close
مجتمع فنی تهران
شب عاشورا
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
خیمه‌ها را یکی‌یکی گشتم
چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 10:53 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا

 

خیمه‌ها را یکی‌یکی گشتم

تا که امشب تو را نگاه کنم

تا دل سیر گریه‌ای بکنیم

تا دَمِ صبح آه آه کنم

 

پشتِ این خیمه‌ها،چرا بر خاک؟

فکرِ این تشنه‌ی صدایت باش

خارها را که حال می‌چینی

جان من فکر دستهایت باش

 

تازه خوابیده‌اند طفلانت

سایه‌یِ میرِ خیمه کم نشود

دلِ من می‌تپد دعای کن

بی علمدار این حرم نشود

 

هرچه خواستم رباب بس بکند

آنهمه آه و ناله را که نشد

هرچه می‌خواستم ببافم باز

 گیسوانِ سه ساله را که نشد

 

اصغر امشب که خواب رفته ولی

حال و احوال مادرش پیداست

با خودش تا به صبح می‌گوید

که سفیدیِ حنجرش پیداست

 

خواب دیده که شیرخواره یِ او

لبش از آفتاب خشک شده

کاش می‌شد بگیرد از شیرش

حیف شیر رباب خشک شده

 

جان مادر بیا و از پیش

من نه طفلان بی پناه نرو

هرکجا می روی برو اما

سمت گودال قتلگاه نرو

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


ما سینه زنان عصر تاسوعاییم
چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 10:46 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شب عاشورا

 

ما سینه زنان عصر تاسوعاییم

در فکر عزای روز عاشوراییم

شادی نکنیم در شب قتل حسین

چون شامل لعن حضرت زهراییم

 

قاسم نعمتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بین گودال و حرم،عطر فروشم فردا
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:49 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا

 

بین گودال و حرم،عطر فروشم فردا

تن عریان تو را با چه بپوشم فردا؟

من ببینم که تو بی پیرهنی می میرم

تکیه ی بر نیزه ی غربت بزنی، می میرم

چقدر دلهره و غم سرِ پیری دارم!

پدرم گفت که یک روز اسیری دارم

پدرم گفت که یک روز بلا می بینم

سرِ نی، زلف پریشان تو را می بینم

 

وحید قاسمی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


این شب آخری چه زود میگذره شب وداع عاشق و دلبره عزیز من نوبتی هم که باشه نوبت اون وصیت مادره اجازه م
دوشنبه 04 آبان 1394 ساعت 10:39 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این شب آخری چه زود میگذره

شب وداع عاشق و دلبره

عزیز من نوبتی هم که باشه

نوبت اون وصیت مادره

 

اجازه میدی که روتو ببوسم؟!

این دم آخری موتو ببوسم

بذار به جای علی و فاطمه

با گریه زیر گلوتو ببوسم

 

امشبمون ایشالله فردا نشه

خیمه ی ما بدون سقا نشه

رباب داره خدا خدا میکنه

حرمله پاش به خیمه ها وا نشه

 

برو ولی به فکر خواهرت باش

به فکر گریه های دخترت باش

دیگه سفارش نکنم عزیزم

مراقبه رگایه حنجرت باش

 

اگه بری من می مونم با کوفه

کینه داره از پدر ما کوفه

باشه برو ولی نگفتی آخر

با حرمله چطور برم تا کوفه

 

نگو که غارت میکنن تنت رو

نگو…نگو…نگو که گردنت رو…

حیفه که غارت بشه ، مادرم دوخت

با بازوی شکسته پیرهنت رو

 

بگو که بسته با طناب نمیشم

وارد مجلس شراب نمیشم

حریف شام و کوفه میشم اما

حریف گریه ی رباب نمیشم

 

الهی غصه های سخت نبینم

سرت رو بالای درخت نبینم

دعا بکن توو مجلس شرابش

پا رو سرت پایین تخت نبینم

 

شاعر:رضا قربانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلشوره ی فردا داره زینب غصه ی عاشورا داره زینب قرآن بخون برادر خوبم التماس دعا داره زینب ** من اوم
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 10:37 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلشوره ی فردا داره زینب

غصه ی عاشورا داره زینب

قرآن بخون برادر خوبم

التماس دعا داره زینب

**

من اومدم روتو ببینم سیر

از حنجرت بوسه بچینم سیر

پیش تن بی سر برام سخته

تا صبح بذار پیشت بشینم سیر

**

مضطر ترین ام من یجیبم من

میون این حال عجیبم من

چشمای سرخت کشته خواهر رو

این قدر نگو زینب غریبم من....

**

هوای چشمامون شده ابری

دعا بکن خدا بده صبری

حالا که آماده ی گودالی

برا منم آماده کن قبری

**

دریای چشمت آبی و تر شد

چرا نگاهت سمت معجر شد

بهتت منو یاد حسن انداخت

ذهنت چرا مشغول خواهر شد

**

بس کن بهارم رو نکن پاییز

گفتی ز شمر و غم شده لبریز

ای کاش جای حنجرت میکرد

خنجر برای حلق زینب تیز

**

خواهر بمیره وقتی می نالی

با گریه فکر پا و خلخالی

مشغول کرده فکر خواهر رو

یک تل خاک و شیب گودالی

**

فردا آتیش اینجا به پا میشه

فردا چشاشون بی حیا میشه

فردا جلوی چشم تو خواهر

سر برادرت از تن جدا میشه

**

فردا یه لشگر حمله ور میشه

این خیمه ها هم شعله ور میشه

خودت که بهتر میدونی خواهر

مویی که سوخته درد سر میشه

**

از غصه های من شدی عالم

فردا نمیمونه تنی سالم

پیش تو پیش چشمای مادر

فردا سرم رو میبره ظالم

**

پیش دو چشم مصطفی سخته

این قدر بغض این قدر جفا سخته

فردا جلوی دیده ی زینب

سر رو بریدن از قفا سخته

**

امشب نظر کن دلبر خود را

بوسه بزن پیغمبر خود را

از چیست میگویی به من اینقدر

بیرون بیار انگشتر خود را

**

گودال بلوا شد خدا رحمی

انگار دعوا شد خدا رحمی

دیدم دوازده بار یک خنجر

پایین و بالا شد خدا رحمی

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


ناقه ها میروند من باید کودکان تورا سوار کنم نه على اکبر(ع) است نه عباس(ع) من خودم را بگو چکار کنم؟ خنج
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ناقه ها میروند من باید
کودکان تورا سوار کنم
نه على اکبر(ع) است نه عباس(ع)
من خودم را بگو چکار کنم؟

 

خنجرش را کشیدم اما شمر
خنجرش را کشید از دستم
سر حلقوم تو نمیدانى
چقدر خون چکید از دستم

تیغ و شمشیر و سنگ و تیر و عصا
همگى با تن تو ضد شده اند
نوک سرنیزه ها مقابل من
بر علیه تو متحد شده اند

آنقدر گریه کرده ام دیگر
سو در این چشمهاى تارم نیست
بین شمر و سنان و حرمله،آه…
شش برادر یکى کنارم نیست

تشنه اى؟ گریه میکنم آنقدر
تا که دریا شود از اشکم دشت
تشنه اى تا ابد نمیفهمد
به لب خشک و تشنه ات چه گذشت

از دم خیمه تا دم گودال
آنقدر بین راه افتادم
صحنه هاى مصاف تو با شمر
نرود تا قیامت از یادم

این حسین من است یا الله
اینکه افتاده در ته گودال
اینکه هرلحظه میخورد تیغى
اینکه هرلحظه میرود از حال

همه ى خانواده ام رفتند
نه پدر جان نه مادرم مانده
تو بمان پیش من بگویم تا
لااقل یک برادرم مانده

حامد جولازاده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


می رسد از گوشه ی مقتل صدای مادرش ای زنازاده بیا و دست بردار از سرش گیسوان مادر ما را پریشان می کنی؟ ب
دوشنبه 27 مهر 1394 ساعت 10:8 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

می رسد از گوشه ی مقتل صدای مادرش
ای زنازاده بیا و دست بردار از سرش
گیسوان مادر ما را پریشان می کنی؟
بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش
تو نمی بینی مگر غرق مناجات است او؟
پای خود بردار از روی لبان اطهرش
دل مسوزان بی حیا عمّه تماشا می کند
با نوک نیزه مکن پهلو به پهلو پیکرش
دست من از پوست آویزان به زیر تیغ تو
تا سپر باشد برای ناله های آخرش
نیزه بازی با تن بی سر ز من آغاز کن
طعمه ی نیزه مگردانید جسم اصغرش
از ضریح سینه اش برخیز ای چکمه به پا
پای خود مگذار روی بوسه ی پیغمبرش
دیر اگر برخیزی از جای خودت یابن الدعی
عمّه نفرین کرده دست خود برد بر معجرش


شاعر:قاسم نعمتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هر روضه ای برای همه جانگداز نیست هر گوش را لیاقت افشای راز نیست بالانشین منبر نی! خطبه ای بخوان غیر
پنجشنبه 23 مهر 1394 ساعت 16:36 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هر روضه ای برای همه جانگداز نیست
هر گوش را لیاقت افشای راز نیست

بالانشین منبر نی! خطبه ای بخوان
غیر از سر تو هیچ سری بر فراز نیست

آن جاذبه که در حرم کربلای توست
در شهر مکه یافت نشد، در حجاز نیست

من سینه میزنم که عبادت کنم تو را
مومن شدن به نافله و جانماز نیست

هر سالکی به هیئت تو پا گذاشته ست
فهمیده راه سیر الی اله دراز نیست!

ای بی کفن! پس از تو مشخص شده ست که
پیراهن و لباس دگر امتیاز نیست

زاهد به طعنه گفت : به مسجد بیا! ولی
رفتم به آن دری که نگویند، باز نیست!

بعد از هزارسال – ببینید! – پرچمی
جز پرچم حسینیه در اهتزاز نیست

شاعر : پیمان طالبى


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


از زبان فرات: من ِ بی مهر شدم مهریه مادر تو لیک شرمنده زروی تو و آب آور تو مُهر ننگیست به پیشانی من ت
چهارشنبه 22 مهر 1394 ساعت 10:58 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از زبان فرات:

من ِ بی مهر شدم مهریه مادر تو

لیک شرمنده زروی تو و آب آور تو

مُهر ننگیست به پیشانی من تا به ابد

که نبوسید لبم لعل علی اصغر تو

بسته شد راه به رویم که بیایم سویت

سوخت جانم به دل سوخته ی  دختر تو

زان که چون ساقی تو دست نباشد به تنم

موج برسر زنم از داغ علی اکبر تو

دل زینب چو دل من متلاطم اما

من کجا موج کجا چشم ترخواهر تو

تو کریمی و رئوفی به من این جرم ببخش

داغ یک بوسه به دل باشد ام از حنجر تو

...

امشب پسرها پاسدار خیمه گاهند

امشب تمام دختران در سوز و آهند

کار عطش در خیمه ها بالا گرفته

هر تشنه ای در گوشه ای احیا گرفته

امشب تمام قلبها را غم گرفته

چون دختر شیر خدا ماتم گرفته

امشب سزد گر جان عالم برلب آید

چون یک جهان ماتم سراغ زینب آید

یک سو دو چشم خواهری بر شش بردار

یک سو دو چشم شش بردار محو خواهر

افسوس جز غم حرفشان با هم نباشد

حرفی به لبها جز فراق و غم نباشد

حرف از سنان و از خدنگ و تیر آنجاست

حرف از گلوی پاره و شمشیر آنجاست

حرف از تن بی دست و چشم تیر خورده

حرف از تن صد پاره ی شمشیر خورده

حرف از گلوی تشنه و صد پاره آنجاست

حرف از به غارت رفتن گهواره آنجاست

حرف از سر بریده ی کوی ثنان است

حرف از غل و و زنجیر و پای کودکان است

دانلود مداحی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


واویلا... توی خیمه شام تاسوعا چشم مولا به یاورش افتاد گفت عباس جان بیا بنشین ناگهان یاد مادرش افتا
پنجشنبه 04 تير 1394 ساعت 10:24 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

واویلا...

توی خیمه شام تاسوعا

چشم مولا به یاورش افتاد

گفت عباس جان بیا بنشین

ناگهان یاد مادرش افتاد؛ هیجده سال داشت ولی قدش

مثل زنهای پیر خم شده بود

آه...مادرم دم آخر

عین آوار شهر بم شده بود پدرم گفت : حال مادرتان

به دعاهاش بستگی دارد

بغض کردو گفت فاطمه ام

چند جایش شکستگی دارد روز دوشنبه ساعت ده

دودی از توی کوچه پیدا شد

نفس ما تمام بند آمد

ناگهان قد مادرم تا شد کاش این صحنه را نمی دیدم

خانه پر از صدای مردم بود

باد هی می وزید و در میسوخت

مادرم بین دود ها گم بود مادرم داد می کشید و من

از تماشای صحنه ترسیدم

توی چشمان خواهرم عکس

مادر نیم سوخته ای دیدم کاش آن روز ها میمردم

صحنه ای تلخ آمده یادم

مادرم حرف با حسن میزد

من هم آرام گوش میدادم مادرم گفت که : حسن جانم

حرفهایم هجا هجا شده است

مهره های میانی کمرم

کمی انگار جابجا شده است!!!! به پدر نگو ولی حسنم

دهن و لب هنوز میسوزد

قسمت راست صورتم مادر

اوج آفتاب روز میسوزد خوب شد پدر نبود آنجا

آن زمانی که من زمین خوردم

دستهایش چقدر سنگین بود

فکر کردم که لحظه ای مردم و حسن اشک اشک با چشمش

کوهی از آه را نشان میداد

یاد آورد لحظه ای را که

چادرش را تکان تکان میداد آه... بگذریم شب آخر

اشکهای ستاره می افتاد

حال مادر وخیم تر شده بود

نفسش به شماره می افتاد کاش بودی آن زمان عباس

آن زمانی که قنفذ نامرد

با غلافی که توی دستش بود

هتک حرمت به ساحت ما کرد راستی برو برادر جان

خواهرم با تو گفتگو دارد

برو تا رباب ببیند که

علیِ اصغرش عمو دارد...

 

سيد نيما نجاري

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


کنون که برق نگاه تو در نگاه من است زبان خموش؛ ولیکن نظر پُر از سخن است به من مگو که بسازم ز درد دوری تو پس از تو حالت من لحظه‌لحظه سوختن است
جمعه 16 آبان 1393 ساعت 12:52 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کنون که برق نگاه تو در نگاه من است

زبان خموش؛ ولیکن نظر پُر از سخن است

 

به من مگو که بسازم ز درد دوری تو

پس از تو حالت من لحظه‌لحظه سوختن است

 

من از شکایت تو از زمانه دانستم

که سرنوشت من و تو ز هم جدا شدن است

 

نمی‌شود که بسوی مدینه برگردیم؟!

دل غریب من اینجا هوایی وطن است

 

سپرده کهنه لباسی برای تو مادر

چقدر کرده سفارش: «حسین من بی‌کفن است»

 

چقدر نیزه برای تن تو ساخته‌اند

چقدر مرکب‌شان بیقرار تاختن است

 

چقدر چشم جسارت به خیمه می‌افتد

هراس من همه از «سایه‌سر» نداشتن است

 

مرا رها مکن اینجا که خصم بی‌پرواست

مرا رها مکن اینجا که شمر بددهن است

 احسان محسنی فر

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 6


شعر شب عاشورا-فردای کربلا واغـربـتا زِ غـربـتِ فردای کربلا واویـلـتـا زِ محشرِ کبرای کربلا گویا قیامت آید و در قلبِ عالمین غـوغـا شود زِ آ
دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 12:31 | بازدید : 89 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر شب عاشورا

واغـربـتا زِ غـربـتِ فردای کربلا

واویـلـتـا زِ محشرِ کبرای کربلا

گویا قیامت آید و در قلبِ عالمین

غـوغـا شود زِ آتشِ غوغای کربلا

زهرا به روی نیلی خود لطمه می زند

از ماجـرای ماتـمِ عُظمای کربلا

از بارشِ مصیبت و سیلابِ حادثه

دریای خون شود همه صحرای کربلا

آوای جانگـداز و جگـر سوز اَلعَطَش

پر می کـشد به اوج ثریای کربلا

با داسِ ظلم و کینه ی گلچین بی حیا

پرپر شود تمامی گـل های کربلا

یکسو سپاهِ کـوفی بی شرم و بی وفا

یکسو شهنشهِ تک و تنهای کربلا

خونین تنِ بُریر و زُهیر و حبیب و حُر

اُفتد به خـاکِ محضرِ آقای کربلا

طفلانِ زینبی به تمنّـای بزمِ رزم

مستـی کـنند زِ باده ی اعلای کربلا

جان می دهند به جـای پدر در رهِ عمو

گـل های مجتبایی رعنای کربلا

بر تار و پود و خرمن جان ها زند شرر

سوزِ شرارِ ضجّه ی لیلای کربلا

در زیر پای خنجر و شمشیر و نیزه هـا

چیزی نماند از تنِ طاهای کربلا

خُرد و شکسته می شود از کینه سینه ای

در زیر سُمِّ مرکبِ اعدای کربلا

می بوسد وبه چشمِ ترش می نهد حسین

دستِ زِتن بریده ی سقّای کربلا

جان می دهد به پیکره ی نیمه جانِ دین

خونِ تنِ شریفِ مسیحای کربلا

بر سینه ی شکسته،عدو می نشیند و

سر می بُرد زِپیکـر مولای کربلا

وای از تنِ بدونِ سرِ بیـنِ قتلگـاه

وای از سرِ بریـده ی یحیای کربلا

در مغرب از ستیغِ سنان می کـند طلوع

خـورشیـدِ آسمانِ مُعلّای کربلا

نیلـی شود زِ سیلـی ثانـی نینـوا

روی لطیـف تـر از گـلِ زهرای کربلا

بلبل بخواند از غم و خیره نگاه گل

بر روی نیزه غنچه ی زیبای کربلا

حمید رضا گلرخی

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


اشعار شب عاشورا چه شب عاشقانه اي داري گوشه اي با خدا؛ برادر من غبطه خوردم به سجده هاي شما التماس
دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 12:27 | بازدید : 51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب عاشورا

 

چه شب عاشقانه اي داري

گوشه اي با خدا؛ برادر من

غبطه خوردم به سجده هاي شما

التماس  دعا برادر من


**


خواب ديدي حسين من! خير است

تن پاك تو را سگي مي خورد

چيست تعبير آن ؟ اميد دلم

خواب آشفته ات به فكرم برد


**


نه حسينم! قرارمان اين نيست

من بمانم، ولي شما بروي

نه حسينم ! نمي شود بي من

ته گودال پر بلا بروي


**


مادرم گفته دورتان باشم

مادرانه شبيه پروانه

تو مرا پير مي كني آخر

با همين گريه ي غريبانه


**


از همان كودكي اسير توام

بي جهت اسوه ي وفا نشدم

به خدا بعد ازدواجم  نيز

لحظه اي از شما جدا نشدم


**


خواستگاران  من كه يادت هست؟

بين شان عشق تو مقدم  بود

با تو بودن؛ هميشه و همه جا

شرط اصلي ازدواجم بود


**


شب عقدم به شوهرم گفتم:

از حسينم مرا جدا نكني !؟

غير‍» أُخت الحسين» عبدالله

اسم ديگر مرا صدا نكني !؟

-

**


حرف رفتن نزن عزيز دلم

جگرم را به درد آوردي

به زمين مي زند مرا غم تو

كمرم را به درد آوردي


**


چه شده!؟ خيره اي به معجر من؟

تو خودت مكه هديه ام دادي

چادرم خاكي است، مي دانم

نكند ياد مادر افتادي؟


**


مُردم از غصه، هي نگو فردا

غرق خون در ميان  گودالم

چه شده؟ جان من چرا امشب

پرس و جو مي كني ز خلخالم


وحید قاسمی

 

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار شب عاشورا بيا تا صب بشينيم به پاي هم سر بذاريم روي شونه هاي هم تو شهيد ميشي و من اسير ميشم پس بيا گريه كنيم براي هم ** بيا تا براي هم
دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 12:27 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب عاشورا

 

بيا تا صب بشينيم به پاي هم

سر بذاريم روي شونه هاي هم

تو شهيد ميشي و من اسير ميشم

پس بيا گريه كنيم براي هم


**


بيا تا براي هم دعا كنيم

شب آخري خدا خدا كنيم

حالا كه آخر راه من و توست

بيا خوب همديگرو نگا كنيم


**


خواهرت شدم بردارم باشي

ناموست شدم بالا سرم باشي

نگرون نخ پيرهنت شدم

نگرون نخ معجرم باشي


**


فردا خيلي سرمون شلوغ ميشه

دور بال و پرمون شلوغ ميشه

تو رو ميزنن منو هم ميزنن

فردا دور و برمون شلوغ ميشه


**


حاضرم به پاي تو جون بذارم

جاي تو پا توي ميدون بذارم

اگه با سر تو رو به رو بشم

حق بده سر به بيابون بذارم


**


حرف رفتنو بذار كنار حسين

كفن منو كنار بذار حسين

بذار انگشترتو در بيارم

بيا گوشوارمو در بيار حسين


**


تو بذار آفتاب ِ روتو ببوسم

پيشونيه زير موتو ببوسم

فردا كه گلو برات نميذارن

بذار امشب گلوتو ببوسم


**


فردا كي به خواهشم جواب ميده

به لب تشنه ي تو كي آب ميده

بين ِ اينهايي كه قاتل تواند

حرمله خيلي منو عذاب ميده

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


میروی پشت سرت این دل من جا مانده قدری آهسته که فرمایش زهرا مانده بسکه سرگرم تماشای تو بودم دیدی؟ همه ی دشت به من گرم تماشا مانده بعد عباس به
شنبه 26 مهر 1393 ساعت 16:8 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

میروی پشت سرت این دل من جا مانده

قدری آهسته که فرمایش زهرا مانده

بسکه سرگرم تماشای تو بودم دیدی؟

همه ی دشت به من گرم تماشا مانده

 بعد عباس به کار تو گره افتاده است

حق بده پس گره روسری ام وا مانده

 خوب شد نیست اباالفضل ببیند اینجا

 خواهرش در وسط معرکه تنها مانده

بوسه بر زیر گلویت عوض مادر بود

 نوبت بوسه ی من بر روی رگها مانده

 

شاعر : محمد حسن بیاتلو

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


داداش زینب... گردن گرفت داغ مرا شانه های اشــــک خون می چکد زهر مژه ی من به جای اشک دور از نگاه دختر تو، جای مادرم کردم پس از نماز برایت دعای
شنبه 26 مهر 1393 ساعت 15:8 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

داداش زینب...

گردن  گرفت داغ مرا  شانه های اشــــک

خون می چکد زهر مژه ی من به جای اشک

دور از نگاه دختر تو، جای مادرم

کردم پس از نماز برایت دعای اشک

از بس نرفته خواب ز دلشوره، ریختم

امشب به زخم بستر چشمم دوای اشک

حالا که از ستاره پر است آسمان مان

دارد شب کویری خیمه هوای اشک

پیغمبرم شدی شب معراج رفتنت

انداختی به قامت پلکم عبای اشک

زانو نزن تو را به خدا پای بغض من

وا می شود به حلقه چشم تو پای اشک

کمتر محل به حنجره ی نیزه ها بده

دارد بلند می شود اینجا صدای اشک

بر گودی گلوی تو افتاد عــــاقبت

چشمم که می دوید فقط در قفای اشک

فردا غروب کار من و تو در آمده

پیش ازطلوع  اشک تو قضای اشک

 

رضا دین پرور

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


يا حسين... قامتت مصداق قامت را کفایت می کند ناله هایت یک قیامت را کفایت می کند خواهرم شبها کمی با دختران من بخند غصه ی من روزهایت را کفایت می
یکشنبه 27 بهمن 1392 ساعت 9:4 | بازدید : 81 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
يا حسين...

قامتت مصداق قامت را کفایت می کند


ناله هایت یک قیامت را کفایت می کند

خواهرم شبها کمی با دختران من بخند

غصه ی من روزهایت را کفایت می کند

گرچه در گودال سر  را میبرند و می برند

حنجر من بوسه هایت را کفایت می کند

لحظه پاکوب اسبان استراحت کن کمی

پیکر من چند ساعت را کفایت می کند

خیمه ها امن ست خواهر جان که پیشانی من

سنگهای این جماعت را کفایت می کند

در نیاور گوشوار از گوش طفلان خواهرم

جامه ی من جشن غارت را کفایت می کند

گرمی دست رقیه با تمام کوچکیش

سوز شبهای اسارت را کفایت می کند

حسين زحمتكش


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


محمد عظیمی-شب عاشورا سپهر چشم من خسته حال بارانیست به دور خیمه علمدار در نگهبانیست شبی دگر ز سغر مانده، جمعمان جمع است فضا صمیمی و این شام
جمعه 06 دي 1392 ساعت 12:0 | بازدید : 51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
 

سپهر چشم من خسته حال بارانیست

به دور خیمه علمدار در نگهبانیست


شبی دگر ز سغر مانده، جمعمان جمع است

فضا صمیمی و این شام شام پایانیست


فضای سینه ام آکنده است از غم دوست

ز فرط عشق برادر به دل دگر جا نیست


یکی کفن به تن و دیگری حنا بسته

بساط عشق مهیّا برای مهمانیست


هراس و هول گرفته دل مرا، آری

هوای دیده ی زینب عجیب طوفانیست


برای آنکه نبیند حسین حال مرا

به زیر چادر من گریه نیز پنهانیست

 

پایگاه شعر رضیع الحسین (ع)

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شب عاشورا آیه های نورباش، مثل مادرم که بود یک زن غیورباش، مثل مادرم که بود من که می روم زدست، بین هاله های خون خواهرم صبور باش، مثل مادرم که
سه شنبه 19 آذر 1392 ساعت 5:7 | بازدید : 57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شب عاشورا

آیه های نورباش، مثل مادرم که بود

یک زن غیورباش، مثل مادرم که بود

من که می روم زدست، بین هاله های خون

خواهرم صبور باش، مثل مادرم که بود

 

بهت می زنی ولی معجرت نگاه دار

ای عقیله ی علی معجرت نگاه دار

تو بلوغ مرسلی معجرت نگاه دار

یک زن جسورباش، مثل مادرم که بود

 

این سفرنهایتش بر خدا رسیدن است

درحضور مادرم سرجدا رسیدن است

این سفر خلاصه بر کربلا رسیدن است

تو کلیم طور باش، مثل مادرم که بود

 

گاه داغ دیدنم خواهرم سکوت کن

بین خون طپیدنم خواهرم سکوت کن

وقت سربریدنم خواهرم سکوت کن

پاسدار شورباش مثل مادرم که بود

 

دست های بی حیا در کمین معجرند

چشم های من پر از بغض های دخترند

این حرامیان پی ناله های مادرند

مظهر شعورباش، مثل مادرم که بود

 

آسمان بخت من، کوکب کویری ام

محشری به پاست درامشب کویری ام

پاره پاره می شود این لب کویری ام

سایه عبورباش، مثل مادرم که بود

 

گرد و خاک می کند در غبارها سرم

می شود عیار با بی عیارها سرم

می رود به غارتِ نیزه دارها سرم

مرد پرغرور باش، مثل مادرم که بود

 

خاک می خورَ د تنم بین خاک های سرخ

می خزد به سینه ام چند رد پای سرخ

منتشرکند چونی حنجرم صدای سرخ

مصحف زبورباش، مثل مادرم که بود

  شاعر : رضا دین پرور

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار شب عاشورا عکس امشب که خوش احوال تو را می بینم عصر فردا ته گودال تو را می بینم آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم شانه بر مو بزنی آینه دار
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 14:22 | بازدید : 67 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب عاشورا

 

عکس امشب که خوش احوال تو را می بینم

عصر فردا ته گودال تو را می بینم

 

آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم

شانه بر مو بزنی آینه دارت باشم

 

چقدَر پیر شدی ،از حسنم پیر تری

از من خسته به والله زمین گیر تری

 

مادرم بود که آگاه ز تقدیرم کرد

من اگر پیر شدم پیری تو پیرم کرد

 

عصر فردا به دل مضطر من رحمی کن

ته گودال به چشم تر من رحمی کن

 

من ببینم که تو پیرهَنی می میرم

تکیه بر نیزه ی غربت بزنی می میرم

 

آه از سینه ی پر خون بکِشی می میرم

از دهان نیزه ای بیرون بکشی می میرم

 

سنگ پیشانی یحیی بخورد می میرم

سینه ی خسته ی تو پا بخورد می میرم

 

وای اگر طعنه ز دشمن بخوری می میرم

بی هوا نیزه ز گردن بخوری می میرم

 

سر گودال من از هول و ولا می میرم

زود تر از تو در این کرب و بلا می میرم

 

دختر فاطمه ام پس به لگد می میرم

بر سر و صورت تو چکمه خورد می میرم

 

پنجه ی کینه به مویت برسد می میرم

نیزه ای زیر گلویت برسد می میرم

 

از نبی بوسه بر این حنجر تو می بینم

خنجری کند به پشت سر تو می بینم

 

مُردم از غم بروم فکر اسیری باشم

قبل از آن فکر مهیّای حصیری باشم

 

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


داری عقیله -خواهر من- گریه می کنی؟ آیینهٔ برابر من گریه می کنی از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت خیلی شبیه مادر من گریه می کنی دل شوره می
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 11:14 | بازدید : 55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

داری عقیله -خواهر من- گریه می کنی؟

آیینهٔ برابر من گریه می کنی

 

از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت

خیلی شبیه مادر من گریه می کنی

 

دل شوره می چکد ز نگاه سه ساله ام

وقتی کنار دختر من گریه می کنی

 

من از برای معجر تو گریه می کنم

تو از برای حنجر من گریه می کنی

 

امشب برای ماندن من نذر می کنی

فردا برای پیکر من گریه می کنی

 

امشب نشسته ای و مرا باد می زنی

فردا به جسم بی سر من گریه می کنی

علی اکبر لطیفیان

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسین(ع)-شب عاشورا امشب حسین در خیمه‌ها حق را عبادت می‌کند فـردا میـان مـوج خـون، غسل شهادت می‌کند فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 10:8 | بازدید : 61 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

 امشب حسین در خیمه‌ها حق را عبادت می‌کند

فـردا میـان مـوج خـون، غسل شهادت می‌کند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

امشب علمدار از بصر خون جگر جاری کند

فـردا میـان دشمنـان تنهــا علمـداری کند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

امشب حسین از جان دعا بر لالۀ لیلا کند

فـردا کنـار نعش او فغـان و واویـلا کند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

امشب عـلی‌اصغر زنـد نـاخن بـه قلب مادرش

فردا ز تیر حرمله جاری است خون از حنجرش

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

امشب بخواند در حرم قاسم نماز نافله

فردا کنار پیکرش دشمـن نماید هلهله

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

امشب سکینه در حرم اشک از بصرجاری کند

فـردا کنـار کشتـة بـابـا عــزاداری کــند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

 

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


امام حسین(ع)-شب عاشورا ای شمع گریه كن كه شب گریه كردن است شام عزاست امشب و این قصه روشن است ای شمع گریه كن تو و از سوز جان بسوز كه امشب چراغ آه
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 10:7 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

ای شمع گریه كن كه شب گریه كردن است

شام عزاست امشب و این قصه روشن است

ای شمع گریه كن تو و از سوز جان بسوز

كه امشب چراغ آه به هر كوی و برزن است

ای شمع گریه كن تو و زهر بلا بریز

بر خنده های لاله كه در باغ و گلشن است

ای شمع گریه كن تو به سوز دل حسین

كامشب اسیر پنجه ی بیداد دشمن است

امشب شب وداع حسین است و زینبش

در خیمه های آل علی شور و شیون است

امشب حسین گرم مناجات با خداست

فردا سرش به نیزه و صد زخم بر تن است

امشب زمین كرب و بلا جای امتحان

فردا حریم عشق خدای مهیمن است

امشب سخن ز طاعت و قرآن و سجده است

فردا حدیث نیزه و شمشیر و جوشن است

در این شب وداع از این آستان قدس

ما را سلام در بر هفتاد و دو تن است

آنان كه دین ز نهضتشان دارد افتخار

گوید حسین هر یكشان را، كه از من است

ای شمع گریه كن تو چو مولایمان رضا

كه امشب ز داغ كرب و بلا گرم شیون است

باغ خداست كرب و بلا و در این چمن

هفتاد و دو شهید، گل یاس و سوسن است

 

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسین(ع)-شب عاشورا اینک حسین است و شب راز و نیازش روح تمــام انبیــاء محــو نمــازش آوای قــرآنش ز قــرآن می‌بَـرد دل بگذشته از جان و ز
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 10:7 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

اینک حسین است و شب راز و نیازش

روح تمــام انبیــاء محــو نمــازش

آوای قــرآنش ز قــرآن می‌بَـرد دل

بگذشته از جان و زجانان می‌بـرد دل

بی‌واسطه جایش در آغوش خـدا بود

تنها نه از خلقت که از خود هم جدا بود

می‌گفت:یارب! این من و این بود و هستم

بـود و نبــودم را گــرفتم روی دستم

در عـالم زر بـا تـو بـوده ایـن قـرارم

اینک تو هر چه دوست داری،دوست دارم

ز آن سرفرازم که سرم را دوست داری

گل زخم‌هـای پیكـرم را دوست داری

صد لالۀ پرپر نثارت کردم ای دوست

خون علی‌اصغر نثارت کردم ای دوست

ایثـار جـان و سـر مبـارک باد بر من

داغ عـلی‌اکبر مبــارک بــاد بـر من

فریــاد یــارانم بــه از آوای بــلبل

سم ستوران خوب‌تــر از شاخة گل

سوز عطش از سردی دریاست بهتر

سنگ جبین از لالــة حمراست بهتر

بــوسم به زخم سینه نوک تیرها را

شویم به خوناب جگر، شمشیرها را

زخم زبان‌ها مـرهم زخمند بـر من

این زخم تیغ دوست، این دشنام دشمن

گودال خون بر من گلستان بهشت است

نام بهشت اینجا که جای توست،زشت است

بگذار خون جوشد ز رگ‌های گلویم

بگـذار زیـر تیـغ هـم ذکر تـو گویم

بگـذار طـفلم دامنــش آتش بگیرد

از ترس دشمن در دل صحـرا بمیرد

بگذار تا مهمان شـود سـر در تنورم

بگـذار از مطبخ رود تـا عرش، نورم

چوب جفا و لب چه شیرین است با تو

زخم سر زینب چه شیرین است با تو

روز ازل گفتم بــلا را دوســت دارم

تـا صبح محشر کربلا را دوست دارم

 

 

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسین(ع)-مناجات شب عاشورا تو خودت گریه کنان را به عزا می خوانی ابر این چشم به دست تو شده بارانی مجلس روضۀ تو عرش خدا گشته حسین چون خدا به
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 10:6 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مناجات شب عاشورا

 

تو خودت گریه کنان را به عزا می خوانی

ابر این چشم به دست تو شده بارانی

مجلس روضۀ تو عرش خدا گشته حسین

چون خدا بهر عزای تو خودش شد بانی

باید از سوختگان غم تو یادی کرد

یاد دیوان غم محتشم کاشانی

این همه سینه زنان بهر تو این جا جمعند

از عطای تو بود سینه زنی طوفانی

هر دلی که نشد آباد از اندوه غمت

عاقبت می رود آرام سوی ویرانی

هر کجا پرچم تو دید دلم زود دوید

چه کنم با غم عشق تو و سرگردانی

یاد ما نیز نما بین مناجات شبت

امشبی را که حسین در حرمت مهمانی

 

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب چون شود فردا می روم میدان می شو
سه شنبه 14 آبان 1392 ساعت 0:52 | بازدید : 275 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

چون شود فردا می روم میدان می شوم اندر خاک و خون غلطان

از غم مکن شیون بپا زینب ای زینب با ناله و شور و نوا زینب ای زینب

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

می سپارم من بر تو این طفلان کن نگهداری خواهر از ایشان

اطفال را دست شما زینب ای زینی دادم تو را دست خدا زینب ای زینب

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

سیر بنگر بر این رخ گلگون چون شود فردا غرق اندر خون

دیگر نمی بینی مرا زینب ای زینب رأسم کنند بر نیزه ها زینب ای زینب

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

چون مهیا بر این جهادم من سر به فرمان حق نهادم من

این سرزمین نینوا است زینب ای زینب باید نمایم جان فدا زینب ای زینب

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

می شوم کشته با همه یاران جسمها پر خون بی کفن عریان

از ما نماند کس بجا زینب ای زینب جز عابدین در خیمه ها زینب ای زینب

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

یک وصیت ای مهربان دارم کشته چون گشتم خواهر زارم

ازخیمه گه بیرون میا زینب ای زینب کن صبر و طاقت در بلا زینب ای زینب

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

شیر زن خواهر عصمت صغری خورده ای شیر از سینه ی زهرا

ای مهربان ای با وفا زینب ای زینب خواهر مرا یاری نما زینب ای زینب

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

صبر کن منما ناله و زاری صبر کن منما ناله و زاری

مخراش صورت در عزا زینب ای زینب در نزد قوم بی حیا زینب ای زینب

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

شد شب هجران خواهر نالان کم نما افغان با دل سوزان

فردا به دشت کربلا زینب ای زینب گردد سرم از تن جدا زینب ای زینب

از دم تیغ و نیزه و خنجر قاسم و عباس اکبر و اصغر

سازند جان خود فدا زینب ای زینب لب تشنه در دست بلا زینب ای زینب

روز عاشورا محشر کبری است هر طرف بانگ آه و واویلاست

آتش فتد بر خیمه ها زینب ای زینب غارت شود اموال ما زینب ای زینب

شمر دون رأسم از قضا برد ساربان دستم از جفا برد

پا مال سم اسبها زینب ای زینب سازند جسمم از جفا زینب ای زینب

شد معلم در ناله و فغان اشک او جاری باشد از چشمان

یادآوری چون کربلا زینب ای زینب برسر زند زین ماجرا زینب ای زینب

شاعر: حاج حبیب الله معلمی

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 17


آن آخرین وداع دلم راخراب کرد اوضاع جنگ وضع حرم راخراب کرد یک عمردرهوای تو پرمیزدم ولی یک تازیانه بال وپرم راخراب کرد این قوم بی حیا سروپا د
پنجشنبه 09 آبان 1392 ساعت 14:14 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آن آخرین وداع دلم راخراب کرد

اوضاع جنگ وضع حرم راخراب کرد

یک عمردرهوای تو پرمیزدم ولی

یک تازیانه بال وپرم راخراب کرد

این قوم بی حیا سروپا دست و سینه و

اصلا هرآنچه مینگرم را خراب کرد

میخواستم که صبرکنم درمصیبتت

رفتارساربان نظرم را خراب کرد

مشتی که آمدوبه سرم خوردناگهان

اوضاع چشمهای ترم راخراب کرد

از من مخواه از سم اسبان بگویمت

آن صحنه بود روز وشبم راخراب کرد

شاعر : حسین صیامی

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسین(ع)-شب عاشورا چنان اسفند می سوزد به صحرا ریگ ها فردا چه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فردا تمام دشت را زینب به خون آغشته می بیند مگر
پنجشنبه 09 آبان 1392 ساعت 14:2 | بازدید : 59 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

چنان اسفند می سوزد به صحرا ریگ ها فردا

چه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فردا

تمام دشت را زینب به خون آغشته می بیند

مگر باران خون می بارد از عرش خدا فردا

برادر! دل گواهی می دهد امشب شب قدر است

اگر امشب شب قدر است، قرآن ها چرا فردا...

همه در جامۀ احرام دست از خویشتن شستند

شگفتا عید قربان است گویا در منا فردا...  

ببین شش ماه ات بی تاب در گهواره می گرید

علی از تشنگی جان می دهد امروز یا فردا

ببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم را

همانانی که می افتند زیر دست و پا فردا

برادر! وقت جان افشانی عباس نزدیک است

قیامت می شود وقتی بگوید یا اخا  فردا

برادر! خوب می خواهم ببینم روی ماهت را 

هراسانم که نشناسم تو را بر نیزه ها فردا

به مادر گفته بودم تا قیامت با تو می مانم

تمام هستی من، می روی بی من کجا فردا؟

 

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسین(ع)-شب عاشورا در میان خیام ثارالله رنگ هر سجده رنگ میقات است آنچه آید ز خیمه ها بر گوش ناله ی یا رب و مناجات است دختری در کنار خوا
چهارشنبه 08 آبان 1392 ساعت 9:26 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

در میان خیام ثارالله

رنگ هر سجده رنگ میقات است

آنچه آید ز خیمه ها بر گوش

ناله ی یا رب و مناجات است

 

دختری در کنار خواهرها

معجر از عطر یاس می بندد

کودکی روی دامن مادر

با صفای تمام می خندد

 

مردها تا به زیر یک خیمه

پای حرف حسین بنشستند

همه پیمان محکم خود را

با امامی غریب می بستند

 

همه گفتند جان نثار توایم

نه که یک دفعه بل هزاران بار

تو بگویی بمیر می میرم

زنده ایم ما همه برای تو یار

 

زیر سقف عزای یک خیمه

خواهری دست بر دعا دارد

روبروی دل خودش امشب

از لبش التماس می بارد

 

آی هستی من حسین بیا

یادگار غریب مادر من

زیر این آفتاب تنهایی

سایه ات را نگیر از سر من

 

تو اجازه بده به من فردا

خشم حق را عیان کنم یک سر

می کنم موی خود پریشان و

می زنم ناله تا شود محشر

 

حرف رفتن مزن که می میرم

ای همه دلخوشی من امشب

کن دعا آفتاب فردا را

نکند درک، دیده ی زینب

 

منکه پنجاه سال دلواپس

بوده ام از رسیدن فردا

کن دعا تا که جان دهد خواهر

نرسم من به دیدن فردا

 

جد و مادر، پدر، برادر من

همه رفتند، با تو بودم خوش

می کنی صحبت از فراق حسین

خواهر خویش را چنین تو مکش

 

مادرم در میان بستر غم

داده پیراهنی به دستم اخا

ظهر فردا چسان کنم تن تو

یادگاری مادرم زهرا

 

تو وصیت کنی صبوری را

می زنی شعله بر دل زینب

دشمنت گر نمی کشد ما را

می شوی خود تو قاتل زینب

 

گر اجازه دهی به من فردا

کربلا را مدینه می سازم

مثل مادر فدای تو رهبر

دست و پهلو و سینه می سازم

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسین(ع)-شب عاشورا آن شب که بود فرصت سبز دعا فقط گل کرد در قنوت شما، ربّنا فقط باریده بود عشق به صحرا و می وزید عطر زلال نافله از خیمه ها،
سه شنبه 07 آبان 1392 ساعت 14:35 | بازدید : 39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

آن شب که بود فرصت سبز دعا فقط

گل کرد در قنوت شما، ربّنا فقط

باریده بود عشق به صحرا و می وزید

عطر زلال نافله از خیمه ها، فقط

وقتی نسیم گلنفسی های او وزید

پر شد فضای خیمه ز بوی خدا فقط

پرسید می روید اگر، وقت رفتن است

کوتاه بود پاسخ تان: ها! کجا؟ فقط

کامل عیار سنگ محک خورده ایم ما

آغوش مان گشوده به روی بلا فقط

آن روح غیرتیم، که ما را توان گداخت

از التهاب حسرت «یا لیتنا» فقط

بی رنگ می شدید  از آن آزمون سرخ

من های تان گرفت ازو رنگ ما، فقط

باور نداشتید اگر عشق را چرا

بر داشتند پرده ز چشم شما فقط؟

روزی که آه شیونیان طعم خاک داشت

زد خیمه گلخروش شما در فضا فقط

منظومه ی بلند شهادت سرودنی است

با حنجر بریده سر نیزه ها فقط

یک کاروان دلید ولی روی نیزه هاست

سر های تان درین سفر از هم جدا فقط

ای از زمان همیشه فراتر که مانده است

از تو به یاد خاطره ی کربلا فقط

از حر مجال شرم گرفته است خنده ات

یعنی که از تو شکوه ندارم، بیا فقط

زنجیره ی قیام تو را امتداد داد

زینب به حلقه حلقه ی دام بلا فقط

بر روی نی چو دید گل افشانی تو گفت:

می خواهد این بهار شکوه تو را فقط

افزون تری ز حوصله ی ما، هزار حیف

از تو اگر که داغ بماند به جا فقط

هر شعر در رثای تو گفتیم نارساست

ای خطبه ی حماسی سُرخت رسا فقط

تو مرگ را به سُخره گرفتی کجا رواست

تا نام تو خلاصه شود در عزا فقط

خون بود و داغ بود و عطش بود و آه بود

امّا نبود این همه ی ماجرا فقط

روزی که عشق و عاطفه تاراج می شدند

سهم تو بود پاره ای از بوریا فقط

افتاده از نفس جرس، ای همنفس بیا

یک شیون است فاصله تا نینوا فقط

او ماند و خون حماسۀ او ماند و عشق ماند

از ما چرا به جای بماند صدا فقط؟!

 

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسین(ع)-شب عاشورا امشب، شب قیامت کبرای دیگر است هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان فردا، به روی خاک، بدن‌ه
سه شنبه 07 آبان 1392 ساعت 10:29 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

امشب، شب قیامت کبرای دیگر است

هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است

امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان

فردا، به روی خاک، بدن‌های بی‌‌سر است

امشب، علم به دست علمدار کربلاست

فردا، تنش به علقمه، در خون شناور است

امشب رباب، دست دعایش بر آسمان

فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است

امشب دعا به جان جوانان کند، حسین

فردا به روی دامن او نعش اکبر است

امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب

فردا به جای آب، دهانش ز خونْ تر است

امشب دعای زینب کبراست یا حسین

فردا لبش به زخم گلوی برادر است

امشب حسین گرم مناجات با خداست

فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است

امشب حسین پیرهن کهنه‌اش به بر

فردا، نه سر، نه پیرهن او را، به پیکر است

"میثم" دمد ز هر نفست شعله‌های دل

نظم تو سوز سینۀ آل پیمبر است

 

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


خدا كند كه پريشان هر غمت باشم هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم خدا كند نشوم از شما جدا آقا تمام عمر، اسير محرّمت باشم قتيل كربلايي
شنبه 04 آبان 1392 ساعت 23:35 | بازدید : 95 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رباعی های محرم الحرام

 

خدا كند كه پريشان هر غمت باشم     

هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم

خدا كند نشوم از شما جدا آقا               

تمام عمر، اسير محرّمت باشم

 

قتيل كربلايي يابن الزهرا         

شهيد سر جدايي يابن الزهرا

نه تنها زينت دوش رسولي        

ذبيحِ مِن قفايي يابن الزهرا

 

خودم ديدم تو را با كام عطشان         

به زير آفتاب گرم و سوزان

الهي جان به جانان مي سپردم          

سرت بر نيزه ها ديدم حسين جان

 

فداي آن سر بشكسته، ديده گريانت      

فداي آن لب پر خون و لعل عطشانت

غروب روز دهم خواهر غريبت گفت    

فداي آن تن بي غسل و پاك و عريانت

 

پدر با غُصّه و غم  ساختم  من      

تو رفتی هستی‌ام را باختم  من

چنان کم سو شده چشمم ز سیلی     

تو را  دیدم ولی نشناختم  من

 

شبی از گریه بابا خواب رفتم         

به عشقت همچو شمعی آب رفتم

تو را در خواب دیدم بی عمامه           

ز بس خود را زدم از تاب رفتم

 

که دیده داس را با یاس کاری      

اگر طفلی تو هم احساس داری

یکی کنجِ خرابه گفت جانم        

مخور غصّه عمو عباس داری

 

پدر جان روزها در انتظارم        

که آیی باز یک دم در کنارم

چرا تنها سفر کردی عزیزم؟         

نگفتی یاس لطمه خورده دارم؟

 

ز بعدت هر چه می‌بینم ثرابه          

کجا رأس  تو لایق  بر شرابه

امان از روزگار و از غریبی         

تو روی نیزه من کنج خرابه

 

چرا به روي زمين مانده جسم اطهر تو    

به روي نيزه نشسته سر مطهر تو

ز داغ آن بدنِ زير سُمِّ مركبها         

طنين فكنده در عالم صداي مادر تو

 

میان شهر غم کنج خرابه       

سه ساله دختری در التهابه

میان خواب می‌بیند پدر را       

که روی نی سرش در پیچ و تابه

 

سيزده سالة حسن ماندي   

كربلايي، كنار من ماندي

ديدم از مركبت زمين خوردي      

به روي خاك، بي كفن ماندي

 

اي تازه جوان من، مرا پير مكن       

اين قدِّ شكسته را زمينگير مكن

تا جان به لبان خواهرم نآمده است   

برخيز اذان بگو و تأخير مكن

 

با غضب نور دو چشمان ترم را كشتند     

همة آرزوي اهل حرم را كشتند

اي جوانان همه از خيمه شتابان آييد       

گل بريزيد كه رعنا پسرم را كشتند

 

توان بال و پر خستة مرا بردي           

چه زود اي گل ياس رباب، پژمردي

صداي قُرّشِ تيري سه شعبه تا آمد     

به روي دست پدر ناگهان تكان خوردي

 

گرچه اي كودك شش ماهه تو دريا بودي     

تشنة قطره اي از آب گوارا بودي

لحظة آخر عمرت همه ديدند تو را        

مثل يك مرد سرِ نيزه سرِپا بودي

 

دست اين باد مده طرة گيسويت را        

به دمِ تيغ مبر طاق دو ابرويت را

زِرهي نيست كه جسم تو سلامت مانَد    

لا اقل دور كن از معركه پهلويت را

 

ارباً اربا ترين شهيد شدي      

پيش زهرا تو رو سفيد شدي

رفتي و مشك پاره ات آمد     

اي برادر تو نااُميد شدي

 

يكي با نيزه مي زد پيكرت را     

يكي بر نيزه ها مي زد سرت را

شنيدم بين آن غوغاي محشر   

صداي جانگداز مادرت را

 

سُرمة داغي كه بر چشم سياهِ تو نشست     

تار و پودِ اين دل غمديده را از هم گسست

آن زمانيكه فتادي از فرس بر روي خاك     

آنچنان گفتي اخي ادرك اخي پشتم شكست

 

همه نور نگاهم را گرفتند      

عمودِ خيمه گاهم را گرفتند

به زينب گفت قدِّ اِنكسارم   

علمدار سپاهم را گرفتند

 

پدرجان آتش افتاده به جانم      

سه ساله هستم اما قد كمانم

از آن شب كه من از ناقه فتادم  

ببين لكنت نشسته بر زبانم

 

وَرم بگرفته حجم بازويم را       

به خود پيچيد آتش، گيسويم را

دل شب مادرت را كه ديدم      

ز يادم برد درد پهلويم را

 

خسوفي تيره بر رويم نشسته  

كمي آتش به گيسويم نشسته

از آن روزي كه خوردم تازيانه     

كبودي روي بازويم نشسته

 

غروبي تلخ و داغي بي شماره        

نمانده بود ديگر راه چاره

همه در بين آتش مي دويدند     

جدا افتاد گوش و گوشواره

 

با تنِ خسته از فرس افتاد      

صيدِ شمشير، در قفس افتاد

آنقَدَر سنگ ميهمانش شد      

كآخرالاَمر از نفس افتاد

 

بستند بر سفيرِ تو چون راهِ چاره را       

آتش زدند سينة اين بي سواره را

جانِ منِ شكسته دل اي پيرِ مي فروش   

با خود ميار كرببلا شير خواره را

 

همه اهل حرم در پيچ و تابند     

همه لب تشنة يك جرعه آبند

رقيه، زينب و اطفال خيمه         

همه دلواپَسِ طفل ربابند

 

اينجا مباد همره خود دختر آوري        

اصغر بياوري، عليِ اكبر آوري

اي كاش قبل از اينكه بيايي به اين ديار    

انگشتر رسول خدا را در آوري

 

با من بمان و درد مرا بيشتر مكن         

تنها به شام و كوفه مرا ره سپر مكن

بال و پرم شكست، علي اكبرت كه رفت   

با رفتنت بيا و مرا خونجگر مكن

 

دوباره ماه محرم دوباره بزم عزا       

دوباره گريه براي امامِ عاشورا

دوباره نالة زهرا به گوش مي آيد   

ز قتلگاه حسين و زمين كرببلا

 

ز تشنگي همه گلهاي باغ پژمردند      

سرِ تو را به سرِ نيزه از حرم بردند

چگونه زينبِ مظلومه پيرتر نشود        

تمام اهل حرم تازيانه مي خوردند

 

حرام زاده اي انگشتر تو غارت كرد        

به كودكان كتك خورده ات جسارت كرد

وَ سمت قوم يهودي كه خيره سر بودند   

به رويِ نيزه نشستي و رهسپارت كرد

 

تو رفتي آب شد آزاد مادر     

دلم شد شهر غم آباد مادر

خودم ديدم سرت از روي نيزه  

چگونه بر زمين افتاد مادر

 

برادرجان عليِ اكبرت كو     

گل ياس علي، برگ و برت كو

نمي پرسم از عباس دلاور      

سليمان زمان، انگشترت كو

 

مگو با ما از آهنگ صبوري      

نمانده بين چشم خيمه نوري

منِ دلخسته بر ناقه نشستم       

تو يا بر نيزه يا كنج تنوري

 

غمي بر سينه ام بر پا شد اي واي        

ميان قتلگه غوغا شد اي واي

ببين عمه سرِ رأسِ عمويم           

ميانِ شاميان دعوا شد اي واي

                             

فداي  نالة  واغربتاي خواهرتان           

طنين فكنده در عالم صداي مادرتان

چگونه روضه بخوانم كه در ميان حرم     

فتاده هم همه، از تن جدا شده سرتان

 

چه مي شد اي گل زهرا مسافرت بودم     

ميان كوچة عشق تو عابرت بودم

چه مي شد از كرم و لطف و مرحمت آقا       

شبي كنار حريم تو زائرت بودم

 

پريده مرغ دلم روي بامت آقاجان      

نوشته اند مرا مست جامت آقاجان

نوشته اند مرا از همان شب اول       

گدا و نوكر و عبد و غلامت آقاجان

 

همينكه خون سر تو رقيق تر مي شد

نشان نيزه سواران دقيق تر مي شد

وَ هر چه قدر به سويت شتاب مي كردند

جراحت تن پاكت عميق تر مي شد

 

نازك نبود اين دلم، اما شكسته شد

در قتلگاه رشته عمرم گسسته شد

با اينكه در نماز شبم غرق مي شدم

بعد از حسين، نافله هايم نشسته شد

 

دلشوره هاي دختركت را نگاه كن

بال كبود شاپركت را نگاه كن

گريه مكن كه بال و پرم خوب مي شود

كنج لبان خود تركت را نگاه كن

 

صحراي كربلا جگرم را كباب كرد

دستي ميان خيمه ما انقلاب كرد

باران تازيانه كه باريد در حرم

روياي خوب كودكيم را خراب كرد

 

رضا باقریان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


ظهر فردا چه کنم اینکه بد احوال شوی با لبِ تشنه زمین خورده و بی حال شوی ظهر فردا چه کنم غیر همین شیون و شین از کنار حرمت راهیِ گودال شوی ظهر فر
شنبه 04 آبان 1392 ساعت 23:27 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ظهر فردا چه کنم اینکه بد احوال شوی

با لبِ تشنه زمین خورده و بی حال شوی

ظهر فردا چه کنم غیر همین شیون و شین

از کنار حرمت راهیِ گودال شوی

ظهر فردا که زمین گیر شوی می بینی

طعمه دست همین خولی و دجّال شوی

چه کنم تا نروی، گر بروی می میرم

وسط معرکه غرقابه به جنجال شوی

تو مپندار که من طاقت ماندن دارم

بروی در ته گودال، لگدمال شوی

من بد آورده ام و جان برادر رحمی

مپَسندا که به فردا تو بد اقبال شوی

ظهر فردا همه اهل حرم گریانند

زنده باشی و ببینیم که پامال شوی

شبِ فردا که سرت دست سنان می افتد

شاهد غارت گهواره و خلخال شوی

 

رضا باقریان

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بیش از دمی که در دل صحرا ببینمت بگذار امشبی تک و تنها ببینمت از هم گسسته رشته عمر مرا غمت مگذار بی کفن شبِ فردا ببینمت گفتی که خواب دیدی و نی
شنبه 04 آبان 1392 ساعت 23:27 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بیش از دمی که در دل صحرا ببینمت

بگذار امشبی تک و تنها ببینمت

از هم گسسته رشته عمر مرا غمت

مگذار بی کفن شبِ فردا ببینمت

گفتی که خواب دیدی و نیزه نشین شدی

آیا سزات این همه بالا ببینمت

داری نگاه جانب گودال میکنی

در قتلگاه تشنه لب آیا ببینمت

از کودکی مصیبت و غم دیده ام، ولی

باید تو را مصیبت عظمی ببینمت

 

رضا باقریان

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای شب عاشور شور آورده ای شعله در دریای نور آورده ای ای شب زیبای هفتاد و دو یار لیلة الاحیای هفتاد و دو یار در فضای سینه، ماهت آتش است اخترانت ا
شنبه 04 آبان 1392 ساعت 9:35 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای شب عاشور شور آورده ای
شعله در دریای نور آورده ای
ای شب زیبای هفتاد و دو یار
لیلة الاحیای هفتاد و دو یار
در فضای سینه، ماهت آتش است
اخترانت اشک و آهت آتش است
ای شریک سینه های سوخته
تو شبی یا خیمه ی افروخته
ذکر جانسوزت ندای العطش
گشته لبریز از صدای العطش
مرغ شب پر باز کن، پر باز کن
با شرار آه من پرواز کن
پر بزن آنجا که جان پر می زند
مر غ روح عاشقان پر می زند
پر بزن تا کعبه ی قالوا بلیٰ
تا ابد بیتوته کن در کربلا
سوز سقا را دمی احساس کن
رو به سوی خیمه ی عباس کن
برتن بی تاب ها تابی ببر
از برای تشنگان آبی ببر
بس که طفلان راست برلب، آب! آب!
از خجالت آب هم گردیده آب
اشک چشم اصغر و آه رباب
کرده امشب قلب دریا را کباب
دامن دُردانه ها دریای دُر
جام خالی چشم ها از اشک پر
از عطش ذکر عطش از یاد رفت
آبروی آب هم بر باد رفت
آسمان امشب فرو ریزی به خاک
چون دل عباس گردی چاک چاک
ماه سر گردان شوی در آسمان
هم زمین آتش بگیرد هم زمان
کاش از ظلمت شود عالم سیاه
تا نیاید شمر دون در قتلگاه
صورت اکبر تماشایی شده
مادرش در خیمه زهرایی شده
این صدای گریه ی پیغمبر است
یا مناجات علی اکبر است
آه یاران این بود جان حسین
لاله ی لیلا و قرآن حسین
حیف از این لاله که پرپر می شود
مثل گل صد پاره پیکر می شود
حیف از این قرآن که با شمشیرها
آیه هایش را بود تفسیرها
لیلة الاحیای مصباح الهداست
این شب بیداری خون خداست
ای شب درد و شب رنج و ملال
از تو دارم، از تو دارم این سوال
ظهر فردا گر بیفتد بر زمین
دست های زاده ی  ام البنین
چون صدای ناله اش آید به گوش
پرچم او را که می گیرد به دوش؟
کی در آن میدان علمداری کند؟
تا که ثارالله را یاری کند
آه آه از قلب زینب آه آه
وای بر فردا و امشب آه آه
تا برآید شیعه را آه از نهاد
اشک میثم وقف ثارالله باد

غلامرضاسازگار

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


متاب ای ماه امشب، تا نبینم صبح فردا را ببار ای اشک تا دریا کنم دامان صحرا را بریز ای آسمان خون جای باران بر زمین امشب که پرپر می کند فردا خزان گ
شنبه 04 آبان 1392 ساعت 9:35 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

متاب ای ماه امشب، تا نبینم صبح فردا را
ببار ای اشک تا دریا کنم دامان صحرا را
بریز ای آسمان خون جای باران بر زمین امشب
که پرپر می کند فردا خزان گل های زهرا را
بگریید ای تمام اهل عالم آن چنان امشب
که با اشک خود از خجلت برون آرید سقا را
ندای ارجعی دل برده از هفتاد و دو عاشق
صدای العطش آتش زده اعماق دریا را
وضو گیرید از خون دل خود ای بنی هاشم!
که بردارید فردا از زمین، قرآن لیلا را
نگهدار ای سکینه! اشک های دیده ی خود را
که در گودال خون فردا بشویی جسم بابا را
میا ای آفتابِ صبح بیرون از افق فردا
که با سوز عطش اصغر ندارد تاب گرما را
الهی مهر زندانی شود در سینه ی مشرق
که در گودالِ خونﹾ زهرا نبیند ظهر فردا را
بگردید آل یاسین سخت فردا در بیابان ها
که دریابید زیر خارها گل های طاها را
سپاه حق و باطل صف کشیدند از دو سو میثم
میان این دو صف بشناس دنیا را و عقبا را

غلامرضاسازگار

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شعر شب عاشورا بر صفحه بنویسند ... امشب دلم حال و هوایی ناب دارد دست دعا بر دامن محراب دارد از هر ستاره تشنگی می بارد اما اوج عطش را حضرت مهتاب
چهارشنبه 10 مهر 1392 ساعت 23:42 | بازدید : 101 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر شب عاشورا

بر صفحه بنویسند ...

امشب دلم حال و هوایی ناب دارد
دست دعا بر دامن محراب دارد

از هر ستاره تشنگی می بارد اما
اوج عطش را حضرت مهتاب دارد

در خیمه امشب مادری ماتم گرفته
در پیش چشمش کودکی بی تاب دارد ...

دارد تلظی می کند شش ماهه ی او
لب های خشکیده دلی سیراب دارد

ای کاش فردا کودکان مثل گذشته
بر صفحه بنویسند : بابا آب دارد .

 

حسین علاءالدین

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


امشبی را شه دین در حرمش مهمان است عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است» امشب از جام دعا، جام نمازش، مس
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 7:10 | بازدید : 8035 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جدید

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است»

امشب از جام دعا، جام نمازش، مست است
عصر فردا که شود بر سر نی رقصان است


امشب از شوق شهادت به جهان می‌خندد
عصر فردا ز غمش، جنّ و بشر گریان است

بوی پیراهن یوسف همه جا می‌پیچد
عصر فردا همه‌ی کرب و بلا، کنعان است

::

مرده بودیم ولی عشق تو احیامان کرد
تا ابد در رگ ما، خون تو در جریان است

{رضا احسان‌پور :: محرم الحرام 1433}

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 24
|
مجموع امتیاز : 169


شعر شب عاشورا _ علیرضا شریف واي اگر امشبِ اين دشت به فردا برسد شيون و گريه و آهم به ثريا برسد به
جمعه 24 آذر 1391 ساعت 13:5 | بازدید : 259 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

واي اگر امشبِ اين دشت به فردا برسد

شيون و گريه و آهم به ثريا برسد

به لب خشكِ تو دِغ مي كنم از غصه اگر

تيغِ خورشيد بر اين پهنه صحرا برسد

كوكبِ بختِ جدايي ز تو تقديرِ من است

چشم از رويِ تو بر هم نزنم تا برسد

به تنِ اصغرِ تو يك سرِ سوزن حس نيست

با كمي آب تلظّيش به لالا برسد

علي ات را بشناسند نخواهند گذاشت

بويي از پيرهنش نيز به ليلا برسد

بدنش مثلِ فدك پخشِ زمين خواهد شد

پاي عباسم اگر بر لبِ دريا برسد

گرگها يوسفِ خواهر به سرت مي ريزند

چاره ام چيست اگر كار به اينجا برسد؟

نيزه، خون، چكمه، سراشيبي گودال، سرت

عمرِ زينب به گمانت به تماشا برسد

رويِ تَل دخترِ مضطر شده مي ميرد اگر

پاي اسبي به لبِ تشنه ي بابا برسد

واي اگر پاي شقاوت به حرم باز شود

دست بي عاطفه بر چادرِ زن ها برسد

آتش و خيمه و غارت شدن هر چه كه هست

هيچ كس نيست به دادِ منِ تنها برسد

نذرِ بوسيدنِ سي جزء توام تا خودِ صبح

قبل از آني كه به قرآنِ تنت پا برسد

نفسِ سينه ي زينب، نفست مي گيرد

واي اگر امشبِ اين دشت به فردا برسد

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


محمود ژولیده‌ امام حسین(ع)-شب عاشورا در این‌ صحرای‌ طوفانی‌ به‌ این‌ دل های‌ بحرانی‌ چه‌ سودایی‌
شنبه 04 آذر 1391 ساعت 12:35 | بازدید : 157 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

در این‌ صحرای‌ طوفانی‌ به‌ این‌ دل های‌ بحرانی‌

چه‌ سودایی‌ ست‌ ای‌ یاران‌ كه‌ شد هر چهره‌ قرآنی‌

ز هر سو اشک می‌بارد هر عاشق‌ عالمی‌ دارد

كه‌ فردا می‌شود كشته‌ به‌ راه‌ عشق‌ سبحانی‌

كنون‌ اتمام‌ حجت‌ شد مرا ایام‌ غربت‌ شد

پس‌ از این‌ قسمت‌ ما را خداوندا تو می‌دانی‌

در این‌ غربت‌ خدا جویید ره‌ پیغمبران‌ پویید

چنین‌ با یكدگر گویید مناجاتی‌ ست‌ عرفانی‌

خدای‌ عالی‌ اعلی‌ به‌ عشق‌ لشگری‌ والا

نه‌ در این‌ وادی‌ غربت‌، به‌ جنت‌ داده‌ مهمانی‌

پس‌ از این‌ نیزه‌ و تیر است‌ پذیرایی‌ به‌ شمشیر است‌

در این‌ مهمانی‌ خونین‌ بُود این‌ میزبان‌ جانی‌

امان‌ از كربلا فردا در این‌ دشت‌ بلا فردا

 گل‌ دامان‌ پیغمبر شود پرپر به‌ آسانی‌

به‌ عاشورا قسم‌ امشب‌، بود شام‌ غم‌ زینب‌

 ولی‌ صبح‌ ظفر او را بود در راه‌ طولانی‌

پی‌ گندم‌ بنی‌ آدم‌ كُشند آزادۀ‌ عالم‌

كِشند بر نیزه‌ قرآن‌ را فروشند دین‌ به‌ آسانی‌

بیایید ای‌ همه‌ یاران‌، كنارم‌ ای‌ سبكبالان‌

 علی‌، قاسم‌، ابوفاضل‌، همه‌ یاران‌ میدانی‌

حبیبم‌ كو، زهیرم‌ كو، غلامم‌ كو، بریرم‌ كو

بگیریم‌ حلقۀ‌ ذكری‌ به‌ یاد مسلم‌ و هانی‌

رقیه‌، فاطمه‌، نجمه‌، سكینه‌، زینب‌ و كلثوم‌

ربابم‌ را كنید یاری‌، كند گهواره‌ جنبانی‌

انیس‌ كودكان‌ گردید، به‌ دور بانوان‌ گردید

كه‌ فردا می‌زند سیلی‌ عدو با دست‌ طوفانی‌

بسوزد خیمه‌ها فردا، دهد حق‌ خون بها فردا

 كه‌ خون‌ عشق‌ می‌ریزد به‌ خنجرهای‌ عریانی‌

تن‌ ذریۀ‌ زهرا شود فردا در این‌ صحرا

 همه‌ پامال‌ مركب ها، چه‌ شد رسم‌ مسلمانی‌

عدو حق‌ را رها كرده‌، كه‌ با ابلیس‌ تا كرده‌

 بَرد فرمان‌ ز استكبار، كند رفتار شیطانی‌

به‌ مظلومان‌ وفا شد نه‌، ز ظلم‌ و كین‌ ابا شد نه‌

 بریزد اشك‌ و خون‌ با هم‌ ز چشم‌ و سینه‌ بارانی

موضوعات مرتبط: شب عاشورا ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


تعداد صفحات : 3


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان