close
مجتمع فنی تهران
ولادت امام حسن ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
جلوه ی حُسنِ خدا در رمضان است حسن
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
جلوه ی حُسنِ خدا در رمضان است حسن (ع) 
کشتی جودو کرم را بادبان است حسن(ع) 
خون حیدر به رگش در جریان است حسن(ع) 
روی و مویش به خدا قبله ی جان است حسن(ع) 
 
شده اند عالمیان دست به دامان حسن(ع) 
 
باعث روشنی خانه مولا هستی 
اولین سلاله حیدرو زهرا هستی 
بعدزهرا س و علی شافع عقبی هستی 
به خداوند قسم معنی یکتا هستی 
 
تادم حشربگویم سن قربان حسن 
 
گوشه ی لعل لبت خال پیمبرداری 
وارث جنگ جمل  هیبت حیدر (ع )داری 
غربتی نیست تو را این همه نوکر داری 
تو پدر همچو علی (ع)ساقی کوثر داری 
 
مست شوم تا شنوم ذکر حسن(ع) جان حسن(ع) 
 
شتر سرخ جمل را چه کسی پی کرده 
معنی واژه یل را چه کسی طی کرده 
این حسن(ع) بود که در ساغر ما می کرده 
او کرم کرده که عشقش به دلم ری کرده 
 
بنویسید مرا کلب نگهبان حسن(ع) 
 
عجبی نیست که درمعرکه غوغا می کرد 
رقص شمشیر حسن بود که شیدا می کرد 
ذکر حیدر به لبش بود که نجوا می کرد 
میمنه میسره را یکسر دریا می کرد 
 
بی سبب نیست که گشتیم مسلمان حسن(ع) 
 
روزگاریست که سودای بتان دین من است 
طاق ابروی حسن قبله و آئین من است 
 
علی درویشی



کردم گذر به کوچه‌ی میخانه‌های‌شهر
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
به بهانه‌ی ولادت امام مجتبی
 
کردم گذر به کوچه‌ی میخانه‌های‌شهر
دیدم عجیب  نعره‌ی مستانه ‌میزننــد
ساقیِ شاد رو به همه فخـر میکنـد
پیمانه میزنند
 
من بودم و سیـاهِ شب و روزهـایِ تار
دست کسی به مجلس رندان رسانده‌ام
گفتا چرا خمـوش نشستی نفس بـزن
من هم که مانده‌ام...
 
برخواستم و خواندم و یا محسن‌الغریب
غوغـای مـا و راه غـزل را نشان بده
من تـازه واردم کمکـی کن به بینـوا
بر من زمان بده
 
مغرب رسید داد منادی اذان به جان
افطار را ز سفره‌ی این خانه خواستم
از عشق و شـادیِ پسـر شاه لافتـی
عیدانه خواستم
 
آری نشسته ام به تماشایِ وجه او
دارد شبیه فاطمه (س) ایثار میکند
با بوسه بر لبان عسل خیز او علی(ع)
افطار میکند
 
رنگین‌ترین بساط سـر سفـره چیده اند
لطفش چه خوب روزیِ دستان من شده
جای نـزول ذکـرخداونـد بـر لبـم
ذکر حسن شده
 
از روی خطّ و خالِ قَدَر قدرتِ حسن(ع)
نقاش ها به عکس که توصیف گفته‌اند
آوازخوان و مادح و شاعر برای او
تصنیف گفته اند
 
افلاک محوِ روی دل‌آرایِ شاه ما
گیسوش را چنان شب یلدا نوشته‌اند
سر چشمه‌ی صفات دل آرایی است این ...
... آقا ، نوشته اند
 
اول قمر به راه شب اهلبیتی(س) و
نور تو صبر در دل این آسمان شده
دریا تویی و پشت سرت هم مثال ما
ریگ روان شده
 
ماراببر به همره خود کوره‌راه ها
آماده‌ایم در جَرَیان ها و چالشت
ماسربه‌زیر منتظر یک اشاره‌ی
دست نوازشت
 
وقتی کنار تو همه گفت و شنود ها
حتی گلایه ها همه بی پرده می‌شود
امری طبیعی است کرامات دست تو
گسترده می‌شود
 
روی خوشت تجلّی اوصاف دین ما
جانت به روی پاک پیمبر(ص)معطراست
کافر پس از عنایت و لطف تو میشود
عابد ، خدا پرست
 
پس کوچه های شهر تو را جار میزنند
مرد کریم اصل سخاوت به دست توست
صدها هزار حاتم طائـی قبـول کرد
ثروت به دست توست
 
تفسیرها گـم‌اند برای نوشتـن از
یک قطره از صلابت دریای نام تو
آرامش است کار تو در جذر و مدّ سخت
صبر کلام تو ...
 
خورشید وار سلطه‌ به دلها گرفته ای
در رو بروت ریخته سلطـانِ سوخته
نام کتـاب شعـر مرا بعد ها گـذار
دیوان سوخته
 
از میمنه به میسره چشمت نهیب داشت
هرکس که دید گفت که جولان گرفته است
در عرصه‌ی شجاعت و میدان کارزار
طوفان گرفته است
 
وقتی جمل حریف تورا رو به رو کشید
ترجیح داد ماندن خود را به یک فرار
از دست چشمهای تو در جنگ راه نیست
لایمکن الفرار
 
تا روز حشر ناله و فریاد میزنم
من زیر دست های تو فارغ زتن شدن
تا روز حشر من همه جا داد میزنم
عبد حسن شدم
 
امشب خلاف این همه شب غصه میخورم
قلبم زغصه های تو بی‌تاب تر شده
رویم برای گفتن قدری از این همه
پر آب ترشده
 
هر وقت که به مصرع  آخر رسیده ام
مبهوت کرده جان مرا شور و شینتان
روزی اشک را به دلم داد جمله‌ی :
عطشان حسینتان
 
ابراهیم روشن روش - قم



میان ارض و سما بزم شادی و شور است
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
میان ارض و سما بزم شادی و شور است 
به روی دست نبی آیه هایی از نور است 
 
بغل گرفته نبی سبط اکبر خود را 
و ان یکاد بخوان، چشم ابتران شور است 
 
گمان کنم که پیمبر به گوش او میگفت: 
خوشا به حال رسولی که با تو محشور است 
 
به رزق خوان حسن عالمی نمک گیرند 
عزیز کرده ی زهرا "کریم" مشهور است 
 
ز دست هیچ کسی لقمه نان نمی خواهیم 
کرامت حسنی با مزاجمان جور است 
 
گدای کوی کریمیم و نان بهانه ی ماست 
نظر به منظر جانان مراد و منظور است 
 
چقدر غبطه خورم بر کبوتران بقیع 
شکسته بال و پرم... قبر خاکی اش دور است 
به قبر خاکی او سایبان بدهکاریم 
برای گنبد و گلدسته نقشه ها داریم 
 
مرضیه نعیم امینی



سحر پانزدهم ، دل به "حسن" دادم و بس
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
حسن_آباد
 
سحر پانزدهم ، دل به "حسن" دادم و بس
روی پای "پسر فاطمه" افتادم و بس
 
دل من گشته خراب و "حسن" آبادش کرد
من فقط اهل دیار "حسن آبادم" و بس
 
پوریا_باقری



زیبا ترین طلیعه ی ناب غزل ، حسن
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آقا امام حســـــن مجتبـــــــی(ع)
 


زیبا ترین طلیعه ی ناب غزل ، حسن
در بحث جود واژه ی ضرب المثل ، حسن

ذکر لب زمین و زمان تا ابد حسین
ذکر لب حسین بود از از ازل ، حسن

منظومه ای زشعر اگر خط کند قلم
باید که استعاره شود با زحل ، حسن

راه خدا یکیست ، مسیرش ولی دوتاست
حَیِ عَلی اَلحُسین و خَیرو العَمَل حسن

 آقای ما ، اَشجَع اولاد حیدر است
یعنی که وقت رزم بود بی بدل ؛ حسن

پِی کردن شتر شَبَحِ رزم هم نبود
فرصت نشد که جلوه کند در جمل، حسن

مارا درست ؛ گرچه خریدستمان حسین
اما به ذات بوده دلیلو علل حسن

 آل علی و فاطمه هر یک شکر ، ولی
تفسیر تین گواه ؛ که باشد عسل،حسن


محمدجوادحیدرے




کبوتریم و پی دانه ی امام حسن
شنبه 17 مهر 1395 ساعت 10:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

کبوتریم و پی دانه ی امام حسن

رسیده ایم در خانه ی امام حسن

تمام مردم این شهر ، شهرت ما را

شناختند به دیوانه ی امام حسن

عجیب نیست اگر می شوند دشمن و دوست

اسیر لطف کریمانه ی امام حسن

اگر تمام جهان میهمان او باشند

هنوز جا دارد خانه ی امام حسن

نمیرویم سراغ کسی به غیر از او

که رزق ماست به پیمانه ی امام حسن

دل شکسته ی ما آنقدر طوافش کرد

لقب گرفت به پروانه ی امام حسن

فقیر بوده ولی پادشاه می گردد

به هرکه می رسد عیدانه ی امام حسن

به نام قاسمیون مفتخر شدیم و شدیم

غلام قاسم دردانه ی امام حسن

 

مجتبی خرسندی




باید بچشد گرمیِ طوفانِ نجف را هرکس که ندارد تبِ سلطان نجف را ما را نه فقط بر سرِ این سفره نشاندند خو
چهارشنبه 02 تير 1395 ساعت 11:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باید بچشد گرمیِ طوفانِ نجف را
هرکس که ندارد تبِ سلطان نجف را

ما را نه فقط بر سرِ این سفره نشاندند
خورده است نبی هم کفی از نان نجف را

 

بخشید خدا اولِ این ماهِ مبارک
پیش از همه ی خلق مسلمان نجف را

می خواست ببینیم کریمیِ علی را
رو کرد خداوند حسن جانِ نجف را

یک روز بیاییم و بسازیم مدینه
بالای سرِ فاطمه ایوان نجف را

دیدیم همه سروری آل علی را
اول پسرِ مادریِ آل علی را

*

جبریل شدم مثلِ کبوتر شدم امشب
ای شوق ببین یک کَسِ دیگر شدم امشب

نامت به لبم آمد و چسبید لبانم
انگار پُر از قندِ مُکرر شدم امشب

من از جبروت و جلواتِ تو شنیدم
ای عشق به من حق بده کافر شدم امشب

پیراهنم از عطرِ گلابت شده لبریز
از لطفِ شما لاله ی قمصر شدم امشب

آقا به ضریحی که نداری پَرِ من خورد
پیشِ تو عجب نیست اگر زر شدم امشب

باید که ببینند علی را حسنش را
نقش شرف الشمس عقیق یمنش را

*

آیینه بگیرید پیمبر شدنش را
از روز ازل حضرتِ حیدر شدنش را

باید که عقیقه بکند فاطمه امشب
شیرینیِ این لحظه یِ مادر شدنش را

یوسف سرِ این کوچه دویده است ولی باز
می دید در آن غُلغُله آخر شدنش را

چشمی که حسد داشت به ذریه ی زهرا
با رویِ حسن دید خود ابتر شدنش را

بین الحرمین اند ملائک همه امشب
تبریک بگویند برادر شدنش را

تنها نه دل ما که دو عالم حسنیه است
هر دو حرم کرببلا هم حسنیه است

*

باید که علی چند پسر داشته باشد
تا این که مدینه سه قمر داشته باشد

مانند نبی کیست که در بینِ دو عالم
از فاطمه ی خود دو جگر داشته باشد

باید که پسر دار شوی تا که بفهمی
شیرینیِ باغی که ثمر داشته باشد

هرکس که از این ایل بود موقع رزمش
در پنجه ی خود تیغِ دو سر داشته باشد

باید که پس از نامِ علی ذکرِ حسن داشت
تا تیغِ اباالفضل اثر داشته باشد

آن چشم که دیدت چقدر مست شد آقا
یک شهر پُر از کوچه ی بن بست شد آقا

*

خورشید چرا نیمه ی شب بر سر بام است
گو ماه نیاید که مرا ماه تمام است

آن کَس که در این خانه غلام است امیر است
آن کَس که امیر است بر این خانه غلام است

“در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بی رویِ تو ای سرو گل اندام حرام است”

با اینهمه حُسنی که شده جمع در اینجا
حیران شده ام قبله کدام است کدام است

هر کس که جمل بود و تو را دید نوشته است
سوگند که صلح تو قیام است قیام است

لایوم….بگو تا بگدازیم برایت
ای کاش حسینیه بسازیم برایت


حسن لطفی




مدح امام حسن مجتبی-ولادت درعرش خیمه ای به نام حسن حق بنا کند از یمن مقدمش به همه اجر عطا کند حتماً خد
سه شنبه 01 تير 1395 ساعت 11:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح امام حسن مجتبی-ولادت


درعرش خیمه ای به نام حسن حق بنا کند
از یمن مقدمش به همه اجر عطا کند
حتماً خدا ز بردن نامش صفا کند
می بخشد هرکه را که حسن را صدا کند
ما یاکریمِ بیتِ کرم های مجتبی
سر می دهیم پای قدمهای مجتبی

نان از تو میرسد که به طبعم عسل شود
طعمِ طعام از نمکت بی بدل شود
هرجا کلام "حُسنِ حَسَن" شد مثل شود
صد مشکلم به گوشه نگاه تو حل شود
ای سفره دار دلبریت در کرامت است
انسان شدن به پیش نگاه تو راحت است

یک قطره گر رسد به عطایت شود دو رود
جاری ز چشم عاشقتان می شود، درود
از کف رها کنم به قدمهات هرچه بود
باید ز بارگاه ضریحت دگر سرود
قطعاً به دست شیعه حریمت بنا شود
بهتر ز کعبه و عرفات و منا شود

بالی بده، کبوتر جَلدت منم . . .همین
چرخی به گِردِ خاکِ مزارت زنم . . .همین
در خاطرم ضریحِ حسن می روم . . .همین
من زائرت به نیتِ مادر شوم . . .همین
مادر نگاه سمت مزار تو می کند
گلبوسه ای همیشه نثار تو می کند

 

علی احمدیان




مادر پدرم باد فدای تو حسن جان هستند غبار کف پای تو حسن جان من رو نزدم بر احدی غیر شما چون دیدم همه هس
سه شنبه 01 تير 1395 ساعت 11:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مادر پدرم باد فدای تو حسن جان
هستند غبار کف پای تو حسن جان

من رو نزدم بر احدی غیر شما چون
دیدم همه هستند گدای تو حسن جان

 

شد عاقبش خیر هر آنکس که در عالم
گردید غلامی ز سرای تو حسن جان

خلقی نبود روی زمین تا که بگوید
بر او نرسیده ست عطای تو حسن جان

دل برده ز یوسف صفتان حضرت آقا
برّاقیِ گیسوی رهای تو حسن جان

آنقدر گره باز نمودی که رسولان
بستند دخیلی به عبای تو حسن جان

اصلا چه کسی گفته که عرش است مکانت
بالاتر از این هاست که جای تو حسن جان

هستند تمامیِ خلائق به صف حشر
محتاج عنایات و دعای تو حسن جان

شرمنده ی زهرای بتولیم چرا که
کم گریه نمودیم برای تو حسن جان

ما عبد تو هستیم حسن جان نظری کن
پای تو نشستیم حسن جان نظری کن

من قطره ی ناچیزم و تو حضرت دریا
خوشحالم از اینکه شده ام غرق تو مولا

یک شهر نشستند سر راه شما که
تا خوب تماشا بنمایند شما را

باید که همه محو تماشای تو باشند
سیمای شما بسکه کشیده ست به زهرا

ما را چه خیالیست ز فردای قیامت
وقتی که شفیعان خدائید شماها

ای وارث حلم و کرم حضرت احمد
از نور شما خلق شده جنت اعلا

در شأن و مقام تو همین قدر بگویم
الگوی ابوفاضلی و اکبر لیلا

مشمول عنایات تو شد عیسیِ مریم
اینگونه اگر شهره شد و گشت مسیحا

این شأن عظیمی ست که من کلب شمایم
وقتی که غلامان تو هستند چو موسی

جز کرب و بلا از تو دگر هیچ نخواهم
پس اذن حرم را به گدایت بده آقا

ما تا ابدالدّهر گدای درتانیم
ممنون عنایات تو و مادرتانیم

بر ماه بنی هاشمیان نیز تو ماهی
شاهان جهان جمله گدایند و تو شاهی

قربان تو گردم پسر ارشد مولا
داری چه مقامی چه جلالی و چه جاهی

از روز ازل تا به قیامت همگان را
تا نزد خداوند شما هادیِ راهی

ای شیر جمل حضرت ارباب دمت گرم
از کوچه ما هم بگذر گاه به گاهی

حرف همه عشّاق تو این است حسن جان
ارباب فدای تو بگردیم الهی

کار مه و خورشید کند ذرّه ی ناچیز
بر او ز کرم گر بنمائید نگاهی

شرمنده ی روی توأم ای ماه دو عالم
بر شانه ی من هست اگر بار گناهی

بار گنهم گر چه زیاد است ولیکن
در پیش تو ای کوه کرم نیست چو کاهی

می سوزم از این غم به خداوند که آقا
زوّار تو هستند فقط کفتر چاهی

ای کاش بنایی ز برای تو بسازیم
ایوان طلایی ز برای تو بسازیم

ابراهیم لآلی




هر آنچه ناشدنی هست با حسن بشود دَمی که حضرت مُشکل گُشا حسن بشود به حُسنِ خُلق شود بین مردمان مَشهور
سه شنبه 01 تير 1395 ساعت 11:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هر آنچه ناشدنی هست با حسن بشود
دَمی که حضرت مُشکل گُشا حسن بشود

به حُسنِ خُلق شود بین مردمان مَشهور
کسی که بارِ لبـش ذکر”یا حَسن”بشود


اسیر حُسن کس دیگری نخواهد شد
کسی که دلبرش از ابتدا حسن بشود

به دست قدرت خود چونکه قصد خلق کند
مُسلّم است که صُنـعِ خُدا حسن بشـود

هزار سبط دگر هم به مصطفی بدهند
همیــشه ، رابع اهل کسا ، حسن بشود

عزیز کرده ی خیرُ النّساست ، پس باید
عزیــز حضـرت خیرُ الـوَرا حسن بشود

به جز همان که اباالحُجّت است،در عالم
-ندیده ایم که جز مُجتبیٰ ، حسن بشود !

أخُ الکریم و إمام الکریم و إبن کریم-
-قسم به ذوالکرم ،آقای ما حسن بشود

به سینه ی احدی دست رد نخواهم زد_١
رواست صاحب این ادّعا حسن بشود

گدای لقمه ی نانی شدن ، شرافت ماست
شبی که بانی این سفره ها حسن بشود

شبی دقیق نظر کرده ایم و فهمیدیم
حسین نیز پس از حذف”یا”حسن بشود

میان این همه دلداده ی حسین،خوشیم
-به اینکه صاحب دلهای ما حسن بشود

گریز هرچه که روضه ست کربلاست ولی
گریز روضه ی کرب و بلا حسن بشود
.
که نوجوان یتیــمی بناسـت آخر کار
میان خون بزند دست و پا، حسن بشود

محمّد قاسمی




شکر خدا که اهل دعا لطف می کنند فرقی نمی کند، همه جا، لطف می کنند اینجا اگر یکی دو درم را طلب کنیم پر
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شکر خدا که اهل دعا لطف می کنند

فرقی نمی کند، همه جا، لطف می کنند

اینجا اگر یکی دو درم را طلب کنیم

پر می کنند کیسه ی ما، لطف می کنند

 

تنها بفکر آبروی سایل اند پس

بی منت و بدون صدا لطف می کنند

هرگز کسی ز درگهشان ناامید نیست

وقتی بجای نقره، طلا لطف می کنند

اینها که هیچ اهل تعلق نبوده اند

فرقی نمی کند که چه را لطف می کنند

ما ریزه خوار خوان کریمانه ی توییم
شکر خدا گدای در خانه ی توییم

ما از نگاه ساده ی تو مست می کنیم

با قطره ای ز باده ی تو مست می کنیم

عطر شراب پر شده در آسمان شهر

اندر مسیر جاده ی تو مست می کنیم

گرچه حرم به حکم حرامی، حرام شد

با گنبد نواده ی تو مست می کنیم

تقدیر ماست دست تو و خانواده ات

همواره با اراده ی تو مست می کنیم

میخانه بسته نیست اگر صاحبش تویی

تا با لب گشاده ی تو مست میکنیم

شکر خدا که باده ی بسیار می خوریم
افطار را ز لعل لب یار می خوریم

هرجا که عرصه تنگ شده اقدام کرده ای

فتنه گران طایفه را رام کرده ای

روز جمل تو یک تنه لشکر شدی و بعد

روز سپاه تفرقه را شام کرده ای

اصلا تخصص تو شکست نفاق هاست

با حرف نه که با عمل اعلام کرده ای

صلح ات کم از حماسه کربوبلا نداشت

با این حساب در عمل ایهام کرده ای

گویا خلیل هستی و داری تبر به دست

تا ضربه را حواله ی اصنام کرده ای

طوفان شده،قلب سپاه ریا زدی

از ناقه ی نفاق بپا کرده، پا زدی

خوی ات شبیه فاطمه روی ات چو مصطفی

اول پسر ز نسل بطولی و مرتضی

نامت گشایش همه ی مشکلات ماست

حاجات ما بنام حسن می شود روا

با این همه کرامت و دست خدایی ات

باید بگویم “اشهد ان الحسن…” تو را

از بخشش و عطای تو ما را همین بس است

یک رشته، نخ به ما بده از گوشه ی عبا

دولتسرای شیعه در خانه ی شماست

فیض عظیم در کف پیمانه ی شماست

تو برکت مضاعف ماه عبادتی

چارم نفر ز آل عبا و طهارتی

وصف تو نیست، کار ادیبان سخنوران

آنسو تر از حدود کلام و عبارتی

حاجت رواست هر که در خانه تو زد

تنهاترین تجسم لفظ کرامتی

اینجا که احتیاج به عرض نیاز نیست

سایل گرفته حاجت خود با اشارتی

آخر برای قبر تو گنبد بنا کنیم

عالم به دست مرحمتت آشنا کنیم
قاسم احمدی




بر طالع من حک شده دیوانه بودن با عقل و جمع عاقلان بیگانه بودن قسمت نشد که پای تو آتش بگیرم توفیق میخو
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:14 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بر طالع من حک شده دیوانه بودن
با عقل و جمع عاقلان بیگانه بودن
قسمت نشد که پای تو آتش بگیرم
توفیق میخواهد مگر پروانه بودن ؟؟

لقمه دهانم میگذاری و می ارزد

تا به ابد کلب در این خانه بودن
حالا که تو مال منی معنا ندارد
دنبال مال و شهرت و کاشانه بودن
من یا کریمی گرم ذکر یا کریم ام
سیرم از این در بند آب و دانه بودن
اصلا معطل کن مرا که دلنشین است
چشم انتظار روزی ماهانه بودن

امشب به یمن مقدم خود ای نگارم
اصلا مرا گردن بزن ، حرفی ندارم

تو آمدی معنا ببخشی لفظ یل را
صید خودت کردی غزال من غزل را
تو مغز بادام رسول الله هستی
تو آمدی رونق دهی ضرب المثل را
گرم طوافت دیده ام ماه مدینه !
خورشید را زهره و ناهید و زحل را
تفسیر کن تا قسمتی شام ابد را
تعریف کن سربسته هم صبح ازل را
من باورم این است که در امر خلقت
تو مشورت دادی خدای لم یزل را
ای حیدر ثانی به تیغ تو سپردند
نابودی فتنه گر جنگ جمل را
هرکه به تو ایمان ندارد در حضورش
باید بخوانم آیه ی “بَل هُم اَضَل “را
تا پای تو یک روز خونم را بریزند
دارم به لب “الموت احلی من عسل” را

یک شهر مشتاق رهایی داری اقا
قطعا که یک دنیا فدایی داری اقا

از خواب غفلت شهر را بیدار کردی

وقتی مسیر عشق را هموار کردی
من روزه را با یا حسن افطار کردم
با مقدمت این ماه را پربار کردی
با سفره ای که در مدینه پهن کردی
امثال حاتم را دگر بیکار کردی
نان شبت را به گدای شهر دادی
مانند زهرا مادرت رفتار کردی
دار و ندار زندگی ات را سه دفعه
با شوق در راه خدا ایثار کردی
تو مرتضای دومی در زهد و تقوا
هر روز را با نان جو افطار کردی
در را که به روی فقیرانت نبستی
با روی باز از سائل ات دیدار کردی
جیب مرا پر کردی از درهم نه یکبار
این لطف را در حق من تکرار کردی

از این همه الطاف تو ممنونم آقا
من آبرویم را به تو مدیونم آقا

با هر نگاه از آجر ما نان بسازی
در کوچه ی خود خیمه الاحسان بسازی
آن قدر میبخشی که با دست کریمت
از سائل درمانده یک سلطان بسازی
تو کعبه ی لطفی اگر خلوت بمانی
با دست پر مهرخودت مهمان بسازی
کافی ست که از خانه پا بیرون گذاری
از خاک کوچه لؤلؤ و مرجان بسازی
دور از تصور نیست آقاجان شبی هم
از من فؤاد و دعبل و عمان بسازی
ترفند تو این است که ساکت بمانی
تا با هنرمندی خود جریان بسازی
تا مهربانی را بیاموزی به عالم
با طعنه و دشنام این و آن بسازی
کم مانده که با یک نگاه فوق العاده
از مرد شامی میثم و سلمان بسازی

سلمان که “منّا”شد رها از هرچه “من”شد
یک پنجم از عمر را عبدالحسن شد

ای آسمانی رزق امروز زمینی
مثل علی دست خدا در آستینی
عباس ،علی اکبر ،محمد ،عون ،قاسم
الحق و الانصاف لشگر افرینی
هرکه ذلیل ات خوانده بی شک خود ذلیل است
مولا عزیزی و مُعِزُّ المُؤمِنینی
من که زبانم بند آمد ازشکوهت
حرفی بزن با من به لحن دلنشینی
من که خبر دارم دو دفعه صبح و مغرب
نزد جزامی های شهرت مینشینی
من به تو رو می آورم فردای محشر
تو بهترین مصداقی از حبل المتینی
یکبار از نزد تو ناراضی نرفتم
از بسکه اقا مهربان و نکته بینی

عبد تو هستم بیم فردایی ندارم
من که به خوبی تو آقایی ندارم

از تو نوشتن از تو گفتن کار من نیست
بدبخت هرکس که برایت سینه زن نیست
صبر و سکوت و صلح ات آقا مصلحت بود
ورنه شبیه تو کسی که صف شکن نیست
باید زره بر تن کنی وقت نمازت
این دشمن بزدل حریف تن به تن نیست
قافیه ام تکراری است اما می ارزد
اصلا کسی به خوبی آقای من نیست
“أین الحسن “سر میدهد خاک یمن هم
این ناله های آتشین که از قرن نیست
با نام تو روحانی اینجا جلوه کردند
هرکس که نامش شد حسن حتما حسن نیست

بشکن تمام قفل ها را ناز شصتت
داری کلید باب جنت را به دستت

 

علیرضا خاکساری




ای عشق ببین حالِ پریشانی ما را ای شوق نشان آتش حیرانیِ ما را ای شور بیاور مِیِ توفانی ما را تا صبح بب
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:14 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای عشق ببین حالِ پریشانی ما را
ای شوق نشان آتش حیرانیِ ما را
ای شور بیاور مِیِ توفانی ما را
تا صبح ببین نادِعلی خوانی ما را

 

ما مرد شرابیم اگر هست بیارید
ما را به درِ بیتِ علی مست بیارید

دیدند همه قبله ی دنیا شدنش را
ذوقِ علی و گرمِ تماشا شدنش را
دیدند و ببینید مهیا شدنش را
لبخند علی و شبِ بابا شدنش را

تنها نه پدر عاشق خندیدنِ او بود
تا صبح نبی منتظر دیدنِ او بود

انگار شبِ قدر مقدر شده امشب
انگار نبی باز پیمبر شده امشب
برخیز زمین گوش زمان کر شده امشب
برخیز و ببین فاطمه مادر شده امشب

یک جلوه زِ تصویرِ خداوند رسیده
امشب پسر شیر خداوند رسیده

بگذار که یعقوب گشاید نظرش را
تا با تو فراموش نماید پسرش را
هیچ است اگر عشق بُریده است سرش را
رو کرده خدا با تو تمامِ هنرش را

لبخند بزن گردشِ این روز و شب از توست
شیرینی افطارِ پیمبر رطب از توست

یک چشم بگردان و زمین زیر و زِبَر کُن
یک ناز بفرما همه را خون به جگر کُن
بند آمده این راه از آن کوچه گذر کُن
ما خاکِ قدمهات به ما نیز نظر کُن

چشمان تو محراب سحرهای حسین اند
آقا پسران تو پسرهای حسین اند

وای از جلوات جبروتی که تو داری
از شدت نور ملکوتی که تو داری
فریاد از آن اوج سکوتی که تو داری
حق گرمِ تماشایِ قنوتی که تو داری

پیش تو ذلیلم به ضریحی که نداری
یک عمر دخیلم به ضریحی که نداری

دور و برتان این همه بیمار اگر هست
یا این همه در شهر بدهکار اگر هست
این قدر گدا بر در و دیوار اگر هست
تقصیر که شد این همه سربار اگر هست

دیدند کَرَم رویِ کَرَم می دهی آقا
مانندِ علی بویِ کَرَم می دهی آقا

چشمِ تو سخن از غم و از درد به من گفت
از شمع شدن،شعله شدن،آب شدن گفت
با لطفِ تو چشمان من اینگونه سخن گفت
یک چشم حسینی شد و یک چشم حسن گفت

هرچند خدا خواست کَرَم داشته باشی
انگار بنا نیست حرم داشته باشی

سوزاند اگر غُصه یِ تو بال و پَرم را
سوزاند غمِ زینبیه هم جگرم را
من نذر نمودم که کنم هدیه سرم را
ای کاش بیارند از آنجا خبرم را

سوگند در این سینه غمِ خواهرِ تو هست
هستیم سپر تا حرم خواهر تو هست

حسن لطفی




حالا که آسمان دم باران گرفته است طبع سرودنم چقدر جان گرفته است از این طراوتی که پر از عطر نام توست د
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حالا که آسمان دم باران گرفته است
طبع سرودنم چقدر جان گرفته است

از این طراوتی که پر از عطر نام توست
دور و بر مرا گل ریحان گرفته است

 

ممنونم از کرامت تو ، زندگی من…
از لطف بی حدت سر و سامان گرفته است

از دست با کرامت تو سالیان سال
دستان خالی ام چقدر نان گرفته است

ای مهربان شهر مدینه امام من
یا ایها العزیز ، عزیز خدا “حسن”

هر واژه ای که لایق مدحت نمی شود
هر جمله ای که در خور وصفت نمی شود

هر کس که شعر گفت نظر کرده ی تو نیست
مضمون تو به هر کسی قسمت نمی شود

امشب بیا و حال مرا رو به راه کن
آقا اگر برای تو زحمت نمی شود

بانی سفره های شلوغ مدینه ای
یک بار هم سرای تو خلوت نمی شود

تو قهرمان جنگ جمل بوده ای ولی
از این حماسه های تو صحبت نمی شود

اسطوره ی شجاعت و قدرت امام من
یا ایها العزیز ، عزیز خدا “حسن”

دست کریم تو چقدر بی نظیر بود
دنبال مردمان غریب و فقیر بود

با دست خالی یک نفر از پیش تو نرفت
از بس که خیر مرحمت تو کثیر بود

یک بار هم خودت به غذا لب نمیزدی
اما تمام شهر ز دست تو سیر بود

لحن صدای تو همه را جذب کرده بود
از بسکه طرز صحبت تو دل پذیر بود

از بردباری ات چه بگویم که دشمنت
حتی از این صبوری تو سر به زیر بود

ای انتهای جود و کرم ای امام من
یا ایها العزیز ، عزیز خدا “حسن”

خورشید را جمال تو بیکار می کند
مهتاب بی تو میل شب تار می کند

تو آمدی و روزه ی خود را علی فقط
با بوسه بر لبان تو افطار می کند

تو هستی آن کریم که اموال خویش را
هر سال با رضای خود ایثار می کند

من از تبار میثم تمارم ، عاقبت
عشقت حواله ام به سر دار می کند

این خصلت تو که به گدا رحم میکنی
گاهی فقیر را چه طلب کار می کند

لطف تو هست شامل حالم امام من
یا ایها العزیز ، عزیز خدا “حسن”

شهر مدینه از قدم تو منور است
زیبایی تبسمت از جنس کوثر است

یک جلوه از نگاه تو یعنی خود بهشت
حتی بهشت هم ز نسیمت معطر است

قدری قدم بزن سر این کوچه و ببین
دنبال تو فرشته پی بال و شهپر است

روی خوشت مکرم الاخلاق دین ماست
با خلق و خوی تو شده کافر خدا پرست

با یاد قبر خاکی و بی زائرت ببین
چشمان عاشقان و مریدان تو تر است

ای غصه دار کوچه و سیلی امام من
یا ایها العزیز عزیز خدا “حسن”

محمدحسن بیات لو




ای روی گلعذار تو یاد آور بهشت وی یک کرشمه در رخ تو دلبر بهشت ای جلوه ای ز طلعت زیبای تو قمر وی ماهتاب
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای روی گلعذار تو یاد آور بهشت
وی یک کرشمه در رخ تو دلبر بهشت

ای جلوه ای ز طلعت زیبای تو قمر
وی ماهتاب و شمس درخشان فر بهشت
ای زینت سما و سمک، لوح و والقلم
ای گوشوار عرش حق و گوهر بهشت

ای معنی کرم،کرم حق، کریم دین
ای شاه عشق وعاشقی ای سرور بهشت

ای صد هزار یوسف مصری به سجده ات
سر خیل گلرخان تویی ای مهتر بهشت

من ساکنم به کنج شبستان بخششت
ای جایگاهِ جود تو در بستر بهشت

امشب منم گدا وتویی منشا کرم
بنشسته ام ز بهر گدایی درِ بهشت

چون مرغکی شکسته پر و زخمی ام حسن
بال و پرم بده ز پر شهپر بهشت

امشب شب ولادت و من مست و سر خوشم
گویا که ساکنم به برِ داور بهشت


حسین رضایی(حیران)




در مدح تو باید که ببندیم دهان را وقتی که بریدند ادیبانه زبان را ای آینه ی حُسن خدا، یوسف مصری با آمد
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در مدح تو باید که ببندیم دهان را
وقتی که بریدند ادیبانه زبان را

ای آینه ی حُسن خدا، یوسف مصری
با آمدنت تخته کُند زود دکان را

 

بازار سرِ زلف تو از بسکه شلوغ است!
انگشت به لب کرده زلیخا صفتان را

وصف مژه ها وخَم ابروت مرا کشت!
زحمت نده صیاد دگر تیر و کمان را

با تکه کلافی به وصالِ تو رسیدم
زهرا به حسابم زده این سود کلان را

تا سفره ی احسانِ کرم خانه تان هست
سائل نخورد ثانیه ای غصه ی نان را

زرتشت مسلمان شده ی چشم خمارت
انداختی از چشم همه دیر مغان را

ما بهتر از این روضه، بهشتی نشناسیم
بهتر که بچسبیم همین نقد جهان را

با طشت نگو،کوچه ی غم خونجگرت کرد
ترسم که به زینب برساند جریان را

وحید قاسمی




تا نقاب از چهره ی زهراییش رد می شود لاجرم خورشید در کارش مردد می شود هر کجا ساکن شود او خشت خشتش قبله
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا نقاب از چهره ی زهراییش رد می شود
لاجرم خورشید در کارش مردد می شود

هر کجا ساکن شود او خشت خشتش قبله است
گر حسن مقصود باشد خانه مقصد می شود

 

در شجاعت،در نجابت،در کرامت ذات او
اجتماع حیدر و زهرا و احمد می شود

کوری چشمان کفار حسود یثربی
بعد از او دنیا پر از نسل محمد می شود

چون یداللهی که شد آیینه حق در زمین
روی او ایزد نمای “دست ایزد” می شود

حُسن همراه حسن شد عزتش شدت گرفت
ضرب شد حرفی اگر در خود مشدّد می شود

هر که آمد دست پر برگشت بی چون و چرا
شایدِ سائل درِ این خانه باید می شود

“گر گدا کاهل بود” آقا پی او می رود
احتمال نا امیدی گدا رد می شود

در توازن نیست باهم کوه و کاه، اینجا ولی
بارها ثابت شده آقا بخواهد می شود

می رسد روزی که پیمانکار صحن مجتبی
آستان قدس شاهنشاه مشهد می شود

علی اکبر نازک کار




امام حسن مجتبی(ع)-ولادت دیشب گذری کردم از کوچه ی میخانه دیدم همه مستان را دیوانه ی دیوانه ساقیِ بل
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت

 

دیشب گذری کردم از کوچه ی میخانه

دیدم همه مستان را دیوانه ی دیوانه

ساقیِ بلاجویان شاداب و لبِ خندان

می داد به سرمستان پیمانه به پیمانه

من بودم و تنهایی در حلقه ی شیدایی

دستی ز کرم آمد ناگاه روی شانه

گفتا منشین خاموش در محفل ما رندان

برخیز غزل خوان شو مستانۀ مستانه

سرمست بخوان یا هو جای نگرانی نیست

مولاست که می بخشد عیدانۀ شاهانه

برخواستم و خواندم یا محسن و یا مُجمِل

ما را بنواز امشب ای لطف کریمانه!

هو هاتفی از یثرب می گفت دم مغرب

افطار بفرمایید از سفره ی جانانه

فرمود کسی مولا فرموده بفرمایید

کردند همه طاعت فرمان ملوکانه

چه سفرۀ رنگینی گسترده به ایوان بود

بسم الله هنگامِ، افطار «حسن جان» بود

ای خال و خط و چشمت تصنیف دل آرایی

نامت حَسن و حُسنت سرچشمه ی زیبایی

هم قامت تو موزون هم صورت تو محشر

پا تا سرت ای مولا! مجموعه ی غوغایی

افلاک همی گردد گِرد قد و بالایت

رخسارْ جهان افروز گیسو شب یلدایی

ای روزی هر روزم وابسته به دستانت

ای کاش که رِزقَم را همواره بیفزایی

اوّل قمر طاها اوّل پسر مولا

اوّل ثمر عشق صدیقه ی کبرایی

ای سفره ی گسترده وی رحمت بی پایان!

ما را بنواز امشب ای رأفت زهرایی

کو حاتم طایی تا، پیش تو زند زانو

سالار کریمانی تو حاتم طاهایی

ای حِلم خداوندی اسطوره ی صبری تو

فرمانده بی لشکر سردار شکیبایی

رویای شب و روزم خورشید دل افروزم

عمری ست که با عشقت می سازم و می سوزم

ای نام گران قَدرَت بسم الله قرآن ها

وی جنبش لب هایت آرامش طوفان ها

هر کس غزلی خواند در مِدحَت تو جانا

می بندد و می سوزد دیوان غزل ها را

خورشیدی و چون خورشید سلطانیِ تو محرز

ای سـیطره ات حاکم بر سلطه ی سلطان ها

ای میمنۀ هستی در میسره ی چشمت

وی هم چو علی فاتح در عرصه ی میدان ها

در چـشم بلا خیزت خون همه خوابـیده

ای کشته ی بالفطره از حُسن تو انسان ها

هم عرش تو را خواهد هم فرش تو را خواند

پایی بزن ای عرشی! در گوشه ی ویران ها

لب وا کن و لبیکی آهسته بگو آخر

مُردند به عشق تو این پاره گریبان ها

در پاسخ این پرسش «الملکُ لِمنْ اَلیوم»

رو سوی تو می چرخد انگشت سلیمان ها

فریاد زنم محشر از عمق دل مستم

از طایفه ی عشقم ... مجنون حسن هستم

امشب دل دیوانهْ بی تاب حسن گوید

با دست تهی چشمِ پر آب حسن گوید

عشق تو خیالاتی کرده است مرا آقا

هر شب دل آشفته در خواب حسن گوید

با رحمت و احسانِ چشمانِ پر از خیرت

این عاشق شیدا را دریاب...! حسن گوید

امشب همه ذرات هستی حسنی هستند

خورشید، زُحل، ناهید، مهتاب حسن گوید

کی غلغله می افتد؟ در جان همه عالم...

وقتی لبِ عطشانِ ارباب حسن گوید

ذرات به توصیف اوصاف تو مشغولند

سجاده و تسبیح و محراب حسن گوید

ای محور بخشایش در ماه عنایت ها

ماه رمضان رب الارباب حسن گوید

ای احسن اسماءِ حُسنای خداوندی

درحُسن تو می بینم غوغای خداوندی

 

مجتبی روشن روان




امام حسن مجتبی(ع)-مدح سائلی که حلقه ی در را به وقتش می زند دست صاحبخانه روزی سر به بختش می زند ای گد
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

سائلی که حلقه ی در را به وقتش می زند

دست صاحبخانه روزی سر به بختش می زند

ای گدا، بر حاتم این در سلیمان رو زده

نوح هم این آستان را بارها جارو زده

ای که محتاجی، بیا خوان طلب را پهن کن

خاک پای شاه شو، بال ادب را پهن کن

تا رسیدی پای در، لاترفعوا أصواتکم

در بزن، آرامتر، لاترفعوا أصواتکم

صبر کن آقا خودش در را به رویت وا کند

ابر رحمت، قطره ات را از کرم دریا کند

صاحب این خانه فضل الله یوءتی من یشاست

او کریم آل طاها، او حسن، او مجتباست

کیست این ماهی که بر او آسمان تعظیم کرد

ثروتش را با فقیران بارها تقسیم کرد

کیست این، فرزند وصل عادیات و کوثر است

در دلیری و شجاعت، حیدر ابن حیدر است

او که در جنگ جمل با تیغ ابرو آمده

روبرویش ناقه ی فتنه به زانو آمده

در مقام صبر او اندیشه حیران مانده است

از نظر بر حلم او احساس نالان مانده است

قامت ایوب از صبر حسن خم می شود

صلح او با غربت و تدبیر توأم می شود

روز محشر خود گواه محکم این مدعاست

مذهب شیعه، همانا درک صلح مجتباست

این امام مهربان از جنس نور و روشنی است

سینه اش، مثل حسین بن علی بوسیدنی است

سینه ای که مخزن اسرار مادر بوده و

شاهد آن کوچه و آزار مادر بوده و

کوچه ها، احساس او را هی به آتش می کشند

این مدینه، کوچه هایش آخر او را می کشند

کوچه ای تنگ و دلی سنگ و نگاه فاطمه

کشته او را خاطرات قتلگاه فاطمه

 

امیر عظیمی




امام حسن مجتبی(ع)-مدح باید که غزل هم ثمری داشته باشد بر حال خرابم اثری داشته باشد با شعر فقط عرض اد
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

باید که غزل هم ثمری داشته باشد

بر حال خرابم اثری داشته باشد

با شعر فقط عرض ادب می کند این دل

بد نیست گدا هم هنری داشته باشد

ای کاش که آقای کریمان دو عالم

بر نوکر خود هم نظری داشته باشد

هرآنکه مشرف به بقیع می شود امشب

از غربت او چشم تری داشته باشد

حتی نگذارند که بر قبر غریبش

صحن و حرم مختصری داشته باشد...

 

محسن زعفرانیه




امام حسن مجتبی(ع)-مدح با چشم كریم تو، نشان داد كرم را زیبایى حُسن همه ى لوح و قلم را در وسعت باران ك
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

با چشم كریم تو، نشان داد كرم را

زیبایى حُسن همه ى لوح و قلم را

در وسعت باران كرامات تو پیداست

كرسى و فلك، دست تو دادند دلم را

در ماه خدا، مهر رخت جلوه گر آمد

تا اینكه نشاندى به دل خاك ،قدم را

عطر ملكوتى بقیع است كه پیچید

مدهوش كند تا كه عرب یا كه عجم را

تا ابر محبت به دل عاطفه گرم است

از ما بپذیر ،اصل كرم ؛این همه كم را

اى كاش براى تو سحرگاه همین ماه

با صاحب آدینه، بسازیم حرم را

 

محمد مهدی عبدالهی




امام حسن مجتبی(ع)-مدح سبط اکبر! به پیمبر چه شباهت داری نکند آمده ای قصد نبوت داری؟ بی سبب نیست که بر
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

سبط اکبر! به پیمبر چه شباهت داری

نکند آمده ای قصد نبوت داری؟

بی سبب نیست که بر سجده می افتی هرشب

به روی شانه ی خود بار امامت داری

دست ما را تو گرفتی و رساندی به خدا

قمر چارمی و نور هدایت داری

عرض حاجت به کریمان سبب رشد گداست

ور نه آقا تو به این عرضه چه حاجت داری؟

قبل از آنی که بخواهیم به ما بخشیدی

صد برابر ز کریمان تو کرامت داری

حرف یک عمر بزرگیست نه یک بار و دو بار

سالیانیست به این سروری عادت داری

سروران مثل تو "ارباب" ندیدند حسن!

همه ماندند، چه لطفی به گدایت داری!

سور میلاد تو سی شب همه مان مهمانیم

چقدر پیش خدا ارزش و عزت داری

وجناتت سکناتت حرکاتت علوی

سهم ارث از پدرت، نور ولایت داری

تو که شاگرد علی بودی و هم رزم حسین

در همه فوت و فن رزم مهارت داری

با سرِ نیزه ی صلحت به دل کفر زدی

سپرِ صبر، و شمشیر سیاست داری

ترس محشر به دلم راه ندارد آقا

چون تو از مادر خود اذن شفاعت داری

 

داود رحیمی




امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت امشب ز لب ماه خدا خنده بر آمد کز خانه خورشید ولایت قمر آمد یا از دل در
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت

 

امشب ز لب ماه خدا خنده بر آمد

کز خانه خورشید ولایت قمر آمد

یا از دل دریا نبوت گهر آمد

یا مهر فروزنده ببام سحر آمد

پیغمبر و زهرا و علی را پسر آمد

در ماه خدا ماه خدا جلوه گر آمد

هم آینه حسن خداوند جمالش

هم خلق و خصال نبوی  خلق و خصالش

هم پیر خرد آمده مبهوت جلالش

هم عقل ملک آمده حیران کمالش

هم مفتخر از او شده پیغمبر  و آلش

هم او ز نبی و ز علی مفتخر آمد

در گلشن دین باغ گل یاسمنش بین

در لعل لب بسته عقیق یمنش بین

شادابی جان را ز گلستان تنش بین

آیات خدا در لب شکر شکنش بین

آیینه شو و حسن حسن در حسنش بین

گوئی به جهان باز رسول دگر آمد

ای ختم رسل بوسه بزن بر سر و رویش

ای شیر خدا عطر جنان جوی ز بویش

ای عصمت حق شانه بزن شانه به مویش

ای مهر ، ستان وام ز رخسار نکویش

ای ماه ببر سجده به خاک سر کویش

رشگ ملک است این که به شکل بشر آمد

در شب نفس صبحدمِ عید ببینید

در ماه خدا صورت خورشید ببینید

روئی که نبی دید و علی دید ببینید

حسنی که ورا فاطمه بوسید ببینید

رخسار خداوند درخشید ببینید

کز وصف من و مدح شما خوبتر آمد

با طلعت او ماه خریدار ندارد

مهر است کم از ذره و مقدار ندارد

بی یار بود هر که چو او یار ندارد

بر دشمن او نخل عمل بار ندارد

گر بار دهد بار به جز نار ندارد

مهرش ثمر جنت و بغضش شرر آمد

ای حسن حسن در حسنت حسن خدایی

ای صورت زیبایی هستیت فدایی

عالم به سر کوی تو مشغول گدایی

با مهر تو جان کرده ز تن میل جدایی

از آینۀ دل تو کنی زنگ زدائی

شادی شب میلاد تو باز از سفر آمد

ای باغ گل یاسمن آل محمد

ای قرص مه انجمن آل محمد

اوصاف تو روح سخن آل محمد

گفتار تو نقل دهن آل محمد

ای حسن خدا ای حسن آل محمد

روح تو در آینه حق جلوه گر آمد

لطف تو خدایی و گدای تو کرامت

در سایه سرو قدت افتاده قیامت

دل آمده و جسته به کوی تو اقامت

نازد به تو توحید و کند فخر امامت

از صبر تو دین نبوی یافت سلامت

با صلح تو از راه سپاه ظفر آمد

نور ابد و جلوۀ حسن ازل از تو است

مقبولی طاعات و جزای عمل از تو است

تو طوری و انوار خدا مشتعل از تو است

رسوایی و نابودی خصم  دغل از تو است

پیروزی اسلام به جنگ جمل از تو است

حقا که علی چون تو پسر را پدر آمد

ای صحن بقیع تو چراغ ره انجم

وی مهر رخت بوسه گه جد و اب و ام

بر فاطمه مانند نبی کرده تکلم

اول پسر شیر خدا حجت دوم

در پاسخ دشنام به لبهات تبسم

از خلق تو گلزار صفا بارور آمد

تو شمع شب تار بقیع دل مایی

هر جا که  کنی جلوه ، گل محفل مایی

گر بحر بلا موج زند ساحل مایی

وز نخل عمل بار دهد حاصل مایی

ما خواب و تو مهمان دل غافل مایی

ویرانۀ دل از تو بهشت دگر آمد

جبرئیل شراب از لب شیرین تو نوشد

کوثر به همه وسعتش از فیض تو جوشد

بی چاره کسی کز کرمت چشم بپوشد

دریاست دلی کز غم عشق تو خروشد

هر کس به کسی فخر و مباهات فروشد

"میثم" به تولای شما مفتخر آمد

 

غلامرضا سازگار




اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) پانزده شب سرسجاده تو را خواسته ام در مناجات خدا را زخدا خواست
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)

 

پانزده شب سرسجاده تو را خواسته ام

در مناجات خدا را زخدا خواسته ام

 

مسجد جامع قلبم حسنیه شده است

این تو هستی که فقط بین دعا خواسته ام

 

ته بشقاب تو یک عمر برایم کافیست

من ازین خورده‌ی نان نان و نوا خواسته ام

 

لیله القدر مرا زودتر آماده کنید

قدر را در شب میلاد شما خواسته ام

 

امشب از لحظه‌ی افطار بنام حسنم

ایها الناس بدانید غلام حسنم

 

مینویسم شرف دامن کوثرها تو

کرم محض تو گنجینه برترها تو

 

حسنی زاده شدم پس حسنی میمیرم

مهد من تا لحدم اول و آخر‌ها تو

 

میشوم مستمع هرشب منبرها من

میشوی زمزمه هرشب منبرها تو

 

دیگ این خانه گواهست کریمی تورا

سفره نذری هرساله‌ی مادرها تو

 

خشکسالیست ولی سفره رحمت بازاست

در این خانه روی ما همه ساعت بازاست

 

باز خم کرده حضورت کمر دشمن را

دفع کن مثل همیشه خطر دشمن را

 

میروی میمنه از میسره برمیگردی

بیشتر ساخته ای دردسر دشمن را

 

جمل روز جمل پای تو خواهد افتاد

پس به نیزه بکش آخر جگر دشمن را

 

گذر تیغ تو یکبار که افتاد به دشت

به زمین ریخت هزاران نفر دشمن را

 

تب شمشیر تو آتش به خوارج زده است

لشگری پا به فرارست حسن آمده است

 

کاش می‌شد که به من پیرهنت را بدهی

قدری از حسن حسن در حسنت را بدهی

 

یوسف مصر پیاده به حجاز آمده است

تا به او هم کمی از عطر تنت را بدهی

 

در رکوع تو مزاحم شده ام تا این بار

تو به این دست عقیق یمنت را بدهی

 

آمدم هفته به هفته که تو یکبار شده

قول دیدار اویس قرنت را بدهی

 

سگ این کهف شدم تا به تو منسوب شوم

لقمه نانی بده تا توبه کنم خوب شوم

 

عابری غربتی ام بارمرا می‌گیری

جلوی زحمت بسیار مرا می‌گیری

 

سود کردم همه زندگی ام رابا تو

تو همیشه ضرر کار مرا می‌گیری

 

روزه شیرینی محض است درآن وقتیکه

رطب سفره افطار مرا می‌گیری

 

کوچه بند آمده تا سیر نگاهت بکنم

فرصت رفتن بازار مرا می‌گیری

 

سرو در محضر تو آمده و خم رفته

زیر دین رمضان تو محرم رفته

 

سالها گریه به تنهایی حیدر کم نیست

سوختن پای غم سوره کوثر کم نیست

 

بعد زهرا به در خانه نگاه تو نخورد

درد هجری که کشیدی تو ازین در کم نیست

 

کودکی بودی و بادست کسی پیرشدی

گذر از کوچه و سرگیجه مادر کم نیست

 

مسجد شهر تورا از نفس انداخته است

ماتم لعن علی برروی منبر کم نیست

 

زهر انگار بهانه ست که راحت بشوی

راحت از این همه آزار و جسارت بشوی

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) خوشا به حال گدایی که ریزخوار شماست خوشا به حال غلامی که پیش کار
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 16:59 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)

 

خوشا به حال گدایی که ریزخوار شماست

خوشا به حال غلامی که پیش کار شماست

 

خوشا به حال جذامی که هم غذات شده

نشسته بر سر سفره و کنار شماست

 

قرار شد همگی بنده ی شما باشیم

که بندگیِ خدا تحت انحصار شماست

 

بدون شک که حریم تو خانه ی وحی است

و جبرئیل امین هم سرایدار شماست

 

بگیر جان مرا هر زمان که میخواهی

که مرگ و زندگی من در اختیار شماست

**

شب تولد تو با شبی برابر نیست

برای سائل از این شب ، شبی که بهتر نیست

 

سریع تر نوه اش را کنیزهای حرم

 بیاورید که دل در دل پیمبر نیست

 

کجاست آن زن بی چشم و رو نگاه کند

که نسل احمد مکی تبار ابتر نیست

 

شفیع ما حسنین اند چون که پیش خدا

کسی عزیز تر از این دوتا برادر نیست

 

نشسته ایم درِ خانه ی حسن و حسین

شدیم ما همه ی دیوانه ی حسن و حسین

 

به جز حسن چه کسی اینقدر شبیه خداست

شمایل حسن از هر نظر شبیه خداست

 

فرشتگان مقرب به یکدگر گویند

نگاه کن چقدر این پسر شبیه خداست

 

علی و فاطمه آیینه ی خدا هستند

طبیعی است حسن هم اگر شبیه خداست

 

درست مثل هم اند این چهارده معصوم

رخ تمام چارده نفر شبیه خداست

 **

همیشه از همه دور و برش اذیت شد

هم از غریبه ، هم از لشگرش اذیت شد

 

غریبه ها که به جای خود ، این امام غریب

چقدر از طرف همسرش اذیت شد

 

از آن وقایع کوچه به هیچ کس چیزی

نگفت و تا نفس آخرش اذیت شد

 

چقدر قلب  غرورش شکست در کوچه

چقدر پیش روی مادرش اذیت شد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) آسمان میخواهم و حس خوش پرواز را بال و پر میخواهم و دستی کبوتر س
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 16:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)

 

آسمان میخواهم و حس خوش پرواز را

بال و پر میخواهم و دستی کبوتر ساز را

همسفر میخواهم و یک فرصت آغاز را

تا خدای نیمه ی این ماه ، راهی باز را

 

جلوه ای امشب زمین را عرش اعلی میکند

راه دنیا را به سمت آسمان وا میکند

 

حُسن هر چیزی دلیل آفرینَش میشود

مثل انگشتر که معمولا نگینش میشود

حُسن مسجد واعظ منبر نشینش میشود

آنچه در این ماه حُسن بی قرینش میشود

 

نیمه ی ماه است و لطف روز میلاد کریم

آی سائل ها خدا امشب به ما داده کریم

 

نه فقط جبریل دارد میزند بر کوس نور

بلکه میکوبد مسیح از شوق بر ناقوس نور

حاصل پیوند اقیانوس و اقیانوس نور

میشود نوری که بر پایش زند گل بوسه ، نور

 

معنی نور علی نور است این خورشید عشق

کز رخش در بیت زهرا و علی تابیده عشق

 

عشق پیغمبر عزیز فاطمه جان علی ست

او که خود میراث دارِ ، خان احسان علی ست

خنده هایش جلوه ی لب های خندان علی ست

هرکه امشب آمده افطار مهمان علی ست

 

سور دارد  میدهد مولا تمام شهر را

با نمک های تو شیرین کرده کام شهر را

 

میرسی و چشمه چشمه جود جاری میکنی

فصل های سائلانت را بهاری میکنی

تو خدا را نیز در این ماه یاری میکنی

چون که مهمانی او را سفره داری میکنی

 

ای دعای هر نمازت یا علی و یا عظیم

خوش به حال اهل بیتی که تو را دارد کریم

 

چشم های مهربانت عشق را فریاد کرد

چون دل چندین جذامی را شدیداً شاد کرد

در ازای شاخه ای گل یک کنیز آزاد کرد

 هر زمانی ذهنم از لطفت به آن سگ یاد کرد

 

با خودم گفتم مرا هم آسمانی میکند

با کسی مانند من هم مهربانی میکند

 

آن سلامی که پس از تو در زیارت لازم است

یک سلامی نذر عبدالله و نذر قاسم است

با ولای تو یقین دارم که دینم سالم است

بنده ی پیر خراباتم که لطفش دائم است

 

ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

در صراط مستقیمت هیچ کس گمراه نیست

 

آخر شعرم رسید و باز نیت میکنم

چشم را میبندم و قصد زیارت میکنم

میرسم پیشت ولی احساس غربت میکنم

با کبوتر های خاکی تو صحبت میکنم

 

در خیال این خاک را با صحن ها پر میکنم

بر مزار تو ضریحی ر تصور میکنم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) اگرچه عاشق ناقابل شماست دلم بیا به خانه ی خود منزل شماست دلم ا
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 16:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)

 

اگرچه عاشق ناقابل شماست دلم

بیا به خانه ی خود منزل شماست دلم

اگر که شیعه شدم از دل شماست دلم

که از اضافه ی آب و گل شماست دلم

 

من آفریده شدم تو دل مرا ببری

طفیل هستی عشق اند آدمی و پری

 

تو آمدی رمضان سفره ی ضیافت شد

شب تولد تو تازه ماه رؤیت شد

همین که در دو جهان کار تو کرامت شد

خیال من دگر از روز حشر راحت شد

 

به شکر آنکه برای خدا حسن شده ای

چهار رکعت یومیه های من شده ای

 

همیشه پشت در خانه ی تو مهمان است

بیا ز خانه که در کوچه راه بندان است

هر آن کسی که گدایت نشد پشیمان است

الا که گوشه ای از سفره ی تو ایران است

 

چه میشد اگر قبر تو در ایران بود

شب ولادت تو صحن تو چراغان بود

 

سه بار زندگی ات را به این و آن دادی

جذامی آمده و روی خوش نشان دادی

به آنکه گفت به تو ناسزا  امان دادی

گرسنه بود و به او قرص های نان دادی

 

هزار سفره اگر هم فراهم آورده

کرم کنار کریمی تو کم آورده

 

ازل ندیده دگر تا ابد همانندت

غزل چه هست به جز بندهای دربندت

جمل شکسته شده فتنه اش ز ترفندت

عسل شده ست چه شیرین ز کام فرزندت

 

برای روز مبادا دوتا پسر داری

دوتا پسر که نه یک جفت شیر نر داری

 

سفید نیست که سرخ است پرچم صلحت

و نیست صحبت سازش در عالم صلحت

نبود تیغ برنده تر از دم صلحت

بپاست کرب و بلا از محرم صلحت

 

سکوت تو ثمرش میشود قیام حسین

شما امام حسن هستی و امام حسین

 

تو اعتبار  زمین ، افتخار زهرایی

قرار فاطمه ای ، بیقرار زهرایی

توئی که تا به ابد رازدار زهرایی

میان کوچه فقط تو کنار زهرایی

 

دوباره حرف تو شد نام مادرت بردم

مرا ببخش اگر خاطر تو آزردم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) همین که رزق شب ما دعای حیدر شد زمان فیض گدا زاده ها مقدر شد ز
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 16:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)

 

همین که رزق شب ما دعای حیدر شد

زمان فیض گدا زاده ها مقدر شد

 

ز شوق تا سحر آنقدر پر زده جبریل

که کوچه های مدینه تماماً از پَر شد

 

تبرکی خدیجه در آسمان چرخید

همین که فاطمه زمزم چشید و مادر شد

 

سلام خیل ملائک از آستانه عرش

به اولین نوه ی خانه ی پیمبر شد

 

به دست حور الامین تا که جان شد صدقات

صدای گریه ی کودک بلند شد ، صلوات

 

خدا که هوش مرا برده از دعای حسن

کشانده پای لبم را به خاک پای حسن

 

اگرچه پُر شده دستم همیشه حرفی نیست

عطا اگر نکند هم منم گدای حسن

 

بنای کار کرامات حق به هم میریخت

اگر که بود کس دیگری به جای حسن

 

به سبزی قدمش غبطه میخورد جنت

اگر کشیده شود بر زمین عبای حسن

 

منم جذامی شهری که شهریارش اوست

پیاده آمدم اینجا که سفره دارش اوست

 

هر آنکه جذبه ی عشق تو در بغل دارد

هزار چشمه ی احلی من العسل دارد

 

میان گور تنش در عذاب میلرزد

هر آنکسی که به تو عقده در جمل دارد

 

بگو که صلح تو اعلام جنگ کرب و بلاست

اگر کسی سر سوزن سر جدل دارد

 

از آبروی خودت کرده ای فقط انفاق

ولیّ امر حسینی بدون هیچ اغراق

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) نیمه ی ماه خدا شد ، ماه پیدا میشود میرسی از راه و راه از چاه پید
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 16:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)

 

نیمه ی ماه خدا شد ، ماه پیدا میشود

میرسی از راه و راه از چاه پیدا میشود

بر در این خانه حتما راه پیدا میشود

آری اینجا هم گدا هم شاه پیدا میشود

 

تا خدا یک جلوه بنماید حسن را آفرید

ظاهرا یک جا دوباره پنج تن را آفرید

 

در مسیرت هر کجا پا می نهی ،دل ریخته

بس که حسن بی حساب از آن شمایل ریخته

زود پیدا میشوی هرجا که مشکل ریخته

دور تا دور شما همواره سائل ریخته

 

آسمان ها را نمک پرورده ات میساختی

هر زمانی هر کجا که سفره می انداختی

 

خیل عشاقیم بر ما تهمت دیوانه چیست

صید تو بودن فقط عشق است آب و دانه چیست

لطف تو دریاست دیگر کاسه و پیمانه چیست

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست

 

گر گدا کاهل بود هم تو کرامت میکنی

سائلت را از کرم غرق خجالت میکنی

 

چه کسی گفته که دستان شما در بند بود

لال باد آنکه بگوید صلح تو لبخند بود

صلح تو جنگ است از این حیث بی مانند بود

دشمنت هرگز نفهمیده ست ، یک ترفند بود

 

کربلایی را میان صلح خود طی کرده ای

این تو بودی در جمل فتنه را پِی کرده ای

 

هر زمانی غیر تو بر هرکه رو انداختم

زود شرمنده شدم یعنی تو را نشناختم

زندگی را برده ام چون که به تو دل باختم

در خیال خود برای تو حرم ها ساختم

 

عاقبت قر تو هم دارای گنبد میشود

عاقبت روزی مدینه مثل مشهد میشود

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




امام حسن مجتبی(ع)-مدح نشنیده است از او احدی از قدیم، نه در پاسخ فقیر و اسیر و یتیم، نه فرزند اصل جاذ
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

نشنیده است از او احدی از قدیم، نه

در پاسخ فقیر و اسیر و یتیم، نه

فرزند اصل جاذبه و دافعه است او

نیمی برای خلق بلی هست و نیم نه

هربار رفته گرم پذیرای او شده

نشنیده است از سر زلفش نسیم نه

با ابروان خویش گره باز می کند

حتی اگر به چشم بگوید کریم نه

قهر کریم نیز به معنای آری است

معناش می شود بله در این حریم نه

ما را حواله کرده به دست برادرش

ما را نگاه کرده ولی مستقیم نه

هرکس عطا نکرد مهم نیست پیش ما

سخت است از کریم ولی بشنویم نه

 

مهدی رحیمی




امام مجتبی(ع)-مدح ای از تمام گلستانها، گلخنده ی تو فریباتر زیباست ماه صیام اما، با روی ماه تو زیبات
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام مجتبی(ع)-مدح

 

ای از تمام گلستانها، گلخنده ی تو فریباتر

زیباست ماه صیام اما، با روی ماه تو زیباتر

صبح بهار دل انگیزی، پایان رخوت پاییزی

از شوق دیدن رویت نیست، از چشم فاطمه دریاتر

ای آنکه عطر خدا داری، حُسن محمد مختاری

مولا فقط ز تو مولاتر، زهرا فقط ز تو زهراتر

کی دیده مسجد پیغمبر، صوتی ز صوت تو زیباتر

یا از نماز تو شیرین تر، یا از دعای تو گیراتر

با هر غریبه ی درمانده، گفتند دوست و دشمن

در کل شهر مدینه نیست، از سفره ی تو مهیاتر

وقتی که تیغ به کف داری، تکرار حیدر کرّاری

یک ضربه خرج جمل کردی، از این معادله بالاتر؟

باید درایت حق را دید، در فتحنامه ی بی مثل ات

تنهای از همه تنهاتر! ، دانای از همه داناتر!

شبهای کوفه ی بی مولا، کی دیده دست کریمی را

از دست فضل تو پنهان تر، از دست لطف تو پیداتر

حتی نبوده کسی یارش، در پای سفره ی افطارش

آیا مگر چه کسی بود از، آقای شعر من آقاتر؟

از شرق حادثه می تابد، خورشید حُسن حسن یک صبح

آنروز در همه عالم نیست، از گنبد تو مطلاتر

 

حامد اهور




امام مجتبی(ع)-مدح اگر که باب کرَم را کریم باز کند تمام شهر مرا «یاکریم» باز کند نمی‌شود پس از آن بس
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام مجتبی(ع)-مدح

 

اگر که باب کرَم را کریم باز کند

تمام شهر مرا «یاکریم» باز کند

نمی‌شود پس از آن بسته هیچ‌وقت

آن در که در جوابِ تقاضا کریم باز کند

ببندد آخرِ سر دست خالیِ خود را

همین‌که دست به اعطا کریم باز کند

به لب نیامده حتا، دعاش می‌گیرد

چنان‌که دست به بالا کریم باز کند

گره گشودن از این دست هیچ مشکل نیست

گره از ابروی خود تا کریم باز کند

جواب می‌دهد از جانبش به بذل خدا

لبی اگر که به نجوا کریم باز کند

بهانه‌ای‌ست به دیدار او، طلب، شاید

به ما نگاهِ تماشا کریم باز کند

به روز حَشر حساب از گدای خود نکِشد

بگو که نامه‌ی ما را کریم باز کند

 

امیر اکبر زاده




امام مجتبی(ع)-مدح ای چارطاق عرش خدا خیمۀ غمت وی کهکشان ستاره ای از خاک مقدمت قدوسیان تراوش انفاس ق
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام مجتبی(ع)-مدح

 

ای چارطاق عرش خدا خیمۀ غمت

وی کهکشان ستاره ای از خاک مقدمت

قدوسیان تراوش انفاس قدسی ات

فرمانده ی ارض و سماء رتبۀ کمت

هفت آسمان به گرد مزار تو در طواف

آمد پدید نه فلک از فیض یک دمت

لاهوتیان دریده گریبان روضه ات

آید صدای فاطمه از بزم ماتمت

صدها هزار حاتم طائی نشسته اند

کاسه بدست، سائل دنیار و درهمت

جانا حساب چشم تو از دیگران جداست

زمزم کجا و قطره ای از اشک نم غمت

یا سید الکریم سیادت غلام توست

ارثیه ایست هدیه ز جد مکرمت

ای امتداد مرتبت مرتضی حسن!

کرده خدا به شاه شهیدان مقدمت

آتش گرفته ای وسط کوچۀ فدک

شد فاطمیه اول ماه محرمت

صلح تو شد زمینۀ تصویر نینوا

کرببلاست سینه زن پای پرچمت

من بینوای عشق توام سیدالغریب

دردی بریز دردل من جان قاسمت

یک عالمه ترانه برایت سروده ام

من از ازل خراب نگاه تو بوده ام

 

مجتبی روشن روان - حامد اهور




امام حسن مجتبی(ع)-مدح بو میکشم ایام تو را باید از اخلاق یک تکۀ تاریخ معطر شده باشد ای حوصلۀ محض چه
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

بو میکشم ایام تو را  باید از اخلاق

یک تکۀ تاریخ معطر شده باشد

ای حوصلۀ محض چه تشبیه سخیفی است

با حلمت اگر کوه برابر شده باشد

با اینکه قضا دست تو را بست، ندیدیم

جز آنچه بخواهی تو مقدر شده باشد

از عمر تو یک روز جمل آیۀ فتح است

با صلح اگر مابقی اش سر شده باشد

آهنگ سکوت تو چه فریاد رسایی است

شاید پس از آن گوش جهان کر شده باشد

خون جگرت ریخت نه در تشت که در دشت

داغ گل سرخیست که پرپر شده باشد

در مکتب تو رشد سریع است عجب نیست

فرزند تو هم قامت اکبر شده باشد

آن چشم که گریان نشود روز قیامت

چشمیست که از غصۀ تو تر شده باشد

 

هادی جانفدا




امام مجتبی(ع)-ولادت باز هم اهل ولا باده ی مستانه زدند لب خود را به لب ساغر و پیمانه زدند دوش دیدم که
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام مجتبی(ع)-ولادت

 

باز هم اهل ولا باده ی مستانه زدند

لب خود را به لب ساغر و پیمانه زدند

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

آسمان بار دگر نیّر بدر آورده

لیله ی قدر علی سوره ی قدر آورده

ای که از جانب معشوق نظر می طلبی

تو که از عشق علی، شاه نجف، جان به لبی

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

با «حسن» گفتنم از نار نجاتم دادند

با حسن، ماه خدا عطر کرامات گرفت

رمضانم به خودش رنگ مناجات گرفت

مادرش هم لقب مادر سادات گرفت

پسر فاطمه و باب نجات است حسن

هم دعا هست حسن، هم صلوات است حسن

اولین ماحصل وصل دو دریا حسن است

نوه ی ارشد پیغمبر طاها حسن است

پسر شیر خدا، زاده ی زهرا حسن

نسب اندر نسبش وصل به نور ثقلین

عشق زهرا و علی، زینب کبری و حسین

این حسن کیست که کرسی فلک منبر اوست

روزی خلق خداوند به زیر پر اوست

دست رزاق، همان دست کرم پرور اوست

او برای کرم عبدالَله و قاسم دارد

ابر جود است و سرِ شیعه ی خود می بارد

او که از لقمه ی خود بر فقرا بخشیده

بارها ثروت خود را به گدا بخشیده

ناسزا گفت به او خصم خدا، بخشیده

پس خدایش چقدر جرم و خطا می بخشد

شیعیان را - به حسن – روز جزا می بخشد

ما گداییم، دخیلان درِ خانه ی شاه

صاحب خانه – حسن- یوسف و ما چشم براه

کوچه بند آمده از حُسن جمالش والله

کور بادا ز رخش چشم همه شیطان ها

لَعَنَ اللهُ علی آل أبی سفیان ها

اسم مولام همانند عسل شیرین است

ذکر او حیّ علی خیرالعمل، شیرین است

یاد جنگ آوری اش روز جمل، شیرین است

در جمل تا پسر شیر خدا «یاهو» زد

فتنه تسلیم شد و روبروی اش زانو زد

کوثر جان من اینست "حسن هرچه که گفت"

حرف قرآن من اینست"حسن هرچه که گفت"

دین و ایمان من اینست"حسن هرچه که گفت"

بنویسید حسن مکتب و آیین من است

حسنی مذهبم و حبّ حسن دین من است

او نیازی نه به یار و نه به لشگر دارد

تا که سردار چو عباس دلاور دارد

یک حسین بن علی، ماه برادر دارد

غربت او، به خدا اندکیِ یاور نیست

نه؛ غریبی حسن از طرف همسر نیست

غربت اینست: که با ضرب لگد در افتاد

کوچه ای ... نقشه ی صیاد... کبوتر افتاد

مادری بود حسن، دید که مادر افتاد

آه ... ای مرد ستگر برو از کوچه ی ما

مادرم را نزن آخر... برو از کوچه ی ما

 

امیر عظیمی

 




امام حسن مجتبی(ع)-ولادت بوی بهشت می وزد از بین موی تو شهر مدینه پر شده از عطر و بوی تو دیوانه تو هرک
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت

 

بوی بهشت می وزد از بین موی تو

شهر مدینه پر شده از عطر و بوی تو

دیوانه تو هرکه شده سربه راه شد

مجنون شدم که سر بگذارم به کوی تو

تو اولین امام شبیه پیمبری

عین پیمبر است همۀ خلق و خوی تو

در کوچه می نشینی و مردم بی اختیار

جلب تو می شوند و می آیند سوی تو

مهمانی خدا، به خدا جای ما نبود

مهمان شدیم ما همه با آبروی تو

گفتیم باتو آمده ایم و پناه داد

ما را خدا بخاطر تو بود راه داد

ما درد می دهیم و دوا می دهی به ما

بیمار می شویم و شفا می دهی به ما

بیمار می شویم و گلایه نمی کنیم

خیر است هرچه درد و بلا می دهی به ما

ای باغبان قلب، تو این باغ خشک را

آباد میکنی و صفا می دهی به ما

فهمیدم از سه مرتبه انفاق زندگیت

هرچه به تو رسد همه را می دهی به ما

لقمه نخورده ایم ز دستان هیچکس

ای سفره دارِ شهر، غذا می دهی به ما؟

در خانۀ تو جای گدا صدر مجلس است

پیش خودت همیشه تو جا می دهی به ما

در باز کن که باز فقیر آمده کریم

اینبار هم یتیم و اسیر آمده کریم

 

آرش براری




امام مجتبی(ع)-ولادت کار ما نیست غزل بافتن از نامِ حسن کامِ ما مستِ عسل یافتن از جامِ حسن حسنی نیست
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام مجتبی(ع)-ولادت

 

کار ما نیست غزل بافتن از نامِ حسن

کامِ ما مستِ عسل یافتن از جامِ حسن

حسنی نیست لبی کز لب لعلَش نَمکَد

صد و ده بار نمک گیر شده کامِ حسن

حسن بن علی از بس بغلِ مادر بود

مادری شد همۀ عمر و سرانجامِ حسن

چند روزیست که زهرا به تبسم گوید

مثل پیغمبر اکرم شده اندامِ حسن

حسنی بودن ما لطفِ حسینی دارد

ای خوش آن صید که افتاد ته دامِ حسن

حمزه کُش هم که شود وحشی،اگر احمد خواست

آخر الامر حسینی شود و رامِ حسن

گفت راوی:نمک سفرۀ ایجاد علی

نمکین تر ز حسن نیست به اولاد علی

خالقِ روی حسن وجه خودش را رو کرد

فتبارک شد و احسنت به خود با او کرد

اَحسنِ خلقت خود را که حسن نام نهاد

نظر انداخت بر این حُسن و دو صد هو هو کرد

قبلۀ روی حسن را که تکامل بخشید

مثل محراب بر او نقش ، دوتا ابرو کرد

اولین یوسف زهرا که به دنیا آمد

یوسف مصر تمنای وصال از او کرد

پرده از دسته گل سبز محمد برداشت

خَلق شد باغ و بهشت و همه را خوشبو کرد

شرحِ کوثر شد و خورشید جهان گستر شد

عطری از مُشک  دمید و به سرش گیسو کرد

مو حسن بوی حسن خوی حسن روی حسن

هر طرف مینگری کعبۀ هر کوی حسن

حرف بسم اللَه و رحمن و رحیم افتاده

فال نیک همه در دست کریم افتاده

سائلی بد دهن آمد که کند سبّ کریم

ناگهان دید درِ خانه مقیم افتاده

یک نبی آید و گوید که نمک گیرش نیست

هر رسولی رهش اینجا ز قدیم افتاده

فخر مفروش سلیمان ،که ره سرور ما

به فقیر و به اسیر و به یتیم افتاده

از بهشتِ سر کوی حسن بن علی است

به خراباتِ دلِ خسته ، نسیم افتاده

بانی کل حرمهای جهان است حسن

بغض دجال به تخریب حریم افتاده

هرکه آمادۀ نوسازیِ صحن حسن است

راه فتح حرم مکه ، مدینه یمن است

این چه حالی است که از روز ولادت دارد

دیده وا کرد ولی شوق عبادت دارد

صوت قرآنِ حزینش دلِ عالم ببرد

بیشتر از همه بر قدر  ، ارادت دارد

لشگرش یک شبه یاران معاویه شدند

هرکه همراه حسن ماند سعادت دارد

بدتر از جُعده و اُم حَکَمِ ملعونه

به حسن یک زن مکاره حسادت دارد

شتر سرخ ز یک ضربۀ تیغش پی شد

روز صفین نشان داد رشادت دارد

به رخش از دل یک کوچه ز یک لحظۀ تلخ

غربتی هست که تا روز شهادت دارد

جگر پاره چه اسرار که یک یک میگفت

با حسین از غم لا یوم کیومک میگفت

آید آنروز که آییم به ایوان طلات

با چراغ و علم و پرچم و گلدان طلات

چارده صحن بسازیم برای حرمت

چارده باب شود باز به دالان طلات

اسم هر باب بنام یکی از معصومین

زینت سر درِ هر باب به عنوان طلات

وسط صحن که افتد حرم پیغمبر

دور تا دور بسازیم شبستان طلات

صوت منصور شود نذر کمیل سحرت

چارده صحن کند پخش ز رضوان طلات

سی شب ماه مبارک حَرَمت می چسبد

هر سحر روضه یاس است و گلستان طلات

تازه آنجاست که ما روضۀ مادر داریم

پشت هر در سخن از غنچۀ پر پر داریم

 

محمود ژولیده




امام حسن مجتبی(ع)-مدح خاک را به آسمان، می کند بدل حسن روزگار تلخ را، می کند عسل حسن تا ابد هرآنچه حس
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

خاک را به آسمان، می کند بدل حسن

روزگار تلخ را، می کند عسل حسن

تا ابد هرآنچه حسن، جزئی از محیط اوست

جمع مفردات حسن، بوده از ازل حسن

هر حواله ای که شد، خیر در بساط ما

روی گوشه ای از آن، حک شده من الحسن

شوق در لباس روح، روح در مسیر وصل

وصل در سریر عشق، عشق در عمل حسن

نجل شیر کردگار، نخلی از ابوتراب

عرش را گرفته است، تنگ در بقل حسن

او به هر که می رسد، ذوب می شود در او

آنقدر که مرتضی ، می شود ابالحسن

لافتی اگر که داشت ماجرای دومی

باز می رسید بر فاتح جمل حسن

جنگ گر گرفته از، مختصرترین رجز

مختصرترین رجز، نعره ی انا الحسن

در تمام عالمین، بر حسین  و زینبین

کیست او که حجت است؟...حضرت اجل حسن

 

محمد صمیمی




امام حسن مجتبی(ع)-مدح گسترده اند ، سفره ی دارالنعیم را سوزانده اند ، شعله ی داغ جحیم را کوثر به جوش
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

گسترده اند ، سفره ی دارالنعیم را

سوزانده اند ، شعله ی داغ جحیم را

کوثر به جوش آمد و دریا خروش کرد

با خویش برد طعنه ی تلخ عقیم را...!

با هر حسن حسن ، حسناتم زیاد شد

طوری که ، محو کرده تمام بدیم را

کا«مـ»ـل شده است علـ«ـم» و قلـ«ـم» های کال ما

مهرت  گذاشت در پی ما ، حرف «مـیم » را

از « من »  الی  « تو »  در رمضان الکریم ها

بگشوده اند ، صد طرق مستقیم را

گویی برای بودن هم آفریده اند

دست من و عبای امام کریم را

بر روی شانه های پیمبر کشیده ای

...تصویر شاعرانۀ سیب دو نیم را

شیعه بدون لطف امامش شکستنی است

آقای مهربان ..! ، پدری کن یتیم را

ما با توائیم ... با تو ... وَ سوگند میخوریم

در روز حشر هم به تو پیوند می خوریم

 

یاسر حوتی




امام مجتبی(ع)-ولادت می نویسم جگر حیدر و زهرا آمد آفتاب سحر حیدر و زهرا آمد جلوه ای از هنر حیدر و زهرا
یکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت 9:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام مجتبی(ع)-ولادت


 

می نویسم جگر حیدر و زهرا آمد

آفتاب سحر حیدر و زهرا آمد

جلوه ای از هنر حیدر و زهرا آمد

اولین تاج سر حیدر و زهرا آمد

نیمۀ ماه خدا،قرص قمر پیدا شد

روزه ام با رطب نام ((حسن جان)) وا شد

چه جلال و جبروتی چه جمالی دارد

گوشۀ لعل لبش وه که چه خالی دارد

برترین سید دنیاست چه شالی دارد

زینت دوش نبی سیر کمالی دارد

مادرش فاطمه با خندۀ او می خندد

دور بازوش علی حرز نجف می بندد

کوری چشم حسودان چقدر ماه شده

یوسف از دیدن او معتکف چاه شده

نقش انگشتری اش ((عزة لله)) شده

منکر صلح حسن کافر و گمراه شده

تیغ صلحش همه را از نفس انداخته است

پسر عاص چنین قافیه را باخته است

عاشق از جلوۀ معشوق سخن می گوید

از می و بوسه به پیمانه زدن می گوید

یک نفر وقت مناجات به من می گوید:

نیمه شب هر که ((الهی به حسن)) می گوید...

...از دل عرش به او فاطمه گوید((جانم))

شب وصل است و ((الهی به حسن)) می خوانم

دست خالی نرود هرکه به او رو بزند

نشده سائل او پرسه به هر کو بزند

پیش او حاتم طایی است که زانو بزند

یا حسن گوید و پیوسته دم از او بزند

می نشاند همه را بر سر یک خوان نعیم

چه می آید به حسن لفظ((کریم بن کریم))

در حدیث آمده که ((عقل مجسم)) حسن است

نوۀ ارشد پیغمبر اکرم حسن است

بازدم نام حسین بن علی ، دم حسن است

حیدر بی مَثَل خط مقدم حسن است

مجتبی در همه جا بازوی تدبیر علیست

مرتضی شیر خداوند و حسن شیر علیست

از لب او صد و ده کوزه عسل می ریزد

آسمان پیش قدم هاش زحل می ریزد

از سر و روی حسن واژۀ یل می ریزد

به خدا کرک و پر اهل جمل می ریزد...

...اگر او در وسط معرکه پا بگذارد

نیزه چرخاندن او وه که چه دیدن دارد

بانی جنگ جمل داشت تماشا می کرد

تیغ در دست حسن حل معما می کرد

رجز حیدری اش بود که غوغا می کرد

روی لب های علی خنده شکوفا می کرد

ناگهان از وسط معرکه این صوت آمد

سر بدزدید ... حسن نه ...ملک الموت آمد

به علی رفته که تیغ سخنش برنده است

مثل زهرا چقدر خطبۀ او کوبنده است

این که در جنگ جمل زلزله ای افکنده است

به گمانم دو سه تا قلعۀ خیبر کنده است

رجزش ولوله ای در دل صحرا انداخت

نیزۀ او شتر سرخ جمل را انداخت

عشق تو عاشق بی تاب عمل می آرد

قمر روی تو مهتاب عمل می آرد

خم ابروی تو محراب عمل می آرد

خاک پای تو زر ناب عمل می آرد

روزها ذکر من این است و همه شب سخنم

شیعۀ حیدر و مدیون امام حسنم

هرچه داری بده در راه خدا می خواهم

در مناجات سحر از تو تو را می خواهم

بیشتر از همه توفیق غلامی خواهم

از شما یک سفر کرب و بلا می خواهم

گنبدی را به روی صحن و سرایت بزنیم

دو سه تا پنجره فولاد برایت بزنیم

محمد فردوسی




تعداد صفحات : 7


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2178

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 12
:: تعداد اعضا : 1654

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,410
:: باردید دیروز : 3,572
:: بازدید هفته : 22,316
:: بازدید ماه : 87,237
:: بازدید سال : 961,675
:: بازدید کلی : 9,818,782