close
مجتمع فنی تهران
ولادت حضرت علی اکبر ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
ای که از هر نفست نغمه ی هو می ریزد
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت ولادت حضرت
 شاهزاده علی اکبر (علیه السلام)

تقدیم به شهدای جوان اسلام

 

ای که از هر نفست نغمه ی هو می ریزد
لب خود غنچه نکن سر مگو می ریزد
یوسف مصر که ناز از دم او می ریزد
نزد جعد سمن آرای تو مو می ریزد
دیده مگشا که خدا بر دل ما رحم کند
آخر از ناحیه ی پلک ، سبو می ریزد

چشم خمخانه به خمّیدن جام لب توست
سمع ، مستانه پی گفتن یک یا رب توست

بلبل طبع من اَر لب به سخن باز کند
گره از ناحیه ی زلف چمن باز کند
قمر آمد به کنار تو خجالت زده شد
خواست از خاک زمین تا که دهن باز کند
تو ز قبرم مگذر محض رضای همه چون
خیزد از جا تن من بند کفن باز کند

دل ز شمس و قمر و لیل ربودی بخدا
آنچه خوبان همه گفتند تو بودی بخدا

باز کن در که گدا پشت گدا می آید
بهر بوسیدن دست تو دعا می آید
همه ی خلق گدایند و به تخت ملکوت
تاج شاهی به تو با رنگ طلا می آید
تو اگر زلف رها سازی و بر باد دهی
خود به خود بوی خوش کرببلا می آید

وقت ایجاد، ز لبخند لب خوش سخنت
جبرئیل آمد و یک بوسه گرفت از دهنت

بشنو این نکته که این نکته شنیدن دارد
هوش من نزد لبت میل پریدن دارد
یک نگاهی ، نظری ، گوشه ی چشمی بنما
چه قدر ناز نگاه تو کشیدن دارد
جان عباس بیا تذکره را امضا کن
دل من تا حرمت شوق رسیدن دارد

مرغ جلد توام و بام تو دام است مرا
نام تو میبرم این ختم کلام است مرا

 

جعفر ابوالفتحی




بمناسبت میلاد حضرت علی اکبر(ع) ای که محوند به خال لب تو هندو ها مست مستند ز عطر نفست شب بوها در گریزن
چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 ساعت 9:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بمناسبت میلاد حضرت علی اکبر(ع)

ای که محوند به خال لب تو هندو ها
مست مستند ز عطر نفست شب بوها
در گریزند ز تیر مژه ات آهو ها
بر زمینند ز عز ّ تو همه زانو ها
در شرارند ملائک به رهت از مو ها
زیر پای تو روانند به جنت جو ها
دل ببردی تو به دریای شعف از قو ها
تو خداوند ، تو منظور همه از او ها
می عشقم برسان تا که زنم هو هو ها

جعفر ابوالفتحی




از عرش آمده است که تاج سرش کنند راهی شود به سوی تو بال و پرش کنند کل می کشند اهل سما تا به دست تو آیین
چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 ساعت 9:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از عرش آمده است که تاج سرش کنند
راهی شود به سوی تو بال و پرش کنند

کل می کشند اهل سما تا به دست تو
آیینه دار شیر نر خیبرش کنند

او یا خداست در پس الله اکبری
یا که علی است آمده تا اکبرش کنند

قصد خداست خلق و تمام فرشته ها
اینجا دوباره سجده به پیغمبرش کنند

آمد پس از سقیفه به یاری دین خویش
آمد دوباره خلق اگر باورش کنند

لیلا ذبیح پرورشش داده پس چنین
حالا رواست سجده گه هاجرش کنند

او آمده که بند دلت باشد ای حسین
او روی خاک آمده تا گوهرش کنند

بی آفت است شاخه ی یاس تو تا ابد
جمعی تبر به دست مگر پرپرش کنند

بر خشکی لبش تو چرا گریه می کنی
اینها رسیده اند که با خون ترش کنند

اینها رسیده اند که داغی شود به دل
تا هم پیاله با لبه ی خنجرش کنند

شاید که تیغ و تیر به جسمش اثر نکرد
شاید ترحمی به دل مادرش کنند

شاید که شرم از تو نه از روی کنند
پیغمبر است ،،،کاش ولی باورش کنند

حسین واعظی




اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – سید حمیدرضا برقعی می ایستم امروز خدا را به تماشا ای محو شکوه تو خد
چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 ساعت 9:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

 

می ایستم امروز خدا را به تماشا

ای محو شکوه تو خداوند سراپا

 

ای جان جوان مرد به دامان تو دستم

من نیز جوانم ، ولی افتاده ام از پا

 

آتش بزن آتش به دلم ، کار دلم را

ای عشق مینداز از امروز به فردا

 

آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق

یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا

 

با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد

لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا

 

تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت :

" المنة لله که در میکده شد وا "

 

ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را

چشمان تو کانون تولا و تبرا

 

ای منطق رفتار تو چون خلق محمد

معراج برای تو مهیاست ، بفرما

 

این پرده ای از شور عراقی و حجازی است

پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا

 

لب تشنه ی لب های تو لب های شراب است

لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا

 

دل مانده که لب های تو انگور بهشتی است

یا شیر خدا روی لبت کاشته خرما

 

عالم همه مبهوت تماشای حسین است

هر چند حسین است تو را محو تماشا

 

" چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان "

شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا

 

از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد

ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا

 

مجنون علی شد همه ی شهر ولی من

مجنون علی اکبر لیلام به مولا

 

حمیدرضا برقعی




اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – علی اشتری و هادی جانفدا تو آمدی به شبم حسّ سر شدن بدهی به شام تیره ت
چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 ساعت 9:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – علی اشتری و هادی جانفدا

 

تو آمدی به شبم حسّ سر شدن بدهی

به شام تیره توان سحر شدن بدهی

 

برای ما که جوانیم نذر چشمانت

رسیده‌ای که پر دربه‌در شدن بدهی

 

اراده کرده ای امشب برای پروازم

به بال خسته تمنّای پر شدن بدهی

 

تو ماه قبله‌نمایی که بهر هر ذرّه

رسیده‌ای که مجال قمر شدن بدهی

 

به دیده‌ی پدران شهید در هر شهر

بهانه‌ای شده‌ای چشم تر شدن بدهی

 

الا ستاره‌ی امّید حضرت لیلا

سلام آیه‌ی توحید حضرت لیلا

 

بگو بلا بنویسند، ها که می‌خواهیم

تمام دهر نخواهند ما که می‌خواهیم

 

تو جلوه کردی و ما نیز می‌پرستیمت

به دین نیاز نباشد خدا که می‌خواهیم

 

و چشمهای تو جنّاتُ تَحتِهاَالاَنهار

و چندتایی از این آیه‌ها که می‌خواهیم

 

به روز واقعه تنها رها نکن ما را

در آن بساط یکی آشنا که می‌خواهیم

 

به فرض، روز جزا بر عذاب تن بدهیم

بهشت هم که نباشد تو را که می‌خواهیم

 

تو باشی و پدرت باشد و خدا باشد

ببین بهشت تو را نیز با که می‌خواهیم

 

اگر که روز قیامت حسابمان نکنی

به زندگی سفر کربلا که می‌خواهیم

 

ببینم آنکه مرا نوکر آفریده تویی؟

کسی که قبل من این شعر را شنیده تویی

 

اگر به چشم تو لفظ غزال برگردد

به جسم مرده‌ی شعرم خیال برگردد

 

بدون تو من از این ماه بر نمی‌گردم

اشاره کن به دو ابرو هلال برگردد

 

نگاه می‌کنی و آفتاب حیران است

به سمت غرب و یا که شمال برگردد

 

به ساحتی که تویی آسمان چه میفهمد

کسی به پای بیاید به بال برگردد

 

اگر مکبّر ما هم قد قیامت نیست

به خال خویش بفرما بلال برگردد

 

الهی این قد و بالا بلندتر نشود

قلم الهی از این سطر لال برگردد

 

که از جوار تن جاری تو حضرت کوه

رشید و سخت بیاید هلال برگردد

 

و عقل کل به جز این پاسخی نمی‌یابد

که از جوار تو با صد سوال برگردد

 

از این به بعد در این شعر تو خدا هستی

و امر کن گذر ماه و سال برگردد

 

تو زیر پای پدر من به زیر پای شما

و دفن کرده مرا زیر روضه‌های شما

 

تو آسمان بلند همیشه‌ی مایی

قبیله‌ات همه خوب و شما هم آقایی

 

اراده می‌کنی انگور می شود پیدا

تو شهد جان حسینی، تو تاک لیلایی

 

بهانه می‌کنی از تشنگی که برگردی

تو دائماً به تمنّای روی بابایی

 

زبان بزن به زبانش ببین که تشنه‌تر است

نگو که آب نخوردی، تو روح دریایی

 

زبان قافیه لال از نوشتن این بیت

شنیده ام که تو بر خاک ارباً اربایی

 

ز داغ تشنگی‌ات سال و ماه می‌سوزد

هنوز قلب امیر سپاه می‌سوزد

 

علی اشتری - هادی جانفدا




اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) کردند در میخانه من را مست باده دارد چقدر اینجا گدایی استفاده کوثر
چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 ساعت 9:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

 

کردند در میخانه من را مست باده

دارد چقدر اینجا گدایی استفاده

 

کوثر هوس کرده دل حیدر پسندم

بالا نشینم کرده یک ساغر چه ساده

 

با یا علی و یاعلی معراج رفتم

برده مرا تا عرش این پای پیاده

 

از چشمهای من بهشت افتاده وقتی

طوبای لیلا در مدینه بار داده

 

میگفت در گوشش اذان میگفت اقامه

امشب علی هم داشت حالی فوق العاده

 

کاری ندارد از همه سلمان بسازند

وقتی تصدق میکنند این خانواده

 

حال خوشی در خلوت محراب داریم

امشب حسابی کار با ارباب داریم

 

یار گدای بی سر و سامان حسین است

مجنون لیلاییم لیلامان حسین است

 

آنکس که می میرد برای گریه ماییم

آنکس که عشقش کرده رسوامان حسین است

 

خیر از جوانی دیده ایم الحمدلله

ماها که یک عمر است دنیامان حسین است

 

دیوانه ی روی علی بن الحسینیم

بسکه خیال و خواب و رویامان حسین است

 

ذاتاً علی اکبر کرم دارد نگاهش

بسکه  دوچشمش مثل آقامان حسین است

 

پایین پا سکوی پرواز به بالاست

آنجا که سر جمع دعاهامان حسین است

 

مارا کنار سفره با آقا نشاندند

رزق مناجات سحرها را رساندند

 

ابروی او دائم سر پیکار دارد

یوسف کجااینقدرها بازاردارد

 

از آستینش در می آید صد چو میثم

از بسکه نخل چشمهایش بار دارد

 

کار توسل های ما بالا گرفته

چون جلوه از هرپنج تن بسیار دارد

 

هم شانه ی عباس می آمد  که گفتند

بین مدینه مجتبی هم یار دارد

 

از بس شده دلتنگ آغوش پیمبر

دایم به بوسیدن حسین اصرار دارد

 

وقت سحر بین مصلای قیامت

صوت اذانش بیشتر بازار دارد

 

دیدیم در توحید چشمش ماسوا را

اول خدا دوم خدا سوم خدا را

 

تقسیم کردند از نگاهش نورها را

می، کرده اند از لعل او انگورها را

 

قدری نمک از سفره اش روزی مان شد

بعدا" خریدند از جوانها شور ها را

 

ما را سوار کشتی ارباب کردند

نزدیکتر دیدیم با او دورها را

 

تنزیل اسم اعظم حیدر فقط اوست

عیسا شفا داده است با او کورها را

 

دیدیم چون موسی شب هشت محرم

زیر نقاب چهره ی او طورها را

 

اکبر یکی دوتا سه تا ... پس چند اکبر؟

 فهمیده ایم از کثرتش منظورها را

 

در کربلا محشر به پا کرد و زمین خورد

لشکر برایش کوچه وا کرد و زمین خورد

 

وقتی مسیر روزدن فرقی ندارد

جان تو یا که جان من فرقی ندارد

 

او تشنه ی بابا و بابا تشنه ی او

این چار لب با یک دهن فرقی ندارد

 

آنجا که قصد نیزه ها نسل خلیل است

ابن الحسین ابن الحسن فرقی ندارد

 

این پیکری که جوشنش هم ارباً ارباست

 با یک تن بی پیرهن فرقی ندارد

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 28 اردیبهشت 95




شاه امروز آفریده شاهکار دیگری احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری لشکر ارباب میگیرد وقار دیگری مرت
چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 ساعت 9:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شاه امروز آفریده شاهکار دیگری
احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری
لشکر ارباب میگیرد وقار دیگری
مرتضی باید بسازد ذوالفقار دیگری

بیشتر امشب شب خوشحالی سقا شده
چونکه حالا یک نفر مثل خودش پیدا شده

او برای زینب کبری رکاب آورده است
عمه زینب هم برای او نقاب آورده است
هدیه ای را هم برایش بوتراب آورده است
مرکبی در شان پیغمبر….عقاب آورده است
نیست جایی خوش قدو بالاتر از این آینه
ام لیلا تکیه زد بر جایگاه آمنه

از فراز خانه اش نور کرامت می گذشت
قدر او که هیچ قدش از قیامت می گذشت
غرق در ذات خدا بود از علامت می گذشت
بود در شانش ولیکن از امامت می گذشت
شیر دارد بی امان با شیر بازی می کند
تا که اکبر با عمو شمشیر بازی می کند

پهن کرد از دست خود بر خواهرش سجاده ای
بعد پیغمبر به او دل داده هر دل داده ای
ای فقیران سفره دارد ، سفره آماده ای
اوست آقا زاده ام آن هم چه آقا زاده ای
در مقام او جهانی بانگ یا هو می زند
وقت مدحش ناصرالدین شاه زانو می زند

وقت معراجش رسول و وقت خیبر مرتضی
بین خانه چون پیمبر ؛ بین لشکر مرتضی
سر ، رسول الله هست و هست پیکر مرتضی
نیمی از پیکر نبی و نیم دیگر مرتضی
دست هایش چون که بر هم سخت محکم می شود
باز هم عید غدیر خم مجسم می شود

مثل مادر آسمان ها را تماشا میکند
آسمان در گیسویش خورشید پیدا می کند
کیست این آقا که مارا نیز آقا می کند
خواهر کوچکترش هم کار زهرا می کند
صاحب بالاترین عنوان و منصب می شود
شانه ی او تکیه گاه عمه زینب می شود

کعبه از شش گوشه ارباب کم می آورد
نام او افلاک را زیر قدم می آورد
صحبت از شش گوشه شد ؛حرفی که غم می آورد
بازهم دارد مرا سمت حرم می آورد
هرچه باداباد من این روزها لیلایی ام
هرکه جایی را پسندد من که پایین پایی ام

مرهمی بعد ازتو برداغ پدر پیدا نشد
خواست برخیزد حسین بن علی از جا نشد
خواست جسمت را بگیرد در بغل اما نشد
آخرش هم پیکر تو در عبایش جا نشد
داد زد بابای پیرت ، آه زینب ، اکبرم..
ای جوانان بنی هاشم بیایید از حرم

مجید تال




ماندم کنار ارباب پایینِ پای ارباب از بس که هست نایاب پایینِ پای ارباب قلبش رود به تاراج گویا که رفت
سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت 9:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ماندم کنار ارباب پایینِ پای ارباب
از بس که هست نایاب پایینِ پای ارباب

قلبش رود به تاراج گویا که رفته معراج…
…مَن زارَ اِبن الارباب پایینِ پای ارباب

امشب عجیب مستم ساقی گرفته دستم
نوشیده ام میِ ناب پایینِ پای ارباب

شبه پیمبر آمد هم نام حیدر آمد
امشب شده چومهتاب پایینِ پای ارباب

هستم فقیر و نوکر عبد علیِ اکبر
سجده کنم از این باب پایینِ پای ارباب

کلّ حرم بهشت است اما همیشه روی…
…دیوارِ خانه شد قاب پایینِ پای ارباب

بیچاره ام…فقیرم …خیلی خدا حقیرم
بیچاره را تو دریاب پایینِ پای ارباب

بر من شده است روشن کرده بروز قطعا
این اسم ذاتِ وهّاب پایینِ پای ارباب

من از بهشت سیرم کرده حرم اسیرم
هستم خراب و بی تاب پایینِ پای ارباب

«در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند»
ما را بَرید در خواب پایینِ پای ارباب

شد کشته ارباً اربا در خون عزیز لیلا
از غصه می شوم آب پایینِ پای ارباب

یک روز پای عهدی تحت لوای مهدی
حاضر شوند اصحاب پایینِ پای ارباب

مهدی علی قاسمی




نشسته ام بسرایم از آن مَلَک منظر کسی که گشته به سلطان عشق هم،دلبر اسیر زلف بلندش هزار چون لیلا خُما
سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت 9:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نشسته ام بسرایم از آن مَلَک منظر
کسی که گشته به سلطان عشق هم،دلبر

اسیر زلف بلندش هزار چون لیلا
خُمار چشم سیاهش خُم و می و ساغر


حسین،بس که دلش تنگِ روی احمد بود
خدا دوباره به او داده است پیغمبر

به صورت نبویّ و به صولت علوی
وَ اِن یَکاد بخوانید،بهر دفع نظر

به وقت رزم،همین شد سبب که میگفتند
کسی که آمده پیغمبر است یا حیدر؟!

کمند گیسوی خود را اگر رها بکند
جهان اسیر شود، فارغ از سلاح دگر

همین کمان دو ابرو و تیر مژگانش
کفایت است برای نبردِ یک لشگر

قتیل اول این تیر و این کمان،لیلاست
که گشته است چو مجنون به روی ماه پسر

شب ولادت او گشته عرش میخندد
عطا نموده خدا بر حسین خود اکبر

بهنام فرشی




آمده ام، سائلِ با زاری ام آمده ام تا تو نگه داری ام بر سر کویت قدم آورده ام روی به کنج حرم آورده ام طع
سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت 9:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آمده ام، سائلِ با زاری ام
آمده ام تا تو نگه داری ام
بر سر کویت قدم آورده ام
روی به کنج حرم آورده ام
طعمِ نگاهت به دلم احتیاج
درد مرا ذکر شما شد علاج
خوش قدوبالای تمامِ حسین
صوت ِاذان تو دوام حسین
تشنه ی رخسار نبی هرکه شد
بر قَمَرِ چهره ی تو بنده شد
سجده به پایت بزنم یا رخت؟
تیغ ِکجِ ابروی تو خط به خط
من که دم از حضرت حیدر زنم
رو به علی با "علی اکبر" زنم
تاجِ سرِ حضرت اربابِ ما
خال لبش علت هر خوابِ ما
وقت به لشگر زدنت محشری
اَشبهِ پیغمبری و . . .حیدری
نم نمِ اشکم ز غمش جاری است
حالِ دلم از عطشش زاری است
کاش که چشمت نزنند این سپاه
خیمه ی دشمن نروی اشتباه!
سخت شود این دو-سه خط باورش:
قبلِ پدر بر تو رسد، خواهرش
حمله ی مِغراض و تنت وای وای
وسعتِ دشت و کفنت وای وای
بعد تو دنیا پسرم تیره شد
چشمِ حرامی به حرم خیره شد
بار دگر خیز و اذانی بگو
تا نَرَوَد نیزه به زیرِگلو

 


شاعر:علی احمدیان-جنت




ز شرق و غرب می وزد نسیم ها موافقت چه کرده ای تو با دل اویس های عاشقت محمدی ترین شدی به خلق و خلق و منطق
سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت 9:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ز شرق و غرب می وزد نسیم ها موافقت
چه کرده ای تو با دل اویس های عاشقت
محمدی ترین شدی به خلق و خلق و منطقت
هزار بار آفرین به ناز شصت خالقت

 

ربیع الاولی شده مه پیمبر خدا
علیست آمده ولی شبیه روی مصطفی

به آسمان تار شب طلوع اخترانه ات
اقامه ی نماز با اذان دلبرانه ات
کمی به ما عطا نما ز لطف در خزانه ات
فدای خال گونه ات، رخ پیمبرانه ات

مرا ز پرسه در صف اویس ها جدا مکن
اسیر زلف تو شدم مرا ز خود رها مکن

در این قبیله جز علی نبوده نام دیگری
به جز ثنای مرتضی مگو کلام دیگری
به جز قلندرش شدن مجو مرام دیگری
شدی چو عاشق علی،مشو غلام دیگری

اگر که رسم می شود بنام مرتضی شدن
نتیجه اش چه می شود،شبیه مصطفی شدن

چقدر دلبری کنی به حسن فوق العاده ات
شکار گشته یوسفان به چهره ی گشاده ات
زمین ز تاک پر شده به گوشه ی اشاره ات
چه خوب آذری زبان بخوانده شاهزاده ات

تو یوسف حسینی و به غمزه دل بری کنی
تو آمدی نبی شده، کمی پیمبری کنی

زدی چو شیر بی امان به قلب لشکر عدو
و گفته ذکر یا علی به طرز رزم تو عمو
بکار برده ای ز او نکات رزم، مو به مو
از این جهت نبوده کس به جنگ با تو رو به رو

ز تیغ تو بجای خون، سر سران چیکده است
شبیه مرتضی شدی که کربلا ندیده است

تنت اسیر بوسه ها ز نیزه ها و تیر شد
معطر از حضور تو تمامی کویر شد
کنار پیکرت پدر کمر خمیده پیر شد
و زینب از همان زمان ز خیمه اش اسیر شد

عراق شد حجاز یا مدینه کربلا شده
چقدر عطر مصطفی در آسمان رها شده
قاسم احمدی




دریا شُدی حسین گُوهَر در بیاوَرَد طوبیٰ شدی که عشق ثَمَر در بیاوَرَد یا آسمان که شمس و قمر در بیاوَر
سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت 9:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دریا شُدی حسین گُوهَر در بیاوَرَد
طوبیٰ شدی که عشق ثَمَر در بیاوَرَد
یا آسمان که شمس و قمر در بیاوَرَد
از رازِ چشمهای تو سر در بیاوَرَد

امشب زِ خنده های تو پَر در بیاوَرَد

سر تا به پا حسن شده ، پا تا به سر حُسین
از هر طرف پیمبری از هر نظر حسُین
با برگ و بار و رویِ تو شد باروَر حُسین
شرین تر از عسل شده ای تا مگر حُسین
با بوسه از لبِ تو شکر در بیاوَرَد

جبریل آمده به سلام ِشما رِسَد
شاید به فیضِ حَضِ کلامِ شما رِسَد
جایی نداشت تا سرِ بامِ شما رِسَد
خواهد اگر به پایِ غلامِ شما رِسَد
باید که چند بالِ دگر در بیاوَرَد

محرابِ اَبروانِ تو شد قتلگاهِ ما
شد مُشتَبه زِ قبله به میخانه راهِ ما
ای بهتر از هزار یقین اشتباهِ ما
در دستِ چشمِ توست تمامِ صَلاحِ ما
تا جانِ ما به نیم نظر در بیاوَرَد

پیغمبرانه خَلقاً و خُلقاً فقط تویی
اعجازِ بیت های مُطَنطَن فقط تویی
طوفانِ تند بادِ تَهَمتَن فقط تویی
کابوسِ سختِ زَهره یِ دشمن فقط تویی
تیغت کجاست تا که جگر در بیاوَرَد

تفریح میکنی به همین تار و مار ها
بگذار تا کمی بنشیند غُبار ها
تا بنگرم که پُر شده خاک از مزارها
پیچیده است ناله ی شان اَلفَرار ها
حیدر رسیده است پدر در بیاوَرَد

*

ای در سُرادِقاتِ الٰهی مَحافِلَت
سجّاده یِ حسین شکوهِ نوافِلَت
ای جلوه یِ جمالی اش اخلاقِ کامِلَت
ای جذبه یِ جلالِ خدا در حَمایِلَت
اما نگاه توست که زَر در بیاوَرَد

از پُشتِ در ببین که گدا سر به شانه است
از پُشتِ در ببین که بهانه اِعانه است
از پشتِ در ببین که گدایی بهانه است
در غیبتِ پدر پسر آقایِ خانه است
ارباب دستِ معجزه گر در بیاوَرَد

عرشی شدیم با نفسِ جاودانه ات
با بویِ سیبِ زمزمه هایِ شبانه ات
از اشک هایِ نیمه شبِ عاشقانه ات
تو در دعا و دامنِ تو بینِ خانه ات
صدها شکوفه وقتِ سحر در بیاوَرَد

ما را که کُشته کربُبَلایت هنوز هم
ما را به خون نشانده صدایَت هنوز هم
پایینِ پا فقط شده جایَت هنوز هم
ارباب زاده ای و گدایَت هنوز هم
سر را گرفته است که بر در بیاوَرَد

حسن لطفی




گهواره ای می جنبد و عالم اسیرش بابا تصدق می کند هستی فقیرش دلداده لیلا و علی هم گشته دلبر اکبر به دنی
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گهواره ای می جنبد و عالم اسیرش
بابا تصدق می کند هستی فقیرش
دلداده لیلا و علی هم گشته دلبر
اکبر به دنیا آمده الله اکبر

آیینه پیغمبر اکرم جمالش
تنها جمالش نه که هم خلق و خصالش
گفته حسین اکبر چو احمد, من چه گویم
گفته نبی از من حسین و من از اویم
پس جان بابا و علی با هم عجین است
اکبر دل و جان امیرالمؤمنین است
آمد به دنیا جد خود را اشبه الناس
دارد تلألؤ بر سر دستان عباس
ذخرالحسین است این قد سرو رسایش
میگفت زینب زیر لب: “جانم فدایش”
می خواند بابا : “ای بهار دلنشینم
بالنده باشی اکبرم داغت نبینم”

عماد مرادی




ای ذره از حکایت خورشید دم نزن دراین حریم قدس خدایی قدم نزن بااین وجود دم ز نبود وعدم نزن گرچه زفهم فض
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای ذره از حکایت خورشید دم نزن
دراین حریم قدس خدایی قدم نزن
بااین وجود دم ز نبود وعدم نزن
گرچه زفهم فضل تو پر درمی آوریم

کی از تمام شأن تو سردر می آوریم

بهر بیان فضل توای شاه بی کران
کوتاه و کوچک اند زمان و جهانیان
پای کرامت توشده لال هر زبان
از من که کار نوکری ات برنیامده
وقتی خدا مدیحه سرای شما شده

وقتی که مُرده ازنگهت زنده میشود
عالم به یاد عشق علی بنده میشود
بایاعلی که گریه مان خنده میشود
لبخند من زعشق ولی می دمد فقط
دل مشتعل زنام علی میشود فقط

پیچیده بین گوش زمانها صدایتان
تقدیم کرده عالمیان جان برایتان
ای عرش کبریای الهی سرایتان
من را دوباره حضرت او مستجاب کرد
بد بودم و دوباره مرا انتخاب کرد

محوکرامت و نظر سروری شدم
من راخرید وتا به ابد ،حیدری شدم
برسینه ام نوشته: علی اکبری شدم
ارباب از شروع نفس های نوکرش
در دستمان نهاده دو دستان اکبرش

مهدی قاسمی




چشمانمان بر دست ذره پرور لیلاست مستی ما از نام مستی آور لیلاست یک قافله حور و پری دور و بر لیلاست در
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشمانمان بر دست ذره پرور لیلاست
مستی ما از نام مستی آور لیلاست
یک قافله حور و پری دور و بر لیلاست
در شهر تنها صحبت از تاج سر لیلاست

دل می تپد وقتی که حرف از دلبر لیلاست

کوری چشم هرکه ما را بی نوا خوانده
محبوب مان مارا به دیدار خدا خوانده
دل را به دنبال خودش تا هر کجا خوانده
ما را برای جشن فرزندش فراخوانده
این مُهر و دعوت نامه لطف دیگر لیلاست

امشب برای شمس دین قرص قمر آورد
بانو برای شاه عالم شیر نر آورد
یک دسته گل ، یک پارچه آقا ، پسر آورد
صاحب نفس ، صاحب لوا ، صاحب جگر اورد
میلاد مولود سراپا اطهر لیلاست

از مقدمش شهر مدینه نور باران شد
گهواره اش را عمه اش گهواره جنبان شد
از برکتش هجر پیمبر نیز آسان شد
با اقتدا بر چشم او مادر مسلمان شد
با این حساب او حضرت پیغمبر لیلاست

در مرتبت محمود و در عزّ و جلال احمد
در مهربانی فاطمه و در کمال احمد
در بین میدان مرتضی و در جمال احمد
ابرو و چشم و گیسوان و خط و خال احمد
این تازه مولود مدینه محشر لیلاست

“والیل” قطعا مدحت گیسوی او باشد

مصداق ناب “والضحی” هم روی او باشد
عرش خدا مدهوش عطر و بوی او باشد
“إنا هدیناه السبیل “اش سوی او باشد
شمس و ضحا و قدر و نور و کوثر لیلاست

با یک نظر از مُهر تربت باده میسازد
سجادها از وصله ی سجاده میسازد
“قد قامت…” او قبله را آماده میسازد
با یک نفس صدها مؤذن زاده میسازد
الله اکبر ؛ او علی اکبر لیلاست

در خاک دشمن میدهد جولان به تنهایی
با نعره هایش میکند طوفان به تنهایی
با ذوالفقار تشنه و بران به تنهایی
سر میزند مثل سپهداران به تنهایی
شیر حسین بن علی و حیدر لیلاست

رود زلالی هست و دریا میشود گاهی
در شب چو خورشیدی هویدا میشود گاهی
مثل عموی خویش سقا میشود گاهی
جمع تمام آینه ها میشود گاهی
عباس و عبدالله و عون و جعفر لیلاست

با روضه اش راز پریشانی شش گوشه ست
مرثیه ی همواره طوفانی شش گوشه ست
هم رونق شبهای روحانی شش گوشه ست
هم شک ندارم باعث و بانی شش گوشه ست
کرببلا سرمست سیب نوبر لیلاست

قطعا تحمل کردن زخم زبان سخت است
بوسه گرفتن از عزیز نیمه جان سخت است
راهی شدن تا کوفه ی نامهربان سخت است
داغ جوان دیدن برای مادران سخت است
مرثیه ی محزون و گریه آور لیلاست

تا کوچه وا کردند و در دام بلا افتاد
غرق به خون از پشت مرکب بی هوا افتاد
با “یا أبا”یش ولوله در خیمه ها افتاد
این اربا اربایی که زیر دست و پا افتاد
ای کربلایی ها! جوان پرپر لیلاست

علیرضا خاکساری




غُل میخورد به چشمهء چشمان او سبو می جوشد از شراب لبش ذکر حق و هو اول قتیل نسل بنی هاشم است او بر دشمنا
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غُل میخورد به چشمهء چشمان او سبو
می جوشد از شراب لبش ذکر حق و هو
اول قتیل نسل بنی هاشم است او
بر دشمنان جاهل آل علی(ع) بگو

بی مایه ها زمان فراغت سر آمده
بیچاره میشوید، علی اکبر آمده

آمد صفا و روشنیِ عرش کبریا
خُلق و مرام و منطق او مثل مصطفی
آیینه ایست رو به جوانیِ مرتضی
او سفره دار میشود از بعد مجتبی

شهر مدینه عبد مرام علی شود
بعد از کریم سفره به نام علی شود

این شعله ها به عشق علی پا گرفته است
عشقش قیامتیست که بالا گرفته است
عطر خوشش زمین و زمان را گرفته است
امشب مدینه بوی مسیحا گرفته است

با اشک شوق غرق تماشا شده حسین(ع)
پیچید در مدینه که بابا شده حسین(ع)

معراج چشم های پدر خنده های اوست
شبهِ پیمبری که سما زیر پای اوست
آغوش پر محبت زینب حرای اوست
پشت سر تمام جوانان دعای اوست

باید دعا کند که بسازد ز ما بُرِیْر
از پیر ها حبیب و میانسال ها زهیر

جانم فدای قاعدهء دلبریِ او
ای رحمت خدا به دل مادریِ او
الله اکبر از نفس حیدریِ او
آید به چشم قدرت جنگاوریِ او

آمد که باز شیر دلاور نشان دهیم
خیبر بیاورید که حیدر نشان دهیم

این نور جلوه ایست ز پروردگار ما
مهرش نشسته در دل ایل و تبار ما
مهری که قرن هاست شده اعتبار ما
پر شد به لطف آل علی کوله بار ما

ایران ما ز جود حسن شد حسینیه
با این وجود نام وطن شد حسینیه

مجنون حریف عشوهء لیلا نمیشود
جز او گره به دست کسی وا نمیشود
باید قبول داشت که پیدا نمیشود
آن مرده ای که با نفسش پا نمیشود

کار من و تو نیست بیان صفات او
منطق فرار می کند از وصف ذات او

در موی او رهاست هزاران هزار گل
گردد به بوی گیسوی اکبر دچار گل
باید فقط نمود به رویش نثار گل
محو نگاه ابروی آن گل عذار گل

تا دید آفتاب رُخش، بی معطلی
شمس جمال اکبر ما گفت، یاعلی(ع)

عماد بهرامی




رسیده بعد پیمبر پیمبری دیگر حسین دیگری ودلرباتری دیگر چه جای فاطمه خالیست تا ببیند که نزول کرده زم
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رسیده بعد پیمبر پیمبری دیگر
حسین دیگری ودلرباتری دیگر

چه جای فاطمه خالیست تا ببیند که
نزول کرده زمین باز حیدری دیگر

 

خدا نخواست زمان بی علی بماند پس
کشید عکس خودش را به یک سری دیگر

علی است نام خداوند اکبر و آمد
دوباره نام علی قبل اکبری دیگر

پدر کنار علی و جهان شده خیره
به دلبری که شده محو دلبری دیگر

چه ایده ای به سرش زد عمو ابالفضلش
علیِ اکبر و یک آب آوری دیگر

به زوج اکبر و عباس می رسد آیا
اگر به معرکه آیند لشکری دیگر؟

همینکه او نوه ی مرتضی است فتاح است
اگر که سد بشود باز خیبری دیگر

قیاس ذره مع الفارغ است با خورشید
به حدّ او نرسد قدّ سروری دیگر

بهشت در همه جا زیر پای مادرهاست
میان کرب وبلا زیر پای یک باباست

علی اکبر نازک کار




حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت خوشا دلی که فقط زیر پای او باشد میان شادی و غم مبتلای او باشد خوشا سر
شنبه 09 خرداد 1394 ساعت 10:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت

 

خوشا دلی که فقط زیر پای او باشد

 میان شادی و غم مبتلای او باشد

 خوشا سری که هواخواه خدمتش باشد

 شبانه روز فقط در هوای او باشد

 خوشا دلی که به فرمان عقل عاشق شد

 و خواست لحظه به لحظه برای او باشد

 برای او که تمنای عالم بالاست

 برای او که جهانی فدای او باشد

 دلیل شهرت بی انتهای شش گوشه است

 زمین فقط کمی از کربلای او باشد

 به ملک سلطنت دل کجاست سلطانی

 که خیل شاه و ملک هم گدای او باشد

 اسیر لهجه ی گلدسته ها شدن خوب است

 به شرط اینکه اذان با صدای او باشد

 شبیه رحمت محض است خَلقاً و خُلقاً

 که احسن القصصم ماجرای او باشد

 چه هیبتی چه جلالی فقط تصور کن

 عبای سبز پیمبر عبای او باشد

 به اشک شوق نشانده نگاه بابا را

 چه گریه ها که پی خنده های او باشد

 رسیده بود به گوش همه رجزهایش

 نبود هیچ حریفی که تای او باشد...

 نخواه روضه بخوانم شب تولد که

 ترانه مرثیه ای در عزای او باشد...

عطیه سادات حجتی

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



حضرت علی اکبر (ع)-میلاد جمال حضرت حق بی نقاب می آید ز مشرق دلمان آفتاب می آید به ربنای قنوتم جواب م
شنبه 09 خرداد 1394 ساعت 10:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر (ع)-میلاد

 

جمال حضرت حق بی نقاب می آید

ز مشرق دلمان آفتاب می آید

به ربنای قنوتم جواب می آید

گل محمدی بوتراب می آید

خدا به خانه ی ارباب احمد آورده

بیا حسین که لیلا محمد آورده

رسیده تا که شود جلوه ی جلال حسین

جلال ذات خداوندی جمال حسین

علی اکبر آقا، بزرگ آل حسین

موذن پسر فاطمه، بلال حسین

حسین، اکبر خود را بگیر از لیلا

خودت به گوش علی ات، اذان بگو آقا

چه آفتاب نجیبی، چه مهربان قمری

چه سرو خوش قد و بالایی و عجب ثمری

تبارک الله از این معجزه، از این هنری

کسی که هستی خلقت، طفیلی سر اوست

تمام هستی او این علی اکبر اوست

«علی اکبر ربّ و علی اکبر بالا

علی اکبر یاسین، علی اکبر طاها

علی اکبر حیدر، علی اکبر زهرا

علی، علی حسین و علی زینب کبری»[1]

به لوح سینه نوشته حسین، این مضمون

شدند عالم و آدم به این علی مجنون

علیست کوثر زهرا، حقیقت حیدر

عنایتش به دو عالم، عنایت حیدر

کسی که در جگر اوست، جرأت حیدر

شجاعتش شده مثل شجاعت حیدر

علیست جلوه ی حیدر، علیست خیرالناس

شده است محو نبردش، عموی او عباس

ظهور کرده که حق بر کفش علم بدهد

به دشمنان پدر، کیفر عدم بدهد

علی شده که شکوهی به باورم بدهد

خدا هزار پسر بر حسین هم بدهد

به اذن اُمّ اَبیها، همه علی هستند

شبیه حضرت حیدر همه یلی هستند

اگر که باد بیفتد به سمت گیسویش

اگر که موج نشیند به طره ی مویش

خدا نکرده، خم افتد به روی ابرویش

حسین می شود آشفته، می دود سویش

مباد آنکه علی زخمی گزند شود

تنش به ناز طبیبان نیازمند شود

کنار اهل حرم سایه اش نقاب شده

به دور زینب کبری، علی حجاب شده

برای عمه ی خود، چون عمو رکاب شده

چقدر حال حرم بعد او خراب شده

نوشته اند سه ساله بدون او خسته است

رقیه بر علی اکبر چقدر وابسته است

***

امیر عظیمی
 

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



محمد بختیاری رسیده پیغمبری دوباره به عاشقان دلبری دوباره امیری و سروری دوباره ادامه ی کوثری دوبار
شنبه 09 خرداد 1394 ساعت 10:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

رسیده پیغمبری دوباره
به عاشقان دلبری دوباره
امیری و سروری دوباره
ادامه ی کوثری دوباره
چه گویمت؟ حیدری دوباره
و فاتح خیبری دوباره
 
نه احمدی و نه حیدری تو
شعاع الله اکبری تو

نشسته در ذهن من خیالت
میان چشمان من جمالت
منم گرفتار دام خالت
تمام فکرم شده وصالت
منم اسیرت منم وبالت
تو شاهزاده تو با اصالت

نه تو خدایی و نه جدایی
که الحق از نسل مرتضایی

منم مریض و تویی مسیحا
منم غلام و تو هستی آقا
تمام عالم نم و تو دریا
تو عشق حیدر تو قلب زهرا
تو وارث خلق و خوی طاها
تو برتری از تفکر ما

کران نداری و بی کرانی
تو فرق داری تو آسمانی

حسین شد مست شهد کامت
صنوبر است این و یا که قامت
چه قامتی پا به سر قیامت
ببر که جانم بهای جامت
فدای چشمت فدای نامت

تو هم نشین ستاره هایی
اذان سبز مناره هایی

تو بر وجود خدا دلیلی
ذبیح لب تشنه ی خلیلی
تو اذن پرواز جبرئیلی
تو کوثری و تو سلسبیلی
بدون همتا و بی بدیلی
از ایل بارانی و اصیلی

تجلی سرمدی به قرآن
علی ولی احمدی به قرآن

از عقلم امشب خبر ندارم
بجز دل دربه در ندارم
پرنده ام بال و پر ندارم
بدون عشقت ثمر ندارم
بجز به دستت نظر ندارم
سر از در خانه بر ندارم

نهال دل را کجا بکارم
منی که جز تو کسی ندارم

امان که روزی تو بین صحرا
تنت شد از کینه اربا اربا
به خاک افتاد سرو رعنا
صدای خنده صدای اعدا
و ناتوان زانوان آقا
رسید عمه به داد بابا

تمام صحرا پر از تن توست
و خون بابا به گردن توست

تو را به چشمان خود کشید و
یکی یکی بر عبات چید و
از این جهان بی تو دل برید و
شهادتش را به چشم دید و
صدا زد از خیمه نا امید و
به قتلگاه عمه ات رسید و

شکست از داغ رفتن تو
هزار چشمه شده تن تو

محمد بختیاری

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



شهزاده علی سبطِ نبوی شبیهِ طاها آمد پورِ علوی عزیزِ زهرا آمد جانِ حسن و عشقِ ابالفضل و حسین شهزاده
جمعه 08 خرداد 1394 ساعت 11:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهزاده علی

سبطِ نبوی شبیهِ طاها آمد
پورِ علوی عزیزِ زهرا آمد

جانِ حسن و عشقِ ابالفضل و حسین
شهزاده علی اکبرِ لیلا آمد

حمید رضا گلرخی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



علی شکاری من از نگاه تو امشب ستاره می خواهم دوباره آمده ام چند باره می خواهم کناردفتر شعرم نشسته ام
جمعه 08 خرداد 1394 ساعت 10:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

میلاد حضرت شاهزاده علی اکبر (ع)

 

من از نگاه تو امشب ستاره می خواهم
دوباره آمده ام چند باره می خواهم
کناردفتر شعرم نشسته ام با تو
رسیده ام به غزل استعاره می خواهم
سر دو راهی عشق و حماسه حیرانم
بگو چه کار کنم راه چاره می خواهم
هوای کوی تو با خود مرا به مستی برد
که از شراب گذشتم شراره می خواهم
حرم نوشتم و دیدم دلم کبوتر شد
برای پر زدن امشب اشاره می خواهم

همیشه گرد حرم بی اراده می گردم
به سمت قبله ارباب زاده می گردم

همین که دست فلک از قمر نقاب انداخت
پسر نهان پدر را در التهاب انداخت
شمیم یاس تمام مدینه را پرکرد
میان میکده ساقی خُم گلاب انداخت
بگو اویس بیاید نگار برگشته
کمان سخت دعا تیرمستجاب انداخت
ولیمه می دهد امشب به نیت زهرا
دوباره سفره نذری ابوتراب انداخت
ببین که سیب بهشتی سدره عصمت
نگاه هاشمیان را چگونه آب نداخت

به جمع ماه رخان سکه است دلبریش
شکفته عمه سادات مهر مادریش

رسیده است فقط از بهشت دم بزند
و سرنوشت بهار مرا رقم بزند
نوشتن ازعلی دوم قبیله نور
نه کار ماست که باید خدا قلم بزند
کسی به غیرعلی درخودش نمی بیند
سپاه را به سپاه مژه به هم بزند
به بام شانه اوآسمان هویدا شد
دمی که خواست کنارعمو قدم بزند
وداع فاطمی اش باحرم، همین کافی است
که آتشی به دل شعر محتشم بزند

یقین به ناله لیلا زدند پیوندش
اگر که سوخته جان را دوازده بندش

کسی ندیده به رویا مثال چشمت را
بده به دست غزل ها غزال چشمت را
دو بال ابروی دلکش گره بزن، آن وقت
ببین به پای هلالت قتال چشمت را
 (کسی به حُسن و ملاحت به يار ما نرسد)
چه خوش گرفته ام ازخواجه فال چشمت را
پیمبرانه پدر را ببر به کودکی اش
اذان بگو که ببیند بلال چشمت را
بیا و پشت سرت لحظه ای نگاهی کن
مگیر از دل خونش وصال چشمت را

لب تو پنجره فولاد دیده پدر است
گواه داغ تو رنگ پریده پدر است

علی شکاری

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



محسن حنیفی غزل فریضه ی عشق است و از نوافل نیست بهشت با غزل مدح تو معادل نیست به موی تو شب و باروی توس
جمعه 08 خرداد 1394 ساعت 10:56 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

میلاد حضرت شاهزاده علی اکبر (ع)

غزل فریضه ی عشق است و از نوافل نیست
بهشت با غزل مدح تو معادل نیست
به موی تو شب و باروی توسحرکردم
کسی که دل به تو نسپرده است بیدل نیست
تو نور نافله های شب حسینی، پس
بدون نور تو اصلا بهشت کامل نیست
تمام خلق برایت اگرعقیقه شوند
به تار موی تو سوگند باز قابل نیست
به اعتقاد من از روح پاک محروم است
به شأن عصمت تو هر کسی که قائل نیست

رسیدی و به نگاهی دل ازهمه بردی
تو ارث عصمت خود را ز فاطمه بردی

دو چشم مست تو دُكّان كيمیاگری است
به غمزه های نگاه تو ماه مشتری است
فرشته های موکّل تو را طواف کنند
که دستمزد طوافت حسین باوری است
زهیرها همه پایین پای تو جمعند
که کار خاک قدومت زهیر پروری است
برای ساحت ابروی تو سر آوردم
سرم فدا نشود حاصل سبک سری است
شده است نام تو ذکرهمه رجز خوانها
طنین نام علی مایه ی دلاوری است

رجز بخوان که شود حشر و خلق برخیزند
یلان ز چرخش تیغ تو زهره میریزند

سبو و ساغر و مستی و جام و مینا...تو
پیمبر و حسنین وعلی و زهرا...تو
غلام ترکی و جُوْن تو آسمان و زمین
تمام عالمیان بنده اند و آقا...تو
به خاک پای تو افتاده، بید مجنونم
و سرو خوش قد و بالای قوم لیلا تو
تو مجتبای حسینی و راه بندانِ
همیشگی سرکوچه و گذر با..تو
تو صفحه صفحه ی نهج الفصاحه ای، پس حال
بگو بهانه ی خلقت نبی شود یاتو!!؟؟

تو مس ذات خدايی تو مست توحيدی
ميان كرببلا چون علی درخشیدی

به پهنه ی گیتی پهن خوان تو باشد
زمین زمین تو و آسمان تو باشد
حسین را تو حدیث الست میخوانی
حدیثها چه خوش است از زبان تو باشد
عقیده دارم از اول، صدای مرد ظهور
به لحن و لهجه و صوت اذان تو باشد
به زیر قبه، سحر، غالبا دل مردم
کنار شش گوشه میهمان تو باشد
عقیق را لب تشنه به کام خود مگذار
عقیق تشنه ی آب دهان تو باشد
تمام کرببلا از تن تو سهمی برد
تمام کرببلا پس از آن تو باشد
عبای خود به زمین پهن کرده بابایت
که ذره ذره خودش روضه خوان تو باشد

کنار پیکر تو تا نداده بابا جان
بلند شو پدرت را به خیمه برگردان

محسن حنیفی

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



امشب به شباب رهبر آمد میلاد علی اکبرآمد در ماه نبی علی عیان شد یا امنه را پیمبرآمد؟ یا فاطمه باز مجتبی زاد یا آن که حسین دیگر امد؟ خورشد حس
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امشب به شباب رهبر آمد

میلاد علی اکبرآمد

در ماه نبی علی عیان شد

یا امنه را پیمبرآمد؟

یا فاطمه باز مجتبی زاد

یا آن که حسین دیگر امد؟

خورشد حسین و ماه لیلا

با چهره نور گستر آمد

از گلبن سبز عشق و ایثار

بوی گل و عود وعنبر آمد

از مدح ملک بسی نکوتر

از وصف بشر فراتر امد

در دامن کعبه ولایت

امرزو دوباره حیدرآمد

عقلی که به دیده اش توان دید

روحی که بود مصور آمد

با دیدن او عزیز زهرا

جان دگرش به پیکر امد

از دامن مادری مکرم

زیبا پسری مطهر امد

 

آئینه روی احمد است این

سر تا به قدم محمد (ص) است این

 

ای بحر شرف ، گهر مبارک

وی نخل کمال ، بر مبارک

بر چرخ ادب ، ستاره

در برج ولا ، قمرمبارک

در حسن بشر ، ملک گرامی

با خوی ملک ، بشر مبارک

با سحر و فروغ خورشید

ای مرغ سحر ، سحر مبارک

بر شیر خدا و بر حسینش

دیدار پیامبر مبارک

مرآت جمال دادگر باد

بر حجت دادگر مبارک

در باغ نبوت و ولایت

سر سبزترین شجر مبارک

از این شجر همیشه سر سبز

بر آل علی ثمر مبارک

فرزند بدین جلالت و قدر

بر مادر و بر پدر مبارک

 

زینب شده بود پای بستش

عباس گرفت روی دستش

 

این حسن نبی است یا رخ اوست

این تیغ علی است یا دو ابروست ؟

این رشته جان ماست یا زلف

این سلسله دل است یا موست ؟

این قامت اوست یا قیامت

یا سر و بلند بر لب جوست ؟

این ملک است یا هو الحق

این یک بشر است یا هو الهوست ؟

زیبائی انبیا خلاصه

در مصحف روی ان خدا روست

هم چار امام محو رویش

هم ختم رسل ورا ثناگوست

در برگرفته همچو جانش

از بس که حسین داردش دوست

رویش همه را چراغ ایمان

کویش همه را بهشت مینوست

گلبوسه باب بر ، جبینش

هر چیز به جای خویش نیکوست

از او نشوم جدا اگر چه

دشمن کند از تنم جدا پوست

 

خاک در اوست آبرویم

هرجا که روم کنار اویم

 

ای یوسف مصر عشق بازی

عشق از تو نموده سر فرازی

افتاده به پات سر بلندی

گردیده گدات بی نیازی

یوسف به ثنات لب گشوده

در مصر به نغمه حجازی

از ماست هماره چاره جوئی

از توست همیشه چاره سازی

رخسار تو شمع دلفروزی

لبخند تو روح دلنوازی

بر دادن جان به راه جانان

پیش از شهدات ، پیشتازی

بی فیض محبت تو باشد

یک عمر نماز ، بی نمازی

جز عشق تو ای حقیقت عشق

عشق دگران ، بود مجازی

لبخند تو را از شب ولادت

با قلب حسین کرده بازی

اوصاف تو را حسین گوید

ما را نرسد زبان درازی

 

تنها نه علی اکبری تو

زهرا و حسین و حیدری تو

 

غلامرضا سازگار

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



سلامٌ علی لیلا که پیغمبر آورده گلی از گلستان جنان بهتر آورده حسین و حسن زاده و یا حیدر آورده و یا چارده معصوم به یک منظر آورده ز گلزار سر س
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سلامٌ علی لیلا که پیغمبر آورده

گلی از گلستان جنان بهتر آورده

حسین و حسن زاده و یا حیدر آورده

و یا چارده معصوم به یک منظر آورده

 

ز گلزار سر سبز ولایت بر آورده

 

که بر یوسف زهرا علی اکبر آورده

سلامٌ علی لیلا که امشب قمر زاده

ز خورشید تابنده فروزنده تر زاده

بتول دگر امشب حسین دگر زاده

خداوند زیبایی به شکل بشر زاده

فرشته ملک یا حور چه زیبا پسر زاده

 

فروغ دو صد خورشید به یک اختر آورده

 

سلام خدا بادا به لیلا و فرزندش

چه فرزند دلبندی که نبود همانندش

دهد جان به ثارالله ز گل های لبخندش

جمال رسول الله جلال خداوندش

خرد آستان بوسش شرف آبرومندش

 

ادب در پی تعظیم به خاکش سر آورده

 

الا ماه کنعانی بیا ماه زهرا بین

تمام ملاحت را به یک روی زیبا بین

به مصر محمّد (ص) آی، رخ حق تعالی بین

دو صد نخل طوبی را به یک قد و بالا بین

جمال علی اکبر در آغوش لیلا بین

 

به حق می توان گفتن که او حیدر آورده

 

قدش سرو پوینده رخش ماه تابنده

دمش نفخۀ توحید کفش ابر بارنده

فلک بر درش سائل، ملک بر درش بنده

رسالت بدو باقی، ولایت از او زنده

هزاران مسیحا را دهد جان به یک خنده

 

صفات خدا با خود چو پیغمبر آورده

 

خلوص و شهامت را به پیکر روان بخشد

به عزمی جهان گیرد به بذلی جنان بخشد

ز بابا ستاند دل عمّه توان بخشد

نگاه دل انگیزش به عبّاس جان بخشد

صدافت، صفا، پاکی، به نسل جوان بخشد

 

به بذل و به عزم و به رزم ید داور آورده

 

نوای ولایت را به قامت بر افرازد

زهر کربلا خیزد به هر شمر خو تازد

که بنیاد باطل را به گیتی بر اندازد

هنوز از خروشش خصم، ز رخ رنگ خود بازد

جوان از دمش زنده جوانی به او نازد

 

جوانمردی از او سر به گردون برآورده

 

فروغ مه رویش قمر را کند سیراب

شرار دل خونش جگر را کند سیراب

عقیق لب خشکش گهر را کند سیراب

نماز شب وصلش سحر را کند سیراب

دهان پر از خونش پدر را کند سیراب

 

ز میدان خون با خود یم کوثر آورده

 

قضا دست او بوسد قدر دور او گردد

فلک خاک او بوید قمر دور او گردد

ملک وصف او گوید بشر دور او گردد

عدو دل به او بازد ظفر دور او گردد

عمو روح از او گیرد پدر دور او گردد

 

لب عمّه در مدحش دُر و گوهر آورده

 

علی نام نیکویش ولی در مقام اعلا

جلال و مقام او ز وصف بشر اولا

به دستش نوشته حق به تیغش نوشته لا

به پیر خرد سرور به نسل جوان مولا

بگو دمبدم «میثم» سلامٌ علی لیلا

 

که بر نسل عاشورا چنین رهبر آورد

 

غلامرضا سازگار

 

منبع : پایگاه وزین رضیع الحسین (ع)

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



يا علي اكبر (ع) ابن الحسین هستی و شهزاده ای بلی هم دلربا و دلبری ، هم مرد و هم یلی مانند جد خود شرف عرش اعظمی ذکر تو هم عبادت محض است یا علی ا
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

يا علي اكبر (ع)

ابن الحسین هستی و شهزاده ای بلی

هم دلربا و دلبری ، هم مرد و هم یلی

مانند جد خود شرف عرش اعظمی

ذکر تو هم عبادت محض است یا علی

 

اکبرترین نشانه ی الله اکبری

در هیبت و رشادت و مردی چو حیدری

شک کرده ام به ختم نبوت ، خدا خدا ...

آنقدر ای علی تو شبیه پیمبری

 

ای آسمان به زیر قدم های تو علی

یوسف اسیر چهره ی زیبای تو علی

بی اختیار روضه ات آمد به خاطرم

جانم فدای خشکی لب هاب تو علی

 

آئینه ی تمام قد رسول علی

آرام جان حیدر و عشق بتول علی

قربانی حسین شدی در منای عشق

تشنه ترین ذبیح، حجت قبول علی

 

با خواهرت چگونه بگویم غم تو را

دق میکند چو بشنود او ماتم تو را

تنها چگونه جمع کنم داخل عبا

از جای جای دشت تن درهم تو را

 

در یک عبا به سوی حرم میبرم تو را

در بین خنده ها پسرم میبرم تو را

هر جا بنگرم ز تو بینم نشانه ای

چون چاره نیست میگذرم...میبرم تو را

 

با تو چه کرده اند این گرگ ها علی

خون میچکد ز سُم همه اسب ها علی

این آخرین سفارش بابای پیر توست

در پیش عمه ات نزنی دست و پا علی

 

آه ای پسر به جان پدر شعله ها زدی

آندم که پیش چشم عدو دست و پا زدی

تو میروی قرار دلم با تو میرود

این داغ هجر بر دل بابا چرا زدی...

 

محمد هاشم مصطفوی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



یا علی اکبر... چشم شب خیره به دنبال کسی دارد انگار کسی می آید کودکی آمده که با دستش پنجه بر جام بلا میسازد کعبه از فیض قدومش خندان مثل یک زلز
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا علی اکبر...

چشم شب خیره به دنبال کسی

دارد انگار کسی می آید

کودکی آمده که با دستش

پنجه بر جام بلا میسازد

کعبه از فیض قدومش خندان

مثل یک زلزله در سر دارد

علی دیگری از راه رسید

وقت آن است ترک بردارد

چشمها مات رخ زیبایش

همه در ولوله و شادی و شین

چونکه امشب به جهان آمده است

علی اکبر  ارباب  حسین "ع"

مادرش فاطمه گوید ز بهشت

کودکم تو گل زیبای منی

بین اولاد بنی هاشم، تو

اشبه الناس به بابای منی

همه شادند و خندان اما

غمی در سینه ی مولا افتاد

اشک در حلقه ی چشمان علی

خبر از حادثه ای بد می داد

به حسین"ع" گفت : عزیز بابا

کربلا میوه ی غم می چینی

پسرت را وسط گله گرگ

ارباً اربا شده اش می بینی

ارباً اربا شده یعنی اینکه

استخوانهای به هم سائیده

تکه های متلاشی شده...آه

مثل تسبیح ز هم پاشیده

 

******

کربلا ...روز عطش...ظهری گرم

پیرمردی که غمین افتاده

پدری روی دو زانو گریان

پسری روی زمین افتاده

و حسین گریه کنان گفت علی

آسمان دود شده در نظرم

اینهمه زخم چرا در تن توست؟؟

حمزه ی لشگر من ای پسرم

آه برخیز که با هم برویم

تو که از حال پدر آگاهی

اینچنینی که ز هم بگسستی

به گمانم که عبا میخواهی..

 

نیما نجاری

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت امشب به شباب رهبر آمد میلاد علی­اکبر آمد در ماه نبی علی عیان شد یا آمنه را پیمبر آمد؟ یا فاطمه باز مجتبی زاد؟ ی
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت

 

امشب به شباب رهبر آمد

میلاد علی­اکبر آمد

در ماه نبی علی عیان شد

یا آمنه را پیمبر آمد؟

یا فاطمه باز مجتبی زاد؟

یا آن که حسین دیگر آمد؟

خورشد حسین و ماه لیلا

با چهره نور گستر آمد

از گلبن سبز عشق و ایثار

بوی گل و عود و عنبر آمد

از مدح ملک بسی نکوتر

از وصف بشر فراتر آمد

در دامن کعبه ولایت

امروز دوباره حیدر آمد

عقلی که به دیده­اش توان دید

روحی که بود مصور آمد

با دیدن او عزیز زهرا

جان دگرش به پیکر آمد

از دامن مادری مکرم

زیبا پسری مطهر آمد

آئینه روی احمد است این

سر تا به قدم محمد است این

ای بحر شرف، گهر مبارک

وی نخل کمال، بر مبارک

بر چرخ ادب، ستاره

در برج ولا، قمر مبارک

در حسن بشر، ملک گرامی

با خوی ملک، بشر مبارک

بر شیر خدا و بر حسینش

دیدار پیامبر مبارک

مرآت جمال دادگر باد

بر حجت دادگر مبارک

در باغ نبوت و ولایت

سر سبزترین شجر مبارک

از این شجر همیشه سر سبز

بر آل علی ثمر مبارک

فرزند بدین جلالت و قدر

بر مادر و بر پدر مبارک

زینب شده بود پای بستش

عباس گرفت روی دستش

این حسن نبی است یا رخ اوست

این تیغ علی است یا دو ابروست؟

این رشته جان ماست یا زلف

این سلسله دل است یا موست؟

این قامت اوست یا قیامت

یا سر و بلند بر لب جوست؟

زیبائی انبیا خلاصه

در مصحف روی آن خدا روست

هم چار امام محو رویش

هم ختم رسل ورا ثناگوست

در برگرفته همچو جانش

از بس که حسین داردش دوست

رویش همه را چراغ ایمان

کویش همه را بهشت مینوست

گلبوسه باب بر، جبینش

هر چیز به جای خویش نیکوست

از او نشوم جدا اگر چه

دشمن کند از تنم جدا پوست

خاک در اوست آبرویم

هر جا که روم کنار اویم

ای یوسف مصر عشق بازی

عشق از تو نموده سرفرازی

افتاده به پات سربلندی

گردیده گدات بی­نیازی

یوسف به ثنات لب گشوده

در مصر به نغمه حجازی

از ماست هماره چاره جوئی

از توست همیشه چاره سازی

رخسار تو شمع دلفروزی

لبخند تو روح دلنوازی

بر دادن جان به راه جانان

پیش از شهدات پیشتازی

بی فیض محبت تو باشد

یک عمر نماز، بی نمازی

جز عشق تو ای حقیقت عشق

عشق دگران، بود مجازی

لبخند تو را از شب ولادت

با قلب حسین کرده بازی

اوصاف تو را حسین گوید

ما را نرسد زبان درازی

تنها نه علی اکبری تو

زهرا و حسین و حیدری تو

 

غلامرضا سازگار

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت در محبت گاه بیماری ز درمان بهتر است یار وقتی نیست حال نابسامان بهتر است بی محلی های لیلی دار مجنون ست آه گاه دش
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت

 

در محبت گاه بیماری ز درمان بهتر است

یار وقتی نیست حال نابسامان بهتر است

بی محلی های لیلی دار مجنون ست آه

گاه دشنام لبی از گفتن "جان" بهتر است

حسرت اشک جوان از چشم پیرم می چکد

در بهار آثار باران از زمستان بهتر است

با مژه جاروکشی آستان خوب ست لیک

گردگیری با سر زلف پریشان بهتر است

زیر پای یار ما حاجت فراوان ریخته

دست خالی را گرفتن پیش دامان بهتر است

این کرمخانه بعید است از گدا خالی شود

هر چه سائل بیشتر لطف کریمان بهتر است

گنج را با بردن رنج فراوان می دهند

کربلا را زائر پاره گریبان بهتر است

هر اذان صبح ما را می برد پایین پا

بی علی اکبر نخوانیدم مسلمان بهتر است

 

علی ناظمی

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



حضرت علی اکبر(ع)-ولادت دل که شد خرسند چیز دیگری ست چهره با لبخند چیز دیگری ست تا که کام عشق را شیرین کنی بوسه ای چون قند چیز دیگری ست من اسیر
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-ولادت

 

دل که شد خرسند چیز دیگری ست

چهره با لبخند چیز دیگری ست

تا که کام عشق را شیرین کنی

بوسه ای چون قند چیز دیگری ست

من اسیر تیغ ابرویم ولی

آن چه دل را کَند چیز دیگری ست

حرف بسیار است، اما موی دوست

موقع سوگند چیز دیگری ست

نخل، تنها هم ثمر دارد ولی

میوه ی پیوند چیز دیگری ست

نیست فرقی بین فرزندان ولی

اولین فرزند چیز دیگری ست

اولین دلبند ارباب آمده

علت لبخند ارباب آمده

رود نه از راه دریا آمده

آسمان نه عرش اعلا آمده

من نوشتم ماه امشب سر زده

تو بگو خورشید فردا آمده

طاق کسری بر خودش لرزید و گفت

باز پیغمبر به دنیا آمده

"چون که صد آمد نود هم پیش ماست"

پس بگو امشب مسیحا آمده

خواب او را هم نمی بیند کسی

بسکه او مانند رؤیا آمده

آی مجنون کوری چشم حسود

کف بزن فرزند لیلا آمده

حُسن دلخواه بنی هاشم رسید

دومین ماه بنی هاشم رسید

آن که از نامش دوا برداشته

نسخه ی خود را به جا برداشته

من یقین دارم که خاک کربلا

از مزار او شفا برداشته

نه فقط حُسنش حجاز و کوفه را

سرزمین شام را برداشته

تیر مژگانش خطا هرگز نکرد

چون کمانش را خدا برداشته

در رگ او خون مولا می دود

از عموی خود وفا برداشته

کمتر از یک لشکر آید در مصاف

دشمن او را هوا برداشته

در دل لشکر زده در کربلا

کوفه را بانگ عزا برداشته

ای علمدارِ علمدار حسین

نیست مدح تو بجز کار حسین

بی تو هر قدّیس شیطان می شود

با تو نصرانی مسلمان می شود

معتقد هستم که با چشم تو هم

عالم ایجاد سلمان می شود

گوشه چشمت نه لبی هم تر کنی

هر ستون انگور باران می شود

میوه ی عمر پدر آهسته تر

دارد اربابم هراسان می شود

گفت در پشت سرت بابای تو

ای به قربان قد و بالای تو

 

محسن عرب خالقی

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت هرگز ندیده چشم فلک چون تو دلبری پور حسین فاطمه و روح پروری لب وا کنم به مدح کدامین صفات تو کز حدّ وهم و فهمِ خل
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و ولادت

 

هرگز ندیده چشم فلک چون تو دلبری

پور حسین فاطمه و روح پروری

لب وا کنم به مدح کدامین صفات تو

کز حدّ  وهم و فهمِ خلائق، تو برتری

ای آفتاب عارض تو گفتگوی مهر

مه راست آرزو که به رویش تو بنگری

از خاندان عصمتی و نسل بوتراب

در بحر علم و حلم و شجاعت شناوری

نی فرشیان بسان تو دیدند گوهری

نی عرشیان چو روی تو دیدند اختری

آن قامت است نی به حقیقت قیامت است

سرو بلند قامتِ بستان حیدری

خویت حسن، جمال دل آرای تو حسن

در خَلق و خُلق و منطق خود، چون پیمبری

مرآت مرتضائی و هنگام کارزار

واللهه یکتنه دو سپه را برابری

چون راه می روی به نظر پای تا به سر

چون آینه مقابل زهرای اطهری

یوسف خطاب گر کنمت مدح یوسف است

کز صد هزار یوسف مصری فراتری

من روسیاه و غرق گناهان بی شمار

تو... کشتی نجات به دریای محشری

***

 

محمد مهدی رافع "تنها"

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت سلام احمد سلام داور سلام زهرا سلام حیدر سلام یاسین سلام کوثر سلام عبّاس و عون و جعفر سلام نسل جوان سراسر به ج
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت

 

سلام احمد سلام داور

سلام زهرا سلام حیدر

سلام یاسین سلام کوثر

سلام عبّاس و عون و جعفر

سلام نسل جوان سراسر

به جان پاک علیِّ اکبر

سپهر مجد و جلال احمد

محیط فضل و کمال احمد

تمام حسن و جمال احمد

کتاب خلق و خصال احمد

به جز ائمّه زآل احمد

به قدر، اولی به فضل، برتر

بهشت عترت بهار رویش

خصال احمد خصال و خویش

وجود را جان در آرزویش

حسین را دل به تار مویش

به چشم امّ و اب و عمویش

علّی ثانی رسول دیگر

ریاض خُلقش کمال ایمان

بیاض حُسنش تمام قرآن

رخش برد دل زماه کنعان

دمش دهد جان به پور عمران

به هر پیامش هزار طوفان

به هر قیامش هزار محشر

زهی جلالت زهی کرامت

یم نبوّت دُرِ امامت

چو کبریایش به دل اقامت

به چهره غوغا به قد قیامت

جلال خیزد تمام قامت

به محضر آن خدای منظر

جلال طاها کمال یاسین

حسن خصایل حسین آئین

شجاعت از او گرفته آذین

علی اعلا به عرشۀ زین

ولایت او تمامی دین

محبّت او جهاد اکبر

بهشت زینب امید لیلا

زاوج و همش مقام بالا

زهر شهیدی به رتبه والا

زنسل احمد شهید اولا

به آل هاشم هماره مولا

به خلق عالم همیشه رهبر

به چهره تاج از قمر گرفته

زعمّه خون جگر گرفته

توان و تاب از پدر گرفته

عمو چو جانش به بر گرفته

زسینه بر کف سپر گرفته

به پای او جان به دست او سر

سرشک بر رخ، دعاش بر لب

چو مهر، در صبح چو ماه، در شب

روان به میدان سوار مرکب

به خاک او ریخت سپهر کوکب

دو همره او حسین و زینب

دو پیشبازش بتول و حیدر

زچنگ دنیا کشیده دامن

نه باکش از جان نه بیمش از تن

سپر به کتف و کفن به گردن

گشوده سینه به تیر دشمن

به کام عطشان به ثقل آهن

شرر شد و زد به خصم کافر

چه الحذرها که شد بر افلاک

چه دست و سرها که ریخت بر خاک

به قلب و فرق عدوی سفّاک

زنیزه زد زخم زتیغ زد چاک

درید سینه زخصم ناپاک

فکند آتش به جان لشکر

عدو صدا زد محمّد (ص) است این

و یا که حیدر به جنگ صفّین

دریغ کاخر فتاد از زین

به جسم مجروح به روی خونین

که دیده یک گل هزار گلچین

زتیغ و تیرش کنند پرپر؟

بدن چو جوشن شد از خدنگش

به سینه گرگان زدند چنگش

زدند هر سو به عزم جنگش

یکی به تیر و یکی به سنگش

به دیده اشکش به دل شرنگش

به خاک پنهان به خون شناور

که دیده مه را هزار پاره

تن لطیفش پر از ستاره

نفسش زداغش شود شراره

به زخم زخمش رسد دوباره

پدر به گریه کند نظاره

پسر دهد جان به زیر خنجر

بهقلزم خون گهر که دیده؟

به خاک، قرص قمر که دیده؟

به نخل طوبی، تبر که دیده؟

زقلب قرآن، سپر که دیده؟

به پیش بابا، پسر که دیده؟

که همچو بسمل، به خون زند پر؟

فغان از این غم فغان از این غم

زدند زخمش به جای مرهم

ورق ورق شد، کتاب محکم

که صفحه صفحه، جدا شد از هم

دمید خونش زنخل (میثم)

فکند داغش به خلق، آذر

 

غلامرضا سازگار

 




کارسختیست نوشتن زتو آقازاده مدح توبهت و شگفتی به غزل ها داده زلف مشکی به سر شانه رهاکردی یا شب تاریک به دوش سبلان افتاده گام زیبای صدای توا
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کارسختیست نوشتن زتو آقازاده

مدح توبهت و شگفتی به غزل ها داده

زلف مشکی به سر شانه رهاکردی یا

شب تاریک به دوش سبلان افتاده

گام زیبای صدای توازعاشوراماند

کرده تقلیداذان تو مؤذنزاده

نقش ترکیبی پیغمبروحیدرهستی

مبتداوخبری درکلمه جاداده

بزم مستی من اینبارتفاوت دارد

باکمی سرکه ی انگور بجای باده

حرف دلرابزبان بردن وگفتن سخت است

دوستت دارم من هم به کلامی ساده

توبزرگی و علی اکبرآقام شدی

بخشی از جمله تکبیرةالاحرام شدی

مهدی مومنی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



نـدا رسیـد که امشب شـب جوانـان است شـب بلنـد سـرور هـمـه دل و جـان است میــان خـانـه مــولا گـلــی نـمــایــان شـد ز بـرکـت قدمـش عـالـم
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


نـدا رسیـد که امشب شـب جوانـان است


شـب بلنـد سـرور هـمـه دل و جـان است

میــان خـانـه مــولا گـلــی نـمــایــان شـد


ز بـرکـت قدمـش عـالـمـی چـراغـان شـد

دوبــــاره جلــوه نمــوده جمــال پیغــمبــر


به خلق و صورت و سیـرت مثـال پیغـمبـر

علی اسـت نـام نکویـش بُـود علی اکبــر


عـلیِ اکـبــر مــولا نـگـــو بـگـــو حــیـــدر

شباهتی است علی را به جده اش زهرا


شبـاهـتــش بشــود آشـکــار در صـحــرا

ستـاره ای شـده پیـدا در آسمان حسین


تمـام هستـیِ مـولا، علی جـوان حسین

عمــو حسن عمــو عبـاس بیـقـرار توأنـد


هــزار شـاخــه گـل یــاس بیـقـرار توأنـد

تــو یـــاس مــادری و فــاتـــح دل پـدرت


خــدا کـشـیــد تـو را از شمــائــل پـدرت

به گـرد توست چو پروانه عمـه ات زینب


به یاد مـادر خـود بوسـه می زنـد بر لب

به روی دست تو را نـاز میـدهد همچیـن


ز عمه دل تو ربودی چه چیز بهتر از این

تو را کشید در آغوش مثـل یک قفسـی


تورا گرفت و گمانـم نمیدهد به کسی

 

شاعر : سید محسن حبیب الله پور

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



عطرخدادوباره در عالم وزیده است کاسه بیاورید که باران چکیده است خورشید آسمان شجاعت٬خدای عشق ازروی بام خانه آقادمیده است امشب خدادوباره زم
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عطرخدادوباره در عالم وزیده است

کاسه بیاورید که باران چکیده است

خورشید آسمان شجاعت٬خدای عشق

ازروی بام خانه آقادمیده است

امشب خدادوباره زمین را بهشت کرد

این هم زبرکت قدم نورسیده است

خورشید بهر بوسه زدن برقدوم او

از آسمان بسوی مدینه دویده است

واشدگلی که از ازل العشق تا ابد

مانند او مدینه به عمرش ندیده است

سجده بیاورید به شکرانه عاشقان

امشب خدا دوباره علی آفریده است

 

حال تمام هاشمیان خوب وعالی است

صدحیف جای حضرت صدیقه خالی است

 

گرچه حسین بود به مادر شبیه تر

اکبر ولی شده به پیمبر شبیه تر

جمع علی واحمد وزهراست این پسر

جاریست مثل رود به کوثر شبیه تر

عباس مرتضای دگربود تاکنون

اکبرولی شده ست به حیدر شبیه تر

دربین خاندان علی چون عموی خویش

بازوی او به شیر دلاور شبیه تر

جان حسین آمدو در عشق می شود

برعمه جان خود دوبرابر شبیه تر

 

ای غنچه های لب همه وقت شکفتن است

وقت مدینه رفتن وتبریک گفتن است

 

یوسف کجاست یوسف زهراست این پسر

یونس کجاست مونس دلهاست این پسر

عیسی کجاست تاکه بگیرد نفس ازاو

موسی کجاست ماه دلاراست این پسر

امشب تمام آینه ها گرم مستی اند

ازبسکه بامحبت وزیباست این پسر

ازیک طرف شبیه ترین به پیمبراست

ازیک طرف شبیه به مولاست این پسر

مثل عموی خویش حسن باسخاوت است

ازبسکه باکرامت و آقاست این پسر

دراوج گریه ساکت و آرام می شود

آن لحظه ای که خیره به سقاست این پسر

 

این دو نفر چقدر به مولا کشیده اند

خورشید وماه را به تماشا کشیده اند

 

باید برای مقدم او سر بیاورند

صدها هزار باده کوثر بیاورند

وقتی کنار ساحل دریاست این پسر

باید فرشته پولک اختر بیاورند

هنگام رزم تیغ که دردستهای اوست

باید هزار لشگر دیگر بیاورند

وقت نبرد او پدر وعمه وعمو

کم مانده است تاهمه پر در بیاورند

باید برای دیدن جنگاوری او

صدهاهزار مالک اشتر بیاورند

باید برای دیدن نیروی دست او

اورابسوی قلعه خیبر بیاورند

 

وقتی برای او عمو استاد می شود

بازوی او هر آینه فولاد می شود

 

کرببلا رسید ودلش بیقرار بود

روی عقاب حیدر دلدل سوار بود

مانند رعد وبرق به قلب سپاه زد

لشگر نگو بگو همه جا تارو مار بود

اکبر نگو بگو اسدالله کربلا

تیغش که هیچ هیبت او ذوالفقار بود

سربند یاعلی به سرش بسته بود پس

روز تمام لشگریان شام تار بود

هرکس که در مقابل او صف کشیده بود

بادیدنش هر آینه فکر فرار بود

از این طرف کنار حرم عمه زینبش

پیش حسین خسته وچشم انتظار بود

 

یک مرتبه زعالم بالا خبر رسید

آقابرس که عمر عزیزت به سر رسید

 

شاعر : مهدی نظری

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



تو را کشید در آغوش مثـل یک قفسـی تورا گرفت و گمانـم نمیدهد به کسی حسـیـن دوم دنـیــا تـویـی علـی اکبــر عصـای پـیــری مـولا تویی علـی اکبــر
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تو را کشید در آغوش مثـل یک قفسـی
تورا گرفت و گمانـم نمیدهد به کسی

حسـیـن دوم دنـیــا تـویـی علـی اکبــر
عصـای پـیــری مـولا تویی علـی اکبــر

به روز کــرب و بــلا تکـیــه گـاه بـابـایی
تـو هم شبـیـه عمویـت سپـاه بـابـایی

موذنی تـو به روز دهـم به کـرب و بــلا
اذان بـگـو تـــو بــرای اهـالـــی دنـیــا

بگو خدای ، بـزرگ اسـت و بعـد الا الله
ببــر تـو نــام رسول و علی ولـی الله

به گوشـهای کر خلق این خبـر برسـان
علی ولی خــدا هست و مرد با ایمان

بگـو وصـی نبـی هست جـد تـو حیــدر
خلیفه نیست وصی به حقِ پیغـمبــر

اذان بـگـو و بـبـــر نــام حــیــدر کـــرار
اذان بگـو بشـود قلـب کافـران بیــدار

اذان بگـو و علـی را عـلـم بکـن اکـبــر
بگو بدون علی شخص میشـود کافـر

بدون ذکـر علی هـر اذان،اذان نـشـود
بگو بـدون علی یک عمل گران نشـود

موذنـان حـرم را بگـو علی داری؟؟؟؟
به هر اذان، که گفتی به او بدهکاری

برای ایـن دل محسـن اذان بگـو اکبــر
عبادتی است کـلام علی علی حیـدر

سیدمحسن حبیب الله پور

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



خوب است کار چشم کار باده باشد خوب است گر میخانه در سجاده باشد خوب است انگور از زمان غوره بودن بهر می خالص شدن آماده باشد وقتی بلندی مانع انز
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خوب است کار چشم کار باده باشد

خوب است گر میخانه در سجاده باشد

خوب است انگور از زمان غوره بودن

بهر می خالص شدن آماده باشد

وقتی بلندی مانع انزال فیض است

اصلاً همان بهتر گدا افتاده باشد

این خاندان آیینه ها را می پسندند

اینجا زرنگی کرده هرکس ساده باشد

دل می برد یک تار مویش از دو عالم

هر کس به زلف یار ما دل داده باشد

بعد مسافت نیست سد وصل اما

خوب است عاشق در میان جاده باشد

خوب است بر این خانه بالم را بندند

تا این کبوتر منصبش آزاده باشد

بی شک و شبه لاجرم بر دل نشیند

شعری که در اوصاف یک شه زاده باشد

 

یک گوشه چشمی کن که در لکنت نمانم

مستانه از اوصاف بی حدت بخوانم

 

ای قد تو سرو ریاض روضه خوان ها

در آرزوی شانه هایت آسمان ها

باید به اشک چشم گفت از معجزاتت

حالا که قاصر می شوند از تو زبان ها

آواره بودن عالم خوبی ست وقتی

لطف تو می بارد سر بی خانمان ها

یثرب به یمن بودنت خورشید دارد

روشن شد از انوار تو روح و روان ها

دلدار  آقای  جوانان  بهشتی

دامان پر مهر تو و دست جوان ها

پایین ترینیم و شما بالاترینی

ما خاک بی ارزش شما و بی کران ها

لیلای لیلایی و مجنون حسینی

لیلا ترین مجنون اعصار و زمان ها

مژگان تو تیر است ابرویت کمان است

پس خوشبحال صید این تیر و کمان ها

 

الحق والانصاف نورت حیدری بود

ظرفیتت ظرفیت پیغمبری بود

 

وقتی به دنیا آمدی دنیا عوض شد

طرز تلاطم کردن دریا عوض شد

ارباب بیش از پیش جودش کار می کرد

حتی عنایت کردن آقا عوض شد

احمد"ص" به شکل حیدر کرار آمد

وقتی به دنیا آمدی معنا عوض شد

این شهر از امشب محمد"ص" دار شد باز

طرز تجلی کردن طاها عوض شد

یکبار دیگر جبرییل از عرش آمد

یکبار دیگر قصه از اینجا عو ض شد

آمد چو بالای سرت تطهیر را خواند

یعنی مقامت از همین حالا عوض شد

گهواره ات را دست زینب"س" داد آقا

یعنی بهشتت از همین حالا عوض شد

این خانه از یمن وجودت بیت وحی است

از برکت نام تو ما فیها عوض شد

 

تا چشم تو با چشم عمه روبرو شد

اشکش می ناب و نگاه تو سبو شد

 

وقتی که بر روی سرش دستار می بست

در آسمان ها نقطه ی پرگار می بست

عطر تنش عطار را آورد بر ذوق

طرح غزل بر قامتش بسیار می بست

آقای ما وقتی که رد می شد ز بازار

از ازدحام جمعیت بازار می بست

انگار پیغمبر به سوی غزوه می رفت

جوشن که بر روی تنش هربار می بست

وقت غضب کردن خدا بر قاب رویش

تصویر خشم حیدر کرار می بست

اوضاع جنگ از هر نظر تغییر می کرد

سربند یازهرا "س" که در پیکار می بست

ولله اگر یک شاخه جای خوشه می خواست

تاک از ستون می رفت و تا دیوار می بست

یثرب به شوق سفره افطاری او

کام خودش را تا دم افطار می بست

از زلف پر چینش طنابی سهم من شد

قربان هرکس که مرا بر دار می بست

ترخ نگاهش آنقدر بالاست یوسف

با هر نگاهش کیسه ها دینار می بست

 

صد حیف طوفان را به این دریا رساندند

خورشید بود اما غروبش را رساندند

 

شاعر : سید پوریا هاشمی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



ریشه دوانده در جگرم اضطرار عشق -ای مستدام باد چنین سایه سـار عشق- رمز حیات عالم و آدم به دست اوست در حیرتم ازاین همه سختی کار عشق بی همرهی
سه شنبه 20 خرداد 1393 ساعت 10:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ریشه دوانده در جگرم اضطرار عشق

-ای مستدام باد چنین سایه سـار عشق-

 

رمز حیات عالم و آدم به دست اوست

در حیرتم ازاین همه سختی کار عشق

 

بی همرهی خضر نباید سلوک کرد

دستی گرفته ام به عنان سوار عشق

 

"عالی" پرستم و به "علی" ها مرید،سخت

دلبسته نیستـــم به کسی جز تبـــــار عشق

 

تـــرک معاش کرده ام و فـــاش گفته ام

بر من حرام باد به جز کار و بار عشق

 

راه بهشت می گذرد از حرم فقط...

از راه کربلای تو...راه دیار عشق

 

روز "جوان"، تو! روز "اذان" و "جهاد"، تو!...

بایـد نـــوشت روز تــــــو را "اعتبــــار عشق"

 

با خنده ات حسین عجب عشق می کند

روز ولادت تــــو شروع بهـــار عشق

 

تــــو دومین پیمبر و تو دومین علی

دنیا نشسته بود در این انتظار عشق

 

 

 

وقتی "حسین،از منِ" پیغمبر خداست

حتما علیِ اکبر او نیـــــز مرتضاست

 

 

 

پرواز قصه بود فقط،پر اگر نبود

شوق رسیدنِ به فراتر اگر نبود

 

جمعی دخیل بسته به درهای رحمتت

اوجی نبود، حلقه ی این در اگر نبود

 

باید گرفت دامن اسباب تا رسید-

در خانه ی حسین ،اکبر اگر نبود...

 

از بس که در صفات و کمالات محشری

حیدر تـــــو می شدی،شه خیبر اگر نبود

 

تنها نبود شان تو در "زاده ی حسین"

شانت امــــــام بود ،برادر اگر نبود

 

در شان تــــو هدیـــــــــــه ی قابل نداشتیم

بر روی دست خواهشمان "سر" اگر نبود

 

 

هر کس رسیده است به جایی ز لطف توست

حتی"لطیفیان " ،"علی اکبر"(1) اگــر نبود...

-------------------

1.استاد علی اکبر لطیفیان

شاعر : محمد کاظمی نیا

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



قلم امشب زمان تعظیم است سجده آور که وقت تکریم است غسل روحم به چشمه سار رجب غسل روحت به آب تسنیم است از چه ساکت نشسته ای برخیز بهترین روز بین
یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 9:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قلم امشب زمان تعظیم است

سجده آور که وقت تکریم است

غسل روحم به چشمه سار رجب

غسل روحت به آب تسنیم است

از چه ساکت نشسته ای برخیز

بهترین روز بین تقویم است

ساعت شادی دل ما با

شادی اهل بیت تنظیم است

آمد آئینه ی رسول الله

ای قلم باز وقت تقسیم است

نیمی از سیب عشق، پیغمبر

علی اکبر هم آن یکی نیم است

جمع پیغمبر و امام علی

از خدا آمدت سلام، علی

آی پیغمبر امام حسین

حضرت حیدر امام حسین

اولین بار بر لب تو رسید

بوسه ی نوبر امام حسین

دست های تو بعد از این دارد

حکم بال و پر امام حسین

ننشستی بجز به رسم ادب

لحظه ای محضر امام حسین

قسم راست به جوانی مان

به علی اکبر امام حسین

ما گداییم و شاهزاده تویی

آنکه ما را نجات داده تویی

مثل زهرا عبادتت بوده

مثل حیدر شجاعتت بوده

به حسن رفته ای زمان کرم

مثل بابا سخاوتت بوده

شب میلاد، عموی سرو قدت

محو در قد و قامتت بوده

«عَنهُمُ الرِّجس» در زیارت تو

حکم تثبیت عصمتت بوده

«اَوَلسنا عَلَی الحَقَت» بی شک

سندی بر بصیرتت بوده

بیش از این باید احترام شوی

شأنت این بود که امام شوی

نام تو کوه را تکان بدهد

روشنایی به آسمان بدهد

خط و مشیء تو ای جوان حسین

راه را یاد هر جوان بدهد

صبح روز دهم به مأذنه ها

با صدایت خدا اذان بدهد

پدرت نه امام تو باید

با فراق تو امتحان بدهد

داغت آن گونه بود که می رفت

پدر تو سه بار جان بدهد

موقع رفتنت، کنار تنت

وقت تشییع کردن بدنت

محسن عرب خالقی

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



ما را نظر دوست خدا باورمان کرد با یک صلوات از دگران برترمان کرد ذکر صلواتی که خدا هدیه به ما داد ذکریست که همسفرۀ پیغمبرمان کرد هم سفرۀ پیغم
یکشنبه 18 خرداد 1393 ساعت 9:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ما را نظر دوست خدا باورمان کرد

با یک صلوات از دگران برترمان کرد

ذکر صلواتی که خدا هدیه به ما داد

ذکریست که همسفرۀ پیغمبرمان کرد

هم سفرۀ پیغمبر اکرم شدن ما

فیضی ست که دور و بری حیدرمان کرد

با حب علی عاشق زهرا شده ایم و

این عشق غبار قدم مادرمان کرد

خاک قدم فاطمه بودیم که بی بی

با نام حسن عاشق عاشق ترمان کرد

با عشق حسن بوده گرفتار حسینیم

این کار حسین است اگر نوکرمان کرد

سلطان شده باشیم غلام درِ اوییم

در اوج، کف پای علی اکبر اوییم

میلاد گل سرسبد شاه جهان است

خاک قدمش تاج سر اهل جنان است

شیرینی نام علی اکبر لیلا

نقل دهن مجلس شیرین دهنان است

ای لیلی لیلای حرم، خوش قد و بالا

نام تو شروعی ست که آغاز اذان است

گفتیم که میلاد علی روز پدر بود

گفتند که میلاد تو هم روز جوان است

هم حیدر کراری و هم احمد مختار

چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

پس حق بده از چشم تو کفار بترسند

تا پلک تو تیر و خم ابروت کمان است

تو جمع همه پنج تن آل عبایی

تو علت زیبا شدن مأذنه هایی

در روز ازل عشق و صفا را به تو دادند

افسار همه ارض و سما را به تو دادند

عباس اگر که علی کرببلا شد

پیغمبری کرببلا را به تو دادند

با صوت اذان تو به داوود عیان شد

تا روز ابد اوج صدا را به تو دادند

از بسکه گره باز نمودی ز دل خلق

مانند حسن جود و سخا را به تو دادند

عیسای مسیح حرم آل محمد

بی واسطه معجون شفا را به تو دادند

در پیش تو خورشید چه افتاده می آید

پیراهن شه بر تن شهزاده می آید

ای روی تو چون روی پیمبر علی اکبر

هستی نوۀ ساقی کوثر علی اکبر

تو لایق شمشیر علی بودی و هستی

باید بزنی بر دل لشگر علی اکبر

با واسطه شاگرد یدالله زمینی

از برکت عباس دلاور علی اکبر

شاگرد ابالفضل شدن فیض کمی نیست

شد ضربۀ تو ضربۀ حیدر علی اکبر

تیغ کج تو  نعرۀ یا فاطمه دارد

انداخته دور و بر تو سر علی اکبر

مشغول دعاگویی تو زینب کبراست

از جای بکن قلعۀ خیبر علی اکبر

هر کس که تو را دید به پای تو سر انداخت

با دیدن ابروی کج تو سپر انداخت

بی عشق تو هر قلب پریشان شده باشد

چون کاخ خرابیست که ویران شده باشد

اصلاً عجبی نیست که با نیمه نگاهت

یکباره گدا حضرت سلطان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که دور و بری تو

با گوشۀ چشمان تو سلمان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که هر بندۀ گمراه

با صوت اذان تو مسلمان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که این شاعر گمنام

با لطف شما صاحب دیوان شده باشد

اصلاً عجبی نیست که مخروبۀ قلبم

با لطف خدایی تو ایوان شده باشد

ما هرچه که هستیم گرفتار تو هستیم

صد شکر که عمریست بدهکار تو هستیم

ای کاش به ما نیز صفاتی برسانی

از لعل خودت یک صلواتی برسانی

اندر خم یک کوچه نشستیم بیایی

تا اینکه به ما راه نجاتی برسانی

ما تشنۀ یک جرعه ز چشمان تو هستیم

تا اینکه خودت آب حیاتی برسانی

خالی شده این دست خودت پر بکن آقا

ای کاش به من نیز براتی برسانی

بالی بده تا کرببلایم برساند

ای کاش برات عتباتی برسانی

دلتنگ حریم پسر فاطمه هستم

ای کاش در این هفتۀ آتی برسانی

بوی تو می آید به نظر وقت اذان است

این عطر گمانم ز نسیم رمضان است

بگذار که امسال سحر یار تو باشم

مهمان سر سفرۀ افطار تو باشم

نگذار که یک عمر جدا از تو بمانم

نگذار که یک عمر فقط بار تو باشم

نگذار اسیر غم دنیا شده باشم

بگذار که یک عمر بدهکار تو باشم

داروی طبیبان به خدا نیست دوایم

داروی من این است که بیمار تو باشم

بگذار در آن ماه، شب لیلۀ قدری

یک ثانیه ای هم شده زوار تو باشم

آقا علی اکبر ارباب نظرکن

بگذار که من خادم در بار تو باشم

بگذار محرم برسد اذن بگیرم

بگذار شب هشتم امسال بمیرم

 شاعر : مهدی نظری

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اکبر ع ,



تعداد صفحات : 4


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26556
:: کل نظرات : 2201

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 21
:: تعداد اعضا : 1676

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4,819
:: باردید دیروز : 5,969
:: بازدید هفته : 19,316
:: بازدید ماه : 139,064
:: بازدید سال : 1,519,937
:: بازدید کلی : 10,377,044