close
مجتمع فنی تهران
شهادت امام علی ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
(زبانحال حضرت مولا با صدیقه کبری علیهماالسّلام) سـی سال مثــل اَبـر برایـَت گریســتم سی سال مثل شم
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:38 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

(زبانحال حضرت مولا با صدیقه کبری علیهماالسّلام)

سـی سال مثــل اَبـر برایـَت گریســتم
سی سال مثل شمع به پای تو سوختم
خاکستـر فراق تو بر گیـسـویم نشست
ازبسکه روز وشب به عزای توسوختم
گرچه شکافت فرق مرا أشقیَ ألاشقیا
وَز خون حنا به زلف پریشان من زدند
سی سال قبل کُشته شدم بین کوچه ها
وقتی تو را مقــابل چشمان من زدند

سوگند بر تبسّــم هنگــام وصل مان
یک بار علی پس از تو نخندیده فاطمه
سوگند بر عبادت شبهای هر دومان
یک شب علی پس از تو نخوابیده فاطمه

بعد از شب وداع تو سی سال نیـمه شب
گِل شد ز اشک چشم علی خاک قبر تو
خون خوردم آن قَدَر که خدا گفت:یاعلی
شد در فَـلـک ، مَلَــک مُتحیّـر زِ صبر تو

حرفی بزن ، سکوت نکن جان من بگو
زخـمِ دهان گشوده ی بازوت بهتر است؟
ای تا همیشه جای تو پهلوی مرتضی
با من بگو کِـسالَت پَـهلوت بهتر است؟

زهرا خجالتم نده ، با چشم نیمه باز
زحمت نکش که فرق سرم را کنی نگاه
دیکر مپوش چهره ز من چون مُشخّص است
روی کبودت ،از پَــس این چــادرِ سیــاه

با اینکه بوده فکر مراعات حال من
آنکس که خاک مَقنعه ات را تکانده است
گویا خبر نداشتــه ، تا عـصرِ رفتـنت
در قتله گاه ، وقت زیادی نمانده است

محمَدقاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد سالیانی‌ست که در دل غم زهرا دارد روضهٔ فاطمه یک روضهٔ معمولی نیست
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:37 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد
سالیانی‌ست که در دل غم زهرا دارد

روضهٔ فاطمه یک روضهٔ معمولی نیست
شرح دوران غریبی‌ست که مولا دارد


شرح قومی‌ست که در موعد یاری امام
جای لبیک، فقط شاید و اما دارد

قصهٔ‌ مردم بیعت‌شکن است این روضه
خون اگر گریه کند چشم زمان، جا دارد

استخوان در گلوی صبر بماند سی سال؟
آه با چاه خدایا! چه سخن‌ها دارد

بعد یک عمر غم خانه‌نشینی، حالا
غم بدعهدی دنیا طلبان را دارد

این یکی در طلب بردن بیت المال است
آن یکی منصب شاهانه تقاضا دارد

آن طرف لشکر کفر است به پا خاسته است
این طرف فتنهٔ جهل است که غوغا دارد

بی‌وفایی کمر کوه وفا را خم کرد
داغ‌ها بر جگر از مردم دنیا دارد

می‌رود با غم سی سال غریبی اما
جگری شعله‌ور از قصهٔ‌ فردا دارد

آه کوفه‌ست، ‌همان کوفه ولی این دفعه
نیزه‌ای در وسط شهر تماشا دارد

یوسف رحیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


(زبانحال امیرالمومنین با حضرت زهرا سلام الله علیهما) باید بری، نه! محضِ رضایِ خدا نگو دق می کنم بدون
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:36 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

(زبانحال امیرالمومنین با حضرت زهرا سلام الله علیهما)

باید بری، نه! محضِ رضایِ خدا نگو
دق می کنم بدون تو، این جمله را نگو

زهرا بمان و زندگی ام را به هم نریز
سنگ صبور من، نرو از پیشم ای عزیز


زهرا شبِ عروسی مان خاطرت که هست؟
مهریه ی زلال و روان خاطرت که هست؟

یادت که هست قول و قراری که داشتیم؟
یک روح واحدیم، شعاری که داشتیم

ای دل خوشیِ زندگی ام می شود نری؟
از حال و روز من که شما با خبرتری!

گریه نکن محدثه، غمگین نکن مرا
با رفتنت غریب تر از این نکن مرا

با درد دنده های شکسته جدال کن
تقصیر دست بسته ی من شد، حلال کن

دل گرمی علی، به نظر زود می روی!
نه سال شد فقط، چقدر زود می روی

بعد از تو فیض های خدایی نمی رسد
فریاد مرتضی که به جایی نمی رسد

زهرا بمان و چهره ی غم را عبوس کن
زهرا بمان و زینب مان را عروس کن

غصه به کار دل، گره ی کور می زند
خیلی دلم برای حسن شور می زند

زهرا بمان که بغضِ بدی در گلوی توست
دامادیِ حسین و حسن آرزوی توست

حالا که اعتنا به قسم ها نمی کنی!
فکر حسین تشنه لبت را نمی کنی؟

دیدی که رنگ از رخ مهتاب می پرد
شبها حسین تشنه لب از خواب می پرد

در باغ میوه هایِ دلت، سیب نوبر است
این کربلایی از همه شان مادری تر است

حرف از سفر زدی و تبسم حرام شد
پیراهن حسین شنیدم، تمام شد

باشد برو قبول، علی بی پناه شد
باشد، قرار بعدی مان قتلگاه شد

باشد برو که کرببلا گریه می کنیم
باهم کنار طشت طلا گریه می کنیم

وحید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تا شکوفا میشود بانور هر پژمرده ای میشود سرزنده باتو هردل افسرده ای لاتؤدبنی نمی گویم بزن مارا کریم
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:32 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا شکوفا میشود بانور هر پژمرده ای
میشود سرزنده باتو هردل افسرده ای


لاتؤدبنی نمی گویم بزن مارا کریم
تا به حال ازدست یارم چوب رحمت خورده ای??

از نمک نشناس ها آزار دیدن سخت نیست
درد دارد خوردن زخم از نمک پرورده ای

من فراری از خودم هستم ببین حال مرا
روسیاهم، بی پناهم، بادل آزرده ای

یاد من دادی که در اوج بلا گویم علی
زنده می گردد از این فریاد هر دلمرده ای

کام ما گریه کنان با خاک تربت واشده
یعنی از اول مرا بر روضه ها بسپرده ای

بخشش و مهر و عطا و لطف تو جای خودش
باهمین ذکر حسین از عالمی دل برده ای

 مهدی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


باز داغِ سیـــــنه بی اندازه شد بارِ دیگر کُـهنه زخمی تازه شد شب رسید و بامِ کوفه تار شد باز دردی آش
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:31 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باز داغِ سیـــــنه بی اندازه شد
بارِ دیگر کُـهنه زخمی تازه شد


شب رسید و بامِ کوفه تار شد
باز دردی آشـــــنا تکرار شد

گرچه شب بود و فلک درخواب بود
سینه هایی تا سحر بی تاب بود

آه فصلِ زخم ها آغــــاز گشت
نیمه شب آرام دَربی باز گشت

می چکـد خون از دلی افروخته
باز شد در مثل دربِ سوخته

رختِ مشکی را به تن پوشید و رفت
سنگِ غُسلی را حسن بوسید و رفت

گریه ای بر سینه خنجر می زند
باز هم عباس بر سر می زند

چشمِ زینب در قفا مبهوت بود
بر سرِ دوشِ دو تَن تابـوت بـود

می کِشد آه از جگر از بی کسی
می رود تابوتی از دِلواپسی

روضه هایش مانده اما در گلو
می رود بابایِ زینب پیـــشِ رو

بس که زد خود را،نوایَش زخم شد
چشم ها و گونه هایش زخم شد

با دلی پُر خــون و زار و آتشین
ناله زد بر شانه ی ام البنــیــــن

دردِ تشییعِ جنازه دیدنیست
رویِ سنگی خونِ تازه دیدنیست

 حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نرو که مردم کوفه به فکر آزارند که از اذیت و از بغض و کینه سرشارند تو میروی چه کنم با اهالی این شهر پ
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:29 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نرو  که مردم  کوفه  به فکر آزارند
که از اذیت و از بغض و کینه سرشارند

تو میروی چه کنم با اهالی این شهر
پس از تو حرمت مارا نگه نمی دارند


چه کارها که نکردی برای اینان؛باز
از اهل بیت تو انگار که طلب کارند

تو میروی و نمی بینی آن زمانی را
که دختران تو در کوفه بین انظارند

تو نیستی و به جبران نان و خرمایت
برای من صدقه  نان خشک می آرند

محمد حسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


کوفه امشب چه ساکت و سرد است کوفه امشب چقدر پُر درد است کوفه امشب نمیرود در خواب کوفه گرچه عجیب نامرد
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:29 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کوفه امشب چه ساکت و سرد است
کوفه امشب چقدر پُر درد است


کوفه امشب نمیرود در خواب
کوفه گرچه عجیب نامرد است

چشمهایِ یتیمها پُر خون
سر راهِ امیر شبگرد است

کاسه ها خالی است از شیر و
چهره از فرطِ گریه ها زرد است

آه مادر ، غریبه امشب نیست
نانِ ما را پدر نیاورد است

نذر دارم که خونجگر نشوم
من یتیمم یتیم تر نشوم

 *

پیرمردی که می رسید اینجا
مو سپیدی که در دلِ شبها

رویِ دوشش همیشه زخمی بود
ردّی از بارِ ِ کیسه ی خرما

در کنار تنور نان می پخت
خنده اش می ربود غمها را

جایِ بازیِ ما به دامنِ او
پهلوان بود بود مَرکبِ ما

آه مادر بگو کجا رفته؟
آه بابا دلم گرفته بیا

*

چهره اش بینِ خانه دیدن داشت
حرفهایِ دلش شنیدن داشت

گفت زخمی به زخمها نزنید
یا نمک رویِ زخم ما نزنید

گفت با ما که طعنه ها نزنید
دستِ رد بر من و خدا نزنید

گریه می کرد و زیرِ لب میگفت
که نمک رویِ زخمِ ما نزنید

روزگاری یتیم اگر دیدید
خنده بر اشک بی صدا نزنید

پیشِ چشمانِ دختری کوچک
سنگها را به نیزه ها نزنید

سرِ ِزنجیر را به هر طرف نکشید
عمه اش را به ناسزا نزنید

از سرِ بامهایتان آن روز
شعله بر معجرِ حیا نزنید

گر نوازش نمیکنید او را
چنگ از پشت و بی هوا نزنید

خواهشی دارم از شما این است
دخترم را به زیر پا نزنید

 حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دوسه روز است خانه دلگیر است دوسه روز است مثل بارانیم دو سه روز است همدم اشکیم دو سه روز است روضه
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:26 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

دوسه روز است خانه دلگیر است

دوسه روز است مثل بارانیم

دو سه روز است همدم اشکیم

دو سه روز است روضه می خوانیم

**

دو سه روز است کوفه نشنیده

نغمه های خوش اذانت را

وقت افطار بر سر سفره

یاد کردیم لقمه نانت را

**

دو سه روز است مثل فاطمیّه

دور هم گریه می کنیم ولی

روضه ها رنگ دیگری دارد

ختم آن است ذکر وای علی

**

دو سه روز است نان و خرما را

حسنت می برد برای یتیم

می دهد سهم کودکان را بعد

می کند بغض مثل کوچه کریم

**

دو سه روز است قلب زینب را

داده آزار حرف بی پایه

شده اوضاع مدینه ای انگار

بازهم طعنه های همسایه

**

دو سه روز است چاه و نخلستان

شده دلتنگ ربّــنای علی

شده رویای مسجد و محراب

گریه و سجده و دعای علی

**

دو سه روز است کوفه فهمیده

می رسید از کجا غذای فقیر

از کجا می رسید خرمایی

تا شود باز روزه های فقیر

**

دو سه روز است اشک می ریزد

گاه و بیگاه ازغمت حسنم

بیش از پیش لرزه می افتد

با دعای کمیل بر بدنم

 **

دو سه روز است چشم عبّــاسم

سرخ مثل زمان جنگ شده

کوچه پس کوچه های کوفه پر از

خشت و خاشاک و قلوه سنگ شده

**

دو سه روز است دختر حیدر

خوابهای عجیب می بیند

گاه گودال و خنجر و حنجر

گاه شیب الخضیب می بیند

**

دو سه روز است کربلائیّم

چشم بر چشم یار می دوزم

مانده در بغچه یک کفن باقی

وَ به یاد نگار می سوزم

**

دو سه روز است سخت می خواهم

بزنم بوسه بر گلوی حسین

وای از دود و خون و خاکستر

پنجه ی گرگها و موی حسین

**

دو سه روز است درس قرآنم

سوره ی کهف نی نشین شده است

سینه ام مثل دامن و خیمه

یا در ِ خانه آتشین شده است

**

دو سه روز است مثل بابایم

می کنم گریه یاد لب تشنه

وای از لحظه ای که می بینم

بر روی حلق دلبرم دشنه

**

دو سه روز است بیشتر دارم

انتظار وصال دلدارم

با دعای فرج پس از روضه

به امید وصال می بارم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امیر المومنین(ع)-شهادت نه قصّه شام و نمک و نان جوینش نه غصه چاه و شب و آوای حزینش بیش از همه کرده‌س
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:22 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیر المومنین(ع)-شهادت

 

نه قصّه شام و  نمک و نان جوینش

نه غصه چاه و شب و آوای حزینش

بیش از همه کرده‌ست مرا شیفته خود

شور قطراتِ عرق روی جَبینش

با جذبه "عدل علوی" معجزه می‌کرد 

این شد که در آمد دل ما نیز به دینش

در بستر خورشید اگر خفته عجب نیست  

کآموخته عزت ز  پسر عمّ امینش

عشقش وسط خوف و رجا مانده رجز خوان

تا عالم و آدم نکند شک به یقینش

دردا و دریغا که از این بیشه سفر کرد

شیری که نشستند شغالان به کمینش

آغوش علی خانه امنی‌ست پس از مرگ

داخل شوم ای کاش در آن حصن حصینش

یارب برسانم به نجف، دغدغه دارم

کم بوسه زدم نوبت قبلی به زمینش!

 

عباتس احمدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کیسه های نان وخرما خواب راحت می کنند دستهای پینه دارش استراحت می کنند نخلها از غربت و بغض گلو راحت ش
سه شنبه 08 تير 1395 ساعت 20:20 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کیسه های نان وخرما خواب راحت می کنند
دستهای پینه دارش استراحت می کنند

نخلها از غربت و بغض گلو راحت شدند
مردم از دستِ عدالتهای او راحت شدند


ای خوارج،بهترین فرصت برای دشمنیست
شمع بیت المال را روشن کنید،او رفتنیست

درد را با گریه های بی صدا آزار داد
با لباس نخ نمایش، کوفه را آزار داد

مهربانیِ نگاهش حیف مشکل ساز بود!
روی مسکین ها در دارالخلافه باز بود

دشمنانش درلباسِ دوست بسیارند و او
بندگان کیسه های سرخ دینارند و او

ساده گی سفره اش خاری به چشم شهر بود
مرتضی با زرق و برق زندگیشان قهر بود

نیمه شبها کوچه ها را عطرآگین می کند
درعوض،درحقِ او هرخانه نفرین می کند

حرص اهل مکر،از بنده نوازی علیست
داستان بچه هاشان بی نمازی علیست

گام در راهِ فلانی و فلان برداشتند
از اذان ها نام او را مغرضان برداشتند

جرم سنگینیست،برلب خنده را برجسته کرد
چاه ها دیدند مولا خستگی را خسته کرد

جرم سنگینیست،تیغ ذوالفقاری داشتن
زخمها از بدر و خیبر یادگاری داشتن

جرم سنگینیست،از غم کوله باری داشتن
مثل پیغمبر عبایِ وصله داری داشتن

جرم سنگینیست،بر تقدیر حق راضی شدن
با یتیمان روزهایِ گرم همبازی شدن

جرم سنگینیست،جای زر، مقدر خواستن
در دو دنیا خیرخواهیِ برادر خواستن

جرم سنگینیست،دردل عشق زهرا داشتن
سالها درسینه داغِ کهنه ای را داشتن

هیچ طوفانی حریفِ عزم سکانش نبود
تیغ جهلِ ابن ملجم قاتل جانش نبود

پشت درآیینه اش را سنگ غافلگیر کرد
زخم بازویی امیر مؤمنان را پیر کرد

مرگ سی سالست براو،خنجر از رو می کشد
هرچه مولا می کشد،از زخم پهلو می کشد

وحید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ديده بر سرچشمه‌ي خون باز شد دشمني با اهل بيت آغاز شد يك جماعت كينه و خودكامگي مردماني فارغ از مردان
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 12:20 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ديده بر سرچشمه‌ي خون باز شد
دشمني با اهل بيت آغاز شد

يك جماعت كينه و خودكامگي
مردماني فارغ از مردانگي

مردماني پر ز نيرنگ و دروغ
ديدگاني جز به باطل، بي‌فروغ

آتشي اندر گلستان مي‌زنند
بر خدا اين گونه بهتان مي‌زنند

در سقيفه، دست حق را هشته‌اند
دست خود را با فريب آغشته‌اند

دل به فرمان علايق داده‌اند
حكم تبعيد شقايق داده‌اند

عشق را در تيرگي گم كرده‌اند
دشمني با بيعت خم كرده‌اند

ديده را بر نور هستي بسته‌اند
باب دانش را به پستي بسته‌اند

بيعت حق را فرو بگذاشتند
پرچمي از تيرگي افراشتند

گِرد شيطان شادماني مي‌كنند
بذر غم را باغباني مي‌كنند

آتشي از كينه‌ها افروختند
در جهالت، در حماقت سوختند

چون به سيلي چهره‌ي حق ناز شد
،
غنچه‌ي ياس كبودي باز شد

فاطمه در ذكر «حيدر، حيدر» است
يك جماعت از شياطين بر در است

ميخ در زد بوسه بر پهلوي يار
تازيانه برده از زهرا قرار

ريسماني شد هم‌آغوش علي
نور ايمان از وجودش منجلي

استخواني در گلو خاري به چشم
گيتي از نامردمي آمد به خشم

سينه‌ها لبريز از شرك و گناه
مسجد كوفه بر اين شاهد گواه

مطلع خورشيد شد محراب خون
آسمان از جور غم شد نيلگون

برق شمشيري نهايت را شكافت
مهر در محراب سوي حق شتافت

محمّد نیکخواه منفرد (احسان)


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


(از زبان حضرت زینب سلام الله علیها) تا نگاهت میکنم با غم نگاهم میکنی گریه کردم رحم بر این اشک و آهم م
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:49 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

(از زبان حضرت زینب سلام الله علیها)

تا نگاهت میکنم با غم نگاهم میکنی
گریه کردم رحم بر این اشک و آهم میکنی؟
جان مادر حرفی از رفتن نزن دق میکنم
من کنار بسترت تا صبح هق هق میکنم
بعده مادر خواستم تا تکیه گاه من شوی
در شب ظلمت بتابی و تو ماه من شوی
بعده مادر زینبت دلخسته است و خون جگر
قاتل من هم شده مسمار خونی،روی در
آه میسوزم از این که دم به دم تب میکنی
مثل مادر تو وصیت ها به زینب میکنی
دخترت طاقت ندارد حرف دوری را نزن
بغض کردم موج غم بر صفحه ی دریا نزن
فرق تو خونی شد و زخم دل من باز شد
روضه های بعده تو حالا پدر آغاز شد
حرف ها داری ولی سربسته میگویی چرا؟
زیر لب آرام میگویی ذبیح بالقفا!!
من نمیدانم چرا آتش به جانم میزنی
با سکوتت تیر بر روح و روانم میزنی
بغض کردی روبه رویم اشک من جاری شدو
بعده از آن پشتم خمید و کار من زاری شد و
از غمت سوخت دل و آتش گرفته پیکرم
از سره صبح چرا خیره شدی بر معجرم؟…

حسین خیریان


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


کوفه، مدینه بود مگر؟ التهاب داشت محراب، کوچه بود مگر؟ اضطراب داشت تیغ عدو کجا و سَرِ سِرِّ عدل و دا
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:49 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کوفه، مدینه بود مگر؟ التهاب داشت
محراب، کوچه بود مگر؟ اضطراب داشت

تیغ عدو کجا و سَرِ سِرِّ عدل و داد !
دشمن دوباره بر سر نیزه کتاب داشت


این فتنه ها ز گور خوارج بلند شد
دینی که بی علی است، اساسی خراب داشت

بار دگر ز پشت به نامردی اش زدند
غربت  به نام نامی او انتساب داشت

در سر، هوای ماندن در کوفه را نداشت
او که دلی به یاد مدینه کباب داشت

تنهاترین غریب، هوایی یار بود
با یاد فاطمه، نه خوراک و نه خواب داشت

قلبش به یاد فاطمه می زد، که مرگ خواست
آن شب علی لبی به دعا مستجاب داشت

دیگر حساب روز و شب از دست داده بود
در تنگنای سینه، غمی بی حساب داشت

موی سپید او که ز رویی کبود بود
از خون سرخ سر ز چه قصد خضاب داشت

جان در تنش چه شد که چنین بیقرار بود؟
مثل مسافری که به رفتن شتاب داشت

میلی به شیر و نان و رطب هم نداشت او
تنها نمک که زخم دلش التهاب داشت

از سهم شیر خویش به قاتل دهد که او
روحی پر عاطفه به زلالی آب داشت

زینب ز نیشخنده ی قاتل تمام عمر
 روحی اسیر پنجه ی رنج و عذاب داشت

سید محمد میرهاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پلکهای نیمه بازش آیه های درد بود آخرین ساعات عمر حیدر شبگرد بود چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش عکس درب
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:47 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پلکهای نیمه بازش آیه های درد بود
آخرین ساعات عمر حیدر شبگرد بود
 
چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش
عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش


زخم فرقش،ترجمان عمق زخم سینه بود
کوفه هم مثل مدینه دشمن آیینه بود
 
آتش آه حزینش بر جگر افتاده است
این دم آخر،به یاد میخ در افتاده است
 
در نگاه زینب دل خسته زخمش آشناست
زخم فرقش شکل زخم پهلوی خیرلنساست
 
زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند
نا امیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند
 
معنی فـُـزتُ وَ رَبِّ الکـَعبه ی او روشنست
حیدر مظلوم سی سال ست،فکر رفتنست
 
کوفه شبها آشنا با اشک فانوسش  شده
ماجرای کوچه سی سالست، کابوسش شده
 
اضطراب زینب او را بُرده در هُول  و ولا
زیر لب با گریه می گوید که وای از کربلا
 
گریه های مرتضی دنیای رمزوراز بود
معجر زینب برایش روضه های باز بود
 
دانه های اشک او می گفت باصد شوروشین
کربلا عباسِ من!جانِ تو و جانِ حسین

 

وحید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یک عمر زمان به اشک مولا خندید یک عمرتمام غربتش را می دید این لحظه ی آخری چه حالی دارد!! باید که زبان ح
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:47 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یک عمر زمان به اشک مولا خندید
یک عمرتمام غربتش را می دید
این لحظه ی آخری چه حالی دارد!!
باید که زبان حال اورا فهمید

افسوس که قید ماندنش را بزنند
یا آتش کینه گلشنش را بزنند
ای کاش بدانی که چه حالی دارد?
مردی که به پیش اوزنش را بزنند

آتش زده غصه قلب مأنوسش را
آزاد نکرده بغض محبوسش را
یک عمرمقابلش عذابش می داد
دستی که شکست دست ناموسش را

مهدی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زخم عمیق تو مداوایی ندارد برخیز زینب را ببین نایی ندارد هر دم می بینم حسن را اشک دارد از بهر مخفی کرد
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:47 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زخم عمیق تو مداوایی ندارد
برخیز زینب را ببین نایی ندارد
هر دم می بینم حسن را اشک دارد
از بهر مخفی کردنش جایی ندارد

وقتی که می پرسم دلیل گریه ها را
محض دل من گفته “معنایی ندارد”
بردم غذا بر قاتلت می گفت بابات
امروز زنده مانده، فردایی ندارد
دیشب چه می گفتی به عباس و حسینم
راز که می گفتی هویدایی ندارد
مادر به من گفت آنچه می آید سر من
آن غصه ای که مثل و همتایی ندارد
آن دم حسینم بر زمین می افتد و بعد
خنجر که با آن سر مدارایی ندارد
از مردم کوفه که سنگم می زنند و
از گریه هایی که تماشایی ندارد
از دخترت که می شود ام المصایب
در اوج ماتم هم تسلایی ندارد
از دختر شیرین و مظلوم حسینم
جز دیدن باباش رویایی ندارد
از آن سه ساله بس که خورده سیلی از زجر
رویش پر از خون است و سیمایی ندارد

قاسم احمدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چشم هایِ به رنگِ خونَت را بر پرستارِ خود کمی وا کُن دلِ من شور می زند بابا گریه های مرا تماشا کُن گرچ
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:46 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشم هایِ به رنگِ خونَت را
بر پرستارِ خود کمی وا کُن
دلِ من شور می زند بابا
گریه های مرا تماشا کُن

 

گرچه بستم شکافِ زخمت را
خونِ تازه دوباره می ریزد
گرچه بر معجرم گره زده ام
لخته خون، پاره پاره می ریزد

بعدِ لبخندِ قاتلت بر من
تو چرا خنده می کنی بابا؟
شبِ بی مادریِ ما را باز
این چنین زنده می کنی بابا

واژه هایی که خاطرات من است
باز تکرار می کنی هر بار
کوچه یِ تنگ، خنده و هیزم
میخ در ، دود ، آتش و دیوار

مُردم از روضه خوانی ات امشب
سوختم پایِ هر وصیتِ تو
سرِ شب از شکافِ در دیدم
حالِ عباس را زِ نیَتِ تو

دستِ او را گرفتی و گفتی
رو سپیدم کُن ای رشیدِ علی
پیشِ زهرا کُن آبرو داری
آبرویم بخر ، امیدِ علی

جانِ تو ، جانِ خواهرت زینب
ای علمدارِ کاروانِ حسین
حیدرِ بی مثالِ عاشورا
جانِ تو ، جانِ دخترانِ حسین

نکند کودکی شود تشنه
نکند دختری زمین بخورد
نشود با تو خیمه ای بی تاب
نکند مادری زمین بخورد

دست هایت اگر زمین اُفتاد
نامِ زهرا به لب ببر ، جان گیر
بدنت را سپر کُن و بشتاب
خم شو و مشک را به دندان گیر

تشنه لب ، مشکِ آب را به لبِ
کودکِ بی زبان بگیر عباس
تیر وقتی به چشم هایت خورد
مدد از زانوان بگیر عباس

دست وقتی که نیست با صورت
از سرِ زین به خاک می اُفتی
غرق در تیر ، ای کمان اَبرو
به زمین چاک چاک می اُفتی

مادری می رسد به بالینت
دست دارد به رویِ پهلویش
کاش چشمت نبیندش وقتی
جای یک دست مانده بر رویش
حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع) شیر لازم نیست بابایم شفایش را گرفت روضه یکبار دگر در خانه ی ما پ
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:42 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع)

 

شیر لازم نیست بابایم شفایش را گرفت

روضه یکبار دگر در خانه ی ما پا گرفت

 

ضربه ی شمشیر مثل میخ در برّنده بود

میخ در مادر گرفت و تیغ کین بابا گرفت

 

نیمه شب دور از نگاه شوم این همشهریان

باز هم تابوت  بر دوش غریبان جا گرفت

 

مثل مادر مخفیانه رفت از خانه پدر

شیر از شمشیر حکم وصل دلبر را گرفت

 

قدکمان درمان پیشانیِّ زخمیّش شده

استخوان و عقده را از حلق حق زهرا گرفت

 

چشم امّید یتیمان چشمهایش بست و رفت

دست دنیا از دل غمدیده ام دنیا گرفت

 

کوفه ی امروز یک شمشیر در مسجد کشید

صدهزاران تیر و تیغش راه عاشورا گرفت

 

دست بر شمشیر فتنه بُرد در کرب و بلا

دست آن طفلی که از بابا علی خرما گرفت

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جاى ناله زدن آماده کنید تابوتى برا من آماده كنید فاطمه منتظره باید برم زود برید یک کفن آماده كنید
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جاى ناله زدن آماده کنید

تابوتى برا من آماده كنید

فاطمه منتظره باید برم

زود برید یک کفن آماده كنید

**

هنو یادمه نفس نفس میزد

همه رو از دور خونه پس میزد

یادمه شبا تا صبح از زور درد

بالش و به میلۀ قفس میزد

**

یادمه که شالم و گرفته بود

راه اشک و نالم و گرفته بود

یادمه بال خودش شکسته بود

ولى زیر بالم و گرفته بود

**

یادمه به هیچ کسى امون نداد

زخماش و حتا به من نشون نداد

همه زندگیم و مدیونشم

جونم و تا نخرید جون نداد

**

هنو یادمه حرم آتیش گرفت

همه چى در نظرم آتیش گرفت

در خونه رو یه بار آتیش زدند

ولى صد بار جگرم آتیش گرفت

**

یادمه داشتم میفتادم.... نزاشت

حتى تو دلم یه ذره غم نزاشت

روبه قبله شد که روبرا شدم

فاطمه هیچى برا من کم نزاشت

**

حالا اون که دس به دیواره منم

اونکه درد داره و بیداره منم

دستم از خجالتش درنیومد

این وسط اونکه بدهکاره منم

 **

هیچ جا اشکم این چنین در نیومد

کارى از دست کسى برنیومد

صداى ناله ش و آخر درآورد

میخ در همین جورى درنیومد

**

کاشکى پشت در من و صدا میکرد

در خونه رو نسوخته وا میکرد

كاشكی قبل از اونکه قنفذ برسه

دستش و از شال من جدا میکرد

 

علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


امیر المومنین(ع)-شب شهادت پدر شبیه تو امشب کبوتری وارم کنار بستر تو بی شکیب و بیمارم ز هوش رفتن تو
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:39 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیر المومنین(ع)-شب شهادت

 

پدر شبیه تو امشب کبوتری وارم

کنار بستر تو بی شکیب و بیمارم

ز هوش رفتن تو داده است آزارم

ببین کنار تو بر فاطمه عزادارم

شبیه مادرمان بین بستری امشب

بگو کبوتر زینب، نمی پری امشب

برای تو غم دنیا تمام شد بابا

"دو دستِ بسته ی مولا" تمام شد بابا

تحمل غم زهرا تمام شد بابا

مغیره دیدنت آقا تمام شد، امّا

پس از تو برمن دلخسته نوش ها نیش است

هجوم درد و غم روزگار در پیش است

پدر، بدون تو این روزگار قدّار است

بروی شاخه ی هر نخل طرحی از دار است

بدون بودنت این شهر زینب آزار است

دگر به کشتن آل تو دشنه بسیار است

خودم شنیده ام از تو حدیث طشت و جگر

حسین و کرببلا و  من و تنی بی سر

به من بگو که چگونه اسیر خواهم شد

توسط چه کسی دستگیر خواهم شد

میان کوچه و بازار پیر خواهم شد

زِ زنده بودن خود نیز سیر خواهم شد

بگو به هلهله ی کوفه تاب خواهم داشت؟

به شهر شام که رفتم، حجاب خواهم داشت؟

 

امیر عظیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امیر المومنین(ع)-شب شهادت ببار ای دیده از داغ علیِ مرتضا امشب که خون گرید ز داغ او تمام دیده ها امشب
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:38 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیر المومنین(ع)-شب شهادت

 

ببار ای دیده از داغ علیِ مرتضا امشب

که خون گرید ز داغ او تمام دیده ها امشب

به تیغ ابن ملجم شد روان خون سر مولا

که از این داغ می نالد همه ارض و سما امشب

پس از عمری شکیبایی ز نامردی این مردم

رسد شیر خدا دیگر به دامان خدا امشب

تماشایی بود امشب وصال حیدر و زهرا

رسد خیر البشر آخر سوی خیر النساء امشب

علی رفت از جهان و شد یتیمی سهم این عالم

غریبی ماند بعد از این برای مجتبا امشب

نگاه آخرش بود و غم زینب که در او بود

پریشان حسینش بود داغ کربلا امشب

 

ناصر شهریاری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امیر المومنین(ع)-مناجات و شهادت شبی هم این دل ما انتخاب خواهد شد برای خلوت اُنست خطاب خواهد شد مكش
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:36 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیر المومنین(ع)-مناجات و شهادت

 

شبی هم این دل ما انتخاب خواهد شد

برای خلوت اُنست خطاب خواهد شد

مكش زخیمه دلها عمود مِهرت را

كه آسمان به سرما خراب خواهد شد

كسی كه مهر علی در قنوت او جاری است

دعای نیمه شبش مستجاب خواهد شد

میان مردم صاحب نظر اگر برود

غلام در گهت عالیجناب خواهد شد

كویر را نفس قنبرت كند دریا

سراب نام تو نشنیده آب خواهد شد

به قدر فهم كمم هم اگر كه بنویسم

فضایل تو هزاران كتاب خواهد شد

چه دیده بود پیمبر كه گفت در این ماه

محاسن تو به خونت خضاب خواهد شد

جواب خلقت خلقی و از بد دنیاست

كه زخم فرق سر تو جواب خواهد شد

امام اول دنیا پس از شهادت تو

امام كشتن این قوم باب خواهد شد

یكی به سوده الماس پاره پاره جگر

یکی ز فرط عطش دل كباب خواهد شد

پس از تو كار به جایی رسد در این دنیا

كه صید حرمله طفل رباب خواهد شد

 

محسن عرب خالقی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امیرالمومنین(ع)-شهادت رها ز درد و غم و رنج بی شمار شدم قسم به خالق کعبه که رستگار شدم همین که خون سر
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:36 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیرالمومنین(ع)-شهادت

 

رها ز درد و غم و رنج بی شمار شدم

قسم به خالق کعبه که رستگار شدم

همین که خون سرم ریخت روی سجّاده

برای دیدن زهرا امیدوار شدم

به محفل بشریّت منم همان شمعی

که نور دادم و آب از فراق یار شدم

همه جوانی من ختم شد به یک مصرع

گل خزان زده در موسم بهار شدم

به روزگار من آن شد در این دو روزه ی عمر

که تا قیامت، مظلوم روزگار شدم

قسم به عزّت پروردگار آن کوفه

که من عزیزم و در بین خلق خوار شدم

به پیش اشگ یتیمان از آن تنم لرزید

که خود به فصل جوانی یتیم دار شدم

به چاه گفتم ای چاه گریه کن بر من

که من به کینه یاران خود دچار شدم

چه سال ها که ز عمرم گذشت بی زهرا

خدا گواست که آب از فراق یار شدم

به نخل میثم خود ثبت کن بگو «میثم»

که من اسیر ستمهای بی شمار شدم

 

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خون تو می چکد از عمق شکاف سر تو خون دل میخورد امشب به خدا دختر تو گر چه با پارچه ای زخم سرت را بستم می
یکشنبه 06 تير 1395 ساعت 10:19 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خون تو می چکد از عمق شکاف سر تو
خون دل میخورد امشب به خدا دختر تو

گر چه با پارچه ای زخم سرت را بستم
می کند آب مرا سرخی پلک تر تو

تو نفس میکشی و من زنفس می افتم
حق بده جان بدهم پای همین بستر تو

چادر خاکی مادر به سر انداخته ام
که شده شمع وجودم همه خاکستر تو

استخوان در گلویت خار به چشمت مانده
از همان روز که افتاد زمین همسر تو

هیبت حیدری تو همه را می لرزاند
ولی حالا چه قدر زرد شده پیکر تو

جان من آه مکش که جگرم می سوزد
صحبتی کن به فدای سخن آخر تو

دم آخر به حسینت چه وصیت کردی؟
گفتی با گریه : فدای بدن پرپر تو

ماجرا چیست که اینگونه به من میگویی
دخترم چشم طمع هست برآن معجر تو

محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


خانه ویران شده ام غُصه ی بابا سخت است حرفِ دیگر بزن امشب غمِ فردا سخت است دیدنِ رویِ تو و لخته یِ خون
یکشنبه 06 تير 1395 ساعت 10:18 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خانه ویران شده ام غُصه ی بابا سخت است
حرفِ دیگر بزن امشب غمِ فردا سخت است
دیدنِ رویِ تو و لخته یِ خونها سخت است
سوختم از نَفَسَت سوختن اما سخت است
باز هم روضه نخوان روضه یِ زهرا سخت است

 

شعله هایِ نَفَسِ شعله وَرَت جمع نشد
زهرِ این تیغ چه کرده جگرت جمع نشد
لکه خونهای رویِ بال و پَرَت جمع نشد
بسته ام روسری ام را به سَرَت جمع نشد
زخمِ پیشانیِ تو وقتِ تماشا سخت است

آه ای چشمِ به خون خسته تو بیدار بمان
حرفِ نا گفته بگو پیشِ پرستار بمان
پشتِ در بودم و گُفتی به علمدار بمان
گرچه بی دست ولی آب نگهدار بمان
از سرِ رو به زمین خوردن سقا سخت است

شبِ آخر شده ای کوکبِ اِقبال مَرو
روضه ی باز مخوان این همه از حال مَرو
سَرِ آن پیکر اُفتاده ی پامال مَرو
جانِ بابا جگرم سوخت به گودال مَرو
بینِ گودال مَیا دیدنم آنجا سخت است

کاش میشُد که بگویی بدنش را نکشید
پنجه ها از همه سو پیرهنش را نکشید
تیر در کتف فرو کرده تنش را نکشید
نیزه ها شرم کنید و دهنش را نکشید
پیشِ مادر زدنِ سنگ به لبها سخت است

منم و دیدنِ او لحظه ی اُفتادنِ او
منم و ضربه ی سرنیزه به روی تنِ او
وقت ضربه زدن و خم شدنِ دشمن او
منم و کُندی خنجر به رویِ گردنِ او
زدن ضربه به سینه ولی با پا سخت است
حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رو لباى ما یتیما بعد از این حتّى یه ثانیه لبخند نمیاد کاش میشد خون ماهارَم بریزن حالا که خون سرش بند
یکشنبه 06 تير 1395 ساعت 10:18 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رو لباى ما یتیما بعد از این
حتّى یه ثانیه لبخند نمیاد
کاش میشد خون ماهارَم بریزن
حالا که خون سرش بند نمیاد

 

اى خدا کاشکى طبیب شهرمون
کارى واسه این جراحت بکنه
کاش نگه به پسر بزرگترش
بگید آقاتون وصیّت بکنه

دره خونه ش میشینیم گریه کنون
کاسه هاى شیر توى دستامونه
به حسن با گریه میگیم آقاجون
شنیدیم، شیر دواى بابامونه

باچشاى غرقِ اشک و خون حسین
میگه بسّه بچه ها دیگه پاشین
انگارى که با نگاش به ما میگه
کاشکی بَعدَنم همین جورى باشین

بعضی از همین یتیما که حالا
به نشستنِ دمِ این خونه خُـوشن
واسه چند تا قطره آب تو کربلا
بچّه ى شیرخوارشونـم میکُشن

شاعر؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اگر غلط نکنم چون کتاب وا شده بود سرى که با دم تیغ از وسط دوتا شده بود چنان شدید به سر خورده بود ضربه ى
یکشنبه 06 تير 1395 ساعت 10:17 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اگر غلط نکنم چون کتاب وا شده بود
سرى که با دم تیغ از وسط دوتا شده بود

چنان شدید به سر خورده بود ضربه ى خصم
که اَبرو وانِ بهم متّصل جدا شده بود

 

دوا به قاتل خود داده بود و با این جرم
جزاىِ خوبىِ یک عمر او ادا شده بود

على به گفتن ” فُزْتُ و ربِّ الکَعبِه” خویش
اشاره داشت که از غصّه ها رها شده بود

نخورده بود زمین جز به داغِ زهرایش
بلى که با غمِ افتادن آشنا شده بود

چه سخت پا به زمین مى کشد درِ خانه
اگرچه طالع بختش ز خواب پا شده بود

شاعر؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امشب هوای خانه ی مولا گرفته است حال و هوای دوری زهرا گرفته است زینب دوباره یاد غم کودکی خویش در کنج
یکشنبه 06 تير 1395 ساعت 10:17 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امشب هوای خانه ی مولا گرفته است
حال و هوای دوری زهرا گرفته است

زینب دوباره یاد غم کودکی خویش
در کنج خانه گوشه ی در را گرفته است

 

حالا پس از گذشت زمان های بی کسی
ماهی سراغ ساحل دریا گرفته است

بیچاره مجتبی چه عذابی کشیده و…
دستی مقابل سر بابا گرفته است

این مهر ننگ روی دل کوفه ماندنی است
شادی ز خانواده ی طاها گرفته است

امروز فرق حیدر و شمشیر نانجیب
فردا مسیر زینب و زن ها گرفته است

چشم حسین خیره شده سوی زینبش
قلب حسین از غم دنیا گرفته است

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با عدالت باز آب و دانه را تقسیم کرد قسمت همسایه و بیگانه را تقسیم کرد بارها بین یتیمان بار روی شانه
یکشنبه 06 تير 1395 ساعت 10:16 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

با عدالت باز آب و دانه را تقسیم کرد
قسمت همسایه و بیگانه را تقسیم کرد

بارها بین یتیمان بار روی شانه را
بعد در بازی خمید و شانه را تقسیم کرد

 

عدل محور بودنش طوری نمایان گشت که
تیغ یکسان فرق سر تا چانه را تقسیم کرد

تا به بستر رفت چون زهرا،علی هم عاقبت
با زن و فرزند کار خانه را تقسیم کرد

آنچه که از داستان کوچه تعریفی نبود
با چه چاهی این غم مردانه را تقسیم کرد

روی پیشانیش تیغ ابن ملجم چون نشست
بین صدها شمع یک پروانه را تقسیم کرد

مهدی رحیمی زمستان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


باز هم لخته ىِ خون روىِ سَرَت مى بینم من بمیرم ! چِقَدَر روىِ شما آشفته ست تَرَکِ روىِ سَرَت خوب نشد
یکشنبه 06 تير 1395 ساعت 10:16 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باز هم لخته ىِ خون روىِ سَرَت مى بینم
من بمیرم ! چِقَدَر روىِ شما آشفته ست

تَرَکِ روىِ سَرَت خوب نشد…من چه کنم
از چه رو اینهمه گیسوى شما آشفته ست؟

 

امیرالمومنین علیه السلام :
دخترم!گریه مکن!دردِ من از زخمم نیست
پدرت سى  سال است که دیگر مُرده

از همان وقت که تابوت به دوشم بُردم…
از همان وقت دگر جانِ پیمبر مُرده…

حضرت زینب سلام الله :
قَسمت مى دهم اى برگِ گلم آرام شو
اینهمه گریه براىِ دردِ تو مرهم نیست

نفسم حبس شده…گریه نکن جانِ حسن
غصه ها بسیار است..اشک و ماتم کم نیست

امیرالمومنین علیه السلام :
خاطراتى که به جا مانده برایم تلخ است
قنفذ و خنده اش و زخمِ زبان هایش…آه

نیش خندى که مغیره به روىِ من مى زد..
پَهلوىِ مادرت و قدرتِ پاهایش…آه

حضرت زینب سلام الله :
مادرم روىِ لبش نام شما را مى برد
چادرش سوخت و آتش همه جانش سوزاند
پشتِ در سینه و میخى که حکایت دارد…
و جماعت به سرش ریخت و او تنها ماند..

امیرالمومنین علیه السلام :
آه!بس کُن که دگر طاقتِ من سر آمد
زینبم ! جانِ تو و جانِ برادر هایت
دخترم ! وعده ى دیدار بماند گودال
که در آن روز شود مثل قفس دنیایت

آرمان صائمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هر یتیمی نشسته چشم به راه دختری غرق گریه و آه است پدرم رفتنی ست واویلا چقدر این فِراق جانکاه است پدر
یکشنبه 06 تير 1395 ساعت 10:14 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هر یتیمی نشسته چشم به راه
دختری غرق گریه و آه است
پدرم رفتنی ست واویلا
چقدر این فِراق جانکاه است

 

پدرم روی بستر افتاده
بستری با تمام خاطره ها
بستری که به روی آن مادر
رفت سی سال پیش از دنیا

بعدِ مادر هنوز بابا بود
تا کمی التیام ما باشد
ولی این بار وقت تنهایی ست
و کسی نیست آشنا باشد

حالِ بابا رسیده جایی که
شیر هم فایده ندارد، آه
دست های کوچک یتیمان هم
با دعای حسین شد همراه

حسن از فرط گریه و ناله
چشم خود دوخته به سوی پدر
سر سجاده حمد میخواند
بارالها…! به آبروی پدر

در غمی جانگداز مانده حسین
گوشه ای در سکوت خود مبهوت
دارد آماده می شود انگار
تا بسازد دوباره یک تابوت

نوجوانی که اشک می ریزد
گوشه ی حجره سر به دیوار است
از ادب ساکت است پیش امام
او برای حسین علمدار است

دست ها را گره زده با هم
غصّه اش بی وفاییِ کوفه ست
در دلش حسرتی ست از یک داغ
به گمانم که داغ آن کوچه ست

زیر لب حرف می زند با خود :
کاش عبّاس بود با مادر
من بمیرم برای طفلی که
داد زد زیر دست و پا: مادر

لحظه های وداعِ بابا شد
حرف از غصه و بلا دارد
چه شده؟ زیرلب چه می گوید؟
زیر لب ذکر کربلا دارد

دست عباس در دو دست حسین
حال،‌ بابا وصیّتش این است
خواهشی دارم از تو عبّاسم…
وای حرفش چقدر سنگین است

می رود روزی از پس روزی
تا رسد روز گرم عاشورا
تیر و سرنیزه، آتش و دشنه
الامان از زمین کرب و بلا

تو علمدار لشکر ما باش
لشکری از تبار غصه و غم
وقت تنهایی حسین که شد
با رشادت بگو به اهل حرم :

جان من خاک پای جان حسین…
دل خیمه بسوزد از آهت
برو ای میر لشکر اسلام
برو دست خدا به همراهت

آمد آن روز، آمد آن ساعت
حرم از تشنگی پریشانند
آن طرف بین لشکری از کفر
عدّه ای بی حیا رجزخوانند

مشک بر دوش، سمت دریا رفت
بر تمنای خود نقاب گذاشت
لب او داد زد : عطش… اما
آب را روی دست آب گذاشت

ناامیدی به قلب خیمه رسید
ناامیدی به سمت مشک آمد
تا علمدار بر زمین افتاد
آه، از چشم مشک، اشک آمد

بوی مادر در علقمه پیچید
فاطمه بوسه زد به دستانش
آن طرف شاه آمد از خیمه
با سر زانوان بی جانش

گفت عباس: ای برادر جان!
رویِ برگشتنی نمانده برام
به سکینه بگو حلال کند
خواهرم را خبر بده آرام

ای برادر ! چه اجر خوبی داد
فاطمه لحظه های آخر من
علقمه میهمان زهرایم
مادر تو شده ست مادر من

حمید رمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای تیغ مرا لبالب از یارب کُن ای تیغ بیا و راحتم امشب کُن بشتاب و سرِ مرا شکاف اما باز رحمی به دلِ سوخت
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:39 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای تیغ مرا لبالب از یارب کُن
ای تیغ بیا و راحتم امشب کُن
بشتاب و سرِ مرا شکاف اما باز
رحمی به دلِ سوخته ی زینب کُن
ای تیغ زمان زمانه ی نیرنگ است
بشکاف سَرَم که سینه ام خون رنگ است
یکبار نشد که سیر رویَش بینم
بشتاب دلم برایِ محسن تنگ است

ای تیغ پَرِ پر زدنش را بزنند
آن مرغ که قیدِ ماندنش را بزنند
ای تیغ ندیدی که چه حالی دارد
مردی که به پیشِ او زنش را بزنند

امروز نه آن دَم علی از پا اُفتاد
تا خانمِ من زیرِ قدم ها اُفتاد
یک شهر برای بُردنم رد میشد
از رویِ دری که رویِ زهرا اُفتاد

ای وای ندیدی که چه دیدم آن روز
او خورد زمین و من بُریدم آن روز
از پهلویِ میخ کوبِ زهرا آن روز
با دستِ خودم میخ کشیدم آن روز

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


قرآنِ زینب سوره ات کوتاه تر شد بابا چرا افطارت امشب مختصر شد نان و نمک خوردی به زخم من نمک خورد دختر
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:38 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قرآنِ زینب سوره ات کوتاه تر شد
بابا چرا افطارت امشب مختصر شد

نان و نمک خوردی به زخم من نمک خورد
دختر شدن خیلی برایم درد سر شد

 

من دختری بابایی ام دلشوره دارم
در خواب دیدم که سرت شَقّ القمر شد

امشب زمین و آسمان کرد التماست
امشب دعاهایم تماماً بی اثر شد

حتی همین نعلین های وصله پینه
گفتند آقا جان نرو مسجد، اگر شد

اصلاً خبر داری دلم خیلی گرفته
دیدی که سردردم از امشب بیشتر شد

یادم نرفته خانه ای که در مدینه
آتش گرفت و معبر آن چِل نفر شد

یادم نرفته کوچه دستان تو را بست
مادر زمین خورد و شهیدِ میخ در شد

یک وقت دیدی کوفه هم شد دشمن ما
یک وقت دیدی ناله هایم پر شرر شد

یک وقت دیدی که سرِ دروازه شهر
خیرات این مردم به اطفالِ تو شَر شد

یک وقت دیدی که اراذل سر رسیدند
صدها جسارت از حرامی ها به سر شد

چه فکرهایی که نکردم از سر شب
بازار و چوبِ محملِ خونی زینب

شاعر؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


تا صبح گردِ بسترت آرام می پرم شاید دوباره بال بگیری کبوترم شد قسمتم دوباره پرستاری ات کنم بابا بگوی
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:36 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا صبح گردِ بسترت آرام می پرم
شاید دوباره بال بگیری کبوترم

شد قسمتم دوباره پرستاری ات کنم
بابا بگویم و تو بگویی که دخترم…

از بس که قطره قطره ی خونَت گرفته ام
خون لخته بسته است تمامیِ معجرم

شکرِ خدا که خونِ سَرَت بند آمده
دیدی چه کرد چادر خاکی مادرم


حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


آه … ای کوفه ببین مولای من جان بر لب است از فراق و دوری زهرا چگونه در تب است… آه … ای کوفه ببین این
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:33 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آه … ای کوفه ببین مولای من جان بر لب است
از فراق و دوری زهرا چگونه در تب است…

آه … ای کوفه ببین این دختر دردانه را…
خوب یادت باشد این ناموس حیدر ، زینب است

پوریا باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار ضربت خوردن حضرت مولا(ع) – رضا دین پرور سر سفره نشسته بود عجیب چشم هایش هوای باران داشت در ح
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:32 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ضربت خوردن حضرت مولا(ع) – رضا دین پرور

 

سر سفره نشسته بود عجیب

چشم هایش هوای باران داشت

در حوالی مغرب کوفه

دست هایش دعای باران داشت

**

نمکی روی زخم خود پاشید

تا شود باز، روزه ی جگرش

باز می کرد روزه را می زد

روضه های مدینه هم به سرش

**

سر سفره نشسته بود و عجیب

دل زینب براش می زد شور

دم افطار خود دعا می کرد

« که بلا از نگاه بابا دور »

**

تا سحر چشم روی هم نگذاشت

پاشد و رخت خویش را بربست

با نگاهی به آسمان فرمود

  که شب روسیاهی کوفه است

**

هوس دیدن دوباره ی یار

کرد او را از این مصمم تر

نام زهرا که برد نیّت کرد

شال خود را چو بست محکم تر

**

ابروانش به هم گره خورده

گذر چشم او به ماه افتاد    

با طمأنینه ای شگفت انگیز

دل به دریا زد و به راه افتاد

**

او که بر دوش می کشید هرشب 

کیسه ی نان و کیسه ی خرما

او که بر شانه هاش می رفتند 

کودکان یتیم هی بالا

**

پینه ی دست های او بیش از 

پینه های شریف پیشانیش

او که هر روز و شب فقط می خورد

به دل ریش ریش و زخمش نیش

**

گام هایش وزین و سنگین بود 

کوچه ها زیر پاش می لرزید

غربتی داشت گریه های شبش 

که طنین صداش می لرزید

**

چشم، در راه مسجد کوفه

تا بیاید امام امشب هم

چند خانه آن طرف تر آه

چشم در راه مانده زینب هم

**

نفسش را که در گلویش ریخت 

سوخت انگار از تبش محراب

حضرت آفتاب پا می کرد

کوفه را با اذان خود از خواب

**

آه از بعد این اذان  غریب

  که شکسته شود به سجده سرش

با لب تیغ زاده ی ملجم

بی مهابا خنک شود جگرش

**

آه از خون که ریخت بر رویش 

آه از آخرین خسوف علی

چقدر ضرب تیغ سنگین بود

 سکته انداخت در حروف علی

**

رکن عالم شکست و هاتف گفت

 اهل عالم تَهَدَّمَت وَالله

در جنان فاطمه به سر می زد

با نوای علی ولی الله

 

 رضا دین پرور


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


محمدمهدی سیار شاهد جمعه 1395/04/4 امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین! قیامت
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:29 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
 

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم

 

امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!

قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک

چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو

گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی

رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

"مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان

مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین.."

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم

و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین

 

محمد مهدی سیار

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم می روی با فرق خونین پیش بازوی کبود شهر بی زهرا که مولا! قابل ماندن نبود ب
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:28 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیرالمومنین(ع)-شب نوزدهم

 

می روی با فرق خونین پیش بازوی کبود

شهر بی زهرا که مولا! قابل ماندن نبود

با وضو آمد به قصد لیلة الفرقت، علی!

ابن ملجم در شب احیاء چه قرآنی گشود

مسجد کوفه کجا، پشت در کوچه کجا

ضربت کاری که خوردی، یا علی! آن ضربه بود

دور محرابت نمی‌بیند ملائک را مگر؟

با چه رویی دارد این شمشیر می‌آید فرود

ساقیا در سجده هم جام شهادت می‌زنی

اولین مستی که می‌خوانی تشهد در سجود

کینه‌ای از ذوالفقارت داشت گویی در دلش

تا چنین فرق تو را وا کرد شمشیرِ حسود

رسم شد شق القمر کردن میان کوفیان

از همین شمشیر درس آموخت عاشورا، عمود

در وداعت با حسین اشک تو جاری می‌شود

دیده‌ای گویا از اینجا خیمه‌ها را بین دود

بین فرزندانی اما این حسینت را غریب

می‌کشندش با لبان تشنه در بین دو رود

با یتیمان آمدم پشت سرای زینبت

شیر آوردم پدر جان! دیر آوردم، چه سود؟

 

قاسم صرافان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زهرا(س)-شب نوزدهم وجودم نخل از غم بارور بود تمام حاصلم خون جگر بود ز هر شاخه هزاران میوه دادم
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:27 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-شب نوزدهم

 

وجودم نخل از غم بارور بود

تمام حاصلم خون جگر بود

ز هر شاخه هزاران میوه دادم

همانا پاسخم نیش تبر بود

دلم از طفل بر پستان مادر

به دیدار اجل مشتاقتر بود

اگر چه شاخههایم را شکستند

به هر شاخه هزارانم ثمر بود

چه باک از تیغ زهرآلود دشمن

علی یک عمر در کام خطر بود

هزاران زخم در دل داشتم من

که بس کاریترِ این زخم سر بود

به جان فاطمه آنکه مرا کشت

نه تیغ ابن ملجم، میخ در بود

هزاران استخوان بودم گلوگیر

هزاران نیش خارم در بصر بود

به هر آهم هزاران زخم فریاد

به هر زخمم هزارن نیشتر بود

تو ای قاتل مرا کشتی نگفتی

علی یک عمر غمخوار بشر بود

زدی شمشیر بر فرق امامی

که حتی مهربانتر از پدر بود

به اشک و خون دل بنویس "میثم"

علی از فاطمه مظلومتر بود

 

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


مناجات با خدا-شب قدر بخوان امشب ای دل سمیع الدعا را صداکن خدای سریع الرضا را الهی به حق رسول امینت
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:27 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجات با خدا-شب قدر

 

بخوان امشب ای دل سمیع الدعا را

صداکن خدای سریع الرضا را

الهی به حق رسول امینت

امانی بده بنده ی بینوا را

الهی به حق علی شاه مردان

مگیر از دل من صفای ولا را

الهی به حق بتول شهیده

بیا با من رو سیه کن مدارا

الهی به حق الحسن از کرامت

بگردان کریما قضا و بلا را

الهی به حق الحسین از عنایت

فزون کن به قلبم غم کربلا را

الهی به زینب به حق رقیه

مسوزان دل بندۀ مبتلا را

الهی به حق اباالفضل العباس

عطا کن به چشمان تارم حیا را

الهی به سجاد و باقر به صادق

به من هدیه کن سوز و آه و بکاءرا

الهی به زندانی عشق کاظم

مرانی ز کویت اسیر بلا را

الهی به شمس الشموس ولایت

رضاکن ز دستم نگاه رضا را

الهی به حق جوادالائمه

بده رزق پاک و فراوان گدارا

الهی به هادی... علی چهارم

هدایت بفرما به میخانه ما را

الهی به حق الحسن باب مهدی

بیا واکن از لطف باغ لقا را

الهی بحجه الهی بحجه

بده اذن دیدار آن دلربا را

الهی به حق تمام قسمها

ببخش این سیه چهره ی بی وفا را

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


تعداد صفحات : 18


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26343
:: کل نظرات : 2142

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1612

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,038
:: باردید دیروز : 3,226
:: بازدید هفته : 14,442
:: بازدید ماه : 61,637
:: بازدید سال : 61,637
:: بازدید کلی : 8,918,744
لینک دوستان