close
مجتمع فنی تهران
ولادت امام حسین ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 10:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید
این حرفهای مانده به دل را زبان دهید
وقتش رسیده روی پر جبرئیل ها
شعری به قلب این قلم از آسمان دهید
تامیوه ی رسیده مضمون به ما رسد
قدری درخت واژه تان را تکان دهید
ارزانی ستاره بود ماه آسمان
ماه مدینه را به من امشب نشان دهید
من از شما به غیر شما را نخواستم
هرچه ثواب هست به این و به آن دهید
امشب که ساقی آمده از مشک عشق او
یک کاسه آب دست من نیمه جان دهید
در برکه نگاه علی خوش دمیده است
ماهی که ماه هم مثلش را ندیده است

حالا که ماه آمده پیدا ترین شده ست
یوسف ترین رسیده و زیباترین شده ست
منصوب گشته است به باب الحوائجی
پیغمبری ندیده مسیحاترین شده ست
ابروی او نیامده محراب عاشقی
گیسوی او نیامده یلداترین شده ست
بین قبیله ای که همه سرو قامتند
قامت کشیده خوش قد و بالاترین شده ست
لیلا میان شهر مجانین نه… این پسر
در شهر لیلی آمده لیلاترین شده ست
ساقی زیاد بوده در این خاندان ولی
سردار کربلاست که سقا ترین شده ست
عباس روح جاری از نیل تا فرات
عباس راهِ رفتنِ در کشتی نجات

شعبان برای ماست گواراتر از رجب
شیرین تر است شهدِ لب یارم از رطب
امشب شب تولد روح دلاوری ست
امشب شب وفاست شب غیرت و ادب
باید به پیش ابروی او سجده آوریم
چون واجب است محضر او امر مستحب
امشب شب چهارم ماه است آمده
ماه شب چهارده از قلب نیمه شب
نامش پر از کنایه پر از استعاره است
شب ماه و روز مهر و سحرها ستاره است

عرض ارادتم به اباالفضل بارها
برده مرا به جرگه ی بی اختیارها
چون موج، سر به سینه ی هر صخره می زنم
آثار عاشقی ست از این گونه کارها
محدود ما یکی دو قبیله نمی شود
عشقش دوانده ریشه به ایل و تبارها
مانند او نیامده دیگر به روزگار
مانند من گدای نگاهش هزارها
دلداده اند در ره او صاحبان دل
سر داده اند در قدم او سوارها
از او ندیده ام به خدا دادرس تری
آقا تری، کریم تری، هم نفس تری

با این که با اصالت و ارباب زاده بود
یک عمر چون رعیّت این خانواده بود
بذر ارادتی که به دل کاشت مادرش
حالا چو سرو، قامت او ایستاده بود
در پیش فاطمی نسبان سر به زیر بود
انگار این ارادت او بی اراده بود
در آخرین سجود نمازِ محبتش
در پیش پای فاطمه از زین فتاده بود
آن ها که دیده اند نوشتند عاقبت
سر روی پای حضرت زهرا نهاده بود
زهرا کنارش آهِ نفس گیر می کشد
با دست خود ز دیده ی او تیر می کشد

ما جز خدا به غیر توکل نمی کنیم
ما جز به اهل بیت توسل نمی کنیم
باید در این زمانه ولایت مدار بود
ور نه به هیچ جای جهان گُل نمی کنیم
ما ذاکریم؟ نه، همه سرباز رهبریم
وقتی که امر کرد تأمل نمی کنیم
گوید اگر روید در آتش به سر رویم
سر هم اگر که خواست تعلل نمی کنیم
هرکس که در مقابل آقا بایستد
در هر لباس و پُست، تحمل نمی کنیم
عباس ماند چون که مطیع امام بود
در او «چرا» به حرف امامش حرام بود!
محسن عرب خالقی




تیغ دوابروی تو رونق بازار شد
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 10:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تیغ دوابروی تو رونق بازار شد

مشتری چشم تو واله وبیمار شد

عطر تنت مانده در خاطره هر نسیم

زلف پریشان تو زینت گلزار شد

طرز نگاهت زبس برده دل از دلبران

عاشق لعل لبت احمد مختار شد

آمدی وکعبه شد آینه گردان تو

سرخی اقبال تو مرکز پرگار شد

نعمت افزون تویی در رگ حق خون تویی

هر ورق دفترت معرفت یار شد

هر که برد نام تو یاد خدا می کند
گنبد و گلدسته را غرق دعا می کند

نیست کسی جای تو در دل ما جانشین

لیلی عالم تویی غرب به شرق زمین

خنجر مژگان تو، ریخته ما را بهم

چشم گشا لشکر غرق به خون را ببین

جن و ملک آمده طوف سرت می کند

یک نخ قنداقه ات بال ملک آفرین

بس که قیامت کند بارگهت در جهان

طعنه زند کعبه را زایر تو اربعین

بذل کنم یکسره نعمت فردوس را

گر تو بسوزانی ام با نگهی آتشین

گر که نصیبم شود معجزه ی آفتاب
سرکه ی بی فایده تازه شود چون شراب

حلقه ی دام بلا سلسله ی موی تو

معجزه ها می شود در خم ابروی تو

حال که از چشم تو شوق خدا می چکد

قبله ی عشاق شد نرگس جادوی تو

ای حرمت قبله ی دوم توحیدیان

میل خدا می کند هر که رود سوی تو

شعله ی داغت گرفت غصه ز دلهای ما

می رسد از کربلا مرحم و داروی تو

شاه دو عالم شود هر که ز لطفت گداست
“گر درم ما مس است لطف شما کیمیاست “

قاسم احمدی




ای علت قداست و تکثیر گریه ها
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 10:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای علت قداست و تکثیر گریه ها
بالاترین تنزل قدسی ،ای آشنا

خمیازه ایم،،نشئه ی ما هم‌خمار توست
افتاده است پرده خدا هم دچار توست

 

ما بار کینه ایم بیا و به دل بگیر
در صحبتت دهان مرا نیز گل بگیر

بی حرمتی است نام تو را ذکر می کنیم
ما لاابالیان که به تو فکر می کنیم

ای برتر از خیال و قیاس و گمان ما
بند آمده به حیطه ی جبرت زبان ما

لم داده است عرش الهی به گنبدت
پیشت نشسته است خدا بین مرقدت

این قبه خوود و وسعت دامان تو ضریح
یک گوشه است دست به دامان تو‌مسیح

ای نام شادی آور از دست رفتگان
ای عزم راسخ همه ی مست رفتگان

ذرات،،شأن اهل کسا را ستوده اند
اهل کسا ز گریه کنان تو بوده اند

روشن ز نور ذات تو شد وجه فاطمه
ای گوشه ای ز صنعت دستان تو،،همه

در شرح نور آل عبا هم سر آمدی
بنیان گذار کشتی آل محمدی

لب تشنه ی شمیم تو آغوش مصطفی
وی منبر خطابه ی تو‌ دوش مصطفی

ای سرنوشت دولت پاینده ی علی
ای کاروان قهقهه در خنده ی علی

نوری،که وقت جلوه مکلف به تن شدی
با یک نگه مراد و مرید حسن شدی

لرزید پای کعبه زمان حلول تو
تا عرش برد فطرس جان را نزول تو

تو آمدی و وجه خداوند دیده شد
از شاخسار باغ تو توحید چیده شد

ذات خداست،فارغ رویت،جدا ز فهم
روحی که در ضریح تن‌ تو دمیده شد

ای حنجرت به وقت سخن موضع خدا
در عصر تو صدای خدا هم شنیده شد

بیرون زدی ز صفحه ی شرح مفسران
شرحت به خاک‌گرم بیابان کشیده شد

ای نیزه زار،،زلف غمت را مهار کن
در سایه ی سرت جگرم سر بریده شد

غصه کجا برم که تو را می شناختند
بر پیکر شریف تو با اسب تاختند

حسین واعظی




احسان قدیمی و اسیریم به دامت
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:59 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

احسان قدیمی و اسیریم به دامت
مستیم به نام تو و هستیم به نامت

فطرس به امید تو پر سوخته آورد
تو آمده‌ای باز شود باب کرامت

لبخند زدی کون و مکان “کُن فَیَکون” شد
میلاد تو بوده است سرآغاز قیامت

ماییم غباری که به خاک تو نشسته است
داریم به دربانی کوی تو اقامت

آرامش ما نام حسین است و جز این نیست
از فتنه گذشتیم به نامت به سلامت

هر ثانیه‌ای را که به یاد تو نبودیم
انگشت گزیدیم به معنای ندامت

گفتی که چه خواهید؟ نوشتیم نگاهی
گفتی که چه هستید؟ نوشتیم غلامت

ای زائر تو زائر الله که هستی؟!
پیدایی و از خلق نهان است مقامت

هر چند که دور از حرم امن تو هستیم
دل خوش به همینیم که دادیم سلامت

حسین صیامی

 




تا پَرِ سوخته اش را سوی گهواره کشید…
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا پَرِ سوخته اش را سوی گهواره کشید…

و پر و بال گرفت و به سوی عرش پرید…

و ملائک همه دیدند که ممتاز شده است…

این سرافکندهٔ دیروز سرافراز شده است…

آرزوشان همه این شد که غلامش بشوند

یا کمی مونس یک لحظه کلامش بشوند

آرزوشان همه این شد که به او رو بزنند…

تا پر خود به تبرک به پر او بزنند

آرزوشان همه این شد که گنهکار شوند…

مدتی هم که شده راندهٔ دربار شوند…

بعد با بال شکسته به لیاقت برسند…

و سپس با پر فطرس به شفاعت برسند

چشم جبریل به گهواره ولی دوخته است

اشک می ریزد ، انگار دلش سوخته است

زیر لب با خودش انگار سخن می گوید

فیضی از جانب گهوارهٔ او می جوید

این که پرسوخته از آن به شفایی برسد…

شود این سوخته دل هم به نوایی برسد؟

ناگهان منَّتی از محضر یزدان آمد

حسرتِ فیضِ از این خانه به پایان آمد…

با اجازه برو و بال بیفشان گاهی

کمک فاطمه گهواره بجنبان گاهی

سید علی احمدی




سال ها دل طلب جام می از ما می کرد
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سال ها دل طلب جام می از ما می کرد
طلب می ز فلان ساقی رسوا می کرد
روز و شب گریه برای رخ لیلا می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

شُکر..از کنج لبم صحبت لیلا افتاد…
گذرم باز به میخانه ی مولا افتاد

می که در خمره ی تو پخته نشد ناب نشد
هیچ جامی مَثَل جام تو نایاب نشد
جز به نور تو هویدا رخ مهتاب نشد
هیچ کس جز تو برای بشر ارباب نشد
چون که ارباب تو هستی ز خدا ممنونم
چون تو لیلای منی تا به ابد مجنونم

دست شو بر سر مخلوق چو باران بنشین
بر سر شانه چو گیسوی پریشان بنشین
حجره نه ، جلوه کن و بر سر ایوان بنشین
فجر شو ، آیه شو ، بر منبر قرآن بنشین
بنشین اینهمه عشاق تو را می خوانند
همه از گردش چشمان تو سرگردانند

بی سبب نیست که از عشق تو حیران هستیم
از سلامی که بجز توست پشیمان هستیم
عجمانیم که از تیره ی سلمان هستیم
سالیانی ست که در شهر تو مهمان هستیم
هر کجا نام حسین است ، جلی می خوانیم
تا ابد با دم اولاد علی می خوانیم

قلب با بردن نامت هیجان می گیرد
شهریار از قبلت فن بیان می گیرد
حاج فیروز* به اسم تو زبان می گیرد
ناتوان است و به اذن تو توان می گیرد
هیچ در چنته نمانده ست بجز جان آقا
که همان هم ، سنه قوربان سنه قوربان آقا

روز میلاد تو هم جام بلا می خواهد
چه کسی گفته مریض تو شفا می خواهد
از تمامی جهان عشق تو را می خواهد
و فقط تذکره ی کرب و بلا می خواهد
بدهی یا ندهی باز خودت را عشق است
دلبرم ناز بکن ناز ، خودت را عشق است
ایمان کریمی




امشب لبم لبریز از شرب شبانه ست چون آبشار جاری از شعر و ترانه ست دستم ندارد اختیاری از خودش، چون پای
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امشب لبم لبریز از شرب شبانه ست

چون آبشار جاری از شعر و ترانه ست

دستم ندارد اختیاری از خودش، چون

پای قلم بر جاده مدحش روانه ست

 

نامش همیشه تازگی دارد همیشه

این میوه ی تازه، صفاتش نوبرانه ست

یادش سر ذوق آورد بی ذوق ها را

از بس که گفتن از صفاتش شاعرانه ست

زرگر که او باشد کویر هر دو چشمم

لبریز از الماسهای دانه دانه ست

حال و هوای پر زدن دارم به کوی اش

امشب الهی عفوهایم فطرسانه ست

دارم مدال افتخار عشق او را

شکر خدا بر سینه ام از او نشانه ست

نه، ادعای عاشقی حرف گزافی ست

این حرفها انگار قدری ناشیانه ست

حب حسینی از صفات خواهر اوست

دریاست زینب، بازی ما کودکانه ست

در عرش بر بال ملایک پا گشا شد

امشب خدا دارای مهمانی یگانه ست

بردند تا عرش از چه رو قنداقه اش را

حرف خدا با او گمانم محرمانه ست

طرز نگاه مصطفی دارد دلیلی

گل بوسه چیدن از گلوی او بهانه ست

درسی که احمد داد بر آن امت دون

بر خاک نه، جای حسین بر روی شانه ست

حیف از پرستویی که جای دوش احمد

او را نوک نیزه سرا و آشیانه ست
قاسم احمدی




بی خبر از تمامِ رویاها بی خبر از شروعِ فرداها به کسی رو نزد دلِ ماها بیخیال تمامِ دنیاها… عشق یعنی
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بی خبر از تمامِ رویاها
بی خبر از شروعِ فرداها
به کسی رو نزد دلِ ماها
بیخیال تمامِ دنیاها…

 

عشق یعنی جهان و یک ارباب
این گذشت زمان و یک ارباب

قصّه ی عشق را خدا فهمید
غمِ تنهاییِ بشر را دید
دید آدم ز غصه ای رنجید
لطف او بر سر جهان تابید

آدمیّت گرفته بوی حسین
آبرویم ، ز آبروی حسین

دوّمین نورِ حیدری آمد
وارث عشقِ مادری آمد
روح و جان پیمبری آمد
به عجب نور محشری آمد

به فدایش تمامِ اجدادم
به رُخ دلرباش ، دل دادم

به مسیحا ، امام آمده است
قرصِ ماه تمام آمده است
صاحب هر زمام آمده است
شَمسِ خیرُالاَنام آمده است

گل بریزید بر سر زهرا
خیر مقدم به دلبر زهرا

چه کسی هست مثل اربابم؟
گریه بر او ، عبادت نابم
ذکر تلقین من ، رگ خوابم
در شب تار ، همچو مهتابم

او حسین بن مرتضی باشد
زینت دوش مصطفی باشد

فطرس از راه دور آمده است
غرق در اشک و شور آمده است
سوی یک تکّه نور آمده است
همچو موسی به طور آمده است

بالِ او را مرمّتی بخشید
به وجودش چه برکتی بخشید

نظری کن به این دلم آقا
رفع کن درد و مشکلم آقا
همه ی عشق و حاصلم آقا
عشقِ تو مایه ی گلَم آقا

منِ ناقابل و عطای حسین
نفسم مانده در هوای حسین

تو که از سفره ی کرم هستی
پسر شاه محترم هستی
صاحب بیرق و علم هستی
نفس و آه مادرم هستی

ببرم کربلا و دیگر هیچ…
من و یک رَبَّنا و دیگر هیچ…

شبِ جمعه کنار گودال و…
یاد آن جسم های پامال و…
خیمه ی سوخته ، و جنجال و…
مادرت هم که رفت از حال و…

باز هم شعرتان چه مضطر شد
شب میلاد ، گونه ام تر شد

اصلا انگار گریه داری تو
مثل یک پلک بی قراری تو
جشن و میلاد هم نداری تو
روضه و اشک و گریه زاری… ، تو…

شب میلاد تو صفا کردیم
باز هم گریه بر شما کردیم

پوریا باقری




هُرمت گرفت و شعله ی هیزم شروع شد دریا تو را که دید تلاطم شروع شد تاب و تبت رسید به مردم شروع شد باران
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هُرمت گرفت و شعله ی هیزم شروع شد
دریا تو را که دید تلاطم شروع شد
تاب و تبت رسید به مردم شروع شد
باران گرفت و عطر ترنم شروع شد

شعبان گمانم از شب سوم شروع شد

بابابزرگ تو شده سرمست، مست شد
لبخند روی لعل لبش بست مست شد
قنداقه را گرفت سر دست مست شد
حب الحسین مست کننده ست مست شد
“مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد”

قلب سیه کجا و دمیدن به آینه
جز زنگ نیست تحفه ی آهن به آینه
من دلخوشم به ناز خریدن به آینه
“آیینه خیره شد به من و من به آینه
آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد”

ای سقف صحن کرب و بلای تو آسمان
جاری ست نام پاک تو در بستر زمان
شیرینی من و نمک لقمه ام بمان
قند لبت که ریخت روی خاک،بعد از آن
خشکید نخل و شرم پیارُم شروع شد

فترس(فطرس) به روی خاک تو از بس نوشت پر
این شد خدا برای ملائک سرشت پر
دیوار صحن و مرقد تو خشت خشت پر
وقتی که هست کرب و بلایت، بهشت پر
از نور تو درخشش انجم شروع شد

با تو نداشتم ز حساب و کتاب باک
از عشق توست زنده ام از عشق تو هلاک
بختت بلند،مادر و بابات، آب و خاک
خاک تو را سرشت خدا مثل آب،پاک
از خاک تو بنای تیمم شروع شد

ای نهضتت ادامه ی راه پیامبر
مولود سومین شب ماه پیامبر
چشم تو بود وصل نگاه پیامبر
با آه تو بلند شد آه پیامبر
نامت به لب نشست و تالم شروع شد

کرب و بلا که قبله ی بیت الحرام شد
وقت نماز ،نام تو ذکر مدام شد
دنیا برای نوکرت آقا به کام شد
دادم سلام و رکعت چارم تمام شد
مستی ولی ز رکعت پنجم شروع شد

مظاهر کثیری نژاد




فطرس بیاورید کرامت شروع شد باران گرفت، لطف و عنایت شروع شد دنبال نوکرند برایش پیمبران أین الحسینیو
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فطرس بیاورید کرامت شروع شد
باران گرفت، لطف و عنایت شروع شد

دنبال نوکرند برایش پیمبران
أین الحسینیون ولایت شروع شد

ما را به راه راست بَرَد ابروی کجش
یک نوع دیگری ز هدایت شروع شد

قنداقه تا به دست رسول امین رسید
«ای جان امتم به فدایت» شروع شد

در عمق ذات حضرت پروردگار خویش
آنقدر رفت و رفت ، نهایت شروع شد

آمد برای اهل سماوات سرپرست
فامیلیِ تمام ملائک حسینی است

مجنون بیاورید که لیلا رسیده است
عیسی بیا ببین که مسیحا رسیده است

از مهر و عاطفه بنویسید شاعران
حالا که شاه بیت غزل ها رسیده است

خورشید و ابر و باد و مَه از خلق های اوست
خیر حسین بر همه دنیا رسیده است

این سفره پهن شد که دهد حق خودی نشان
لؤلؤ به بحر حیدر و زهرا رسیده است

از عرش با ملائکه در بین محملی
خضر نبی برای تماشا رسیده است

هرجا حسین گفته شود هست میکده
شأن نزول سورهء والفجر آمده

ذکر حسین روزیِ یک سال انبیاست
گریه به شاه أحسن احوال انبیاست

بر گرد هم نشسته و روضه گرفته اند
ذکر حسین باعث اکمال انبیاست

پیغمبران به واسطهء گریه بر حسین (ع)
تا عرش میروند، پر و بال انبیاست

باید بپرسد از خود آن مرده یا عصا
هر کس که گفته معجزه ها مال انبیاست

حضرتْ اراده کرده که اعجاز میشود
مثل پدر همیشه به دنبال انبیاست

چشم و چراغ حیدر و زهراست، یاعلی(ع)
دنیا به نام حضرت آقاست، یاعلی(ع)

ما را پناه نیست به جز کشتی نجات
راه نجات ماست از این دار مشکلات

بر پرچم سیاه غمش تکیه می کنم
جانم فدای ماتم لب تشنهء فرات

بودند دیو و دَد همه سیراب و می مکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کائنات

گودال تنگ و روی تن شاه پر ز سنگ
نیزه شکسته ها به تنش از همه جهات

از بس شلوغ بود که دیگر نمی رسد
از روی تل صدای فغان مخدرات

باز این چه شورش است! خدایا همه زدند
با تیغ و سنگ و نیزه در آن همهمه زدند

آنجا سر لباسْ که دعوا مرافه شد
هرکس ز خیمه دید تنش را کلافه شد

از بس که خون او ز سر تیغ ها چکید
هر جای قاضریه پر از عطر نافه شد

بعد از غروب یک طرف دشت غرق حُزن
یک سوی دیگرش همه دارالضیافه شد

مانده سه روز پیکر او زیر آفتاب
تاول به زخم های عمیقش اضافه شد

رأس حسین(ع) از پی آزار اهل بیت
آویز درب اصلی دارالخلافه شد

یک بار اگر زیارت ناحیه وا کنی
باید ز غصه جان خودت را فدا کنی

عماد بهرامی




چه زیباست اشک سحر داشتن خدا را فقط در نظر داشتن به سمت حرم بال و پر داشتن هوای زیارت به سر داشتن خوشا
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چه زیباست اشک سحر داشتن
خدا را فقط در نظر داشتن
به سمت حرم بال و پر داشتن
هوای زیارت به سر داشتن
خوشا آن دلی که هوایی شود

در این روزها کربلایی شود

خدا باب حاجات را باز کرد
گنه بخشی اش را که آغاز کرد
در آنجا یکی قصد پرواز کرد
به عشق حسین خویش را ناز کرد
به زهرا گلی تا که تقدیم شد
پر و بال فطرس ترمیم شد

هوای مدینه چه بارانی است
ملک غرق شور و غزلخوانی است
چه رخ داده و این چه مهمانی است
که این بزم را مرتضی بانی است
ندا آمد از عرش، با شور و شین
ز ره آمده عشق زهرا، حسین

جهالت به پوچی گرفتار شد
مدینه سحرگاه بیدار شد
خداوند با مادری یار شد
علی بار دیگر پسردار شد
زمین و زمان را چراغان کنید
حسین آمده، خویش قربان کنید

شرافت ز نامش که معنا گرفت
نمی از سرشکش که دریا گرفت
عصا را به دستش که موسی گرفت
و اذن شفا را مسیحا گرفت
ندا آمد این است خون خدا
همه کاره ی ما به روز جزا

حسین آمد و سینه بی تاب شد
برای گدا آمد ارباب شد
به دوش پیمبر فقط خواب شد
برای علی گوهری ناب شد
همه هستیِ مصطفی هستِ او
نبی می زند بوسه بر دستِ او

شبی که تو از شاخه چیده شدی
برای دلم آفریده شدی
تو از حوض کوثر چکیده شدی
برای حرم برگزیده شدی
شدی تاب دلهای بی تاب ما
شدی مثل امروز ارباب ما

تو که آمدی من شکوفا شدم
به نام غلام تو املا شدم
گرفتی دو دست مرا پا شدم
و تحت عنایات زهرا شدم
نظر کردی و شور و شینی شدم
خودت خواستی که حسینی شدم

خلاصه از این در جدایم مکن
اسیر تو هستم رهایم مکن
مرا دور از کربلایم مکن
جدا از حریم رضایم مکن
کسی را که خط امانش دهی
حریم خودت را نشانش دهی

رضاباقریان




اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع) – محمد حسن بیات لو بی دلم بی بهانه می خوانم غزلی عامیانه می خوانم
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع) – محمد حسن بیات لو

 

بی دلم بی بهانه می خوانم

غزلی عامیانه می خوانم

 

آن قدر از خودم رها شده ام

از خودم یک ترانه می خوانم

 

شب شعری چنین ندیده کسی

تا سحر عاشقانه می خوانم

 

ماهی حوض خانه ات هستم

پای تو بی کرانه می خوانم

 

نفسم در هوای تو جاریست

جان تو هر کجا نمی خوانم

 

خواندنم پای تو فقط زیباست

خواندنم با تو خط به خط زیباست

 

با دم تو کسی که دمپر شد

با دم تو مسیح پرور شد

 

کوچه پس کوچه ی بهشت خدا

با گل خنده ات معطر شد

 

فطرس از برکت قدومت بود

صاحب بال و پر نه شهپر شد

 

از همان ابتدای آمدنت

کشتی عشق تو شناور شد

 

شدی از هرنظر رسول خدا

شیره ی جانت از پیمبر شد

 

معنی فجر و انما هستی

خامس آل مصطفی هستی

 

ای قبولی طاعت همگان

مهر پیوسته -لطف بی پایان

 

رحمت واسعه؛ فضیلت جود

ای سراج المنیر؛ کهف امان

 

آیه ی عصمت و صحیفه ی نور

ای جهاد و عقیده و ایمان

 

آمدی و زمین شد آرزوی

آسمان؛ روز سوم شعبان

 

مینویسم حسین جانم حسین

می‌نشیند کنار نامت “جان”

 

بابی انت سیدالشهدا

روزی ام کن دوباره کرببلا

 

محمد حسن بیات لو




اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع) هرکسی دنبال دنیا رفت عزت را ندید هرکسی با عشق بد تا کرد جنت را ندید
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع)

 

هرکسی دنبال دنیا رفت عزت را ندید

هرکسی با عشق بد تا کرد جنت را ندید

 

ساقه های عرش شاهدهای این حرف من اند

چشم هرکس خورد بر نور تو ظلمت را ندید

 

در زدیم و دستی آمد روزی ما را رساند

سائل اینجا لحظه ای رنگ خجالت را ندید

 

لطف شان حتی به یک تبعید رفته میرسد

مثل فطرس هیچ کس اینقدر رحمت را ندید

 

هر نفس پشت نفس مقروض اربابم ولی

این بدهکار از طلبکارش شکایت را ندید

 

هر سری بر دامنت آمد سعادت مند شد

هر سری محروم فیض ات شد سعادت را ندید

 

ما به پابوس شبیر از پیش شبّر آمدیم

با چه شوقی از برادر به برادر آمدیم

 

تو می آیی و به محض آمدن گل میکنی

کربلا را تا ابد میخانه ی کل میکنی

 

از همین گهواره چشمانت به زهرا خیره شد

از همین آغاز بر زهرا توسل میکنی

 

در قنوتت ذکر پشت ذکر بالا میرود

دستهایت را به سمت آسمان پل میکنی

 

بین دو انگشت تو جایی به ما هم میرسد؟

پس بهشتی بودن ما را تقبل میکنی؟

 

پنجمین خورشید دنیایی و با این آمدن

پنج ضلع نور را رو به تکامل میکنی

 

ساکتی انگار نه انگار اصلا تشنه ای

شیر مادر خشک شد اما تحمل میکنی

 

معنی یک روح مانده در دو پیکر میشوی

آخرش سیراب انگشت پیمبر میشوی

 

شب رسیده وقت تاریکی است ماهت را بده

یک کم از لطف های دل بخواهت را بده

 

راه دوری آمدم از ری مزاحم میشوم

خسته ام آواره ام لطف پناهت را بده

 

گر بلا داری بیایی و خریدارم شوی

زودتر از لحظه ی موعود چاهت را بده

 

خودنمایی کردن من را ریا هرگز نبین

گوشه چشمی از تو میخواهم نگاهت را بده

 

آمدم مثل رسول ترک آقایی کنم

فرصت نوکر شدن در خیمه گاهت را بده

 

سال ها شعبان به شعبان زیر دِینت رفته ام

روزی سال گدای رو سیاهت را بده

 

خوشه ای انگور داد و از تو باغش را گرفت

شیخ جعفر شد کسی که از شما حلوا گرفت

 

عرش را دیدیم ما در آسمان کربلا

پس سر ما خاک شد بر آستان کربلا

 

پیش ما اوقات شرعی از اذان مأذنه است

گوش را دادیم تنها به اذان کربلا

 

در قیامت میزبانی میکند از کل خلق

هرکسی که بود یک شب میهمان کربلا

 

از زمین و آسمان آتش ببارد باک نیست

ما همه هستیم یک یک در امان کربلا

 

از جوان و پیر وقتی نذر گنبد میشویم

اسم مان هم میشود پیر و جوان کربلا

 

چشم ما هر شب برایش میشود نهر فرات

گریه پشت گریه پای داستان کربلا

 

تو به دنیا آمدی پیغمبر ما گریه کرد

روضه گودال را تا خواند زهرا گریه کرد

 

جبرئیل آمد خبر آورد بلوا میشود

بر سر پیراهنی بد جور دعوا میشود

 

آنقدر نیزه می آید آنقدرها میرود

تا تن آقا شبیه یک معما میشود

 

یا غیاث المستغیثین روی لب می آورد

در جوابش تیر بین حلق او جا میشود

 

یک طرف با سنگ یا چوب زخمش میزنند

یک طرف هم باز قد خواهری تا میشود

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




اشعار ولادت حضرت سید الشهدا(ع) – سید حجت بحرالعلومی پیدا نشود جان تو دیوانه تر از ما ای آنکه درآو
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت سید الشهدا(ع) – سید حجت بحرالعلومی

 

پیدا نشود جان تو دیوانه تر از ما

ای آنکه درآورد فراغت پدر از ما

 

هر چیز به کار آمده در وقت نیازش

تشریف ز تو زیر قدوم تو سر از ما

 

 هرچند که در نیمه ی هر ماه تمام است

کامل شده در سوم شعبان قمر از ما

 

ای آنکه پر و بال عطا کرده به فطرس

حتما که کنی دفع هزاران خطر از ما

 

 ما نیز خرابیم به امید نگاهت

آباد تو هستیم نگیری نظر از ما

 

 لیلا شدن و عشوه و ناز و نظر از تو

مجنون شدن از ما خطر از ما جگر از ما

 

مشغول شرابند همه عالم بالا

آمد پسر با نمک حضرت زهرا

 

ای آنکه به رقص آمده امشب غزل از تو

عالم شده فرمانبر روز ازل از تو

 

یکبار فقط نام حسین آمده بر لب

کندوی لب من شده غرق عسل از تو

 

 ارکان نمازم همگی مست تو هستند

ای حی علی خیر تمام عمل از تو

 

 در شعر تو صنعت چه بیارم بخدا هست

تشبیه و مراعات نظیر و مثل از تو

 

 ای آمدن و رفتن تو دست خداوند

کی روح طلب میکند آخر اجل از تو

 

 آغوش پر از مهر تو را دید و طلب کرد

طفلک دل گریان من امشب بغل از تو

 

 کس نیست ز اسرار دل نوکرت آگاه

در پرده بگوییم  توکلت علی الله

 

 اوقات شریفیست نباید تلف امشب

هستند گدایان مدینه به صف امشب

 

لایعقل و دیوانه مخوانید مرا هست

از خوردن انگور هزارن هدف امشب

 

 این مژده چه ها کرد که در بزم مجانین

خون میچکد از حلقه ی اطراف دف امشب

 

 فرمان بده ارباب که تا ذبح بسازیم

در پای تو یک چند غلام خلف امشب

 

 قنداقه ی تو دست به دست حسن افتاد

ایکاش بچرخد نظرت این طرف امشب

 

 ماندم چه بخواهم ز تو از فرط خجالت

یک تذکره ی کرببلا یا نجف امشب

 

 با اینهمه چندیست پریشان دمشقم

شاها نظری بی سر و سامان دمشقم

 

 مظلوم شده خواهر غم پرورت ازبس

دیوانه شده از غم تو نوکرت ازبس

 

حتی شب میلاد قرار از دل ما رفت

زد بوسه پیمبر به روی حنجرت از بس

 

 بر ما حرجی نیست اگر چهره کبودیم

در کرببلا لطمه زده مادرت ازبس

 

  بوسیدنتان روی دل خواهرتان ماند

بوسید چو شمشیر و سنان پیکرت از بس

 

دست و سر و  پایش بخدا خرد شد ازدرد

افتاد زناقه بخدا دخترت از بس

 

 بدجور به هم ریخت گلوی تو سر نی

هر سنگ که آمد به زمین زد سرت از بس

 

 ای خورده گره زندگیم با غمت ارباب

بالاست همیشه بخدا پرچمت ارباب

 

سید حجت بحرالعلومی




اشعار ولادت حضرت سید الشهدا(ع) – علی اشتری صبح‌گاهان که خیالت به سرم می‌آید دست بر سینه دلم سمت
دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ساعت 9:8 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت سید الشهدا(ع) –  علی اشتری

 

صبح‌گاهان که خیالت به سرم می‌آید

دست بر سینه دلم سمت حرم می‌آید

 

 باد تا می‌وزد از مشرق بین‌الحرمین

پرچم سرخ شما در نظرم می‌آید

 

 بعد هر ذکر سلامی که به تو می‌گویم

عطر سیب است که از دور و برم می‌آید

 

 باز هم زائرم و اول باب‌ُالقبله

اشک شوق است که از چشم ترم می‌آید

 

 مردی از حلّه به دنبال شفا آمده است

زنی از بصره به امّید کرم می‌آید

 

 کیست بی‌فیض از این رحمت جاریِّ حسین؟

کیمیایی‌ست عجب تعزیه‌داریِّ حسین

 

 در دل ماه رسول عطر شما پیچیده

باز هم نام تو در همهمه‌ها پیچیده

 

 نذر هرساله‌ی همسایه‌‌مان آمده است

باز در کوچه‌ی ما عطر خدا پیچیده

 

هیچ بی بال و پری نیست که عاشق نشده

بانگ «مَن مِثلی» فطرس همه جا پیچیده

 

 هرکسی آمده سوی تو خدا را دارد

زائر کرب و بلا سمت خدا پیچیده

 

 چشم من وا نشده روی لبم تربت بود

تربت پاک شما نسخه‌ی ما پیچیده

 

 می‌فرستم به تو بدرود از این فاصله‌ها

دارم از دوریِّ از کرب و بلایت گله‌ها

 

 نام تو لذّت دین را به دل و جانم کرد

لُکنت قبل نماز تو مسلمانم کرد

 

 تو دعا کردی و ابر آمد و باران بارید

ربّنای تو مرا عاشق بارانم کرد

 

 رعیت مُلک ری‌ام؛ نوکری‌ات فخر من است

دست لطف تو مرا ساکن ایرانم کرد

 

کهف را خوانده‌ای و فجر تو را می‌خواند

اشتیاق تو مرا قاری قرآنم کرد

 

 بچه بودم به تنم جامه‌ی سقایی بود

مادرم عشق تو را مایه‌ی ایمانم کرد

 

 کاش می‌شد که مرا خالص و نابم بکنی

روسیاهی چو مرا «جُون» حسابم بکنی

 

آمدیّ و شجر دین خدا کاشته شد

پرچم سلطنت عشق برافراشته شد

 

در شب تار، گل روی شما شمع شده

هرچه خیر است در خانه‌ی تو جمع شده

 

 بوسه زد بر لب و دندان تو پیغمبر نور

ای سر دوش نبی رفته سر منبر نور

 

 جلوه‌ی دیگری از شیر خدا هستی تو

پنجمین آیه‌ی تقدیس کسا هستی تو

 

 اهل هفتاد و دو ملت همه قربان تواند

مست هفتاد و دو خورشیدِ درخشان تواند

 

 دین اگر هست ز ایثار اباعبدالله‌ست

و نمازی که بدهکار اباعبدالله‌ست

 

جلوه‌ی خاصّه‌ی غیرت حقّ است حسین

رحمت واسعه‌ی حضرت حقّ است حسین

 

 رزق ما از نمک خوان اباعبدالله‌ست

جان ما بسته به چشمان اباعبدالله‌ست

 

 با حسینم چه هراسی بود از دوزخ و نار

تا بهشت حرمش هست بهشتم به چه کار؟

 

شب جمعه دل من حال و هوایی دارد

هرکجا هست خودش کرب و بلایی دارد

 

 شب جمعه حرمش غرق گل یاس شود

همه‌جا عطر گل رازقی احساس شود

 

مادری می‌رسد اما کمرش خم شده است

آنقدر ناله زده که جگرش کم شده است

 

 جگرش کم شده؛ اشک بصرش کم شده است

بند انگشت ز دست پسرش کم شده است

 

 یوسف فاطمه را پیرهنی نیست که نیست

کُشته‌ی کرب و بلا را کفنی نیست که نیست

 

باز هم مرثیه‌خوان بانگ عزا سر کرده

آتشی در دل غمدیده‌ی مادر کرده

 

زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

خار و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست

 

علی اشتری




مدح ولادت سیدالشهدا علیه السلام عین و شنین گر خمارِ قاف شود عاشقی با تو اکتشاف شود روی ماهت اگر مَطا
سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت 13:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح ولادت سیدالشهدا علیه السلام


عین و شین گر خمارِ قاف شود
عاشقی با تو اکتشاف شود
روی ماهت اگر مَطاف شود
طوف کعبه دگر مُضاف شود
شوق گهواره گردی ات دارم
با همین کار عافیت دارم
*****
آسمان هم دخیل قنداقت
تشنه ی مرقدِ تو عشاقت
ای فدای نگاه رزاقت
هر دعا مستجابِ آن طاق ات
التماس دعا ، حسین جانم
بروم کربلا ، حسین جانم
*****
صد بهارم اسیر گیسویت
مَه گِره می زند بر ابرویت
یوسف از چاه پر زند سویت
یک جنان کشته مرده ی رویت
بین ابروی تو هزاران سر
می پرم تا حریم تو دلبر
*****
درجات بهشت در حرمت
شد مَرِمت پَرِ مَلَک ز دَمت
دلبری می کنی به هر قدمت
جان بگیرم از اشکِ ماهِ غَمت
نَفَسی بین روضه ها دارم
گر سری دارم از شما دارم
*****
حُبِ پُرقیمتِ تو ، قیمت من
ماندنِ باتو هست غیرت من
هر شبِ جمعه ات قیامت من
تا شود محضر تو قسمت من
می زنم در ، سرای مادر را
نگهش پَر دهد کبوتر را
*****
حُرمِ ذکرت به دل شود چو فزون
می رسم آخرش به اوجِ جنون
از ازل این جنون به تو مدیون
در بساطم عیان بوَد دلِ خون
جگرم خون کنم ز بی تابی
دلخوشم دلخوشم تو اربابی
*****
در نمازم قنوتِ مِی دارم
که ترابی ز خونِ وِی دارم
تاب بی آبیِ تو کِی دارم؟!
از مصیبت نوایِ نِی دارم
قحطِ آب و ذبیح عطشانم
با همین روضه دیده گریانم
*****
مفتخر بر مُحَرَمَت سال است
که زبانم ز غصه ات لال است
پَرِ تو منکسر ز گودال است
پیکرت زیر چکمه پامال است
پنجه اش بر محاسنت که رسید
از قفا بر گلوت دشنه کشید


علی احمدیان

 




امام حسین(ع)-مدح و ولادت تو را آفریده که خود را ببیند تجلی أسمای حسنی ببیند خودش از ازل خیره ات بود
سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت 13:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

 

تو را آفریده که خود را ببیند

تجلی أسمای حسنی ببیند

خودش از ازل خیره ات بود و حالا

زمانش رسیده که دنیا ببیند...

تو آن کنز مخفی بالا نشینی

که تنها تو را ذات أعلی ببیند

تحیر فتاده به جان ملائک...

خدا را ببیند؟ شما را ببیند؟

بدون سبب نیست بر ساق عرشی

تو را دوست دارد که بالا ببیند

دلش تنگ عرش است زهرا و هر شب

میان جمال تو أسماء ببیند

به هر کس نگاهت بیفتد، یقینا

اگر کور باشد چو بینا ببیند

 

حسین ایزدی




امام حسین(ع)-مدح و ولادت تا میان عاشقان ما هم سری پیدا کنیم باید از خوبان عالم دلبری پیدا کنیم در م
سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت 13:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

 

تا میان عاشقان ما هم سری پیدا کنیم

باید از خوبان عالم دلبری پیدا کنیم

در مسیر قرب لحظه لحظه باید پیش رفت

باید از این حال، حال بهتری پیدا کنیم

راه هایی رفته ایم و یک به یک بن بست بود

وقت آن گردیده راه دیگری پیدا کینم

چشمه ی جوشان همیشه مایه ی آبادی است

پس سحر باید که چشمان تری پیدا کنیم

فطرس آمد پر گرفت از تو به ما هم یاد داد

باید از دست شما بال و پری پیدا کنیم

هفت شهر عشق را گشتیم و اینجا آمدیم

ما کجا بهتر ز تو تاج سری پیدا کنیم؟

ما برای چشم و قلبی که در آن عشق تو نیست

عاقبت یک روز باید خنجری پیدا کنیم

 

حسین ایزدی




امام حسین(ع)-مدح و ولادت آیات عاشقی است که تنزیل می شود یس و مریم است که ترتیل می شود کوثر و مُلک بو
سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت 13:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

 

آیات عاشقی است که تنزیل می شود

یس و مریم است که ترتیل می شود

کوثر و مُلک بوده و والفجر هم رسید

قرآن فاطمه است که تکمیل می شود

سبِّح بحمد ربِّک یا مرتضی علی...

با این پسر ز شأن تو تجلیل می شود

کشتی عشق او که دلش را به آب زد

دوزخ یقین نمود که تعطیل می شود

بسم خدای فجر و قسم بر لیال عشر

کانون عاشقی است که تشکیل می شود

إنی أنا الغریب زمان ولادتت...

با سرخی گلوی تو تاویل می شود

 

حسین ایزدی




امام حسین(ع)-مدح و ولادت تو را آفریده برای خودش تو را برده تا ابتدای خودش تو محو خدایی و او محو تو ش
سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت 13:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

 

تو را آفریده برای خودش

تو را برده تا ابتدای خودش

تو محو خدایی و او محو تو

شده غرق در جلوه های خودش

هر آن جا خدا بوده تو بوده ای

تو را برده او پا به پای خودش

تو را می پرستم اگر میل اوست

به تن کرده بر تو ردای خودش

تو رازق، تو غافر، تو نعم الامیر

نشانده تو را پس بجای خودش

نمازی بخوان تا خدا بشنود

ز لب های سرخت صدای خودش

نه اینکه خدا خون بهایت شده

شد اصلا خودش خون بهای خودش

نه تنها مسیحی که حتی مسیح

بگیرد ز دستت شفای خودش

نگاهت به هر کس که افتاده است

نوشته دلش را گدای خودش

 

حسین ایزدی




امام حسین(ع)-ولادت اَبرَم و بارِشِ بی پروایَم موجم و همسفر دریایم مثل خورشیدِ کویری خشکم مثل مهت
سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت 13:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-ولادت

 

 اَبرَم و بارِشِ بی پروایَم

موجم و همسفر دریایم

مثل خورشیدِ کویری خشکم

مثل مهتابِ شبِ صحرایم

حسِ بی تابیِ یک سیمُرغَم

کوه ام و رفتنِ پا بر جایم

حالِ پروازِ پرستو دارم

بالِ پروازِ کبوترهایم

بس که بُرده است مرا دل به سفر

تاول اُفتاده به جانِ پایَم

دل نگو خانه خرابی شبگرد

دل نگو همسفرِ تنهایم

آه ای پرده نشین صبری چند

دست بردار مکن رُسوایم

تا به کِی می بری و میکشی ام

تا کجا میروی و می آیم

گفت قُقنوسم و آتش زادم

زائرِ شهرِ حسین آبادم

گفت روزی که قلم لب وا کرد

وَ خدا خلقتِ خود برپا کرد

آفرینش فوران کرد و زمین

را نگینِ صدفِ دنیا کرد

آفریدند مرا اما خاک

خاک را عشق ولی معنا کرد

خاک بودم که به بادم دادند

باد شد همسفرم پروا کرد

باد من را به دلِ دشتی بُرد

وَ به آن خاک عجینم تا کرد

بوی سیبی همه جا پُر شده بود

چشمی آن روز مرا پیدا کرد

قطره ای اشک از آن چشم چکید

قطره ای خاک مرا دریا کرد

شُکر آن چشم ، که خاکم گِل شد

و مرا ناب تر از دلها کرد

کربلا یی شدم از اول راه

هر که دارد هَوَسَش بسم الله

شب بلند است اگر در کویش

گِره ها وا شده از گیسویش

مثلِ موسیٰ شدن اینجا سهل است

خیزد این معجزه ها از کویش

عرق چهره یِ زائر دارد

نازها بر خُتَن و آهویش

بگمانم که خود جبریل است

میشناسم من از آن هو هویش

چند وقتیست مژه میبافد

نذر دارد که کُنَد جارویش

فطرسِ سینه ی مان جان میداد

شد غبارِ حرمش دارویش

قبله را قبلِ سفر گُم کردیم

شکر دیدیم خَمِ اَبرویش

نذر کردم که قضایش خوانم

هر نماز ی که نخواندم سویش

هستیِ هست حسین است حسین

مستیِ مست حسین است حسین

بیدل و رِند و خراب آلوده

مِی فروشیم و شراب آلوده

جنس آب و گِلِمان کرب و بلاست

شکر هستیم تُراب آلوده

لحظه هایی که ندیدیم حرم

سالها ایست عذاب آلوده

خطِ پیشانی ما هست حسین

نیست این عشق کتاب آلوده

هرکه با خاکِ تو تطهیر شود

نکند چهره به آب آلوده

ما فقط از تو،تو را می خواهیم

نکن این دل به ثواب آلوده

شوقِ رویای ضریحت دارم

چشم ما نگر شده خواب آلوده

شده ایم عین زیارت نامه

ما که هستیم شراب آلوده

شکرِ ارباب که دل شد حرمش

ما حسینیه شدیم از قدمش

شعله شد بال و پرم،می سوزم

آتشم محتضرم می سوزم

کاش فطرس نفسی پیشِ شما

برساند خبرم می سوزم

آتشت در دلم آبم کرده

گرچه با چشمِ ترم می سوزم

می رسد ناله ات از دور هنوز

جرعه آبی جگرم می سوزم

آب گفتم جگرِ من هم سوخت

از غمت شعله ورم می سوزم

خواهرت چنگ به رویش می زد

از همه تشنه ترم می سوزم

مادری خاک به سر ریخت و گفت

مثلِ حلقِ پسرم می سوزم

خیمه ها شعله ور و می آید

دادی از بینِ حرم می سوزم

دختری می دَوَد و میگوید

عمه جان مویِ سرم می سوزد

 

حسن لطفی




امام حسین)ع)-ولادت ما که هستیم؟ انتخاب حسین از دعاهایِ مستجابِ حسین گَردِ راهی در آفتابِ حسین پرِ
سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت 13:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین)ع)-ولادت

 

ما که هستیم؟ انتخاب حسین

از دعاهایِ مستجابِ حسین

گَردِ راهی در آفتابِ حسین

پرِ کاهی در التهابِ حسین

گِلی از خاکِ بوترابِ حسین

ما که هستیم؟ یک صواب حسین

دورِ مَجنون گذشت،نوبتِ ماست

قرنها می‌شود که صحبتِ ماست

چهارده قرن حرف حیرتِ ماست

قصه یِ قِدمَتِ رفاقتِ ماست

عشق فرمود آنکه قیمتِ ماست

نیست غیر از دلی خرابِ حسین

در میانِ دلم حرارتِ کیست؟

شده ام عاشق، این عنایت کیست ؟

سوختم آتشِ محبت کیست ؟

بویِ سیب است بویِ تربتِ کیست ؟

محشرِ کیست این،قیامتِ کیست

کیست ارباب جُز جنابِ حسین

ای تمامییتت تمامِ علی

پدر سه علی امام علی

نور ای نورِ مُستدامِ علی

می تپد سینه ات به نام علی

چیست روی لبت سلام علی

جز علی نیست در کتابِ حسین

رنگ سبزِ سیادت زهرا

عطر و بوی قداست زهرا

نورِ صبح عبادت زهرا

آفتابِ سعادت زهرا

جان حسین است عادت زهرا

خود زهراست بازتابِ حسین

کیست زینب جز انعکاسِ علی

کیست زینب همه حواسِ علی

کیست خانوم؟ انبعاث علی

باغبانِ حسین یاسِ علی

کیست زینب علی شناسِ علی

حضرت فاطمه به قابِ حسین

جلوه ی اعتبارت عباس است

جذبه ذوالفقارت عباس است

سایه ی اقتدارت عباس است

در شب بعد کارَت عباس است

همه ی کارو بارت عباس است

مستم از ساقیِ شرابِ حسین

سر سال است و این شبِ جمعه

آمدم با یقین ،شبِ جمعه

تا شَوَم خوشه چین شبِ جمعه

حاجتم را همین شبِ جمعه

داد ام البنین شبِ جمعه

مادری از بَنی کِلابِ حسین

ذکر ما کربلا امام رضاست

لطف آقایِ ما امام رضاست

اثرِ ذکر یا امام رضاست

دستِ ما نیست با امام رضاست

کَس و کارِ گدا امام رضاست

گفته ام بارها رضا به حسین

از دعایِ نماز مادرها

حَرَمَت پُر شد از کبوترها

خوشبحال من و پیمبر ها

سجده داریم رویِ مرمرها

ما که بُردیم صد برابرها

تاکه رفتیم در حسابِ حسین

از تو داریم سَروَری ها را

آبروها و نوکری ها را

بین روضه برادری ها را

بشمارید آخری ها را

نتکانید پادری ها را

کُلُّ خیر است تا به باب حسین

جلوه ات تا نصیبِ غیر تو شد

سائلی آمد و زُهیر تو شد

جُون شد عابِسَ و،بُرِیر تو شد

وَهَبَت شد،حبیبِ دِیرِ تو شد

حُر شد و عاقبت بخیر تو شد

همه سر داده در رکاب حسین

می کُشیَم سزایِ دل این است

پشتِ در دستهایِ مسکین است

حاجتم گیرِ یک ، دو آمین است

پایِ شش گوشه گریه تسکین است

وایِ من نامِ تو چه شیرین است

می چکد از لبم گلابِ حسین

آه از شام هول آور قبر

ما و تنهایی مقدر قبر

در شب تنگی و مکدرِ قبر

بینِ تاریکی مکررِ قبر

در سوال نکیر و منکر قبر

ما چه داریم جز جواب حسین

منم و این سلام و این تسلیم

تو و زلفی گشوده دست نسیم

منم و باز هم هوای قدیم

گوشه ای در حرم کنارِ کریم

کاش می شد شبیه ابراهیم

می شدم در شبی مُجابِ حسین

پایِ ایوانِ تو خلیل اُفتاد

پشت سر باز جبرئیل اُفتاد

پدری پیر آمد و  عَلیل اُفتاد

مادری خسته با دخیل اُفتاد

در شفایش چه قال و قیل اُفتاد

چایِ روضه است یا شرابِ حسین

تشنه بودی بگو که آبت داد؟

آب گفتی کسی جوابت داد؟

آب بر کودکِ ربابت داد؟

کمکی وقتِ اضطرابت داد؟

یا که با چکمه ای عذابت داد

گریه ام هست از آب آبِ حسین

 

حسن لطفی

 




امام حسین(ع)-مدح و ولادت حمد و شکرِ مزید یکتا را خالق واهبُ العطایا را که عطا کرد روزیِ ما را آفرید
سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت 13:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

 

حمد و شکرِ مزید یکتا را

خالق واهبُ العطایا را

که عطا کرد روزیِ ما را

آفرید آیۀ تولا را

کربلا داد و ذکر مولا را

او بما حِسِ ناطقه داده

رحمه الله واسعه داده

آن خدایی که هل اتا بخشید

چارده بار مصطفا بخشید

عترتِ ختم الانبیا بخشید

مرتضی داد و مجتبی بخشید

او بما شاه کربلا بخشید

آن که مَه پارۀ ولایت شد

صاحب پرچم هدایت شد

کیست مولودِ ماه پاره ، حسین

عرش حق را چو گوشواره ، حسین

آنکه دارد به دل نظاره ، حسین

جبرئیلش کند اشاره ، حسین

نغمه دارد به گاهواره ، حسین

هدیه قبل از ولادتش دادند

وعده های شهادتش دادند

روزی از روزها همین مولود

روی دامان مصطفی خوش بود

بوسه می زد نبی بر او به سُرود

مدح او داشت با سلام و درود

مَلَکِ وحی خواست اِذن ورود

آمد و گفت نزد پیغمبر

می شود کشته این پسر آخر

ای ز حکمت نهاده بر تو خدا

لقب خوبِ سید الشهدا

این تو هستی سفینه السُعدا

ای به راه خدا فنا و خدا

وی ز نسل اَعَزَّکم بِهُداه

بخدا نازنین امامِ منی

آسمانی ترین امامِ منی

ای ز بابا بما تو باباتر

پدر مهربانتر از مادر

مایۀ شادمانی حیدر

علت تشنه کامی کوثر

همۀ دلخوشیِّ پیغمبر

او سراپات از چه می بوسد

جای شمشیر را که می بوسد

ای که بر تو جهان گریسته اند

همه پیغمبران گریسته اند

برتو اهل جنان گریسته اند

همۀ مومنان گریسته اند

اولیا هر زمان گریسته اند

به زبانِ همه سروده شدی

در کتاب خدا ستوده شدی

ای تمام حقیقت قرآن

هم صراط و طریقت قرآن

رمز و راز شریعت قرآن

مدح و وصف و فضیلت قرآن

نام تو هست زینت قرآن

ای تو نزدیکتر ز حبل  ورید

السلام علی الحسین شهید

آمدی کِشتی نجات شوی

خون دهی چشمۀ حیات شوی

جان دهی برگۀ برات شوی

از کرم شافع ممات شوی

مظهر ذات و هم صفات شوی

بخدا راه بندگی با توست

بهترین سبک زندگی با توست

هیچ گه لفظ((من)) نمی گفتی

خطبه نزد حسن نمی گفتی

پیش مولا سخن نمی گفتی

حرفی از پیرهن نمی گفتی

سخنی از کفن نمی گفتی

عاقبت بی کفن شدی آقا

پاره پاره بدن شدی آقا

زیر نیزه به پیکرت چه گذشت

بر سر نیزه بر سرت چه گذشت

زیر خنجر به حنجرت چه گذشت

تَهِ مقتل به خواهرت چه گذشت

به سر و روی دخترت چه گذشت

معجر دخترت کشیده شده

نالۀ مادرت شنیده شده

 

محمود ژولیده




امام حسین(ع)-ولادت ای نور امید یا اباعبدالله قرآن مجید یا اباعبدالله با خود خبر شهادتت آوردی اربا
سه شنبه 21 ارديبهشت 1395 ساعت 13:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-ولادت

 

ای نور امید یا اباعبدالله

قرآن مجید یا اباعبدالله

با خود خبر شهادتت آوردی

ارباب شهید یا اباعبدالله

***

ای عافیت تمام دنیا دستت

وی عاقبت تمام عقبا دستت

تو زندگی تمام نوکرهایی

پس هر دو جهان شفاعت ما دستت

 

محمود ژولیده




پر از متانت سبزی وقار داری تو درخت نور به هر لحظه بار داری تو نفس نفس زدن نفس من به خاطر توست که ریش
شنبه 17 بهمن 1394 ساعت 17:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پر از متانت سبزی وقار داری تو
درخت نور به هر لحظه بار داری تو

نفس نفس زدن نفس من به خاطر توست
که ریشه در نفس بیقرار داری تو

به خواب ناز برو ماه من که شب همه شب
بسی ستاره ی شب زنده دار داری تو

مناسب آمده زلف تو و سر عشاق
برای این همه منصور دار داری تو

شعیب و صالح و یحیی تو را گریسته اند
چقدر گریه کن کهنه کار داری تو

پیمبران همگی چشمشان به دست شماست
ز بس که پیش خدا اعتبار داری تو

همیشه سنگ مزارت به گریه می شویم
چرا که بین دو چشمم مزار داری تو

 

میلاد حسنی

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




بهمن عظیمی عشق تو دیوانه کرده عاشقِ دلداده را بی اثر کرده شرابت مستیِ هر باده را نوکرت هرکس که باشد
یکشنبه 03 خرداد 1394 ساعت 10:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

عشق تو دیوانه کرده عاشقِ دلداده را
بی اثر کرده شرابت مستیِ هر باده را

نوکرت هرکس که باشد، بهترین عبد خداست
حُبّ تو تا عرش اعلی می‌بَرد افتاده را

راه تو تنهاترین راه رسیدن تا خداست
مادرت زهرا نشان داده به ما این جاده را

چون سگی بر درگه سلطان عالم آمدم
وا نکن از گردن کلب خودت قلّاده را

از همان روزی که عکس کربلا را دیده ام
رو به شش گوشه فقط وا می‌کنم سجاده را

با همان دست شکسته هدیه شد عشقت به من
بر دو عالم کی دهم چیزی که زهرا داده را؟

 

بهمن عظیمی

موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



حسین رحیمیان ذکر خیر تو شد و فطرست اینجا آمد نوکری گفت حسین، حال دلم جا آمد باز هم بوی خوش تربت اعلی
جمعه 01 خرداد 1394 ساعت 12:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین (ع) - ولادت

ذکر خیر تو شد و فطرست اینجا آمد
نوکری گفت حسین، حال دلم جا آمد
باز هم بوی خوش تربت اعلی آمد
رفت در دست تو این دست که بالا آمد
باز در حق گرفتار محبت کردی
آمدم نه تو مرا سوی خودت آوردی
...
با وفا، مثل تو دور و بر من نیست کسی
بین مردم به خدا یاور من نیست کسی
غیر تو دلخوشی محشر من نیست کسی
غیر تو سایه ی بالا سر من نیست کسی
بسته ام گوشه ی از دامن لطف تو دخیل
فطرسم، آمده ام تا بشوم جبرائیل
....
تا ابد دور سرت ارض و سما می گردد
هر کجا حرف تو شد کرببلا می گردد
به خدا بیمه ی از هر چه بلا می گردد
آه، با یاد شما ذکر خدا می گردد
از جهنم بدن سینه زنت ایمن شد
رند آنست که در روضه تو مومن شد
.....
به سر زلف تو خوب است گرفتار شدن
با تو دارند همه میل بدهکار شدن
من کجا و هوس نوکر دربار شدن
عشق یعنی سگ آقای وفادار شدن
من همانم که مرید قمر علقمه ام
«از همه دست کشیدم که تو باشی همه ام »
......
آن جماعت که درِ خانه ی تو پیر شدند
همه آنها که به لطف تو نمک گیر شدند
مردمانی که سر سفره ی تو سیر شدند
همگی لایق خوشبختی تقدیر شدند
عاقبت با تو فقط ختم به خیر است آقا
سند مستندم راهب دیر است آقا
.....
ای همه شورم و آرام و قرارم آقا
احتیاجی به کسی جز تو ندارم آقا
بی تو گمراه شوم، باش کنارم آقا
محرم راز منی با تو ندارم آقا
نشده ثانیه ای نیز، ز یادم ببری
از برادر به من ارباب تو نزدیک تری
.....
انا سائل انا مدیون و غلام بن غلام
سال ها در همه جا از تو فقط بردم نام
ای درون مایه ی ضرب المثل سنگ تمام
وقت مردن تو بیا تا که نمیرم ناکام
خانه ی قبر مرا با نظری روشن کن
رحم بر بی کسی ام موقع جان کندن کن
.....
من پریشان تو ای پادشه عطشانم
تا دم مرگ عزادار غمت می مانم
عاقبت غصه ی جانسوز تو گیرد جانم
وقت شادی و عزا روضه تو می خوانم
بی کس و یار ترین شاه اباعبدالله
بوریا شد کفنت، آه، اباعبدالله

حسین رحیمیان

 

موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



اهل بیت(علیهم السلام)-اعیاد امشب حسنات می فرستد زهرا برشیعه برات می فرستد زهرا درهای بهشت وا شده پ
جمعه 01 خرداد 1394 ساعت 12:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اهل بیت(علیهم السلام)-اعیاد

 

امشب حسنات می فرستد زهرا

برشیعه برات می فرستد زهرا

درهای بهشت وا شده پس حتمن

دارد صلوات می فرستد زهرا

 

سید مجتبی شجاع
موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



امام حسین(ع)-مدح و ولادت باز هم شعر سر شور و تغزّل دارد دفتر من چقدر رایحه ی گل دارد به نگاه تو قلم د
پنجشنبه 31 ارديبهشت 1394 ساعت 13:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

 

باز هم شعر سر شور و تغزّل دارد

دفتر من چقدر رایحه ی گل دارد

به نگاه تو قلم دست توسل دارد

جلوه ی ذات خدایی، لک لبیک حسین

دلبر کرببلایی، لک لبیک حسین

بر گِل شیعه نوشتند شما اربابی

ای گُل شیعه نوشتند شما اربابی

به دل شیعه نوشتند شما اربابی

دارد این زمزمه از عرش خدا می آید

لفظ "ارباب"، خدایی به شما می آید

ای که شد زائر تو، شمس و قمر، ارض و فلک

ای که هستی به سر سفره ی هر شیعه نمک

لعن شیعه: لَعَنَ الله قومً قَتَلَک

روز میلاد شما، روز عطا و کرم است

پر قنداقه ات ارباب، گنه پوش همه است

آی ارباب، بیا پای به دنیا بگذار

روی چشمان زمین، عرش خدا، پا بگذار

سر خود را به روی دامن زهرا بگذار

جرعه ی معرفت از سینه ی کوثر، تو بنوش

شیر توحید ز انگشت پیمبر، تو بنوش

غمت ارباب، دلیل تب پیغمبرهاست

نام تو ذکر نماز شب پیغمبر هاست

لب تو بوسه سرای لب پیغمبرهاست

زینت دوش نبی، آینه دار ثقلین

تو حسینی، تو حسینی، توحسینی، تو حسین

دست خالی من از لطف تو پر برکت شد

قلب من، خاته ی مهر تو شد و هیأت شد

در عبادات من این سینه زنی عزّت شد

بی حسین بن علی، دل چو خسی در باد است

با حسین بن علی، سینه حسین آباد است

شیعه از روز ازل بوده نمک گیر حسین

بنده یِ دلشده یِ پای به زنجیر حسین

مادرت خواسته نوکر بشود پیر حسین

کار زهراست که شد شیعه ی تو، نوکر تو

من جوانیم شده، نذر علی اکبر تو

عرش نوکر، بخدا سقف همین هیأت هاست

هر کجا شیعه ی مولاست، حسینیّه بپاست

داعشی کور شود، پرچم آقا بالاست

هیأتم بخشی از استان حسین است، حسین

کشورم، کشور ایران حسین است، حسین

تو که خود تشنه لب کرببلایی ارباب

عطش نوکر خود را به زلالی دریاب

این که گفتند شده مهریه زهرا، آب

پس چرا نام شما تشنه لب کرببلاست؟

حرم حضرت عباس چرا از تو جداست؟

 

میر عظیمی

موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



امام حسین(ع)-مدح و ولادت آمد از جانب حق سبط پیمبر امشب عرش و فرش از قدمش گشت منوّر امشب کوریِ هرچه ح
پنجشنبه 31 ارديبهشت 1394 ساعت 13:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

 

آمد از جانب حق سبط پیمبر امشب

عرش و فرش از قدمش گشت منوّر امشب

کوریِ هرچه حسود است به پیغمبر ما

آمده آیه ای از سوره ی کوثر امشب

رحمتِ واسعه اش کون و مکان را پر کرد

حاضرم من به هوایش بدهم سر امشب

عاشقان میکده باز است بیایید اینجا

همگی سجده نماییم به دلبر امشب

انبیا از جلوات نگهش مست شدند

ساقی میکده باشد گل حیدر امشب

نام او حک شده در گوشه ی عرشُ الرّحمن

نام او جلوه کند در همه جای قرآن

حضرت خضر شده خادم دربار حسین

عالمی مست شده از گل رخسار حسین

نام او مایه ی آرامش قلبم شده است

دلم از عالمِ ذَر بوده گرفتار حسین

ز ازل هرکه شده عاشق زهرا ، بوده ...

....نوکر و ریزه خور و عبد علمدار حسین

گرچه عمری است که در خانه ی او سربارم

دلخوشم من که شدم خار به گلزار حسین

امشب از یمن وجودش همه را می بخشند

آمده توبه کند بنده ی فرّار حسین

ذکر و تسبیح ملائک همه جا هست حسین

ذکرِ العفو ، در این ماهِ خدا هست حسین

هرکسی بر اثر گریه به او بدبین است

بر خود حضرت ارباب قسم بی دین است

روز و شب عاشق او اهل بُکاء است بر او

روز با گریه که آغاز شود شیرین است

امشب از زمزمه ی اهل سماء فهمیدم

آن که من را دمِ میخانه کشیده این است...

...در دلم خوب نظر کردم و با خود گفتم

عشق من بر پسر فاطمه از دیرین است

به خدا گوشه ی شش گوشه ی او جان دادم

آنقَدَر حال و هوای حرمش سنگین است

عاشق صحن و سرایِ حرم اربابم

به همه فخر کنم بر کرمِ اربابم

بر درِ خوان کرم زوزه کشان می گردیم

فارغ از همهمه ی آدمیان می گردیم

مُرده ایم از گنه اما شب میلاد حسین

مثل فطرس همگی در پیِ جان می گردیم

هرچه خیر است فقط از طرف ارباب است

روز و شب محضر او سجده کنان می گردیم

به خدا رازق ما نیست به جز دختر او

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

هرکسی طعنه به ما زد دمِ محشر بیند

دور ارباب همه سینه زنان می گردیم

آفریدند مرا تا که گدایش باشم

آفریدند سگ صحن و سرایش باشم

 
مهدی علی قاسمی

 

موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



امام حسین(ع)-مدح و ولادت دل سائل به نظرهای کریمانه خوش است بر در دوست نشستن چه فقیرانه خوش است با گ
پنجشنبه 31 ارديبهشت 1394 ساعت 13:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

 

دل سائل به نظرهای کریمانه خوش است

بر در دوست نشستن چه فقیرانه خوش است

با گدایی درش منصب شاهانه خوش است

مست ساقی شدن از گوشه ی میخانه خوش است

مستی جان من از جام حسین است حسین

چشم دریاییم از نام حسین است حسین

عالمی دایره و نقطه پرگار حسین

رحمت واسعه حضرت دادار حسین

پسر فاطمه و حیدر کرار حسین

بر عقیله شده او دلبر و دلدار حسین

بی نیاز از همه عالم شده محتاج درش

شده روشن همه عالم به نگاه قمرش

هر که شد خاک نشین در او بالا رفت

قطره ای آمد و از درگه او دریا رفت

بی نشان آمد و زین در چقدر آقا رفت

هر که دیدار حسین رفت ز پایین پا رفت

تا که بر سینه دو دستی ز ارادات آمد

عرض حاجت به زبان نامده حاجت آمد

اوست آنکس که غمش دیده ی تر می خواهد

عطر سیب حرمش فیض سحر می خواهد

نکته اینجاست هر آنکس که نظر می خواهد

(عاشقی کار حسین است جگر می خواهد)

نوکری می طلبد راه حسین بن علی

بی سری می طلبد راه حسین بن علی

**

می چکد خون دل از رشته ی مویت بر نی

میرسد صوت خوش از نای گلویت بر نی

بس که زیبا شده ان روی نکویت بر نی

سنگها بوسه گرفتند ز رویت بر نی

روی نی قاری قرآن پیمبر شده ای

آتشی بر دل غمدیده خواهر شده ای

 

ناصر شهریاری

 

موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



امام حسن و امام حسین (ع)-مدح زیبایی ایام جمال حسنین است دشمن خجل از جاه و جلال حسنین است فرمود که سرخیل جوانان بهشت اند این ذکر دل انگیز مدال
شنبه 26 مهر 1393 ساعت 15:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن و امام حسین (ع)-مدح

 

زیبایی ایام جمال حسنین است

دشمن خجل از جاه و جلال حسنین است

فرمود که سرخیل جوانان بهشت اند

این ذکر دل انگیز مدال حسنین است

حکم و سند بخشش سینه زن عاشق

در روز جزا در پر شال حسنین است

دادند به آن پیر چه خوش درس وضو را

این اندکی از اوج کمال حسنین است

آنجا که ببخشند عطا غیر خودی را

غفلت ز خودی کار محال حسنین است

اندیشه مکن از غم هجران شب مرگ

آندم به خدا صبح وصال حسنین است

کردند شفاعت چو ز وحشی عجبی نیست

احسان به گنهکار روال حسنین است

 

سید محمد میر هاشمی

 




آلاله نو دمیده چیدن دارد آواز فرشتگان شنیدن دارد میلاد حسین است و ابوالفضل و علی یک ماه و دو افتا
سه شنبه 13 خرداد 1393 ساعت 9:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آلاله نو دمیده چیدن دارد


آواز فرشتگان شنیدن دارد


میلاد حسین است و ابوالفضل و علی


یک ماه و دو افتاب دیدن دارد

 

منبع : پایگاه وزین رضیع الحسین (ع)




خـنده هایـت طـلوع امـید است ابروانت غروب خورشید است بـین دست تـو کهکشـان ها و زیر پایـت بهشت جاوید است ماه شهر مدینه کم نور است صورت تو به
دوشنبه 12 خرداد 1393 ساعت 10:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خـنده هایـت طـلوع امـید است

ابروانت غروب خورشید است

بـین دست تـو کهکشـان ها و

زیر پایـت بهشت جاوید است

ماه شهر مدینه کم نور است

صورت تو به ماه تابیده است

سـجده کـردی بـه دامن مـادر

سجده های تواصل توحید است

بـازی ِ کودکـی  ِ تـو خـلـق

زحل ومشتری و ناهید است

روز محشر به توشه ی نوکر

گوشه چشم تو مهر تائید است

نا امیدی گرفته ایم ، بخند

خنده هایت طلوع امید است

شاعر: مجتبي خرسندي

موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



ای قبله عوالم بالا حسین جان ای شعله شعله آتش دلها حسین جان ح س ی ن خدا یا حسین جان ماییم و هرنفس نفس ما حسین جان یک واژه هست لذت دنیا حسین جا
دوشنبه 12 خرداد 1393 ساعت 9:17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای قبله عوالم بالا حسین جان

ای شعله شعله آتش دلها حسین جان

ح س ی ن خدا یا حسین جان

ماییم و هرنفس نفس ما حسین جان

 

یک واژه هست لذت دنیا حسین جان

 

هرچه به دل به سینه به سر داشتی علیست

ذکری که در تمام سحر داشتی علیست

نامی که در گشودن در داشتی علیست

جانت علیست هرچه پسر داشتی علیست

 

سر تا به پات رفته به مولا حسین جان

 

چشم تو گشت و از همه مارا خطاب کرد

لطفش بلند باد که کار صواب کرد

هرکس که بندگی تورا انتخاب کرد

او را نگاه مادرت عالیجناب کرد

 

گفتیم بعد حضرت زهرا حسین جان

 

آشفته زلفمو شب طوفانم آرزوست

کنعانم آرزوست سلیمانم آرزوست

یک بار از لب تو حسن جانم آرزوست

باخون رقم زنم که دو سلطانم آرزوست

 

 امشب بیا بزن رگ مارا حسین جان

 

مست است آنکه بر در میخانه ایستاد

مرد است آنکه تا ته پیمانه ایستاد

سر نیست آن سری که روی شانه ایستاد

بر پای عشق جز تو که مردانه ایستاد

 

کو نیست غیر زینب کبری حسین جان

 

تو میرسی و با تو خبر ها یکی یکی

لبخند میزنی به پسر ها یکی یکی

افتاده اند پیش تو سرها یکی یکی

با ماه هاشمیت قمرها یکی یکی

 

عباسَ نوکرم شب فردا حسن جان

 

ما پیر میشویم شبیه حبیب تو

شبهای جمعه ایم پر از بوی سیب تو

امشب سلام ما به لب بی نسیب تو

ما را که کشته است صدای غریب تو

 

جان خواستی به چشم بفرما حسین جان

 

منبع : پایگاه رضیع الحسین (ع)

موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



شاهنشهی که شیشه ي جانها به دست اوست گـر بشکند به سنـگ ، فقـط مُزد شَست اوست در خانــه­ ای کــه قبله بُوَد مشتبـه بـه خلـق ابروش قبله ، قبله
یکشنبه 11 خرداد 1393 ساعت 9:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شاهنشهی که شیشه ي جانها به دست اوست

گـر بشکند به سنـگ ، فقـط مُزد شَست اوست

 در خانــه­ ای کــه قبله بُوَد مشتبـه بـه خلـق

ابروش قبله ، قبله نما چشم مست اوست

 شاهنشهی که عـرش مقـام نشست اوست

بـا لطف حق ، لوای شفاعت به دست اوست

بـا اين جـلال و مـرتبـت و جـاه و منـزلت

گر نوكرش رود به جهنم شکست اوست

شاهنشهي كه دوش نبي جا نشست اوست

مفتاح باب جنت و دوزخ به دست اوست

گر خوانمش خداي يقين كفر گفته ام

غير از خداي هر آنچه بگويم شكست اوست

شاعر: علي اكبر لطيفيان




با غمزه های چشم صنم مست میکنم تا ذوق شاعرانه کنم مست میکنم در گیر و دار قافیه هم مست میکنم تا میکده قدم به قدم مست میکنم دیوانه ام که دم همه د
یکشنبه 11 خرداد 1393 ساعت 9:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

با غمزه های چشم صنم مست میکنم

تا ذوق شاعرانه کنم مست میکنم

در گیر و دار قافیه هم مست میکنم

تا میکده قدم به قدم مست میکنم

دیوانه ام که دم همه دم مست میکنم

 

امشب بساط مستی مان جور میشود

شاعر به شوق مدحیه مجبور میشود...

مدحیه خوان غم زده مسرور میشود

حالا که حرف خوشه ی انگور میشود

من بی خیال غصه و غم مست میکنم

 

از من مپرس محتسب دین! حساب را

بر من نخوان شرایط فقه کتاب را

ساقی کجاست تا برساند شراب را ؟؟

فکری کند خماری حال خراب را

تا بر پیاله لب بزنم مست میکنم

 

در جست و جوی گوهر نایاب سرخوشم

در می گساری شب مهتاب سرخوشم

با یک پیاله از پدر اب سر خوشم 

من رعیتم به حضرت ارباب سرخوشم

حتی ز یاد او به عدم مست میکنم

 

دل میدهم که دلبر و دلدار میرسد

سر میدهم که سید و سالار میرسد

باب نجات مردم بیدار میرسد

حالا که ناخدای فداکار میرسد

در کشتی نجات امم مست میکنم

 

روزی رسان فصل حیاتم فقط حسین

سر منشأ همه حسناتم فقط حسین

حج و جهاد و خمس و زکاتم فقط حسین

ختم کلام  صوم و صلاتم فقط حسین

 هرشب به جام و باده قسم مست میکنم

 

از اشکم چشم او بشود جانماز ، تر

چون او نبود بنده ی بنده نواز تر

شد بی نیاز از کرمش بی نیاز تر

از شرم ما نشد در این خانه باز تر

با لقمه نان شاه کرم مست میکنم

 

اینجا که در دوراهی ان دل مردد است

اینجا که مستی همه عشاق بی حد است

اری برای عشق شروعی مجدد است

این تکیه و حسینیه ها اصل میکده ست

شب های جمعه زیر علم مست میکنم

 

دارد شمیم سیب جنان میکشد مرا

دارد مناره های اذان میکشد مرا

ان نهر پاک و اب روان میکشد مرا

رسوا شدم مگر به عیان میکشد مرا ؟؟؟

در کوچه باغ ان بدوم مست میکنم

 

میخانه را به مستی ما احتیاج نیست

احباب را به  جام بلا احتیاج نیست

در نینوا به نی و نوا احتیاج نیست

اصلا سفر به کرببلا احتیاج نیست

زل میزنم به عکس حرم مست میکنم

شاعر: عليرضا خاكساري

موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



حضرت ماه... باز هم عطر ملیح تو رسیده از راه می وزد بوی خدا از حرمت حضرت ماه رجز حیدریت شهره در میدان است تیغ بران شما فلسفه توفان است سرو رعنا
یکشنبه 11 خرداد 1393 ساعت 9:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت ماه...

باز هم عطر ملیح تو رسیده از راه

می وزد بوی خدا از حرمت حضرت ماه

رجز حیدریت شهره در میدان است

تیغ بران شما فلسفه توفان است

سرو رعنای تو از بس به علی می ماند

مادرت پشت سرت ناد علی می خواند

تا بر صفحه ابروی تو چین می افتد

دشمنت یکسره از اوج زمین می افتد

تیغ برنده تو میمنه خالی کرده

شیری و نعره تو میسره خالی کرده

در رجز خوانی خود مثل علی میمانی

<ها علی و بشر و کیف بشر> میخوانی

روی دستان شما بوسه ای از مهر ولیست

مشق شمشیر تو آقا چقدر شکل علیست

صاحب پرچمی و میر و سپهداری تو

تا به میدان بروی حیدر کراری تو

چشم وا کرده ای و طعنه ی بر ماه زدی

نقش روی علمت<نصر من الله> زدی

بچه شیر نر مولایی و کوه ادبی

در وقار و عظمت شهره و فخر عربی

دشمن از برق نگاه و رجزت میترسد

تا که شمشیر علی در ید تو میرقصد

اشک چشمان تو را شربت غم میبینم

<لاء> ابروی تو را تیغ دو دم میبینم

اینکه <لا سیف> شهره ی عالم گشته

بوسه بر پای شما زد کمرش خم گشته

صاحب حلم و حشم، بیرق و مشکی آقا

نمک روضه ای و ساقی اشکی آقا

بین چشمان شما نور خدا میبینم

چین ابروی تو را< حول ولا> می بینم

مظهر جود و صفایی و گل یاسمنی

کوه احسان شدی بس که مرید حسنی

این که در هر دو جهان این همه منصب داری

افتخاری است که از مکتب زینب داری

پیش چشمان علی نور دو عینی آقا

چقدر واله و شیدای حسینی آقا

تو امیر عرب و تک یل در علقمه ای

نه فقط ام بنین، تو پسر فاطمه ای

< هیبت الله> ی و در واقع تویی گوهر ناب

مست چشمان تو گشتم به خدا حضرت آب

قمر بدر و حنین است تعجب نکنید

او علمدار حسین است تعجب نکنید

 

مجید قاسمی

موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



امام حسین(ع)-مدح و ولادت ای که در مقــدم تـو بـاد صبــا گُل ریزد پیـک شادی به نثارت همه جا گُل ریزد شب میلاد تو عالم اگر عطـر آگیـن است جبـرئ
یکشنبه 11 خرداد 1393 ساعت 9:28 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مدح و ولادت

 

ای که در مقــدم تـو بـاد صبــا گُل ریزد

پیـک شادی به نثارت همه جا گُل ریزد

شب میلاد تو عالم اگر عطـر آگیـن است

جبـرئیـل از در و از بـام و هـوا گُل ریزد

ای گُل سـرسبـد گلشـن زهـرا، جبـریل

گربه پـای تو نـریـزد به کجـا گُل ریزد

فطـرس از مقـدم تو شکـر خـدا می گوید

بـال بگشـوده و بر ارض و سما گُل ریزد

خبـری گر ز جمـال تـو بـه یوسف بـرسد

ز سـرشک شعف خود همه جا گُل ریزد

هرکسی نقش ببنـدد به لبش نام حسین

گـوئی از شـاخـۀ پُـربـار وفـا گُل ریزد

ای بقـا یـافتـه دین از تو، به پاس قدمت

خضـر پیـوستــه لب آب بقـا گُل ریزد

احتـرام حـرم از منـزلت و حُرمت توست

هاجر از شـوق تو در سعی و صفا گُل ریزد

هـر زمـانی کـه بـه محـراب نیایش آئی

روی سجّــادۀ محـراب دعـا گُل ریزد

گلفروش چمن عشقی و غیر از تو چه کس

در ره دوست گــه رنـج و بـلا گُل ریزد

تُربت اطهـر و ایثـار تو از بس خوشبوست

گـوئی ازخاک تو در کرب و بـلا گُل ریزد

می چکـد گر که ز چشمان «وفائی»اشکی

به روی خـاک تـو بـا اهـل ولا گُل ریزد

 

سید هاشم وفایی

 

موضوعات مرتبط: ولادت امام حسین ع ,



سه دسته گل هنگـامِ عظای خـالـقِ لـم یزلیست / الــطافِ الهـی آشکارا و جلیست میلاد سه دسته گلِ زهرا و علی / سجّاد و ابالفضل و حسین اِبنِ علیست دل
شنبه 10 خرداد 1393 ساعت 19:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سه دسته گل
هنگـامِ عظای خـالـقِ لـم یزلیست / الــطافِ الهـی آشکارا و جلیست
میلاد سه دسته گلِ زهرا و علی / سجّاد و ابالفضل و حسین اِبنِ علیست


دل بی محن
این نغمه ی مرد و زن،به هرانجمن است / آمد به جهان،حسین و دل بی مَحَن است
شادنـد نبـی و علـی و زهرا زیـرا / میـلادِ بـرادرِ عـزیـزِ حسن است


اذان حرم
عمریست دخیل عَلمِ عبّا سم / مُشتاق اذان حرمِ عبّا سم
با دست تهی آمده ام اُمِّ بنین / مُحتاج عطا و کرمِ عبّا سم
دام دل


از روز ازل ، بـه دام دل اُفتـادم / مستـانه نـوای عاشقی سر دادم
طوق است به گردن و به گوشم حلقه / من بنده ی عشق حضرت سجّادم

 


حمید رضا گلرخی

 

با تشکر از شاعر گرامی بخاطر ارسال این شعر




تعداد صفحات : 5


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2178

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1654

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,031
:: باردید دیروز : 3,743
:: بازدید هفته : 4,774
:: بازدید ماه : 92,469
:: بازدید سال : 966,907
:: بازدید کلی : 9,824,014