close
مجتمع فنی تهران
ولادت امام رضا ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
ای که از قبرت سراسر نور بیرون می زند
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:31 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


💠ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ ...  💠


ای که از قبرت سراسر نور بیرون می زند
زایر از دیدار تو مسرور بیرون می زند

رد شدی یک بار و یک عمر است بعد از رفتن ات
عطر از شبهای نیشابور بیرون می زند

از شلمچه تا خراسان عشق و مستی کاشتی
از مسیر حرکتت انگور بیرون می زند

با حضورت سور اسرافیل بر پا می شود
مرده هم از شوق تو از گور بیرون می زند

آب سقا خانه ات نهری است جوشان در بهشت
چون عسل از کندوی زنبور بیرون می زند

سازها هم عاشق ات هستند اگر وقت غروب
نغمه از نقاره و شیپور بیرون می زند

هر چه می خواهند نورت را بپوشانند باز
گنبد و گلدسته ات از دور بیرون می زند

ای بنازم ان امامی را که بعد از قرنها
هرگنه کار از درش مغفور بیرون می زند

کام شیرین ،چشم شیرین ،قامتت شیرین ترین
با حضورت چشمهای شور بیرون می زند

چونکه محشور است هر کس با امامش روز حشر
شیعه از قبر خودش مغرور بیرون می زند

عشق تو گاهی جنان گاهی جنون می اورد
کفر اگر از دامن منصور بیرون می زند

 


هادی فردوسی جهرمی
 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 7


عاشقان تشنه ی دیدار سحر میمانند عاشقان ارزش این واقعه را میدانند عاشقان روزی خود وقت سحر میگیرند و
دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت 14:9 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عاشقان تشنه ی دیدار سحر میمانند
عاشقان ارزش این واقعه را میدانند


عاشقان روزی خود وقت سحر میگیرند
و ز احوال هم اینگونه خبر میگیرند

عاشقان آینه ی پر ترک  هم هستند
عاشقان بر دل بشکسته چه محرم هستند

عاشقان محضر معشوقه ذلیلند فقط
و به درگاه همین خانه دخیلند فقط

در نبود آب این باغ چه راحت می مرد
اگر این خانه نبود این همه حاجت می مرد

باز هم نوکر پر درد سرت آمده است
پدر کشور مایی ، پسرت آمده است

آمدم در بزنم چشم به در دوخته ام
و کمی کار کنم با جگر سوخته ام

آمدم محضر سلطان به کسی رو نزدم
من به غیر از وسط صحن تو زانو نزدم

مادرم گفت سلامت برسانم آقا
مادرم گفت بیایم و بمانم آقا

مادرم گفت بگویم که مرا راه دهی
مادرم گفت به من اشک دهی آه دهی

رد نکن دست مرا نوکری ام در خطر است
و دعاهای پدر مادری ام در خطر است

به کسی ربط ندارد که گدایت هستم
که دل سوخته ام را به ضریحت بستم

به کسی ربط ندارد که گنهکارم من
که فقط چشم به دستان شما دارم من

به کسی ربط ندارد که پناهم هستی
که خریدار همین روی سیاهم هستی

به کسی ربط ندارد ؛ تو امامم هستی
دست این بی سر و پا را به نگاهت بستی

پای  پرونده ام امضای تو را میخواهد
و دل سوخته دیدار رضا میخواهد

میخرد سوخته دل سوخته دل را بهتر
و دلت سوخت اگر  میخرد آقا بهتر

ای که از عرش خدا پرچمتان بالاتر
من ندیدم بخدا از تو کسی آقاتر

ای که حاجات مرا پای ضریحت بستی
اربعین زود می آید ، سر قولت هستی؟

حرمت عرش معلاست حلالت باشد
حرمت قبله ی دنیاست حلالت باشد

وسط صحن شما یاد بقیع افتادم
اگر آهو شده ام ، بوده حسن صیادم

من اگر در به درم در پی دام حسنم
من مسلمان شده ی دست امام حسنم

مدتی هست که یک عالمه حسرت دارم
مدتی هست که من میل زیارت دارم

من بمیرم که نبینم حرمت را خاکی
پرچم و شال عزا و علمت را خاکی

میشود این حرم آرامش زهرا آخر
خودمان زائرتان میشویم آقا آخر

آرزوهای محال و شدنی را عشق است
وسط صحن حسن سینه زنی را عشق است

آخرش حسرت این دل که به سر می آید
مادری خسته به دیدار پسر می آید

مادری خسته ؛ چرا خسته ولی می آید؟
به گمانم که به دنبال علی می آید

مادری دست به دیوار نباشد هرگز
مادری خسته و بیمار نباشد هرگز

نفسم با نفس قافیه ها ریخت به هم
مادری خورد زمین و همه جا ریخت به هم

حسین رویت


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 16


باید برای از تو سرودن وضو گرفت یک گوشه ای نشست و به لب ذکر هو گرفت با پای دل مسافر صحن عتیق شد آنجا ز
دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت 14:8 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باید برای از تو سرودن وضو گرفت
یک گوشه ای نشست و به لب ذکر هو گرفت

با پای دل مسافر صحن عتیق شد
آنجا ز دست ساقی کوثر سبو گرفت

ایوان طلا و پنجره فولاد و گنبد است
عکسی که قاب چشم من از روبرو گرفت

چشمم که از فراق تو بی نور گشته بود
وقتی که بر ضریح تو افتاد سو گرفت

دادم سلام و از تو جوابی رسیده است
دل لذتی عجیب از این گفتگو گرفت

باز این گدای خسته و بی آبروی شهر
از برکت زیارت تو آبرو گرفت

دل از کنار پنجره ها پا نمی شود
مثل کبوتری که به بام تو خو گرفت

شمس الشموس عالم امکان جمال توست
خورشید تا جمال تو را دید ، رو گرفت

وقتی که گفته ای ” وانا من شروطها “
باید هزار نکته از آن ، مو به مو گرفت

از هرچه بگذرم سخن دوست خوشتر است
شعرم به سمت کرب و بلا سمت و سو گرفت

یا ایها الرئوف دلم را جلا بده
عید آمده ست تذکره ی کربلا بده

محمود مربوبی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


تشنه بودیم که بارانِ نجف را دیدیم اشک بودیم که دامانِ نجف را دیدیم در نجف منقبتِ شاهِ خراسان گفتیم
دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت 14:7 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تشنه بودیم که بارانِ نجف را دیدیم
اشک بودیم که دامانِ نجف را دیدیم

در نجف منقبتِ شاهِ خراسان گفتیم
مشهدت آمده سلطانِ نجف را دیدیم

بی سبب نیست در ایوانِ طلا می چرخیم
ما در ایوانِ تو ایوانِ نجف را دیدیم

چقدر ذکرِ علی در حرمت می چسبد
ما در این خاک ، خراسانِ نجف را دیدیم

هرچه دادند به ما لطفِ علی بود علی
بر سرِ سفره ی تو خوان نجف را دیدیم

ما رسیدیم که بر مرمرتان رو بکشیم
یک علی گو که پس از نامِ شما هو بکشیم

با خودش جامِ تو مستانه شدن هم دارد
بردنِ نام تو دیوانه شدن هم دارد

دلِ ما کاش شود کاسه ی سقاخانه
سنگ ظرفیتِ پیمانه شدن هم دارد

هر کبوتر که نشسته است دگر باز نَگشت
صحنِ تو خاصیتِ خانه شدن هم دارد

جایِ آئینه و کاشی به خودت غرقم کن
لطفِ تو از همه بیگانه شدن هم دارد

زائرانِ تو همه عینِ زیارت نامه اند
کششِ نورِ تو پروانه شدن هم دارد

وقتِ نقاره شده از تو خبر می گویند
ها علیٌ بشرٌ کَیفَ بشر می گویند

یک کلاغ آمده اینجا که کبوتر بشود
عمرِ ما کاش فقط پیشِ رضا سر بشود

بگذارید همین دفعه طوافش بکنم
طاقتم نیست که هنگامه ی محشر بشود

دامنش پُر شد و با دستِ پُر از اینجا رفت
پیش از آن لحظه که چشمانِ گدا تر بشود

به لبم نام جواد است و کَرَم می بارد
وای اگر وقتِ دعا نوبتِ مادر بشود

آمدن های مرا ضربدر سه بکنید
چه شود دیدنِ تو چند برابر بشود

مرگ می چسبد اگر در نظرم می آیی
جای هر بار سه دفعه به سرم می آیی

بارم اُفتاد زمین تا که شوم بارِ شما
بیشتر ساخت مرا عشق گرفتارِ شما

می برد تا ابد از یاد پریدن ها را
هر کبوتر که نشیند لبِ دیوارِ شما

بوسه با پنجره فولاد به شش گوشه زدم
بوسه ای در عوضِ آنهمه زوارِ شما

کربلا هم چقدر حسرت خادم هایی
که بیایند هرازگاه به دیدارِ شما

چاره ی اینهمه بیچاره فقط چار علیست
چارده تَن همه دیدیم در این چارِ شما

شام میلاد تو هر چند زِ مشهد دورم
چشم بر راهم و سلمانیِ نیشابورم

باز در نیمه ی شب چشمِ کسی بینا شد
کودکِ گم شده در خوابِ خوشش پیدا شد

مادری آرزویش بچه یِ زیبایی بود
گفت جبریل به گوشش گره هایت وا شد

دستِ لرزانِ زنی پیر کمی بالا رفت
از شهیدش خبر آمد چقدر غوغا شد

باز در پیشِ ضریح تو مریضی اُفتاد
زیرِ لب گفت رضا گفت رضا تا پا شد

خادمی آینه کاریِ حرم را تا دید
گفت با بغض حسن گریه کُنَش زهرا شد

لطفِ آقاست اگر مستِ امام حسنیم
“ما حسینی شده ی دستِ امام حسنیم”

من اویسم نَفَست از قَرَن آورد مرا
تا تراشیده شوم تا یَمن آورد مرا

مادرم بارِ نخستی که مرا با خود داشت
تا ضریحت برسم سینه زن آورد مرا

حاجت کرببلا داشت،به ما بخشیدی
به هوایِ حرمِ بی کفن آورد مرا

چقدر اُنس گرفتیم به درهایِ حرم
همه گفتیم که آقای من آورد مرا

در گوهرشاد دلم رفت به بین الحرمین
باد تا بویی از آن پیرهن آورد مرا

وای از پیرهنش ، پیرهنش را بُردند
حیف انگشتر و سنگِ یمنش را بُردند

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


تا خداوندان شمایید و گدایانیم ما در مسیر طوس آهوی بیابانیم ما پشت سقاخانه ات دنبال درمانیم ما سرب
دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت 14:6 | بازدید : 39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا خداوندان شمایید و گدایانیم ما

در مسیر طوس آهوی بیابانیم ما

پشت سقاخانه ات دنبال درمانیم ما

سربلندیم و سرافرازیم و بارانیم ما

 

زیر دین گنبد شاه خراسانیم ما

 

دست ما خالی که باشد زود بالا می رود

پای مجنون بشکند هم سوی لیلا می رود

غالبا “لن” که بیاید صحبت از “لا” می رود

لا اله ما اگر دنبال الا میرود

علتش این است که باتو مسلمانیم ما

 

نیست مارا پیش دریا منت جو هیچوقت

با طبیبان نیست مارا میل دارو هیچ وقت

غیر مشهد دست ما جایی نزد رو هیچوقت

گر میسر نیست مارا قرب آهو هیچوقت

تا دم محشر همان کلب نگهبانیم ما

 

دلخوشی ماست لانه کنج ایوان داشتن

نوکری در گوشه میخانه تا جان داشتن

وقت حاجت داشتن شاه خراسان داشتن

از کریمان خواستن یعنی دوچندان داشتن

شکرلله رعیت دربار سلطانیم ما

 

ما کبوترها دم گنبد مقرب می شویم

بال ما دور تو که پر زد مقرب میشویم

هرکجا نام تو می آید مقرب میشویم

در زیارت های قم مشهد مقرب میشویم

با همین آواره بودن عبد جانانیم ما

 

خاک پایت معجزات کبریایی درس داد

به دو صد زرگر فنون کیمیایی درس داد

سوزن خیاط زر شد پارسایی درس داد

پیر پالان دوز به شیخ بهایی درس داد

کیمیا این بارگاه است و نمی دانیم ما

 

می نوازد گاه گاهی هم سلیمان مور را

وا مکن از خانه ات این وصله ناجور را

شاد کن سلمانی بی تاب نیشابور را

قول دادی پر کنی تنهاییم در گور را

زیر خاک آقا بدون تو پریشانیم ما

 

سجده هایم یا رضا و ربنایم یارضا

می زنم هرشب صدایت کن صدایم یارضا

می شود آمین دعایت با دعایم یارضا

دیر شد آقا چه شد پس کربلایم یارضا

ناخوش خوش احوالیم آقا دیده گریانیم ما

 

سردر این خانه ها با ما و پرچم باخودت

دسته سینه زنی با ما ولی دم با خودت

روزی اشک تمام نوکران هم باخودت

واقعاً دلواپسیم آقا محرم باخودت

از عزاداران آن آقای عطشانیم ما

رفته رفته ناله مظلوم دارد میرسد

مادری با کودکی معصوم دارد میرسد

آه آه خواهری مهموم دارد میرسد

خنجر کندی روی حلقوم دارد میرسد

از غم انگشترش پاره گریبانیم ما

چکمه ای آمد کنار پیکرش یابن شبیب

روی تل می زد به صورت خواهرش یابن شبیب

جای او شمر آمده بالاسرش یابن شبیب

آه آه از ضربه های آخرش یابن شبیب

انتهای روضه را زنده نمی مانیم ما

 

محمد جواد پرچمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سلام حضرت والا سلام حضرت سلطان سلام رحمت پروردگار حضرت باران قسم به نان تنوری خانه ات که همیشه به د
دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت 14:3 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سلام حضرت والا سلام حضرت سلطان
سلام رحمت پروردگار حضرت باران

قسم به نان تنوری خانه ات که همیشه
به دستهای گدا داده است دست شما نان

درست بعد علی و پس از محمد و زهرا
به روی سینه تو حک شدست سوره انسان

نه دعبل و نه فرزدق نه محتشم و نه مقبل
کسی نداشت بدون نگاه لطف تو دیوان

میان این همه هد هد که گوشه گوشه ی صحن است
برای عرض ارادت کجا نشسته سلیمان

فرشته های خدا بعد کربلا شب جمعه
به محضر تو شرفیاب میشوند رضا جان

پر است کل جهان از کمال لطف نگاهت
که با نگاه تو دیگر کسی نمانده پریشان

نم محبت تو جاری است بر روی گونه
که گاه میگذرد رود از میان بیابان

علی رضوانی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


یا امام رضا علیه السلام دهنم باز و لبم باز و بسی خندانم روز میلاد تو چون پسته ی رفسنجانم جعفر ابوال
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 16:40 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام رضا علیه السلام

دهنم باز و لبم باز و بسی خندانم
روز میلاد تو چون پسته ی رفسنجانم

جعفر ابوالفتحی

 

منبع :

www.neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غزل-مدح حضرت علی ابن موسی الرضا ای زلالِ همزبانی پنجره فولاد تو هر دل ویران مقیم آن رضا آباد تو من ص
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:15 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح حضرت علی ابن موسی الرضا


ای زلالِ همزبانی پنجره فولاد تو
هر دل ویران مقیم آن رضا آباد تو

من صفای عشق را در بارگاهت دیده ام
این همه حاجت تماماً، لشگر تعداد تو

شوق آن دارم که دیگر دل نیاید نزد من
از همان ساعت که در مشهد شده آزاد تو

دل کبوتر می شود با بودن ایوان طلا
چون به پرواز است دائم گردِ گوهرشاد تو

اُنسِ ما با مرقدت از یک نشانی می رسد
ساحتِ بابُ الجوادت بهترین میعاد تو

گفته ای چندین مکان بر داد زائر می رسی
دلخوشم بر عهد ناب و بر چنین امداد تو

چشم سر را بسته ام با چشم دیگر آمدم
زائرت با پای دل آمد شبِ میلاد تو

هر گِره را فتح بابی در حرم باید بدید
"یارضا" باشد کلید درب استمداد تو

گنبد زردت، سیاهی را ز دل ها می برد
هرکه گوید "یارضا" زهرا جوابش می دهد

 


علی احمدیان-جنت


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


یاعلی ابن موسی الرضا: کمتر از آهوان دلی دارم سوی دست تو سائلی دارم از صفای تو حاصلی دارم شوق دیدار کا
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:15 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یاعلی ابن موسی الرضا (ع)

 


کمتر از آهوان دلی دارم
سوی دست تو سائلی دارم
از صفای تو حاصلی دارم
شوق دیدار کاملی دارم
سمتِ مشهد بَرم ارادت را
قسمتم می کند زیارت را
ــــــــــ
بهترین آب و دانه در حرم ست
برکتِ خانه ی تو محترم ست
بی تو عبدِ خدا شدن چه غم ست
اعتبارم همین دوقطره نم ست
چشم گریان سوی شما دارم
قیمت از مشهدالرضا دارم
ــــــــــ
قَدَمت چون به کشورم وا شد
این زمین از تو عرشِ اعلا شد
هرکه روی تو دید شیدا شد
چشم تو حضرتِ مَسیحا شد
گوشه ی چشم تو دوا دارد
سرطانی ز تو شفا دارد
ــــــــــ
درب بابُ الجواد، هر سحرش
می دهد بر گدایتان گوهرش
آنکه افتاد بر شما گذرش
می شود این گذار او سپرش
پیش کوه گناه، افتادم
حضرتِ شَه برس به فریادم
ــــــــــ
پَرِ قُنداقه ات پَرِ طاووس
شوقِ ایرانیان تویی شه طوس
ساعت هشت و لحظه ی پابوس
یک سلامی دهم به شمسِ شموس:
اَلسَّلامُ عَلَیک یا سُلطان
جلوه ای از جلالتت، رضوان
ــــــــــ

بستِ طوسی، بسیطِ فیض دَمَت
می چکد سوی صحن کهنه نمت
صحنِ آزادی و تَبِ کَرَمت
در سَرَم شوقِ بوسه ی حرمت
شورِ چاووش خوانی ات دارم
با همین کار، عافیت دارم
ــــــــــ
خاکِ مشهد بهشت جاوید است
هر حیاطش یَمی ز توحید است
محوِ اُنسِ من و تو، خورشید است
خواهشِ زائرِ تو اُمید است
می دهی بی حساب زائر را
رحمتت ذوق داده شاعر را
ــــــــــ
گریه ها به کربلا بردی
روضه را سوی سر جدا بردی
چشمِ دل چون به خیمه ها بردی
ناله را روی نیزه ها بردی
نیزه داران حرامی پَست اند
سر عباس را به نِی بستند


علی احمدیان-جنت


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


امام رضا(ع)-مدح و ولادت اگرچه دیدن بیت خدا صفا دارد مدینه بیشتر از هرکجا صفا دارد به کوچه کوچۀ او ع
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:11 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و ولادت

 

اگرچه دیدن بیت خدا صفا دارد

مدینه بیشتر از هرکجا صفا دارد

به کوچه کوچۀ او عطر وحی پاشیدند

عبورکردن از این کوچه ها صفا دارد

دوباره بوی شکفتن رسیده و گفتند

حریم گلشن سبز ولا صفا دارد

خدا به نجمه عطا کرد نجم ثاقب را

فضای نُه فلک از این عطا صفا دارد

خبردهید که آمد رئوف اهل البیت

زمین به یُمن قدوم رضا صفا دارد

جمال روشن شمس الشموس دیدنی است

جهان ز جلوۀ شمس الضحا صفا دارد

از این وجود مقّدس ببین  پس از یک قرن

هنوز این حرم دل گشا صفا دارد

بیا به سیر گلستان روضة الجنه

که این بهشت امید و وفا صفا دارد

فضای این حرم قدس غرق توحید است

نفس کشیدن در این فضا صفا دارد

تفاوتی نکند جای جای این گلزار

رواق و مسجد و صحن و سرا صفا دارد

زلال زمزم اشک مجاور و زائر

به شور و حال رضا یا رضا صفا دارد

در این حریم دل زائران حضرت او

میان خلوت و اشک و دعا صفا دارد

هزار عقده ز دل باز می شود این جا

زبس که این حرم باصفا صفا دارد

حریم اوست حرمخانۀ خداوندی

چنان که دیدن عرش علا صفا دارد

زتشنگان حریمش بپُرس می گویند

چقدر دیدن آب بقا صفا دارد

اگرچه گنبد فیروزه فام او زیباست

نظر به گنبد زرد طلا صفا دارد

غبار درگه این آستان شفاخیز است

بهار رحمت دارالشفا صفا دارد

جبین گذار دمی بر سر قدمگاهش

ببین که دیدن آن جای پا صفا دارد

هنوز مکتب علم و فضیلت و تقوا

ز نور عالم آل عبا صفا دارد

گرفته شوکت و فّر از ولایتش دل ها

اگر که خانۀ دل های ما صفا دارد

دمی که او به شفاعت به حشر برخیزد

خدا گواست که یوم الجزا صفا دارد

شکوفه بار شده طبعم از توّلایش

مگو که شعر «وفائی»چرا صفا دارد

 

سید هاشم وفائی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


امام رضا(ع)-مدح و ولادت برای آمدنت نجمه بیقرارت بود هزار سرِّ مگو دید و رازدارت بود مدینه شاهد شب ز
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:10 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و ولادت

 

برای آمدنت نجمه بیقرارت بود

هزار سرِّ مگو دید و رازدارت بود

مدینه شاهد شب زنده داری موسی

تمام بارقه ها نیز در مدارت بود

ارادۀ ازلی با علی رقم خورده

رضای حق به رضای تو اعتبارت بود

چقدر پاقدم تو فرشته خلق شده

نگاه فاطمه ازعرش در زیارت بود

شنید حضرت یکتا شهادتینت را

یقین که حضرت جبریل هم کنارت بود

تودپاره ی تن پیغمبر خدا هستی

شبیه فاطمه شأن بزرگوارت بود

تو آمدی که ولایت شود به توکامل

خوش آمدی که امامت در انتظارت بود

اگر نبود ندای حدیث سلسله ات

چگونه سلسله ی شیعه رستگارت بود

خدا ادامه ی موسی بن جعفرت خوانده

و اوست نور دو چشم پیمبرت خوانده

تو انتفاضه ی الله اکبری آقا

تو خیزش هنر دین داوری آقا

تو انقلاب جدیدی ز دین به پاکردی

یقین حکومت دین را تو رهبری آقا

تو نور قافلۀ راسخون  فی العلمی

تویی که عالم آل پیمبری آقا

به رغم دشمن دیرینۀ بنی هاشم

تو از الست ولیعهد حیدری آقا

قسم به سورۀ کوثر  که بعد مادر خود

تویی که خیرکثیری تو کوثری آقا

به پیش اهل نظر کعبۀ حقیقی تو

تو قبله ای تو امامی تو سروری آقا

رئوفی و هنر تو حکومت دلهاست

چه دلنوازی و چه ذره پروری آقا

تو یوسف دل مایی و یوسف زهرا

وماهمه سر کوی تو مشتری آقا

روانۀ حرمت با هزار حج شده ایم

که زائر حرم ثامن الحجج شده ایم

تویی که داده ای احساس، قلب ایران را

بهشت کرده ای از مقدمت خراسان را

تمام مملکت شیعه شد قدمگاهت

دمی که لطف تو بارید کشور جان را

به خیر مقدم تو لشگر فدایی ها

ز یادها ببرد صبح عید  قربان را

طلوع شمس ولایت ز مشرق این خاک

به عالمی ببرد آفتاب و باران را

به خانوادۀ موسی بن جعفرش سوگند

خدا به ملک رضا مژده داد ایمان را

به اهل فارس پیمبر به خطبه ای فرمود:

که نور علم بگیرد دیار سلمان را

به فرش های حرم بسکه عرش پیماییست

کسی بها ندهد قالی سلیمان را

**

قسم به روح خدا و وصی  او که خدا

از این دیار شکسته ست شاخ عدوان را

دعای تو نفس قدسی ولایت شد

که راه قدس هم ازکربلا هدایت شد

کجاست زنده دلی تا ببیند از جاده

دل رئوف تو و عاشقان دلداده

به سوی روضۀ رضوان قلوب، در پرواز

به دست، پرچم رزمندگان آزاده

ازاین حرم شهدا راه جبهه را رفتند

خداست شاهد یاران دست و سرداده

چه کرده ای تو مگر با دل محبانت

که سر زپا نشناسند و  مست، از باده

تویی که همدل و هم صحبت فقیرانی

برای حاجت مردم هماره آماده

به بی کسان و غریبان پناه و همدردی

میان خسته دلان هم  نشینی ات ساده

به نوکران وغلامان چه خوش نظر داری

کنار سفره ی خود سر به زیر و افتاده

به روی خلق نیاری گناه پنهانی

به کلب هم اگر آید،دهی تو قلاده

دل از تو کرب و بلای حسین می خواهد

زیارت نجف و کاظمین می خواهد

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


امام رضا(ع)-مدح و ولادت ای دل امشب آسمانها دیدنی است رقص نور کهکشانها دیدنی است اختران چون خوشه دس
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:10 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و ولادت

 

ای دل امشب آسمانها دیدنی است

رقص نور کهکشانها دیدنی است

اختران چون خوشه دسته دسته اند

در میان آسمان صف بسته اند

مهر و مه را نورافشان کرده اند

آسمانها را چراغان کرده اند

رنگ شب زیباتر از هرروز شد

سینۀ مه پر ز نور و سوز شد

ناگهان لبهای مه چون گل شکفت

با هزاران شوق با خورشید گفت

ای مرا امید ای آئینه رو

کیست این مهر جهان آرا بگو

لعل لب خورشید رخشان باز کرد

از لب پر نور خود آواز کرد

اینکه می آید امید ماسواست

نورخورشید همه خورشید هاست

چلچراغ آسمانها او بود

روشنی کهکشان ها او بود

هشتمین مهرجهان آراست او

مهر تابان همه دلهاست او

آسمان عشق را او رهنماست

جلوۀ نور خدا، شمس الضحاست

وارثی از علم احمد او بود

عالم آل محمد او بود

او امید و آرزوی ما بود

او تمام آبروی ما بود

انقضاء نور من نزدیک بود

گر نمی آمد جهان تاریک بود

مقصد من صبحگاهان کوی اوست

درشب تاریک چشمم سوی اوست

هست نور او چراغ راه من

بارگاهش خانۀ دلخواه من

می کنم هر روز طوف مرقدش

می ربایم بوسه ها از گنبدش

روشنائی یافتم از چهر او

مهربانی یافتم از مهر او

زائر صحن و حریم او شدم

سائل طبع کریم او شدم

روز و شب مشتاق دیدارش منم

خاک راه پای زوارش منم

باغی از فردوس باشد خانه اش

او چو شمع و عرشیان پروانه اش

قدسیان بر خاک او زانو زنند

صحن او را با مژه جارو زنند

عرشیان هر روز با صوتی ملیح

یا رضا گویند در پای ضریح

گشته موسای نبی دربان او

هست عیسی گوش بر فرمان او

جبرئیل اینجا کبوتر می شود

با ارادت خاک این در می شود

خاک این درگاه رحمت کیمیاست

آب سقا خانه اش آب بقاست

زائرش را رتبه ای والا دهند

آفرین از عالم بالا دهند

گر رهائی خواهی از هر قید و بند

قفل دل را بر ضریح او ببند

هرکه بر او دل دهد دلبر شود

ذره گر باشد مه انور شود

این همان خورشید ذره پرور است

در سپهر عشق مهری انور است

جلوه کرده آسمان نور او

در حدیث صبح نیشابور او

جذب علم او همه ارباب فضل

باز شد از او هزاران باب فضل

ای«وفائی» هرکه چون من خاک اوست

زائر دولت سرای پاک اوست

 

سید هاشم وفائی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام رضا(ع)-مدح و مناجات شب وصل است و باد می آید دل غزلخوان و شاد می آید صوت نقّاره ی شما باز از سمت
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:9 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

شب وصل است و باد می آید

دل غزلخوان و شاد می آید

صوت نقّاره ی شما باز از

سمت باب الجواد می آید

یعنی از آل حضرت زهرا

باز باب المراد می آید

شاعران مدح او نمی گویید؟!

صله دارد زیاد می آید

دعبلت نیستم ولی آقا

شاعری بی سواد می آید

تا بگوید همه کس و کارم

من فقیرم، فقط تو را دارم

ای بزرگ، ای امام آقاجان

شاه عالی مقام آقاجان

فقر من شرط نوکریست، بنام

این گدا را غلام آقاجان

این کبوتر به غیر دام شما

نمی افتد به دام آقاجان

زائرم، دلشکسته ام، زارم

نوکر تو، گدام آقاجان

به سلامٌ علیک من تو بگو

و علیک السّلام آقاجان

ای شه ملک طوس، ادرکنی

یا انیس النُّفوس، ادرکنی

آمدی تو دلم قرار گرفت

محضر شاه عشق بار گرفت

یا امام الرّئوف از کرمت

بنده ی مفلس اعتبار گرفت

زلف نوکر به پنجره فولاد

وصل شد، تا ابد جوار گرفت

مادرت جارویی به دستم داد

در رواقت برام کار گرفت

نوکری توی صحن گوهرشاد

گفت منبر عجب غبار گرفت!

شب تاریک، نور نزدیک است

به گمانم ظهور نزدیک است

آنقدر شأن مدحتان بالاست

که قلم عاجزست، نازیباست

چون منی مدح حضرتت گویم

کار، کار امام صادق هاست:

مصلح امت، عالم و عادل

منجی دادرس به روز جزاست

دور او ایمنند نوع بشر

او امان و پناه خلق خداست

سخنش حکمت و سکوتش علم

این فقط گوشه ای ز مدح رضاست

مایه ی فخر و عزّتست رضا

موجب خیر و برکتست رضا

تا که ما مشهدالرّضا داریم

نجف و شهر کربلا داریم

با خراسان حضرت ارباب

کاظمینیّ و سامرا داریم

در قم اصلاً کنار خواهر او

نزد زهرا همیشه جا داریم

لطف موسی بن جعفر است که ما

این همه یار دلربا داریم

هر چه داریم ازهمین آقاست

هر چه داریم از امام رضاست

ماه ذیقعده ماه پرور شد

شب تاریک با شما سر شد

کوچه های مدینه بار دگر

از گلی فاطمی معطّر شد

همه گفتند حضرت موسا

شده بابا و نجمه مادر شد

با حضورت مدینه آن ایّام

به گمانم پر از کبوتر شد

بعد میلاد روی دست پدر

لب تو از فرات تا تر شد

گفتی ای جد تشنه کام حسین

به لب تشنه ات سلام حسین

 

امیر عظیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام رضا(ع)-مدح و مناجات با خود اگر آورده بودم چشم گریان را احساس می کردم کنار صحن باران را ساکن نم
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:6 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

با خود اگر آورده بودم چشم گریان را

احساس می کردم کنار صحن باران را

ساکن نمی ماند کسی حتی زمین وقتی

سکنای خود کردی شمال شرق ایران را

اینبار هم با شعر می خوانم تو را اما

دارم به کرمان می برم سوغات کرمان را

در نقشه راهی می شوم هر وقت می بینم

آزادراه اصفهان قم تا خراسان را

قطعا به جای مردم شیراز اگر بودم

یکجا به نامت می زدم دروازه قرآن را

محض حضور خواهرت بوده است در قم ، چون

باید کنار زعفران جا داد سوهان را

باشد ، ضمانت کردی اما در عوض یک عمر

آواره کرد این کارت آهوی بیابان را

آنها که دیدار تو را لب تشنه اند انگار

از سمت سقاخانه می بینند ایوان را

دم می دهی از پنجره فولاد و می دانم

از نو مسیحی می کنی این نو مسلمان را

با خود عصایش را نیاورده است نابینا

حتما یقین دارد که خواهد دید سلطان را

 

محسن ناصحی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام رضا(ع)-مدح از تربت تو عسل، شفا می گیرد با نام تو اوفتاده، پا می گیرد خورشید، تب آلوده میاید هر
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:5 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح

 

از تربت تو عسل، شفا می گیرد

با نام تو اوفتاده، پا می گیرد

خورشید، تب آلوده میاید هر صبح

از توس ، برات کربلا می گیرد

 

میلاد عرفان پور


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امام رضا(ع)-مدح و ولادت السلام ای آنکه دلها زیر پایت ریخته حق، جنان را زیر پاهای گدایت ریخته مدح تو
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:4 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و ولادت

 

السلام ای آنکه دلها زیر پایت ریخته

حق، جنان را زیر پاهای گدایت ریخته

مدح تو ارباب رویائی خوراک شعرهاست

بس که مضمون در کف صحن و سرایت ریخته

با هنرمندی حریمت نورپردازی شده

ریسه ها بر شانۀ گلدسته هایت ریخته

در رواق و صحن ها و بست هایت یک به یک

بوی تو در سینه ها عطر ولایت ریخته

این نخ سبز تبرک را که بر مچ بسته ام

سیدی حس می کنم که از عبایت ریخته

با غذای حضرتی آخر نمک گیرت شدم

حضرت زهرا نمک را در غذایت ریخته

گرچه صدها بار ایوان طلا را دیده ام

باز دل با دیدن ایوان طلایت ریخته

عاشقانت را یقین دارم که می بخشند حشر

طرح این بخشودگی ها را خدایت ریخته

آمدی آرامش قلب عطوف اهل بیت

مهربانتر از همه هستی رئوف اهل بیت

زائران را در نظر جنت تجسم می شود

خسته از راه آمده غرق تبسم می شود

زائری که روزها لحظه شماری کرده است

زود با آقای خود گرم تکلم می شود

بی گمان این روزها آقا دعاگوی همه

زائران خواهرش معصومه در قم می شود

وقت پرواز کبوترها به بالای سرم

آسمان شهر پشت بالشان گم می شود

این کبوترها روی بازار هم دارند اثر

گرم بیرون از حرم بازار گندم می شود

می زند در صحن قدسش جمعیت موج و عجیب

دل به صحن کوثرش غرق تلاطم می شود

رفتن پای ضریحش نیست اینجا نوبتی

ذکر زهرا باعث حق تقدم می شود

آنچه ایرانی جماعت را بهشتی می کند

عشق معصوم دهم ، خورشید هشتم می شود

هر چه دارم می دهم تا که بیایم پای بوس

چشم ما و بارگاه حضرت شمس الشموس

باز هم جا هست حاجت گر بیاری بیشتر

کاش سهم ما شود گرد و غباری بیشتر

دوستداران و محبانش در این صحن و سرا

بیشتر هستند هر چه می شماری بیشتر

صحنه های ناب، اینجا ناتمام است و بدیع

هر چه می گیریم عکس یادگاری بیشتر

بشنو آواز کبوترهای آقا را درست

صوتشان زیباست حتی از قناری بیشتر

در خیالم بین جارو کردن و تحویل کفش

هر دو دلچسب است اما کفشداری بیشتر

نذر کردم سکه ای انداختم در این ضریح

سکه هم کافیست آری گر نداری بیشتر

واقعا زیباست از دنیا بپرس از این حرم

هیچ کس دارد سراغ آئینه کاری بیشتر؟

امتحان کردم که پشت پنجره فولاد او

اشک آدم می شود از دیده جاری بیشتر

این سفرها شد برای ما تمامش خاطره

باز شد از کار ما با لطف او صدها گره

با نوای ذاکران و صوت و لحن قاریان

جا گرفته ذکر تو در سینۀ ایرانیان

در شب میلاد تو ای صاحب ایران زمین

خاکیان هم جشن می گیرند با افلاکیان

هر که مهرت را خریده شک ندارم برده سود

هرکه از تو دور مانده بی گمان کرده زیان

گفته ای دیدار زائر می روی بیهوده نیست

در زیارت آمدن دعواست بین قدسیان

جای جای این حرم سر دارد از جنت ولی

نقطۀ عطفی است ایوان طلا در آن میان

دوست دارم بشنوم هر روز ذکر خاصه ات

با صدای روحبخش زنده یاد انصاریان

من فقیرم تو هم آن حج فقیرانی لذا

هم شدم از مشهدی ها هم شدم از حاجیان

ضامن آهو رضا و ضامن ما هم رضاست

روز محشر خوش به حال جملۀ زهرائیان

هر که آمد پر شد از عطر ولایت شامه اش

خوانده ام من لذتی دارد زیارت نامه اش

با علی موسی الرضا ایران گلستان می شود

حافظ ایران ما شاه خراسان می شود

نام زهرا مادرش با نام فرزندش جواد

هر کحا برده شود صد مشکل آسان می شود

آفتاب صبح می تابد به ایوان طلا

مثل گنبد جلوهء ایوان دو چندان می شود

گاهگاهی آفتاب اینجا طوافی می کند

گاه پشت گنبدش از شرم پنهان می شود

می زنم هر جا قدم این سوی و آن سوی حرم

ناخودآگاه آخرش ختمِ به ایوان می شود

گر کسی غیر مسلمان یک سفر آید به طوس

با نگاه ویژهء سلطان مسلمان می شود

این تمام باور و این اعتقاد شیعه است

با نگاه خاصه اش برکت فراوان می شود

فخر دارد آب سقا خانه اش بر سلسبیل

مست سقا خانه اش لبهای باران می شود

مستی این آب را در خود شرابش هم ندید

این رواق و صحن را جنت به خوابش هم ندید

گر بخواهد با اشاره خاک را دُر می کند

عشق او هر لحظه در قلبم تبلور می کند

او رئوف اهل بیت است و چنان جدش حسین

با نگاهی عالمی را در دمی حر می کند

قسمتم مشهد نگردد گر که سالی چند بار

قلب من در سینه احساس تأثر می کند

هیچ صاحب خانه ای  چون صاحب این خانه نیست

گر گدا کاهل بود خود کاسه را پر می کند

فخر کردن هم خدایی فخر کردنهای ماست

هر که اربابش رضا باشد تفاخر می کند

مادری دیدم که طفلش را رضا داده شفا

پای ایوان دارد از آقا تشکر می کند

مشتری دارد حریمش از جنان هم بیشتر

نان جنت را حریم طوس آجر می کند

هوش از سر می برد از بس که جنات الرضا

جنت الاعلی هم احساس تحیر می کند

مدح ما حتی نمی از آب اقیانوس نیست

هیچ جائی در جهان کرببلا و طوس نیست

 

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام رضا(ع)-مدح و مناجات دوباره روی لبم ذکر یا رضا دارم به سر دوباره هوای بهشت را دارم گدایی از ازل
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:4 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

دوباره روی لبم ذکر یا رضا دارم

به سر دوباره هوای بهشت را دارم

گدایی از ازل انگار بوده در خونم

همیشه چشم به دست کریم ها دارم

هر آنچه هست همینجاست در حریم رضا

مقام و سعی و صفا ، مشعر و منا دارم

حرم نگو که شفا خانه است، اما من

مریضِ عشقم و کِی حاجت شفا دارم ؟

هوای پنجره فولاد لازم است اینجا

اگر هوای سفر سمتِ کربلا دارم

نقاره خانه اش آرام می کند دل را

عجیب نیست که عادت به این صدا دارم

رضاست چشمۀ هر فیض و هر چه الطافیست

به این نتیجه رسیدم که او مرا کافیست

اگر چه معتقدم آدم بدی شده ام

چنان کسی که دلش را هدف زدی شده ام

برای عرض ارادت ولو به قدر سلام

به آستان تو فرد مقیدی شده ام

خدا گواست ز فیض دعای خیر شما

حسینی و علویّ و محمدی شده ام

تمام فخر من این است ای امام رئوف

به پیش تو به گدایی زبانزدی شده ام

اگر که نوکر دلخواهتان نبودم من

بگو که حداقل چند درصدی شده ام

در این زمانه که حاجی شدن کمی سخت است

به سنت فقرای تو مشهدی شده ام

علیّ سوم زهراست ضامن آهو

 بر آن جمال علی گونه اش بگو یاهو

به مدح و شعر سرایی علاقه ای دارم

به شعرهای ولایی علاقه ای دارم

کنار درب ورودی دو دست بر سینه

سلام بر تو خدایی علاقه ای دارم

من از قدیم برای ورود در حرمت

 به بست شیخ بهایی علاقه ای دارم

در این حریم که لیوان و آب بسیار است

به کاسه های طلایی علاقه ای دارم

خجالتم نمی آید که اعتراف کنم

در این حرم به گدایی علاقه ای دارم

به واژه واژهء تک بیت شعر معروفی

که حج ما فقرایی علاقه ای دارم

نصیب ما بنما ای که سر به سر نوری

شبی دعای کمیلی به صحن جمهوری

چه حلقه ها که زدم یا رضا تو را بر در

ز روز کودکی ام بودم عاشقت آخر

شفا گرفت مریضی به پشت پنجره ات

نقاره خانه نوایی گرفت و شد محشر

نبود در حرمت جای سوزن انداز و

دل هوائی من هم برای تو زد پر

جلوی پنجره فولاد و پشت جمعیّت

مودبانه به سویت سلام داد پدر

کمی ز پارچۀ سبز رنگی از حرمِ

تو زد به دور مچ دست من گره مادر

برای خاطر تو جایزه معین کرد

اگر که من صلوات تو را کنم از بر

خرید ، مادر ، سوغات ، زعفران و نبات

به حوض و پنجره فولاد و گنبدت صلوات

بیا که چشمۀ جوشان سلسبیل اینجاست

بیا که کوثر و زمزم ، فرات و نیل اینجاست

بیا که آیۀ بردا سلام نازل شد

بیا برای توسل بیا خلیل اینجاست

بیا که جای نزول تمام رحمت ها

بهشت واسعۀ خالق جلیل اینجاست

ز بس حریم قشنگ رضا صفا دارد

شبانه روز، پاتوق جبرئیل اینجاست

بیا که در حرم او کرم فراوان است

که جایگاه ملائک به این دلیل اینجاست

طبیب هست ، اگر عاشقیّ و تب داری

بیا که هرچه مریضی شده دخیل اینجاست

شب تولد او گرم تر ز هر سال است

نقاره خانه اش این روزها چه فعال است

نگاه لطف انیس النفوس ما را بس

بهشت حضرت شمس الشموس ما را بس

گدای قانعی ام من همین که اذن دهی

بیا و خاک حرم را ببوس ما را بس

به روی فرش نشستن به ما نمی آید

به روی خاک حریمت جلوس ما را بس

دعای ماست فقط عاقبت به خیر شدن

دعای خیر تو در این خصوص ما را بس

عروس کشور ایران حریم زیبایت

بهشت ماست حرم ، این عروس ما را بس

به میزبانی و با خرج هیأت آقا

یکی دو شب سفری سمت طوس ما را بس

سخن بس است که تا صبح ، حرف ها داریم

خلاصه شکر خدا که امام رضا داریم

 

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امام رضا(ع)-مدح و مناجات ز بند غصــه و غـــم ســاعتی بشـــو آزاد ز فرط مستـــی و از عشق سر بده فـریا
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:3 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

ز بند غصــه و غـــم ســاعتی بشـــو آزاد

ز فرط مستـــی و از عشق سر بده فـریاد

درِ ورودی جنت درست این طـــــرف است

به روی سر در آن حک شده ست باب جواد

همین که از درِ باب الجــــواد رد بشــــوی

همین که چشـم تو بر گنبـد طــلا افتاد ...

تلاقـــی دو سه تا قطـــره اشک ، با گنبـــد

چه حس و حـــال عجیبی به قلب زائــر داد

به شوق پرچم سبزی که روی گنبد هست

کبوتـــری شده ای و رهـــا شــدی در باد

چه رد پای قشنگـــی به جــا گذاشتـه ای

ز قطره قطـره ی اشکـت میان گوهرشــاد

دوباره ولوله ای شــد میان صحن، ببین

شفـــا گرفتـــه دو چشمان کـور مادرزاد

دو پـــای مرد علیلــی دوباره جان بگرفت

دوباره معجــزه کرده ست پنجــــره فولاد

رمیده آهوی قلبـی به شوق صید شــدن

بیا که حضـرت صیاد ، خــــانه ات آبـاد

 

رضا قاسمی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امام رضا(ع)-مدح و مناجات آن لحظه که دل پر زده پرواز قشنگ است از جان به لب آمده آواز قشنگ است ای اشک س
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:2 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

آن لحظه که دل پر زده پرواز قشنگ است

از جان به لب آمده آواز قشنگ است

ای اشک سرازیر شو وُ غوطه ورم کنم

عشقی که رسیده ست به ابراز قشنگ است

وا کن گره از کار من ای شاه خراسان

از جانب دستان تو اعجاز قشنگ است

خورشید برآورد سر از مشرق چشمت

هرچیز از آن نقطه ی آغاز قشنگ است

با هیچ کسی ذره ای از خویش نگفتبم

چون با تو شدن همدم و همراز قشنگ است

بر خوان تو انگار که در خانه ی خویشیم

مهمانیِ در خانه ی دلباز قشنگ است

صدبار اگر زائر درگاه تو باشیم

چون روز نخستین حرمت باز قشنگ است

ما مشتری ثابت درگاه رضاییم

از ضامن آهو بخری ناز قشنگ است

 

محمد فرخ طلب فومنی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام رضا(ع)-مدح و مناجات روسیاه آمدم فقیر توام تشنه ی جامی از غدیر توام در دو عالم شریف و محترمم تا
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:1 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

روسیاه آمدم فقیر توام

تشنه ی جامی از غدیر توام

در دو عالم شریف و محترمم

تا زمانی که من حقیر توام

بین این زائران ز فرط گناه

زائر پست و سربه زیر توام

این همه راه آمدم آقا

که بگویم فقط اسیر توام

جامعه خوانده ام میان حرم

تا ببینی که مستجیر توام

مستم و دائم از تو میخوانم

مبتلای توام رضا جانم

سایه ات بر سرم خدا را شکر

شده ام محترم خدا را شکر

من گدای قدیمی حرمم

شده ای سرورم خدا را شکر

همه ی خانواده ام شده اند

نوکر این حرم خدا را شکر

کفتر جلد گنبدت هستم

دور تو می پرم خدا را شکر

مستمندم اسیر خوان توام

سائلم...نوکرم...خدا را شکر

هرچه دارم فقط برای شماست

صدفم دُرّ من ولای شماست

جان به قربان روی جانان است

وطن اصلی ام خراسان است

آمدی روی عرش حک کردند

که رضا پادشاه ایران است

بی شما من کویری و پستم

با شما این دلم گلستان است

گر بد و عاصی ام کنار توام

چون سگی که کنار سلطان است

بر گدایت بیا نگاهی کن

که کرم عادت کریمان است

آمدی آبروی ذی القعده

نان ما دست توست هر وعده

خوش به حالم چه دلبری دارم

در دل خود چه گوهری دارم

نوکرت هستم و به گردن خود

طوق زیبای  نوکری دارم

بنده ی عاصی و بدی داری

چه امامی چه سروری دارم

چشم خیس مرا نگاهی کن

کربلایم نمی بری؟ دارم...

...از فراقش عجیب می سوزم

از غمش دیده ی تری دارم

به جوادت قسم بیا آقا

نوکرت را ببر به کرببلا

 

مهدی علی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام رضا(ع)-مدح و مناجات بس که موج عاشقی اینجا تلاطم می کند هر کسی می آید اینجا دست و پا گم می کند تا
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 11:0 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

بس که موج عاشقی اینجا تلاطم می کند

هر کسی می آید اینجا دست و پا گم می کند

تا که با دست کریمت مشکلاتش حل شود

پیرمردی باز دارد نذر گندم میکند

تا که پای زائر تو می رسد باب الرضا

جای خود اول سلام از بانوی قم می کند

تا که می گیرد نگاه زائرت راه ضریح

آسمان دیده اش را غرق انجم می کند

آب سقاخانه داری یا که حوض کوثر است

گوئیا ساقی کوثر باده در خم می کند

جنس خاکت از طلا ، آقا نمازش باطل است

هر که با خاک سرای تو تیمم می کند

دست هر کس آمد و دامان لطفت را گرفت

کی دراز این دست دیگر سوی مردم می کند

بارها دیدم زبان اینجا نمی آید به کار

لال وقتی با زبان دل تکلم می کند

در کنار پنجره فولاد هر کس می رسد

کربلا را در خیال خود تجسم می کند

کربلایی هر که شد از باب شکر لطف تو

کربلا هم یاد تو ای ماه هشتم می کند

کربلا گفتم مرا یاد آمد از ان طفل که

با سه شعبه در گلو دارد تبسم می کند

 

ناصر شهریاری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام رضا(ع)-مدح و مناجات خورشید از وقتی که ریزه خوار گنبد شد از آسمان سوی زمین الطاف بی حد شد خورشی
یکشنبه 24 مرداد 1395 ساعت 10:59 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

خورشید از وقتی که ریزه خوار گنبد شد

از آسمان سوی زمین الطاف بی حد شد

خورشید هم مدیون شدو هر روز بعد از آن

ناچار از روی خراسان شما رد شد

باید که اسمش باب حاجت میشد آقاجان

از بس که از باب الجوادت رفت و آمد شد

آهوی نفسم وقتی از دام حرم در رفت

ضامن فراموشش شد و نا خواسته بد شد

خاک قدمگاه تو را بوسید لبهایم

بین قدمگاه و ضریح تو مردد شد

 

حسین محمدی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


زایـــری آمـد دخــیـــل پنـجـــره فـــولاد شد تا دخیلی بسـت آنـجـا ، سـیـنـه اش آباد شد مـرغ روحــ
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 12:36 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زایـــری آمـد دخــیـــل پنـجـــره فـــولاد شد
تا دخیلی بسـت آنـجـا ، سـیـنـه اش آباد شد
مـرغ روحــش در حـرم پــروانــه ی آزاد شد
با عـنــایـات رضــایــی عاقـبـت دلـشــاد شد
رحمت مـولا به زایـر بی حـد و انـدازه است
او رئوف است و در عالم شاه پر آوازه است

دوسـت دارم در حـرم مـن عقـده دل وا کنـم
با نـوای یـا علی مـوسـی الـرضــا نـجـوا کنـم
یا رضــا مـن آمـدم جـان بـهـر تـو اعـطا کنـم
ایـن دل گمـگـشـتـه را در نـزد تـو پـیــدا کنـم
آمــدم مــولا بگـیــرم چــنــگ بــر دامــان تـو
تا بگـیـرم من ضـمـانـت نامـه از دسـتــان تـو

خواب دیدم یک شبی صحن تو را جارو زدم
مثـل یک نـوری میـان عـرش تو سو سو زدم
مـن مـــوذن وار ، بــانـــگ ضـامــن آهــو زدم
ای طـبـیـبــم بـا دوایــت قـیــد هــر دارو زدم
با نگـاهــت درد هــا درمــان بگـیــرد یـا رضـا
حـالـت آشـفـتــه ام سـامـان بگـیــرد یـا رضـا

صحن تو دارالشفـای دردمنـدان است و بس
صحن تو معیار حج مستمنـدان است و بس
صحن تو چون جنه العلا و رضوانست و بس
صحن تو ارزنده اینگونه سلطان ست و بس
تـاج و تختـت کاش از غربـت تـو را در آورد
ایــن حـرم از هــر کجــا نـزد تـو نـوکــر آورد

بـه بـه از ایــن میـمـنـت تـا دلبـر جانی شدی
بــاعــث آبـــادی هــر کــنــج ویــــرانی شدی
سالـیـانـی هســت منـت کـرده ایــرانی شدی
در کـنــار مـا غـریـبـی؟؟ نه خـراسـانی شدی
خـوب شــد حـالا مـدینـه نیـستـی زآن آمدی
خـوب شــد آن را رهـا کـردی به ایـران آمدی

یا رضــا داری خـبــر ویـران شـده قبـر حسن
ای بـه قـربـــان مــزار خـاکــی و صـبـر حسن
تا ابــد نـفـریــن بــر هــر دشـمـن گـبــر حسن
مشهدت شمس است بارانیست هر ابر حسن
صحن صحن تو بهشتست و بزرگست و رفیع
یـا رضـا !! جـانــم به قــربــان امـامــان بقیع

می شود مرقـد بگویـم مـن نگویـم از حسـن
می شود گـنـبـد بگویـم مـن نگویـم از حسـن
می شود مشهـد بگویـم مـن نگویم از حسـن
نـه نـه من باید بگویم من نگویـم از حسـن؟!
مشـهـد و آن مـرقـد و آن گنـبــد افـلاکی اش
یک بقیع و سنگ و آن هم قبرهای خاکی اش

مشهـد و آن زرق و بـرق و آن همه آبادی اش
مشهـد و فـیـض حـضــور زایـر و آزادی اش
مشهـد و اشـک عـزا و خنـده هـای شادی اش
مشهـد و دارالـشـفـــا و پـنـجـره فـولادی اش
{محسـن}از اوصاف مشهد تا مدینه پرگرفت
زود بـــایـــد چــار قبـر بی حـرم را زر گرفت ،


سید محسن حبیب اله پور


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مسیر شعر من امشب به سوی ماه افتاد ز شوق…کودک قلبم دوید…آه…افتاد!! نشست تا که نگاهش به بارگاه افتاد
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 12:35 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مسیر شعر من امشب به سوی ماه افتاد
ز شوق…کودک قلبم دوید…آه…افتاد!!
نشست تا که نگاهش به بارگاه افتاد
شکست بغض مرا و قلم به راه افتاد

هوا هوای گدایی ببین من بد را
دلم هوای تو کرده…هوای مشهد را

به روح مرده و بی جان من تو جان دادی
به تور عشق و جنون گیرم و تو صیادی
خراب شهر خراباتم و تو آبادی
دوباره یاد حرم،یاد صحن آزادی…

چه خاطرات خوشی من رقم زدم آنجا
کبوتر دل من،پر زده حرم آقا

تمام زندگیم نذر راه جانان است
نفس کشیدن من هم به عشق سلطان است
همان که تاج سر مردمان ایران است
و قبله گاه همه عاشقان خراسان است

هرآنچه غیر تورا در دلم هرس کردم
 چقدر طعم نبات تورا هوس کردم…

ببند بار سفر را و کوله را بردار
کبوترانه بزن پر به سوی او انگار
رسیده وقت گدایی رسید،وقت قرار
دوباره ساعت هشت و صدای سوت قطار

شب ولادت تو من مجاورت هستم
خیال میکنم امشب که زائرت هستم

به دست،کیسه ی گندم به سر هوای حرم
چه حس و حال عجیبی گرفته پای حرم
شنید گوش دلم…ناگهان صدای حرم
رسید شکرخدا در حرم،گدای حرم

تمام هوش مرا داده عشق تو برباد
وضو گرفتم و حالا نماز…گوهرشاد

حسین خیریان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آیینه ی ذات کبریایی ای فخر بلاد آریایی ای مشتیِ گنبد طلایی تو تاج سر و بزرگ مایی خورشید زند پیش تو ز
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 12:35 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آیینه ی ذات کبریایی
ای فخر بلاد آریایی
ای مشتیِ گنبد طلایی
تو تاج سر و بزرگ مایی

خورشید زند پیش تو زانو
صَلَّیتَ عَلٰی ضامن آهو

رو زد به تو هر که کامیاب است
آبادی بی شما خراب است
دلتنگ جمالت آفتاب است
چون جد شما ابوتراب است

هستی ز ازل ز هستیِ توست
عالم همه کاردستیِ توست

در سایه ی لایزال سلطان
در صحن رئوف دستگیران
در بین قلمرو خراسان
شیطان برود، می آید انسان

اعجاز کنند پیروانش
یک پا نبی اند، خادمانش

عمریست که بر در رضاییم
ارثی ست که نوکر رضاییم
بیچاره ی خواهر رضاییم
مستاجر کشور رضاییم

ما رشته ی غیر پاره کردیم
چون خانه از او اجاره کردیم

در سینه ی خسته آه دارم
بیچاره شدم، گواه؟دارم
من جز تو مگر پناه دارم؟
ردّم نکنی،گناه دارم

تو بودی و من گناه کردم
کردم غلط اشتباه کردم

پاگیر امیر ملک طوسم
یا حضرت شاه دست بوسم
من خادمه زاده ی مجوسم
این رافت توست کرده لوسم

اربابیت آبرو به من داد
خوبیِ تو بود رو به من داد

رحمی به دو دیده ی ترم هست؟
حاجت که زیاد در سرم هست
آقا ! دم بخت خواهرم هست!!!
سلطان ! سرطان دخترم هست!!!

چندین گره خورده است کارم
آقا!پدر مریض دارم

درد آمده ام دوا بگیرم
زخم آمده ام شفا بگیرم
زود آمده ام که جا بگیرم
اصلاً ز تو کربلا بگیرم

روز آمده ام به شب نیفتد
امضای حرم عقب نیفتد

علیرضا وفایی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به نام قبله ایرانیان به نام حرم به نام خادم و جاروکش و غلام حرم به نام پنجره فولاد و لطف بسیارش به نا
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 12:34 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به نام قبله ایرانیان به نام حرم
به نام خادم و جاروکش و غلام حرم
به نام پنجره فولاد و لطف بسیارش
به نام این همه خیر علی الدوام حرم

به نام هر که حسادت کند به اقبال ِ
کبوتران بهشتی روی بام حرم
کسی نبود که ما را دهد پناه اما
هزار مرتبه قربان این مرام حرم
فدای میکده ی ما تمام میکده ها
هزار سال گذشت و پر است جام حرم
هزار رنگ عوض کرد روزگار اما
حرم به این همه وسعت ندیده این دنیا

تو بیمه کرده ای آقا تمام ایران را
خدا نگیرد ازین مملکت خراسان را
به روی هر کس و ناکس در حرم باز است
نشد که بشکنی آقا غرور مهمان را
سلام بر حرمی که میان خود جا داد
میان آن همه مومن ، گناهکاران را
سلام بر تو همیشه گره گشایی کرد
سلام بر تو عوض کرد حال انسان را
به جز هوای حرم که به ما نمی سازد
به عالمی نفروشیم زیر ایوان را
برای عرض ارادت به ما وجود بده
برات مشهد ما را تو زود به زود بده

حرم پناه امیر و رعییت است آقا
همیشه دور و بر تو قیامت است آقا
پی علاج به جایی به جز حرم نروم
دوای هر غم و دردی زیارت است آقا
کنار پنجره فولاد تو همه دیدند
رسیدن به محالات ، راحت است آقا
میان آن حرمی که پر از ملائکه هست
نفس کشیدن ما هم عبادت است آقا
خدا کند که بمیرم نبیند این چشمم
که روبروی ضریح تو خلوت است آقا
کسی شبیه تو با من نکرد همراهی
همیشه از حرمت دست پر شدم راهی

منم امام رضایی منم خراب شما
نیازمند دعاهای مستجاب شما
منم همان که شب و روز می خورد غبطه
به سنگ های کف صحن انقلاب شما
خدا کند بشود قسمتم که جان بدهم
شبیه حضرت معصومه در رکاب شما
سلام داده ام آقا به سویتان هر شب
چه کرده ام نشنیدم شبی جواب شما
میان چاه زمانه نشسته ام عمری
خدا کند که به دادم رسد طناب شما
چه غم ازین همه غربت چه غم ز بی یاری
دلم خوش است همیشه تو دوستم داری

ندیده ایم کسی را به مهربانی تو
فدای این همه الطاف آسمانی تو
چشیده آهوی آواره هم مرامت را
بگو به کی نرسیده است نان رسانی تو
بزرگ و کوچک ایران تمامشان دارند
چه خاطرات قشنگی ز میزبانی تو
بگیر تا به ابد دست آن جماعت که
نداده اند به ما یاد جز نشانی تو
بیا و قسمت ما کن لیاقت ریان
شویم محرم اسرار روضه خوانی تو
شکسته ایم و زمین گیر ،بال می خواهیم
دلی محرمی و اشک و حال می خواهیم

 


محمد حسین رحیمیان

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این بار هم بیا و دو چشم تری بده بالم شکسته است تو بال وپری بده حالا که قصد کرده دلم در به در شود از آن
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 12:34 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این بار هم بیا و دو چشم تری بده
بالم شکسته است تو بال وپری بده

حالا که قصد کرده دلم در به در شود
از آن شراب کهنه ی خود ساغری بده

ازمن مرا بگیر وخودت را به من بده
از من مرا بگیر و من بهتری بده

من سال های سال بدون تو مانده ام
بر آسمان بی کسی ام اختری بده

تا زنده ام حواله ی جایی نکن مرا
نعش مرا به دست کس دیگری بده

افسوس میخورم نشدم همجوار تو
پس افتخار خادمی و نوکری بده

جاروکش سرای توام “یا اباالحسن”

شکر خدا گدای توام “یااباالحسن”

در بین سینه شوق حریم تو بی حد است
اصلا تمام دلخوشی ام شهر مشهد است

وقتی که در حیاط حرم راه می روم
پایم به روی عرش و دلم روی گنبد است

پایم به غیر راه تو جایی نمی رود
عمریست درمسیر تو در رفت وآمد است

با دست خالی آمدن من که عیب نیست
با دست خالی ام بروم بر شما بد است

این آستان قدس به نام کسی ست که
سلطان طوس و عالم آل محمد است

یا حضرت “رضا” به دلم یک نگاه کن

حال مرا برای خودت رو به راه کن

محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این در همیشه روی سایل باز باز است آقای این خانه عجب مهمان نواز است این گنبد و گلدسته ها یک کارش این ا
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 12:33 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این در همیشه روی سایل باز باز است
آقای این خانه عجب مهمان نواز است

این گنبد و گلدسته ها یک کارش این است
اینجا سرافکنده همیشه سرفراز است

این گنبد و گلدسته ها یک کارش این است
اینجا سرافکنده همیشه سرفراز است

آهو شدن حتماً به کار ما می آید
دستان صاحبخانه تا مشغول ناز است

والله اقیانوس آرام ست اینجا
اینجا بیاید،هرکسی غرق نیاز است

ای دین و دل داده به کعبه رو نموده
برگرد سوی قبله هنگام نماز است

وقتی کلید کعبه را شیطان گرفته
حج خراسان بهتر از حج حجاز است

هنگام مردن شک ندارم او می آید
در انتظارش تا بیاید چشم باز است


از لحظه ی میلاد تا وقتی بمیریم
این در همیشه روی سایل باز باز است


قاسم احمدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اگر می تراود زِ لبها علی اگر نعره دارم سراپا علی ندارد دلم قبله الا علی که دیدم خدا را فقط با علی خدا
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 12:33 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اگر می تراود زِ لبها علی
اگر نعره دارم سراپا علی
ندارد دلم قبله الا علی
که دیدم خدا را فقط با علی

خدا عالی است و مُعَلیٰ علی
بگو بعدِ بسمه تعالیٰ علی

اگر کوچه ی ما چراغانی است
اگر سقفِ این شهر بارانی است
اگر زُلفِ ما در پریشانی است
اگر حالِ ما باز طوفانی است
که ایران تمامش خراسانی است
که ما خاک هستیم بالا علی

اگر روزگاریست حالم بَد است
اگر لحظه هایم پریشان شده است
گره ها سراغم اگر آمده است
اگر غم به امروز ما سر زده است
علاجش فقط دیدن مشهد است
بخوان زیرِ ایوان طلا یا علی

بهشت است و نور است در این فضا
که سوءُ القَضا گشت حُسنُ القَضا
سراپا پُرم از دَمی جان فزا
چه امشب چه فردا چه روزِ جزا
علی ابن موسی الرضا المرتضیٰ
مرا کافی اینجا و آنجا علی

فقیری که اینجا به زحمت رسید
زیارت نخوانده به عزت رسید
سلامی نکرده سلامت رسید
دعایی نگفت و عجابت رسید
عنایت رسید و عنایت رسید
فقیر تو بود و شد آقا علی

حرم پُر شده از کبوتر رضا
ولی ما کلاغیم و بی پَر رضا
به ما حق بده پشتِ این در رضا
نداریم ما جای دیگر رضا
گرفته حرم بوی مادر رضا
نداریم جز تو به_زهرا_علی

شبی آمدم مثلِ بیچاره ها
نشستم کمی پیشِ فواره ها
گره خورده بودم چو آواره ها
اسیرِ قفس ها و دیواره ها
که ناگاه با بانگِ نقاره ها
براتِ مرا کرد امضا علی

چه بی منت اینجا دوا می دهند
نجف را در این صحنها می دهند
بگو کاظمین و… تو را می دهند
مدینه و یا سامرا می دهند
و پایینِ پا کربلا می دهند
امیری حسینٌ و مولا علی

اگر مُرده ام باز جانم دهید
اگر خواب هستم تکانم دهید
مریضم حرم را نشانم دهید
من از آنِ مولایم آنم دهید
کمی در حرم استخوانم دهید
مرا جای دیگر مبادا علی…

چه می چسبد اینجا جوابت دهند
و جا گوشه ی انقلابت دهند
در آن صحن باشی و آبت دهند
سرت رویِ زانو و خوابت دهند
و در خواب هم آفتابت دهند
چه می چسبد آری به رویا علی

اگر چشم اینجا به امید توست
سرِ سالِ ما هم شبِ عیدِ توست
در این سینه ها نورِ توحیدِ توست
فقط روشناییِ خورشید توست
و این روضه ها گیرِ تاییدِ توست
بخوان تا مُحَرم تو ما را علی

منم روبرویت علیک السلام
پُر از آرزویت علیک السلام
من و گفت و گویت علیک السلام
تو و اشک رویت علیک السلام
به یاد عمویت علیک السلام
تو هم داده ای دل به سقا علی

بخوان روضه ها را به اِبنِ الشَبیب
زِ تیری مَهیب و زِ شَیبُ الخَضیب
زِ آهی غریب و زِ خَدِالتَریب
زِ اَمَن یُجیبِ یتیمی غریب
بگو وا حسن وا حسینا علی


حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


طره مویی که افسون شد ، بُلندش می کنند زُلف مِشکین و چَلیپا را کَمَندش می کنند می برند و در حیاط خانه
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 12:32 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طره مویی که افسون شد ، بُلندش می کنند
زُلف مِشکین و چَلیپا را کَمَندش می کنند

می برند و در حیاط خانه جایش می دهند
آن غزالی را که صیادان پسندش می کنند

بی سبب انگور نیشابور ما شیرین نشد
غوره تلخی که دستت خورد قندش می کنند
هر که منظور نظر شد در بساط عاشقی
بر درِ درگاه سلطان مستمندش می کنند
شعر درهم برهمی گفتم که دیدم در حرم
خادمان با آب و جارو ، بند بندش می کنند
پس تو دریا هستی و کانون امواج خودی
سوره عشقی که از سوی خدا نازل شدی
تو نبودی خانه ام را خوانِ رنگینی نبود
تو نبودی هیچکس دلجویِ مسکینی نبود
در حریمت شاه و رعیت روزی یکسان می خورند
هرچه گشتم در حرم بالا و پائینی نبود
از کجاوه سر برون کردی و ایمانم شدی
ور نه بر توحید این مردم که تضمینی نبود
گفته ام با یا علی موسی الرضا خاکم کنند
چون که دیدم بهتر از این ذِکرِ تلقینی نبود
کاسه آوردم شکستی ، گفتی از اینجا نرو
پس خدا را شکر ظرف من بجز چینی نبود
آنچنان که بوی عطر و مشک می چسبد به ما
بر سر این سفره نان خشک می چسبد به ما
تا حرم را دیدم اشکم گشت جاری مثل نیل
زیر آن سایه که از گنبد به سویم شد گُسیل
از همان سَر دَر که زد شیخ بهایی ، رد شدم
دیدم آقا زشتِ اعمالِ مرا کرده جَمیل
هر کسی بار گنه بر دوش می بُرد آمد و
پای گنبد رفت و خلوت کرد و بعداً شد خَلیل
رَختِ خُدّامی به تن کردم، وَ از آن شب به بعد
نیمه شب ها صحن جارو می زنم با جبرئیل
ما فقط سلمان به پابوسیِ طوبی برده ایم
باز دیدَش را رضا پس داد ، جایِ کُل ایـل
حضرت سلطان به ایران آمد و ایران ما
جملگی سلمان شدند از سیستان تا اردبیل….
پس همان طوری که زر از سنگ و کاشی بهتر است
با علی و فاطمه فامیل باشی بهتر است
در جواب هر سلامی که به عَرضت می کنم
بارها گفتی خودم از تو شفاعت می کنم
تیغِ ابروی تو شد ، صیادِ آهویِ دلم
این چنین بر دادنِ جانْ ، مِیل و رغبت می کنم
من که زیرِ سایه باب الجوادت راحتم
کِی پس از این خواهشِ رفتن به جنت می کنم
بارها از این گنه آلوده دعوت کرده ای
حال امشب من تو را دعوت به هیئت می کنم
امر کردی فَبکِ لِلمَظلوم، فَبکِ لِلحُسین
هر که می گوید حسین ، از تو اطاعت می کنم
جان به قربان تو ای آنکس که جانها دست اوست
غصه جدِ غریبت استخوانی در گلوست

حسین قربانچه


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مشهد چه شکوه و کبریایی دارد این کعبه عجب برو بیایی دارد هر روز در ایوانِ طلا می گویم ایوانِ نجف عجب
شنبه 23 مرداد 1395 ساعت 12:30 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مشهد چه شکوه و کبریایی دارد
این کعبه عجب برو بیایی دارد

هر روز در ایوانِ طلا می گویم
ایوانِ نجف عجب صفایی دارد

حسن لطفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا باید شکست ساغر و از می وضو گرفت باید ز دست بانی باده سبو گرفت از عر
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 11:38 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

باید شکست ساغر و از می وضو گرفت
باید ز دست بانی باده سبو گرفت
از عرش آمده است… زمین آبرو گرفت
هر عاشقی که باده ی خود را از او گرفت


گفته است این که از همه ی دلبران سر است
نامش رضاست زاده ی موسی ابن جعفر است

گیسو کمند، خوش قد و بالا و محشری
کارت شده است از همه ی خلق دلبری
پیغمبری و حضرت زهرا و حیدری
یعنی صفات حضرت حق را تو مظهری

ای نام دلربات دوای فقیرها
اصلا رسیده ای تو برای فقیرها

باید که سر دهیم همه بی مقدمه
روحی فداک یابن علی، یابن فاطمه
با عشق تو ز هول قیامت چه واهمه
سلطان ماسوایی و عبد تو ما همه

ما سال هاست ریزه خور سفره ی توایم
هشتم امام ! ما همه آواره ی تو ایم

مجنونم و جنون دل زار بی حد است
جانم ز دوری حرمت بر لب آمده است
مثل کبوتری که به امید گنبد است
اصلا دوای این دل بیمار مشهد است

آخر به من اجازه ی پابوس می دهی
اذن زیارت حرم طوس می دهی

یکبار هم محل به من بی نوا بده
قلبم سیاه گشته، تو آن را جلا بده
دردی که داده اید برایش دوا بده
جان جواد کرب و بلای مرا بده

مردم همه به لطف تو حاجت روا شدند
امروز اگر مسافر کرب و بلا شدند

حالا که چند وقت دگر ماه ماتم است
عاشق به فکر نوکری اش در محرم است
با تو بساط گریه ی ما هم فراهم است
گریه برای روضه ی کرب و بلا کم است

روضه بخوان که ابن شبیب تو ایم ما
هر شب به یاد جد غریب تو ایم ما

یابن شبیب جد مرا بی هوا زدند
یابن شبیب جد مرا با عصا زدند
یابن شبیب عمه ی ما را چرا زدند؟
نامردها برای رضای خدا زدند

وقتی حسین در ته گودال رفته بود
زهرا کنار پیکرش از حال رفته بود

علی سپهری


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا با اینکه می دانست از اول بی وفایم با اینکه عبدی رو سیاه و بی نوایم
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 11:37 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

با اینکه می دانست از اول بی وفایم
با اینکه عبدی رو سیاه و بی نوایم

شاه خراسان باز ذره پروری کرد
آقا اجازه داد در صحنش بیایم

او آبرویم را نبرد و ضامنم شد
هر چند که غرق گناهم...پر خطایم

از دست غیر او که آب و دان نخوردم
من آن کبوتر بچه ی جلد رضایم

عمری نمک خوردم نمکدان را شکستم
اما نکرد از دامن مهرش جدایم

آقا کریم است و از اولاد کرام است
بنده شبیه خاندان خود گدایم

امشب دخیل پنجره فولاد هستم
با این دل بیمار،محتاج دوایم

پیش کریمی مثل او جرأت ندارم...
...چیزی بیارم غیر اشک و گریه هایم

تا از عمو جانش برایش روضه خواندم
دیدم که امضا شد برات کربلایم
.
.
آبی نمیخواهم فقط جان رقیه
برگرد خیمه اِی عموی با وفایم

رفتی و بعد از تو حرم غارت شد و سوخت
سقا کجایی به اسیری مبتلایم...

مرضیه نعیم امینی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هرچه دنیا پیش رویم جاده‌ی عبرت گذاشت روزگارِ خامِ من پا در رهِ غفلت گذاشت شد پریشانی نصیبم از پشیم
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 11:31 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هرچه دنیا پیش رویم جاده‌ی عبرت گذاشت
روزگارِ خامِ من پا در رهِ غفلت  گذاشت


شد پریشانی نصیبم از پشیمانی که باز
اشک آمد با دل ما عهد بر طاقت گذاشت

گرچه غفلت کوچه ایی بن بست میباشد ولی
راه برگشتی خدا در آیه‌ی رحمت گذاشت

دستِ حق با هر بهانه خواست تا بخشد مرا
در یم مهر رضا صد موج از رغبت گذاشت

ارزشش والاست آن دل که خریدارش رضاست
کی بر الطاف کریمان می توان قیمت گذاشت؟

گر گدا کاهل بود او باز هم فکر گداست
صاحب این خانه در هر سفره ای برکت گذاشت

شهر مشهد بی حریمش خانه ای متروکه بود
ماه رخشان ، قرنها منت سر ظلمت گذاشت

زیر دستیم و بدون لطف او بی رونقیم
آسمان از خویش در هر برکه ایی صورت گذاشت

قصد ذره پروری دارد که هر جای حرم
جلوه ی آیینه را در حالت کثرت گذاشت

در جوارش آرزو دارم شود مویم سفید
هر درختی با شکوفه بر سرش زینت گذاشت

خوش به حال دعبلش لحظه به لحظه واژه ها
در خیال شعر هایم حسرت خلعت گذاشت

زودتر از دیگران کرببلایی میشوم
چون برایم پنجره فولاد یک نوبت گذاشت

سید محمد مظلومان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پیش پای من اگر چه راه غیر از چاه نیست شکر، اما دستم از دامان تو کوتاه نیست از زمانی که پیاده تا حریمت
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 11:30 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیش پای من اگر چه راه غیر از چاه نیست
شکر، اما دستم از دامان تو کوتاه نیست


از زمانی که پیاده تا حریمت آمدم
تازه دیدم تا بهشت آنقدر ها هم راه نیست


گنبدت خورشید تابانی است در شبهای شهر
آنقدر که در غزلها صحبتی از ماه نیست

آفتاب لطف را تابیده ای بر عام و خاص
خواه زائر بی گناه است آسمانش خواه نیست

گاه و بی گاه آمدن یا گاه گاهی آمدن
هیچکس نشنیده از دربان اینجا “شاه نیست”

پنجره فولاد تو طوری گره وا میکند
که ضریحت نیز از غمهای ما آگاه نیست

اشک های شوق بر مژگان جارو شاهد است
هیچ کاری در حرم همراه با اکراه نیست

در زیارت نامه هایت مهربانی جاری است
 هیچ یک اما به خوبی امین الله نیست

احمد حیدری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هرچند که در شهر تو بازار زیاد است باید برسم زود، خریدار زیاد است من دربه‌در پنجره‌ فولادم و دیری‌س
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 11:30 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هرچند که در شهر تو بازار زیاد است
باید برسم زود، خریدار زیاد است


من دربه‌در پنجره‌ فولادم و دیری‌ست
بین من و آن پنجره دیوار زیاد است

آن‌قدر کریمی که بدهکار تو کم نیست
آن‌قدر کریمی که طلبکار زیاد است

پاییز رسیدم به حرم، با همه گفتم
این‌جا چقدر چادر گل‌ دار زیاد است

با بار گناه آمده‌ام مثل همیشه
با بار گناه آمدم این بار زیاد است

گندم به کبوتر بدهم، شعر بگویم
آخر چه کنم در حرمت؟ کار زیاد است

 نوروز به نوروز، محرم به محرم
سرمست زیاد است، عزادار زیاد است

هر گوشه ایران حرم توست که با تو
همسایه دیوار به دیوار زیاد است

از دور سلامی تو و از دور جوابی
این فاصله انگار نه انگار زیاد است

آن شب که به رؤیای من افتاد مسیرت
دیدم چقدر لذت دیدار زیاد است

در خواب، سر سفره اطعام تو گفتی
هر قدر که می‌خواهی بردار، زیاد است

شاعر : علیرضا قنبری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در ظِلِّ روزگارِ شما یا ابالحسن هستیم ریزه خوارِ شما یا ابالحسن در جمعِ جان نثارِ شما یا ابالحسن ما
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 11:26 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در ظِلِّ روزگارِ شما یا ابالحسن
هستیم ریزه خوارِ شما یا ابالحسن
در جمعِ جان نثارِ شما یا ابالحسن
ماییم هَمجَوارِ شما یا ابالحسن


از خیلِ دوستدارِ شما یا ابالحسن

مشهد زمین نیست ولی آسمان که هست
مشهد بهشت نیست ولی بیش از آن که هست
مشهد کَرانه نیست ولی بی کَران که هست
شُکرِ خدا برای سَرَم آسِتان که هست
شُد قبله ام دیارِ شما یا ابالحسن

باید گرفت زیرِ پرِ جبرئیل را
باید که پا برهنه ببینی خلیل را
در صحنِ انقلاب ، مِیِ سَلسَبیل را
لطفِ کثیرِ حضرت و ظرفِ قَلیل را
چشمِ من و غبارِ شما یا ابالحسن

عالم علی و در همه جا سَر به سَر علی
آئینه شد خدا و علی ضَرب در علی
دل گفت علی و دیده علی و جگر علی
هشت است روبرویِ من و جِلوه گر علی
جانم فدایِ چارِ شما یا بالحسن

خوش گفته است تا به قیامت بایستَد
هر کس که روبروی ضریحت بایستد
کوه هم مقابلِ تو به زحمت بایستد
خورشید قد کشیده به حیرت بایستد
دنیا شده است بارِ شما یا ابالحسن

وقتی که چشمهام سحر خیز میشود
شبها حرم عجیب دل انگیز میشود
از بس عنایت است سرازیر میشود
حج مشهد است ، قسمتِ ما نیز میشود
حاجی شدم کنارِ شما یا ابالحسن

بعد از حرم تو هستی و حالِ خُماری اش
دل تنگِ لحظه‌ لحظه ی شادی و زاری اش
مبهوتِ شَمسه هایِ طلا ، نقره کاری اش
حِسِ وداع با همه یِ بی قراری اش
ماییم بی قرارِ شما یا ابالحسن

یک ذره کَم نمیشود این اشتیاق ها
شُکرِ خدا دوباره من و این رواق ها
امشب نشسته ام بنوسیم به طاق ها
اینجا پُر از شفاست از این اتفاق ها
کارِ خداست کارِ شما یا ابالحسن

پیری رسید و پنجره فولاد را گرفت
یک گریه باز صحنِ گوهرشاد را گرفت
یک اشکِ چشم جامِعُ الاَضداد را گرفت
عطری وزید و یک دلِ آباد را گرفت
از سَمتِ کَفشدارِ شما یا ابالحسن

امشب حرم قُرُق شده دِل تا خدا رَوَد
مادر رسیده است به ایوان طلا رَوَد
بالایِ سر نِشیند و پایینِ پا رَوَد
تا که زیارتی کُنَد و کربلا رَوَد
مُردیم در جوارِ شما یا ابالحسن

امشب زیارتِ تو اگر مادر آمده
عباس آمده است و علی اکبر آمده
عمه دوباره با دو سه تا دختر آمده
حتی رُباب آمد ، علی اصغر آمده
جَمع اند در مَدارِ شما یا ابالحسن

دارُالکِرامه است اگر با حبیبها
دارُالاِجابه است برای غریبها
دارُالهِدایه و شبِ ابنِ شبیبها
مانند کربلاست حرم بویِ سیب ها
می آید از مزارِ شما یا ابالحسن

نون و قلم نَبی است و ما یَسطُرون حسین
طاقِ فلک علیست به عالم ستون حسین

خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و ما فِی الْبُطون حسین
ذکر حسین کارِ شما یا ابالحسن

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چِقَدَر این حرم صفا دارد ضامنی چون رضا”ع”کجا دارد این دهه چِقَدْر پر از شور است بوی معصومه”س” و ر
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 11:25 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چِقَدَر این حرم صفا دارد
ضامنی چون رضا”ع”کجا دارد

این دهه چِقَدْر پر از شور است
بوی معصومه”س” و رضا”ع” دارد

روز میلاد تو حرم غوغا ست
چِقَدَر این حرم گدا دارد

دل من کبوتر‌حرم است
تا ابد بر شما‌ وفا دارد

سائل از راه دور آمده است
غیر مشهد بگو کجا دارد؟

این گدا آمده کنار ضریح
بَه چه حالی که باشما دارد

با تمام بدی و زشتی ها
چه نگاهی به رو سیا دارد

هرگدا ذکر یا رضا گیرد
با‌چه ذکری ببین نوا دارد

وَ “تَصَدَقْ…”بده امام‌رئوف
سائلت میل کربلا دارد

هر که آمد به طوس گفته ببین!
چقدر این حرم صفا دارد

سید امیر میثم مرتضوی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دل کندن از دریا به ساحل بستگی دارد به ماه نیمه،ماه کامل بستگی دارد دل بردن و دل دادن و دل کندن و رفتن
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 11:25 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دل کندن از دریا به ساحل بستگی دارد
به ماه نیمه،ماه کامل بستگی دارد

دل بردن و دل دادن و دل کندن و رفتن
کار جهان تنها به یک دل بستگی دارد

 

کار جهان را دل مشخص می کند هرچند
دل هم خودش در اصل به گِل بستگی دارد

آقا کریم است و رئوف است و حرم باز است
حاجت گرفتن پس به سائل بستگی دارد

میزان عشق و عقل و مهر و اشک معلوم است
شرط قبولی به معدل بستگی دارد

از آب سقاخانه بعد از حاجتت بردار
درمان به داروی مکمل بستگی دارد

اذن دخولت را بخوان در شهر خود،حاجت؛
به خواستن از درب منزل بستگی دارد

پس درس خارج خوانده های این حرم گفتند
که درس خارج هم به داخل بستگی دارد

این که زیارت از نمازت هم مهم تر شد
به درک توضیح المسائل بستگی دارد

گاهی سلام از دور گاهی توی آغوشش
نوع زیارت ها به مشکل بستگی دارد

مهدی رحیمی زمستان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام رضا(ع)-مدح و مناجات مهمان بارگاه توأم یا ابا الحسن محتاج یک نگاه توأم یا ابا الحسن هرچند روسی
جمعه 22 مرداد 1395 ساعت 11:23 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

مهمان بارگاه توأم یا ابا الحسن

محتاج یک نگاه توأم یا ابا الحسن

هرچند روسیاهم و درمانده و بدم

اما مرا تو تذکره دادیٌ و آمدم

ای هشتمین ولیّ خدا روح پنج تن

جدّت علی،  ابا الحسن و تو ابا الحسن

هرکس در آستانۀ تو نوکری کند

تا بام عرش سر زده و سروری کند

تو مصطفی شمایلی ای مرتضی نژاد

ما را مران ز درگه خود یا ابالجواد

ای قامتت به خیمه ی اخلاص قائمه

نور دو چشم حیدر و دلبند فاطمه

مولا شما چهارده آیت،  مؤیدید

تک تک همه ذوات مقدس، محمدید

ای بهترین وسیله قرب خدا رضا

مولا تو باش واسطه بین خدا و ما

هستیم، از فراق ولیّ حق اشكریز

خواهیم از خدا فرج مهدی عزیز

ای قاضی اریکۀ حق داوری نما

بر بی کسان روی زمین یاوری ما

هستی کائنات رضا جان ز هست توست

چشم دل تمام کریمان به دست توست

ای معتبر، به شیعۀ خود اعتبار باش

مولا مدافعانِ حرم را تو یار باش

این ملتی که روی بر این در نهاده اند

ده ها هزار کشته در این راه داده اند

**

سلطان جاودانه تویی یا امام رضا

بر عشق ما بهانه تویی یا امام رضا

ایران به اعتبار شما گشته سربلند

گوهر دراین خزانه تویی یا امام رضا

فرماندۀ کل قوا را درین دیار

فرماندۀ یگانه تویی یا امام رضا

این بارگاه خانۀ عشق است و شیعه را

مهمان پذیر خانه تویی یا امام رضا

ما را پناه و ملجاء و امید و تکیه گاه

در بحر و در کرانه تویی یا امام رضا

 

ولی الله کلامی زنجانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 9


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان