close
مجتمع فنی تهران
اشعار ولادتها و اعیاد
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
جز مدح آل فاطمه بر لب نبود و نیست
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:46 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا بنت امیرالمونین یا زینب

جز مدح آل فاطمه بر لب نبود و نیست
بهتر ز مدح ها، دم زینب نبود و نیست

باید وضو گرفت که نام مقدسش
جز بر لب و دهان مودب نبود و نیست

همواره بحث ما سر اوصاف اولیاست
همواره غیر او که مخاطب نبود و نیست

در طول عمر خود رخ او را کسی ندید
مانند این عقیله محجب نبود و نیست

'جام بلا' ز هر بشری 'بیشتر' چشید
در 'بزم'، مثل او که 'مقرب' نبود و نیست

آیین ما از اولش اینگونه بود و هست
مکتب رهش جدا که ز مذهب نبود و نیست

مکتب همان گدایی دربار زینب است
بیچاره انکه عاشق مکتب نبود و نیست

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شک را یقین کند که نگار خدا بوَد
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:46 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شک را یقین کند که نگار خدا بوَد

این دختری که کل وقار خدا بود  

نامش به عرش گرچه شعار خدا بود

او مظهر حقیقتِ کارِ خدا بود

پس جلوه ی خدا به اهل همین فرش، زینب است

آنکس که تازه آمده از عرش زینب است

*********

نازم به آنکه شغل مرا نوکری نوشت

وقتی که کار و بار تورا نوکری نوشت

فیضی رسید و خاک مرا حیدری نوشت

مارا مدافع حرم خواهری نوشت

برتر ز پاسبانی حرمت نیست در جهان

بهتر ز دختری علوی کیست درجهان!؟

*********

ای ریشه ی تمامی افکار ناب ما

پیدا بود حیای شما در کتاب ما

طاهر شود اگر نفسی در شراب ما

مخمور توست هرچه که باشد گلاب ما

مستیِ مُطلق است برایت سپر شدن

کیفیتی ست باتو حیاتم به سر شدن

 *********

باران شوقِ چشمِ تو در چشم ما گرفت

مارا نگاه زینبی ات دست و پا گرفت

وقتی که مدح تو به زبان در صدا گرفت

دستت برای نوکرتان، کربلا گرفت

یعنی هوای کرب و بلا مست زینب است

هرگوشه از عراقِ حسین دستِ زینب است

*********

عالَم نداشت جاذبه گر مادرت نبود

پرواز می نشست اگر که پرت نبود

جز یاحسین صدای دگر در سرت نبود

بابا به شأنتان بجز از حیدرت نبود

زینت برای حضرتِ کرار می شوی

یک روز بی حسین، تو بیمار می شوی

 

زینب همانکه مادر خود را بدل شده

زینب همانکه معنی تامِ عسل شده

زینب همانکه صبر جَمیلش مَثَل شده

زینب همانکه شیعه گی ام را عمل شده

مدیونِ لطفِ عالمه ی بی معلمم

فخرم شده که بر سرِ این سفره خادمم

*********

ما سینه زن شدیم ز داغ برادرت

آنجا که دید چشمِ تو افتاده لشکرت

بالای تل رسیدی و گودی برابرت

دیدی شلوغیِ گودال و مادرت . . .

بال گرفت ناله و آتش زبانه زد  

حرفی عجیب روی زبان ها جوانه زد

 


علی احمدیان جنت
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بنویسید خداوند و پس از آن زینب
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:45 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سلامٌ عَلی قَلبِ زَینَبَ الصَّبور...  


بنویسید خداوند و پس از آن زینب
بنویسید علی در دلِ میدان : زینب
بنویسید که زهراست در ایمان زینب
بنویسید حسن بعد حسن جان زینب
بنویسید حسین است بقرآن زینب

بنویسید که ای جان سن قربان زینب

نام تو می‌برم و کرببلا برخیزد
شیرزن می‌رسی و شیر خدا برخیزد
چه قیامی بشود فاطمه تا برخیزد
حق بده عرش اگر پیشِ شما برخیزد
گِرد گردِ کرمت دست دعا برخیزد

سلطنت کُن به همه دختر سلطان زینب

نعره تو هیمنه تو خطبه‌یِ بنیان کَن تو
رعد تو صاعقه تو معنی سوزاندن تو
برق تو تیغ تو و فاتحه‌ی دشمن تو
مَرد تو کوه تو وحیدرِ بی جوشن تو
شمع تو آینه تو گریه‌ی بی شیون تو

بنویسید فقط هیبتِ طوفان زینب

تو قدم می‌زنی انگار علم می‌کوبند
پشتِ تو اکبر و عباس قدم می‌کوبند
کاخها را به سرِ آلِ ستم می‌کوبند
کوفه تا شام همه بر سرِ هم می‌کوبند
بیرقِ کیست که بر اوج حرم می‌کوبند

کوفه تا شام کُنَد یک تنه ویران زینب

کاش می‌شد که فقط از تو فقط بنویسم
با تبِ عشقِ تو تا آخرِ خط بنویسم
زورَقی باشم و از جذبه‌یِ شط بنویسم
من که باشم بنویسم که غلط بنویسم
باید از شورِ شهیدِ حرمت بنویسم

می‌نویسم که تویی شمعِ شهیدان زینب

غرق در دود زمین بود که بارانی شد
باز شد بابِ شهادت حرمت بانی شد
سپرِ تو ، نه فقط سینه‌ی ایرانی شد
مرد این جاده رزمنده‌ی افغانی شد
هرکه شد جَلدِ حریم تو سلیمانی شد

تشنه بودیم و شدی ریزشِ باران زینب

آمدی تا که به خورشید بخوانی ما را
آمدی تا به حسینت برسانی ما را
دستِ ما گیری و تا او بکشانی ما را
چادرت را بتکانی بتکانی ما را
چو غباریم به صحنت بنشانی مارا

گریه داریم بخوان یادِ عزیزان زینب

آه گفتی که نیایید تنش را نبرید
مادرم می‌نگرد پیرهنش را نبرید
نیزه ها صبر کنید و بدنش را نبرید
لااقل زود عقیقِ یمنش را نبرید
به اسارت من و اطفال و زنش را نبرید

ای امان از دلِ تو ، آی پریشان زینب

حسن لطفی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


السلام علیک یا زینب نور چشمان مصطفی زینب
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا زینب
نور چشمان مصطفی زینب
زینت اسم مرتضی زینب
باعث فخر مجتبی زینب
فاطمه بر تو مبتلا زینب

بعد از آنکه نهاده نامت را
داده حق اختیار تامت را
مصطفی خود گشوده کامت را
مرتضی پخته جنس خامت را
المثنای مرتضی زینب

آمدی و بهار هم آمد
خوشی روزگار هم آمد
به دل ما قرار هم آمد
کوه حجب و وقار هم آمد
منشا غیرت و حیا زینب

غیر تو در سرم ندارم من
غصه ی بیش و کم ندارم من
با تو اصلا که غم ندارم من
ای دمم بی تو دم ندارم من
می رسم با تو تا خدا زینب

محترمتر ز محترم بانو
سایه داری تو بر سرم بانو
مهربانتر ز مادرم بانو
در هوای تو می پرم بانو
دست من را بگیر یا زینب

میلاد یعقوبی (اراک)

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


بر آخر الف قامت تو مَد آمد
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:13 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یاأبا المهدی ادرکنی
.
بر آخر الف قامت تو مَد آمد
بلند خنده بزن آن بلند قد آمد

کتاب اشک گرفتم به دست خود اما
تفٲلی زدم امشب به گریه٬ بد آمد

به جوش آمده امشب دل خدا قُل قُل
نگو مفسر قفل هو َالٲحد آمد

چقدر خوشه ی انگور عسکری از شوق
ز چشم های مدینه سبد سبد آمد

مدینه پشت در خانه ی تو دَق الباب
نکرد٬ با بغلی هیزم و لگد آمد

برای تهنیت و شادی دل زهرا
فدک به دست خودش داشت یک سند٬ آمد

نجف به سمت تو با سنگ دُرِّ مودارش؛
برای اینکه دل سنگ وا شود آمد

گرفت کرببلا رود را در آغوشش
خراب و خسته و ویران به جزر و مد آمد

به سمت خانه ی تو کاظمین دلواپس؛
گشود بند ز پا سیزده عدد، آمد

گرفته بود به منقار خویش مشهد را
کبوتری که به سمت تو بال زد ،آمد

چقدر زنده که از گریه ی شما مردند
چقدر مرده که با گریه از لحد آمد

پس از تو هرکه گفته ست سیزده نحس است
به حکم عشق بر او شصت و چند حد آمد

همین که پلک تو وا شد به سمت مشتاقان
نسیم مهدی آل محــــــــمّـــــــد آمد

#مهدی_رحیمی_زمستان

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 4


اصل این است و غیر ازین هم نیست
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:12 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پتک پولاد پیکر


اصل این است و غیر ازین هم نیست
هرکسی با تو نیست آدم نیست
عالم الغیب! جز تو اعلم نیست
عالِمی بر علوم عالَم نیست

تو نباشی جهان منظم نیست

شاعری نیمه شب تقلب کرد
مثلا قافیه تعجب کرد
روز میلاد تو جهان کُپ کرد
«قل هو اللهُ» .. بعد استُپ کرد

قبل «یولد» بگو مگر «لم» نیست!؟

ذرّه ام شمس آشکارم کن
درّه ام کوه استوارم کن
گوشت تلخم ولی شکارم کن
با سرِ دار سازگارم کن

حدّ من گرچه نخل میثم نیست

هرکجا مرده ای ز جا پا شد
از دم قدسی تو احیا شد
چند باری به نام عیسی شد
اذن دادی و او مسیحا شد

خود عیسی که صاحب دم نیست

ای اَبَر مرد، قهرمان نبرد
اُسوهء خوب افسران نبرد
اسم تو سر درِ دُکان نبرد
همه دیدند در زمان نبرد

هیچ کس مثل تو مصمم نیست

پتک پولاد پیکری احسنت
شیر نر! عشق اشتری احسنت
حملات مکرری احسنت
قالع باب خیبری احسنت

قلعه اندازهء تو ‌محکم نیست

برو اما عذابشان نکنی
پیر دریا سرابشان نکنی
کاش میشد خرابشان نکنی
یا که از شرم آبشان نکنی

نزن این مرهب است شلغم نیست

ترس دارد یهود از تیغت
دمْدمی تر نبود از تیغت
رعد آمد فرود از تیغت
حق چه شعری سرود از تیغت

ضرب شمشیر سرکشت کم نیست

سجده ام قبلِ قبله رو به شماست
هرکسی بندهء تو شد با ماست
نجفت آرزوی عرش خداست
از ضریحت بپرس کعبه کجاست!

در نجف مکه هم مکرم نیست

قلم این بند را نوشت، افتاد
دست زهرای تو سرشت افتاد
به تو خوشگل، به غیر، زشت افتاد
زیر ایوان تو بهشت افتاد

با شما حرفی از جهنم نیست

 

 

عماد بهرامی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلم در نجف مانده و منزلی را
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:11 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلم در نجف مانده و منزلی را
از این خانه بهتر نمی بیند اصلا
کسی که نگاهش به ایوان بیافتد
خودش را که دیگر نمی بیند اصلا

محمد_جواد_شیرازی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


زانو زدند پیش تو با احترام همه
جمعه 17 دي 1395 ساعت 17:37 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا حسن بن علی ایهاالزکی العسکری

زانو زدند پیش تو با احترام همه
شاه و گدا و صاحب مال و مقام همه

از آسمان عشق امامت رسیدی و ..
شد نقشه های شوم عدو ناتمام همه

امشب طواف، دور تو باید کنند خلق
جای صفا و مروه و بیت الحرام همه

در وصف جایگاه رفیعت همین بس است
صف بسته اند پشت سرت ده امام همه

ای عشق، دومین حسن بن علی ما
تو پادشاه هستی و ماهم غلام همه

زائر شدیم از ره دور و نشسته ایم
حالا در انتظار علیک السلام همه

دلتنگ سامرای تو هستیم یا حسن
دلتنگ عطر صحن و سرایت مدام همه

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


تو آن ماهی که ماهی گفت بعد از دیدنت: ما_هی؟
پنجشنبه 16 دي 1395 ساعت 7:37 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جانم امیرالمومنین....

تو آن ماهی که ماهی گفت بعد از دیدنت: ما_هی؟
که در ماهیتت مانده ست، ماهی از پیِ ماهی

نه دندان است ای کان ملاحت، کآنچه میدانم
صفی از یوسف است و برده داری بر سرِ چاهی

اگر دستی برآری میوه از عرش خدا افتد
خطا گفت آنکه گفت ای سرو! داری قدّ کوتاهی

نگاهت خطبه میخواند دو نقطه، این چه اعجاز است
بزن با پلکِ خود شرحی بر این ایجاز گهگاهی

بحیرا سرّ مطلب را نمیداند، مسیحا دم!
که گردد ابر رحمت گر برآری بی هوا آهی

براق از برق لبخند تو می آید، تبسّم کن
نمی ماند اگر لب تر کنی تا عرش حق راهی

تو را تخت خلافت قاب قوسین است و میدانم
که دنیای دنی را پیشِ أو ادنی نمیخواهی

#مسعود_یوسف_پور

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشکم دو چشمه بر لب مژگان درست کرد
پنجشنبه 16 دي 1395 ساعت 7:34 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام_حسن_عسگری

اشکم دو چشمه بر لب مژگان درست کرد
در خشکسالِ عاطفه باران درست کرد

بشکن دل مرا که شکایت نمی کنم
کار مرا همین دل ویران درست کرد

حالم گرفته بود و دلم غرق خون ولی
حال مرا نوایِ "حسن جان" درست کرد

کاری که با رکوع و سجود و دعا نشد
آخر توسلِ به کریمان درست کرد

شک داشتم به سینه که برهان نظم چیست؟
زلف نگار در دلم ایمان درست کرد

حق است خالقی که برای عِباد خویش
شاهی ز نسل شاه خراسان درست کرد

در حیرتم چه کرد دو چشمش که اینچنین
از مرغ لال، مرغ غزل خوان درست کرد

دستی به روی سینه ی گمراه من کشید
از کفر محض عبد پشیمان درست کرد

روی لبم رسید نوای حسن حسن
در هر تپش...به هر نفس و دم زدن حسن


دل دل کنان رسیده ام اما نمی روم
با جام خالی از لب دریا نمی روم

با صد امید آمده ام سمت سامرا
میخانه دایر است به صحرا نمی روم

از پای سفره های حسن های اهل بیت
عالَم اگر زنند بفرما... نمی روم

آلوده اش شدم که شفاعت کند مرا
بیهوده سمت توبه و تقوا نمی روم

در دوزخِ فراق بسوزم مرا خوش است
 بی دردِ عشق، جنتُ الاعلی نمی روم

کهفُ الوریٰ حسن، شب احیای من حسن
بی مهر دوست مجلس احیا نمی روم

خود را کشانده ام به در خانه ی کریم
سنگم زنند هم من از این جا نمی روم

امشب به دور خال لبش چرخ می زنم
فردا طواف چشم، جداگانه می روم

وقتش رسیده است، عجب محشری شده است
میلاد حضرت حسن عسگری شده است

محمد_جواد_شیرازی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با سوره ی کوثر اگر قران نمک دارد
چهارشنبه 15 دي 1395 ساعت 8:39 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امیر المومنين علیه السلام

با سوره ی کوثر اگر قران نمک دارد
این شعر هم از ذکر مولا جان نمک دارد

شیرینی کام علی در شادی زهراست
با این که بین سفره بیش از نان نمک دارد

قدری نمک گیرت شدم بابای عالم که
در کام من خرمای نخلستان نمک دارد

در صحن تو نام حسین آمد به لبهایم
این خانه جای قند در قندان نمک دارد

آه جگر تنها دلیل گرمی اشک است
از شوری دریاست گر باران نمک دارد

دل را ز کف دادیم زیر گنبدت ای مرد
چون لاله روییدیم پای مرقدت ای مرد
.

دل را که از تو منتظر بر مقدمی باشد
چون کعبه نشکافش که با او عالمی باشد
.
جزر و مد زلفت برای قتل عشاقت
در دادگاه حق دلیل محکمی باشد

عمریست که با خنده ی پیمانه میخندیم
تنها غم دوریست گر ما را غمی باشد

قم آمدیم از دوری دامان یک مادر
معصومه تا بر زخم کهنه مرهمی باشد

ما را به زهرا مادرت، مادر سفارش کن
پاهام می لرزد مرا قدری نوازش کن

محمد رضا رضایی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عشقش به عمق جان عاشقها سرایت کرد
سه شنبه 07 دي 1395 ساعت 4:14 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح حضرت زهرا (س)

عشقش به عمق جان عاشقها سرایت کرد
آن مادری که از ولای حق حمایت کرد

با بودنش احساس احمد بی نیازی بود
در زندگی عشقش محمد را کفایت کرد

 خالق برای آبرو دادن به قرآنش
با سوره ی کوثر وجودش را حکایت کرد

در جذبه های بی کرانش بی نهایت گشت
حیران شد آنکه در مقام او درایت کرد

با دست خود حتی مسیحی را غذا می داد
با چادرش حتی کلیمی را هدایت کرد

اعمال او تأویل آیات سعادت بود
افعال او تفسیر معنای ولایت کرد

تن پوش زیبایی فقط از دار دنیا داشت
شام زفاف آن را به یک سائل عنایت کرد

نه سال مولا خم به ابرویش نمی افتاد
کامل حقوق همسر خود را رعایت کرد

مولا علی راضی راضی بود از زهرا(س)
مولا همیشه نزدش احساس رضایت کرد

جعفر ابوالفتحی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کویت بهشت را به تماشا کشیده است
یکشنبه 05 دي 1395 ساعت 16:10 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کویت بهشت را به تماشا کشیده است
کار  مرا  ببین  به کجاها کشیده است


باید  که  دست های  خدا را طلا گرفت
از بسکه نقش روی تو زیبا کشیده است


"عیسی" اگر مریض زیادی دهد شفاء
درنسخه اش جمال"علی"را کشیده است



محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


باران گرفته است که بارانی ام کند
شنبه 04 دي 1395 ساعت 22:26 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باران گرفته است که بارانی ام کند
یعقوبِ هجر دیده ی کنعانی ام کند

وقتش نیامده است که یک شب ابوتراب
فکری برای بی سر و سامانی ام کند

دیدم شکوهِ گنبد و گفتم خدا کند
چشمش مرا بگیرد و قربانی ام کند

با قلب خون، نشسته ام و گریه می کنم
تا ذره ای نظر به پریشانی ام کند

شاید دلش بسوزد و بانی من شود
شاید عبور از دل ویرانی ام کند

باشد قبول... نوکر خوبی نبوده ام
من قانعم فقط سگ دربانی ام کند

قسمت نشد مجاور ایوان طلا شوم
قسمت نشد که زائر بارانی ام کند

محمد جواد شیرازی

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


کل صفات ذات خدا جز خدایی اش
شنبه 04 دي 1395 ساعت 22:23 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کل صفات ذات خدا جز خدایی اش
با مرتضی علی به خدا مو نمی زند

 

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آنقدر که رحمتِ خدایی آقا
دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت 9:15 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آنقدر  که رحمتِ خدایی آقا
تاجِ    سرِ   انبیا  شمایی آقا

هر  درد اگر هست شما درمانی
هر زخم اگر هست شِفایی آقا

تا هست شما جلوه ی رحمانیّتی.‌..
تا هست  ،  اُمیدِ  فقرایی آقا!!!

با هر چه اسیر ، مهربانی و کریم
با هر چه غریب  آشنایی آقا!!!

بال و پرِ ما ، گُنبدِ خضرای حرم
چه عالمی و حال ُ هوایی آقا!!!

یک وقت سلیمان نکنی سائل را
من زنده ام از همین گدایی آقا!

امروز   مدینه  نشد  امّا  دارد...
ایوانِ  نجف   برو _بیایی  آقا!!!

اینبار ، به یُمنِ روزِ میلادت شد...
از    گُنبدِ   تازه  رونمایی  آقا!!!

ما را  برسان خودت به دستانِ علی
چه امنیّتی  ،  چه دست هایی آقا!!!

از گوشه نگاهِ خویش تا شش گوشه
ما    را   بنویس   _  کربلایی آقا!

آن لحظه که مُحتضر زمین می اُفتم...
من  منتظرم   شما  بیایی  آقا

حبیب_نیازی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


قلم به دست بگیرید و واژه ها بنویسید
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:52 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح حضرت امیرالمومنین (ع)

قلم به دست بگیرید و واژه ها بنویسید
برای خلق بیایید از خدا بنویسید
به عشق نقطه ی منقوش زیر با بنویسید
به جای واژه ی معشوق، مرتضی بنویسید

 به سرسرای خداوند سر بریده بمانید
علی علی بنویسید و سر ز ما بستانید

کجاست مثل علی در نقوش عشق مصور
علی است مصدر طاهر علی است آب مطهر
علی است شمس فروزان علی است ماه منور
علی است همسر زهرا علی است ساقی کوثر

علی است عالی و اعلا ، علی است عرش معلا
علی است والی و والا ، علی حقیقت عقبی

به حکم عشق ، علی حاکم است و ما همه بنده
ز مهر او شود آرام و رام شیر درنده
به طاق عرش رسیده ز خاک پای غلامش
همان ملک که به اوج سعادت است پرنده

علی است تیغ برنده که در نیام حقیقت
سر از شقیق شکست و به شیعه داد طریقت

همان علی که به ید تیغ ذوالفقار گرفته
کی از تلاطم دست گدا ، قرار گرفته
همان علی که ز سردار ، سر به دار گرفته
به ذکر یا رب خود خواب از مدار گرفته

و این علی است که زهرا به عشق ماه منیرش
میان آن در و دیوار ماند طفل صغیرش

میان مسجد کوفه علی است غرق مناجات
علی است مغز عوالم، و اوست محیی اموات
هزار مرتبه دیدم کتاب حق خدا را
قسم به عزت قرآن به دست اوست امورات

قسم به شیون زهرا ، که حق محض، علی بود
و با هزار ادله ، علی امام و ولی بود

علی، کرامت نفس است و ما چو گرد و غبارش
هزار مرد حقیقت فدای ایل و تبارش
نگارخانه ی جنت به یوسفش که ننازد
بنازد او به علی و به آن دو چشم خمارش

قسم به پیچش مویش که آبروی جنان است
رسالت نبوی بی ولاش در نقصان است

و خاک بر سر عالم تو را اگر نشناسد
و نادم است هر آنکس که قدر زر نشناسد
میان دست تو این دل اگر چو دایره افتد
به مستطیل در آید دگر وتر نشناسد

میان جمجمه جامی ز معنی تو بنوشم
ز جام جاری جان جوی جاودانه به هوشم

جعفر ابوالفتحی

 

منبع:

www.neyjaf.ir
 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


از عرش پیام سرمدی آوردند
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:37 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از عرش  پیام سرمدی آوردند

به به  چه  مَه زبانزدی آوردند

در روز ولادت  "امام صادق "

یک دسته گل محمدی آوردند



محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سنگ حَجر نشانه ی خال او
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:37 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


سنگ حَجر نشانه ی خال او
باغ بهشت است به دنبال او

زمزمه ام هفده ماه ربیع
سلام بر "محمد و آل"  او



محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گُلِ لبخندِ رویت میزند طعنه به هر سُمبل
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:36 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا رسول الله


گُلِ لبخندِ رویت میزند طعنه به هر سُمبل
به نام نامیِ تو میشود آقا شکوفا گل
درون سینه ی ما میزند مهر شما قل قل
و ای بالا نشین مدح شما را میکند بلبل

فدای ایل و اجدادت تمام ایل و اجدادم
من آن صیدم که خوش دارم شما باشید صیّادم

کرم هم در کنار تو، به قربانت کم آورده
چه کم عقلی ست آنکه پیشتان حاجت کم آورده
برای خیر مقدم هستی اش را آدم آورده
نه تنها تو، که حق زهرا و حیدر را هم آورده

به یُمن مقدمت خورشید نورانی شده امشب
ببین عرش خدا را که چراغانی شده امشب

تو هستی بر تمام آسمانها و زمین سلطان
منم گرد و غبار زیر پایت حضرت منّان
تو آن خُلق عظیمی که خدا فرموده در قرآن
من آن نالایقی هستم که با لطفت شده انسان

تمامیِ رسولان حلقه بر گوش شما هستند
نه تنها حلقه بر گوشت که پیش تو گدا هستند

ندیدم با مسماتر من از نامت رسول الله
دل من کفتر جلدیست بر بامت رسول الله
همه عالم بلا گردان اقوامت رسول الله
به من هم میدهی یک جرعه از جامت رسول الله؟؟؟

که دائم بر زبان آرم علی عالی علی اعلا
قسیم النار و الجنه جز او کی میشود فردا

خوشا بر حال آن کس که گرفتار شما گشته
و با جان و دلش آقا خریدار شما گشته
منم کلب علی آنکه علمدار شما گشته
همانی که همیشه یاور و یار شما گشته

تو را جان امیر المومنین آقا نگاهم کن
بیا و با نجف بردن دوباره رو به راهم کن

دَمی هم بی وضو نام علی را تو نمی بُردی
همیشه غصه ی زهرا و حیدر را شما خوردی
چقد از لٰات و عُزی و هُبل آقا تو آزوردی
تو از زهر جفا نه بلکه از داغ علی مُردی

چرا که خوب میدانی امیرالمومنین مَرد است
و میدانی غم ناموس هم بالاترین درد است


ابراهیم_لآلی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آفرینش ، رنگ و بوی یاس و عنبر میدهد
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:35 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت_رسول_الله_صل_الله_علیه_و_آله_و_سلم


آفرینش ، رنگ و بوی یاس و عنبر میدهد
حضرت حق ، بر دل جبریل دلبر میدهد

بیت "عبدالله" شد دریایی از لطف خدا
کودکی ، با خنده اش ، جان را به مادر میدهد

این سعادت را خدا مخصوص "عبدالله" کرد
بر وجود پاک او نور "پیمبر" میدهد

طاق کسری با قدوم او ترک برداشته
این ولادت بر زمین الطاف دیگر میدهد

آمده جبریل از بالا به جای عرشیان
بوسه بر دستان و پاهایش مکرر میدهد

این پسر را اشرف اولاد آدم کرده اند
پس به او ذریه ای پاک و مطهر میدهد

تا بگنجاند امامت را میان نسل او
بر وجودش حضرت زهرای اطهر میدهد

کوری چشم تمام دشمنان ، بر دین او
تکیه گاه محکمی مانند "حیدر" میدهد

هرکه ایمان آورد بر جانشینش مرتضی...
روز محشر بر لبش جامی ز کوثر میدهد

مدح مولایم محمد ختم شد با نام عشق
مزد کارم را "نبی" در روز محشر میدهد


پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


طبع خشکیده را حیات ببخش همه ی شهر را غزلخوان کن
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:32 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


پیامبر_اعظم_ص_مدیحه


طبع خشکیده را حیات ببخش همه ی شهر را غزلخوان کن
خیر مقدم , خوش آمدی ای عشق! عاشقی را دوباره بنیان کن
 
همه ی چشم ها به چشم تو و  دامن غرق نور آمنه است
چشم وا کن عزیزعبدالله مادرت را به غمزه مهمان کن

همه دم ای موحد آگاه میچکد از لب تو بسم الله
بنشین و به ریش کفر بخند خواب هر خسرو را پریشان کن

نه فقط اینکه طاق کسری را همه ی شهر را به لرزه درآر
نظری سوی هرچه کنگره کن هرچه آتشکده ست ویران کن

جاهلیت امان مان را برد سیل ظلم و خرافه راه افتاد
کشتی ات را نشان بده ای نوح و دوباره مهار طوفان کن

آی موسای بی عصای ما باز هم ساحران همه جمع اند
معجزات نهفته ی خود را از دل آیه ها نمایان کن

داده بودند این بشارت را که مسیحی ز راه می آید
از غم و غصه ها فلج شده ایم درد ما را بیا و درمان کن
 
علت خلق هر غزلواره ! ای رسول میان گهواره !
" أسلموا" را بخوان به لهجه ی خود همه ی شهر را مسلمان کن

برکت از نگاه تو جاری لب ما تشنه ی ترحم تو
لطف کن ای پیمبر رحمت سفره ی خلق را پر از نان کن

تو همانی که برگزیده شدی بعد یک اربعین رسیده شدی
دست داری در عالم خلقت ولی از چشم شور کتمان کن

عَجَزَ الواصِفونَ عَنْ صِفَتِکْ ماعَرَفْناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک
تا به سجده مرا نیفکندی قدر خود را به جبر پنهان کن

تو نه تنها مرا "ولی" هستی تو نبی مَعَ العَلی هستی
یاعلی را همیشه پیوست آیه های نجیب قرآن کن

به صلاح است اگر اجازه بده تا عجم سهم خویش را ببرد
رحمت واسعه ! قنوت بگیر "روزبه "را "جناب سلمان" کن

چندفصلی ست خشکسالی هاکار داده ست دستمان آقا
چشمه ی چشم مان ندارد اشک جان زهرا دعای باران کن

به دعایی فقط بسنده نکن برو بر منبر و نصیحت کن
ماهمه تشنگان موعظه ایم لذت فیض را دوچندان کن  

از زمانی که باخبر گشتم سر به زیر تو سربلند شده
آمدم تا اسیر تو باشم مور دربار را سلیمان کن

 

 

 علیرضا خاکساری


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


ای که از قبرت سراسر نور بیرون می زند
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:31 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


💠ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ ...  💠


ای که از قبرت سراسر نور بیرون می زند
زایر از دیدار تو مسرور بیرون می زند

رد شدی یک بار و یک عمر است بعد از رفتن ات
عطر از شبهای نیشابور بیرون می زند

از شلمچه تا خراسان عشق و مستی کاشتی
از مسیر حرکتت انگور بیرون می زند

با حضورت سور اسرافیل بر پا می شود
مرده هم از شوق تو از گور بیرون می زند

آب سقا خانه ات نهری است جوشان در بهشت
چون عسل از کندوی زنبور بیرون می زند

سازها هم عاشق ات هستند اگر وقت غروب
نغمه از نقاره و شیپور بیرون می زند

هر چه می خواهند نورت را بپوشانند باز
گنبد و گلدسته ات از دور بیرون می زند

ای بنازم ان امامی را که بعد از قرنها
هرگنه کار از درش مغفور بیرون می زند

کام شیرین ،چشم شیرین ،قامتت شیرین ترین
با حضورت چشمهای شور بیرون می زند

چونکه محشور است هر کس با امامش روز حشر
شیعه از قبر خودش مغرور بیرون می زند

عشق تو گاهی جنان گاهی جنون می اورد
کفر اگر از دامن منصور بیرون می زند

 


هادی فردوسی جهرمی
 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 7


شب عاشقانگی است و من شده ام گدای تو یاعلی
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:30 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحیم


مدح حضرت امیرالمومنین ع

شب عاشقانگی است و من شده ام گدای تو یاعلی
به امید آن که صدای من برسد به اهل سما علی
چه کنم اگر که در آن میان نرسد صدا به صدا علی؟
تو که‌ای که نام بلند تو به خدا رسانده مرا علی؟

به خدا که با تو رسیده ام به زلال ذات خدا علی

تو که‌ای که فراتری از مکان و چنین گذشته‌ای از زمان؟
تو که‌ای که از تقید تن، زده پل به مرکز بی کران؟
تو همان که در تو به حیرتم، تو همان که إنس و فرشتگان
تو همان که درک اهل جهان شده در صفات تو ناتوان

تو همان که قبله‌ی اهل دل، تو همان که قبله نما علی


نه عجب که درّ نجف شود قطرات اشک زلال تو
ظلمات بود و تو آمدی، «کَشَفَ الدّجی» به جمال تو
تو محمدی و به این سبب «بَلَغَ العُلی» به کمال تو
حسنی و حسین و فاطمه، «حَسُنَت جمیع خصال» تو

صلوات بر تو و آل تو، همه وقت، در همه جا علی


تو چگونه آمده‌ای بگو که نه حاضری و نه غایبی؟!
چه بگویم از جلوات تو، تو که جلوه گاه عجایبی ...
تو ابوتراب و ابوالیمی و طلوع کل مطالبی
پدر مکرّم زینبی و شریک هرچه مصائبی

برسان مرا به جوار خود، پس از آن به کرب‌و‌بلا علی


به خدا قسم که بدون تو همه جا همیشه مشوّشم
به بهشت بی تو نمی‌روم که بدون تو پُر آتشم
نخورم می از خُم دیگران که خمار کوثر بی غشم
به کدام شیوه بیان کنم که چه می کشم که چه می‌کشم؟!

نفسی اگر نظر نکنی به گدای بی سر و پا علی


چه خوش است در تصور من که تو «نون» بین «لـنـا» شوی
چه خوش است ای شه لافتی که شکوه نقطه با شوی
تو رسیده ای به وصال حق که امیر هر دو سرا شوی
همه ترس من بود از همین که خدا نکرده خدا شوی

شده ذکر هر شب قدر من «بِکَ یاعلی بِکَ یا علی»


نه فرشته‌ای و نه آدمی، تو فقط تجلّی ایزدی
تو نگین حلقه‌ی انبیا و شکوه حضرت سرمدی
چه در آسمان و چه در زمین تو سرآمدی، تو زبانزدی
تو عزیز خانه‌ی فاطمه، تو عزیز جان محمدی

و تویی که وقت مباهله شده شرح «أنفسنا» علی


که علیست «یَحکُمُ ما یُرید»، علیست «یُثبِت ما یشاء»
که علیست کُنه سوره «روم» و علیست معنی «هَل أتی»
که علیست «مُنتَهِیُ الهِمَم»، که علیست سایه‌ی ماسوا
که علیست سعی به سوی حق و علیست مروه‌ی با صفا

نشود قبول حج کسی به خدا بدون ولا علی


به خدا به اذن خدا فقط ابدی شدی، ازلی شدی
و به کام مردم میکده می ناب لم یزلی شدی
ملکوت نابِ غزل شد و تو در آن عجب غزلی شدی
خبری رسید و در آن خبر تو فقط امیر و علی شدی

لِتُرابِ مَقدَمِکَ الفِدا دل و جان عاشق ما علی


بنشین دوباره رجز بخوان که زمان کف زدن آمده
در قلعه‌ای که تو کنده ای ز هراس در سخن آمده
بروید از سر راه او که امیر بت شکن آمده
چه بد است عاقبت کسی که به جنگ تن به تن آمده

به سپاهیان و یلان بگو بدهند آب طلا علی


شده اند در مقابل تو همه شیرِ بی سر و یال و دُم
همه گفته اند و شنیده ام که شدند «مُعتَرِفٌ بِکُم»
نگران آن همه «مرحبم» که فرار کرده و گشته گم
دل بی قرار و هوایی‌ام شده رهسپار غدیر خُم

به چهارده خُم می قسم احدی نرسیده تا علی


اسداللها، اذن اللها، به شب بلند عبادتت
به کدام رتبه رسیده ای که خداست شاهد رتبتت
به نجف رسیده مسافری که رسد به فیض زیارتت
به عنایتت به کرامتت به محبتت به شفاعتت

تو بگو به غیر حریم تو به کجا رود به کجا علی؟


همه شب نشسته خیال تو سر راه من، سر راه من
چه شود اگر که نگاه تو برسد شبی به نگاه من
به دو چشم غرق خیانتم، به دو چشم غرق گناه من
و تو ای سپیده نظر کنی به من و به روی سیاه من

چه غم از عذاب خدا اگر که تویی شفیع جزا علی


ثقلین مدح دو چشم تو شده روشنایی دفترم
که علیست ذکر مداومم، صلوات قند مکرّرم
به جهان مرید ابوذرم، مدیون مالک أشترم
نروم به زیر بیرق کس که غلام خادم قنبرم

همه عمر بنده‌ی حیدرم به حقیقت «إنّما» علی

احمد علوی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


صبحِ روزِ الست تا... عرصات
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:29 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

صبحِ روزِ الست تا... عرصات
شده حک روی آسمان و کرات
نور  قبرش  زیاد  می گردد
هر که گوید زیادتر "صلوات"


بهترین ذکر در همه اوقات
منشأ خیر و خوبی و برکات
دید پیغمبرِ خدا در عرش...
هست کار ملائکه "صلوات"


در میانِ  تمامیِ  کلمات
خوشترین ذکر در زمان حیات
می شود بر طرف بلا از او
بفرستد اگر کسی "صلوات"



محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کویر تشنه به ابری کریم محتاج است
شنبه 27 آذر 1395 ساعت 12:55 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت حضرت رسول

 

کویر تشنه به ابری کریم محتاج است

مشام روح به لطف نسیم محتاج است

شکسته بال به دستی رحیم محتاج است

دلم به نور تو از آن قدیم محتاج است

یگانه ناجی خلقت بگیر دستم را

خودی نشان بده جانا بگیر هستم را



به لطف رحمه للعالمین مسلمانم

به حکم بلغ علی راسخ است ایمانم

من از قبیله ی سلمانم اهل ایرانم

الی الابد سر پیمان خویش میمانم

سر از تنم برود،لااله الا الله

محمد است رسول و علی ولی الله


زبانزد است به کل جهان مرام شما

گرفته جان بشر از منطق کلام شما

نداشت روح الامین طاقت مقام شما

هزار شکر که هستیم جلد بام شما

کبوتر روی بام شما عشق است

به طوف گنبد خضرات پرزدن عشق است


تو آمدی به میان و گرفت معنا عشق

تو امدی بدمی در میان دلها عشق

تو امدی که بمیرد هر آنچه الا عشق

به هر بهانه ای گفتی به هر کجا باعشق

قسم به ذات کسی که دلیل بود من است

من از علیم و حیدر هم از وجود من است


به نور فهم شکستی شکوه عزی را

شکوه لات و هبل را شکوه دنیارا

شکوه رتبه و جاه و مقام بی جا را

رسانده ای به همه این کلام زیبا را

ملاک شان و کرامت فقط فقط تقواست

که آن هم از برکات ولایت مولاست/


تو امدی و دلی بی کرانمان دادی

از اتش هوس وجهل امانمان دادی

در اوج علم وتمدن مکانمان دادی

تو امدی و خدارا نشانمان دادی

تو امدی که بگویی به ما نگار یکیست

"خدا یکی و علی هم یکی و یار یکیست"



چقدر مهر ومحبت بس است اقاجان

چقدر رنج و اذیت بس است اقاجان

چقدر غصه ی امت بس است اقاجان

نمیشوند هدایت بس است اقاجان

تویی لطافت محض و تویی تو خلق عظیم

تویی تجلی رحمان تویی ظهور رحیم



تو منشا برکاتی به کل این عالم

تو حس ناب حیاتی گواهی اش قلبم

نداشت طاقت دوری ستون مسجد هم

چگونه تاب بیارم بدون تو یک دم

ترحمی به دل ما طبیب دواری

تو که طبیب شوی عاشقی ست بیماری




سلام بر تو سلام بر یگانه دختر تو

سلام ما به خدیجه یگانه همسر تو

سلام بر عموی تو یگانه یاور تو

سلام ما به علی ان یگانه لشگر تو

یگانه ای و یگانه شدند این ثمرات

نثار بر تو و آل یگانه ات صلوات


میلاد باربازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ز كار حضرت حيدر كسي سر در نياورده و بهتر از علی(ع)، اعجاز ، پیغمبر نیاورده
چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت 15:39 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح حضرت مولا علی علیه السلام

 

ز كار حضرت حيدر كسي سر در نياورده
و بهتر از علی(ع)، اعجاز ، پیغمبر نیاورده

بلی روح الامین پر برده تا معراج معنایش
ولیکن موقع برگشت با خود پر نیاورده

از آنکه یآفته حق را ، سوالی کن بگو آیا?
ز خاک زیر پای نوکر قنبر نیاورده?

به مسجد در رکوع خود برای یاری سایل
به جز حیدر کس انگشتر ز دستش در نیاورد

ای آنکه منکر اویی ، ببین ام القرا قرآن
چنان حیدر بر آیات خودش زیور نیاورده

دلیل کار، تشخیص منافق از مسلمان است
که خالق در کتابش نامی از حیدر نیاورده

علی همکفو زهرا بود و غیر از نفس پیغمبر
برای هیچ انسانی نبی دختر نیاورده

نبی از بهر لعن قوم نصرانی به همراهش
به جز "سبطین" و "زهرا" و "علی" لشکر نیاورده

هر آنكه با علي در سر خيال جنگ پرورده
اگر با سر به ميدان رفته با خود سر نياورده

اگر آورده سر را، زیر آن پیکر نیاورده
کسی از ذوالفقارش تیغ بران تر نیاورده

به جز پیغمبر و خالق، رسول الله ، فرموده:
ز کار حضرت حیدر کسی سر در نیاورده

 

جعفر ابوالفتحی

منبع:
www.Neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خبرت هست که آن طاق معلیٰ اُفتاد
چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت 15:26 | بازدید : 33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت_پیامبر_صلی_الله وحضرت_صادق_علیه_السلام


خبرت هست که آن طاق معلیٰ اُفتاد
ناگهان کُنگره‌یِ سنگیِ کسریٰ اُفتاد
 
خبرت هست ستون‌های یهودا اُفتاد
خبرت هست هُبَل خورد شد عُزیٰ اُفتاد

خبر این است زمین پُر شده از آب حیات
آی بر احمد و بر آلِ محمد صلوات


یک نفر آمده تا بارِ جهان بردارد
پرده از منظره‌ی باغ جنان بردارد

تاکه از گُردیِ ما یوقِ گران بردارد
از کران تا به کران بانگِ اذان بردارد

آخر از سمتِ خدا آنکه نیامد آمد
چهارده تَن همه با نامِ محمد آمد


شب شکست و به زمین بارشِ مهتاب آمد
عشق برقی زد و بر هر دلِ بی تاب آمد
 
جبروت و ملکوتیست که در قاب آمد
فالِ حافظ زدم و این غزل ناب آمد

"گلعُزاری زِ گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه‌ی آن سَروِ روان ما را بس"


حق بده دیدنِ این معجزه حیرت دارد
فقط این ابر به باریدنش عادت دارد

نفسش گرم خدایا چه حرارت دارد
سایه اش نیست و در سایه قیامت دارد

انبیا را بنویسید پیمبر این است
قبله‌ی روز و شبِ حضرت حیدر این است


کیستی ای نفست پاک‌تر از پاکی ها
غرقِ تسبیحِ بزرگیِ تو افلاکی ها

اَشهَدُ اَنَّ که حیرانِ تو بی باکی ها
نوری و نور پراکنده بر این خاکی ها

ای نَفَس‌های علی ای همه هست زهرا
عالمی دستِ تو بوسید و تو دستِ زهرا


تو درخشیدی و انوارِ حیات آوردی
سیزده رشته قنات از عرفات آوردی

سیزده چشمه‌ی جوشان نجات آوردی
سیزده مرتبه بانگِ صلوات آوردی

آخرین باده‌ات از این همه خُم می‌آید
با دُعایت عَلَم چهاردهم می‌آید


ششمین آینه‌ات آمد و پروانه شدیم
سر زلفیم که با مرحمتش شانه شدیم

مرد این راه نبودیم که مردانه شدیم
شیعه‌یِ جعفریِ خادم این خانه شدیم

آسمان را کلماتش سخنش پر کرده
و خداوند بر این جلوه تفاخر کرده


گرچه از عطر تو این دشت شقایق دارد
چقدر دور و برت شهر منافق دارد

چه غریبی که فقط چند تن عاشق دارد
دلِ زهرایی تو صحبت صادق دارد

تو بشیری و به شور ازلی می‌آیی
سر هر صبح به دیدارِ علی می‌آیی


باز پیچیده در این شهر پیامت آقا
پشت یک خانه تو هستی و قیامت آقا

عادت صبح تو شد عرض سلامت آقا
و سلام است فقط تکه کلامت آقا

از تو داریم سلامی پُر عطر و برکات
باز بر احمد و بر آل محمد صلوات

(حسن لطفی)


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


عرش را در زیر پا داری و بالا می روی
سه شنبه 23 آذر 1395 ساعت 10:40 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


عرش را در زیر پا داری و بالا می روی
صبح و ظهر و شب که تا آغوش زهرا می روی  

گفتی از مسجد دری را رو به زهرا وا کنند
این چنین از منبر ساحل به دریا می روی  

ابروان مرتضی را کرده ای محراب و بعد
با همین نقش کج آخر تا ثریا می روی

غزوه یا شعب ابی طالب چه فرقی می کند ؟
خاطرت آسوده با حیدر به هر جا می روی

اول از آتش پرستان بنده می سازی و بعد
پای این دل بردن از سلمان ، به منّا می روی

درد ما را گوشه ی چشم تو درمان می کند
قلب سلمان را نگاه تو مسلمان می کند

حسین قربانچه

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زرأفت باگدایانش چنان گرم است رفتارش
سه شنبه 23 آذر 1395 ساعت 10:39 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

درنعت حضرت ختمی مرتبت محمدمصطفی (ص)




زرأفت باگدایانش چنان گرم است رفتارش
که فرق شاه ومسکین رانمی یابی به دربارش

به لطف بودنش باما حسابی ازازل دارد
که تامحشرهمه هستیم هستی را بدهکارش

هم اونوح است وابراهیم وهم موسی وهم عیسی
عجب کاین چارتن رانیست یارایی تکرارش

شکسته نفسی اش ازلفظ(انّي مثلُكُم)یعنی
بخوانش عبد واز معبودهم کمتر مپندارش

مگو معراج فیض مختص اوشد که ازرویی
خدادر عرش نائل آمده برفيض ديدارش

به تشریف جنابش عرشیان گم کرده دست وپا
که چون مجلس بیارایند تاباشد سزاوارش

چنان آیینه ساز آیینه اش را داده صیقل که
دم روح القدس ترسم شود اسباب زنگارش

به کعبه برنمی تابد بتی دیگربه غیرازخود
بت رعناسرشتی که مسلمانند کفارش

شکوه دولتش پیدا دراحوال قریشی که
سپاه موریانه چون به هم پیچیده طومارش

تصرف گرکنددرنفس موجودات میبینی
بناکرده است سدی عنکبوت ازرشته تارش

به جای حضرتش چون شیر،خوابیده است عین الله
چه غم ازدشمنان داردچو باشدحق نگه دارش

به مصرحسن اگریکدم نقاب ازچهره برگیرد
شود ماهی چو یوسف جنس مرجوعی بازارش

به آتش می کشد خودرا خلیل الله اگرداند
صباخاکسترش را می برد درسیرگلزارش

محمّد(ص)جلوه دارحيّ سرمد،سید بطحاء
که جن وانس واهل آسمان خوانند مختارش

نیابی عمرجاویدان مگرازتیغ ابرویش
شفارادرنمی یابی مگردرچشم بیمارش  

عتابش سخت عالمسوز خواهد بود بی تردید
که باشد عالمی تحت الشعاع مهررخسارش

من از اوصاف جنات النعیم این دستگیرم شد
که بوده حسن گندمگون وی الگوی معمارش

قیاس رحمتش باظرف اقیانوس ممکن نیست
کسی که هست کوثر چشمه ای از فیض سرشارش

مودت پیشه کن گرکه رضای خاطرش خواهی
مشو غافل (تراب)از خاکبوس آل اطهارش


محمدعلی کردی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زیبا ترین طلیعه ی ناب غزل ، حسن
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:13 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آقا امام حســـــن مجتبـــــــی(ع)
 


زیبا ترین طلیعه ی ناب غزل ، حسن
در بحث جود واژه ی ضرب المثل ، حسن

ذکر لب زمین و زمان تا ابد حسین
ذکر لب حسین بود از از ازل ، حسن

منظومه ای زشعر اگر خط کند قلم
باید که استعاره شود با زحل ، حسن

راه خدا یکیست ، مسیرش ولی دوتاست
حَیِ عَلی اَلحُسین و خَیرو العَمَل حسن

 آقای ما ، اَشجَع اولاد حیدر است
یعنی که وقت رزم بود بی بدل ؛ حسن

پِی کردن شتر شَبَحِ رزم هم نبود
فرصت نشد که جلوه کند در جمل، حسن

مارا درست ؛ گرچه خریدستمان حسین
اما به ذات بوده دلیلو علل حسن

 آل علی و فاطمه هر یک شکر ، ولی
تفسیر تین گواه ؛ که باشد عسل،حسن


محمدجوادحیدرے


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کبوتریم و پی دانه ی امام حسن
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 10:46 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

کبوتریم و پی دانه ی امام حسن

رسیده ایم در خانه ی امام حسن

تمام مردم این شهر ، شهرت ما را

شناختند به دیوانه ی امام حسن

عجیب نیست اگر می شوند دشمن و دوست

اسیر لطف کریمانه ی امام حسن

اگر تمام جهان میهمان او باشند

هنوز جا دارد خانه ی امام حسن

نمیرویم سراغ کسی به غیر از او

که رزق ماست به پیمانه ی امام حسن

دل شکسته ی ما آنقدر طوافش کرد

لقب گرفت به پروانه ی امام حسن

فقیر بوده ولی پادشاه می گردد

به هرکه می رسد عیدانه ی امام حسن

به نام قاسمیون مفتخر شدیم و شدیم

غلام قاسم دردانه ی امام حسن

 

مجتبی خرسندی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زیر علم امام کاظم بودن غرق کرم امام کاظم بودن
پنجشنبه 01 مهر 1395 ساعت 8:29 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زیر علم امام کاظم بودن
غرق کرم امام کاظم بودن

خوب است ولی عجب صفایی دارد
یک شب حرم امام کاظم بودن

سید مجتبی شجاع


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


اي آفتـاب حُسن به زيبائيت سلام وي آسمــان فضل به دانائيت سلام
پنجشنبه 01 مهر 1395 ساعت 8:27 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت امام کاظم (ع)


اي آفتـاب حُسن به زيبائيت سلام
وي آسمــان فضل به دانائيت سلام
در صبر شاخصي به شکيبائيـت سلام
تنها تو کاظمي که به تنهائيت سلام
هرگه غضب به قلب رئوف تو يافت دست
از آب عفــو آتش خشمت فرو نشست



اي صرف گشته عمر گران تو در نماز
دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز
مطلوب ايزد است بيان تو  در نمــاز
واجب بُود درود به جان تو در نماز
اي جلوه هاي لطف خدا دودمان تـو
اين دوستي است دوستي خاندان تو



تو عبد صالح و به کفت قدرت خــداست
هر ادعا ز قدرت و عزت تو را سزاست
هارون چگونه صاحب اين دعوي خطاست
کي ابر هر کجا که بباري ز ملک ماست
قدرت از آن توست کــه بر ابر پيــل وار
فرمان دهي و  شيعـۀ خود را کني سوار



اي نبض روزگار بـه کفِ با کفايتــت
شيرازۀ کتــاب شفاعــت ولايتت
شمس و قمر دو جلـوه ز نور هدايتت
گر، مي نبود جوشش بحر عنايتت
تبليغ سوء رشتۀ احکام مي گسست
طوفان کفر کشتي اسلام مي شکست



بـاران ابــر دست تو پايــان پذير نيست
دريــاي قلب پاک تو طوفـان پذير نيست
مهر تو گوهري است که نقصان پذير نيست
خصم تو کافري است که ايمان پذير نيست
آن سان که نور عشق خدا در وجود توست
از صبح تا به ظهر، زمان سجـــود توست



اي کشتي نجات به  درياي حادثـات
دارند شيعيان به شما چشم التفات
لب تشنه ايم تشنۀ يک جرعۀ فرات
بر ما ببخش از کرم خويشتن برات
در آستــان قدس رضا نور عين تو
دل پر زند به سوي تو و کاظمين تو



چون قلب مرده از دم تو جانم آرزوست
چون خاک تشنه، قطرۀ بارانم آرزوست
سر تا به پاي دردم و درمانـم  آرزوست
پا تا به سر نيــازم و احسانـم آرزوست
بر من ببخش آنچه کند جودت اقتضــا
سوگند مي دهم به جگر گوشه ات رضا

 

سیدرضا مويد


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


هر شاعري ست در تب تضمين چشم تو از بس سرودني ست مضامين چشم تو
پنجشنبه 01 مهر 1395 ساعت 8:25 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت  امام کاظم (ع)

 

هر شاعري ست در تب تضمين چشم تو
از بس سرودني ست مضامين چشم تو
چشم جهان به مقدمت اي عشق روشن است
از اولين دقايق تکوين چشم تو
ما را اسير صبح نگاه تو کرده است
آقا کرشمه هاي نخستين چشم تو
از ابتداي خلقت عالم از آن ازل
شيعه شدم به شيوۀ آئين چشم تو
مي شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد
از پشت پلکت از پس پرچين چشم تو
امشب شکوه خلد برين ديدني شده
وقتي شده ست منظر و آئينه چشم تو
گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب
امشب به لطف لهجۀ شیرین چشم تو
چشم تو آسمان سخا و کرامت است
آقا خوشا به حال مساکین چشم تو
حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است
در انتظار لحظۀ آمین چشم تو

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند»

چه عالمي ست عالم باب الحوائجي
با توست نورِ اعظم باب الحوائجي
مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق
داری به دست خاتم باب الحوائجی
در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی
بر دوش توست پرچم باب الحوائجی
در آستانۀ تو کسی نا امید نیست
آقا برای ما همه باب الحوائجی
بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو
در رستخیز واهمه باب الحوائجی
دیوانۀ سخای ابا الفضلیِ توام
مانند ماه علقمه باب الحوائجی


صحن و سرات غرق گل ياس مي شود
وقتي که ميهمان تو عباس مي شود

در ساحل سخاوت درياي کاظمين
مائيم و خاک پاي مسيحاي کاظمين
با دست هاي خالي از اينجا نمي رويم
ما سائليم، سائل آقاي کاظمين
رشک بهشتيان شده حال کسي که هست
گوشه نشين جنت الاعلاي کاظمين
نور الهي از همه جا موج مي زند
توحيدي است بسکه سراپاي کاظمين
داریم در جوار حرم، حق آب و گِل
خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین


ما ريزه خوار صحن و سرای کريمه ايم
اين افتخار ماست، گداي کريمه ايم

در سايه سار کوکب موسي بن جعفريم
ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فيضش به گوشه گوشۀ ايران رسيده است
يعني گداي هر شب موسي بن جعفريم
هستي ماست نوکري اهل بيت او
ما خانه زاد زينب موسي بن جعفريم
قم آستان رحمت آل پيمبر است
در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم
با مهر و رأفتش دل ما را خریده است
ما بندۀ مُکاتَب موسی بن جعفریم
چشم اميد اهل دو عالم به دست اوست
مات مرام و مشرب موسي بن جعفريم
حتي قفس براش مجال پرندگي ست
مديون ذکر و يارب موسي بن جعفريم
دلسوخته ز ندبۀ چشمان خسته اش
دلخون ز ناله و تبِ موسي بن جعفريم



آتش زده به قلب پريشان، مصيبتش
با دست بسته غرق سجود است حضرتش


از طعنه هاي دشمن نادان چه مي‌کشيد
بين کوير، حضرت باران چه مي‌کشيد
در بند ظلم و کينۀ قوي ستمگري
تنها پناه عالم امکان چه مي‌کشيد
خورشيد عشق و رحمت و نور و سخا و جود
در بين اين قبيلۀ عصيان چه مي‌کشيد
با پيکرش چه کرده تب تازيانه ها
با حال خسته گوشۀ زندان چه مي‌کشيد
شکر خدا که دختر مظلومه اش نديد
باباي بي شکيب و پريشان چه مي‌کشيد
اما دلم گرفته ز اندوه ديگري
طفل سه ساله گوشۀ ويران چه مي‌کشيد
با ديدن سر پدرش در ميان طشت
هنگام بوسه بر لب عطشان چه مي‌کشيد
وقتي که ديد چشم کبودش در آن ميان
خونين شده تلاوت قرآن چه مي‌کشيد


مي گفت با لب پر از آهي که جان نداشت:
اي کاش هيچ سنگدلي خيزران نداشت

 

مهدی رحیمی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


وارث مُلک تبسم ، کاظم است عشق عالمتاب هفتم ، کاظم است
پنجشنبه 01 مهر 1395 ساعت 8:16 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام موسی بن جعفر(ع)-مدح و ولادت

 

وارث مُلک تبسم ، کاظم است

عشق عالمتاب هفتم ، کاظم است 

آفرینش ، سوره ای از مهر او

بر لب هستی ، تبسّم کاظم است 

مُصحف اخلاص و قاموس یقین

بحر عرفان را تلاطم ، کاظم است 

مُقتدای آسمان مردان سبز

قبله ی آیینه مردم ، کاظم است 

ترجُمان وحدت دل های ما

تابش مِهر تفاهم ، کاظم است 

مِی پرستان ! وقت سرمستی رسید

در میستان هفتمین خُم ، کاظم است 

آسمان ! تبریک ، فصل هفتم است

مِهر عالمتاب هفتم ، کاظم است

 

رضا اسماعیلی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


اتّفاقی نبود می دانم، اتّفاقی که در غدیر افتاد
سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت 12:43 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

اتّفاقی نبود می دانم، اتّفاقی که در غدیر افتاد

دست مولا به سمت بالا رفت،سرِ نامردها به زیر افتاد

همه دیدند عشق در کار است، دست بالای دست بسیار است

همه دیدند اشک را وقتی سر زد از گونه امیر افتاد

چه قدر ردّ پا که رفتند و باز از نیمه راه برگشتند

بس که رفتند و بس که برگشتند چین به پیشانی کویر افتاد

از بیابان گذشت لبّیکی که به طرزی عجیب کوفی بود

آن قدر آشنا که در کوفه، لرزه بر کاسه های شیر افتاد

دست خود را گذاشت بر زانو روی پایش بلند شد برکه

عاقبت دستِ دست گیر علی توی دست غدیر گیر افتاد

 

مهدی رحیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هم دلبر و دلاور و دلدار مرتضی هم سرور و سر آمد و سردار مرتضی
سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت 12:43 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیر المومنین(ع)-مدح

 

هم دلبر و دلاور و دلدار مرتضی

هم سرور و سر آمد و سردار مرتضی

هم دیده ایست در و گهر بار مرتضی

هم سینه ایست مخزن الاسرار مرتضی

جان ِ گرو گذاشته در لیلت المبیت

دلواپسیِ امنیت ِ غار مرتضی

در سجده هاش گفته انا عبدک الذلیل

در جنگهاش صفدر و قهار مرتضی

هر جا که ایستاده چه سجاده و چه جنگ

دارد به بندگی تو اصرار مرتضی

انگار کار کرده ترازو تراز تر

وقتی گذشته از سر بازار مرتضی

هر جا گره به کار می افتاد ، جبرییل

میگفت یا محمد ، بگذار مرتضی...

دیوارِ دینِ حق و درِ شهرِ علم بود

اما چه دید از در و دیوار مرتضی؟

در کربلا به هر طرفی میکنم نگاه

جعفر علیست ،عون و علمدار مرتضی

زیبایی خدا به هر طرفی جلوه میکند

تکرار توست حیدر کرار ، مرتضی

 

محمد خادم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


علی کیست ، ذوالفَضلِ وَالاِمتنان علی کیست ، ذوالحِکمةِ وَالبَیان
سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت 12:42 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیرالمومنین(ع)-مدح-صد و ده فضیلت

 

علی کیست ، ذوالفَضلِ وَالاِمتنان

علی کیست ، ذوالحِکمةِ وَالبَیان

علی کیست ،آیینة ذوالجلال

علی کیست ،ذوالرَأفةِ و اَلامان

علی کیست ،گو : اَحسنُ الخالقین

به او نام داده چنین ، مستعان

علی کیست ، معنای توحیدِ محض

علی کیست ،مسجودِ روح و روان

علی کیست ،اَسماءِ حُسنای حق

علی کیست ،الله را ترجمان

علی کیست ،از « وَجهُ رَبِک » بپرس

همه  فانی اَند و  علی جاودان

علی کیست ،دانای لوح و قلم

علی کیست ،اَسرارِ گَنجِ نهان

علی کیست ،فرماندهِ اَنبیاء

علی کیست ،با اَنبیا همزبان

علی کیست ،عبد خدای کریم

علی کیست ،سلطان جان و جهان

علی کیست ،کعبه ،علی کیست ،رُکن

علی کیست ،زمزم ،صفا، سَعی ،هان...

علی کیست،صوت رسای خدا

علی کیست ،رازِ مگویِ زبان

علی کیست ، آن خِلقتِ بی نظیر

که هرگز نگُنجد به وصف و بیان

علی کیست ذکرِ کُلونِ بهشت

علی کیست ،سرمایة جَنَتان

علی کیست ،حج و جهاد و زکات

علی کیست ،احکام دین را نشان

علی کیست ،همتای زهرا علیست

علی کیست ،بر مصطفی روح و جان

علی کیست ،سالار خُم غدیر

علی کیست ،رهبر به پیر و جوان

علی کیست ،آقای هر مُتَقی

علی کیست ،مولای ما مؤمنان

علی کیست ،خورشید دستِ نبی

ستون زمین ،لنگرِآسمان

علی کیست ،میزان اعمالِ ما

علی ، آن قسیمِ جحیم و جنان

علی کیست ،رمز حیات و ممات

علی کیست ،سِرِ صَلات و اَذان

علی کیست ،آنکه به اَمرِ خداست

به یک شب چهل جا عیان، همزمان

علی کیست ،دل رحم ،با دوستان

علی کیست ،دل سخت، با دشمنان

علی کیست ،مَرد قنوتِ سحر

علی کیست ،محراب را ارمغان

علی کیست ،بخشنده ، وقت رکوع

علی کیست ،در سجده ، فارغ ز جان

علی کیست ،گریان ز اشک یتیم

علی کیست ،الحق کسِ بی کسان

علی کیست ،پشت و پناه ضعیف

علی کیست ،حامیِ مستضعفان

علی کیست ،آن سفره دارِ فلک

بحق ، عالمی را علی میزبان

علی صاحبِ سفرة مجتباست

کریمانِ عالم بر او میهمان

علی کیست ،بابای زینب ،حسین

حسن، اُمِ کلثوم ، ما شیعیان

علی کیست ،شیر خدا و رسول

علی کیست ،سرمایة کُن فَکان

علی کیست ،خشم خدا در عِقاب

علی کیست ،چشم خدا در عَیان

علی کیست ،خیبر شکن، بت شکن

علی کیست ،بر مصطفی جانفِشان

علی کیست ، هشیارِ صَفِین ها

علی کیست ، بیدار در نهروان

علی کیست ،فیروزِ جنگ جَمل

علی کیست ،درپیری اَش پهلوان

علی کیست ،شایستة ذوالفقار

ولی بی سپر،بی زِره، بی کمان

علی کیست ،مظلوم،تنها، غریب

علی کیست ،با چاهها همزبان

علی کیست ،هر کس که پرسد بگو:

علی را تو در شقشقیه بخوان

علی کیست ،آرامشِ فاطمه

علی کیست ،همدردِ یارِ جوان

علی کیست ،با دستِ بسته صبور

علی کیست ،پیروزِ هر امتحان

علی دست بسته نگردد ولی

برای خدا می شود آنچنان

علی را اگر میشناسی دلا

خودت را مُریدِ مَرامش بدان

علی بر همه بی پناهان ، پناه

علی بر سرِ بی کسان ، سایبان

علی نَه فقط هست بابای ما

علی دین ما هست و ایمانمان

و تا حوض کوثر علی ، راهبَر

علی ساغر و ساقی و ساربان

علی کیست ،بابای ارباب ما

علی کیست ،مولای صاحب زمان

رسد انتقام غدیرِ علی

به دستانِ آن رهبرِ اِنس و جان

و مهدی ، مسیرِ علی میرود

امامت همین و ولایت همان

ولیِ زمان را که دریافتی

همان بیعت است و همین آرمان

و آنان که پَرپَر در این رَه شدند

همه کربلایی ، همه قهرمان

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


صحرا به صحرا باد و توفان موج می زد آنجا بیابان در بیابان موج می زد
سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت 12:41 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

صحرا به صحرا باد و توفان موج می زد

آنجا بیابان در بیابان موج می زد

با پشته های ماسه ی در شن نهفته

مغرور تر از قله ی در ابر خفته

کوهان به کوهان اشتران کوه جاری

سُم بر زمین می کوفت باد نو بهاری

روی ترک های زمین خشک ریشه

خورشید می بارید مانند همیشه

آشوبی از دریا فراتر داشت صحرا

انگار شوری تازه در سر داشت صحرا

ناگاه شد آیینه ای از نور پیدا

گرد و غبار کاروان از دور پیدا

آنک ندا آمد رسول عشق برخیز

برخیز و شوری تازه در عالم برانگیز

امروز  خُم ها سر به سر مست تو افتاد

تکمیل دین عشق در دست تو افتاد

دین خدا را تا نماند پرس و جویی

باید بگویی آنچه را باید بگویی

هر چند بعد از این تو را دیوانه خوانند

ننوشته مکتوب تو را هذیان بدانند

هر چند نامردان لباس قهر پوشند

فرزند صلح و آشتی را زهر نوشند

هر چند بعد از تو دل از دلبر ببرّند

خون خدا را تشنه تشنه سر ببرّند

هر چند دینت را سر نیزه بجویی

باید بگویی آنچه را باید بگویی

در نشوه خیزی که زمین مست آسمان مست

ساقی و سقا بر بلندا دست در دست

دستی که با آن در ازل گل می سرشتند

دستی که لوح عشق را با آن نوشتند

دستی که راز کنتُ کنزاً مَخفیا بود

روزی که الرّحمن علی العَرش استوی بود

دستی که ابراهیم را در آستین بود

دستی که بت ها را شکست آری همین بود

دستی که هر شب کفش پاره وصله می کرد

دستی که خیبر را به زانو در می آورد

دستی که گرچه با سکوت چاه پیوست

در روشنای شمع بیت المال ننشست

دستی که بوی غربت و نان و رطب داشت

دستی که دل در پرسه های نیمه شب داشت

دستی که همپای رعیت بیل می زد

اما قنوتش طعنه بر جبریل می زد

دستی که شهر علم را دروازه وا کرد

گویی"سحر بلبل حکایت با صبا کرد"

دستی که از اوج ید اللهی می آمد

دست خدا دست علی دست محمد

امشب "شب وصل است و طی شد نامه ی هجر"

آری "سلامٌ فیه حتّی مَطلع الفجر"

 

مهدی جهاندار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 14


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26386
:: کل نظرات : 2147

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 12
:: تعداد اعضا : 1627

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,934
:: باردید دیروز : 3,332
:: بازدید هفته : 5,266
:: بازدید ماه : 88,443
:: بازدید سال : 201,893
:: بازدید کلی : 9,059,000
لینک دوستان