close
مجتمع فنی تهران
تاسوعا حضرت عباس س
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
باید برای شعر زنم چاک سینه را
پنجشنبه 16 دي 1395 ساعت 7:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا عباس (ع)


باید برای شعر زنم چاک سینه را
چون طالبی ز خاک در آرم دفینه را

آنجا که حرف می رود از بضعه الحسین
خاکش تبرک است سر و چشم و سینه را

بنت الرباب و دختر زهرا همیشه داشت
همراه خویش کرببلا و مدینه را

گفته حسین غرق جمال خداست او
گشتم نیافتم به مقامش قرینه را

در روضه اش نشستن ما رایگان نبود
پرداخت کرد لطمه به صورت هزینه را

پرسید اين عمی العباس و شاه داد
با کندن عمود جواب #سکینه را

وقت غروب آب گرفت و دوید تا
شوید ز خاک علقمه آهنگ کینه را

همچون حسن برای حسین و قیام او
تو ساختی برای رقیه زمینه را

دیدم نجات ماست به دست حسین و تو
مانند بادبان شده ایی آن سفینه را

بانو بگیر از کرم کربلاییت
دستان این غریب حقیر کمینه را


محسن_قاسمی_غریب

 




سقا تویی و دست به دریا برسان
چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 10:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

سقا تویی و دست به دریا برسان

یک مشک پر از آب گوارا برسان

نجوای غریب کودکان را بشنو

عباس عمو زود خودت را برسان!

 

مرضیه عاطفی




آمده شیرنر ام البنین بهر شکار
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت-دودمه

 

آمده شیرنر ام البنین بهر شکار

مثل حیدر باوقار

لافتا الاعلی لاسیف الا ذوالفقار

مثل حیدر باوقار

 

قاسم نعمتی




نه در توصیف شاعر ها نه در آواز عشاقی
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

نه در توصیف شاعر ها نه در آواز عشاقی

تو افزون تر از اندیشه فراوان تر از اغراقی

وفاداری و شیدایی علمداری و سقایی

ندارند این صفت ها جز تو دیگر هیچ مصداقی

به خوبی تو حتی معترف بودند بدخواهان

یزید آنجا که می گوید الایاایها الساقی

تمام کودکان معراج را توصیف می کردند

مگر پیداست از بالای دوش تو چه آفاقی

چنان رفتی که حتی سایه ات از رفتنت جا ماند

رکاب از هم گسست از بس برای مرگ مشتاقی

فرار از تو فراری می شود در عرصهء میدان

چنان رفتی که بعد ازآن بخوانندت هوالباقی

بدون دست می آیی و از دستت گریزانند

پراز زخمی هنوز اما برای جنگ قبراقی

به سوی خیمه ها یا (عدتی فی شدتی) برگرد

که تو بی مشک سقایی که تو بی دست رزاقی

شنیدم بغض بی گریه به آتش می کشد جان را

بماند باقی روضه درون سینه ام باقی

 

سید حمید رضا برقعی




می زنم دم ز علمدار رشید حرم عشق
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت-بحر طویل

 

می زنم دم ز علمدار رشید حرم عشق

شه با كرم عشق

‌مه محترم عشق

صفای قدم عشق

چكد از لب او بر لب پیمانه نم عشق

همان شاه كه باشد سر دوشش علم عشق

نگار دل زارم صفا بخش مزارم

‌بجز عشق جمالش به دل خویش ندارم

‌قرارم، ‌بهارم،‌ شعارم همه دار و ندارم

كه باشد شب اول  دل ِقبرم به كنارم

دلم عاشق رویش شدم بنده كویش

دلم بسته به مویش ، ‌قدح نوش سبویش

شتابان دل زارم همه شب جانب كویش

‌چنان برگ خزانی است روان در دل جویش

‌ندارم به خدا جز هوس دیدن رویش

‌مرا كشته به والله علی واری خویش

‌اباالفضل امیرم، امیر بی نظیرم

كه جز عشق رخش در دل خسته نپذیرم

چه خوش باشد اگر باز زنده با دو سه تیرم

كه صیدش شوم و و زیر قدمهایش بمیرم

ز غیرش همه سیرم

‌دل از مهر خدایی اباالفضل نگیرم

‌علمدار اباالفضل، سپه دارابالفضل

‌جهانگیر و جهاندارابالفضل

‌بود دلبر و دلدارابالفضل

مرا یار و مددكارابالفضل

‌طپش های دل حیدر كرارابالفضل

‌شده در حرم فاطمه پرگارابالفضل

زنم جارابالفضل بود عشق شرر بارابالفضل

‌بگوید سر دیوانه سردارابالفضل

سرم پر ز هوایش

‌دلم جای ولایش

غلامم به سرایش

همه هستی و دینم به فدایش

ربوده ز سر ‌روح الامین عقل، صدایش

‌بود محور عرش ازلی دست جدایش

‌حسین ابن علی سوره توحیدبخواند ز برایش

كسی نیست به پایش

به قربان نوایش

به قربان دعایش

دلم گشته خریدار بلایش

‌به قربان گره بند قبایش

لقب باب الحوائج

نسب باب الحوائج

‌خداوند نجیبی  و ادب باب الحوائج

‌دلم غرق كمالش، پریشان وصالش

دو ابروی هلالش

بود زینب كبری همه جا محو جمالش

دلم بنده ی نامش ، گرفتار مرامش

كه افتاده به دامش

‌نه حاتم نه سلیمان و نه لقمان

كه موسی است غلامش

‌حسین است كلامش

به زهراست سلامش

قیامت متجلی شود از وقت قیامش

‌تمامی بهشت است بنامش

 

مجتبی روشن روان




نوای سینه به هر دم فقط اباالفضل است
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-مدح

 

نوای سینه به هر دم فقط اباالفضل است

یگانه صاحب پرچم فقط اباالفضل است

رعیت اند همه خلق و پادشاه است او

بدان که مالک ما هم فقط اباالفضل است

کسی که زینب کبری به او قسم می خورد

یقین بدان که در عالم فقط اباالفضل است

کسی که برد غم او... نگاه زینب را

میان هاله ای از غم فقط اباالفضل است

در آن مکان که دودست بریده افتاده

نوشته صاحب زمزم فقط اباالفضل است

ز چشم پاره ی او می توان چنین فهمید

به چشم فاطمه محرم فقط اباالفضل است

میان آن همه عاشق که جان فدا کردند

شهید خط مقدم فقط اباالفضل است

 

مجتبی روشن روان




همیشه روی لبم ذکر یا اباالفضل است
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-مناجات شب تاسوعا

 

همیشه روی لبم ذکر یا اباالفضل است

چراکه حضرت مشکل گشا اباالفضل است

دودست داده به راه خدا وپس چه عجب

اگر که معنی دست خدا اباالفضل است

به جمله جمله ی یا کاشف الکروب قسم

که استجابت صدها دعا اباالفضل است

نمونه است اباالفضل و در مسیر حسین

کسی که شدهمه چیزش فدا اباالفضل است

از ابتدا به من آموخت مادرم تنها

دوای درد گرفتارها اباالفضل است

چه ترس دارد از آتش ،چه ترس از دوزخ

اگر شفاعت هر شیعه با اباالفضل است

خود امام زمان گفته است می آید

به مجلسی که در آن ذکر یااباالفضل است

بگیر ذکر اباالفضل با امام زمان

ببین که بر لب صاحب عزا اباالفضل است

 

مجتی خرسندی




دستی از معجزه سرشار تویی یا عباس
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

دستی از معجزه سرشار تویی یا عباس

قمر حیدر کرار تویی یا عباس

به همان نهر که طوف تو نموده است قسم

کعبه ی گنبد دوار تویی یا عباس

مادر دهر شبیه تو نمی زاید باز

گوهر بی بدل انگار تویی یا عباس

حلقه ی عشق وسیع است و در این حلقه فقط

آن که شد نقطه ی پرگار تویی یا عباس

کاشف الکرب حسینی و به لشگر آنکه

زهره برد از دل کفار تویی یا عباس

جرعه ای بوسه به لب های اباعبدالله

از لب آب طلبکار تویی یا عباس

ساقی مشک به دوشی که لب آب فرات

به عطش می زند افسار تویی یا عباس

دستت افتاد زمین، آب به خیمه نرسید

خجل از فاطمه اینبار تویی یا عباس

هر چه آمد به سرت، نور سرت کم نشده

بر سر نیزه قمربار تویی یا عباس

سنگ ها نرخ سرت را چقدر چوب زدند

یوسف رفته به بازار تویی یا عباس

سر بازار بیا اهل حرم را دریاب

که به این قافله ستار تویی یا عباس

 

امیر عظیمی




چنان كه وقت عطش جرعه اي گوارا را
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چنان كه وقت عطش جرعه اي گوارا را

طلب كنيد فقط ساقي العطاشا را

 

هنوز جاي علامت به شانه پدر است

سپرده زير علم دست صاحبش ما را

 

دوباره خانه ما سفره ابالفضل است

گمان كنم گره اي هست كار بابا را

 

به يك نگاه ابالفضل هم نخواهم داد

اگر دهند به دستم تمام دنيا را

 

به چشم دل بنگر ظهر روز تاسوعا

ميان دسته ميانداري مسيحا را

 

غروب مي كند از فرط خجلتش خورشيد

نقاب اگر كه بگيرند ماه زيبا را

 

فقط به علقمه آنهم درست ظهر عطش

خدا به ماه رسانده ست دست دريا را

 

خدا كند برساند به خيمه مشكش را

خدا كند نبرند آبروي سقا را

 

خبر رسيد كه از روي زين زمين افتاد

خدا كند برسانند زود زهرا را

 

سعید پاشازاده




آنكه از جمعِ امامان دو برادر دارد
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آنكه از جمعِ امامان دو برادر دارد

دلبری از همه‌یِ ما دو برابر دارد

 

طرفی اُم‌ِبنين و طرفی فاطمه است

كيست در بينِ عشيره كه دو مادر دارد

 

لشكری زهره ندارد كه نگاهش بکند

خاصه وقتی که کنارش علی اکبر دارد

 

چقدر بر رویِ پیشانیِ او می اید

دستمالی که به سر حضرت حیدر دارد

 

ایستاده به سرِ کعبه بخواند خطبه

تا بدانند که این طایفه منبر دارد

 

علمش را بزند کرببلا چیزی نیست

کعبه تا کوهِ اُحُد نیز تَرَک بردارد

 

وقتِ صفین بزن چند قدم در میدان

چشم بر تیغِ شما مالکِ‌اشتر دارد

 

هر امامی که تو را دید دو دستت بوسید

بوسه بر بازویِ تو لذّتِ دیگر دارد

 

حق بده اینهمه اسفند برایت می سوخت

قد و بالایِ تو در سایه دو دختر دارد

 

مدحِ تو بود دلم از تب و تابش اُفتاد

وای بر معجرِ زینب که رکابش اُفتاد

 

علقمه موج شد عکسِ قمرش ریخت به هم

دستش اُفتاد زمین بال و پَرَش ریخت به هم

 

تا که از گیسویِ او لخته یِ خون ریخت به مَشک

گیسویِ دخترکِ منتظرش ریخت به هم

 

تیر را با سرِ زانوش کِشید از چشمش

حیف از آن چشم که مژگانِ تَرَش ریخت به هم

 

خواهرش خورد زمین مادرِ اصغر غَش کرد

او که اُفتاد زمین دور و بَرَش ریخت به هم

 

قبل از آنیکه برادر بِرِسد بالینَش

پدرش از نجف آمد،پدرش ریخت به هم

 

به سَرَش بود بیاید به سَرَش اُمِ بنین

عوضش فاطمه تا دید سرش،ریخت به هم

 

کتف‌ها را که تکان داد حسین اُفتاد و

دست بگذاشت به رویِ کَمَرَش ریخت به هم

 

خواست تا خیمه رساند بغلش کرد ولی

مادرش گفت به خیمه نَبَرش ریخت به هم

 

نه فقط ضَربِ عمود آمد و اَبرو وا شد

خورد بر فرقِ سرش پُشتِ سرش ریخت به هم

 

به سرِ نیزه زِ پهلو سرش آویزان بود

آه با سنگ زدند و گذرش ریخت به هم

حسن لطفی




پیشِ چشمِ سرخ گونت صبح و شامی نیست نیست
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیشِ چشمِ سرخ گونت صبح و شامی نیست نیست

بر لبت جُز واحسینایت کلامی نیست نیست

 

می‌رسی بر روضه اما ما نمی‌فهمیم حیف

ای دریغا که نصیبِ ما سلامی نیست نیست

 

داستانِ کوفه از بی معرفتها پا گرفت

بی بصیرت،بر سلام ما دوامی نیست نیست

 

دیده ام در پایِ ما عمریست غیرت داشتی

تا تو آقایی کنی چون ما غلامی نیست نیست

 

ما که شرمنده شدیم از لطفهای مادرت

منصب پروانگی ات کم مقامی نیست نیست

 

آه تاسوعا ، نَفَسهایِ تو ما را آب کرد

گفت بی تو غیرِ کوفی غیرِ شامی نیست نیست

 

بعدِ تو اهلِ حرم را آه با هم می‌زنند

بعدِ تو عباس اینجا احترامی نیست نیست

 

حسن لطفی




دست تو بازاست پس روزی مارا میدهی
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت ابالفضل العباس(ع)

 

دست تو بازاست پس روزی مارا میدهی

نه فقط ما که تو رزق انبیا را میدهی

 

دردهم داریم اگر اصلا پریشان نیستیم

مطمئنیم از شما حتما دوا را میدهی

 

اصلا از اسم تو معلوم است قبل خواستن

هرچه میخواهد دل تنگ گدا را میدهی

 

این شلوغی ها برای ما که مشکل ساز نیست

به گدایانی که می آیند جارا میدهی

 

هرچه سائل خواست از تو ده برابر میشود

خاک میخواهیم اما تو طلا را میدهی

 

وقتی از لطف تو حتی ارمنی ها میخورند

زودتر از زود نان آشنا را میدهی

 

تو نجف در کربلای مایی و با این حساب

هم نجف را میدهی هم کربلا را میدهی

 

مشک آوردند تا که باز سقایی کنی

پاسخ این التماس بچه هارا میدهی..

 

سید پوریا هاشمی




یاعلی!پهلوان ما رفته
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت ابالفضل العباس(ع)

 

یاعلی!پهلوان ما رفته

ماه از آسمان ما رفته

جان نداریم جان ما رفته

ساقی خاندان ما رفته

 

رفته تا با شتاب برگردد

آب با مشک آب برگردد

 

قوم و فامیل زحمتش دادند

نیمه شب برگ دعوتش دادند

آشناهاش غربتش دادند

پیش زینب خجالتش دادند

 

یک امان نامه شرمسارش کرد

تا خود صبح بیقرارش کرد

 

تا شنیده عمو عموهارا

زده بر دوش آرزوهارا

تا کمی تر کند گلوهارا

بخرد کل آبرو هارا

 

بچه ها آمدند راهی شد

آنقدر رو زدند راهی شد

 

تیرها ریختند بر بدنش

از نوک پا گرفته تا دهنش

پاره پاره شدست پیرهنش

سوختم پابه پای سوختنش

 

شک ندارم که او نظر خورده

شاخ شمشاد ما تبر خورده

 

تکیه قرص من زمین افتاد

با چه وضعی ز صدر زین افتاد

رد نیزه روی نگین افتاد

روی پیشانیش که چین افتاد

 

گرزی آمد سرش چه غوغا شد

گره بین ابرویش وا شد

 

ای علمدار من چه کم شده ای

سرو بودی چقدر خم شده ای

بروی نیزه ها علم شده ای

روضه باز این حرم شده ای

 

مادرم مادرت شده عباس

چادرش بسترت شده عباس

 

بی تو فکر اسارتند همه

بچه ها بی حمایتند همه

زخمی از هتک حرمتند همه

لشکری فکر غارتند همه

 

امنیت دور خواهرم رفته

 چشمهاشان سوی حرم رفته

 

سید پوریا هاشمی




بدون تو شب و روزم نمی شود سپری
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار امام حسین(ع) – شب تاسوعا

 

بدون تو شب و روزم نمی شود سپری

به جز تو از تو نداریم خواهش دگری

 

 به عمق داغ تو واقف نگشته سوخته ایم

همین قَدَر که شنیدیم روضه ای گذری

 

 نه شعر که سخن ساده پیش تو سخت است

به غیر گریه ندارم برای تو هنری

 

 ز اشک دیده خود کسب معرفت کردم

تو را شناخته ام با مبانی نظری

 

 اگر غلط نکنم اوج سرّ لولاکی

طفیل هستی عشقند آدمی و پری

 

 اگرچه یوسفی اما من به شیوه ای دیگر

من آمدم سر بازار تو مرا بخری

 

 زهیر را وسط خیمه اش ز خود بردی

نمی شود بروی جایی و دلی نبری

 

 از آن زمان که دم علقمه قدت خم شد

شده ست مبدا تاریخ هجری قمری

 

محمد رسولی




قامت زهرا کمان شد یا اخا ادرک اخاک
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت ابالفضل العباس(ع)

 

قامت زهرا کمان شد یا اخا ادرک اخاک

مشک مال این و آن شد یا اخا ادرک اخاک

 

کاشکی هرگز نمی رفتم به سمت علقمه

آب اینجا داستان شد یا اخا ادرک اخاک

 

از حرم تا علقمه زینب صدا میزد مرا

زینب اینجا روضه خوان شد یا اخا ادرک اخاک

 

 روضه ی من فرق دارد با تمام روضه ها

مشک محتاج دهان شد یا اخا ادرک اخاک

 

تا که فهمیدند بی دستم سپاه کوفیان

حرمله هم پهلوان شد یا اخا ادرک اخاک

 

بیشتر از نیزه و شمشیر و تیر حرمله

قاتلم خط امان شد یا اخا ادرک اخاک

 

سیدی،مولای،از قولم بگو به بچه ها

آب سهم کوفیان شد یا اخا ادرک اخاک

 

نادر حسینی




تا ستون عرش را عباس محکم می کند
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا عباس (ع)


تا ستون عرش را عباس محکم می کند
کوه هم نزد ابوفاضل کمر خم می کند

هر کجا که روضه عباس شد با سر بدو
چایی این روضه را ام البنین دم می کند

حضرت مهدی خودش در روضه ی عباس هست
او صفوف سینه زنها را منظم می کند
غصه ی خرج مجالس را تو خوردی کافری
حضرت زهرا خودش خرجی فراهم می کند
خلق و خویش رفته به خلق خدای لایزال
صد چو من را با نگاه خویش آدم می کند

جعفر ابوالفتحی




سگ عباسم و از گفته ی خود دلشادم
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا عباس (ع)

 

سگ عباسم و از گفته ی خود دلشادم

شیشه ی اشکم و در آب فرات افتادم

شیخ ما گفت بگویم : انا کلب الزینب

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

از زمانی که تو کردی به غمت زنجیرم

می توان گفت که از هر دو جهان آزادم

شعر تغییر نموده تو بیا این دفعه

زلف بر باد بده تا بدهی بربادم

هرکه معتاد به چیزیست من بی دل هم

به همان چایی روضه بخدا معتادم

لطمه زن بوده ام و خون ز سرم میریزد

پر ز زخم است ز داغت همه ی ابعادم

مثل یک جوجه که دنبال غذا می گردد

چشم وا کردم و دیدم که تویی صیادم

مست مستم بخدا خواب ندارم امشب

شیخ شاعر تو نگیری ز جفا ایرادم

راه را در طلب جام و سبو می رفتم

بی می و باده محال است کنی ارشادم

من بی دل که همینطور نگشتم شاعر

سالیانی است که ساکن به جنون آبادم

 

جعفر ابوالفتحی




هیچ کس مانندِ عباسم مرا یاری نکرد
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

هیچ کس مانندِ عباسم مرا یاری نکرد

هیچ کس مثل ابوفاضل علمداری نکرد

دست از دست و سر و از آبروی خود کشید

با مُواساتش کسی اینگونه دینداری نکرد

گفت برگردان امان نامه، امانِ من خداست

هیچ کس با دشمنش اینگونه رفتاری نکرد

کس ندیده،هیچ سقایی بمیرد تشنه لب

یادی از لبهای خود وقت گرفتاری نکرد

بر مقامش غبطه خورده هر شهید و هر امیر

هیچ سرداری چنین بی دست طیاری نکرد

بسکه چشمانش برآن طفلان عطشان خون گریست

از ادب مانند او کس جوی خون جاری نکرد

یا اخی را گفت و از زین واژگون شد بر زمین

وقتِ جانبازی به جز جان باختن کاری نکرد

دید چون یاسِ کبود،،از غصه چشمش تیر خورد

بیش از این عباس با آن یاس دیداری نکرد

 

محمود ژولیده




هم میان دست و بازو فاصله افتاده است
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

هم میان دست و بازو فاصله افتاده است

هم میان هر دو ابرو فاصله افتاده است

تیر سوزن شد، که دوزد پیکر او را به هم

بین اعضا از همه‌سو فاصله افتاده است

نکته‌ای سر بسته را بر دوش با خود باد برد

این‌که بین شانه و مو فاصله افتاده است!

تیغ‌ها در پیکرش پهلو به پهلو می‌شوند

در دل هر زخم از این رو فاصله افتاده است

ازدحام تیر شد در سینه که بین نفس

با نفس در این هیاهو فاصله افتاده است

ناامیدی ساخت کارش را همین‌که غرق زخم

دید بین مشک با او فاصله افتاده است

غیر او در هر کسِ دیگر طبیعی هست اگر

بین تیر و چشم و زانو فاصله افتاده است

**

شیر می‌گویند امّا بین ابروهای او

مثل دو بال پرستو فاصله افتاده است

 

امیر اکبر زاده




طوفانِ تیر،کار عمو را خراب کرد
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:8 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

طوفانِ تیر،کار عمو را خراب کرد

این مشکِ پاره، نقشۀ او را بر آب کرد

میخواست«یاسکینه» به قولش عمل کند

بارانِ تیر،سخت عمو را جواب کرد

شرمندۀ تبِ لبِ اطفال شد عمو

عباس را خجالت زینب مذاب کرد

احساس شد،صدای حروف مقطعه

ارباب را بریده بریده خطاب کرد

نعش مرا به خیمه مبَر جان اصغرت

سقای با وفای تو شرم از رباب کرد

میخواست«یاحسین» به پایت ادب کند

دستان من،مسیر تو را انتخاب کرد

دستی،یمین و دست دگر در یسار ماند

این کار،حرفِ علقمه را یک کتاب کرد

دستی نمانده بود،علم بر زمین فتاد

یک بی حیا رسید و بسویم عتاب کرد

آمد عمود و تاجِ غرورِ مرا شکست

دشمن جسور شد،زد و پا در رکاب کرد

خصمِ من از حماسۀ صفین کینه داشت

در کربلا حساب مرا بی حساب کرد

چشمم به خیمه بود که تیری ز ره رسید

این دیده را ز بُرد نگاهش مُجاب کرد

انگار پیشِ چشم من آمد مصائبی

کز گفتنش زبانِ مرا در حجاب کرد

خون گریه میکنم که پس از این زنند جار

این قوم،حمله بر حرم بوتراب کرد

گفتید ماهِ علقمه،ماهِ رُخم گرفت

مادر رسید و علقمه را آفتاب کرد

 

محمود ژولیده




خروش رود و دریا: یا اباالفضل
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-مناجات

 

خروش رود و دریا: یا اباالفضل

پناه اهل دنیا: یا اباالفضل

به حق دست‌هایی که قلم شد

بگیر این دست‌ها را یا اباالفضل

 

یوسف رحیمی




دیدم خودم بال و پرت می ریخت عباس
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

دیدم خودم بال و پرت می ریخت عباس

دشمن چگونه برسرت می ریخت عباس

می خواستم‌جمعت کنم‌ تا خیمه آرم

دیدم دوباره پیکرت می ریخت عباس

دیدم کنارت دست بر پهلو گرفته

دیدم‌ که اشگ‌ مادرت می ریخت عباس

دیدم که مشگت تیر خورد و قطره قطره

سرمایه های آخرت می ریخت عباس

دیدم به یاد غربت من گریه کردی

خون ‌از دوچشمان ترت می‌ریخت عباس

دیدم ‌که از پهلو سرت بر نیزه خورده

هرلحظه راس اطهرت می ریخت عباس

 

زهیر سازگار




چشمان خیس علقمه امواج رود بود
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

چشمان خیس علقمه امواج رود بود

آن روز رود، شاهد کشف و شهود بود

آن روز سرخ، علقمه محراب کوفه شد

در دست ابن ملجم میدان، عمود بود

از شوق سجده صالح دین از فراز اسب

بر خاک سبز کرب و بلا در سجود بود

شکر خدا که راه تماشا گرفت خون

آخر هنوز صورت مادر کبود بود

این قصّه آب می خورد از چشم شور ماه

نسبت به ماه طایفه از بس حسود بود

 

سید حمیدرضا برقعی




چه بلایی است خدایا به سرم آمده است
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

چه بلایی است خدایا به سرم آمده است

ازره دور غمی در نظرم آمده است

تاپذیرای غمی سخت شوم، باردگر

اشك غم بدرقۀ چشم ترم آمده است

ما جگرسوختگان آب نخواهیم ولی

این چه داغی است كه سوی جگرم  آمده است

اشكها پرده به چشمان تر من نـزنید

آه با قد خمیده پدرم آمده است

خبر از ساقی مـا نیست ولی می دانم

چه غمی بر جگرشعله ورم آمده است

علم خیمۀ سقا كه روی خاك ا فتاد

گشت معلوم بلائی به سرم آمده است

علقمه عطرگل یاس گرفت و پیداست

از جنان مادر نیكو سیرم آمده است

عمۀ غمزده ام باهمه غم های دلش

به تسّلای دل نوحه گرم آمده است

ای «وفائی»بنویس از اثر غصه و غـم

اشك و خون همره هم از بصرم آمده است

 

سید هاشم وفائی




آن‌جا که حرف قامت بالابلندهاست
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-مدح

 

آن‌جا که حرف قامت بالابلندهاست

گر بگذری قیامت بالابلندهاست

جایی که قامتت شده معیار، وصف سرو

در نوع خود ملامت بالابلندهاست

با تو بلند پرچم زیبا رُخان مدام

بالا سرِ سلامت بالابلندهاست

با آسمان معاشرتی هست بینشان

گرچه به خاک اقامت بالابلندهاست

خَم می‌کنند سر، اگر از در گذر کنند

افتاده‌گی علامت بالابلندهاست

دیدند نارساست بر آن‌ها قدِ زمین

تا اوج نی فخامت بالابلندهاست

افتاد دست تو که شود دست‌گیر ما

این، هیچ از کرامت بالابلندهاست

تنها نه دست، پا هم از آن‌ها حسد گرفت

این کم‌ترین غرامت بالابلندهاست

 

امیر اکبر زاده




تو کیستی لب تشنۀ جام بلایی
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

تو کیستی لب تشنۀ جام بلایی

فرماندۀ کل قوای کربلایی

سقایی و سردار مقطوع الیدینی

باب العطا باب الکرم باب الحسینی

خون خدا خون خدا خون خدایی

ابن و اخ و عم امامان هدایی

هم اشرف الخلق استی و هم اشجع الناس

آری تو عباسی تو عباسی تو عباس

سرتا قدم مولا امیر المؤمنینی

فرزند زهرا زادۀ ام البنینی

با مهر ثار الله وجودت را سرشتند

نام ید الله را به بازویت نوشتند

جبریل پیشانی نهد برخاک راهت

کافر مسلمان می شود با یک نگاهت

چشم تو تفسیر امیرالمؤمنین است

ابروت شمشیر امیر المؤمنین است

والله ان قطعتوا یمینی از توست

وعن امام الصادق الیقینی از توست

بی دستی تو عالمی را دستگیر است

کی مثل تو اینسان به نفس خود امیر است

کی مثل تو در آب دست از آب شسته

جام عطش را در درون بحر جسته

کی مثل تو فانی به راه دوست گشته

یک لحظه از دست و سر و چشمش گذشته

کی مثل تو گردیده عالم پای بستش

کی مثل تو حیدر زده بوسه به دستش

تو جعفر طیار دشت کربلایی

حقا که پرچمدار دشت کربلایی

هم آب بی تو از درونش شعله خیزد

هم مشک بر بی آبی تو اشک ریزد

از قلب آتش ره به دریا باز کردی

در آب بودی و به دریا ناز کردی

دریا گریبان چاک زد بحر وصالت

گفتا که شیر فاطمه بادا حلالت

شرح وفاداریت را ام البنین گفت

زهرا به ایثار و وفایت آفرین گفت

دریا به تو از حنجر تو تشنه تر بود

با حنجر خشک تو داغش برجگر بود

آتش زسوز سینۀ تو تاب می خواست

آب از لب خشکیدۀ تو آب می خواست

از اشک چشمت ماهیان خون خورده بودن

امواج دریا از خجالت مرده بودند

برغربت تو مرکبت خون گریه می کرد

حتی عطش هم بر لبت خون گریه می کرد

دستت جدا اشکت به رخ سوزت به سینه

عذرت موجه بود در نزد سکینه

دل بر دل دریا زدی آبی نخوردی

دیگر چرا یک جرعه بر اصغر نبردی

سر در قدوم دوست بنهادی اباالفضل

سقایی و لب تشنه جان دادی اباالفضل

تنها نه میثم با غمت از تاب رفته

تا صبح محشر آبرو از آب رفته

 

غلامرضا سازگار




افتادی و هرکس که در دور و برت بود
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:1 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

افتادی و هرکس که در دور و برت بود

با نیزه یا شمشیر بالای سرت بود

دست تو سویی مشک سویی دشمنت باز

راضی نشد ، در فکر دست دیگرت بود

افتادی و از بغض دیدم می فشارد

آن نیزه ای را که میان پیکرت بود

می زد تو را و با زبان طعنه می گفت ؛

ایکاش ای عباس ! اینجا مادرت بود

افتادی ای سقا و از آن لحظه دشمن

با چشم دنبال حجاب خواهرت بود

 

محسن ناصحی




این قصه ی درد است پس آخر ندارد
دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 9:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عباس ع

این قصه ی درد است پس آخر ندارد
این شعله سوزان است خاکستر ندارد

از کربلا تا عرش تنها یک قدم بود
غیر از حسین (ع) این یک قدم را بر ندارد

وقتی که آمد کربلا اصحاب بودند
وقتی به میدان می رود یاور ندارد

وقتی عمود خمیه را انداخت یعنی
روزی برادر داشت و دیگر ندارد

شش ماه کافی بود تا عالم بفهمند
اصغر تفاوت با علی اکبر ندارد

از اربن اربا تازه فهمیدند مردم
اکبر تفاوت با علی اصغر ندارد

ما از شنیدن بیخودیم از خویش ، ای وای
زینب که میبیند ولی باور ندارد

زینب که میبیند تنش پیراهنی نیست
زینب که میبیند که انگشتر ندارد

از من چه میخواهی عزیزم پای این شعر
"روضه نمی خواهد تنی که سر ندارد"

روضه نمیخواهد تنی که چاک چاک است
جز زخم روی زخم بر پیکر ندارد

سر را جدا کردند اما نکته این است
خنجر در اینجا کار با حنجر ندارد

این کشته ی افتاده بر طف زاده ی کیست
این تشنه ی بی کس مگر مادر ندارد

بر نیزه خورشید است حق دارد رقیه
یک لحظه چشم از روی ماهش بر ندارد

این قصه از سر قصه ی سر بود یعنی
تا روز آخر قصه ام آخر ندارد

شاعر : سید حسن رستگار

 




تشنگی رمضان با ابالفضل(ع) شده تسبیحِ باران: یا اباالفضل نوای چشمه ساران: یا اباالفضل اگر که تشنگی
شنبه 22 خرداد 1395 ساعت 13:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تشنگی رمضان با ابالفضل(ع)

 

شده تسبیحِ باران: یا اباالفضل

نوای چشمه ساران: یا اباالفضل

اگر که تشنگی جان بر لبت کرد

بگو با کام عطشان: یا اباالفضل

 

یوسف رحیمی




چون عطش را مدار ابالفضل است روضه ی روزه دار اباالفضل است با همان مَشک خـالی و پاره ســاقی روزگار ابا
پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت 9:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چون عطش را مدار ابالفضل است
روضه ی روزه دار اباالفضل است
با همان مَشک خـالی و پاره
ســاقی روزگار اباالفضل است

ذکر ما تا به صبح ، یا علی و
بــینِ لیل و نهار اباالفضل است
سوره ی فجر ما شده ست حسین
سوره ی إنفِـطار اباالفضل است
در مواسات و در وفا و ادب
اوّلْ آمـوزگار اباالفضل است
نه فقط ما که ماه معترف است
ماه شبهای تار اباالفضل است
از ازل بوده است پا بر جا
تا ابد برقرار ، اباالفضل است
پـیشِ زهـرا برای أمّ بــنین
مایه ی افتخار اباالفضل است
همه بعد از ظهور می بینند
که علمدارِ یار اباالفضل است
عَضُدِالحَیْدر است یعنی کـه
دست پروردگار اباالفضل است
قـوس ابرویِ او به ما فهمــاند
الگــوی ذوالفقار اباالفضل است
سَــرو افتاده ای که برتن اوست
زخم بیش از هزار اباالفضل است
آنکه باریـده تیر بر سر او
از یمین و یسار اباالفضل است
بر جبین حسین حک شده که
علّت انکسـار اباالفضل است

محمد قاسمی




ضریح تازه مبارک،عزیز ام بنین ببین حریم تو آقا چقدر محترم است ضریح پشت ضریح و حرم میان حرم فدای گل
چهارشنبه 01 ارديبهشت 1395 ساعت 10:6 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ضریح تازه مبارک،عزیز ام بنین

ببین حریم تو آقا چقدر محترم است

ضریح پشت ضریح و حرم میان حرم

فدای گل پسری که هنوز بی حرم است

پوریا باقری

 




پر از گره شده کارم گره گشا افتاد علیِ در نجفم بین کربلا افتاد چه زخمها به تنش بود و باز ناله نکرد بفک
شنبه 08 اسفند 1394 ساعت 10:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پر از گره شده کارم گره گشا افتاد
علیِ در نجفم بین کربلا افتاد

چه زخمها به تنش بود و باز ناله نکرد
بفکر غربت من بود و بیصدا افتاد

تمام هوش و حواسش به خیمه بود و به مشک
کسی شکست پرش را و بی هوا افتاد

چنان عمود به فرق سرش اصابت کرد
که استخوان سر او به چند جا افتاد

بلند مرتبه شاهی قدش خمیده شد و
بلند مرتبه سردار زیر پا افتاد

برادرم که صدا کرد خوب فهمیدم
به دست بوسی زهرا رسید تا افتاد

نبودنش تلفات بدی برایم داشت
نگاه ها بسوی بانوی حیا افتاد

خبر رسید که امنیت حرم رفته
خبر رسید زنی بین خیمه ها افتاد

شاعر؟؟؟

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




روبروی گنبدت هر قامتی تا میشود ای که با آوردن نامت گره وا میشود هرچه حاجت بر درت آورده هر کس تا کنون
یکشنبه 25 بهمن 1394 ساعت 14:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روبروی گنبدت هر قامتی تا میشود
ای که با آوردن نامت گره وا میشود

هرچه حاجت بر درت آورده هر کس تا کنون
مطئمناً یا برآورده شده یا میشود


عالم الغیبی و بی شک مصلحت دانسته ای
حاجتی گاهی اگر امروز و فردا میشود

درب های عرش هم بسته است تا آن لحظه که
روی زائر هایتان باب الحرم وا میشود

هرکسی دکتر جوابش کرده اینجا بی گمان
در حرم با یا ابالفضلی مداوا میشود

مشکلت را هر کجا بردی نشد , اینجا بیا
با کریمان کار مشکل نیست ، اینجا میشود

از همه دنیا دلت سیر است ؟ پس با من بگو
“یا ابوفاضل مدد” قطعا دلت وا میشود

مشهدم را داده و ماندست تنها کربلا
کربلا هم شاید اصلا مشهد امضا میشود .

حمیدرضا محسنات

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2




آه از آن دم خیمه ها در اضطراب افتاده بود حضرت سقا کنار نهر آب افتاده بود هم امید تشنگان هم قوّتِ قلب
دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 10:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آه از آن دم خیمه ها در اضطراب افتاده بود
حضرت سقا کنار نهر آب افتاده بود

هم امید تشنگان هم قوّتِ قلب حسین
هم تمامِ آرزوهای رباب افتاده بود

تا زمین خورد آن شغالانِ فراری آمدند
شیر بی پنجه ولی روی تراب افتاده بود

امتزاج خاک و خون در صورتش معلوم کرد
پای سقا گوییا بند رکاب افتاده بود

سرور خوبان عالم تا شنید ادرک اخاک
آمد آنجایی که پور بوتراب افتاده بود

اتفاقی نادر و بیگانه با علم نجوم
ماه روی زانوان آفتاب افتاده بود

در تمام مدت سی سال و اندی نوکری
بار دوم بود پیش او به خواب افتاده بود

دست ها تک تک تیمّم کرد صورت هم جدا
از شکوه سجده،در سجده ثواب افتاده بود

قدِّ رعنا،روی اسب و یک تنِ بی تکیه گاه
علت اینها بود اینگونه خراب افتاده

چیست اسباب شفاعت بر غلامان حسین?!
عالمی در این سوال امّا جواب افتاده بود

بهنام فرشی




تقدیم به روح ملکوتی تازه گذشته مرحوم استاد حاج عباس حداد کاشانی حضرت عباس(ع)-مدح شهسوار عشق چون آه
دوشنبه 28 دي 1394 ساعت 11:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به روح ملکوتی تازه گذشته مرحوم استاد حاج عباس حداد کاشانی

حضرت عباس(ع)-مدح

 

شهسوار عشق چون آهنگ میدان می کند

خاطر جمعی چو موی خود پریشان می کند

اشک خونین می چکد از دیده بر دامان صبر

هر زمان یاد از جوانان و  عزیزان می کند

بشنو از خیل فداکارش که یک عباس او

عقل را در کشو ر جان مات و  حیران می کرد

گاه دست خویش را در راه قرآن می دهد

گاه وجان خویش را تسلیم جانان می کند

موج زن شط و دلش خون و لبش پیش فرات

از عطش خون بر دل لعل بدخشان می کند

آب می خواهد خدایش آب کوثر می دهد

دست می خواهد خدایش باغ رضوان می دهد

از برای خاطر بی دستی اش دست خدا

هر کجا هر مشکلی داریم آسان می کند

ای طبیب دردمندان دردمندم دردمند

درد می دانی چه با ما دردمندان می کند

خلق می دانند در دارالشفای قرب دوست

دردها را  بیشتر عباس درمان می کند 

ما همه زار و نزاریم و توئی باب مراد

خانه ی امید ما را اشک ویران می کند

می کند بنیاد هستی موج طوفان خیز اشک

سیل اگر پی در پی آید آب طغیان می کند

گر کسی(( حداد ))، از شهری بپرسد وصف شعر

بیشتر تعریف از اشعار کاشان می کند

 

 

حاج عباس حداد کاشانی

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




شاهان جهانند غلامان اباالفضل افواج ملک خادم و دربان اباالفضل ابر و مه و خورشید و فلک دست به سینه هس
شنبه 26 دي 1394 ساعت 18:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 شاهان جهانند غلامان اباالفضل
افواج ملک خادم و دربان اباالفضل

ابر و مه و خورشید و فلک دست به سینه
هستند همه گوش به فرمان اباالفضل

لبهای حسین و حسن و حیدر کرار
بوسه زده بر دیده و دستان اباالفضل

هرگز نشود در دو جهان عاجز و محتاج
دستی که دخیل است به دامان اباالفضل
مشمول دعا و نظر فاطمه باشد
هرکس شده در علقمه مهمان اباالفضل
درمردم عالم اثر از درد نماند
گیرند اگر نسخه ی درمان اباالفضل

در مجلس ذکرش به هوای می تسنیم
هرگز نرود خا‌طر مستان اباالفضل
فضل و کرم و مرحمت و جود و سخاوت
جمعند سر سفره ی احسان اباالفضل
شیران ژیان دم به زمین چشم بدوزند
بر صولت سگهای خیابان اباالفضل
شمشیرچه حاجت که به یک جذبهءچشمش
گشتند یلان کودک میدان اباالفضل
بر هم زده آسودگی و نظم فلک را
آشفتگی زلف پریشان اباالفضل

افسوس که رخصت نشد از ریشه در آید
نخل ستم و ظلم به طوفان اباالفضل

ساقیست اباالفضل و می ناب حسین است
باجان حسین خورده گره جان اباالفضل

تا سوی حسین می نگرد قبله ی مارا
تنظیم کند گردش چشمان اباالفضل

لب تشنه به دریا شد و لب تشنه برون شد
آویخت وفا بر لب عطشان اباالفضل

آن آب که با تیر ستم ریخت ز مشکش
شد داغ دگر بر دل سوزان اباالفضل

دیگر لب طفلان حرم آب نخواهد
گوید چه کنم با غم هجران اباالفضل

با دست قلم گریه کند بر غم زهرا
زهرا شده در علقمه گریان اباالفضل

یارب به علی و حسن و زینب و زهرا
یارب به حسینی که بود جان اباالفضل
در جمع غلامان اباالفضل نگنجیم
مارا بشمارید گدایان اباالفضل
 

صمد علیزاده

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




ای قمر اصیل یا ابالفضل حضرت بی بدیل یا ابالفضل به رسم خاکساری عرب ها گفته ام “الدخیل یا ابالفضل محم
شنبه 12 دي 1394 ساعت 10:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای قمر اصیل یا ابالفضل
حضرت بی بدیل یا ابالفضل


به رسم خاکساری عرب ها
گفته ام “الدخیل یا ابالفضل


محمد کاظمی نیا

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




بعد از تو روزگار زمین شد سیاه ، ماه غم ماند و موج ماند و عطش ماند و آه ، ماه خورشید شرح حال تو را این چ
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بعد از تو روزگار زمین شد سیاه ، ماه
غم ماند و موج ماند و عطش ماند و آه ، ماه

خورشید شرح حال تو را این چنین نوشت
بی سرزمین تر از همه بی سرپناه ، ماه

 

دنیا پس از تو زود به پایان خود رسید
خورشید را بیاورم آیا گواه ، ماه ؟

حالا غریب هستی و بغض تو در گلوست
دیروز گریه های علی بود و چاه ، ماه

زینب غروب روز دهم آب را که دید
گاهی به یاد علقمه افتاد و گاه ، ماه

حالا به من که محو علمداری توام
گاهی اشاره ای کن و گاهی نگاه ، ماه

این روزها هوای دلم ابری و بد است
حالی بپرس از من گم کرده راه ، ماه
احمد علوی




آیه ی انا فتحنای قیام کربلا آیت الله معظم سید ارض و سما حضرت ذخرالحسین آیینه لطف خدا یابن قتال العرب
یکشنبه 10 آبان 1394 ساعت 15:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آیه ی انا فتحنای قیام کربلا
آیت الله معظم سید ارض و سما
حضرت ذخرالحسین آیینه لطف خدا
یابن قتال العرب یابن علی المرتضی
شیر مرد هاشمی سردار دشت نینوا
یوسف ام البنین آقای کل ماسوا
ساقی لب تشنگان دریای ایثار و حیا
ای امیر علقمه سلطان عرش و کبریا
حضرت باب الحوائج قبله ی اهل ولا
بهترین تفسیر أو ادنی و هم قالو بلا
تشنه ی دریا دل ای امید اهل خیمه ها
ای قیامت قامت ای مصداق والشمس والضحی
حضرت باب الحسین ای کوه تقوا و صفا
ای علمدار حرم سرلشکر صاحب لوا
مظهر عشق و ادب یاساقی مشکل گشا
ای فروغ سرمدی ای چشمه ی آب بقا
ای امیر لشکر سلطان مصباح الهدی
حضرت پشت و پناه پادشاه سرجدا
ای سپهر غیرت و عزت همای دلربا
عالَمی در وادی عشق تو باشد مبطلا
محور خلقت تویی ای شافع روز جزا
گوشه ی چشمی نما از لطف و رحمت بر گدا


سعید مرادی




بال و پر غم تو به بال و پرم گرفت داغ تو بود نور ز چشم ترم‌گرفت آرام از نگاه حرم محو می شدی هی رفته ر
دوشنبه 04 آبان 1394 ساعت 10:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بال و پر غم  تو به بال و پرم گرفت

داغ تو بود نور ز چشم ترم‌گرفت

آرام از نگاه حرم محو می شدی

هی رفته رفته قلب من و خواهرم گرفت

 

من التماس می کنم از جا بلند شو

بعد از تو بارها نفس اصغرم گرفت

پیداست جای شانه ی دستی به موی تو

بر زانویش سر تو خود مادرم گرفت

عمامه را به روی تنت پهن می کنم

شرمنده ام عبای مرا اکبرم گرفت

شاعر:حسین واعظی




تعداد صفحات : 22


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26706
:: کل نظرات : 2209

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1681

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 771
:: باردید دیروز : 6,028
:: بازدید هفته : 16,608
:: بازدید ماه : 137,096
:: بازدید سال : 1,726,317
:: بازدید کلی : 10,583,424