close
تبلیغات در اینترنت
اشعار دفاع مقدس
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
چشمهایی که شده ابرِ بهار
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشمهایی که شده ابرِ بهار

می شود خرج دعا یا ستار

تو خطا پوشی وُ من سرتاپا...

جرم وُ عصیان وُ خطا یاستار

 

راه بدها به حـرم وا کردی

من کـجا وُ تو کـجا؟! یاستار

نامه ام پر شده از این کلمات

غیـبت وُ کـِذب وُ ریا یاستار

روسیـاهم من وُ تنـها کارم

روضه ی کـربُ وبلا یاستار

دختری گفت چرا؟! رویِ طبق

شده پوشـیده خدا یا ستار

بویِ بابایِ غـریـبم آمد

فاش کن راز مرا یاستار

عمّه روپوش طَبَق را برداشت

روضه شد یا اَبَتا...یا ستار

لب وُ دندانُ و سرُ و روی پدر

غرقِ خون است چرا؟!یاستار

رویِ لبها اثر کَعب نی است

دست و پا مانده کجا؟!یا ستار

پیشِ پایِ طَبق افتاد از پا

نُدبه شد نغمه یِ ما یا ستار

حسین ایمانی




دلا بکوش مطهر بمان و محرم باش
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


دلا بکوش مطهر بمان و محرم باش
دخیل چادر دخت رسول اعظم باش

به تزکیه سپری کن دو روز دنیا را
بدین طریق به چشم خدا مکرم باش

عبودیت به صفات ربوبیت برسد
بیا و عبد خداوند باش ، رب هم باش

تو جمع عالم دنیا و آخرت هستی
مباش فکر دو عالم ، خودت دو عالم باش

اگر چه عبد به غیر از " نمیتوانم" نیست
ولی معیت رب هست " میتوانم " باش

مباش چاه سر راه یوسفان خدا
به فکر تشنه لبان باش و چاه زمزم باش

مسافریم و از اینجا خلاصه باید رفت
به فکر رفتن از این نشئه نیز کم کم باش

ز راه میرسد آن دم که صور را بدمند
از این به بعد دمادم به یاد آن دم باش

به سفره خانه ی حاتم مبر نیاز ، اما
اگر به خانه ی تو آمدند حاتم باش

اگر درست نکردی ، خودت درست بمان
کسی به دست تو آدم نشد ، تو آدم باش

غمی به غصه همسایه هات اضافه نکن
ولی به غصه همسایه هات مرهم باش

بگو به زن که زنی فاطمه نخواهد شد
بگو که لااقل آسیه باش ، مریم باش

شب زفاف دو رکعت نماز قبر بخوان
شب زفاف که شد فکر قبر خود هم باش

چراغ خانه به مسجد رواست نی خانه
به فکر مسجد و محراب و ابروی خم باش

گر ایستاده بمیری شهید میمیری
درست مثل شهیدان چو کوه ، محکم باش

کلید قفل شهادت بدست این اشک است
امیدوار به این اشکهای نم نم باش

خروش پیر جماران شده چه دریایی
نو نیز حداقل قطره ای ازین یم باش

آهای امت اسلام ! بهر پیروزی
دخیل چادر دخت رسول اکرم باش

علی_اکبر_لطیفیان

 




می پرد جبرئیل دل امشب
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

می پرد جبرئیل دل امشب
به هوای مدافعان حرم

خواهم امشب سخن بگویم از
ماجرای مدافعان حرم

وقتی از خانه راه افتادند
پشت پا بر هرآنچه هست زدند

بوی ذبحِ عظیم می آید
از مِنای مدافعان حرم

روی فرزندِ خویش بوسیدند
با همان بوسه دل زِ او کندند

اولیای خدا شدند همهپ
شهدای مدافعان حرم

تا شنیدند در خطر افتاد
حرمِ عمه ی امامِ زمان عج

جلوه هایی زِ وَفای عباس ع
شد وفای مدافعان حرم

بس که با پیکری به خون غَلطان
سینه زن ها به خاک افتادند

نام سوریه شد میان ما
کربلای مدافعان حرم

زینبیه ، حلب ، دمشق ، حماء
هر قدم جای جای پای زهرا س شد

مادر آمد خودَش تشکّر کرد
از صَفای مدافعان حرم

چه پدر ها که بی پسر شده اند
چه پسر های که بی پدر شده اند

چه کمر ها که خم شد این ایام
در عزای مدافعان حرم

همسرانی جوان سیه پوشند
خانه هاشان بدون مَرد شده

همه ی دلخوشی شان شده است
عکس های مدافعان حرم

مثل ارباب عده ای تَن شان
غرق خون روی خاک جا مانده

در دیار غریب ای جانم
به فدای مدافعان حرم

این همه خون به خاک می ریزد
تا که خَشتی زَ صَحن کم نشود

در امان بودن حرم همه دَم
شُد دعای مدافعان حرم

خود زینب س چِقدَر سیلی خورد
مثل زهرا س به زیر پا افتاد

مادر و دختر اند در همه عالم
مقتدای مدافعان حرم

مادری پشت در سپر گشتُ
دختری بین گودیِ گودال

کوچه و قتلگاه شد هر شب
روضه های مدافعان حرم

ما قَسم خورده ایم و تا آخر
پای آقای خویش می مانیم

می گذاریم پای غِیرت بَر
جای پای مدافعان حرم

کاش قِسمَت شود آخرِ کار
بارِ ما را هم ز کَرَم بِخَرند

نام ما هم اضافه گردد بَر
انتهای مدافعان حرم

یا حسین ع گویان عالم در پناه زینب س اند
عرشیان مأمور حفظِ بارگاه زینب س اند

گوشه ای از این حرم حاشا که بردارد خَراش
تا زمانی شیعیان مَردِ سِپاه زینب س اند




ای آنکه خودت محول الاحوالی
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 12:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#جای_مدافعان_حرم_خالی
#لبیک_یا_زینب

ای آنکه خودت محول الاحوالی
بر داشتن برادرت می بالی

در روز ولادت تو ای خواهر عشق
جای همه ی مدافعانت خالی

#پوریا_باقری

 




عاشقانت وسط شعله غم می سوزند
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دو بیت  تقدیم به شهدای آتش نشان و گریز کربلا


عاشقانت  وسط  شعله غم می سوزند....

همه با گریه و با ناله و دم می سوزند.....

شب جمعه ست    گریزی بزنم کرببلا .....

جلوی چشم حسین  اهل حرم می سوزند....



اصغر اعرابی
 




به قلب حادثه زدی دلاور
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحيم

تقدیم به روح ملکوتی
شهدای_آتش_نشان


به  قلب حادثه زدی دلاور
هم وطناتو دیدی زیر آوار

میخواستی که کسی گرفتار نشه
ولی حالا خودت شدی گرفتار



محمدحسن بیات لو




برجی نشست و قامت تهران خمیده شد
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای آتش نشان

 

برجی نشست و قامت تهران خمیده شد
اسباب غم، دوباره سر سفره چیده شد
فریاد آتش است، به هر جا که می روی
چندین فرشته بین مه و دود دیده شد!

بغضم دوید و گوشه ی چشمم شکسته شد،
وقتی که خواندم از لب مجری، نوشته را:
چنگال پیر و سنگی این برج، همچنان
محکم گرفته بال و پر سی فرشته را!

دیشب میان خواب، تو را دیدم و فقط
گفتی: "صدای سوختنم را شنیده ای؟"
صبحی که چکمه های تو را واکس می زدم
گفتی "عزیز من تو فقط خواب دیده ای!"

دیدی خودت که خواب من این بار چپ نبود
خاموش می‌شوی و به تو زنگ می زنم
با هر دقیقه ای که جوابی نمی دهی
محکم به شیشه ی دل خود سنگ می‌زنم!

((مادر! ببخش از پسرت، پیرهن فقط...
خواهر! ببخش... با خبری تلخ آمدم
تازه عروسِ حادثه! شرمنده ام اگر
با این خبر مراسمتان را به هم زدم...))

باور نمی کنم خبری را که داده است!
با حجم گریه می‌رود اما نمی‌روم...
همکار توست، پس تو کجایی که نیستی؟
من تا نبینمت که از اینجا نمی‌روم!

مادر نشسته روی زمین داد می‌زند:
دیدی دوباره یوسفم از چاه برنگشت؟
دیدی سیاوشم وسط شعله مانده است؟
دیدی کسی سلامت از این راه برنگشت؟

مردم سلام... با خبری تازه آمدم
ققنوس‌های قصه ی تهران نمرده اند
ما مُرده ایم و مردمِ دور از بلا، که باز
مثل همیشه از بدن مُرده خورده اند!

آقای بی ملاحظه ی دوربین‌به‌دست!
کافی نبود آن همه اخبار سرزده؟
این سوژه ای که مرکز عکاسی ات شده
از زیر چوب و آجر و تیرآهن آمده!

پروانه های عاشق از اینجا نرفته اند!
این عشق جاودانه که حاشا نمی‌شود!
"آتـش بگیر تا که ببینی چه می‌کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود"*


#سیده_نرگس_میرفیضی

 




دوباره بغض میگیرد گلوی آسمان ها را
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به همهء آتشنشان ها


دوباره بغض میگیرد گلوی آسمان ها را
سقوطی تلخ میبندد لب شیرین دهان ها را

زبانه میکشد شعله ، زبانم بند می آید
نشانه میرود آوار برجی بی نشان ها را

ستاره اشک میریزد، چه بی رحمانه میگیرد ..
نبودِ چند سیاره ، قرار کهکشان ها را

دل خورشید می لرزد ، جهان در بُهت خواهد رفت
شکسته ماتمی دیگر قد رنگین کمان ها را

از این دی ماه تاریخی الیٰ یوم الاَبَد، والله
کسی یادش نخواهد رفت کار قهرمان ها را

شهیدان که نمیمیرند ، اینها روح جاویدند
ولی با هجر میگیرند ، از ما جانِ جان ها را

فداکاری مطلق را ببین در روح آن مردی
که با خون خودش خاموش کرده آشیان ها را

گنار گرمی قلبش هزاران کوره چیزی نیست
خدا از شعله پُر کرده دل آتشنشان ها را

به حق اکبر لیلا دعا کردم خدا از ما‌..
نگیرد لحظه ای و‌ کمتر از آن این جوان ها را


عماد_بهرامی "سکوت"

 




به دل آتش نشانان غم نشاندند
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای_آتش_نشان

به دل آتش نشانان غم نشاندند
ز دیده اشکمان بر رخ فشاندند
پیِ اِمحاء آتش رفته بودند
ولی خود در حصار شعله ماندند

استاد_کلامی_زنجانی

 




دینِ ما از غیرت و مردی نشان دارد هنوز
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای_آتش_نشان

دینِ ما از غیرت و مردی نشان دارد هنوز
کوهِ ایمان بینِ ما آتشفشان دارد هنوز

رستگاری با شهادت می شود معنا، فقط
خِطّه ی آتش نشانی جان فشان دارد هنوز

آتشِ اخلاص گاهی شعله وَر تر می شود
روحِ ایثار و شهامت تا که جان دارد هنوز

یک جوان در زیرِ آوار است، اما آن طرف
مادری با چشمِ تر قَدّی کمان دارد هنوز

سوختن را واژه ای بهتر نمی آید به کار
تا بدانی دود و آتش، همزبان دارد هنوز

ثبت خواهد گشت در تاریخ این پروازها
جا برای پر زدن، آسمان دارد هنوز

فاطمیه سالها با روضه اش فهمانده است
آتشِ سوزنده بر عالم زیان دارد هنوز

مادرِ ما سوخت پشتِ در، پس از آن تا ابد
سوختن ها کار با ما شیعیان دارد هنوز


رضا_باقریان

 




آتَشنِشان بودَن چہ باری بودبَر دوشَت
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای_آتش_نشان

آتَشنِشان بودَن چہ باری بودبَر دوشَت
هرگز نخواهد کرد این خطّه فَراموشَت
خاموش کردی سالها بسیار آتش هـا
اَفسوس که اینبار آتش کرد خاموشت


محسن_کاویانی

 




در آتش سوختی و ساختی افسانه‌ای دیگر
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای_آتش_نشان


در آتش سوختی و ساختی افسانه‌ای دیگر
میان شعله‌ای دیگر، شدی پروانه‌ای دیگر
.
«بسوزیم و بسازیم»، این قرارِ قصه بود، اما
تو می‌سوزی و می‌سازند خان‌ها، خانه‌ای دیگر

دوباره اشک می‌باریم و می‌آید به گوش از دور
صدای جغدها این بار از ویرانه‌ای دیگر

سخن‌ها‌، نوشداروهای بعد از مرگ سهرابند
بیاید کاش تدبیری کُند، فرزانه‌ای دیگر

اگر دیدی، به عاقل‌ها بگو که چاره‌ای باید
که در این چاه، سنگ انداخته، دیوانه‌ای دیگر

من از بیگانگان نالیده‌ام اما بگو این زخم،
از آنِ آشنایی بود یا بیگانه‌ای دیگر؟

کبوتر سوخت، شاید تا رسد سودی به صیادی
که اینجا دامِ‌ دیگر پهن کرد و دانه‌ای دیگر

کمی ای کاش انسان‌تر شویم، ای کاش برخیزیم
از این آوارها، با غیرت مردانه‌ای دیگر

من امشب معنی‌ت را ای پدر! احساس کردم که
نمی‌یابم برای اشک‌هایم شانه‌ای، دیگر

شهیدی؛ شعله‌ها این را شهادت داده‌اند، ای مرد!
تو از آتش به جنت می‌رسی، ... پروانه‌ای، دیگر


 

قاسم_صرافان
 




هر که را این خاندان بر مهر ، بندش می کنند
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔹🔸شهادت  🔸🔹



هر که را این خاندان بر مهر ، بندش می کنند
پیش چشم عالمی شیرین چو قندش می کنند

با تعبد در مقام مرتضی و همسرش
عبد دربار علی را ارجمندش می کنند

 آری آن دلداده را تا عرش اعلا می برند...
لیک با دستان غم از مو بلندش می کنند

اولش بر بال پروانه نشانی می نهند
آخرش بر شمع سوزنده پسندش می کنند

چون که عزت دارد او رشک خلایق می شود
پس حسادت بر سر زلف کمندش می کنند

عاقبت پروانه را رزق شهادت می دهند
مست را در شهر مستی شهروندش می کنند


 جعفر ابوالفتحی


منبع:
www.neyjaf.ir

 




شعری برای شهید جهاد مغنیه (سلام یاور خوبم ، جهاد مغنیه)
چهارشنبه 29 دي 1395 ساعت 11:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

🔹🔸تقدیم به شهدای غزه فلسطین لبنان یمن سوریه و ایران🔹🔸

🔹🔸شعری برای شهید جهاد مغنیه🔹🔸

سلام یاور خوبم ، جهاد مغنیه
شهید پرپر خوبم ، جهاد مغنیه
تو ماه و دلبر خوبم ، جهاد مغنیه
الا برادر خوبم جهاد مغنیه

ازینکه چون تو نگشتم شهید پر دردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

از این زمانه ی بی تو چقدر بیزارم
ز دام و دانه ی بی تو چقدر بیزارم
همیشه عطر تو را میکنم‌من استشمام
ولی ز خانه ی بی تو چقدر بیزارم

ازینکه چون تو نگشتم شهید پر دردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

کنار سید خوبان، جهاد، خوش باشی
چنان نسیم خرامان، جهاد ، خوش باشی
از اینکه رفتی و با رفتن خودت کردی
مرا چو کلبه ی احزان، جهاد ، خوش باشی

ازینکه چون تو نگشتم شهید پردردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

سلام این دل ما را به شاهمان برسان
جهات دیده ی ما را به راهمان برسان
ندیده آنچه تو دیدی به جز دو چشم شهید
قدم قدم دلمان را به ماهمان برسان

ازینکه چون تو نگشتم شهید پر دردم
ازینکه روح تو بی من پرید پر دردم

جعفر ابوالفتحی

 

منبع:

www.neyjaf.ir




شعری برای داداش شهیدم ، جهاد مغنیه (بين آغوش تو صدها آرزو دارم جهاد)
چهارشنبه 29 دي 1395 ساعت 10:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔹🔸شعری برای داداش شهیدم ،  جهاد مغنیه🔹🔸


بين آغوش تو صدها آرزو دارم جهاد
هر شب از آب لبان تو وضو دارم جهاد

پیچک مِهرَم ، گره خوردم ميان زلف تو
روي هر يك تار مويت تار مو دارم جهاد

هر شب جمعه من از أنفاس پاک و دلکشت
در دل غم ديده ام سري مگو دارم جهاد

شيشه، عطري از دمت ميخواهم اكنون ماه من
مثل هر دفعه كرامت كن بگو "دارم" جهادم

خنده كمتر كن همه خوابند كنج أين رواق
قدري آهسته من اينجا آبرو دارم جهاد



✍ جعفر ابوالفتحی


www.neyjaf.ir

 




شعری برای شهید جهاد مغنیه (میان صحن حرم ها به روی هر کاشی)
چهارشنبه 29 دي 1395 ساعت 10:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

🔹🔸تقدیم به شهدای مدافع حرم🔹🔸
🔹🔸برای شهید جهاد مغنیه🔹🔸

میان صحن حرم ها به روی هر کاشی
به اشک دیده نوشتم ، جهاد... داداشی...
چه می شود گل نازم برادرم باشی
که شب به شب بکشم از مه تو نقاشی

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

 ببین به کعبه ی چشم تو مات و مبهوتم
همیشه در پی آن نور روی دلجوتم
دعا نما تو مرا چون که من دعاگوتم
کبوترم که ز عشق تو جلد بیروتم

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

میان سینه ی دلخسته ام بهانه ی توست
به روی شانه ی من رد تازیانه ی توست
بر این دلی که فقط مملو از ترانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

جهاد ، بضعه ی من روح پیکرم ، عشقم
جهاد، هستی قلبم ، برادرم، عشقم
جهاد، من چه بگویم؟ کسی نمی فهمد
که هر دقیقه تو هستی تو در برم عشقم

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم


✍ جعفر ابوالفتحی


منبع:
www.neyjaf.ir

 




میان صحن حرم ها به روی هر کاشی
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 18:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به شهدای مدافع حرم
برای شهید جهاد مغنیه

میان صحن حرم ها به روی هر کاشی
به اشک دیده نوشتم ، جهاد... داداشی...
چه می شود گل نازم برادرم باشی
که شب به شب بکشم از مه تو نقاشی

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

 

ببین به کعبه ی چشم تو مات و مبهوتم
همیشه در پی آن نور روی دلجوتم
دعا نما تو مرا چون که من دعاگوتم
کبوترم که ز عشق تو جلد بیروتم

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

میان سینه ی دلخسته ام بهانه ی توست
به روی شانه ی من رد تازیانه ی توست
بر این دلی که فقط مملو از ترانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

جهاد ، بضعه ی من روح پیکرم ، عشقم
جهاد، هستی قلبم ، برادرم، عشقم
جهاد، من چه بگویم؟ کسی نمی فهمد
که هر دقیقه تو هستی تو در برم عشقم

جهاد، رفتی و من بی تو بی صفا ماندم
ببین ز قافله ی عشق، باز جا ماندم

جعفر ابوالفتحی




از راه حرم رسیده ام اما حیف جزء شهدا نشد که باشد نامم
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به شهدای حله

از راه حرم رسیده ام اما حیف
جزء شهدا نشد که باشد نامم

محمد رضا قناعی

 




یک عده روی خاک صحرا جان سپردند
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 19:28 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدا-دفاع مقدس

یک عده روی خاک صحرا جان سپردند
یک عده در اعماق دریا جان سپردند

یک عده مانند کبوتر های عاشق
رفتند و بین آسمانها جان سپردند

یک عده بی سر عده ای با درد پهلو
یک عده دیگر اربا اربا جان سپردند

یک عده روی دست ارباب دو عالم
یک عده روی پای مولا جان سپردند

یک عده هم بی دست، لب تشنه ولی مرد
دور از وطن مانند سقا جان سپردند

در بستر تردید مردن ننگشان بود
رفتند و در آغوش زهرا جان سپردند

محمود یوسفی

 




قنوت گریه گرفتم عزاى دیگر را
چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 11:0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مسلمانان مظلوم یمن و محكومیت

شجره ملعونه آل سعود در پى كشتار

كربلاى صنعا در ایام محرم حسینى

 

قنوت گریه گرفتم عزاى دیگر را

میان روضه كه دیده،عروج پیكر را؟

غبار ماتم افلاك با سكوتى تلخ

گذاشت در دل طوفان،غم صنوبر را

محرّم آمده از نو ولى بگو اى دوست

چگونه شرح دهم آن غروب آخر را؟

شبیه حرمله،آل سعود كافركیش

نشانه رفته دل نازك كبوتر را

به خیمه هاى پُر از بغض ناله ها سوگند

كنار علقمه بشنو،صداى مضطر را

به اشك هاى سحرخیز جانب صنعا

ببین به هیئت خون،لاله هاى پرپر را

به مقتلى كه در آن ،شیعیان گرفتارند

بخوان عزیز دو عالم، فراز آخر را

سقوط آل سعود از منا،چه نزدیك است!

یمن نشسته به راهت،طلوع دیگر را

 

محمد مهدی عبدالهی




دچار نفسم و دیریست که درگیر تغییرم چه می شد با خدا ادغام می شد کلّ تقدیرم
شنبه 03 مهر 1395 ساعت 9:7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


دچار نفسم و دیریست که درگیر تغییرم
چه می شد با خدا ادغام می شد کلّ تقدیرم

تمام عمر در ذهنم تب ابلیس میجوشد
خدایا تا به کی در فتنه ها درگیر زنجیرم؟

خدا را شکر بیدار است وجدانی که من دارم
شدیداً دشمنم با اشتباهتی که درگیرم

به لب قران و اما در عمل هر طور میخواهم
چه کردم با خودم ای دل؟ کجا رفته ست تأثیرم؟!

تمام حُسن خلقم را سپردم به فراموشی
پر از زخم زبانم! خسته از این کهنه شمشیرم
 
تمام عمر دستم را گرفتی ای خدا اما
چرا گرمای دستان تو را نادیده میگیرم

بلندم کردی از جا٬ هر کجایی که زمین خوردم
پر پرواز دادی و چه بد شد که زمینگیرم

شدم شرمندهٔ آقای غایب از نظر! دارم-
خجالت میکشم از او! چرا گردن نمیگیرم-

که بر چشمان محزونش هوای گریه را دادم
پشیمانم پشیمانم؛ چه بیتابم چه دلگیرم!

 

مرضیه عاطفی




محکومیت آل سعود- تقدیم به شهدای مظلوم منا چه غم از این همه داغی که بر جگر داریم همیشه بعدِ سیاهیِ ش
چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت 10:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

محکومیت آل سعود- تقدیم به شهدای مظلوم منا

 

چه غم از این همه داغی که بر جگر داریم

همیشه بعدِ سیاهیِ شب، سحر داریم

هنوز بغض منا در گلویمان جاری ست

هنوز خون به دل و دیدگانِ تر داریم

دسیسه ها همه کار یهود می باشد

ز خود فروشیِ مشتی عرب خبر داریم

سکوت ما ز سرِ مصلحت بود ، آری

وگرنه شیعه و ترس از خطر؟ مگر داریم؟

به عشق «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِی وَلِیُّ الله»

هزار میثم تمار چون «نمر» داریم

امام ما «حسن» است؛ ای ز نسل بوسفیان!

بدان که وقت جمل گر رسد، جگر داریم

میان سینه ی ما یک سقیفه نفرت هست

غمی ز حادثه ی تلخ پشتِ در داریم

به حکم وحدت سنی و شیعه باشد که

ز روبرو شدنِ با شما حذر داریم

فقط اشاره ی رهبر برایمان کافی ست

که دست نحس شما را ز کعبه بر داریم

امیر حج شدن و «صدَّ عن سبیل الله»

زِ آلِ پستِ سعودی وقیح تر داریم؟

نه از شیوخ عرب، نه... ، ز امت اسلام

توقع عملی مثمرِ ثمر داریم

چهار گوشه ی دنیای تان پر از ننگ است

امید آمدن یار منتظَر داریم

 

محمد مربوبی




فرمانده ی ما با صلابت گفت : عید است امّا ما عزاداریم
سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت 11:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

محکومیت آل سعود-به بهانه سالروز شهادت شهدای منا

(شعر براساس فرمایشات رهبری)

 

فرمانده ی ما با صلابت گفت :

عید است امّا ما عزاداریم

اندازه ی صدها نفر حاجی

از این سعودی ها طلبکاریم

 

فرمانده ی ما با صلابت گفت:

ظالم دگر بدبخت خواهد بود

آری همه عالم بداند که

برخورد ایران سخت خواهد بود

 

فرمانده ی ما با صلابت گفت:

دست خدا پشت و پناه ماست

ای حزب شیطان یادتان باشد

این آخرین هشدار حزب الله ست

 

آداب اسلامی ست تا اینجا

ما خویشتن داری اگر کردیم

موذی گری هاتان اگر باقیست

از این مواضع باز می گردیم

 

زهری که در جان تو می ریزیم

در کام ما طعم عسل دارد

کوچکترین بی احترامی هم

از سمت ما عکس العمل دارد

 

ذریّه ی سعد أبی وقّاص !

دنیا و عقبی أخسر الناسید

آقای ما ذریّه ی زهراست

آقای ما را خوب بشناسید

 

آقای ما لب تر کند فوراً

سربازهایش دور او هستند

مثل همان روزی که خون دادند

راه ورود بعث را بستند

 

ما نسل سرخ کربلای پنج

ما فاتح فتح المبین هستیم

ما ذوالفقارانیم و در دستِ

مولا امیرالمومنین هستیم

 

پایان این تلخیِّ روز افزون

شیرین ترین تقدیر این دنیاست

صاحب حرم، احرام می بندد

آن روز، روز مهدی زهراست

 

حمید رمی




تقدیم به شهدای مظلوم منا حرف از پایان شد و در ابتدا ماندیم ما مبتلا بودیم عمری مبتلا ماندیم ما چشم
سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت 11:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به شهدای مظلوم منا

 

حرف از پایان شد و در ابتدا ماندیم ما

مبتلا بودیم عمری مبتلا ماندیم ما

چشممان وا شد، زیارتنامه را از بَر شدیم

گرم ذکر"یا علی موسی الرضا" ماندیم ما

وقت روضه سایه ی معشوق را حس کرده و

زیر دِینِ چادر خیر النسا ماندیم ما

روضه ی مادر دل ما را به آن کوچه کشاند

بعد از آن دلپاره ی آل کسا ماندیم ما

پایمان هرچند آمد، پشت دیوار بقیع

روبروی چار وجه الله جا ماندیم ما

در سلوکی چند روزه بال معنا باز شد

مست عطر ربنا یا ربنا ماندیم ما

مُحرم نامش شدیم و مَحرم جامش شدیم

خانه را دیدیم و لختی در منا ماندیم ما

"ازدحام پشت در...مادر..."تداعی شد، سپس

-وای مادر، وای مادر- زیر پا ماندیم ما

تشنگی...گرما...نفس ها حبس...دنیا تار شد

سوختیم و در هوای کربلا ماندیم ما

"ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود"

مبتلا بودیم عمری،مبتلا ماندیم ما

 

حسن اسحاقی

 

 




تقدیم به شهدای اطلاعات عملیات دلواپسی های شما یادم نرفته شب های پر هول و ولا یادم نرفته معبر ، کمی
پنجشنبه 11 شهريور 1395 ساعت 9:18 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به شهدای اطلاعات عملیات


دلواپسی های شما یادم نرفته

شب های پر هول و ولا یادم نرفته

معبر ، کمین ، دشمن، رسیدن ، جا نماندن

شیرینی دل شوره ها یادم نرفته

وقتی غرور دست های خالی تو

می زد به دنیا پشت پا یادم نرفته

آن اشک ها آن چشم های آسمانی

آن سجده های بی ریا یادم نرفته

فرهاد های خط شکن، شب های شیرین

کوهی که می شد جا به جا یادم نرفته

فرعون های پیش رو ، لطف خداوند

اعجاز های بی عصا یادم نرفته

وقتی زدی با حنجری فریاد زخمی

دل را به دریا بی صدا یادم نرفته

وقتی نفس جا ماند از جولان روح ات

در تنگی نیزارها یادم نرفته

آن شب که از دست سحر اروند وحشی

می برد لبخند تو را یادم نرفته

آن شب که جا خوش کرد در پیشانی تو

بخت بلند تیر ها یادم نرفته

باید بسازم رعد ، باران ، عشق ، طوفان

از برکه ی خون شما یادم نرفته



حسین بادروج




به روی سینه ها مهر شهادت به لب إِنّا إِلَیهِ رَاجِعُون است جوانان بنی هاشم بیایید عقیله بین کفار زب
یکشنبه 07 شهريور 1395 ساعت 16:1 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حریم زینبی در خاک و خون است
یقینا فتنه تا مرز جنون است
در باغ شهادت را گشودند
دوباره بانگ أینَ الراسخون است
به روی سینه ها مهر شهادت
به لب إِنّا إِلَیهِ رَاجِعُون است
جوانان بنی هاشم بیایید
عقیله بین کفار زبون است
مگر کنا معک ذکر شما نیست؟
یقینا ظهر عاشورا کنون است
ز هر جان بر کفی پیشی بگیرید
زمان در پیچ و تاب عاصفون است
دوباره خاک با خون گشته سیراب
که حتی وقت جهد خامدون است
دوباره رفته قرآن ها به نیزه
که این تنها ز رسم قاسطون است
اگر مردانه با دشمن بجنگید
به حق از ریشه دشمن سرنگون است
بیا ناجی پناه خستگان باش
که ظلم و کینه تا مرز جنون است.

 

مریم بوستانی




می توان پر کشید بی پر وبال پر کشیدن در آسمان خیال قصه ی انقلاب و مردانش همه بی غل و غش، همه خوشحال ه
پنجشنبه 04 شهريور 1395 ساعت 10:8 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بمناسبت سالگرد شهادت شهیداندرزگو

 

می توان پر کشید بی پر وبال
پر کشیدن در آسمان خیال

قصه ی انقلاب و مردانش
همه بی غل و غش، همه خوشحال

همه اهل قناعت و مومن
خنده های بلند و سفره های حلال

قصه های امام خوبی ها
مکر روباه و حیله های شغال

تا پلیس محله مسجد بود
دزد ایمان ما نشد رمال

یاد روزی که چشم ما وا شد
به تماشای اولین سریال

از خوشی های دوستی ناباب
یک جوانی گذشت در اغفال

یاد گلهای پرپر جبهه
عاشقان چفیه و یک شال

دیگر آن شوق سنگرها رفت
آه از روزگار رو به زوال

قصه ی انقلاب و قصه ایثار
کرد خوبان قصه را غربال

سینه سرخان مسجدی رفتند
تا فراسوی آسمان خیال

دوستانم شهید گم نام اند
نام من شد بسیجی فعال

با صدایی گرفته میگویم
از شهیدی که هست راه وصال

سال ها میشود که رفته و اما
کسی از نام او نکرد سوال!

قلب من خورده پیوند با شخصی
چشمه ی عمراو زلالِ زلال

نیمی از انقلاب به نامش شد
نیمی از قلب من هم بدین منوال

گرچه من بنده کمی هستم
روح او عاشقم میکند هرسال

من اسیرمرامت شدم اندرزگو
سیدی که شدی هزارویک تمثال

ناگهان با زبان روزه و شلیک
شد گل آرزوی رهبری پامال

انقلاب ما ثمر داد آخر
عمر سید ولی نداد مجال

میثم جلالی




سربازی شاه محترم، زیباتر بر دوش بگیریم علم، زیباتر از بین تمام اسم و القاب به ما گویند مدافع حرم زیب
چهارشنبه 03 شهريور 1395 ساعت 10:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سربازی شاه محترم، زیباتر
بر دوش بگیریم علم، زیباتر
از بین تمام اسم و القاب به ما
گویند مدافع حرم زیباتر

***

با غصه و با دیده نم می خوانیم
یک بند ز شعر محتشم می خوانیم
همواره گریز روضه زینب بشود
وقتی ز مدافع حرم می خوانیم

***

از سفره شاه با کرم می گیریم
با ذکر حسین نوحه و دم می گیریم
ما روزی عاقبت بخیری را در...
تشییع مدافع حرم می گیریم

***

یک بیت ز شعر محتشم حک بکنید
گلدسته و گنبد حرم حک بکنید
بر سنگ مزار من، کنار اسمم
ای کاش مدافع حرم حک بکنید

 

ایمان کریمی




تقدیم به مدافعان حرم- تیپ فاطمیون آن دم كه نفس كشیدم از هجرانت شرمنده شدم از تو و از ایمانت آه اى گ
شنبه 30 مرداد 1395 ساعت 7:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مدافعان حرم- تیپ فاطمیون

 

آن دم كه نفس كشیدم از هجرانت

شرمنده شدم از تو و از ایمانت

آه اى گل سرخ خیمه ى فاطمیون!

دیباچه دشت خون شده چشمانت

***

وقتى كه زمین دستخوش پاییز است

از ناله عاشقان،زمان لبریز است

در فصل وداع "فاطمیون" ،افسوس

این عرض ارادت دلم ناچیز است

***

در بزم فلك، دوباره اختر داریم

پیوند شقایق و صنوبر داریم

در شام و حلب همنفس "فاطمیون"

خون نامه ى لاله هاى پرپر داریم

***

در دشت شقایقى كه قربانگاه است

از هر نفس لاله ،زمان آگاه است

در معركه ى عاشقى "فاطمیون"

لبخند رضایت رسول الله است

 

محمد مهدی عبدالهی




تقدیم به مدافعان حرم روزهای نبرد شهرِ دمشق معنی کُلُّ یومٍ عاشوراست با بصیرت، اگر نگاه کنی عرصه
جمعه 29 مرداد 1395 ساعت 12:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مدافعان حرم

 

روزهای نبرد شهرِ دمشق

معنی کُلُّ یومٍ عاشوراست

با بصیرت، اگر نگاه کنی

عرصه ی اقتدا به کربُبَلاست

 

وَ دوباره به نام مذهب و دین؛

جنگِ امروز، عین دیروز است

می شود آخرش، چنین اثبات

"خون به شمشیرظلم پیروز است"

 

جانْ گرفته به دست، آمده اند

چه شرافت،چه همّتی دارند

در دفاع از حریم آلُ الله

فاطمیون چه غیرتی دارند

 

چه پدرها که از غمِ آنان

به دلِ خود نهاده اند آذر

پیروان حسین و اکبر او

خودشان هم شدند علی اکبر

 

سرسپردند و سرفدا کردند

ارباً اربٰا، مُقَطَعُ الأعَضٰاء

ذکر لبهایشان دمِ آخر

"لَکَ لبیک زینب کبری "

 

ما که ماندیم لااقل باید

پاس داریم با قلمْ، شهادت را

تا شود ثبت، در همه تاریخ

بنویسیم این روایت را

 

بنویسیم از جوانانی...

که بُریدند از زن و همسر

وَ به دور از همه تعلّق ها

ره سپردند تا سرای دگر

 

بنویسیم از کسانی که

راه صدساله را شبی رفتند

مایه از جان خود گذاشتند و..

زینبی مانده، زینبی رفتند

 

بنویسیم از کسانی که

در بلاد غریب جان دادند

وَ به گمنامیِ تمام.. آخر

سرْ به پای حبیب، جان دادند

 

بنویسیم از " ابوحامد "

که نَسَب،از تبارِ شیران داشت

عاشقی کز هرات آمده بود

جا میانِ صف دلیران داشت

 

بنویسیم آخرش اینکه...

پای دین، ‌جان به کار می آید

می رسد در نهایت این جاده

به مسیری که یار می آید

 

کاش میشد که نام ما را هم

می نوشت حقّ، به دفتر زینب

جان و مالم چه ارزشی دارد

همه اش نذر معجر زینب

 

وحید دکامین




تقدیم به مدافعان حرم فدای چهره های كربلایی الهی كه بمیرم من...الهی قسم میدم شما رو به اباالفضل به
سه شنبه 26 مرداد 1395 ساعت 9:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مدافعان حرم

 

فدای چهره های كربلایی

الهی كه بمیرم من...الهی

قسم میدم شما رو به اباالفضل

به ما جامونده ها،گاهی نگاهی... .

***

مهم نیست اینهمه زخم زبونا

شماها تا ابد  زخمىِ عشقین

مث اربابتون خیلی غریبین

شما كه پاسبانانِ دمشقین

 

عارفه دهقانی




دفعه آخرى یجور دیگه بود هی دو سه بار مادرشو بغل کرد گفت به خدا سپردمت ، دلم ریخت ساکشو بست… دخترشو ب
چهارشنبه 20 مرداد 1395 ساعت 10:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دفعه آخرى یجور دیگه بود
هی دو سه بار مادرشو بغل کرد
گفت به خدا سپردمت ، دلم ریخت
ساکشو بست… دخترشو بغل کرد

روم نمیشد که جلوى بچه ها
عطر نجیب تنشو بو کنم
شرمى که داشتم نشد آخرین بار
برم جلو پیرهنشو بو کنم…

دکمه پیراهنشو که بستم
با مهربونیاش کنارم نشست
سخته بگم… بند دلم پاره شد
بنداى پوتینش رو وقتى که بست

یجورى غیر مستقیم حرف میزد
گفت پسرمون مکتبى بزرک شه
خانومیه خودت ازش بر میاد
که دخترمون زینبى بزرک شه

خاطره عروسیمون رو گفت و…
همش میگفت ببخش نداریامو …
خرج محرّم کنید اون پولى که…
کنار کذاشتم واسه کربلامو .

گفت دو سه تا امانتى میذارم
اینا باید پیش خودت بمونه
لباسِ مشکیم ، چفیم ، ساعتم
اینم که حلقه عروسیمونه

حلقه رو داد و حلقه ها رو وا کرد
حلقه به گوش خونه کرم شد
تا اسم زینب میومد جون میداد
آخرشم مدافع حرم شد

وقت خداحافظی لبخند میزد
بغضشو هیج موقع نشونم نداد
گفتم دوست دارم ، یکم نگام کرد
وقتى که رفت گریه اَمونم نداد

چند تا پیام صوتى داد از دمشق
گفت خانومى دوست دارم ، رها شد
دیگه پیامى نیومد ، دو شب بعد
یک دفعه خونمون برو بیا شد

محمد جواد پرچمی




تقدیم به جانباز شهید حاج رجب محمد زاده حیرت چرا شاعر ! به حیرت احتیاجی نیست سیرت که باشد پس به صورت
دوشنبه 18 مرداد 1395 ساعت 9:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به جانباز شهید حاج رجب محمد زاده

 

حیرت چرا شاعر ! به حیرت احتیاجی نیست

سیرت که باشد پس به صورت احتیاجی نیست

با بی صدایی حرفهایم را زدم ، دیگر

از من چه می خواهی؟ وصیّت احتیاجی نیست

یک عمر محروم از نگاه این و آن بودم

این آخر عمری محبّت احتیاجی نیست

من را رها کردی و از من عکس می خواهی

باشد بگیر اما به منّت احتیاجی نیست

من زنده می مانم، غیورم لیک خواهد مُرد

آنکس که می گوید به غیرت احتیاجی نیست

آنکس که از تحریم ترسید و نفهمیده است

عزّت اگر باشد به ذلّت احتیاجی نیست

وقتی که دنیای شما دست نجومی هاست

یعنی به خرّازی به همّت احتیاجی نیست

من متّهم ماندم به درد از من چه می خواهید؟

اهل شهادت را شهادت احتیاجی نیست

 

حاج رجب محمد زاده
 




تقدیم به مدافعان حرم جانانه به جانِ خویش، جان پس دادند درسی که به جایِ دیگران پس دادند در مدرسه ی
سه شنبه 12 مرداد 1395 ساعت 13:6 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مدافعان حرم

 

جانانه به جانِ خویش، جان پس دادند

درسی که به جایِ دیگران پس دادند

در مدرسه ی عشق، دهه شصتی ها

با نمره ی بیست، امتحان پس دادند

 

وحید قاسمی




تقدیم به مدافعان حرم "با هر قدم سمت حرم لبیک یا زینب در عشق سر می‌آورم لبیک یا زینب..." این را که گف
سه شنبه 12 مرداد 1395 ساعت 13:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مدافعان حرم

 

"با هر قدم سمت حرم لبیک یا زینب

در عشق سر می‌آورم لبیک یا زینب..."

این را که گفتی شوری افتاده‌ست در جانم

در اعتقادم... باورم... لبیک یا زینب...

عمری سرِ این سفره نانم داد و با خود گفت

در روضه‌هایش مادرم: لبیک یا زینب

هرچند دستم خالی خالی‌ست، می‌خوانم

تا ربنای آخرم: لبیک یا زینب

این شور عاشوراست در دل‌ها که می‌گوید:

"جانم فدای خواهرم، لبیک یا زینب"

تو با تفنگت رفتی و در معرکه خواندی:

"من نیز ابن الحیدرم! لبیک یا زینب!"

رفتی و گفتی اذن نزدیک است اما تا

لب تر نکرده رهبرم لبیک یا زینب!...

حالا که بی‌سر آمدی حک می‌کنم این را

بر پیکر انگشترم: "لبیک یا زینب"

شاید قلم روزی تفنگی شد که بنویسم

با خون میان دفترم: "لبیک یا زینب!"

 

وحیده گرجی




تقدیم به مدافعان حرم سر سجاده بودی که شنیدی وقت تکبیره شنیدی تو دل مادر داره یه بچه میمیره تو فکر
یکشنبه 10 مرداد 1395 ساعت 13:6 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مدافعان حرم

 

سر سجاده بودی که شنیدی وقت تکبیره

شنیدی تو دل مادر داره یه بچه میمیره

تو فکر ساختن بودی خبر اما خرابت کرد

خبر آتیش به جونت زد که مثل شمع آبت کرد

برای بودن و موندن، جوونیت رو کفن کردی

به جای رخت دامادی، لباس رزم تن کردی

توکل کردی و رفتی، مرام عاشقا ساده است

اگه غم لشکر آورده، سپاه عشق آماده است

"پای دلدادگیت موندی، تا آخر مرد و مردونه

برای هرچی که داره به تو این خاک مدیونه"

میون خردل و باروت، میون تیر و خمپاره

عَلَم رو دوش یه مرده، عَلَم دستِ یه سرداره

تو اهل کربلا هستی، که زخمت تشنه ی تیره

یقین دارم که دستت رو، خود عباس می گیره

آدم وقتی که عاشق شد، با جونش میخره دردو

تو رفتی تا که بعضی ها بفهمن معنی مردو

تو از نسل همونایی که پای عشق وایسادن

حالا نسل من آماده است برای درس پس دادن

"پای دلدادگیت موندی، تا آخر مرد و مردونه

برای هرچی که داره به تو این خاک مدیونه"

 

علی فردوسی




یادتان هست آتش فتنه شعله ورگشت پنجم مرداد حمله های منافقین پست شیرمردان تنگه مرصاد ذکر یا صاحب ال
پنجشنبه 07 مرداد 1395 ساعت 10:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یادتان هست آتش فتنه

شعله ورگشت پنجم مرداد

حمله های منافقین پست

شیرمردان تنگه مرصاد

ذکر یا صاحب الزمان آنروز

رمز فتح الفتوح ما گردید

سیلی محکمی بصیرت ما

بردهان منافقین کوبید

خبری بین بچه ها پیچید

ای رفیقان غلامعلی هم رفت

چون شفا در ته پیاله بود

هرکه نوشید از دلش غم رفت

حرف غربت میانمان آمد

یاد گردان مسلم افتادیم

صحبت از شیرمردمرصاد است

یاد سردار عشق صیادیم
بعداز آنکه امام روح الله
جام آن زهرنامه را نوشید
باشکوهی که شد به پا مرصاد
مرهمی بر دل امام ،رسید

حضرت عشق این چنین فرمود
نرود زیر بار ننگ ایران
پس گرفتیم خاکمان باخون
کشور سرفراز جنگ ایران

هرکجا مردم غیور ما
شهره هستند در وفاداری
علم عشق را خمینی داد
وه بنازم به چه علمداری

ماه مرداد بود و گرما بود
چقدر تشنگی اذیت کرد
خوش بحال کسی که خون آلود
شاه لب تشنه را زیارت کرد

کربلا شاه بالبی تشنه
مادر خویش را صدا میزد
ته گودال باتنی مجروح
زیر هرضربه دست و پا میزد

خواهرآمد ولی چه دیر رسید
قاتل از قتلگاه بر میگشت
بین شمشیر و نیزه دور بدن
داشت زینب،دنبال سر میگشت

 

 

قاسم نعمتی




تقدیم به مدافعان حرم-بیداری اسلامی دوری از چهرۀ مهتاب فقط کابوس است خوش به حال دل هرکس که به تو مان
پنجشنبه 07 مرداد 1395 ساعت 10:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مدافعان حرم-بیداری اسلامی

 

دوری از چهرۀ مهتاب فقط کابوس است

خوش به حال دل هرکس که به تو مانوس است

باید این خوابِ پر از واهمه تعبیر شود

کاش مهدی تو بیایی ! نکند دیر شود

دست ابلیس کشیده ست جهان را سر جنگ

زده با حقد سر پیر و جوان را سر جنگ

زخم بر صورت اسلام فراگیر نشست

جای تکبیر روی ماذنه تکفیر نشست

وحدت از دست رود سقف و ستون می ریزد

در عراق و یمن و سوریه خون می ریزد

دست با پنجه ی ابلیس یقینا هرگز

با همه صلح ولی تفرقه افکن هرگز

با جهان گاه اگر گفت و شنودی داریم

گله ها از عربستان یهودی داریم

کاش کنده شود از روی زمین ریشه ی شان

یعنی از بین رود نحوه ی اندیشه ی شان

راه احرام اگر بسته شود باز چه باک

قلب مومن حرم او بُوَد این بوده ملاک

با نبی و علی و آل علی لج کردند

فتنه ها بود که حین سفر حج کردند

به جزایی علنی ، سخت و خشن محکومند

شیعیان مثل علی گر چه قوی مظلومند

من دم از حیدر کرّار زدم با نیّت

لعن الله بر اندیشه ی وهابیّت

شیعه و دست کشیدن ز ولایت هیهات

سر سپردن به سر خنجر ذلّت هیهات

گوئیا آمده یک بار دگر عام الفیل

فتنه ها زیر سر کیست به جز اسرائیل ؟

دشمن کودک در خواب پر آرامش شد

نمی از خصلت حیوانی او داعش شد

هر چه کردند نشد مانع افلاکی ها

پر شد این خاک از آوازه ی زکزاکی ها

شیعه راسخ ، سخنی محکم و قاطع دارد

هر کجا خانه ی زهراست مدافع دارد

نه فقط ساحت این مقبره ها محترم است

هر کجا عشق حسین است خودش یک حرم است

باید این جمله به پیشانیمان نصب شود

ما نمردیم ، بخواهند ، حرم غصب شود

من از این قوم بلاخیز برائت دارم

من از اندیشه ی این طایفه نفرت دارم

کل ایران همگی مرد دفاعیم دفاع

پیرو حضرت عباس حسینیم ، شجاع

مومن و اشک ببین ، به ، چه سلاحی دارد

بِنِگر حضرت زینب چه سپاهی دارد !

پایشان کرب و بلا سمت حرم باز شود

لحظه ی ساخت صحن حسن آغاز شود

کاش این شب بشود صبح به نورت مهدی!

شده دشمن سبب خیر ظهورت مهدی !

بهتر از نغمه ی نعلین تو آهنگی نیست

کاش روزی بنویسیم دگر جنگی نیست

 

مجتبی کرمی




اهل بیت(ع)-قرآن کریم چراغ راه هدا عترت است و قرآن است تمام دین خدا عترت است و قرآن است نجات وحدت و پ
پنجشنبه 07 مرداد 1395 ساعت 10:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اهل بیت(ع)-قرآن کریم

 

چراغ راه هدا عترت است و قرآن است

تمام دین خدا عترت است و قرآن است

نجات وحدت و پیروزی مسلمانان

همیشه درهمه جا عترت است و قرآن است

الا تمام خلایق که سر به سر دردید

دوای درد شما عترت است و قرآن است

امانتی که رسول خدا سپرده به ما

به سید الشهدا عترت است و قرآن است

دو مهر و مه که به فرمودۀ نبی از هم

نمی شوند جدا عترت است و قرآن است

نمام آبروی ما تمام عزت ما

تمام مکتب ما عترت است و قرآن است

به این دو ، دست تمسک زنید انسان ها

شفیع روز جزا عترت است و قرآن است

به  روز حشر که محشر سیاه و تاریک ست

فقط چراغ هدا عترت است و قرآن است

مگر نه تشنۀ آب بقاست کام شما

بقای آب بقا عترت است و قرآن است

دو ریسمان الهی اگر بپرسی کیست

دهد رسول ندا عترت است و قرآن است

چراغ روشن پروردگار را میثم

بگو به بانگ رسا عترت است و قرآن است

 

غلامرضا سازگار




محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر دارد به جرم گفتن تکبیر تاوان می دهد مظلوم حین جنگ با تزویر تاوان می
چهارشنبه 30 تير 1395 ساعت 15:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر

 

دارد به جرم گفتن تکبیر تاوان می دهد

مظلوم حین جنگ با تزویر تاوان می دهد

امروز باید تیغ را بیرون در آورد از نیام

فردا وگرنه تیغۀ شمشیر تاوان می دهد

قومی که مولا دوست است ام ابیها دوست است

دارد به جرم عشق در زنجیر تاوان می دهد

تکلیف یاری کردن مستضعفین عالم است

این مصلحت اندیشی تدبیر تاوان می دهد

هیهات منا الذله را گفتیم پس سر می دهیم

هر کس که با ظالم شود درگیر تاوان می دهد

خوردند سیلی در حلب گشتند مغلوب یمن

تحقیر استکبار را کشمیر تاوان می دهد

خون های شیعه ریخته شد آه ، عَجّل منتقم

شیعه میان غربتی دلگیر تاوان می دهد

 

محمد جواد پرچمی




تعداد صفحات : 5


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26706
:: کل نظرات : 2209

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 6
:: تعداد اعضا : 1696

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4,654
:: باردید دیروز : 6,886
:: بازدید هفته : 18,483
:: بازدید ماه : 153,030
:: بازدید سال : 650,647
:: بازدید کلی : 11,398,921