close
مجتمع فنی تهران
شب هفتم علی اصغر ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
آقای دنیایی و این عالم ، گدایت
شنبه 19 فروردين 1396 ساعت 12:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح و مرثیه حضرت علی اصغر (علیه السلام)




آقای دنیایی و این عالم ، گدایت
ای جان به قربان صدای "خنده" هایت

ما که دخیل بند قنداق تو هستیم
محتاج دستان تو و لطف دعایت

اینکه تو را "باب الحوائج" خوانده یعنی...
کار "خدا" بوده فقط ، مدح و ثنایت

"کافر" ، "مسلمان" می شود با روضه ی تو
نام تو کرده "دشمنان" را هم "هدایت"

"پیغمبران" هم گریه کردند از غم تو
این جمله را بسیار دیدم ، در "روایت"

اسلام ، از خون گلویت جان گرفته
بر جان دین "حق" نشسته رد پایت

تو معنی " ذبح عظیم " کربلایی
کرده خدا " کل خلایق " را فدایت

طاقت نیاوردی بمانی بین خیمه
مثل عمو شد ، لحظه ای حال و هوایت

بر "نیزه" رفتی تا ببینی مادرت را
وقتی که با بی طاقتی میزد صدایت

"مدح" تو را هم "روضه ات" از یاد ما برد
چشمان ما "ابری" است این شب ها برایت

لالای دستان " ربابه " ، رفتی آخر...
ای جان به قربان صدای "گریه" هایت


پوریا_باقری




ای مادر شهزاده ی دشت بلا سلام
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

صل الله علیک یا امنا رباب(س)



ای مادر شهزاده ی دشت بلا سلام
ای ام شیر خواره ی خون خدا سلام

ای عالمی دخیل  به گهوار طفل تو
ای مادر شش ماه ی گره گشا سلام

بادست خود فدا تو نمودی علی خود
ای مادر شش ماهه سر از تن جدا سلام

ای مادری که مکتبو مظلوم کربلا
با خون طفل توست گرفته جلا سلام

بخشیده ای تو پاره ی قلبت به راه یار
بودی تو بر قضا و قدر هم رضا سلام

ای انکـــــــه از برکات علی تو
این خیمه ی عزاست همیشه به پا سلام

بعد علی اصغر تو اب شد روان
ای انکه شد به حق عزیزش جفا سلام

ای انکه بعد ناله ی طفلت تمام عرش
باتو گریستند شدند هم صدا سلام


ریــحان




هر دو عالم قطره و دریا حسین
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 11:6 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هر دو عالم قطره و دریا حسین
در دو دنیا صورت و معنا حسین
آبرودار است بین ما حسین
شهر ما شهر خدا شد با حسین

از همه دل می‏‎کَنیم الّا حسین

صبح محشر روزگار فاطمه است
سینه‎زن جایش کنار فاطمه است
گریه هر کس کرد یار فاطمه است
این محرم ها بهار فاطمه است

پس بخوان با نوحه‎ی زهرا، حسین

من خدا را در جهان دارم فقط
مصطفی را در جهان دارم فقط
مرتضی را در جهان دارم فقط
مجتبی را در جهان دارم فقط

می‎شود اینها همه یکجا حسین

چشم آب از نهر کوثر می‎کشد
باده از دست علی سر می‎کشد
میل ما دائم به قنبر می‎کشد
هر که سر بر پای رهبر می‎کشد

می‎شود یک عبد سر تا پا حسین

جبهه‎ی فرهنگ جنگ خیبر است
پیر ما فرمود مسجد سنگر است
نسل زهرا ذوالفقار حیدر است
دشمن زهرا یقینا ابتر است

لشگری دارد تک و تنها حسین

شد منا فیض جهاد اصغرم
سایه‎ی پرچم نشد کم از سرم
کعبه راهش بسته شد رفتم حرم
دست برداریم اصلا از حرم

می‎کشد من را خودش بالا حسین

کنده اسرائیل یک چال سعود
شد یمن تاراج عمال سعود
سال بعدی می‎شود سال سعود
می‎شود آل سعود آل سقوط

می‎کند محشر به پا فردا حسین

ابرهه از قبل با ما آشناست
جان داعش دست کودک‎های ماست
اربعین گردان بچه شیعه‎هاست
سفره‎ی زهرا نجف تا کربلاست

می‎نشیند پیش ما آنجا حسین

ما نمی‎خواهیم این دینار را
مرحبا این امّت بیدار را
رهبر ما داده این هشدار را
بیعت ایران و استکبار را

هر کسی مرد است گوید یا حسین

وای از اسلام اشرافیگری
مرگ بر حکام اشرافیگری
کوفه هم شد خام اشرافیگری
این هم از فرجام اشرافیگری

گر سر درآورد از نوک نی‎ها حسین

شهر انصار علی بالا گرفت
بین کوچه پهلوی زهرا گرفت
راه را بر زینب کبری گرفت
هلهله در بین مردم پا گرفت

راستی امسال عاشورا! حسین

نوحه‎های مادری بی‎تاب، آب
کاش می‎دید اصغرش در خواب، آب
مشک را شرمنده کرده آب آب
حال می‎خواهد چه سر در آب آب

ناامید از خیمه‎ی سقا حسین

پشت سر گریه مقابل هلهله
تا به لشگر نیست دیگر فاصله
یک بدن یک پدر حیران میان غائله
بشکند دستت الهی حرمله

دست به نفرین می‎برد بالا حسین

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب هفتم محرم 95 – بیت رهبری

 




نامت مقدس است و نشد تا نخوانمت
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 11:6 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مدح و مرثیه (حضرت علی اصغر "علیه السلام" )

نامت مقدس است و نشد تا نخوانمت
کوچک ترین "دلاور" بابا نخوانمت

آنقدر رحمت از پر قنداقه ات رسید
اصلا نشد که حضرت آقا نخوانمت

عیسی گرفته جان مجدد ز نام تو
حیف است بانی همه دنیا نخوانمت

جایت به روی سینه ی باباست اصغرم
زائر نمیشوم ، که در آنجا ، نخوانمت

دستم گره به پنجره های ضریح تو
یک لحظه هم نشد به تمنا نخوانمت

تو آخرین مسافر بابای خود شدی
پس حق بده که غیر مسیحا نخوانمت

تیری رسید و خنده ی تلخی زدی علی
اصلا نشد که زائر زهرا نخوانمت

بیچاره مادرت چه عذابی کشید و گفت:
بر نیزه زد ، سر تو ، که اینجا نخوانمت

دستان خالی و غم دل بی قراری و...
گهواره ای ، که قصه ی شب را نخوانمت

اصلا قبول ، هم قد اکبر شدی ولی
سخت است ، وقت خواب تو ، "لالا" نخوانمت

گلچین روزگار ، "امان ت" نداد علی
تا که علی خوش قد و بالا "بخوانمت"


 پوریا باقری

 




شیرخواری مثل او مادر در این عالم نداشت
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 10:56 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شیرخواری مثل او مادر در این عالم نداشت

بچه شیری بود که دندان شیری هم نداشت

 

بچه شیری با لطافت های آهو وار بود

سرخی گل گونه اش را فرش ابریشم نداشت

 

او علی سوم کرب و بلا بود و حسین

جنس جوری داشت،از این حیث چیزی کم نداشت

 

مادرش بوده عروس فاطمه ،چیزی که بود

هاجر از آن بی نصیب و حضرت مریم نداشت

 

برکت شش ماهه ی عمرش همین بس بود که

حاجی و کرب و بلایی بود و سنی هم نداشت

 

پیرو سقا شدن از افتخاراتش شده ست

حیف!او تنها علمداری ست که پرچم نداشت

 

خم به ابروی خودش هرگز نمی آورد علی

تا زمانی که پدر از غصه قد خم نداشت

 

آب،بابا را نمی دانم،ولی فهمیده بود

آب اگر بود اینقدر بابا نگاهش غم نداشت

 

امتحان هاجر از هجران اسماعیل چیست؟

زیر پای طفلش آیا چشمه ی زمزم نداشت؟

 

مظاهر کثیری نژاد




دم ظهر است زیر آفتابی
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 10:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دم ظهر است زیر آفتابی

به فکر آبی اما نیست آبی

چقدر از صبح لالا خوانده ام من

دهانم زخم شد شاید بخوابی

 

برایت گریه تاثیری ندارد

علی مادر که تقصیری ندارد

بکش ناخن بروی سینه اما

نخورده آب که شیری ندارد

 

شدی بدخواب اما خواب برگرد

بروی دست شو مهتاب برگرد

مبادا جان مادر برنگردی.

برو تشنه ولی سیراب برگرد

 

 به لرز افتاده جسم نیمه جانت

ترک افتاده بر جان لبانت

زبانم بند آمد از خجالت

نگاهم خورد وقتی بر زبانت

 

دعا کردم سرت آرام باشد

همیشه پيکرت آرام باشد

الهی تیرها دور نگردند

الهی حنجرت آرام باشد

 

مبادا باد مویت را ببیند

نگاهی رنگ و رویت را ببیند

فقط دلواپس اینم عزیزم

کمانداری گلویت را ببیند

 

میان خیمه ماندم گریه کردم

تو رفتی پای این غم گریه کردم

خودت که پیش بابایی ولی من

لباست را گرفتم گریه کردم

 

صدایی آمد و از جا پریدم

سراسیمه بسوی تو دویدم

کجا رفتی که من بر دست بابا

بغیر تیر چیزی را ندیدم

 

خودت دیدی که نامردند مادر

برایت نیزه آوردند مادر

الهی رنگ شادی را نبینند

عجب آشفته ات کردند مادر

 

همینکه بند قنداق تو وا شد

میان عرش هم غوغا بپا شد

خودم دیدم که با چه اضطرابی

پدر راهی پشت خیمه ها شد

 

سید پوریا هاشمی




طفل خود را طرف لشگر نامرد گرفت
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 10:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

طفل خود را طرف لشگر نامرد گرفت

زخم پیشانی او را عرقی سرد گرفت

رو زد و آب ندادند دل مرد گرفت

حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

 

خرمنش سوخت از برگ و برش هیچ نماند

دیگر از حرمت نام پدرش هیچ نماند

از سپیدی گلوی پسرش هیچ نماند

حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

 

متحیر وسط خیمه و میدان مانده

به دلش حسرت یک قطره ی باران مانده

خواهرش کاش نبیند که پریشان مانده

حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

 

مانده ام سنگ روی سنگ چرا بند شده

شمر از دیدن این صحنه چه خرسند شده

سر شش ماهه به یک پوست فقط بند شده

حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

 

شیشه در قائله سنگ مکسر گردد

خاطر خیمه از این حرف مکدر گردد

از خجالت نتوانست حرم برگردد

حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




غنچه ای بودی و پر پر زدنت کشت مرا
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 10:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غنچه ای بودی و پر پر زدنت کشت مرا

به روی دست دلاور شدنت کشت مرا

 

تک پسرها همه دلگرمی مادرهستن

یکی یکدانه ی مادرشدنت کشت مرا

 

پسر من شده هم بازی هم قد خودش

با قد تیر برابر شدنت کشت مرا

 

او عبا زیر تنش رفت تو بروی تنت

اصغر من علی اکبر شدنت کشت مرا

 

خود من یک تنه تشییع تنت را کردم

دست برگوشه ی خنجر شدنت کشت مرا

 

اهل کوفه علی دیگری از ما کشتن

حیدری کردی و حیدر شدنت کشت مرا

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




گریه وقتی میکنی مادر... قدم خم میشود
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 10:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گریه وقتی میکنی مادر... قدم خم میشود

نور چشم من شبیه چشم تو کم میشود

 

دست و پا که میزنی من دست و پا گم میکنم

با زمین و آسمان در خیمه حرفم میشود

 

با نفسهایت نفسهایم بهم میریزد و

زانویم مثل رقیه زانوی غم میشود

 

اصلاً انگاری به من دنیای دیگر داده اند

نبض دست کوچکت وقتی منظم میشود

 

گریه تو بهتر است از این سکوت بیصدا

قتل من با غش و ضعف تو مسلم میشود

 

مانده ام با چه کنم سیراب لبهای ترا

راستی با خیسی مشک عمو هم میشود

 

من که هر شب تا سحر گفتم بزرگت میکنم

پای این گهواره لالایی نخوانم میشود؟

 

شوق دامادی عزیزم پیش کش ... باشد برو

با سه شعبه حنجر خشک تو درهم میشود

 

چونکه میدانی النگویم به غارت میرود

دستهایت دور دستانم چه محکم میشود

 

پرچم من را ببر بالا اگر دیدی علی

روسری هایم به روی نیزه پرچم میشود

 




دست و پا می زنی انگار بغل می خواهی
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 10:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دست و پا می زنی انگار بغل می خواهی

یا که جای من از این تیر عسل می خواهی

 

می شُد ای کاش به جایش که عبا اندازم

بغلت گیرم و با خنده هوا اندازم

 

لااقل بر لبِ من قند بده پیش رباب

به لبت حالتِ لبخند بده پیش رباب

 

عمه ات نَشنود این را:کَمَرم درد گرفت

چقَدَر دورِ گلویت پسرم درد گرفت

 

تیر ای کاش به سویِ پدرت می آمد

صبر می کرد که دندانِ تو در می آمد

 

صبر می کرد که یک جرعه دلِ سیر خوری

صبر می کرد که این دفعه کَمی شیر خوری

 

به لبت حداقل آب ندادند که هیچ

به روی دست تو را تاب ندادند که هیچ

 

خواستی تا بخوری آب پریدی بابا

ناگهان تیر زد از خواب پریدی بابا

 

خونِ سُرخی به رُخِ زرد گرفتی ای جان

محکم انگشتِ من از درد گرفتی ای جان

 

مادرَت بر درِ خیمه نگرانِ من و توست

نَشَود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست

 

همه بر خواهشِ بابا چه کنم خندیدند

به همه رو زدم اما چه کنم خندیدند

 

هِلهله زودتر از من خبرت را می بُرد

من نبودم لبه ی تیر سرت را می بُرد

 

بی تعادل شدم از زین پدَرَت می اُفتد

وای اگر خَم کُنَمَت زود سَرت می افتد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




در تنور غمش قرارم سوخت نه قرارم که روزگارم سوخت زل زدم بس به جاده ی خورشید عاقبت چشم انتظارم سو
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 10:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

در تنور غمش قرارم سوخت

نه قرارم که روزگارم سوخت

 

زل زدم بس به جاده  ی خورشید

عاقبت چشم انتظارم سوخت

 

جاده عاشقی شرربار است

اول راه کوله بارم سوخت

 

من و امید هم قطار شدیم

در تب خوف هم قطارم سوخت

 

روز وصلت نمی رسد از راه

ساعت ثانیه شمارم سوخت

 

فصل بی آبی است ای باران

در بیابان گل بهارم سوخت

 

صحبت از آب شد کباب شدم

جگرم سوخت چشم تارم سوخت

 

آه از ان دم که مادری می گفت

از عطش طفل شیرخوارم سوخت




به روی برگ گل شبنم نشسته
یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 10:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

به روی برگ گل شبنم نشسته

به سوگ تشنه ای زمزم نشسته

به روی حنجر ششماهه با تیر

سه تا بوسه کنار هم نشسته

***

پر قنداقه را در خون کشیدند

ز دستان سحر، مهتاب چیدند

دل  آهن  به حال آن گلو سوخت

که با تیر سه شعبه ، سر بریدند

 

میثم مومنی نژاد




بر دور تو ماه تاب باید بخورد
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 14:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

بر دور تو ماه تاب باید بخورد

بر صورت تو نقاب باید بخورد

هفتاد و دو صفحه عشق امضاش تویی

انگشت تو بر کتاب باید بخورد

این تیر خمار تا به مستی برسد

از حنجره ات شراب باید بخورد

هر جور حساب کرده نام تو علی است

با فرض بر این حساب ، باید بخورد

از نوع کشیدن کمان معلوم  است

با شدت و با شتاب باید بخورد

پاسخ به سوال تشنگی تیر نبود

پرسش که به این جواب باید بخورد؟

یک عمر پس از تو غصه ات را مادر

با این جگر کباب باید بخورد

آب آمده و رباب بی تاب تر است

بعد از تو گونه آب باید بخورد

بعد از تو که نور چشم مادر بودی

بر صورتش آفتاب باید بخورد

 

سید حسن رستگار




بر فراز دست خورشید آفتاب دیگری است
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 14:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

بر فراز دست خورشید آفتاب دیگری است

هر علی از نور حیدر بازتاب دیگری است

فرق دارد با علی اکبر به میدان رفتنش

اضطراب اهل خیمه اضطراب دیگری است

پاسخ لب های در حال تلظی روشن است

آب؟ نه اصغر به دنبال جواب دیگری است

مطمینم حاجتی این تیر دارد که پس از

چشم سقا باز هم دنبال باب دیگری است

تیر لالایی به گوش اصغرت خوانده رباب!

تیر لالایی بخواند خواب، خواب دیگری است

داغ پیرش کرده شاید هیچ کس نشناسدش

آن کسی که باز میگردد  رباب دیگری است !

 

حسین صادقی




سنگینی داغ تو ماتم را به هم ریخت
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 14:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

سنگینی داغ تو ماتم را به هم ریخت

این روضه چندین بار آدم را به هم ریخت

قلب ملائک را به درد آورد اشکت

سوز گلویت عرش اعظم را به هم ریخت

خسته شد از بس خیمه ها را مادرت گشت

هاجر که شد، آیات مریم را به هم ریخت

اصلا همین که از عطش کردی تلظی

داغ لبت در مکه زمزم را به هم ریخت

صیاد هر تیرش برای یک شکار است

پس حرمله اصلی منظم را به هم ریخت

بارید این بار از زمین بر آسمان ها

خون گلویت نظم عالم را به هم ریخت

ذاکر دو دم میداد: شش ماهه، سه شعبه

یک سینه زن با گریه اش دم را به هم ریخت

 

محسن صرامی




چنان ربابۀ مضطر توکلی باید
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 14:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

چنان ربابۀ مضطر توکلی باید

به حلق پاره اصغر توسلی باید 

عزیز فاطمه آهسته تر قدم بردار

دعا به مادر او کن  تحملی باید

اگر که نالۀ مهلا بگوش تو آمد

تو باز کار خودت کن تغافلی باید 

پس از جدا شدن سر ز حنجر کودک

برای بردن خیمه تأملی باید 

به تشنه کامی او غم مخور که این کودک

بهشت مُرضعه دارد تکاملی باید 

بریز خون گلو را کمی سرِ مویش

به موی کودک شش ماهه کاکُلی باید 

تَلَظیِ لب خشک و تَرنُّمی جانسوز

که شعر مرثیه را سوز بلبلی باید

 

محمود ژولیده




کودک در آغوش است روی دست بابایش
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 14:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

کودک در آغوش است روی دست بابایش

بَس مست و مدهوش است روی دست بابایش

کی دیده که ، رزمنده با قنداقه اَش آید

گویی کفن پوش است روی دست بابایش

دارد تلَظی میکند در ساحل دریا

ماهیِ خاموش است روی دست بابایش

فرمود سیرابش کنید ، او باز میمیرد

گه خواب گه ، هوش است روی دست بابایش

تیری سه شعبه آمد و مُزد عطش را داد

حلقش چه مغشوش است روی دست بابایش

نوشید جای آب جامی از شهادت را

از بسکه مِی نوش است روی دست بابایش

طفلِ رضیع و معنی ذبحِ عظیم اینجا

از گوش تا گوش است روی دست بابایش

چون آب دو بخش است، بخشی بر روی سینه

بخشی سرِ دوش است روی دست بابایش

خونِ گلویش تا ملائک میرود بالا

این چشمه خود جوش است روی بابایش

هفت آسمان تا صبحِ محشر اشکِ خون بارد

قرآنِ منقوش است روی دست بابایش

حالا تَبسُم ، غنچۀ لعل لبش دارد

با اینکه بیهوش است روی دست بابایش 

وای از رباب، این گفتگو با طفلِ بی شیرش

لالاییِ گوش است روی دست بابایش

 

محمود ژولیده




چو آن روز روز سیاهی نبود
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 14:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

چو آن روز روز سیاهی نبود

که فرصت به قدر نگاهی نبود

گلوی تو در کربلا درس گفت

ز گهواره تا گور راهی نبود

 

علی محمد مودب




لب ها هلاک آب، دل ها ز غصه آب
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 14:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

لب ها هلاک آب، دل ها ز غصه آب

غم آمده به دل، رفته ز خیمه تاب

کرببلا پر از، فریاد بی جواب

حتی به کربلا، دیده نشد سراب

ذکر همه شده، لا لا علی بخواب

وای از دل رباب، وای از دل رباب

باید علم گرفت، راه حرم گرفت

راه زیارتِ ساقی غم گرفت

هرگز نمی شود، پیمانه کم گرفت

شد بسته آب وای، از غم دلم گرفت

محبوب فاطمه ست، هرکس که دم گرفت:

وای از دل رباب، وای از دل رباب

امشب شب غم است، هنگام ماتم است

دست نیاز من، در دست پرچم است

ای روضه خوان بخوان، یک شب مرا کم است

این شعر مختصر، صدها غزل غم است

هاجر چه سوزناک، مشغول این دم است:

وای از دل رباب، وای از دل رباب

میدان پر از غبار، دل ها پر از شرار

از ابر رحمتت ای آسمان ببار

شش ماهه از نفس، افتاده بی قرار

شرمنده می شوم، زین حرف ناگوار

دستش جدا شده سقای تک سوار

وای از دل رباب، وای از دل رباب

هنگامه شد به پا، در بین خیمه ها

آید خدای من، فریادِ ای خدا

مادر به گریه گفت، ماه دلم بیا

با من عزیزکم، قهری؟ بگو چرا؟

شیرین زبان من افتادی از نوا

وای از دل رباب، وای از دل رباب

سرگشته خواهرت، خشکیده حنجرت

افتاده از عطش، رو به عقب سرت

دیگر نمانده آه، نایی به پیکرت

کم کم ترک خُورَد، لب های پرپرت

کم دست و پا بزن، بیچاره مادرت

وای از دل رباب، وای از دل رباب

آخر به مادرت، حرفی بزن علی

افتادی از نوا، مرغ چمن علی

سرباز من به تن، کردی کفن علی

در پیش دیده ام، پرپر نزن علی

لاله شدی چرا؟ ای یاسمن علی

وای از دل رباب، وای از دل رباب

 

 

مجتبی روشن روان




انگار علی مادر تو شیر ندارد
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 14:21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

انگار علی مادر تو شیر ندارد

گریه نکن این قدر که تأثیر ندارد

بی حال شدی و دل من ریخته برهم

درمانده شده فرصت تأخیر ندارد

می گیرم از این قوم کمی آب برایت

بابای تو ترس از غمِ تحقیر ندارد

ای مردم کوفه پسرم تشنه ی آب است

این کودک بیچاره که تقصیر ندارد

یک مرد بیاید ببرد غنچه ی من را

آبش بدهد... مادر او شیر ندارد

گفتند: "حسین آمده خود آب بنوشد"

یک جرعه ی آب این همه تفسیر ندارد

ای حرمله این بچه سرِ جنگ ندارد

شش ماهه ی بی شیر که شمشیر ندارد

تیری که به عباس زدی؟! وای خدایا...

شش ماهه ی من طاقت این تیر ندارد

شادی نکنید این همه که مادرش افتاد

شش ماهه زدن این همه تکبیر ندارد

بیچاره ربابه جگرش سوخت و دیگر

کاری بجز اشک و غم شبگیر ندارد

گیرم که شکسته شده، بعد از علی اصغر...

...گهواره دگر حاجت تعمیر ندارد

خوابش شده دامادی اصغر ولی انگار

خواب دل هجران زده تعبیر ندارد

 

محمد جواد شیرازی




زخم سکوت و خندۀ اصغر ز یک طرف
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 14:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

زخم سکوت و خندۀ اصغر ز یک طرف

خندیدن و هیاهوی لشگر ز یک طرف

تحت فشار بودم و چاره نداشتم

جانم گرفت گریۀ مادر ز یک طرف

اشک رباب از طرفی می دهد عذاب

بُهت نگاهِ خواهر  و دختر ز یک طرف

من را ز یک طرف غم تو می کُشد علی

شمشیر و تیر و نیزه و خنجر ز یک طرف

از بس که نازک است شکسته ز هر دو سمت

با اینکه خورده تیر به حنجر ز یک طرف

طوری درید ، تیر گلو را که روی دست

افتاد تن ز یک طرف و سر ز یک طرف

تیر سه پر شکست پرت را ولی عجیب

یک پر ز یک طرف پر دیگر ز یک طرف

قنداقه ات ز یک طرف و دست ساقی ام

گردد شفیع عرصۀ محشر ز یک طرف

 

مهدی مقیمی




دیگر اینگونه بخوان روضه ی عاشورا را “تشنگی سر ببرد حوصله ی دریا را” به عمویش برسانید علی سیراب است
شنبه 28 فروردين 1395 ساعت 10:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دیگر اینگونه بخوان روضه ی عاشورا را
“تشنگی سر ببرد حوصله ی دریا را”

به عمویش برسانید علی سیراب است
بیخودی تا نکشد منت این صحرا را

آب اصلا غم تو نیست خودت میدانی
که به والله تحمل کنی این گرما را

چقدر خوب که قبل از پدرت جان دادی
که نبینی بیشتر بی کسی بابا را

استخوانی به گلویت زده اند این مردم
ظرف شش ماه زدی داد دل مولا را

بیش از این تاب نیاوردی علی باشی که
شاید اینگونه بفهمیم غم زهرا را

محشری ؛دست خودت نیست عمویت سقاست
چقدر زیر نظر داشته ای سقا را

مرد گهواره کجا؟ تشنه ی پیکار کجا؟
زیر و رو کرده ای آداب تکامل ها را

آمدی مقصد اصلی دعا باشی و
آمدی وا کنی اصلا گره های مارا

حسین رویت




زبانحال حضرت رباب باحضرت ششماهه آناوین جانی سولان رنگیوه قرباندی علی کربلاده سو بهاسی بولورم جاند
پنجشنبه 19 فروردين 1395 ساعت 12:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زبانحال حضرت رباب باحضرت ششماهه

آناوین جانی سولان رنگیوه قرباندی علی
کربلاده سو بهاسی بولورم جاندی علی

ره تسلیم و رضادن بوگجه چیخما بالا
سینمه باخما یانان قلبیمی چوخ سیخما بالا

دیلوی ورمه نشان صبرین ایوین ییخما بالا
نه فقط سن هامی اخیامیده عطشاندی علی

اولدی بو خیمه منیم اوچ گجه بیت الحزنیم
باخمیشام بو سارالان رنگه یانیب روح و تنیم
حرمله آدی  گلنده  ایله  تیترر  بدنیم
چون شقاوتده پرآوازه ی دوراندی  علی

اللرون باغلادیم از بس سینمی داغلامیسان
نیلیوم چاره یولون سن آناوا باغلامیسان
نفسون گلمیری از بس گجه نی آغلامیسان
گوزومون نوری بیر آز دوز اگر امکاندی علی

چوخ گلایم وار اگر دوشسه فرات اوسته یولوم
چوللره آخدی،عطشدن سارالیب سولدی گولوم
دیلون اولسیدی دیردیم آناوا ایسته اولوم
چاره سیز دردینه اولماخدی که درماندی علی

بهنام فرشی




دلم رو سپردم به شاهی که میگن ذبیحِ حسینه فدایِ پیام آوره عشق همون که مسیحِ حسینه تو عزت،تو غیرت،ت
پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 12:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلم رو سپردم به شاهی

که میگن ذبیحِ حسینه

فدایِ پیام آوره عشق

همون که مسیحِ حسینه

تو عزت،تو غیرت،تو ایثار

یه اسطوره ای مثله مولاست

نمادِ وفا و صلابت…

نگاهش پر از عطرِ زهراست

شنیدم که زهرا و حیدر

خلاصه شده تو وجودش

همه حاجتا رو روا کرد…

فدایِ کرامات و جُودش

با اون سن کوچیک نشون داد

فدایی شده پایِ عشقه

رویِ سینه ی ما نوشته:

”علی اصغر آقایِ عشقه”

با اون سن کوچیک نشون داد

که سربازِ راهه حسینه

به روىِ دامنِ زینبه جاش

عزیزه سپاهه حسینه

 

شاعر: روح الله نوروزی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




آمد از آن میان و تو را انتخاب کرد تیری که صورت پدرت را خضاب کرد آمـــــــد پـــــدر بــــــرای تو آ
پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 12:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آمد از آن میان و تو را انتخاب کرد
تیری که صورت پدرت را خضاب کرد

آمـــــــد پـــــدر بــــــرای تو آبــــی طلـــب کند
دشمن چگونه شد که پدر را جواب کرد؟

مضطر شده پدر،..برود سمت خیمه ها..؟
حتی تصورش جگرم را کباب کرد

هفت آسمان سرخ خدا گریه میکند
از گریه ای که در غم طفلش رباب کرد

نفرین به حرمله که عذاب سه شعبه را
حتی برای کودک شش ماهه باب کرد

مـــــحسن تــــرین مــــدافع سردار کربلا..
در خون خود کنار حسین انقلاب کرد

احمدجواد نوآبادی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




همه ی بال و پرش را بردند پیش چشمش ثمرش را بردند بعد گهواره شش ماهه او معجر شعله ورش را بردند این همه
شنبه 12 دي 1394 ساعت 10:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

همه ی بال و پرش را بردند
پیش چشمش ثمرش را بردند

بعد گهواره شش ماهه او
معجر شعله ورش را بردند

این همه داغ به دل داشت و باز
نور چشمان ترش را بردند

بدنش روی زمین بود ولی
بر سر نیزه سرش را بردند

می توان گفت به تعبیر دگر
روی نیزه پسرش را بردند

رحم کردند به قنداقه ولی
جامه های پدرش را بردند

وحید محمدی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




شب و روزام اینطوری سر نمیشه بدتر از این میشه بهتر نمیشه دلمو به گهواره ش خوش نکنین اینا واسم علی اصغ
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شب و روزام اینطوری سر نمیشه
بدتر از این میشه بهتر نمیشه
دلمو به گهواره ش خوش نکنین
اینا واسم علی اصغر نمیشه

 

حرمله وصله جونمو گرفت
عصای قدّ کمونمو گرفت
نمک زندگیمون شیر خواره بود
حرمله یکی یدونه مو گرفت

اشک ابر تو مگه یادم میره
قتل صبر تو مگه یادم میره
کفن و دفن تو اگه یادم بره
نبش قبر تو مگه یادم میره

نیزه میخواد بی نقابت ببره
بهره از بوی گلابت ببره
وقتی نیزه دار،داره تابت میده
لالایی میگم که خوابت ببره

دیگه فایده نداره آبش بِدن
بیان و زان درّ نایابش بدن
اینطوری میفته از رو نیزه ها
کاش می شد تو گهواره تابش بدن

سندی بودی که رو شدی علی
هق هق بغض گلو شدی علی
آرزوم بود ببینم بزرگ شدی
حالا هم قدّ عمو شدی علی

شاعر: یاسین قاسمی




حضرت علی اصغر(ع)-شهادت او منتظر وقت سفر بود، نبود؟ مشتاق گذشتن از خطر بود، نبود؟ تا لحظه‌ی آخر به
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

او منتظر وقت سفر بود، نبود؟

مشتاق گذشتن از خطر بود، نبود؟

تا لحظه‌ی آخر به خودش فکر نکرد

شش ماه کفن‌پوش پدر بود، نبود؟

 

امیر اکبر زاده




اشعار شب هفتم محرم – امیر حسام یوسفی سکوتی تلخ در چشم رباب است نگاهش خیره بر طفلی که خواب است
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب هفتم محرم – امیر حسام یوسفی

 

سکوتی تلخ در چشم رباب است

 نگاهش خیره بر طفلی که خواب است

 

 صفا تا مروه را میرفت و میگفت

 خدایا تا کجا قحطی آب است

 

 برادر زاده ام شش ماه دارد

 ز فرط تشنگی در پیچ و تاب است

 

 دعا کن تا کمی باران ببارد

 دعای مادرانه مستجاب است

 

 بدون شیر...، طفلی در تلضی

 برای مادر این صحنه عذاب است

 

 فقط یک یار مانده، آن هم او که

 به هل من ناصر بابا جواب است

 

 ندیدی بی قراری دارد این طفل

 ربابم، حال وقت انتخاب است

 

 پدر آمد، پسر آماده تر شد

 پدر گفتا که وقت انتصاب است

 

 درست است این پسر کودک نما هست

 ولیکن مثل یک عالیجناب است

 

 ندا آمد بگو باب الحوایج

 علی اصغر نگاهش هم ثواب است

 

  بیا بابا کنیم اتمام حجت

 که دشمن تا گلو در منجلاب است

 

امیرحسام یوسفی




اشعار شب هفتم محرم بی دست کاری از عمویت برنیامد بامشک راهی شد ولی دیگر نیامد خیلی دعا کردم مگر
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب هفتم محرم

 

بی دست کاری از عمویت برنیامد

بامشک راهی شد ولی دیگر نیامد

 

خیلی دعا کردم مگر باران بگیرد

خیلی دعا کردم ولی آخر نیامد

 

ناخن کشیدی بی قرار شیر بودی

جز خون ولی از سینه مادر نیامد

 

در حیرت از اینم چرا وقت تلظی

صبر خدا از دیدن تو سر نیامد

 

تیر سه شعبه نقشه هایی در سرش داشت

اصلا به قصد و نیت حنجر نیامد

 

دادم که سیرابت کند برگردی اما

ازتو برایم غیر مشتی پر نیامد

 

بابا تمام سعی خود را کرد افسوس

جسمت به شکل سابق خود، در نیامد

 

دیدم که وقت دفن پلکت باز مانده

از این بلایی بر سرم بدتر نیامد

 

تو یک تنه پرچم بدوش عشق بودی

کاری که ازتو آمد از لشگر نیامد

 

اجرا شده در شب هفتم ماه رمضان 94 حاج منصور




اشعار شب هفتم محرم تیری کشید حرمله آخر حیا نکرد از آن نگاه مضطر خواهر حیا نکرد از ناله های خسته م
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب هفتم محرم

 

تیری کشید حرمله آخر حیا نکرد

از آن نگاه مضطر خواهر حیا نکرد

از ناله های خسته مادر حیا نکرد

از نازکی حنجر اصغر حیا نکرد

 

آتش بگیر حرمله آتش زدی مرا

 

آتش زده است سینه ما را سه شعبه ات

از پا فتاد فاطمه هم با سه شعبه ات

یا ضرب تیغ کشت مرا یا سه شعبه ات

باز است باز چشم علی تا سه شعبه ات

 

آتش بگیر حرمله آتش زدی مرا

 

دارم من از تمامى این کوفیان گله

صبرم تمام گشته و سر رفت حوصله

در بین عرشیان خدا گشت ولوله

تا تیر را درون کمان کرد حرمله

 

آتش بگیر حرمله آتش زدى مرا

 

جوشانده ای چرا به شرارت گلاب را

دادی به قلب اهل حرم اضطراب را

کم کن برای کشتن او این شتاب را

بیچاره کرد تیر تو آخر رباب را

 

آتش بگیر حرمله آتش زدی مرا

 

چشمی سفید بود و گلویی سفیدتر

یارب قسم به عرش، عدویی سفیدتر

پر کن پیاله را به سبویی سفیدتر

موی رباب گشته چه مویی!! سفیدتر

 

آتش بگیر حرمله، آتش زدی مرا

 

احساس می کنم که زمین زیر و رو شده

یا آسمان به سرخی زیر گلو شده

اصلا تمام عرش خدا محو او شده

طفلی صغیر طعمه ی تیر عدو شده

 

آتش بگیر حرمله آتش زدی مرا

 

خواهد که دست و پا زند اما نمیشود

گوید یکى دو مرتبه بابا....نمیشود!

اى کوفیان دوچشم على وا نمیشود

این سر به روى نیزه ى تان جا نمیشود

 

آتش بگیر حرمله آتش زدى مرا




تا که داغت به دلِ شعله ورِ گهواره ست دلِ خلق دو جهان خونْ جگرِ گهواره ست تا زمانی که برای تو نشیمن گا
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا که داغت به دلِ شعله ورِ گهواره ست
دلِ خلق دو جهان خونْ جگرِ گهواره ست

تا زمانی که برای تو نشیمن گاه ست
سایه ی بال مَلـَک رویِ سرِ گهواره ست

تو علی هستی و گهواره ی تو بیتُ الله
گر پُر از فاطمه ها دور و برِ گهواره ست

اشک از چشمِ دل سنگِ من آورده بُرون
بی زبان،مرثیه خوانی هنرِ گهواره ست

بی خــبر رفته ای از خیمه به میدان،حالا
آنچه پیچیده در عالم ، خبرِ گهواره ست

مـوقـع غارت خیمه شده و در لشـــگر
بحث و جنگ و جَدَل انگار سَرِ گهواره ست

بـدنت را پــدرت گرم بغــل کرده ست، آه
سرت امّا به سنان ، همسفرِ گهواره ست

شاعر:محمّدقاسمی




هوای قلب، حسینی… دو چشم بارانی است هوای میکده از نام دوست رحمانی است گرفته شور محبت همه وجودم را جد
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هوای قلب، حسینی… دو چشم بارانی است
هوای میکده از نام دوست رحمانی است

گرفته شور محبت همه وجودم را
جدایی من و عشق حسین ویرانی است

برای روزی خود رو به هیچ کس نزدم
همیشه روزی نوکر، قدیمَ الاحسانی است

اسیر موی حسینم چرا که عاقبتِ
جدایی از سر زلف حسین حیرانی است

بجز حسین ندارم کسی و می دانم
کنارش از صفِ بهتر ز من، فراوانی است

شبیه “کُن فَیَکون” دیده ام به سوی گدا
دو دست رحمت آقا رسیدنش آنی است

ملائک و شهدا هم به روضه می آیند
چرا که فاطمه در مجلس عزا بانی است

کسی که پای عَلَم مانْد و آخرش جان داد
به لطف فاطمه در روز حشر تنها نیست

خدا کند که دمِ مردنم میان عزا
فقط حسین بگویم… چه خوب پایانی است

جنازه ام به سوی شهر کربلا ببرید
زمینِ هیچ کجا اینچنین معلا نیست

فدای طفل رضیعی که صید دشمن شد
به غنچه تیر زدن، این چه رسم مهمانی است!

به قطره قطره ی خونی که رفت سوی خدا
به تیر حرمله این لاله نیز قربانی است

شاعر:محمد جواد شیرازی




گرفتم اینکه رفت از خاطر من این بداقبالی چگونه سر کنم دور از تو با گهواره خالی تبر در باغ کاری کرد با
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گرفتم اینکه رفت از خاطر من این بداقبالی
چگونه سر کنم دور از تو با گهواره خالی
تبر در باغ کاری کرد با این میوه ی نورس
که حتی پخته شد از شعله های داغ او، کالی
من از لبخندهایت بر سر آن نیزه فهمیدم

که بعد از رفتنت دیگر غم انگیز است خوشحالی
پر و بال تو رشک جمله ی سنگین دلان گشته ست
که رفتی بر سر نی های کوفی با سبک بالی
دلم می خواست تا در تو ببینم قد کشیدن را
و حتی قد نداد این مدت اندک به یک سالی
اگر آن قبر کوچک را به پشت خیمه می دیدند
به من دیگر نمی گفتند زن ها؛ از چه می نالی؟
تکان دادم هزاران بار این گهواره را مادر!
ولی خالی، ولی خالی، ولی خالی، ولی خالی…

شاعر:پیمان طالبى




پس از تو اشک عالم رابگیرم زغم جان محرم رابگیرم نمی شد دیرترمی آمد این تیر نشد ازشیر طفلم رابگیرم ود
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پس از تو اشک عالم رابگیرم
زغم جان محرم رابگیرم
نمی شد دیرترمی آمد این تیر
نشد ازشیر طفلم رابگیرم

 

وداعی لااقل بامن نکردی
نگاهی موقع رفتن نکردی
به تو می آیداین ،افسوس مادر
لباس تازه ات را تن نکردی

ودر گهواره بویش مانده زینب
وسوغات عمویش مانده زینب
به روی پیرهنهایش که تازه است
دوتا از تار مویش مانده زینب

مرا شرمنده خود ساخت بابا
مرا درگریه اش نشناخت بابا
به گوشم مانده یاد خنده هایت
ترا بالا که می انداخت بابا

پدر در پشت خیمه دم گرفته
سرت را با تنت باهم گرفته
علی عادت به انگشت عمو داشت
بجایش تیر را محکم گرفته

عزیزم روی نیزه ناز مانده
برای مادرت این راز مانده
بگو تقصیر نیزه یا سه شعبه است؟
زبان بسته دهانت باز مانده

مبادا آب رویت راببازی
مکن با آب رویت آب ،بازی
گذشت این حرفها،ای نیزه دارش
مکن با نیزه خود تاب بازی

دعا دارم مبادا سر بیافتد
کسی با نیزه دارش در بیافتد
دعا دارم اگر می افتد این طفل
فقط بردامن مادربیافتد

شاعر:حسن لطفی




شدت هرم قلب مادر را سینه ی آفتاب میفهمد خواب نوزاد بین گهواره لذتش را رباب میفهمد سالها از رباب ب
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 شدت هرم قلب مادر را

سینه ی آفتاب میفهمد

خواب نوزاد بین گهواره

لذتش را رباب میفهمد

 

سالها از رباب باید گفت

از نگاهش کنار گهواره

ورد لالای روی لبهایش

اشک و آهش کنار گهواره

 

با دو چشمان خون شده از اشک

روضه پر التهاب باید خواند

روضه تیر و خون و اصغر را 

از زبان رباب باید خواند

 

تیر نه نیزه بود انگاری 

که گلو نه سر علی را برد

بی هوا امده و بدون وداع

ناگهان حنجر علی را برد

 

بی هوا خورد مثل مادر خود

ضربه ای زد دو گوشواه شکست

بی هوا مثل مادرش زهرا

شیشه ی عمر شیرخواره شکست 

جای خنجش هنوز میسوزد

وقت رفتن فقط نگاهم کرد

قاتل من نگاه حرمله بود

خنده به اشک چشم اهم کرد

 

حس رفع عطش هرانکس که 

کودکی داده آب میفهمد

خواب نوزاد بین گهواره

لذتش را رباب میفهمد….

شاعر:امیر علوی




بر دست پدر رفت تماشا بشود مرحم به دل زخمی بابا بشود هم مرتبه ی حضرت سقا بشود شش ماهه ولی یکشبه آقا بش
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بر دست پدر رفت تماشا بشود
مرحم به دل زخمی بابا بشود
هم مرتبه ی حضرت سقا بشود
شش ماهه ولی یکشبه آقا بشود

شرمنده کند از لب خود دریا را

تیر آمد و حال پدرش ریخت به هم
آرامش چشمان ترش ریخت به هم
همراه گلو، گوش و سرش ریخت به هم
ترتیب تمام پیکرش ریخت به هم

پاشید زهم بوسه گه سقا را

از پشت، سرش روی کمر چسبیده
خون لخته سر تیر سپر چسبیده
انگار سه شعبه به جگر چسبیده
قنداقه به بازوی پدر چسبیده

آتش زده‌این داغ دل زهرا را

جان داده به پیش نگه مادرها
گریان و پریشان همه ی خواهرها
افتاده به او رای همه داور ها
هم رتبه شده با علی اکبرها

پس زیر پناهش ببرد دنیا را

آتش به وجود مادری افتاده
از مرکب خود دلاوری افتاده؟!
از عرش کانا قمری افتاده
فال پدرش خون جگری افتاده

صبری بده ای خدا دل بابا را

همپای ابالفضل سوار نی رفت
مانند ستاره ای درخشان می رفت
افتاد زمین و روی نیزه هی رفت
در محضر زینب به بساط می ، رفت

تا چشم نبیند عصمت کبری را

محمد کیخسروی




تا حرمله آمد به میدان با سه شعبه شد آلت قتاله ی گلها سه شعبه از هر برادر یک پسر قربانی اش شد خورده ی
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا حرمله آمد به میدان با سه شعبه

شد آلت قتاله ی گلها سه شعبه

 

از هر برادر یک پسر قربانی اش شد

خورده یتیم مجتبی حتی سه شعبه

 

در خیمه ها بر سینه اش میزد سکینه

تا بوسه زد بر سینه ی سقا سه شعبه

 

از چشم گریان ربابه خواب را برد

تا خواند در گوش علی “لالا” سه شعبه

 

ذبح عظیمش میکند وقتی بیاید

سمت گلو با سرعت بالا سه شعبه

 

شمشیر و تیغ و نیزه وقتی در بدن هست

بیرون می آید از جلو ، اما سه شعبه

 

بالا که زد دشداشه اش را حرمله دید

آمد به سمتش بی محابا تا سه شعبه….

.

…خون از تنش فواره زد وقتی درآورد

با زحمت از پشت خودش آقا سه شعبه

 

شاعر:رضا قربانی




نمانده شیر برای رباب عزیز دلم تو را به جان عزیزت بخواب عزیز دلم تو رو به قبله ای از تشنگی و می‌گردد
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نمانده شیر برای رباب عزیز دلم
تو را به جان عزیزت بخواب عزیز دلم

تو رو به قبله ای از تشنگی و می‌گردد
برای تو جگر آب، آب عزیز دلم

هنوز راه نیفتاده ای مبارز من
مکن برای شهادت شتاب عزیز دلم

بگو برای سه شعبه میان این همه یل!
چرا گلوی تو شد انتخاب عزیز دلم

نگو که می شود آخر محاسن بابا
به خون حلق ظریفت خضاب عزیز دلم

دعای آب نشد مستجاب حیف اما
دعای حرمله شد مستجاب عزیز دلم


میلاد حسنی




یک باغ پر از غنچه که پرپر کردند نامردی خود دو صد برابر کردند در پیش دو چشمان پر از آب رباب دعوا سر گ
چهارشنبه 29 مهر 1394 ساعت 8:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یک باغ پر از غنچه که پرپر کردند

نامردی  خود دو صد برابر کردند

 

در پیش دو چشمان پر از آب رباب

دعوا سر گهواره ی اصغر کردند

 

شاعر: محمد حسن بیات لو




تعداد صفحات : 11


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2178

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 15
:: تعداد اعضا : 1654

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,007
:: باردید دیروز : 3,573
:: بازدید هفته : 15,579
:: بازدید ماه : 80,500
:: بازدید سال : 954,938
:: بازدید کلی : 9,812,045