close
مجتمع فنی تهران
شب سوم حضرت رقیه س
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
امروز با لب های خشکیده
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:9 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ماه رمضان و حضرت رقیه (س)

 


امروز با لب های خشکیده

دائم به فکر دختری بودم

بی تاب تر از روزهای قبل

دل خون طفل مضطری بودم

 

امروز روز سوم ما بود

ما که فدای دخت اربابیم

والله امشب تا سحرگاهان

از داغ این روضه نمیخوابیم

لب های خشک ما کجا داند

درد لبان تشنه ی او را..؟

کی میشود فهمید قدری از

درد و عذاب زخم ابرو را..؟

هرشب فقط ذکر لبش این بود:

عمه چرا بابا نمی آید؟

عمه بدان این دختر تنها

دنیای بی بابا نمی خواهد

هرشب فقط مرگ از خدا میخواست

این روزها مانند `زهرا” بود

عجل وفاتی روی لب هایش

چشمش ولی دنبال بابا بود

کنج خرابه سر به روی خاک

تازه کمی آرام شد خوابید

ناگه صدای دلبرش آمد

عطر نفس های پدر پیچید

بابا رسید ، اما فقط با `سر”

با صورتی زخمی و خون آلود

چشم رقیه ، بین آن `صورت”

محو لبان خیزرانی بود

حالا خرابه سرد و ساکت شد

سر را گرفت و چشم ها را بست

بعد از هزار و چند سال حالا

نام و نشانی از رقیه هست

این آخرین حرف است ای مردم:

و دختر ارباب خوبی هاست

هرکس که انکارش کند حتما

 ننگی به پیشانی این دنیاست

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


بابا بیا که قد نهالت خمیده شد
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 17:41 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل زیبا تقدیم به
ریحانه الحسین بی بی رقیه(س)



بابا بیا که قد نهالت خمیده شد
همتای مادر تو چه رنگم پریده شد

 مویی که شانه خورد بدستت کنون ببین
با دست های حرمله بابا کشیده شد

رویم سه سال پشت حجاب تو بودو حال
بین یهود و مجلس خصم تو دیده شد

بارفتنت تو خاک دوعالم سرم شد و
بابا قسم که معجره طفلت دریده شد

طفلت به روی بازوی توجای خواب داشت
حالا ولی خرابه به خاک ارمیده شد

بی حرمتی به اهل خیامت میان شام
بین تمام شهر ز بعدت  عقیده شد

بعد از صدای ناله ی تو بین قتلگاه
 گوش سه ساله ی تو چو مویت کشیده شد

در بین شامیان و یهودان زبعد تو
این داستان موی سفیدم قصیده شد


ریحــــــــــان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


بادختران قافله ، در زیر نیزه ات
پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت 8:10 | بازدید : 75 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

بادختران قافله ، در زیر نیزه ات
دامن گرفته ایم که نیفتی زمین پدر ...


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


اینها به من گفتند تو بابا نداری
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:24 | بازدید : 61 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(سلام الله علیها)-شهادت

اینها به من گفتند تو بابا نداری
بی خانمانی، جز خرابه جا نداری

از بی کسی من همینم بس که گفتند
دور و بر خود یک عمو حتی نداری

له شد غرورم، دختر شامی به من گفت
در گوش خود یک گوشوار آیا نداری؟

از قافله جا مانده بودم، زجر آمد
هی... زودتر... دختر مگر تو پا نداری!؟

بابا خبر داری که دورم باده خوردند
بالا نشینی تو خبر از ما نداری

اصلا خبر داری سر بازار رفتم
بابا خبر از عمه داری یا نداری

از آن زمانی که زمین خوردم ز ناقه
دختر شبیه مادرت زهرا نداری

با تو قیاسی ساده کردم صورتم را
مثل همیشه ای پدر همتا نداری

از گردنت فهمیده ام گودال بودی
یک جای سالم در سرت زیرا نداری

امیرعظیمی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


پایی نمانده بابا برای آبله جایی نمانده
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:23 | بازدید : 39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پایی نمانده
بابا  برای  آبله  جایی  نمانده

بین بیابان
دردانه ات تنها چه شبهایی نمانده

از روی ناقه
افتادم و بر پیکرم نایی نمانده

از ضرب سیلی
دیگر برایم چشم بینایی نمانده

موی سرم را
از بس کشیدن موی زیبایی نمانده

بعد از عمویم
گهواره خالی مانده لالایی نمانده

لکنت گرفتم
روی زبانم لفظ بابایی نمانده

دیگر برایم
غیر از خرابه هیچ ماوایی نمانده

با سر رسیدی
بابا برایت دیگر اعضایی نمانده؟


علی_علی_بیگی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


قسم به ساحتِ ذکرِ شریف "هو" بابا
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:22 | بازدید : 49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قسم به ساحتِ  ذکرِ  شریف "هو" بابا
به روی  من  شده این اشک  آبرو بابا


"عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد"
چه خوب شد که شدم با تو روبرو بابا !


چه حیف شانه نداری که سربر آن بِنَهم
بگویم از غمِ خود شرحِ مو به مو بابا


ازآن شبی که مرا از کجاوه پرتم کرد...
    (........................................)


مرا  ببخش  که نشناختم تو را اوّل
به چهره ی تونمانده ست رنگ و رو بابا!


خداش خیر دهد راهِب مسیحی را ...
که با گلاب  تو را  داده  شُستِشو  بابا !


نداشت هیچ ادب خولی و دلم خون شد
کشید دست به روی تو بی وضو بابا !!


نمانده  وقتِ  زیادی به رفتنم ، حالا.‌‌..
شدم  کنارِ  سرت  گرمِ  گفتگو  بابا


بیا و  باز صدایم بزن "رقیه ی من"
تو  هم بخواه ز من که  "بگو بگو بابا"


ز تازیانه ی شمر و سنان کبود شدم  
چه بد گذشت به من شام بی عمو بابا !


لبِ ترک ترکت را ندیده می بوسم ..‌.
چه بوسه ای که به چشمم نمانده سوبابا


چه قدرسخت لبت چوب خورده، باباجان
چه قدر سخت بریده شده  گلو بابا !



محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


ای کز شعاع عشق تو لایمکن الفرار
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:21 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای کز شعاع عشق تو لایمکن الفرار
گشته حرام بعد تو بر دخترت قرار

آب بقای عالمیان تشنه ای چرا؟
از چه خزان شده ست به روی لبت بهار؟

آتش گرفت پای من از هرم ریگ دشت
سوزانده است روی تو خورشید پر شرار

یک شب به پای نیزه ات آرام آمدم
صبرم نمانده بود دگر بهر انتظار

آهسته با نوای حزین دادمت سلام
گفتی سلام جان پدر ؛ نازنین نگار

جا خوردم از مشاهده ی راس خونی ات
آخر چه کرده با سرت این قوم نابکار

حالا چرا نگاه تو هم پر ز حیرت است؟
باور نمیکنی که شدم اینچنین نزار؟

سایه فکنده ای به سرم ابر مرحمت
بر خشکی کویر لبم بوسه ای ببار

با ناخن شکسته ز پا خار میکشم
بابا تو نیز نیزه ز حلقت برون بیار


میثم حسنلو   

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


چشمِ انتظارِ میهمان ، زد زیر گریه
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:20 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشمِ انتظارِ میهمان ، زد زیر گریه
بغضش شکست و ناگهان زد زیرگریه


دیگر توان ِ ایستادن  هم  ندارد
طفلک نشست و بی امان زد زیرگریه
 

درکوچه های شام-شامش که ندادند
پیچید وقتی بوی نان زد زیر گریه


دستش که بر زخم لب خشک پدر خورد
افتاد  یاد ِ خیزران -  زد زیر گریه


انگشتر بابا به یادش مانده بود و...
تا دید دست ساربان; زد زیر گریه


خیلی دلش پر درد از بزم شراب است
پنهان ز چشم دیگران زد زیر گریه


میگفت "بابا"  باز  "بابا"  باز "بابا"
با هق هق و لکنت زبان زد زیر گریه


با دیدن او حرمله  "زد زیر خنده"
بادیدن شمر و سنان "زد زیر گریه"


سیلی - غم بازار - نامحرم - اسیری
با گفتنش هم روضه خوان زد زیرگریه

- - -

شیرین زبان قافله از دست رفت و
آمد کنارش عمه جان... زد زیرگریه




محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


گفتند کمتر گریه کن؛ دیگر نمی آید
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:18 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گفتند کمتر گریه کن؛ دیگر نمی آید
از دختر چشم‌انتظار این برنمی آید

سر می‌رسد امشب به تلخی انتظار من
با سر پدر می آید و غم سر نمی آید

شانه نمی‌خواهم که دیگر تار مویی نیست
روی سرم دیگر به من معجر نمی آید

جز مرگ، از ضعف تنم راه گریزی نیست
گرچه نفس می ‌آید اما درنمی ‌آید

چیزی نمانده در کف دردانه‌ات، بابا
از چشم‌های خسته‌ام گوهر نمی آید

بدجور دلتنگ برادرهای خود هستم
اصغر چرا ساکت شده؟ اکبر نمی‌آید؟

عمه هوای بچه‌ها را دارد و دیگر
باران سنگ از هر سوی معبر نمی‌آید

از پشت بام خانه‌ها با شعله‌ی آتش
روی سر سجاد خاکستر نمی‌آید

شد میهمانم حیدر و زهرا و پیغمبر
ماندم چگونه بعد از این، محشر نمی آید

سیدمسعودطباطبائی

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 7


بی تابم و شعله ورم، اصلا خبر داری؟
جمعه 14 آبان 1395 ساعت 13:28 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بی تابم و شعله ورم، اصلا خبر داری؟
از دوری ات در به درم، اصلا خبر داری؟

محبوب من! تو شمعی و من در وصال تو
پروانه نه...خاکسترم، اصلا خبر داری؟

از این لباس پاره و موی پریشان و...
...وضع خجالت آورم اصلا خبر داری؟

از زخم های صورتت بابا خبر دارم
از دردهای پیکرم اصلا خبر داری؟

من هم شبیه تو به زیر دست و پا ماندم
زخمی شده بال و پرم، اصلا خبر داری؟

دارم شبیه پیرِ زن ها می شوم بابا
از لرز دست لاغرم اصلا خبر داری؟

بابا بگو از جانب من به عمو عباس :
از روسری و معجرم اصلا خبر داری؟

انگشترت را من به دست ساربان دیدم
از گوشوار و و زیورم اصلا خبر داری؟

افتاد جای آن گلوبندم که غارت شد
زنجیر دور حنجرم، اصلا خبر داری؟

سنگی به چشمت خورد و پیش پای من افتاد
خون شد دو چشمان ترم، اصلا خبر داری؟

چشمان هیز شامیان و طبل و سوت و کف
جنجال شد دور و برم، اصلا خبر داری؟

همراه ده ها مرد شامی بزم مِی رفتم
دیدی چه آمد بر سرم؟ اصلا خبر داری؟

مرد پلیدی یک کنیز از ما طلب می کرد
اصلا نمی شد باورم... اصلا خبر داری؟


علی سپهری


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


بغضِ سربسته گلوگیر شدن هم دارد
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 19:31 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 حضرت_رقیه_سلام الله علیها
 
بغضِ  سربسته  گلوگیر شدن هم دارد
عشقِ من مایه ی تکفیر شدن هم دارد

زودتر از همه بوسیدنِ من  جایز  بود
خوابِ بی موقع چنین دیر شدن هم دارد!

دستِ دختر اگر  از  گردنِ  بابا  افتاد...
زخمیِ این  غل  و  زنجیر  شدن هم دارد

لنگیِ   پای  برهنه  و   لباس ِ پاره...
سرِ  بازارچه  تحقیر   شدن هم دارد!

دل اگر آب شدن از سوختنِ تاول ها...
از  روی  ناقه سرازیر شدن هم دارد!

جای تو ناز مرا زجر خرید و این شد.
ترکِ  دنده  زمینگیر شدن هم دارد!

هیجده جای سر و صورتِ تو پاره شده
حق بده دیدنِ تو پیر شدن هم دارد!

 حبیب نیازی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


داغ باید به دل ِ هر چه دوا بگذارم
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 19:29 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


شهادت_حضرت_رقیه_س



داغ  باید  به دل ِ هر چه دوا بگذارم
مرهمی نیست که بر تاول پا بگذارم


میلم این است کنار سر تو جان بدهم
بگذرم از سر خود ؛ پای شما بگذارم!


شام را با رجزِ گریه به هم می ریزم
تا که یک محشری ازخویش به جابگذارم


آنقَدَر زخم به روی لب تو هست که من
مانده ام تا که لبم را به کجا بگذارم !!


میکشم دست به روی تو و برموی خودم
قصد دارم که ز خون تو حنا بگذارم !


باورم نیست که باید بروم از شام و...
روی این خاک سر پاک تو را بگذارم

 

محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تمام داغِ بهار از خزان لعنتی اَست
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 19:29 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود_به_شام

تمام داغِ بهار از خزان لعنتی اَست
تمامِ طعنه ی طوفان تکانِ لعنتی اَست

اسیری و غم دوری و زاری و خاری
پس از تو سهم من از این جهانِ لعنتی است

چقدر کینه ی تبلیغ راویان دروغ
به گوش های کرِ منکران لعنتی است

گرسنه اند همه بچه ها و صد نفرین
به هرچه نامِ تصدق به نان لعنتی است

هزار مرتبه مُردم دوباره زنده شدم
همینکه همسفرم ساربانِ لعنتی است

کم از مغیره ندارد میان حرمله ها
همیشه ترسِ زنان از سنانِ لعنتی است

و پایکوبی و رقاصه گی به عرض حضور
در این دیار نشانِ زنانِ لعنتی است

درست لحظه ی پر ازدحام ساعتِ شهر
گذشتن از درِ ساعت زمانِ لعنتی است

عبور از وسط جمعیت، مسیری تنگ
تمام درد من از این مکانِ لعنتی است

هزار چشم گرسنه، هزار چشم حریص
میان این همه پیر و جوانِ لعنتی است

بخوان دو آیه نخوانند خارجی مارا
که هرچه میکشم از حافظان لعنتی است

خدا کند که نبیند به روی نی عباس
چقدر پشت سرم بد دهانِ لعنتی است

به گوشِ پاره قسم با رقیه ات دیدم
دو گوشواره ی او در دکانِ لعنتی است

بدون شرح کشنده ترین غمِ بازار
زبانِ چانه زنِ #تاجران لعنتی است

مخدرات حرم را به دردسر انداخت
محله ای که پر از دودمان لعنتی است

زنی نبود که پنجه به رویمان نزند
که کوچه های یهودی نشانِ لعنتی است

دوباره خورد به ته مانده ی سرت سنگی
که کار پیرزن قد کمانِ لعنتی است

پس از سه روز اذییت شدن، زمان ورود
به بزم مستیِ نامحرمان لعنتی است

به زیر سقفِ طلاکوبِ بزم شوم یزید
چقدر دور من آوازخوان لعنتی است....

شراب، صفحه ی شطرنج، چوب، طشت طلا
بساط بازی این میزبانِ لعنتی است

شراب، صفحه ی شطرنج، چشم مات یزید
دخیلِ سرکشیِ خیزران لعنتی است

و تازه اول راهِ شکستنِ دندان
به ضربه های یکی در میانِ لعنتی است

به جای جایزه حرف از کنیز گر آمد
تمااااام زیر سرِ #دلقکانِ لعنتی است...

ظهیر مومنی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گلِ یاسِ زهرا نشانِ حسین
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 19:27 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت_رقیه_سلام الله علیها

گلِ    یاسِ    زهرا نشانِ حسین
دو چشمِ تو روح و روانِ حسین

نشستن روی سینه اش حقِ توست
صدای  دل  مهربانِ  حسین!

برایش سه تا آیه  کوثر  بخوان
مسیحای شیرین زبانِ حسین

چه راحت خدا را نشان میدهد
عروجِ تو  از  آسمانِ حسین

رقیّه . همین نام هم کافی است
تو باشی فقط دیده بانِ حسین!

دمِ  هر اذانی نیازش تویی
متصدیِ    جانمازش تویی

___

دلِ     تو    بگیرد   اگر وایِ من
نگاهت  شود  تار و  تر وایِ من

زِ   بابا  فقط  قدرِ  پلکی زدن
بمانی  اگر  بی خبر  وایِ  من

تو از خوابِ نازت اگر پا شدی
کنارت  نباشد  پدر  وایِ من

بدانی  اگر  اینکه  با دیگری...
بدونِ  تو  رفته سفر  وایِ من

چنان  عطرِ  بابا  گرفته تنت
شده عمّه ات خونجگر  وایِ من

عطش پیکرت را که بی حال کرد
پدر     را    زمینگیرِ   گودال کرد

___

بمیرم  که  بال و پرت سوخته
پُر  از   تاولی  پیکرت سوخته

به سختی صدایت به گوشِ خودت
می آید  مگر  حنجرت سوخته ؟!

خبر  دارد  عبّاس در  شعله ها...
گُلِ سر  و  یا  معجرت سوخته !

گرفتم از  این  سر  تکان  دادنت
که مو گُر  گرفته ، سرت سوخته !

از این با  سر  افتادن  از ناقه ات ...
که خیلی  دلِ  خواهرت  سوخته

زمین خوردنت  را  پدر دیده است
سرِ  نیزه  سمتِ  تو چرخیده است


حبیب نیازی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


هر کس رسید بی کسی ام را نگاه کرد
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 19:21 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه سلام الله علیها

هر کس رسید بی کسی ام را نگاه کرد
ما را چه سخت رفتن تو بی پناه کرد
قاری چنین ندیده کسی پاره پاره لب
رویش سیاه انکه لبت را سیاه کرد

غیر از نمک به زخم تو مرهم نزاشتند
از زخم سنگ و زخم زبان کم نزاشتند
در زیر سنگ بارش بی رحم کوچه ها
یک بوسه نذر روی تو کردم نزاشتند

اینکه لباس خوب تنم نیست معذرت
پایی برای پا شدنم نیست معذرت
گرچه همیشه مقنعه دارم به سر ولی
چادر سیاه شب شکنم نیست معذرت

من بی پناه،عمه ولی بی پناه تر
پهلویم از سیاهی شب ها سیاه تر
اه ای هلال خون زده ی اسمان شام
بودی به روی نیزه تو از ماه ماه تر

چل منزلی که بال کبوتر نداشتم
جز اشک و اه منزل دیگر نداشتم
از ترس اینکه باز بیافتی به روی خاک
یک لحظه چشم از سر تو بر نداشتم

از این دل کباب بگویم برای تو؟
یا از دل رباب بگویم برای تو؟
هر چند از تنور نگفتی برای من
از مجلس شراب بگویم برای تو؟

دایم به سمت نیزه تو در اشاره ام
از سوز خنده های همه در شراره ام
بگذار سر به مهر بماند چه رفته بر
انگشتر عقیق تو و گوشواره ام

دروازه بود و نوبت جشن و سرور ها
ساعات رفت و امد خیل شرورها
میسوزم از شراره بی حرمتی پدر
مانند موی سوخته ات از تنورها


حسن کردی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آسمون بی ستاره گوشای بی گوشواره
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 19:21 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آسمون بی ستاره
گوشای بی گوشواره
چقدر خاطره داشتم
با همین لباس پاره
دستمو عمه نگیره
میخورم زمین دوباره
بابام از سفر برا من
کاشکی یه عصا بیاره
باز رو دامن سفیدم
چقدر گل اناره
برا پام آبله بس بود
انگاری نوبت خاره
پس کجایی مهربونم
دل من هواتو داره

 

امیر فرخنده


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


اینجا چقدر دور و بَرَم دادمی‌کشند
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 11:1 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


اینجا چقدر دور و بَرَم دادمی‌کشند
اُفتاده هر کجا گذرم داد می‌کشند

از نیزه دارها که توقع نداشتم
طفلانِ شام هم به‌ سَرَم داد می‌کشند

بر می‌خورَد به من،چقدر بر سرِ رباب
تا ناله می‌کند پسرم داد می‌کشند

تقصیر من که نیست عمو روی نیزه نیست
عمه بگو که بی خبرم داد می‌‌‌کشند

با این طناب حق بده من هم زمین خورم
وقتی نمی‌شود بپرم داد می‌کشند

می‌مانم از مسیر که قدری نفس کشم
تا تیر می‌کشد کمرم داد می‌کشند

این چشم‌های خیره به یک نقطه را ببین
خود را نمی‌شود بِبَرم داد می‌کشند

زنجیر می‌کشند کمی داد می‌کشم
چسبیده است روی پرم داد می‌کشند

بر نیزه بودی و دل من رفت عمه گفت
آهسته تر بگو پدرم ، داد می‌کشند

بابا نمی شود که بخوابیم می‌پریم
هِی وقتِ خواب رویِ سرم داد می‌کشند


حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


آن شانه های دستت بر مو اثر ندارد
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 10:59 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آن شانه های دستت بر مو اثر ندارد
چون دخترت پدر جان مویی دگر ندارد

اشک مرا در آورد آنکس که بد دهن بود
از قصد پیش دختش گفتا پدر ندارد

بابای مهربانم این دختری که داری
از بس کشیده خورده رنگی به بر ندارد

بابا دلم گرفته از بس که زد به رویم
بابا خدای زیبا بر ما نظر ندارد ؟!

شهزاده ها همیشه زیور به گوش دارند
فرزند تو ولیکن زیور دگر ندارد

اصغر کجاست بابا؟ هم بازیِ قشنگم
بی‌بی رباب اصلا شب تا سحر ندارد

از بَس کشید مویم بی اختیار گویَم
این دخترت پدر جان مویی دگر ندارد

محمدحسن رحیمی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


در راه مانده ایم،ولی روبراه نه
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 10:57 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در راه مانده ایم،ولی روبراه نه
داریم سنگ و خاک ولی سرپناه نَه

در روز مشکل است ببینم شب آمدی؟
یعنی که چشم مانده برایم نگاه نَه

مویم سیاه بود ولی معجرم سپید
مویی سپید پُر شده مویِ سیاه نَه

از عمد می زدند مرا مثل مادرت
بابا درست زد به لبم اشتباه نَه

در کوچه شعله ریخت و راهِ فرار داشت
من حاضرم به کوچه روم خیمه گاه نَه

از ناقه هم می اُفتی اگر،نیمه شب نیاُفت
از ناقه هم می اُفتی اگر بین راه نه

گفتند کودک است ولی دردسر شده
گفتند بچه است ولی بی گناه نه

گفتند دختر است از او کار می کشیم
گفتند می زنیم که گفت عمه آه نه

آنشب مرا زدند ولی عمه شد سیاه
سهمش شده همیشه همین گاه گاه نه

از تازیانه و سپر و خیزارن و خار
من زنده ام هنوز ولی تا پگاه نه

خوابم گرفته است بگو شانه ات کجاست
من را بِبر کنار خودت قتلگاه نه

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


من از قبیله ی دُردی کشان پر دَردم
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 10:54 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

من از قبیله ی دُردی کشان پر دَردم

که در هوای نگاه نگار می گردم

دوباره دست نیاز و دوباره چشم امید

به سوی خانه ی طفل سه ساله آوردم

به نام نامی خاتون عشق، ماه دمشق

دخیل یار شدم... تا رقیه ای گردم

نگاه مرحمتش گرمِ گرم چون خورشید

چه می شود که بیفتد به کلبه ی سردم؟

وجود او همه از نور ناب، نور لطیف

و من کنار مسیر نزول او گردم

در این زمانه که دوران سختِ وانفساست

به پای عشق رقیه فنا شدن زیباست

حیات می چکد از گوشه ی نگاه ترش

نجات، خانه نموده کنار بال و پرش

شکوفه نیست حریف لطیف دستانش

فرشته های الهی مقیم... پشت درش

سه ساله است و به قدر هزار سال رفیع

ببین چه ها که نکرده به عمر مختصرش؟

تمام شام ز اشک رقیه در هم ریخت

عجب ز قدرت فریادهای پر شررش!

نگاه بی رمقش در میان تاریکی

فتاد تا به جمال مقدّس پدرش

گرفت بوسه ز بابا، قرار از کف داد

کنار رأس بریده نفس برید... افتاد

شکستن از غم او را خطر نمی دانست!

به غیر عشق پدر بیشتر نمی دانست

طنین گریه ی او لحن مادری را داشت

که آه یکسره را بی اثر نمی دانست

اگر نبود رقیه دل شکسته ی ما

صفای نافله را در سحر... نمی دانست

اگر نبود رقیه شرار ناله نبود

غم فراق پدر را جگر نمی دانست

چنان به یاد عمو دل شکسته می نالید

که سیرِ قافله را در سفر نمی دانست

چنان ز شوق پدر آه و گریه سر می داد

که شور در همه ی کائنات می افتاد!

ستاره بود و به دیدار ماه عادت داشت

سه ساله بود و به آغوش شاه عادت داشت

ز صحن خشک لبش خنده رد نشد بی اشک

شکسته بود و همیشه به آه عادت داشت

ز بس که پای برهنه دوید در پی سر

به خارهای مغیلان راه عادت داشت

شبیه عمه ی مظلومه سخت می نالید

به روضه های غم قتلگاه عادت داشت

نه از عزا به در آمد، نه رخت خود را شست!

تنش به سرخی و رنگ سیاه عادت داشت

سه ساله بود ولیکن حریف عالم شد

لب از گلوی بریده گرفت و زمزم شد

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عمو عباس... سرم درد میکنه
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 10:53 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

عمو عباس... سرم درد میکنه

عمو جون بال و پرم درد میکنه

شبا وقت خوابیدن کلافه ام

جای سنجاق رو سرم درد میکنه

بچه های شام به من می خندیدن

وقتی نیستی جیگرم درد میکنه

نه درست بسته میشه نه وا میشه

پلک من کرده ورم... درد میکنه

دستمُ سمت موهام دیگه عمو

نمی تونم ببرم... درد میکنه

نمیتونم بالا نِی ببینمت

آخه خیلی کمرم درد می کنه

دعا کن بمیرم و راحت بشم

چند شبه خیلی سرم درد می کنه

 

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 7


اول تو را سرود لبم انتها لبم
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 10:53 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

اول تو را سرود لبم انتها لبم

از شوقِ پر کشیدن سویت لبالبم

در سینه ام محبت و بر لب ثنای تو

صد آفرین به سینه و صد مرحبا لبم

امشب فقط تو را سر سجاده خوانده ام

این بار پا نداد به ذکر و دعا لبم

من پا به پای عمه ی خود جنگ کرده ام

نشنید دشمنت به خدا هیچ جا لبم...

...بگشایم و شکایتی از دردها کنم

راضی است دست و پهلو و حتی رضا لبم

خیلی دلم برای تو تنگ است، حق بده

بوسید اگر که باز لبت بی هوا لبم

چشم و مشام پر شده از بوی آب و نان

اما نخورده است به آب و غذا لبم

"صد بار لب گشودم و بیرون نریختم

خون ها که موج میزند از سینه تا لبم"

با من نگو که از چه لبت این چنین شده؟!

دارد هزار قصه و صد ماجرا لبم

خونی و خشک و پر ترک و حاصلش شده

چیزی شبیه نقشه ى جغرافیا لبم

دستش بزرگ بود، نگینش بزرگ بود

بیهوده نیست این که شده جا به جا لبم

بابا ببخش این لب و دندان خونی ام

می خواست تا کند به لبت اقتدا لبم

 

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


مبتدای زندگی من خبر از پیری است
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 10:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

مبتدای زندگی من خبر از پیری است

حال موهایم پدر آشفته از درگیری است

فعل إضرب را مؤکد من چشیدم در مسیر

یک تمیزش در دهان، دندان لق شیری است

صورت نیلی و پهلویم عذابم می دهند

درد پهلو بیشتر، هرچند این تقدیری است

تا که می خوردم زمین گیسوی من را می کشید

واقعا این زجر یک دیوانه ی زنجیری است

خواب بودم بین صحرا بر سرم فریاد زد

حربه ی این نانجیب از پشت غافل گیری است

گوشوارم را شکست آن مرد وقت غارتم

گوشوار دخترش دیدی پدر؟! تعمیری است

عمه گوشم را گرفت اما شنیدم جمله ای

جمله ای که درخور یک دشمن تکفیری است

خوابِ وصل تو پریشان کرده من را نیمه شب

"سر رسیدی"... خواب من را هم عجب تعبیری است

دردهایم گفته ام حالا بگو بابا چرا

چشم هایت جای نیزه... گونه ات شمشیری است؟!

بعد تو نه عمه میخواهد بماند نه که من

مرگ من باسرعت اما مرگ او تاخیری است

 

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


خسته ام از بس که بوسیدم تو را از راه دور
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 10:52 | بازدید : 24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

خسته ام از بس که بوسیدم تو را از راه دور

قامت نیزه بلند و قلب دختر سوخته

بس که دیدم جای سنگی را روی پیشانی ات

اشک ، هم حتی درون دیدهء تر سوخته

سوختم اما نه به اندازهء تو در تنور

حتم دارم صورت تو ده برابر سوخته

پشت عمه زینبم سنگر گرفتم بین دود

تا که من کمتر بسوزم جاش ، سنگر سوخته

آتش از بالای خیمه ریخت بر سرهای ما

چادر و پیراهن ما بعدِ معجر سوخته

گر مرتب نیست موهایم به من خرده مگیر

علتش این است موهایم روی سر سوخته

بر روی خار مغیلان بارها خوردم زمین

آبله دارد کف پایم سراسر سوخته

عمه می گوید شبیه مادرت زهرا شدم

پشت در انگار دست و پای مادر سوخته

تا توانستند ما را هر کجا سوزانده اند

کربلا خیمه ، مدینه خانه و در سوخته

راستی بابا نگفتم بیشتر از من رباب

زیر نور آفتاب از داغ اصغر سوخته

***

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


السلام ای دستگیر عالمین
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 10:43 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

السلام ای دستگیر عالمین

ای به ارباب دو عالم نورعین

روز محشر چشم ما بر دست توست

اشفعی لی فاطمه بنت الحسین

 

مصطفی محمدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


لباس پاره دارم...وصل جانان را چه باید کرد؟
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 9:8 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

لباس پاره دارم...وصل جانان را چه باید کرد؟

پدر خوش آمدی ناخوانده مهمان را چه باید کرد؟

مرا تنها میان گرگ ها ول کردی و رفتی

نگفتی دخترم من؟ درد هجران را چه باید کرد؟

پر از خون ذوالجناح آمد، همین که خیمه گاه آمد

به خود گفتم پس از تو این گریبان را چه باید کرد

تو رفتی و به ما حکم فرار از خیمه ها دادند

لبِ تشنه... تنِ خسته... بیابان را چه باید کرد؟

من از ترسم دویدم چادرم در زیر پایم ماند

در این حالت بگو خار مغیلان را چه باید کرد

گلوبندم... النگویم...  شب یلدای گیسویم...

...به غارت رفت و این حال پریشان را چه باید کرد؟

عموجانم به جوش آمد... سرش از روی نی افتاد

به روی خاک صحرا ماه تابان را چه باید کرد

یکی از بچه ها افتاد و ما پشتش زمین خوردیم

قطار خسته ی خیلِ اسیران را چه باید کرد

بدون معجر و حیران، به روی ناقه ی عریان

نگاه دشمنانِ نامسلمان را چه باید کرد

برایم خون لب داری، برایت آستین دارم

امان از جای سرنیزه... دگر آن را چه باید کرد

شب از سرمای ویرانه تمام پیکرم لرزید

در این ویرانه ظهرِ گرم و سوزان را چه باید کرد

دوتا دندان لق دارم... ببر من را که حق دارم

بدون تو دگر بابا تن و جان را چه باید کرد

 

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بین بازو های بابا تاب بازی میکند
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 9:8 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

بین بازو های بابا تاب بازی میکند

کودکی که با پدر در خواب بازی میکند

می پرد از خواب می بیند که رویا دیده است

می نشیند با دوچشمش آب بازی می کند

بر سر نی دیده او خورشید را وقتی که باد

با سر زلفش شب مهتاب بازی میکند

دختری که دیده بعد از نا امیدی عمو

لشکری با مشکهای آب بازی میکند

دختری که دیده اصغر با سه شعبه روی دست

مثل ماهیهای بر قلاب بازی میکند

صحنه ی تلخی است اکبر بر زمین افتاده و

هر کسی در نقش یک قصاب بازی میکند

طعنه و سنگ است اما کودکی آزار او

با نمایش دادن اسباب بازی میکند

کربلا جای خودش اما خرابه های شام

با دلم بدجور ای ارباب، بازی می کند

 

حسن رستگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


من دسته گل پرپر گلزار حسینم
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 9:2 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

من دسته گل پرپر گلزار حسینم

من شمع فروزان شب تار حسینم

من کنج قفس مرغ گرفتار حسینم

من عاشق دل باخته و یار حسینم

من کعبۀ دل قبله جان همه هستم

سر تا به قدم آینۀ فاطمه هستم

هر چند ستم دیده و مظلوم و صغیرم

در گوشۀ ویرانه گرفتار و اسیرم

ای مردم عالم مشمارید حقیرم

کز جانب سر سلسلۀ عشق، سفیرم

با گریۀ پیوسته و غم های نهانم

حاکم به دل و جان همه خلق جهانم

در بحر شرف گوهر یکدانه منم من

بر شمع ولا سوخته پروانه منم من

بر اهل عزا ماه عزاخانه منم من

امیّد دل عاقل و دیوانه منم من

من فاطمۀ کوچک و ناموس خدایم

پیغامبر خون تمام شهدایم

ای خلق گرفتار بیائید بیائید

در خانۀ من دست گدائی بگشائید

بر دامن ویرانۀ من چهره بسائید

و زخاک درم رنگ غم از دل بزدائید

من کودکم اما به خدا کودک وحیم

در آل علی فاطمۀ کوچک وحیم

اسلام، شفا یافت زخون جگر من

توحید، چراغی است زآه سحر من

بگذار بخندند به اشک بصر من

وز چار طرف سنگ ببارد به سر من

جان دو جهان در بغلم باز کشیده

با دست خدائیش زمن ناز کشیده

امروز اگر گوشۀ ویرانه غریبم

رفته است زکف سلسلۀ صبر و شکیبم

بیمارم و بر درد همه خلق طبیبم

جان بر کف و خود منتظر وصل حبیبم

زود است که لب بر لب بابا بگذارم

تا سر به سر شانۀ زهرا بگذارم

امشب شب وصل است دلم داده گواهی

نوری به سویم پر کشد از قلب سیاهی

خورشید به ویرانه سرایم شده راهی

ویرانۀ من پُر شده از نور الهی

آوای منادی به من زار رسیده

جان پیشکش آرید که دلدار رسیده

یار آمده با طلعت همچون قمرش باز

گردد زطبق باز به من چشم ترش باز

روشن شده این خسته، چراغ سحرش باز

ای دست، کمک کن که بگیرم به برش باز

تا روی ورا بر روی قلبم بگذارد

افسوس که دستم به بدن تاب ندارد

ای سر چه شد امشب به من زار زدی سر

از لطف، بر این مرغ گرفتار زدی سر

صد بار مرا کشتی و یک بار زدی سر

چون بود که در خانۀ اغیار زدی سر

در گوشۀ ویران، قمر من شدی امشب

از لطف، چراغ سحر من شدی امشب

مهمان منی سفرۀ رنگین مرا بین

دست تهی و سینۀ سنگین مرا بین

رخسار کبود و سرخونین مرا بین

در تلخی غم لحظۀ شیرین مرا بین

گر دست دهد پای دویدن زتو گیرم

آن قدر به دور تو بگردم که بمیرم

بین عاشق صد بار زغم مردۀ خود را

بر شانۀ جان، کوه ستم بردۀ خود را

برگیر به بر طوطی افسردۀ خود را

در گوشۀ ویران، گل پژمردۀ خود را

صد کوه غم از کودک تو خم نکند پشت

ای مونس جان درد فراق تو مرا کشت

بگذار رها گردد، جان از بدن من

بگذار بود نام تو آخر سخن من

بگذار شود پیرهن من کفن من

بگذار به ویرانه شود دفن، تن من

دردا که عدو دوخت زخواندن دهنم را

(میثم) برسان بر همه عالم سخنم را

 

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دخترا بدون بابا...میمیرن
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 9:0 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دخترا بدون بابا...میمیرن

دخترا بدون بابا...آواره

از قدیمیا شنیدم گریه کن

نداره، کسی که دختر نداره

 

دلمون هوای روضه کرده باز

آخه گریه برا روضه ثوابه

امشب و یتیم نوازی بکنین

همراهه باباش بریم تو خرابه

 

خوش زبونه ، خیلی حرفا داره که

به کسی نگفته،حتی عمه جون

خبرایی شده که بهش میگه

پاشو که اومده بابا...عمه جون

 

پاشو حرفات و بزن با پدرت

که دیگه از غصه داری آب میشی

روپوش و بزن کنار خودت ببین

غذا نیس که اینجوری کباب میشی

 

روپوش و کنار زد و باباش و دید

سرخ و خاکستری،خاکی و کبود

سر حرف و اینطوری واکرد و گفت

بگذریم از یکی بود یکی نبود...

 

بوی بابام و من از دور می شناسم

حالا هر چی ام که بوی نون بدی

فهمیدم یه شب توی تنور بودی

داری موی سوخته تو نشون میدی؟

 

عمه میگه که از اینجا نمیریم

تا سر بریده تو پس نگیریم

اینا هم نقشه کشیدن نیمه شب

دیوار و خراب کنن تا بمیریم

 

راهش اینه که بازم خودت بیای

کارامون و سرو سامونی بدی

عمه که داره می میره از غمت

وقتشه بیای بهش جونی بدی

 

طاقت همه بریده بعد تو

دیگه جون به لب رسیده باباجون

تا که آروم بشم آوردن حالا

از تو یه سر بریده باباجون

 

اومدی به  ویرونه خوش اومدی

چه عجب یه بار به ما سری زدی

چه بلایی به سرت اومده که

تو میخواستی خودتو نشون ندی

 

باسه مصرع هم میشه که روضه ساخت

مادرت عمه و من کوثرتیم

آیه های سوره ی حنجرتیم

 

محمد مهدی خیامیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دوباره روضه ی با آب و تاب می گیرم
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 8:59 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دوباره روضه ی با آب و تاب می گیرم

من از مراثی ام آخر جواب میگیرم

سه روز کرده کفن چون تن تو را خورشید

عزا برای تو با آفتاب میگیرم

پر است چهره ام از روضه های مکشوفه

ولی ز چشم تو بابا حجاب میگیرم

نشسته ام که برای سر تو گریه کنم

عزا برای سرت با رباب میگیرم

خدا کند که سرت را سوی نجف ببرند

برای تو کمک از بوتراب میگیرم

برای شستن زلفت که دست شمر افتاد

نشسته ام ز سرشکم گلاب میگیرم

من انتقام تو را از تنور و خاکستر

من انتقام تو را از شراب میگیرم

من از شنیدن لفظ ، کنیز بیزارم

من از شنیدن آن اضطراب میگیرم

شبیه آینه ام،که هزار تکه شدم

شکسته ام سوی مرگم شتاب میگیرم

 

حجت الاسلام محسن حنیفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بردن نام تو هر چند خطر داشت پدر
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 8:58 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

بردن نام تو هر چند خطر داشت پدر

دخترت عشق تو را مد نظر داشت پدر

ذره ای ترس به دل راه ندادم زیرا

دخترت مثل علمدار جگر داشت پدر

عمه نگذاشت که اطفال تو سیلی بخورند

قافله در همۀ راه سپر داشت پدر

چوب زد بر لب تو تا که مرا زجر دهد

این یزید از دل من خوب خبر داشت پدر

آنقدر زیر لبم ذکر خدا را گفتم

تاکه دست از سر لب های تو برداشت پدر

غنچه ای بودم و از ساقه شکستند مرا

ضربۀ دست عدو حکم تبر داشت پدر

بهترین وقت ملاقات خدا نیمه شب است

دخترت وقت سحر قصد سفر داشت پدر

 

علی ذوالقدر


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شام غمهاى من غمزده را آخر نیست
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 8:57 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

شام غمهاى من غمزده را آخر نیست

لاله اى همچو تن خونى من پرپر نیست

گوشه ی پلک گشا صورت من خوب ببین

شک نکن دختر تو پیر شده مادر نیست

یا که پاى سر تو جان دهم امشب بابا

یا به والله قسم دختر تو دختر نیست

کودکى سنگ زد و گوشۀ اَبروم شکست

دیگر این ظرف ترک خورده چونان ساغر نیست

آنکه شمشیر کش است دست زخمى دارد

ضربه ی سیلى اش از ضرب لگد کمتر نیست

گیسوانم همه خیرات سر تو دادم

پنجه اى نیست که پیچیده به موى سر نیست

آن یهودى که ز خیبر به دلش بغضى بود

گفت این قافله که هست اگر حیدر نیست

کاش همراه سرت رأس عمو مى آمد

تا نشانش بدهم بر سر من معجر نیست

چوبه ی محمل خونى شده شاهد باشد

دلى همچون دل زینب به حرم مضطر نیست

تا که بر خواهرم اظهار کنیزى کردند

کس نگفتا مگر او دختر پیغمبر نیست

گردنم درد گرفت بس که پى تو گشتم

ز سر نیزه سوارت سرى بالاتر نیست

 

قاسم نعمتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دیروز گفته بودند، تنش کفن ندارد
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 8:56 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دیروز گفته بودند، تنش کفن ندارد

بابا رسیده با سر، ولی بدن ندارد

این کودک  سه ساله،با اشک و آه و ناله

جز گوشۀ خرابه، بیت الحزن ندارد

بگذار تا بسوزم، پای سر بُریده

شمع دلم علاجی ، جز سوختن ندارد

برخارها دویدم، آه از جگر کشیدم

سه ساله دختر تو، جانی به تن ندارد

دربین هجمۀ غم، یک تن نگفت با خود

طفلی که داغ دیده، سیلی زدن ندارد

خوردم زبس که سیلی، لکنت زبان گرفتم

طفلت توان آنکه ،گوید سخن ندارد

یک بوسه از لبانت ،برمن ببخش ای گُل

این غنچه فرصتی تا، پرپرشدن ندارد

بگذار تا کنارت، این نیمه جان دهدجان

میلی به بازگشتِ، سوی وطن ندارد

با اشک غم«وفائی»، برلوح خاک بنویس

بابا کفن ندارد، دختر کفن ندارد

 

سید هاشم وفائی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


ارثی ز یاس طایفه بی‌شک نداشتم
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 8:55 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

ارثی ز یاس طایفه بی‌شک نداشتم

بر پهلویم اگر گُل میخک نداشتم

بعد از تو هیچ شب به مدارا سحر نشد

بعد از تو هیچ روز مبارک نداشتم

لعنت به کعب نی، تو گواهی که هیچ وقت

پیراهنی کبود و مشبک نداشتم

گفتند گوشواره ندارد چه دختری‌ست!

بابا به عُجب باطنشان شک نداشتم

با دختران شام اگر حرف می‌زدم

دست خودم نبود، عروسک نداشتم

 

میلاد حسنی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آیینه ای که از غم بابا شکسته بود
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 8:55 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

آیینه ای که از غم بابا شکسته بود

پهلو کبود کنج خرابه نشسته بود

از غصه ها جگرش را نظاره کن

مثل تمام پیکر بابا گسسته بود

 

سید مهدی میری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دیدم به خواب شمع خرابه شدی پدر
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 8:53 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دیدم به خواب شمع خرابه شدی پدر

گفتم: چگونه بی تو شبم را سحر بُوَد ؟

گفتی: قرار آخر من با تو امشب است؛

بابا برای وصل تو، چشمم به در بُوَد

 

روزی به روی دوش عمو بود جای من

حالا به خاک سرد خرابه ست منزلم

حرف نگفته با تو بسی داشتم ولی

دیدم سر تو را و سخن مانْد در دلم

 

با دستْ اگرکه بر سرِ تو دست میکشم

سیلی زجر چشم مرا تار کرده است

این دنده ی شکسته ی پهلوی من، پدر

کار نفس کشیدن من زار کرده است

 

حالا که برلبت اثر از خیزران نشست

در راه عشق من لب خود میکنم کبود

موی سرم چو موی تو، آتش گرفته است

دختر ندیده ام که شبیه پدر نبود

 

عمّه ز راه رفتن من گریه می کند

خیلی شبیه مادر پهلو شکسته ام

بابا بیا و همره خود دخترت ببر

از دردِِ زنده ماندن بعد از تو خسته ام

 

او با کمک ز عمّه دگر راه می رود

یک دختر سه ساله و افتادگی چنین ؟

لب را گذاشت بر لب بابا و جان سپرد

پایان گرفت قصه ی دلدادگی چنین

 

وحید دکامین


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از جهان گر چه به جز غصه ندیدیم حسین
سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت 8:49 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب سوم محرم

 

از جهان گر چه به جز غصه ندیدیم حسین

غم و اندوه شما باز خریدیم حسین

شیوه ی چشم شما بود به دل آتش زد

چقدر از غم تان داغ کشیدیم حسین

آتش عشق تو تا روز ازل شعله کشید

ما چنان دانه ی اسپند پریدیم حسین

تو قتیل العبراتی، تو حسین اشکی

ما هم عمری است بپای تو شهیدیم حسین

قصد، پروانه شدن بود که بر سینه زدیم

پیله ی عشق تو در سینه تنیدیم حسین

قامت افراخته بودیم چنان سرو ولی

دخترت را چو بدیدیم خمیدیم حسین

ما به دنبال تو با پای پر از آبله اش

در پی قافله ی روضه  دویدیم حسین

آنقدر خار به پاهای من و عمه رسید

تا به این منزل ویرانه رسیدیم حسین

 

امیر عظیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


قاصدک نیمه شب از که خبر اورده که چنین اشک تو را سر زده در اورده
یکشنبه 11 مهر 1395 ساعت 9:40 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر حضرت رقیه سلام الله علیها


قاصدک نیمه شب از که خبر اورده
که چنین اشک تو را سر زده در اورده

چشم بگشا و ببین خواب نبود این رؤیا
طبقی گم شده ات را ز سفر اورده

امد و زخم جگر سوز تو از یادت رفت
چونکه بابا جگری سوخته تر اورده

زخم چشمان کبود پر از بارانت
چه به روز دل پر درد پدر اورده

میشود گفت که ایینه شدی و انگاه
در تو تصویر کسی را به نظر اورده

زن غساله چه مبهوت شد از پیکر تو
هر چه زخم است سر از جسم تو در اورده



حسن کردی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا رقیه (س) درسته سوخته موهات ولی بازم قشنگه رنگ خاکستریش با رنگ موهام یه رنگه درسته کارِ من با یه ب
چهارشنبه 02 تير 1395 ساعت 12:46 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زبانحال بی بی رقیه (س) با پدر

 

من بی تو پاییز

با تو بهارم

خیلی خوشالم

چون تو رو دارم

 

وقتی برا تو

دردامو می گم

شمع وجودم

آب میشه کم کم

 

دنیا عذابه

چشمام پر آبه

تموم غصه ام

بزم شرابه

 

با خیزرونش

میزد به لبهات

جونم فدای

لبهای زیبات

 

 

زخم مدینه

اینجا نمک خورد

اینجا به جا من

عمه کتک خورد

 

تو این خرابه

سامون ندارم

حتی تو پاهام

من جون ندارم

 

تنها به دادم

عمه رسیدش

خارای پامو

عمه کشیدش

 

یک شب ز ناقه

خوردم زمین من

طاقت نداری ؟

نمیگم اصلا .....

 

 

جعفر ابوالفتحی

 

منبع :

www.neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این طرف سنگ سوی قافله می اندازند آن طرف سکه سوی حرمله می اندازند تا رسیدیم به شامات نشد گریه کنم و
پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت 9:35 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این طرف سنگ سوی قافله می اندازند

آن طرف سکه  سوی حرمله می اندازند

 

تا رسیدیم به شامات نشد گریه کنم

وسط هق هق من هلهله می اندازند

 

آه قدم نرسید از لب تو بوسه زنم

آه نی ها چقدر فاصله می اندازند

 

من هنوزم که هنوز است تنم میلرزد

بین بازار که حرف صله  می اندازند

 

پشت دروازه ساعات عمو شاهد بود

به روی گردن من سلسله می اندازند

یاسین قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 26


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2172

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 11
:: تعداد اعضا : 1648

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 639
:: باردید دیروز : 2,828
:: بازدید هفته : 16,458
:: بازدید ماه : 103,391
:: بازدید سال : 848,479
:: بازدید کلی : 9,705,586