close
مجتمع فنی تهران
شهادت پیامبر اکرم ص
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
من هرچه دارم از کرام اهل بیت است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:39 | بازدید : 6 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من هرچه دارم از کرام اهل بیت است
گنج دو دنیا زیر گام اهل بیت است        
زیبا ترین جا کنج بام اهل بیت است
صبح و مساء ذکرم سلام اهل بیت است


شد هرکسی مجنون اینان جاودان شد    
از افتخارات زمین و آسمان شد      
یا شد اباذر یا که شخصی چون کیان شد    
دارد شرف هرکس غلام اهل بیت است

از هر لحاظی بنگری تو برترین اند
دارای اعجازی عظیم و بی قرین اند   
تاج سر خلق و عباد الصالحین اند   
این یک نم از شان مقام اهل بیت است   

غافل شود عاقل ترین بایک نگاهی
باعشق و جود و معرفت گردیده راهی  
اینجا گدا دارد مقام پادشاهی  
این چشمه ای از خیر عام اهل بیت است

اینجا به اوج خود رسد هر شور و حالی
اهل کرم هستند و این مولی الموالی
سائل نرفت از نزدشان با دست خالی!!
از بس پر آوازه کرام اهل بیت است

هردرد درمان میشود بی شک دراینجا
دل غرق ایمان میشود بی شک در اینجا
محبوب یزدان میشود بی شک در اینجا
اوج شفا در بطن نام اهل بیت است


آری اجابت میشود قطعا حوائج
باید بر آورده شود شرعا حوائج
اینجا نماند بر زمین اصلا حوائج
این دور از لطف و مرام اهل بیت است

ما از روایتهای اینان جان گرفتیم
در پیش راه حضرت یزدان گرفتیم    
درس زیاد از هر خط قرآن گرفتیم
غرق حلاوت بس کلام اهل بیت است  

اینجا گره در کار معنایی ندارد
این خانواده مثل و همتایی ندارد  
کس مثل اینان فضل و اعطایی ندارد
جود و کرم کارمدام اهل بیت است

دارد دلی آذین زالماس و عقیقی  
باشد بنی آدم به معنای حقیقی  
با آل احمد هست او در هر طریقی
هرکس که منعم از طعام اهل بیت است  

دیدم که روزی عارفی فرزانه میگفت
در شان چهارده گل جانانه میگفت    
از مخزن الاسرار این کاشانه میگفت
میگفت سعادت نزد جام اهل بیت است

رضا_آهی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چو همطراز تو درعرصه ی وجود نبود
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:14 | بازدید : 1 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا رسول الله

 

چو همطراز تو درعرصه ی وجود نبود
جواب مسئله ی ما بجز(( نبود))، نبود

به احترام تو بت ها به سجده افتادند
وگرنه هیچ دلیلی بر این سجود نبود

حرا گواهی این که کسی به خلوت تو
به جز خدا و علی لایق ورود نبود

کنار تو پر جبریل سوخت ، ثابت شد
که شان و منزلت او در این حدود نبود

لب ملایکه را ذکر نیست جز صلوات
چرا که بهتر از این در جهان سرود نبود

وزید عطر نفس های تو ، دگر جایی
برای عنبر و مشک و گلاب و عود نبود

دلیل ((رحمة للعالمین)) شدن این است :
کسی شبیه تو مشتاق لطف و جود نبود

نمی نشست مصیبت به جان آل الله
اگر که دور و بر تو پر از حسود نبود

عجب نبود که محشر به پانمی شد اگر
که صورت گل یاست چنین کبود نبود

چه خوب می شد اگر که مدینه چوب نداشت
چه خوب می شد اگر کربلا عمود نبود ...

مجتبی خرسندی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


رفتی نگفتی دخترت تنها چه خواهد کرد این درد پهلو، با دل زهرا چه خواهد کرد رفتی نگفتی اهل بیتت بی کس و
یکشنبه 22 آذر 1394 ساعت 10:58 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رفتی نگفتی دخترت تنها چه خواهد کرد
این درد پهلو، با دل زهرا چه خواهد کرد

رفتی نگفتی اهل بیتت بی کس و کارند
بعد از تو دنیا با علی اینجا چه خواهد کرد

این بی بصیرت بودنِ این شهر از آخر
با مردمِ بی دین و بی پروا چه خواهد کرد

بابا سقیفه بعد تو تنها خدا داند
در بینِ این شهر ستم با ما چه خواهد کرد

شهر مدینه با تو شد شهر مدینه، لیک
بر حال من این چرخش دنیا چه خواهد کرد

در بیت الاحزان رفتم و روضه به پا کردم
این کلبه را آتش ببین حتی چه خواهد کرد

کردی وصیت صبر کن یاحیدرکراّر
وقتی که می اُفتم زمین، مولا چه خواهد کرد

یک تازیانه راه من را بست در کوچه
باور نمی کردم رود بالا چه خواهد کرد

رضاباقریان

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بر باد داده عاشقی خاکسترم را وقتی تو را دیدم زدم قیدِ سرم را ایل و تبارم عاشق ایل و تبارت نذر ِتو کرد
شنبه 21 آذر 1394 ساعت 12:48 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بر باد داده عاشقی خاکسترم را
وقتی تو را دیدم زدم قیدِ سرم را

ایل و تبارم عاشق ایل و تبارت
نذر ِتو کردم والدین و همسرم را

با بُردنِ نام ِشما معراج رفتم
فطرس شدم دادی به من بال و پرم را

باید برای عاشقی تَرکِ قرن کرد
من آمدم اینجا ببینم دلبرم را

کویِ تو را جارو زدم با اشک و مژگان
از من نگیر این دیده یِ رُفتگرم را

گریه نشانِ قلبِ پاک و صاف باشد
از دست دادم مدتی چشم ِترم را

غار ِحرا ذاتش همان گوشه نشینی ست
باید کمی خلوت کنم دور و برم را

پرسید که مُزد ِرسالت را چه خواهی؟
گفتی نگه دار احترام ِدخترم را

گفتی که این خانه همان عرش برین است
گفتی فقط حیدر امیرالمؤمنین است

رضا قربانی

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


درحسینیه ی جبین روضه است خط به خط گریه، چین به چین روضه است آسمان گریه کرده بالاخره هرشبی راکه درزم
شنبه 21 آذر 1394 ساعت 12:42 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

درحسینیه ی جبین روضه است
خط به خط گریه، چین به چین روضه است

آسمان گریه کرده بالاخره
هرشبی راکه درزمین روضه است

به کجا می روی؟در عالم اگر؛
خبری هست درهمین روضه است

سند ادعای من محشر
که بفهمی تمام دین روضه است

هدیه ی ما به ساکنان بهشت
باز در روز واپسین روضه است

درمیان اهالی گریه
اولین روضه آخرین روضه است

اینکه بعد از غدیر،پیغمبر
ازعلی گفت و گفت، این روضه است

زهر کم کم براو اثر می کرد
زردی چهره هم یقین روضه است

لفظِ اِرْجِع فاِنَّه یَهْجُر
تا قلم خواست بدترین روضه است

باگریزش شکستن دندان
وسط کوچه اولین روضه است

با دلیل شهادت زهرا
لفظ پیغمبر امین روضه است

شتر سرخ درجمل فتنه است
اسب اما بدون زین روضه است

دو:

روضه ازاین به بعد رفت به دشت
روضه دنبال خواهرش می گشت

روضه شد عاطفی دمی که حسین
یک قدم رفت یک قدم برگشت

باغدیر و کریم و بزم شراب
روضه می زد گریز هی بر تشت

کاش بودم پس از دوماه عزا
پشت باب الجواد، ساعت هشت

مهدی رحیمی زمستان

پانوشت:
وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله لحظات آخر قلم و دوات خواست تا حقایق را بنگارد دومی خبیث لعنت الله فریاد زد اِرْجِع فاِنَّه یَهْجُر
بازگرد پیغمبر هذیان می گوید

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت رسول(ص)-شهادت رفتی و دست مهربانت رفت در خاک رفتی و از داغت عزادارند افلاک با خویش بردی آن نگاه
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 12:1 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

رفتی و دست مهربانت رفت در خاک

رفتی و از داغت عزادارند افلاک

با خویش بردی آن نگاه مهربان را

آن رحمت جاری و پاک و بیکران را

رفتی ولی بوی تو را دارد مدینه

ابری شده از غصه می بارد مدینه

یک عمر در راه خدا سختی کشیدی

رفتی ولی از امتت خیری ندیدی

قرآن صدایت می زند برگرد احمد

آیات رحمن غرق ذکر یا محمد

برگرد آیات خدا بی تو غریبند

آیات نور و انّما بی تو غریبند

غار حرا دلتنگ شبهای تو مانده

در حسرت یک بوسه از پای تو مانده

رفتی ولی در قلبهای دشمن و دوست

آن چهره و لبخند زیبای تو مانده

هر چند نشنیدند یک عده صدایت

در آسمان شهر آوای تو مانده

بر روی پیشانی ایتام مدینه

مثل همیشه جای لبهای تو مانده

نور علی نور دل غمگین زهرا

در ظلمت این قوم زهرای تو مانده

رفتی برایش ناله مانده درد مانده

رفتی علی در بین صد نامرد مانده

آقا تو رفتی بیت الأحزان را ندیدی

سینه زدن بر خاک سوزان را ندیدی

رفتی ندیدی ناله های دخترت را

خون گریه ها و ربنای دخترت را

رفتی ندیدی بعد تو حرمت شکستند

دستان حیدر را میان کوچه بستند

رفتی سفارشهای تو روی زمین ماند

بعد از تو زهرا و امیرالمومنین ماند

بعد از علی تنها و بی یاور حسن شد

خونین جگر خونین دهن خونین کفن شد

رفتی ندیدی ماجرای کربلا را

رفتی ندیدی پیکر در بوریا را

در کربلا اجر رسالت اینچنین بود

جسم حسینت پاره پاره بر زمین بود

بی اعتنا از گریه زینب گذشتند

از روی جسمش با سم مرکب گذشتند

اینجا میان روضه ها زینب قدم زد

آتش به جان شعرهای محتشم زد

این کشته افتاده بی سر حسین است

این که نمانده از تنش پیکر حسین است

این که سپاهی ریخته روی تن او

این شاه بی سردار و بی لشکر حسین است

این خیمه ای که گیسوی حورش طناب است

حالا اسیر شعله ها و آفتاب است

این پیکری که زینت دوش نبی بود

حالا تمام پیکرش شد خاک آلود

***

 

مجتبی شکریان

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت رسول(ص)-شهادت بیا ای مادر و ای دختر من دم آخر تو بنشین در بر من مکن زاری که من طاقت ندارم ببینم
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 13:19 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

بیا ای مادر و ای دختر من

دم آخر تو بنشین در بر من

مکن زاری که من طاقت ندارم

ببینم اشک چشمت کوثر من

بیا تا سیر رویت را ببینم

مکن گریه کنار بستر من

بیا نزدیک تا رازی بگویم

به تو ای محرم غم پرور من

بزودی می روم سوی خدیجه

بسوی اولین همسنگر من

مخور غصه که چون دیری نپاید

که ملحق می شوی بر محضر من

عدو طرح خیانت در سقیفه

بریزد وقت دفن پیکر من

شود محراب من جای منافق

نشیند کافری بر منبر من

فدک را با کتک از تو بگیرد

عدوی بی حیای کافر من

کنار بیت وحی و عصمت و دین

کشد آتش زبانه دختر من

بجای من در آن هنگام زهرا

حمایت کن ز عشق و دلبر من

بخور سیلی ولی یا فاطمه جان

مکش دست از ولای حیدر من

 

محمد مبشری

 

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


پس از تو ای پدر قدم خمیده عجب ارثی به زهرایت رسیده نه تنها قامتم از غم کمان شد که از هر تار مویم زد س
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 12:50 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پس از تو ای پدر قدم خمیده

عجب ارثی به زهرایت رسیده

نه تنها قامتم از غم کمان شد

که از هر تار مویم زد سپیده

برای یاری حیدر پدرجان

نگر زهرای تو با جان دویده

چهل ظالم علی را می کشیدند

فلک مثل علی تنها ندیده

کجایی تاببینی بین کوچه

عدویت پنجه بر رویم کشیده

به بازو و به پهلویم نظر کن

ببین از میخ در خونم چکیده

پدر شد محسنم نشکفته پرپر

که با ضرب لگد شد غنچه چیده

حسین رضایی(حیران)

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن ای چند شب بیدار مانده آب رفتی ای چن
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 12:50 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن
کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن

ای چند شب بیدار مانده آب رفتی
ای چند شب گریانِ من اینبار بس کُن

بس کُن کنارِ بسترم خیس است زهرا
آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن

رویت ندارد طاقتِ این اشکها را
طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن

باید ببینی روزهایِ بعد از این را
باید بمانی با غمی دشوار بس کُن

باید بگویم روضه های بعد خود را
باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن

ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید
با هیزم و با آتش و دیوار بس کُن

ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد
ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن

در کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست
با گریه می گوید که در انظار بس کُن

در کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذ
اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن

دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد
از چادر او پایِ خود بردار بس کُن

بگذار یک جمله هم از گودال گویم
خون گریه ات را کربلا بگذار بس کُن

وقت هزار و نُهصدو پنجاه زخم است
ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن

این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی است
با شمر می گوید نزن نشمار… بس کُن

حسن لطفی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشت چشم را بست ولی صبر نکردند ا
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 12:49 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت
چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشت

چشم را بست ولی صبر نکردند این قوم
پیشِ او بود علی صبر نکردند این قوم

ای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگو
از غریبانه ترین لحظه ی تشییع بگو

او غریبانه ترین لحظه ی رفتن دارد
روضه ی رفتن او گفتن و گفتن دارد

اندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد
رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتاد

شهر در مکر و سکوت است علی تنها شد
یک تنه گرم حنوط است علی تنها شد

یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت
یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریخت

آب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شد
شعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شد

بدنش روی زمین بود به زحمت اُفتاد
وای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاد

در عزای پدرش بود که سیلی را خورد
سوگوار پسرش بود که سیلی را خورد

تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتند
تا کفن روی تنش کرد زنش را کُشتند

دست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در
درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در

حسن لطفی

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اگرچه روز و شب هستیم دائم برسر خوانت ببخش آقا که کم بودیم عمری مرثیه خوانت پراز دردم ولی درد من اصلا
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 12:46 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اگرچه روز و شب هستیم دائم برسر خوانت
ببخش آقا که کم بودیم عمری مرثیه خوانت
پراز دردم ولی درد من اصلا جسم خاکی نیست
بیا روح مرا درمان بکن قربان درمانت
فقط یا رحمه للعالمین یک گوشه چشمی کن
کویرم خاک بی خیرم منو امید بارانت
مرا همسفره ی یک وعده نان خشک خود گردان
که طعنه میزند برهر ضیافت تکه ی نانت
برای تا خدا رفتن بدستان تو محتاجم
بکش دستی سرم شاید شدم یکروز سلمانت
گدایی را ندیدم از درت نومید برگردد
به هرکس میرسد بی شک و شبهه لطف و احسانت
من اعجاز تو را دیدم میان لحظه هایی که
عیادت رفتی و درجا یهودی شد مسلمانت
چه انسی با حسن داری که باهم سفره وا کردید
میان عرش غوغا کرده آوای حسن جانت

 


سید پوریا هاشمی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از کوچه به هنگام گذر خاطره دارم .میسوزم و باسوز جگر خاطره دارم مانوس به اشک.م چه کنم دست خودم نیست آخ
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 12:45 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از کوچه به هنگام گذر خاطره دارم
.میسوزم و باسوز جگر خاطره دارم
مانوس به اشک.م چه کنم دست خودم نیست
آخر من ازین دیده تر خاطره دارم
یک روز عصا بودم و یک عمر خمیدم
از دردسر درد کمر خاطره دارم
کابوس گرفته ز من این خواب شبم را
با آه شب و سوز سحر خاطره دارم
این پیری من زیر سر کودکی ام بود
در سن کم از غم چقدر خاطره دارم
رد میشدم از کوچه تنگ و جگرم سوخت
از سیلی و از چرخش سر خاطره دارم
بیزارم ازین سرعت بسته شدن در
من با لگد و آتش در خاطره دارم


سید پوریا هاشمی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت رسول(ص)-شهادت در سوک نبی جهان پُر از ماتم شد زین داغ گران قامت هستی خم شد دیوار و در مدینه فریا
سه شنبه 17 آذر 1394 ساعت 10:8 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

در سوک نبی جهان پُر از ماتم شد

زین داغ گران قامت هستی خم شد

دیوار و در مدینه فریادزنان

می گفت دل فاطمه پُر از غم شد

 

سید هاشم وفائی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


حضرت رسول(ص)-شهادت فتاده ناله ای دربند بندم ز هجران تو بابا دردمندم شب و روزم شده با گریه همراه دگ
سه شنبه 17 آذر 1394 ساعت 10:6 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

فتاده ناله ای دربند بندم

ز هجران تو بابا دردمندم

شب و روزم شده با گریه همراه

دگرتا آخر عمرم نخندم

***

پس از تو مانده ام با اشک دیده

ز بار هجر تو پشتم خمیده

برای تسلیت گفتن به زهرا

به جای دسته گل هیزم رسیده

***

نشسته بود تنها گریه میکرد

غریبانه خدایا گریه میکرد

کنار بستر پاک پیمبر

چه مظلومانه زهرا گریه میکرد

 

سید هاشم وفائی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت رسول(ص)-شهادت اسلام ، تا پیمبر اعظم رسیدن است بعد از رسول بار ولایت کشیدن است بعد از نبی ، هنو
سه شنبه 17 آذر 1394 ساعت 10:6 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

اسلام ، تا پیمبر اعظم رسیدن است

بعد از رسول بار ولایت کشیدن است

بعد از نبی ، هنوز تنش مانده بر زمین ...

نوبت به آه و نالۀ زهرا شنیدن است

بِاللَّه قسم که باورمان شد پس از نبی

لب بستن و نشستن و غربت چشیدن است

اینها کلام آخرِ آقاست با علی

تنها ره امام به خلوت خزیدن است

اهل نفاق بر حَرَمت حمله می برند

وز دربِ خانه شعله به هر سو کشیدن است

وقتی که دست قدرتِ تو بسته می شود

تکلیف فاطمه پیِ مولا دویدن است

آری سکوتِ تو __ وَ فریاد فاطمه

تنها رهِ به دادِ ولایت رسیدن است

سیلی اگر زدند به زهرا ، صبور باش

روی کبودِ او سندِ ظلم ، دیدن است

مردم دوباره جاهلیت را رقم زنند

یعنی مسیرشان ز علی دل بریدن است

حقِّ ترا سقیفه گَران ، غصب می کنند

باطل هماره در پی مَسنَد گزیدن است

شورائیان به محضِ رسیدن به قصدِ خود

انکار می کنند ،که این حق ندیدن است

اول فداییِ رهتان محسنِ شماست

رسمِ ستم ، ز شاخۀ گُل ، غنچه چیدن است

خانه نشینیِ تو ، به محرابِ خون کِشد

سهمِ حسن ز  زهرِ جفا ، سرکشیدن است

بعد از حسن ،که پاره جگر ، کشته می شود

سهمِ حسینِ من بخدا ، سر بریدن است

جز راه قتلگاه دگر راه چاره نیست

یعنی نصیب زینب من قد خمیدن است

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای شهید زهر ظلم اشقیا ای تو قبل از مرتضی بابای ما گو چه دیدی از جفای روزگار ترک زهرا کرده ای با اضطرا
سه شنبه 17 آذر 1394 ساعت 10:2 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای شهید زهر ظلم اشقیا
ای تو قبل از مرتضی بابای ما

گو چه دیدی از جفای روزگار
ترک زهرا کرده ای با اضطرار

 

غصه هایت شیعه را آزرده است
در فراق تو جهان افسرده است

ای که از دشمن جفاها دیده ای
ناسزا و ناروا بشنیده ای

با زبان تلخ و با زخم زبان
حیله ها کردند بر تو روبهان

بر بدن داری جراحات زیاد
رنجهای طائفت آید به یاد

گشته ای حامی به دین با جان خود
گاه در بدر و حنین گاهی احد

خلق و خو وخلقتت خاکی نبود
دشمنان را فهم این پاکی نبود

حال با یک کوله بار رنج وغم
می شوی آسوده از ظلم وستم

خسته و رنجور ونالان می روی
از چه اینگونه شتابان می روی

می روی با کوله بار ماتمت
با مصیبتها و داغ اعظمت

می روی زهرا شود زار و حزین
بعد توگردد علی خانه نشین

بعد تو دشمن جسارت می کند
حق زهرای تو غارت می کند

با جفا و جور وکینه با کتک
گردد او محروم از حق فدک

بعد تو وای از دل تنگ علی
حلقه کم می گردد از دورِ علی

این نمک نشناسها زخمش زنند
ریسمان بر گردنش می افکنند

دست بسته سوی مسجد می برند
همسرش را بین کوچه می زنند

قنفذ از کینه مغیره از جفا
حمله ور گردند سوی مرتضی

فاطمه بهر حمایت رهسپر
بر علی می گردد او همچون سپر

عصمت الله است بین کوچه ها
از علی هرگز نمی گردد جدا

یک تنه جانباز دریای غدیر
می شود او یار مولای غدیر

یک تنه رزمنده ی رزم ولا
افتخار واعتبار مرتضی

یک تنه گردد پرستار علی
یاور و تنها علمدار علی

زنده سازد ذکر مولانا علی
یا علی و یا علی و یاعلی

حسین رضایی(حیران)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ایمان کریمی تو رحمتی، اصلا وجودت راز باران است خورشید هم با گردش چشم تو حیران است هرم نگاهت گرم تر
شنبه 27 دي 1393 ساعت 10:22 | بازدید : 53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

تو رحمتی، اصلا وجودت راز باران است
خورشید هم با گردش چشم تو حیران است
 
هرم نگاهت گرم تر از آتش زرتشت
از گرمی چشمان تو سلمان، مسلمان است
 
تو رحمةٌ لِلعالَمين هستی، نمی فهند
بی تو جهان تاریک و بی روح است، زندان است
 
اینها نمی دانند هرکس با تو در افتاد
ور خواهد افتاد عاقبت، مغضوب قرآن است
 
هر کس شود منکر تو و اولاد پاکت را
در نطفه اش شک است، پس از نسل شیطان است
 
در بیشه ی آل نبی، جای شغالان نیست
باید بفهمند این قلمرو جای شیران است
 
این بار هم خط  مقدم در دفاع از تو
قلب تمام بچه های پاک سلمان است

ایمان کریمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فاطمه سادات مظلومی آری ستاره ایم که بی خواب می شویم شب ها بدون ماه، چه بی تاب می شویم تک مصرعیم بی ت
شنبه 27 دي 1393 ساعت 10:21 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
آری ستاره ایم که بی خواب می شویم
شب ها بدون ماه، چه بی تاب می شویم
 
تک مصرعیم بی تو، پراکنده، بی ثمر
اینگونه با تو ما غزل ناب می شویم
 
ما را ببخش گرچه مسلمان نبوده ایم
توهین شنیده ایم و چنین آب می شویم
 
خورشید مکه ای و جهان ریزه خوار توست
بی تو پر از سیاهی مرداب می شویم
 
نبض زمین و نظم زمان، حضرت رسول
اذنی بده، ز خشم چو گرداب می شویم
 
در خود فرو بریم جهان را، بدون تو
منجی برای مسجد و محراب می شویم
 
اصلا اگر اجازه دهی ما فداییِ:
جدّ بزرگ حضرت ارباب می شویم

فاطمه سادات مظلومی

 

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تو لیلا باش،مجنون و پریشان بودنش با من
شنبه 27 دي 1393 ساعت 10:16 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا رسول الله...

تو لیلا باش،مجنون و پریشان بودنش با من

تو سفره دار احسان باش،مهمان بودنش با من

تمام سختی این راه با تو،راحتی با من

مسلمان کردنم با توست،سلمان بودنش با من

 

 به دوش خود کشیدی بار اسلامی که میگفتی

هنوزم مانده ای تو ،یار اسلامی که میگفتی

 

 خودت را سیزده بار دگر تکثیر کردی تو

به پای عشق،پاهای مرا زنجیر کردی تو

برای اینکه من آدم شوم...عاشق شوم،آخر

خودت را با غم آدم شدن ها پیر کردی تو

 

 من امروز آمدم سینه سپر باشم برای تو

در این موسم کمی مرد خطر باشم برای تو

 

زبان وا کرده دشمن تا دلم را سرد گرداند

ز بد گفتن به تو،خوشحالی ام را درد گرداند

نمیداند که در طوفان مشخص میشود مردی

رسیده کفر،تا ما را قوی تر مرد گرداند

 

 ارادت های ما پیداست به پیغمبر اکرم

نماز ما سلام ماست به پیغمبر اکرم

 

 تو حقا حقی و هیچ اند در پیش تو ناحق ها

نمیفهمند «احمد» بودنت را قوم احمق ها

بساط آدمیت پهن شد با دست لطف تو

بدون عشق تو می افتد از بازار،رونق ها

 

تمام انبیا از خوبیت گفتند،قرآن هم

کسی که از تو بد میگوید آدم نیست،حیوان هم

 

تمام حرف ،بر نقاشی بی رنگ یک بوم است

«هنر» دست معاند ها بیفتد،مرغکی شوم است

تمسخر کردن «خورشید» یعنی آنکه این نقاش

تمسخر میکند خود را که از این نور محروم است

 

سخن گفتن به هجو و طعن، در حق تو بی معناست

تو بالایی و کسر شأن،در حق تو بی معناست

 

محمد کاظمی نیا

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خداوند از اضافی گل تو ساخت انسان را و بر قلب تو نازل کرد یک شب کل قرآن را تویی اصل اصول دین و ایمان د
یکشنبه 30 آذر 1393 ساعت 9:27 | بازدید : 34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
خداوند از اضافی گل تو ساخت انسان را
و بر قلب تو نازل کرد یک شب کل قرآن را
 
تویی اصل اصول دین و ایمان دارم ای آقا
که معنا می کنند عشاق با مهر تو ایمان را
 
تو آن شاهی که در خیل مقرب های درگاهت
نوشتی نوح و ابراهیم و موسی و سلیمان را
 
تو آن زیبای بی همتای لبریز از نمک هستی
که مجنون میکنی وقت تجلی ماه کنعان را
 
به لطف حسن خلق ات بود و لبخند دل انگیزت
که صید دام خود کردی ابوذر را و سلمان را
 
هزار و چارصدسال است می گویی به هر منبر
برای ما فضیلت های حیدر شاه مردان را
 
اگر چه در حجاز؛ اسلام آوردی ولی آخر
گرفت آوازه ی نام بلندت کل دوران را
 
من از "سلمان مناّ "گفتن تو دستگیرم شد
که جور دیگری می خواهی آقا، اهل ایران را
 
همیشه آخر ماه صفر از گریه سرشارم
بگو آخر چگونه میتوان این درد هجران را
 
تحمل کرد، تنها راه حل مشکلم این است
ببوسم خاک درگاه شهنشاه خراسان را

محمد قاسمی

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حرف از وصیت های آخر میزنی بابا از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار ح
یکشنبه 30 آذر 1393 ساعت 9:26 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حرف از وصیت های آخر میزنی بابا
از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا

این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار
حرف از وصیت های مادر میزنی بابا

دل شوره داری، از نگاهت خوب می فهمم
داری گریزی به غمِ در میزنی بابا

زهرای تو پشت و پناه حیدر تنهاست
هر چند حرف از زخم بستر میزنی بابا

یک روز می بینی مرا بین در و دیوار
یک روز می آیی به من سر میزنی بابا

گفتی که خیلی زود می آیم کنار تو
پس لحظه ها را می شمارد یادگار تو

 

محمد بختیاری

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شکرخدا که بر دل من کارگر شدی مرهم شدی شراره شدی شعله ورشدی سوختی شبیه این جگر پاره پاره ام تا که زغ
یکشنبه 30 آذر 1393 ساعت 9:22 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شکرخدا که بر دل من کارگر شدی

مرهم شدی شراره شدی شعله ورشدی

سوختی شبیه این جگر پاره پاره ام

تا که زغصه ها دلم باخبر شدی

دیگر زمان لحظه شماری به سر رسید

درشام بی کسی وغریبی سحر شدی

دیدی نمانده تاب وتوان پریدنم

ای زهر امدی ومرا بال وپر شدی 

گفتم رها ز خاطره ها می شوم ولی

در ذهن من تداعی دیوار ودرشدی

شاعر:محمد حسن بیاتلو

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بانام تو صد گره ز انسان واشد ابلیس ز حیله های خود رسوا شد بایاد تو ای زمزمه ی هستی ما ارام زطوفان بلا
شنبه 29 آذر 1393 ساعت 14:20 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بانام تو صد گره ز انسان واشد
ابلیس ز حیله های خود رسوا شد
بایاد تو ای زمزمه ی هستی ما
آرام زطوفان بلا دریا شد

 

حمید کریمی

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت رسول(ص)امام حسن(ع)-شهادت ما چشم به احسان کریمان داریم شوق نمک خوان کریمان داریم در سفره ی خود
شنبه 29 آذر 1393 ساعت 14:18 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)امام حسن(ع)-شهادت

 

ما چشم به احسان کریمان داریم

شوق نمک خوان کریمان داریم

در سفره ی خود نان کریمان داریم

با رزق کریمان چو بسازیم همه

از خلق همیشه بی نیازیم همه

امشب که گداییم، گدای دو کریم

سرگرم عزاییم، عزای دو کریم

در خیمه ی حزن بچه های دو کریم

با فاطمه یا محمدا می گوییم

با زینبشان یا حسنا می گوییم

با سینه ی این دو جهل امت بد کرد

نیرنگ صحابه و خیانت بد کرد

دنیا طلبی، بغض و عداوت بدکرد

با اینکه عزیزان خدایند این دو

افسوس که مسموم جفایند این دو

کشته است زنی یهودیه خاتم را

انداخته بر دل همه ماتم را

صدیقه تحمل نکند این غم را

آوار فراق بر جگر سنگین است

دل کندن دختر از پدر سنگین است

افسرده شدیم پشت دیوار بقیع

پژمرده شدیم پشت دیوار بقیع

سرخورده شدیم پشت دیوار بقیع

دیدیم همان شاه که صاحب کرم است

برعکس امامزاده ها بی حرم است

ای حضرت مجتبی فدای غم تو

ماییم طرفدار تو و پرچم تو

هرچند جفا کرد به تو مَحرَم تو

ما محرم روضه های جانسوز تواییم

در ماتم روضه های جانسوز تواییم

ای آه شرربار دلت قاتل ما

آتش بزن امشبی همه حاصل ما

با روضه ی کوچه ها بسوزان دل ما

آن کوچه که از حرف دلت شد حاکی

آنجا که حجاب مادرت شد خاکی

ناموس خدا بود و سرش پایین بود

کوهی ز حیا بود و سرش پایین بود

در ذکر و دعا بود و سرش پایین بود

دو از نظر شیر خدا زد سیلی

دشمن به رخش چه بی هوا زد سیلی

آن ها که حبیبه ی خدا را زده اند

با ضرب لگد مادر ما را زده اند

زهرا، نه، امام مجتبی را زده اند

آن روز درون کوچه پژمرد حسن

مادر که زمین خورد دگر مرد حسن

ارباب، که بسیار خیانت دیده

از کوچه و مسمار خیانت دیده

از یار و از اغیار خیانت دیده

آخر چه چشیده به خودش می پیچد

چون مارگزیده به خودش می پیچد

مسموم شد و زهر بهجانش افتاد

افسوس توانِ زانوانش افتاد

پاره جگر از لای دهانش افتاد

ای وای که روحش زبدن رفتنی است

تشتی برسانید، حسن رفتنی است

بالای سرش برادرش چون آمد

با پای برهنه خواهرش چون آمد

شد تشنه و قاسم پسرش چون امد

رو کرد به شاه کربلا، گفت که آه

لا یَوم، کَیَومَکَ أباعَبدالله

انگار حسینم، جگرم می سوزد

دنیا بخدا در نظرم می سوزد

من می روم، اما پسرم می سوزد

تو بعد حسن، هم پدر قاسم باش

هم سایه ی بالای سر قاسم باش

فرمود: حسین! ای همه ی هست حسن

فردا ز پی جنازه ام گر آن زن

دستور دهد تیر ببارند به من

شمشیر خودت را تو نیاور بالا

در گوش اباالفضل بگو ای سقّا!

گفته است حسن قرار ما روز دهم

شمشیر نزن، قرار ما روز دهم

با قاسم من، قرار ما روز دهم

آن روز اباالفضل بیا کاری کن

جای حسنت، حسین را یاری کن

 

امیر عظیمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا حبیب الله... کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد رفتی و خنده به کا
شنبه 29 آذر 1393 ساعت 13:57 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا حبیب الله...

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد

چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد

 

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام

رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد

 

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت

حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد

 

بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد

پای اولاد حرامی به حریمت وا شد

 

دخترت پشتِ در و... آتش و دود و مسمار...

خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد

 

خبرِ پر زدن فاطمه، حیدر را کشت

چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

 

روضه ها هست، بمانند... ولی عاشورا

تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد

 

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید

صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد

 

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا

منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد

 

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید

بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

 

کاش انگشتری اش تنگ نبود... اما بود...

عاقبت نیمه ی سبابه ی او پیدا شد؟!

 

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو...

گوش نحسش نشینید و قد مادر تا شد

 

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند

زرهش هیچ... سرِ پیرهنش دعوا شد

 

اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند

ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد

 

محمد جواد شیرازی

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یلدا نداریم... شادی که در عزای تو معنا نمی شود شام وفات تو، شب یلدا نمی شود آقا تمام مردم ایران مودب
شنبه 29 آذر 1393 ساعت 13:2 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یلدا نداریم...

شادی که در عزای تو معنا  نمی شود

شام وفات تو، شب یلدا نمی شود

آقا تمام مردم ایران مودبند

جشنی به احترام تو بر پا نمی شود


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


حضرت رسول(ص)-شهادت ای ملائک سوی یثرب پرواز کنید شمع سان ناله ز سوز جگر آغاز کنید همه با هم به سما دس
جمعه 28 آذر 1393 ساعت 12:36 | بازدید : 33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

ای ملائک سوی یثرب پرواز کنید

شمع سان ناله ز سوز جگر آغاز کنید

همه با هم به سما دست دعا باز کنید

خون فشانید ز چشم و به خدا راز کنید

مهر غم نقش به بال و پرتان میگردد

مرگ دور سر پیغمبرتان میگردد

پیک غم از حرم خواجه اسری آید

خبر از فاجعه محشر کبری آید

کاروان اجل از جانب صحرا آید

نگذارید در خانه زهرا آید

قاصد مرگ کجا کعبه مقصود کجا

ملک الموت کجا خانه معبود کجا

اجل استاده هراسان بدر بیت رسول

پشت در لحظه به لحظه طلبد اذن دخول

لرزد از زمزمه او دل زهرای بتول

فاطمه سوی پدر آمده محزون و ملول

کی پدر پیک غریبی است تو را میخواند؟

کیست کز هر سخنش قلب مرا لرزاند

گفت در پاسخ زهرا  پدر ای پاک سرشت

دست تقدیر برای تو غم تازه نوشت

پدرت میرود امروز به گلزار بهشت

آسمان کوه بلا را به سر دوش تو هشت

فلک امروز پر از ناله جبرائیل است

این غریبی بود پشت در عزرائیل است

این نه آن است که از کس بطلبد اذن دخول

این اجل باشد و بر بردن جانهاست عجول

اذن ناکرده طلب جز بدر بیت رسول

پاسداری کند از حرمت زهرای بتول

ای فدای تو و خون دل و اشک بصیرت

باز کن در که شود خاک یتیمی به سرت

فاطمه  برد به بابا سرتسلیم فرود

در کاشانه به سوی ملک الموت گشود

چون به دارالشرف وحی ، اجل یافت ورود

به ادب روی به پیغمبر اسلام نمود

کی تنت جان جهان گر دهی اذنم زکرم

آمدم روح تو در جنت اعلا ببرم

گفت ای دوست کمی صبر و تحمل باید

که مرا پیک خدا حضرت جبریل آید

رنگ اندوه ز آیینه دل بزداید

عقده از سینه پر غصه من بگشاید

جبرئیل آمد و گفت ای به فدایت گردم

باغ جنت را از بهر تو زینت کردم

گفت ای پیک خدا حامل فیض و رحمت    

سخنی گو که ز قلبم بربائی محنت

غم من نیست غم حور و قصور و جنت

چه کند روز جزا خالق من با امت

گفت جبریل که فرموده چنین معبودت

آنقدر بر تو ببخشم که کنم خوشنودت

ای بدوشت غم امت همه دم در همه حال

برده بر شانه خود کوه غم و درد و ملال

امت اجر تو عطا کرد به قرآن و به آل

حرمت هر دو کنار حرمت شد پامال

کرده غصب فدک و حق علی را بردند

پهلوی فاطمه ات را ز لگد آزردند

بر لب خلق هنوز از غم تو زمزمه بود

شعله ها در جگر و اشک به چشم همه بود

شهر از فتنه ایام پر از واهمه بود

اولین اجر رسالت زدن فاطمه  بود

گشت از حق کشی است بیداد گرت

کشتن محسن مظلوم تو  اجرد گرت

با سر انگشت خزان سخت ورق برگردید

غنچه و لاله خونین تو پرپر گردید

سومین اجر تو زخم سرحیدر گردید

به حسن از همه کس ظلم فزون تر گردید

بعد از آن زهر که بر نود دو عینت دادند

اجرها بود که امت به حسینت دادند

گرگ ها بر بدن یوسف تو چنگ زدند

بر رخ چرخ ز خون دل او رنگ زدند

دست بگشود به پیشانی او سنگ زدند

تهمت کفر به آل تو به نیرنگ زدند

زین مصیبت همه دم سینه میثم سوزد

بلکه تا حشر دل آدم و عالم سوزد

 

غلامرضا سازگار

 

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت رسول(ص)-شهادت ای مدینه آفتاب حسن سرمد را چه کردی؟ آن خدایی عبد آن عبد مؤیّد را چه کردی؟ جان جا
جمعه 28 آذر 1393 ساعت 12:33 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

ای مدینه آفتاب حسن سرمد را چه کردی؟

آن خدایی عبد آن عبد مؤیّد را چه کردی؟

جان جان عالم ایجاد احمد را چه کردی؟

از چه خاموشی بگو آخر محمّد را چه کردی؟

جا به زیر خاک دادی روح روح انبیا را

آنکه بار خلق را بر دوش خود می برد چون شد؟

آنکه بهر عزّت ما خون دل می خورد چون شد؟

آنکه خندید و لبش از سنگ کین آزرد چون شد؟

آنکه گُل گفت و گُل رویش ز غم پژمرد چون شد

در کجا کردی تو پنهان آفتاب جان ما را

قلب آدم در غم پیغمبر خاتم گرفته

بغض مانده در گلوی عترت و عالم گرفته

منبر و محراب و مسجد را غبار غم گرفته

حضرت زهرا سیه پوشیده و ماتم گرفته

اشگ غربت کرده پر، چشم علیّ مرتضی را

ای مدینه ای مدینه جامۀ نیلی به تن کن

یا امیرالمؤمنین جان دو عالم را کفن کن

گوهر اشک از دو چشم خود نثار آن بدن کن

پاک با دست محبّت اشگ از چشم حسن کن

کن نوازش از ره رأفت شهید کربلا را

زینب و کلثوم با مادر عزا دارند هر دو

با علی در گریه و اندوه و غم یارند هر دو

در کنار فاطمه با چشم خونبارند هر دو

دیده گریان، دست بر دل، سر به دیوارند هر دو

هر دو می بینند اشک غربت شیر خدا را

فاطمه یکدم نیفتد نام بابا از زبانش

جان رسیده بر لب و از دست رفته جان جانش

تیره تر از گوشۀ بیت الحزن شد آشیانش

هیزم آوردند جای دسته گل در آستانش

سوختند از شعلۀ آتش در بیت الولا را

باغبانا بعد عمری خون دل حقّت ادا شد

غنچه از گُل، گُل ز بلبل، بلبل از گلشن جدا شد

با تن تنها اسیر روبهان شیر خدا شد

فاطمه از پا فتاد و طفل معصومش فدا شد

تسلیت دادند با ضرب لگد خیرالنّسا را

اوّلین تیغی که دشمن بعد پیغمبر کشیده

پیش چشم فاطمه بر کشتن حیدر کشیده

ناله آنجا از جگر صدّیقۀ اطهر کشیده

زین جنایت ناله هم محراب و هم منبر کشیده

در غم حیدر کشیده نالۀ واغربتا را

یا محمّد بعد تو شیر خدا خانه نشین شد

چون کتاب آسمانی دخترت نقش زمین شد

لاله باران پیکر پاک حسن از تیر کین شد

کشته فرزندت حسین از خنجر شمر لعین شد

شرح، «میثم» می دهد بر امّتت این غصّه ها را

 

 

غلامرضا سازگار

 

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مادر... دلی ندیده به خود دلبری که ما دیدیم ندیده ست کسی ساغری که ما دیدیم رها کنند اگر روز حشر دست مرا رها نمی کند این مادری که ما دیدیم
چهارشنبه 26 شهريور 1393 ساعت 12:41 | بازدید : 141 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا اهل بیت النبوه...

 

هنوز پرده نيانداختيم امير شديم

هنوز جلوه نکرديم بى نظير شديم

 

فقير خانه مايند بندگان خدا

براى آنکه خداوند را فقير شديم

 

غذاى سفره ما از تجليات خداست

شبانه روز ازين سفره بود سير شديم

 

بلند شانه ما را بلا شکسته نکرد

از اشتياق خدا بود زود پير شديم

 

همين که ريخته شد خون ما به جوش آمد

پس از شهيد شدن چند تا غدير شديم

 

به جان خويش خريديم درد را اما

براى دوستمان جوشن کبير شديم

 

اگرچه بسته شود دست ما ولى باز است

به دست بسته مان باز دستگير شديم

 

قرار بود اگر حرف بد به ما بزنند

چرا شهيد شديم و چرا اسير شديم؟!!!

 

درست وقت زمانش به آسمان رفتيم

نه زود آمده بوديم ما نه دير شديم

 

حاج اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 7


اهل بیت(ع)-مناجات ما گدایانیم در عالم گدای اهل بیت ریزه خوارانیم بر خوان عطای اهل بیت همّت هرکس به قدر سعی و کوششهای اوست عمرِ ما الحمد شد ص
یکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت 10:11 | بازدید : 141 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اهل بیت(ع)-مناجات

 

ما گدایانیم در عالم گدای اهل بیت

ریزه خوارانیم بر خوان عطای اهل بیت

همّت هرکس به قدر سعی و کوششهای اوست

عمرِ ما الحمد شد صرف لقای اهل بیت

هیچکس را با حقارت کس نباید بنگرد

کس نداند کیست جزو اولیای اهل بیت

هرکه اشک روضه دارد احترامش واجب است

چه رسد بر کشتۀ درد و بلای اهل بیت

کینه ها در سینه ها تنها ز بغض دشمنان

دوستی با دوستان تنها برای اهل بیت

عاشقانه می توان مثل شهیدان نذر کرد

تا شود این جان ناقابل فدای اهل بیت

می توان با زندگی همراه شد امّا به شرط

شرط همراهی فقط با کربلای اهل بیت

باید از اطراف خود شِکلی بنا کرد از حرم

تا همیشه دیده بیند ماجرای اهل بیت

چیست نعمتهای دنیا از بزرگ و کوچکش

نیست جز در راستای اعتلای اهل بیت

روز و شب باید مهیای سفر بود ای دریغ

از جدایی های دلها از خدای اهل بیت

یوسف زهرا دمادم انتظار ما کشد

ما کجا و انتظار با صفای اهل بیت

کربلا در خون خود غلتید با خون خدا

تا دل ما جاودان ماند بپای اهل بیت

دست و پا می زد حسین فاطمه در خاک و خون

می رسید از خیمه گاه اما صدای اهل بیت

دور از چشم علمدار حرم حرمت شکست

پای دشمن باز شد بر خیمه های اهل بیت

رأسها بر نیزه ، پیکرها به خاک قتلگاه

می رسد آخر طبیب دل دوای اهل بیت

***

 محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 18


حضرت رسول(ص(-مناجات آخر صفر یا محمّد من به درگاهت پناه آورده ام چلچراغ اشک در این بارگاه آورده ام دست هایم هر دو خالی، دیدگانم پر ز اشک خون د
دوشنبه 09 دي 1392 ساعت 6:39 | بازدید : 61 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص(-مناجات آخر صفر

 

یا محمّد من به درگاهت پناه آورده ام

چلچراغ اشک در این بارگاه آورده ام

دست هایم هر دو خالی، دیدگانم پر ز اشک

خون دل، داغ جگر با سوز و آه آورده ام

من همه بارِ گنه، تو رحمةٌ للعالمین

رحمةٌ للعالمین، بار گناه آورده ام

اشگ خجلت، دامن آلوده، بار معصیت

جسم خسته، بارِ سنگین، رنج راه آورده ام

پرده های معصیت بستند چشمم را ولی

رو به این در، هوای یک نگاه آورده ام

روسیاهم، معصیت کارم، بدم، آلوده ام

هر که هستم بر در رحمت پناه آورده ام

یا محمّد شستشویم ده به آب رحمتت

نامه ای چون رویم از عصیان سیاه آورده ام

چشم گریان من و گم گشته قبر فاطمه

یک فلک سیّاره در اطراف ماه آورده ام

یا محمّد بر تو و بر دخترت زهرا سلام

از خراسان رضا روحی فداه آورده ام

با همه آلودگی محصول من مهر شماست

میوه های نخل «میثم» را گواه آورده ام

 

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت رسول(ص)-شهادت آسمان مدینه غمبار است شهر، آشوب و کار دشوار است بعد از این مکر و حیله بسیار است چشم های علی گهر بار است رنگ زهرا شبیه دیو
دوشنبه 09 دي 1392 ساعت 6:38 | بازدید : 51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

آسمان مدینه غمبار است

شهر، آشوب و کار دشوار است

بعد از این مکر و حیله بسیار است

چشم های علی گهر بار است

رنگ زهرا شبیه دیوار است

یک منادی به کوچه راه افتاد

خبر از رحلت نبی می داد

آه از بی کرانۀ بیداد

مرتضی مانده بود بی امداد

وای از رهبری که بی یار است

یک طرف پیکر نبی بر جا

آن طرف تر سقیفه ای برپا

مرگ بر آن نشست و آن شورا

که شده حاصلش غریبیِ ما

امت مصطفی عزادار است

غسل و کفن نبی حکایت داشت

علی از غربتش روایت داشت

خصم داعیۀ ولایت داشت

فاطمه از عدو شکایت داشت

نعش خیر البشر در آزار است

بر زمین پیکر پیامبر است

آب غسل و کفن هنوز تر است

صحبت هیزم و هجوم و در است

یاس را فصلِ برگ و بار و بَر است

سینۀ گُل چه جای مسمار است

اَبَتاه این چه وقت رفتن بود

ای پدر فصلِ یاریِ من بود

غنچه ام را گهِ رسیدن بود

دورِ یاسِ تو پر ز دشمن بود

گوئیا دور دور کفار است

رفتی ای طالعِ سپیدۀ من

قبله اَت قامت کشیدۀ من

رفتی ای خاک تو به دیدۀ من

تا نبینی قد خمیدۀ من

داغ من داغ آل اطهار است

من که گفتم بدونِ مادر نَه

زندگی دور از پیمبر نه

دیدنِ بی کسیِ حیدر نه

مردن آری، خزان رهبر نه

بر سرم آمد آنچه دشوار است

چونکه دین تو بی حبیب شود

چه کسی بر علی مجیب شود

تو نبینی حسن غریب شود

و حسینت شبیه سیب شود

طشت و گودال و تَل چه خونبار است

تو نبینی سری بریده شود

و رگ حنجری دریده شود

نور چشمت به خون طپیده شود

زینبت مثل من خمیده شود

شأن عصمت مگر به بازار است

این مدینه چه ها به خود بیند

کاروان تو را به خود بیند

رجعت از کربلا به خود بیند

پیرهن پاره را به خود بیند

آسمان مدینه غمبار است

***

 محمود ژولیده

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


حضرت رسول(ص)-شهادت شبی که نور زلال تو در جهان گـم شد سپیده جامه سیه کرد و ناگـهان گم شد ستاره خـــون شد و از چشم آسمان افتاد فلک ز جلـــوه فر
دوشنبه 09 دي 1392 ساعت 6:37 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

شبی که نور زلال تو در جهان گـم شد

سپیده جامه سیه کرد و ناگـهان گم شد

ستاره خـــون شد و از چشم آسمان افتاد

فلک ز جلـــوه فرو ماند و کهکشان گم شد

به باغ سبز فلک ، مــــهر و مــــاه پژمـــــردند

زمین به سر زد و لبخند آســـمان گــم شد

دوبــــاره شب شد و در ازدحـــــام تاریکـی

صـــــدای روشن خورشید مهربـان گم شد

پس از تـــو، پرسش رفتن بدون پاسخ مـاند

به ذهــــن جــاده ، تکاپوی کـــاروان گم شد

بهـــــار، صید خزان گشت و باغ گل پژمـــرد

شبی که خنده ی شیرین باغبـــان گم شد

ترانـــــــه ار لب معصوم « یــــاکریــم » افتاد

نسیم معجـزه ی گل ، ز بوستان گم شد

شکست قلب صبـــــور فرشتگـــان از غـم

شبی که قبـله ی توحید عاشقان گم شد

رسید حضـــــــــرت روح الامین و بر سر زد

کشید صیحه ز دل ، گفت : بوی جــان گم شد

نشست بغض خدا در گلوی ابراهـیـم

شبی که کعبه ی جان ، قبله ی جهـان گم شد

غرور کعبه از این داغ ناگهان پاشید

نمـاز و قبله و سجاده و اذان گـم شد

« ستاره ای بدرخشید و ... » ، تسلیت ای عشق !

ز چشم زخم شب فتنه ، ناگهـان گم شد

به عـزم وصف تو دل تا که از میان برخاست

قلـم به واژه فرو رفت و ناگهـان گم شد

به هفت شهر جمــال تو ای دلیل عشق !

شبیه حضــرت عطار، می توان گم شد

به زیــر تیغ غمت، در گلـوی مجنونــم

ز شوق وصل تو، فریـاد « الامان » گم شد

از آن دمی که دلــم خوش نشین داغت شد

به مرگ خنده زد و از غم جهــــــــان گم شد

 

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت رسول(ص)-شهادت آمد پیمبر نور ایمان را به ما داد ذکر رحیم و ذکر رحمن را به ما داد اول گرفت از ما رگ کافر شدن را بعد از وفا نام مسلمان را به
دوشنبه 09 دي 1392 ساعت 6:35 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-شهادت

 

آمد پیمبر نور ایمان را به ما داد

ذکر رحیم و ذکر رحمن را به ما داد

اول گرفت از ما رگ کافر شدن را

بعد از وفا نام مسلمان را به ما داد

بر سفره توحید او عمری نشستیم

شکر خدا پیغمبر این نان را به ما داد

فرمود در وقت گناهان فاذکروالله

راه گریز از دام شیطان را به ما داد

سنگش زدند و خواند آیات خدا را

با زحمت بسیار قرآن را به ما داد

یک لحظه هم نفرین از آن لب ها نیامد

زیبایی لب های خندان را به ما داد

فرمود راه حق فقط با اهل بیت است

ممنون او هستیم عرفان را به ما داد

با عشق زهرا و علی پیوندمان زد

در پایشان چشمان گریان را به ما داد

می خواست تا ایمان ما جانی بگیرد

شیرینی ذکر حسن جان را به ما داد

درهای خیر هر دو دنیا را گشود و

شور غم شاه شهیدان را به ما داد

تا بین بستر پیکر پیغمبر افتاد

ابر غریبی بر وجود حیدر افتاد

بعد از پیمبر احترام مرتضی رفت

بین مسلمان های پست و کافر افتاد

تنها شد و از دور او اصحاب رفتند

مولا غریب و بی کس و بی یاور افتاد

خیبر شکن بود و غرورش را شکستند

در پیش چشمش فاطمه پشت در افتاد

با چشم اشک آلود خود زینب صدا زد

بابا کمک بابا بیا که مادر افتاد

دیگر به جسم فاطمه نیرو نیامد

تا آخر عمرش میان بستر افتاد

بعد از پیمبر مرتضی با فرق پاره

در سینۀ محراب پای منبر افتاد

بعد از علی، سردار بی یار مدینه

با زهر یار جانی اش در بستر افتاد

بعد از حسن در کربلا از روی مرکب

شاه شهیدان روی صحرا با سر افتاد

 

مجتبی شکریان همدانی
موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بروی داغ بدی بر جگرم می ماند اشک در حلقه چشمان ترم می ماند من گل یاس بهشتم بروی می سوزم تو بمانی به برم برگ و برم می ماند بودن محسن من در
دوشنبه 09 دي 1392 ساعت 6:33 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

بروی داغ بدی بر جگرم می ماند

اشک در حلقه چشمان ترم می ماند

 

من گل یاس بهشتم بروی می سوزم

تو بمانی به برم برگ و برم می ماند

 

بودن محسن من در گرو بودن توست

پدرم تو که بمانی پسرم می ماند

 

خنده ام خنده وصل است ولی ای بابا

بعد من ناله ی در پشت درم می ماند

 

چادرم می ماند پیرهنم می ماند

بین کوچه اثر بال و پرم می ماند

 

سرخی بوسه میخ در و سیلی روی

گرمی بوسه تو ای پدرم می ماند

 

غصه از بابت حیدر نخوری بعد از من

زینبم پشت سر همسفرم می ماند

 

زینبم هست که در کرب و بلا بعد حسین

سر پناه همه اطفال حرم می ماند

 

محمد بیابانی

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حرف از وصیت های آخر میزنی بابا از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار حرف از وصیت های مادر میزنی بابا دل شو
دوشنبه 09 دي 1392 ساعت 6:32 | بازدید : 39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

حرف از وصیت های آخر میزنی بابا

از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا

 

این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار

حرف از وصیت های مادر میزنی بابا

 

دل شوره داری ، از نگاهت خوب می فهمم

داری گریزی به غمِ در میزنی بابا

 

زهرای تو پشت و پناه حیدر تنهاست

هرچند حرف از زخم بستر میزنی بابا

 

یکروز می بینی مرا بین در و دیوار

یکروز می آیی به من سر میزنی بابا

 

گفتی که خیلی زود می آیم کنار تو

پس لحظه ها را می شمارد یادگار تو

 

محمد بختیاری

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


هر عاشقي ست در طلبت أيها الرّسول اَلجَنَةُ لَهُ وَجَبَت أيها الرّسول عالم هنوز تشنه ي درک حضور توست أرض و سماست در طلبت أيها الرّسول ر
دوشنبه 09 دي 1392 ساعت 6:32 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

هر عاشقي ست در طلبت أيها الرّسول

اَلجَنَةُ لَهُ وَجَبَت أيها الرّسول

 

عالم هنوز تشنه ي درک حضور توست

أرض و سماست در طلبت أيها الرّسول

 

روشن شده است تا به ابد عالم وجود

از سجده ي نماز شبت أيها الرّسول

 

تو مي روي و در دل هر کوچه جاري اَست

عطر متانت و ادبت أيها الرّسول

 

آماده ي سفر شدي و با وصيتت

جانها اسير تاب و تبت أيها الرّسول

 

گفتي رضاي فاطمه شرط رضاي توست

خشم خداست در غضبت أيها الرّسول

 

اما تو چشم بستي و يک شهر درد و داغ

شد سهم ياسِ جان به لبت أيها الرّسول

 

اجر رسالت تو ادا شد ولي چه زود

بي تو نصيب فاطمه شد چهره اي کبود

 

یوسف رحیمی

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نور دلگرمی ما چشمه خورشیدی ما نرو از خانه همسایه تجریدی ما نرو ای جان علی دلبر توحیدی ما سوره حمد خدا سوره تمجیدی ما نرو که دست به دامان
دوشنبه 09 دي 1392 ساعت 6:31 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

نور دلگرمی ما چشمه خورشیدی ما

نرو از خانه همسایه تجریدی ما

نرو ای جان علی دلبر توحیدی ما

سوره حمد خدا سوره تمجیدی ما

 

نرو که دست به دامان عبایت شده ایم

سوره حمدی و مشغول ثنایت شده ایم

 

بخدا هیچ گلی مثل شما خار ندید

هیچ کس مثل شما اینهمه آزار ندید

اینهمه دور و بر شانه خود بار ندید

سر شکستن  وسط کوچه و بازار ندید

 

سر تو بسکه شکسته است؛ دلم میشکند

قامتت بسکه شکسته است ؛ قدم می شکند

 

پدر آن روز همان جنگ احد یادت هست

گذر ازحادثه تنگ احد یادت هست

آن وفاداری کم رنگ احد یادت هست

مرد پیمان شکن ننگ احد یادت هست

 

پشت این در بخدا  بوی اُحُد می آید

بوی دود است که از سوی احد می آید

 

مردم شهر رسیده اند به تو سر بزنند

دست بر دامن الطاف پیمبر بزنند

مثل جبریل در خانه تو پر بزنند

یادشان هست که بر خانه تو در بزنند

 

یادشان هست که این خانه پر از تاویل است

بیت وحی است و پر از بال و پر جبریل است

 

چشمهایت نگرانند برای چه کسی

گریه میریزی از اینجا به هوای چه کسی

زیر لب زمزمه داری به نوای چه کسی

در سرت هست بگو کرببلای چه کسی

 

چشمهای نگران تو به در خیره شدند

به علی و به حسین و به حسن خیره شدند

 

چشم واکن که دو چشمان ترت آمده است

چشم وا کن پسر خونجگرت آمده است

جگر سوخته ی شعله ورت آمده است

پسر بی حرمت دور و برت آمده است

 

در سرش هست که روزی به فدایم بشود

بین یک کوچه باریک عصایم بشود

 

دور چشمت چقدر چشمه زمزم داری

به گمانم به سرت شور محرم داری

غصه بردن انگشتر خاتم داری

غصه غارت شدن چادر مریم داری

 

وعده ما سر گودال اباعبدالله

بر سر نیزه به دنبال اباعبدالله

 

گریه کردی و به چشمان ترم بوسه زدی

چقدر یکسره بر بال و پرم بوسه زدی

چقدر بر رخ و بر دست و سرم بوسه زدی

هی به دیوار و در و دور و برم بوسه زدی

 

اینهمه جان علی پیش حسن گریه نکن

اینقدر بر پسر سوم من گریه نکن

 

بعد تو دست به دیوار علی می گیرم

دست بر کعبه دلدار علی می گیرم

خار از دیده خونبار علی می گیرم

ریسمان از سر و رخسار علی می گیرم

 

تو دعا کن پسر بی کفنم را نکشند

بین آن کوچه الهی حسنم را نکشند

 

رحمان نوازنی

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حرف از وصیت های آخر میزنی بابا از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار حرف از وصیت های مادر میزنی بابا دل شور
دوشنبه 09 دي 1392 ساعت 6:27 | بازدید : 33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حرف از وصیت های آخر میزنی بابا

از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا

 

این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار

حرف از وصیت های مادر میزنی بابا

 

دل شوره داری ، از نگاهت خوب می فهمم

داری گریزی به غمِ در میزنی بابا

 

زهرای تو پشت و پناه حیدر تنهاست

هرچند حرف از زخم بستر میزنی بابا

 

یکروز می بینی مرا بین در و دیوار

یکروز می آیی به من سر میزنی بابا

 

گفتی که خیلی زود می آیم کنار تو

پس لحظه ها را می شمارد یادگار تو

 

شاعر: محمد بختیاری

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دو چشم بی رمق وا کن پدر جان غم مارا تماشا کن پدر جان همه پشت و پناه ما تو هستی نظر بر حال زهرا کن پدر جان * کنار بسترت احیا بگیرم میان وادی غم
دوشنبه 09 دي 1392 ساعت 6:23 | بازدید : 71 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
دو چشم بی رمق وا کن پدر جان

غم مارا تماشا کن پدر جان

همه پشت و پناه ما تو هستی

نظر بر حال زهرا کن پدر جان

*

کنار بسترت احیا بگیرم

میان وادی غمها بمیرم

پدر جان تو دعایت مستجاب است

دعا کن زود بعد از تو بمیرم

*

کند آه دل تو بی قرارم

به روی صورتت صورت گذارم

خودت گفتی که حورای بهشتم

توان ضربه سیلی ندارم

*

پس از تو صبر زهرا سر بیاید

زمان غربت حیدر بیاید

پس از تو خانه‌ام آتش بگیرد

صدای من زپشت در بیاید

*

کشد آتش به دور من زبانه

زنم ناله به زیر تازیانه

بیا بابا که زهرا بی پسر شد

میان این در و دیوار خانه

شاعر: قاسم نعمتی

موضوعات مرتبط: شهادت پیامبر اکرم ص ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 3


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2172

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 5
:: تعداد اعضا : 1650

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,112
:: باردید دیروز : 2,492
:: بازدید هفته : 19,423
:: بازدید ماه : 106,356
:: بازدید سال : 851,444
:: بازدید کلی : 9,708,551