close
مجتمع فنی تهران
امام زمان (ولادت)
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
سائـلم ، حاجتم عنایت اوســت مطمئنّــم کرم سَـجیّت اوست زنده دل بودنم به بَـرکـت اوست “دل سراپرده ی
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:40 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سائـلم ، حاجتم عنایت اوســت
مطمئنّــم کرم سَـجیّت اوست
زنده دل بودنم به بَـرکـت اوست
“دل سراپرده ی مُحبّـت اوست”

“دیده آیینه دار طلعت اوست”

اوست سالار و سرورم به دو کُون
من بر او عبـد و نوکرم به دو کُون
هست عشقش مُقَـدّرم به دو کُـون
“من که سر بر نَـیاورم به دو کُون”
“گردنـَم زیر بـار مِنّــت اوست”

دیده تا هیـبتِ رَشـیدِ نـگـار
سَرو از شَرم ، پا کشـیده کنار
نیست این طُرْفه بیت خواجه،شُعار
“تو و طـُوبیٰ و ما و قـامت یار”
“فکر هر کس به قدر همّت اوست”

گر که تاریک و روشنــَم چه عجب؟
گر دَم از او نـمی زَنَم چه عجب؟
گر دل از خود نمی کَنَم چه عجب؟
“گر من آلوده دامنَـم چه عجب؟”
“همه عالم گواه عصمت اوست”

می کنم اعتـراف در همه جـــا
“با صدایی بلند و بانگ رَســـا”
گر چه من ذاکرش شدم امــّا !!!
“من که باشم در آن حَرم که صبا”
“پرده دار حـریم حُـرمت اوست”

عشقــبازی فقط شریعت ماست
عشق ، دیـنِ حنــیف ملّت ماست
—ســندِ مُحــکم هویّت ماست
“دور مجنون گذشت و نوبت ماست”
“هرکسی پنج روزه نوبت اوست”

گر به غم مبتلا شـُدیم چه باک؟
نیــنوای بلا شـُـدیم چه باک؟
با فراق آشنا شُــدیم چه باک؟
“من و دل گر فدا شدیم چه باک؟”
“غَرَض اندر میان سلامت اوست”

محمّدقاسمی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


شعار میلاد حضرت امام زمان(عج) – سید حجت بحرالعلومی آن شب زمین سامره حس غرور داشت از بس فرشته آمد
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:38 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  سید حجت بحرالعلومی

 

آن شب زمین سامره حس غرور داشت

از بس فرشته آمد و آنجا حضور داشت

 

احساس مادرانه ی نرگس رسید و بعد

در او یگانه منجی عالم ظهور داشت

 

آمد حکیمه دید که طفلی نشسته است

مانند ماه چهره ای از جنس نور داشت

 

موسی کجاست تا که ببیند امام ما

در بین گاهواره ی خود کوه طور داشت

 

صحبت به گاهواره دراین قوم عادت است

از کودکی به عرش الهی عبور داشت

 

در لحظه ی نخست صدا زد: خدا،نبی

کامل نمود خطبه به یا مرتضی علی

 

می خواست تا خدا هنرش را نشان دهد

از نو به قلب خسته ی عالم توان دهد

 

وقتی هوای مردم دنیا گرفته است

باید خدا به اهل زمین آسمان دهد

 

تنها نه سامرا نه فقط کشور عراق

او آمده که کل جهان را تکان دهد

 

بیهوده غصه در طلب رزق می خوریم

از یمن او خدا به همه آب و نان دهد

 

با اینهمه اهانت در شام وسامرا

وقتش رسیده است که صاحب زمان دهد

 

حالا به شام تار زمین ماه می رسد

مهدی آل فاطمه از راه می رسد

 

مجنون صفت به عشق تو لیلا نشسته است

موسی نشسته است مسیحا نشسته است

 

در چشم خیس پر غم زهرایی شما

امواج بیکرانه ی دریا نشسته است

 

دنیا بدون خال لب تو نمک نداشت

رزق حلال ماست که آنجا نشسته است

 

رکن و مقام ، واله صمصام منتقم

دیده براه، زینب کبری نشسته است

 

آقا دلم گرفته بیا جان مادرت

حالا به انتظار تو دنیا نشسته است

 

ای بر تنت لباس پیمبر ظهور کن

از کعبه با شمایل حیدر ظهور کن

 

آمد که سفره های کرم را بیاورد

او می رسد که دخل ستم را بیاورد

 

حالا ز حد جسارت دشمن گذشته است

باید مدافعان حرم را بیاورد

 

طاقت نیاورد نظر چپ به عمه اش

باشد که ذالفقار دو دم را بیاورد

 

خونم حلال زینبتان گر چه اندک است

دشمن بگو بریده سرم را بیاورد

 

تا اینکه روز حشر شود مادرت شفیع

از علقمه دو دست قلم را بیاورد

 

فکری برای صحن و سرای حسین کن

ما را شهید کرببلای حسین کن

 

سید حجت بحرالعلومی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) معطوف شد به عرش تمام حواس ها پیوندخورد ساقه ی نرگس به یاس ها ازتیر
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:37 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج)

 

معطوف شد به عرش تمام حواس ها

پیوندخورد ساقه ی نرگس به یاس ها

ازتیرگی درآمدو نو شد لباس ها

برچیده شده ز دامن شبها حراس ها

 

پس تا طلوع صبح بیا و ثواب کن

مشتی پیاله هست درآنها شراب کن

 

کعبه تویی وماهمه قربانی توایم

درزیرناودان تو بارانی توایم

انجیل خوان مصحف قرآنی توایم

پس مسلمین مادر نصرانی توایم

 

آن دختری که مورد التاف فاطمه است

معلوم میشود که مسلمان تر از همه است

 

درآسمان تجلی شمس و ضُحی شدی

روی زمین قدم زدی وآقای ماشدی

گاهی نبی شدی وگهی مرتضی شدی

هم هل اتی وکوثر هم اِنَما شدی

 

تو جمع چهارده نفری زیر یک عبا

ما را چه میشود ببری زیریک عبا

 

با گوشه ی عبات خلیل از شرر گذشت

امواج بی خطرشد و نوح از خطرگذشت

موسی میان نیل چنان رهگذر گذشت

عیسی سر صلیب تو رادید و درگذشت

 

اینگونه شد که زنده و جاویدشد مسیح

در حوزه ی تو مرجع تقلید شد مسیح

 

خورشیدها شدن گدایان ماه تو

بی راهه ها شدن همه سر به راه تو

هرگز فقیر نسیت کسی با نگاه تو

خوش آن سری که رفت برآن سر کلاه تو

 

هرکس که فقیه و صاحب عمامه میشود

از نور چشم توست که علامه میشود

 

من چیستم به جز اثر ربنای تو

من کیستم گدای گدای گدای تو

توچیستی که نیست عیان انتهای تو

توکیستی که جان دو عالم فدای تو

 

اینجا منم منم من واین فقرناتمام

آنجا تویی و دور تو از سائل ازدحام

 

این بی قرارها که همه جان گرفته اند

این ناله ها که شعله ی کنعان گرفته اند

این کوچه ها که آینه قرآن گرفته اند

از ریسه ها که نیمه شعبان گرفته اند

 

روشن شده است تا که تو برگردی از سفر

آقا بگو که صرف نظرکردی از سفر

 

با دوستان خویش مرا هم رفیق کن

خون مرا برای شهادت رقیق کن

دست یمن تهی شده برآن عقیق کن

باذوالفقار تکیه به بیت العتیق کن

 

بیرون بکش ز خاک وبزن حَد یهود را

خاموش کن شراره ی آل سعود را

 

درجاده ام محل عبورت کجاست پس

تاریک مانده دهکده ،نورت کجاست پس

جان برکف توایم تنورت کجاست پس

آنکس که میرسد به حضورت کجاست پس

 

یک نامه داشتم برسانم کجا به کی

حداقل بگو که میایی به خواب کی

 

اینجا کسی برای تو شیخ مفید نیست

بر چوبه ی حراج شما من یزید نیست

این بنده بنده ای که خدا آفرید نیست

این ماجرای بی کسی اصلا جدید نیست

 

سنگ محک نزن دل مجنون خویش را

درخانه جا گذاشته صابون خویش را

 

در روزگار غیبتتان کار خوب چیست

جز ذکر یا حسین شفا ءالقلوب چیست

این گریه های صبح و زمان غروب چیست

اصلا بگو قضیه ی دندان وچوب چیست

 

قرآن که خواند ضربه برآن لب زدن

با کعب نی برشانه ی زینب زدن

 

افتاد باز بال کبوتر به دستها

در خیمه آن لشگر معجر به دستها

بانیزه می روند همه سر به دستها

انگشتری نمانده درآخر به دستها

 

این سو به چهره ها زنان مشت میزنند

آن سو به قصد خاتمی انگشت میزنند

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) ایلیایی ام از دهات شما از تبار ترنمات شما آسمان ها همیشه گم بودن
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:36 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج)

 

ایلیایی ام از دهات شما

از تبار ترنمات شما

 

آسمان ها همیشه گم بودند

پای هر سبزه ی حیات شما

 

روزگارم گذشته شکر خدا

در جوار لب فرات شما

 

کوزه ام را دوباره پر کردم

از سر چشمه ی نجات شما

 

 

زندگی مرا چه شیرین کرد

نفس شاخه های نبات شما

 

سفره ام پهن خانه ام سر سبز

برکت دارد از زکات شما

 

آب و نانم رسیده از آن روز

که نشستم سر بساط شما

 

پنج نوبت به پشتان هستیم

وقت حی علی الصلوة شما

 

الغرض داده است بر دستم

با دو دستش خدا برات شما

 

شکر از ایل کربلا هستیم

ما زمین خورده ی شما هستیم

 

به سمرقند یا بخارایی

یا به شن زارهای صحرایی

 

محملت بی غبار و راهت سبز

خوش نشین بر براق ریبایی

 

سر راهت قبیله ی مجنون

پشت سر چشم های لیلایی

 

آی بالا بلند کشمیری

کی به این آب و خاک می آیی

 

لهجه ات هاشمی و زینب وار

مثل نهج البلاغه شیوایی

 

تا بدین ناز میروی آقا

میبری از خدا شکیبایی

 

صید کردی نگاه آهو را

یعنی آقا ز نسل زهرایی

 

به هوایت پریدنم عشق است

به رهت سر بریدنم عشق است

 

نامتان رنگ کیمیا دارد

ریشه در باور خدا دارد

 

نامتان از کجا تراوش کرد

که جنین حس ربنا دارد

 

بر عقیق دلش نوشته خدا

چقدر نامتان صفا دارد

 

سرنوشت من و شما زیباست

چارده قرن ماجرا دارد

 

چارده قرن نه پیش از عشق

پیش از پیش ابتدا دارد

 

جبرئیل از شعاع تو دانست

که خدا جلوه تا کجا دارد

 

چارده تن میان یک قاب اند

که در آن عکسی از شما دارد

 

بابی انت سید السادات

بر تو و خاندان تو صلوات

 

خانه لبریز بوی اسپند است

غرق گل های الوند است

 

پای دیوار بین شب بو ها

لاله ی دامن دماوند است

 

شب عید است حاجتش بدهید

پشت در یوسف آرزومند است

 

زود معراج میرود یعنی

ناز این طفل با خداوند است

 

پدرت سیر میشود ؟ هرگز

لب تو کهکشانی از قند است

 

از نگاه علی و زهرا باز

سهم نرگس همیشه لبخند است

 

دل ما بند توست یا عباس

نقش سربند توست یا عباس

 

عرش خود را در این سرا گم کرد

کنج ایوان سامرا گم کرد

 

بسکه چرخید در مدار شما

که زمین خط استوا گم کرد

 

آسمان با درخشش چشمت

ماه را با ستاره ها گم کرد

 

برد خورشید از محضرتان

در نواحی ناکجا گم کرد

 

باز هم در هجوم مشتاقان

نوح آمد ولی ردا گم کرد

 

خوش به چشمی که با تماشایت

بین محراب قبله را گم کرد

 

با غمت خاک سرشته شد بیا

روی پیشانی ام نوشته شد بیا

 

آتش سینه ی نیستانی

که مناجات ماه شعبانی

 

جمکران دلم گرفته ببین

میرود بی تو رو به ویرانی

 

ما قنوتی ترک ترک خورده

تو زلالی شبیه بارانی

 

از شما بر بهشت می ارزد

کاسه آبی و خرده ی نانی

 

باز باران گرفته تا دم صبح

در قنوتت مگر چه میخوانی

 

جمعه ای باز هم گذشت نشد

که رهایم کنی ز حیرانی

 

جمعه هایی که دیر می آیند

جمعه هایی عجیب و طولانی

 

راستی در کجای این خاکی

کربلا یا که در خراسانی

 

بادها می وزند و میگویند

شاید امشب بقیع میمانی

 

گاهی از بوی سیب میفهمم

علقمه رفته ای به مهمانی

 

شاید امشب مدینه ای شاید

یا که شاید دمشق میمانی

 

هرکجایی همیشه قلبت شاد

هرکجایی سرت سلامت باد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امام زمان(عج)-مدح در چرخ امامت است انجم مهدی ماه فلک یذهب عنکم مهدی تنها دو نفر شبیه احمد هستن
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:35 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مدح

 

در چرخ امامت است انجم مهدی

 ماه  فلک  یذهب  عنکم   مهدی

تنها  دو نفر شبیه احمد  هستند

اول علی اکبراست و دوم مهدی

 

سید رضا موید خراسانی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


امام زمان(عج)-ولادت سیزده بار زمین خورد دلم سیزده مرتبه افسرد دلم دفعه ی چاردهم مرد دلم ناگه از قب
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:34 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

سیزده بار زمین خورد دلم

سیزده مرتبه افسرد دلم

دفعه ی چاردهم مرد دلم

ناگه از قبر خودش دل پا شد

بخت من نیمه ی شعبان وا شد

کوکب طالعم امشب خندید

باز هم نور محمد تابید

خانه روشن شده چون این خورشید

طلعتش فاطمی و حیدری است

حجت بن حسن العسگری است

پسری آمده دنیا، کاالشّمس

پسری زاده ی زهرا، کاالشّمس

صورتش، دُر دلارا، کاالشّمس

نور در نور بود در جلوات

به گل حضرت نرگس صلوات

نرجس از آمدنش مسرور است

پسرش پارچه ای از نور است

دل باباش حسن پر شور است

دست حق آمده با بیرقِ حق

زَهَقَ الباطِل و جاءَالحَقِ حق

نوه ی هاشمی عبد مناف

آل کعبه، که خودش هست مطاف

عرشیان دور سرش گرم طواف

زاده ی سید بطحا آمد

آخرین کعبه به دنیا آمد

ندبه های سحرم این آقاست

وارث تیغ دو دم، این آقاست

حیدر صاحب علم، این آقاست

خیبری زاده و خیرالناس است

هیبتش مثل عموش عباس است

تا که او ساکن این دنیا شد

پشت شیطان ز قدومش تا شد

اسوه اش فاطمه ی زهرا شد

آمده شاد کند عالم را

حیدرآباد کند عالم را

شب تاریک به نورش محتاج

بشریت، به ظهورش محتاج

دین و قرآن به حضورش محتاج

با ظهورش بنماید نابود

نسل وهّابیت و آل سعود

از سر لطف علی و زهرا

قطره افتاده میان دریا

جمکرانی شده ام، شکر خدا

جمکران موعد ما در دنیاست

مسجد کوفه ی ایران اینجاست

کاش وقتی که بیاید، باشم

برقع از چهره گشاید، باشم

تکیه بر کعبه نماید، باشم

روزی از کعبه زند بانگ جلی

طالب خون حسین بن علی

من همان منتقم خون خدام

صاحب ناحیه ی عاشورام

جد من کشته شد و بعد خیام

حرمتش را که به غارت بردند

عمه ام را به اسارت بردند

 

امیر عظیمی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


امام زمان(عج)-ولادت این روزگار امشب به ما پا داده آقا ما را میان مجلست جا داده آقا روح الامین قندا
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:34 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

این روزگار امشب به ما پا داده آقا  

ما را میان مجلست جا داده آقا

روح الامین قنداقه ات را برده تا عرش  

    قنداقه را تحویل زهرا داده آقا

امشب حضور قائم آل محمد

          قلب علی را هم تسلا داده آقا

امشب تصدقها به دست دوستانت   

  زهرا سلام الله علیها داده آقا

گفتم بیا گفتند رمزی دارد انگار  

   زهرا کلیدش را به سقا داده آقا

این نوکر بی تاب روزی چند دفعه  

 شرح دل بی تاب خود را داده آقا

فکر ظهورت تا که آب و نان من شد

ذکر لبم یابن الحسن یابن الحسن شد

تنها گلی هستی که تنهایی بهاری    

  هم فاطمه هم مرتضی را یادگاری

صد بار کارم را دعایت راه انداخت  

   " من حیث لا یشعر" هوایم را تو داری

احیا گر عدل علی در عالمینی   

     خون علی باشد به رگهای تو جاری

شمشیر حیدر بوده عمری سیف الاسلام      

 حالا شما میراث دار ذوالفقاری

هرجا که رفتم صحبت از اوصافتان بود  

       ذکر تو جاری بر لب مداح و قاری

کنعان چراغانی شده یوسف کجایی    

  یعقوب می میرد ازین چشم انتظاری

شب تیره از ظلمت شد ای مهتاب برگرد

بی تاب بی تابیم ای ارباب برگرد

باید برای بردن نامت وضو کرد 

        یک نیمه شعبان دیدنت را آرزو کرد

آقا خدا می داند این حرف دل ماست   

   هر کس که شد عبد تو کسب آبرو کرد

فرزند زهرا و علی دست خداوند        

 امشب می عشق شما را در سبو کرد

آقا به این کوچه خیابانها نظر کن   

      هر عاشقی در چنته هر چه داشت رو کرد

دلهای ما از دورهء مرحوم کافی   

    با صبح زود جمعه و با ندبه خو کرد

مادربزرگم گفت جانم یا ابالفضل     

  تا تو بیایی سفره ای را نذر او کرد

پیوند قلبی بس که دارد با ابالفضل

رمز قیامش احتمالا : یا ابالفضل

دست الهی شیعه را بر حق نوشته    

   یاس و رز و داوودی و زنبق نوشته

مولای ما را ناخدای زورق عشق   

   ما را سواری روی این زورق نوشته

این دست لطف حضرت صاحب زمان است

     ما را اسیر پرچم و بیرق نوشته

در سرنوشت ما خداوند تعالی 

       ما را به یاران شما ملحق نوشته

ای منتظر ، کوری چشم منکرانت    

  خالق شما را قائم مطلق نوشته

قنداقه ات را تا بغل کردند دیدند    

   بر روی بازوی تو جاءالحق نوشته

آیات قرآن خداوند آیهء توست

ایران ما یوم الابد در سایهء توست

وقتی علوم الکامله یعنی کمالت      

   حتما شموس الطالعه یعنی جمالت

پیغمبران عالم از آغاز خلقت       

   در حیرتند از آن همه قدر و جلالت

این جمله تکراریست اما واقعیت      

یوسف اسیر آن جمال بی مثالت

ای یوسف زهرا کجایی ورد لبهاست      

عمریست سر کردیم تنها با خیالت

دنیا به رنگ و بوی تو بر پاست مولا  

  قربان آن رخسارهء زهرا خصالت

مولای ما ای مهدی موعود گردد     

   دنیا به کام شیعه در روز وصالت

تنهای تنهاییم ای مونس کجایی

دلتنگتانیم ای گل نرگس کجایی

تو دلبری و با دل ما کار داری 

     سیصد نفر نه  تو هزاران یار داری

قلبی پر از مهر حسین و سینه ای از

    عشق علی و فاطمه سرشار داری

نیت کنی سر می شود فرش قدومت 

    نوکر فراوان ، جان به کف بسیار داری

آقا بیا دیگر بیا که شک ندارم   

         از ظلم بی حد جهان آمار داری

روز ظهورت در کنار کعبه قطعا  

  با دشمنان خود سر پیکار داری

وهابی از شمشیر تو باید بترسد 

    وقتی نشان از حیدر کرار داری

قهر خدا در چهره ات پیداست آن روز

آقا دعا گوی شما زهراست آن روز

عرشی زمینی آسمانی کهکشانی  

   مشهد نجف کرببلایی جمکرانی

در سهله ای در کوفه ای یا بیت الاقصی 

     پیداتر از خورشید هستی در نهانی

تو حاضری تو ظاهری ما غایب از تو   

  تو آن عیانی که فراتر از بیانی

فرقی ندارد شیعه یکفی بالاشاره  

    ایرانی و سوری عراقی یا یمانی

ای شیعه با یک یا علی باید به پا خاست

   گر دوستدار مهدی صاحب زمانی

پرچم به دوش آماده باید بود کم کم   

   یک صبح جمعه می رسد از او نشانی

ما شیعیان روز ظهورش سرفرازیم

با یک اشاره راه پیمای حجازیم

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت دل شکسته شد شب اجابت دعا بیا نیازهای کهنه را عطا کند خدا بیا به دستهای ملتمس شب
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:33 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

دل شکسته شد شب اجابت دعا بیا

نیازهای کهنه را عطا کند خدا بیا

به دستهای ملتمس شبیه یک گدا بیا

مرو به سمت دیگری به این طرف کجا؟ بیا

دل از هوای مهر این و آن رها نما بیا

که دردها به میکده فقط شود دوا بیا

نسیم صبح می‌وزد ز کوچه‌های آشنا

گمان کنم که می‌رسد صدای پای آشنا

به انتظار مقدم گره‌گشای آشنا

نشسته بیقرار و دل غمین گدای آشنا

گوش بده دمی دلا  به این صدای آشنا

بگیر با ملائکه تو هم دم بیا بیا

قلم گرفت شاعری نوشت می‌رسد کسی

غزل نویس ماهری نوشت می‌رسد کسی

دم سحر مسافری نوشت می‌رسد کسی

به کوچه مرد عابری نوشت می‌رسد کسی

زن شکسته خاطری نوشت می‌رسد کسی

نگار بی بدیل را ز دل بزن صدا بیا

بگیر تیر ذکر و هر چه خواستی هدف بزن

دست توسلی به سوی میر لو کشف بزن

پیاله‌ای ز دُردِ خم تا نشدی تلف بزن

به حکم من حرام نیست به پای یار دف بزن

نثار مقدم امیر عاشقانه کف بزن

به بزم مستی و جنون دگر مکن حیا بیا

شب است و باز دلشده اسیر بی‌قراریم

قلم به کف گرفته‌ام بیا برای یاریم

ز هر چه غیر یاد تو نگاه کن که عاریم

دوباره بر لبم تویی ترانه‌ی بهاریم

به عشق بوسه بر لب مطهرت قناریم

نوای استغاثه ی اسیرِ مبتلا بیا

تمام مشکلات را لبت شکست می‌دهد

شراره‌ی حجیم را تبت شکست می‌دهد

شب سیاه ظلم را شبت شکست می‌دهد

سپاه کفر را که مذهبت شکست می‌دهد

بنای شرک را که مرکبت شکست می‌دهد

به دست تو بنای عدل و دین شود به پا بیا

به عشق پای بوسی است لب رکاب منتظر

به شوق دست تو دعای مستجاب منتظر

کنار صالحان تو منِ خراب منتظر

بیا تمام فلسفه، قلم کتاب منتظر

شبیه چشم فاطمه ابوتراب منتظر

جواب ذکر یارب کمیل مرتضی بیا

سلام عشق فاطمه سلام سوره‌ی خدا

سلام کعبه‌ی کرم سلام قبله‌ی دعا

سلام دافع البلا  سلام سایه‌ی صفا

سلام عدل منتظر سلام حق مرتضی

سلام غربت حسن سلام اشک کربلا

قسم به خشکی لب شهید کربلا بیا

تو انتهای غربت شهید فاطمیه‌ای

تو آخرین ستاره‌ی امید فاطمیه‌ای

طلوع کن غروب غم که عید فاطمیه‌ای

تو روضه‌خوان گریه‌ی شدید فاطمیه‌ای

تو جمعه‌ی عزیز سر رسید فاطمیه‌ای

صدای ناله می‌رسد میان کوچه‌ها بیا

تو بانی هزار ساله‌ی غم محرّمی

تمام صبح و شامِ سال... همدم محرمی

همیشه فکر اعتلای پرچم محرمی

صفای ذکر و زمزمه تو زمزم محرمی

تو انتظارنامه‌ی منظم محرمی

نوای گرم حنجر ذبیح مِن قفا بیا

خوشا دلی که با نگاه نافذت شکار شد

و خوشتر آن که از فراق یار بیقرار شد

خوشا کسی که دائماً ملازم نگار شد

خوشا سری که در مسیر راه تو غبار شد

خوشا خسی که بر لب عبای تو سوار شد

شکسته دل نشسته‌ام خراب و بی نوا بیا

گدا برای دیدن تو انتظار می‌کشد

نوای العجل ز عمق قلب زار می‌کشد

ترانه...؟ نه که در هوای تو هوار می‌کشد

غم تو عاقبت مرا به پای دار می‌کشد

خوشا کسی که درد را به عشق یار می‌کشد

مراد اسمه دوا، و ذکرُه شفاء بیا

ندارم از ملامت کسی به جز تو واهمه

نوشتم این سروده را به سوز و اشک و زمزمه

به اصل حرف تا رسم گذشتم از مقدمه

قسم به آن دمی که می‌روی به سمت علقمه

قسم به لحظه‌ای که می‌روی بقیع فاطمه

به "مجتبی" عنایتی به جان*مجتبی* بیا

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امام زمان(عج)-ولادت خوشا لحظه ای بال و پر داشتن سر کوی دلبر گذر داشتن خوشا با خدا بودن و زیستن به ی
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:31 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

خوشا لحظه ای بال و پر داشتن

سر کوی دلبر گذر داشتن

خوشا با خدا بودن و زیستن

به یاد خدا چشم تر داشتن

همیشه به سوی خدا رو زدن

همیشه صفای سحر داشتن

چه خوب است عاشق ز معشوق خویش

تمنای یک دم نظر داشتن

چه خوب است دنبال تو آمدن

و از جایگاهت خبر داشتن

چه خوب است دائم صدایت زدن

همیشه هوایت به سر داشتن

چه خوب است یک شب به همراه تو

به سرداب تو یک سفر داشتن

من امشب هوای تو دارم به سر

کرم کن مرا در کنارت ببر

در آسمان در سحر باز شد

فرشته مهیای پرواز شد

ملک در دل آسمان زد صدا:

و میلاد خورشید آغاز شد

شنیدم شبیه کلیم آمدی

و موسایی تو خبرساز شد

حسن بر گل روی تو خنده زد

پدر با وجودت سرافراز شد

برای دل مادر پاک تو

زمان سحر کشف صد راز شد

رسیدی و در سجده افتادی و

زبانت به توحید حق باز شد

پدر با تو می گفت ناگفتنی

چه اسرارهایی که ابراز شد

تو باطل ستیزی تو جاءالحقی

ولی خدا حجت مطلقی

کنار دلم گاه گاهی بیا

تو از جاده های الهی بیا

سیاه گناهم بیا نور عشق

در این دورۀ روسیاهی بیا

بیا از مدینه بیا از نجف

بیا از دل این دو راهی بیا

اگر چه فراهم نگشته هنوز

برای قیامت سپاهی بیا

بگو کی مرا می بری با خودت

چه روزی چه سالی چه ماهی بیا

ببین حال و روز دل شیعه را

شده کشته ی بی گناهی بیا

اگر تو نیایی چه کس می شود ؟

برای دل ما پناهی ؟ بیا

بیا قبل از اینکه بیاید اجل

بگیری مرا لحظه ای در بغل

مرا گاه در خاطرت فرض کن

مرا گرد و خاک درت فرض کن

من از چشم پاک تو افتاده ام

مرا اشک چشم ترت فرض کن

من ِروسیاه زمین خورده را

سیاهیّ در لشگرت فرض کن

اگر اولین عاشقت نیستم

مرا عاشق آخرت فرض کن

اگر چه لیاقت ندارم ولی

مرا کمترین زائرت فرض کن

به وقت ظهورت بیا و مرا

نگهبان در سنگرت فرض کن

بکش دست خود را به روی سرم

مرا نوکر مادرت فرض کن

ببخشا به من این خیالات را

مگیر از لبم این مناجات را

تو مرگ ستم را رقم می زنی

تو زنجیر محکم به غم می زنی

زمان ظهورت به اذن خدا

صف مشرکان را به هم می زنی

می آیی مدینه میان بقیع

به دنبال قبری قدم می زنی

میان مدینه به سمت نجف

تو طرح حرم تا حرم می زنی

می آیی سر قبر ام البنین

به یاد علمدار علم می زنی

ضریح بزرگی بنا می کنی

به روی طلایش قلم می زنی

تو با یاد و نام حسین و حسن

حسینیه های کرم می زنی

زمان طلوعت که بر خواستی

خبر کن مرا کارگر خواستی

بیا وعدۀ هر چه پیغمبر است

ز هجران ، نگاه دو عالم تر است

بیا نالۀ آه آه علی

زمانه پر از غربت حیدر است

بیا موقع اشک دشمن شده

بیا وقت خندیدن مادر است

بیا و خداهای ما را بگیر

بزن مهر باطل به هر بت پرست

بیا کربلا چشم در راه توست

و غرق نوای تو یک حنجر است

بیا ای دعای دل نیزه ها

به دنبال تو چشم هجده سر است

بیا انعکاس صدای رباب

پی تو نگاه علی اصغر است

بیا و ببین در دل علقمه

صدایت زند مادرت فاطمه

 

مجتبی شکریان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت بر تو و بوی آشنات ، سلام بر تو و شهر سامرات سلام بر تو و بر محبت تو درود بر تو و
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:31 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

بر تو و بوی آشنات ، سلام

بر تو و شهر سامرات سلام

بر تو و بر محبت تو درود

بر تو و بر نشانه هات سلام

خانه های شما فراوانند

هم نجف هم به کربلات سلام

مسجد سهله مسجد کوفه

به قم و مشهدالرضات سلام

تو ستاره تو مهری و ماهی

تو عزیزی بقیت اللهی

ای برازندهء وجود شما

لفظ مولا و واژهء آقا

جان فدا می کند به روز ظهور

در رکاب تو حضرت عیسی

بند قنداقۀ بهشتی تو

می دهد بوی مادرت زهرا

چهرهء تو به مادرت رفته

قد و بالا به حضرت سقا

مات مانده امام عسکریت

از جمالِ چو ماه حیدریت

آیت اللهِ بی کرانِ خدا

حضرت صاحب الزمانِ خدا

عرش حق آستان خانۀ توست

خانۀ توست جمکران خدا

نورِ امّیدِ آخر زهرا

آخرین تیر در کمان خدا

دست خالق کشیده ریسۀ نور

از زمین سمت آسمان خدا

چه کسی هم تراز و پایۀ توست

شمس ، یک گوشه ای ز سایۀ توست

آسمان ، مِی اگر ببارد ، کم

سر به پایش اگر گذارد ، کم

بر قدومش تمام سطح زمین

یاس و نرگس اگر بکارد ، کم

سرِ تعظیم ، پایِ آقائیش

خلق عالم فرو بیارد ،کم

درب و دیوار شهر ثابت کرد

عاشقِ در به در ندارد ، کم

شامل ما عنایت و بذلش

جان فدای عمو ابالفضلش

چه بزرگان که در برت بودند

خادمِ دست پرورت بودند

چه کسانی که مثل بحرالعلوم

همۀ عمر نوکرت بودند

حائری ها طباطبائی ها

همه خدّام محضرت بودند

علمایی که با تمام وجود

خاک پاهای مادرت بودند

در رثای تو خطبه ها خواندند

عهد خواندند ، ندبه ها خواندند

ای همه شور ای سراسر نور

چشم بد از تو تا قیامت دور

ماکه خواهان روز موعودیم

چشم هر کس تو را نخواهد کور

تا سپاهی به مثل ما داری

پای خصم تو هست در لب گور

گرچه داری حضور بین ما

هست شیرینی حضور ، ظهور

گر اشاره کنی به پا خیزیم

سرِ دشمن به پای تو ریزیم

عرشیان باید اعتکاف کنند

دور قنداقه اش طواف کنند

به بزرگیّ و بی نظیریِ او

همگی باید اعتراف کنند

در ظهورش که تیغ بر دارد

همه شمشیرها غلاف کنند

ناتوانند دشمنانش تا

با یل فاطمه مصاف کنند

پشت ، بر کعبه می دهد آن روز

ریشۀ ظلم می کَند آن روز

عاقبت تکسوار می آید

شیر حیدر تبار می آید

پرچم یا حسین بر دوشش

در کفش ذوالفقار می آید

سیصد و سیبزده نفر دارد

با همه اقتدار می آید

وعدهء حق شود برآورده

این زمین را قرار می آید

پس بخوانید در همه ساعات

یک دعای فرج پس از صلوات

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت ز اوج آسمانهای خداوندی ندا آمد شب پرواز آسان شکسته بالها آمد بده ساقی کمی باده
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:29 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

ز اوج آسمانهای خداوندی ندا آمد

شب پرواز آسان شکسته بالها آمد

بده ساقی کمی باده بر این مخمور افتاده

شب وا کردن عقده شب مشکل گشا آمد

مرو در گوشه‌ی دخمه بزن مطرب... بخوان نغمه

شب تصنیف خواندن شد شب عیش و صفا آمد

طبیب دردمندان و حبیب مستمندان و

امید اهل زندان و کلید قفلها آمد

مگو پس کو نگار ما نگار گلعذار ما

حبیب غمگسار ما ز سامرا بیا... آمد!

بیاور دست بالا و بزن کف تا توان داری

غریبی کم کن ای عاشق که عشق آشنا آمد

مبارک باد و فرخنده بساط عیش پاینده

نسیم قدسی رحمت ز سمت سامرا آمد

اگر در شور او هستی بدان منظور او هستی

به عشق او تحمل کن اگر قدری بلا آمد

هوالاول، هوالاخر، هوالباطن، هوالظاهر

تجلی تمام آیه‌های کبریا آمد

هواللطف و هو الرأفه هوالغوث هو الرحمه

بلاگردان عشاق اسیر و مبتلا آمد

هو الطور و هو النور و هو نورٌ علی نور و...

شب ظلمت فراری شد سحر شمس الضّحی آمد

هو الفتح و هو النصر و هو الصبح و هو العصر و...

غروب بی‌قراری شد ببین بدرالدجی آمد

هوالدّاعی هوالدّعوه، هو القرآن هو العتره

هو وهاب باالفطره عطا آمد سخا آمد

هو لبیک للحجٍّ امیر الحاجّ فی الحجٍّ

هو الحجُّ و هو الحُجّه صفا بخش صفا آمد

شفیع المذنبین یا رحمة للعالمین یا که ...

ابوالقاسم اباصالح محمد مصطفی آمد

بخوان با جبرئیل انا بخوان آیات اعطینا

که آخر شعبه‌ی کوثر ز عرش انما آمد

شه دلدل سوارِ ذوالفقار آخته در کف...

یگانه وارث تاج امیر لا فتی آمد

چه در صولت چه در هیبت چه در قدرت چه در عزّت

چه در همّت چه در رفعت تماماً مرتضی آمد

حدیث جام و خم خواندی؟ سقاهم ربهم خواندی؟

مرید رَتّل القرآن مراد هل اتی آمد

هوالسّر و هو المعلن، هو الحُسن و هو المحسن

رحیمی و کریمی و سخای مجتبی آمد

هوالوافی هو الکافی هو العافی هو الشّافی

شفای زخم لبهای شهید کربلا آمد

هو زمزم هو الکعبه هو المشعر هو القبله

نوای پرچم سرخ غریب نینوا آمد

هو القدس هو السبحان هو الرحم و هو الرحمان

کرامات الحسینیه بگو کهف الوری آمد

هو السّجاد فی السّجده هو الباهر هو الباقر

هو الصادق هو الکاظم دلیلِ دلربا آمد

امان الخائفین حصن حصین حبل متین یعنی...

عطوفت های سلطان سریر ارتضا آمد

غیاث المستغیثین و مناجاتُ المُحبین و...

عنایات جوادیِ جواد ابن الرضا آمد

هو السّرُ هو الاَسری هو القدر هو الاحیا

هوالهادی هو المهدی هدایت را بقا آمد

حسن صورت حسن سیرت حسن خلقت حسن هیبت

حسن رحمت حسن شوکت ببین یار از کجا آمد!

هو طه هو الحیدر هو الزّهرا هو الزّینب

هو الاکبر هو القاسم همه آل عبا آمد

هو القهر هو القاهر هو القوة هو القادر

شکوه و غیرت و مجد علمدار وفا آمد

هو المحراب و المنبر امین الله فی ارضه

ثبات و لنگر ارض و سموات عُلا آمد

سلیم است و سلام است و عنایاتش مدام است و

عزیز ذوانتقام است و معز الاولیا آمد

هو الفِطر و هو الفاطر هو الستر و هو الساتر

هو الغفران، هو الغافر، خداییِ خدا آمد

هو العزّ و هو الفخر و هو الذکر و هو الذُخر و

امید نا امیدان و جواب ربنا آمد

هو الباقی، هو المغنی، هو الفجر و هو المجری

هو الحیّ هو المحیی مسیحای شفا آمد

چه آقایی چه مولایی چه لیلای دل آرایی

چه سیمایی چه غوغایی جمال کبریا آمد

شب خوشحالی زهراست شب تکریم سائل‌ها

« الا یا ایّها الساقی ادر کأساً و ناولها »

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


ای آخرین منجی دلهای پریشان از دوریت آخر شوم پاره گریبان بایک دعای تو به صحن شبنمستان می گردد این سائ
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 15:26 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای آخرین منجی دلهای پریشان
از دوریت آخر شوم پاره گریبان
بایک دعای تو به صحن شبنمستان
می گردد این سائل به راه تو مسلمان
من را به پیش مقدم پاکت بمیران
ــــــــــــــــــ
باید که کاری بهر این سائل نمایی
فکری به حال این دل غافل نمایی
باذکر یازهرا دعا کامل نمایی
مارا به لطف حضرتت شامل نمایی
آقا مرا از درگهت بیرون مگردان
ــــــــــــــــــ
بر تار زلفت نغمه ای آشفته باشم
حرف دلم را با نگاهت گفته باشم
بایک نوایت سوی تو بشکفته باشم
حیف است در روز ظهورت خفته باشم
در انتظارت بهتر از من ها فراوان
ــــــــــــــــــ
گر استجابت گردد آخر اَلعَجَل ها
گردد زمان امتحان این عمل ها
پایان رسد دیگر همه ضرب المثل ها
پا در رکابت معنی خیرالعمل ها
برگرد بهتر نیست از من این بیابان
ــــــــــــــــــ
در روز میلادت شمیم یاس دارم
در گوشه ی چشم ترم الماس دارم
چون نامتان دارم به لب، احساس دارم
در سر هوای روضه ی عباس دارم
با نام سقا می شوی اینجا تو مهمان
علی احمیان-جنت


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 7


عرض ادب ای جان و ای جانان نرگس ای سیب سبز نوبر دامان نرگس با غمزه ای دل برده ای از مادر خود محو تماشای
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:51 | بازدید : 49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عرض ادب ای جان و ای جانان نرگس
ای سیب سبز نوبر دامان نرگس
با غمزه ای دل برده ای از مادر خود
محو تماشایت شده چشمان نرگس

باید وضو گیرد برای بوسه بر تو
ای صاحب آیات! ای قرآن نرگس
جان من بی مایه که ارزش ندارد
جان همه قربان تو ، قربان نرگس
از این چه بهتر حجت الله علی الارض!
دیگر پس از این میشوی از آن نرگس

آقای من یک شهر خاطرخواه داری
تو در رگ خود خون ثارالله داری

دارد خبرها میرود خانه به خانه
از فصل زیبای حضورت نازدانه!
خلقت حسن خویت حسن قطعا پس از این
دل میبری با حُسن خوداز اهل خانه
مجموعه ی پیغمبر و شیر خدایی
با روی گندمگون و قدی چهارشانه
از گونه های تو یکی سهم پدر شد
آن دیگری هم سهم مهر مادرانه
تا بوسه ای بابا ز روی تو بچیند
خال سیاه کنج لب میشد بهانه

وجه خدایی ، عین نور و نور عینی
تو در نسب إبنُ الحسن ، إبنُ الحسینی

بالاتر از نوح و شعیب ، آقا تر از هود
عابدتر از موسی تویی در نزد معبود
تحریرهای در اذانت بی نظیر است
دل میبرد لحن کلام تو ز داوود
تیغ ات “أشدا ء علی الکفار” باشد
گردن بزن ای بت شکن از قوم نمرود
در اختیار توست ای مولای عالم
آنچه سلیمان روزگاری صاحبش بود
ای صاحب سربند زرد و تیغ حیدر
ای “رَحمَهُ لِلعالمینی” در تو مشهود
در هر کتاب آسمانی هر چه هستی
هستی برای شیعیان “مهدی موعود”

طاووس اهل جنتی زیبا سرشتم
از شوق دیدار تو مشتاق بهشتم

دستی بگیر امشب اسیر عاصی ات را
یا که بخوان این عاشق وسواسی ات را
دست خودم که نیست ، اشک شوق دارم
دریاب امشب نوکر احساسی ات را
تو بوی زهرا مادرت را میدهی پس
با جان خریدارم شمیم یاسی ات را
روزی که سیلی میزنی بر جبت و طاغوت
عالم ببیند غیرت عباسی ات را
با “شاید این جمعه بیاید “خو گرفتم
اقا خدا رحمت کند اقاسی ات را

باید ببوسم خاک پاک جمکران را
تنها تجلی خانه ی پیغمبران را

ای مصلح کل ، منجی در راه مهدی
چشم امید هرچه خاطرخواه مهدی
چون روز روشن میشود شبهای تارم
تا میدرخشی مثل قرص ماه مهدی
بگذار بوسه از کف پایت بچینم
حتی به قدر لحظه ای کوتاه مهدی
من دوستت دارم بخواهی یا نخواهی
میخواهمت بینی و بین الله مهدی
“سیدعلی” ، “سیدحسن ها” دستبوس ات
ای رهبر انصار حزب الله مهدی

سبک و سیاق انقلاب تو حسینی ست
ساماندهی لشگرت کار خمینی ست

از جنس رعدی موعد طوفان می آیی
با تیغ عدل و منطق و برهان می آیی
گویا که “جاء الحق” به بازویت نوشتند
در سایه سار رحمت قرآن می آیی
سربند زرد مرتضی دور سر توست
بر ذوالجناح ، آماده ی جولان… می آیی
یابن علی تو مهدی کرار هستی
چون شیرهای شرزه ای ، غرّان می آیی
تا لشگری از قوم سلمان برگزینی
روز ظهور خود سوی ایران می آیی
با “صابری” با “عارفی” و با “جوانمرد”
تو با سپاهی از مدافعان می آیی
به انتقام خون پاک شیعیانت
من مطمئنم سمت”خان طومان” می آیی
تا که خودت گردن زنی وهابیت را
با ذوالفقار تشنه و برّان می آیی
آل سعود ، آل خلیفه چشم شان کور
آقای شیعه یاعلی گویان می آیی
با عزم فتح مکه و فتح مدینه
تنها نه بلکه با دو صد گردان می آیی
گفتم مدینه داغ دلها تازه شد باز
ای آشنای تربت پنهان می آیی!؟

قربان چشمان ترت برگرد برگرد
آقا به جان مادرت برگرد برگرد

علیرضا خاکساری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امشب دوباره لوح و قلم را طلا کنم قافیه های نابِ خدایی جدا کنم امشب تمامِ عشق ، مهیّا شده ولی باید بس
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:51 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امشب دوباره لوح و قلم را طلا کنم
قافیه های نابِ خدایی جدا کنم

امشب تمامِ عشق ، مهیّا شده ولی
باید بساطِ شور و شعف دست و پا کنم

 

یوسف نشسته است ، کلافی به روی دست
گوید : مقابلِ رخِ او من حیا کنم…

زیباترین عزیزِ دلِ فاطمه رسید
دیگر چگونه سروریِ مصر را کنم؟

موسی مقابلش سَرِ تعظیم آورد
عیسی نشسته است بگوید چه ها کنم؟

آقای بی نظیرِ دو عالم خوش آمدی
باید چگونه شکرِ تو را بر خدا کنم؟

نامَت بلندتر ز مقاماتِ انبیاست
امشب بر آن سَرَم که تو را برملا کنم

تو حیدری و فاطمه ای و محمدّی
اصلا نمیشود که شما را جدا کنم

گاهی حسین هستی و گاهی خودِ حسن
فرقی نمیکند چه کسی را صدا کنم…

زلفت چقدر بوی خوش و دلپذیر داشت
شب تا سحر گداییِ باد صبا کنم

امشب نشسته ام سَرِ بازارِ عاشقی
تا کار و بارِ زندگی ام را رها کنم

آقای آسمانِ منی و مقدّسی…
پس حق بده که رو به خودت اِلتجا کنم

ذکرت درست مثلِ «علی» «یا علی» بُوَد
نامَت عبادتی است که آن را ادا کنم

شوقِ رسیدنت ، بخدا کُشت شیعه را
پا بر سَرَم گذار ، سَرَم را فدا کنم

قنداقه ات که رفت ، دلِ مادرت شکست
میگفت بر ربابِ حسین اقتدا کنم

پا بر زمین نهادی و ما بی لیاقتیم
تو میروی و من به ظهورت دعا کنم

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


منم اهلِ آبادیِ آب ها منم خانه بر دوشِ گرداب ها به چشمم ببین خانه ی خویش را بنا کرده ام رویِ سیلاب ها
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:50 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

منم اهلِ آبادیِ آب ها
منم خانه بر دوشِ گرداب ها

به چشمم ببین خانه ی خویش را
بنا کرده ام رویِ سیلاب ها

 

من از اهِل دریایم و می شوم
بدونِ تو مانند مُرداب ها

خیالِ تماشای آبادیت
ربوده زِ چشمانِ من خواب ها

نوای نِی اَم ، آتشین تر شدم
که می سوزم از آهِ بیتاب ها

بیا تا که از طرحِ اَبروی تو
بسازیم تا کعبه محراب ها

کجایی که جامِ محبت زدیم
همه رویِ دل طاقِ نصرت زدیم

قدم زن، دلم جمکرانی شده
قنوتِ زمین آسمانی شده

و در مسجد کوفه یِ قلبِ من
دوباره به پا ندبه خوانی شده

بدون تو در کوچه های بهشت
تمامیِ گل ها خزانی شده

نصیبِ دلی که به دنبالِ توست
فقط حسرتی جاودانی شده

نگاهت چرا در پسِ اَبرهاست
نشانت چرا بی نشانی شده

در این جامِ خالی شرابی بریز
که هنگامه ی سر گِرانی شده

به آئینه بندانِ چشمم بیا
قدم زن به دامانِ چشمم بیا

قسم بر نگاهت ، دلم دستِ توست
خداوندیِ این حرم دستِ توست

نوشتم رویِ کعبه ی سینه ام
اگر اذن باشد عَلَم دستِ توست

مرا می نویسی فدایت شوم
که از روزِ اول قلم دستِ توست

در این ازدحامِ گدا آمدیم
که آئینه هایِ کَرَم دستِ توست

تبِ جزر و مدِّ زمین و زمان
تمنایِ هر زیر و بَم دست توست

طپش های قلبِ خدا هم تویی
ظهور و وجود و عدم دست توست

تو را خوانده ام تا حسابم کنی
مبادا که روزی جوابم کنی

علی چهره ای بس که حیدر شدی
که آئینه دارِ پیمبر شدی

دو رکعت به پشتِ سَرَت خواندنی ست
که با زلفِ خود سایه گستر شدی

حسینی و دل می بَری از همه
حسن هستی و مجتبیٰ تر شدی

تو زیباترین عشقِ پروردگار
تو گیراترین جامِ کوثر شدی

بده گیسوان را به دستانِ باد
که عالم ببیند چه محشر شدی

در این فصل پاییزیِ بی کسی
تو خورشیدِ گل های پرپر شدی

شبِ ما زمستانی و سردِ سرد
بهشتم ! به گلخانه ات باز گرد

بزن آتشم شعله ات پا گرفت
که کارِ من و عشق بالا گرفت

بزن آتشم نازِ چشمت که چشم
به دنبال تو راهِ دریا گرفت

چه گلهای یاسی که مجنون عشق
فقط محضِ لبخندِ لیلا گرفت

به نامت سلیمانِ دل سکه زد
شفا را زِ دستت مسیحا گرفت

برای تماشای اعجازِ تو
پرِ دامنت دستِ موسیٰ گرفت

نداریم ظرفیتت را که حق
تو را بینِ قاب معما گرفت

منم بغضِ سر در گمیِ شما
مرا کشتی از قبل، کجایی بیا

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در این سینه تیرِ محبت نشسته و چشمم به امیدِ اُلفَت نشسته بهشت آرزویِ گدایی نباشد که در سایه ی طاقِ ن
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:50 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در این سینه تیرِ محبت نشسته
و چشمم به امیدِ اُلفَت نشسته

بهشت آرزویِ گدایی نباشد
که در سایه ی طاقِ نُصرت نشسته

بگیر از رُخت پرده را تا ببینند
که یوسف هم اینجا به زحمت نشسته

به رویِ پَر و بالِ هم در مسیرت
فرشته فرشته به حیرت نشسته

هوایی ندارد بجز سجده بر تو
بر آن سَر که گرد محبت نشسته

دل ما رمیده ،اگر پَر کشیده
شرابی چشیده، به شوقی تپیده دویده دیده بسویت که دیده
که عطری وزیده که نوری دمیده که آقا رسیده و با دامنی پُر عنایت نشسته

*

بیا تا که زهرا به قابَت بگیرد
بیا تا که زینب گلابَت بگیرد

علی پیشت آیاتِ قرآن گرفته
بخوان تا دمِ مستجابت بگیرد

بیا تا که عباس پشتت بتازد
بیا تا که اکبر رکابت بگیرد

که عالم ببیند حسین آمد امشب
حسینی ترین انقلابت بگیرد

بیا تا که ایوان طلای نجف هم
صدو ده سَبو از شرابت بگیرد

تو آبی جوابی حساب و کتابی تو معمارِ صحنِ بقیعِ خرابی، شهابی شرابی
تو پایان خوابی نفسهای نابی
تو رسواگر چشمه های سَرابی
به دل گفته ام نذر حال خرابت بگیرد

*

بزن تکیه بر کعبه با ذوالفقارت
بزن تا که چرخد زمین در مدارت

عَلَم را بکش رویِ دوشَت نفس زن
که طوفان شود موقع تار و مارت

زمان تقاصت عمو راصدا کن
که حض می کند لحظه تار و مارت

خنک می شود سینه ها و جگرها
پس از کعبه باشد مدینه قرارت

عجب گرد و خاکی کند انتقامت
که جبریل سرمه کشد از غبارت

تو مفتاح مایی تو عین البقایی ظهور خدایی
تو وقت کَرَم مجتبایی تو قت رجز مرتضایی
توتیغ رهایی نفس های کربلایی
تو بانگ رسایی
که میریزد از سر به پا اقتدارت

*

چه جای شگفتی که کافر گریزد
که شیرِ نر از هولِ حیدر گریزد

علی هستی و وقتِ هو هویِ تیغت
سپاهی نداند که بی سر گریزد

علی هستی قبل از آن که بیایی
زِ ِبرق نگاه تو لشکر گریزد

مگر می شود آنکه روبرعلی نیست
که از تیغ ساقی کوثر گریزد

فدای امیر سپاهت که دشمن
ز یک نعره ی مالک اشتر گریزد

تو رمزِ قدیری تو ما را امیری،سعادت مسیری
تو روح کویری تو آیات حق را نظیری، توبر ناکثین مارقین قاسطین ظمهریری
تو جاءالحقی بی نظیری
امیری حسین فنعم الامیری
به سمت تو شیعه به محشر گریزد

*

بیا بشنوم لحن نورانیت را
کنارت مناجات شعبانی ات را

سرِ جاده ی مشهدم تا ببینم
شبی عاشقانِ خراسانی ات را

قدم زیرِ باران قدم میزنم تا
مگر حس کنم حال بارانی ات را

تو و سیصدو سیزده مَرد ایمان
بیا بشنوم شورِ طوفانی ات را

ببین سیدِ ما،مهیا نموده
برایت سپاه سلیمانی ات را

به حیرانی ما،پریشانی ما،پشیمانی ما نگاهی به بغض غزلخوانی ما
به این جمعه های زمستانی ما به شبهای طولانی ما
نصیبی نما صُوتِ قرآنی ات را
دعایی کن امشب جوانان ایرانی ات را

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


الا طراوت سر سبز بوستان دلم شکوه بی مثل اوج آسمان دلم قلم به دست من امشب عجیب میلرزد و بند آمده پیش ش
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:49 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

الا طراوت سر سبز بوستان دلم
شکوه بی مثل اوج آسمان دلم

قلم به دست من امشب عجیب میلرزد
و بند آمده پیش شما زبان دلم

اگرچه هیچ کجا لایق قدومت نیست
چه میشود که بیایی به جمکران دلم

کدام جاده مرا می رساندم تا تو
نشانی حرمت را بده نشان دلم

به دست های تو دستم نمی رسد آقا
چراکه بی تو شکسته است نردبان دلم

نگاه کن به کویری ترین زمین خدا
تو ای زلال ترین رود بیکران دلم

در آخر غزلم عرض میکنم این طور
که “السلام علیک صاحب الزمان” دلم

من از تو غیر تورا آرزو نخواهم کرد
تو در کنار منی جستجو نخواهم کرد

به غیر آمدن تو مرا که حاجت نیست
به غیر دست کریمت گل اجابت نیست

هوای خیمه ی سبزت چقدر روحانیست
که در بهشت خدا اینهمه طراوت نیست

و هیچ کار دگر غیر انتظار فرج
برای شیعه مهم تر و با فضیلت نیست

تو مهربان تری از مادر و پدر بر من
برای من کسی مثل تو با محبت نیست

خدا کند که نصیبم شود زیارت تو
خدا کند که بمیرم اگرکه قسمت نیست

تو هاشمی تو حسینی تو فاطمی هستی
کسی شبیه تو اینگونه با اصالت نیست

تویی که در رگ تو غیرت اباالفضل است
میان سینه ی پاک تو جز شجاعت نیست

بگیر تیغ به دست و به انتقام بیا
برای خاطر زهرا تو ای امام بیا

محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بیشتر از بیشتر از بیشتر مى شود از عشق دلم ریشتر من که اویسم ز قَرَن آمدم وقت ندارم به خدا بیشتر لیله
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:48 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بیشتر از بیشتر از بیشتر
مى شود از عشق دلم ریشتر

من که اویسم ز قَرَن آمدم
وقت ندارم به خدا بیشتر

 

لیله ى قدرِ حسنِ عسکرى
کاش قرارِ تو شود پیشتر

ناوک مژگان تو و جان ما
خون همه گردن آن نیشتر

واى که دیوانه شدم یک کلام
سوره ى والعصر علیک السلام

همسفرِ هر سحر سامرا
اى پسرِ خوش خبرِ سامرا

اى نوه ى حضرت هادى سلام
حصن تو در دورو بر سامرا

در حرم تازه ى باباى تو
جامعه خواندیم درِ سامرا

کارگریَش که نشد قسمتم
رُفته گرم رُفته گرِ سامرا

آمده ام تا بزنم یک دو جام
سوره ى والعصر علیک السلام

تا که پدر بر لبِ تو بوسه داد
بوى گلِ نرگسى آورد باد

در شبِ میلادِ تو جودت شکُفت
لطف تو شد از سرِ عالم زیاد

دَم پرِ جبریل شدم بال زد
بال زدم از درِ بابُ الجواد

بُرد مرا اولِ شب کاظمین
بُرد مرا کرب و بلا بامداد

اى علوى جود و جوادى مرام
سوره ى والعصر علیک السلام

“آمدم اى شاه پناهم بده
خط امانى زِ گناهم بده”

پنجره فولاد مرا راه داد
جانِ رضا خوانده و راهم بده

ماه مبارک من و دست تهى
سوزِ جگر آتش آهم بده

کنجِ حرم یا دَمِ پایین پا
باز از آن لطف نگاهم بده

مى رسد عطر رضوى بر مشام
سوره ى والعصر علیک السلام

کعبه ى هفتم شد و حاجات داد
بابِ حوائج شد و خیرات داد

مادر من سفره ى نذرش گرفت
حاجت ما اکثرِ اوقات داد

ندبه ى تعجیلِ فرج رزق ما
با نَفَسِ جده ى سادات داد

اَفضَل اعمال بُوَد انتظار
ذکر فرج حالِ مناجات داد

من به مناجاتِ توأم مستدام
سوره ى والعصر علیک السلام

کاش که مردانِ ظهورت شویم
صاحبِ یک سیرت و صورت شویم

کاش که در غیبت تو استوار
مثل زمان هاى حضورت شویم

حضرت صادق تویى و کاش ما
شیعه ى تو مَردِ تنورت شویم

گفت که دربانىِ تو مى کند
کاش که ما خاک عبورت شویم

تو خودِ معراجى و ما زیرِ گام
سوره ى والعصر علیک السلام

با قدمت علم تناور شود
علم و عمل ریشه ى باور شود

شام غم جهل و خرافات ها
با نَفَس باقرى ات سر شود

فصل شکوفایى عقل است و دل
جاى روایات پیمبر شود

نور زمین ، نور زمان، سایه نور
خاک از این معجزه ها زر شود

لحظه شماریم براى قیام
سوره ى والعصر علیک السلام

دست من و برکت آبادى ات
از پَرِ سجاده ى سجادى ات

لطف دعاى تو شده مستدام
بر سرٍ ما سایه ى شمشادى ات

مثل على ابن حسینى تو و
مى رسد آوازه ى آزادى ات

فخر خدا مى کند از سجده ات
کاش شوم مُحرِم این وادى ات

رو به تو شد سجده ى بیت الحرام
سوره ى والعصر علیک السلام

چشم تو در کارِ حسین است و بس
کار تو تکرار حسین است و بس

بیرقِ سنگینِ تو وقتِ قیام
دستِ علمدار حسین است و بس

قلب تو انگار گرفتارِ اوست
هرکه گرفتارِ حسین است و بس

پرده گشا دیدنِ روى شما
لحظه ى دیدار حسین است و بس

رو به دل زینبى ات صبح و شام
سوره ى والعصر علیک السلام

زائرِ هم سفره ى غم ها حسن
عشقِ تو آقاى کَرَم ها حسن

روزِ ظهورِ تو مهم است چون
دارد از آن روز حرم ها حسن

مى رسد آن روز که بینیم ما
بینِ بقیع نقشِ عَلم ها حسن

روى ضریحى که تماشایى است
نقش نمایند قلم ها حسن

اى حَسنى جلوه و حُسن ختام
سوره ى والعصر علیک السلام

جاى حرم غربتِ زهرا که هست
یک نفر از عترتِ زهرا که هست

گرچه گره در گره ام،نیست غم
دستِ شما تربت زهرا که هست

پیشِ تو گیریم نداریم جاى
خوب قسمِ حضرتِ زهرا که هست

ما که نباشیم چه غم ؟ تو بیا
دیدن تو قسمت زهرا که هست

روز تقاص است و تویى انتقام
سوره ى والعصر علیک السلام

هیبت تو رفته به مولا على
حیدرى و محو تماشا على

مى رسد از شش جهتِ ذوالفقار
لات و هُبَل را بشکن یا على

خاطره ى رزم على در نبرد
مثل تو مى گشت مهیا على

نیست تو را قبله اى الا حسین
نیست تو را کعبه اى الا على

روز تقاص است و تویى انتقام
سوره ى والعصر علیک السلام

جلوه گرِ حضرت ختمى مآب
حضرت خورشید محمد بتاب

خاتم انگشترىِ خاتمى
جذبه ى فیزوره ى احمد رکاب

جاذبه ى گنبد خضرا بیا
تا بدرد سینه ى خود آفتاب

اى شرف و الشمس پیمبر لبت
راز مسلمانىِ اهل کتاب

ذکر سلام و صلواتم مدام
سوره ى والعصر علیک السلام

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این من و این حالِ پریشانی ام عابرِ این کوچه یِ بارانی ام موجم و بر صخره سَری میزنم من زِ تو لبریزم و
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:48 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این من و این حالِ پریشانی ام
عابرِ این کوچه یِ بارانی ام

موجم و بر صخره سَری میزنم
من زِ تو لبریزم و طوفانی ام

 

آی جنون زود نجاتم بده
مانده در این حیرت و حیرانی ام

دست به رقص آمده ام با قلم
تا تو شدی شمعِ غزل خوانی ام

نام تو را گفتم و آتش شدم
شهر شده پُر ِزِ چراغانی ام

شهپرِ جبریل در آورده ام
شام شما هست و سَر آورده ام

بَه چه شبی عشق سحر کرده است
پشتِ درِ میکده سر کرده است

عقل اگر رفت به غارت چه باک
عشق از این کوچه گذر کرده است

آمده جبریل و زمین را خودش
با گُل و آئینه خبر کرده است

پشتِ درِ خانه یِ سادات باز
صحبتِ یک ماه پسر کرده است

بر درِ این خانه گدا قیمتیست
هرکه گدا هست نظر کرده است

قبله ای از سمتِ خدا آمده
شکر خدا صاحبِ ما آمده

مانده ام این جلوه تویی یا حسین
ای سَر و پا وقتِ تماشا حسین

این قدمِ توست که دل میبَرَد
یا که حسین آمده دنیا حسین

بر سرِ این کوچه بیا تا دَمی
شهر ببیند شده پیدا حسین

می وَزَد از گیسویِ تو بویِ سیب
ای نَفَست عطرِ حسن با حسین

تا که شبیه تو شَوَم ساخته
در دلِ من کرب و بلا را حسین

ما همه در سایه ی دِینِ توییم
تا به ابد مستِ حسین توییم

ماتِ تو گر هست کسی یک کلام
حضرتِ زهراست علیه السلام

مَجمعِ مجموعِ ائمه بیا
جلوه نما جلوه ی زهرا تمام

جلوه نما تا که ببیند زمین
تکیه به پشتت زده بیت الحرام

منتظر نعره ی تو ذوالفقار
چشم به راه تو بُوَد در نیام

بر سر ما بیرقِ تو سر بلند
بر سر ما سایه یِ تو مستدام

بانگ بزن حضرتِ صاحب عَلم
تا بدرد سینه یِ خود را حرم

وقت ظهورت که مقدر شود
وقت رَجَز خوانی حیدر شود

لرزه بیافتد به همه کائنات
حیدر کرار مکرر شود

هر که جگر داشت جگر میدَرَد
هر که سَری داشته بی سر شود

وقت تقاص از دو نفر میرسد
وای از آن نعره زمین کَر شود

پایِ رکاب تو ابوفاضل و
بوسه زنِ تیغِ تو اکبر شود

ناله یِ اَین اَلمَفَر از کارزار
میرسد از شش جهتِ ذوالفقار

کاش که همسایه ی ما میشدی
حیف تویی از همه محجور تر

حیف تو را دیدم و نشناختم
وای منم از همگان کور تر

آه که ما غایب و تو حاضری
از همه پیدا تر و مستور تر

کاش سلامت دهم و بشنوم
آمده ای از همه منصور تر

ما همه محتاجِ تو یابن الحسن
تشنه یِ امواجِ تو یابن الحسن

من به تو نزدیک تر از هر کجا
در حرمم در حرمِ کربلا

حسِ حضورت دلِ ما میبرَدَ
گوشه یِ شش گوشه و پایینِ پا

حسِ حضورت همه جا با من است
صحنِ نجف یا سحرِ سامرا

یا که به مشهد دَمِ بابُ الجواد
یا وسطِ سایه یِ ایوان طلا

در همه جا رفته ام و خوانده ام
باز به یاد تو و مولا رضا

آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی زِ گناهم بده
حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


امام زمان(عج)-ولادت سحر زبیت ولایت دمید نور خدا گرفت پرده ز رخ آفتاب برج هدی به شهر سامره ماهی گرفت
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

سحر زبیت ولایت دمید نور خدا

گرفت پرده ز رخ آفتاب برج هدی

به شهر سامره ماهی گرفت پرده زرخ

که آفتاب، به لبخند گفت صلِّ علی

دمید لالۀ زهرا به دامن نرگس

شکفت غنچۀ نرگس به گلبن زهرا

خدای عزّوجل آفرید یکتائی

که قامت ابدیت به پیش اوست دو تا

ترانۀ زَهَق الباطل است و جاءالحق

که سر کشیده زعمق زمین به اوج فضا

بگو به موسی عمران به طور سامره رو

ببین رخی که ندیدی به سینۀ سینا

عزیز کصر وجود است کامده به وجد

هزار یوسف مصرش به یک اشاره فدا

خدا به صورت مهدی جمال خویش نمود

برای بحث چه دارند منکران خدا

اگر خداش بخوانم به حق خطا گفتم

و گر جداش بدانم به او جفاست جفا

هنوز شیر ننوشیده بود از مادر

هنوز چشم نیفکنده بود بر دنیا

گشود لب به کلام  خدا و گفت سخن

نهاد سر به سوی آسمان و خواند دعا

زمین گرفت شرافت زوی نه بیت حسن

سپهر یافت تجلّی از اونه سامرّا

به دست باب، به لب راند چون علی قرآن

به مهد ناز، سفر کرد چون نبی به سما

به عرشیان همه جا از جلالش معلوم

به فرشیان همه سو از تجلّیش پیدا

کمال اقدس جلّ جلاله ربّی

جمال حضرت سبحان ربی الاعلی

نهاد پای، نماز مجسّمی به جهان

که در نماز به وی اقتدا کند عیسی

سکوت محض کند حکم بر وجودآن روز

که او زکعبه دهد بر نجات خلق ندا

از آن ندا همه مستضعفین بپا خیزید

وز آن صدا همه مستکبران فتند زپا

به خاک مرگ درافتند سرکشان آن روز

چنان که در شب میلاد مصطفی بت ها

زخشم، بر همه قابیلیان زنند نهیب

زمهر بر همه هابیلیان زنند صلا

به خاک دفن شود ظلم و جور و کفر و ستم

چنان که لشکر سفیان به عرصۀ بیدا

چنانچه موم شد آهن به پنجۀ داود

چنانچه چوب شد اژدر به معجز موسی

سپاه های مجهّز به حکم آن سرور

سلاح های مخرّب به امر آن مولا

چنانچه پاک زآئینه می شود زنگار

چنانچه سبز به باران شود رخ صحرا

جهان تهی شود از ظلم و جور و کفر و ستم

وجود،5 پر شود از عدل و داد و صلح و صفا

اگر زنی ره مغرب بگیرد از مشرق

پیاده با طبقی زر به طلعتی زیبا

نه کس طمع به جمالش کند نه بر مالش

نه او هراسد از آن ره که می رود تنها

نه گرگ در طمع گوسفند، موقع جوع

نه گوسفند هراسش زگرگ، گاه چرا

اَلا نهاده به راهت زمانه چشم امید

اَلا گرفته به سویت وجود، دست دعا

اَلا به باغ خزان زمین نسیم بهار

اَلا به شام سیاه زمان طلوع صبا

اَلا به یاد تو زهرا به ذکر یا ولدی

اَلا زهجر تو دین در نوای یا ابتا

اَلا جهان همه در ظلمت و تو برق امید

اَلا بشر همه لب تشنه و تو آب بقا

سحاب رحمت! حق در کویر تشنه به بار

بشیر شادی ما در محیط غصّه بیا

بیا که بی تو دوا بدتر است از هر درد

بیا که با تو بود درد خوب تر زدوا

بیا که عالمیانند مرده و تو مسیح

بیا که آدمیانند برّه تو موسی

بیا که روح شده تشنه و تو خضر حیات

بیا که عمر، بود فانی و تو آب بقا

بیا که دهر پر از فتنه و توئی مصلح

بیا که خلق شده گمره و تو راهنما

بیا که از همۀ ما به پای توست جبین

بیا که از طرف حق به دست توست لوا

محیط فتنه و آشوب و درد و محنت و غم

زمان آتش و خون است و ظلم و جور و جفا

هر آن که دم زند از حقّ کشند نا حقش

هر آن که دست در آرد درافکنند زپا

چو گشته نقش به خاک زمین شده است شرف

چو مرده، دفن به گور سیاه گشته حیا

زغرب گویم، گرگ درنده را ماند

که چنگ برده به قصد هلاک ملت ها

زشرق گویم مار خزنده را ماند

که بهر نیش زدن سر برآرد از همه جا

صدای نالۀ مظلوم در گلو خاموش

زبان زور ستمکار در جهان گویا

به جاهلیّت پیش از رسول برگشته

زجهل و مستی و خود کامی و ستم، دنیا

فغان و ناله و فریاد می کند محشر

جفا و فتنه و بیداد می کند غوغا

ضعیف، حق توحّش دهد زجور قوی

وحوش لاف تمدّن زنند در همه جا

به کشتگان حسینی قسم، که چهره مپوش

به انقلاب خمینی قسم! زپرده درآ

هماره کشور ایران زخون گلستان است

به جرم این که به بیگانه داده پاسخ لا

به خطّ سرخ شما کشته گر شویم چه غم

ولایت است همین در طریق اهل ولا

شما هماره به میدان جنگ سر دادید

چگونه ما سر ذلّت بریم بر اَعدا

شما که پیش ستمگر چ. کوه استادید

چگونه ما قد خود بر ستم کنیم دو تا

شما زکرب و بلا خطّ خون به ما دادید

چگونه ما خود از ایثار خون کنیم ابا

شما که لحظه ای از ذات حق جدا نشدید

چگونه ما زشما لحظه ای شویم جدا

جدا زراه شما خاندان شدن هرگز

به خط غیر شما پا گذاشتن اَبدا

اگر به غیر شما دوست انتخاب کنیم

محبّتی نبود در میان ما و شما

زخطّ سرخ شما هر که شد جدا امروز

اسیر ذلت بیگانگان شود فردا

به عصر غیبت و روز ظهور تو سوگند

به دست و تیغ توای آخرین ولیّ خدا

که باز بهر فریب مبارزان علی

معاویه سر نی برده است قرآن را

طریق میثم تمّار را گزین (میثم)

به زیر ظلم مرو از فراز دار برآ

 

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت این عطر بهشت است که خیزد زکلامم این فیض مسیح است که ریزد زپیامم در هر نفسی اجر
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:41 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

این عطر بهشت است که خیزد زکلامم

این فیض مسیح است که ریزد زپیامم

در هر نفسی اجر صلات است و صیامم

با قدمی ذکر سجود است و قیامم

شد آتش دل آیه، برداً و سلامم

زد بوی خوش لالۀ نرگس به مشامم

بر گوش خلایق سخن نصر مبارک

انوار جمال ولی عصر مبارک

امشب به دلم شعلۀ تاب و تب مهدی است

روشن شب تنهائیم از کوکب مهدی است

من می شنوم ذکر خدا بر لب مهدی است

افلاک پر از زمزمۀ یا رب مهدی است

از فرش الی عرش خدا مکتب مهدی است

لبخند برآرید که امشب شب مهدی است

چون صوت هَزاران که زطرف چمن آید

از ارض و سما نغمۀ یابن الحسن آید

انوار خدا می دمد از خانۀ نرجس

زن های بهشتی شده پروانۀ نرجس

خورشید درخشد به سرشانۀ نرجس

یا ماه دمیده است به کاشانۀ نرجس

لبریز زکوثر شده پیمانۀ نرجس

فردوس کشد ناز زریحانۀ نرجس

خیزید زجا عطر و گل وعود بیارید

جان در قدم مهدی موعود بیارید

موسی به زمین شیفتۀ آتش طورش

عیسی به فلک منتظر روز ظهورش

یعقوب نگه یافته از پرتو نورش

یوسف شده دلباختۀ فیض حضورش

داود کند مدح سرائی به زبورش

با خنده سلیمان شده هم صحبت مورش

خوانند همه منتقم خون خدایش

جان من و جان همه عالم به فدایش

این راهبر و دادرس و دادگر ماست

این مظهر حق، حجّت ثانی عشر ماست

این ختم رسل را پسر است و پدر ماست

این ماه شب قدر و چراغ سحر ماست

این همقدم خون دل و اشک بصر ماست

این صاحب ما مهدی ما منتَظر ماست

لبخند به لب قلزم اشکش به دو عین است

ناخورده لبن در طلب خون حسین است

دستی به زمین دست دگر سوی سمایش

چشمش به پدر باز و توسّل به خدایش

آوای خدا در نفس روح فزایش

آیات نبی بر لب توحید سرایش

افکند طنین از همه سو ذکر دعایش

پاسخ به تمام شهدا بود صدایش

این طرفه صدا قصّه عهد ازلی بود

یادآور فریاد حسین بن علی بود

آن روز که از کعبه رخش جلوه گر آید

وز بیت خداوند چو خورشید برآید

وز پرده رخ یوسف زهرا به در آید

در سلک شبان حجت ثانی عشر آید

چون ختم رسل بهر نجات بشر آید

بینند همه منتظِران منتَظَر آید

خوانند همه قصّۀ هم عهدی او را

عالم شنود بانگ انا المهدی او را

عالم چو کف دست، به پیش نظر او

گردون به دم تیغ حوادث سپر او

ارواح رسل زیر لوای ظفر او

افواج ملک بنده صفت خاک در او

عمّامۀ پیغمبر اکرم به سر او

پیراهن سالار شهیدان به بر او

از هر نفس اوست برای همه مفهوم

هفتاد و دو فریاد زهفتاد و دو مظلوم

آن روز که آن روی، خدا نور فشاند

از تیرگی جهل، بشر را برهاند

بیدادگران را به هلاکت برساند

داد دل مظلوم زظالم بستاند

با تیغ خدا سینۀ شیطان بدراند

در مسجد کوفه چو علی خطبه بخواند

بس آیت ناگفته که نقل دهن اوست

فریاد خروشان خموشان سخن اوست

در دولت او ثبت شود دولت عترت

با تیغ کجش راست شود قامت عترت

بینند همه عالمیان رجعت عترت

معلوم شود بر همگان عزّت عترت

آرند فرو سر همه بر طاعت عترت

بر بام جهان سایه زند رایت عترت

آن روز محمّد بود و مکتب نابش

منشور قوانین جهان است کتابش

ای یوسف گم گشتۀ کنعان محمّد

ای آرزوی عترت و قرآن محمّد

ای جان همه عالم و ای جان محمّد

ای لالۀ امید گلستان محمّد

تا چند خزان حاکم بستان محمّد

تا چند به زیر پا، فرمان محمّد

کی می شود ای لالۀ گم گشته به صحرا

خیزد زلبت پاسخ یا مهدی زهرا

بازآی که گیتی بزند سکّه به نامت

بازآ که به حق جان دهی از فیض کلامت

بازآی که باطل فتد از پا به قیامت

بازآ که شهیدان همه گویند سلامت

بازآ که خلایق بشناسند مقامت

بازآ که جهان نظم بگیرد زنظامت

بازآی که باز از همگان دل بربائی

زنگ غم از آئینۀ (میثم) بزدائی

 

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غلامرضا سازگار شاهد شنبه 1395/03/1 امام زمان(عج)-ولادت نسیم امشب پیام آسمانی با خود آورده فضا امشب فر
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:40 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
 

امام زمان(عج)-ولادت

 

نسیم امشب پیام آسمانی با خود آورده

فضا امشب فروغ جاودانی با خود آورده

فلک با آن همه پیری جوانی با خود آورده

عروس شب لباس شادمانی با خود آورده

به شادی خضر، آب زندگانی با خود آورده

نویدی خوش تر از جان، یار جانی با خود آورده

که امشب از زمین سامره خورشید می تابد

مهی که نور حق در آن توانی دید می تابد

به لوح آفرینش نقش بست امضای پیروزی

طنین افکنده در گوش جهان آوای پیروزی

زمین و آسمان پر گشته از غوغای پیروزی

ملایک را بود سرمستی از مینای پیروزی

به پرواز است در اوج فضا عَنقای پیروزی

که زنجیر اسارت باز شد از پای پیروزی

بر آن دستی که باید گلشن دین را دهد رونق

برون از غیب، دستی آمد و بنوشت جاء الحق

خدا در هر سری شیرین ترین شور آفرید امشب

بر اندام جهان پیراهن نور آفرید امشب

به پاس نصرت اسلام منصور آفرید امشب

ابرمرد دو گیتی را بهین پور آفرید امشب

به چشم اهل دل نورٌ علی نور آفرید امشب

جنایت پیشگان را، آتشین گور آفرید امشب

که هستی داد داور، عدل و داد جاودانی را

بسوزانید آن آتش فروزان جهانی را

زهی نرجس که از آغوش شب خورشید آوردی

خطا گفتم خطا، آئینۀ توحید آوردی

سحر پیش از طلوع فجر، صبح عید آوردی

تو فرزندی که دادارش کند تمجید آوردی

تو ممدوحی که معبودش کند تأیید آوردی

تو مرآت خدا، شبهه و تردید آوردی

همه گویند نرجس، نازنین دُردانه آورده

عروس فاطمه بر فاطمه ریحانه آورده

به هستی نام باطل از قلم افتاد، جاء الحق

که هستی از درون دل زند فریاد، جاء الحق

شده آزادی از حبس ابد آزاد، جاء الحق

فنا شد ظلم و باقی ماند عدل و دا، جاء الحق

خدا با وحی منزل این بشارت داد، جاء الحق

اَلا ای پیروان حق مبارک باد، جاء الحق

به چشم مردم آزاده روح انقلاب آمد

گریزان گشت تاریکی به جایش آفتاب آمد

چو روشن کرد با نور جمالش ملک امکان را

فراری داد با برقی شب بیداد و طغیان را

در آغوش پدر نیکو تلاوت کرد قرآن را

پدر لبخند زد بوسید آن لب های خندان را

به مهد ناز جا دادند آن خورشید تابان را

به ناگه گِرد وی دیدند در پرواز، مرغان را

به شور و نغمه و پرواز، هوش از دیگران بردند

زمهد ناز، مهدی را به سوی آسمان بردند

مسیحائی که جان بخشد به افکار بشر آمد

دل آرائی که دل را می دهد نوری دگر آمد

اهورائی که بر اهریمنان با رد شرر آمد

جهانگیری که جِیش او قضا هست و قدر آمد

درخت آرزوی آدمیّت را ثمر آمد

امام عصر ما، با رایت فتح و ظفر آمد

فروغ از پرتو رخ داد جان آدمیّت را

تکامل داد جان کاروان آدمیّت را

خدا را دست قدرت، نک برون از آستین آمد

رسول الله را احیاگر قرآن و دین آمد

فروغ چشم زهرا و امیرالمؤمنین آمد

حسن حُسنی که بخشد نور بر اهل یقین آمد

حسینی نهضتی با صبر زین العابدین آمد

به علم باقر و صادق امام راستین آمد

جلال موسوی حلم رضا جود جوادی بین

نقی و عسکری را در سرور و وجد و شادی بین

 

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چنانکه ماه کمالش به نیمه ی ماه است کمال نیمه ی شعبان بقیه الله است هزار ساله شرابی ست انتظار ظهور که
یکشنبه 16 اسفند 1394 ساعت 14:3 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چنانکه ماه کمالش به نیمه ی ماه است
کمال نیمه ی شعبان بقیه الله است

هزار ساله شرابی ست انتظار ظهور
که هرکه خورد ازآن تا همیشه آگاه است
چه قدر قافله ی عمر رفته از اقوام
هنوز یوسف ما بی گناه درچاه است

چه مقصدی ست که از موقعی که راه افتاد
هزار سال گذشت و هنوز در راه است

من از حضور غم عصر جمعه فهمیدم
که انتظار ظهور تو ناخودآگاه است

بیا به روضه وبا گریه ات موحد شو
اگر نهایت تسبیح عارفان آه است

چنانکه زهر فقط پادزهر می خواهد
تو پادشاهی و دنیای ما پُراز شاه است

بگو به مردم دنیا خیالشان راحت
که منجی همه خون ریز نیست، خونخواه است

مهدی رحیمی زمستان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


قلم در دست من دریای دردم دوات آماده اما سرده سردم نگاهی کن بر این چشمان خیسم توکلت علی الله مینویس
شنبه 28 آذر 1394 ساعت 17:16 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قلم در دست من دریای دردم

دوات آماده اما سرده سردم

نگاهی کن بر این چشمان خیسم

توکلت علی الله مینویسم

 

به نام خالق زیبای عالم

به نام صاحب حوا و آدم

کمی حرف دل و بس ناله دارم

بیا یاابن الحسن(ع) امشب کنارم

کدامین درد را اول بگویم؟

که از ظرف غمم یک را بشویم؟

غریبی واژه ی دردی نهفتست

که از قلب جهانم غم شکفتست

کجایی آشنای درد غربت؟

جدایی گریه زاری باز غیبت

کجایی حسرت شب های تارم

رفیقی بهتر از تو من ندارم

دلم میگیرد اینجا پس کجایی؟

نمی آید چرا از تو صدایی؟

نمیدانم توهم دربند دردی؟

هنوز هم در پی مرد نبردی؟

نگرد آقا دگر مردانگی نیست

غرور و غیرت و حجب و حیا چیست؟

به ظاهر نوکر کوی تو هستیم

به ظاهر منتظر پایت نشستیم

کجایی معنی غربت کجایی؟

نداری سی صدو اندی فدایی؟

همه درگیر دنیای خود هستند

دوباره عهد خود باتو شکستند

دلم پر بود ازین نامردمی ها

به تو گفتم من این حرف دلم را

بیا پایان بده بر این شب تار

خدا یارو نگهدار تو دلدار

اللهم عجل ولیک الفرج بحق اولیا مخدره

حسین خیریان

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عاشقان مهدی شب رفته وهنگام سحر آمده است بر کلِّ جهانيان خبر آمده است ای منتظران و عاشقان مهدی ميل
چهارشنبه 13 خرداد 1394 ساعت 14:36 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عاشقان مهدی

شب رفته وهنگام سحر آمده است

بر کلِّ جهانيان خبر آمده است

ای منتظران و عاشقان مهدی

ميلاد امام منتَظَر آمده است



حميد رضا گلرخی

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت باز شوریست که در جان جهان افتاده عالم از حادثه ای در هیجان افتاده چشم نرگس به ش
چهارشنبه 13 خرداد 1394 ساعت 14:34 | بازدید : 33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

باز شوریست که در جان جهان افتاده

عالم از حادثه ای در هیجان افتاده

چشم نرگس به شقایق نگران افتاده

عالم پیر دگرباره جوان افتاده

هاتفی گفت سحر می رسد از راه بیا

همچو عباس قمر می رسد از راه بیا

باز عالم شده سرمست و غزلخوان امشب

پهن شد سفره ی احسان کریمان امشب

بس که شد لطف خداوند فراوان امشب

می شود هر چه گدا هست سلیمان امشب

جلوه ی کوثری حضرت زهرا آمد

آخرین حیدر کرار به دنیا آمد

آمده بر دو جهان حضرت دریا به به

بر رخش جلوه ی آقایی طاها به به

دلبری کرده به لبخند ز بابا به به

آمده در بر نرگس گل زهرا به به

عسگری در بر خود نور جلی را دارد

یا پیمبر به بغل باز علی را دارد ؟

با نگاهش دل غمدیده صفا بردارد

چشم یعقوب چو آیینه ضیا بردارد

از غبار قدمش درد دوا بردارد

آمده حضرت عیسی که شفا بردارد

انبیا از قبلش قرب الهی گیرند

با گدایی درش منصب شاهی گیرند

در رخش جلوه ی آیات خدا بسیار است

سیزده آینه در آینه در تکرار است

چو علی قبله عالم شده و سیار است

پسر حیدر کرار خودش کرار است

عرش می لرزد اگر یک دو قدم بردارد

دیدنی باشد اگر تیغ دو دم بردارد

کاش گل باز به دیدار چمن برگردد

از دل خاکی صحرا به وطن برگردد

یوسف فاطمه آن پور حسن برگردد

بهر یاری به همه اهل یمن برگردد

چون حسین بن علی هست چو کشتی نجات

تا که این عید شود عید ظهورش صلوات

ناصر شهریاری

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


محمد قاسمی همين كه شامّه ام مستِ بوی نرگس شد وصال، روزی اين بينوای مُفلس شد حضور حضرت معشوق در دلم ح
چهارشنبه 13 خرداد 1394 ساعت 14:33 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

همين كه شامّه ام مستِ بوی نرگس شد
وصال، روزی اين بينوای مُفلس شد
حضور حضرت معشوق در دلم حس شد
"ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد"
شكفته ام چو گل از بهجت رسيدن او
بهشت، آمده در سامرا به ديدن او

شب تجلّی سلطان انس و جان آمد
به جسم مُرده ی عالم، دوباره جان آمد
امام كون و مكان، صاحب الزّمان آمد
به خاك بوسی او عرش كِل كِشان آمد
دليل نورِ كواكب، به جلوه آمده است
يگانه حاضر غائب، به جلوه آمده است

ببين كه چشم فلك خيره بر قمر شده است
شبِ بلند زمين و زمان، سحر شده است
درخت پُر ثمر نور بارور شده است
امام يازدهم صاحب پسر شده است
اگر كه وا شده گلهای سُرخ لبخندش
گرفته بوسه ز لبهای گرم دلبندش

به محض آمدنش سر به سجده بگذارد
همين كه ارض و سما را به وجد می آرد
ز فيض مقدم او لطف عام می بارد
رسيده تا كه غم از قلب شيعه بر دارد
شب شروعِ رسيدن به آخرين راه است
شبِ طلوعِ وجودِ بقية الله است

دعای حضرت او تا دمی كه همره ماست
خدا گواه، مَلك هم گدای درگه ماست
"جمال چهره ی او حُجّت مُوَجّه ماست"
"هزار يوسف كنعان فتاده در چَهِ ماست"
"سر ارادت ما وآستان حضرت دوست"
كه هرچه هست به عالم طفيلِ هستيِ اوست

خليل اگر بشود مبتلاش، جا دارد
ذبيح سر بتراشد براش، جا دارد
كليم اگر كه بيفتد به پاش، جا دارد
مسيح دم بزند از ولاش، جا دارد
قرينه ای كه نبی داشته ست اين آقاست
چه هيبتی! به فدايش شوم، خودِ مولاست

محمّدی ست بواللهِ خُلق نيكويش
مثال ِتك يَل بدر است زورِ بازويش
به سيره، دختر پيغمبر است الگويش
تمام حُسنِ حَسن مُنجلی ست از رويش
پس از ظهور، زمين لرزه از تلاطم ماست
كه او به وقت شجاعت حسين دُوّم ماست

ولیّ آخِـــرِ الله را فرستادند
به آسمان شرف ماه را فرستادند
چراغ روشن اين راه را فرستادند
يگانه منتقم شاه را فرستادند
گرفته گوش دلم را صدای آمدنش
به اشك، چلّه گرفتم برای آمدنش

بگو چكار كنم تا به كبريا برسم ؟
به وصل يار در ايوانِ مرتضی برسم
دُرست، نيمه ی شعبان به كربلا برسم
به خاك بوسیِ سرداب سامرا برسم
خدا نياورد از يار نااميد شوم
من آمدم كه به پای غمش شهيد شوم

بگو به فصل زمستان، بهار آمدنی ست
به شهرِ يار دلم، شهريار آمدنی ست
به گريه ی پسر مهزيار ، آمدنی ست
توسّلات من و تو به كار آمدنی ست
مُــدام ناله ی "الغوث و الامان" دارم
به هر نفس دَمِ "ياصاحب الزّمان" دارم

محمد قاسمی

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ایمان کریمی از طلا کن با قدم هایت زمین شهر را نور مطلق! پس بکن روشن جبین شهر را تو همان ختم امامانی ک
چهارشنبه 13 خرداد 1394 ساعت 14:33 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

از طلا کن با قدم هایت زمین شهر را
نور مطلق! پس بکن روشن جبین شهر را

تو همان ختم امامانی که در فصل ظهور
می رسی کامل کنی یکباره دین شهر را

مطمئنم در کلاس معرفت، روز ازل
پای درست دیده ام روح الامین شهر را

 عاقبت خواهی رسید، آن روز می بیند جهان
خاک زیر پای تو بالا نشین شهر را

میرسی همپای تو فصل بهاران می رسد
خشکسالی می رود، آوای باران می رسد

نیمه خرداد با چشم انتظاران فرج
بوی شعر پیر ایران از جماران می رسد

مطمئن هستیم ای آقای گندمگون شبی
با حضورت بر تنور خانه مان نان می رسد

چشم بگشا از کنار مستجار آقا ببین
لشکر یاران تو از قلب ایران می رسد

می شود پیدا علامت های پر رنگ ظهور
سیدی هم دارد از سمت خراسان می رسد

کلبه احزان گلستان می شود، حافظ نوشت
یوسف گمگشته یک روزی به کنعان می رسد

ایمان کریمی

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اصغر چرمی فصل سبز شكفتن ياس دشت بی لاله زار می آيد كورى غاصبان باغ فدك در زمستان بهار می آيد حس ناب
چهارشنبه 13 خرداد 1394 ساعت 14:27 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

فصل سبز شكفتن ياس
دشت بی لاله زار می آيد
كورى غاصبان باغ فدك
در زمستان بهار می آيد

حس ناب حضور باران را
 تن تبدار تاك مي فهمد
مزه ى بوسه از لبانش را
دانه ى بين خاك مي فهمد

چهره ي ماه حضرت خورشيد
با طلوعى دوباره پيدا شد
نه زمين بلكه چشم عرش خدا
بر جمال منورش وا شد

پاى مضمون ناب را امشب
روى ديوان شعر وا كردي
شور شعر ولادتت را در
دل عرش خدا بپا كردي

محتشم يا كميت يا دعبل
امر كن شاعران كويت را
 در غزل يا قصيده يا بيتي
بسرايند شرح مويت را

شام ميلادتان دعاي فرج
شده آقا سرود هم عهدي
مهزياران جواب مي خواهند
السلام عليك يا مهدي

عصر هر جمعه با دعاي سمات
در فراق تو غرق در آهيم
مثل قلب شكسته ي ندبه
محو ((ايْنَ بَقيّةُ اللّهيمْ))

اصغر چرمی

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


علی شکاری سحر سرکشیده است "شب باده اش" را گشوده است خورشید سجاده اش را خدا غنچه را باز کرد و به لاله
چهارشنبه 13 خرداد 1394 ساعت 14:24 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سحر سرکشیده است "شب باده اش" را
گشوده است خورشید سجاده اش را
خدا غنچه را باز کرد و به لاله
سپرده است گل کاری جاده اش را
و با پنبه های سپید سحابش
نگینی زده آبی ساده اش را
که از جنت امروز دست پیمبر
دهد دست نرجس جگرزاده اش را
زمین و زمان فرش مهدی است امشب
سماوات هم عرش مهدی است امشب

دعای امام سحر رفت بالا
پدر هو کشید و پسر رفت بالا
تبسم نمودند شیرین دهانان
از آن روز نرخ شکر رفت بالا
خدا خواست گهواره اش پر درآرد
که قنداقه اش یک سفر رفت بالا
دل سامرا بود و اسرار خلقت
به جلوه که آمد خبر رفت بالا
تو را گل کشیدند و خوش گِل کشیدند
ملائك به میلاد تو كِل کشیدند

پر از تازگی هاست نامت همیشه
به لب صبح دارد سلامت همیشه
بلندای نوری الهی بماند
به سر سایه ی مستدامت همیشه
امیری و از نسل سالار عشقی
حسینی است مشی و مرامت همیشه
تو ذکری شفا بخش و درمان دردی
خجل هستم از التیامت همیشه
دوای دل آل طاهاست مهدی
رگ زندگی مسیحاست مهدی

بگو جان و بنویس جانان کوثر
بگو ابرو بنویس باران کوثر
بخوان وارث ذوالفقار علی و
شراباً طهورای احسان کوثر
حسن خو و آقا و حیدر شمایل
بخوانش بهار زمستان کوثر
و کوثر بود هستی و بود مهدی
و مهدی فقط هست از آن کوثر
به پیشانیش نام مادر نگین است
عزیز دل سیزده نازنین است

تو ماهی و گرد تو اختر فراوان
به بالای بامت کبوتر فراوان
به پای قدت سرو از شور مستی
کشد نعره الله اکبر فراوان
نیاز است طنازی چشمهایت
که عاشق بریزد برت سر فراوان
کریمی و بر خان مهمان نوازت
همیشه تمنای نوکر فراوان
سخا پیشه ای، حضرت آسمانی
رضا هستی و آخر مهربانی

خزان در مسیر بهارت نشسته
زمان خسته در انتظارت نشسته
دلم آهنی هم بود زنگ خورده
بیا زنگ بر ذوالفقارت نشسته
بیا دیر شد آمدن، زود برگرد
که تقویم هم غصه دارت نشسته
نه حرف من و مثل منها وسط نیست
بیا مادری بی قرارت نشسته
بیا که دلم تنگ نور دوعین است
بیا که صدایت شبیه حسین است

علی شکاری

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ولادت امام زمان ع مبارک باد رباعی بر زاده ی نرجس ، به نگارم صلوات بر ساقی مجلس ، به قرارم صلوات بر قا
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 11:55 | بازدید : 39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت امام زمان ع


رباعی
بر زاده ی نرجس ، به نگارم صلوات
بر ساقی مجلس ، به قرارم صلوات
بر قائم حق ،یوسف زهرای بتول
بر غنچه ی نرگس به بهارم صلوات

رباعی

دولت یار رسیده به دوامش صلوات

فخر ابرار رسیده به قیامش صلوات

بهر تبریک نوشتند به هر جای بهشت

بر زاده ی عسکری و مامش صلوات


خم شعبان
جرعه ها از خُم شعبان معظم داریم
گوئیا دست به سرچشمه ی زمزم داریم
باده پیوسته رسد از کرم ساقی مست
زین کرم دست فشان طعنه به هر غم داریم
قدح سومی از نابترین باده بّوَد
ذکر ما ذکر حسین است که هر دَم داریم
چارمین فیض رسید از کف عباس علی
باب حاجات ، از او فیض دَمادَم داریم
قدح پنج شرابی است ز اَذکار و دُعا
زین سبب رو به در ساجِد اَفخَم داریم
یازده دور به دور مَهِ لیلا گشتیم
اشبه الناس به پیغمبر خاتم داریم
گفت ساقی که علی اکبر لیلا آمد
مستی از جام حسین و هم از این جَم داریم
در شب پانزدهم یوسف زهرا آمد
منتظر بر قدمش جمله ی عالم داریم
نرگس از بوی بهشتی پسرش شادان است
دشت و باغ و دَمَن از اوست که خرم داریم
همه عالم به گدائی درش گر بروند
بهر الطاف چنین شاه گدا کم داریم
وارث خون خدا گریه کن کرببلا
از غم زینب کبری است که ماتم داریم
گر نبودیم ببینیم ولی ما چون تو
گریه بر پهلوی بشکسته دمادم داریم
بهر تعجیلِ ظهورت تو خودت کاری کن
ور نه ما طعنه و هجران تو با هم داریم

 

مهدی روحانی کاشمری

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


امام زمان(عج)-ولادت مرغ جانم در قفس پرواز کرد از خودیّت تا خدا پرواز کرد خنده، زن، تقدیس کن، تکبیر
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 11:53 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

مرغ جانم در قفس پرواز کرد

از خودیّت تا خدا پرواز کرد

خنده، زن، تقدیس کن، تکبیر گو

آشیان بگرفت در آغوش هو

در تجلّی از شرار طور شد

خویش را بر نار زد تا نور شد

تا شود هم صحبت دلدار خویش

نورها پاشید از منقار خویش

کرد بازی با دل و با جان من

دّر مضمون ریخت در دامان من

سلسله از بال فکرم باز کرد

تا دلم در سامره پرواز کرد

گفت کم کن های و هو، هوئی بکش

یاس نرگس باز شد، بوئی بکش

خود رها از قید  قیل و قال کن

در کنار مهد مهدی حال کن

خویش را در خویش گم کن هو بجو

حسن هو را در جمال او بجو

امشب از بیت الحسن خورشید تافت

تیر نورش قلب ظلمت را شکافت

این که تابد در دل شب بی نقاب

آفتاب است آفتاب است آفتاب

دوستان هنگام بینائی شده

طلعت مهدی تماشایی شده

این امید هر نبی و هر ولی است

پای تا سر هم محمّد هم علیست

این به فلک آفرینش ناخداست

این خدا را عبد و عالم را خداست

این پسر چشم و چراغ فاطمه است

این گل امّید باغ فاطمه است

شمع جمع عالمین است این پسر

طالب خون حسین است این پسر

این چراغ بزم، در قلب شب است

این نوید انتقام زینب است

این امام عصر کلّ عصرهاست

صاحب نصر تمام نصرهاست

بردگان موسی به عالم آمده

مردگان! عیسای مریم آمده

شعله ها گل گشت و بت رفت از میان

آمد براهیم ابراهیمیان

کعبه! امشب، دور سامرا بگرد

گرد مهد مهدی زهرا بگرد

جام چشم یار، مستم می کند

یا جنون، مهدی پرستم می کند

خیزد از نای درون یا مهدیم

هر کجا رو آورم با مهدیم

دم به دم اعجاز نرگس می کنم

بوی گل از شعر خود حس می کنم

حبّذا روح القدس، پر باز کن

در بهشت ذوق من پرواز کن

وصف آن شیرین شور افکن بگو

هر چه می دانی بگو، با من بگو

گفتن از تو بازگو کردن زمن

ای به قربان لبت بگشا دهن

لب گشا تا من گل افشانی کنم

تو بِدَم تا من ثنا خوانی کنم

کیست مهدی؟ یار مظلومان دهر

کیست مهدی؟ نور مهر و نار قهر

کیست مهدی؟ کعبۀ جان همه

کیست مهدی؟ آرزوی فاطمه

کیست مهدی؟ زخم دل را التیام

کیست مهدی؟ آخرین مرد قیام

کیست مهدی؟ همدمی نشناخته

خلق نادیده به او دل باخته

کیست مهدی؟ نور انوار خدا

کیست مهدی؟ انبیا را مقتدا

کیست مهدی؟ آنکه ذات لم یزل

خوانده ختم الاوصیایش از ازل

کیست مهدی؟ یاور مظلوم ها

کیست مهدی؟ حامی محروم ها

کیست مهدی؟ پور عمران بنده اش

جان صد عیسی بن مریم زنده اش

کیست مهدی؟ حجّت ثانی عشر

کیست مهدی؟ منجی کلّ بشر

سینۀ ظالم نشان تیر او

تکیه مظلوم بر شمشیر او

عدل ها خاک سمند پیک او

پاسخ فریادها لبّیک او

پیش برق ذوالفقارش روز حرب

کار ناید از سلاح شرق و غرب

نور عزّت خیزد از تکبیر وی

نار ذلّت ریزد از شمشیر وی

گور هر فرعون، نیل خشم او

جان صد موسی اسیر چشم او

روح ها مشتاق و سرگردان او

نوح ها غرق یم احسان او

قبلۀ آدم خدائی منظرش

عرض حاجت برده حواّ بر دوش

بتگران در عزّ توحیدش ذلیل

بی تبر آید از او کار خلیل

با نگه کار مسیحا می کند

بی عصا لعجاز موسی می کند

پیر کنعان عاشق دیدار او

ماه کنعان بَرده در بازار او

از همه محبوب ها محبوب تر

و زهمه خوبان عالم خوب تر

هر چه دارند انبیا و اولیا

در وجودش آفریده کبریا

ای خوش آن روزی که آن خورشید نور

از کنار کعبه فرماید ظهور

قلب ها را مهر هم عهدی زند

وز حرم بانگ اناالمهدی؟زند

تا همه عالم صدایش بشنوند

هر صدائی ددر جهان گردد خموش

هیچ آوائی نمی آید به گوش

یاورانش گِرد رخ گَردند جمع

همچنان پروانه ها بر گرد شمع

ذوالفقار حیدری در مشت او

خاتم توحید در انگشت او

پرچم ثاراللَّهی گیرد به دوش

یالثارت الحسینش دُرِّ گوش

مکه مست عطر و مست بوی او

کعبه می گردد به دور کوی او

چاه زمزم را بود این زمزمه

مرحبا لبیک یابن الفاطمه

با قدوم آن عزیز مصطفی

هم صفا هم مروه می گیرد صفا

گر چه در مکه اقامت می کند

بر همه عالم امامت می کند

خاک ذلّت، گور ظالم می شود

قسط و عدل و داد حاکم می شود

ای تمام آرزوی اهل بیت

وی ظهورت گفتگوی اهل بیت

ای امام عدل و داد و انتقام

آخرین شمشیر قرآن در نیام

ای ضمیر خلق در آئینه ات

وی همه فریادها در سینه ات

ای تو را بر کل خلقت رهبری

مهدی موعود یابن العسکری

چند ما را در فراقت سوختن

وز شرار دل چراغ افروختن

بی تو خون دل فشاندن تا به کی

صبح جمعه ندبه خواندن تا به کی

چند ذکر اولیا و انبیا

نالۀ مهدی بیا مهدی بیا

ای مسیح آدمیّت خنده کن

آدمیّت را دوباره زنده کن

نسل آدم خویش را از یاد برد

پردۀ حجب و حیا را باد برد

آفتاب ای آفتاب ای آفتاب

تیرگی ها کشت امّت را، بتاب

شیعه را در بیکسی چون تو کس است

ای امید! شیعه خون دل بس است

شیعه با تو داده از آغاز دست

می کشد بار بلا را هر چه هست

شیعه از روزی که حیدر شد امیر

با تو بیعت کرد در خمّ غدیر

شیعه نوری از تجلاّی شماست

شیعه برقی از تولاّی شماست

شیعه راهش بوده راه فاطمه

هرگز از سیلی ندارد واهمه

شیعه پیمان بسته زاوّل با علی

نیست حرفی بر لبش جز یا علی

شیعه مثل شمع در تاب و تب است

شیعه فریاد حسین و زینب است

شیعه بین خارها یاس است و بس

شیعه راهش راه عباس است و بس

شیعه آتش را گلستان می کند

خار غم را سرو بستان می کند

مهدی و شیعه چو جان و پیکرند

جان و پیکر هر دو با یکدیگر

شیعه کی گردد جدا از آن مقتدا

تن بمیرد چون شود از جان جدا

هر که عهد خویش با مهدی شکست

چارده معصوم را داده زدست

وآن که نشناسد امامش را درست

پایۀ ایمان او سست است سست

سر به قعر چاه دوزخ برده است

با مرام جاهلیّت مرده است

تا حیات عالم است و آدم است

راه اهل البیت راه (میثم) است

 

غلامرضا سازگار

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


امام زمان(عج)-ولادت الا الا هزارها، روان به لاله زارها که لاله خنده میزند، بشیوه نگارها هماره بر م
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 11:48 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

الا الا هزارها، روان به لاله زارها

که لاله خنده میزند، بشیوه نگارها

هماره بر مشام جان شمیم خلد میدمد

قبای چاک چاک گل، بفرق شاخسارها

غزل بخوان نگار من که باغ با تو خنده زن

ز رشته رشتة چمن، بکف گرفته تارها

بگو بگو بدوستان، همه همه به بوستان

کنید شستشوی جان، بآب جویبارها

نشاط ریزد از سما، سرور خیزد از زمین

شمیم روح آید از غبار رهگذارها

دمیده صبحدم گلی که هر، شکفته بلبلی

برون ز سینه ریخته، نفس نفس بهارها

مهی ز طور عسگری، دمید و کرد دلبری

کلیم را مسیح را بخنده خنده بارها

نوید نصر آمده، امام عصر آمده

تو را تو را سرودها، مرا مرا شعارها

به چشم معرفت، نگر جمال بهترین پسر

بدست بهترین پدر، ز بهترین تبارها

امام و یار و دادرس که داده و گرفته بس

باولیاء امیدها، ز انبیاء قرارها

امید آل فاطمه، بنرگس است و نرگسش

که پر ز عطر او شود، مشام روزگارها

خدا خدا خدا خدا، بدین خجسته مقتدا

دهد بما جدا جدا، مقام و اقتدارها

زهی زهی تلاوتش تلاوت و حلاوتش

که بوسه از دهان او پدر گرفته بارها

بیار گل برای من طبق طبق چمن چمن

که من بکوی او کنم نثار جان نثارها

بمدح صاحب الزمان سرود گل بصد زبان

رسد باوج آسمان ز سنگ و کوهسارها

هجوم می‌برد ملک بسامره فلک فلک

که سرمه بهر چشم خود برند از غبارها

الا منادیان دل چو من شوید مشتعل

که میدهند متّصل ز جام نور نارها

بپای اوست از قضا چبین عزّ و اقتضا

بدست اوست از قدر زمام اختیارها

ببام زادگاه او ستاره ریخت جای گل

بِگرد گاهواره‌اش فرشته چون هزارها

حدیث دل روایتش صفای دل حکایتش

که داده با ولایتش به شیعه اعتبارها

به عرش عرشیان از او بفرش فرشیان از او

بدهر انس و جان از او کنند افتخارها

درخت دل برآورد همای جان پر آورد

که تیغ او برآورد ز دشمنان دمارها

سلاله پیمبران امام عدل گستران

ز سینة ستمگران برآورد شرارها

گل آورد ز خارها صفا دهد بنارها

به چنگ اوست تارها بدست اوست کارها

بدست او کلیدها بپای او امیدها

بروی او نویدها بکوی او نگارها

الا غمت قرار من بیا بیا بهار من

که ریخت برگ و بار من بفصل انتظارها

ولای تو است حاصلم فراق تو است قاتلم

بیا که بی تو شد دلم چو مرده در مزارها

منادی الست ما بسوی تو است دست ما

بدون تو است هست ما چو نقش بر جدارها

فلک مدار عشق تو جهان دیار عشق تو

بود بدار عشق تو نگاه سر بدارها

گذشت غم زحدّ خود قیام کن بقدّ خود

بگیر رأس جد خود ز دست نیزه‌دارها

وجود را قرار ده کویر را بهار ده

به نخل خشک بارده برآر گل ز خارها

سرور بخش و غم ستان ز سینه‌ام الم ستان

تو دلستان دلم ستان ز چنگ جمله یارها

نوا، زنم زدل چو نی فراق ماند و عمر طی

عزیز مصر تابکی بدشت و کوهسارها

به خلد باب باز کن ز رخ نقاب باز کن

بیا طناب باز کن ز دست داغدارها

هنوز تیغ خصم دون خورد بجای آب خون

هنوز هست نیلگون عذار گل عذارها

منم که «میثم» تواَم منادی غم تواَم

مؤیّد دم تواَم که داده‌ام شعارها

 

غلامرضا سازگار

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای باد صبـا بوی حیــات آوردی روحی به تمــام کـائنـات آوردی درسـامره از گلشن نرگس ،بر ما عطـر دگـر
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 11:46 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

امام زمان(عج)-مناجات

 

ای باد صبـا بوی حیــات آوردی

روحی به تمــام کـائنـات آوردی

درسـامره از گلشن نرگس ،بر ما

عطـر دگـری از صلــوات آوردی

 

سید هاشم وفایی

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت سامره امشب ز شب های دگر زیباتری در جلال و در شرف امّ القرای دیگری سر به سر لبری
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 11:45 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

سامره امشب ز شب های دگر زیباتری

در جلال و در شرف امّ القرای دیگری

سر به سر لبریز از عطر گل پیغمبری

جنّة الفردوس یا باغ محمّد پروری

کعبۀ دل قبلۀ جان یا که شهر حیدری

مهدی از تو تو دل از خلق دو عالم می بری

هست و بود کبریا را در بغل بگرفته ای

جان ختم الانبیا را در بغل بگرفته ای

سامره امشب چو باغ لاله از هم واشدی

کعبه را در بر گرفتی قبلۀ دلها شدی

با صفاتر از حرم خرّم تر از سینا شدی

روحبخش روح عیسی طور صد موسی شدی

نور بخش چشم خورشید جهان آرا شدی

الله الله زادگاه یوسف زهرا شدی

خویش را محو جمال شاهد اقبال کن

خنده زن با لاله خندان نرگس حال کن

آخرین مرد قیام اهلبیت است این پسر

وارث خون تمام اهلبیت است این پسر

گفتگوی صبح و شام اهلبیت است این پسر

صاحب کلّ مقام اهلبیت است این پسر

تیغ بیرون از نیام اهلبیت است این پسر

بلکه دست انتقام اهلبیت است این پسر

انتقام خون مظلومان به دین اوست دین

از شب میلاد گوید یالثارات الحسین

عاشقان با بذل جان گلبانگ جانان بشنوید

بانگ تبریک از خدای حیّ منّان بشنوید

ذکر جاء الحق ز نخل و باغ و بستان بشنوید

نام مهدی از زبان هر مسلمان بشنوید

وصف آن گل راز مرغان خوش الحان بشنوید

اهل قرآن از زبانش صوت قرآن بشنوید

سورۀ قدر از دهان او طنین انداخته

شورها در آسمان و در زمین انداخته

این چراغ آرزوی دودمان آدم است

این نه یک آیت که در معنی کتاب محکم است

انبیا را اوّل است و اولیا را خاتم است

این نه یک طفل زمینی پیر عرش اعظم است

این مسیحای عزیز یازده عیسی دم است

ای حکیمه احترامش کن که جان عالم است

این همه بود و هم هست امام عسکری است

همچو قرآن بر سر دست امام عسکری است

ای عروس بیت آل فاطمه مادر شدی

مادر تنها انید آل پیغمبر شدی

عطر زهرایی گرفتی کوثر کوثر شدی

الله الله در پسر زادن ز مریم سر شدی

بحر موّاج شرف را از شرف گوهر شدی

اسمان احمدی ماهی خدا منظر شدی

حبّذا مرآت ذات ذوالجلال آورده ای

چارده معصوم را در یک جمال آورده ای

ای کویر دل بهار از ابر رحمت بار تو

ای چراغ آفرینش روشن از رخسار تو

ای صفای انتظار از دامن گلزار تو

آفتاب آورده سر بر سایه دیوار تو

شهریارا شهریاران بَرده ی بازار تو

عید ما یک لحظه، آهن لحظۀ دیدار تو

تیره گی ها عاقبت مغلوب نورث می شود

شام صبح از نور خورشید ظهورت می شود

باغبانا تشنه گلهای بهارت تا به کی

حملۀ باد خزان بر لاله زارت تا به کی

زاغ های زشت گرد شاخسارت تا به کی

آفتاب کعبه، کعبه بی قرارت تا به کی

چشم مظلومان عالم اشکبارت تا به کی

پرچم ثاراللّهی چشم انتظارت تا به کی

کی شود عدل تو در کلّ زمین کامل شود

با ظهورت آیه ی اکمال دین کامل شود

ای خدا را دست و بازو دست بر شمشیر کن

آیۀ فتحاً مبین را بر همه تفسیر کن

آفرینش را پر از گلواژۀ تکبیر کن

سرکشان را دست وپا در حلقۀ زنجیر کن

کلّ عالم را به تیغ عدل خود تسخیر کن

نار عاشورائیان را نور عالمگیر کن

ای خدا را دست قدرت ای علی را نور عین

تا به کی فریاد ما این الحسن این الحسین

یابن طاها داد دندان پیمبر را بگیر

داد عترت داد قرآن داد حیدر را بگیر

داد احمد داد محسن داد مادر را بگیر

داد زینب داد ثارالله اکبر را بگیر

همچو قرآن در بغل آن جسم بی سر را بگیر

انتقام اکبر و عبّاس و اصغر را بگیر

زیر و رو کن کاخ استبداد و حکم داد کن

از اسارت عمّه های خویش را آزاد کن

سیّدی انسیّةُ الحورا صدایت می زند

بین آن دیوار و در زهرا صدایت می زند

صحنه ی خونین عاشورا صدایت می زند

دور مقتل زینب کبرا صدایت می زند

کودکی در دامن صحرا صدایت می زند

تشنه ای گم کرده سقّا را صدایت می زند

ای ظهورت بر همه میلاد هم عهدی بیا

نخل «میثم» می زند فریاد یا مهدی بیا

 

غلامرضا سازگار

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج(-ولادت دلدار موید است مهدی سردار سر آمد است مهدی یوسف نرسد به گرد راهش چون عین محمد ا
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 11:45 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج(-ولادت

 

دلدار موید است  مهدی

سردار سر آمد است مهدی

یوسف نرسد به گرد راهش

چون عین محمد است مهدی

***

رفت از رخ ماه گرد امشب

برد از دل شیعه درد امشب

آن دلبر و شاهد حجازی

در سامره جلوه کرد امشب

 

ولی الله کلامی زنجانی

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غلامرضا سازگار شاهد سه شنبه 1394/03/12 امام زمان(عج)-ولادت صفحات نه فلک شده پر ز خاطره مه من نظاره کن ب
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 11:44 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
 

امام زمان(عج)-ولادت

 

صفحات نه فلک شده پر ز خاطره

مه من نظاره کن به نجوم زاهره

دل هستی آمده یم نور باهره

آسمان گل بفشان به زمین سامره

که امین وحی حق به جهان صلا زده

گل نرگس آمده گل نرگس آمده

گل و باغ و باغبان شده گرم زمزمه

بلبلان غزل سرا به کنار گل همه

به غم فراق گل همه داده خاتمه

شده گرم تهنیت به عروس فاطمه

که عیان به سامره شده قرص قمرش

صلوات انبیا به جمال پسرش

مه نرگس آمده به جمالش صلوات

ز خدای ذوالجلال به جلالش صلوات

ز محمّد و علی به خصالش صلوات

به خصالش صلوات به کمالش صلوات

دل موسوی دلش دم عیسوی دمش

سر خیل سروران همه خاک مقدمش

شب قدر عاشقان به همه مبارک است

رخ حق شده عیان به همه مبارک است

جشن مصلح جهان به همه مبارک است

عید صاحب الزّمان به همه مبارک است

سورۀ قدر بخوان ای عروس فاطمه

قدر این پسر بدان ای عروس فاطمه

این چراغ دیده و دل هر انجمن است

اوّلین مطلع حسن آخرین بت شکن است

قمر چارده و ثمر پنج تن است

طالب خون خدا حجة ابن الحسن است

شمع جمع شهدا نورالانوار خداست

خال بالای لبش نقطۀ نام خداست

طالبان ره حق همگان در طلبش

همه مرهون عطا ز عجم تا عربش

جنّ و انس و ملک اند سائل روز و شبش

گل خنده به دهان صوت قرآن به لبش

نُه فلک پر شده از نغمۀ یا رب او

عسکری بوسه زند به دهان و لب او

ای سماوات و زمین قطره های کرمت

دل دیوانۀ ما همه دریای غمت

سر سودایی ما نقش خاک قدمت

کعبه با آن عظمت گوشه ای از حرمت

تو امید بشری ولی دادگری

ماه اهل نظری مهدی منتظری

همه خوبان جهان عاشق روی تواند

عاشق روی تو و سائل کوی تواند

سائل کوی تو و بستۀ موی تواند

بستۀ موی تو و تشنۀ جوی تواند

غصّه از سینۀ من بیتو مشکل برود

تو اگر خنده کنی غمم از دل برود

گل نرگس بشکف که بهار همه ای

تو مه انجمن شب تار همه ای

ما ز تو دور ولی تو کنار همه ای

بی قرار تو همه تو قرار همه ای

ای که بی روی تو دل خانۀ درد و غم است

جان عالم همه بر رو نمای تو کم است

غم تو از غم ما غم ما از غم تو

رخ تو کعبۀ ما چشم ما زمزم تو

حور و انسان و ملک قطره های یم تو

کُشتۀ یک نگه و زندۀ یک دم تو

ابر بارنده ببار ماه تابنده برآ

آخر ای پرده نشین از پس پرده درآ

ما گرفتار توایم یابن زهرا مددی

عاشق زار توایم یابن زهرا مددی

خار گلزار توایم یابن زهرا مددی

گر چه سرباز توایم یابن زهرا مددی

خانه بر دوش غمت دل آوازۀ ماست

سند زنده ما جگر پارۀ ماست

ما همه منتظر و تو همان منتظری

نگهی کن که دل از همه عالم ببری

آخر ای چشم خدا نظری کن نظری

چه شود باد صبا ز تو آرد خبری

تا بگوید ز کرم حرم یار کجاست

جام «میثم» گرو خبر باد صباست

 

 

غلامرضا سازگار

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مهدی علی قاسمی شاهد سه شنبه 1394/03/12 امام زمان(عج)-ولادت امشب دوباره مست شدم در هوای تو امشب دوباره ش
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 11:43 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
 

 

امام زمان(عج)-ولادت

 

امشب دوباره مست شدم در هوای تو

امشب دوباره شعر سرودم برای تو

مجنونم و جنون من از حد گذشته است

من حاضرم که سر بدهم در هوای تو

یک عمر آمدم درِ میخانه ، ای حبیب

کی می شود که من بشوم آشنای تو؟

این جشن ها بدون شما گریه آور است

ساقی! میان میکده خالیست جای تو

آقا بیا که نیمه ی شعبان رسیده است

دل بسته ایم بر کرم و بر عطای تو

حالم بد است و منّت درمان نمی کشم

خود را کشانده ام دمِ مهمانسرای تو

از یمن مقدت قلم عفو را کشید...

...بر جرم شیعیان تو امشب خدای تو

رحمت بر آن کسی که شده سائل شما

رحمت بر آن که کرد مرا مبتلای تو

قربانی رَهَت پدر و مادرم شوند

اصلا تمام زندگی من فدای تو

ابلیس هم دوباره شود سر به راه اگر...

...امشب رسد به او برکات دعای تو

آیا شود که زنده بمانیم و بشنویم

آید ز سمت خانه ی کعبه صدای تو؟

در وقت مرگ منتظر مقدم تو ام

شاید شود که بوسه زنم من به پای تو

وقتی که صبح و شام گریه بر ارباب می کنی

پس واجب است گریه کنم پا به پای تو

 

مهدی علی قاسمی

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


يا بقية الله بال مارا به آسمان ببريد تا افقهاي بيكران ببريد از همين فاصله دخيل مرا به حرمهاي م
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 11:42 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

    يا بقية الله

بال مارا به آسمان ببريد  

تا افقهاي بيكران ببريد

از همين فاصله دخيل مرا 

به حرمهاي مهربان ببريد

مسجد كوفه گر نشد قسمت   

تا حوالي جمكران ببريد

سحري ابن مهزيار مرا  

محضر صاحب الزمان ببريد

عرض تبريك چشمهاي مرا 

سمت بانوي بي نشان ببريد

 

برتو اي آفتاب و آب حيات   

تا ظهور تبسمت صلوات

 

هركه از كوچه ي تو رد نشده  

معني عشق را بلد نشده

اي شمالي ترين ستاره هنوز 

چشم نورانيت رصد نشده

بي تو توحيد چشممان شرك است   

قل هوالله ها احد نشده

رَدِ پايت چه خوب پاسخ داد   

راه سلمان شدن كه سد نشده

اي مسيحا نفس نمي آيي؟   

تا نفس هايمان جسد نشده

 

برتو اي آفتاب و آب حيات    

تا ظهور تبسمت صلوات

 

ميرسي ميرسي به اين زودي    

قبله ي نغمه هاي داوودي

با شما با نگاه آبيتان     

ميرسد روزهاي بهبودي

آنكه دلها ميان دستانش  

نرم شد ناگهان شما بودي

اي نسيم سحر به پابوست   

تو شكوه مقام محمودي

حتم دارم دعايمان كردي  

غافل از ما دمي نياسودي

 

برتو اي آفتاب و آب حيات  

تا ظهور تبسمت صلوات

 

ميشود صبح جمعه برگردي؟  

اي ستاره كه نور آوردي

برگ پاييزم و پريشانم   

و شما بهار اين زردي

ما كه لايق نبوده ايم اما 

سر سجاده ات دعا كردي

تا كه چيزي به اين گدا برسد   

در پي يك بهانه ميگردي

ميشود عصر جمعه ها فهميد   

كه شما چقدر پر دردي

 

بر تو اي آفتاب و آب حيات      

تا ظهور تبسمت صلوات

 

زندگي بي شما چه بي معناست   

اي كه چشمت بهانه ي دنياست

پيش هر كه نشست مريم گفت   

در نماز تو حضرت عيساست

روي شنزار شوق مجنونت     

رد پاي دويدن ليلاست

چشم يعقوبِ پيروهن هر روز    

گريه دار رسيدن فرداست

تا بيايي به شور هرگريه    

آخر گريه هاي ما سقاست

 

بر تو اي آفتاب و آب حيات

تا ظهور تبسمت صلوات

 

گريه ي صبح وشام عاشورا   

انتهاي قيام عاشورا

يالثارات ميشوي روزي

پرچم انتقام عاشورا

قَسَمت ميدهيم برگردي

انتظار مدام عاشورا

اي قنوت شكسته ي زينب  

قامتت التيام عاشورا

ديده اي كه به روي خاك افتاد

گونه هاي امام عاشورا

 

بر تو اي آفتاب و آب حيات      

تا ظهور تبسمت صلوات

(شاعرش را نميشناسم)

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت ابر کرم که نم‌نم باران درست کرد از این کویر خشک، گلستان درست کرد دل را تجلّیات
سه شنبه 12 خرداد 1394 ساعت 11:42 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

ابر کرم که نم‌نم باران درست کرد

از این کویر خشک، گلستان درست کرد

دل را تجلّیات خداوندی سحر

خانه‌خراب زلف پریشان درست کرد

دستی کریم آمد و با دستگیری‌اش

ما را گدای نیمه‌ی شعبان درست کرد

ما را سر قرار خودش بیقرار ساخت

دنبال خویش، بی سر و سامان درست کرد

پس نادرست سجده نکردیم، این جناب...

کافر خراب کرد و مسلمان درست کرد

با دست‌پخت فاطمه نانی درست کرد

از ما کنار سفره سلیمان درست کرد

ما سائل قدیمی زهرا و حیدریم

چشم‌انتظار مهدی آل پیمبریم

با جذر و مدّ پلک تو دریا بلند شد

نوح و خلیل و آدم و موسی بلند شد

مریم به دور کعبه‌ی نرگس طواف کرد

عیسی به شوق روی مسیحا بلند شد

یک دست روی سینه و یک دست روی سر

یوسف به پای یوسف زهرا بلند شد

مجنون شدند اهل سماوات تا زمین

تا گرد و خاک محمل لیلا بلند شد

ما سربلندهای همین سروری شدیم

وقتی که سایه‌ات به سر ما بلند شد

هرجا که نام تو برسد واجب‌القیام

باید به احترام تو از جا بلند شد

ما غیر نام محترمت را نمی‌بریم

چشم‌انتظار مهدی آل پیمبریم

مائیم و مستمند نگاه شما شدن

قبل از رسیدن رمضان، با خدا شدن

از من مرا بگیر و خودت را به من بده

باید به راه عشق تو از خود جدا شدن

باید درست توبه کنم، اینچنین بد است

می‌ترسم از عقوبت این بی‌حیا شدن

از دست رفت چشم ترت بسکه گریه کرد

با باخبر ز نامه‌ی اعمال ما شدن

یا ایّهاالعزیزِِ مناجات‌های ما

خوب است با صدای تو از خواب پا شدن

گاهی خودم برای خودم نقشه می‌کشم

ای کاش با تو راهی کرب و بلا شدن

ما تشنه‌ی زیارت ارباب بی‌سریم

چشم‌انتظار مهدی آل پیمبریم

***

از وبلاگ امام رئوف

 

علی اشتری

 

موضوعات مرتبط: امام زمان (ولادت) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 6


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان