close
مجتمع فنی تهران
شب دوم ورود به کربلا
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
نگاه می کنم از هر طرف به دور و برم
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 9:22 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

نگاه می کنم از هر طرف به دور و برم

پر است چهرهء نورانیِ بنی هاشم

برای خاطر زینب خدا نگه دارد

علیِ اصغر و عباس و اکبر و قاسم

 

اگر چه ناقه بلند است موقع اُطراق

کجا برای پیاده شدن غمی دارم؟

تبسم از لب من لحظه ای نمی افتد

دلم خوش است به همراه مَحرمی دارم

 

برای آمدن از محملم به روی زمین

دو دست من پسرِ بوتراب می گیرد

مؤدب است ، محبت به خواهرش دارد

برای من قمرِ من رکاب می گیرد

 

ز روز حرکتمان از مدینه تا اینجا

چه غصه ایست مرا تا که اکبری دارم

ز دست غصه و غمهای این زمانه چه باک

کنار خویش علمدارِ لشگری دارم

 

چه کاروانِ پر از شور و عشق و امّیدی

حرم پر است ز لبخند و مشکها پر آب

و تازه غصه ندارد فرات نزدیک است

بخواب در بغل آرام ای عزیز رباب

 

خدا کند که فقط چشم زخممان نزنند

خدا کند که بلا سمت خیمه ها نرسد

خدا کند که سرانجام داستان حسین

به تیر و نیزه و طوفان کربلا نرسد

 

خدا کند که نبینیم در کنار هم

رقیه ، زجر ، کتک ، تازیانه ، آبله را

رباب بی پسرش زنده ماندنش سخت است

خدا به خیر کند داستان حرمله را

 

خدا نظر کند  " أِبنِ طُفِیل " برگردد

که ضرب تیغِ خودش را به بازویی نزند

خدا کند نشود باز ، پای شمر اینجا

که ضربه با نوک چکمه به پهلویی نزند

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلم گرفته باز ای خدا، آه
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 9:21 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

دلم گرفته باز ای خدا، آه

سوز بده سوز جگر مرا آه

تا به هوایش بشوم فدا آه

یا كه شوم كشته ی بی هوا آه

حسین آمده به كربلا آه

هلاك شاهم و خراب سقا

مست حسینم از شراب سقا

دست من و لطفِ جواب سقا

كاش نراند ز حرم مرا آه

حسین آمده به كربلا آه

ستاره های آسمان طه

فرشته های خاندان زهرا

دلاوران دودمان مولا

كجا روند این همه... كجا؟ آه

حسین آمده به كربلا آه

قاطبه ی قافله، اهل دعا

بر لبشان زمزمه ی ربّنا

همنفس این همه روح رها

فاطمه محبوبه ی مصطفی آه

حسین آمده به كربلا آه

گاه عقیله رو كند به سقا

گاه به سوی لاله روی لیلا

گاه بگوید به حسین زهرا

دور مشو ز محملم... بیا آه

حسین آمده به كربلا آه

پشت قدِ برادران زینب

آه، نگاه نگران زینب

قافله ی اشك روان زینب

راوی درد است و غم و بلا آه

حسین آمده به كربلا آه

ملتهبم به التهاب زینب

مضطربم ز اضطراب زینب

فدای دیده ی پرآب زینب

ذكر لبش حسین... یا اخا آه

حسین آمده به كربلا آه

چقدر كودكان با ملاحت

كنار مادران در استراحت

مخدّرات با خیال راحت

بی خبر از بلا و ابتلا... آه

حسین آمده به كربلا آه

داغ عزیز دیدن و... شكستن

دل ز خوشی بریدن و... شكستن

زخم زبان شنیدن و شكستن

آه ز روزگار بی وفا آه

حسین آمده به كربلا آه

چه گویم از درد و غم و بلا؟... وای

خیمه و هجمه های ناروا وای

هجوم دشمنان بی حیا... وای

حرامیان و حرم خدا... آه

حسین آمده به كربلا آه

از آن طرف سری به نیزه بالا

از این طرف تنی به روی صحرا

دور ز غیرت نگاه سقا

شكست حرمت حرم... خدا آه

حسین آمده به كربلا آه

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بی تو زمین زمینۀ خرّم شدن نداشت
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 9:15 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

 

بی تو زمین زمینۀ خرّم شدن نداشت

نسل بشر لـیاقت آدم شدن نداشت

ای عشق کُل، که کل جهان جزء کُلِّ توست

بی تو جهان شهامت عالم شدن نداشت

ای حُرمت قبیلۀ قبله، بدون تو...

بیت الحرام، قدر معظّم شدن نداشت

هاجر سلام بر لب شش ماهۀ تو داد

زمزم وگرنه جوشش زمزم شدن نداشت

بی گریه بر غمت به جمال جمیل حق

چشم کسی اجازۀ مَحرم شدن نداشت

این جوش خون توست وگرنه کسی دلِ_

_آمادۀ عزای محرّم شدن نداشت

حرف شفاعت تو اگر در میان نبود

صف های روز حشر منظّم شدن نداشت

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


همرهان بار گشایید که مقصد اینجاست
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 9:11 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

همرهان بار گشایید که مقصد اینجاست

بخدا قتلگه آل محمد اینجاست

کربلایی که شنیدید ز جدم، همه دم

خود گواه است،که غمخانۀ احمد اینجاست

بعدِ آوارگی و رانده شدن از حرمم

حرم فاطمه و مَلجأ و مشهد اینجاست

هیچکس خسته نباشید به این خسته نگفت

تا بدانیم که جای غمِ بی حد اینجاست

چشم بارانیِ زینب بخدا شرح دهد

خونم آنجا که به گودال بریزد اینجاست

بعد از آن عصر،که هفتاد و دوتن کشته شوند

آن زمینی که ز مرکب تنم اُفتد اینجاست

آن زمینی که پس از قتلِ جوانان بهشت

بر تنِ من بزند نیزۀ ممتد اینجاست

نالة غربتِ من هر چه فراتر برود

باز آنجا که یکی یار نیاید اینجاست

قتلگاهی که کنارِ بدنِ بی سرِ من

ناله و زمزمۀ فاطمه آید اینجاست

زینب آنجا که پس از کشته شدن،از بدنم

نیزه و خنجر و شمشیر درآرَد اینجاست

اکبر و قاسم و عباسِ مرا سر بِبُرند

سرم آنجا که سرِ نیزه سپارد اینجاست

رأسها میرود از کرب وبلا،کوفه و شام

و بدنها همه بر خاک بماند اینجاست

با عبور از تَهِ گودال، پریشان و اسیر

زینب آنجا که ز  رَگ بوسه بگیرد اینجاست

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


تا که فرمود رسیدیم عَلَم را کوبید
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 8:33 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم‌الله الرحمن الرحیم


شب_دوم_محرم_ورودیه

تا که فرمود رسیدیم عَلَم را کوبید
یک علمدار بر این خاک قدم را کوبید
بر رویِ سینه ی خود تیِغ دودَم را کوبید
بینِ این دشت ستونهایِ حرم را کوبید

بیرق افراشته شد،باد تکانش می داد
کیست این مرد که یک دشت نشانش می داد

زانویش خم شده و هست مُهَیا خانوم
با ادب گفت علمدار بفرما   : خانوم
آمد از محملِ خود حضرت زهرا،خانوم
دست بگذاشت رویِ شانه یِ سقا خانوم

گِرد او پنج برادر همه می چرخیدند
پنج تن دورِ سرِ فاطمه می چرخیدند

چو بزرگیش قسم در همه ی عالم نیست
پرده ی محملش از پرده ی کعبه کم نیست
گرچه در سایه ی عباس نشان از غم نیست
شُکر مَحرم پُر و یک دیده ی نامحرم نیست

گرچه مانند عمو دور و بَرِ زینب بود
هرچه غم بود فقط بر جگرِ زینب بود

مادرش آه   امان از دلِ زینب می گفت
همه ی راه   امان از دلِ زینب می گفت
گاه و بی گاه امان از دلِ زینب می گفت
سخت جانکاه امان از دلِ زینب می گفت

رفت در پیشِ برادر که برادر چه کنم
جگرم سوخته،با ناله یِ مادر چه کنم

می زند شور دلم تاب ندارد اینجا
دل پریشانی ام آداب ندارد اینجا
جانِ من جان رباب آب ندارد اینجا
بچه بیدار شده خواب ندارد اینجا

به لبش پیشِ تو لبخند نمی آید وای
گریه ی اصغرمان بند نمی آید وای

حرفِ این دخترکان است از اینجا برویم
ساربان تا که نرفته است بگو تا برویم
کوچه ی مادرمان خانه ی زهرا برویم
باشد آقا همه اش حرف تو اما برویم

دست ما نیست عطش بین حرم اُفتاده
مُردم از غم چه کنم  بد به دلم اُفتاده

همه ی فکر و حواسم به تو باشد برگرد
قبل از آنکه به سَرَت شمر بیاید برگرد
به عروسِ تو قسم حرمله آمد برگرد
کاش بر تیر خودش زهر نمی زد برگرد

کاش دوریِ شما قسمت خواهر نشود
زینبت کاش که بی پنج برادر نشود

عزم کردی نروی کاش خزان برگردد
لااقل گو که از آن جمع سنان برگردد
زودتر از همه آن تیر و کمان برگردد
چشمِ آن جمعیت از سمتِ زنان برگرد

سایه ی روی سرم از سرِ اطفال مَرو
تا که من زنده ام آقا لبِ گودال مَرو

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


تمام راه مراقب شدم که غم نرسد به سمت محمل معصومه ها قدم نرسد
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 9:37 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورودیه

تمام راه مراقب شدم که غم نرسد
به سمت محمل معصومه ها قدم نرسد

تمام راه نگاهم سوی بیابان بود
عذاب زندگیم خار و پای طفلان بود

تمام راه روی دوش مشک میبردم
چقدر غصه طفل رباب را خوردم

تمام راه مدد یاحسین برلب بود
همه حواس ابالفضل پیش زینب بود

تمام راه حرم باوقار و بی غم بود
وبالش سر طفلان همیشه دستم بود

ندید ابرغمی آسمان محملها
عمو شدم بشوم سایبان محمل ها

سپرده ام که رقیه به غصه پا بزند
گرفت اگر دل تنگش مرا صدا بزند

رسیده ایم به اینجا زمین کرببلا
منای یوسف زهرا زمین کرببلا

رسیده ایم به اینجا که کارها بکنیم
دوباره خیمه توحید را به پا بکنیم

رسیده ایم به اینجا رکاب باید شد
عصای دست خدای حجاب باید شد

مراقبم که حضورش شکوه جاده شود
به احترام تمام از شتر پیاده شود

مباد فاطمه جمع ما زمین بخورد
مباد پیش روی چشمها زمین بخورد

مباد خاک نشیند بروی معجر او
مباد اینکه شود باز چادر سر او

خدا نیاورد آن روز را که مرهم نیست
به دور عمه سادات هیچ محرم نیست

خدا نیاورد از گریه هاش رد بشوند
و چکمه ها همگی با عقیله بد بشوند

خدا نیاورد آنروز را غمی بخورد
زشمر و حرمله سیلی محکمی بخورد

سرم که هست سری روی نی نخواهد رفت
کسی زاهل حرم بزم می نخواهد رفت

سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


آخرش چشم تر تو خواهرت را میکشد غربت نا باور تو خواهرت را میکشد آن سیاهی مقابل ازدحام دشمن است خلوت د
پنجشنبه 23 مهر 1394 ساعت 16:38 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آخرش چشم تر تو خواهرت را میکشد
غربت نا باور تو خواهرت را میکشد

آن سیاهی مقابل ازدحام دشمن است
خلوت دور و بر تو خواهرت را میکشد

هم جوان هم نوجوان هم کودک و هم پیرمرد
سن و سال لشکر تو خواهرت را میکشد

من خودم غمگینم و لبریزم از دلشوره ها
اضطراب دختر تو خواهرت را میکشد

بر تمام اسب هاشان آب دادی منتها
تشنگی اصغر تو خواهرت را میکشد

شد رکابم پای او هنگام پایین آمدن
غیرت آب آور تو خواهرت را میکشد

کرد اسفندی برایم دود و دستم را گرفت
عمه جان اکبر تو خواهرت را میکشد

باورش سخت است پایان قرار ما دو تاست
روزهای آخر تو خواهرت را میکشد
 

بی گمان این خاک تعبیر همان خواب من است
بر فراز نی سر تو خواهرت را میکشد

از همه شمشیرها سهمی به جسمت میرسد
پاره های پیکر تو خواهرت را میکشد

روزگاری بوسه اش می زد پیمبر آه آه
سرنوشت حنجر تو خواهرت را میکشد

واقعا سخت است فکرش را نمیخواهم کنم
ناله های مادر تو خواهرت را میکشد

 شاعر:محمد حسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


ورود کاروان به کربلا می سوزم و چون آتشی در احتراقم آه ای اجل از چه نمی آیی سراغم این دشت نیت کرده ی
پنجشنبه 23 مهر 1394 ساعت 12:14 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

می سوزم و چون آتشی در احتراقم

آه ای اجل از چه نمی آیی سراغم

این دشت نیت کرده یارم را بگیرد

ای مرگ مرهم شو بر این زخم فراقم

با اشتیاق دیدن او زنده ماندم

آخر چه خواهد کرد غم با اشتیاقم

بوی جدایی می وزد در این بیابان

از رفتنت حرفی مزن چشم و چراغم

از لحظه ای که پا دراین صحرا نهادیم

هر لحظه من دلواپس یک اتفاقم

جان یکی را تیر و خنجر می ستاند

جان یکی را تشنگی ، جان مرا غم

اینجا سرت را روی نی می بینم آخر

آتش بگیرد دامن گلهای باغم

با خنده اش دشمن نمک ریزد به زخمم

تنهایی ات داغی شده بر روی داغم

 

هادی ملک پور


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا نینوا دشت بلا غاضریه کرببلا زینبم غم نخوری منزل آخر اینجاست کربلایی که به من
پنجشنبه 23 مهر 1394 ساعت 12:13 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

نینوا دشت بلا غاضریه کرببلا

زینبم غم نخوری منزل آخر اینجاست

کربلایی که به من وعدهء آن را دادند

جدم و مادرم و حضرت حیدر اینجاست

 

قدری آرام به هنگام پیاده شدنت

نظری جانب چشمان گهربارم کن

دختر شیر خدا این همه محرم داری

لطف کن تکیه به دستان علمدارم کن

 

پای بگذار به زانوی علمدار اول

بعد بگذار به این دشت بلا خواهر من

محمل وناقه بلند است به هنگام فرود

دست خود را بده در دست علی اکبر من

 

ای علمدار برو خیمۀ زینب برپا

وسط خیمۀ اصحاب و بنی هاشم کن

خواهرم خیمه مهیاست به هنگام ورود

تکیه بر دوش علمدار من و قاسم کن

 

بهر آسایش و آرامش اهل حرمم

به ابالفضل بگویید دهد ترتیبی

خیمه بر پابکند تا  که جلوی خورشید

به گل روی سه ساله نرسد آسیبی

 

مشک ساقی پرِ آب است به همراه رباب

پسرم را همگی برده و سیراب کنید

من روی گریۀ ششماهۀ خود حساسم

دست در دست دهید و پسرم خواب کنید

 

این همه بغض نکن دست و دلم میلرزد

غم نخور پشت سر ماست دعای مادر

دشت ، آرام و حسین تو سرِ پاست هنوز

اتفاقی که نیفتاده هنوز ای خواهر

 

نه هنوز آمده شمر و نه هنوز آمده زجر

نه هنوزآمده خولی که بلایی خیزد

به ابالفضل اگر اذن دهم کوفه و شام

سر شمر وعمر سعد فرو می ریزد

 

اشکها را تو نگه دار برای گودال

که کند یاریِ اشک پدر و مادر من

صبر کن چند شب و روز دگر مانده هنوز

که ببینی به سر نیزهء اعدا سر من

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کسیکه از تو و از داغ تو خبر دارد همیشه در غم تو دیدگان تر دارد دلی که سوخت برایت خدا بهایش داد خدا به
پنجشنبه 23 مهر 1394 ساعت 9:47 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کسیکه از تو و از داغ تو خبر دارد
همیشه در غم تو دیدگان تر دارد

دلی که سوخت برایت خدا بهایش داد
 خدا به سوختگان غمت نظر دارد

قسم به ناله ی زهراکسی نمیماند
اگر که پرده خدا از غم تو بر دارد

من از تلاطم امواج آب دانستم
که در مصیبت تو آب هم جگر دارد

به ساحت حرمت میرسد هرآن کس که
شبیه فطرس درگاه بال و پر دارد

به جمع گریه کنان حسین و کرببلا
ببین ز عرش خدا فاطمه نظر دارد

شاعر:محمد حسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


لبریزم از دلواپسی آقا اینجا هوایش گرم ودلگیر است دلشوره ای دارم حسین من انگار قلبم بین زنجیر است از
سه شنبه 21 مهر 1394 ساعت 10:20 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

لبریزم از دلواپسی آقا
اینجا هوایش گرم ودلگیر است
دلشوره ای دارم حسین من
انگار قلبم بین زنجیر است
از آسمان سرد و بی روحش
از این هوای تار می ترسم
من التماست میکنم برگرد
از داغ و هجر یار می ترسم
میترسد از دوری تو مجنون
لیلای من داغ تو سنگین است
زینب نباشی زود می میرد
دنیای بی تو پست و ننگین است
می ترسم از وضعیت قاسم
از اربا اربا پیکر اکبر
مردی برای خویش خواهد شد
قد می کشد بر روی نی اصغر
می ترسم از تنهایی بی تو
از گرگها و دوری عباس
انگار اینجا قحطی مرد است
از سیلی نامرد بی احساس
اصلا نکن فکر مرا اینکه
قلبم ز دوری تو میگیرد
بر دخترت رحمی بکن آقا
اینجا رقیه بی تو میمیرد
داغ مدینه تازه خواهد شد
یکبار دیگر سیلی و آتش
اینجا ولی زهرا سه سالش هست
صد گرگ وحشی هم به دنبالش
اینجا پر از کوفی نامرد است
زجر و مغیره نیز هم دستند
کوفه شبیه کوچه میگردد
با این تفاوت که همه مستند
تا اینکه آن گودال را دیدم
شد در نگاهم آسمان پر دود
می آید آن روزی که می بینم
راه نفسهایت شده مسدود
وضعیت مادر که یادت هست
زخمی مسمار است وقامت خم
دیگر ندارد طاقت گودال
سرنیزه هاشان را خودم دیدم
من دختر شیر خدا هستم
هرگز ندارم ترس از این لشگر
خواهر نبودی و نمی دانی
دق میکنم از دوری دلبر
با خود نمی گویی که بعد از تو
با اینهمه دختر چه خواهم کرد
بی محرم و بی یاور وتنها
با غارت معجر چه خواهم کرد…


علی اکبر نازک کار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا این قافله هرچه شتابش بیشتر شد دلشوره های آفتابش بیشتر شد جای تمام نخلها لشگر
سه شنبه 21 مهر 1394 ساعت 10:17 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

این قافله هرچه شتابش بیشتر شد

دلشوره های آفتابش بیشتر شد

جای تمام نخلها لشگر درآمد

باهر قدم یعنی سرابش بیشتر شد

یک محمل و هجده نگهبان دلاور

ماهی که هر منزل حجابش بیشتر شد

پایین که می آید ز محمل قاسمش هست

عباس هم آمد رکابش بیشتر شد

از اسم اینجا میشود حس عطش کرد

سقا رسید و مشک آبش بیشتر شد

چشم حسین افتاد بر سرنیزه هاشان..

دید اکبرش را اضطرابش بیشتر شد

خیره به طغیان فرات است آه اما

دلواپسی های ربابش بیشتر شد

شش ماهه هم فهمید اینجا قتلگاه است

بی تابی هنگام خوابش بیشتر شد

راوی نوشته روز عاشورا که آمد

تیر سه شعبه پیچ و تابش بیشتر شد

بستند با هر زحمتی بر نی سرش را

بالای نی کار طنابش بیشتر شد

شرم رباب از چشمهای شیرخوارش

از رفتن بزم شرابش بیشتر شد

ده روز دیگر همسفر باشمر هستند

مجروح سیلی سنان یا شمر هستند

 

سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا یک کاروان دل، همره دلبر رسیده زینب بیا که منزل آخر رسیده یاران فرود آئید این
سه شنبه 21 مهر 1394 ساعت 10:15 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

یک کاروان دل، همره دلبر رسیده

زینب بیا که منزل آخر رسیده

یاران فرود آئید این وادی طور است

وعده ز سوی حضرت داور رسیده

اینجا زیارت‌خانه‌ی پیغمبران است

هر مُرسلی اینجا مقرّب‌تر رسیده

قبل از تمام کاروان هاشمی‌ها

کرب و بلا شاهد بُود مادر رسیده

اینجا فرات از چهار جانب موج دارد

از چه جواب العطش خنجر رسیده

کودک که می‌گرید جوابش کعب‌نی نیست

اینجا تمام حوصله‌ها سر رسیده

هرکس که عقده داشت از صفین و خیبر

بر قطعه قطعه کردنِ اکبر رسیده

آهنگران شهر را آرام سازید

تازه به خواب ناز علی اصغر رسیده

زن‌های کوفه خود مگر پوشش ندارند

که بانوان را غصه‌ی معجر رسیده

هرکس به اهلش وعده‌ی سوغات داده

اینجا برای بردن زیور رسیده

از این همه خلخال و زیور که مهیّاست

یک ساربان چشمش به انگشتر رسیده

آرام باش آّب فرات؛ ای مهر زهرا

با فاطمیّون مردِ آب‌آور رسیده

 

احسان محسنی فر


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا در سکوت شکسته ی صحرا کاروانی ز دور شد پیدا کاروان عشیره ی سادات کاروان قبیله
سه شنبه 21 مهر 1394 ساعت 10:13 | بازدید : 79 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

در سکوت شکسته ی صحرا

کاروانی ز دور شد پیدا

کاروان عشیره ی سادات

کاروان قبیله ی طاها

کاروان سلاله های رسول

کاروان امام عاشورا

کاروان عزیزِ حضرت حق

پنجمین آفتاب اهل کسا

دشت در زیر پایشان لرزان

دشت نه ! بلکه هفت سقفِ سما

همگی نور چشم پیغمبر

همه مجنون صفت همه لیلا

همه شان لاله روی، چون یوسف

همگی مستجاب، چون عیسی

یاد تیغ و ترنج می افتد

هر که بیند جمال آن ها را

یکطرف روح آیه ی تطهیر

یکطرف معنی "ذوی القربی"

پور زهرا و ساقی  و اکبر

در مثل، کعبه و صفا و منا

این طرف یادگار های حسن

به نهایت مؤدّب و شیدا

علم کاروان به همراهِ

مشک، بر دوش حضرت سقا

خیل ناموس حضرت حیدر

"همه در پرده های حجب و حیا"

پرده دار مخدّرات حرم

شیر غرانِ بیشه ی لیلا

باد، اینجا اجازه می گیرد

پرده را جا به جا کند حتی

چشم دشمن هزار فرسخ دور

نه ز صورت، که قامت آنها

محملی بی رکاب می آید

محملی محترم چو عرشِ خدا

دور تا دور آن بنی هاشم

پیش رو، پور حضرت زهرا

عِزّ و جاه و شکوه می بیند

هر که از راه میرسد اینجا

تا که گاهِ نزول می آید

ناگهان دشت می شود غوغا

دیده ها سوی خاک می افتد

تا که زینب زمین گذارد پا

ثانیِ حیدر است میگیرد

زیر بازوی زینب کبری

زانوانی غیور می آید

که شکوه حرم کند معنا

چشم بد دور، ناید آن روزی

کاروان را نظر زنند اعدا

ناید آن روز که عزیز بتول

در بیابان شود تک و تنها

 

محمد مهدی رافع "تنها"


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا آمدی ای حاجی کرب و بلا حجت قبول سر در آوردی چرا از نینوا حجت قبول صاحب کعبه ! چ
سه شنبه 21 مهر 1394 ساعت 10:13 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

آمدی ای حاجی کرب و بلا حجت قبول

سر در آوردی چرا از نینوا حجت قبول

صاحب کعبه ! چرا از کعبه آواره شدی

کعبه ات اینجاست ای خون خدا ؟ حجت قبول

این بیابان جای اهل البیت پیغمبر نبود

پس چه شد آن وعده ها آن باغها حجت قبول

قاضریّه جای امنِ منزل و بیتوته نیست

آمد استقبالتان سر نیزه ها حجت قبول

گوئیا این سرزمین قربانگه یاران تست

قتلگاهت می شود جای منا حجت قبول

از حرم تا قتلگه سعیِ صفا و مروه است

ای عجب حج شما دارد صفا حجت قبول

جای زمزم خون بجوشد از گلوی اصغرت

هدیه کردی کودک شش ماهه را حجت قبول

تا قدم بر خاک پاک کربلا بگذاشتی

قلب زینب شد پر از درد و بلا حجت قبول

گفتی ای ساقی ببین بِین دو نهرِ آب را

پشت آن گودال کن خیمه بپا حجت قبول

ای علمدار سپاهم بارها را وا کنید

خارها را از بیابان کن جدا حجت قبول

دختر نازم که جا خوش کرده بر دوشِ عمو

بر زمین پایش نیاید یا اخا حجت قبول

اکبرم اینک برای خواهرم گیرد رکاب

هیچ نامحرم نبیند عمه را حجت قبول

می رسد روزی که یک مَحرم نداری زینبا

بعد من هستی اسیر اشقیا حجت قبول

زیر سم اسبها این استخوانها بشکند

پس ندا آید ز عرش کبریا حجت قبول

می رود سرها به نیزه  می شوم من بی کفن

از جنان گوید مرا خیر النساء حجت قبول

**

حجّ ابراهیمی از حجّ حسینی سر زند

ای مرید کشته های کربلا حجت قبول

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در مسیر کربلا قافله نورکجا می رود مروه پی سعی صفا می رود ذبح عظیمی که خدا گفته است با همه هستی به م
سه شنبه 21 مهر 1394 ساعت 10:12 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در مسیر کربلا

 

قافله نورکجا می رود

مروه پی سعی صفا می رود

ذبح عظیمی که خدا گفته است

با همه هستی به منا می رود

ماه بنی هاشمیان بی بدیل

درپی خورشید ولا می رود

شبه نبی اکبر نیکو لقا

بهرشهادت به رضا می رود

طفل رضیعی که به تاب وتب است

تشنه پی آب بقا می رود

زینب کبری پی تعظیم عشق

روح قدر بهر قضا می رود

زینت سجاده وروح نماز

بهرتجلای دعا می رود

همره این قافله تا شهر عشق

دست اجل پای به پا می رود

گفت چنین طاهره شوریده حال

خون خدا سوی خدا می رود

 

ابوالفضل آردیان طاهری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﺩﺭ ﮐﺮﺑﻼ‌ ﭼﻮ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﻱ ﻏﻢ ﮔﺸﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻫﺰﺍﺭ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻳﺎﺭ ﻧﻴﻠﻲ ﺷ
شنبه 16 اسفند 1393 ساعت 16:41 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﺩﺭ ﮐﺮﺑﻼ‌ ﭼﻮ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﻱ ﻏﻢ ﮔﺸﻮﺩ ﺑﺎﺭ 

ﺍﺯ ﻏﻢ ﻫﺰﺍﺭ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻳﺎﺭ


ﻧﻴﻠﻲ ﺷﺪ ﺍﺯ ﻋﺰﺍ ﺭﺥ ﮔﻠﮕﻮﻥ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ 

ﺭﻭﻳﺶ ﺳﭙﻴﺪ ﺑﺎﺩ ﺳﭙﻬﺮ ﺳﻴﺎﻫﮑﺎﺭ


ﻟﺸﮑﺮ ﻫﻤﻲ ﺭﺳﻴﺪ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﺯ ﭘﻲ ﮔﺮﻭﻩ 

ﺩﺷﻤﻦ ﻫﻤﻲ ﺳﺘﺎﺩ ﻗﻄﺎﺭ ﺍﺯ ﭘﻲ ﻗﻄﺎﺭ


ﺷﺎﻩ ﺣﺠﺎﺯ ﺭﺍﺯ ﻭﻓﺎ ﮐﺲ ﻧﺸﺪ ﻣﻌﻴﻦ 

ﻣﻴﺮ ﻋﺮﺍﻕ ﺭﺍ ﺯ ﺟﻔﺎ ﮐﺲ ﻧﮕﺸﺖ ﻳﺎﺭ


ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻬﺮ ﺧﻮﺍﺭﻱ ﻳﮏ ﺷﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺧﻴﻞ 

ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﻬﺮ ﮐﺸﺘﻦ ﻳﮏ ﺗﻦ ﺩﻭ ﺻﺪ ﻫﺰﺍﺭ


ﺍﺯ ﻣﻮﻳﻪ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺍﻫﻞ ﺣﺮﻡ ﺷﮑﻴﺐ 

ﺍﺯ ﮔﺮﻳﻪ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺗﻦ ﺁﻝ ﻧﺒﻲ ﻗﺮﺍﺭ


ﺁﻥ ﺩﻡ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺁﺏ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻓﺮﻗﻪ ﺑﺴﺖ ﺧﺼﻢ 

ﺁﻓﺎﻕ ﭘﺮ ﺷﺮﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻓﻼ‌ﮎ ﭘﺮ ﺷﺮﺍﺭ


ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺁﻝ ﻧﺒﻲ ﻭﺯ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﺎﻥ 

ﺁﺑﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﺟﺰ ﺩﻡ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺁﺑﺪﺍﺭ

 

 

میرزا یحیی مدرس اصفهانی

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﺯﯾﻨﺒﺎ! ﺭﻭﺯ ﺟﺪﺍﯾﯽ، ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ ﺟﺎﯼ ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﻣﮋﻩ ﺍﺕ، ﺧﻮﻥ ﻧﭽﮑﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫ
پنجشنبه 23 بهمن 1393 ساعت 16:54 | بازدید : 55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﺯﯾﻨﺒﺎ! ﺭﻭﺯ ﺟﺪﺍﯾﯽ، ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﺟﺎﯼ ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﻣﮋﻩ ﺍﺕ، ﺧﻮﻥ ﻧﭽﮑﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﺍﻥ ﻗَﺪَﺭ ﻣﻮﯾﻪ ﻣﮑﻦ، ﺁﻩ ﻣﮑﺶ، ﺍﺷﮏ ﻣﺮﯾﺰ
ﺭﻭﺯ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻭ ﻓﻐﺎﻧﺖ، ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺟﻮﺍﻥ، ﯾﺎﻭﺭ ﻭ ﯾﺎﺭ ﺍﺳﺖ، ﺗﻮ ﺭﺍ
ﮐﺲ ﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﻮﻥ، ﻧﺘﭙﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﻣﻮﯾﺖ ﺍﺯ ﻣﺤﻨﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ، ﻧﮕﺮﺩﯾﺪﻩ ﺳﭙﯿﺪ
ﻗﺪﺕ ﺍﺯ ﺑﺎﺭ ﻣﺼﯿﺒﺖ، ﻧﺨﻤﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﻗﺪ ﻋﺒّﺎﺱ ﺭﺷﯿﺪ ﺗﻮ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ ﺯ ﭘﺎ
ﺗﯿﻎ ﺍﺷﺮﺍﺭ، ﺩﻭ ﺩﺳﺘﺶ، ﻧﺒﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﻗﺎﺳﻤﺖ ﺯﯾﺮ ﺳﻢ ﺍﺳﺐ، ﻧﮕﺸﺘﻪ ﭘﺎﻣﺎﻝ
ﺍﮐﺒﺮﺕ ﺷﻬﺪ ﺷﻬﺪﺕ، ﻧﭽﺸﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﻧﺠﻤﻪ ﺍﺯ ﺩﺍﻍ ﭘﺴﺮ، ﻣﻮﯼ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺮﯾﺶ
«ﺍﻡّ ﻟﯿﻼ‌» ﻏﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪ، ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
«ﺍﻟﻌﻄﺶ ﺍﻟﻌﻄﺶ» ﺍﺯ ﺗﺸﻨﻪ ﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﺷﺖ
ﺍﺯ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺣﺴﯿﻦ، ﮐﺲ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﺍﺻﻐﺮ ﺁﻥ ﻏﻨﭽﻪ ﯼ ﻧﺸﮑﻔﺘﻪ ﭘﺮ ﮔﻠﺸﻦ ﺟﺎﻥ
ﺣﻨﺠﺮﺵ ﺑﺎ ﺳﺮ ﭘﯿﮑﺎﻥ، ﻧﺪﺭﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﻧﺸﺪﻩ ﻗﻄﻊ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﺯ ﻣَﻨَﺖ، ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻣﻨﺎﻝ
ﺗﯿﻎ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺣﺴﯿﻦ، ﮐﺲ ﻧﮑﺸﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﺧﯿﻤﻪ ﮔﺎﻫﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻃﻌﻤﻪ ﯼ ﺁﺗﺶ ﺯ ﺟﻔﺎ
ﺑﻬﺮ ﻏﺎﺭﺕ ﺑﻪ ﺣﺮﻡ ﮐﺲ ﻧﺪﻭﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﺭﻭﯼ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻧﮕﺮﺩﯾﺪﻩ ﺯ ﺳﯿﻠﯽ، ﻧﯿﻠﯽ
ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﺑُﻦ ﺧﺎﺭﯼ، ﻧﺨﺰﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﺗﻨﯽ ﺍﺯ ﮐﻌﺐ ﻧﯽ ﺧﺼﻢ، ﻧﮕﺮﺩﯾﺪﻩ ﮐﺒﻮﺩ
ﺧﺎﺭﯼ ﺍﻧﺪﺭ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﯽ، ﻧﺨﻠﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ
ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺣﺴﯿﻨﺖ، «ﺭﻧﺠﯽ»!
ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﻃﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺖ، ﻧﭙﺮﯾﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻫﻨﻮﺯ

ﺭﻧﺠﯽ ﺗﻬﺮﺍﻧﯽ

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﻘﺎﺕ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﮐﺮﺑﻼ‌ﺳﺖ ﻋﺸﻖ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﯾﮑﻪ ﺗﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﻭ ﻋﺎﻟﻢ ﺳﺮ ﻓﺮ
دوشنبه 05 آبان 1393 ساعت 11:29 | بازدید : 65 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﻘﺎﺕ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺧﺪﺍﺳﺖ
 
ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﮐﺮﺑﻼ‌ﺳﺖ
 
ﻋﺸﻖ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﯾﮑﻪ ﺗﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
 
ﺩﺭ ﺩﻭ ﻋﺎﻟﻢ ﺳﺮ ﻓﺮﺍﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
 
ﺷﻂ ﺧﻮﻥ ﺍﺯ ﺗﯿﻎ ﺟﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
 
ﺩﺷﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﺍﺑﯿﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
 
ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻃﺒﻞ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ
 
ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﻗﯿﺪ ﺳﺮﻭ ﺟﺎﻥ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ
 
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﻪ ﺳﺮﻫﺎ ﺟﺪﺍ
 
ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺳﺮ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ
 
ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﺳﺠﺪﻩ ﮔﺎﻩ ﺣﯿﺪﺭ ﺍﺳﺖ
 
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﮎ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺖ
 
ﻋﺸﻖ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺣﺮﻑ ﺍﺧﺮ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
 
ﺑﺮ ﺳﺮ ﻫﺮ ﺧﯿﻤﻪ ﺍﯼ ﭘﺮ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
 
ﺗﯿﻎ ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
 
ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﯿﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
 
ﯾﺎﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺷﺖ ﺍﺩﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
 
ﯾﺎﺩ ﺍﻥ ﺑﺎ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻏﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
 
ﮐﺮﺑﻼ‌ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺍﺯﻣﻮﻥ
 
ﮐﺮﺑﻼ‌ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻨﺎ ﺩﺭ ﺷﻂ ﺧﻮﻥ
 
ﺍﺻﻐﺮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺣﺮﻑ ﺍﮐﺒﺮ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
 
ﺩﺭ ﺳﺠﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﭘﺮﭘﺮ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
 
ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﺮﮒ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
 
ﺗﺸﻨﻪ ﻟﺐ ﻏﺴﻞ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
 
ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺭﻭ ﻋﻠﯽ ﺍﮐﺒﺮ ﺯﻧﺪ
 
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﯿﻤﻪ ﻫﺎ ﻣﺤﺸﺮ ﮐﻨﺪ
 
ﺍﺷﮏ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﻫﺎ ﺑﻨﺪﻧﺪ ﺭﺍﻩ
 
ﻣﺎﺕ ﻭ ﺣﯿﺮﺍﻥ ﺣﺮﻡ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﻭ ﻣﺎﻩ
 
ﮐﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺟﺎﻡ ﺑﻼ‌ ﺭﺍ ﺳﺮ ﮐﺸﺪ
 
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﮐﺸﺪ

 

حمید کریمی

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حسین رسید به کربلا... یک قافله دل آمد از راه که زینت باغ بهشت است یک قافله که فرش راهش بال و پر حور و فرشته است پیچیده عطر و بوی اسپند ای
دوشنبه 05 آبان 1393 ساعت 11:19 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حسین رسید به کربلا...

یک قافله دل آمد از راه

که زینت باغ بهشت است

یک قافله که فرش راهش

بال و پر حور و فرشته است

 

 

 

پیچیده عطر و بوی اسپند

این کار ، کار جبرئیل است

این جا بساط عشق برپاست

این جا دیار جبرئیل است

 

 

 

این کاروان آورده با خود

یک کهکشان خورشید با ماه

دنیا به چشم خود ندیده

مانند این ها را به والله

 

 

 

کوری چشم هر حسودی

هر یک شبیه آفتابند

کوچک ترین ها هم بزرگند

این ها همه عالی جنابند

 

 

 

 بر آسمان شانه ی ماه

عکس ستاره خوب پیداست

این دختر ناز و سه ساله

حوریه است و مثل زهراست

 

 

 
هنگام بازی ، دست عبّاس

در دست او قلاب می شد

با هر «عمو جان» رقیّه

هی در دلش قند آب می شد

 

 

 

چندین قدم هم آن طرف تر

یک بانوی حیدر شمائل

از شش جهت تحت نظارت

دارد می آید بین محمل

 

 

 

 خورشید ، رویش را ندیده

از بس که این زن با حجاب است

شکرخدا پای علمدار

این جا برای او رکاب است

 

 

 

وقتی که زینب شد پیاده

غم های او بی انتها شد

تا خیمه را عباس علم کرد

کرب و بلا ، کرب و بلا شد

 

 

 

 بوی جدایی را شنیده

این غصّه را باور ندارد

یک لحظه هم حتّی عقیله

چشم از حسینش برندارد

 

 

 

رو کرد آقا سمت زینب

پرسید از چه بی قراری ؟!

خواهر! خیالت تخت باشد

غصّه نخور ! عبّاس داری

 

 

 رو کرد آقا سمت عبّاس

گفت: ای پناه خانواده

با احتیاط از بین محمل

دوشیزگان را کن پیاده

 

 

خیلی مراقب باش عبّاس

نگذار طوفان پا بگیرد

ای نور چشم من ! مبادا

خاری به چادرها بگیرد

 

 

 

خیلی مراقب باش عبّاس

این ها عزیزان خدایند

بر چشم های هرزه لعنت

این ها کنیزان خدایند

 

 

حتماً سفارش کن به زن ها

حرزی به دخترها ببندند

چندین گره را قرص و محکم

در زیر معجرها ببندند

 

محمد فردوسی

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا صاحب الزمان... بیا بیا دلمان را تکان بده شب اول بیا و رزق فراوان مان بده شب اول همیشه شرط وصال شما طهارت نفس است برای توبه نمودن زمان بده ش
جمعه 02 آبان 1393 ساعت 12:27 | بازدید : 81 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان...

بیا بیا دلمان را تکان بده شب اول

بیا و رزق فراوان مان بده شب اول

همیشه شرط وصال شما طهارت نفس است

برای توبه نمودن زمان بده شب اول

تو را به حرمت این خیمه ها ضمانت مان کن

اگرچه اهل گناهیم امان بده شب اول

محرمی که نباشی به کار شیعه نیاید

به اهل ندبه خودت را نشان بده شب اول

برای اینکه مبادا به روضه کم بگذاریم

به جمع سینه زنانت توان بده شب اول

دو ماه مثل تو باید به گریه انس بگیریم

به ما دو چشمه ی اشک روان بده شب اول

به سر زنان همه پشت سر تو راه می افتیم

بیا و ذکر حسین جان مان بده شب اول 

همیشه بانی خیری ، بیا و این دل مارا 

به دست مادر قامت کمان بده شب اول

تو خط بده که بخوانم ، به بام دارالعماره

سفیر خون خدا را نشان بده شب اول

 

*****

 

شب دوم

 

چه میشود که مرا هم صدا کنی شب دوم

خودت بساط عزا را به پا کنی شب دوم

منی که توبه نمودم ز معصیت شب اول

چه میشود که برایم دعا کنی شب دوم

چگونه ضجه زنم تا دلت به رحم بیاید

کبوتر دل من را هوا کنی شب دوم

به دست و پات می افتم فقط به شوق همینکه

مرا ز بند تعلق رها کنی شب دوم

اگر که من نرسیدم به ظهر روز دهم چه ؟؟

مرا در عشق حسینی فنا کنی شب دوم

حسین و قافله اش هم به غاضریه رسیدند

تو نیز رو به سوی نینوا کنی شب دوم

اگر که یک توک پایی میان روضه بیایی

اگر که حاجت من را روا کنی شب دوم

قسم به حضرت زهرا که یزم ماتم من را

به چشم بهم زدنی کربلا کنی شب دوم

نهیب میزنم حالا همش به خود که مبادا

گره ز روضه ی سربسته وا کنی شب دوم

هنوز چادر دخت علی که بر سر او هست

میان مرثیه خواندن حیا کنی شب دوم

 

*****

 

شب سوم

 

در انتظار تو چشمم پر آب شد شب سوم

نیامدی جگر من کباب شد شب سوم

اگر غلط نکنم هردومان بناست بسوزیم

دلم ز داغ عظیمی مذاب شد شب سوم

خودت بیا و به دادم برس ، ز هر کس و ناکس

غلام حلقه به گوشت جواب شد شب سوم

نگاه مرحمتت آنقدر گره گشا بود ...

که رشته کوه گناهم ثواب شد شب سوم

دوباره در غمت آقا مرا شریک بدانید

دوباره سهم دلم اضطراب شد شب سوم

ز " وای عمتی " تو قیامتی شده بر پا

ز ناله های تو حالم خراب شد شب سوم

نخواستی که بدانم چه آمده سر خانم

چه روضه هاکه فقط در حجاب شد شب سوم

حلال کن پسر فاطمه اگر به حضورت

برای ذکر مصیبت شتاب شد شب سوم

بنا نبود به اینجا دلم روانه شود لیک

دوباره حرف اسیر و طناب شد شب سوم

محرم و صفرش را گره زدم و گریزم

نگاه دختر و تشت شراب شد شب سوم

 

*****

 

شب چهارم

 

به شوق دیدن تو روضه امدم چهارشب

به حکم تو به سر و سینه ام زدم چهارشب

بیا عنان نفس سرکش مرا خودت بگیر

برای ترک معصیت مرددم چهارشب

شبی بیا و با خودت مرا به کربلا ببر 

که بد خمار  دیدن دو گنبدم چهارشب

شمیمی از حرم به خیمه ی عزا می آوری؟

خراب عطر ناب سیب مرقدم چهارشب

دعای خیر کن برای من که بر اقامه ی

عزای جد اطهرت مقیدم چهارشب

بخاطر دو گونه ی کبود و زخم سینه ام

میان خیل عاشقان زبانزدم چهارشب

گرفته خواب را ز چشم من غم عزیزتان

ببین ز فرط گریه در تهجدم چهارشب

به عشق کام تشنه ی تو روزه ام چهار روز

به "تکیه" مست ساعت تعبدم چهارشب

به حق زینب و دو نوجوان پرپرش بیا

به شوق دیدن تو روضه آمدم چهارشب

 

علیرضا خاکساری


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


ای باغبان دیگر بهارت ماندنی نیست اینحا بمانی برگ و بارت ماندنی نیست دور فلک ، گرد تو می گردید ، اما افسوس دیگر بر مدارت ماندنی نیست بوی جدای
پنجشنبه 01 آبان 1393 ساعت 12:38 | بازدید : 33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای باغبان دیگر بهارت ماندنی نیست

اینحا بمانی برگ و بارت ماندنی نیست

دور فلک ، گرد تو می گردید ، اما

افسوس دیگر بر مدارت ماندنی نیست

بوی جدایی می دهد این خاک غمناک

انگار دیگر روزگارت ماندنی نیست

آرام جان من ، بیا اینحا نمانیم

در این زمین ایل و تبارت ماندنی نیست

گهواره را می ببنی و هی می کشی آه

حتی  گمانم شیرخوارت ماندنی نیست

می لرزد از تکبیر اکبر قلب دشمن

اینحا جوان با وقارت ماندنی نییست

غم از دلت می برد دیدار علمدار

دیگر مه شبهای تارت ماندنی نیست

فکری به حال دختران کوچکت کن

معجر که بر سر وقت غارت ماندنی نیست

دلشوره دارم ای برادر ، تو بر این خاک

می مانی و  زینب کنارت ماندنی نیست

اما سرت یک شب می آید شام ویران

وقتی که دیگر یادگارت ماندنی نیست

شاعر : رضا فراهانی

 


 

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از همین لحظه به جانم شرری افتاده شور و دلواپسیِ بیشتری افتاده این چه خاکی ست که پا بر روی ان میلرزد این چه شوری ست که بر جان و دل من سر زد این
چهارشنبه 30 مهر 1393 ساعت 16:10 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از همین لحظه به جانم شرری افتاده

شور و دلواپسیِ بیشتری افتاده

این چه خاکی ست که پا بر روی ان میلرزد

این چه شوری ست که بر جان و دل من سر زد

این زمینی ست که در خواب خودم میدیدم

هر زمان یاد من افتاد به خود لرزیدم

خواب دیدم که به داغ جگرت میخندند

روی این خاک بلا دست مرا میبندند

از همین لحظه بیا فکر کفن باش حسین

لا اقل فکر من و معجر من باش حسین

بعد تو بر تن هر خیمه شرر می افتد

معجر خواهرت اینجا به خطر می افتد

شاعر: حسن كردي

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


ورود کاروان به کربلا گلهای اهل بیت به گلزار می رسند موعودیان به موعد دیدار می رسند اینجا زمان وصل چه نزدیک حس شود دلدادگان وصل به دلدار می
سه شنبه 29 مهر 1393 ساعت 12:44 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

گلهای اهل بیت به گلزار می رسند

موعودیان به موعد دیدار می رسند

اینجا زمان وصل چه نزدیک حس شود

دلدادگان  وصل به دلدار می رسند

این حاجیان که نیمه شب از کعبه آمدند

آخر همه به کوچه و بازار می رسند

این کاروان به قافله سالاریِ حسین

دارند با امیر و علمدار می رسند

گاهی دم از شریعه و گودال می زنند

گاهی به تلّ خاکی و هموار می رسند

ناگاه با برادر خود گفت خواهری:

این نخل ها به دیدۀ من تار می رسند

این باغهای کوفه چرا نیزه داده اند

این میوه ها چه زود سرِ بار می رسند

یک دختر جلیله به بابا خطاب کرد:

این نامه ها که از در  و دیوار می رسند...

...آن هیجده هزار نفر که نوشته اند:

آقا بیا ،کجا به تو ای یار می رسند

یک مادری به نغمه لالایی اش سرود

حتماً به داد کودک گهوار می رسند

ناگه سه ساله بر سرِ دوش عمو گریست

این خارها به پای من انگار می رسند

حالا حسین یک یکشان را جواب داد:

اینجا به هم حقایق و اسرار می رسند

اینجا زمین قاضریه ، دشت کربلاست

جایی که تیرهای هدف دار می رسند

اینجا به غیر نیزه تعارف نمی کنند

از شام و کوفه لشگر جرار می رسند

سر نیزه ها به پیکر من بوسه می زنند

شمشیرهای تشنه و قدار می رسند

ذبح عظیم پیش تماشای زینب است

شمر و سنان به قهقهه این بار می رسند

حلق علی و قلب من و سینة یتیم

این نقطه ها به حرمله انگار می رسند

اینجا ترحمی به یتیمان نمی شود

زیور فروش های تبه کار می رسند

سرهایتان به سنگ ، همه آشنا شود

بس هدیه ها که از در و دیوار می رسند

جمعی برای بردن خلخال و گوشوار

جمعی برای غارت گهوار می رسند

 

محمود ژولیده

 

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


ورود کاروان به کربلا قدری به سینه آه برایم بیاورید پیراهن سیاه برایم بیاورید اخبار بین راه برایم بیاورید تربت ز قتلگاه برایم بیاورید دار
سه شنبه 29 مهر 1393 ساعت 12:44 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

قدری به سینه آه برایم بیاورید

پیراهن سیاه برایم بیاورید

اخبار بین راه برایم بیاورید

تربت ز قتلگاه برایم بیاورید

دارد حسین می رود انگار کربلا

دارد دل رسول خدا می شود مذاب

می ریزد اشک روضه ز چشم ابوتراب

شد نوحه های فاطمه هم نالۀ رباب

کودک چقدر می خورد از نهر آب، آب

دارد عجیب قصۀ غمبار ، کربلا

این نالۀ دمادم زهرای اطهر است

زینب بدان که کرب و بلا پر ز لشگر است

تا چند روز بعد ، حسینِ تو بی سر است

آنروز روز غارت خلخال و معجر است

بدتر ز روضۀ در و دیوار ، کربلا

گریان توست مادر تو ای حسین من

بر نیزه می رود سر تو ای حسین من

گردد اسیر خواهر تو ای حسین من

گردد یتیم دختر تو ای حسین من

تا شام و کوفه همره اغیار ، کربلا

عباس من تو دور و بر کاروان بمان

همراه زینب و کمک بانوان بمان

پشت و پناه لشگر و پیر و جوان بمان

پیش حسین من به تمام توان بمان

بی تو نداشت سید و سالار ، کربلا

این قافله به سوی شهادت روانه است

شب نامه های مردم کوفه بهانه است

از غربت حسین هزاران نشانه است

در انتظار زینب من تازیانه است

زینب کجا و کوچه و بازار ، کربلا

انگار بوی پیرهنی را شنیده اند

اینها حدیث بی کفنی را شنیده اند

این سمّ اسبها بدنی را شنیده اند

این نیزه ها لب و دهنی را شنیده اند

رفت از مدینه تیزیِ مسمار ، کربلا

مادر هنوز پهلوی من درد می کند

این زخمهای بازوی من درد می کند

جای کبودیِ روی من درد می کند

خوردم زمین و زانوی من درد می کند

وای از حدیث سیلی خونبار ، کربلا

روزی که وقت آمدنِ لشگرم رسد

ایام دادخواهیِ از داورم رسد

مهدیِ من به داد دل مضطرم رسد

هم انتقام غنچه گل پرپرم رسد

پس مرگ بر منافق و کفار ، کربلا

***

محمود ژولیده

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا سایه ات تا روز محشر بر سر من مستدام.. بهجة قلبی علیک دائما منی السلام.. قرص قرص است از کنارت بودنم دیگر دلم.. تکیه گاه شا
سه شنبه 29 مهر 1393 ساعت 12:42 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

سایه ات تا روز محشر بر سر من مستدام..

بهجة قلبی علیک دائما منی السلام..

قرص قرص است از کنارت بودنم دیگر دلم..

تکیه گاه شانه های خسته ام در هر مقام..

پابه پایت آمدم یک عمر همدل همنفس

پابه پایت آمدم هرجاکه رفتی گام گام

باتو این پنجاه سال احساس عزت داشتم..

با تو در محمل نشستم در کمال احترام

با تو تا اینجا رسیدم بی غم و بی دردسر

با تو میگویند از امنیتِ من خاص و عام..

اسم اینجا را که گفتی سینه ام آتش گرفت

شعله ور شد خاطرم از غصه های ناتمام..

نخل می بینم؟!و یا اینکه سپاه آورده اند..

سرنوشت ما چه خواهد شد اخا ماذا الختام؟

با تو دارم سایۀ سر با ابالفضلت رکاب

بی تو وای از ناقۀ بی محمل و اشک مدام..

با تو دور خیمۀ اهل حرم آرامش است..

بی تو وای از آتش افتاده بر جان خیام..

با تو هرصبح آفتاب اول سلامم میکند

بی تو زینب میرود بی پوشیه بازار شام..

با علی اکبر عصای دست پیری داشتم

بی علی اکبر من و باران سنگ از روی بام

با تو دست هیچکس حتی به سمت من نرفت..

بی تو ما را می برند اشرار تا بزم حرام..

ورود کاروان به کربلا

 

سایه ات تا روز محشر بر سر من مستدام..

بهجة قلبی علیک دائما منی السلام..

قرص قرص است از کنارت بودنم دیگر دلم..

تکیه گاه شانه های خسته ام در هر مقام..

پابه پایت آمدم یک عمر همدل همنفس

پابه پایت آمدم هرجاکه رفتی گام گام

باتو این پنجاه سال احساس عزت داشتم..

با تو در محمل نشستم در کمال احترام

با تو تا اینجا رسیدم بی غم و بی دردسر

با تو میگویند از امنیتِ من خاص و عام..

اسم اینجا را که گفتی سینه ام آتش گرفت

شعله ور شد خاطرم از غصه های ناتمام..

نخل می بینم؟!و یا اینکه سپاه آورده اند..

سرنوشت ما چه خواهد شد اخا ماذا الختام؟

با تو دارم سایۀ سر با ابالفضلت رکاب

بی تو وای از ناقۀ بی محمل و اشک مدام..

با تو دور خیمۀ اهل حرم آرامش است..

بی تو وای از آتش افتاده بر جان خیام..

با تو هرصبح آفتاب اول سلامم میکند

بی تو زینب میرود بی پوشیه بازار شام..

با علی اکبر عصای دست پیری داشتم

بی علی اکبر من و باران سنگ از روی بام

با تو دست هیچکس حتی به سمت من نرفت..

بی تو ما را می برند اشرار تا بزم حرام..

 

سید پوریا هاشمی

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا امروز محرمان حرم سایه ی سرم شام دهم زمان نفس های آخرم امروز بین حلقه شیران هاشمی شام دهم به حلقه زنجیر پیکرم امروز دخ
جمعه 25 مهر 1393 ساعت 19:53 | بازدید : 49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

امروز محرمان حرم سایه ی سرم

شام دهم زمان نفس های آخرم

امروز بین حلقه شیران هاشمی

شام دهم به حلقه زنجیر پیکرم

امروز دخترک سر دوش عمو ولی

شام دهم به گریه که عمه گل سرم

امروز گرد چادرش را تکانده ای

شام دهم به خون تو آغشته معجرم

امروز مانده ای که قرارم شوی ولی

شام دهم به نیزه نمانی برادرم

امروز تکه خار ز پایم در آوری

شام دهم زجسم تونیزه در آورم

امروز دختران تو در خیمه ها ولی

شام دهم در آتش خیمه من و خودم

امروز هرچه دلش خواست ساربان گرفت

شام دهم کنار تو انگشتر آورم

 

 

حسن لطفی

 

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا آتشی بین نینوا آمد آه زینب به کربلا آمد به بلاجویی بلا آمد آه زینب به کربلا آمد ....... بار دیگر هلال غم آمد سوز اشعار
جمعه 25 مهر 1393 ساعت 19:49 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

آتشی بین نینوا آمد   آه زینب به کربلا آمد

به بلاجویی بلا آمد   آه زینب به کربلا آمد

.......

بار دیگر هلال غم آمد   سوز اشعار محتشم آمد

خاکِ عالم که بر سرم آمد   ناله ی مادر از حرم آمد

آه زینب به کربلا آمد

غرق خون اشکهای آدم شد   کمر نوح یک شبه خم شد

گیسوان رسول درهم شد   نوبت روضه ی محرم شد

آه زینب به کربلا آمد

روی این خاک جبرئیل افتاد   آمد و بر زمین خلیل افتاد

از نفس بانگِ الرحیل افتاد   حرف اتراق بین ایل افتاد

آه زینب به کربلا آمد

انبیا صف به صف در استقبال   می رسد کاروانی از آمال

نوجوانان،مخدرات،اطفال   به کنار عمو همه خوشحال

آه زینب به کربلا آمد

جبرئیل است و رو پر ناقه   کعبه ای هست و پشتِ سر ناقه

قبله را می برد مگر ناقه   آسمان نشسته بر ناقه

آه زینب به کربلا آمد

 

 

حسن لطفی

 

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا دشت غم ، دشت عطش ، دشت بلایی کربلا سینه سوز و جانگداز و غم فزایی کربلا جمعی از خوبان عالم را هدایت بر سر است باز کن در د
جمعه 25 مهر 1393 ساعت 19:48 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

دشت غم ، دشت عطش ، دشت بلایی کربلا

سینه سوز و جانگداز و غم فزایی کربلا

جمعی از خوبان عالم را هدایت بر سر است

باز کن در دل برای عشق جایی کربلا

زود باشد کاروان در کوی تو منزل کند

میزبان حضرت خون خدایی کربلا

خیمه های عاشقان بر پا شود در خاک تو

تو به حج عشق تصویر منایی کربلا

تو غریبه نیستی با آستان اهل بیت

آشنای زاده ی خیرالورایی کربلا

طور سینایی ، کنی موسای عمرانی طلب

خضر امکانی پی آب بقایی کربلا

کعبه ی آل رسولی ، ثانی بیت الحرام

بعثت پاک حسینی را حرایی کربلا

آیه ی عشقی ولی هرگز نمی شد باورت

افکنی بین دو عاشق را جدایی کربلا

آه از آن روزی که زینب غرق خون بیند تو را

که هم آغوش تن اهل ولایی کربلا

روز عاشورا که باغ فاطمه پرپر شود

همنوا با زینبش نغمه سرایی کربلا

آن زمان که دست عباس از بدن گردد جدا

میزبان مقدم خیرالنسایی کربلا

عصر عاشورا که آید قتلگاهت دیدنی است

عشق با خون می کند جلوه نمایی کربلا

کاش می گفتی که گلچین لاله را پرپر مکن

وای زین نامردمی و بی حیایی کربلا

میهمان را با لب عطشان چه قومی می کشند ؟

وای از این کوفه و این بی وفایی کربلا

ای زمین ، ای ارض اقدس ، ای حریم کبریا

تا ابد با آل زهرا همنوایی کربلا

 

سید محمد میر هاشمی

 

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا در دلش درد بی دوا عمه در گلو بغض بی صدا عمه که رسیده به کربلا عمه همه سرها به زیر تا عمه می گذارد قدم کجا زینب پرده ا
جمعه 25 مهر 1393 ساعت 19:48 | بازدید : 59 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

در دلش درد بی دوا عمه

  در گلو بغض بی صدا عمه

که رسیده به کربلا عمه 

 همه سرها به زیر تا  عمه

می گذارد قدم کجا زینب

پرده از محملش که بگشاید

  صف به صف از فرشته می آید

همه چشم انتظار، او باید

  آید اینجا جلوس فرماید

پشت پرده پر از دعا عمه

اکبر عطر و گلاب می گیرد

   بچه را از رباب می گیرد

رونق از آفتاب می گیرد

  تا عمو جان رکاب می گیرد

هست در اوج کبریا عمه

حال اینجا کلافه اش کرده است

  چند معجر اضافه آورده است

در دل خویش روضه پرورده است

   جگرش خون و سینه پر درد است

جگرش بر نینوا عمه

چنگ زد دامن برادر را 

 بوسه ای زد دوباره حنجر را

و نشان داد سمت دیگر را 

 نخلها را نه،حجم شکر را

ناله می زد ز کربلا عمه

همه جا تیر هست و شمشیر است

   قمزه هست و صدای تکبیر است

چقدر آنطرف کمانگیر است 

 تو بگو آن سه شعبه هم تیر است

گفت از جمع عمه ها عمه

وای بر من رباب رفت از حال

  وای بر من از اینهمه اطفال

وای از آن جماعت خوشحال 

 وای از تلٍّ و وای از گودال

همه بر سر زدند با عمه

زخم آورده بر جگر بزند

  بر علمدارمان نظر بزند

با لب تیغ با تبر بزند 

 سنگ آورده بیشتر بزند

بی تو افتاده در قفا عمه

بر سرت بی حساب می ریزند

  بی حساب و کتاب میریزند

پیش چشم تو آب می ریزند 

 سرِ طفلِ رباب می ریزند

غرق در نوحه و نوا عمه

سر گودال گیر می افتی

  بعد از آن به زیر می افتی

دست پیر و صغیر می افتی

   نخ نما چون حصیر می افتی

چه کند پای بوریا عمه

بعد از تو به غیر شامی نیست 

 خواهرت هست جز حرامی نیست

بسته گفتم که احترامی نیست

آتش افتاده و خیامی نیست

چادرش زیر دست و پا عمه

 

 

حسن لطفی

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا تا که فرمود همین جاست و اتراق کنید خواهری در دل خود بیرق غم را کوبید سر یک قافله پایین که علمدار آمد به زمین زد ستونهای
جمعه 25 مهر 1393 ساعت 19:47 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

تا که فرمود همین جاست و اتراق کنید

خواهری در دل خود بیرق غم را کوبید

سر یک قافله پایین که علمدار آمد

به زمین زد ستونهای حرم را کوبید

خواست خاتون دو عالم که قدم رنجه کند

در بر ناقه علمدار علم را کوبید

زانویش باز رکاب قدم خانم شد

تا که بر شه پر جبریل قدم را کوبید

خواست از معجزۀ چادر او بنویسد

عقل جبریل کم آورد قلم را کوبید

از در زینبیه حاجت ما را دادند

خوش به آن دل که در بیت کرم را کوبید

صحبت کرببلا بود که خانم نگذاشت

موج او آمد و درهای دلم را کوبید

بگذارید که از کرببلایش گویم

گریه ای سر دهم از هول و ولایش گویم

نفسی سخت کشید و به برادر فرمود

این چه دشتی است که گودال در آنسو تر هاست

ظهر امروز اذان گفت علی و دیدم

ظهر یک روز سرت روی تن اکبرهاست

ساربان دید عقیق یمنت را امروز

بعد از این غصه من بردن انگشترهاست

خوشبحال من و کلثوم که با عباسیم

عصر یک روز سنان همسفر خواهر هاست

چقدر دختر نوپاست خدا رحم کند

عصر یک روز به سرِ دختر هاست

باز امروز من و بافتن گیسویی

شام آنروز شبِ آتش و خاکستر هاست

بنشین تا که از امروز گلویت بوسم

وای از روز دهم نوبت این حنجرهاست

به مدینه برو امروز نبیند زهرا

عصر یک روز به روی بدنت لشگرهاست

دل من غرق امید است اگر باشی تو

معجرم نیز سفید است اگر باشی تو

 

 

حسن لطفی

 

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورودیه کربلا تشنگان قبیله ی زهرا قبضه کردند دشت و صحرا را می روند عاشقانه سر بر کف تا بنوشند شهد عاشورا بی سر و دستهای باده به دست راهیان
سه شنبه 19 آذر 1392 ساعت 4:57 | بازدید : 59 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورودیه کربلا 

 

تشنگان قبیله ی زهرا 

قبضه کردند دشت و صحرا را

می روند عاشقانه سر بر کف

تا بنوشند شهد عاشورا

 

بی سر و دستهای باده به دست

راهیان غیور جاده به دست

حاملان پیام کرب و بلا

همه قرآنِ دل گشاده به دست

 

چه جوانهای پاک و زیبایی

چقدر سروهای رعنایی

دلربایانِ دل زکف داده

چقدر دل - جقدر دریایی

 

جاده ها زیرپایشان محکم

وطنین صدایشان محکم

قلبشان ازگُل اجابت پُر

اعتقاد دعایشان محکم

 

شده در سینه ها نفس ها حبس

بانگها ناله ها جرس ها حبس

همه آماده عروج عشق

بال و پرهای در قفس ها حبس

 

شدنی گشته غیر ممکن ها

از جلا و صفای باطن ها

بعد ا... - شد علی اکبر

اشهد اول مؤذن ها

 

عالمی را به گریه آشفتند

دیده شد روی خاک می افتند

قبله دیدند کربلا را بعد

وحده لاشریک له گفتند

 

بهترینهای تیره های عرب

فی المثل حضرت امیر ادب

با صلابت گرفته آوردند

دست علیا مخدره زینب

 

دید وافتاد با چنان حالی

یاد آن خواب و یاد تبخالی

که بجامانده بود یک شب از

چشم خیره به سمت گودالی

 

که عطش بین آن توقف داشت

که پر از گرگ بود و یوسف داشت

که تنی دست و پازنان میسوخت

قاتلی با سری تعارف داشت

 

یادش افتاد بچه شیری را

مشک و آب بخورنمیری را

یادش افتاد تیغ و تیر و کمان

رویش نیزه از کویری را

 

یادش افتاد شد خسوف وکسوف

آتش افتاد برتمام حروف

همه گوشواره ها گم شد

بسکه سیلی شنید گوش لهوف

 

یادش افتاد دختری سرلخت

باکسی روی نیزه میشد اخت

باکسی که کسی دگر یک شب

باسرش در تنور، نان می پخت

 

یادش افتاد افت و خیزش را

همه خواب،ریز ریزش را

...که کسی با جسارتش میخواست

ببرد با خودش کنیزش را

 

مانده بود این زمین تیره کجاست؟

که شنید این صدای خون خداست

-دست برروی شانه اش زد و گفت:

کربلایی که گفته ام اینجاست      

                 

شاعر : رضا دین پرور

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


اشعار شب دوم محرم رنگ ها رنگ خزان است بیا برگردیم این سفر بار گران است بیا برگردیم صحبت از جایزه و ملک ری و گندم بود خواهرت دل نگران است ب
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 9:25 | بازدید : 447 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب دوم محرم

 

رنگ ها رنگ خزان است بیا برگردیم

این سفر بار گران است بیا برگردیم

 

صحبت از جایزه و ملک ری و گندم بود

خواهرت دل نگران است بیا برگردیم

 

چشم شوری به علی اکبرتان خیره شده

قصه ی مرگ جوان است بیا برگردیم

 

صحبت از دیده ی دریایی عباس شده

تیرها بین کمان است بیا برگردیم

 

ساربان خیره شده بر خَم انگشتری ات

خنجرش نقره نشان است بیا برگردیم

 

خواب دیدم که سرت بر سر خاک افتاده

رنگ این خاک همان است بیا برگردیم

 

یک طرف این همه زن در طرف دیگر جنگ

لشگری چشم چران است بیا برگردیم

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 11


اشعار شب دوم محرم مردی از کوفه بعید است بیا برگردیم هیئتش وعده وعید است بیا برگردیم غم نخور راه تو را بست بیا برگردیم خانه ی مادری ام هست
یکشنبه 19 آبان 1392 ساعت 9:24 | بازدید : 71 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب دوم محرم

 

مردی از کوفه بعید است بیا برگردیم

هیئتش وعده وعید است بیا برگردیم

 

غم نخور راه تو را بست بیا برگردیم

خانه ی مادری ام هست بیا برگردیم

 

قدر کافی به غم و غصه دچارم کافیست

طاقت دیدن داغ تو ندارم؛ کافیست

 

این همه داغ به روی جگرم کافی نیست؟

زخم های فدک بال و پرم کافی نیست

 

چقدر دلهره و غم سر پیری دارم

پدرم گفت که یک روز اسیری دارم

 

پدرم گفت که گودال بلا می بینم

سر نی زلف پریشان تو را می بینم

 

حرمله تا نرسیده ست بیا برگردیم

نقشه ای تا نکشیده ست بیا برگردیم

 

خواهرم ؛ حق بده والله که بی تقصیرم

خار هم پای تو یک روز رود می میرم

 

طاقت نیزه به پهلوت ندارم؛ دارم؟

طاقت پنجه به گیسوت ندارم؛ دارم؟

 

بعد تو جان علی ماندن من جا دارد؟

نیزه خوردن به گلوی تو تماشا دارد؟

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


ورود کاروان به کربلا او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد سینه زنی عالم بالا شروع شد این حس مادرانه كه دست خودش نبود دلشوره های زینب كبری شروع شد و
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 11:23 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد

سینه زنی عالم بالا شروع شد

این حس مادرانه كه دست خودش نبود

دلشوره های زینب كبری شروع شد

وقت مرور خاطره های گذشته شد

اشك حرم میانۀ صحرا شروع شد

ذكر حدیث پیرهن سرخ كودكی

حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد

وقتی لباس حنجر او را خراش داد

صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد

"واللهِ هاهنا ذُبِح طفلُنا الرَّضیع"

دیگرلهوف خوانی آقا شروع شد

"واللهِ هاهنا سبِی...روضه خوان بس است"

شرمندگی حضرت سقا شروع شد

یك تیغ كند كار خودش را تمام كرد

غارت نمودن تنش اما شروع شد

 

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا افتاده راه قافله ی آبشارها بر سرزمین فاصله ها، شوره زارها افتاده راهشان به زمینی که سالها مانده است تشنه بر قدم چشمه
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 11:22 | بازدید : 39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

افتاده راه قافله ی آبشارها

بر سرزمین فاصله ها، شوره زارها

افتاده راهشان به زمینی که سالها

مانده است تشنه بر قدم چشمه سارها

باید که فیض آب نصیب زمین شود

تاشاخه های خشک بگیرند بارها

دستان مستجاب همین خانواده را

این خاک دیده است نه یک بار، بارها

این خاک دیده است که دارا شدند از

دریای فیضشان همه، حتی ندارها

این خاک دیده است که دریا رسید و بعد

عزت گرفت کرببلا در دیارها

دست زلال حضرت دریا اگر نبود

پوشانده بود آینه ها را غبارها

ما بهتر از قبیله ی دریا ندیده ایم

قربانشان شود همه ایل و تبارها

... اما شکست حرمت دریا در این زمین

اما گرفت قلب زمان از هوارها

این خاک شاهد است به جای زلال آب

افتاد در مراتع گندم شرارها

این خاک دیده است که نی ها مکیده اند

از پاره های حنجره آب انارها

این خاک دیده است که از برگ لاله ها

غارت شدند لاله و هم گوشوارها

شد نبش قبر غنچه ی در پشت خیمه ها

شد روبه راه کارهمه نیزه دارها

پا مال شد مسیر نفس های تشنه ای

با نعل های تازه ی مرکب سوارها

روئید لاله ها به سر نیزه های سرخ

مانده است در زمین تن بی جان یارها

... وقت عبور فصل زمستان رسیده است

وقت شکوفه دادن در اقتدارها

با اقتدار، مرگ شروعی دوباره است

پس جستجو کنید مرا در بهارها

 

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ورود کاروان به کربلا اینجا کجاست برادر من؟ زودتر بگو ای یادگــار مــادر من، زودتـر بگـو این دلهره که در دل زینب فتاده چیست؟ بنگـر به حـال
چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 11:21 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود کاروان به کربلا

 

اینجا کجاست برادر من؟ زودتر بگو

ای یادگــار مــادر من، زودتـر بگـو

این دلهره که در دل زینب فتاده چیست؟

بنگـر به حـال مضطر من، زودتر بگو

منت گـذار و خیمه در این بـادیه مزن

تاج سـرم ، صنـوبر من زودتـر بگو

احساس می کنم که زمان جدایی است

اینگونه نیست دلبر من ؟ زودتر بگو

تعبیر خواب کودکی ام یادتان که هست

ای شاخه سار آخر من، زودتر بگو

کم بغض های سینۀ خود را فرو ببر!

حـرفی بزن بـرادر مـن، زودتـر بگو

این غنچه های زیر گلویت نشان چیست؟

باشـد فـدات حنجــر من ، زودتـر بگو

حس میکنم که زانوی من بی رمق شده

پشت و  پنـاه و  یـاور من زودتر بگو

این ریشه های گیسوی من تیر می کشد!

دستی بکش تو بر سر من، زودتر بگو

عباس جور دیگری به حرم می کند نگاه

طوری شده است معجر من؟ زودتر بگو

طفلی رقیه سخت دلش زیر و رو شده

از حــال و روز دختــر من زودتـر بگو

دارم هـراس دیدن گـودال آن طرف

آید صـدای مــادر من زودتــر بگــو

 

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


من تو رو دارم ديگه غم ندارم من تو رو دارم چيزي كم ندارم به من بگو كه چي شده داداشي دق ميكنم اگه پيشم نباشي تا هركجا بري ميام به قران شهر بلا ب
دوشنبه 13 آبان 1392 ساعت 9:38 | بازدید : 49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من تو رو دارم ديگه غم ندارم

 

من تو رو دارم چيزي كم ندارم

 

به من بگو كه چي شده داداشي

 

دق ميكنم اگه پيشم نباشي

 

تا هركجا بري ميام به قران

 

شهر بلا بري ميام به قران

 

چرا داري گريه كنون ميخندي

 

كجا ميخواي بري كه بار ميبندي

 

خواهر برادري سفر چه خوبه

 

راه افتادن وقت سحر چه خوبه

 

روسري  گلدار منم رو بردار

 

چادر بازار  منم رو بردار

 

عاشق اون لحن خوش صداتم

 

خودم بلا گردون بچه هاتم 

 

صداي گريه هات يادم نميره

 

اون التماس دعات يادم نميره

 

خسته شدم ببين ز پا نشستم

 

داداش من از خير سفر گذشتم

 

اينجا كجاست ؟ بيا بريم مدينه

 

كرببلاست ؟ بيا بريم مدينه

 

اينجا كجاست ؟ چرا اسير درديم

 

داداش بهم بگو كه بر ميگرديم

 

من از سنان و حرمله ميترسم

 

من از كمان و حرمله ميترسم

 

دلت مياد ببيني غرقه در خون

 

سر به سرم ميذاره شمر ملعون

 

يا كه سنان راه منوميبنده

 

هو ميكنه به اشك من ميخنده

 

دلت مياد خولي بد قواره

 

  پيش همه  ادامو در بياره

 

دلت مياد  درد كمر بگيرم

 

رو نيزه ها از تو خبر بگيرم

 

دلت مياد ببيني روسري مو

 

چادر يادگار مادري مو

 

حق بده از درد فراق ميترسم

 

حق بده از غصه و داغ ميترسم

 

بيا و بي خيال كربلاشو

 

بيا و تكيه گاه بچه ها شو

 

منو با يك سه ساله تنها نذار

 

با زجر اين قافله تنها نذار

 

تا رفتي زينب تو نيمه جون شد

 

يك سفر اومديم كه زهرمون شد

علیرضاخاکساری
موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


من تو رو دارم ديگه غم ندارم من تو رو دارم چيزي كم ندارم به من بگو كه چي شده داداشي دق ميكنم اگه پيشم نباشي تا هركجا بري ميام به قران شهر بلا بري
پنجشنبه 09 آبان 1392 ساعت 14:19 | بازدید : 55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من تو رو دارم ديگه غم ندارم
من تو رو دارم چيزي كم ندارم
به من بگو كه چي شده داداشي
دق ميكنم اگه پيشم نباشي
تا هركجا بري ميام به قران
شهر بلا بري ميام به قران
چرا داري گريه كنون ميخندي
كجا ميخواي بري كه بار ميبندي
خواهر برادري سفر چه خوبه
راه افتادن وقت سحر چه خوبه
روسري  گلدار منم رو بردار
چادر بازار  منم رو بردار
عاشق اون لحن خوش صداتم
خودم بلا گردون بچه هاتم 
صداي گريه هات يادم نميره
اون التماس دعات يادم نميره
خسته شدم ببين ز پا نشستم
داداش من از خير سفر گذشتم
اينجا كجاست ؟ بيا بريم مدينه
كرببلاست ؟ بيا بريم مدينه
اينجا كجاست ؟ چرا اسير درديم
داداش بهم بگو كه بر ميگرديم
من از سنان و حرمله ميترسم
من از كمان و حرمله ميترسم
دلت مياد ببيني غرقه در خون
سر به سرم ميذاره شمر ملعون
يا كه سنان راه منوميبنده
هو ميكنه به اشك من ميخنده
دلت مياد خولي بد قواره
  پيش همه  ادامو در بياره
دلت مياد  درد كمر بگيرم
رو نيزه ها از تو خبر بگيرم
دلت مياد ببيني روسري مو
چادر يادگار مادري مو
حق بده از درد فراق ميترسم
حق بده از غصه و داغ ميترسم
بيا و بي خيال كربلاشو
بيا و تكيه گاه بچه ها شو
منو با يك سه ساله تنها نذار
با زجر اين قافله تنها نذار
تا رفتي زينب تو نيمه جون شد
يك سفر اومديم كه زهرمون شد
شاعر علیرضا خاکساری

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از وطن راهت کجا افتاده آواره حسین کشتی از دریا جدا افتاده آواره حسین دیدی آخر راست شد دلشوره های خواهرت راه ما در کربلا افتاده آواره حسین بن
پنجشنبه 09 آبان 1392 ساعت 14:14 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
از وطن راهت کجا افتاده آواره حسین
کشتی از دریا جدا افتاده آواره حسین

دیدی آخر راست شد دلشوره های خواهرت
راه ما در کربلا افتاده آواره حسین

بندِ بارت باز شد بندِ دلِ اطفال ریخت
از شترها خیمه ها افتاده آواره حسین

نیزه ها را نخل و اینجا را اَمان پنداشتیم
بر سپاهی چشم ما افتاده آواره حسین

دیدی آخر زینبت همراه تو آواره شد
این سخن انگار جا افتاده آواره حسین

دخترانت بندِ معجرها اگر محکم کنند
چشمشان بر بی حیا افتاده آواره حسین

گوئیا بینیم از حالا که ده روز دگر
دست و پایت زیر پا افتاده آواره حسین

گفته های مادرم امروز یادم آمده
بر زمین خون خدا افتاده آواره حسین

زانوی یاران رکاب خواهر ، اما بعد چه ؟
ره به نامحرم چرا افتاده آواره حسین

گفته بودم هیچگه داغت نبینم یا اَخی
حال بر لب یا اخا افتاده آواره حسین

بانوان بر مادرم زهرا توسّل جسته اند
صحبت از روز بلا افتاده آواره حسین

دخترت گوید که ای عمّه خدا صبرت دهد
غصّه هایت بر مَلا افتاده آواره حسین

شیرخوارت دست گَردان همه اهل حرم
شورِ لالایی بپا افتاده آواره حسین

گَرد غربت خوب عرضِ خیرِ مقدم می کند
از سرِ دوشت عبا افتاده آواره حسین

مَشکها بر دستِ ساقی خودنمایی می کنند
بر لب ساقی دعا افتاده آواره حسین

نازدانه دخترت از قلّۀ دوش عمو
دیده اش بر نیزه ها افتاده آواره حسین


با همه غربت که داری ای عزیز فاطمه
بر لبت حمد و ثنا افتاده آواره حسین

مهدی ات از کعبه، اِی سالار زینب می رسد
گرچه راه از نینوا افتاده آواره حسین
شاعر : محمود ژولیده

 

موضوعات مرتبط: شب دوم ورود به کربلا ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 4


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان