close
مجتمع فنی تهران
اشعار ولادتها و اعیاد
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
خواندند او را آن چنان و این چنینش
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:48 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام سجاد (ع)

 

خواندند او را آن چنان و این چنینش
اما خدا خوانده ست زین العابدینش

دیشب اباالفضل آمد ‌و امشب ابالکوه
از بین زُهاد جهان زاهد ترینش

سالار و ساقی٬ ساغر و سنگ و سر و سیب
سجاد آمد عید این هم هفت سینش

انگشتر خود را خدا با نام سجاد
در پنج شعبان بی گمان کرده نگینش

غمگین گمراهان عالم بود٬ این را؛
فهمیده ام از مــدّ روی ضالینش

خون خواه آقا شد به تیغ ذکر بر لب
مرکب برایش باد شد سجاده زینش

خود پرچم سرخ قیام خویشتن شد
با یالثارات الحسین بر جبینش

با خاطرات خویش می جنگید سجاد
با خاطرات ظهر روز واپسینش

آن جا که ارباب آمده بر روی دستش
شش ماهه ای گشته دلیل آخرینش

غیر از سه شعبه دید صد تا تیر دیگر
هستند در ذهن کمان ها در کمینش

در ذهن او هی حرمله تکرار می شد
مخصوصا آن تیر بلند اولینش

بر حلق اصغر مثل پیشانی بابا
دارد اضافه می شود چینی به چینش

مهدی_رحیمی_زمستان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


السلام علیکَ یا اول
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:48 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام_سجاد

السلام علیکَ یا اول
السلام علیکَ یا آخِر
السلام علیکَ یا باطن
السلام علیکَ یا ظاهِر

با همین اشک شوق بر کاغذ
می نویسم امامِ من سجاد
با صدای بلند می گویم
عشقِ شیعه ، ابالحسن.‌.. سجاد

من فقیرم ولی به رسم ادب
زندگی ام همه برای شما
خون ناقابلم که هیچ آقا
پدر و مادرم فدای شما

پدر و مادر تو را آقا
دوست دارم خودت که میدانی
پدرت فخر عالمین است و
مادرت بانویی است ایرانی

در میان مصیبتِ دنیا
تو زبان دعا به ما دادی
هر کجا کار ما گره خورده
یادِ ما ذکرِ ربنا دادی

آن کسانی که از شما دورند
بین زندان نفس محبوسند
شیعیانی که اهل دل هستند
با صحیفه همیشه مأنوسند

گل سجاده مستِ اذکارت
دل ما برده ای به یک غمزه
ای دمت گرم یاد ما بودی
یاد دادی به ما ابوحمزه

توشه باید گرفت در عالم
از مناجات راغبین شما
درِ توبه به روی ما باز است
با مناجات تائبین شما

در صلاة تو آمده ابلیس
شکل ماری تو را گزید اما
آنقدر محو ذات حق بودی
آخرش گفت: التماس دعا

نیمه شب ها به دوشتان کیسه
همه جا فکر سائلان بودی
ملجأ کودکان درمانده
بهر بیچارگان امان بودی

جان فدایت که بعد از عاشورا
کار تو بوده هر کجا گریه
آب می دیدی و دلت می سوخت
حافظ دین شدی تو با گریه

وقت ذبح چهارپا گفتی:
"آب خورده است این زبان بسته؟
پدرم گفته بود أنا العطشان
با نوک نیزه شد دهان بسته"

دست خالی رسیدم و دارم
چشم ، بر رحمت قدیم شما
بعد عمری مزارتان خاکی است
بی حرم ؛ قلبِ ما حریم شما

#محمد_جواد_شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مادرت اهل همین خطه ی ایران بوده
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:47 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا زین العابدین ع

مادرت اهل همین خطه ی ایران بوده

نسبت ما و شما نسبت خویشاوندیست

علی علی بیگی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


از هــر نفَســـت بـــوی دعـــا مـی آیـــد
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:46 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام_سجاد_ع

از هــر نفَســـت بـــوی دعـــا مـی آیـــد
همـــراه تـــو نـــور مـــرتضی می آیـــد

وقتی که طنین خطبه ات می پیچید
دیـــدنـــد صـــدایِ کـــربــــــلا می آیـــد

روح الله نوروزی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


دل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:46 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا سجاد (ع)

 

دل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق
درس ها یاد گرفتیم از این منبر عشق
کسب تکلیف نمودیم اگر از در عشق
عشقمان بوده بمانیم فقط محضر عشق


عشق با عاشق دلداده ی تو همزاد است
آری آری به خدا عشق همه"سجاد" است


مرد شبهای مناجات علی بن حسین
ای برآورده ی حاجات علی بن حسین
نوه ی مادر سادات علی بن حسین
ذکر ما درهمه اوقات علی بن حسین


ای به قربان تو و سفره ی با اکرامت
ای علی بن حسین بی علی میخوامت


شده شب شیفته ی طرز دعاخوانی تو
اثر  خوف  خدا  هست  به  پیشانی تو
و زمین  تشنه لب گونه ی بارانی تو
عزت ماست همان یک رگ ایرانی تو

 
ای مسیحای همه هرم تبت راعشق است
پسر بانوی ایران نسبت را عشق است


تو چه سوزی و چه حالی به عبادت داری
زینت سجده - به سجاده ارادت داری
به روی شانه ی خود شال سیادت داری
گفتنی نیست چه اندازه رشادت داری


مصلحت بود که شمشیر نگیری آقا
ورنه اندازه ی حیدر تو دلیری  آقا


قسمتت  بود  پیام  آور  قرآن باشی
دور ازمعرکه و ورطه ی میدان باشی
با صحیفه همه ی عمر رجزخوان باشی
سال ها گریه کن داغ شهیدان باشی


کربلا بود ولی شام امانت را برد
خنده های سر بازار دلت را آزرد




محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای که از هر نفست نغمه ی هو می ریزد
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:45 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مناسبت ولادت حضرت
 شاهزاده علی اکبر (علیه السلام)

تقدیم به شهدای جوان اسلام

 

ای که از هر نفست نغمه ی هو می ریزد
لب خود غنچه نکن سر مگو می ریزد
یوسف مصر که ناز از دم او می ریزد
نزد جعد سمن آرای تو مو می ریزد
دیده مگشا که خدا بر دل ما رحم کند
آخر از ناحیه ی پلک ، سبو می ریزد

چشم خمخانه به خمّیدن جام لب توست
سمع ، مستانه پی گفتن یک یا رب توست

بلبل طبع من اَر لب به سخن باز کند
گره از ناحیه ی زلف چمن باز کند
قمر آمد به کنار تو خجالت زده شد
خواست از خاک زمین تا که دهن باز کند
تو ز قبرم مگذر محض رضای همه چون
خیزد از جا تن من بند کفن باز کند

دل ز شمس و قمر و لیل ربودی بخدا
آنچه خوبان همه گفتند تو بودی بخدا

باز کن در که گدا پشت گدا می آید
بهر بوسیدن دست تو دعا می آید
همه ی خلق گدایند و به تخت ملکوت
تاج شاهی به تو با رنگ طلا می آید
تو اگر زلف رها سازی و بر باد دهی
خود به خود بوی خوش کرببلا می آید

وقت ایجاد، ز لبخند لب خوش سخنت
جبرئیل آمد و یک بوسه گرفت از دهنت

بشنو این نکته که این نکته شنیدن دارد
هوش من نزد لبت میل پریدن دارد
یک نگاهی ، نظری ، گوشه ی چشمی بنما
چه قدر ناز نگاه تو کشیدن دارد
جان عباس بیا تذکره را امضا کن
دل من تا حرمت شوق رسیدن دارد

مرغ جلد توام و بام تو دام است مرا
نام تو میبرم این ختم کلام است مرا

 

جعفر ابوالفتحی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به تعداد نفوس خلق اگر سوی خدا راه است
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:43 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا علی (ع)

به تعداد نفوس خلق اگر سوی خدا راه است
همان قدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه است

قلندرها و درویشان و حق گویان و عیّاران!
من از راهی خبر دارم که ذکرش قل هوالله است

ندارم آرزویی جز « مقام » عشق ورزیدن
که از دل آخرین حبّی که بیرون می شود، جاه است

خدایا عشق ما را می کشد یا زنده می سازد
هوای وصل، هر دم چون نفس، جانبخش و جانکاه است

سکوتی سایه افکنده است همچون ابر بر صحرا
شب آرام است و نخلستان پر از تنهایی ماه است

کسی با چاه راز رنج خود را باز می گوید
چه تسبیحی است این؟! آه است، این آه است، این آه است

نمی خوانم خدایش گرچه از اوصاف او پیداست
که هم بر عیب ستّار است، هم بر غیب آگاه است

به سویش بس که مردم چون گدا دست طلب دارند
جوانمردان بسیاری گمان دارند او شاه است

به « سلطان جهان »، « شاه عرب » گفتند و عیب نیست
به هر تقدیر دست لفظ، از توصیف کوتاه است


 

فاضل_نظري


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 10:4 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتش رسیده تا به بیانم توان دهید
این حرفهای مانده به دل را زبان دهید
وقتش رسیده روی پر جبرئیل ها
شعری به قلب این قلم از آسمان دهید
تامیوه ی رسیده مضمون به ما رسد
قدری درخت واژه تان را تکان دهید
ارزانی ستاره بود ماه آسمان
ماه مدینه را به من امشب نشان دهید
من از شما به غیر شما را نخواستم
هرچه ثواب هست به این و به آن دهید
امشب که ساقی آمده از مشک عشق او
یک کاسه آب دست من نیمه جان دهید
در برکه نگاه علی خوش دمیده است
ماهی که ماه هم مثلش را ندیده است

حالا که ماه آمده پیدا ترین شده ست
یوسف ترین رسیده و زیباترین شده ست
منصوب گشته است به باب الحوائجی
پیغمبری ندیده مسیحاترین شده ست
ابروی او نیامده محراب عاشقی
گیسوی او نیامده یلداترین شده ست
بین قبیله ای که همه سرو قامتند
قامت کشیده خوش قد و بالاترین شده ست
لیلا میان شهر مجانین نه… این پسر
در شهر لیلی آمده لیلاترین شده ست
ساقی زیاد بوده در این خاندان ولی
سردار کربلاست که سقا ترین شده ست
عباس روح جاری از نیل تا فرات
عباس راهِ رفتنِ در کشتی نجات

شعبان برای ماست گواراتر از رجب
شیرین تر است شهدِ لب یارم از رطب
امشب شب تولد روح دلاوری ست
امشب شب وفاست شب غیرت و ادب
باید به پیش ابروی او سجده آوریم
چون واجب است محضر او امر مستحب
امشب شب چهارم ماه است آمده
ماه شب چهارده از قلب نیمه شب
نامش پر از کنایه پر از استعاره است
شب ماه و روز مهر و سحرها ستاره است

عرض ارادتم به اباالفضل بارها
برده مرا به جرگه ی بی اختیارها
چون موج، سر به سینه ی هر صخره می زنم
آثار عاشقی ست از این گونه کارها
محدود ما یکی دو قبیله نمی شود
عشقش دوانده ریشه به ایل و تبارها
مانند او نیامده دیگر به روزگار
مانند من گدای نگاهش هزارها
دلداده اند در ره او صاحبان دل
سر داده اند در قدم او سوارها
از او ندیده ام به خدا دادرس تری
آقا تری، کریم تری، هم نفس تری

با این که با اصالت و ارباب زاده بود
یک عمر چون رعیّت این خانواده بود
بذر ارادتی که به دل کاشت مادرش
حالا چو سرو، قامت او ایستاده بود
در پیش فاطمی نسبان سر به زیر بود
انگار این ارادت او بی اراده بود
در آخرین سجود نمازِ محبتش
در پیش پای فاطمه از زین فتاده بود
آن ها که دیده اند نوشتند عاقبت
سر روی پای حضرت زهرا نهاده بود
زهرا کنارش آهِ نفس گیر می کشد
با دست خود ز دیده ی او تیر می کشد

ما جز خدا به غیر توکل نمی کنیم
ما جز به اهل بیت توسل نمی کنیم
باید در این زمانه ولایت مدار بود
ور نه به هیچ جای جهان گُل نمی کنیم
ما ذاکریم؟ نه، همه سرباز رهبریم
وقتی که امر کرد تأمل نمی کنیم
گوید اگر روید در آتش به سر رویم
سر هم اگر که خواست تعلل نمی کنیم
هرکس که در مقابل آقا بایستد
در هر لباس و پُست، تحمل نمی کنیم
عباس ماند چون که مطیع امام بود
در او «چرا» به حرف امامش حرام بود!
محسن عرب خالقی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تیغ دوابروی تو رونق بازار شد
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 10:4 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تیغ دوابروی تو رونق بازار شد

مشتری چشم تو واله وبیمار شد

عطر تنت مانده در خاطره هر نسیم

زلف پریشان تو زینت گلزار شد

طرز نگاهت زبس برده دل از دلبران

عاشق لعل لبت احمد مختار شد

آمدی وکعبه شد آینه گردان تو

سرخی اقبال تو مرکز پرگار شد

نعمت افزون تویی در رگ حق خون تویی

هر ورق دفترت معرفت یار شد

هر که برد نام تو یاد خدا می کند
گنبد و گلدسته را غرق دعا می کند

نیست کسی جای تو در دل ما جانشین

لیلی عالم تویی غرب به شرق زمین

خنجر مژگان تو، ریخته ما را بهم

چشم گشا لشکر غرق به خون را ببین

جن و ملک آمده طوف سرت می کند

یک نخ قنداقه ات بال ملک آفرین

بس که قیامت کند بارگهت در جهان

طعنه زند کعبه را زایر تو اربعین

بذل کنم یکسره نعمت فردوس را

گر تو بسوزانی ام با نگهی آتشین

گر که نصیبم شود معجزه ی آفتاب
سرکه ی بی فایده تازه شود چون شراب

حلقه ی دام بلا سلسله ی موی تو

معجزه ها می شود در خم ابروی تو

حال که از چشم تو شوق خدا می چکد

قبله ی عشاق شد نرگس جادوی تو

ای حرمت قبله ی دوم توحیدیان

میل خدا می کند هر که رود سوی تو

شعله ی داغت گرفت غصه ز دلهای ما

می رسد از کربلا مرحم و داروی تو

شاه دو عالم شود هر که ز لطفت گداست
“گر درم ما مس است لطف شما کیمیاست “

قاسم احمدی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


بوی تو آمد توانم داده اند
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 10:4 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بوی تو آمد توانم داده اند
مرده ای بودم که جانم داده اند

سر به قربان همان ها که مرا
هدیه بر این خاندانم داده اند

روز میلادم برای نوکری
بر حسین مهربانم داده اند

قول دادم روز و شب گویم حسین
روز اول که زبانم داده اند

فطرس و حر و رسول ترک ها
شیوه توبه نشانم داده اند

بهترین راه سلوکم با حسین
پاک گشتم تا که گفتم یا حسین

می رسد نان و نوایم از حسین
این همه آوازه هایم از حسین

هر سحر دست دعای مادرم
خیر می خواهد برایم از حسین

بندگی با من، دعا با حضرتش
التماس از من، عطایم از حسین

آن قدر در می زنم این خانه را
تا بگیرم کربلایم از حسین

ای خدا جان ابوفاضل نکن
تا خود محشر جدایم از حسین

نام او آمد عوض شد حال من
گریه ها و خنده هایم از حسین

هر چه از او می رسد بر ما نکوست
عشق یعنی هر چه خاطر خواه اوست

هر که نامش عبد این دربار نیست
تا ابد با او زمانه یار نیست

برده دل از آدم و جن و ملک
روی دستش تا ابد دلدار نیست

هر که در عالم حسینی می شود
بی کس و تنها و بی غمخوار نیست

ما فقط از او تقاضا می کنیم
با کس دیگر که ما را کار نیست

بر می آید از محبش معجزه
هیچ کاری با حسین دشوار نیست

او شده شمع و جهان پروانه اش
کافران و مومنان دیوانه اش

هر که شد خانه خرابش بیشتر
شد دعای مستجابش بیشتر

هر که زیر پرچم آقا نرفت
روز محشر اضطرابش بیشتر

هر کسی شد ثروتش خرج حسین
رزق بی حد و حسابش بیشتر

هر که می گوید الهی بالحسین
می دهد زهرا جوابش بیشتر

عالِمی می گفت گریه بر حسین
از نماز شب ثوابش بیشتر

اولیاء الله گریان حسین
سائل لطف فراوان حسین

ای که در تاریخ همتای تو نیست
نیست دل آن دل که شیدای تو نیست

تا ابد روشن چراغ روضه ات
در جهان مانند غم های تو نیست

گریه بر تو عادت پیغمبران
چشم هر بنده، که دریای تو نیست

آه آه ای زینت دوش نبی
خار و خاشاک زمین جای تو نیست

وای از آن دم، که زینب ناله زد:
جای سالم بین اعضای تو نیست

بگذریم از آن چه آمد بر سرت
ناگهان در پیش چشم مادرت …

محمد حسین رحیمیان


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


ای علت قداست و تکثیر گریه ها
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 10:3 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای علت قداست و تکثیر گریه ها
بالاترین تنزل قدسی ،ای آشنا

خمیازه ایم،،نشئه ی ما هم‌خمار توست
افتاده است پرده خدا هم دچار توست

 

ما بار کینه ایم بیا و به دل بگیر
در صحبتت دهان مرا نیز گل بگیر

بی حرمتی است نام تو را ذکر می کنیم
ما لاابالیان که به تو فکر می کنیم

ای برتر از خیال و قیاس و گمان ما
بند آمده به حیطه ی جبرت زبان ما

لم داده است عرش الهی به گنبدت
پیشت نشسته است خدا بین مرقدت

این قبه خوود و وسعت دامان تو ضریح
یک گوشه است دست به دامان تو‌مسیح

ای نام شادی آور از دست رفتگان
ای عزم راسخ همه ی مست رفتگان

ذرات،،شأن اهل کسا را ستوده اند
اهل کسا ز گریه کنان تو بوده اند

روشن ز نور ذات تو شد وجه فاطمه
ای گوشه ای ز صنعت دستان تو،،همه

در شرح نور آل عبا هم سر آمدی
بنیان گذار کشتی آل محمدی

لب تشنه ی شمیم تو آغوش مصطفی
وی منبر خطابه ی تو‌ دوش مصطفی

ای سرنوشت دولت پاینده ی علی
ای کاروان قهقهه در خنده ی علی

نوری،که وقت جلوه مکلف به تن شدی
با یک نگه مراد و مرید حسن شدی

لرزید پای کعبه زمان حلول تو
تا عرش برد فطرس جان را نزول تو

تو آمدی و وجه خداوند دیده شد
از شاخسار باغ تو توحید چیده شد

ذات خداست،فارغ رویت،جدا ز فهم
روحی که در ضریح تن‌ تو دمیده شد

ای حنجرت به وقت سخن موضع خدا
در عصر تو صدای خدا هم شنیده شد

بیرون زدی ز صفحه ی شرح مفسران
شرحت به خاک‌گرم بیابان کشیده شد

ای نیزه زار،،زلف غمت را مهار کن
در سایه ی سرت جگرم سر بریده شد

غصه کجا برم که تو را می شناختند
بر پیکر شریف تو با اسب تاختند

حسین واعظی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به نام نامی شاه جهان ابوفاضل
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 10:1 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به نام نامی شاه جهان ابوفاضل
به نام ماه زمین و زمان ابوفاضل
به نام اسوه نام اوران ابوفاضل
به غیرت و شرف عشقمان ابوفاضل

بگو یکسیت فقط پهلوان ابوفاضل

ذخیره است برای حسین، ذُخر حسین
کلام شاه برایش تمامْ، نصب العین
قرینهء خود مولاست ابن ذوالقرنین
غضب نکرده ببین سجده میکند صفین

به پای جرأت شیر جوان ابوفاضل

اُبُهتی ست در این یل که در قیامت نیست
شهامتی که در او هست در شهامت نیست
قیامتی ست قیامش،شبیه قامت نیست!
پرِ ملک به بهای پرِ علامت نیست

علم کشیم و جلو دارمان ابوفاضل

اگر که باد بیفتد به گیسویش غوغاست
هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست
عزیز ام بنین و سلاله ی زهراست
ادب کنید علمدار سیدالشهداست

عزیز قلب همه خاندان ابوفاضل

هوای عشق قمر مثل گرد باد طبس
به سینه ام شده جا بی هوا شبیه نفس
از او جدا نشوم من ولو به قدر عدس
به روی برگ درختان یکی علی و سپس

نوشته است یکی در میان ابوفاضل

به روی کعبه چه پر بار خطبه میخواند
چقدر خوب و هدفدار خطبه میخواند
حلال زاده علی وار خطبه میخواند
شبیه حیدر کرار خطبه میخواند

حسین عینِ علی و لسان ابوفاضل

ندیده اند کسی را شبیه او شاکر
و رعد و برق نگاهش پدیده ای نادر
نبرد اوست تجلی ذکر یا قادر
اگرچه از دم تیغش گذشته صد کافر

نکرده حمله به یک ناتوان ابوفاضل

همان خدا که عصا را به دست موسی داد
همان که قدرت احیا گری به عیسی داد
هرانچه داد برای رضای زهرا داد
تمام قدرت خود را خدا به سقا داد

خداست خالق و روزی رسان ابوفاضل

طلوع ماه فدای غروب خاموشش
بهشت نازِ علی اصغر است اغوشش
به سمت علقمه میرفت و مشک بر دوشش
صدای زینب کبری رسید بر گوشش

که گفت ای به فدای تو جان ابوفاضل

چه خوش نشسته ردیفم از اول مطلع
فدای نام ابوفاضلم که از منبع
ببارد عشق بر این سینه های لم یزرع
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مصرع

که بی نشان منم و لامکان ابوفاضل

عماد بهرامی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


باز کیفیّت کوثر لب من را تر کرد ،
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 10:0 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بحر طویل میلاد امام سجاد

 

باز کیفیّت کوثر لب من را تر کرد ،

کار صد ساغر کرد ، حالت هوش مرا بدتر کرد ،

باز این باده مرا دربه در میکده کوثر کرد،

سه شب اینجا همه جا بزم محبّت برپاست

 

و فلک هم غوغاست ، هرکجا روح خدا هست دل ما آنجاست

سه شب از عقل فراری شده ام،  غرق در حال بهاری شده ام

سه شب از باده پیاپی خوردم ، تا گلو می خوردم

ساقی هی ریخت و من هی خوردم،  می نابی که عطشناک بود

عطر آن غبطه افلاک بود ، و چه بی باک بود ، هرکه زین می زده است باز دنبال سبو آمده است ،

خبری هست که امشب همگی آمده اند،

 در این خانه دوباره همگی در زده اند ،

خبری هست که دلها همگی بی تاب است ، دیده ها پرآب است ،

چه شبی جذّاب است ، ساقی امشب این بزم خود ارباب است ،

دل زسینه به مدینه شده راهی پی ماهی که رخش خانه ارباب منّور کرده

و فلک را سر زلفش چه معطّر کرده ، خبری هست بگو قمری هست بگو پسری هست بگو کآمده امشب که شده باده لبالب که شده خنده به لب حضرت زینب

شب سوم ، شب روئیدن یک شمشاداست ، میکده آباد است

دل عالم شاد است ، شب میلاد جگر گوشه ارباب همه سجاد است،

 آمد آنکس که ادامه دهد این شبها را ، این پسر ذات خداوند دوباره رو کرد ،  معنی زمزمه یا هو کرد ،

آمد و باز صفا کرد دلم ، قبله را باز رها کرد دلم ،

رو به نجوا و دعا کرد دلم ، یک صحیفه ز لبش شعر محبت خواندم مات رویش ماندم ، و در اندیشه به محراب نمازش رفتم ،

دل به آن راز و نیازش دادم ، غصه رفت از یادم،  پای او بوسیدم ،

گرد او چرخیدم ، در نمازش همه ذات خدا را دیدم ،

به خود لرزیدم چقدر قامت رعنا شبه زهرا رفته ،

چقدر چهره زیباش به مولا رفته ، شهرتش تا به ثریا رفته ،

نسل او پاک تر از پاکی هاست ، از تباری والاست ، سیرت و صورت او نور فشان و زیباست ،

او اصالت دارد ، این پسر رکن امامت دارد ، بودنش روز جزا شور قیامت دارد ،این پسر با دل ما ست قرابت دارد ،

پدرش گستره ی ربّانی است ، روح حق در بدن انسانی است ،

خون حق است که در کرب و بلا قربانی است ، در خدا او فانی است ، و زسمت دگرش مادرا را بشنو که زنی نورانی است ،

مثل یک هدیه به نسل علوی ارزانی است ، فخر دارد دل ما مادر او ایرانی است ، کرده این قسمت حق شاد وجود ما را

دیده اش راوا کرد ،به سر دست پدر شور و شعف بر پا کرد ،

زود مهرش به قلب پدر و قلب عمو قلب برادر جا کرد ، و لبش را که پر از قند و شکر بود پدر زد بوسه عمه نازش میکرد و ابالفضل دلش غوغا بود ،

مثل اکبر دل او شیدا بود ، لایی لایی حسن بر سر او زیبا بود ، هدیه ها آوردند و همه بنشستند عهد شادی بستند وقت آن بود که کامش بدهند ، نامی از عشق به رویش بنهند ،

همه ساکت بودند که حسین بن علی بعد اذان گفت به آوای جلی ،

من زعشق پدرم بیمارم ، علوی هستم و از خصم علی بیزارم ،

و فقط خوش دارم ، که به روی پسرم اسم علی بگذارم ،

ودوباره همگی خندیدند نقل شادی به سرش پاشیدند ، ونمک باز چه خوش کرد لب دنیا را

نمک نام علی بر لب عالم جا شد ، باز هم روی زمین زیبا شد ،

باز هم خصم علی رسوا شد ، و علی بن حسین بن علی رشد نمود و  پدری کامل شد ، به امامت به ولایت ز خدا نائل شد ،

و چه بد روزی بود ، روز آقا شدنش روز مولا شدنش ، شد مصادف به صف کرب وبلا ،

همه جا گلگون بود ، دل او محزون بود ، روز گودال و سر پرخون بود ،

او اسیر تب بود ، جان او برلب بود ، غصه اش غیرت و بی معجری زینب بود ،

وسط آتش ها ، دست او را بستند ، رفت همراه زنان همره سرها و سنان ناله کنان ، خسته ز اغیار سرکوچه و بازار به هر شهر و به هر کوی به هر سوی ،

ولی وای که بند دلش آرام نشد ، هیچ جائی بخدا شام نشد ،

چه بگویم دیده اش شد پر آب ، با وجودِ بی تاب ، رفت در بزم شراب ، وسر شاه و لب چوب شرر زد جگر آقا را
مجتبی صمدی شهاب


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شام مارا سحر رسید امشب
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:59 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شام مارا سحر رسید امشب
آسمان را قمر رسید امشب
می به ما بیشتر رسید امشب
که علی را ثمر رسید امشب

عشق اینجا قدم قدم آمد
حضرتِ صاحبِ علم آمد

بنویسید او ابالادب است
او به خلق تمام ما سبب است
از دم او مسیح در عجب است
شیر غران حیدری نسب است

در کرمخانه کار او بذل است
مرحبا هر که با ابالفضل است

ذکر هر روز ما ابوفاضل
درد هارا دوا ابوفاضل
شاه مشگل گشا ابوفاضل
کاشف الکرب یا ابوفاضل

عالمی غرق در جمال تو باد
شیر ام البنین حلال تو باد

مرد میدان ما جگر دارد
رزم حیدر در او اثر دارد
مالک از خشم او خبر دارد
وای اگر که نقاب بردارد

کیست او؟ اینقدر مثال علیست
که در او عزت و جلال علیست

آمده اقتدا به یار کند
لشگر کفر تار و مار کند
یک به یک صید را شکار کند
لشگر از خشم او فرار کند

بین میدان رزم شد غوغا
بی پسر مانده بود ابوشعثا

ای دلیر نبرد ها عباس
غیرت شاه کربلا عباس
ساقی علقمه اَلا عباس
دست ما بگیر یا عباس

گرچه دستی نمانده بر تن تو
دستهای همه به دامن تو

امیرفرخنده


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


احسان قدیمی و اسیریم به دامت
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:59 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

احسان قدیمی و اسیریم به دامت
مستیم به نام تو و هستیم به نامت

فطرس به امید تو پر سوخته آورد
تو آمده‌ای باز شود باب کرامت

لبخند زدی کون و مکان “کُن فَیَکون” شد
میلاد تو بوده است سرآغاز قیامت

ماییم غباری که به خاک تو نشسته است
داریم به دربانی کوی تو اقامت

آرامش ما نام حسین است و جز این نیست
از فتنه گذشتیم به نامت به سلامت

هر ثانیه‌ای را که به یاد تو نبودیم
انگشت گزیدیم به معنای ندامت

گفتی که چه خواهید؟ نوشتیم نگاهی
گفتی که چه هستید؟ نوشتیم غلامت

ای زائر تو زائر الله که هستی؟!
پیدایی و از خلق نهان است مقامت

هر چند که دور از حرم امن تو هستیم
دل خوش به همینیم که دادیم سلامت

حسین صیامی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


دلهای عاشق حلقه بر در دارد امشب
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:58 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلهای عاشق حلقه بر در دارد امشب
باران لطافت مثل کوثر دارد امشب
حیدر میان خانه حیدر دارد امشب
عباس می آید علم بر دارد امشب

مردی به بی همتاییِ دریا می آید
بهر حسین بن علی سقا می آید
وقتی علم در دست این آقا می آید
“کفر تمام نیزه ها بالا می آید”

امشب شب شور و شب ذکر و نماز است
امشب به سوی آسمان ها راه باز است
هر کس که جنس خواهشش جنس نیاز است
بر دامنش دست توسل چاره ساز است

از گوشه ی چشمش غضب می ریزد این مرد
از زلف هایش راه شب می ریزد این مرد
از قد و بالایش ادب می ریزد این مرد
از کنج لب هایش رطب می ریزد این مرد

باید خدا در وصف او قرآن بسازد
یا بلکه تندیسی خود از ایمان بسازد
یک چشمه اش کافیست تا باران بسازد
جای تعجب نیست که سلمان بسازد

او آمد و مهتاب را بی آبرو کرد
ماه رخش را آسمان ها آرزو کرد
در عرش باید نام او را جستجو کرد
باید برای مسح نام او وضو کرد

این مرد یعنی صورت اخلاص ارباب
این مرد یعنی شاخه های یاس ارباب
این مرد یعنی جلوه ی احساس ارباب
این مرد یعنی حضرت عباس ارباب

تکیه زده دنیا به دستان ابالفضل
جان علی بسته است بر جان ابالفضل
نان خورده عمری نوکر از خان ابالفضل
بیچاره ام، دستم به دامان ابالفضل

تو کاشف الکربی، همیشه بی نظیری
بر خانه ات رو کرده امشب را فقیری
وقتی پس از ارباب تو نعم الامیری
امکان ندارد دست نوکر را نگیری

خیلی ضریح با صفایت دیدنی بود
آن گنبد و گلدسته هایت دیدنی بود
خیلی خدایی کربلایت دیدنی بود
آن روز را هم که… وفایت دیدنی بود

آن روز با مشک و علم… آبی نخوردی
شد سینه ات لبریز غم… آبی نخوردب
حتی میان آب هم… آبی نخوردی
تا دست هایت شد قلم… آبی نخوردی

وحید محمدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خورشید هم امشب به این درگاه می آید
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:58 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خورشید هم امشب به این درگاه می آید
زیرا خبر پیچیده هر جا ، ماه می آید

امشب خیال حضرت ارباب آسوده ست
دارد کفـــیل زینبـش از راه می آید

سلطان عشّاق دو عالم جشن می گیرد
وقتی وزیرش مثـل شاهنشاه می آید

با دست و پای غرق گِل از سمت نخلستان
با سر به دیدارش ، ولی الله می آید

جانها فدای عاشقی کز شوق وصل او
معشوق،سویش مثل خاطرخواه می آید

عبّاس یعنی عاشق صادق که بی ارباب
او را ز هست و نیستش ، اکراه می آید

با جرعه ی آبی هدایت میشود قطعاً
در آستانش هر کسی گمراه می آید

طوبی به جنّت نغمه سرداده ست با احساس
جانم فدای قامتت یا حضرت عبّاس

گفتند اهل دل ، دل امّ البنین روشن
حالا که شد چشم امیرالمؤمنین روشن

آن قدر او ماه است که، از نور رُخسارش
چون ماه کامل می شود کلّ زمین روشن

دنیا و ما فیها نه تنها بلکه از نورش
در دیده ی ما میشود تا…(نقطه چین) روشن

هر چند خاموشی در آنجا هست بی معنا
از او شده سرتاسر عرش برین روشن

وقتی نوشتم “یاابوفاضل مدد”دیدم
در حلقه ی انگشتر من شد نگین روشن

در صحن او بر خاک افتادیم و فهمیدیم
عشّاق عالم را چگونه شد جبین روشن

عبّاس نه ، عابس شدن را درک خواهی کرد
وقتی تورا شد سرّ دستورات دین روشن

هرکس به او وارد شد و از خویش خارج شد
ذکرش تمام عمر یا باب الحوائج شد

فریادِ ما تا صبح محشر یااباالفضل است
یعـنی که تا آخر دل ما با اباالفضـل است

دلمُرده ی مَحضیم آنجایی که ساقی نیست
هستیم غرق دلخوشی هرجا اباالفضل است

هرچیز را مقیاس و معیاری ست درعالَم
معیار در بحث ادب تنها اباالفضل است

از ادّعای با وفایی دور باش ای دوست
گر در وفاداری تو را مبنا اباالفضل است

پایین تر از پایین من و امثال من هستند
وقتی فقط بالاتر از بالا اباالفضل است

بایدکه گرد و خاک پای “تاویه”* باشیم
وقتی فدای زاده ی زهرا اباالفضل است

با دیدن دستـش نه تنها ذکر ما ، بلکه
ذکر خدا در محشر کبریٰ اباالفضل است

دیدم تو محبوب القلوبی یا ابوفاضل
الحق ، تو کَشّافُ الکرُوبی ، یا ابوفاضل

ای أحسنُ الحالم ببین حال خرابم را
آرام کن این سینه ی پُر التهابم را

از بسکه زیر دِیْنِ تو بودن بزرگم کرد
تسویه کردم با همه جز تو حسابم را

تا که تمام عمر را عطشان تو باشم
بشکن به دست خویشتن جام شرابم را

حتّی شب میلاد تو ، فکر مصیبت هات
آقای من ، می گیرد از دل صبر و تابم را

ارباب هم می گفت : میفهمند رفتی تو
هر کس ببیند صورتِ از خون خضابم را

عباس من یاد لب خُشک تو اُفتادم
وقتی که بوسیدم لب طفل ربابم را

تو رفتی و هر بار بعدت العطش گفتم
داده ست با تیر و سنان دشمن جوابم را

فرقت که تا بین دو ابرو باز شد عباس
فصل اسیری حرم آغاز شد عباس

*تاویه : اسم مرکب حضرت

محمّدقاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تا پَرِ سوخته اش را سوی گهواره کشید…
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:57 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا پَرِ سوخته اش را سوی گهواره کشید…

و پر و بال گرفت و به سوی عرش پرید…

و ملائک همه دیدند که ممتاز شده است…

این سرافکندهٔ دیروز سرافراز شده است…

آرزوشان همه این شد که غلامش بشوند

یا کمی مونس یک لحظه کلامش بشوند

آرزوشان همه این شد که به او رو بزنند…

تا پر خود به تبرک به پر او بزنند

آرزوشان همه این شد که گنهکار شوند…

مدتی هم که شده راندهٔ دربار شوند…

بعد با بال شکسته به لیاقت برسند…

و سپس با پر فطرس به شفاعت برسند

چشم جبریل به گهواره ولی دوخته است

اشک می ریزد ، انگار دلش سوخته است

زیر لب با خودش انگار سخن می گوید

فیضی از جانب گهوارهٔ او می جوید

این که پرسوخته از آن به شفایی برسد…

شود این سوخته دل هم به نوایی برسد؟

ناگهان منَّتی از محضر یزدان آمد

حسرتِ فیضِ از این خانه به پایان آمد…

با اجازه برو و بال بیفشان گاهی

کمک فاطمه گهواره بجنبان گاهی

سید علی احمدی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


تـیغِ اَبرویِ تو بُرَّنده تر از شمشـیر است
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:57 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تـیغِ اَبرویِ تو بُرَّنده تر از شمشـیر است
رشته یِ دل به سَرِ گیسوی تو زنجیر است
عشق توعشقِ حسین است…وَعالمگیر است
سر سِپردن درِ این خانه اگر تقدیر است…

به قـضا و قَـدَرم دسـت نباید بزنید
صاحبـم آمـده آری کفِ مـُمـتَد بزنید

من ابالفضلی اَم و صاحبِ من این آقاست
پسـرِ شیرِ خـدا تاجِ سرِ شیرِ خداست
مادرش حُجـب و حیـا…او یَـلِ ایثار و وفاست
عرشْ پایِ عـَلَمِ رایـه العـباسی هاست

قبله یِ قـلبِ من و قلـّه یِ ایثـار تویی
افتخارِ عَلَم این است علمـدار تویی

آمدی تا غَمـی از سینه یِ ما برداری
مثـلِ بابا عـَلـَمِ دیـن و وِلا برداری
تو شـفایی چه نیاز است دَوا برداری
رو به مِـحراب اگر دستِ دعا برداری

می شود قلبِ گدایِ تو حسینی باشد
شـبِ قـدرِ همه بیـن الحرمینی باشد

شده آوای علی وُّ حسن و ثارالله
ذکـرِ لا حـولَ وَلا قـوَّهَ الّا باالله
پسر شیر خداوند پس از بسم الله
زیر لب گفته که لبّـیک ابا عبدالله

قمری بود که خورشید به دورش چرخید
علی از جانبِ حق خَم شدُودستَش بوسید

عَـلـوی مَسلـَکی از ایل و تبارِ حیدر
آمـده تا که شـود قـوّتِ قـلبِ دِلـبـر
روزِ موعود خودش یک نفره صد لشکر
ذکرِ تکـبیرِ لبِ اوست قـرارِ خـواهر

بیرقِ کرب و بلا را که به کف می گیرد
معرکه عطر و بویِ شاهِ نجف می گیرد

ایّـها النـّاس گـدایِ حـرمِ عـبّاسم
همـه یِ عمر به زیـرِ عـَلـَمِ عبّاسم
شاعری باشم اگر محتشمِ عبّاسم
بی قـرارِ غـمِ ارباب و غمِ عبّاسم

شبِ مـیلادِ علـمدار زبان می گیرم
تشنه یِ جامِ وصالم ندبه خوان می میرم

حسین ایمانی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


تو آمدی زمین و زمان بیقرار شد
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:56 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تو آمدی زمین و زمان بیقرار شد
توحید در نهایتِ خود آشکار شد

با روی کار آمدن رویت،آفتاب؛
از کار سَروَری جهان برکنار شد

اینگونه صبح سوم شعبان به خاطرت
هر سال از طلوع خودش شرمسار شد

یعنی که با طلوع تو پنجاه و هفت سال
خورشید در غروب خودش خانه دار شد

باعلت سپید و سیاهی چشم تو
پلکت دلیل گردش لیل و نهار شد

درمجلسی که گیسوی تو درس میدهد
بوی بهار موی تو شرح بِحار شد

نام حسین پهن شد و بین سین آن
جبریل شد زمینی و فُطرس شکار شد

ترویج گشت در شب میلادت این مَثَل
گاهی گلی بهانه ی فصل بهار شد

گفتم حسین پس همه‌ی قُم قُمار شد
گفتم حسین مِی وسط خُم خُمار شد

با یا غفور و یا احد و یا صمد نشد
با یاحسین نَفْس ولیکن مهار شد

«وحشی بافقی» اگر «اهلی» شد ازتو شد
«انسانی» فخیم غمش «سازگار» شد

هم یا حسین بوی «گلاب وگل» آفرید
هم یا حسین ریشه ی «نخل» چهار شد

مجبور بودم از تو بگویم در این غزل
این جبر درنهایتِ امر اختیار شد

دستی که سجده تکیه برآن کرد پیش تو
درکربلا ز خاک درآمد مِنار شد

نگذاشت هیچگاه عبا روی دوش خویش
هرکس به روضه ی علی اکبر دچار شد

مهدی رحیمی زمستان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دوتا بازو به دنیا آمده نامش اباالفضل است
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:55 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دوتا بازو به دنیا آمده نامش اباالفضل است
دوتا ابرو که وقت رزم پیغامش اباالفضل است

به وقت رزم قاسم از رجزهای علی اکبر
اگر وامی گرفته ضامن وامش اباالفضل است

همان که خَلقَن و خُلقَن شده مانند پیغمبر
علیِ اکبری که نسخه ی خامش اباالفضل است

علی در ضربه های مستقیمش چون حسین است و
علی در ضربه های نا به هنگامش اباالفضل است

حسین بن علی خاصیت خاصش علی اصغر
حسین بن علی خاصیت عامش اباالفضل است

اباالفضل است معنای ابوالقِربَه به وقت صلح
و عباس است شیر آن شیر که رامش اباالفضل است

فرات این فالگیر کهنه چون بر عکس شد در خود
خودش هم دیده که عکس تَه جامش اباالفضل است

شبیه تو شبیه او میان مردمان من هم
کسی را می شناسم کُل اسلامش اباالفضل است

اگر کوهی به دریا تکیه دارد در دل شیعه است
که زینب نیز اقیانوس آرامش اباالفضل است

مهدی رحیمی زمستان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سال ها دل طلب جام می از ما می کرد
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:55 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سال ها دل طلب جام می از ما می کرد
طلب می ز فلان ساقی رسوا می کرد
روز و شب گریه برای رخ لیلا می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

شُکر..از کنج لبم صحبت لیلا افتاد…
گذرم باز به میخانه ی مولا افتاد

می که در خمره ی تو پخته نشد ناب نشد
هیچ جامی مَثَل جام تو نایاب نشد
جز به نور تو هویدا رخ مهتاب نشد
هیچ کس جز تو برای بشر ارباب نشد
چون که ارباب تو هستی ز خدا ممنونم
چون تو لیلای منی تا به ابد مجنونم

دست شو بر سر مخلوق چو باران بنشین
بر سر شانه چو گیسوی پریشان بنشین
حجره نه ، جلوه کن و بر سر ایوان بنشین
فجر شو ، آیه شو ، بر منبر قرآن بنشین
بنشین اینهمه عشاق تو را می خوانند
همه از گردش چشمان تو سرگردانند

بی سبب نیست که از عشق تو حیران هستیم
از سلامی که بجز توست پشیمان هستیم
عجمانیم که از تیره ی سلمان هستیم
سالیانی ست که در شهر تو مهمان هستیم
هر کجا نام حسین است ، جلی می خوانیم
تا ابد با دم اولاد علی می خوانیم

قلب با بردن نامت هیجان می گیرد
شهریار از قبلت فن بیان می گیرد
حاج فیروز* به اسم تو زبان می گیرد
ناتوان است و به اذن تو توان می گیرد
هیچ در چنته نمانده ست بجز جان آقا
که همان هم ، سنه قوربان سنه قوربان آقا

روز میلاد تو هم جام بلا می خواهد
چه کسی گفته مریض تو شفا می خواهد
از تمامی جهان عشق تو را می خواهد
و فقط تذکره ی کرب و بلا می خواهد
بدهی یا ندهی باز خودت را عشق است
دلبرم ناز بکن ناز ، خودت را عشق است
ایمان کریمی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


صد گره بر هر گره در کار اگر داری کم است
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:54 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

صد گره بر هر گره در کار اگر داری کم است
یا که صدهاحاجتِ دشوار اگر داری کم است
یا که قدَّ آسمان آوار  اگر داری کم است
یا که در قلبت غمی بسیار اگر داری کم است

غم جگر دارد بیاید گفته‌ام در هر غمی
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

حالِ ما را تا که دوریِ حرم بد می‌کند
کربلا را قسمت ما راهِ مشهد می‌کند
یک دوراهی هست ما را هِی مُردد می‌کند
در میانِ دو حرم دل رفت آمد می‌کند

مثل اینکه شهریار آنجاست می‌خواند : هَمی
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

این حسن یا این حسین این یا که تکرارِ علیست؟
حیرت آئینه یعنی وقت دیدار علیست
تیغ او تیغ علی و کار او کار علیست
جان عزائیل در دست علمدار علیست

بیرقی دارد که نقشش شد شعارِ عالمی
یِل یاتارطوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

تا زره را می‌کشد بر شانه مُحکم می‌کند
تا که اَبرو را زمان رزم در هم می‌کند
چیست لشکر کوه از هولش کمر خم می‌کند
یا که عزرائیل را پیشش مجسم می‌کند

آمده تا جابجا گردند هر زیر و بَمی
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

یک قدم کوبیدی و هفت آسمان‌ها ریختند
یک علم کوبیدی و هِی کهکشان‌ها ریختند
ضرب شصت توست یا آتشفشان‌ها ریختند
مصرعی خواندی رجز ، سیف و سنان‌ها ریختند

این به مولارفته دارد ضربه های محکمی
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

جذب تو جبرئیل تا شد شهپرش بر باد رفت
خواست نزدیکت شود خاکسترش بر باد رفت
هر سلحشوری که آمد یا سرش بر باد رفت…
یاکه تیغت چرخ خورد و لشکرش بر باد رفت

شاهباز کربلایی شهریار القمی
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

تاکه گیسو را کمی در پیچ و تاب انداختی
شام را گویا به جانِ آفتاب انداختی
بِرکه‌ای رفتی و عکست را به آب انداختی
یا که عکس مرتضا را بِینِ قاب انداختی

ماه بی تکرار ما تکرار اسم اعظمی
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

شانه‌ات نازم که جایِ دستهای زینب است
تا تویی ، بالاترین مَحمل برای زینب است
روی زانوی تو ، تنها ردِّ پایِ زینب است
هر دلی که گفت یاعباس جایِ زینب است

کور می‌سازد نگاهت چشم هر نامحرمی
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

هرکه شد مستِ حسن بدجور بد مستِ تو شد
کوچه بُن بست حسن شد کوچه بن بست تو شد
بعد غوغای جمل دست حسن دست تو شد
فاطمه هست حسن  شد فاطمه هست تو شد

از کریمیِ حسن داریم با هم عالمی
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

قبله وقتی رو به تو هر صبح راهی میشود
قبله‌ی ما چشم تو خواهی نخواهی میشود
گاه گاهی هم نمازم اشتباهی میشود
قلبِ ما بِین حرم انگار ماهی میشود

تو شراب کوثری و موج موجِ زمزمی
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

ناز مجنون را اگر در کوی لیلا می‌کِشند
ناز دستان تو را دستان زهرا می‌کِشند
آش نذری تو را هم ارمنی‌ها می‌کِشند
در جوارت منتِ بیچاره‌ها را می‌کِشند

دل ، ابالفضلی نمی‌ماند برایش ماتمی
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

مَشک وقتی می‌چکد تقدیر می‌ریزد بِهم
دست وقتی نیست در تَن شیر می‌ریزد بِهم
حق بده این چشها را تیر می‌ریزد بِهَم
دختران را بعدِ تو زنجیر می‌ریزد بِهَم

بر زمین اُفتاده‌ای بد جور آقا درهَمی…
یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خوب شد ، ایران ما یک سهم از زهرا گرفت
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:53 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خوب شد ، ایران ما یک سهم از زهرا گرفت
خوب شد یک زن ، میان خاندانت جا گرفت

لطف کرده فاطمه ، ما را حساب آورده است
خوب شد این دفعه این عرض دعای ما گرفت

 

ما حساب کار خود را از ازل پس داده ایم
اینچنین بوده که چشم مادرت ما را گرفت

شهر بانوی قبیله ، شد کنیز فاطمه
مثل مروارید بود و رزق از دریا گرفت

در هیاهوی دو رنگی عرب های حجاز
پرچم ایرانیان را مادرت بالا گرفت

حامل نور “امامت” بود ، بانوی حسین
تا به دنیا آمدی ، تبریک از مولا گرفت

خاک پایت سرمه ی چشم تمام قدسیان
آفرینش با قدوم پاک تو “معنا” گرفت

زینت سجده تویی ، زین العباد عالمی
با نماز تو ، “عبادت” جلوه ای زیبا گرفت

بشکند دست کسی که پیش چشمان ترت
زیور از گوش یتیمان ، شام عاشورا گرفت

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


ابرو گره زدی و گره خوردلشکری
دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت 9:52 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ابرو گره زدی و گره خوردلشکری
“به به”به این صلابت وشور و دلاوری

وقتی میان معرکه شمشیر میزنی
یک نسخه ی برابراصلی زحیدری

میدان جنگ قبضه ی جنگاوری توست
“لشگر” “نفر”شود ز میانش که بگذری

صفین رابه هم زده بودی تو یک تنه
تفریح نوجوانی تو جنگ و دلبری

باچشم خودکه دسته ای ازشیروآهواست
ازگرگهای دوروبرت زهره می دری

علامه ای به سطح توعالم ندیده است
توگوی سبقت ازعلما همه می بری

شاگردحیدروحسن و زینب وحسین
ای خطبه خوان کعبه که استادمنبری

روزجزاشفاعت ماها به دست توست
روزجزا توباز علمدارمحشری!

سنی وارمنی ومسیحی چه فرق داشت
ماهی و کل اهل زمین برتو مشتری

مادلشکسته ی غم مشک و سر توایم
آقا دل شکسته ی مارا نمیخری؟

گشتم پی لغت که به عنوان قافیه
بنویسم از وجوده تو یک بیت دیگری

افتادیادمن لغتی،روضه شد غزل
شرمنده ام که روضه شداین بیت آخری

سر بسکه زخم بود نشدصاف روی نی
ازگوش روی نیزه سرت رفت،چه سری!

رأس تورا به گردن یک اسب بسته اند
پاشیده چهره ی تو زبس خورده هر وری…

محمد کابلی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غزلی بخوان بشوَد عیان ، که امیرِ روزجزا علیست
چهارشنبه 30 فروردين 1396 ساعت 17:36 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به خاک پای مولی الموحدین ،
یعسوب الدین ، امیر المومنین ،
اسدالله الغالب علی ابن ابیطالب(ع) :
.
.
.
.
.
غزلی بخوان بشوَد عیان ، که امیرِ روزجزا علیست
که حسابِ ما که عقابِ ما ، که عذابِ ما همه با علیست

نشد از غم ضُعَفا جدا ، و َ کسی که در پیِ هر گدا
برَوَد شبانه و بی صدا ، ببَرَد لباس و غذا علیست

همه رمز و راز جهان بدان ، شده در عبای علی نهان ،
شد اگر کسی یَل و پهلوان ، به یقین که از دَمِ یاعلیست

همه دم بگو بِکَ یاعلی ، که نفس علی که هواعلی
که دوا علی که شفا علی ، که دعای دفعِ بلا علیست

ز علی کسی که جدا شود ، و َاگرچه از خُلفا شود
تو بِدان که یک شَبه "لا" شود ، بخدا که نونِ "لَنا" علیست

بوَد اولین ، بوَد آخرین ، شَهِ مسلمین ، شَهِ مومنین
برو در صفاتِ خدا ببین ، نه علی خدا که خدا علیست

بروَد فراتَر از آن چه که ، نرسیده بالِ ملائکه
قَدَری که در دلِ معرکه ، درِ قلعه کنده ز جا علیست

چه صلابتی و چه شوکتی ، چه شجاعتی و چه هیبتی
به صفاومروه چه حاجتی ، به صفا قَسم که صفا علیست

نجف است و ساغَرِ تا لبه...، نجف است و مستی هرشَبه ،
نجف است و گیجی عقربه ، تب و لرزِ قبله نما علیست

وَ به لطفِ پاکی مادرم ، نشدم حرامی و از سَرم
نرود که بنده ی حیدرم ، سَنَد شرافتِ ما علیست...!
.
.
.
محسن_کاویانی
.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بر شوره زار قلبها باران می آید
شنبه 26 فروردين 1396 ساعت 11:43 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا علی (ع)

 

بر شوره زار قلبها باران می آید
بر دردهای بی دوا درمان می آید

دستان پشت پرده ی خلق است حیدر
روزی رسان عالَم امکان می آید

چشم زمین روشن به روی صاحبش شد
شأن نزول سوره ی انسان می آید

قبل از نبی کعبه بغل کرده علی را
بر جسم سرد کعبه حالا جان می آید

هم باطن یاسین و هم اُمّ ُالکتاب است
آیات مدح اوست در قرآن می آید

"ما خاک پای بچه های بوترابیم"
خیلی به نوکرهاش این عنوان می آید

باقی نمی ماند گناهی و سیاهی
تا عشق حیدر در دل ویران می آید

در سینه ام باشد غم عالم غمی نیست
پای ضریحش غصه ها پایان می آید

هم هوش و هم دل می برد ایوان طلایش
عاقل از ایوان نجف حیران می آید

شاعر نشد...نوکر نشد... کلبش که هستم
حتما به کارش یک سگ دربان می آید

او وعده داده، دلخوشی من همین است
در لحظه ی جان دادنم جانان می آید

مرضیه نعیم امینی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 4


اين آستان كه هست فلك سايه افكنش
شنبه 19 فروردين 1396 ساعت 12:5 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح حضرت زهرا(س):

اين آستان كه هست فلك سايه افكنش
خورشيد شبنمي است به گلبرگ گلشنش

تا رخصت حضور نيايد شب طلوع
مهتاب از ادب نتراود به روزنش

جاري است موج معجزه جويبار غيب
در شعله شقايق صحراي ايمنش

اينت بهشت عدن كه دور از نسيم وحي
بوي خدا رهاست به مشكوي و برزنش

كو محرمي كه پرده ز راز سخن كشد
دارد زبان ز سبزه توحيد سوسنش

تا زينت هماره هفت آسمان شود
افتاده است خوشه پروين ز خرمنش

سر مي‌نهد سپيده دمان پاي بوس را
فانوس آفتاب به درگاه روشنش

جاي شگفت نيست كه اين باغ سرمدي
ريزد شميم شوكت مريم ز لادنش

روز نخست چون گل اين بوستان شكفت
عطر عفيف عشق فرو ريخت بر تنش

محتاج نقش نيست كه گردد بلند نام
گوهر، جهان فروز بر آيد ز معدنش

اينجاست نور آينه عصمتي كه بود
بر نقطه نگين نبوت نشيمنش

هم باشدش بهار رسالت در آستين
هم مي‌چكد گلاب ولايت ز دامنش

مرد آفرين زني كه خليلانه مي‌شكست
بتخانه خلاف خلافت ز شيونش

از سدره نيز در شب معراج مي‌گذشت
حرمت اگر نبود عنانگير توسنش

تا كعبه را ز سنگ كرامت نيفكند
از چشم روزگار نهانست مدفنش

احرامي زيارت زهراست اشك شوق
يا رب نگاهدار ز مژگان رهزنش

دارم گواه كوتهي طبع را به لب
بيتي كه هست الفت ديرينه با منش:

"من گنگ خوابدیده و عالم تمام كر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش"


استاد خسرو احتشامی


 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 7


یکی بخیل میشود یکی جواد میشود
شنبه 19 فروردين 1396 ساعت 12:2 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یکی بخیل میشود یکی جواد میشود
یکی مرید میشود یکی مراد میشود

یکی امیر میشود برای سلطنت ولی
یکی تمام عمر عبد خانه زاد میشود

از آن دری بیا که سائلت نشسته پشت آن
بدون تو که کار و بار من کساد میشود

فقیر شد کسی که روز و شب گدایی ات نکرد
کنار توست رزق و روزی ام زیاد میشود

به اعتقاد بنده تا که هست حرز نام تو
دگر کجا کسی دخیل "وان یکاد" میشود

طلایه دار رحمت کثیر و مهربانی است
کسی که از طفولیت رضانژاد میشود

ز برکت نگاه ویژه ی تو است اگر کسی
کمیت و دعبل و فرزدق و فؤاد میشود

به گریه گفتمت که میشود حرم عطا کنی ؟
نگاه ذره  پرورت جواب داد میشود

حسین میشوی و حجره ات دوباره شاهد
نزول کاف و ها و یا و عین و صاد میشود
 
گریز میزنم به کربلا ولی چه سری است
میان روضه ی تو از هلال یاد میشود

بسنده میکنم و بیش از این جلو نمیروم
که حال مادرت ز فرط گریه حاد میشود


علیرضا خاکساری


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 7


جهان ز روزِ ازل خاطری مکدّر داشت
شنبه 19 فروردين 1396 ساعت 12:0 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت مولانا امیرالمومنین (علیه السلام)



جهان ز روزِ ازل خاطری مکدّر داشت
همیشه شوقِ رسیدن به روزِ محشر داشت

خبر نداشت که باید بماند و باشد...
خبر نداشت ، زمین اشتیاقِ حیدر داشت

گذشت تا که رسید آن شبِ پُر از معنا
جنابِ بنتِ اسد ، میوه ای معطّر داشت

ندا رسید که: «داخل شو ، خانه خانه ی توست
برو که کعبه برای وجودِ تو " دَر " داشت»

میانِ خانه ی کعبه چه ازدحامی بود
طواف کردنِ آنها ، مَطافِ بهتر داشت

چنان تولّدِ او با اهمیت بوده...
برای آمدنش کعبه هم ترک برداشت

به دستِ حضرتِ خاتم نشست ، حضرتِ ماه
نگاهِ مهرِ رسول ، آینه برابر داشت

صدای قلبِ علی با نبی هماهنگ است
از این به بعد ، یتیمِ مدینه یاور داشت


پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


فقیری آمده امشب برایت شعر میخواند..
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:47 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فقیری آمده امشب برایت شعر میخواند...
به امید عطایت در هوایت شعر میخواند..
عَلِيٌّ حُبُّه ُجُنَّة و دارد اشک میریزد...
دوباره زیر ایوانت گدایت شعر میخواند...
.
یونس_چگینی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


مانده یادت بیاد خاطرها
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:47 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل-میلاد امام باقر علیه السلام

مانده یادت بیاد خاطرها
در دل خاطر مسافرها

ته این جاده گر بتو وصل است
خوش بحال تمام عابرها

زنده کن مرده را به یک جمله
تا که مستت شوند ساحرها

بشکاف این علوم را آقا
که مسلمان شوند کافرها

زده زانو به پای علم شما
صدهزاران هزار جابرها

هرچه داریم از کلام شماست
از همین قال قال باقرها

**

هرچه گویند باز کم گفتند
در رثایت تمام شاعرها

بی مزاری ولی حرم داری
در دل بی قرار زائرها

 

محمود یوسفی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 9


روشن تر است این پسر از ماه صورتش
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:46 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روشن تر است این پسر از ماه صورتش
گردن کشیده ماه خودش هم به رویتش

ماه رجب به ماه عرب چشم دوخته
معلول خیره ست به دقت به علتش

ماه تمام اول ماه رجب رسید
قد قامت الصلوة به قد و به قامتش

شد اولین محمد بعد از پیامبر
آمد ز دست های علی هم نبوتش

چون آفتاب وقت طلوع و غروب خویش
عمری نشسته کوه دو زانو به خدمتش

پلکش دلیل روز و شب است و به این دلیل
باید که کوک کرد زمان را به ساعتش

در آفتاب ظهر، زمین سایه اش کم است
خاص است قهر حجت و عام است رحمتش

از شرق تا به غرب جهان،نه بزرگتر
قلب من و تو است حدود حکومتش

قارون اگر شود همه ی عمر چون گداست
در محضر تو هرکه بنازد به ثروتش

این سو پدربزرگ حسن آن طرف حسین
باید که غبطه خورد به شکل سیادتش

بوده علی اگرچه پسرخوانده ی نبی
گشته محمد اِبْنِ علی با ولادتش

داییش قاسم است و رقیه ست عمه اش
از این مسیر رفته به زهرا شباهتش

همبازی رقیه و دلواپس عمو
شد شرح روضه مدت عمر امامتش

در ظاهرش گرفتن مجلس برای علم
در اصل شرح روضه فقط بوده علتش

تا روضه ی حسین شود زنده نُه امام
مسموم هم شوند می ارزد به قیمتش

مهدی_رحیمی_زمستان


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 5


ای که نامت مرحم زخم فقیران یا علی
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:38 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای که نامت مرحم زخم فقیران یا علی
دست تو باشد پناهی بر یتیمان یاعلی

ای که نامت همچو الماس است در دریای دل
در شجاعت گشته ای اقای شیران یا علی

ای که در مردانگی همتا نداری ماه من
دستگیر مستمندان و اسیران یا علی

ای که عالم غیر تو بر فاطمه همسر ندید
در دو عالم سیدی بر اهل ایمان یا علی

در قیامت هر که همراهت بود اسوده است
چون که در محشر تو هستی همچو میزان یاعلی

با وجود تو پیمبر راحت و آسوده بود
در جهان هستی تو اقای دلیران یا علی

خون فرق پاره ات جوشید در محراب حق
ای که ممتازی تو بر کل شهیدان یا علی

پادشاهان جهان در محضرت زانو زدند
پادشاهی بر تمامی امیران یا علی

ریحـــــــــان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


به دنیا آمده اما به دنیا دل نمیبندد
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:34 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به دنیا آمده اما به دنیا دل نمیبندد
ببین این کودکِ زیبا چه با اکراه میخندد

اگرچه آمده باید به سمت عشق برگردد
گُلی که بانسیمی هم رُخَش آزرده میگردد

اسیرِ دلخوشی های کمِ دنیا نخواهد شد
یقینأ با وجودِ او علی تنها نخواهد شد

مبادا شعله ی شمعی بگیرد دامنِ او را
مبادا  گرمی آهی بسوزاند تنِ او را

به یُمنِ مَقدَمش حالا شده حالِ پدر عالی
سیاهی نعره خواهد زد شبیه طبلِ توخالی

قسم بر هستی بابا قسم بر سوره ی کوثر
پیمبر دختری دارد ولی مادرتر از مادر

شده او هستی مولا ؛علی هم عشق ناب او
شده او مادرِ آب و علی هم بوتراب او

از این رو عاشقِ بوی دل انگیز نمِ خاکم
ازاین رو مست و مشتاقِ حدیث ناب لولاکم

علی شد فاتح خیبر ؛جهان در کار او مانده
یقینأ پشتِ او زهرا دمادَم چار قُل خوانده

به دنیا آمده اما ندارد حالِ دنیا را
نمیفهمد به جز مولاکسی اوصافِ زهرا را

چه زیبا می شود زهرا دعاگوی علی باشد
و بازوبندِ "یازهرا "به بازوی علی باشد

علیٌ حُبه جُنّهَ قَسیمُ النار و الجَنَه
وَصیُ المُصطَفیٰ حَقّا اِمامَ الاِنسِ وَ الجِنَه


محسن_کاویانی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


نور زهرا شد و منور شد
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:32 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نور زهرا شد و منور شد
شب قدر نبی مقدر شد

نه خدیجه به دامنش آورد
بلکه زهرا خدیجه آور شد

در زمان حیات این خانم
هیجده بار صبح محشر شد

آب در صورت تو خود را شست
بعد در فقه ما مطهر شد

فاطمه در نسیم چون دم زد
نَفَس هر گلی معطر شد

تا که ناموس حق نزول کند
چشم هر پنجره مشجر شد

هیجده سال در فراق او
کل گل های عرش پر پر شد

روز تکمیل خلقت زهرا
خستگی از تن مَلَک در شد

هرکه نزدیک تر به فاطمه بود
رتبه اش پله پله بهتر شد؛

پسر فاطمه حسین شد و
پدر فاطمه پیمبر شد

فاطمه به خودش بلی گفت و
علی از آن به بعد حیدر شد

مصطفی بعد بعثتش اما
فاطمه قبل خویش کوثر شد

کفه ی مرد ها که سنگین گشت
فاطمه جلوه کرد دختر شد

با نبی و علی و اولادش
فاطمه با همه برابر شد

زیر پایش بهشت جاوید است
بعد از این جمله زود مادر شد

مانده ام آفتاب قبل از تو
به کجا سر گذاشت و سر شد

مهدی_رحیمی_زمستان


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


به امکان کسی دلداده ام کز شدت اعجاز
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:31 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به امکان کسی دلداده ام کز شدت اعجاز
جمل را در ته سوزن کند با بار کوهانش

 مگو گستاخ شیون بوده این نو شاعرالکن
به قدروسع خود کرده است"معنی"تازه کتمانش

استاد_محمدسهرابی_معنی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


لاله و یاس و یاسمن آمد
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:31 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

( تقدیم به مادر سادات)

لاله و یاس و یاسمن آمد
عشق یزدان ذوالمنن آمد
دخترشیربت شکن آمد
به که یار اباالحسن آمد
آریا وقت این سخن آمد
شده میلاد مادرم زهرا

چقدر آسمان صفا دارد
پرتویی از ستاره ها دارد
هر طرف عطر جان فزا دارد
خنده هر عاشق ولا دارد
زیر لب اینچنین نوا دارد  
فاطمه فاطمه گل طاها

آمد آنکه قرار دلها شد
ازقدومش زمانه زیبا شد
طبع این نوکرش شکوفا شد
دلخوشی ها دوباره احیا شد
سالروزفرار غمها شد
زقدوم نگار بی همتا

بهترین خلق دست یزدان است
هم دلیل ست و هم که برهان است
نه فقط کوثرست که قرآن است
هرگدایش چنان سلیمان است
درد داری بیا که درمان است
بس که دارد محبتی والا

جان فدایش که جانفدا باشد
همه هستی مرتضی باشد
ناشر رایت الهدی باشد
معنی شمس والضحی باشد
مادر شاه کربلا باشد
این بود قطره ای از آن دریا

جنت حق سرای این بانو
صد مسیحا گدای این بانو
چون طلا خاک پای این بانو
خیر اولی دعای این بانو  
روی دوشم لوای این بانو
آبرو داده پرچمش بر ما

من کجا مدح این گل گلها
این سراپا شکوه زیورها
تاجدار تمام مادرها
ذکر لبهای اهل منبرها
معجزات همه پیمبرها
بوده یافاطمه و یازهرا

 

رضا_آهی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


چه دختری که به طوفش منا اجازه گرفته
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:30 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چه دختری که به طوفش منا اجازه گرفته
منا و مروه و حتی صفا اجازه گرفته

چه دختری که برای غم دقایق عمرش
قَدَر نشسته دو زانو، قضا اجازه گرفته

چه دختری که به وقت تنفسش به تواتر
برای لمس دهانش هوا اجازه گرفته

چه دختری که پدر قبل از اینکه آمده باشد
ازاو به رفتن غار حرا اجازه گرفته

چه دختری که پدر در کنار خانه اش از او
چه قدر در زده و بارها اجازه گرفته

علی در اصل زخود خواسته ست حاجت خود را
زهمسرش به خدا هرکجا اجازه گرفته

چه همسری که علی در مقام زهد از اسمش
برای گفتن هر ربنا اجازه گرفته

چه همسری که به هنگام فتح قلعه ی خیبر
نبی جدا، علی از او جدا اجازه گرفته

چه همسری که ز خاک مزار گمشده ی او
به قد کشیدنش ایوانْ طلا اجازه گرفته

چه مادری که حسن درتب کشاکش رزمش
برای صلح از او در خفا اجازه گرفته

چه مادری که از او درکنار کعبه حسینش
برای کوچ به کرب و بلا اجازه گرفته

چه مادری که از او بی گمان امام رضا هم
برای فتح مقام رضا اجازه گرفته

چه مادری که از او شنبه تا به جمعه دهانم؛
برای گفتن«مهدی بیا» اجازه گرفته

مهدی_رحیمی_زمستان


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 4


سر منشاء خیر و برکاتی زهرا
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:28 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


حضرت_زهرا_س

سر منشاء خیر و برکاتی زهرا
بــــانــــیِّ تــمــــام هَــیَئــــاتــی زهرا

با دست تو کربلای ما امضا شد
تو بـــرگ بــرات عتباتــــی زهرا

روح_الله_نوروزی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 15


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان