close
مجتمع فنی تهران
حضرت حر ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
عشق شه تا در دل حر ریاحی خانه کرد ان یل مرد افکن ضرغام را دیوانه کرد پرتوی افتاد تا از عشق ان شه بر دل
شنبه 13 دي 1393 ساعت 10:18 | بازدید : 51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عشق شه تا در دل حر ریاحی خانه کرد
ان یل مرد افکن ضرغام را دیوانه کرد
پرتوی افتاد تا از عشق ان شه بر دلش
بر دلش کرد ان چنان که شمع با پروانه کرد
همچو شیری شد جدا از جبهه ی ظلم وستم
روبه سوی اشنا و پشت بر بیگانه کرد
گفت ای فرمانده ی نیروی حق در کربلا
ای که زهرا گیسوان مشکبویت شانه کرد
بهر جان بازی تو لبریز از روز ازل
از شراب عشق تو ساقی مرا پیمانه کرد
حر سر راه تو را بگرفت ای سلطان دین
توبه اکنون خسرو ا از فعل بی شرمانه کرد
شاه دین گفتا تو ازادی چنان که مادرت
نام نامی تو را حر ای یل فرزانه کرد
سوی میدان شد روان با اذن ان سالار عشق
خویشتن را زنده از ان عشق جاویدانه کرد
ای (رضایی)دعوی ازاد مردی می سزد
ان که هم چون حر به عالم همت مردانه کرد

 

عبدالحسین رضایی

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


دلی که مست نگار است پر نمی خواهد تنی که وقف عزیز است، سر نمی خواهد اگر به حاجت توبه ، به این در آمده ای بخواه از خود ارباب ، در نمی خواهد رسید
سه شنبه 29 مهر 1393 ساعت 12:53 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلی که مست نگار است پر نمی خواهد

تنی که وقف عزیز است، سر نمی خواهد

اگر به حاجت توبه ، به این در آمده ای

بخواه از خود ارباب ، در نمی خواهد

رسیدن به حقیقت نخست از ادب است

ادب نهایت راه و سفر نمی خواهد

اگر که حُر شده باشی به یک نگاه رحیم

دگر زخیمه مستان حذر نمی خواهد

و حُر به مرحله جویان توبه ثابت کرد

نجات ، جز ادب و چشم تر نمی خواهد

و توبه ، حاصل حب به آل فاطمه اسست

از این مسیر ، مسیر دگر نمی خواهد

فدای مرحمت خانواده زهرا

که بازگشت به آنها خبر نمی خواهد

همین که آمده ای زیر خیمه غم او

برای توبه مسیر دگر نمی خواهد

شاعر:محمد علي رضاپور

 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی بی دام و آب و دانه كبوتر گرفته ای از پَـر شكسته آمده ای پَر گرفته ای نگذاشتی كه مـن برسم، پیش آمدی دستِ مرا
یکشنبه 27 مهر 1393 ساعت 6:7 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

بی دام و آب و دانه كبوتر گرفته ای

از پَـر شكسته آمده ای پَر گرفته ای

نگذاشتی كه مـن برسم، پیش آمدی

دستِ مرا بـه دستِ مُطّهر گرفتـه ای

برداشتی ز گردنِ من چكمه­های شرم

اشكِ مرا همان جلویِ در گرفتـه ای

این خواب نیست، درست دیده­ام، حسین

حُرّ را به سینه مثلِ برادر گرفتـه ای؟

نا خوانده ام اگر چه، ولی حُرمتِ مرا

مهمان نواز، به چنـد برابرگرفتـه ای

با لشكری گرفتم اگر راهتـان، شـمـا

با یـك نگاه، راه بـه لشكر گرفتـه ای

یك بـار هم نـشد كه برویـم بـیاوری!

ایـن مِـهرِ عـاشقانه ز مادر گرفتـه ای

بـا اینكه راه بستـم و بَـد دردِ سر شدم

بـا من چـه گفته و در بـر گـرفتـه ای

سنـگِ تمـام گذاشتی، آقـا سـرِ مـرا

بـر زانـویت به لحظه­ی آخر گرفتـه ای

ایـن عاقبـت بخیـریِ زیبـا بـرای حُرّ

از مُصحـفِ رضایـتِ خـواهر گرفته ای

حالا كه رویِ زخـمِ سرم دستمالِ توست

دلشوره­ی مرا به عرصه­ی محشر گرفته ای

 

علیرضا شریف

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی از دور تو را دیده ، پسندیده امیر ساعاتِ خطیری شده ساعات اخیر دل دل نکن اینقدر ، زمان کوتاه است ای حرِّ دلم !
یکشنبه 27 مهر 1393 ساعت 6:1 | بازدید : 49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

از دور تو را دیده ، پسندیده امیر

ساعاتِ خطیری شده ساعات اخیر

دل دل نکن اینقدر ، زمان کوتاه است

ای حرِّ دلم ! سریع تصمیم بگیر

 

زهرا بشری موحد

 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی گرچه خارم ای گل زهرا تو دستم را بگیر من که افتادم زغم ازپا تو دستم را بگیر من به امید نگاه رحمت تو آمدم قطرۀ
شنبه 26 مهر 1393 ساعت 15:20 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

گرچه خارم ای گل زهرا تو دستم را بگیر

من که افتادم زغم ازپا تو دستم را بگیر

من به امید نگاه رحمت تو آمدم

قطرۀ ناچیزم ای دریا تو دستم را بگیر

چکمه های خویش را برگردنم آویختم

کن نظر یک لحظه حالم را تو دستم را بگیر

سربه خاک آستانت می گذارم یاحسین

برنمی دارم سراز اینجا تو دستم را بگیر

گر رهت رابستم وقلب تورا بشکسته ام

آمدم شرمنده ای مولا تو دستم را بگیر

دستگیری اززپا افتادگان کارشماست

من کنون افتاده ام ازپا تو دستم را بگیر

گرنگیری دست این افتاده را ای وای من

هست اینک روز واویلا تو دستم را بگیر

من امیری را رها کردم که گردم بنده ات

بی کس وتنهایم وتنها تو دستم را بگیر

ای که فطرس را تو بخشیدی نجات از بند غم

من گرفتارم دراین صحرا تو دستم را بگیر

مُحرم این کعبۀ ایمان وعزّت گشته ام

شسته ام دست ازهمه دنیا تو دستم را بگیر

نیست جزتو بهر من امروز مصباح الهدا

ای چراغ روشن فردا تو دستم را بگیر

بهترین ره تا خدا رفتن ره مهرشماست

ای حبیب ربی الاعلی تو دستم را بگیر

دوست دارم تاکنم جان را نثار راه تو

درفضای گرم عاشورا تو دستم را بگیر

عبد تو شدحُر وفائی تاکه عبد حُر شود

جان حُر ای مهربان مولا تو دستم را بگیر

 

سید هاشم وفایی

 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی دید خود را در کنار نور و نار با خدا و با هوی در گیر و دار گفت از چه زار و در وا مانده ای کاروان راهی و درجا مان
شنبه 26 مهر 1393 ساعت 15:20 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

دید خود را در کنار نور و نار

با خدا و با هوی در گیر و دار

گفت از چه زار و در وا مانده ای

کاروان راهی و درجا مانده ای

نیست این در بسته راهت می دهند

دو جهان با یک نگاهت می دهند

غرقه خود را دید و از بهر حیات

دست و پا زد سوی کشتی نجات

تائبم بگشا به رویم باب را

دوست می دارد خدا توّاب را

ای سراپا آبرو خاکم به سر

پیش زهرا آبرویم را مبر

بعد از این خشکیده بر لب خنده ام

بسکه از طفلان تو شرمنده ام

مهربان آلوده ام پاکم نما

زیر پای زینبت خاکت نما

دید حر از پای تا سر حُر شده

سنگ جسته گوهر خود ، دُر شده

رو به سویش کرد شاه عالمین

گفت با حر اینچنین مولا حسین 

با سپاهت راه ، سد کردی به من

نیستی بد گر چه بد کردی به من

تو نبودی قلب پر غم داشتم

در سپاهم حُر تو را کم داشتم

ما پی امداد تو بر خواستیم

گر تو پیوستی به ما ، ما خواستیم

عذر کمتر جو که در این بارگاه

عفو می گردد به دنبال گناه

توبه را ما یاد آدم داده ایم

ما برائت را به مریم داده ایم

مُرده را ما خود مسیحا می کنیم

درد را عین مداوا می کنیم

نیستی در بین ما دیگر غریب

دوست می دارم تو را مثل حبیب

سربلندی خصم دون پستت گرفت

خاک پای مادرم دستت گرفت

گر چه صد جرم عظیم آورده ای

غم مخور رو بر كریم آورده ای

آب از سر چشمه ی تو گل نبود

سركشی از نفس بود از دل نبود

تو بدی كردی ولی بد نیستی

خوب دادی امتحان رد نیستی

گفت مس رفتم طلا بر گشته ام

نه طلا بل کیمیا برگشته ام

از درش اکسیر اعظم رفتم

یک نگه کرد و دو عالم یافتم

از میان خیمه های بوتراب

یک صدا می آید آنهم آب آب

من نه باکم از هزاران لشکر است

ترس من از اشک چشم اصغر است

 

علی انسانی

 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


امام زمان(عج)-مناجات شب چهارم یوسف فاطمه من حر گنه کار توام از دو عالم شده آزاد و گرفتار توام تو به لطف و کرم خویش خریدار منی من به جرم و گنه
شنبه 26 مهر 1393 ساعت 15:19 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات شب چهارم

 

یوسف فاطمه من حر گنه کار توام

از دو عالم شده آزاد و گرفتار توام

تو به لطف و کرم خویش خریدار منی

من به جرم و گنه خویش خریدار توام

با چه رویی به تو رو آورم ای روی خدا

همه دانند که من باعث آزار توام

جان ناقابل من گشته کلافی به کفم

کمترین مشتری عشق به بازار توام

تا لب خشک تو دیدم جگرم سوخت حسین

من جگر سوختة آه شرر بار توام

دوش اگر عبد خطاکار تو بودم، العفو!

نگهم کن که دگر یار فداکار توام

پا به سرداری لشکر زدم و برگشتم

جان نثار ره عباس علمدار توام

دسته گل ساختم از اشک و نهادم روی چشم

تا صف حشر خجل از گل رخسار توام

چه برانی، چه بخوانی، در دیگر نزنم

چه کنم خارم و وابسته به گلزار توام

"میثم" از سوز جگر گوی که از سوز جگر

شرر شعر تو و دفتر اشعار توام

 

غلامرضا سازگار

 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی بی دام و آب و دانه كبوتر گرفته ای از پَـر شكسته آمده ای پَر گرفته ای نگذاشتی كه مـن برسم، پیش آمدی دستِ مرا
شنبه 26 مهر 1393 ساعت 15:18 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

بی دام و آب و دانه كبوتر گرفته ای

از پَـر شكسته آمده ای پَر گرفته ای

نگذاشتی كه مـن برسم، پیش آمدی

دستِ مرا بـه دستِ مُطّهر گرفتـه ای

برداشتی ز گردنِ من چكمه­های شرم

اشكِ مرا همان جلویِ در گرفتـه ای

این خواب نیست، درست دیده­ام، حسین

حُرّ را به سینه مثلِ برادر گرفتـه ای؟

نا خوانده ام اگر چه، ولی حُرمتِ مرا

مهمان نواز، به چنـد برابرگرفتـه ای

با لشكری گرفتم اگر راهتـان، شـمـا

با یـك نگاه، راه بـه لشكر گرفتـه ای

یك بـار هم نـشد كه برویـم بـیاوری!

ایـن مِـهرِ عـاشقانه ز مادر گرفتـه ای

بـا اینكه راه بستـم و بَـد دردِ سر شدم

بـا من چـه گفته و در بـر گـرفتـه ای

سنـگِ تمـام گذاشتی، آقـا سـرِ مـرا

بـر زانـویت به لحظه­ی آخر گرفتـه ای

ایـن عاقبـت بخیـریِ زیبـا بـرای حُرّ

از مُصحـفِ رضایـتِ خـواهر گرفته ای

حالا كه رویِ زخـمِ سرم دستمالِ توست

دلشوره­ی مرا به عرصه­ی محشر گرفته ای

 

علیرضا شریف

 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی ببین دارم نگاه غرق آهی دلم را زیر و رو کن با نگاهی تو که آقائی ات گشته زبانزد بیا بگذر ز عبد رو سیاهی *** فدا
شنبه 26 مهر 1393 ساعت 15:17 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی

 

ببین دارم نگاه غرق آهی

دلم را زیر و رو کن با نگاهی

تو که آقائی ات گشته زبانزد

بیا بگذر ز عبد رو سیاهی

***

فدای چشم ذره پرور تو

کرامت می چکد از محضر تو

قسم بر عصمت زهرای اطهر

نجاتم داد مهر مادر تو

***

چنان مبهوت در کار حسینم

دم آخر شد و یار حسینم

ز بند هر غمی آزاد هستم

از آن دم که گرفتار حسینم

 

یوسف رحیمی

 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خدا كند كه پريشان هر غمت باشم هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم خدا كند نشوم از شما جدا آقا تمام عمر، اسير محرّمت باشم قتيل كربلايي
شنبه 04 آبان 1392 ساعت 23:35 | بازدید : 95 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رباعی های محرم الحرام

 

خدا كند كه پريشان هر غمت باشم     

هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم

خدا كند نشوم از شما جدا آقا               

تمام عمر، اسير محرّمت باشم

 

قتيل كربلايي يابن الزهرا         

شهيد سر جدايي يابن الزهرا

نه تنها زينت دوش رسولي        

ذبيحِ مِن قفايي يابن الزهرا

 

خودم ديدم تو را با كام عطشان         

به زير آفتاب گرم و سوزان

الهي جان به جانان مي سپردم          

سرت بر نيزه ها ديدم حسين جان

 

فداي آن سر بشكسته، ديده گريانت      

فداي آن لب پر خون و لعل عطشانت

غروب روز دهم خواهر غريبت گفت    

فداي آن تن بي غسل و پاك و عريانت

 

پدر با غُصّه و غم  ساختم  من      

تو رفتی هستی‌ام را باختم  من

چنان کم سو شده چشمم ز سیلی     

تو را  دیدم ولی نشناختم  من

 

شبی از گریه بابا خواب رفتم         

به عشقت همچو شمعی آب رفتم

تو را در خواب دیدم بی عمامه           

ز بس خود را زدم از تاب رفتم

 

که دیده داس را با یاس کاری      

اگر طفلی تو هم احساس داری

یکی کنجِ خرابه گفت جانم        

مخور غصّه عمو عباس داری

 

پدر جان روزها در انتظارم        

که آیی باز یک دم در کنارم

چرا تنها سفر کردی عزیزم؟         

نگفتی یاس لطمه خورده دارم؟

 

ز بعدت هر چه می‌بینم ثرابه          

کجا رأس  تو لایق  بر شرابه

امان از روزگار و از غریبی         

تو روی نیزه من کنج خرابه

 

چرا به روي زمين مانده جسم اطهر تو    

به روي نيزه نشسته سر مطهر تو

ز داغ آن بدنِ زير سُمِّ مركبها         

طنين فكنده در عالم صداي مادر تو

 

میان شهر غم کنج خرابه       

سه ساله دختری در التهابه

میان خواب می‌بیند پدر را       

که روی نی سرش در پیچ و تابه

 

سيزده سالة حسن ماندي   

كربلايي، كنار من ماندي

ديدم از مركبت زمين خوردي      

به روي خاك، بي كفن ماندي

 

اي تازه جوان من، مرا پير مكن       

اين قدِّ شكسته را زمينگير مكن

تا جان به لبان خواهرم نآمده است   

برخيز اذان بگو و تأخير مكن

 

با غضب نور دو چشمان ترم را كشتند     

همة آرزوي اهل حرم را كشتند

اي جوانان همه از خيمه شتابان آييد       

گل بريزيد كه رعنا پسرم را كشتند

 

توان بال و پر خستة مرا بردي           

چه زود اي گل ياس رباب، پژمردي

صداي قُرّشِ تيري سه شعبه تا آمد     

به روي دست پدر ناگهان تكان خوردي

 

گرچه اي كودك شش ماهه تو دريا بودي     

تشنة قطره اي از آب گوارا بودي

لحظة آخر عمرت همه ديدند تو را        

مثل يك مرد سرِ نيزه سرِپا بودي

 

دست اين باد مده طرة گيسويت را        

به دمِ تيغ مبر طاق دو ابرويت را

زِرهي نيست كه جسم تو سلامت مانَد    

لا اقل دور كن از معركه پهلويت را

 

ارباً اربا ترين شهيد شدي      

پيش زهرا تو رو سفيد شدي

رفتي و مشك پاره ات آمد     

اي برادر تو نااُميد شدي

 

يكي با نيزه مي زد پيكرت را     

يكي بر نيزه ها مي زد سرت را

شنيدم بين آن غوغاي محشر   

صداي جانگداز مادرت را

 

سُرمة داغي كه بر چشم سياهِ تو نشست     

تار و پودِ اين دل غمديده را از هم گسست

آن زمانيكه فتادي از فرس بر روي خاك     

آنچنان گفتي اخي ادرك اخي پشتم شكست

 

همه نور نگاهم را گرفتند      

عمودِ خيمه گاهم را گرفتند

به زينب گفت قدِّ اِنكسارم   

علمدار سپاهم را گرفتند

 

پدرجان آتش افتاده به جانم      

سه ساله هستم اما قد كمانم

از آن شب كه من از ناقه فتادم  

ببين لكنت نشسته بر زبانم

 

وَرم بگرفته حجم بازويم را       

به خود پيچيد آتش، گيسويم را

دل شب مادرت را كه ديدم      

ز يادم برد درد پهلويم را

 

خسوفي تيره بر رويم نشسته  

كمي آتش به گيسويم نشسته

از آن روزي كه خوردم تازيانه     

كبودي روي بازويم نشسته

 

غروبي تلخ و داغي بي شماره        

نمانده بود ديگر راه چاره

همه در بين آتش مي دويدند     

جدا افتاد گوش و گوشواره

 

با تنِ خسته از فرس افتاد      

صيدِ شمشير، در قفس افتاد

آنقَدَر سنگ ميهمانش شد      

كآخرالاَمر از نفس افتاد

 

بستند بر سفيرِ تو چون راهِ چاره را       

آتش زدند سينة اين بي سواره را

جانِ منِ شكسته دل اي پيرِ مي فروش   

با خود ميار كرببلا شير خواره را

 

همه اهل حرم در پيچ و تابند     

همه لب تشنة يك جرعه آبند

رقيه، زينب و اطفال خيمه         

همه دلواپَسِ طفل ربابند

 

اينجا مباد همره خود دختر آوري        

اصغر بياوري، عليِ اكبر آوري

اي كاش قبل از اينكه بيايي به اين ديار    

انگشتر رسول خدا را در آوري

 

با من بمان و درد مرا بيشتر مكن         

تنها به شام و كوفه مرا ره سپر مكن

بال و پرم شكست، علي اكبرت كه رفت   

با رفتنت بيا و مرا خونجگر مكن

 

دوباره ماه محرم دوباره بزم عزا       

دوباره گريه براي امامِ عاشورا

دوباره نالة زهرا به گوش مي آيد   

ز قتلگاه حسين و زمين كرببلا

 

ز تشنگي همه گلهاي باغ پژمردند      

سرِ تو را به سرِ نيزه از حرم بردند

چگونه زينبِ مظلومه پيرتر نشود        

تمام اهل حرم تازيانه مي خوردند

 

حرام زاده اي انگشتر تو غارت كرد        

به كودكان كتك خورده ات جسارت كرد

وَ سمت قوم يهودي كه خيره سر بودند   

به رويِ نيزه نشستي و رهسپارت كرد

 

تو رفتي آب شد آزاد مادر     

دلم شد شهر غم آباد مادر

خودم ديدم سرت از روي نيزه  

چگونه بر زمين افتاد مادر

 

برادرجان عليِ اكبرت كو     

گل ياس علي، برگ و برت كو

نمي پرسم از عباس دلاور      

سليمان زمان، انگشترت كو

 

مگو با ما از آهنگ صبوري      

نمانده بين چشم خيمه نوري

منِ دلخسته بر ناقه نشستم       

تو يا بر نيزه يا كنج تنوري

 

غمي بر سينه ام بر پا شد اي واي        

ميان قتلگه غوغا شد اي واي

ببين عمه سرِ رأسِ عمويم           

ميانِ شاميان دعوا شد اي واي

                             

فداي  نالة  واغربتاي خواهرتان           

طنين فكنده در عالم صداي مادرتان

چگونه روضه بخوانم كه در ميان حرم     

فتاده هم همه، از تن جدا شده سرتان

 

چه مي شد اي گل زهرا مسافرت بودم     

ميان كوچة عشق تو عابرت بودم

چه مي شد از كرم و لطف و مرحمت آقا       

شبي كنار حريم تو زائرت بودم

 

پريده مرغ دلم روي بامت آقاجان      

نوشته اند مرا مست جامت آقاجان

نوشته اند مرا از همان شب اول       

گدا و نوكر و عبد و غلامت آقاجان

 

همينكه خون سر تو رقيق تر مي شد

نشان نيزه سواران دقيق تر مي شد

وَ هر چه قدر به سويت شتاب مي كردند

جراحت تن پاكت عميق تر مي شد

 

نازك نبود اين دلم، اما شكسته شد

در قتلگاه رشته عمرم گسسته شد

با اينكه در نماز شبم غرق مي شدم

بعد از حسين، نافله هايم نشسته شد

 

دلشوره هاي دختركت را نگاه كن

بال كبود شاپركت را نگاه كن

گريه مكن كه بال و پرم خوب مي شود

كنج لبان خود تركت را نگاه كن

 

صحراي كربلا جگرم را كباب كرد

دستي ميان خيمه ما انقلاب كرد

باران تازيانه كه باريد در حرم

روياي خوب كودكيم را خراب كرد

 

رضا باقریان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


یوسف زهرا! زشما پُر شدم تا که اسیر تو شدم حُر شدم از دل دشمن به سویت پر زدم آمدم و حلقه براین در زدم آمده ام تا که قبولم کنی خاک ره آل رسولم کنی ح
شنبه 04 آبان 1392 ساعت 10:1 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یوسف زهرا! زشما پُر شدم
تا که اسیر تو شدم حُر شدم
از دل دشمن به سویت پر زدم
آمدم و حلقه براین در زدم
آمده ام تا که قبولم کنی
خاک ره آل رسولم کنی
حرّ پشیمان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
یک نگه افکن همه هستم بگیر
ای پسر فاطمه دستم بگیر
روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم
دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو
ناله ی العفو بُوَد بر لبم
تا صف محشر خجل از زینبم
روی علی اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است
مهر تو کُلّ آبروی من است
هستی من خون گلوی من است
چه می شود کشته ی راهت شوم؟
خاک قدم های سپاهت شوم؟
حرّ ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده
با نگه خویش کمالم بده
وز کرم خود پر و بالم بده
بال من از تیغه ی شمشیرهاست
سینه ی تنگم سپر تیرهاست
مقتل خون، اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است
بال بده، فطرس دیگر شوم
طوطی گهواره ی اصغر شوم

غلامرضاسازگار

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حر «حر »نماد عزت و آزادگی ست انتهای راه یک دلدادگی ست عشق می آید تو را تا «حر»کند ارزشت بخشد ، ت
دوشنبه 12 فروردين 1392 ساعت 10:52 | بازدید : 135 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

حر
«حر »نماد عزت و آزادگی ست
انتهای راه یک دلدادگی ست
عشق می آید تو را تا «حر»کند
ارزشت بخشد ، تو را چون « در» کند
حر ، سپه دار سپاه دشمن است
لشکرش ، پشت و پناه دشمن است
ایستاده روی در روی حسین
تا که بندد راه را ، روی حسین
مانده او در انتخاب سرنوشت
در دوراهی ، یا جهنم یا بهشت
یک نگاهی کار حر را ساخته
درچنین میدان ، سپر انداخته
عشق آخر کرد، کار خویش را
تاشهادت بست بار خویش را
گرنگاهی بر دلی « زهرا» کند
این چنین هرزشت را زیبا کند
«حر» شهید سربلند کربلاست
قصه ی از رمز وراز نینواست

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غلام رضا سازگار-حضرت حر علیه السلام من آن حرم که حریّت عطا کرده است مولایم مخوانیدم دگـر حــرّ یزی
دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 9:31 | بازدید : 109 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

من آن حرم که حریّت عطا کرده است مولایم

مخوانیدم دگـر حــرّ یزیـدی، حــر زهرایم

اگرچـه ذره‌ام، در دامـن پـرمهـر خورشیدم

اگرچـه قطـره بودم، وصـلِ دریا کرد دریایم

اگر دامـان مهـرش را نگیـرم، اوفتـد دستم

گر از کویش گذارم پای، بیرون، بشکند پایم

اگر عباس گوید دست و سر، سازم به قربانش

وگـر اکبــر پسنـدد، کشتـۀ آن قد و بالایم

ز چشمم اشک خجلت بود جاری، بخت را نازم

که هم بخشید، هـم اذن شهادت داد مولایم

تمنایم فقط ایـن است از ریحـانۀ زهرا

که با خون جبینم آبرو بخشد بـه سیمـایم

صـدای گریـۀ اصغـر ز قحـط آب، آبـم کرد

لـب خشکیدۀ عبـاس، آتـش زد بـه اعضایم

چه بی‌رحمید اهل کوفه! من با چشم خود دیدم

ترک خورده است از هرم عطش لب‌های آقایم

تماشایی‌ست لبخندم اگر بـا چشم خود بینم

کـه مولایـم کنـد بـا پیکـر خـونین تماشایم

بسوزانید و خاکستـر کنیـد از پـای تـا فرقم

من آن پروانه‌ای هستم کز آتش نیست پروایم 

ز خجلت خواست تا از تن شود روحم برون «میثم

حسین‌بـن‌علـی بـا یـک تبسـم کـرد احیایم

 پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غلام رضا سازگار-حضرت حر علیه السلام (از زبان حر خطاب به امام حسین) ای رهبــر احـرار! مــن حـر شمـا
دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 9:30 | بازدید : 121 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
(از زبان حر خطاب به امام حسین)
 
ای رهبــر احـرار! مــن حـر شمـایم
 
هــرچنـد بــا بیگانـه بـودم، آشنـایم
 
تو در کرم چون جد خود پیغمبر استی
 
تو در بـه روی دشمن خود هم نبستی
 
شـرمنــده از اولاد زهـــرای بتـــولم
 
مـردودم امــا می‌کنــد لطفـت قبولم
 
روزی که چون خاری به راهت سبز گشتم
 
گویـی دوبـاره بـا نگـاهت سبز گشتم
 
هـم سوختی از برق حسنت حاصلم را
 
هـم بـا نگاه خشم خـود بردی دلم را
 
بـاغ وجــودم را حسیـن‌آبـاد کـردی
 
یکـدم اسیــرم کـردی و آزاد کـردی
 
آن روز دیــدم مظهــر عفــو خــدایی
 
چشمت به من می‌گفت: حر! تو حر مایی!
 
زنجیــر ذلـت را ز اعضــایـم گشـودی
 
افسـوس! ای مـولا ندانستـم کـه بودی
 
دیگـر وجـودم غــرق در نـور خـدا بود
 
در بین دشمن هـم دلم پیش شمـا بود
 
یـا یـک نگـاه خشـم، هستم را گـرفتی
 
آنجـا نفهمیـدم کــه دستــم را گرفتی
 
اکنون که چشم خویش را وا کردم امروز
 
خـود را در آغـوش تو پیـدا کردم امروز

***

(پاسخ امام حسین علیه السلام)
 
 
ای حر تو از این پیش‌تر بودی حسینی
 
حتـی تـو در صلب پدر بودی حسینی
 
دیشب دعـا کـردم کـه پیش ما بیایی
 
آخـر تـو نـه حـر یزیــدی حـر مـایی
 
پیش از ولادت مـا دلت را برده بودیم
 
بر تـو بشـارت از بهـشت آورده بودیم
 
در کوثر رحمت شنـاور گشتی ای حر
 
زهرا دعایت کـرد تـا برگشتی ای حر
 
ما بـر گنه‌کـاران در رحـمت گشودیم
 
روزی که تو با ما نبودی، بـا تـو بودیم
 
با دست عفو خود به پایت گل فشاندیم
 
تو دوستی، ما دشمـن خود را نراندیم
 
با ما شدی دیگر ز خود، خود را رها کن
 
خـون گلـویت را نثـار خـاک مـا کن
 
هرچند بـد کردی، خریدارت منم من
 
در این جهان و آن جهان یارت منم من
 
تو خار، نه! تو شاخـۀ یـاس من استی
 
تو حـر عاصـی نه! تو عباس من استی
 
تـو جـان‌نثـار عتـرت پیغمبــر استی
 
در چشم مـن دیگـر علـیِِِِِِِِِِِّ اکبر استی
 
امروز، دیگر مـا تـو هستیم و تـو مایی
 
تنهـا نـه در مایـی در آغـوش خدایی
 
گفتم: بـرو! مادر بگریــد در عــزایت
 
مـادر نه! من می‌گریم امـروز از برایت
 
وصف تـو را بایـد کنـار پیکـرت گفت
 
آری تو حری همچنان که مادرت گفت

 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حسن جواهری-حضرت حر علیه السلام-دو بیتی تو از اول حر نبودی ما تورا حر کرده ایم قطره عشق تو را ما وص
دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 9:30 | بازدید : 111 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تو از اول حر نبودی ما تورا حر کرده ایم

قطره عشق تو را ما وصل بر کر کرده ایم

لطف زهرا مادرم شد شاملت تا آمدی

سینه ات را از ولای فاطمه پر کرده ایم

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ولی الله کلامی-حضرت حر علیه السلام ناپاك قطره‌ام كه پی آب كُر روم شرمنده از گناه، به دنبال حُر روم
دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 9:27 | بازدید : 91 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ناپاك قطره‌ام كه پی آب كُر روم

شرمنده از گناه، به دنبال حُر روم

آموختم ز حر كه به دربار اهل بیت

با دست خالی آیم و با دست پُر روم



پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


علی انسانی-حضرت حر علیه السلام-مرثیه دید دارم از خجالت سر، به زیر گفت ما را بین و سر بالا بگیر دید
دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 9:27 | بازدید : 175 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دید دارم از خجالت سر، به زیر
گفت ما را بین و سر بالا بگیر
دید از غم تنگ گشته سینه ام
پاک کرد از زنگ ها آیینه ام
من دگر «او» گشته و خود نیستم
آنکه همره با شما شد نیستم
حُر نبوده حُر، به لطفش حُر شده
بوده آب، آلوده اما، کُر شده
دور شد جانم ز تن های شما
کرد مِنهایم ز مَن های شما
دید از پا تا به سر عیب ام به عین
کرد، از پا تا به سر حُسنم حسین
هر که بر این آستان باشد سرش
عاقبت، بر خیر گردد آخرش
هر مُحِبّی را که او محبوب شد
گر بدی هم داشت آخر خوب شد
دل ز هَر دلداده می گیرد حسین
دست هر افتاده می گیرد حسین
مَستِ چشمش جام عالم پُر کند
دو جهان را یک نگاهش حر کند
جُرم را بخشیده می گیرد کریم
دیده را نادیده می گیرد کریم

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مجتبی حاذق-حضرت حر علیه السلام یا غربت لشکرم نجاتت داده یا گریه ی خواهرم نجاتت داده…؟! با آن همه
دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 9:27 | بازدید : 123 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا غربت لشکرم نجاتت داده

یا گریه ی خواهرم نجاتت داده…؟!

با آن همه کاری که تو کردی بی شک

حب تو به مادرم نجاتت داده
 
پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)
موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نیر تبریزی-حضرت حر علیه السلام دید چون مردان تضرع کردنش کرد طوق بندگی در گردنش گفت بازا که در توب
دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 9:26 | بازدید : 147 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دید چون مردان تضرع کردنش

کرد طوق بندگی در گردنش

گفت بازا که در توبه است باز

هین بگیر از عفو ما خط جواز

گر دو صد جرم عظیم آورده ای

غم مخور رو بر کریم آورده ای

گفت ای شاهان غلام درگهت

چون در اول من شدم خار رهت

هم مرا نَک پیش تاز جنگ کن

در قطار عشق پیش آهنگ کن

تاخت سوی رزمگه چون شیر مست

خط آزادی ز مولایش به دست

گه سواره گه پیاده جنگ کرد

عرصه را بر لشگر دون تنگ کرد

 

چون ز پا افتاد آن غرّنده شیر

با تضرع گفت شاها دست گیر

دست گیر ای دست خلّاق قدیر

ای تو بر آدم رسانده روح را

وی تو از طوفان رهانده نوح را

ای تو از یم کرده موسی را رها

کرده در دستش عصا را اژدها

ای مجیب دعوت یوسوف به یم

وی نجاتش داده از ظلمات غم

خواهم اینک جان سپردن در رهت

ماه نو دیدن جمال چون مهت

شه طبیبانه به بالین آمدش

دُر فشان از چشم خونین آمدش

چشم حق بین بر رخ او بر گشود

گفت کای فرمانده ملک وجود

هرگز این طالع نبودم در حساب

که نوازد ذره ای را آفتاب

پر زنان در دامن شه جان فشاند

مرد نامی مُرد نامش زنده ماند

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حسن حسینی-حضرت حر علیه السلام گفت سیر نار و دوزخ می کنم عارفانه طی برزخ می کنم یک طرف پیغمبر و یک
دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 9:26 | بازدید : 105 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گفت سیر نار و دوزخ می کنم

عارفانه طی برزخ می کنم

یک طرف پیغمبر و یک سو یزید

ادخلوها  جفت با هل من مزید

پس دو دست خود ز غم بر سر گرفت

فطرتش هم تیر و قرآن بر گرفت

گفت ای دادار غفّارالذنوب

کاشف الاسرار و ستّار العیوب

گر دل خاصان تو بشکسته ام

باز دل بر عفو عامت بسته ام

و آنکه آمد تا به نزدیک خیام

گفت از حرّ مرشد دین را سلام

توبه کردم لیک توّابم تویی

عفو خواهم لیک وهّابم تویی

مهر تو فرعون را موسی کند

جذبه ات دجال را عیسی کند

گر بخوانی خیمه بر گردون زنم

ور برانی غوطه ها در خون زنم

شاه گفت اهلاً و سهلا مرحبا

ای دو کونت بنده ی بند قبا

گر تو ببریدی ره ظاهر ز ما

ما ره باطن نبردیم از شما

بحر کی در انتقام از قطره شد

مهر کی در انکسار از ذرّه شد

گر ز تو نسبت به ما سر زد خطا

آن خطا این جا بدل شد بر عطا

حر چو الطاف شه اندر خویش دید

عشق وا پس مانده را در پیش دید

گفت چون اوّل من آزردم تو را

اذن ده تا گردمت اوّل فدا

بود او را نیمه جانی کز امام

دید بر بالبن خود جانی تمام

زیر لب خندان سوی جنات رفت

از صفت بگسسته سوی ذات رفت

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غلام رضا سازگار-حضرت حر علیه السلام خدایا قطره بودم متصل کردی به دریایم برون آورد دست رحمتت از دار
دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 9:25 | بازدید : 101 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خدایا قطره بودم متصل کردی به دریایم
برون آورد دست رحمتت از دار دنیایم
من آن آواره ای بودم که کوی یار را جستم
و یا گمگشته ای بودم که مولا کرد پیدایم
به جای آنکه از درگاه لطف خود کند دورم
صدا کرد و پذیرفت و پناهم داد مولایم
بود بهر من از امروز نام حرّ برازنده
همانا افتخارم بس که دیگر حرّ زهرایم
سر و دست و تن و جانم هزاران بار قربانش
که مولا کرد زنجیر اسارت باز از پایم
سراپا غرق اشک خجلتم یارب نمی‌دانم
که چشم خود چگونه بر روی عباس بگشایم
یقین دارم یقین دارم که می‌بخشد مرا زینب
اگر بیند که دامن پر شده از خون سیمایم
دعا کن یابن زهرا تا ز تیر و نیزه و خنجر
به جای اکبرت از هم شود پاشیده اعضایم
به خود گفتم که شاید از کرم بخشی گناهم را
ندانستم که در نزد حبیبت می‌دهی جایم
نبسته باب توبه بر روی کس توبه کن «میثم»
مرا از باب توبه سوی خود آورد آقایم


پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)
 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


محسن عرب خالقی-حضرت حر علیه السلام آرامشم ده تا که طوفان تو باشم آیینه ام کن تا که حیران تو باشم آز
دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 9:25 | بازدید : 111 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

آرامشم ده تا که طوفان تو باشم
آیینه ام کن تا که حیران تو باشم
آزاده ام اما گرفتار تو هستم
خارم که خواهم در گلستان تو باشم
من سر به زیر و سر شکسته امده ام
تا سر بلند لطف و احسان تو باشم
دیشب حواسم را که جمع خویش کردم
دیدم فقط باید پریشان تو باشم
ایمان چشمانت مرا بیدار کرده
باید چه گویم تا مسلمان تو باشم؟
بر گیسوانم گرد پیری هست ام
من آمدم طفل دبستان تو باشم
دیروز کمتر از پشیزی بودم، امروز
با ارزشم چون جنس دکان تو باشم
دیروز تحت امر شیطان بودم امروز
از لطف چشمت تحت فرمان تو باشم
دیروز یک گرگ بیابان گرد و بی عار
امروز می خواهم که اصلان تو باشم
هرچه شما فرمایی اما دوست دارم
تا در منای عشق قربان تو باشم
شادم نمودی که قبولم کردی آقا
من آمدم تا بیت الاحزان تو باشم
خواهم که خاک پایتان باشم نه اینکه
چون خار در چشمان طفلان تو باشم
آقا اگر راضی نگردد زینب از من
دیگر چگونه بر سر خوان تو باشم

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سیدمحمد جواد شرافت اصحاب امام حسین(ع)-حر ریاحی نگاهم از سرشک غصه تر شد دلم از آتش غم شعله ور شد
چهارشنبه 24 آبان 1391 ساعت 8:51 | بازدید : 109 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 اصحاب امام حسین(ع)-حر ریاحی

 

نگاهم از سرشک غصه تر شد

دلم از آتش غم شعله ور شد

نگاه مهربانت را که دیدم

دل شرمنده ام شرمنده تر شد

***

ببین شرمندگی را در نگاهم

من و شرم گناه آه از گناهم

دل اطفال تو لرزید ای وای

به هنگام تماشای سپاهم

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غلام رضا سازگار-حضرت حر علیه السلام ای علی و فاطمه را نور عین چشم الهی نگهم کن حسین حـرّ گـرفتار ز
سه شنبه 23 آبان 1391 ساعت 9:30 | بازدید : 111 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

ای علی و فاطمه را نور عین
چشم الهی نگهم کن حسین
حـرّ گـرفتار ز راه آمـده
در پی یـک نیم نگاه آمده
نار بُدم نور صدا زد مـرا
چشم تو از دور صدا زد مرا
ای دل من بسته به زنجیر تو
حـرّ شده سینهْ سپـر تیر تو
تـا کـرمِ فاطمه دستم گرفت
عشق ز راه آمد و هستم گرفت
دوش مرا زد شرر از سینه جوش
العطشِ طفل تو آمد به گوش
چشم که بر آب روان دوختم
سوختم و سوختم و سوختم
جان و تنم در تب و در تاب شد
چون دل دریا جگرم آب شد
ای پسـر فـاطمه تـا زنده‌ام
زار و سرافکنده و شرمنده‌ام
کآمـده‌ام از دل دریـای آب
آب نیـاورده بـرای ربـاب
حال کـه از لطـف پذیرفتی‌ام
رتبه به من دادی و حرّ گفتی‌ام
از کـرمِ خـویش مـدالم بده
رخصت میـدانِ وصـالم بده
حکم فنـا ده کـه بقایم کنی
در قدم خویش فـدایم کنی
اذن بـده تـا کـه دمِ رفتنم
پا بگـذاری روی زخم تنم
گر تو دم مرگ کنی یاد من
مرگ بـوَد لحظة میلاد من

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


سید محسن حسینی-حضرت حر علیه السلام-نوحه می ریزد اشک خجلتم به صحرا کن یک نگاهم ای عزیززهرا از روی
سه شنبه 23 آبان 1391 ساعت 9:27 | بازدید : 125 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

می ریزد اشک خجلتم به صحرا

کن یک نگاهم ای عزیززهرا

از روی تو شرمنده ام       من سربه زیرا فکنده ا م

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
سرتابه پادردم توئی طبیبم

من را ببین ای دلبرغریبم

حال پریشان دیدنی است    حر پشیمان دیدنی است

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
برحلقه گیسوی توا سیرم

من تا ابد پیش توسربزیرم

ای گل کم از خارتوا م      عبدگنهکار توا م

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
این آرزویم با شد ای امیرم

دور تو من بگردم وبمیرم

گرمی توبر آهم بده     درکوی خودراهم بده

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان
**********
من آمدم ازتو توان بگیرم

از خیمه زینب نشان بگیرم

ای دلبرم خون شددلم   ازروی زینب خجلم

مظلوم حسین جان ـ مظلوم حسین جان


دریافت سبک

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سید حسن مبارز حضرت حر(ع) قسمت این بود دلت از همه جا پر باشد قلبت آمادۀ یک چند تلنگر باشد همه دی
دوشنبه 22 آبان 1391 ساعت 9:7 | بازدید : 79 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت حر(ع)

 

قسمت این بود دلت از همه جا پر باشد

قلبت آمادۀ یک چند تلنگر باشد

همه دیدیم کسی سمت حرم می آید

تا مگر در دل دریای جنون، در باشد

"پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست "

باید این بغض پریشانِ زمان حر باشد

بعد از آن توبۀ از شرم پریشان، باید

کاخ ها در نظرت پاره ای آجر باشد

شام دشنام شود، باک نداری ای مرد !

سهم چشمان تو از کوفه تمسخر باشد

شادمان باش حسین از تو رضایت دارد

حق ندارد کسی از دست تو دلخور باشد

آمدی سوی حرم ـ آه ـ برایت ای حر

بیتی آنگونه نداریم که در خور باشد



 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


قاسم صرافان-حربن یزید ریاحی سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی
یکشنبه 21 آبان 1391 ساعت 9:6 | بازدید : 181 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی

چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی

شبیه کشتی نوحی، نه! مهربان تر از اویی

که حرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی

چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود

حسین فاطمه! می‌گفتم اشتباه گرفتی

من آمدم که تو را با سپاه و تیر بگیرم

مرا به تیر نگاهی تو بی سپاه گرفتی

بگو چرا نشوم آب که دست یخ‌زده‌ام را

دویدی و نرسیده به خیمه‌گاه گرفتی

چنان تبسم گرمی نشانده‌ای به لبانت

که از دل نگرانم مجال آه گرفتی

رسید زخم سرم تا به دستمال سفیدت

تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


ولی الله کلامی-حضرت حر علیه السلام ناپاك قطره‌ام كه پی آب كُر روم شرمنده از گناه، به دنبال حُر روم
یکشنبه 21 آبان 1391 ساعت 9:5 | بازدید : 65 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ناپاك قطره‌ام كه پی آب كُر روم

شرمنده از گناه، به دنبال حُر روم

آموختم ز حر كه به دربار اهل بیت

با دست خالی آیم و با دست پُر روم

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


علی انسانی-حضرت حر علیه السلام اگر بر آستان خوانی مرا، خاک درت گردم و گر از در برانی، خاک پای لشگر
یکشنبه 21 آبان 1391 ساعت 9:5 | بازدید : 75 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اگر بر آستان خوانی مرا، خاک درت گردم

و گر از در برانی، خاک پای لشگرت گردم

به دامانت غبار آسا نشستم، بر نمی خیزم

و گر بفشانی ام، خیزم ولی گرد سرت گردم

علی، شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد

تویی دلبند او، مپسند بی فیض از درت گردم

دل و جانم، ز تاب شرم، هم چون شمع می سوزد

بده پروانه، تا پروانه سان خاکسترت گردم

به دربارت اگر باری دهی بارم، زهی عزت

ولی خود با چه رویی رو به رو با خواهرت گردم

ببین از کرده ی خود سر به پیشم، سر بلندم کن

مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گردم

اگر باشد به دستم اختیاری، بعد سر دادن

سرم گیرم به دست و باز بر گرد سرت گردم

وضو گیرم ز آب کوثر و نامش به لب آرم

که شاید رستگار از فیض نام مادرت گردم

اگر بر جان فشانی نیستم قابل اجازت بخش

به خیمه مهد جنبان علی اصغرت گردم

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


علیرضا قزوه-حضرت حر علیه السلام سد کرده ای از کینه چرا راه مرا حر؟! از جان من امروز چه می خواهی یا
یکشنبه 21 آبان 1391 ساعت 9:4 | بازدید : 77 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سد کرده ای از کینه چرا راه مرا حر؟!

 

از جان من امروز چه می خواهی یا حر؟!

 

هر بار کسی آمد و پیکی ز بلا داشت

 

این بار چه آورده ای از معرکه، ها؟! حر!

 

در دست تو شمشیر نمی بینم انگار

 

بی اسب و سلاح آمده ای جانب ما، حر!

 

سردار نباید که فرود آید از اسب

 

افتاده مگر کار تو امروز به ما، حر!

 

من تشنه ترم از همه حتّی ز خورشید

 

تو سرخ شده چهره ات از شرم چرا، حر!

 

دنبال که ای؟ ما همه آنیم که بودیم

 

شاداب نمی بینم امروز تو را، حر!

 

تو آب شدی، آب وجودش همه دریاست

 

جاری شدی و روی به ما کردی تا حر!

 

دیر آمده ای، امّا شیر آمدی ای مرد

 

دیر آمده ای، زود بیا، زود بیا، حر!

 

دیر آمدی و شور جنون داری، این راه

 

این راه پر است از عطش و زخم و بلا، حر!

 

وسواس مبادا که به جان تو بیفتد

 

بسم الله، آن کوفه و این کرببلا، حر!

 

بسم الله بسم الله این جاده خون است

 

من غیرت بسم الله، من نقطه ی با، حر!

جز کرببلا مشعر شوریده دلان نیست

 

این جا عرفات است، همین جاست منا حر!

 

از قلب یزیدیت برون آ و برآ زود

 

حرّ ابن شهیدا، همه حر باش، هلا حر!

 

حرّ ابن شهیدا، همه حر باش از این پس

 

حر باش، رها باش، رهاتر باش، یا حر

 

آیینه منم، راه منم، ماه منم، من

 

من خون خدا، خون خدا، خون خدا، حر!

 

خورشیدم و منظومه ی شمسیّ شهادت

 

ای سر زده در آینه ی شمس و ضحی، حر!

 

از قبله چه می پرسی، راه حرم این جاست

 

من خود حرمم، قبله ام و  قبله نما، حر!

 

تو پنجره ای بودی سمت عطش باغ

 

تو آینه ای بودی، دیدی همه را، حر!

 

تو نیستی از اهل ریا، اهل فنایی

 

اینک تو و اینک کرم آل کسا، حر!

 

من آمده ام نور بپاشم به شب تو

 

تقصیر مکن، آینه برگیر و بیا، حر!

 

**

 

 مولا! نظری! گفت و دل سنگ فرو ریخت

 

موج ادب و شرم شد و غرق حیا، حر

 

تو اهل نجاتی و شهید ادب عشق

 

بو برده ای از معرفت آل عبا، حر!

 

انگار دعا کرده تو را مادر سادات

 

انگار خبر داری از اسرار دعا، حر!

 

تاریک دلان را شتر شب به عدم برد

 

از روشنی خویش چشاندیم تو را، حر!

 

کور آمدگان جرعه ی رؤیت نچشیدند

 

نور آمده بودی تو و ما عین بقا، حر!

 

آن قوم ستم پیشه همه اهل چرایند

 

ای جانب ما آمده بی چون و چرا، حر!

 

یک لحظه ببین با تو تب عشق چه ها کرد

 

یکسان شده اجر تو و اجر شهدا، حر!

 

این طوف نخست است، ببینید، ببینید!

 

این بار امام شهدا آمده با حر

 

از بس شده ای دوست، سرت آینه ی اوست

 

تا روز حساب است حساب تو جدا، حر!

 

آن روز که سر بر قدم عشق نهادی

 

هر آینه فریاد زدی : صلِّ علی حر

 

تا نور هوالله به جان و دلت افتاد

 

دیدم همه جا آینه، دیدم همه جا حر

 

در تابش یک پلک تماشا چه شهودی ست

 

دیروز کجا بودی و امروز کجا؟ حر!

 

فردا عطش و تشت و تنور است و خرابه

فردا علیِ اصغر و لا حول و لا... حر
 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

 

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غلام رضا سازگار-حضرت حر علیه السلام گناهی از تمام کوه ها سنگین تر آوردم عزیز فاطمه! بر درگه عفوت س
یکشنبه 21 آبان 1391 ساعت 9:3 | بازدید : 69 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گناهی از تمام کوه ها سنگین تر آوردم

عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم

‏ من آن حرم کز اول خویش را سد رهت کردم

تو را در این زمین بین هزاران لشکر آوردم

به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما

‏دلی صد پاره تر از لاله های پرپر آوردم

‏ نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت

ولی بر خنجر خشکیده ات چشم تر آوردم

غبارم كن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان

‏فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم

‏ سرشك خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد

زبان عذر خواهی بر علی اکبر آوردم

همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افكندی

‏به خود بالدیم و مانند فطرس پر برآوردم

بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عباست

‏که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم

چه غم گر جرم من ازکوه سنگین تر بود میثم

كه سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


درست مثل عقابی كه تير خورده پرش چه پر شكسته می آيد ، چه آمده به سرش ؟ شكسته تر ز پر و بال او دلش ب
شنبه 18 شهريور 1391 ساعت 20:55 | بازدید : 85 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

درست مثل عقابی كه تير خورده پرش

 

چه پر شكسته می آيد ، چه آمده به سرش ؟

 

شكسته تر ز پر و بال او دلش باشد

 

فرار می كند از عمر پوچ و بی ثمرش

 

خجالت از سر و رويش عجيب می ريزد

 

مسافر است و پشيمانی است همسفرش

 

از آن طرف چه سراسيمه می دود آخر

 

در اين طرف چه كسی ايستاده منتظرش ؟

 

درست مثل اسيران می آيد اين طرف و

 

دو دست خالی خود را گرفته پشت سرش

 

اسير بود و دويد و رسيد و حر شد او

 

و گفت حرف دلش را زبان چشم ترش

 

هزار مرتبه شكر خدا كه برگشت از

 

مسير دوزخ و آن پيچ های پر خطرش

 

به يك شب او ره صد ساله را چنان پيمود

 

كه در زمين و سماوات پر شده خبرش

 

شاعر : محسن مهدوی

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سالها بود که من راه نمی دانستم مست میرفتم و از چاه نمی دانستم چیزی از معجزه والله نمی دانستم نیمه شب
جمعه 23 تير 1391 ساعت 17:14 | بازدید : 83 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سالها بود که من راه نمی دانستم
مست میرفتم و از چاه نمی دانستم
چیزی از معجزه والله نمی دانستم
نیمه شب بود ودلم... آه نمیدانستم

گوییا قلب من ازدرد کسی خون شده بود
خسته بودازهمه ویک شبه مجنون شده بود

رفتم ازخانه که شبگرد خیابان بشوم
اصلاً انگار بنابود که انسان بشوم
مثل مردم شوم و لایق باران بشوم
غرق دریای غم حضرت جانان بشوم

دسته ای رد شد ازاین کوچه دلم غوغاشد
چرخ می زد علم و سینه زنی برپاشد

تازه آگاه شدم ازچه دلم غم دارد
کوچه درکوچه جهان شور محرم دارد
بازاین شور عظیمیست که آدم دارد
نوحه خوان گفت که این قافله حُر هم دارد

من به مولای خود ازحیله ی گندم گفتم
بی خود ازخود شدم وبا دَمِ مردم گفتم:

امشبی را شه دین درحرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است
((مکن ای صبح طلو...)) سینه ی ما ویران است
((مکن ای صبح طلو...)) چشم جهان گریان است

"ماتم کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
این چه شمعیست که جانها همه پروانه ی اوست"

ناگهان دردل من شعشعه زد نورحسین
سینه ام سرخ شد ازهروله و شورحسین
به دلم زد که غمم بوده به دستورحسین
باید آدم بشود وصله ی ناجورحسین

"دوش وقت سحر ازغصّه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند"

بی خبرغرق غمی مبهم وآرام شدم
محو سنج وکتل وبیرق و دمّام شدم
آنقدر مست شدم تا که خودم جام شدم
بعد ازآن بود که یک نوکرخوشنام شدم

قسمت این بود که همگام مسیرش بشوم
قسمت این بود زهیرانه اسیرش بشوم

قسمت این بود که من مثل هزاران دیگر
به خودم آیم وعاشق بشوم تا آخر
باید ازخود بروم سمت خودی زیباتر
باید ازخودبروم... آه شده وقت سفر

بعد یک عمرخودش خواست نباشم گمراه
هرکه دارد هوس کرب وبلا بسم الله...

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای پناه همه بر تو پنـــــــــــــــاه آوردم حرم و رو به تو با نـــــاله و آه آوردم خجلم از تو و ا
سه شنبه 1 فروردين 1391 ساعت 22:12 | بازدید : 127 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای پناه همه بر تو پنـــــــــــــــاه آوردم

 حرم و رو به تو با نـــــاله و آه آوردم

خجلم از تو و از فـــــاطمه و از زینب

اشک شرمندگی خـــــویش گواه آوردم

نکند زینـــــــــب دل سوخته ات نفرینم

که تو را این همه لشکر سر راه آوردم

تو حسین هستی و من حُر گنه کار توأم

به امید کرمت بــــــــــــــــار گناه آوردم

من از اول دل اطفال تــــــو را سوزاندم

من سر راه تو ای شـــــــــه سپاه آوردم

کورم از خجلت عبـــاس و علی اکبر تو

چشم بگشوده به حــــرف تو نگاه آوردم

ای نجات همـــــــــــه من غم به درگاه تو

ای طبیــــــــب همه من حال کباب آوردم

روز من چون شب تاریک شده در نظرم

تــــا کنم کسب ضیاء رو به تو ماه آوردم

 

رو سیــاهان همه گویند حسین است شفیع

ای شفیع همه من روی سیاه آوردم

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


حرّم و نزد تو با روی سیاه آمده ام بی پناهم من اینجا به پناه
سه شنبه 1 فروردين 1391 ساعت 22:12 | بازدید : 115 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حرّم و نزد تو با روی سیاه آمده ام                                         بی پناهم من اینجا به پناه آمده ام

پسر فاطمه بگشا برویم باب کرم                                              شرمسار ز پی عفو گناه آمده ام

من خجالت زده از زینب و طفلان توام                                  تا نبخشی گنهم سینه پر آه آمده ام

تا کنی گوشة چشمی به من ای بحر کرم                                     در حضور تو امید نگاه آمده ام

راه بستم به تو ای راهگشای دو جهان                                 عذر خواهم ز تو و در پی راه آمده ام

                                    نادم از کردة خود در طلب عفو آمده ام

                                    سویت ای معدن غفران اله آمده ام

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حسین ای خسرو خوبان ، شها التوبه التوبه ایا سلطان مظلومان ، شها التوبه التوبه الا ا
سه شنبه 1 فروردين 1391 ساعت 22:12 | بازدید : 299 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حسین ای خسرو خوبان ، شها التوبه التوبه                  ایا سلطان مظلومان ، شها التوبه التوبه

الا ای مظهر یکتا ، به حق سید بطحا                              به حق مادرت زهرا ، شها التوبه التوبه

حسین ای سبط پیغمبر ، حسین ای زادة حیدر              به حق شافع محشر ، شها التوبه التوبه

اگر ره بر تو سد کردم ، به حق خویش بد کردم                عدو را گر مدد کردم ، شها التوبه التوبه

به عباس علمدارت ، به خون پاک انصارت                           بیاران وفادارت ، شها التوبه التوبه

شها بین سوز آه من ، نگر حال تباه من                      تو بگذر از گناه من ، شها التوبه التوبه

من آن حرّ پشیمانم ، به کار خویش حیرانم                ز فعل خود پشیمانم ، شها التوبه التوبه

اگر راه تو را بستم ، دل زار تو را خستم                     مبر از دامنت دستم ، شها التوبه التوبه

به حق خالق اکبر ، به حق عصمت داور                    پشیمانم من مضطر ، شها التوبه التوبه

تو نور پاک یزدانی ، شهید راه قرآنی                    شفاعت کن ز مردانی ، شها التوبه التوبه

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


حر بدنش می لرزید ،یکی گفت چرا می لرزی گفت خودم را بین بهشت و جهنم می بینم، دیدن که داره میره، دیدن ک
سه شنبه 1 فروردين 1391 ساعت 22:12 | بازدید : 141 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حر بدنش می لرزید ،یکی گفت چرا می لرزی گفت خودم را بین بهشت و جهنم می بینم، دیدن که داره میره، دیدن که می گه خدا من دوستان تو را اذیت کردم، ببخش، نگران بود ابی عبد الله بفر ماید: دیر آمدی 

هر کس را بخواند می آورد، آمد گفت: یا ابا عبد الله، بد کردم، به یک تعبیر گفت: به نظر شما من راه توبه دارم ،  به یک تعبیر از من ،آ مدم جانم را قر بانت کنم .اگر کشته بشم توبه حساب می شه ،آقا یک لحظه فاصله نداد فرمود بیا ، اجازه گرفت: رفت کشته شد، وقتی افتاد دید سرش را از زمین بلند می کنه، ابی عبد الله داره دستمال زردی به سرش می بنده .

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای مردم! امشب، شب جنبیدن و جهش است. می دانید چرا؟ امشب هر پر و بالی دارید بزنید! آماده شوید که فردا
سه شنبه 1 فروردين 1391 ساعت 22:11 | بازدید : 107 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای مردم! امشب، شب جنبیدن و جهش است. می دانید چرا؟ امشب هر پر و بالی دارید بزنید! آماده شوید که فردا شب شب احیا است. فیض بگیرید! این دل اگر کثیف است یک جارو بردارید و کثافتهایش را بیرون بریز! این روح اگر الوده است تمیزش کن! مبادا فردا، شب احیا و شب قدر دست خالی برگردی!

خدایا! این دل هوی و هوسی را از ما بگیر! یک دل خدایی به ما مرحمت کن! آی خدا! این دل بت پرست را از ما بگیر یک دل خدا پرست به ما بده! خدایا! عمرم دارد تمام می شود و هنوز خوب نشدم . ای خدا! پیمانه دارد پر می شود و آن جوری که خواستی از کار در نیامدم.

خدا! می ترسم بمیرم  و از تو جدا بمیرم. خدایا! می ترسم بمیرم و مغضوب تو بمیرم. ای خدا! می ترسم بمیرم و با دست خالی بمیرم. خدا! دل شب ماه رمضان است، ماه توست. آدم اگر یک کسی را در خیابان ببیند و یک کاری با او داشته باشد ممکن است او را ردّ کند. اما اگر برود داخل خانه اش و روی فرشش بنشیند، یک جور دیگر با آدم حرف می زند. می گوید: مهمان من است ، داخل خانه من است، روی فرش من است. حجة بن الحسن! امام زمان! ای کسی که کارهای خدا به دست توست. ای کسی که اگر دل شب این ماه رمضان لب از روی هم برداری، این قدر آبرومندی، این قدر عزیزی، این قدر مورد توجهی که خدا بی جوابت نمی گذارد. تو را به جان مادرت زهرا (ع) از خدا بخواه یک دین و ایمان ثابتی به ما بدهد. خدایا ! اگر بنا بود گناهکارها را قبول نکنی حرفی نداشتم. خدا! اگر بنا بود توبه ام را قبول نکنی پس چرا حرّ را راه دادی؟ خدا! من گناه کردم اما هر چه گناه کرده باشم گناه حرّ را نکردم. برای اینکه هر کاری کرده ام اما دیگر سر راه امام حسین (ع) را نگرفته ام. آی حسین! حسین!...

حرّ مگر چه کردی؟ با هزار سوار آمد سر راه امام حسین(ع) را گرفت. گفت: از این طرف نباید بروید از آن طرف بروید. یک چیز یادتان می دهم که رمز عوض شدن است. وقتی که داری می روی طرف گناه یک راه آشتی برای خودت بگذار. عرق خورهای سابق، لاتهای سابق در نهایت توبه می کردند. می دانی چرا؟ چون اول محرم که می شد شیشه را می بوسید و کنار می گذاشت. شب اول ماه رمضان هم کنار می  گذاشت.این راه آشتی بود، خدا هم خوشش می آمد، می گفت: عاقبتت را ختم به خیر می کنم. توفیق توبه به او می داد. این آدم غیر از آن گناهکاری است که شب وفات علی(ع) عرق می خورد. غیر از آن کسی است که روز عاشورا هم آب جو می خورد. حرّ با هزار سوار آمده جلوی امام حسین (ع) را گرفته است. اما حواسش جمع است. خیلی تند نمی رود، راه آشتی می گذارد. تا امام حسین (ع) فرمود: ظهر است می خواهیم نماز بخوانیم، حرّ گفت: هم با شما نماز می خوانم. فرمود: تو با ما نماز می خوانی؟ گفت: من که می دانم پسر فاطمه (س) هستی. عقیده ام با تو است. پول و حقوق و شکم پروری مرا سر راهت آورده است و الاّ دلم با تو است. نمازشان را خواندند. حرّ باز نگذاشت امام (ع) به راه خودش ادامه دهد. امام حسین (ع) ناراحت شد . فرمود: { ثکلتک اُمُّک؛} مادرت به عزایت بنشیند! یک نگاه به ابی عبدالله کرد و گفت: چه کنم که مادرت فاطمه (س) است. این احترامها عاقبت به خیری دارد. این راه آشتی است. حرّ در لشکر عمرسعد، رئیس قبیله و سردار یک جمعیت است. همین طور که داشت در لشکر عمر سعد قدم می زد یک وقت دید یک صدایی به گوشش رسید: یا حرّ « أبْشِرُ بِالجَنَّةِ؛» ای حرّ بشارتت می دهم به بهشت. به خدا اگر این صدا به گوشش نخورده بود این طرفی نمی شد. آی خدای عوض کن، آی خدای حرّ عوض کن، امشب یک ندای دیگری بده!و این بدها را عوض کن! حرّ تصمیمش را گرفت. گفت: بالاتر از کشته شدن که نیست بهشت می ارزد. به بهانه ای که اسبش را آب بدهد آمد طرف نهر و از طرف نخلستان خود را به لشکر امام حسین (ع) رسانید. برای امام حسین (ع) میهمان آمده است. آی حسین! امشب هم یک عده حرّ داری. حرّ آمد. آقا یک نگاهش کرد دید منقلب است. سرش را پایین انداخته است. امام حسین(ع) آمد نگاهش کرد. هر کس دیگر به جای آقا بود راهش نمیداد، کسی که امام حسین(ع) را به کشتن داد حرّ بود. ولی امام حسین(ع) توبه اش را پذیرفت

 

در آتشم بیفکن و نام از گنه مبر                   که آتش به گرمی عرق انفعال نیست  

 

« أالهمَ انَا نسئلک و ندعوک باسم العظیم بحقَ الزَهراء یا الله!»
موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جان حُر بـــــــــاشد بقربان وفایــت یا حسین جان فدایت یا حسین (2) آمدم تـــــــا سر نهم بر خ
سه شنبه 1 فروردين 1391 ساعت 22:10 | بازدید : 147 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جان حُر بـــــــــاشد بقربان وفایــت یا حسین       جان فدایت یا حسین (2)

آمدم تـــــــا سر نهم بر خاک پــایت یا حسین       جان فدایت یا حسین (2)

آمـــــــــدم همچون گدایان بـــر در احسان تو

کن نظر شاهان در ایندم بـــر گدایت یا حسین     جان فدایت یا حسین (2)

از گناه زشت خــــود شـــاها پشیمان گشته ام

جویم امید عنــــــــــــایت از سخایت یا حسین

تشنۀ فیض تو بــــــــــاشم ای سحاب مرحمت

گر چه خود لب تشنه ای از اشقیایت یا حسین

 

                                                            جان فدایت یا حسین (2)

 

عشق روی تـــــو گرفتـه در دل و جانم مَقَر

آیـــــــــــد از نای وجود من نوایت یا حسین

نیست ممکن تا ز سر سازم هوایت را برون

می دهم جان در ره مــهر و وفایت یا حسین

 

                                                          جان فدایت یا حسین (2)

 

[سراج]
موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین مرغ دل ما زند ، پر به هوایت حسین قبلۀ ع
سه شنبه 1 فروردين 1391 ساعت 22:10 | بازدید : 379 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین

مرغ دل ما زند ، پر به هوایت حسین                        قبلۀ عالم شده ، کرب و بلایت حسین

منم گدایت حسین ، منم گدایت حسین       کن نظری از کرم ، به این گدایت حسین

                        عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین

چرا فتادی چنین ، به خاک صحرا حسین            غرقه به خون بی کفن ، ز جور اعدا حسین

سوخته از تشنگی ، تمام جانت حسین                   تشنه چنین ندیده ، در لب دریا حسین

                        عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین

ای پسر فاطمه ، چرا تو بی یاوری                تو حجت کردگار ، وصی پیغمبری

 

تو شاه بی نوایی ، خدای را مظهری                         در ره حق داده ای ، هستی خود را حسین

                        عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین

گریه به مظلومیت ، پیمبران کرده اند                        ناله ز داغ غمت ، پیر و جان کرده اند

اشک ز داغت روان ، ز دیدگان کرده اند          جن و ملک از غمت ، در همه دنیا حسین

                        عزیز دل زهرا – حسین غریب و تنها حسین

موضوعات مرتبط: حضرت حر ع ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 6


تعداد صفحات : 2


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان