close
مجتمع فنی تهران
شهادت امام حسن ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
عیسی نبود اما دمش کار مسیحا کرد
سه شنبه 07 دي 1395 ساعت 4:27 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بمناسبت سالروز صلح امام حسن مجتبی ع

عیسی نبود اما دمش کار مسیحا کرد
یعنی که شهر مرده را با یک دم احیا کرد

ازآسمان عشق ما را تا خودش آورد
با یک اشاره قطره را راهی دریا کرد

موسای ما بی معجزه در شهر فرعون ها
آمد و راه مردمان نیل را واکرد

آمد و در امواج ظلمت، اوج تاریکی
خورشید را هدیه به قلب تیرگی ها کرد

شمشیر و تیر و خون همیشه حافظ دین نیست
گاهی بجای جنگ باید صلح امضا کرد

گاهی اگر که پای حفظ حق وسط باشد
با قاتل توحید هم باید مدارا کرد

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در کوچه ها برای خودت گریه می کنی
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:14 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(علیه سلام)
شهادت

در کوچه ها برای خودت گریه می کنی
یک عمر پا به پای خودت گریه می کنی

سی سال می شود که تو در هیات دلت
با ذکر روضه های خودت گریه می کنی

تنها خودت برای خودت سینه می زنی
در محضر خدای خودت گریه می کنی

سیلی چرا؟ هجوم چرا؟ ناسزا چرا؟
با این چرا چرای خودت گریه می کنی

با تو فقط نه شهر، که این خانه خائن است
از بخت بی وفای خودت گریه می کنی

این روضه های لخته شده داغ مادر است
با تشت در بلای خودت گریه می کنی

تشت و حسین و زینب و ... ذهنت کجا پرید؟!
با یااخا اخای خودت گریه می کنی

امیر عظیمی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


روی تو از نسیم سحر دلنوازتر
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:11 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام حسن مجتبی ع

 

روی تو از نسیم سحر دلنوازتر
گیسوی توست از شب یلدا درازتر

روی تو باز بود و در خانه ی تو باز
ای چشمهایت از همه مهمان نواز تر

هرگز یتیم های مدینه ندیده اند
از ذکر مهربان حسن چاره سازتر

صلح تو شد دلیل سرافرازی حسین
ای از تمام اهل جهان سرفرازتر

حتی شریک زندگی ات دشمن تو بود
مولا کدام داغ از این جانگداز تر ؟

از تیرها نگفتم و تابوت زخمی ات
طاقت نداشتـم بشود روضه باز تر...

سیده تکتم حسینی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


تا که چشمم ز دم روضه ی تو دریا شد
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:11 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام حسن مجتبی (ع)

 

مصیبت :

 

تا که چشمم ز دم روضه ی تو دریا شد
مرد دل سوخته ای گفت "حسن" غوغا شد

روضه خوان گفت در آن کوچه چه بلوایی بود....
قامت مادرت از ضرب غلافی تا شد

سرِ احقاق فدک فاطمه بد خورد زمین...
مادر تو سرِ تقسیم فدک منها شد...

جنگ زهرا سرِ امر پدرش بود ، که گفت: ؟
وسط کوچه سرِ مِلکِ فدک دعوا شد؟

لگدی خورد به در ، در به سر مادر خورد...
میخ در ، در وسط سینه ی زهرا جا شد...

مادری که وسط معرکه ها گم شده بود
آخرش زیر در بیت علی پیدا شد...

مدح :

جنت، عَل بود که روزی الف قامت تو
آمد و با قدمت جنتِ عَل ، اعلی شد

هر چه گفتیم "کــُن" این گفته اثر کرد مگر؟
تا که گفتند "حسن جان" "فـَیَکن" اجرا شد

لفظت اکثیر به کف دارد و در جان لاهوت
روح افلیج من از بردن نامت پا شد

"عرش و لوح و قلم و انفس و مـُـلک و ملکوت "
جزئی از نور تو تبدیل به این اجزا شد

در دل کوه ازل بر سر هر قله ی جود
مشعل لطف و کرامات تو آتش زا شد

حاتم طِی که ز بُخلش به خدا برد پناه
نام تو برد و درِ قلعه ی جودش وا شد

مثل طاووس شدم ناز به جنت کردم
نقش روی تو چو در صفحه ی دل ایفا شد

کاش با خنده ی خود حارسِ جنت گوید:
برو... پرونده ی "جعفر" به خدا امضا شد...



جعفر ابوالفتحی

 

منبع:

www.neyjaf.ir

 

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


این سالها خیلی عَلَیهَت کار کردند
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:10 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این سالها خیلی عَلَیهَت کار کردند
قتل شما را عده ای انکار کردند

جای "شهادت" لفظ "رحلت" را نوشتند
بر روی این حرف غلط اصرار کردند

با بودن حیدر(ع)؛ که جان مصطفی بود(ص)
نامرد مردم رو به یک مردار کردند

در روز روشن دشمنت بودند اما
بعد از شما خود را رفیق غار کردند

وقتی که روشن شد چراغی در سقیفه
آینده نسل بشر را تار کردند

"ملعونة دختر ها" به جانت زهر دادند
در چشم حیدر(ع) هم "پدر ها" خار کردند

این ظلم ها انگار کافی نیست وقتی
فکر هجوم و هیزم و مسمار کردند

محمد علی افضلی (لُکنَت)

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 8


خواب دیدم که تو حرم داری
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:10 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خواب دیدم که تو حرم داری..
من ضریح تو را بغل دارم
خواب دیدم محرم آمده و
بین صحنت به کف کتل دارم

خواب دیدم چه خواب خوبی بود
خواب یک نه چهار گنبد را
خواب دیدم که میزدند درست
 مثل نقاره های مشهد را

خواب دیدم که بوسه میزد بر
سنگ فرش حریم تو پدرم
با اشاره به سمت من میگفت
یا حسن ! نو کرت همین پسرم...

وسط ازدحام زائر ها
گیر کردم  ولی ملالی نیست
با خودم در دلم به تو گفتم
حرمت مثل قبل خالی نیست

خواب دیدم که مادرم میگفت
پسرم کاش خادمت باشد
جزء جارو کشان مادام
طرف باب قاسمت باشد

خواب دیدم که از مضیف حرم
دو سه فیش غذا به من دادند
از کرم خانه ی حسن اینبار
 نه مجازی که واقعا دادند

دو مصرع اول تضمین هستند

محمد علی افضلی(لکنت)

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سرور اهل جهانی و هم کلام غریبان
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:9 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام حسن مجتبی ع

سرور اهل جهانی و هم کلام غریبان
که هم غریب امامی و هم امام غریبان

کرامت از تو درخشید غیر خانه ات ای عشق
کجا غریب نوازی شده مرام غریبان

اگر نبود مدینه که کوفه کوفه نمیشد
و بی جواب نمیماند اگر جواب غریبان

غم نفاق تو را کشته است زهر بهانه ست
که آب نیز هلاهل شود به کام غریبان

چه غربتی ست که حتی برای پر زدنت هم
نه روضه ایست نه شعر خوشی نه شام غریبان

چهار تخته به پهلو میان خاک در آن سو
زنی نشسته به زانو به احترام غریبان

 سید سعید صاحب علم


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


بارها از سفره‌اش با این که نان برداشتند
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:8 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام حسن مجتبی ع

 

بارها از سفره‌اش با این که نان برداشتند
روز تشيیع تنش ، تیر و کمان برداشتند
 
مردم این شهرِ در ظاهر مسلمان ، عاقبت
با صدای سکه ، دست از دینشان‌ برداشتند
 
بر سر همسایگانش سایه‌ای پرمهر داشت
از سرش هرچند روزی سایه‌بان برداشتند
 
بذر ننگین جسارت بر تنی معصوم را
این جماعت کاشتند و دیگران برداشتند
 
دست‌هایی که بر آن تابوت تیر انداختند
چند سال بعد ، چوب خیزران برداشتند

حسینعباسپور


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ماه خداست روی تماشایی حسن
جمعه 16 مهر 1395 ساعت 12:32 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مناجات

 

ماه خداست روی تماشایی حسن

عرش صفاست مجلس شیدایی حسن

مجنون شود هرآنکه ببیند سحر گهی

یک جلوه از تبسم لیلایی حسن

موسی نشسته همره عیسی به راه او

حاتم گدای سفرۀ مولایی حسن

تفسیر "انما" به گمانت چه می شود

یوسف غلام عصمت و زیبایی حسن

ذکر شبانه روزی ایوب این بُود

صدآفرین به صبر و شکیبایی حسن

نقش است روی پرچم سردار علقمه

پاینده باد پرچم آقایی حسن

یک شب برو مدینه بفهمی غریب کیست

بی انتهاست غربت و تنهایی حسن

یابن الحسن به جان حسن کن عنایتی

یکسر بیا به روضه ی زهرایی حسن

دارالشفاست مجلس ارباب بی حرم

غافل مشو ز ذکر مسیحایی حسن

 

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شعر مناجات حضرت سید الکریم حسنی(ع) تو چه کردی که تو را نام نهادند: کریم مثل بابات حسن ، مرتبه دادند:
دوشنبه 28 تير 1395 ساعت 9:29 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر مناجات حضرت سید الکریم حسنی(ع)


تو چه کردی که تو را نام نهادند: کریم

مثل بابات حسن ، مرتبه دادند: کریم

تو چه کردی که همه در عوض کرب و بلا

به روی خاک حریم تو فتادند ، کریم

 

آنچنان مرتبه ای داد به تو هادی دین

که به کس غیر تو این جاه ندادند ، کریم

آن کسانی که ز طومار حسین جا ماندند

شب جمعه ، حرمت ، خیرالعبادند ، کریم

از شلوغی سر کوی تو فهمیدم که...

سائلان تو زیادند ، زیادند... کریم

روز محشر که شود ، از کرم مادرتان

زائران حرم تو ، همه شادند ، کریم

پوریا  باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نگاهی بینداز سلمان بسازی از این قوم کافر مسلمان بسازی تو با صبر کردی همان کار شمشیر بنا بود از کفر ا
سه شنبه 01 تير 1395 ساعت 11:30 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نگاهی بینداز سلمان بسازی
از این قوم کافر مسلمان بسازی

تو با صبر کردی همان کار شمشیر
بنا بود از کفر ایمان بسازی


تو تنها توانایی اش را نداری_
که از سائلانت پشیمان بسازی

درِ خانه ی تو مسیر گذر نیست
اگر دست را رحل قرآن بسازی

چنان صوت تو جذبه می آفریند
که قرآن بخوان راه بندان بسازی

حامد خاکی


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


نشنیده است از او احدی از قدیم، نه در پاسخ فقیر و اسیر و یتیم، نه فرزند اصل جاذبه و دافعه است او نیمی
دوشنبه 31 خرداد 1395 ساعت 17:13 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نشنیده است از او احدی از قدیم، نه
در پاسخ فقیر و اسیر و یتیم، نه

فرزند اصل جاذبه و دافعه است او
نیمی برای خلق بلی هست و نیم نه

 

هربار رفته گرم پذیرای او شده
نشنیده است از سر زلفش نسیم نه

با ابروان خویش گره باز می کند
حتی اگر به چشم بگوید کریم نه

قهر کریم نیز به معنای آری است
معناش می شود بله در این حریم نه

ما را حواله کرده به دست برادرش
ما را نگاه کرده ولی مستقیم نه

هرکس عطا نکرد مهم نیست پیش ما
سخت است از کریم ولی بشنویم نه

مهدی رحیمی زمستان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


قربان عطا و کرم و جود و سخایت جان دو جهان باد، حسن جان!به فدایت در سلطنت لایتناهیِ تو، ای شاه! حاتم،
دوشنبه 23 فروردين 1395 ساعت 12:22 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قربان عطا و کرم و جود و سخایت
جان دو جهان باد، حسن جان!به فدایت

در سلطنت لایتناهیِ تو، ای شاه!
حاتم، شده موری به سرِ خوان عطایت

منت بگذاری به سرم، یا ولی الله!
گر نیم نگاهی، تو کنی سوی گدایت

اعجاز کند نوکر تو، همچو مسیحا
دستش برسد، گر به غبار کف پایت

آنقدر مقام تو رفیع است، حسن جان!
فرموده : رسول دو سرا من به فدایت

از بسکه نمک ریخته در چهره ات، آقا
شد قاتلِ یوسف صفتان، زلف رهایت

‌در سایه ی الطاف کریمانه ی زهراست
هر کس که در عالم، شده مشمول دعایت


 

ابراهیم_لآلی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با یاد تو که غصه شماری کنم حسن جاری ز چشم، اشک بهاری کنم حسن تا که رِسم به روضه ی سبز مصیبتت سوگند بر
یکشنبه 16 اسفند 1394 ساعت 14:11 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

با یاد تو که غصه شماری کنم حسن
جاری ز چشم، اشک بهاری کنم حسن

تا که رِسم به روضه ی سبز مصیبتت
سوگند بر تو لحظه شماری کنم حسن

باید اجازه از طرف مادرت رسد
تا از جگر به یاد تو زاری کنم حسن

پنجاه شب برای حسین تو سوختم
تا اشک ناب بهر تو جاری کنم حسن

حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند
کی می‌شود برای تو کاری کنم حسن

گنبد که نه، ضریح نه، تنها برای تو
باید که فکر سنگ مزاری کنم حسن

تنهاترین امامی و بی‌کس ترین غریب
گریه بر آنکه یار نداری کنم حسن

حاج جواد حیدری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گرفت فرصت دیدار آسمانش را به دست ضربه ی در، طاقت و توانش را چقدر حسرت دیدار ماند بر قلبِ پدر که خوب
یکشنبه 16 اسفند 1394 ساعت 14:11 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گرفت فرصت دیدار آسمانش را

به دست ضربه ی در، طاقت و توانش را

چقدر حسرت دیدار ماند بر قلبِ

پدر که خوب ندیده است پهلوانش را

نداد فرصت اینکه برای مادر خود

به دور لب بکشد لحظه ای زبانش را

نشد بردار کوچک برای خواهر خود

تکان تکان بدهد دست و بازوانش را

چقدر حسرت این ماند بر دل مادر

که تا به سینه بگیرد پسر دهانش را

حسود شهر مدینه چه با هدف زد تا

به کربلا نرساند علی جوانش را

چه حسرتی که نشد تا به رزم آموزد

به محسنش روش رزم بی نشانش را

نشد فلک بنویسد به کربلا رزمش

شبیه فاتح خیبر عدو کشانش را

چقدر حسرت دیدار ماند بر زهرا

که در بغل بنشاند گل نهانش را

و حیف شد که نخواباند فاطمه یکدم

کنار خویش شبی طفل مهربانش را

وخواست در شفق خون به زیر پا نرود

به فضه گفت بگیرد عزیز جانش را

چقدرداغ شکوفه به باغبان سخت است

ز یاد برد غم و درد استخوانش را

به خاطر دل زهرا کسی نمی گوید

به روضه خوانی خود اصل داستانش را

 

محمدعلی رضاپور


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


«زبانحال امام حسن (ع) » شب و کابوس از چشمِ منِ کَم سو نمی اُفتد تبِ من کَم شده اما تبِ بانو نمی اُفتد
شنبه 01 اسفند 1394 ساعت 12:46 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

«زبانحال امام حسن (ع) »

شب و کابوس از چشمِ منِ کَم سو نمی اُفتد
تبِ من کَم شده اما تبِ بانو نمی اُفتد

غرورم را شکسته خنده ی نامحرمی یارَب
چه دردی دارد آن کوچه که با دارو نمی اُفتد

جماعت داشت می آمد دلم لرزید می گفتم
که بیخود راه نامردی به ما این سو نمی اُفتد

کِشیدم قَد به رویِ پایم و آن لحظه فهمیدم
که حتی ردِ بادِ سیلی اش بر گونه می اُفتد

نشد حائِل کند دستش گرفته بود چادر را
که وقتی دست حائِل شد کسی با رو نمی اُفتد

به رویِ شانه ام دستی و دستی داشت بر دیوار
به خود گفتم خیالت تخت باشد او نمی اُفتد

سیاهی رفت چشمانش سیاهی رفت چشمانم
وَگَرنه مادری در کوچه بر زانو نمی اُفتد

میان خاک میگردیم و می گویم چه ضربی داشت
خدایا گوشواره اینقَدَر آنسو نمی اُفتد

دو ماهی هست کابوس است خواب هر شَبَم،گیرم
تبِ من خوب شد اما تبِ بانو نمی اُفتد

حسن لطفی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


ازمن مگیر حال و هوای گدائیم گرچه گدای کاهل پر ادعائیم حاجی به قبر من ننویسید بعدمرگ من دلخوشم ازاین
جمعه 16 بهمن 1394 ساعت 11:53 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ازمن مگیر حال و هوای گدائیم
گرچه گدای کاهل پر ادعائیم

حاجی به قبر من ننویسید بعدمرگ
من دلخوشم ازاینکه فقط کربلائیم

لطف حسن مرا به سر کوی تو کشاند
شکر خدا که مثل خودت مجتبائیم

بهر ظهور او قدمی بر نداشتم
شرمنده ی امام خود از بی وفائیم

علی مشهوری”مهزیار”

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حتی میان خانه اش همدم ندارد مرد غریبی که دلش جز غم ندارد در سینه اش از بی وفایی های کوفه غم آنقَدَر د
پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 12:3 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حتی میان خانه اش همدم ندارد
مرد غریبی که دلش جز غم ندارد

در سینه اش از بی وفایی های کوفه
غم آنقَدَر دارد که دنیا هم ندارد

در خانه اش وقتی اسیر رنج دنیاست
حتی مجال گریه ی نم نم ندارد

اما کنار او همیشه زینبش هست
تا خواهرش باشد که چیزی کم ندارد

از کودکی داغی میان سینه اش هست
ربطی به مرگش آتش آن سم ندارد

بعدازشهادت هم غریب است وغریب است
حتی ضریحی قـــــبر آقایـــــــَم ندارد

احمدجواد نوآبادی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آخر این شرک خفی را علنی خواهم کرد و پرستیدن او را شدنی خواهم کرد من به تنهایی از این جام نخواهم نوشی
دوشنبه 12 بهمن 1394 ساعت 10:41 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آخر این شرک خفی را علنی خواهم کرد

و پرستیدن او را شدنی خواهم کرد

من به تنهایی از این جام نخواهم نوشید

همهٔ اهل جهان را حسنی خواهم کرد

تا همه مردم دنیا بچشند از کرمش

همه را از نظر فقر، غنی خواهم کرد

همه‌جا از حرم خاکی او خواهم‌گفت

کربلا را و نجف را مدنی خواهم کرد

میشود دید چه خون دلی از غم خوردم

سنگ دل را که به یُمنش یَمنی خواهم کرد

آرزو نیست، رجز نیست، من آخر روزی

وسط صحن حسن سینه‌زنی خواهم کرد

 

شاعر: امیر علی شریفی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سخت است چگونه بنویسم محنت را آتش زده این زهر تمام بدنت را آن روز دوشنبه که در خانیتان سوخت سوزاند تم
دوشنبه 21 دي 1394 ساعت 19:28 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سخت است چگونه بنویسم محنت را
آتش زده این زهر تمام بدنت را

آن روز دوشنبه که در خانیتان سوخت
سوزاند تمام دل و باغ و چمنت را

از بغض گلوی تو کسی نیست خبر دار
نشنیده از ان روز کسی هم سخنت را

از کودکیت سوختی و شکوه نکردی
حالا همه دیدند ولی سوختنت را

هر پاره جگر تکه ای از غصه ی کوچست
مادر تو کجایی که ببینی حسنت را

تشیع تو هر تیر که از چله برون شد
میدوخت به تابوت نخی از کفنت را

این صحنه خودش گوشه ای از کربلا شد
صد حرمله با تیر نشان کرده تنت را

هرچند کفن پاره و گلگون شده اما
غارت که نکردست کسی پیرهنت را

سنگین که نشد سینه ات از چکمه ی شمری
پر خون که نکردست سنانی دهنت را
امیر علوی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


ازمن مگیر حال و هوای گدائیم گرچه گدای کاهل پر ادعائیم حاجی به قبر من ننویسید بعدمرگ من دلخوشم ازاین
یکشنبه 20 دي 1394 ساعت 20:45 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ازمن مگیر حال و هوای گدائیم
گرچه گدای کاهل پر ادعائیم

حاجی به قبر من ننویسید بعدمرگ
من دلخوشم ازاینکه فقط کربلائیم

لطف حسن مرا به سر کوی تو کشاند
شکر خدا که مثل خودت مجتبائیم

بهر ظهور او قدمی بر نداشتم
شرمنده ی امام خود از بی وفائیم

علی مشهوری”مهزیار”

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


تیری که شد خطیر حسن بوده هم پیر هم مسیر حسن بوده بی آنکه دست باز کند سائل همواره دست گیر حسن بوده از
دوشنبه 14 دي 1394 ساعت 11:19 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تیری که شد خطیر حسن بوده
هم پیر هم مسیر حسن بوده

بی آنکه دست باز کند سائل
همواره دست گیر حسن بوده

ازسفره داری اش،نه که ازسفره
آنکه نگشته سیر حسن بوده

تا هست شیر رزم علی هست و؛
تابوده بچه شیر حسن بوده

بی شک حسین،امیر اگرهم شد
قبلش فقط امیر حسن بوده

برجنگ اگر حسین تعمّد داشت
برصلح ناگزیر حسن بوده

هم وارث اهانتِ درکوچه
هم وارث غدیر حسن بوده

آن سربلند دهر که روزی شد؛
درتشت سربه زیر حسن بوده

دوری که رفت زود حسینش بود
زودی که گشت دیر حسن بوده

مهدی رحیمی زمستان

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


در چشم هایم تا که می شد جلوه گر طفلم با من سخن می گفت هرشب تا سحر طفلم بسکه برایش از کمالات علی گفتم خ
سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت 15:47 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در چشم هایم تا که می شد جلوه گر طفلم
با من سخن می گفت هرشب تا سحر طفلم

بسکه برایش از کمالات علی گفتم
خوشحال بودم می شود مثل پدر طفلم

خیلی دلم می خواست قنداقش کنم، اما
از من جدا افتاد با خونِ جگر طفلم

زیر فشار در صدای محسنم آمد
با من همان جا بود که زد بال و پر طفلم

در باز شد با یک لگد، روی پرم افتاد
من باخبر بودم ولیکن بی خبر... طفلم

من تازه دستم را سپر کردم زمین خوردم
دیگر چه آمد بر سرِ این بی سپر طفلم

از چارچوبِ در نشد که فاصله گیرم
می سوختم پشت در اما بیشتر طفلم

اذن شهادت را خدا اول به محسن داد
میخ در از سینه که رد شد خورد بر طفلم

رضاباقریان

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ناله ای بر لبم از فرط تقلا مانده سوختم از عطش و چشم به دریا مانده باز دلتنگ جوادم که در این شهرِ غریب
شنبه 21 آذر 1394 ساعت 12:48 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ناله ای بر لبم از فرط تقلا مانده
سوختم از عطش و چشم به دریا مانده

باز دلتنگ جوادم که در این شهرِ غریب
به دلم حسرتِ یک گفتن بابا مانده

دست و پا می زنم امّا جگرم می سوزد
به لبِ سوخته ام روضه ی زهرا مانده

جان به لب می شوم و کرب و بلا می بینم
که لب کودکی از فرط عطش وا مانده

مادرش چشم به راه است که آبش بدهند
وای از حرمله آن جا به تماشا مانده

شعله ور می شوم از زهر و حرم می بینم
که در آتش دو سه تا دخترِ نو پا مانده

دختری می دود و دامن او می سوزد
ردِّ یک پنجه ولی بر رخ او جا مانده

این طرف غارت و سیلی نگاه بی شرم
آن طرف بر نوک نیزه سرِ سقّا مانده

حسن لطفی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در بين غصه هاي غريبي آل نور مظلوميِ حسن(ع)به دل ما اثر نمود لعنت به تازيانه...بر آن دست مرد پست.. كز رو
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 12:23 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در بين غصه هاي غريبي آل نور
مظلوميِ حسن(ع)به دل ما اثر نمود

لعنت به تازيانه...بر آن دست مرد پست..
كز روي قد كودك حيدر(ع) ، گذر نمود


علي شوندي


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سائل کاهل این سفره ی پربار منم یکی از مزد بگیران سرای حسنم مثل نان دادن بابا به پسرهای صغیر دوست دار
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 12:15 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سائل کاهل این سفره ی پربار منم
یکی از مزد بگیران سرای حسنم

مثل نان دادن بابا به پسرهای صغیر
دوست دارم تو خودت نان بنهی در دهنم

آخر ماه صفر آمده ام عرض کنم
لطف کن پیرهنم را تو درآور ز تنم

کوری چشم حسودان نظر تنگ، دو ماه
لطف کردی به من و از غمتان سینه زنم

گریه و سینه زنی، بیرق مشکی و علم
کار عشق است چنین وقف نموده بدنم

آخرین روز عزاداری زهرا شده و...
آخرین حرف من و آخر عرض سخنم

لطف کن کرببلای همه را امضا کن
مزد نوکر بده... ای پادشه بی کفنم


پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسن مجتبی(ع)-شهادت فصل باریدن اشک آمده باران شده ام آخر ماه صفر گشته و حیران شده ام اولین حرف
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 12:2 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

 

فصل باریدن اشک آمده باران شده ام

آخر ماه صفر گشته و حیران شده ام

اولین حرف که آمد به لبم اسم تو بود

از تولد به خدا مست حسن جان شده ام

مادرم دست مرا داد به دستان کریم

بی سبب نیست که محتاج کریمان شده ام

من مسلمان شده دست امام حسنم

از عنایات حسن بوده مسلمان شده ام

خواب دیدم حرم و گنبد و ایوان داری

در میان حرمت خادم و دربان شده ام

خواب دیدم که به همراه همه سینه زنان

به غذا حضرتی ناب تو مهمان شده ام

بازهم روضۀ طشت و جگری زهرآلود

یاد غم های تو افتادم و گریان شده ام

 

حبیب باقرزاده

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسن مجتبی(ع)-شهادت ای که داری در دلت صدها امید آدمی زنده است اما با امید عاشقان را می برد بالا
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 12:0 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

 

ای که داری در دلت صدها امید

آدمی زنده است اما با امید

عاشقان را می برد بالا امید

پس مشو هرگز از این در نا امید

" تو مگو ما را به آن شه بار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست"

پشت این در گاه گاهی آمدیم

غالباً با روسیاهی آمدیم

بین این دریا چو ماهی آمدیم

گر چه هر دم با گناهی آمدیم

صاحب این خانه بد رفتار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

ای نگاهت مهربانی را دلیل

نوکر حلقه به گوشت جبرئیل

کاش می بستم به قبر تو دخیل

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

در گدایی دستمان بیکار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

با وجود تو کرامت جلوه کرد

در جمل غوغای نامت جلوه کرد

صلح باعث شد مقامت جلوه کرد

بر همه عقل امامت جلوه کرد

این حقیقت قابل انکار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

ناسزا می گفت مرد اهل شام

در جوابش ساده فرمودی سلام

می بری در خانه ات با احترام

می گذاری در دهان او طعام

هیچ کس مثل تو سفره دار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

هر کجا در راحتی در اضطراب

نام تو خواندم دعا شد مستجاب

هر زمان نام تو را کردم خطاب

از خدا آمد به جای تو جواب

شکرُلله با تو کارم زار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

می روم مشهد خیابان ها شلوغ

می روم در قم شبستان ها شلوغ

کربلا هم کل ایوان ها شلوغ

در مسیرش هم بیابان ها شلوغ

هیچ کس مثل تو بی زوار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

در مدینه حرف پشت سر زیاد

رو به رویت طعنه همسر زیاد

پیش چشمت دشمن ابتر زیاد

در مصاف غربتت لشگر زیاد

مهر تو در قلبشان انگار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

 

مجتبی شکریان

 

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسن مجتبی(ع)-شهادت دامن چشم من از گریه به دریا اُفتاد چشم زخمی شده از کار تماشا اُفتاد پاره ها
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 11:59 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

 

دامن چشم من از گریه به دریا اُفتاد

چشم زخمی شده از کار تماشا اُفتاد

پاره هایِ جگرم می چكد از كُنجِ لبم

عاقبت سایه ی مرگ آمد و بر ما اُفتاد

باز هم خاطره هایم همگی زنده شدند

راه من باز بر آن كوچه ی غم ها اُفتاد

یاد آن کوچه که با مادر خود می رفتم

به سرم سایه ای از غربتِ بابا اُفتاد

کوچه بن بست شد و در دل آن وانفسا

چشم نامرد به ناموس علی تا اُفتاد

آنچنان زد که رَهِ خانه ی خود گُم كردیم

آنچنان زد که به رخساره ی گُل جا اُفتاد

گاه می خورد به دیوار و گَهی رویِ زمین

چشمِ زخمی شده از کار تماشا اُفتاد

من از آن دست کشیدن به زمین فهمیدم

گوشواری که شکسته است در آنجا اُفتاد

شانه ام بود عصایش ولی از شدت درد

من قدم خم شد و او هر قدم اما اُفتاد

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسن(ع)-شهادت در کوچه پای آمدنش تیر میکشد از سمت گوش تا دهنش تیر میکشد این طفل هر زمان که به در
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 11:59 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن(ع)-شهادت

 

در کوچه پای آمدنش تیر میکشد

از سمت گوش تا دهنش تیر میکشد

این طفل هر زمان که به در میکند نگاه

بی وقفه چارچوب تنش تیر میکشد

مادر چقدر دلنگران سکوت اوست

فهمیده سینه ی حسنش تیر میکشد

نام حسن ردیف غزلهای غربت است

حتی ردیف تَن تَ تَنَش تیر میکشد

این بار زهر کینه بر او کارگر شده

هی لخته لخته هی دهنش تیر میکشد

زینبه نشسته پاره ی تن را نظاره گر

با هر نفس نفس ، بدنش تیر میکشد

از بس که گریه کرده در این ماتم عظیم

چشمان خیس سینه زنش تیر میکشد

شاید که یاد کرببلا میکند حسین

وقتی که دارد از کفنش تیر میکشد

 

سید حسن رستگار

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به آب چهره نشویم که آب آلوده است لبی که تر نشود با شراب آلوده است اگر که حک نکنم ذکر با حسن حتما عقیق
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 11:58 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به آب چهره نشویم که آب آلوده است
لبی که تر نشود با شراب آلوده است

اگر که حک نکنم ذکر با حسن حتما
عقیق سرخ به روی رکاب آلوده است

 

چگونه شان تو مفهوم آیه هایش نیست
اگر که نیست یقینا کتاب آلوده است

منی که ساغرم از باده احترازم نیست
به غیر کنج دو ابروی تو نمازم نیست

پسر شبیه پدر می شود نشان دارد
درون خانه خود لطف بیکران دارد

شبیه نجمه و قاسم شبیه عبدالله
ستارگان فراوان به کهکشان دارد

چگونه حس نکند حسن باغ رویش را
لطافتی که سر انگشت باغبان دارد

شبیه آینه از هر نظر نمایانی
به پشت ابر چو قرص قمر نمایانی

به قدر خواهش من نه که بیشتر دادی
به کافر و به یهودی به خشم و تر دادی

برای آن که گدایت دوباره برگردد
کرم نمودی و درهم ز پشت در دادی

تمام زندگیت را دو بار بخشیدی
به قدر خواهش من نه که بیشتر دادی

به پیله آمده ام پیله کردن آسان نیست
بریدن از تو حسن جان که قطعا آسان نیست

به تیشه آمده ام بیستون اگر باشد
تو را کمی بشناسم جنون اگر باشد

شراب شادی ما هم به نوش افزون است
کنار گیسویتان ذالفنون اگر باشد

تمام کشته شود بی اشاره ی زخمی
ز چشم های شما صد قشون اگر باشد

سپاه جلوه ی تو بین به تاز می آید
طنین گام صدایت به ناز می آید

شبیه کشتی بی لنگری که زد پهلو
نشسته روی دو چشمت دو تیغه ی چاقو

قفس برای غلامت بساز در واقع
ز پود عشق و محبت ز تار آن گیسو

نشان خانه ی خود را برای من بنویس
قدم زنان ببرم سمت خانه ات آن سو

تویی که نامه ی من نا نوشته می خوانی
اسیر نام تو هستم خودت که می دانی

سری که بار گرانش به روی گردن بود
هوای مملکت تو نداشت دشمن بود

نشسته ام که بمیرم چرا که می دانی
یمت یرنی بهترین دلیل مردن بود

نمی کنم گله اما به عشقتان سوگند
همیشه دوری از درگه تو با من بود

کرامتی که اگر هم ز پشت در باشد
ز آرزوی فقیران بزرگ تر باشد

عقیق سرخ تو دیدم که از یمن گویم
بیا اجازه بده تا که من سخن گویم

مرا حواله به دست برادرت دادی
حسین می شنوم هر چه یا حسن گویم

هزار عرض ارادت هزار خواهش را
به یک اشاره ی لب ها من از دهن گویم

ز لب پیاله ی می هم نشانه ای دارد
کجاست خانه ی بوسه که خانه ای دارد

همیشه جلوه ی باباست در پسر پیدا
نشانه های کرامت ز هر نظر پیدا

رسیده شیر یقین ختم قایله دارد
جمل ؛شجاعت مولا در این خبر پیدا

زنی به عرصه فرستاده شد گمانم که
نبود مرد حریفی ز خشک و تر پیدا

به چشم شیر خدا شیر بیشه زاری تو
به قصد کشتن اگر ؛ عین ذوالفقاری تو

برای مرد جذامی که آیتی هر شب
برای سینه ی من هم روایتی هر شب

بگو به صحن و رواقی که در نظر ها نیست
کجا به عرض رسانم شکایتی هر شب

درست لحظه ی آخر به یادم افتاده
ز غربتت بنویسم حکایتی هر شب

کجاست خلوت نازت که شوق بارانم
که مانده مزه ی عشقت به زیر دندانم

به گوشه چشمی و آهی که از دهن گفتی
تو هم طراز پدر خطبه و سخن گفتی

شبی به سفره ی افطار خواهرت زینب
نشسته بودی و از غربت وطن گفتی

به روی پیرهنت رد کوک سوزن بود
که دانه دانه شمردی ز نیش زن گفتی

ز کودکی تو به این غصه آشنا بودی
عصا نیاز نداری خودت عصا بودی

محمد رضا ناصری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


قبل از سلام کردن سائل سلام کرد این بار هم کرامت خود را تمام کرد در حیرت است واژه ایثار از حسن نان شبش
جمعه 20 آذر 1394 ساعت 11:56 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قبل از سلام کردن سائل سلام کرد
این بار هم کرامت خود را تمام کرد

در حیرت است واژه ایثار از حسن
نان شبش دوباره نثار غلام کرد

 

تا دید فاطمه که گره خورده کار من
ذکر مرا “کریم علیه السلام” کرد

زنجیر عقل مانع عشقش نمی شود
هر کس که پای درس حسن ثبت نام کرد

رحمت به آن کریم که از لطف بی حدش
با جبرئیل، شاعر خود هم کلام کرد

ابیات مِدحتش همه بیت المقدس اند
ترویج مدح، صاحب بیت الحرام کرد

از قدرتش نپرس…جمل را نظاره کن
کاری که با سپاه سواره نظام کرد

چشمم به احترام قدومش به سجده رفت
کامم برای بوسه به دستش قیام کرد

نامرد آمدم به در خانه اش ولی
آقا نظاره کرد و مرا با مرام کرد

در خاطرم نمانده که شغلم گدایی است
از بس گدای فاطمه را احترام کرد

آواره آمدم که مرا بندِ خود کند
حالا غلام یا سگ خود هر کدام کرد

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گفتم حسن و کوچه ی بی فاطمه دیدم / گفتم حسن و غربت بی خاتمه دیدم----*گفتم حسن و درد دلم سهم خدا شد / گفتم ح
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 13:25 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

یا امام حسن مجتبی علیه السلام

 

گفتم حسن و کوچه ی بی فاطمه دیدم

گفتم حسن و غربت بی خاتمه دیدم

گفتم حسن و درد دلم سهم خدا شد

گفتم حسن و سمت بقیع عشق صدا شد

گفتم حسن و زهر جفا یاد من افتاد

گفتم حسن و گریه میان سخن افتاد

گفتم حسن و شیعه کمی یاد غمش کرد

گفتم حسن و زهر چه با روح و تنش کرد

گفتم حسن و شعر به آغاز در آمد

گفتم حسن و روح به پرواز درآمد

گفتم حسن و اشک خدا ریخت با نامش

گفتم حسن و خضرنبی کرد سلامش

گفتم حسن و اشک و خدا ، پس قلم افتاد

گفتم حسن و جود و سخا بر دلم افتاد

گفتم حسن و گریه و یک دشت غریبی

گفتم حسن و جعده و چه صبر عجیبی

گفتم حسن و چاه علی ناله ی غم داد

گفتم حسن و شیعه به او یاری کم داد

گفتم حسن و فاطمه صد یا ولدی گفت

گفتم حسن و سوره ی حمد صمدی گفت

گفتم حسن و شاه خراسان به ندا گفت

گفتم حسن و پاسخ من شمس رضا گفت

گفتم حسن و نام حسن بانی من شد

گفتم حسن و ذکر حسن وادی من شد

گفتم حسن و سبزترین صوت صدا کرد

گفتم حسن و شور به کرب و بلا کرد

گفتم حسن و نامه ی اعمال گشودم

گفتم حسن و مرثیه ی عشق سرودم

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسن مجتبی(ع)-شهادت ای آفتاب روشن عالم حسن جان ای آسمان غربت و ماتم حسن جان من نذر کردم چند شب و
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 13:21 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

 

ای آفتاب روشن عالم حسن جان

ای آسمان غربت و ماتم حسن جان

من نذر کردم چند شب وقف تو باشم

یک گوشه زیر خیمه و سقف تو باشم

من نذر کردم چند شب مست تو باشم

مانند یک تسبیح در دست تو باشم

من نذر کردم چند شب از تو بخوانم

تا عمر دارم زیر این بیرق بمانم

من نذر کردم چند شب مال تو باشم

با گریه ام در روضه دنبال تو باشم

من نذر کردم پرچمت بالا بگیرم

شاید که آخر زیر این پرچم بمیرم

یک اربعین کردم طلب با چشم گریان

تا که بگیرم یک دهه شور حسن جان

خیلی مفصل باید از عشق شما گفت

یک عمر باید یاحسن یا مجتبی گفت

این چند شب باید که سینه چاک باشیم

شاید که سال بعد زیر خاک باشیم

باید که از دست تو چشمی تر بگیرم

یک شب برایت روضه مادر بگیرم

حالا که اینجا آمدم با آه و زاری

دیگر مگو کاری به کار من نداری

من آمدم دست تو باشد اختیارم

در محضرت هر چه که میخواهی بیارم

دست و دل و پا و سرم آقا فدایت

اهل و عیال و مادرم آقا فدایت

من آمدم دست مرا محکم بگیری

قلب مرا از هر چه نامحرم بگیری

از عشق شورانگیز لبریزم کن ای دوست

تا آخر عمرم سحر خیزم کن ای دوست

باید برای غربتت بی تاب باشیم

در روضه ات زهرا نیاید خواب باشیم

زهرا میان روضه ات با ناله و آه

با سینه زنهای تو گفته طیب الله

هر کس که از جان بهر تو مایه گذارد

فردای محشر بر سر خود سایه دارد

آقا بقیع تو کم از مشهد ندارد

آخر چرا گلدسته و گنبد ندارد

ای جلوه نورانی زهرا حسن جان

ای گریه طولانی زهرا حسن جان

نام تو را همواره می خوانم حسن جان

جانم حسن جانم حسن جانم حسن جان

**

آن روز که در کوچه ها راه تو افتاد

از آسمان روی زمین راه تو افتاد

آنجا نشد کاری کنی مادر نیفتد

خواندی دعا تا لااقل با سر نیفتد

همراه مادر تا فتادی بر سر خاک

با چشم گریان نذر کردی از دل پاک

تو نذر کردی از جوانی تا به پیری

هر کس زمین خورده است دستش را بگیری

من هم بدون تو زمین خوردم حسن جان

در روضه های مادرت مُردم حسن جان

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسن مجتبی(ع)-شهادت آن که سائل از عطایایش تحیر می کند غربت و غم سینه اش را روز و شب پر می کند می
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 13:16 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

 

آن که سائل از عطایایش تحیر می کند

غربت و غم سینه اش را روز و شب پر می کند

می رود مسجد به منبر سب حیدر می کنند

بین کوچه می رسد با خود تفکر می کند

دیدن هربارِ قنفذ یا مغیره... بگذریم

در خودش می ریزد و یادی ز چادر می کند

می شود آیا کریمی را به دِرهم ها فروخت؟

آدم از این حرف، احساس تحیر می کند

می کِشد از زیر پا سجاده اش را آشنا

اینچنین سرباز از رهبر تشکر می کند؟!

صلحِ آقا جنگ با تزویر بود و جاهل است...

...هر کسی این صلح را سازش تصور می کند

بین سرداران غریب و بین منزل هم غریب

تا که می گویم "حسن" "غربت" تبادر می کند

آب می خواهد لب روزه امام از همسرش

همسرش با زهر دارد جام را پر می کند

پاره های این جگر در تشت بی علت که نیست

سنگِ سخت از سوز این جرعه تغیّر می کند

مطمئنم در دو عالم جزء قوم اشقیاست

هرکه از آقام احساس تنفر می کند

وقت تشییع تنش آمد زنی استر سوار

با کمانداران خود حسِ "تکاثر" می کند

می رسد آخر زمان انتقام منتقم

می رسد خواری آن کس که تکبر می کند

**

سنگ دل هستم... بدرد گِل شدن که می خورم

این دلِ سنگم برایش کار آجر می کند

صحن او یک روز مثل صحن مشهد می شود

 با نگاه مادرش این سنگ ها دُر می کند

 

 

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسن مجتبی(ع)-شهادت نیمۀ شب زهر بر داغ دلم کاری شده غربتم در خانه ام عمریست تکراری شده خون دلها
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 13:15 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

 

نیمۀ شب زهر بر داغ دلم کاری شده

غربتم در خانه ام عمریست تکراری شده

خون دلهایی که خوردم از لبم جاری شده

خواهرم زینب کجایی موقع یاری شده

من که عمری مهربانی کرده ام با اهل شهر

قسمتم آخر ز دست همسرم گردید زهر

من که عمری گریه کردم از فراق یارها

گریه کردم با نظر بر تیغ ها ، مسمارها

گریه کردم با نگاهی بر در و دیوارها

با عبور از کوچه های شهر مُردم بارها

از در و دیوار های شهر دیگر خسته ام

روضه خوان حیدر و آن دستهای بسته ام

نیست مثل من کسی از راز مادر باخبر

گفت نگذارم شود از کوچه حیدر با خبر

گرچه بابا بود از جریان آن در با خبر

نه پدر ، زآن ، با خبر شد نه برادر باخبر

من فقط دیدم که پرپر بر زمین افتاده بود

گوشواره گم شد و مادر زمین افتاده بود

رفتن از ماندن به یادِ داغِ مادر بهتر است

وقت جان دادن سرم بر پای خواهر بهتر است

گر تو باشی زینبم حال برادر بهتر است

دیدن خون جگر در  تشت از سر بهتر است

خواهرم زینب پس از این هستیِ من هستِ تو

قاسم و عبداللهم را میسپارم دست تو

می زنندت با عصا و سنگ ، تک تک یا حسین

روز تو بدتر ز روزم هست بی شک یاحسین

پیکرت مثل زره گردد مشبّک یا حسین

غم مخور بر من که لا یومَ کَیومک ، یا حسین

کشته در اوج عطش بین دو دریا می شوی

وای از آن روزی که در گودال تنها می شوی

 

مهدی مقیمی

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسن مجتبی(ع)-شهادت یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید در سینۀ من غیر غمش غم نگذارید ما زخمیِ عشقیم
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 13:8 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

 

یک لحظه مرا دور ز ماتم نگذارید

در سینۀ من غیر غمش غم نگذارید

ما زخمیِ عشقیم به روی جگر ما

یک مرحمتی کرده و مرهم نگذارید

با لطف حسن بوده ، حسینی شده عالم

این را به همه گفته و مبهم نگذارید

گر مرده شود زنده ز لطف گل زهراست

آن را به حساب گل مریم نگذارید

دو ماه ، عزادار حسینید و ابالفضل

این یک شبه را بهر حسن کم نگذارید

در وصف رخش شعر بگویید و حسن را

بی محتشم و دعبل و میثم نگذارید

مقتل بنویسید برایش ، محنش را

بی سید طاووس و مقرّم نگذرید

بی گنبد و پرچم شده او پیشنهادی

دارم به حساب دل سنگم نگذارید

با نیّت همدردیِ او روز عزایش

در هر حرمی تا ، شده پرچم نگذارید

 

مهدی مقیمی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام حسن مجتبی(ع)-شهادت در جگر می سوزد آهى در گذر از کوچه ها خاطراتی دارم اما بیشتر از کوچه ها آن چه
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 13:3 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(ع)-شهادت

 

در جگر می سوزد آهى در گذر از کوچه ها

خاطراتی دارم اما بیشتر از کوچه ها

آن چه دیدم را نگفتم لحظه ای با مادرم

آن چه دیدم را نگفتم با پدر از کوچه ها

یک کبوتر، نامه ای در دست... بس کن!بگذریم!

جمع کردم بعد از آن یک مشت پَر از کوچه ها

از دوشنبه می رود تا کربلا ، تیر سه سر

می رود بر حلق قاسم نیشتر از کوچه ها

کوچه ها یک روز سیلی، کوچه ها یک روز تیر

دائما می بارد آری دردسر از کوچه ها

شام کوچه، کوفه کوچه، در مدینه کوچه بود

زینب از من بیشتر دارد خبر از کوچه ها

شام اگرچه شام اما صبح محشر می شود

می رود بر نیزه خورشید و قمر از کوچه ها

 

مجید لشگری

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای خدا مرات مرات خدا ای وفای اصل وی اصل وفا ای نسیم عشق ای عشق نسیم پور حیدر ای کریم بن کریم اهل عالم
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 12:54 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای خدا مرات مرات خدا
ای وفای اصل وی اصل وفا

ای نسیم عشق ای عشق نسیم
پور حیدر ای کریم بن کریم

اهل عالم جیره خوار و بنده ات
حاتم طایی بود شرمنده ات

ای کرامت دست بوست درجزا
کن نگاهم یا امام مجتبی

ای همیشه مونس خیرالنساء
یاورمادر میان کوچه ها

کی تو را قاتل بدنیا همسراست
قاتل تو خون دیوار و دراست

کوچه امید توبن بست بود
هرچه مادردیدازان دست بود

تو عصای دستهای مادری
شاهد مسمار خونی دری

بارها کابوس سیلی دیده ای
صورتی مجروح و نیلی دیده ای

پیش چشم تو دری آتش گرفت
پشت آن درمعجری آتش گرفت

پیش چشم تو زدند پروانه را
گوشواره کنده شد درکوچه ها

دشمنان اتش زدند کاشانه را
مادرت گم کردراه خانه را

خورد تامادر لگد از اهرمن
ناله سر دادی بیا من را بزن

ناله کردی نخل عمرم برکنید
لیک دست مادرم را نشکنید

گر حسینت قتله گاهش کربلاست
مقتل تو کربلای کوچه هاست

ازغمت گفتم منودلخون شدم
یاحسن بنوشتم و((مجنون))شدم.
***********
 حمیدرضااخلاقی{{مجنون}}

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رنگ سپید رنگ حنای سرت شده است لب بسته ای و خون دلت ساغرت شده است خطبه بخوان به رقص درآور کلام را نهج
پنجشنبه 19 آذر 1394 ساعت 12:54 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رنگ سپید رنگ حنای سرت شده است
لب بسته ای و خون دلت ساغرت شده است

خطبه بخوان به رقص درآور کلام را
نهج البلاغه مشتری منبرت شده است

سرچشمه ی کرامت و لطف کریم ها!
کوثر دخیل گوشه ی چشم ترت شده است

از نسل دختر تو امامت ادامه یافت
پیغمبری و فاطمه ات کوثرت شده است

من برگ زردی از شجره نامه ی توام
خار و خسی که آمده و نوکرت شده است

چشمی که گریه کرده، تو را، یا حسین را
لبریز لطف و مرحمت مادرت شده است

قلب حسین پیش تو جامانده در بقیع
قلب حسین مقبره ی اطهرت شده است

غیر از ضریح کهنه، ضریح نو حسین
مشتاق پایبوسی خاک درت شده است

خون حسین نام تو را دم گرفته است
گودال هم برای تو ماتم گرفته است

دردت زیاد بود و برایت دوا نبود
زخمی عمیق تر ز غم کوچه ها نبود

دیوار کوچه نیز به تو طعنه میزند
سنگ صبور گفتن آن ماجرا نبود

عرش خدا تحمل آن داغ را نداشت
گر شانه ی خمیده ات آنجا عصا نبود

اما شهادتین لبت اینچنین سرود
داغی بزرگتر ز غم کربلا نبود

روزی شبیه روز حسینت نمیشود
جسمت کبود بود ولی زیر پا نبود

رنگ سپید گر چه به موی تو چنگ زد
زلفت به دست باد نبود و رها نبود

آخر به دامن پسرت سر گذاشتی
دیگر سخن ز نیزه و طشت طلا نبود

تو پاره پاره ی جگرت بین طشت ریخت
نه...پاره پاره ی جگرت در عبا نبود....

غارت زده است چون حسنش را ز دست داد
انگشتری و پیرهنش را ز دست داد

 

محسن حنیفی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 12


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان