرزندت غلامِ حلقه گوش
شاهدانِ بزمِ پیرِ می فروش

آن فدائیانِ دشتِ کربلا
جرعه نوشانِ میِ قالو بلا
جعفر و عثمان و عون، عباس تو
جمله ی گلهای باغ یاس تو

یک به یک پرپر به نزد فاطمه
آن سه در میدان، یکی در علقمه
تو نبودی تا ببینی، رزمشان
در حمایت از ولایت، عزمشان

تو نبودی در برِ عبّاسِ خود
تا گشایی عقده و احساسِ خود
آن زمانی که ز ظلم و جور کین
تیر باران شد، فتاد از روی زین

نه دگر دستی به تن ماند و نه پا
شه می آمد قد کمان از خیمه ها
یک طرف مولا به الغوث الامان
یک طرف زهرا به زاری و فغان

گر نبودی کربلا ام البنین
سربلندی ای غریب بی بنین
چار فرزندت چه غوغا کرده اند
در دل هر شیعه جا وا کرده اند

حسین رضایی(حیران)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نشسته بود ببیند مگر جوانان را و داشت زیر نظر پهنه ی بیابان را سپاه زینب کبری که می رسید از دور بلند ش
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:50 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نشسته بود ببیند مگر جوانان را
و داشت زیر نظر پهنه ی بیابان را

سپاه زینب کبری که می رسید از دور
بلند شد بتکاند غبار دامان را
بشیر بود که قبل از همه جلو آمد
بشیر بود که آورده بود طوفان را

رسیده بود که با یک خبر بلرزاند
دل گرفته ی این مادر پریشان را

خبر چه بود که ام البنین ز پا افتاد
چرا درید به یکباره او گریبان را؟

حسین گفت و زمین خورد و روی سر میزد
به آه و گریه دراورد هر مسلمان را

رسید زینب و از چشمهای یوسف گفت
رسید زینب و سوزاند قلب کنعان را

رسید و گفت که بر روی نیزه می بردند
سر بریده ی آن آفتاب تابان را

نشست از علم و مشک ودست سقا گفت
شنید حضرت ام البنین که جریان را-

رسید نوبت سوغات کربلا ی حسین
بلند شد که ببیند متاع پنهان را

خلاصه اینکه سپر را گرفت از زینب
چه بوسه ها به سپر زد چنان که قرآن را

زمان گذشت و کمی بعد مادری تنها
کشیده بود به چشم مدینه باران را

به ضجه های غریبانه اش فلک می سوخت
چنان که روی زمین ریخت اشک مروان را

دوباره باز رباب و سکینه و زینب
نشانده بود کنارش زنان حیران را

غروب مادر عباس روضه خوان میشد
که تا مرور کند کودکان عطشان را

غروب روضه به گودال می رسید آخر
به خاک و خون که کشیدند شاه عریان را

سید حجت بحرالعلوم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نمک به زخم پر از خون این جگر نزنید کتاب غصه ی این خانه را شرر نزنید به ساءلان نجیب مدینه بسپارید که پ
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:43 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نمک به زخم پر از خون این جگر نزنید
کتاب غصه ی این خانه را شرر نزنید
به ساءلان نجیب مدینه بسپارید
که پشت خانه ی ام بنین به در نزنید

از آسمان مدینه ستاره ها رفتند
در این سیاهی شب حرفی از قمر نزنید
دلش برای حسین و رقیه اش تنگ است
کنار مادر غم حرفی از پسر نزنید
برای ام بنین داغ میخ در کافیست
تو را قسم به خدا حرفی از سپر نزنید
به گریه زینب مظلومه داءما میگفت
تو را قسم به خدا اینقدر به سر نزنید
به حق بچه ی زهرا عدو چه بد کردند
حسین فاطمه را چکمه ها لگد کردند

علی حسنی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار وفات حضرت ام البنین(س) – علی ذوالقدر شد شاملم دعای سحرهای فاطمه روشن شدم به نور قمرهای فاطم
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:40 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار وفات حضرت ام البنین(س) – علی ذوالقدر

 

شد شاملم دعای سحرهای فاطمه

روشن شدم به نور قمرهای فاطمه

تاج سر منند گهرهای فاطمه

اولاد من کجا و پسر های فاطمه

 

هستند هر چهار پسر نوکر حسین

 

شرمنده ام نشد سپر مجتبی شوند

قسمت نبود زودتر از این فدا شوند

حالا بناست راهی دشت بلا شوند

حتی اگر که تک تک شان سرجدا شوند

 

جای گلایه نیست، فدای سر حسین

 

عهدی است بین ام بنین و خدای خود

غیر از رضای دوست نخواهم برای خود

من دل نبسته ام به دل بچه های خود

اصلا حسین و زینب و کلثوم جای خود

 

عباس من فدای علی اصغر حسین

 

علی ذوالقدر


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار وفات حضرت ام البنین(س) شوق پرواز در هوای حسین مادر عشق مبتلای حسین گر چه گفتی کنیز زهرایی
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:40 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار وفات حضرت ام البنین(س)

 

شوق پرواز در هوای حسین

مادر عشق مبتلای حسین

 

گر چه گفتی کنیز زهرایی

مادری کرده ای برای حسین

 

گفتی ام البنین صدات کنند

گفتی ام البنین فدای حسین

 

پسرت را معرفی کردی

اوست نیروی دست های حسین

 

حاصل زندگی ات  با مولا

شعر نابیست در رثای حسین

 

شعر نابی که چار مصرع داشت

با مضامین کربلای حسین

 

هر چه را که به دست آوردی

همه را ریختی به پای حسین

 

نخل امید تو به خاک افتاد

خبرش را بشیر خواهد داد

 

خبری آمد و خبر پیچید

خبر کشتن قمر پیچید

 

در تمامی شهر قبل خبر

بوی صحرای شعله ور پیچید

 

علم افتاد و بین کرب و بلا

ضجه طفل خون جگر پیچید

 

سر عباس را به نیزه زدند

بین زنها همین خبر پیچید

 

چه سری روی نیزه بند نشد

نوک نیزه به موی سر پیچید

 

سرش افتاد چند باری تا

نیزه اش از سر گذر پیچید

 

نیزه دارش همین که راه افتاد

از روی نیزه باز ماه افتاد

 

پرده محملی کشیده شد و

ماه از پشت ابر دیده شد و

 

دید ام البنین چو زینب را

رنگ از صورتش پریده شد و

 

زینب آغاز روضه خواندن کرد

سخن از گریه ها بریده شد و

 

گفت مادر که جات خالی بود

زینبت جان به لب رسیده شد و

 

پسرت را همین که چشم زدند

چشمش از تیر ها دریده شد و

 

دست هایش که از بدن افتاد

قد آقای تو خمیده شد و

 

خبر کشتن ابالفضلم

بین نا مردمان شنیده شده و

 

در نبود یل بنی هاشم

شعله در خیمه ها طنیده شد و

 

معجر گاهواره غارت شد

زیور دختران کشیده شد و

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پیشکش به حضرت ام البنین(س) و همه مادران و همسران شهدا شمیم عطر گل یاس در حرم پیچید و قلب ها شده روشن
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:37 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیشکش به حضرت ام البنین(س) و همه مادران و همسران شهدا

 

شمیم عطر گل یاس در حرم پیچید

و قلب ها شده روشن در آستانه عید

پرنده‌ها همه از راه دور برگشتند

بهار با چمدانی پر از شکوفه رسید

درخت، پیرهنی از شکوفه پوشیده است

شکوفه‌های بنفش و شکوفه‌های سفید

هزار دشت بنفشه... هزار لاله‌ی سرخ

شکفته با نفس گرم دختر خورشید

بهار آمده با عطر پرچم عباس

پر از هوای شقایق شده است سال جدید

بهار با همه گلهای تازه آمده است

به دست بوسی و دیدار مادران شهید

به احترام زنی که شکسته قامت او

شبیه کوه از اندوه چار سرو رشید

بهار، بوی گل سرخ با خود آورده است…

که یادمان نرود زنده است یاد شهید

 

 

مریم سقلاطونی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)-روضه حضرت عباس(ع) به تیغی حیف گیسویت گسستند دو بازویت دو بازویت گسستند از آنجایی
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:36 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)-روضه حضرت عباس(ع)

 

به تیغی حیف گیسویت گسستند

دو بازویت دو بازویت گسستند

از آنجایی که من بوسیده بودم

بمیرم هر دو اَبرویت گسستند

***

انیس گریه هایم را گرفتند

توانِ دست و پایم را گرفتند

کمانی تر شدم از زینب افسوس

سرِ پیری عصایم را گرفتند

***

بهارم را چه سان پاییز و کردند

دلم را از غمت لبریز و کردند

سرت ای کاش رویِ نیزه می ماند

تو را از مرکبی آویز و کردند

***

غمت راهِ نفس بر سینه بسته

ترک بر چهره ی آیینه بسته

زِ بسکه خاک و بر سر ریختم من

ببین عباس دستم پینه بسته

***

از آن سرو علی بنیاد و صد حیف

از آن قامت از آن شمشاد و صد حیف

دو دستی که عصای پیریم بود

خداوندا ز تن افتاد و صد حیف

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)-روضه حضرت عباس(ع) خونه ی من که خونه ی مراده خدا بهم اینجا علی رو داده چار تا غلام آ
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:36 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)-روضه حضرت عباس(ع)

 

خونه ی من که خونه ی مراده

خدا بهم اینجا علی رو داده

چار تا غلام آوردم اینجا واسه

دو تا خانوم و دو تا آقا زاده

 

برا دو خورشیدش یه ماه آوردم

برای خیمه تکیه گاه آوردم

روزی که عباسم و دید علی گفت

برای دختراش سپاه آوردم

 

اما زدند آینه رو شکستند

دلای سنگی سرش و شکستند

دلیل داره اگه زمین می خورم

آخه عصای پیریم و شکستند

 

میگن که خیمه ها کفن ها شدند

با سیلی غرقِ خون دهن ها شدند

یه چند تا دخترام رسیدن ولی

دیدم شبیهِ پیر زن ها شدند

 

اَمون از این موهای خاکستری

از این همه گُلای نیلوفری

عباسم و حسینم و گرفتند

نه مادرم نه حتی نامادری

 

دست رو دلم نذار دلم کبابه

شبیه روی سوخته ی ربابه

تا وقت مردنش همش می پرسید

چرا نذاشتن پسرم بخوابه

 

ربابه و روضه ی ما سه شعبه

میگه زدید ولی چرا سه شعبه؟

فرقی داره شیر خواره با علمدار

فرقی نداره نیزه با سه شعبه؟

 

دست رو دلم نذار دلم شکسته

رو مشکِ پاره لخته خون نشسته

خونَش خراب شه خونم و خراب کرد

هر کی به نیزه ها سرت رو بسته

 

غلام آقات شدی ابالفضل

سایه سادات شدی ابالفضل

هر کسی سهمی از تو رو کند و برد

بد جوری خیرات شدی ابالفضل

 

تیر و چطور با زانوهات کشیدی

فاطمه رو به قتلگات کشیدی

چطور با دستی که نداشتی مادر

چادرشو و روی چشات کشیدی

 

عاقبت انتظار تو سر اومد

سرت زمین نخورده مادر اومد

نذاشت که روی نیلی رو ببینی

تیری که از پشت سر تو اومد

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اگر بوسم غبار پای او را با جبین ،،بهتر که پیدا شد میان خاک پایش از نگین بهتر برای عزت شاگردی او مریم
چهارشنبه 09 دي 1394 ساعت 10:53 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اگر بوسم غبار پای او را با جبین ،،بهتر
که پیدا شد میان خاک پایش از نگین بهتر

برای عزت شاگردی او مریم آماده است
برای خدمتش از حضرت روح الامین بهتر

اگر خوانده است زینب مادرش قطعا بدین معناست
ندیده بعد زهرا مادری از او زمین بهتر

دم عیساییش باب الحوائج سازد از عباس
کجا پیدا شود از سفره ی ام البنین بهتر

زمین گیرش شدم با لقمه ای نان و نمک دیگر
مرا رفتن نمی آید از این خانه،، ،همین بهتر


حسین واعظی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مادرم در گوش من خوانده است:”یا ام البنین” ذکر من تا روز محشر هست:”یا ام البنین” هرکسی که توبه اش د
یکشنبه 18 مرداد 1394 ساعت 10:38 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مادرم در گوش من خوانده است:”یا ام البنین”
ذکر من تا روز محشر هست:”یا ام البنین”

هرکسی که توبه اش در محضر ربّ شد قبول
قبل از آن در زیر لب گفته است:«یا ام البنین»

 

مستجاب الدعوه شد هرکس که در این روزگار
بر گدایان درت پیوست یا ام البنین!

ما همیشه محضر تو عرض حاجت کرده ایم…
…هرکجا خوردیم بر بن بست یا ام البنین!

هفت پشتم را نظر کردم تماماً بوده اند
نوکر عباس تو دربست یا ام البنین!

در حمایت از غریب کربلا ، عباس تو
دست داده تا بگیرد دست یا ام البنین!

فرق او را با عمودی تا دم ابرو شکافت
آن «حکیم بن طُفِیلِ» پست یا ام البنین!

خون چکید از چشمهایش روی نیزه تا که دید
دست زینب را کسی می بست یا ام البنین!

بعد عباست برای غارت اهل حرم
حرمله با شمر شد همدست یا ام البنین!

گرچه قدّت تا شده از غصه ی زینب ولی
حرمتت با کعب نی نشکست یا ام البنین


مهدی علی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مثل زهرا مادرم هستی و نامت فاطمه است پس از این بابت به تو حس قرابت می کنم قوم و اجدادم همه عبد و غلام
پنجشنبه 08 مرداد 1394 ساعت 11:31 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل زهرا مادرم هستی و نامت فاطمه است
پس از این بابت به تو حس قرابت می کنم

قوم و اجدادم همه عبد و غلامت بوده اند
بین مردم افتخار از این اصالت می کنم

تا ابد با دشمنان تو عداوت می کنم
تا ابد با نوکران تو رفاقت می کنم

نوکری زیر علم میرفت و گفتی ای جوان
روز محشر از تو من حتما شفاعت می کنم

ارمنی ها بی شمار از معجزاتت گفته اند
گاهی از اوقات بر آنها حسادت می کنم!

یا أبافاضل دخیلک…ذکر هر روز و شبم
حل مشکل های خود با این عبارت می کنم

چای ریز و نوکر دربست فرزند تو أم
چای می ریزم ولی دارم عبادت می کنم

هر کجا که روضه ی عباس باشد می روم
من میان روضه احساس سعادت می کنم

التماست می کنم جانِ حسین فاطمه
تا جواز کربلای خویش را حتمی کنم

در دلم افتاده بی بی کربلایم می بری
در دلم افتاده سقا را زیارت می کنم

در میان روضه چشمانم اگر گریان نشد
بعد هیأت تا سحر خود را ملامت می کنم

مردک پستی عمود خویش بالا برد و گفت
من خیال شمر از عباس راحت می کنم

دختری گریان صدا می زد میان خیمه ها
عمه سقا رفت…من فکر اسارت می کنم

 

شاعر:علی سپهری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)- دودمه پیش تو تعظیم کرده آسمان ها و زمین الدخیل ام البنین مادری کردی تو بر نسل ام
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:46 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)- دودمه

 

پیش تو تعظیم کرده آسمان ها و زمین

الدخیل ام البنین

مادری کردی تو بر نسل امیرالمومنین

الدخیل ام البنین

 

قاسم نعمتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)-مصائب گمان مکن پسرت ناتنی‌برادر بود قسم به عشق، کنارم حسین دیگر بود منال ام بنی
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:45 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

گمان مکن پسرت ناتنی‌برادر بود

قسم به عشق، کنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس

تو شیرمادر و شیر تو شیرپرور بود

سقوط قلعه‌ی خیبر اگر به نام علی‌ست

فرات، خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود

ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت

که ماه هاشمیان بود و مهرپرور بود

به لرزه بود از او پشت هفت‌پشت ستم

یل تو یک‌تنه یک تن نبود، لشگر بود

به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت

ببین که تا به چه حدی مطیع رهبر بود

اگر فتاد روی خاک می‌شود پرپر

ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود

 

علی انسانی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)-مصائب خون قلبم نه ز داغ پسرم ریخت حسین آسمان از غم تو روی سرم ریخت حسین زینب آن نی
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:45 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

خون قلبم نه ز داغ پسرم ریخت حسین

آسمان از غم تو روی سرم ریخت حسین

زینب آن نیست که پیش از سفر از پیشم رفت

از غم موی سپیدش جگرم ریخت حسین

خواهرت گفت که از نیزه دهانت خون شد

ناگهان بند دل از این خبرم ریخت حسین

من شنیدم بدنت زیر سم اسبان رفت

تنت انگار که پیش نظرم ریخت حسین

گفت راوی که جگر گوشه اَت ارباً ارباست

از دلم سختیِ داغ پسرم ریخت حسین

در ره یاری ارباب پسر یعنی چه؟

شکر ، پیش قدمِ تو قمرم ریخت حسین

مادر آن است که یار غم زهرا بشود

پس چه بهتر که به پایت ثمرم ریخت حسین

پسرانم همه بودند سپرهای حسین

سپر من همه در حفظ حرم ریخت حسین

آب اگر ریخت ز مشک پسرم ، شرمنده...

آبرو بود که از چشم ترم ریخت حسین

مرغ باغ ملکوتِ تو شده عباسم

او به پرواز شد و بال و پرم ریخت حسین

مادرت آمد و دست پسرم را بوسید

عرق شرم ز روی پسرم ریخت حسین

محمود ژولیده

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)-ماجرای مرد فقیر گویند فقیری به مدینه به دلی زار امد به در خانه ی عباس علمدار زد ب
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:43 | بازدید : 61 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)-ماجرای مرد فقیر

 

گویند فقیری به مدینه به دلی زار

امد به در خانه ی عباس علمدار

زد بوسه بر ان درگه و استاد مؤدب

گفتا به ادب با پسر حیدر کرار

کی صاحب این خانه یکی مرد فقیرم

بیمار و تهیدست و گرفتار و دل افکار

هر سال در این فصل از این خانه گرفتم

بر خرجی یکساله ی خود هدیه ی بسیار

گفتا به زنان ام بنین مادر عباس

با سوز دل سوخته و دیده ی خون بار

کز زیور و زر هر چه که دارید بیارید

بخشید بر این مرد فقیر از ره ایثار

خود سائل هر ساله ی عباس من است این

عباس دل ازرده شود گر برود زار

دادند بدو زیور و زر هر چه که می بود

از لطف و کرم عترت پیغمبر مختار

سائل که نگاهش به زر و سیم بیفتاد

بگذاشت ز غم چهره به دیوار

گفتند همه هستی این خانه همین بود

ای مرد عرب اشک میفشان تو به رخسار

آن سائل دلباخته چنین گفت :

کی در همه جا بوده به خیل ضعفا یار

بر من در این خانه گدائیست بهانه

من عاشق عباسم ، نه عاشق دینار

من امده ام بازوی عباس ببوسم

من در پی گل روی نهادم سوی گلزار

هر سال زدم بوسه بر ان دست مبارک

هر بار شدم محو رخ صاحب این دار

یک لحظه بگوئید که عباس بیاید

باشد که برم فیض از ان چهره دگر بار

ناگاه زنان شیونشان رفت به گردون

گفتند : فروبند لب ای مرد گرفتار

ای عاشق دلسوخته ای محو رخ دوست

ای سائل دلباخته ، ای طالب دیدار

دستی که زدی بوسه جدا گشت ز پیکر

ماهی که تو دیدی به زمینگشت نگونسار

ان دست کزو خرجی یکساله گرفتی

شد قطع ز تیغ ستم دشمن خونخوار

سر بر سر نی ، دست جدا ، تن به روی خاک

لب تشنه ، جگر سوخته ، دل شعله ای از نار

این طایفه هستند در این خانه سیه پوش

این خانه بود در غم عباس عزادار

این مادر پیری که قدش گشته خمیده

سر تا به قدم سوخته چون شمع شب تار

این مادر دلسوخته ی چهار شهید است

گردیده دو تا قامتش از ماتم آن چهار

این مادر عباس همان ام بنین است

دادند بنینش همه جان در ره دادار

سوگند به ان مادر و ان چهار شهیدش

بگذر ز گناه همه ای خالق غفار

 

غلامرضا سازگار

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)-مصائب مثل او در زمین نباشد کس بر علی همنشین نباشد کس محرم مرتضی پس از زهرا غیر ام
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:43 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

مثل او در زمین نباشد کس

بر علی همنشین نباشد کس

محرم مرتضی پس از زهرا

غیر ام البنین نباشد کس

 

ادبش بی مثال در دنیا

عشق او بی نظیر بر مولا

در میان زنان شهر ، فقط

اوست مقبول حضرت زهرا

 

اوست دلدار ساقی کوثر

دامنش ماه هاشمی پرور

گر چه گفته منم کنیز علی

اوست زهرای دیگر حیدر

 

چقدر ناله اش شرر دارد

چقدر آه در جگر دارد

مادری که به جای جای دلش

داغ یک کربلا پسر دارد

 

پسرانی همه امام شناس

همگی با ادب ، پر از احساس

بین آنها یکی شده چون ماه

که بود ساقی حرم عباس

 

گفت روز وداع که : عباسم

خوش قد و قامتم ، گل یاسم

نکند بی حسین برگردی

من به جان حسین حساسم

 

می روی کربلا ابوالفضلم

غرق شور و نوا ابوالفضلم

نزد زهرا و مرتضی آنجا

روسپیدم نما ابوالفضلم

 

روضه اش بوی فاطمه دارد

هق هق و گریه ، همهمه دارد

هر که گرید برای ام بنین

روزی از شاه علقمه دارد

***

ناصر شهریاری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)-مصائب به بستر خفته بانویی حزینه دراوج غربت و غم در مدینه به سینه دارد او یک باغ ل
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:42 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

به بستر خفته بانویی حزینه

دراوج غربت و غم در مدینه

به سینه دارد او یک باغ لاله

شده قوت و غذایش آه و ناله

ز لال  اشک ، خون در دیده دارد

ز دوران خاطری رنجیده دارد

بود ام الادب دریای احساس

به روی سینه دارد داغ عباس

بقیع دارد به خاطر نوحه هایش

به گوش جان رسد سوز نوایش

کشیده نقش ها بر روی خاکش

ز قبر چهار ماه تابناکش

اگر گل های او نور دو عینند

همه قربانی راه حسینند

مدینه از غمش ماتم سرا شد

به جنت فاطمه صاحب عزا شد

بود طاهر عیان از تربت او

حدیث غصه ها و غربت او

 

 

ابوالفضل آردیان طاهری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)-مصائب ای که نامت زینت عرش برین ماه با نوی سماوات و زمین فاطمه نامی و هم ام البنین
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:41 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

ای که نامت زینت عرش برین

ماه  با نوی سماوات و زمین

فاطمه نامی و هم ام البنین

قوت قلب امیر المومنین

خوانده ای خود را کنیز فاطمه

در عمل ثابت نمودی بر همه

عشق و ایمانت نه از احساس بود

در کلامت عطر ناب یاس بود

راحت جان تو خیر الناس بود

افتخارت حضرت عباس بود

او گل یاس گلستان ولاست

بچه شیر بیشه شیر خداست

بذل و ایثار و کرم در خون تو

عفت و شرم و حیا مرهون تو

تا ابد عشق و وفا مدیون تو

جود و احساس و ادب مجنون تو

بحر تقوا را توزیبا گوهری

نخل ایمان علی را باوری

آمدی در بیت مولا دیده تر

این چنین گفتی به حیدر پشت در

منتی بگذار ای خیرالبشر

فاطمه دیگر نخوانم تاج سر

همسر قانونیت هستم ولی

من یتیمان را کنیزم یا علی

یا علی من خاک راه زینبم

نام زهرا ذکر جاری بر لبم

بر در دولت سرایت حاجبم

عاشقم دلبسته ی این مکتبم

من به درگاه تو شاه عالمین

خادمم بر مجتبی و برحسین

آری آری تو دلاور مادری

بحر ایمان را تو زیبا گوهری

سرفراز از امتحان داوری

همسر عشق آفرین حیدری

فخر طاهر این بُود روی زمین

شد غلام کویت ای ام البنین

 

ابوالفضل آردیان طاهری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)-مصائب السلام ای بانوی والا تبار فاطمه ام البنین روح وقار کوکب برج ولایت نام توست
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:39 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

السلام ای بانوی والا تبار

فاطمه ام البنین روح وقار

کوکب برج ولایت نام توست

یک جهان حجب وحیا درجام توست

عشق وایمان واله وشیدای تو

شد وفا مجنون ادب لیلای تو

سروقامت قامت افتاده گی

در تواضع غایت دلداده گی

تو ارادت را به جان باورشدی

بعد زهرا همسر حیدر شدی

زابتدا گفتی به آوای جلی

من کنیز خانه ات هستم علی

من ز شور عشق در تاب و تبم

آستان بوس قدوم زینبم

یاعلی باشد برایم افتخار

مجتبی را گر شوم خدمتگزار

گر مرا باشد تمام عالمین

می کنم قربانی راه حسین

فاطمه بودی شدی ام البنین

آیتی در صدق و ایمان و یقین

شد پدیددار از تو گوهرهای عشق

جان نثار مکتب والای عشق

نخل جانت جاری احساس شد

خاتم انگشترت عباس شد

در طواف کعبۀ روی حسین

باب حاجت شد به خلق عالمین

آری آری ای وفا را اعتبار

داغها دیدی ولیکن استوار

مرغ جانت شد بسی در ابتلا

سوخت بال و پر تو را در کربلا

دربقیع بودی هماره نوحه خوان

گرچه شد گلهای باغ تو خزان

لیک بودی سوگوار نور عین

ذکرجاری برلبت بودی حسین

شعرطاهرراوی احساس توست

عاشقانه عاشق عباس توست

 

ابوالفضل آردیان طاهری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت ام البنین(س)-مصائب السلام ای بانوی نیکو سرشت فاطمه ام البنین یاس بهشت نور حق شد از جمالت منجل
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:32 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

السلام ای بانوی نیکو سرشت

فاطمه ام البنین یاس بهشت

نور حق شد از جمالت منجلی

بعد زهرا یار و غمخوار علی

بحر ایمان را تو گوهر پروری

مادر ماه و سه زیبا اختری

تو سن عز و شرف در دست توست

ساقی جود و کرم پابست توست

چشمه سار عشق جان بوتراب

همسفر با نور برتر ز آفتاب

در کلامت عطر و بوی یاس بود

خاتم انگشترت عباس بود

او وفا را اعتباری تازه داد

او ادب را نام پر آوازه داد

او سپاه عشق را سر لشکر است

ساقی امّا از همه تشنه تر است

او ارادت را ز تو آموخته

نور ایمان را چنین افروخته

او سراپا عاشق دلدار بود

بر وفای عهد خود پادار بود

چشم و دست و سر فدای یار کرد

عقل را مات چنین ایثار کرد

تا که آمد کاروان از کربلا

در مدینه قبله ی اهل ولا

چون شدی آگه ز حال نور عین

ذکر جاری بر لبت بودی حسین

نرد جان خویشتن را باختی

زینبت دیدی ولی نشناختی

گفت مادر من که در تاب و تبم

آری آری دختر تو زینبم

تا شنیدی قصه های داغ را

قصه های باغبان و باغ را

این چنین گفتی به آوای جلی

کو گل باغم حسین ابن علی

گفت زینب آن صفای عالمین

کشته شد مادر غریبانه حسین

در یم خون غوطه ور شد پیکرش

شد جدا از تن ز ضربت ها سرش

داغ فرزندان اگر بر دل نشست

داغ مولا قامت سروت شکست

بعد از آن شد بیت الحزانت بقیع

همنوا  و دل پریشانت بقیع

سوخت سر تا پای طاهر از غمت

بسکه جانسوز است حزن و ماتمت


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اصغر چرمی این بانوی روضه خوان دلش پر شرر است از مرحمت همسر خود با خبر است شاید که دم مرگ ببيند او ر
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:29 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

این بانوی روضه خوان دلش پر شرر است
از مرحمت همسر خود با خبر است


 شاید که دم مرگ ببيند او را
تا لحظه ی ارتحال چشمش به در است

اصغر چرمی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


علیرضا خاکساری بار دیگر قافیه "یا فاطمه جان" میشود شاد از آنم طبع شعرم خرج جانان میشود بانگاه لطف
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:28 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

بار دیگر قافیه "یا فاطمه جان" میشود
شاد از آنم طبع شعرم خرج جانان میشود


بانگاه لطف تو من صاحب دیوان شدم
شاعری غافل شود از تو، پشیمان میشود


چهره ی زهرایی ات همواره ثابت میکند
هر که "زهرایی" شود خورشید تابان میشود


مادر باب الحوائج خانه ات دارالشفاست
ارمنی در روضه های تو مسلمان میشود


آب کردی قلب سنگی را میان نوحه ات
دشمنت هم پای این مرثیه گریان میشود


پا به پای ناله ی جانسوز هر روز رباب
فکر و ذکرت مشک آب و کام عطشان میشود


هر کجایی که سکینه "أين عمی" سر دهد
ورد لبهای تو میدانم "حسین جان" میشود


لطمه بر خود می زنی مردم تماشا میکنند
پاشو بانو ورنه دیگر راه بندان میشود


 "با لبی تشنه سرت را از قفا... ای نور عین"
اینقدر با خود نخوان زینب پریشان میشود


بچه هایم را فدای بچه هایت میکنم
زحمتی که داده ام اینگونه جبران میشود!؟


"یااباالفضلی" بگویی حضرت ام البنین!
درد هر کس که دخیل آورده درمان میشود
****
مادر عباس های بی نظیر عالمی
یک نفر از نسل تو "عباس دوران" میشود

 

علیرضا خاکساری

 


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


مثل همیشه آمده ای بر سر قرار مثل همیشه بی کس و تنهانشسته ای از طرز راه رفتن تو گفته ام به خویش حتما
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:26 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
 مثل همیشه آمده ای بر سر قرار
مثل همیشه بی کس و تنهانشسته ای
 از طرز راه رفتن تو گفته ام به خویش
 حتما که داغ دیده ای و دلشکسته ای
 
می بینمت که با سر انگشت زخمی ات
 نقش چهار قبر مجزا کشیده ای
حق داری اینهمه که تو گریه کنی؛ چرا
زیرا که پشت هم خبر بد شنیده ای
 
یک بار هم نشد که گلایه کنی از آن
داغی که روزگار به روی دلت گذاشت
 گفتند بر "حسین"  چرا گریه میکنی؟
گفتی به این دلیل که او مادری نداشت
 
با سوز گریه ات همگان گریه میکنند
حتی بقیع هم ز دو چشم تو تر شده
شبهای عمر تو به چه رنگی در آمده
 حالا که آسمان دلت بی قمر شده
 
 زینب برای تو سپر آورده از سفر
اما ز چشم ساقی لشکر سخن نگفت
از ماجرای غارت و از عصر واقعه
از بوسه های خنجر و از پیرهن نگفت
 
 زینب  خبر نداد ز کوفه  ولی خودت
فهمیده ای چه بر سر زینب رسیده است
از کوچه های شام برایت سخن نگفت
فهمیده ای برای چه قدش خمیده است
 
اصلا چه خوب شد که نرفتی ب کربلا
 پایت به بزم خنده و می آشنا نشد
بهتر ندیده ای که اباالفضل تو سرش
از ضربه ی عمود به سر نیزه جا نشد
                                                    -                   -                   -
شاعر  محمدحسن بیات لو    

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خدمت به خانواده ی زهراست عادتش میجوشد از میان نگاهش ارادتش ام البنین شهیده ی اشک است بر حسین حالا
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:26 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
 خدمت به خانواده ی زهراست عادتش
میجوشد از میان نگاهش ارادتش
 
ام البنین شهیده ی اشک است بر حسین
حالا نشسته عرش به سوک شهادتش
 
شاگرد فاطمه است  ببندند روز حشر
پیغمبران دخیل به حق شفاعتش
 
از نسل مرتضی است هرآنکه ز نسل اوست
زهرا سپرده است به نسلش سیادتش
 
اولاد را به عرش رسانید دامنش
عباس جلوه ی است ز وجه رشادتش
 
و
 
از داغ آبروی ابالفضل پیر شد
شرم از رباب بود که خم کرد قامتش
 
شاعر    حسین واعظی

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ابالفضلش چنان باشد که این زن اینچنین باشد فقط عباس او کافی ست تا ام البنین باشد همانطوری که تنها
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:25 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ابالفضلش چنان باشد که این زن اینچنین باشد

فقط عباس او کافی ست تا ام البنین باشد

 

همانطوری که تنها فاطمه گشته حسین آور

فقط این زن توانسته ابالفضل آفرین باشد

 

رباب و زینب کبری عروس و دخترش هستند

که بعد از فاطمه اوباید ام المؤمنین باشد

 

به دورنام او از چار سو عمری پسرهایش

رکاب از نام خود دارند تا این زن نگین باشد

 

تمام بچه هایش بهترند از دیگران اما

یکی این بین چون عباس باید بهترین باشد

 

رباب و زینب از عباس می خواندند قبل از او

که قطعا روضه خوانِ خبره باید آخرین باشد

 

وَمادر روضه ی عباس را تا آب می خواند

چرا که آخر این روضه باید نقطه چین باشد

 

به سطح آب، عکس ماه می ریزد به هم گاهی

ولی ماهش چگونه ارباًاربا برزمین باشد

 

حضور ِچار امام ِ در بقیع و مادری یعنی؛

که بعد از مرگ هم باید که او ام البنین باشد

شاعر:مهدی رحیمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


من و این یک نفس بشتاب مادر مرا این لحظه ها دریاب مادر شدم مثل رباب این روز آخر عذابم می کند این آب،
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:23 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من و این یک نفس بشتاب مادر 

مرا این لحظه ها دریاب مادر

شدم مثل رباب این روز آخر

عذابم می کند این آب، مادر 

#

نه دل گرمی نه تسکین مانده باقی

که داغی سخت و سنگین مانده باقی

ببین از پنج فرزندم برایت

فقط یک مشک خونین مانده باقی

#

زتوحیف است بازویت بیافتد

وزخمی بین ابرویت بیافتد 

چه می شد وقت جان دادن عزیزم 

سرم بر روی زانوی بیافتد

#

زمین خوردن تنت را هم بِهَم ریخت 

حرامی پیکرت را هم بِهَم ریخت 

حرم با تو زمین افتاد عباس 

عمود آمد سرت را هم بِهَم ریخت 

#

تورابست ازسرگیسو به نیزه

 مگر تابت دهد هر سو به نیزه 

الهی بشکند دستان خولی 

تو را محکم زد از پهلو به نیزه 

#

سرت بر خاک بود و درد سر شد

که سرگرمی چندین رهگذر شد

سرت برگشت بر نیزه ولیکن

شکاف ابروی تو بازتر شد 

#

هزاران تیر برتن تا پرآمد 

هزاران تیر بود و مادر آمد 

مگر کم بود حجم تیر این سو 

که غلطیدی و از آن سو در آمد

#

پُر است اینجا پری آتش گرفته 

لباس و مَعجری آتش گرفته 

شنیدم روضه ات را بار اول

خودم از دختری آتش گرفته 

#

چقدر آن قافله شرمنده ام کرد 

نشان سلسله شرمنده ام کرد 

تو را نه ،کاش مَشکَت را نمیزد 

بمیرد حرمله شرمنده ام کرد 

#

ببین این روزهای آخری را 

شنیدم روضه ی انگشتری را

خداوندا سنان از من گرفته 

تمام لذت نامادری را

شاعر: حسن لطفي


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تو شاهکار عشق بازی در زمینی تو دست پنهان خدا در آستینی اُمُّ الادب ، اُمُّ الوفا ، اُمُّ البنین
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:22 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تو شاهکار عشق بازی در زمینی

 

تو دست پنهان خدا در آستینی

 

اُمُّ الادب ،  اُمُّ الوفا ، اُمُّ البنینی

 

دلگرمی و وصف امیرالمونینی

 

در پیشگاه تو ادب تعظیم کرده

 

قرص قمر میر عرب تعظیم کرده

 

مانند نور آمدی تأبیدی و بعد

 

با دست زهرا مورد تأییدی و بعد

 

خود را دم بیت ولایت دیدی و بعد

 

آن چارچوب سوخته بوسیدی و بعد

 

گفتی اگرچه در حرم تازه عروسم

 

من آمدم دستان زینب را ببوسم

 

دیدی چگونه گریه کن ها گریه کردند

 

غمدیده ها با یاد زهرا گریه کردند

 

مانند یک ... گریه کردند

 

یا فاطمه می گفت هر جا گریه کردند

 

آن روز تنها خواهش قلبت همین شد

 

یا فاطمه تبدیل بر ام البنین شد

 

شهر مدینه در هیاهو زین خبر شد

 

شکر خدا ام البنین صاحب پسر شد

 

اما کلامی باعث خون جگر شد

 

زخم زبان ها بر دل تو نیش تر شد

 

گفتند با تو بعد ازین کم میگذارد

 

بر این یتیمان دیگر او کاری ندارد

 

اما دهان یاوه گویان را تو بستی

 

پای قرار خویش با زهرا نشستی

 

دیدن از جام رضای یار مستی

 

چون رشته ی فرزند و مادر را گسستی

 

گفتی اگرچه بین تان خیلی عزیزم

 

در خانه عباسم غلام و من کنیزم

 

زینب تو را با نور ایمان آشنا کرد

 

با یک نظر دلداده ی آل عبا کرد

 

برآتش عشقش تو رب الفدا کرد

 

آن قدر پیشت صحبت کرببلا کرد

 

تا اینکه شاخ و برگ هایت پر ثمر شد

 

دار و ندارت چهار فرزند پسر شد

 

کم کم پسرهای تو بال و پَر گرفتند

 

دور و بَرَت را مثل یک لشگر گرفتند

 

درس شجاعت از خود حیدر گرفتند

 

بوی امیر فاتح خیبر گرفتند

 

گوییم از اوصاف عظیم تو همین حد

 

زینب پس از زهرا تو را مادر صدا کرد

 

ای وای از روزی که قلبت را شکستند

 

حجاج زهرا بار بیت الله بستند

 

دیدی همه سرها گرفته روی دستند

 

با چه شکوهی روی محمل ها نشستند

 

بر زانوی عباس زینب پاگذارد

 

شُکر خدا که محمل او پرده دارد

 

اما پس از شش ماه شام غم سحر گشت

 

با دیدن یک صحنه ای چشم تو تر گشت

 

از این مصیبت عالمی خونین جگر گشت

 

باور نمی کردی ولی دل با خبر گشت

 

بالاترین روضه همین در عالمین است

 

از راه آمد زینب اما بی حسین است

 

فریاد زد اُمُّ البنین گیسو سپیدم

 

مادرنبودی عصر عاشورا چنین گشت

 

از خیمه تا گودال با زحمت دویدم

 

با دست خود از پهلویش نیزه کشیدم

 

اُمُّ البنین تاج سرم را سَر بریدند

 

پیراهنش را از تَنَش بیرون کشیدند

 

مادر نبودی پس گوش کن از این خبرها

 

از داغ عباس تو خم گشته کمرها

 

واشد به روی من نگاه اهل نظرها

 

چادر به سر دارد دویدن دردسرها

 

عباس رفت و آبروی خواهرش رفت

 

دعوا شد و چادر ز روی خواهرت رفت

 

اُمُّ البنین اول دو بازویش بهم ریخت

 

تیری رسید و چشم و ابرویش بهم ریخت

 

ضرب عمودی آمد و مویش بهم ریخت

 

تا روی نیزه رفت گیسویش بهم ریخت

 

عباس نامردی عمود آهنین خورد

 

بی دست از بالای مرکب بر زمین خورد

 

دروازه ی کوفه قیامت ساختم من

 

بر مرکب طوفانِ خطبه تاختم من

 

تا چشم روی نیزه ها انداختم من

 

در یک نظر عباس را نشناختم من

 

از درد غیرت صورتش چرخاند مادر

 

بستند او را تا به نیزه ماند مادر

 

مادر دعا کن منتقم دیگر بیاید

 

چون او گره از اَبروی زهرا گشاید

 

صحن و سرایی در بقیع بر پا نماید

 

پایان هر روضه دعا کردیم شاید

 

ما کاشف الکرب امام خویش گردیم

 

دار و ندار خویش نذر یار گردیم

شاعر:قاسم نعمتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای مادر بهشت تو را غصه ها شکست هر بار بی قراری زینب تو را شکست بر سر گرفت چادر زهرا... سکوت کرد آهی ک
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:22 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای مادر بهشت تو را غصه ها شکست

هر بار بی قراری زینب تو را شکست

بر سر گرفت چادر  زهرا... سکوت کرد

آهی کشید و بغض لبت بی هوا شکست

هر بار یاد فاطمه کردی دلت شکست

وقتی دلت شکست، دل مرتضی شکست

ای هم نفس ترین علی بعد فاطمه

قلبت میان غربت یک ماجرا شکست

پیشانی ات که گنبد محراب را شکافت

وقت هجوم تیغ به شیر خدا شکست

ده سال پیر قصه ی اشک حسن شدی

از زخم هر زبان که دل مجتبی شکست

وقتی حسین رانده شده از شهر مادریش

باید نوشت حرمت آل عبا شکست

عباس شد ستاره دنباله دار تو

تا کربلا رسید، و در کربلا شکست

یک عمر گریه کردی و گفتی فقط حسین

ای مادر بهشت تو را غصه ها شکست

 شاعر: وحید محمدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


روشنا تر ز آب ام بنين بانوي با حجاب ام بنين انتخاب ابوترابي تو افتخار بني كلابي تو خانه دا
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:21 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 روشنا تر ز آب ام بنين

 بانوي با حجاب ام بنين

 

  انتخاب ابوترابي تو

  افتخار بني كلابي تو

 

  خانه دارعلي پس از زهرا

  بي قرار علي پس از زهرا

 

  خانه ات خانه ي ولايت بود

  همسري علي برايت بود

 

  چقدر خوب بخت تو وا شد

  زندگاني تو چه زيبا شد

 

  قلب و جانت شده به نام علي

  كه شده شوهرت امام علي

 

   با حضورت بهار آوردي

   عطر زيباي يار آوردي

 

   آمدي بوي فاطمه آمد

   خنده روي لب همه آمد

 

   تو براي همه عزيز شدي

   ولي بر زينبت كنيز شدي

 

   آسمان هستي و قمر داري

   مادري  چار تا پسر داري

 

   پسرانت اگر چه يل بودند

   به وفا و ادب مثل بودند

 

  درس مردي تو يادشان دادي

  از خودت عشق را نشان دادي

 

  كربلا شور جلوه گاه تو بود

  نوبت جلوه ي سپاه تو بود

 

  ادبت بود رو سپيدت كرد

  تا ابد مادر شهيدت كرد

 

 شرف و شمس حق؛ نگينت كو؟

  آي ام البنين؛ بنينت كو؟

شاعر:محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا ام البنین... آنقدر از آب خواندی تا دل سنگ آب شد با نوای روضه ات عرش خدا بی تا ب شد مادر ماهی و در د
شنبه 08 فروردين 1394 ساعت 11:53 | بازدید : 55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا ام البنین...

آنقدر از آب خواندی تا دل سنگ آب شد

 با نوای روضه ات عرش خدا بی تا ب شد

مادر ماهی و در دریای اشک افتاده ای

نه غلط گفتم که ماه از اشک تو غرقاب شد

مشک چشمت تیر خورده آنچنان از دست غم

کزلب چشمت هزاران علقمه سیراب شد

روضه میخوانی کناره گاهواره, ای رباب

عفو کن شرمنده ام طفلت اگر بی خواب شد

دستهای آرزویت را شکستندآه آه

پشت مولا را شکستن از مدینه باب شد

ماهی دریای غیرت صید شد در علقمه

تا که مشک آبرویش طعمه قلاب شد

آنقدر خون گریه کردی پای داغ آفتاب

لاله بر قبر  شهیدان ریختن آداب شد

 

موسی علیمرادی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 5


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26343
:: کل نظرات : 2142

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1612

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,025
:: باردید دیروز : 3,226
:: بازدید هفته : 14,429
:: بازدید ماه : 61,624
:: بازدید سال : 61,624
:: بازدید کلی : 8,918,731
لینک دوستان