close
مجتمع فنی تهران
شب هشتم علی اکبر ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
حیدر نشانی پهلوانی قد بلندی تو
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا علی اکبر علیه السلام


حیدر نشانی پهلوانی قد بلندی تو
ای بچه شیر آیا در خیبر نکندی تو؟

زلف پریشان را ببند اهل حرم را کشت
جانا نمیدانی مگر گیسو کمندی تو

از حیدر و احمد فقط خواندی رجز ها را
دلبر نگفته بودی این که خود پسندی تو

پسوند نام حیدری یا خود علی هستی
یا که برای اسم خود هم پیشوندی تو؟

گاهی زبان بی کلام عشق لبخند است
از گریه می افتد رقیه گر بخندی تو

دشمن نشان کرده است پهلوی تو را، آخر
میداند از غم های کوچه درد مندی تو

سرتا سر کربو بلا بوی تو را دارد
فهمید کل دشت این که قد بلندی تو

محمدرضا_رضایی




ما گرفتار آفریده شدیم
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت

 

ما گرفتار آفریده شدیم

عاشق ِیار آفریده شدیم

خاک ما را ز باده گِل کردن

مست دیدار آفریده شدیم

به امیدى که ذبح مان بکنند

نذر دلدار آفریده شدیم

نسل در نسل عاشقت هستیم

آبرو دار آفریده شدیم

چون که آخر تو میخرى ما را

سرِ بازار آفریده شدیم

لذتى دارد این اسیر شدن

پاىِ این خانواده پیر شدن

روزگاریست در تمنائیم

مثل قطره میان دریاییم

پسرِ ارشد امام حسین

ما همه نوکرِ تو آقاییم

هر کجا بوى زلف تو آید

سر گرفته به دست مى آییم

کاش مادر بزرگ تو بود

همه امشب به یاد زهراییم

بى جهت نیست عاشقت شده ایم

بى جهت نیست مست و شیداییم

در میان عروس هاى على

ما گرفتار ام لیلاییم

ریشه دارد کسى که نوکر توست

مادر ما کنیز مادر توست

خوش بحالِ دلی که ساغر شد

گریه ها کرد تا مطهر شد

هرکسی دید ابروانِ تو

زائر صورت پیمبر شد

راه می رفتی و به دنبالت

دلِ سادات تنگ  مادر شد

همه گفتند پنج تن یک جا

رویِ دستِ حسین اکبر شد

دست پروردۀ امام حسن

چه کسی نا امید از این در شد

نمکِ سفرۀ علی خوردی

طرز جنگیدنت چو حیدر شد

با تو شش گوشه شد ضریح حسین

چون مقامِ تو فوقِ باور شد

ما همیشه حرم که آمده ایم

قبل از ارباب بر تو رو زده ایم

از پسرها جگر درست شده

از جگرها پسر درست شده

چقَدَر باغبان خمیده تا

پیش چشمش ثمر درست شده

وقت نقاشىِ سرِ زلفت

شاهکار هنر درست شده

قد کشیدى و زیر سایۀ تو

بهر عمه سپر درست شده

وقت جان دادنِ جوان انگار

دردها در کمر درست شده

با تماشاى دست و پا زدنت

قتلگاه پدر درست شده

بهر یک پیرِ مرد ِخورده زمین

چقدر درد سر درست شده

از علىِ حسین بر دستش

صد و ده تا پسر درست شده

زود عباس با عبا آمد

کار بدست قمر درست شده

عمه مضطرب شده زجا بر خیز

حرف معجر شده ز جا برخیز

خواستم تا بغل کنم بدنت

ریخت از لاى پنجه ها تنت

آبرویم میان لشگر رفت

از جگر لحظۀ صدا زدنت

یوسفم گیر گرگ افتادى

پنجه پنجه شدست پیرهنت

جگرم ریخته به هم چه کنم

با تماشاى دست و پا زدنت

چه کنم تا کمى نفس بکشى

چه کنم  وا شود کمی دهنت

از لبت خون لخته مى پاشَد

مثل جان دادن عمو حسنت

مثل کوچه تو گیر افتادى

همه با هر چه بود میزدنت

پشت در یک عبا روى مادر

کربلا این عبا شده کفنت

قد خمیده یکى یکى از خاک

در عبا جمع میکنم بدنت

 

قاسم نعمتی




ای علی جان چه شده؛ قامت تو تا خورده
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

ای علی جان چه شده؛ قامت تو تا خورده

نازنینم چقدَر بر بدنت پا خورده

روی جسمت چقدَر تیر و سنان میبینم

اینهمه زخمِ گِران بر دل بابا خورده

تا جوابم ندهی،دشمنِ من میخندد

بتو شمشیر،بمن تیرِ تماشا خورده

چه دگرگون شده این چهرة پیغمبری اَت

چشم زخمی است که بر یوسف لیلا خورده

ارباً اربای همه لشگرِ خود را دیدم

چه بلائیست که بر این قدِ رعنا خورده

زرِهَت با بدنِ پاره گِره خورده بهم

همه ارکان تنت نیز به یغما خورده

آه، آیا بدنی خُردتر از این میشد؟

دنده هایت چقدَر ای پسرم جا خورده

عمه اَت آمده تا زنده بمانم اما

با فراق تو دگر،رفتنم امضا خورده

جگرم سوخت علی جان، دل من ریخت بهم

این جگرخواریِ داغت، جگرم را خورده

همچو مادر،پسرم سینه شکسته شده ای

باز انگار لگد پهلوی زهرا خورده

بردنِ نعش تو تا خیمه که تنها نشود

قوَتم رفت ز زانو،کمرم تا خورده

 

محمود ژولیده




ی داغی تو دلم دارم فقط شوق حرم دارم
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

ی داغی تو دلم دارم

فقط شوق حرم دارم

کارِ من حسرته.. آهِ ..

بخون شعرم رو، غم دارم

 

ی غم تو سینه محبوسه

واسم رؤیاست و کابوسه

بازم دیشب دیدم تو خواب

زدم شیش گوشه رو بوسه

 

"پایین پا" نشستم باز

دلم رفته ز دستم باز

یادِ شهزاده افتادم

یاد این روضه هستم باز

 

علی راهیِ میدونه

ببین لیلا چه مجنونه

حسین دست به محاسن برد

دلش غمدیده و خوونه

 

کی فکرمیکرد که اینجورشه؟!

علی از خیمه ها دورشه

کنارِ پیکرش آقا

عبا بندازه..، مجبورشه...

 

تنش تا ارباً اربٰا شد

ز داغش خون به دلها شد

"عَلَی الدُّنیٰا عَفٰا" سر داد

حسین خسته ز دنیا شد

 

عجیب این روضه جانکاه

حسین تنها كارش آه

روی زانوهاش افتاده

هنوز تا خیمه ها راه...

 

میگن زینب رسید اینجا

وگرنه جون می داد آقا

حسینو از تو میدون بُرد

شاید دورشه از این غوغا

 

وحید دکامین




یوسف من چاه را با نیزه ها حس کرده ای
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

یوسف من چاه را با نیزه ها حس کرده ای

پنجه ی ناپاک صدها گرگ را حس کرده ای

چشم هایم را تماشای تو غافل گیر کرد

عضوهای اربأ اربایت پدر را پیر کرد

چشمهایت در میان موجی از خون غرق بود

بین زخم پهلویت با زخم هایت فرق بود

دیدمت جسم تو را بر نیزه ها آویختند

ذره ذره پیکرت را بر زمین می ریختند

تا تنت را لمس کردم غصه ها آغاز شد

هر کجا دستم رسید آنجا شکافی باز شد

پیکرت با تیغ های داغ جراحی شده

هر کدام از عضوهایت یک طرف راهی شده

قاتل تو نیزه ها و قاتل من خنده ها

لااقل برخیز با عمه بگو اینجا میا

 

حسن کردی




والا علی اکبر زیبا علی غوغا علی رعنا علی اکبر
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت-غزال

 

والا علی اکبر

زیبا علی غوغا علی رعنا علی اکبر

باد موافق را

با گیسویش انداخته ازپا علی اکبر

اصلا به جای زلف

پیچیده دور سر شب احیا علی اکبر

با تیغ ابرویش

جمعِ عدو را میکند منها علی اکبر

یا مظهر الوالی

یا مصطفی، یا مرتضی و یا علی اکبر

تکثیر شد حیدر

اینجا علی آنجا علی هرجا علی اکبر

اعلان ختم جنگ؛

می شد اگر می تاخت با سقا علی اکبر

پس خُلقاً و خَلقاً

پیغمبری گویاست پس گو...یا علی اکبر

الدَّهرُ یومان است:

امروز علی اصغر و فردا علی اکبر

بابا زدنیا و

می برد هرلحظه دل ازبابا علی اکبر

بعد از تو بابا گفت

ای خاک عالم بر سر دنیا علی اکبر!

این آخر روضه ست

مثل علی اصغر شده حالا علی اکبر

 

مهدی رحیمی




سینا شدن سینا شدن سینا شدن داری
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت

 

سینا شدن سینا شدن سینا شدن داری

با این بدن اندازه ی صحرا شدن داری

آتش فروزان است قدر شعله ای ، امّا

این وادی طور است پس موسی شدن داری

داری می آیی ، خوش قد و بالایی اسماعیل!

انگیزه در قربانی بابا شدن داری

الیاس نه ، ادریس نه ، بالاتر از آنی

خونت گواهی می دهد یحیی شدن داری

گفتند پیغمبر نخواهی شد ، چه بد گفتند

وقتی شبیهی اینقدر ! طاها شدن داری

در مرغ بسمل بودنت شکی ندارم ، تو

در بطن بسم الله قصدِ ( با ) شدن داری

ممسوس در ذات خداوندی ، چه مجنونی!

فرزند لیلا ! ریشه در لیلا شدن داری

در ما رأیتُ... می شوی پیدا ، زمانی که

عزم به خون غلطیدن و زیبا شدن داری

دریا زبان زد ، تشنگی را در دهانت سوخت

ای چشمه جاری شو برو ، دریا شدن داری

دشمن علی را دیده در رزم تو ، قطعاً که

إربا شدن إربا شدن إربا شدن داری

صحرا نشد با پیکرت اندازه ، اما عشق

وقتی عبا گسترده باشد ، جا شدن داری

هل من معینی می رسد از گوشه ی مقتل

ای إرباً إربا ! باز قصدِ پا شدن داری

 

محسن ناصحی




رخش چه صبح ملیحی لبش چه آب حیاتی
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-مدح

 

رخش چه صبح ملیحی لبش چه آب حیاتی

علی اکبرلیلاست به چه شاخه نباتی

بدون چشمه ی لعلش نبود در همه هستی

نه چشمه ای نه قناتی نه دجله ای نه فراتی

دمیده برسردنیا چه آفتاب بلندی

رسیده درشب لیلا چه ماه بابرکاتی

قدش چه سروبلندی چه گیسویی چه کمندی

چه مرتضی سکناتی چه مصطفی وجناتی

چه دلبری چه دلیری چه بی مثال و نظیری

چه یوسفی چه عزیزی چه ماورای صفاتی

حواس قافله رفته است در صدای اذانش

هلا چه حی علایی چه عجلوا بصلاتی

حسین با پسرش رد شدند از غزل من

پسر چه ماه جمیلی پدر چه باب نجاتی

چه روز ها که به لیلا گذشت ورفتی و می گفت

)مضی الزمان وقلبی یقول انک آتی

 

عباس شاه زیدی




مثل عکسی که میان قاب لذت می برد
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

مثل عکسی که میان قاب لذت می برد

چشم تو دارد از این محراب لذت می برد

این که گاهی چهره ات را ماه می خوانیم ما

بیشتر از هرکسی مهتاب لذت می برد

تا تو هستی توی خیمه بچه ها از بازی و

توی گهواره علی از خواب لذت می برد

هی تو دستت را به هم دادی و شکل تاب شد

هی رقیه دارد از این تاب لذت می برد

آمدی تا اذن میدان را بگیری از پدر

عمه را دیدم از این آداب لذت می برد

یک قدم برداشتی کُشتی پدر را قبل رزم

پس قدم بردار که ارباب لذت می برد

از لب خشک پدر آن جور لذت برده ای

که لب خشکیده ای از آب لذت می برد

آه ماهیگیر وقتی طعمه اش را صید کرد

دیگر از بازی با قلاب لذت می برد

ارباً اربا گشته ای این آخر کار تو نیست

از صدای استخوان قصاب لذت می برد

 

مهدی رحیمی




این داغ بزرگی است جگر می فهمد
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

این داغ بزرگی است جگر می فهمد

سنگین تر از آن نیست کمر می فهمد

افتاد علیِ اکبر و...............بابایش...

باید که پدر شوی پدر میفهمد

***

در رفتن با شتاب چون تیر شدی

برگشتی و قد کمان چو شمشیر شدی

تا قتلگه عمه مگر عمری راه است؟

در رفتن و آمدن چرا پیر شدی؟

 

امیر کریمی




گل باغ دل لیلا علی اكبر، علی اكبر
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:14 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

گل باغ دل لیلا علی اكبر، علی اكبر

ای به دستت دل بابا علی اكبر، علی اكبر

زینب آیینه و قرآن به روی دست گرفته...

شده از عشق تو شیدا علی اكبر، علی اكبر

برو اما پسر من پیش بابا قدمی زن

ای قدمهات چو زهرا، علی اكبر، علی اكبر

تشنه كامی پسر من ، پدرت تشنه تر از تو

تشنه ات نیزه ی اعدا علی اكبر، علی اكبر

لب شمشیر چه كرده كه پریشان شده جسمت

پس چه شد آن قد و بالا علی اكبر؟!علی اكبر

دیده واكن پسر من، سخنی با پدرت گو

بی تو بابا شده تنها علی اكبر ،علی اكبر

دشمنم كف زند و من كف افسوس برایت

در دل من شده غوغا علی اكبر، علی اكبر

رخ نهاده به رخ تو خواهر خونجگر من

زینبم می كند آوا علی اكبر، علی اكبر

نظری كن به اباالفضل كه پریشان تو گشته

خون چكان دیده سقا علی اكبر، علی اكبر

***

 

مجتبی روشن روان




یاسین شدی مقطعه ی کربلای من
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 11:14 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روضه_حضرت_علی_اکبر_ع

یاسین شدی مقطعه ی کربلای من
گم شد ز دست و پا زدنت دست و پای من

انگشت من کمک به کلیمی تو نکرد
خس خس نکن فدای صدایت صدای من

یک کوچه باز شد که تو زهرا شوی علی
خیلی مدینه ای شده حال و هوای من

دیدی خودت چطور غرورم شکسته شد
دیدی که خنده شد به منو گریه های من

غارت شدی تنت هدف دزدها شده
یک پیرهن نمانده که باشد دوای من

من راضیم که جان دهم اینجا بجای تو
تو راهی حرم شوی اکبر بجای من

ناموسم آمدست ز جایت بلند شو
حالا شده حجاب عقیله بلای من

باید عبا بیاورم اینجا برای تو
باید کفن بیاورد او هم برای من

قطعه به قطعه چیدمت آرام پیش هم
سرهم شدی پیمبر ازهم جدای من

تشییع میکنند مرا پشت جسم تو
تشییع میکنند تو را برعبای من

#سید_پوریا_هاشمی

 




خِس‌خِس سینه‌ات انداخت ز پا بابا را
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 11:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روضه_حضرت_علی_اکبر_ع

خِس‌خِس سینه‌ات انداخت ز پا بابا را
به زمین هِی نکش آنقدر عزیزم پا را

پیرمردم همه‌ی دل‌خوشی من برخیز
برنمی‌خیزی اگر باز کن این لب‌ها را

دشت پُر گشته ز تو یا که تو از دشت پری؟
به زمین ریخته‌ای می‌نگرم هر جا را

سهم آهوی من از زندگی‌اش صیاد است
بست با نیزه به رویش ره این صحرا را

پهلویت آمدم و پهلویت آزارم داد
باز دیدم وسط آتش در، زهرا را

خُنکای جگرم! بی‌تو نمی‌خواهم من
به خدا لحظه‌ای از زندگی دنیا را

تو تجلای غم پنج‌تنی ای ولدی
که به هر زخم به تصویر کشیدی ما را

سید_پوریا_هاشمی

 




عاقبت جان من از سینه به در می آید
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 11:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 


روضه_حضرت_علی_اکبر_ع

عاقبت جان من از سینه به در می آید
بسکه از جوشن تو پاره جگر می آید

نکشیدی نفس و من نفسم بند آمد
بی تو عمر نفسم زود به سر می آید

به زمین ریختم از بس به زمین ریخته ای
چه کنم از لب مقراض خبر می آید

وضع زخم سر تو دیدم و گفتم تنها
این چنین زخم عمیقی ز تبر می آید

وسط کف زدن و خنده روی صورت تو
با فزع اشک من از دیده تر می آید

به سر دوش کدامین پدری غیر از من
سالها بردن تابوت پدر می آید

زندگی پای جوانی تو دادم رفتی
تو نگفتی که چه بر روز پدر می آید

حق بده! خب شده انگشت نما خواهر من
اگر از پا پدر پیرتو در می آید

بردنت رو به حرم کار من و زینب نیست
سخت تر هست از اینکه به نظر می آید

عمه ات رفت بیارد کمک از اهل حرم
سر تشییع تو با چند نفر می آید

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




از سينه اگر چه مي كشم آه برو
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 11:7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روضه_حضرت_علی_اکبر_ع
 

 

از سينه اگر چه مي كشم آه برو
حالا كه شدي تشنه ي اين راه برو

بي تاب سفر اگر چه هستي بگذار
تا خوب تو را ببينم آنگاه برو

بابا به فداي تو چه مردي شده اي
قدري پسرم مقابلم راه برو

يك لحظه اگر نبينمت مي ميرم
حالا چه رسد به اينكه تو ... آه برو

تو مي روي و هر قدمت مي گويد
دستم شده از دست تو كوتاه برو

از رفتن تو هنوز هم بي خبرست
پس تا نشده رقيّه آگاه برو

شرمنده براي بدرقه آبي نيست
بابا علي ام خدا به همراه برو

عمران بهروج

 




زلفی به باد داده پریشان ترم کنید
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 11:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زلفی به باد داده پریشان ترم کنید
آبم کنید از غم و باران ترم کنید

از روضه ای به روضه دیگر روانه ایم
از این که هست بی سرو سامان ترم کنید

بر چشمهای من نمی از چشم خود دهید
امشب کنار لطف کریمان، ترم کنید

من قبله دلم متمایل به کربلاست
من را حرم برید و مسلمان ترم کنید

زخمی شده ست سینه ما پای آهتان
روضه بخوان که چاک گریبان ترم کنید

خون می چکد ز گوشه چشمت عزیز دل
امشب حسین گفته و بی جان ترم کنید

امشب خدا به کرب وبلا صبرتان دهد
امشب چه روضه ای ست خدا صبرتان دهد

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




از پسرها جگر درست شده از جگرها پسر درست شده چقَدَر باغبان خمیده تا پیش چشمش ثمر درست شده وقت نقاشى
جمعه 28 خرداد 1395 ساعت 11:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از پسرها جگر درست شده

از جگرها پسر درست شده

چقَدَر باغبان خمیده تا

پیش چشمش ثمر درست شده

وقت نقاشىِ سرِ زلفت

شاهکار هنر درست شده

قد کشیدى و زیر سایه تو

بهر عمه سپر درست شده

وقت جان دادنِ جوان انگار

دردها در کمر درست شده

با تماشاى دست و پا زدنت

قتلگاه پدر درست شده

بهر یک پیرِ مرد ِخورده زمین

چقدر درد سر درست شده

از على ِ حسین بر دستش

صد و ده تا پسر درست شده

زود عباس با عبا آمد

کار بدست قمر درست شده

 

عمه مضطر شده زجا بر خیز

حرف معجر شده ز جا برخیز

 

خواستم تا بغل کنم بدنت

ریخت از لاى پنجه هام تنت

آبرویم میان لشگر رفت

از جگر لحظه صدا زدنت

یوسفم گیر گرگ افتادى

پنجه پنجه شدست پیرهنت

جگرم ریخته بهم چه کنم

با تماشاى دست و پا زدنت

چه کنم تا کمى نفس بکشى

چه کنم  وا شود کمی دهنت

از لبت خون لخته مى پاشَد

مثل جان دادن عمو حسنت

مثل کوچه تو گیر افتادى

همه با هر چه بود میزدنت

پشت در یک عبا روى مادر

کربلا این عبا شده کفنت

قد خمیده یکى یکى ازخاک

در عبا جمع میکنم بدنت

قاسم نعمتی




دست و پا کمتر بزن دشمن تماشا مى کند لب گشا، لبخند تو، دفعِ بلاها مى کند کاش مى ماندى کنارم خوش قد و ب
چهارشنبه 26 خرداد 1395 ساعت 11:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دست و پا کمتر بزن دشمن تماشا مى کند
لب گشا، لبخند تو، دفعِ بلاها مى کند

کاش مى ماندى کنارم خوش قد و بالاى من
خیمه از وقتى که رفتى فکر فردا مى کند

 

حلقه ى تسبیح من چه زود مى ریزى زمین
تیغ و خنجر پیکرت را ارباً اربا مى کند

دشمن از وقتى که افتادى مرا هُو مى کند
هِى تمسخر مى کند هرکار بابا مى کند

این عبا اندازه ى این تکّه هاى پاره نیست
پیش این لشکر پدر هرچه تقلّا مى کند

آبرودارِ حرم! رفت آبرویم در خطر
عمّه دارد معجر خود را ز سر وا مى کند

جوشنِ تو گرچه مانع بود دیدم نیزه دار
با چه زورى نیزه اش را در گلو جا مى کند

شاعر؟؟؟




یکی از جلوه های خالق منان علی اکبر پیمبر روح دین علامه ی عرفان علی اکبر بود ریحانه زهرا ساقه ی ریحان
یکشنبه 25 بهمن 1394 ساعت 14:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یکی از جلوه های خالق منان علی اکبر
پیمبر روح دین علامه ی عرفان علی اکبر
بود ریحانه زهرا ساقه ی ریحان علی اکبر
علی قران ناطق قاری قران علی اکبر
که او اشبح ترین مردم به خیر الناس می باشد
ماذن گفت قد قامت قیامت شد از این قامت
هزاران یوسف مصری بود یک جای در جامت
چکیده صد زولیخا با تکانی از سر جامت
فتاده لرزه بر اندام کوه از ضربه ی قامت
و خاک زیر پایت رتبه اش الماس می باشد
به گردت خلیل روباهان بده شیر ولا جولان
که با هر ضربه ات دیدم سری در اسمان پران
به حق استاد رزم تو عمو عباس می باشد
شب مستی شب غوغای اقای همه هستی
برات کربلا خواهی بزن بر دامنش دستی
جان علی اکبر که با او می کنی مستی
همان کین گونه بر زلفتش دخیل عشق می بستی
حسین بسیار روی اکبرش حساس می باشد

 

حسین رستمی

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




حتی تصور غم دنیا بدون تو آتش کشید بر جگر ما بدون تو چیزی بگو به خاطر بابای مضطرت جانش رسیده است به لب
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حتی تصور غم دنیا بدون تو
آتش کشید بر جگر ما بدون تو
چیزی بگو به خاطر بابای مضطرت
جانش رسیده است به لبها بدون تو
بالای پیکر تو تمام حسین ریخت
چیزی نمانده است ز بابا بدون تو
اینکه دوباره قامت او راست می شود
افتاده بین شاید و اما بدون تو
وقتی توان حرف زدن در گلویت نیست
ای اُف به هر چه نغمه و آوا بدون تو
از بسکه نیزه روی نیزه به پیلویت خورده است
افتاده یاد پهلوی زهرا بدون تو
با نعل تازه جسم تو را پخش کرده اند
جایی نمانده است به صحرا بدون تو
تو میروی و باد سراسیمه می وزد
در خیمه روی چادر زنها بدون تو
قبل از غروب بود سرش روی نیزه رفت
طاقت نداشت مأذنه ات را بدون تو


مصطفی هاشمی نسب




پدران شهید میفهمند لذت بوسه ی پسرها را داغ اولاد باورش سخت است خم کند قامت پدرها را پدری را سراغ دار
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پدران شهید میفهمند
لذت بوسه ی پسرها را
داغ اولاد باورش سخت است
خم کند قامت پدرها را

 

پدری را سراغ دارم من
پسرش داشت بر سفر میرفت
پشت پای پسر زمین میخورد
گوییا از دل پدر میرفت

پشت او دست بر محاسن برد
نا خودآگاه زانویش خم شد
خواهرش بین خیمه ها میگفت
ای خدا آه زانویش خم شد

پسرش نه که زندگیش رفت
ون یکاد است روی لبهایش
و نگاهش چه روضه ای دارد
خیره خیره به جای پاهایش

پسرش رفت جانب میدان
چه جلال چه شوکتی دارد
شبه پیغمبر است نامش علیست
مثل حیدر چه غیرتی دارد

تا صدا زد که نام من علی است
بین لشگر عجیب بلوا شد
سر اینکه چه کس به پهلوی او
بزند نیزه سخت دعوا شد

پدر آمد ولی چه امدنی
با کف دست و با سر زانو
نیزه کاری شدست پیکر او
نیزه در سینه نیزه در پهلو

روضه یعنی پدر پسر گریه
روضه یعنی پدر پسر اغوش
روضه یعنی کنار جسم پسر
پدر از فرط گریه رفته ز هوش

بعد یک عمر خون دل خوردن
پسرش بین دشت پر پر شد
با سر نیزه و سر فرصت
واقعا او علی اکبر شد

و سرانجام روضه جمعش کرد
با عبا از چهار گوشه ی دشت
از خداوند صد پسر میخواست

یک پسر رفت و صد پسر برگشت


امیر علوی




چقدر سخت کشیدی نفس آخر را ریختی در وسط معرکه بال و پر را یادگار پدر خاک،به خاک افتادی رنگ تکرار زدی
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چقدر سخت کشیدی نفس آخر را
ریختی در وسط معرکه بال و پر را

یادگار پدر خاک،به خاک افتادی
رنگ تکرار زدی خاطرهء مادر را
تو که آیینه در آیینه رسول اللهی
چه کسی جمع کند این همه پیغمبر را

دانه دانه شده ای سیب حرم،مثل انار
نیزه ای چیده و برده است غنیمت سر را

خنجر و تیغ و…عجب آینه کاری شده ای
قاصد حادثه آورده غمی دیگر را

بوده تابوت تو یک عمر به دوش پدرت
آمده بین عبایش ببرد پیکر را

همهء قافله را از نفس انداخته ای
چقدر سخت کشیدی نفس آخر را .

شاعر:محمد جواد مهدوی




بر شانه هاست پرچم ماه محرمت دل را شکست ماتم ماه محرمت وقتش رسیده است که جان را فدا کنیم ما پای خیر مق
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بر شانه هاست پرچم ماه محرمت
دل را شکست ماتم ماه محرمت
وقتش رسیده است که جان را فدا کنیم
ما پای خیر مقدم ماه محرمت

منت گذاشت بر سرمان مادرت حسین
ما را نوشت مَحْرَم ماه محرمت
ما یادگار و نسل همان امتیم که
جان داده اند از غم ماه محرمت
مثل رسول ترک نظر کرده ات شدیم
آدم شدیم آدم ماه محرمت
من از زبان کافر و مومن شنیده ام
خوش عالمی است عالم ماه محرمت
عمری گذشت و آخره سر سهم ما نشد
کرببلا و علقمه ماه محرمت

محمد حسین رحیمیان




معجر فاطمه شد معجر زینب اینبار گره ی آن گره از مرگ امامی وا کرد خواست تا عمه ات از خیمه بیاید پیش ات ک
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

معجر فاطمه شد معجر زینب اینبار
گره ی آن گره از مرگ امامی وا کرد
خواست تا عمه ات از خیمه بیاید پیش ات
کوچه ای را جلویش لشگر شامی واکرد

اولین کشته ی عطشان بنی هاشمیان
خنده و هلهله و ساز به جانت افتاد
زهر چشم از همه میخواست بگیرد دشمن
علت این بود که مقراض به جانت افتاد

یک بدن بودی و چل بار تورا آوردند
روی هر عضو تنت جای هزاران ضربه ست
وسعت پیکرت ای آهوی زیبای حرم
به خدا بیشتر از خیمه ی دارالحرب است


رضا قربانی




دیگه از غمت باید هوار کنم دلو آشفته و بی قرار کنم تیکه تیکه شدی پاره تنم تن پاشیدتو من چه کار کنم پسر
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دیگه از غمت باید هوار کنم
دلو آشفته و بی قرار کنم
تیکه تیکه شدی پاره تنم
تن پاشیدتو من چه کار کنم

پسرم بازم منوصدا بزن
یه بار دیگه فقط نوا بزن
واسه اینکه منو دلخوشم کنی
نفسی بکش یه دست و پا بزن

تو که افتادی ببین که افتادم
خبرش پیچید زمین که افتادم
من که هیچی پاشو عمتو ببر
اومدش عمه همین که افتادم

کمر بابات دیگه شکسته شد
تا که پیکرت یه جایی دسته شد
تو عصای دست من بودی علی
دشمنا میگن حسینو،خسته شد

چه جوری تو رواز اینجا ببرم
تو رواز میون صحرا ببرم
کمرم شکسته طاقت ندارم
پیکر پاکتو تنها ببرم’


جواد قدوسی




حضرت علی اکبر(ع)-شهادت عطر پیغمبر چنین در کربلا پیچیده است یا نسیم موی اکبر در هوا پیچیده است چرخش
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:18 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

عطر پیغمبر چنین در کربلا پیچیده است

یا نسیم موی اکبر در هوا پیچیده است

چرخش شمشیر او سر می دواند مرگ را

بین دشمن ذوالفقار مرتضی پیچیده است

بر زمین انگار ثارالله را پاشیده اند

بس که در هر گوشه ای بوی خدا پیچیده است

از تنش هر نیزه مقداری تبرک برده است

یا که بر هر نیزه قرآنی جدا پیچیده است

اسب او از بین دشمن سر درآورد و تنش

در قنوت نیزه ها چون ربنا پیچیده است

قد یک صحرا قد او قد کشیده ست و پدر

قسمتی از پیکرش را در عبا پیچیده است

هر که از خیمه رسیده سخت سردرگم شده

بس که ابعاد غم این ماجرا پیچیده است

 

محمد بختیاری




حضرت علی اکبر(ع)-شهادت چقدَر تیر و سنان در تن اکبر مانده خنده بر روی لب این همه لشکر مانده بین این د
پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 10:15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

چقدَر تیر و سنان در تن اکبر مانده

خنده بر روی لب این همه لشکر مانده

بین این دشت تمام تن او پخش شده

هر طرف قطعه ای از پیکر اکبر مانده

اربا اربا شده آنگونه علی اکبر من

که از او در همه جا نفحه ی عنبر مانده

زانویم از رمق افتاد و زمین افتادم

کمرم تا شد از این داغ... شدم درمانده

به کنار بدنش خشک شده این بدنم

از علی اکبر من یک علی اصغر مانده؟!

خواستم بوسه زنم بر بدنش، آه...نشد

جای بوسه به تن این گل پرپر مانده؟

یاد اصوات اذانش جگرم را سوزاند

حسرت یک نگهش بر دل مضطر مانده

به روی پیکر او پیکر من افتاد و

خواهرم در بر من دست به معجر مانده

هرچه کردم بدنش بین عبا جمع نشد

به روی خاک از این تن دوبرابر مانده

کار من نیست علی را ببرم تا به حرم

زحمت بردن او دوش برادر مانده

خبر پر زدنش را برسانید حرم

چشم بر راهِ پسر دیده ی مادر مانده

رکن من رفت... چنین خم شدنم جا دارد

به خدا رفت ازین لشگر من فرمانده

 

 

مهدی علی قاسمی




خودرا به زمین بی رمق، افتاده ببیند ای وای علی جان شاهی که زمین خوردن شهزاده ببیند ای وای علی جان
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 18:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

خودرا به زمین بی رمق، افتاده ببیند ای وای علی جان
شاهی که زمین خوردن شهزاده ببیند ای وای علی جان

حسن لطفی




شب هشتم حضرت علی اکبر علیه السلام پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می شد پیشِ چشم همه پیغمبر اکرم می شد
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 18:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


حضرت علی اکبر علیه السلام

پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می شد
پیشِ چشم همه پیغمبر اکرم می شد
خلقا خلقااگر حضرت خاتم می شد
پیش جبریل علی نیز مجسم می شد
همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را
اشهد ان علی ابن ابی طالب را

باد وقتی که به هم یالِ عقابش می ریخت
چقدر بوسه فرشته به رکابش می ریخت
آتش انگار که از رَدِ شتابش می ریخت
هرچه سر بود همه پیش جنابش می ریخت
لشگر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست
ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست

ناگهان پر بر انداخته و می آید
زلف بر شانه اش انداخته و می آید
مست از خیمه برون تاخته و می آید
تیغ مانند علی آخته و می آید
باز او نادِ علی تیغ به کف می خواند
چند بیتی رجز از شاهِ نجف می خواند

تیغ را روی سپر تا که به هم می کوبد
مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می کوبد
مثل مولا شده شمشیرِ دو دم می کوبد
می زند اکبر و عباس عَلَم می کوبد
اهل این طایفه در رزم به هم می مانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند

گَلدی میدان و میدانی پرشان اِلَدی
بو علی ابن حسیندی نِجه طوفان اِلَدی
باخدیلای ضربسین هامینی حیران اِلَدی
هر طرف گدی آتی ،جمعی پریشان اِلَدی
مرحبا باخ علیا حضرت سلطان دیدی
باخدی میدان ابالفضل علی جان دیدی
،،،،،،،، ،،،،،،،،،، ،،،،،،،،، ،،،،،،،،،
 یک طرف چشم پدر چشم حرم دنبالش
یک طرف لشگر سیراب به استقبالش
مرکبش دید که خون لخته چکید از بالش
سرِ او خَم شد و اُفتاد به روی یالش
مرکبش سوی حرم نه،سوی شامی ها رفت
دید بابا پسرش سوی حرامی ها رفت
،
پدرش آمده خود را سر زانو بکشد
آمد داد کشد دست به گیسو بکشد
باید او خم شود و نیزه ز پهلو بکشد
یا که یک تیغه ی جا مانده زابرو بکشد
کاش گیردپسرش زیر بغلهایش را
می کشد روی زمین پیش پدر پایش را

روی این خاک خدایا جگرش ریخته بود
مشت خاکی پس از او روی سرش ریخته بود
دید بال وپراو دور وبرش ریخته بود
آه از بین دودستش پسرش ریخته بود
دست را زیر تنش برد تنش جامی ماند
خوب شد بود عمو ورنه همانجا می ماند

تابماند قسمش گریه کنان داد نشد
شانه را هرچه که با گریه تکان دادنشد
بوسه برزخم تبرهای سنان دادنشد
عمه را در وسط جمع نشان دادنشد
قدبابا به کنار پسرش راست نشد
این جوانمرده پس از این کمرش راست نشد

 


حسن لطفی ۹۴/۰۷/۲۹




دو قدم رفت علی و دل یک مرد شکست دل بابای علی ساکت و پر درد شکست گفت برگرد علی جان کمی آهسته برو اندکی
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دو قدم رفت علی و دل یک مرد شکست
دل بابای علی ساکت و پر درد شکست

گفت برگرد علی جان کمی آهسته برو
اندکی راه به پیش پدر خسته برو

پسرش رفت و کمی پشت سرش آقا رفت
لحظه ای جان حسین از سر او بالا رفت

ثانیه ثانیه با رفتن او پیر شود
آه آقای غریبم چه زمین گیر شود

علی آمد به حرم قلب پدر شد آرام
خیمه و زینب آشفته جگر شد آرام

گفت بابا جگرم سوخت، لبم بی تاب است
همه ی حاجت من خوردن قدری آب است

گفت بابا: که زبان در دهن من بگذار
تشنگی را به لب خسته ی بابا بسپار

باز برگشت به میدان پسر شاه وفا
وسط عرصه ی میدان شده طوفان بلا

ناگهان دوره نمودند علی اکبر را
تنگ کردند به او رهگذر و معبر را

یک نفر نیزه زد و یک نفر از راه رسید
با عمودی به سرش زد که دگر هیچ ندید

دست بر گردن اسب و سر اکبر پاره
اسب گمراه شد و خیمه شده بیچاره

رفت بین دل دشمن بدنش خورد زمین
کاش میدید، کسی پشت سرش کرده کمین

هرکه زد بر تن او ضربه ای و بلوا شد
قطعه قطعه شده و دور حرم غوغا شد

پدرش خواست از این دشت علی ها ببرد
آه سخت است خودش یکه و تنها ببرد

دست انداخت جگر های دهن پاک کند
زینب آمد که گریبان ز غمش چاک کند

گفت از خیمه عبایی برسانید فقط
بدن پاره ی او خیمه رسانید فقط

پوریا باقری

موضوعات مرتبط: شب هشتم علی اکبر ع ,



با سر زانوی بی طاقت خود می‌آیم... چقَدَر اکبرِ اصغرشده تکرار شده غیرت‌الله... ببین عمه به بالای سرت..
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:28 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

با سر زانوی بی طاقت خود می‌آیم...

چقَدَر اکبرِ اصغرشده تکرار شده

غیرت‌الله... ببین عمه به بالای سرت...
گفت‌وگو در وسط هلهله دشوار شده...

حسین کریمی


(به استقبال غزلی از آقای نعمتی)

موضوعات مرتبط: شب هشتم علی اکبر ع ,



اشعار شب هشتم محرم – امیر حسام یوسفی 1 به هر الله اكبر عرش مي افتد به پاي تو اذان را دلنشين تر مي
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب هشتم محرم – امیر حسام یوسفی

 

1

به هر الله اكبر عرش مي افتد به پاي تو

 اذان را دلنشين تر مي كند سوز صداي تو

 

تو آن ممسوس فی اللهی که هنگام اذان گفتن

 زبان واژه ها لال است از وصف فنای تو

 

به رسم ناب تشويق قرائت شك ندارم که

 به هر الله اكبر مرحبا گوید خداي تو

 

پس از هر بند تکبیرت پدر با گریه می گوید

 علی اکبر فدای تو علی اکبر فدای تو

 

ستون خیمه های دلربایی قد و بالایت

 عمود عاشقی برپاست با حی علای تو ‍

 

به تو حی علی خیرالعمل گفتن چه می آید

 مگر خیر العمل چیزیست غیر از ربنای تو

 

غزل بودی و گردیدی قصیده ای گل لیلا

 شکست پشت مرا اینگونه تقطیع هجای تو

 

تصور کردنش سخت است حتی لحظه ای بابا

 که باشم من در این عالم دمی صاحب عزای تو

 

 برایت مجلس ختمی درون عرش میگیرد

 علی همراه زهرا میشود صاحب عزای تو

 

قرار این بود، در پیری عصای من شوی،اما

 ببین انگار حالا من شدم بابا عصای تو

 

بیا و باز کن لبهای آغشته به خونت را

 که ننویسند مرگم را به پای غصه های تو

۲

به هر الله اكبر عرش مي افتد به پاي تو

 اذان را دلنشين تر مي كند سوز صداي تو

 

تو افتادی به خاک اما پدر شرمند ه ات گشته

 که کاری بر نمی آید ز دستانش برای تو

 

بیالب برلبم بگذار و جان را از لبم برگیر

 بجای آب،جان را می نمایم رو نمای تو

 

نفس در سینه بابای پیرت حبس شد،زیرا

 علی اکبر،ع ل ی ا ک ب ر شدی جانم فدای تو

 

شبیه پیکرت  تقطیع شد صوت حجازی ات

 به دستی که زدم بر سر شمردم با و بای تو

 

کنار پیکرت افتادم از پا و زمین خوردم

 به خاک غم نشستم،بشنوم شاید صدای تو

 

به یادت هست مي گفتم برو آهسته آهسته

 ز جا برخيز بابا جان كه مي ميرم برای تو

 

 تنت مانند قرآنی که زیر دست پا مانده

 اذان می گوید ای قرآن زخمی هر هجای تو

 

تمام دشت را هر چه نظر کردم تو را دیدم

 شده کرببلای من علی جان کربلای تو

 

عزيزم دست من خالى و قلبم غرق تشويش است

 و اين گرگان سرگردان به دندان ها عباى تو...

 

عبا معنای خاصی داشت، چشم دشمنانت کور

 تویی پیغمبر و یک کربلا تحت کسای تو

 

مغیره نیست اینجا پس، چرا پهلوی تو زخمیست

 شبیه مادرم زهرا شد آخر ماجرای تو

 ۳

به هر الله اکبر عرش می افتد به پای تو

 اذان را دلنشین تر می کند سوز صدای تو

 

 همه بود و نبودم بین این لشگر تو هستی تو

 نرو ای هستیم ای دلبرم جانم فدای تو

 

  علی باشد برو اما قدم در پیش چشمم زن

  دلم میگیرد ای بابا از این پس از برای تو

 

  تو راهی در دل دشمن شوی و من در این خیمه

  برای بازگشتت میکنم فکر عبای تو

 

  صدای ناله ات پیچیده در صحرا علی اکبر

  تو گشتی اربا اربا من بگریم در قفای تو

 

  ز جا برخیز افتادن نمی آید به نام تو

 شکسته تر شدم انگار بابا در عزای تو

 

 علی در عالم امکان یکی هستی و بعد از تو

 نمیگیرد کسی در بین این اصحاب جای تو

 

 همیشه بر غریبی ها غریبان سخت می گریند

  تو گریه میکنی بر من و من گریم برای تو

 

 قنوت وتر امشب را میان ظهر میخواندم

 محاسن روی دستم بود و مشغول دعای تو

 

 میان گریه عمه زیر لب میگفت: یاجدا

 شباهت را ببین تشییع شد بین عبای تو

 

 قرار این بود، در پیری عصای من شوی،اما

  ببین انگار حالا من شدم بابا عصای تو

 

 ذبیح اللهی و این بار ای آرامش لیلا

  دویدن در دل صحرا شده سعی و صفای تو

 

 همين جا از نفس افتادم و رفت از بدن جانم

  نشد پيدا کنم جانم تمام تکه هاى تو

 

 نشانى تو را از خاک صحرا هم که مى پرسم

 فقط مى گريد و مى گويد از سوز صدای تو

 ۴

 به هر الله اکبر عرش می افتد به پای تو

 اذان را دلنشین تر می کند سوز صدای تو

 

 ببین خورشید از داغ تو دست و پای گم کرده

 شفق گون است و بسته بر سر و صورت حنای تو

 

 عزيزم دست من خالى و قلبم غرق تشويش است

 و اين گرگان سرگردان به دندان ها عباى تو...

 

 وجود نور اثباتش فقط این است، مثل تو

 که هستی در همه جا و نمی آید صدای تو

 

 کشیده دست نقاش ازل، طرح بهشتش را

 ز بالای سر (شش گوشه) تا پایین پای تو

 

 چه بی باکانه جنگیدی و حق این بود.حق با تست

 وثابت میشود در روز محشر مدعای تو

 

 شب هشتم شفا دادی جوانی را و فهمیدم

 یقینا نوش دارو قطره ای باشد ز چای تو

 

 الا یا دهر اف لک ...کفن های یمانی کو

  جهان می سوزد از داغ عبا و بوریای تو

 

علي جان آرزو دارم عليّ اصغرم يك روز

 عليّ اكبر بابا شود تحت لواي تو

 

 بزرگ شاه زاده آمده باید بزرگش کرد

 ولی نه اینچنین که هست هرجا جای پای تو

 

 نمیدانی مگر خنده به حال من ضرر دارد؟

  چرا پس در نمی آید ز حلقومت صدای تو

 

 عزیزم نامرتب کردنت این نیزه های کند

 فقط سر نیزه میبینم که مانده لابلای تو

 

امیرحسام یوسفی




حضرت علی اکبر(ع)-شهادت این همهمه به لشگر کفار آمده بر جنگ کوفه احمد مختار آمده انگار این جمالِ جمی
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

این همهمه به لشگر کفار آمده

بر جنگ کوفه احمد مختار آمده

انگار این جمالِ جمیل پیمبر است

یا حیدر است اینکه به پیکار آمده

تا نام خویش را به رجز گفت با سپاه

در جبهه پیک خوش خبر انگار آمده

نامش علی است ، پس به قتالش همه به پیش

غافل از اینکه حیدر کرار آمده

دوری زد به لشگر کفار حمله بُرد

چه نعش ها که روی هم انبار آمده

دیدند که حریف قتالش نمی شوند

گفتند وقت حیلة پیکار آمده

در این قتال حیلة کوفی محاصره است

بد فتنه ای ز دشمن قدار آمده

یوسف کُشان دوباره چرا چاه می کَنَند

انگار جنس تازه به بازار آمده

دیگر نشد شجاعت خود را نشان دهد

از بس در این مقاتله کفتار آمده

آمیخته زره به تن پاره پاره اش

چندین سنان و نیزه به یک کار آمده

حالا صدای اکبر لیلا رسد بگوش

بابا بیا که لحظة دیدار آمده

این نعش قطعه قطعه که ببینی جوان تست

با من پیمبر است به گفتار آمده

کام مرا به جام بهشتی کند خنک

وقت وصال حضرت دادار آمده

صورت نمانده تا که پدر بوسه ای زند

اینجا صدای خندة حضار آمده

بِین صدای هلهله ها ناله ای رسید

این زینب است لطمه به رخسار آمده

((قُم یا اخی)) که در خطر افتاده جان تو

عباس با دو دیدۀ خونبار آمده

 

محمود ژولیده

موضوعات مرتبط: شب هشتم علی اکبر ع ,



حضرت علی اکبر(ع)-شهادت گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است دیدنت این‌بار دل را خانه‌ی غم کرده است
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است

دیدنت این‌بار دل را خانه‌ی غم کرده است

ای جوان! گفتم عصای دست پیری‌ام شوی

داغ تو پشت مرا مثل عصا خم کرده است

پای خود را می‌کشی بر خاک اسماعیل من

تیغ امّا در تن تو کشف زمزم کرده است

عده‌ای شمشیر... بعضی تیر... نیزه... دشنه... سنگ...

هرکسی از کینه هرچه شد فراهم کرده است

آن‌قَدَر بر پیکرت پیچیده ردّ زخم‌ها

راه را گم، چاره در این جمع درهم کرده است

زخم‌هایت یک طرف، زخم سر تو یک طرف

بغض نامت لشگری را «ابن ملجم» کرده است

تاب آوردم که بی‌تاب از عطش رفتی ولی

طاقتم را خنده‌ی بی‌جان تو کم کرده است

 

امیر اکبر زاده

موضوعات مرتبط: شب هشتم علی اکبر ع ,



حضرت علی اکبر(ع)-شهادت از بین موج خون گهرم را بیاورید جان ز جان عزیزترم را بیاورید طوفان غم به جان
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

از بین موج خون گهرم را بیاورید

جان ز جان عزیزترم را بیاورید

طوفان غم به جان و دلم موج میزند

آرام جان شعله ورم را بیاورید

شمعم كه سوخته از پا نشسته ام

پروانه شكسته پرم را بیاورید

چون آفتاب سُرخ پر از شعله ام هنوز

ای هاشمی رُخان،قمرم را بیاورید

ما با همیم همسفر از فرش تا به عرش

از بین راه همسفرم را بیاورید

تا بنگرید جلوه ایثار و عشق را

آئینه شكسته سرم را بیاورید

از بس كه تیر و نیزه به برگ و برم زدند

افتاده بر زمین، ثمرم را بیاورید

دیدم كه قطعه قطعه شده پاره دلم

از روی خاك ها جگرم را بیاورید

یعقوبم و ز دیده من نور رفته است

تا خیمه یوسفم،پسرم را بیاورید

 

سید هاشم وفائی




حضرت علی اکبر(ع)-شهادت از حرم آمد برون جلوهء پیغمبری با رخ زهرایی و با جنم حیدری صحنۀ میدان بدل
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

از حرم آمد برون   جلوهء پیغمبری

با رخ زهرایی و   با جنم حیدری

صحنۀ میدان بدل   شد به عجب محشری

گفت انابن الحسین   ریخت به هم لشگری

موقع جانبازی است   رفته ز کف طاقتش

تیغ و سپر در کف و   ذکر علی عادتش

خوانده حسین اِن یکاد نذر قد و قامتش

با نگهی می کند   از پدرش دلبری

ماه حرم مثل شیر    بر دل اعدا زده

از برش تیغ او دشمن او جازده

گرچه به رفتن شرر بر دل بابا زده

داده به لشگر نشان   رزم علی اکبری

یا علی و یا علی   بر لب او کرده گل

ماه نطر می زند   عمه بخوان چار قل

داده عنان را ز دست   لشگر کوفی به کل

معرکه ای شد به پا   وای چه رزم آوری

لشگری از جنگجو   از دم تیغش گریخت

شد به عجب ابن سعد رشتۀ کارش گسیخت

دم به دم از دشمنش نعره زد و زهره ریخت

حیدر کرببلا   با رجز حیدری

 

نیزه و تیغ جفا   بر بدن تو زدند

تیر به همراه سنگ   سوی سرت آمدند

تو به زمین خوردی و آه حرم شد بلند

خیز که دلگرمی عمه ای و خواهری

در برت آمد حسین با سر زانو علی

از تو نمانده تنی   کو پسرش کو علی

کاش نفهمد که خورد    نیزه به پهلوعلی

زخم به پهلوی توست   ارثیۀ مادری

بس که به روی دلم داغ دمادم رسید

اشک به چشم همه   عالم و آدم رسید

بر سر نعشت علی عمه به دادم رسید

ماند ، برایم فقط   دیدهء از خون تری

قسمت تو تیغ و تیر   قسمت من غم شده

موی سرم شد سپید   قامت من خم شده

بعد تو ای عمر من  عمر پدر کم شده

وای چرا غرق خون   وای چرا پرپری

 

مهدی مقیمی




سوی میدان رفتنت اصرار میخواهد مگر؟ شوق چشمت از پدر انکار میخواهد مگر؟ تو خودت پیغمبری و وارث تیغ دو
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سوی میدان رفتنت اصرار میخواهد مگر؟
شوق چشمت از پدر انکار میخواهد مگر؟
تو خودت پیغمبری و وارث تیغ دو سر
رزم شیر پهلوان هشدار میخواهد مگر؟
دوره‌ی تحصیلیت در مکتب عباس بود

با وجودت لشگرم سردار میخواهد مگر؟
چند گامی در برم‌بردار و بعد از آن برو
لاجرم در سینه ام ‌آزار میخواهد مگر ؟

اکبرم پشت و پناه تو دعای عمه ات
اکبرم‌نام قشنگ تو نوای عمه ات

در کشاکشهای جنگیدن صدایت قطع شد
سنگ ‌آمد ناله ی یاربنایت قطع شد
ضربه های پشت هم کرده تو را از هم سوا؟
یا که زیر سم‌مرکب دست و پایت قطع شد
نیزه داری نیزه ای در پهلویت جا کرد و رفت
بعد از آن دیگر نفسهای رهایت‌ قطع شد

جرم‌تو حب ید الله است مثل مادرم
سینه و بازوی تو بشکست مثل مادرم

عضو عضوت بر زمین بابا زپیکر ریخت
تار تار گیسویت انگار از سر ریخته
تیغ بر فرقت چطور خورده که بابا اینچنین
جمجمت چون مرتضی؟!نه بلکه بدتر ریخته
شک ندارم‌که تو را ای پسرم چشم زدند
قامتت با وسعت دریا برابر ریخته
بر مشامم از دل این دشت بویت میرسد
ناله از صحرا می آید وااای اکبر ریخته

جان‌ من!!! هر تکه ی تو بر زمین افتاده است
کل صحرا لکه ی تو بر زمین افتاده است

محمد کیخسروی




شکر خدا زره زتنت در نیامده با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده میخواستم که باز ببوسم لبت ولی دیدم که تیراز د
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شکر خدا زره زتنت در نیامده
با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده

میخواستم که باز ببوسم لبت ولی
دیدم که تیراز دهنت در نیامده

یک دشت اکبروپدری پیرو -یک عبا
حتی زعهده کفنت در نیامده

دارم زروی خاک جگرجمع میکنم
این چند نیزه از بدنت در نیامده

با یک فزع محاسن بابا خضاب شد
حرفی زدست و پا زدنت در نیامده

برخیز جانم امده از گریه برلبم
مدیون گیسوی پریشان زینبم


قاسم نعمتی

موضوعات مرتبط: شب هشتم علی اکبر ع ,



پیک باد آمد و دستش خبر مقراض است که سفر کرده ی من همسفر مقراض است تا عمودی به سرش خورد، خودم فهمیدم ب
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیک باد آمد و دستش خبر مقراض است
که سفر کرده ی من همسفر مقراض است

تا عمودی به سرش خورد، خودم فهمیدم
بعد از این رویِ پرش ردِّ پر ِمقراض است

اسب برعکس نرو خیمه ی ما اینطرف است
آنطرف مطمئنم که گذر ِمقراض است

تا که پاشیده تر از این نشده اکبر من
زود باید بروم در خطر مقراض است

کار از کار گذشت و پسرم گیر افتاد
آه پروانه یِ من در شرر ِمقراض است

دیدم از دور که زنها به سرش ریخته اند
بی ثمر گشتن باغم ثمر مقراض است

سر زانو کمکم کرد و رسیدم پیش اش
به زمین خوردن من زیر ِسر مقراض است

قبل گودال کنار پسرم جان دادم
محتضر کردن من هم هنر ِمقراض است

قسمتی از بدنش دور و برم افتاده
قسمتی از بدنش دور و بر ِمقراض است
.
“تیغ” اینطور، تنی را متلاشی نکند..!!
ارباً اربا شدنش زیر ِسر ِمقراض است

بردن پیکر او چند عبا میخواهد
اینهمه ریخت و پاش اش اثر ِمقراض است

باید آهسته عبا رد کنم از زیر ِتنش
یا که بیرون بکشم لخته ی خون از دهنش


رضا قربانی




خَلق و خُلق نبوی سیرت پیغمبر داشت اربا اربا بدنی در وسط محشر داشت اشبه الناس حرم ،هستی لیلا اکبر باغ
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 16:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خَلق و خُلق نبوی سیرت پیغمبر داشت
اربا اربا بدنی در وسط محشر داشت
اشبه الناس حرم ،هستی لیلا اکبر
باغی از لاله بروی بدن پرپر داشت
قره العین حرم بود و حرم دید علی
به تن پاره ی خود صفحه ای از خنجر داشت
پسر خون خدا غرق ب خون بود ولی
یادی از تشنگی لعل لب اصغر داشت
غزلی رفت ولی مصرع خونین برگشت
باهمان حال نشانی ز غم مادر داشت
او علی بن حسین بن علی بود ولی
وسط معرکه ها هیبتِ چون حیدر داشت
چه کشید از غم او شاه شهیدان افسوس
حرم از ماتم او نیز دلی مضطر داشت
هرکس آمد به تنش نیزه فرو کرد و کشید
زینب از غصه ی او دیده ی گریان تر داشت
بدنش ریخت بهم روی زمین دَرهم شد
قطعه قطعه شده بود و دل غم پرور داشت
نیزه ها خورده تنش خورد شد از تیر و تبر
آیه های بدنش آینه ی کوثر داشت
دست و پا روی زمین بود و بدن دست پدر
شاه عطشان ب دلش کوه غم و آذر داشت


سعید مرادی




تعداد صفحات : 11


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26706
:: کل نظرات : 2209

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 5
:: تعداد اعضا : 1680

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 967
:: باردید دیروز : 4,764
:: بازدید هفته : 5,731
:: بازدید ماه : 126,219
:: بازدید سال : 1,715,440
:: بازدید کلی : 10,572,547