close
مجتمع فنی تهران
شهادت امام کاظم ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
از زیر باران دوچشمت ناله می ریخت از جسم تو گلبرگهای لاله می ریخت حالا که داری سجده ها بر رب سبحان فر
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:30 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از زیر باران دوچشمت ناله می ریخت
از جسم تو گلبرگهای لاله می ریخت

حالا که داری سجده ها بر رب سبحان
فرقی ندارد خانه باشی یا به زندان

 

باب الحوایج می شوی در کیش توحید
بسته ست عالم، بر ضریحت چشم امید

کنج سیه چالی و اما در نمازی
خود، باب حاجاتی که غرق در نیازی

سنگینی زنجیر، بالت را شکسته
آخر چرا دشمن تو را اینگونه بسته

گفتی که یارب راحتم کن بی شکیبم
اینجا ندارم هیچ کس را چون غریبم

راحت تر است از بد دهانی های دشمن
در کنج زندان زهر خوردن جان سپردن

خورشید بودی و تو را در بند کردند
بین دل و ظلمت چنین پیوند کردند

خورشید را بر شانه های شب نشاندند
بر روی تخته پاره ای کوکب نشاندند

آمد کسوفی و زمین تاریک گردید
بی ماه، روزشان به شب نزدیک گردید

دنباله های آهنین زیر عبایت
موسیقی زنجیر دارد دست و پایت

نیلوفر و یاس و اقاقی بر تنت بود
گویا به روی دست مردم گلشنت بود

اما بسوزد دل، چه در کربوبلا شد
زیر سم اسبان تنی گلگون رها شد

سر از تنش بردند بر نیزه نشاندند
حتی لباس کهنه اش را هم ستاندند
قاسم احمدی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


می شود بر شانه ی لطفت پریشان گریه کرد پابرهنه سویت آمد مثل باران گریه کرد هردم ای آئینه با آهت دل عال
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:30 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

می شود بر شانه ی لطفت پریشان گریه کرد
پابرهنه سویت آمد مثل باران گریه کرد
هردم ای آئینه با آهت دل عالم گرفت
چشم دنیا تار شد سر در گریبان گریه کرد

خون به جای اشک از زنجیر دستانت چکید
پا به پای تو در و دیوار زندان گریه کرد

از شکوه تو زن آوازه خوان لکنت گرفت
با نوای ربنای تو نگهبان گریه کرد

تازیانه خط به خط بر پیکرت مقتل نوشت
تازیانه زخم هایت را فراوان گریه کرد

بیت آخر خواند دعبل از غریب کاظمین
بی صدا زیر عبا، شاه خراسان گریه کرد»

حسین عباسپور


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلم گرفته برایت ، بیا عزیزِ دلم فدای سوزِ صدایت ، بیا عزیزِ دلم اگر نبودنِ من ، میشود بهای ظهور سَرَ
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:28 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلم گرفته برایت ، بیا عزیزِ دلم
فدای سوزِ صدایت ، بیا عزیزِ دلم
اگر نبودنِ من ، میشود بهای ظهور
سَرَم شَوَد به فدایت ، بیا عزیزِ دلم

 

بگیر دستِ دعایی برای حالِ خودت
به التماسِ دعایت ، بیا عزیزِ دلم

بهار با تو بیاید… خزانِ قلبِ مرا
بهار کن ز صفایت ، بیا عزیزِ دلم

بس است دوری و هجران ، بس است دربدری
یگانه مَردِ ولایت ، بیا عزیزِ دلم

بیا بخاطرِ زهرا ، بیا که منتظر است
عجیب کرده هوایت ، بیا عزیزِ دلم

بِرِس به دادِ دلِ زینب و زنانِ حَرَم
تو را قسم به وفایت ، بیا عزیزِ دلم

دلم گرفته برای حَرَم ، برای حسین
به حقّ کرب و بلایت ، بیا عزیزِ دلم

پوری باقری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شبیه پیر کنعان نه… که من یوسف دو تا دارم غم معصومه را دارم، به دل شوق رضا دارم از این زندان به آن زند
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:28 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شبیه پیر کنعان نه… که من یوسف دو تا دارم
غم معصومه را دارم، به دل شوق رضا دارم

از این زندان به آن زندان جدا از اهل خود رفتم
در این شب ها هوای کوچ از این ویرانه را دارم

 

امان از سِجن هارون و امان از سندی ملعون
در این غربتکده دیوانی از درد و بلا دارم

به هم می ریزد احوال مرا با ناسزاهایش
خبر دارد که غیرت روی نام مرتضی دارم

برای هتک حرمت، سمت من بدکاره آوردند
دعا کردم به سجده رفت و شد حالا هوادارم

زمان سجده می افتم شبیه یک عبا بر خاک
به درگاه خدایم روز و شب دست دعا دارم

هزاران رد پا و چکمه بر روی عبا دارم
هزاران رد شلاقِ جفا زیر عبا دارم

کمی از چهره ام نیلی، کمی سرخ و کمی زرد است
شده رنگین کمان، رویم… خزانِ رنگ ها دارم

شبانه قعر این گودال، سرپا ماندنم سخت است
نمی فهمند انگاری که دردِ ساق پا دارم

میان هر نمازم خوانده ام “عجل وفاتی” را
تمسک بر طریق مادرم خیرالنسا دارم

لبان تشنه ام مثل دو تا چوب است و حق دارم
اگر که گریه بر لبْ تشنه ی کرب و بلا دارم

به دور گردنم جای غل و زنجیر می سوزد
گریز روضه بر شاه ذَبیحاً بِالْقَفا دارم

تنم بر روی تخته پاره ای رفته ولی دیگر
کجا جای کفن تکه حصیر و بوریا دارم؟!

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


کنج زندان چه بلائی به سرت آوردند؟ چه بلائی به سر چشم ترت اوردند ؟ شدی آزاد دگر از قفس تاریکت ولی اف
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:28 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کنج زندان چه بلائی به سرت آوردند؟
چه بلائی به سر چشم ترت اوردند ؟
شدی  آزاد  دگر از  قفس  تاریکت
ولی افسوس که بی بال وپرت اوردند

دخترانت همگی چشم به راهت بودند
آخر از گوشه ی زندان خبرت اوردند

عجبی نیست که چیزی زتنت باقی نیست
حمله بر زانو و ساق و کمرت اوردند

تاکه برتخته ی در جسم تو را میبردند
 آن در سوخته را در نظرت اوردند

محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


کُنجِ نَمورِ این قفسِ غم فزا بس است خو با بلا گرفته ام اما بلا بس است قلبم گرفته باز ، جگر گوشه ام کج
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:27 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کُنجِ نَمورِ این قفسِ غم فزا بس است
خو با بلا گرفته ام اما بلا بس است

قلبم گرفته باز ، جگر گوشه ام کجاست
این روزِ آخری غمِ هجرِ رضا بس است

 

چشمی نمانده گوشه ی تارِ سیاهچال
دردی نمانده آه که این دردِ پا بس است

زنجیر هم به شانه یِ من گریه می کند
در زیرِ حلقه ها بدنی بی نوا بس است

صیاد آمده به تماشای مرگ من
بیگانه کو که دیدنِ این آشنا بس است

رحمی نمی کند نفسم مانده در گلو
رحمی نمی کند که من و این جفا بس است

اینجا کسی ندید که ساقم شکسته است
اینجاکسی نگفت که سیلی چرا؟بس است

یک جمله گفته ام بزن که خوب میزنی
باشد بزن دوباره ولی ناسزا بس است
حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


موسی شدی تا قوم تو تنها نباشد تا بین راهِ شیعیان دریا نباشد اعجاز کردی و شدی باب الحوائج حتی در ِ زن
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:27 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

موسی شدی تا قوم تو تنها نباشد
تا بین راهِ شیعیان دریا نباشد

اعجاز کردی و شدی باب الحوائج
حتی در ِ زندان اگر هم وا نباشد

شش سال در زنجیر بوده دست و پایت
تا جسم تو درگیر این دنیا نباشد

تا آخر عمرت بنا شد حبس باشی
ای کاش آزادی ِ تو فردا نباشد

معصومه را دست رضا دادی و گفتی:
این خواهرت یک روز هم تنها نباشد

اما اگر مجبور بودی به جدایی
آن روز دیگر روز عاشورا نباشد

سیدمسعود طباطبائی


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 9


روضه- حضرت موسی ابن جعفر بدتر ز پا و دست، تنت درد می کند زنجیر زیر پیرهنت درد می کند بر روی پیکرت رد ش
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:26 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روضه- حضرت موسی ابن جعفر


بدتر ز پا و دست، تنت درد می کند
زنجیر زیر پیرهنت درد می کند
بر روی پیکرت رد شلاق می رود
لبهای گوهر سخنت درد می کند
از روی عمد بین سیه چال بردنت
از اینچنین محن، بدنت درد می کند
هرچند قعر چاه به زحمت فتاده ای
قلبت ز یاد بی ''کفنت'' درد می کند
شکر خدا که خواهرتان پیشتان نبود
راست اسیر نیزه ی تیز و سنان نبود
*******
ساقی که داشت پای شریفت شکسته شد
حتی نفس ز سردی زندان، چه خسته شد
هر استخوان معتکفت تیر می کشد
بی شک لبت ز غیر عبادات بسته شد
از فرط همنشینیِ زنجیر و گردنت
خون بین گردن و تن پاک تو لخته شد
روز و شبت سیاهی و فرقی نمی کند
تابوت جسم بی رمقت تکه تخته دش
اینجا برای بی کسی ات ناله می کنیم
گریه ز داغ زخم روی شانه می کنیم
*******
با اینکه جسم تو به روی دستشان نرفت
با اینکه با ادب به سوی عاشقان نرفت
لیکن نشد بدنت زیرِ سمِ اسب
لیکن به سوی تو سنگی نشان نرفت
ایـن تـازیانه با تـنـتـان خوب تا نکرد
وقت دعا که نیزه فرو در دهان نرفت؟ !
ماندی سه روز گوشه ی زندان، بدونِ جان
اما هجوم دشمن تو بر زنان نرفت
جدت حسین تشنه به کودال رفته است
خواهر نظاره کرده و از حال رفته است


علی احمدیان-جنت


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بر روی تخته بود ولی پیرهن که داشت هنگام دفن ، پیکر پاکش کفن که داشت از بس که زَجرِ دوره زندان کشیده
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:14 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بر روی تخته بود ولی پیرهن که داشت
هنگام دفن ، پیکر پاکش کفن که داشت
از بس که زَجرِ دوره زندان کشیده بود.
پیکر نمانده بود، ولی نیمه تن که داشت

آقا برای بوسه دختر دهن که داشت…

رسول ملکی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بر روی تخته ای بدنش را گرفته اند حمال ها به دوش، تنش را گرفته اند باچشم پر ز اشک تمام ملایکه بر سینه
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:14 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بر روی تخته ای بدنش را گرفته اند
حمال ها به دوش، تنش را گرفته اند

باچشم پر ز اشک تمام ملایکه
بر سینه داغ سوختنش را گرفته اند

رسول ملکی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام موسی الکاظم(ع)-شهادت انیسِ این شب تاریک چهارده سالم شب است و گریه به حالم کند سیه چالم اگر چه
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:9 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت

 

انیسِ این شب تاریک چهارده سالم

شب است و گریه به حالم کند سیه چالم

اگر چه رفته زِ دستم حسابِ این شبها

نرفته از نظرم خاطراتِ اطفالم

اُمیدِ دیدنِ رویِ رضا ندارم حیف

از این دو چشمِ نحیف و دو پلکِ بی حالم

چنان فشرده مرا در میانِ خود زنجیر

که حلقه حلقه فرو رفته در پَر و بالم

دوباره کعبه نِی امشب سری به من زد و رفت

دوباره طعنه گرفته سراغِ احوالم

به رویِ خاک مسیرِ کشیدنم پیداست

شکسته میروم و هر دو پا به دنبالم

رسیده سندی شاهک،دوباره می خندد

و من بخاطرِ مادر دوباره می نالم

حیا نمی کند و بعدِ زخمِ سیلیِ او

به یادِ داغِ مدینه به یادِ نُه سالم

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام موسی الکاظم(ع)-شهادت دارد نشان یوسف از زندان بر شانه های باد می آید اما نمیدانم چرا دارد پیراه
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:8 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت

 

دارد نشان یوسف از زندان بر شانه های باد می آید

اما نمیدانم چرا دارد پیراهن از بغداد می آید

وَجعل مِن اَهلی خواند و هارون را،موسی کنار خود برادر دید

موسی بن جعفر را چرا هارون با منطق بیداد می آید

سی شب کجا موسی!؟چه میخوانی؟ پایان ده اَتممنا بِعشرت را

موسای ما را چارده سال از ، زندان به زندان یاد می آید

هم خشمگین است از ستمکاران  هم کاظمین الغیظ بر یاران

هرکس امام المتقین شد هان ! با جمعی از اضداد می آید

زندان عبادتگاه شد با او  ، بدکاره هم آگاه شد با او

اصلا از این آقا مگر کاری جز یاری و امداد می آید!؟

خَلِّصنی از زندان از این آزار،یارب ! چُنان کز سنگ و آهن، نار

وقتی که از در وقتی از دیوار،غم می چکد فریاد می آید

زندانی بغداد ما کارش، با سِندی بن شاهِک افتاده است

سم کار خود را می کند آخر ،هر کار از این جلاد می آید

ایرانیان شوق خراسان را در کاظمینش جستجو کردند

حس زیارتنامه ی او نیز از صحن گوهرشاد می آید

باب الحوائج اوست یعنی ما ، هر وقت مشهد آرزو کردیم

دیدیم بوی حضرت کاظم  از پنجره فولاد می آید

 

محسن ناصحی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


امام موسی الکاظم(ع)-شهادت کُنجِ نَمورِ این قفسِ غم فزا بس است خو با بلا گرفته ام اما بلا بس است قلب
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:7 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت

 

کُنجِ نَمورِ این قفسِ غم فزا بس است

خو با بلا گرفته ام اما بلا بس است

قلبم گرفته باز ، جگر گوشه ام کجاست

این روزِ آخری غمِ هجرِ رضا بس است

چشمی نمانده گوشه ی تارِ سیاهچال

دردی نمانده آه که این دردِ پا بس است

زنجیر هم به شانه یِ من گریه می کند

در زیرِ حلقه ها بدنی بی نوا بس است

صیاد آمده به تماشای مرگ من

بیگانه کو که دیدنِ این آشنا بس است

رحمی نمی کند نفسم مانده در گلو

رحمی نمی کند که من و این جفا بس است

اینجا کسی ندید که ساقم شکسته است

اینجاکسی نگفت که سیلی چرا؟بس است

یک جمله گفته ام بزن که خوب میزنی

باشد بزن دوباره ولی ناسزا بس است

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امام موسی الکاظم(ع)-مناجات و شهادت هر عاشق سرگشته ای که غرق حیرانی ست آقاست مادامی که در دام تو زند
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:5 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی الکاظم(ع)-مناجات و شهادت

 

هر عاشق سرگشته ای که غرق حیرانی ست

آقاست مادامی که در دام تو زندانی ست

در سینه ام جز مهر تو جاری نخواهد شد

با شوق مدح تو لبم گرم غزل خوانی ست

هر کس که خرج غیر تو کرده ست طبعش را

قطعا ضرر کرده ، پریشان از پشیمانی ست

مانند "بشر حافی" خود سر به راهم کن

رو کن به این دل این دلی که رو به ویرانی ست

باب الحوائج شربتی... یک لقمه ی نانی...

مولا پذیرا باش دل مشتاق مهمانی ست

لطفی کن امشب در به روی سائلت واكن

من که خبر دارم در این خانه فراوانی ست

عمری نمک گیر تو میباشیم و بدبخت است

هرکس کنار سفره ی اولاد زهرا نیست

شیراز ، قم ، مشهد شهادت میدهند آقا

این سرزمین از لطف تو همچون گلستانی ست

یک پنجره فولاد باید ساخت در صحنت

این ایده از آن هنرمندان ایرانی ست

تحویل میگیری دوچندان در حریم خود

از جمع زوارت هر آن کس که خراسانی ست

از تو نوشتن از تو خواندن روی منبرها

کار فؤاد و دعبل و عمان سامانی ست

مولا سفارش کن مرا در نزد فرزندت

رؤیای من رؤیای پیرمرد سلمانی ست

بین دو راهی مانده ام در مرثیه دیگر

این شعر هم سردرگم ابیات پایانی ست...

شبهای تو با اذیت و آزارها طی شد

ساق شکسته شاهد غم های طولانی ست

بر روی پل جسم تو را دیگر رها کردند

تا صبح محشر از غم تو دیده بارانی ست

از بس کفن آمد برایت مجلس شعرم

دیگر اسیر جذر و مدی فوق طوفانی ست

 

علیرضا خاکساری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام موسی کاظم(ع)-شهادت از ماتم اولاد علی بود ،کز اول چشم همه بارانی و دل سوختنی شد دل سوخت ازین غص
چهارشنبه 15 ارديبهشت 1395 ساعت 12:4 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

از ماتم اولاد علی بود ،کز اول

چشم همه بارانی و دل سوختنی شد

دل سوخت ازین غصه که از یوسف زهرا

در دام بلا آن همه حرمت شکنی شد

آغاز شد از کوچه و از مادر سادات

اینگونه جسارت به ائمه علنی شد

هر روز بلا دید و جفا دید و کتک خورد

هر روز بر او و پدرش بد دهنی شد

یک جلوه حسینی شد و جسمش به زمین ماند

مسموم شد و شیوهء قتلش حسنی شد

جا ماندنِ جسمش روی خاکِ پُلِ بغداد

یادآورِ جا ماندنِ صد پاره تنی شد

سهم پسر فاطمه شد گوشۀ زندان

سهم پسر دیگر او بی کفنی شد

سادات ببخشند پس از غارت خیمه

با بردنِ خلخال ، جسارت به زنی شدد

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غزل مرثیه شهادت امام کاظم علیه السلام مانند تو کسی تک وتنها نمی شود زندانی مصیبت و غم
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:42 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مرثیه شهادت امام کاظم علیه السلام

 مانند تو کسی تک وتنها نمی شود             

             زندانی مصیبت و غم ها نمی شود

جسمت اسیر ضربه شلاق و ناسزاست        

               این زخم های کینه مداوا نمی شود

این رسم میزبانی یک روزه دار نیست           

             افطار او به مشت ولگد وا نمی شود

زنجیرها رسانده سرت را به زانویت          

              "کاغذهم این چنین که تویی تا نمی شود"

اعضای پیکر تو زهم منفصل شده              

               این پا دگر برای شما پا نمی شود

این سرفه های خشک تو یعنی که تشنه ای  

              آبی نصیب حضرت دریا نمی شود

آری تو هم به جد غریبت کشیده ای           

            ننویسم از مصیبت عظما نمی شود

شکرخدا که دختر تو جای دیگری ست          

              با پیکر نهیف تو تنها نمی شود

اما دلم گرفته ز اندوه دختری               

              طشت وسر و سه ساله و بابا نمی شود

شکرخدا که دست تو انگشتری نبود           

             بر روی دستهای تو دعوا نمی شود

هنگام حمل پیکرتان بین کوچه ها              

        شادی و صوت و هلهله برپا نمی شود

 

محمود یوسفی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 5


اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) درد محض است مداوا شدنش ممکن نیست کاش راحت شود آقا، شدنش ممک
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:39 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع)  

 

درد محض است مداوا شدنش ممکن نیست

کاش راحت شود آقا، شدنش ممکن نیست

 

لخته خونها به کلیمیش حسادت کردند

با لب پاره که موسی شدنش ممکن نیست

 

با همان ضربه‌ی اول نفسش بند آمد

به زمین خورده ولی پا شدنش ممکن نیست

 

این عبا پیکر آقاست، از آن رد نشوید

باز هم گمشده، پیدا شدنش ممکن نیست

 

دست و پایی که شکسته س ورم هم دارد

بین این سلسله ها، جا شدنش ممکن نیست

 

یک لگد خورده و یاد در و دیوار افتاد

بی خیال غم زهرا شدنش ممکن نیست

 

زیر شلاق تنش سوخت ولی نیزه نخورد

شکر که غارت اعداء شدنش ممکن نیست

 

پیکرش هفت کفن داشت، خیالم جمع است

بی کفن، کشته صحرا شدنش ممکن نیست

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) – محمد حسن بیات لو تمام آرزویم هست ببینم بچه هایم را ببینم
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:39 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) –  محمد حسن بیات لو

 

تمام آرزویم هست ببینم بچه هایم را

ببینم که خدا کرده اجابت ربنایم را

 

دراین مدت که زندانم همیشه زاروگریانم

از اینکه من نمی بینم رخ ماه رضایم را

 

دلم تنگ است میخواهم کنار دخترم باشم

بیندازد به روی سر دوباره این عبایم را

 

بگیرم دستهایش را بگیرد دست هایم را

اگرچه خوب میدانم که میگیرد عزایم را

 

ندارم یک ملاقاتی به غیر یک نفر-آن هم

که با شلاق می آید ببوسد جای جایم را

 

در اینجا سندی نامرد بلائی برسرم اورد

که جز مردن نمی‌بینم علاج زخم هایم را

 

ندارم قوتی حتی که برخیزم به روی پا

فشار ضربه ی پایی شکسته ساق پایم را

 

ندارد روزنی زندان امان ازدست زندانبان

بیا ای مادرم زهرا ببینی کربلایم را

 

محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) – سعید خرازی آسمان را به روی تخته ی در می بردند تاج سر بود که
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:38 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) – سعید خرازی

 

آسمان را به روی تخته ی در می بردند

تاج سر بود که باید روی سر می بردند

 

سرو سامان همه بی سر و بی سامان بود

پا به یک سوی ، سر از یک طرف آویزان بود

 

او درست است که یک همدم و غمخوار نداشت

بدنش روی دری بود که مسمار نداشت

 

جگرش پاره شده اما به دل تشت نریخت

عضو عضو بدنش هر طرف دشت نریخت

 

بود زندانی و در مجلس اغیار نرفت

همره اهل و عیالش سر بازار نرفت

 

کسی از دور به پیشانی او سنگ نزد

گرگ درنده به پیرهن او چنگ نزد

 

کنج زندان خبر از بزم می و جام نبود

دخترش ثانیه ای در ملاء عام نبود

 

سر سجاده و در حال سجودش نزدند

هر دو دستش به تنش بود و عمودش نزدند

 

تن او ماند روی خاک ولی چاک نشد

تیغ خونین شده با پیرهنش پاک نشد

 

بود مظلوم ولی هفت کفن داشت به تن

گریه میکرد به جسمی که نشد و غسل و کفن

 

سعید خرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) عمری زدیم از دل صدا باب الحوائج را خواندیم بعد از ربنا باب ا
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:37 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع)

 

عمری زدیم از دل صدا باب الحوائج را

خواندیم بعد از ربنا باب الحوائج را

روزی ما کرده خدا باب الحوائج را

از ما نگیرد کاش یا باب الحوائج را

 

هرکس صدایش کرد ، بیچاره نخواهد شد

کارش به یک مو هم رسد ، پاره نخواهدشد

 

یادش به خیر آن روزها که مادر خانه

گهگاه میزد پرچمی را سر درِ خانه

پر میشد از همسایه ها دور و بَرِ خانه

یک سفره ی نذری قدر وُسع شوهر خانه

 

مادر ، پدرها همین که کم می آوردند

یک سفره ی موسی بن جعفر نذر می کردند

 

عصر سه شنبه خانه ی ما رو به راه می شد

یک سفره می افتاد درد ما دوا می شد

با اشک وقتی چشم مادر آشنا می شد

آجیل های سفره هم مشگل گشا می شد

 

آنچه همیشه طالبش چندین برابر بود

نان و پنیر سفره موسی بن جعفر بود

 

گاهی میان روضه ی ما شور می آمد

پیر زنی از راه خیلی دور می آمد

با دختری از هر دو چشمش کور می آمد

بهر شفای کودک منظور می آمد

 

یک روز در بین دعا ما بین آمینم

برخاست از جا گفت دارم خوب میبینم

 

آنکه توسل یاد چشمم داد مادر بود

آنکه میان روضه میزد داد ، مادر بود

آنکه کنار سفره می افتاد مادر بود

گریه کُن زندانیِ بغداد مادر بود

 

حتی تنفس در سینه ی او گیر می افتاد

هر بار که یاد غل و زنجیر می افتاد

 

میگفت چیزی بر لبش جز جان نیامد ؛ آه

در خلوت او غیر زندان بان نیامد ؛ آه

این بار یوسف زنده از زندان نیامد ؛ آه

پیراهنش هم جانب کنعان نیامد ؛ آه

 

از آه او در خانه ی زنجیر ، شیون ماند

بر روی آهن تا همیشه ردّ گردن ماند

 

این اتفاق که بسیار می افتاد

هرشب به جانش دست لاکردار می افتاد

درنیمه شب موقع استغفار می افتاد

آنقدر میزد دست او از کار می افتاد

 

وقتی که فرقی بینشان در چشم دشمن نیست

صد شکر که مَرد است زیر دست و پا زن نیست

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع) به زیر غربت سنگین زندان کمی پائین‌تر از پائین زندان تَرَک
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:37 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شهادت حضرت امام موسی بن جعفر(ع)

 

به زیر غربت سنگین زندان

کمی پائین‌تر از پائین زندان

تَرَک زد بر رخ آئین زندان

شکستم در شب غمگین زندان

 

به غربت ، آتش افتاده به جانم

کجایی دخترم معصومه جانم

 

مرا در این سیاهی چال کردند

تَنَم را با لگد پامال کردند

نگهبانِ مرا دجال کردند

و یک روزِ مرا صد سال کردند

 

نمانده بر عبایم تار و پودی

ز رفت و آمد پای یهودی

 

ز بس که سرد و تاریک نمور است

ته زندانِ آخر مثل گور است

اگر چه پاسبان آن شرور است

بساط سجده اما جور جور است

 

شکسته ساقه با زخم تبر ؛ وای

قیام از سجده با درد کمر ؛ وای

 

همین که از لبم فریاد افتاد

گره شد مشت و در دستان جلّاد

چنان زد از دهان ، دندانم افتاد

مرا تا مرز جان دادن فرستاد

 

به محض آب گفتن سِندیِ مست

لبم را پُر ز خون می کرد با دست

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام موسی کاظم(ع)-شهادت ندارد هیچ کس در این دل زندان نشان از من نه من دارم خبر از خانه ام نی خانمان ا
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:33 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

ندارد هیچ کس در این دل زندان نشان از من

نه من دارم خبر از خانه ام نی خانمان از من

نسیمی گر گذر میکرد،دل چون غنچه وا میشد

ولی آن هم گریزانست،چون تاب و توان از من

تن من با دل زندان و زندانبان شده همرنگ

پذیرائی کند با تازیانه میزبان از من

به حال من دل آن آهن زنجیر می سوزد

نمی خواهد که گردد دور، زنجیر گران از من

سرم را جز سر زانو کسی در بر نمی گیرد

صبا لطفی! خبر بر غمگسارانم رسان از من

در زندان به رویم بازخواهد شد ولی روزی

که نَبوَد هیچ باقی غیر مشتی استخوان از من

بر سیل ستم استاده و نستوه چون کوهم

نمی یابند عجز و لابه،هرگز دشمنان از من

الهی من هم از تو همچو زهرا مرگ میخواهم

به لب آورده ام جان؛ گیر ای جانانه جان از من

 

علی انسانی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امام موسی کاظم(ع)-شهادت سجاده ها ز جلوه روحانى تواند زندانى خدا همه زندانى تواند با دستهاى بسته من
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:32 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

سجاده ها ز جلوه روحانى تواند

زندانى خدا همه زندانى تواند

با دستهاى بسته مناجات دیدنی ست

یک گوشه اى نشسته مناجات دیدنى ست

در زیر تازیانه خدا را صدا بزن

آه اى غریب قید ملاقات را بزن

جایت کم است بال و پرت را تکان مده

دیوار محکم است سرت را تکان مده

تا ساقه ات خمید خمیده شدى تو هم

زنجیر را کشید کشیده شدى تو هم

خورشیدى و به جانب گودال میروى

ساقت تکان که میخورد از حال میروى

بالت به میله هاى قفس گیر میکند

با این گلوى بسته نفس گیر میکند

این چهار تا غلام غریبت کشیده اند

انگار تخته ها به صلیبت کشیده اند

یک گوشه دختران خودت را صدا زدى

با دست و پاى بسته شده دست و پا زدى

پا جاى دستهاى توسل گذاشتند

جسم تو را سه روز روى پل ....

 رد میشدند مردم بى عار بارها

رد میشدند از بغل تو سوارها

اما کسى به رخت و لباس تو پا نزد

اما کسى دهان تو را با عصا نزد

 

علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام موسی کاظم(ع)-شهادت ﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻨﻢ ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ، ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:32 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

ﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻨﻢ

ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ، ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ، ﺁﺏ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ ﺗﻨﻢ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﻻ‌ﻏﺮ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ

ﺧﺼﻢ ﭘﻨﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﻢ

ﺩﺭ ﺳﯿﻪ ﭼﺎﻝ ﺑﻼ‌ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ

ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﺯ، ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺵ، ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮓ ﺩﺍﻣﻦ ﺩﺍﻣﻨﻢ

ﻫﺮ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻼ‌ﻗﺎﺗﺶ ﺭﻭﻧﺪ

ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﻟﻤﻼ‌ﻗﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ، ﻣﻨﻢ

ﻗﺎﺗﻞ ﺩﻝ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﮓ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺣﻠﻘﻪ ﯼ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺪ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﮔﺮﺩﻧﻢ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﺟﺴﻤﻢ ﺁﺏ ﮔﺸﺘﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﻊ ﺳﻮﺧﺘﻪ

ﻣﺤﻮ ﮔﺸﺘﻪ ﺟﺎﯼ ﻧﻘﺶ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺗﻨﻢ

ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻭﻗﺖ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﯾﯽ ﻗﺎﺗﻠﻢ

ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎ ﺧﺮﻣﺎﯼ ﺯﻫﺮ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻗﺼﺪ ﮐُﺸﺘﻨﻢ

ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﺎﻕ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﻥ ﻣﯽ ﭼﮑﺪ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﭘﺎ ﺳﺎﯾﯿﺪﻩ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﯿﻦ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻫﻨﻢ

ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ! ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺣﺒﺲ ﻫﻢ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺗﻨﮓ

ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﺷﻤﻨﻢ

ﯾﺎﺩ ﺍﺯ ﺟﺴﻢ ﻣﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺗﺨﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﻫﺮ ﮐﻪ ﮔﺮﺩﺩ ﺯﺍﺋﺮ ﻭ ﺁﯾﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺪﻓﻨﻢ

ﯾﺎﺑﻦ ﺯﻫﺮﺍ «ﻣﯿﺜﻢ» ﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮﻻ‌ّﯼ ﺷﻤﺎ

ﮔﺮ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﻫﻢ ﺭﻭﻡ ﺍﺯ ﻫُﺮﻡ ﺁﺗﺶ ﺍﯾﻤﻨﻢ

 

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام موسی کاظم(ع)-شهادت برجبین آسمان آثار غم پیدا شده نم نم باران دوباره راهی صحرا شده درمیان سنگه
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:31 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

برجبین آسمان آثار غم پیدا شده

نم نم باران دوباره راهی صحرا شده

درمیان سنگها آیینه ای تنها مباد

درمیان سنگها آیینه ای تنها شده

كاش قلب قفل زندان نیز مثل نیل بود

حبس در زندان فرعون زمان، موسی شده

"رب خلصنی"شده ذكر مدامش در قنوت

تنگ تر پیش نگاهش عرصه ی دنیا شده

در دلش با دیدن زنجیر و بند و سلسله

روضه های عصر عاشوراست كه برپاشده

روضۀ یك كودك آوارۀ بی سرپناه

روضۀ یك دختر بی تاب بی بابا شده

روضۀ تنهایی زینب میان دشمنان

روضۀ قدهای از فرط مصیبت تا شده

همنفس با كاروان شام در این لحظه ها

مایۀ تسكین قلبش ذكر یازهرا شده

 

سید علیرضا شفیعی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام موسی کاظم(ع)-شهادت قیاسی ساده می بندم امامی با پیمبررا غم موسی بن عمران و غم موسی بن جعفر را د
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:30 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

قیاسی ساده می بندم امامی با پیمبررا

غم موسی بن عمران و غم موسی بن جعفر را

دوتا موسی که هردو رهبری کردند در عالم

یکی قوم مسلمان را و آن یک قوم کافر را

یکی خود جلوه ای از جلوه های نور حیدر بود

یکی بیهوش شد در طور وقتی دید حیدر را

یکی کشت و فراری گشت حقی چون که ناحق شد

یکی با کاظم الغیظی به زیر انداخته سر را

دوتا موسی دوتا هارون زمان اما به نامردی

رشیدش کرد و دشمن کرد هارون برادر را

دوتا موسی یکی سرگرم فرزندان خود بود و

نمی دید این یکی در حبس تا نُه سال دختر را

یکی مادر در آب نیل رفت و داد بر آبش

یکی در آتش در داد محسن را و مادر را

عصای حضرت موسی کجا و آن امامی که

عصای پیریش می کرد دیوار برابر را

کجا در حبس موسی را چنین شلاق آوردند

به جرم اینکه شبها خوانده بود آیات کوثر را

 

مهدی رحیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام موسی الکاظم(ع)-شهادت رشته‌ی دلهای عاشق پشت این در بسته شد رزق ما از سفره‌ی موسی ابن جعفر بسته
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:29 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت

 

رشته‌ی دلهای عاشق پشت این در بسته شد

رزق ما از سفره‌ی موسی ابن جعفر بسته شد

تا خبر آمد غروب از خانه بیرون می‌زند

با هجوم سائلان از صبح معبر بسته شد

مشت ما را وا نخواهد کرد وقتی از کرم

مشت مسکین درش با کیسه‌ی زر بسته شد

آنکه از کار پیمبرها گره وا می‌کند

دست و پایش در غل و زنجیر آخر بسته شد

ای خدا آزاد بودن پیشکش این ظلم چیست؟

در قفس حتی پر و بال کبوتر بسته شد

یک نفر با تازیانه آمد و در باز شد

یک نفر با تازیانه آمد و در بسته شد

تازیانه رفت بالا چشم مادر تار گشت

تازیانه خورد بر تن چشم مادر بسته شد

آه روی تخته پاره ساق پایش بند نیست

بیش از این حرفی ندارم روضه ها سربسته شد

 

میلاد حسنی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


امام موسی الکاظم(ع)-شهادت قاضی حاجات همه موسی بن جعفر شور عبادات همه موسی بن جعفر عشق تو در ذات همه
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:29 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت

 

قاضی حاجات همه موسی بن جعفر

شور عبادات همه موسی بن جعفر

عشق تو در ذات همه موسی بن جعفر

مهرت مباهات همه موسی بن جعفر

با مهر تو ایمانمان را پروراندیم

بر ما نظر کردی و از عشق تو خواندیم

ای خانه ات آباد یا باب الحوائج

کارم به تو افتاد یا باب الحوائج

از دست دل فریاد یا باب الحوائج

داد آبرو بر باد یا باب الحوائج

اهل گناهیم و نکردیم اعترافی

بیدار کن ما را شبیه بُشر حافی

تو عاشق خلوت نشینی با خدایی

تو روح بخش رویش سبز دعایی

در سجده هایت مست ذکر ربنایی

وقت عبادت از همه عالم جدایی

هفت آسمان مشتاق ذکر یا مجیرت

در کنج زندان هستی و عالم اسیرت

تو در سیاهی های عالم نور هستی

در کنج زندان نه میان طور هستی

دُرّ  امام صادقی مستور هستی

یک عمر هست از خانواده دور هستی

آقا همه دلتنگ دیدار تو هستند

یک عمر با گریه به پای تو نشستند

آقا خیال آمدن دارد؟ ندارد

آیا توانی در بدن دارد؟ ندارد

حتی رمق در پا شدن دارد؟ ندارد

جان لبی بر هم زدن دارد؟ ندارد

هر چند غرق جلوه های دوست مانده

از او فقط یک استخوان و پوست مانده

آقا بگو با ما از آن زندان آخر

شد دیده ها دریا از آن زندان آخر

خون شد دل زهرا از آن زندان آخر

خون می چکد از پا از آن زندان آخر

با تو چه کرده دشمن پست یهودی

خورده به روی صورتت دست یهودی

در کنج زندان ظلم ها تکرار می شد

با تازیانه روزه ای افطار می شد

آزارها دادند هر مقدار می شد

در نیمه ی شب با لگد بیدار می شد

دشمن ندارد بهر کار خود دلیلی

یا تازیانه می زند یا ضرب سیلی

آهسته آهسته خودش را جا به جا کرد

اول برای شیعیان خود دعا کرد

معصومه را با گریه های خود صدا کرد

افتاد بر روی زمین یاد رضا کرد

ای میوه ی قلبم ببین بابا چه حالی است

اینجا فقط جای تو با معصومه خالی است

روح تو را تا درگه محبوب بردند

هم زهر خوردی هم تو را مضروب بردند

جسم تو را بر تکه ای از چوب بردند

بد بود اما عاقبت شد خوب بردند

هر چند بر روی زمین مانده تن تو

غارت نکرده هیچ کس پیراهن تو

آقا خدایی بی کفن ماندی ؟ نماندی

در بین گرما پاره تن ماندی ؟ نماندی

آیا بدون پیرهن ماندی؟نماندی

در زیر دست و پا شدن ماندی ؟ نماندی

گرچه عزادار شهید کاظمینم

امشب پریشان پریشان حسینم

آیا کسی با مرکب از روی تو رفته؟

چنگ کسی آیا به گیسوی تو رفته؟

یا نیزه ای مابین پهلوی تو رفته؟

آیا سه شعبه روی بازوی تو رفته؟

قربان آن قامت که بر روی زمین خورد

قربان آنکس که عمود آهنین خورد

***

 

مجتبی شکریان


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امام موسی کاظم(ع)-شهادت "ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد" آه از
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:29 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

"ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد"

آه از دمی که آید، دیگر برون ز زندان

مردی که در سیه چال، از یاد رفته باشد

از بس ز ضرب سیلی،او ناله زد"یازهرا"

از جوهر صدایش، فریاد رفته باشد

با تازیانه ی کین، آزرده کرده او را

هرگاه بر شکنجه، جلاّد رفته باشد

از ناسزا و طعنه، سِنْدیٖ نَبُرد بهره

از کظمِ غیظ آقا، ناشاد رفته باشد

ساق شکسته ی او، مرهم نمی پذیرد

آه از دمی که کار از، امداد رفته باشد

چون روی تخته ی در، باب الحوائج آید

جان از نهادِ شیعه، از داد رفته باشد

برروی جِسْر بغداد،جسمش سه روز مانده

این گوشه از غمش بر، اجداد رفته باشد

 

وحید دکامین


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام موسی الکاظم(ع)-شهادت یکی کم است هزاران کفن اضافه کنید سه تا سه تا به تنش پیرهن اضافه کنید کمی
دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت 17:24 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت

 

یکی کم است هزاران کفن اضافه کنید

سه تا سه تا به تنش پیرهن اضافه کنید

کمی خیال کنید و ضریحی از زنجیر

به شکل پنجره بر این بدن اضافه کنید

به سوی این همه زخمی که زیر زنجیر است

به سینه کوفته زنجیر زن اضافه کنید

چهار سال به بند است از او چه می ماند؟

به این حدود اگر که زدن اضافه کنید

پس از سه روز حسینی به بام خواهد ماند

اگر به زخم تن او دهن اضافه کنید

حسینیان غم آقا به دست می آید

به این حسین اگر که حسن اضافه کنید

غریب کوچه غریب مدینه از امشب

به ذکر سینه غریب وطن اضافه کنید

 

مهدی رحیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا موسی ابن جعفر... گشته عضوی از تنت زنجیرهای گردنت پاره پاره جای شلاق است روی پیرهنت غیر این زندان
پنجشنبه 04 تير 1394 ساعت 10:25 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا موسی ابن جعفر...

گشته عضوی از تنت زنجیرهای گردنت

پاره پاره جای شلاق است روی پیرهنت

غیر این زندان ، زندانهای دیگر هم که بود

قصدشان آزار بود اینجا اگر آوردنت

ضربه می خوردی ولی نیزه به پهلویت نرفت

جای شکرش هست با شلاق می آزردنت

پیکرت محصور بود اما لگد رویت نخورد

زلف تو درهم ولی دستی به گیسویت نخورد

چشم تو می دید اما خواهرت پیشت نبود

لحظه ی آزردن تو دخترت پیشت نبود

روی تخته پاره ای اما کفن داری بس است

پیکرت عریان نشد یک پیرهن داری بس است

ساق پای تو شکسته پیکرت خاکی نشد

با جسارت های چکمه حنجرت خاکی نشد

بر سر بازار ناموس تو آواره نشد

پیش چشم هیز این مردم که بیچاره نشد

زیر گل مدفون شدی سنگی نیامد سمت تو

چکمه های چل تنه جنگی نیامد سمت تو

از تمام آل تو موی کسی عریان نشد

در میان جمعیت روی کسی عریان نشد

 

عليرضا عنصري

موضوعات مرتبط: شهادت امام کاظم ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این روزها قنوت دعایش شکسته است بال و پری که داشت هوایش شکسته است گاهی به گریه ناله ی اماه می زند از ب
شنبه 26 ارديبهشت 1394 ساعت 13:28 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این روزها قنوت دعایش شکسته است
بال و پری که داشت هوایش شکسته است
گاهی به گریه ناله ی اماه می زند
از بس که تشنه است صدایش شکسته است
سندی خجالتی بکش و زودتر برو
این پیر مرد ساق دو پایش شکسته است
تقصیر چکمه بود و میان قنوت بود
موسای دین ما عصایش شکسته است
آب دهان پست و هی ناسزای پست
آری امام شأن عبایش شکسته است
مانند یک غریب دگر دورتر ز یار
ای روزگار قلب رضایش شکسته است
یک استخوان شکسته ی دیگر به قتلگاه
در زیر اسب ها همه جایش شکسته است

 

علی حسنی

موضوعات مرتبط: شهادت امام کاظم ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


علیرضا خاکساری به لطف حضرت حق حس معنوی دارم به شوق خواندن مرثیه مثنوی دارم فضای خانه ی دل را حسینیه
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 ساعت 10:22 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

به لطف حضرت حق حس معنوی دارم
به شوق خواندن مرثیه مثنوی دارم
فضای خانه ی دل را حسینیه کردم
و اشک مادر سادات را در آوردم
دلا بسوز به سوز دل امام رضا
به روضه ای که شده قاتل امام رضا 
دلا بسوز که در سینه غم شرربار است
دلا بسوز که معصومه اش عزادار است 
یکی دو جرعه غزل مرثیه بنوشید و...
به دخترش همگی تسلیت بگویید و...
چه خوب تک تک تان اهل فیض و بارانید
به نام نامی آقا به روضه مهمانید
تمام غربت عالم به او حواله شده
اسیر خسته ی کنج سیاهچاله شده
بنای دشمن او گرچه ظلم و بیداد است
سیاهچاله نگو قتلگاه بغداد است
به ناله محبس خود را اگر حرم کرده
ز فرط گریه دو چشم ترش ورم کرده
در آسمان نگاهش شراره حد میزد
دم غروب کثیفی به او لگد میزد
بلند میشد و از نو دوباره می افتاد
سرش به شانه ی زخمش هماره می افتاد
نگو چرا که قیامش فقط قعود شده 
تمام دور و بر گردنش کبود شده
نگو چرا ز لبش خون لخته می ریزد
نگو چرا دو سه روز است برنمیخیزد
ز روی کینه جراحات او نمک خورده
شبیه مادر خود فاطمه کتک خورده
شبیه مادر خود فاطمه پرش زخم است 
شبیه مادر خود فاطمه سرش زخم است
شبیه مادر خود از زمانه دلگیر است
شبیه مادر خود از نفس زدن سیر است
خدا کند ز اسارت رها شود آخر
شبیه فاطمه حاجت روا شود آخر
خدا کند زن بدکاره توبه ای بکند
به یک اشاره ی او باحیا شود آخر
خدا کند که نگهبان بد دهان امشب
به پاس حرمت او بی صدا شود آخر
ملامتی نکنیدم که رسم مداح است
گریز روضه ی او کربلا شود آخر
اگر چه غصه ی تبعید از وطن دارد
به روی شانه ی خود کوهی از محن دارد 
ولی چه خوب که یک تکه تخت چوبی هست
ولی چه خوب نهایت سری به تن دارد
چه خوب آخر کاری تنش نشد عریان
یکی دو تا که نه چندین عدد کفن دارد
حسین و کرببلا و کفن به یاد آمد
غروب و غارت یک پیرهن به یاد آمد

علیرضا خاکساری

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام کاظم ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


محمد قاسمی اوضاع زندان سخت و بدتر شد تا وضع جسمش مثل مادر شد هر روز ضرب سيلي و شلّاق افطاری موسی بن
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 ساعت 10:21 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

اوضاع زندان سخت و بدتر شد
تا وضع جسمش مثل مادر شد
 
هر روز ضرب سيلي و شلّاق
افطاری موسی بن جعفر شد
 
او خطّ ثلثي ناب و موزون بود
صد حيف، كوفی مُكسّر شد
 
از حرف های زشتِ زندان بان
آئينه ی قلبش مُكدّر شد
 
با ناسزاهايي كه مي گفتند
درد دلش چندين برابر شد
 
"آزادی" آن هم با غُل و زنجير
از حبس، سهم اين كبوتر شد
 
با آن همه فرزند، درد اينجاست
تنهاي تنها بود و پرپر شد
 
"در" از خجالت سرخ شد وقتي
تابوت آقا تخته ی در شد
 
از بركت جسمش، پُل بغداد
بازارِ گلهای مُعطّر شد
 
معصومه اش را مي كند دق مرگ
عمری كه با داغ پدر سر شد
 
او زائر اشك برادر بود
امّــا رقيّه زائر سر شد
 
از ظلم رعيت، دخترِ شاهي
هم بي پدر هم بي برادر شد
 
اي واي از وقتي عمويش رفت
آماده ی تسليمِ زيور شد
 
از كربلا تا شام، چِل منزل
ذكرش فقط "لالايي اصغر"شد
 
با برق شادی از حرم برگشت
چشمي كه پای داغ او تر شد

محمد قاسمی

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام کاظم ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


محسن عرب خالقی عمری زديم از دل صدا باب الحوائج را خوانديم بعد از ربنا باب الحوائج را روزی ما كرده خد
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 ساعت 10:21 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

عمری زديم از دل صدا باب الحوائج را
خوانديم بعد از ربنا باب الحوائج را
روزی ما كرده خدا باب الحوائج را
از ما نگيرد كاش "يا باب الحوائج " را
 
هركس صدايش كرد بي چاره نخواهد شد
كارش به يك مو هم رسد پاره نخواهد شد
 
يادش بخيرآن روزها كه مادر خانه
گه گاه ميزد پرچمي را سر در خانه
پر مي شد از همسايه ها دور وبر خانه 
 يك سفره نذری، قدر وسع شوهر خانه
 
مادر پدرهامان همينكه كم مياوردند
يك سفره موسي بن جعفر نذر ميكردند
 
عصر سه شنبه خانه ما رو به را ميشد
يك سفره مي افتاد و درد ما دوا ميشد
با اشك وقتي چشم مادر آشنا ميشد 
آجيل هاي سفره هم مشكل گشا ميشد
 
آنچه هميشه طالبش چندين برابر بود
نان و پنير سفره موسي بن جعفر بود
 
گاهی ميان روضه ما شور مي آمد
پير زنی از راه خيلي دور مي آمد
با دختری از هر دو چشمش كور...مي امد
بهر شفای كودك منظور مي آمد
 
يك بار در بين دعا ما بين آمينم
برخاست از جا گفت دارم خوب مي بينم
 
آنكه توسل ياد چشمم داد مادر بود
آنكه ميان روضه مي زد داد مادر بود
آنكه كنارسفره مي افتاد مادر بود
گريه كن زنداني بغداد مادر بود
 
حتي نفس در سينه او گير مي افتاد
هر باركه ياد غل و زنجير مي افتاد
 
مي گفت چيزي بر لبش جز جان نيامد...آه
در خلوت او غير زندانبان نيامد...آه
اين بار يوسف زنده از زندان نيامد ... آه
پيراهنش هم جانب كنعان نيامد...آه
 
از آه او درخانه زنجير شيون ماند
بر روی آهن تا هميشه ردّ گردن ماند
 
اين اتفاق انگار كه بسيار مي افتاد
هرشب به جانش دست بد كردار مي افتاد
نه نيمه ي شب موقع افطار مي افتاد
انقدر ميزد دست او از كار مي افتاد
 
وقتي كه فرقي بين شان در چشم دشمن نيست
صدشكر كه مرد است زير دست و پا، زن نيست
 

محسن عرب خالقی

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام کاظم ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


علی شکاری زنجیره هفت آسمان در بند زنجیراست تنهاترین شب زنده دار از زندگی سیراست از روزن تنگ سیاه ح
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 ساعت 10:20 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
زنجیره هفت آسمان در بند زنجیراست 
تنهاترین شب زنده دار از زندگی سیراست
 
از روزن تنگ سیاه حصر می تابد
یک رشته این نورعالم را فراگیر است
 
ایمان مطلق با سلاح سجده می جنگد 
هر ربنایش برهجوم کفر شمشیراست
 
سجاده اش بدکاره را هم آسمانی کرد 
موسی آل فاطمه دنیای تأثیراست
 
تنها اگر جسم نحیفی برعبا مانده
شیر درون بند آری بازهم شیراست
 
طوری به دور گردنش زنجیر پیچیده 
که مرغ زخمی نفس با سینه درگیراست
 
از گریه های مادریش می شود فهمید 
خیلی ز دست ناسزای خصم دل گیراست
 
زخمش تداعی می کند ویرانه را هر دم
حال پریشانش شبیه دختری پیراست
 
با دست بسته یاد آن طفل است ومی بیند 
دنبال سرها از سر ناقه سرازیراست
 
مثل سه ساله با غل و زنجیر خواهد رفت
پرواز مظلومانه اش بر بال تقدیراست
 
یک روز معراجش به عرش نیزه و امروز
بر خاک فرش کهنه از خورشید تصویر است

علی شکاری

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام کاظم ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


علیرضا خاکساری چه میفهمم من از درد و مصیبت های در زندان که میخواهم بخوانم روضه ی آقای در زندان فقط
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 ساعت 10:20 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

چه میفهمم من از درد و مصیبت های در زندان 
که میخواهم بخوانم روضه ی آقای در زندان
 
فقط این را بگویم فکر و ذکر دخترش این است
چه آید نیمه شبها بر سر بابای در زندان
 
از آنجاییکه یعقوبی ندارد تا کند مویه
بیا و گریه کن بر یوسف تنهای در زندان
 
دعایت میکنم هرگز نبینی رنگ زندان را 
که امیدی نخواهی داشت بر فردای در زندان
 
غیاث المستغیثین اش یقینا انقلابی کرد 
چه برکت ها ندارد ندبه و نجوای در زندان
 
برای علت خلق دو عالم حصر بی معناست
اگر چه خسته است از غصه و غم های در زندان
 
همیشه چشم زندانی به راه یک ملاقاتی ست 
موالی بی خبر هستند از مولای در زندان
 
تو هم باشی کلافه میشوی از بددهانی ها
یقین دارم که پیرت میکند غوغای در زندان
 
میاید آخر سر دیدن اولاد خود مادر 
بیا بشنو صدای حضرت زهرای در زندان
 
زمین خوردن به صورت را ببینی تازه میفهمی
دلیل  ناله ی جانسوز وا أمای در زندان
 
نشد آبی بنوشد در نتیجه با لب تشنه
شنیدی روضه ی مکشوف عاشورای در زندان !؟؟
 

علیرضا خاکساری

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام کاظم ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


اصغر چرمی الگوى رفيع استقامت بودى معناى حقيقى كرامت بودى هم رهرو آئين نبى اكرم هم باب حوائج امامت ب
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 ساعت 10:19 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

الگوى رفيع استقامت بودى
معناى حقيقى كرامت بودى
هم رهرو آئين نبى اكرم
هم باب حوائج امامت بودى
 

اصغر چرمی

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام کاظم ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


محمد قاسمی كس نفهميد كه عُمرَش به چه مِنوال گذشت ؟ آنكه روز و شب او كُنج سيه چال گذشت چارده سالْ بلا
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 ساعت 10:10 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
كس نفهميد كه عُمرَش به چه مِنوال گذشت ؟
آنكه روز و شب او كُنج سيه چال گذشت
 
چارده سالْ بلا، زجر، شكنجه، دشنام
چارده سال كه اندازه ي صدسال گذشت
 
غنچه ی بوسه يقيناً به لبش مي خُشكد
عُمرِ بابايي اگر دور ز اطفال گذشت
 
شب ظلماني و زندان پي زندان، يعني
فرصت ديدن آن كوكب اقبال گذشت
 
غير يك پرده كه افتاده زمين هيچ نديد  
هركس از پهلوي اين كعبه ي آمال گذشت
 
"الف"سرو بلنداي وجودش از غـــم
تا شدآن قدركه حتّيٰ كمر از"دال"گذشت
 
زَهر كُشتش تَه مطموره ي تاريك و نَمور
واي من ! شعر چرا از لبِ گودال گذشت ؟
 
كربلا ! زلزلتِ ألارض ! چه آمد به سرش ؟ 
حرفهايي ست كه در سوره ي زلزال گذشت
 
تيرها، يك كفن از پَر به تنش پوشاندند
خنجر از حنجره اش، آه به جنجال گذشت
 
چون سرش رفت سر نيزه ی "دنياخواهان" 
كار از غارت گهواره و خلخال گذشت

محمد قاسمی

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام کاظم ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 10


محسن حنیفی دیوان شاعران همه از عشق دم زدند یعنی برای شرح نگاهش قلم زدند بدکاره هم به یمن سجودش اناب
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 ساعت 10:8 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
دیوان شاعران همه از عشق دم زدند
یعنی برای شرح نگاهش قلم زدند
 
بدکاره هم به یمن سجودش انابه کرد
بعدش غزل غزل همه حرف از صنم زدند
 
این نسل خانواده سادات موسوی است
در گوشه و کنار دل ما حرم زدند
 
فرصت به لب گشودن سائل نمی دهند 
جز خاندان او همه لاف کرم زدند
 
خلوت نموده...درنظرش حاجت همه است
با تازیانه خلوت او را به هم زدند
 
زندان تنگ، پای شکسته، تنی نحیف
با کثرت مصائب او آتشم زدند
 
تنگ غروب روضه ی او کربلاست پس
او را غروب بیشتر از صبحدم زدند
 
باب الحوائج است که باران اشکهاش
حرف از علی اصغر و دست قلم زدند
 
خیلی شبیه جد غریبش شهید شد
حتی به فرض اینکه به او زخم کم زدند
 
سندی و شمر بالاخره هم قسم شدند
با قتل صبر کشتن او را رقم زدند
 

محسن حنیفی

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام کاظم ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


تعداد صفحات : 8


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان