close
مجتمع فنی تهران
کاروان اسرا به شام
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
تیــغ و نیــزه به پیکـرش میخورد...
چهارشنبه 05 آبان 1395 ساعت 12:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تیــغ و نیــزه به پیکـرش میخورد...
وایِ من سنگ بر سرش میخورد...
پیش چشمان خواهرش زینب (س)
تازیانه به دخترش میخورد...
***
آن طرف لشکری که خندان است...
این طرف خواهری پریشان است...
من بمیرم برادر زینب(س)
بدنش زیر سم اسبان است...
***
پیکری در میان آن گودال...
استخوانی که میشود پامال...
خیمه ایی باز میشود غارت...
دخترانی که میروند از حال...
***
جلوی چشم حضرت زهرا (س)
نیزه هایی که میرود بالا
دختری دید رأس بابایش
روی نیزه است ... آه و واویلا
***
وای من زینب است و مردم شام
هلهله ها و طعنه و دشنام
چه خبر گشته به گمانم باز
سنگ آورده اند بر سر بام
***
بیـــن پس کـــوچه ها و در بازار
دختران حرم شدند آزار
اهل بیت یزید در پرده
اهل بیت حسین«ع» در  انــظار

***
حسیـــن_محبـــی

 




چقدر همسفر روی نیزه دشوار است
چهارشنبه 05 آبان 1395 ساعت 12:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چقدر همسفر روی نیزه دشوار است
میان حلقه ی نا محرمان سفر کردن

اسیرِخنده ی یک مشت بی حیاشب وروز
به زیرِ نیزه ی تو سر بزیر ، سر کردن


چرا؟چه شد؟که دگرروی نی نمیخوانی
بخوان  دوباره  بدانند  ما مسلمانیم

چه میزبانی  خوبی  برای  ما کردند
به زیر بارشی از جنس سنگ بارانیم



چه می شود که بیایی به دامنم یک دم
که بوسه گیرم از آن زخم روی لبهایت

زبسکه خون سرت روی صورتت جاریست
خودت بگو که چگونه کنم تماشایت ؟


گمان کنم که بیفتی ز روی نیزه زمین
اگر که نیزه ات این بار یک تکان بخورد

دویده ام  نگذارم سه ساله ی حرمت
نشان لطمه ز دستان این و آن بخورد



چقدر همسفر روی نیزه دشوار است
نمی شود که برایت به سینه ام بزنم

من ونگاه پرازطعنه ای که سوی منست
منی که دارم از این کوه درد می شکنم



محمدحسن بیات لو

 




از من در این مسیر ببین پیکری نماند از تو برای زینب تو جز سری نماند از من حسین چادر مادر نمانده است از
دوشنبه 25 آبان 1394 ساعت 9:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از من در این مسیر ببین پیکری نماند
از تو برای زینب تو جز سری نماند

از من حسین چادر مادر نمانده است
از تو حسین پیرهن مادری نماند

تا کوفه که سر تو روی نیزه بند بود
اما دگر به شام تو را حنجری نماند

این کوچه های شام شبیه مدینه شد
جز جای دست ها به رخ دختری نماند

میدان شهر پر شده از کینه های بدر
در شهر شام سنگ زن دیگری نماند

از بس که سنگ خورد به پیشانی ات حسین
دیگر نشان بوسه ی پیغمبری نماند

انگشترت به دست سنان برق می زند
دیگر مپرس از چه مرا معجری نماند

سوغات مکه ای که خریدی ربوده شد
اینجا به گوش دختر تو زیوری نماند

رضا رسول زاده




مجلس یزید ملعون کنار طشت طلاست فاطمه مهمان من چوب مزن ای یزید! بر لب و دندان من با چه دلی می زنی برل
یکشنبه 24 آبان 1394 ساعت 11:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مجلس یزید ملعون

 

کنار طشت طلاست فاطمه مهمان من

چوب مزن ای یزید! بر لب و دندان من

با چه دلی می زنی برلب من خیزران

کز همه دل می برد نغمه ی قرآن من

گر چه تحمل کنم ضربه ی چوب تو را

تاب مرا می برد گریه ی طفلان من

تاکه نگاه افکنم بر رخ اطفال خود

دور زند دم به دم، دیده ی گریان من

تا نرود از اسف، صبر و قرارش زکف

زینب من می شود دست به دامان من

ناله ی من بر ملاست، مقتل من کربلاست

شام بلا آمده شام غریبان من

با چه گنه می کنی لعل لبم را کبود؟

بر سر و صورت بس است زخم فراوان من

سرم به شام بلا، زینت طشت طلا

زیر سم اسب ها پیکر عریان من

طشت زسوز درون سوخت و فریاد زد

چوب تو هم گریه کرد بر لب عطشان من

سوز دل اهل دل در نفس میثم است

در شرر شعر اوست ناله و افغان من

 

غلامرضا سازگار




مجلس یزید ملعون این چوب خیزران چه بهائی است دست تو این است انتقام تو و ناز شصت تو؟ ای نا نجیب قافله
یکشنبه 24 آبان 1394 ساعت 11:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مجلس یزید ملعون

 

این چوب خیزران چه بهائی است دست تو

این است انتقام تو و ناز شصت تو؟

ای نا نجیب قافله را بسته ای طناب

این خوی ظالمانه دلیل شکست تو

پایین تخت رأس بریده میان طشت

بالای تخت قهقهۀ حال مست تو

آل علی کجا و تماشای اَجنَبی

هرگز نمی شود حَرمُ الله پَستِ تو

ما زادۀ پیمبرِ معراج رفته ایم

امّا حرامزاده ! به دوزخ نشست تو

از گفتنِ کنیز چه می جوید این خبیث

این میهمان لعنتیِ می پرست تو

زن های اهل بیت کجا  مجلس شراب

ای نانجیب زاده همه بود و هست تو

بی پرده آوری حرمِ اهل بیت را

جایی که هست پرده نشین ، زیر دست تو

قرآن بخوان حسین که دفع بلا کنی

ما را رها ز این همه جور و جفا کنی

***

محمود ژولیده




کاروان اهل بیت(ع) در شام شامیان! من داغدارم، هلهله کمتر کنید خارجی نه! زاده ی پیغمبرم باور کنید کف
یکشنبه 24 آبان 1394 ساعت 11:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کاروان اهل بیت(ع) در شام

 

شامیان! من داغدارم، هلهله کمتر کنید

خارجی نه! زاده ی پیغمبرم باور کنید

کف زدن پایِ سر فرزند زهرا خوب نیست

نامسلمانان! حیا از دخت پیغمبر کنید

با چه جرمی عمه ام را پیش چشمم می زنید؟

نه حیا از فاطمه، نه شرم از حیدر کنید

گشته جای شیر جاری اشک از چشم رباب

جای خنده، گریه با آن مهربان مادر کنید

میهمانم، زاده ی پیغمبرم، آیا رواست

جای عطر گل، نثارم خاک و خاکستر کنید؟

این سر ریحانه ی زهراست بر بالای نی

از چه رو با خنده استقبال از این سر کنید

کوچه کوچه سنگ بگرفتید جای گل به دست

تا نثار فرق مجروح علی اکبر کنید

زخم زنجیر مرا دیدید و خندیدید باز

شادمانی پای اشک عمه ام کمتر کنید

فاطمه با ماست ای نامردﹾ مردم! کِی رواست

رقص پای گریه ی صدیقه ی اطهر کنید؟

شیعیان با شعر "میثم" در غم ما اهل بیت

دیده را لبریز از خون، سینه پر آذر کنید

 

غلامرضا سازگار




بگو كه مرثيه ی شهر شام را چه كنم ؟ نگاهِ هرزه ی مُشتی عوام را چه كنم ؟ گرفتم اين كه نگفتم از آن طناب س
یکشنبه 24 آبان 1394 ساعت 11:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بگو كه مرثيه ی شهر شام را چه كنم ؟
نگاهِ هرزه ی مُشتی عوام را چه كنم ؟

گرفتم اين كه نگفتم از آن طناب سياه
گذشتن از وسطِ ازدحام را چه كنم ؟

دلا، نگفتنِ اين ظلم ها خودش ظلم است
اگر بيان نـشد، امرِ امام را چه كنم ؟

صدای ضجّه ی يک كاروان اسير كم است؟
صدای هلهله ی خاص و عام را چه كنم ؟

اگر به سبّ علی، شمر دون دهن وا كرد
حضور حـضرتِ خيرالانـام را چه كنم ؟

به عمد می گذرد هی ز پيش چشم رباب
بگو كه حرمله ی بد مرام را چه كنم ؟

تو را نشانده عدو بر فراز منبر نی
به نيزه بستنِ ماهِ تمام را چه كنم ؟

صدای زجر، نگاهِ سنان، تمسخرِ شمر
برادر اين همه زجرِ مُدام را چه كنم ؟

به دست بسته و پيشانی شكسته، بگو
هجوم آتشِ بالای بام را چه كنم ؟

رسيده قافله، نزديكی خرابه، حسين !
خودت بگو كه من اين چند گام را چه كنم ؟

 

محمد قاسمی




از من در این مسیر ببین پیکری نماند از تو برای زینب تو جز سری نماند از من حسین چادر مادر نمانده است از
یکشنبه 24 آبان 1394 ساعت 11:18 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از من در این مسیر ببین پیکری نماند
از تو برای زینب تو جز سری نماند

از من حسین چادر مادر نمانده است
از تو حسین پیرهن مادری نماند

 

تا کوفه که سر تو روی نیزه بند بود
اما دگر به شام تو را حنجری نماند

این کوچه های شام شبیه مدینه شد
جز جای دست ها به رخ دختری نماند

میدان شهر پر شده از کینه های بدر
در شهر شام سنگ زن دیگری نماند

از بس که سنگ خورد به پیشانی ات حسین
دیگر نشان بوسه ی پیغمبری نماند

انگشترت به دست سنان برق می زند
دیگر مپرس از چه مرا معجری نماند

سوغات مکه ای که خریدی ربوده شد
اینجا به گوش دختر تو زیوری نماند

رضا رسول زاده




ورود اهلبیت(ع) به شام روضه در یک کلام وای از شام دردِ بی التیام وای از شام کاش مادر مرا نمی زائید ن
شنبه 23 آبان 1394 ساعت 7:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ورود اهلبیت(ع) به شام

 

روضه در یک کلام وای از شام

دردِ بی التیام وای از شام

کاش مادر مرا نمی زائید

ناله های مدام وای از شام

ناسزاهای بد به ما گفتند

همه جایِ سلام وای از شام

آن دیاریِ که کرده بازی با

آبروی امام وای از شام

قافله تا غروب گیر افتاد

کوچه ها ناتمام وای از شام

دخترِ فاطمه اذیت شد

از نگاهِ حرام وای از شام

گذر از کوچه هایِ تنگِ یهود

آتشِ رویِ بام وای از شام

جایِ حیدر زگیسویِ دختر

می گرفت انتقام وای از شام

در میان ِ چهار هزار رقاص

گریه در ازدحام وای از شام

سر و تشت و پیاله های شراب

چوبِ بی احترام وای از شام

لعنتی در کنارِ سر میریخت

میِ باقیِ جام وای از شام

سرخ موئی اشاره کرد و یزید

گفت : گفتی کدام؟؟وای از شام

من چهل سال گریه میکردم

با همین یک کلام وای از شام

 

قاسم نعمتی




در شهر شام و کوفه همش خورده ام زمین خیلی شبیه مادر تو گشته ام ببین بابا تمام بال و پرم را شکسته اند دی
شنبه 23 آبان 1394 ساعت 7:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در شهر شام و کوفه همش خورده ام زمین
خیلی شبیه مادر تو گشته ام ببین
بابا تمام بال و پرم را شکسته اند
دیدی که استخوان سرم را شکسته اند
موی سرم شبیه سرت سوخته پدر

بال و پرم شبیه پرت سوخته پدر
وجه تشابهی ست چقد بین ما دو تا
نه عمه هم شد است پدر عین ما دو تا
با گریه های عمه پدر گریه کرده ام
خیلی برای عمه پدر گریه کرده ام
عمه اگر نبود بدان دخترت نبود
عمه اگر نبود دگر خواهرت نبود
زخمی شده تمام سر و روی عمه ام
آتش گرفت مثل خودت موی عمه ام
بازار شام چادر من چنگ خورده است
در پای نیزه ات به سرم سنگ خورده است
لکنت زبان من اثر ضربه ها نبود
لکنت زبان گرفته ام از کوچه ی یهود
آن کوچه ای که مرکز برده فروشی است
آنجا که گفت اینکه به بنده فروشی است
دیگر نمانده طاقتی به تنم پس مرا ببر
چیزی نمانده است از بدنم پس مرا ببر

ابراهیم لآلی




حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام نسبت به قبل بس که تو تغییر کرده ای بالای نیزه دیده به تو دوختم حسین
جمعه 22 آبان 1394 ساعت 10:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

نسبت به قبل بس که تو تغییر کرده ای

بالای نیزه دیده به تو دوختم حسین

یک روح در دو تن همه اش نقل ما دوتاست

تو در تنور رفتی و من سوختم حسین

من زینبم که طاقت کوچکترین خراش

بر روی مصحف بدنت را نداشتم

با دیدنت به نیزه کنار آمدم ولی

دیگر توقع زدنت را نداشتم

جانا ز روی نیزهء اعدا نگاه کن

مانند تو عزیز دلم دل شکسته ام

گر تو سرت به سنگ حرامی شکسته ای

من هم سرم به چوبۀ محمل شکسته ام

بر روی نیزه آمده ای پا به پای من

گاهی عقب می افتی و گاهی جلوتری

دشمن خیال کرده که من بی کسم حسین

بر روی نیزه هم تو مرا سایۀ سری

میخواستم ببو سمت اما دلم شکست

وقتی که دیدمت پُرِ خاکستر تنور

مبهوت مانده ام من و اما سه ساله ات

لحظه به لحظه بوسه به تو می دهد زدور

گر چه جریحه دار شد اینجا غرور من

اما به خاطر تو خودم را نباختم

در کوفه بیشتر دل من سوخت چون که من

یک در میان اهالی آن را شناختم

 

مهدی مقیمی




بغض گلویم مسیر آه گرفته از غم خورشید قلب ماه گرفته این همه رقاصه از برای چه اینجاست؟ بس که شده ازدحا
جمعه 22 آبان 1394 ساعت 10:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بغض گلویم مسیر آه گرفته
از غم خورشید قلب ماه گرفته

این همه رقاصه از برای چه اینجاست؟
بس که شده ازدحام راه گرفته

 

شهر پر از هلهله ست و زینب کبری
یک نفره بانگ وا اخاه گرفته

با اسرای یهود، آل نبی را
فکر کنم شام اشتباه گرفته

درد بزرگی‌ست اینکه دختر غیرت
دور و برش را فقط نگاه گرفته

سنگ رها از کمان پیره زنان را
آه ببین جا به سجده گاه گرفته

یوسف ما سیر شد ز عرش نشینی
باز دلش میل قعر چاه گرفته

میلاد حسنی




میان سینه چرا رد آه جا مانده میان روز روی نیزه ماه جا مانده و مادری که شده داغ دار و محسن او شهید گشت
جمعه 22 آبان 1394 ساعت 10:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

میان سینه چرا رد آه جا مانده
میان روز روی نیزه ماه جا مانده

و مادری که شده داغ دار و محسن او
شهید گشته و در بین راه جا مانده*


بروی نیزه سر شیر خواره ای رفته
ولی تنش پس آن خیمه گاه جا مانده

و دختری که روی برگ نازک رخ او
نقوش بوسه ی دستی سیاه جا مانده

تنور خولی و آن خاطرات خاکستر
بروی گیسوی یک پادشاه جا مانده

تنش که دفن شده لیک خاتم جدش
به دست های پلید سپاه جا مانده

و خواهری که خودش در میان شام ولی
دلش میان دل قتلگاه جا مانده

تمام روضه همین است، عمه ی ما گفت:
مرو که دخترکی بی پناه جا مانده

علی مشهوری”مهزیار”

*منظور حضرت محسن بن الحسین ع است که در شش ماهگی ودر بین راه اسارت سقط و در بالای کوهی دفن شد…در حال حاضر مقبره ی ابن شهرآشوب و چند تن دیگر از بزرگان در کنار قبر ایشان است




داردمهیا میشود،اَلشّام اَلشّام بزمی که برپا میشود،اَلشّام اَلشّام سجاد دائم در سجود است؟یاکه قدّ
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 11:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

داردمهیا میشود،اَلشّام اَلشّام
بزمی که برپا میشود،اَلشّام اَلشّام
سجاد دائم در سجود است؟یاکه قدّش
ازغصه ها تامیشود،اَلشّام اَلشّام
درپاسخ اینکه:کجاها سخت تر بود؟
بغض لبش وا میشود:اَلشّام اَلشّام
بعداز مصیبت های پشت درب ساعات
دروازه ها وا میشود،اَلشّام اَلشّام
زینب که حتی سایه اش را کس نمیدید
داردتماشا میشود،اَلشّام اَلشّام
برروی نیزه چشم های زخم عباس
ازاشک دریا میشود،اَلشّام اَلشّام
لکنت گرفته دخترت ازسیلی زجر
حرفش..ب ب ب بابا میشود،اَلشّام اَلشّام
مانده رباب ازاینکه درحلقوم اصغر...
نیزه مگرجا میشود؟اَلشّام اَلشّام
باقصد قربت...سنگ و سَبُّ و ناسزاها
حکم است و فتوا ميشود،اَلشّام اَلشّام
وجارچی تا جار زد؛ آل علی اند
از کینه غوغا میشود،اَلشّام اَلشّام
بغض علی وکوچه تنگ یهودي
اینجاست معنا میشود:«اَلشّام اَلشّام»
اینجاست ذکرقاری قرآن نیزه:
«یارَب اَغِثنا» میشود،اَلشّام اَلشّام
.
بزم شراب مستی و ناموس حیدر
این روضه حالا میشود:«اَلشّام اَلشّام»
ما بین جمعیت رقیه تا ببیند
بر پنجه اش پا میشود،اَلشّام اَلشّام
پرسید:عمه جان چرا هی خیزرانش
پایین وبالا میشود؟ اَلشّام اَلشّام
هفتادتن آنجا و اینجاهم رقیه
زینب چه تنها میشود،اَلشّام اَلشّام
.
ایمان دهقانیا




امام حسین(ع)-دیر راهب امشب كه پا گُشا شده ای در كُنِشْتِ1 من انگار اُلـفتی است تـو را با سـرشتِ من آ
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 11:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-دیر راهب

 

امشب كه پا گُشا شده ای در كُنِشْتِ1 من

انگار اُلـفتی است تـو را با سـرشتِ من

آورده قـابِ چَشـمِ تو عكسِ بهشتِ من

تـغییر می دهـی همۀ سرنـوشتِ من

از رویِ نیـزه سر زده مهـمانِ من شدی

تـو كیـستی؟ كه ماه به ایـوانِ من شدی

تو كیستی؟ كه یوسفِ بازارِ من شدی

من نه، تو آمدی و خریدارِ من شدی

عیسی ترین مسیحی و دلدارِ من شدی

با جلوه ای تمامِ كَس و كارِ من شدی

من تا به حال فخر بدین سان ندیده ام

طوبی لَكْ از تمامیِ عالم شنیده ام

برقِ نگاهِ تو جگرم را كباب كرد

تاریكی كُنشتِ مرا آفتاب كرد

یك عمر هر چه ساخته بودم خراب كرد

آقایی تو رویِ كمِ من حساب كرد

آن قطره ام كه در دلِ دریا نشاندیم

پایِ ضریحِ قبلۀ دل ها نشاندیم

زُنّار2 پاره می كنم از جان به راهِ تو

ای روح و اِبن و اَب به فدایِ نگاهِ تو

ای عرش و فرش سایه نشینِ پناهِ تو

از چیست؟ نوكِ نیزه شده تكیه گاهِ تو

یحییِ سر بریده به خون می كشی مرا

با شور و جلوه ات به جنون می كشی مرا

من آبرو گرفته ام از آبرویِ تو

باشد گواهِ غربتِ سُرخت، گلویِ تو

با اشك و با گلاب دهم شستشویِ تو

خاكسترِ تنور بگیرم ز رویِ تو

با بَد وسیله ای به گلویت كشیده اند

پیداست كه به زجر سرت را بریده اند

با پا چراغِ انجمنت را شكسته اند

چون روز روشن است تنت را شكسته اند

حتماً قِداستِ سخنت را شكسته اند

با چكمه ها لب و دهنت را شكسته اند

یك هاله نور دور و برت چرخ می زند

یك قافله به پایِ سرت چرخ می زند

دور و برِ تو روحُ الاَمین پر گرفته است

زانویِ غم به سینه پیمبر گرفته است

پهلو شكسته روضه ات از سر گرفته است

از حال رفته بوسه ز حنجر گرفته است

با ناله های فاطمه از كِثرتِ غمت

عرش خدا به لرزه در آمد ز ماتمت

پیر و مرادِ من شدی ای نو مشرقین

باب النجات  امت حیران در عالمین

ساغر بریز ساقی ذكرِ شهادتین

دیوانه می شوم به هوایِ تو یا حسین

خونِ خدا به پایِ تو ایمان می آورم

قابل بدانی ام به خدا جان می آورم

من عاقبت به خیرِ توام، خوش به حالِ من

با عرشیان به سیرِ توام، خوش به حالِ من

نا آشنا ز غیرِ تو ام، خوش به حالِ من

اینجا اسیرِ دِیرِ تو ام، خوش به حالِ من

حالا كه خاكِ راه  شدم در سپاهِ تو

می خواهم التماسِ دعا از نگاهِ تو

 

علیرضا شریف

 

1-آتشکده و معبد یهودان

2- زنار کمربندی بود که ذمیان نصرانی در مشرق زمین به امر مسلمانان مجبور بوده‌اند داشته‌باشند تا بدین وسیله از مسلمانان ممتاز گردند.




امام حسین(ع)-دیر راهب دید از دور مسیحا نفسی می‌آید دید با قافله فریادرسی می‌آید صحنه‌ای دید در آ
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 11:18 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-دیر راهب

 

دید از دور مسیحا نفسی می‌آید

دید با قافله فریادرسی می‌آید

صحنه‌ای دید در آن قافله اما جانکاه

بر سر نیزه سری دید، سری همچون ماه

این سر کیست که اینقدر تماشا دارد؟

صوت داوودی و انفاس مسیحا دارد؟

از سر هر مژه‌اش معجزه بر می‌خیزد

با طنینش همه آفاق به هم می‌ریزد

با نسیم از غم دل گفت به صد شیون و آه

به ادب نافه‌گشایی کن از آن زلف سیاه

گرچه این شیوه‌ی رندان بلاکش باشد

حیف از این زلف که بر نیزه مشوش باشد

با دلی سوخته آمد به طواف سر ماه

پاره پاره دلش از داغ لب پرپر ماه

گفت ای جان جهان نذر غمت! جانم باش

امشبی را ز سر لطف تو مهمانم باش

ماه را همره خود با دلِ بی‌تاب آورد

نذر لب‌های ترک خورده کمی آب آورد

خون از آن چهره که می‌شُست، دلش خون می‌شد

حال او منقلب و دیده دگرگون می‌شد

اشک در چشم پر از شیون راهب می‌خواند

روضه می‌خواند از آن اوج مصائب می‌خواند

روضه می‌خواند: همه عمر در این چرخ کبود

بین زرتشتی و آشوری و ترسا و یهود

نشنیدم که سرِ نیزه سری را ببرند

یا که در سلسله بی بال و پری را ببرند

آه از آن سوز و گدازی که در آن محفل بود

عشق می‌گفت به شرح، آن‌چه بر او مشکل بود

گفت: عالم شده حیرانِ پریشانی تو!

کیستی تو؟ به فدای سر نورانی تو!

ناگهان ماه،‌ چه جانکاه دمی لب وا کرد

محشری در دل آن سوخته‌دل، برپا کرد

گفت: من کشته‌ی لب‌تشنه‌ی عاشورایم

زینت دوش محمد، پسر زهرایم

دید راهب به دلش شعله و شور افتاده‌ست

شعله‌ی‌ آتشی از نخله‌ی طور افتاده‌ست

تشنه‌ی عشق شد از غصه نجاتش دادند

ناگهان در دل شب آب حیاتش دادند

صورتش را به روی صورت خونین حسین...

و مُشَرَّف شد از آن لحظه به آئین حسین...

 

یوسف رحیمی

***

* در این شعر بعضی از ابیات «حافظ» به شیوه‌های مختلفی تضمین شده است.

** این ماجرا، با تفاوت‌هایی در منابع زیر نقل شده است:

- بحارالانوار، ج45، ص184

- لهوف، ص136

- عبرات المصطفین فی مقتل الحسین(ع)، ج2، ص258

- مقتل الحسین(ع) مقرم، ص446

- تذکرة الخواص، ص150

(به نقل از کتاب «خورشید بر فراز نیزه‌ها» نوشته آقای سیدمحی‌الدین موسوی، ص88تا95)




سری به نیزه شد و آفتاب را گریاند نبی و فاطمه و بوتراب را گریاند صدای مویه ی زلفش که دست باد افتاد چقد
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سری به نیزه شد و آفتاب را گریاند
نبی و فاطمه و بوتراب را گریاند

صدای مویه ی زلفش که دست باد افتاد
چقدر حضرت ختمی مآب را گریاند

 

لباس تیره به تن کرد آسمان بعدش
ز بام بارش سنگین ، سحاب را گریاند

کسی مقابل نی آب را زمین می ریخت
اشاره بر لب او کرد و آب را گریاند

سوال ” أین أبی ” بین کاروان پیچید
رسید بر سر نیزه ، جواب را گریاند

کمان حرمله بر قامتی کمان خندید
کمان حرمله خیلی رباب را گریاند

به آستین نزارش گرفت رو ، زینب
وقار پوشیه ی او حجاب را گریاند

شراب تا به سر گیسوی حسین رسید
دو چشم عنبر و مشک و گلاب را گریاند

قلم شکست و … در آخر فقط نوشت ، کنیز
ورق ورق صفحات کتاب را گریاند

شاعر: محسن حنیفی




دخترِ فاطمه ! بازار! خدارحم کند چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم شود
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دخترِ فاطمه ! بازار! خدارحم کند

چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند

ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم

شود این حادثه تکرار خدارحم کند

یک و زن و قافله و خنده نامحرم ها

بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

یک شبه پیر شدی یا زتنور آمده ای

یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

نیزه داران همه مستند نیفتی پایین

حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد

بر من و زلف ِ خم یار خدا رحم کند

ظرفِ خاکسترِ یک عده هنوز آتش داشت

شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

دست انداخت یکی پرده محمل را کَند

جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد

این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین

نوبت من شده این بار خدارحم کند

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری

سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند

شاعر :؟؟؟




کوفی و شامی یکی از دیگری بدچشم تر مانده ام گویم امان از کوفیان یا شامیان رفتن و ماندن به یک اندازه د
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کوفی و شامی یکی از دیگری بدچشم تر

مانده ام گویم امان از کوفیان یا شامیان

رفتن و ماندن به یک اندازه داغم می کند

مانده ام گویم بران ای ساربان یا که مران

دیدنت بر نی هم آتش زد هم آرامم نمود

مانده ام گویم بمان پیشم حسین جان یا نمان

صوت تو دل می بَرد اما امان از سنگها

مانده ام گویم بخوان قرآن حسین جان یا نخوان

اشک تو بر نیزه هم از دیده جاری می شود

مانده ام گویم بدان از حال زینب یا ندان

مهدی مقیمی




کرببلاست غربت تلخ غریب ها فصل بلند ناله ی امن یجیب ها کرببلاست وادی از خودگذشتگی در موج خون حکایت ش
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کرببلاست غربت تلخ غریب ها
فصل بلند ناله ی امن یجیب ها

کرببلاست وادی از خودگذشتگی
در موج خون حکایت شیب الخضیب ها

 

در های و هوی تیغ و عطش ، خاک کربلاست
آیینه ی تمام نمای حبیب ها

تصویر ناب عشق و وفا و صداقتند
در قتلگاه و علقمه ، خدالتریب ها

بر نی سر عزیز خدا بود و مِی زدند
همپای اشک خواهر او نانجیب ها

شد از شکوه خطبه ی زینب به شام شوم
نقش بر آب ، نقشه ی مردم فریب ها

پاییز ، دست و پای خودش جمع کرد و رفت
پیچید در مشام زمین عطر سیب ها

محمود شریفی




من که مکشوفه روضه می خوانم کمی از کوفه روضه می خوانم بعد تو روز خواهرت شب شد ذکر تو ناله های هر شب شد
دوشنبه 11 آبان 1394 ساعت 15:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من که مکشوفه روضه می خوانم
کمی از کوفه روضه می خوانم

بعد تو روز خواهرت شب شد
ذکر تو ناله های هر شب شد


فقط ای کاش لعن می کردند
اهل بیت تو دم به دم سب شد

با کنایه دو جمله می گویم
بعد تو وضعمان مرتب شد

دختری کعب نی نخورد اصلا!
بعد تو قاتلت مؤدب شد

تو که بالا نشین شدی رفتی
غل و زنجیر سهم زینب شد

این سخن می کشد مرا ای داد
دَخَلَت زینب عَلَی بن زیاد

شاعر:علی مشهوری”مهزیار”




بیرون دویدم من ز خیمه، گریه کردم رأس تو را دیدم به نیزه، گریه کردم دنبال طفلان حرم تنها دویدم بعدِ ت
یکشنبه 10 آبان 1394 ساعت 15:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بیرون دویدم من ز خیمه، گریه کردم
رأس تو را دیدم به نیزه، گریه کردم

دنبال طفلان حرم تنها دویدم
بعدِ تو یک روز خوش از دنیا ندیدم

آتشْ پرستار تن سجاد بود و …
کار همه اهل حرم فریاد بود و …

آتش به گیسوی یکی افتاد و میسوخت
دربین آتش طفل توجان داد و میسوخت

از دردِ کعب نی، یکی فریاد میزد
او سوی مقتل می دوید و داد میزد

دستی به رخسار سه ساله قاب گردید
سیلی به گوش کودکانت باب گردید

دیدم سکینه رو به سوی علقمه داشت
“بنگرعمو جان حال مارا” زمزمه داشت

آقا به تو گفتم “دعا کن من بمیرم”
تا که نباشم بعد تو ماتم بگیرم

بار غمت بر شانه ها تا شام بردم
سنگ از عدوی مرتضی، از بام خوردم

بزم شراب و خیزران و رأس در طشت
طفل سه ساله و خرابه ، یادِ آن دشت

ما را مدینه برنگرداندی.. بماند
جاخوش به نوک نیزه ای کردی.. بماند

تا که سرِ پاکت به نوک نی نشسته
زینب سرش با چوبه ی محمل شکسته

یک یادگارت در خرابه ماندْ، بی من
اما به زودی در کنارش میرسم من

درکوفه هم برحال ما رحمی نکردند
بر آل پاک مصطفی رحمی نکردند

محزون شدم اما اسیر غم نگشتم
غم روی غم دیدم ولیکن خم نگشتم

من هرچه دیدم غیر زیبایی ندیدم
از قتلگاه تو به عرش حقّ رسیدم

شاعر : وحید دکامین




لب گشودی… علی انگار به منبر رفته خواندن خطبه ات از بسکه به حیدر رفته چادر سوخته و خاکیتان ارثی بود
یکشنبه 10 آبان 1394 ساعت 15:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

لب گشودی… علی انگار به منبر رفته
خواندن خطبه ات از بسکه به حیدر رفته

چادر سوخته و خاکیتان ارثی بود
حتم دارم به همان چادر مادر رفته

 

معجرت رفت به بازار حراجی بغل
آن عقیقی که ز انگشت برادر رفته

به درخت و سر دروازه، سرش آویزان
آن شهیدی که سر دوش پیمبر رفته

به همان نیزه که بستند سر سقا را
مانده ام من که چگونه سر اصغر رفته

سر زینب به سلامت سر نوکر به درک
به تو بانو ادب این همه نوکر رفته

اربعین… کرببلا… دست تورا می بوسد
صاحب صبر!گدا حوصله اش سر رفته
علیرضا وفایی




حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام کوفی و شامی یکی از دیگری بدچشم تر مانده ام گویم امان از کوفیان یا شا
شنبه 09 آبان 1394 ساعت 17:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

کوفی و شامی یکی از دیگری بدچشم تر

مانده ام گویم امان از کوفیان یا شامیان

رفتن و ماندن به یک اندازه داغم می کند

مانده ام گویم بران ای ساربان یا که مران

دیدنت بر نی هم آتش زد هم آرامم نمود

مانده ام گویم بمان پیشم حسین جان یا نمان

صوت تو دل می بَرد اما امان از سنگها

مانده ام گویم بخوان قرآن حسین جان یا نخوان

اشک تو بر نیزه هم از دیده جاری می شود

مانده ام گویم بدان از حال زینب یا ندان

 

 

مهدی مقیمی




حضرت سجاد(ع)-دفن ابدان مطهر شهدای كربلا صبری کنید این کشته ها را می شناسم جاماندگان نینوا را می شنا
شنبه 09 آبان 1394 ساعت 17:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت سجاد(ع)-دفن ابدان مطهر شهدای كربلا

 

صبری کنید این کشته ها را می شناسم

جاماندگان نینوا را می شناسم

من زادهء  زهرا علی بن الحسینم

هم زخمها را هم شفا را می شناسم

گرچه شناسایی کمی سخت است اما

من دو یتیم مجتبی را می شناسم

این پیکر مُثله که مانده روی خاک و

رفته سرش بر نیزه ها را می شناسم

از عمه جانم مانده اینجا یادگاری

طفلان اویند این دو تا را می شناسم

از علقمه بوی عمو جانم می آید

ای قوم بوی آشنا را می شناسم

من تک تک این تکه تکه ، جسم های

از هم جدا ، از سر جدا را می شناسم

یک پیرهن حتی نماند از یوسف اما

من یوسف کرببلا را می شناسم

دفنش بدون بوریا امکان ندارد

من پیکر خون خدا را می شناسم

بر جسم بابای غریبم یک نشانی است

بر سینۀ او جای پا را می شناسم

 

مهدی مقیمی




حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام وقتی قرار شد دلی امتحان شود باید دچار درد و غمی بیکران شود رویی برا
شنبه 09 آبان 1394 ساعت 17:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

وقتی قرار شد دلی امتحان شود

باید دچار درد و غمی بیکران شود

رویی برای آنکه شود آبروی دین

باید اسیر سیلی نامحرمان شود

از بهر حفظ معجر خود دختر یتیم

باید به پشت خار مغیلان نهان شود

آن شیر زنی که درد و بلا را به جان خرید

باشد سزا کفیل امام زمان شود

قامت برای آنکه بگردد ستون عشق

باید به زیر بار مصائب کمان شود

باید سفیر واقعه بهر حیات نور

با دست بسته در پی قاتل روان شود

آتش به جان خرید چو آگاه شد دلش

باید به شام و کوفه چو آتش فشان شود

***

 

محمد مباشری




حضرت زینب (س)-در مسیر كوفه و شام به خون نشسته چرا ای حسین من رویت سفیدتر ز سپیده شده چرا مویت هلال م
شنبه 09 آبان 1394 ساعت 17:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب (س)-در مسیر كوفه و شام

 

به خون نشسته چرا ای حسین من رویت

سفیدتر ز  سپیده شده چرا مویت

هلال من که غروب تو زود و خونین بود

کبود گشته چنان روی مادرم رویت

نسیم چون که به تو می رسد شود خوشبو

شمیم باغ جنان می وزد زگیسویت

به روی نیزه سرت را به کوفه می بینم

ز کربلا دل من بوده در تکاپویت

بخوان دوباره تو قرآن که جان دهد برمن

صدای روح نوازی ز لعل دلجویت

وضو ز خون جبین می کنم در این محمل

نماز عشق بخوانم به طاق ابرویت

اگرچه بر سرنیزه نمی رسد دستش

سه ساله دخترتو می کند چوگل بویت

مکن نهان رخ خود را هنوز فرصت هست

که چند لحظه ببینم جمال نیکویت

به هرکجا که رَوی ای گل سرنیزه

در این سفر دل زینب بود پرستویت

به جان زینب خود کن عنایت و کرمی

که عاشق است «وفائی» به دیدن کویت

 

سید هاشم وفائی




حضرت زینب (س)-در مسیر كوفه و شام سر تو تا به روی نیزه رفته نگاهم خیره سوی نیزه رفته بمیرم من برایت ا
شنبه 09 آبان 1394 ساعت 17:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب (س)-در مسیر كوفه و شام

 

سر تو تا به روی نیزه رفته

نگاهم خیره سوی نیزه رفته

بمیرم من برایت ای برادر

گلویت در گلوی نیزه رفته

 

سید هاشم وفائی




امام حسین (ع)-تنور خولی صدای راز و نیازی ز طور می آید نوای گریه ز جانی صبور می آید سری به کنج تنور اس
شنبه 09 آبان 1394 ساعت 17:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین (ع)-تنور خولی

 

صدای راز و نیازی ز طور می آید

نوای گریه ز جانی صبور می آید

سری به کنج تنور است و موسی عمران

برای دیدن او سوی طور می آید

فرشتگان همه نزدیک این سرند ولی

صدای گریه و زراری ز دور می آید

طنین بال ملائک رسد، مگر جبریل

به سوی آیۀ الله و نور می آید

قیامتی شده برپا از این همه اندوه

که بیم خاستن نفخ صور می آید

سر حسین به دامان مادرش زهراست

نوای واولدا از تنور می آید

دلی شکست ز پهلو شکسته ای کاین سان

صدای ریزش جام بلور می آید

برای عرض ارادت «وفائی» از ره دور

به آستان سلیمان چو مور می آید

 

سید هاشم وفائی




حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام در آوردی سر از بالای نیزه نیفتی خواهر از بالای نیزه بگو دست کسی از ا
سه شنبه 05 آبان 1394 ساعت 9:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

در آوردی سر از بالای نیزه

نیفتی خواهر از بالای نیزه

بگو دست کسی از اهل کوفه

ندیدی معجر از بالای نیزه...؟

 

سعید پاشازاده




حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام دل می برد ز من نظر آسمانی ات قربان این همه اثر آسمانی ات خورشید من ب
سه شنبه 05 آبان 1394 ساعت 9:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

دل می برد ز من نظر آسمانی ات

قربان این همه اثر آسمانی ات

خورشید من به نیزه تو تنها نمانده ای

دارد هوای تو قمر آسمانی ات

با دیدن ملائکه بهتم نمی زند

سجده کنند اگر به سر آسمانی ات

گفتی خدا اسیری مان را نوشته است

جانم فدای این خبر آسمانی ات

هل من معین تو جگرم را کباب کرد

می سوزد عرش از شرر آسمانی ات

هر روز دخترت ز  سرت می کند سوال

پایان ندارد این سفر آسمانی ات؟

مهتاب هر شبم چه به روز تو آمده؟

زخمی شده دو چشم تر آسمانی ات

آقا رباب سینه اش از شیر پر شده

حالا کجاست گل پسر آسمانی ات

 

مجتبی شکریان همدانی




حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام ای زمین وآسمان مبهوت ایمانت حسین شد فضای کوفه عطرآگین ز قرآنت حسین
سه شنبه 05 آبان 1394 ساعت 9:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

ای زمین وآسمان مبهوت ایمانت حسین

شد فضای کوفه عطرآگین ز قرآنت حسین

ای فروزان آفتابم گر هلالت خوانده ام

دیده ام یکباره شد مبهوت و حیرانت حسین

سخت دلتنگ است زینب، ناطق قرآن بخوان

تا شود آرام دل از صوت قرآنت حسین

کی شود گرد و غباری مانع از تابیدنت

گرشده خاکستری رخسار تابانت حسین

چشم درچشم من و طفلان خود داری هنوز

صف زده مژگان اشکی روی دامانت حسین

تاکنی این کاروان را رهبری از روی نی

رهبر بیداری و باز است چشمانت حسین

باتو گرم گفتگو بودم که ناگه ازستم

سنگ زد سنگین دلی بر روی رخشانت حسین

لب گشا حرفی بزن با دختر گریان خود

تا نکرده جان خود را او به قربانت حسین

همنوا با ناله های من وفائی روز وشب

می شود با اشک وگریه مرثیه خوانت حسین

 

سید هاشم وفائی




در مسیر کوفه و شام اَلا ای سر، فدای خون خشک گردنت گردم توصحرا گَرد، من قربان صحرا گَردنت گردم تنت
سه شنبه 05 آبان 1394 ساعت 9:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در مسیر کوفه و شام

 

اَلا ای سر، فدای خون خشک گردنت گردم

توصحرا گَرد، من قربان صحرا گَردنت گردم

تنت در کربلا تنها، سرت بر نیزه ها با ما

به دنبال سرت آیم، به قربان تنت گردم

ترا عریان به خاک کربلا بنهاده و رفتم

نشد از تار و پود هستیم پیراهنت گردم

هلال من، هلالی شد قدم از غم، بیا تا من

شبی پروانه شمع جمال روشنت گردم

زهر بام و درت سنگی به استقبال می آید

بیا بنشین به دامانم که با جان، جوشنت گردم

تو خورشید بلند عشقی و از دست ما بیرون

بیا یک نیزه پایین تر که دست و دامنت گردم

چو افکندی مرا از خطبه خواندن لب فروبستی

بخوان قرآن که من قربان قرآن خواندنت گردم

بشوق باتو بودن، از مدینه من سفر کردم

ندانستم که باید همسفر با دشمنت گردم

 

سید رضا موید




بعد از تو یاحسین…!حرم ازدحام شد آثار غصه در جگرم ازدحام شد این تکه های خیمه که معجر نمیشود سقا کجاست
سه شنبه 05 آبان 1394 ساعت 9:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بعد از تو یاحسین…!حرم ازدحام شد
آثار غصه در جگرم ازدحام شد
این تکه های خیمه که معجر نمیشود
سقا کجاست؟! دور و برم ازدحام شد


سید نیما نجاری




شرمنده بابت این دو بیت: یک چیز ز روضه ها مرا ریخت به هم سوزاند مرا میان این صحنه ی غم دیدم که به روی ن
چهارشنبه 03 تير 1394 ساعت 10:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

شرمنده بابت این دو بیت:


یک چیز ز روضه ها مرا ریخت به هم
سوزاند مرا میان این صحنه ی غم
دیدم که به روی نیزه سقا میگفت؛
ناموس حسین و اینهمه  نامحرم

 

 

موضوعات مرتبط: کاروان اسرا به شام ,



راوی رسیده بود به پایان داستان جایی شبیه شام غریبان داستان راوی رسیده بود به جایی که می چکید خون م
جمعه 29 خرداد 1394 ساعت 4:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

راوی رسیده بود به پایان داستان

جایی شبیه شام غریبان داستان

راوی رسیده بود به جایی که می چکید

خون مؤلف از لب و دندان داستان

فصلی که سرو حسرت هیزم شدن کشید

از بس بلند بود زمستان داستان

یکباره ریختند سر باغ و باز شد

پای کلاغ ها به درختان داستان

در ازدحام معرکه شیطان رسید و برد

انگشتری ز دست سلیمان

داستان گودال شد دوات پر از خون

نیزه ها همچون قلم شدند به دستان داستان

متنش ورق ورق شده بر خاک و همچنان

بر روی نیزه میرود عنوان داستان

بعد از هزار فصل از این ماجرا هنوز

هستند واژه ها همه گریان داستان

القصه روز واقعه از بس فراز داشت

ماندم کجاست سطر درخشان داستان

حاجت گرفت مثل همه شمر تعزیه

ای جان فدای تعزیه گردان داستان

 

علی عباسی

موضوعات مرتبط: کاروان اسرا به شام ,



علی عباسی: از شور عزا شعور درآوردی از ظلمت محض نور درآوردی سوزاندی و سوختی و خورشید شدی تا اینکه س
جمعه 29 خرداد 1394 ساعت 4:9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

علی عباسی

 

از شور عزا شعور درآوردی

از ظلمت محض نور درآوردی

سوزاندی و سوختی و خورشید شدی

تا اینکه سر از تنور درآوردی

موضوعات مرتبط: کاروان اسرا به شام ,



یا زینب... از اول اين مرثيه تا آخر افتادن زائر شدن در راه مثل خواهر افتادن زينب زيارتنامه اش را خوان
چهارشنبه 19 فروردين 1394 ساعت 4:9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا زینب...

از اول اين مرثيه تا آخر افتادن

زائر شدن در راه مثل خواهر افتادن

زينب زيارتنامه اش را خوانده در اين راه

طبق روايات صحيحه با سر افتادن

از كودكان كاروان آموختم اين را

از ناقه ها در مقدم يكديگر افتادن

تا مرز تاول زخم پا را ميبرم در راه

خوب است در اين راه با اين باور افتادن

هر خط شبيه ناقه و هر جمله يك كودك

با تازيانه آخرش از دفتر افتادن

كل زيارتنامه عباس يك حرف است

كاري نمي شد كرد وقت معجر افتادن

كل زيارتنامه حيدر ولي اين بود

وقتي كه در افتاد با آتش در افتادن

در اين مسير اين داستان بر عكس شد اما

زينب علي مي گشت در وقت سر افتادن

افتادن اصلن معني اش پرواز خواهد شد

در آخر اين راه مثل خواهر افتادن

زهرا حسينش را امانت داد به زينب

ربط است بين زيور و انگشتر افتادن

اصغر شدن اما علي اكبري رفتن

اكبر شدن اما علي اصغر افتادن

رونق گرفته كسب و كار مردم بازار

كار سرت تا هست در تشت زر افتادن

پيشي گرفته حرمله با تير معروفش

شمر است و در اينجا به فكر خنجر افتادن

 

مهدی رحیمی

 

منبع:

http://heyatnaziabad.blogfa.com




همه نالان ولی من از همه در هجر نالان تر ندیدم بعد تو چشمی ز چشم خویش گریان تر لباسم با رفو قهر است
چهارشنبه 05 فروردين 1394 ساعت 13:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

همه نالان، ولی من از ،همه در هجر ، نالان تر

ندیدم بعد تو چشمی ز چشم خویش گریان تر

 

لباسم با رفو قهر است صد چاک است مهمانش

نیابی در غمت از دخترت  پاره گریبان تر

 

مدام آشفتگی حس کرد زلفم را چهل منزل

پریشان گشت در کوفه ولی اینجا پریشان تر

 

تمام زیور آلاتم به زیر پایشان له شد

گران شد زینت طفلان ولی مال من ارزان تر

 

همیشه جنس اعلا مشتری خاص می خواهد

بیا من می خرم نازت بیا قدری خرامان تر

 

به نورت خو گرفتند اشقیا حتی، ز بس ماهی

ولی امشب بیا قدری بتاب ای ماه تابان تر

 

به پایان کی رسد این ظلم شاید منزل بعدی

ولی منزل به منزل گشته ام از ظلم حیران تر

 

به تدفینم قدم بگذار ای سر بی کفن هستم

بیا ای از تمام کشتگان بر خاک عریان تر

شاعر:حسین  واعظی




بر نخل نیزه میوه ی طوبایی ای حسین دردا جدا ز دسترس مایی ای حسین یک دم جدا ز محمل خواهر نمی شوی تنها ان
شنبه 11 بهمن 1393 ساعت 10:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بر نخل نیزه میوه ی طوبایی ای حسین
دردا جدا ز دسترس مایی ای حسین
یک دم جدا ز محمل خواهر نمی شوی
تنها انیس خواهر تنهایی ای حسین
اهسته بر مدار دلم دور می زنی
با این شکسته دل به مدارایی ای حسین
منزل به منزل از پی ات ایم به اشک واه
تا کی به نیزه بادیه پیمایی ای حسین
خواهم به بال سوخته پروانه ات شوم
اخر تو شمع محفل زهرایی ای حسین
بینم سرت به نیزه و باور نمی کنم
کز پا فتاده ای تو و بر پا یی ای حسین
گر چه میان هاله ی خون چهره ات گم است
هم چون هلال یک شبه پیدایی ای حسین
اسپند جان به مجمر دل دود می کنم
کز چشم خلق غرق تماشایی ای حسین
راضی نی ام به نیزه ببینم سرت ولی
بر قلب داغ دیده تسلایی ای حسین
شاید یتیمی از تو به صحرا فتاده است
کاین سان به نیزه روی به صحرایی ای حسین

 

سید محمد رستگار




تعداد صفحات : 10


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2178

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 38
:: تعداد اعضا : 1671

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,560
:: باردید دیروز : 11,074
:: بازدید هفته : 13,634
:: بازدید ماه : 181,802
:: بازدید سال : 1,283,518
:: بازدید کلی : 10,140,625