close
مجتمع فنی تهران
اربعین حسینی ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
اهلِ ادَب میسازَد عشقَش بی ادَب هارا
شنبه 06 آذر 1395 ساعت 21:0 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به یاد پیاده روی ناب اربعین...



اهلِ ادَب میسازَد عشقَش بی ادَب هارا
اینجا تَماشا کُن شُکوهِ تاب و تَب ها را

شورِ حُسینی ها چه شیرین است باوَرکُن
با اشک ها پَروَرده اند اینجا رُطَب ها را

روزیِ هَرروزِ مَرا داده ست دَر هیئت
با روضه اش سَر کَرده ام یک عُمْر شَب ها را

باشَد حَرامَم زندگی حَتّیٰ اگَر یک روز
واجِب نَدانَم این قَبیل از مُستَحَب ها را

با چایِ شیرینَش نَمَک گیرَش شُدَم ، این چای
از تلخکامی هایِ دُنیا شُست لَب هارا

موکَب به موکَب از نَجَف تا کَربَلا دیدیم
این عشْق کَرده مُشتَرَک‌ اَصل و نَسَب ها را

ازاین سُتون تا آن سُتون شوقِ فَرَج دارَند
دَر راه میبینی هَمه مُنجی طَلَب ها را

حَتّیٰ مَسیحی ها هَم اینجا اَشک میریزَند
گویا که آقا باز می خوانَد وَهَب ها را

تاوَل که نه نوعی مدال از جنسِ مُروارید
بسیار زیبا کَرده پایِ مُنتَخَب ها را

داغِ مِنا سوزاند مارا پَس بیا حاجی
اینجا ببین فَرقِ عَرَب ها با عَرَب ها را...




محسن کاویانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یک اربعین گذشت زداغ پدر چه سخت بااشک وآه ومویهءشب تا سحر چه سخت یک اربعین چکید به دامان حسرتم از دید
شنبه 16 مرداد 1395 ساعت 10:28 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یک اربعین گذشت زداغ پدر چه سخت
بااشک وآه ومویهءشب تا سحر چه سخت
یک اربعین چکید به دامان حسرتم
از دید اشک همره خونِ جگر چه سخت

یک اربعین فراق و دلِ دخترش شده
در خاطرات بی کسی اش، دربه درچه سخت
یک اربعین عمامهٔ خونین ،گرفته ام
با روسریِ سوخته ازدر، به بر چه سخت

یک شمع هم نسوخت سر قبرمخفی اش
خورشید میگریست در آن دور و بر چه سخت
سی سال در سکوت فقط ریخت در خودش
ُبُغضی که میکشید به جانش، شرر چه سخت

از استخوان در گلو و خار بین چشم
قدری به چاه گفت و به چندین نفر چه سخت
از راز چشم کاسهٔ خونش، امیر شهر
حتی نخواست نسیم شود باخبر چه سخت
صد کوه غم به سینه،تلمبار دارم و
ریزم ز کوفه خاک یتیمی به سر چه سخت

میخواست کم کُند،غم بی مادری ز من
دورم گرفته بود پرش،بیشتر چه سخت
رفت و به شهر مادری خویش میروم
نگذاشت کوفه چاره مرا ،جز سفر چه سخت
راضی شدم به دیدن دیوار ومیخ در
دیدار کوچه هست برایم اگرچه سخت

از کوفه زودتر ببریدم، که آمده
یک سر به روی نیزه مرا، در نظر چه سخت

علیرضا شریف


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گریه کن تو را به قیامت حساب نیست آنجا که هست نام تو حرف از عذاب نیست شرط و شروط در کرم تو ندیده اند در
دوشنبه 16 آذر 1394 ساعت 10:47 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گریه کن تو را به قیامت حساب نیست
آنجا که هست نام تو حرف از عذاب نیست
شرط و شروط در کرم تو ندیده اند
در بخشش کریم، حساب و کتاب نیست
اى راه اتصال خلایق به آسمان
اصلا دعاى بى تو مرا مستجاب نیست
جنت براى اوست، برادر خطا مکن
کارش کرامت است به فکر ثواب نیست
یک روضه با کنایه نوشتم براى تو
جعده به هیچوجه شبیه رباب نیست


کرامت نعمت زاده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تا انتهای مرز جاده گریه کردم این جاده را پای پیاده گریه کردم کل مسیر از اشک هایم مست می شد انگار چندی
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 18:0 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا انتهای مرز جاده گریه کردم
این جاده را پای پیاده گریه کردم
کل مسیر از اشک هایم مست می شد
انگار چندین جرعه باده گریه کردم


پای برهنه راه می رفتند و من هم
این صحنه ها را فوق‌العاده گریه کردم
بوی غذای گرم باعث شد که هر روز
موکب به موکب بی اراده گریه کردم
مردی صدا میکرد “اُشرُب مای زائر”
آنقدر با این حرف ساده گریه کردم
روی قلم دوش عمو ها دختری بود
پشت سر این خانواده گریه کردم
روز چهلم روبروی گنبد شاه
جای رقیه ایستاده گریه کردم
بالای سر بر شاه بی سر روضه خواندم
پایین پا بر شاهزاده گریه کردم

شاعر: کربلایی علی کاوند


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


من مشتریِّ عشقم و دلّال بازارم جانم بدهکار و نگاهت را طلبکارم دنبال یک نیمه نگاهم،میفروشی؟؟ هرچند
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 14:19 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من مشتریِّ عشقم و دلّال بازارم
جانم بدهکار و نگاهت را طلبکارم
دنبال یک نیمه نگاهم،میفروشی؟؟
هرچند باشد قیمتش،نقداً خریدارم
برعکسِ هر دلداده ای که میشناسی
ازصبح تاشب خواب و شب تاصبح بیدارم
من دردمندم...درد دارم...درد دوری
گفتم که دور از کربلا هرروز بیمارم
جاماندن از هم هیئتیها حق من نیست
با هم برایت نوکری کردیم، اِی یارم
هرسال من را اربعین جا میگذارند
هرسال تا به سال بعدش اشک میبارم
دلخور مشو ازاین به بعد گرکه شنیدی
«آقا به جان مادرت» را روی لب دارم
خسته شدم از این سؤال و از جوابش
امسال عازم میشوی؟...نه...من گرفتارم
.

ایمان دهقانیا


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


پریده‌ام به هوایت پریدنی که مپرس رسیده‌ام سر خاکت، رسیدنی که مپرس اگرچه خم شدم اما کشید شانه‌ی من
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:47 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پریده‌ام به هوایت پریدنی که مپرس
رسیده‌ام سر خاکت، رسیدنی که مپرس
اگرچه خم شدم اما کشید شانه‌ی من
به دوش بار غمت را کشیدنی که مپرس

نفس‌بریده بریدم امان دشمن را
به ذوالفقار حجابم، بریدنی که مپرس

به طعم کعب نی و سنگ و تازیانه‌شان
چشیده‌ام غم غربت چشیدنی که مپرس

غروب بود و رمیدند بچه‌آهوها
ز چنگ گله گرگان، رمیدنی که مپرس

مپرس از چه نماز نشسته می‌خوانم
شکسته خسته دویدم دویدنی که مپرس

نه اینکه دیده فقط دید، آن‌چه کس نشنید
شنیدم آن‌چه نباید، شنیدنی که مپرس

شاعر : محسن عرب خالقی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تپش تپش زدن قلب ما حسین حسین پناه نوکر بی دست و پا حسین حسین کسی که گریه کنش شد دگر چه میخواد؟! نوشته
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:46 | بازدید : 51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تپش تپش زدن قلب ما حسین حسین
پناه نوکر بی دست و پا حسین حسین
کسی که گریه کنش شد دگر چه میخواد؟!
نوشته ایم به جای دعا حسین حسین
خدا سپرده همه چیز را بدستانش
سر قنوت بگو باخدا حسین حسین
بگو ب حرمت نام حسین یا عباس
بگو به حرمت عباس یا حسین حسین
اگر نبود که دنیای ما جهنم بود
رفیق بی کلک هرگدا حسین حسین
تمام لذت گهواره تا شب قبرم
چه ابتدا و چه در انتها حسین حسین
صدای من که بگیرد فدای نام شما
همیشه میزنم آقا صدا حسین حسین
به طوس رفتم.و ناله زدم غریب غریب
ندا رسید ز سوی رضا حسین حسین
خودت بگو چه کند خواهر تو بعد از تو
تنت به خاک و سرت نیزه ها حسین حسین


سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


برگشته ام به کرببلا یا اخاالغریب بی تو دگر فتاده ام از پا اخاالغریب قدّم زغصه های تو شد تا اخاالغری
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:46 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

برگشته ام به کرببلا یا اخاالغریب
بی تو دگر فتاده ام  از پا اخاالغریب
قدّم زغصه های تو شد تا اخاالغریب
بعد از تو نیست خیر به دنیا اخاالغریب

یک اربعین پس از تو بلا دیده خواهرت
ای مه جبین پس از تو بلا دیده خواهرت

آورده ام کنار مزارت سر تو را
از ساربان گرفته ام انگشتر تو را
دق داده اند بی صفتان مادر تو را
از بس زدند در همه جا خواهر تورا

یکدم نظر نما که تن من شده کبود
رفتم به شام و دربر من محرمی نبود

از دوریت حسین گریبان دریده ام
رفتی و بعد تو چه بلایی کشیده ام
من ناسزا زدشمن زهرا شنیده ام
مبغض تر از یهود به حیدر ندیده ام

از آتش یهود به سر ها نشانه است
بر گونه هایمان اثر تازیانه است

آنشب که آمدی تو به خواب سه ساله ات
گریان شدیم از تب و تاب سه ساله ات
دادند با سر تو جواب سه ساله ات
دق کرد و مرد کنج خرابه سه ساله ات

درشهر شام نام تو را جار می زدیم
وقتی رقیه رفت فقط زار می زدیم

بر خیز و کن نگاه تو حال رباب را
بر دست او کبودی و جای طناب
او دیده راس خونی و طشت شراب را
آرام کن تو  قلب حزین و کباب را

او ناله از فراق تو ای شاه می کشد
گهواره را گرفته فقط آه می کشد

ای سایه ی بلند تو بر سر بلند شو
جانم شود فدات برادر بلند شو
پس داده اند چادر مادر بلند شو
زخم جبین من شده بهتر بلند شو

بنگر چگونه از غم تو سالخورده ام
بر خیز تا کنار مزارت نمرده ام

یادم نمی رود که چه دیدم ز روی تل
من ناله ی بنیَّ شنیدم زروی تل
فریاد یا حسین کشیدم زروی تل
بر سینه ات نشست و دویدم زروی تل

آن نانجیب خنجر خود را برون کشید
راس تو را مقابل من از قفا برید

شاعر: مهدی علی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سرخاک تو بی خبر آمدم. عزادارمو خون جگر آمدم درست است بی بال و پرآمدم به شوق تو اما به سر آمدم سرآمد غم
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:46 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سرخاک تو بی خبر آمدم.
عزادارمو خون جگر آمدم
درست است بی بال و پرآمدم
به شوق تو اما به سر آمدم
سرآمد غم هجر ،دوری بس است
صبوری صبوری صبوری بس است
رسیدم که با یار صحبت کنم
شه بی سرم را زیارت کنم
نگاهم کنی و نگاهت کنم
اگر اذن دادی شکایت کنم
به نیزار قلبم جزآتش نبود
سفر رفتی ای دوست، رسمش نبود
تو رفتی و دنیا به من بد گذشت
وهرلحظه هرجا به من بدگذشت
در این روز و شبها به من بدگذشت
خلاصه که آقا به من بد گذشت
نگو گریه کافیست، صبرت کجاست؟
عزیز دلم سنگ قبرت کجاست؟
چهل روز یاد تنت سوختم
به یاد زمین خوردنت سوختم
ز داغ به نی رفتنت سوختم
و با کهنه پیراهنت سوختم
همینکه دلم سمت گودال رفت
دوباره زغم زینب از حال رفت
خبر داری اصلا که حیران شدم؟
چو موی تو بر نی پریشان شدم؟
پدر مادر این یتیمان شدم
به من شمر خندید گریان شدم
قدم از فراغ تو خم شد حسین
لباس اسارت تنم شد حسین
چه آمد سر خواهرت بین راه.
نشستم به پای سرت بین راه
شدم یک تنه لشگرت بین راه
دویدم پی دخترت بین راه
زمین خورد و از قافله بازماند
ز سنگینی سلسله باز ماند
نبودی و اشکم سرازیر شد
پرو بال من گیر زنجیر شد
حرم کوچه در کوچه تحقیر شد
ازین غصه ها خواهرت پیر شد
غریبانه ماه شبت سنگ خورد
به پیشانی زینبت سنگ خورد
من از شهر کوفه چه ها دیده ام
غمی بدتراز کربلا دیده ام
عجب لطفی از آشنا دیده ام
به گوشت رسیده که را دیده ام؟
کنیز قدیمی من ایستاد
به من نان و خرمای خیرات داد
گذشتیم از شهر در ازدحام
میان حرامی،خطر،ازدحام
نه یکجا که در هرگذر ازدحام
مرا نیمه جان کرد اگر ازدحام
نگاه همه سوی ما خیره بود
به ذریه مصطفی خیره بود
نمیگویم از شام،نامش بد است
شلوغی هر پشت بامش بد است
سلامش بد است انتقامش بد است
محل یهود انتقامش بد است
نمیپرسی از حال و احوال من
تورا جان عباس حرفی بزن
بگو حق زینب که آزار نیست.
پریشان شدن پیش انظار نیست
عبور از هیاهوی بازار نیست
سزاوار گل خنده ی خار نیست
دراین شهر غوغای پوشیه بود
ولی دست من جای پوشیه بود
خبر داری از ضعف دردانه ها؟
بوی نان که می آمد از خانه ها؟
کبودی شلاق بر شانه ها؟
پذیرای ما بود ویرانه ها
همه دست بسته به پیش عوام
بدون تو رفتیم بزم حرام
شراب و شراب و شراب و شراب
نگاه حزین رباب و شراب
دل سنگ چوب و عذاب و شراب
سرت بود در پیچ و تاب و شراب..
فرود آمد و ناگهان خون چکید
خودم دیدم از خیزران خون چکید
ز داغ سرت مادرت گریه کرد
به اشک دوچشم ترت گریه کرد
به بی تابی خواهرت گریه کرد
چقدر از غمت دخترت گریه کرد
به او حق بده غم مریضش کند
کسی خواست آنجا کنیزش کند
سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اربعین آمد و رفتند همه اما من مانده از آنهمه دیوانه فقط تنها من هیئتی ها همگی راضی قسمت بودند هیئتی
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:45 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اربعین آمد و رفتند همه اما من
مانده از آنهمه دیوانه فقط تنها من
هیئتی ها همگی راضی قسمت بودند
هیئتی ها همگی اهل رضا حتی من

لوح تقدیر برای رفقا ویزا بود
همگی لایق دیدار شدند الا من

دلخوشم باز به تکرار همین جمله تلخ
نوبتی باشد اگر نوبت فردا با من

دوستم خنده کنان گفت به من با طعنه
چه تفاوت تو بیایی به زیارت یا من

جسمم اینجاست ولی روح و روانم آنجا
چقدر فاصله انداخته از من تا من

حسرت و بغض گلوگیر و امیدی بر آب
گریه من ،هروله من، نامه بی امضا من

باشد آقا گله ای نیست که تنها شده ام
نوکر بی سراپاتان شده ام هرجا من

گرم این شعر که بودم دم گوشم گفتند
مشکلت حل شده گفتم آقا… آقا من!

         شاعر : محمد میلانی ” شاکر “


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یک اربعین نبودم اگر، حال آمدم از کوفه پر شکسته و بی بال آمدم قدَّم رشید بود زمانی، ولی حسین در زیر ب
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:45 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یک اربعین نبودم اگر، حال آمدم
از کوفه پر شکسته و بی بال آمدم

قدَّم رشید بود زمانی، ولی حسین
در زیر بار ماتم تو دال آمدم

 

بعد از تو رفتم هر طرفی، سنگ خورده ام
بعد از تو رفتم و چه بد اقبال آمدم

پیشِ رویم سر تو و عباس هم که بود
پس دیده ای که من به چه منوال آمدم

آنقَدر بد گذشت به من که، از این سفر
یک اربعین نه، بعد چِهِل سال آمدم

یادت که هست تشنه و بی بال و پر شدی؟
یادت که هست تا دمِ گودال آمدم؟

حالا دوباره بعد چِهِل روز، پیش تو
زخمی و سرشکسته و بی حال آمدم

حق تو را ز دشمن ظالم گرفتم و
تا کربلا، خمیده، سبکبال آمدم

رضاباقریان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کاروان راهی‌ست ای جامانده‌ها راهی شویم جاده‌ی عشق است تا عرش خدا راهی شویم مقصد این کاروان هموار
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:44 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کاروان راهی‌ست ای جامانده‌ها راهی شویم
جاده‌ی عشق است تا عرش خدا راهی شویم

مقصد این کاروان همواره همراه نسیم
سرزمینی نیست غیر از کربلا راهی شویم

قصه‌ی دلدادگی را می‌نویسد اشتیاق
پا برهنه تا حریم با صفا راهی شویم

روضه‌خوان چشم است در باران احساسات ناب
پا به پای اشک‌های بی‌ریا راهی شویم

پرچم سرخ اباالفضل آفتاب دوش ماست
با نوای یا حسین و یا اخا راهی شویم

همنوا با نوحه‌خوانان عزادار و نجیب
رخصت از زینب گرفته با عزا راهی شویم

تربتش کار هزاران شیشه دارو می‌کند
ای گرفتاران مشتاق دوا راهی شویم

با توکل بر خدا با گام‌های استوار
تا زیارت در حریم دلربا راهی شویم

فکر مهمان کرده قطعا میزبان مهربان
بی‌خیال موکب و مهمانسرا راهی شویم

در خبر‌ها آمده خوش نیست حال روزگار
تا کنار قبر مولا با دعا راهی شویم

در همه عالم کسی که دل‌پریشان می‌شود
می‌رود خلوت کند با آشنا، راهی شویم

در نگاه اهل معنا حال دنیا خوب نیست
تا شود ختم بخیر این ماجرا راهی شویم

می‌شود در زیر قبه هر دعایی مستجاب
یادتان باشد به شوق مقتدا راهی شویم

دوره‌ی سبز ظهورش را بخواهید از خدا
وقت‌مان تنگ است چون باد صبا راهی شویم

مصطفی کارگر


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


خیلی برایت ای برادر گریه کردم با هر حسینم وایِ مادر، گریه کردم خیلی صبوری کردم اشکم در نیاید از تو ک
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خیلی برایت ای برادر گریه کردم
با هر حسینم وایِ مادر، گریه کردم

خیلی صبوری کردم اشکم در نیاید
از تو که پنهان نیست، آخر گریه کردم

 

می خواستم اشک مرا هرگز نبینی
در خلوتم بر عون و جعفر گریه کردم

هر جا که خوردم تازیانه گریه کردی
هر جا که خوردی سنگ، خواهر، گریه کردم

در بینِ صحرا باد از هر سو می آمد
از نیزه که افتاد اصغر، گریه کردم

در کوفه خیلی ناسزا گفتند بر ما
هر جا که آمد نامِ حیدر گریه کردم

پیرِزنی که چنگ بر موی تو می زد
هر وقت آمد سمت معجر گریه کردم

تو روی نی بودی و من بالای نیزه
با زخم های مانده بر سر گریه کردم

هر دفعه که از نیزه افتادی، برایت
با خنده های شمر کافر گریه کردم

دروازه ی ساعات، آهم شعله ور شد
بر غیرتِ ساقیِ لشگر گریه کردم

یادت می آید با تو یک لحظه نباشم؟
خولی تو را که برد، مضطر گریه کردم

یادم نرفته لحظه ای که شمر آمد
با بوسه ی خنجر به حنجر، گریه کردم

حالا پس از یک اربعین پیشِ تو هستم
در راهِ وصلت صد برابر گریه کردم

رضاباقریان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هوای شهر پر از نفخه ی رهایی هاست پر از نسیم دل انگیز کربلایی هاست خدا کند که به امید کربلا باشد که ای
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هوای شهر پر از نفخه ی رهایی هاست
پر از نسیم دل انگیز کربلایی هاست

خدا کند که به امید کربلا باشد
که این جدایی ها بهترین جدایی هاست

 

از التماس دعاها پر است هر کوله
که مال عمه، عمو، خاله ها و دایی هاست

میان همسفران در مسیر آن شوقی ست
که روز اول تحصیل ابتدایی هاست

چه خوب وبد چه سیاه وسفید پیش همند
همین بهانه ی آغاز آشنایی هاست

برای پول زیارت گداشدن خوب است
چه پادشاهی ها در همین گدایی هاست

مس وجودی جامانده ها طلا نشده ست
چرا که جایزه ها قسمت طلایی هاست

اگر به او نرسیده صدای یک عده
گناه علت اصلی نارسایی هاست

مگرحرارت آن ها به دادشان برسد
امید هر دل یخ کرده ای به چایی هاست

مجتبی خرسندی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ذکر هوالمعشوق هنگام سحر داریم ما از دولت عشق است اذکاری اگر داریم ما هر کس که با ما مینشیند زود عاشق
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:43 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ذکر هوالمعشوق هنگام سحر داریم ما
از دولت عشق است اذکاری اگر داریم ما

هر کس که با ما مینشیند زود عاشق میشود
خیلی برای این محله دردسر داریم ما

پیراهن ما نیز درمان میکند یعقوب را
از کوچه یوسف هراز گاهی گذر داریم ما

در عشق از اول برای سوختن اماده ایم
یعنی در آغازش ز پایانش خبر داریم ما

یکروز خاکستر شدن را یاد میگیریم، چون
شب تا سحر پروانه را زیر نظر داریم ما

ما سوختن را در میان گریه کردن ، یافتیم
در اب میسوزیم از بسکه هنر داریم ما

گفتیم اگر کلب نجف هستیم، ایرادی نداشت
چون با سگ کهف آشنایی بیشتر داریم ما

خوب است سائل در گدایی خویشتن داری کند
اینجا ولی از خویشتن داری حذر داریم ما

حالا که اجر گریه از اجر شهادت بهتر است
بالاتر از خون گلو خون جگر داریم ما

داریم در این جاده جبریل مقرب میشویم
پای پر از تاول به جای بال و پر داریم ما


علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رسیده کاروان گل از راه پرخطری کبود و نیلی و زخمی به منزل دگری به روی ساقه وگلبرگشان پر از خاشاک چه ش
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:42 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رسیده کاروان گل از راه پرخطری
کبود و نیلی و زخمی به منزل دگری

به روی ساقه وگلبرگشان پر از خاشاک
چه شبنمی است به چشمانشان،چه چشم تری

 

دراین میان گلی از غنچه ها به جا مانده
صبارسانده از او از خرابه ای خبری

رسیده باغ گلی در میان باغستان
کجاست بلبل شیرین سخن بخواند او اثری

کجاست ساقی این بوستان که پژمرده
نمانده غنچه ای، نه شکوفه ای،ثمری

رسیده از ستم خارها به این گلزار
چه آتشی و چه سوزی،چه شعله ای، شرری

رسیده خواهرت از شام غم برادر من
نما به قامت همچون هلال من نظری

چه سرنوشت عجیبی، عجیب تر این بود
کنار حرمله وشمر ،با تو همسفری

به شهر شام چه خونها به دل شد از داغت
شراب وچوب ولب و بزمِ خونجگری

یهود واهل سقیفه به آتش و باسنگ
تو را نشانه گرفتند بین هر گذری

” ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است”
قرارمان که نبوده رَوی مرا نبری
حسین رضایی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


این همه راه آمدم حالا بیا با من بگو آن عبای کهنه و انگشتر دست تو کو؟ قتله گاهت را حسین با سنگ ها پر ک
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این همه راه آمدم حالا بیا با من بگو

آن عبای کهنه و انگشتر دست تو کو؟

قتله گاهت را حسین با سنگ ها پر کرده اند

سخت پیدا می شود این تکه هایت ای سبو!

 

راستی اصلا حسین من تویی؟…حرفی بزن

یا اخا! دیگر ندارد چشم خواهر هیچ سو

این سرازیری تل را با سر و پا آمدم

دیدم آخر جان زینب، ماجرا را مو به مو

مُهر غربت خورده بر هر صفحه این چادرم

پا نهاده بر دلم با چکمه هایش آن عدو

او نشست و من نشستم، او کجا و من کجا!!

او به روی سینه و من هم هراسان روبرو

بوسه بر رگ های گردن میزنم، هرچند…آه

دردسر بوده برایت بوسه ام زیر گلو

کاش برخیزد ز جایش غیرتی سقای من

مانده بهر زینبت تنها همین یک آرزو

شاعر: حنیف منتظرقائم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


باز هم اربعین رسیده بیا باز هم از تو بی خبر ماندم عاشقانت زیارتت کردند من ولی باز پشت در ماندم روز
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باز هم اربعین رسیده بیا

باز هم از تو بی خبر ماندم

عاشقانت زیارتت کردند

من ولی باز پشت در ماندم

 

روز و شب غبطه می خورم آقا

به کسانی که با تو مأنوسند

عاشق و بی قرار و بی تابند

دست و پای تو را که می بوسند

 

دیدن تو به من نمی آید

تو کجا و نگاه هر جایی

من اگر آنچه خواستی باشم

تو سراغم به خواب می آیی؟

 

نکند عاق کرده ای من را

نکند صبرتان سر آمده است

گر عتابم کنید حق دارید

هر گناهی ز من بر آمده است

 

خواستم تا ببینمت در خواب

به نگاهم اجازه داده نشد

خواستم تا به کربلا بروم

با رفیقان خود پیاده، نشد!

 

بین آن کاروان و جمعیت

چه کسی با تو هم قدم شده است؟

خوش به حال کسی که با گریه

با شما راهی حرم شده است

 

در حرم روضه خوان خودت هستی

روضه ی کاروان جان بر لب

بین روضه بلند می گویی:

به فدای تو عمه جان زینب…

 

تا رسیدند در دو راهی عشق

ساربان گفت که کجا برویم؟

پاسخی آمد از  حریم حسین

همه گفتند کربلا برویم

 

تا رسیدند لحظه ای ماندند

در سکوتی که چهره ها شد مات

زد به سینه غریب بی کفنم

باز شد بغض عمه سادات

 

به زمین خورد از سر محمل

تیر غمها به قلب بانو رفت

با ادب نیت زیارت کرد

سوی یارش به روی زانو رفت

 

خواست تا درد دل کند اما

مگر این گریه ها امان می داد

یک نگاهی به دور خود انداخت

سر خود را فقط تکان می داد

 

السلام علیک یا مظلوم

السلام علیک یا عطشان

السلام علیک یابن علی

السلام علیک یا عریان

 

ای برادر نمی برم از یاد

که چگونه به خاک افتادی

زیر گرمای آفتاب آن روز

با لب تشنه،خسته،جان دادی

 

ای برادر نرقته از نظرم

اکبرت را که ارباً اربا شد

بعد عباس میر لشکر تو

پای دشمن به خیمه ها وا شد

 

به خدا ای عزیز لب تشنه

داغ یک قطره آب کشته مرا

بین این گریه های اهل حرم

گریه های رباب کشته مرا

 

غرق گریه رباب می گوید

که دل پاره پاره را بردند

با سه شعبه به روی دست پدر

طفلک شیرخواره را بردند

 

پسرم با خیال تو هر شب

دست بر سینه می فشارم من

گرچه ماندم خجالتت آنروز

ولی امروز شیر دارم من

 

گریه را کم کنید دخترها

کمی آرام اصغرم خواب است

گل نارم علی علی لا لا

مادرت چهل شب است بی تاب است

 

شاعر : مجتبی شکریان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺒﻴﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا ﻟﺒﻬﺎﻱ ﺗﺮﻙ ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻣﺎﻥ ﺭا ﺑﺮﺧﻴﺰ ﻛﻪ ا
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:40 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﺒﻴﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ و ﺁﺧﺮﻣﺎﻥ ﺭا
ﻟﺒﻬﺎﻱ ﺗﺮﻙ ﺧﻮﺭﺩﻩ و ﭼﺸﻢ ﺗﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﺮﺧﻴﺰ ﻛﻪ اﺯ ﺑﺎﻍ ﺧﺰاﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﺒﻴﻨﻲ
ﮔﻞ ﻫﺎﻱ ﻛﺒﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ی ﭘﺮﭘﺮﻣﺎﻥ ﺭا

 

ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺧﻴﻤﻪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﻓﺖ ﻣﺪﻳﻨﻪ
ﺁﻣﺪ ﻧﻆﺮﻡ ﺳﻮﺧﺘﻦ ﻣﺎﺩﺭﻣﺎﻥ ﺭا

ﺑﻌﺪ اﺯ ﺗﻮ و ﻋﺒﺎﺱ ﺣﺮﻡ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ
ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﺑﺮﺩ ﺯﺭ و ﺯﻳﻮﺭﻣﺎﻥ ﺭا

ﻛﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﻔﺘﻢ ﺑﺨﺪا اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﺎﻗﻪ
ﺑﺮ ﻧﻴﺰه ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺳﺮ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﻣﺎﻥ ﺭا

اﺯ ﺷﻬﺮ ﭘﺪﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﻡ ﺁﺧﺮ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﻳﻢ
ﺩﺭ ﻛﻮﻓﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ ﺑﺮاﺩﺭ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺭا

در اﻣﻨﻴﺖ ﻛﺎﻣﻞ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﻮﺩیﻡ
ﺑﺎ ﻧﻴﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻭﺭﻭ ﺑﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﻳﻚ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺧﻴﺮﻩ و ﻣﻦ ﺧﻴﺮﻩ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺖ
ﺩﻳﺪی ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﻲ ﻣﺤﺸﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺟﺎﻥ ﺩاﺩﻥ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻼ ﻋﺎﻡ ﻃﺒﻴﻌﻲ اﺳﺖ
ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﺒﺮﺩﺳﺖ ﻛﺴﻲ ﻣﻌﺠﺮﻣﺎﻥ ﺭا

اﺯ ﺷﺎﻡ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺷﻜﺴﺘﻨﺪ
ﺑﺎ ﺿﺮﺏ ﻟﮕﺪ ﺷﺎﺧﻪ ی ﻧﻴﻠﻮﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﺭﺑﺎﺑﻴﻢ ﻫﻤﻪ ﮔﺮﭼﻪ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ
ﮔﻬﻮاﺭﻩ ی ﭼﻮﺑﻲ ﻋﻠﻲ اﺻﻐﺮﻣﺎﻥ ﺭا

ﺳﻴﺪ ﺣﺠﺖ بحرالعلومی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چه اعجازیست درکویت که دارد بهترین هارا که خالی کرده از شوقش تمام سرزمین هارا همه از خانه ها بیرون زد
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:40 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چه اعجازیست درکویت که دارد بهترین هارا
که خالی کرده از شوقش تمام سرزمین هارا
همه از خانه ها بیرون زدند و عازم یارند
دل باجمع بودن داده ای گوشه نشین هارا
مسیحی ارمنی هندو میان زائران هستند
تو یکجا جمع کردی زیر قبه کل دین هارا
زمین کربلا در آسمان هم مشتری دارد
همان روز ازل برده دل عرش برین هارا
مدال کربلا رفتن بروی سینه ما نیست
رکاب کج ندارد فیض دیدار نگین هارا
تمام کارهایم جور بود اما نشد آخر
و پایین میزنم دیگر به گریه آستین هارا
دوباره آخرش من ماندم و یک بغض هرساله
کنار عکس شش گوشه نشستم اربعین هارا
نجف تا کربلا پای پیاده عین معراج است
خیالش مست کرده تا ابد روح الامین هارا
به روضه آمدم شاید که اسمم را تو بنویسی
نگاهی از سر احسان کنی این دل غمین هارا..

شاعر : سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شبیـه جـام ، که دنـبال باده آمــده است بـرای رفعِ عـطــش دل به جـاده آمده است دلی که اهــل نـظـر می
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:40 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شبیـه جـام ، که دنـبال باده آمــده است
بـرای رفعِ عـطــش دل به جـاده آمده است

دلی که اهــل نـظـر می شوند تسـلیمش
اراده کـرده ای و بـی اراده آمـده اسـت

 

به هر طریق که می شد گذشته از همه چیز
در این طریق اگر صاف و ساده آمده است

به سمت طور قدم می زنــم شبیهِ کـلیــم
بگو به کفش ، که بی استفاده آمده است

شــریک ذرّه ای از دردِ خانواده ی توست
کسی که در پی او خــانواده آمـده است

بزرگ زاده ی عالم ، ببین ز سمت نجف
هزار طایـفه چــون بنده زاده آمده است

به عشق ساقیِ بی دستِ کربلات ، ای شاه
چه قدر مستِ دل از دست داده آمده است !

به جــای طفلک جا مانده در خرابه ی شام
چه قــدر “بچّه سه ساله” پیاده آمده است !

محمّد قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آورده ام بهر زیارت کاروان را یک کاروان از یاس های ارغوان را بالا سر و، پایینِ پا، فرقی ندارد بنشاند
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:39 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آورده ام بهر زیارت کاروان را
یک کاروان از یاس های ارغوان را

بالا سر و، پایینِ پا، فرقی ندارد
بنشانده ام پیش تو این قَدّ کمان را

 

ای کاش نامحرم نبود اینجا برادر
تا می توانستی ببینی وضعمان را

تو سر نداری، من هم آب آور ندارم
بر سینه دارم داغِ هم این و، هم آن را

ای کاش می دیدی مرا، مویم سفید است
بسکه شنیدم طعنه های ساربان را

هم تو به تن داری نشان از زخم، هم من
این زخم ها برده ز من تاب و توان را

تو زخم نیزه داری، اما من برادر
دارم نشان روی جگر زخمِ زبان را

از کوچه های کوفه خیلی حرف دارم
آوردم از آنجا برادر نیمه جان را

من از نفس افتادم و، تو از روی زین
من کعبِ نی خوردم، تو هم تیر و کمان را

هر چه بلا آمد سرم، نذر سر تو
سالم رساندم کربلا باغ خزان را

لعنت به آنکس که تو را از من گرفت و
بر جان ما انداخت، شمرِ بد دهان را

یک اربعین از پیکر تو دور بودم
یک اربعین کردم تحمل این سنان را

یک اربعین گشتم سپر پیش بلاها
زیر پر و بالم گرفتم دختران را

یادم نرفته محملت در گِل فرو رفت
یادم نرفته ناقه ی بی سایبان را

یادم نرفته داغ پشت داغ دیدی
یادم نرفته یا اخی داغ جوان را

بزم شراب اوضاع روحم را به هم زد
دیدم لب غرقِ به خون را، خیزران را

این زجرِ لاکردار، خیلی زجرمان داد
خیلی کتک زد دختر شیرین زبان را

دروازه ی ساعات، اشکم را در آورد
آنجا که دیدم حلقه ی نامحرمان را

در کوفه با خیراتشان آتش گرفتم
هرگز نمی بخشم برادر کوفیان را

هر منزلی که ایستادم سنگ خوردم
بالای پشت بام دیدم کودکان را

دنبال راسِ تو چِهِل منزل دویدم
حالا ببین پای منِ دامن کشان را

از تو که پنهان نیست، خیلی گریه کردم
آهم در آورد ناله ی هفت آسمان را

خیلی سرت را سعی کردم پس بگیرم
خیلی دلم می خواست پیش تو بمیرم

رضاباقریان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سلام ِ من به تو ای کوهِ زینب رسیدم کربلا ای روح ِ زینب شکسته کشتی ام ای نوح ِ زینب کجا خوابیده ای مذبو
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:39 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سلام ِ من به تو ای کوهِ زینب
رسیدم کربلا ای روح ِ زینب
شکسته کشتی ام ای نوح ِ زینب
کجا خوابیده ای مذبوح ِ زینب؟

کجایی تا ببوسم حنجرت را
در آغوشم بگیرم پیکرت را

قرار ِ عاشقان در اربعین است
ز داغ ِ دلبرش هر دل حزین است
برادر جان چرا اینجا چنین است؟
هنوزم نیزه هاشان در زمین است

چرا شمشیرها را جمع نکردند؟!
چرا این تیرها را جمع نکردند؟!

بگو آخر کجا خاکت نمودند؟!
داهاتی ها تورا خاکت نمودند
چقدر بی سرصدا خاکت نمودند!
چرا با بوریا خاکت نمودند؟!

از این تدفین ِ تو زینب غمین است
هنوزم رَدِّ خونت بر زمین است

چرا یک سایبان بالا سرت نیست؟!
نبینم لشگرت دور و برت نیست
چرا قبر ِ علیِّ اصغرت نیست
دگر حالی برای همسرت نیست

چهل روز است زیر ِ آفتاب است
چهل روز است دستِ او طناب است

سر ِ بازارها بانوی تو رفت
همینجا نیزه در پهلوی تو رفت
بمیرم پنجه در گیسوی تو رفت
و شمر با چکمه اش بر رویِ تو رفت

برای کشتنت خوشحال بودند
تمام ِ کوفیان گودال بودند

یکی با نیزه اش از پشت میزد
یکی با چکمه و با مشت میزد
خودم دیدم سنان دائِمُ الخَمر
حسینم را به قصد کشت میزد

هنوزم نعل ها یادم نرفته
صدای طبل ها یادم نرفته

ز داغت گریه و باران و رودم
شدم دلتنگِ تو ای تار و پودم
درست یک اربعین پیشَت نبودم
نگاهم کن ببین سرخ و کبودم

ز دستِ کعب نی با تازیانه
به زیر ِ جامه ام دارم نشانه

خدا را شکر پس دادند سرت را
ببین آورده ام انگشترت را
ببخش ای شاهِ بی سر خواهرت را
نیاوردم سه ساله دخترت را

امانتدار ِ خوبی من نبودم
برایت یار ِ خوبی من نبودم

تو رفتی و دگر غرق ِ مَحَن شد
میان شعله گرم سوختن شد
ز غُصه دختر ِ تو پیر ِ زن شد
شبیه تو رقیه بی کفن شد

شب آخر به پیش من رسید و
مرا یک گوشه ای تنها کشید و

کمی پایِ دلِ خونش نشستم
در ِ گوشی غمش گفت و شکستم
به من گفت عمه خیلی گشنه هستم
دگر از دردِ پهلو خسته هستم

سرت را او گرفت و کرد بوسش
نشد آخر کنم او را عروسش

در این چهل روز خیلی درد دیدم
نگاهِ هرزه ی نامرد دیدم
بساطِ عیش و تختِ نرد دیدم
سرت را بین طشت آورد… دیدم…

به یک دستِ پلیدش چوب بود و
به دستِ دیگرش مشروب بود و

بمیرم من به پیش ِ دخترانت
گهی پا میگذاشت بر دهانت
گهی با چوب میزد بر لبانت
چقدر با خیزرانش کرد اِهانت

امان از بزم و از حرف کنیزی
به دنبال حرم چشمان هیزی…

رضا قربانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


باغ عاشق خزان نمیفهمد خشکیِّ آسمان نمیفهمد عاشق اصلاً کنار معشوقه “دیر” و “زود” و “زمان” نمیفه
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:39 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باغ عاشق خزان نمیفهمد
خشکیِّ آسمان نمیفهمد

عاشق اصلاً کنار معشوقه
“دیر” و “زود” و “زمان” نمیفهمد

 

وقت پروازهای روحانی
بال ، “بُعدِ مکان” نمیفهمد

سگ به غیر از وفا به آنکس که
میدهد استخوان نمیفهمد

کاهل این را که: از کجا آمد؟!
روزیِّ آب و نان نمیفهمد

این کریمی که ما شناخته ایم
ازدحام دُکان نمیفهمد

بعد از اینکه غذا گرفتی هم
داخل صف بمان نمیفهمد

شیطنت های بچه را از عمد
پدر مهربان نمیفهمد

اختیاراً تقلب ما را
موقع امتحان نمیفهمد

پرده ای بر دلش نشسته اگر
روضه را روضه خوان نمیفهمد

گفت زینب: حسین برگردیم
شأن‌ ما را سنان نمیفهمد

ای برادر بس است خطبه نخوان
حرمله که زبان نمیفهمد

برق انگشترت مرا ترساند
باز دارم گمان نمیفهمد…
.
…دست خود را نیاوری بالا
به خدا ساربان نمیفهمد

بعد تو صورت رباب دگر
معنی سایبان نمیفهمد

آیه های لب تورا که کسی
غیر از این خیزران نمیفهمد

چوب خوردی ولی ظفر با توست
اربعین مقصد سفر تا توست
رضا قربانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


علیرضا خاکساری بدی مو به روم نزن دق میکنم من نرم، همه برن، دق میکنم نمیذاری پام به صحنت برسه !؟ نکن ا
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:29 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

بدی مو به روم نزن دق میکنم
من نرم، همه برن، دق میکنم
نمیذاری پام به صحنت برسه !؟
نکن این کارو با من دق میکنم

 

دردم اینه تک و تنها میمونم
با هزار شاید و اما میمونم
راهشو خودت بهم نشون بده
چند ساله همش دارم جا میمونم

 

منم و هزار امید و آرزوم
یه کاری کن داره میره آبروم
تا نیام ضریح تو بغل کنم
آب خوش نمیره پایین از گلوم

 

 رفقای سینه زن... گریه کنا...
 زائرا... مسافرای کربلا...
هی دارن نمک رو زخمم میپاشن
با خداحافظیاشون این روزا

 

زیر پرچمت نشستم، خوبه جام
میکشم تربتت و روی چشام
با پای پیاده که سهله آقا
اگه قسمت بشه سینه خیز میام

 

حق نداشتم آقا عاشقت بشم!؟
یا که بارونی بشه صحن چشم
حقم این نبود که روز اربعین
پای پخش مستقیم آه بکشم


گمونم که فرصت گدایی هست
واسه ی جامونده هام یه جایی هست
کربلات اگر چه روزیمون نشد
باز خدا رو شکر امام رضایی هست

علیرضا خاکساری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سپاه کوله به دوشان و بیشمار پیاده دوباره قافله صف بسته سمت یار، پیاده چشیده هرکسی از چای روضه، باده
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:29 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سپاه کوله به دوشان و بیشمار پیاده
دوباره قافله صف بسته سمت یار، پیاده

چشیده هرکسی از چای روضه، باده چشیده
شده ست مست ولی آمده خمار، پیاده

به یاد خار مغیلان و زخم و پای برهنه
میاورد دو سه تاول به یادگار پیاده

به یاد خشکی لبهای از عطش ترکیده
نکرده تر لبی از آب خوشگوار… پیاده

شفا ز کیست که اینگونه درد هم شده حیران
مریض آمده با حالتی نزار، پیاده

به شوق کیست به طور آمده ست این همه موسی؟
که پا برهنه، جلو، پشت سر، کنار، پیاده

که دیده صاحب عزا اربعین غریب بماند؟
و باز آمده تنها سر قرار… پیاده

نوراء نریمان

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


محمد بختیاری از کربلا جامونده ها بیاید با هم گریه کنیم اشکای سرخمون و به کشته ی اشک هدیه کنیم درست
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:28 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

درسته که اسم ماها میون زائرا نبود
درسته که رفتن همه ولی برا ما جا نبود
درسته که قد ماها هیچکس بی دست و پا نبود
مردیم و چاره ای به جز گریه برای ما نبود
آی کربلا نرفته ها بیاید با هم گریه کنیم

 

حالا که جمع سوخته هاس کنایه گفتن روا نیس
گیر ما گیر نیّته و گرنه مشکل ویزا نیس
باید بمیریم که برا ما جا توی کربلا نیس
حالا که راه بازه برا همه ولی برا ما نیس
آی کربلا نرفته ها بیاید با هم گریه کنیم

 

یه اربعین تو هیأتا موندیم مگه شراب بشیم
گفتیم که با زیارتش با خدا بی حساب بشیم
گفتیم فدای گریه های حضرت رباب بشیم
اونقد باید گریه کنیم تا از خجالت آب بشیم
آی کربلا نرفته ها بیاید با هم گریه کنیم

 

محمد بختیاری

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


وحید کردلو دوباره ميرم يه گوشه بشينم تا که خلوتی کنم با دفترم ميخوام امشب فقط از حرم بگم نميخوام يه
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:16 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دوباره ميرم يه گوشه بشينم
تا که خلوتی کنم با دفترم
ميخوام امشب فقط از حرم بگم
نميخوام يه ذره هم طفره برم

 

اگه اينبارم نشه حرم بيام
میشینم ز غصه هق هق ميكنم
نذار آرزوش بمونه به دلم
اگه كربلا نيام دق ميكنم

 

نوكر خوبی نبودم عوضش
اين گدا همیشه پشت درته
شنيدم هركسی كربلا میاد
ينی دعوت شده ی مادرته

 

هرچقد بگی نیا بازم میام
نميخوام از تو يه وقت جدا بشم
بعد تو به نوكرات اميد دارم
ينی ميشه قاطی خوبا بشم

 

قاطی خوبات بشم با یک نگات
من و از هر چی بدی جدا كنی
حالا که نشد بیام تا حرمت
چی میشه دلم رو کربلا کنی

 

از همون نگاهی كه کردی به حر
 به منم كن تا مگه بسازی ام
هميشه بشم اونی كه تو ميخوای
چی میشه بگی که از تو راضی ام

 

وحید کردلو

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غزل مناجاتی - اربعین اربعین شد باز هم از قافله جا مانده ام گوشه ی هیئت من غمدیده تنها مانده ام کربلا
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:15 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مناجاتی - اربعین

اربعین شد باز هم از قافله جا مانده ام
گوشه ی هیئت من غمدیده تنها مانده ام
کربلایم گیره یک گوشه نگاهت مانده و
از خوراک و خواب و از روز و شب آقا مانده ام
عطر سیبی از حوالی حرم ها می وزد
آن چنان مستم که ره نارفته از پا مانده ام
بادلم گفتم ...حرم باشد برای اربعین
من چگونه تا کنم با این دل وا مانده ام؟
در کف یک جرعه از جام شراب دلبرم
تشنه کام باده ی دلچسب سقا مانده ام
برگه را آورده ام تا اینکه امضایش کنی
مثل برخی دوستانم لنگ امضا مانده ام
با تو نزدیکان ، حرم پای پیاده می روند
انقدر دورم، پسه یک مهر ویزا مانده ام
هیچ ایرادی ندارد با دلم تا می کنم
گرچه زیر بار این زخم زبانها ، مانده ام
من دم در خاک پای مادرت باشم بس است
شکر حق ، در زیر پای مجلس آرا ، مانده ام
اخذ مزد نوکری از دست مادر بهتر است
زین سبب در انتظار دست زهرا ، مانده ام


جعفر ابوالفتحی و محمد جواد حیدری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ایمان کریمی دل چون مدائن در پی امداد می گردد پلکی بزن ویرانه ها آباد می گردد گاهی شکار عمراً بیاید
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:14 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

دل چون مدائن در پی امداد می گردد
پلکی بزن ویرانه ها آباد می گردد

گاهی شکار عمراً  بیاید سمت دام اما
گاهی خودش دنبال یک صیاد می گردد

مجنون که باشی شوق دیدار نخست عشق
محفل به محفل تا ابد در یاد، می گردد

مجنون این خانه برای کثرت عشاق
در هر کجا دنبال استعداد می گردد

در بین ما رسم است قبل از شیرِ مادرها
تربت غذای اول نوزاد می گردد

یک چای شیرین مسیر اربعینت را
شیرین بنوشد تا ابد فرهاد می گردد

ابری که جا ماند اربعین از کربلا، دارد
نم نم دخیل پنجره فولاد می گردد

ایمان کریمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


علیرضا خاکساری از همان ابتدا غزل هایم نذر چشم پر آب زینب بود ضربه ی آخر مراثی من دل از غم کباب زینب ب
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:14 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از همان ابتدا غزل هایم
نذر چشم پر آب زینب بود
ضربه ی آخر مراثی من
دل از غم کباب زینب بود

 

هرچه باشد رسالتم این است
راوی روضه های جانسوزم
بیت بیت دل من از آغاز
همگی از کتاب زینب بود

 

به دو راهی رسید قافله و
پای رفتن سوی مدینه نداشت
باز هم به گواهی تاریخ
کربلا انتخاب زینب بود

 

گوشه ای از خرابه ی تاریک
دل آزرده خاطرش جا ماند
جای خالی کودکی معصوم
غصه ی بی حساب زینب بود

 

سهمش از شام غیر ماتم نیست
دردهایش یکی دو تا هم نیست
داغ بعدی، نبود یک مَحرم
غم بعدی حجاب زینب بود

 

 آنچه اشک مرا در آورده
فقط این است، هر چهل منزل
بعد هر پرسش نگاه ترش
تازیانه جواب زینب بود

 

مثل برگی که از درخت خزان
به زمین میرسد، زمین افتاد
بوی خونی که میرسید از خاک
علت التهاب زینب بود

 

به هوای مرور خاطره ها
ناخود آگاه گریه سر میداد
روزگاری حوالی کوفه
پای سقا رکاب زینب بود

 

زینب و فکر تشنگی؟ ابدا
آب در خیمه ها فراوان بود
"جرعه آبی به من بده سقا"
حاجت مستجاب زینب بود


دین خود را به دین ادا کرد و
دو گل اش زیر دست و پا پژمرد
تا چهل روز کربلا مست
عطر و بوی گلاب زینب بود

 

بعد مرثیه خوانی اش بر تل
بی رمق کنج خیمه اش افتاد
باز شکر خدا دم آخر
مادری در غیاب زینب بود

 

بدترین شکنجه ها روحی ست
همه اش کعب نی که نیست فقط
خنده ی ابن سعد و شمر و شبث
مایه ی اضطراب زینب بود

 

سر خورشید روی نیزه نشست
سینه اش زیر نعل تازه شکست
وای از آن ساعتی که نامردی
 درکمین نقاب زینب بود

 

اهل قرآن! مراد از "یاسین"
 سر بر روی نی اگر باشد
شک ندارم حقیقت "والفجر"
مه از خون خضاب زینب بود

 

شاعرانه کمی نظر کردم
 و به روح قیام پی بردم
هر سر رفته بر نوک نیزه
علم انقلاب زینب بود

 

اربعین ها بیاید و برود
همچنان با شکوه بنویسم
ما رأیتُ... به غیر زیبایی
اوج تفسیر ناب زینب بود

علیرضا خاکساری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جابر عابدی مگه باورم می شد که بین زائرا باشم مگه باورم می شد تو راه کربلا باشم مگه باورم می شد صدام ک
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 13:13 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

مگه باورم می شد که بین زائرا باشم
مگه باورم می شد تو راه کربلا باشم
مگه باورم می شد صدام کنه منم بیام
مهمون قابل احترام  موکبا باشم
مگه باورم می شد پام برسه به این مسیر
از یه دنیای پر از رنگ و ریا، جدا باشم
مگه باورم می شد قدم قدم عمود عمود
به هوای با صفای اینجا مبتلا باشم
شور و حال عاشقا نگفتنیه به خدا
کاشکی هر ساله منم تو جمع نوکرا باشم
اشک چشمام حالا وصل چشمه ی گریه کناست
دوست دارم تو موج دریای کرم رها باشم
قسمتم این شده تا پابه پای مسافرا
با غم اسارت زینبت آشنا باشم
پاهای پر آبله روضه ی باز گریمه
چی می شه همیشه با ناله پر از عزا باشم

 

جابر عابدی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب(س)-اربعین اول شعر تبرک شده با بسم الله ابتدای همه ی مرثیه ها بسم الله هرکه دارد به سرش شو
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 12:52 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-اربعین

 

اول شعر تبرک شده با بسم الله

ابتدای همه ی مرثیه ها بسم الله

هرکه دارد به سرش شور و نوا بسم الله

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

دل ما را به سوی کرببلایت بکشان

بوی سیب حرمت را به مشامم برسان

اربعین آمده و گریه فراوان دارم

بعد چل روز ببین حال پریشان دارم

به لبم زمزمه و ذکر حسین جان دارم

چشم امید به دستان کریمان دارم

روزی اشک مرا در همه ی سال دهید

پر پرواز ندارم به منم بال دهید

گریه بر مرثیه ی زینب کبری خوب است

گریه بر ذریه ی حضرت زهرا خوب است

گریه بر تشنگی کودک و بابا خوب است

گریه بر فاجعه ی نیزه و سرها خوب است

باز هم گریه کن زینب کبری شده ام

اربعین آمده و عاشق و شیدا شده ام

کاروان اسراء سوی حرم آمده است

حضرت عالمه بانوی کرم آمده است

با تنی زخمی و لبریز ورم آمده است

با دلی پر زغم و دیده ی نم آمده است

کاروان آمده افسوس که آب آور نیست

قاسم و اصغر و شهزاده علی اکبر نیست

وادی کرببلا حال و هوایی شده است

بر سر قبر حسین شور و نوایی شده است

کار زینب به خدا نوحه سرایی شده است

خاطرات سفرش باز تداعی شده است

ای برادر به خدا بعد تو غوغایی بود

بر سر راس تو ای شاه چه دعوایی بود

 دیدم از دور همه بال و پرت را بردند

دیدم از دور چگونه سپرت را بردند

شال بسته شده دور کمرت را بردند

ناگهان در دل گودال سرت را بردند

اشک میریزم و یاد غم عاشورایم

یاد غارت شدن روسری زن هایم

 

باقر حبیب زاده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


برای پیاده روی اربعین ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است این تاول است در کف پا یا جواهر است راهی شدی
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 12:51 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

برای پیاده روی اربعین

 

ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است

این تاول است در کف پا یا جواهر است

راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش

دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است

دل های شست وشو شده و پاک بی شمار

چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است

سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش

در این مسیر سفره ی افطار حاضر است

وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود

پاگیر جاده می شود آن  دل که عابر است

با آب و تاب سینه زنان گرم قل قل است

کتری آب جوش که در اصل شاعر است

فنجان لب طلا پر و خالی که می شود

هر بار گفته ام نکند چای آخر است

 

میثم داودی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب(س)-اربعین با خود اینگونه بیاد آورم اینک سخنت چاره ای نیست بجز سوختن و ساختنت گفتی آنروز:
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 12:50 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-اربعین

 

با خود اینگونه بیاد آورم اینک سخنت

چاره ای نیست بجز سوختن و ساختنت

گفتی آنروز:خدا کشته مرا خواسته است

دیدم از عهد و وفایت که بخون خفته تنت

گفتی آنروز:خدا خواست اسیرت بیند

دیدم ایام اسارت ، سرِ دور از بدنت

گفتی آنروز: کمی صبر و مصیبت باید

قتلِ صبر است نصیب تو و ما و حسنت

قامتِ خم شده و موی سپید آوردم

همه سوغات من از این سفرم، پیرهنت

همه را از سفر آوردم و شرمنده شدم

کنج ویرانه بجا ماند کمی پاره تنت

حاصلم قافله ای هست به تن های کبود

قاتلم در دل این خاک ، تن بی کفنت

یاد گودال تو هرگز نرود از یادم

دیدم آن نیزه چه بد بوسه گرفت از دهنت

ریش ریش است هنوز این دلم از ریش خضاب

آن زمان که سرت افتاد ز نِی پیش مَنَت

از تنور آمدی آنروز  و ، رُخت سوخته بود

سوختم جان برادر من از این سوختنت

بهتر آنروز نبودم که به دفنت بینم

بوریا پاره شد و چاره شد از قبر کَنَت

چونکه ما را به دف و هلهله بردند به شام

در عزا عید گرفتند ز کشته شدنت

چشم بیگانه و ناموس خدا در اَنظار

بعد عباس فراوان شد از این غم ، محنت

گرچه دستانِ جسارت به اسارت دیدم

یاورِ اهلِ حرم شد مددِ مؤتمنت

چوب می خوردی و آیات لبت قطع نشد

مجلسِ کفر ز اعجاز تو شد انجمنت

حنجر پارۀ تو کار خودش را می کرد

و سپس خطبه سجاد که شد ، هم سخنت

این چهل منزلِ ما هدیۀ ناقابلِ ما

به شهیدان تو و این تنِ بی پیرهنت

میروم نوحه کنان باز از اینجا اما

تا قیامت حَرَمت پر شود از سینه زنت

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب(س)-اربعین پیغامبران آشنا برگشتند از کوفه و از شام بلا برگشتند با پرچم پیروزی و آزادی و ع
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 12:45 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-اربعین

 

پیغامبران آشنا برگشتند

از کوفه و از شام بلا برگشتند

با پرچم  پیروزی و آزادی و عشق

یکبار دگر به کربلا برگشتند

 

سید هاشم وفائی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پیاده روی اربعین گفته بودی که حرم می برمت ممنونم از پذیرایی و لطف و کرمت ممنونم خواب خوش بود که آخ
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 12:44 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیاده روی اربعین

 

گفته بودی که حرم می برمت ممنونم

از پذیرایی و لطف و کرمت ممنونم

خواب خوش بود که آخر تو محقق کردیش

اربعین پای پیاده حرمت ممنونم

 

سجاد احمد لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب(س)-اربعین زینبم من که علمدار غمم به خدا قافله سالار غمم منکه پیغمبر رنج و آهم من سفیر اب
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 12:44 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-اربعین

 

زینبم من که علمدار غمم

به خدا قافله سالار غمم

منکه پیغمبر رنج و آهم

من سفیر ابی عبداللهم

ریشه ی آب و گلم با اشک است

 چون تسلای دلم با اشک است

من بلا دیده ترین زن هستم

عهد غم با لب دلبر بستم

فاتح غربت عاشورایم

 کربلا نائبة الزهرایم

فاطمه زاده ام و طاهره ام

در بیابان بلا صابره ام

نام من شرح تمام است به عشق

 روی عشاق همه سوی دمشق

مدفنم قبله عرش نبوی است

 بارگاهم چو حریم علویست

دست بوسم حرم آل الله

خون من خون رگ ثارالله

حال دلخسته و زار آمده ام

بهر دیدار نگار آمده ام

سینه پر آتش و لب ها خاموش

مانده سوغات سفر در آغوش

بهر من مانده به جز روی کبود

زان سفر پیرهنی خون الود

یاد دلدار دلم غرق مهن

قلب من پاره تر از پیراهن

شرح غمها و مصیبات کنم

سخن از غربت سادات کنم

قسمتم رنج و بلا شد ای وای

 صبح تا عصر چه ها شد ای وای

ز غریبی سخنم قاصر شد

 شاه مظلوم “بِلا ناصِر” شد

چه بگویم من از آن وضع عجیب

 ناله ی این زهیر این حبیب

باغ شد طعمه ی طوفان بلا

مَصرع لاله بود کرب و بلا

اولین لاله چسان پرپر شد

 اربا اربا بدن اکبر شد

بعد از او یاسمن ازهم پاشید

جسم پور حسن از هم پاشید

آن کفن پوش و عسل نوش وصال

 زیر سمها بدنش شد پامال

شد شدائد ولی اندم احساس

 کامد از علقمه صوت عباس

بعداز آن رشته احساس گسست

تیرکین ساقه یک غنچه شکست

مرغکی را ز جفا پر کندند

 روی دست پدرش سر کندند

دور تا دور حرم نا محرم

یک کمر تا شده از این همه غم

آمد و دست به قلبم بگذاشت

 پرده ی صبر به کَربَم بگذاشت

ترسش این بود که گردم بی تاب

 شدت داغ کند قلبم آب

خم شد و زیر گلو بوسیدم

 بعد از آن لحظه چه غمها دیدم

دیدم ” ابدانِ بِلا اَکفان” را

 بین صحرا ورق قرآن را

آسمان گشت دگر تیره و تار

 عرش تا فرش همه گرد و غبار

دیدم از تل همه ی غوغا را

جلوه ی غربت عاشورا را

یک سری روی نی آویخته بود

بین یک دشت بدن ریخته بود

به خدا نور دو عینم گم شد

 زیر سم جسم حسینم گم شد

باب بی حرمتی اندم شد باز

 با اسارت سفرم شد آغاز

قافله تا که زگودال گذشت

این چهل روز چهل سال گذشت

کی مصیبات زمین گیرم کرد

 به خدا داغ حسین پیرم کرد

دشمن و مستی و شادی کردن

منو ازجسم حسین دل کندن

بی حسین رفتم از این کرب و بلا

جانب کوفه و آن شام بلا

صاحب روضه مکشوفه شدم

 قد خمیده وارد کوفه شدم

بعد هجران سه روزه با یار

 دیدمش سوخته رخ نیزه سوار

بی جواب است سوالم ز وصال

قرص مه بود چرا گشته هلال

سخت بگذشت برایم یک داغ

که در آورد صدایم یک داغ

داغ آن میکده ی ابن زیاد

مجلش عشرت آن بد بنیاد

صحنه ای دیدم و بی تاب شدم

از خجالت به خدا آب شدم

مردم از بی کسی و زنده شدم

پیش طفلان همه شرمنده شدم

گشتم از عقده و کردم تبعید

 جانب شاه بلا ، کاخ یزید

من و هشتاد و چهار گلدسته

ره چهل منزل و طفلان خسته

کاخ حمراء و بیابان و عطش

 چشم سقا و یتیمان و عطش

عزم بشکستن غیرت ای وای

 کعب نی سیلی و تهمت ای وای

راس در صندوق و گه بر نی بود

 در پیش سینه زنان ، روی کبود

بسکه سر،بازی این مردم شد

وای دیگر شب و روزم گم شد

لطمه ای سخت به سادات رسید

 ره به دروازه ی سادات رسید

نام دروازه که ساعات نبود

 جای تسبیح و عبادات نبود

پایگاه همه رقاصان بود

 جایگاه طرب مستان بود

بعد تجهیز سه روزه با ساز

کوچه گردی حرم شد آغاز

همه ابعاد جفا سنجیدند

چه مسیری بَرِ ما بگزیدند

دم دروازه و بازار شلوغ

حرفهای بد و القاب دروغ

بینشان فحش دمِ رایجی است

 کمترین تهمتشان خارجی است

بدترین لحظه برایم آن بود

 رَهَم افتاد در آن کوی یهود

بر تلافیِّ قیام خیبر

حمله کردند به سوی معجر

ریشه ی هرچه حیا را کندند

پرده محمل ما را کندند

سنگ کین از همه سو برسرریخت

وان یکی آتش و خاکستر ریخت

ازحرارت همه پیکرها سوخت

دامنو گیسوی دخترها سوخت

درد ، بسیار و ندارم مونس

 من نگویم سخنی زان مجلس

خیزران دست ز نسل نمرود

یک سرو تشت و لبی خون آلود

آنقدر چوب لبانش بوسید

 ضربه ، شیرازه ی لبها پاشید

بوسه گاه نبوی شد ویران

 کرد تغییر صدای قرآن

شدم از غصه دگر خانه خراب

 دور تا دور سرش غرق شراب

حال با اینهمه غم آمده ام

با قد و قامت خم آمده ام

اربعینی غم و محنت دیدم

 من چهل روز مصیبت دیدم

کنج ویران گل لاله جا ماند

حیف در شام سه ساله جا ماند

کو؛ که هنگامه ی امداد شده

گریه کردن دگر آزاد شده

 

قاسم نعمتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسین(ع)-زیارت اربعین گاهی میان عاشقی حیران شدن خوب است گاهی دچار غصه ی هجران شدن خوب است اصلا
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 12:43 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-زیارت اربعین

 

گاهی میان عاشقی حیران شدن خوب است

گاهی دچار غصه ی هجران شدن خوب است

اصلا در اینجا بی سر و سامان شدن خوب است

وقتی وصالی نیست پس گریان شدن خوب است

این روزها کارم به غیر از گریه زاری نیست

این حال و روزم...گریه هایم اختیاری نیست

باید به دنبال گدایی در سحر باشم

انگار باید من همیشه خون جگر باشم

عیبی ندارد که دوباره پشت در باشم

راهم نده...بگذار پس این دور و بر باشم

تنها تو درد و غصه هایم را خریداری

خیلی هوای نوکران خویش را داری

جز گریه و غم از شما چیزی نمی خواهم

من غیر عشقت از خدا چیزی نمی خواهم

بیمارم و غیر از شفا چیزی نمی خواهم

اصلا به غیر از کربلا چیزی نمی خواهم

آقا نمی دانم مرا هم میبری یا نه ؟

در اربعین امسال من را میخری یا نه ؟

حالا که بر هجر حریمت مبتلا هستم

حالا که محتاجم...گدای یک عطا هستم

پس دست بر دامان سلطانم رضا هستم

آقا نگاهی گر کند حاجت روا هستم

وقتی رضا دارم دگر غصه ندارم من

گیرم که جا ماندم به مشهد می روم اصلا

زینب رسیده پیش تو ، ای آشنا برخیز

خواهر رسیده...ای اسیر نیزه ها برخیز

پاسخ نمی گویی سلامش را چرا...برخیز

ای کشته ی عطشان دشت کربلا برخیز

در شام یک دختر در آن ویرانه جا مانده

زینب رسید...اما چرا دردانه جا مانده

 

علی سپهری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حماسه اربعین حسینی(ع) باید نشست و از برکاتى چنین نوشت تا روز حشر از حسناتى چنین نوشت از کشتى وسیع ن
پنجشنبه 12 آذر 1394 ساعت 12:42 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حماسه اربعین حسینی(ع)

 

باید نشست و از برکاتى چنین نوشت

تا روز حشر از حسناتى چنین نوشت

از کشتى وسیع نجاتى چنین نوشت

از شور بهتر از عرفاتى چنین نوشت

بر گردن جهان تشیع چه دینى است

این شور بى مقایسه حج حسینى است

کى دیده است جمعیتى اینچنین بگو

شور و شعور و تربیتى اینچنین بگو

یک مکتب و اهمیتى اینچنین بگو

کى دیده است تسلیتى اینچنین بگو

پاى پیاده در دل صحرا به شوق کیست؟

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که درسى حماسى است

یک مکتب مجرب انسان شناسى است

رزمایش بزرگ عبادى سیاسى است

این کار ریشه ایست پیامش اساسى است

بى سابقه ترین تجمع روى زمین شده است

حالا مدال وحدت ما اربعین شده است

این اربعین همایشى از اتحاد ماست

یک پرده از نمایش یوم الجهاد ماست

مقیاسى از تلاطم مردم نهاد ماست

این اربعین نشانه اى از اعتقاد ماست

ما سالهاست عاشق یک بى کفن شدیم

تاثیر عاشقى است که دور از وطن شدیم

اول نجف مقابل میخانه ی على

جامى بزن ز باده ی مستانه ی على

اذن دخول پشت در خانه ی على

زآنجا سپس زیارت دردانه ی على

باید ولى شناخت سپس جان به کف گذشت

باید براى کرببلا از نجف گذشت

وقت وصال مى طلبد دل به جاده زد

موکب به موکب از لب پىمانه باده زد

باید در این مسیر قدم بى اراده زد

بوسه به روى تاول پاى پیاده زد

عاشق شدن وسیله ی آواره بودن است

آوارگى نتیجه ی بیچاره بودن است

مردم دلى به سوى قرن مى برند آه

جان هاى مست را سوى تن مى برند آه

سر را براى کشته شدن مى برند آه

دنبال خویش بچه و زن مى برند آه

شکر خدا که غذاى فراوان رسانده اند

زوار شاه تشنه که تشنه نمانده اند

پاى پر آبله غم مرهم نداشتند

چیزى براى طى سفر کم نداشتند

زن هاى این پیاده روى غم نداشتند

یک لحظه ترس در دل خود هم نداشتند

یک لحظه چادر از سر یک زن جدا نشد

یک گوشواره دردسر گوش ها نشد

 بعد از حسین جوشش مکتب شروع شد

خونش که ریخت گریه ی هرشب شروع شد

در بین دختران حرم تب شروع شد

یک اربعین رسالت زینب شروع شد

گرچه به روى ناقه ی عریان سوار شد

حیدر شد و همش سخنش ذوالفقار شد

 مرثیه را به وادى کوفه رساند و رفت

او سنگ خورد ولى خطبه خواند و رفت

در بین کوچه چادر خود را تکاند و رفت

ابن زیاد را سر جایش نشاند و رفت

کاخ یزید را به سر او خراب کرد

ویک تنه به جاى همه انقلاب کرد

 

محمد جواد پرچمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 12


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26343
:: کل نظرات : 2142

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1612

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,061
:: باردید دیروز : 3,226
:: بازدید هفته : 14,465
:: بازدید ماه : 61,660
:: بازدید سال : 61,660
:: بازدید کلی : 8,918,767
لینک دوستان