close
تبلیغات در اینترنت
مناجات با خدا و ماه رمضان
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
دلم شکسته ی سنگ ملامت است خدایا
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
میلاد_عرفان_پور

دلم شکسته ی سنگ ملامت است خدایا
به روی شانه من بار تهمت است خدایا

گل محمدی ام من سلامم و صلواتم*
به جامه ام همه عطر نبوت است خدایا

ندای  دائم تهلیلم و در آینه ی من
حدیث لا، همه الای وحدت است خدایا

عدم، اگرچه به دنیا کشانده زیستنم را
وجود من نگران قیامت است خدایا

نه نفس مطمئنی دارم و نه جرئت رجعت
تمام دار و ندارم محبت است خدایا

مرا رها مکن و ارجعی بگو که اسیرم
مرا بخوان که جدایی مصیبت است خدایا

گدای راز الستم فقیر ذات تو هستم
همین که جز تو ندارم غنیمت است خدایا

من از عشیره ی عشق محمدم، به هوایش
شهید اگر نشوم کفر نعمت است خدایا

*وامی از محمدمهدی سیار




در هيچ پرده نيست، نباشد نوای تو
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
صائب_تبریزی

در هيچ پرده نيست، نباشد نوای تو
عالم پر است از تو و خالی‌ست جای تو

هر چند کائنات گدای درِ توأند
يک آفريده نيست که داند سرای تو

تاج و کمر چو موج و حباب است ريخته
در هر کناره‌ای ز محيط سخای تو

آيينه‌خانه‌ای‌ست پر از ماه و آفتاب
دامان خاکِ تيره ز موج صفای تو

هر غنچه را، ز حمد تو جزوی‌ست در بغل
هر خار می‌کند به زبانی ثنای تو

در مشت خاک من چه بود لايق نثار؟
هم از تو جان ستانم و سازم فدای تو

عام است التفات کهن خرقه‌ی عقول
تشريف عشق تا به که بخشد عطای تو

غير از نياز و عجز که در کشور تن است
اين مشت خاک تيره چه دارد سزای تو؟

«صائب» چو ذره است و چه دارد فدا کند؟
ای صد هزار جان مقدس فدای تو

 




دستی که بالا آمده کارش گداییست
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
حسن_اسحاقی

دستی که بالا آمده کارش گداییست
کار تو آیا با گدا بی اعتناییست؟

تو بی نیاز بی نیاز بی نیازی
این اشکها دار و ندار بینواییست

خیلی غریبم با تو خیلی دورم از تو
برگشته ام... دیگر زمان آشناییست

آنقدر می بخشی که دیگر شک ندارم
با نا امیدی توبه کردن بی خداییست

هی قول دادم توبه هایم توبه باشند
بس که صبوری، عادت من بی وفاییست

تاریکی قلبم دو چشمم را گرفته
ای نور بی پایان که یادت روشناییست

باید تو را با هر نفس دید و پرستید
من دیدمت دیدم - خدای من- خداییست...

دوزخ نشینم کن ولی رو بر نگردان
چون سوختن آسان تر از درد جداییست

وقتی تمام خواهشم بخشیدن توست
بی شک "غلط کردم" شروع هر دعاییست

این دست را خالی به سینه برنگردان
دستی که بالا آمده دست گداییست




باز هم دارد به من مولا محبت می کند
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:56 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
وحید_محمدی

باز هم دارد به من مولا محبت می کند
بین خوبان از من بد نیز دعوت می کند

توبه کن، آغوش وا کرده خدای مهربان
گوش کن تا بشنوی دارد صدایت می کند

من فراری ام ولی، دائم خودش دنبالم است
در بزرگی و کرم دارد قیامت می کند

می شود محبوب مولا، نور چشمی می شود
از گناهش هرکه اظهار ندامت می کند

هر کسی یک جور در این راه خالص می شود
شیعیان را آزمایش با ولایت می کند

هر که در پای ولایت مثل زهرا ایستاد
اجر و مزدش را خود حیدر ضمانت می کند

ما دعای دست مجروحیم، زینب شاهد است
هر چه بر ما می رسد زهرا عنایت می کند

در میان کوچه تنها بود، بی بی را زدند
هر که زهرایی شود احساس غربت می کند

ریشه های چادر خاکی امید شیعه است
گریه کن ها را خود زهرا شفاعت می کند

 




با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
امام_حسین_ع_قتلگاه
امیر_عظیمی

با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه
بر درگه خدای خود آورده ام پناه

خالی تر از همیشه و عاصی تر از همه
رو کرده ام به سوی تو، هرچند روسیاه

من را بخر که نرخ خودم را شکسته ام
چوب حراج بر تن من خورده با گناه

روزی که هر که با عملی می رسد به تو
من در بساط خویش چه دارم به غیر آه

من خواب ماندم و ‌ثمرم سوخت ای خدا
-یک قرص نان بده-  ثمرم را خودت بخواه

یک قرص نان که فاطمه می پخت کافی است
خلقی به کوله بار بگیرند زادِ راه

مهر علی و آل علی توشه ی من است
حُبُّ الحسین، روضه ی او، اشک گاه گاه

با یال خون گرفته و با زین واژگون
از قتلگاهِ شاه که برگشت ذوالجناح

پای برهنه عمه ی سادات می دوید
پای برهنه، عمه ی سادات، قتلگاه

ای شمر، خوب دور و برت را نگاه کن
خنجر نکش که مادرمان می کند نگاه




دوباره آمده ام، گرچه دیر برگشتم
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
وحید_محمدی


دوباره آمده ام، گرچه دیر برگشتم
ولی شبیه گدا سر به زیر برگشتم

به صد امید به سوی تو روی آوردم
به سوی خانه ی نعم الامیر برگشتم

شدم ذلیل گناهم، خودم پشیمانم
ببین شکسته و زار و حقیر برگشتم

گرفت دست مرا دست مهربانی تو
به دستگیری تو یا مجیر برگشتم

ز باب لطف تو رفتم ولی غلط کردم
پر از گناه صغیر و کبیر برگشتم

گناه بال و پرم را شکسته مولا جان
شدم دوباره زمین گیر، گیر برگشتم

اگرچه پیش تو احساس فقر بی معناست
ولی دوباره به سویت فقیر برگشتم

عطش دوباره لبم را ترک ترک کرده
به حرمت لب مثل کویر... برگشتم

به یاد خواهر غمدیده ای که می فرمود
ببین برادر زینب که پیر برگشتم

به کوفه شهر علی بعد بیست سال حسین
به لطف حرمله ها من اسیر برگشتم

ولی برادر زینب همینکه فهمیدم
کفن شده است تنت با حصیر... برگشتم




به روی چهره ی من رد پای تشنگی است
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به روی چهره ی من رد پای تشنگی است
لبم دچار ، به آب و هوای تشنگی است

به ذکر حضرت بارانِ عشق مشغولم
دوباره روی لبم ربنای تشنگی است

به زیر سایه ی ابرِ کرامتم ... خیسم  
صدای چک چکِ اشکم صدای تشنگی است

کویر خشکِ لبم شوره زار شد با اشک
تَرک تَرک شدنش هم برای تشنگی است

به لحظه لحظه ی این ماه بندگی سوگند
امید من به همین لحظه های تشنگی است

چقدر روضه ی مکشوفه پیش چشم من است
درست ، روبریم کربلای تشنگی است

تمام تشنگیِ روزه دارها یک سو ...
و سوی دیگر آن ، انتهای تشنگی است

صدای بغضِ عطشناک بچه های حرم
نوای حزن ، در این نینوای تشنگی است

امان و آه ... از آن لحظه که خودم دیدم ..
ذبیح عشق ، میان منای تشنگی است

🔸شاعر:
رضا_قاسمی




از تو ممنون که چنین راه نشانم دادی
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از  تو  ممنون که چنین راه نشانم دادی
هدیه از جنس خودت در رمضانم دادی

داشتم غرق به گرداب گنه می گشتم
حال در ماه خودت خط امانم دادی

در مسیر گنه و معصیت افتاده منم
باز  هم با کرمت مژده به جانم دادی

شدم آلوده ی دنیای گنه تا اینکه
تو ز احسان خودت جا و مکانم دادی

روزه با اذن تو از عشق خودت میگیرم
شاکر هستم که مرا باز توانم دادی

لحضه های سحری یا که دم افطاری
تو چه احساس خوشی وقت اذانم دادی

از تو ممنون که مرا در نظرت آوردی
وقت افطار کمی خرده ی نانم دادی

کربلایی شدنم فوق بهشتی شدن است
لطف کردی که چنین شوق جنانم دادی

🔸شاعر:
روح_الله_دانش




دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم
نمانده باطنی اصلا به ظاهر دینم

نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم
هنوز جاهلم و بنده ی شیاطینم

گناه کردم و از رو نرفتم و حالا
مرا زمین زده این کوله بار سنگینم

قساوت دل آلوده ام سبب شده است
امام عصر خودم را اگر نمی بینم

همیشه بر در این خانه محترم بودم
منی که مستحق ناسزا و نفرینم

خودم اگر چه خودم را دگر نمی بخشم
ولی به رحمت پروردگار خوش بینم

درست نیست بیایم به خانه، می دانم
اجازه هست کمی پشت خانه بنشینم؟

اگرچه شیعه نبودم تمام عمرم را
خوشم به لطف علی در صف محبینم

شنیده ام که علی همدم فقیران بود
در آرزوی علی سال هاست مسکینم

خدا کند که بیاید کنار من باشد
خدا کند که بیاید زمان تلقینم

مرا به مرهم و طب و طبیب حاجت نیست
که اشک روضه ی عباس هست تسکینم

شکسته ای کمرم را بلند شو برویم
سکینه را چه کنم من شهید خونینم؟

هزار شکر که ام البنین نمی بیند
چقدر غنچه ی تیر از تن تو می چینم

🔸شاعر:
محمدجواد_شیرازی




چشمهایی که شده ابرِ بهار
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشمهایی که شده ابرِ بهار

می شود خرج دعا یا ستار

تو خطا پوشی وُ من سرتاپا...

جرم وُ عصیان وُ خطا یاستار

 

راه بدها به حـرم وا کردی

من کـجا وُ تو کـجا؟! یاستار

نامه ام پر شده از این کلمات

غیـبت وُ کـِذب وُ ریا یاستار

روسیـاهم من وُ تنـها کارم

روضه ی کـربُ وبلا یاستار

دختری گفت چرا؟! رویِ طبق

شده پوشـیده خدا یا ستار

بویِ بابایِ غـریـبم آمد

فاش کن راز مرا یاستار

عمّه روپوش طَبَق را برداشت

روضه شد یا اَبَتا...یا ستار

لب وُ دندانُ و سرُ و روی پدر

غرقِ خون است چرا؟!یاستار

رویِ لبها اثر کَعب نی است

دست و پا مانده کجا؟!یا ستار

پیشِ پایِ طَبق افتاد از پا

نُدبه شد نغمه یِ ما یا ستار

حسین ایمانی




رسیدم مرا غرق احسان کنی
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رسیدم مرا غرق احسان کنی

جهان مرا نور باران کنی

مرا در خیابان تنهایی ام

پریشان تر از هر پریشان کنی

 

الهی و ربی و یا سیدی

لبم را به نامت غزل خوان کنی

ستاره ستاره به هر قطره اشک

شب صورتم را چراغان کنی

دل رو به ویرانی ام را خدا

دوباره در این ماه بنیان کنی

مرا در نسیم سحرهای نور

به عطر مناجات مهمان کنی

الهی اعوذ به وجه الکریم

منم بنده عاصیت یا رحیم

به مهمانیت بی نوا امدم

پریشان و بی دست و پا امدم

من از هر چه محتاج محتاج تر

به درگاه لطف شما امدم

پی لحظه هایی که از دست رفت

به دنبال یک روشنا امدم

من از خود صدایی ندارم خدا

به لطف ابوحمزه ها امدم

و من این لی خیر یا ربنی

ببین مانده از هر کجا امدم

و الحمدلله یدعوننی

شنیدم که گفتی بیا امدم

من از سمت تنهایی ام میرسم

برای شکوفایی ام میرسم

به یا ربنای شب مرتضی

در این ماه عاشق ترم کن خدا

به تسبیح زهرا از این روزه ها

مرا تشنه جام وصلت نما

پس از تشنگی عاشقی در پی است

سر سفره افطار و اشک و دعا

زبان روزه و دل پی روضه است

عجب روضه ای دارد این روزه ها

در این روزهای گرم پر از تشنگی

شده ذکر قلبم عطش کربلا

عطش بود و شرمندگی رباب

عطش بود و لالایی بی صدا

عطش بود و در خیمه ها کودکی

که فریاد میزد عمو جان بیا

عطش بود و گودال و باران سنگ

و زینب که میدید این صحنه را

لب تشنه از دشنه سیراب شد

لب تشنه بر نیزه ها قاب شد

حسن کردی


 




خلقت پر از هوای خوش استجابت است
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خلقت پر از هوای خوش استجابت است

دست خدا همیشه به کار اجابت است

خورشید در سکوت خودش گرم گفتگوست

دریا میان موج خودش محو جستجوست


تسبیح می‌کنند صدف‌ها و سنگ‌ها

تسبیح می‌کنند صداها و رنگ‌ها

موسیقیِ بدون کلام ستاره‌ها

دارد به رمز و راز پرستش، اشاره‌ها

گل‌برگ‌ها پر از هیجان شکفتن‌اند

خاموش نیستند، پر از شور گفتن‌اند

ماهی به ذکر نام کسی تازه مانده‌ است

در جاری سلام کسی تازه مانده است

شبنم، سحر به راز و نیاز ایستاده است

بر جانماز گل به نماز ایستاده است

این‌جا شکسته نیست حضور دل کسی

دیوار نیست پیش عبور دل کسی

انسان ولی حضور دلش را شکسته است

با شهر عشق رابطه‌اش را گسسته است

در چرخ‌دنده‌های زمان ـ فرصتی که نیست ـ

او مانده است و حوصلۀ خلوتی که نیست

انسان: اسیر عقربه‌های شتابناک

محروم از مناظر شب‌های تابناک

انسان: اسیر آهن و سیمان و دود و درد

لبخند‌های کاغذی و دست‌های سرد

پشت چراغ قرمز احساس مانده است

در فهم رنگ و بوی گل یاس مانده است

در خویش مانده است به حاجت نمی‌رسد

این نسل بی ‌دعا به اجابت نمی‌رسد

محصور مانده در قفس بی ‌پرندگی

پژمرده است در رگ او نبض زندگی

گم کرده در میان صداها سکوت را  

از یاد برده مثل قناعت، قنوت را

چشمان خسته‌اش به تماشا نمی‌رسند

هی پلک می‌زنند و به فردا نمی‌رسند

یا کاشفَ الکُروب! مرا با خودت ببر

تا لحظه‌های خلوت شب، تا خودت ببر

این‌جا گرفته است هوا، یک نفس ببار

بر تنگ‌نای تاب و تب این قفس ببار

وقتش رسیده است که توفانی‌ام کنی

ابری به من ببخشی و بارانی‌ام کنی...

احمد رضا قدیریان




امروز با لب های خشکیده
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ماه رمضان و حضرت رقیه (س)

 


امروز با لب های خشکیده

دائم به فکر دختری بودم

بی تاب تر از روزهای قبل

دل خون طفل مضطری بودم

 

امروز روز سوم ما بود

ما که فدای دخت اربابیم

والله امشب تا سحرگاهان

از داغ این روضه نمیخوابیم

لب های خشک ما کجا داند

درد لبان تشنه ی او را..؟

کی میشود فهمید قدری از

درد و عذاب زخم ابرو را..؟

هرشب فقط ذکر لبش این بود:

عمه چرا بابا نمی آید؟

عمه بدان این دختر تنها

دنیای بی بابا نمی خواهد

هرشب فقط مرگ از خدا میخواست

این روزها مانند `زهرا” بود

عجل وفاتی روی لب هایش

چشمش ولی دنبال بابا بود

کنج خرابه سر به روی خاک

تازه کمی آرام شد خوابید

ناگه صدای دلبرش آمد

عطر نفس های پدر پیچید

بابا رسید ، اما فقط با `سر”

با صورتی زخمی و خون آلود

چشم رقیه ، بین آن `صورت”

محو لبان خیزرانی بود

حالا خرابه سرد و ساکت شد

سر را گرفت و چشم ها را بست

بعد از هزار و چند سال حالا

نام و نشانی از رقیه هست

این آخرین حرف است ای مردم:

و دختر ارباب خوبی هاست

هرکس که انکارش کند حتما

 ننگی به پیشانی این دنیاست

پوریا باقری




ماه رجب ، ماه عبادت شد
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ماه رجب ، ماه عبادت شد
تا بنده اش را خوب دریابد
در مطلع این ماه ، خورشیدی...
بر این جهان تار ، می تابد

از آسمان ، جبریل میآید
تا دائما دور و برش باشد
بابای او از نسل ارباب و
بنت الحسن هم مادرش باشد

نامش "محمد" ، کنیه اش "باقر"
چشمان او دریایی از عصمت
من حتم دارم از قدوم اوست
ماه رجب شد ، "مایه رحمت"

"علم" از وجود او شده سیراب
آموزگار اهل "ایمان" شد
هرکس که شد بی بهره از نورش
بی بهره از آیات قرآن شد

شاگرد او صدها چو موسی و
عیسی زند زانو به درگاهش
عالم بهم میریزد از خشمش
"دوزخ" شود "جنت" ، ز یک آهش

او یادگار کربلا باشد
در قاب چشم خیس بابایش
بوی حسین فاطمه دارد
سوز و گداز این نفس هایش

پای پیاده میرود روزی
همراه طفلان ، کوفه را تا شام
هم "دست بسته" دید زینب را
هم سنگ و آتش دید ، هم دشنام


 #پوریا_باقری




دلا بکوش مطهر بمان و محرم باش
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


دلا بکوش مطهر بمان و محرم باش
دخیل چادر دخت رسول اعظم باش

به تزکیه سپری کن دو روز دنیا را
بدین طریق به چشم خدا مکرم باش

عبودیت به صفات ربوبیت برسد
بیا و عبد خداوند باش ، رب هم باش

تو جمع عالم دنیا و آخرت هستی
مباش فکر دو عالم ، خودت دو عالم باش

اگر چه عبد به غیر از " نمیتوانم" نیست
ولی معیت رب هست " میتوانم " باش

مباش چاه سر راه یوسفان خدا
به فکر تشنه لبان باش و چاه زمزم باش

مسافریم و از اینجا خلاصه باید رفت
به فکر رفتن از این نشئه نیز کم کم باش

ز راه میرسد آن دم که صور را بدمند
از این به بعد دمادم به یاد آن دم باش

به سفره خانه ی حاتم مبر نیاز ، اما
اگر به خانه ی تو آمدند حاتم باش

اگر درست نکردی ، خودت درست بمان
کسی به دست تو آدم نشد ، تو آدم باش

غمی به غصه همسایه هات اضافه نکن
ولی به غصه همسایه هات مرهم باش

بگو به زن که زنی فاطمه نخواهد شد
بگو که لااقل آسیه باش ، مریم باش

شب زفاف دو رکعت نماز قبر بخوان
شب زفاف که شد فکر قبر خود هم باش

چراغ خانه به مسجد رواست نی خانه
به فکر مسجد و محراب و ابروی خم باش

گر ایستاده بمیری شهید میمیری
درست مثل شهیدان چو کوه ، محکم باش

کلید قفل شهادت بدست این اشک است
امیدوار به این اشکهای نم نم باش

خروش پیر جماران شده چه دریایی
نو نیز حداقل قطره ای ازین یم باش

آهای امت اسلام ! بهر پیروزی
دخیل چادر دخت رسول اکرم باش

علی_اکبر_لطیفیان

 




محکومیت آل سعود- تقدیم به شهدای مظلوم منا دستور خدا پیروی از امر امیر است کردار علی گونه مراعات نظ
چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت 10:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

محکومیت آل سعود- تقدیم به شهدای مظلوم منا

 

دستور خدا پیروی از امر امیر است

کردار علی گونه مراعات نظیر است

ای حیدریان ، فاطمیان ، ظلم ستیزان

اسلام به دست ستم امروز اسیر است

امروز به میدان عمل گوی مهیاست

برخیز پشیمانی فردای تو دیر است

فردا نتوان کرد عمل، روز سؤال است

آنجا که قلم بر کف منکر وَ نکیر است

در هیئتِ خود بیعت خود تازه نمائیم

هر روز برای دل ما روز غدیر است

نه قافیه معیار محبت نه قیافه

با قافله پیوسته هر آنکس که بصیر است

چون اشعریان قاضی مکار نباشیم

این موعظه ی نغز ز عمار کبیر است

ما دل به امان نامه ی ابلیس نبستیم

چون ملت ما غیرتی و پاک ضمیر است

خائن بُوَد آن کس گذرد از خط قرمز

از توطئه ی اجنبی الله خبیر است

ایران ندهد باج به دجّال زمانه

این منطق ما بر دل بیگانه چو تیر است

از عهد ابوالفضلی خود روی مگردان

سرباز حسینی، دگر ایام خطیر است

سیلی به رخ آل سعودی بزن امروز

فردا نزند فاطمه را، خصم شریر است

درسی خشن و سخت به وهابی دون ده

عالم متوجه بشود شیعه دلیر است

ای کشته ی مظلوم منا، حق شما را

گیریم ز دشمن که عدو خوار و حقیر است

احرار به زیر علم کرب و بلایند

بنگر پسر فاطمه سرباز پذیر است

 

ولی الله کلامی زنجانی - سید زین العابدین صفوی




تقدیم به مدافعان حرم نرود دور و بر حادثه الا با عشق به سراغ خبر حادثه الا با عشق حرم از امنیت افتاد
یکشنبه 10 مرداد 1395 ساعت 13:6 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مدافعان حرم

 

نرود دور و بر حادثه الا با عشق

به سراغ خبر حادثه الا با عشق

حرم از امنیت افتاده ولی ممکن نیست

گذر از دردسر حادثه الا با عشق

دست برده است که بیرون بکشد،می داند

در نیاید جگر حادثه الا با عشق

مادرش گفت به میدان برو اما پسرم!

برنگرد از سفر حادثه الا با عشق

عرصه جولانگه نفس است و جنون، نگذاری

پسرم! سربه سر حادثه الا با عشق

زدن سنگ مهم نیست ، در این جولانگاه

نشکند بال و پر حادثه الا با عشق

قبل از این نیز نشان داد به ما فاطمه، مرد

نرود پشت در حادثه الا با عشق

چشم عباس نشان داد که روشن نشود

جاده ی خیر و شر حادثه الا با عشق

سرِ ما وارث عشق است ، نباید برود

روی نی در گذر حادثه الا با عشق

 

محسن ناصحی




در طریقت با ادا بودن نمى آید بکار از عبودیت جدا بودن نمى آید بکار تا زمانى که نگاه ما بدست مردم است ر
شنبه 02 مرداد 1395 ساعت 10:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در طریقت با ادا بودن نمى آید بکار
از عبودیت جدا بودن نمى آید بکار

تا زمانى که نگاه ما بدست مردم است
روز و شب گرمِ دعا بودن نمى آید کار

سعى کن جبران کنى هر اشتباهى کرده اى
شرمسار از هر خطا بودن نمى آید بکار

چند وقتى غافلیم و چند وقتى زاهدیم
کافرِ زاهد نما بودن نمى آید بکار

وقتى از دریاى علم و فضلشان بى بهره ایم
در جوارِ اولیاء بودن نمى آید بکار

هرچه هستى بازهم رو برنگردان از درش
عهد کردن، بى وفا بودن نمى آید بکار

با حسین و با ابالفضلش رفاقت کن فقط
با اَجانِب آشنا بودن نمى آید بکار

وقت دفن پیکرى که زیر سم ها مانده است
جز به فکرِ بوریا بودن نمى آید بکار

 سید پوریا هاشمی




بازهم نیمه ى شب گریه و آه آوردم به در خانه ى تو باز پناه آوردم روسیاهم که نشد توبه ى من مقبولت واى بر
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بازهم نیمه ى شب گریه و آه آوردم
به در خانه ى تو باز پناه آوردم

روسیاهم که نشد توبه ى من مقبولت
واى بر من که فقط بار گناه آوردم

مهربانِ دل من..رد مکنم از درِ خویش
من پشیمان شده ام..روى سیاه آوردم

اشک هاى منِ بیچاره سراب است،ولى
دل خوش از اینکه به درگاهِ تو چاه آوردم

جان زهرا کمکم کن آبرویم را بخر
به درِ خانه ى تو باز پناه آوردم

آرمان صائمی




اهل نجوا ز چه از دور زمان بی خبرید از غم و غربت ماه رمضان بی خبرید روزه داران که در امساک دهان می کوش
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اهل نجوا ز چه از دور زمان بی خبرید
از غم و غربت ماه رمضان بی خبرید

روزه داران که در امساک دهان می کوشید
سبب از چیست ز امساک زبان بی خبرید

 

روزه را فلسفه و حکمت و روحی باشد
قانع از روزه به جسمید و ز جان بی خبرید

تا کی از اشک شبانگاه یتیمان غافل
تا کی از درد و غم بیوه زنان بی خبرید

گاه افطار که بر سفره ی رنگارنگید
آری از سفره ی محتاج به نان بی خبرید

سحر از ماه شب عشق نشانی هرگز
وقت افطار هم از صاحب اذان بی خبرید

ای کسانی که در آئینه ی خود پیر شدید
تا کی از سوز دل نسل جوان بی خبرید

تا کی از یاد شهیدان خدا رو گردان
گویی از همت ایثارگران بی خبرید

دوره ی جنگ مگر جبهه نرفتید شما
که از آن شور و خلوص و هیجان بی خبرید

قامت شیعه دو تا گشت و نیامد دلبر
تا کی از سختی این بار گران بی خبرید

روزی آید که به میزان الهی آئیم
روزِ پاسخ به خدایی که از آن بی خبرید

اسم اعظم ببرید و همه گویید حسین
ز چه از معجزه اشک روان بی خبرید

سید محمد میرهاشمی




من که هستم؟ سگ دربار غریب الغربا همه عزّت سگ چیست؟ وفا داشتن است! آنچه که در حرمش زود برآورده شود آر
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من که هستم؟ سگ دربار غریب الغربا
همه عزّت سگ چیست؟ وفا داشتن است!
آنچه که در حرمش زود برآورده شود
آرزوی حرم کرب و بلا داشتن است

شاعر؟؟؟

 




اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات با خدا هرکه دارد چشمهای تر پناهش میدهند بنده وقتی میشود مضط
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات با خدا

 

هرکه دارد چشمهای تر پناهش میدهند

بنده وقتی میشود مضطر پناهش میدهند

 

هرکه خورده سیلی از مردم به دادش میرسند

چون ندارد آبرو دیگر پناهش میدهند

 

غالباً مهمان اگر ناخوانده باشد میخرند

غالباً درمانده را آخر پناهش میدهند

 

بد نشد افتاده ام از چشم صاحب کارهام

پادو وقتی دَربِدَر شد سر پناهش میدهند

 

تاسحر باید سِمِج باشد گدا این دور و بر

چونکه هرجور است پشت در پناهش میدهند

 

بنده سلطان که باشی پادشاهی میکنی

اسم هرکس میشود نوکر پناهش میدهند

 

خوش بحال آن کبوتر که اسیر مشهد است

لااقل وقتی ندارد پر پناهش میدهند

 

لنگ دیدار خدا بودم که دیدم در حرم

هرکه میگوید رضا بهتر پناهش میدهند

 

من خودم اهل نجف، اجداد من اهل نجف

کلب را در خانه حیدر پناهش میدهند

 

زیر پای زائران کربلا هرکس که مرد

بچه های فاطمه محشر پناهش میدهند

 

هیچ کس اطراف گودال بلا سیلی نخورد

هرکسی که مانده بی معجر پناهش میدهند

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 24 رمضان 95




اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات با خدا گرچه اشک آب است قدرش از گهر بالاتر است نزد اهلش قیمتش
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات با خدا

 

گرچه اشک آب است قدرش از گهر بالاتر است

نزد اهلش قیمتش از سیم و زر بالاتر است

 

زندگی کردیم اگر چه با ابوحمزه ولی

روضه خواندن از مناجات سحر بالاتر است

 

در مصائب بیشتر هرکس تعمق میکند

در وجودش شدت سوز جگر بالاتر است

 

قرن ها مردم به این در آمدند و رفته اند

رتبه ی هرکس که مانده پشت در بالاتر است

 

بارها گفتم حسین اماا گلویم را نزد

گرچه شیرینیش از حلوای تَر بالاتر است

 

قطره با وصلش به دریا عین دریاست پس

شان یک عبد حسین از صدنفر بالاتر است

 

قبر او در قلب های ماست پس با این حساب

جایگاه چشم دل از چشم سر بالاتر است

 

موقع صید کبوتر از دم شمشیرِتیز

بارها کارآیی تیر سه پر بالاتر است

 

شام یعنی ماه را بر روی خاک انداختن

گرچه ماه از دیگران از هر نظر بالاتر است

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 25 رمضان 95




اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات با خدا درد دادم که بدانید داوئی هم هست آنقدر زود نرنجید شفا
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات با خدا

 

درد دادم که بدانید داوئی هم هست

آنقدر زود نرنجید شفائی هم هست

 

من که نزدیکترم از رگ گردن به شما

پس چرا حرف شما حرف جدائی هم هست

 

به در بسته نخورده است کسی پیش کریم

به گنهکار بگویید خدائی هم هست

 

دستتان بند شده پیش هم اِلا من

یادتان نرفته مگر شغل گدایی هم هست

 

من عزیزم چقدر پیش خودی های شما

خودمانیم در این بُتکده جایی هم هست

 

گوش کردم همه ی حرف شما را آنوقت

یادتان رفته سحرگاه و دعائی هم هست

 

فاطمه سوخت که آتش نرسد به احدی

فاطمه هست اگر روز جزائی هم هست

 

وحشت قبر ندارید بگویید حسین

خوف اگر هست نترسید رجائی هم هست

 

وای از آنوقت که دیدن به جز نیزه وسنگ

در کف آن عرب پیر عصائی هم هست

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 26 رمضان 95




دو سه شب مانده فقط برگ امان نیست مرا توشه ای از برکات رمضان نیست مرا یک زمان گریه کنی خوب برایت بو
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دو سه شب مانده فقط برگ امان نیست مرا

توشه ای از برکات رمضان نیست مرا

 

یک زمان گریه کنی خوب برایت بودم

خاک بر سر شدم اشک روان نیست مرا

 

توبه هایم عقب افتاده و جوانیم گذشت

پیری از راه رسیده است توان نیست مرا

 

سرم آنقدر به دنیا و ظواهر گرم است

چیزی از باطن اسرار عیان نیست مرا

 

آشتی کردن من با همه بود الا تو

سود این دوستی ام غیر زبان نیست مرا

 

شب قدر از کف من رفت برای بخشش

غیر روز عرفه هیچ زمان نیست مرا

 

تا زمانی که حسین است رفیق دل من

میل همراه شدن با دیگران نیست مرا

 

دور هم بودن ما را بنویسید حسین

نفسی جز نفس سینه زنان نیست مرا

 

آه جز کرببلا هیچ نمیخواهم من

آه جز کرببلا قبله ی جان نیست مرا

 

خواهری رفت سوی مقتل و میگفت حسین

جان تو همسفری غیر سنان نیست مرا

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 28 رمضان 95




وداع با ماه مبارک رمضان با روزه و با نماز نشناختمت با آن همه رمز و راز نشناختمت یک ماه اگر چه میهما
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وداع با ماه مبارک رمضان

 

با روزه و با نماز نشناختمت

با آن همه رمز و راز نشناختمت

یک ماه اگر چه میهمانت بودم

بگذشت مجال و باز نشناختمت

 

قیصر امین پور




مناجات با خدا-حدیث نفس ما آیه‌های عصر خسرانیم معجونی از تردید و ایمانیم عهد الست از یادمان رفته‌
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجات با خدا-حدیث نفس

 

ما آیه‌های عصر خسرانیم

معجونی از تردید و ایمانیم

عهد الست از یادمان رفته‌ست

ما اهل نسیانیم، انسانیم

تبعیدمان کرده‌ست اقیانوس

امواج سرگردان طغیانیم

عالم همه آیات توحید است

با این‌همه، ما بندۀ نانیم

هم هم‌چنان دلتنگ فردوسیم

هم در صف گندم، فراوانیم

ما آتشیم و عمر ما هیزم

از خاطرات خود گریزانیم

ای آه! اگر سوی خدا رفتی

با او بگو که ما پشیمانیم

 

میلاد عرفان پور




مناجات با خدا نومید نمی‌شویم یک آن از ‌تو دیدیم ‌مگر ‌به ‌غیرِ ‌ا‌حسان از تو؟ جر‌م و ‌گنه و ‌
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجات با خدا

 

نومید نمی‌شویم یک آن از ‌تو

دیدیم ‌مگر ‌به ‌غیرِ ‌ا‌حسان از تو؟

جر‌م و ‌گنه و ‌خطا و ‌عصیان از ما

جود و کر‌م و عطا و ‌غفران از تو

 

یوسف رحیمی




مناجات با خدا کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی نه
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:6 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجات با خدا

 

کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

نه من آنم که زلطف و کرمت چشم بپوشم

نه تو آنی که کنی منع گدا را زنگاهی

در اگر باز نگردد نروم باز بجائی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

تو کریمی و  دو صد کوه به یک کاه ببخشی

من بیچاره چه سازم که ندارم پر کاهی

سوز دوزخ به از این کز شرر عشق نسوزم

به بهشتم ندهم گر بدهی شعلۀ آهی

سوز ده تا که بسوزد زغمت سخت درونی

اشک ده تا که بگرید زغمت نامه سیاهی

چو بدوزخ زدهان شعله صفت سر بدر آرد

این زبانی که دل شب به تو گفته است الهی

چون پسندی که فرود آوری اش در دل آتش

این جبینی که به خاک تو فرود آمده گاهی

سخن از وسعت عفوت نتوان گفت که فردا

جرم کونین به پیش کرمت نیست گناهی

دست «میثم» تو بگیر از کرم خویش که باشد

همچو کوری که نشسته است به غفلت سر چاهی

 

غلامرضا سازگار




فقیر و بی کس و کارم اغثنی یا الله به جز امید چه دارم؟ اغثنی یا الله هزار توبه شکستم دوباره برگشتم سیا
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فقیر و بی کس و کارم اغثنی یا الله
به جز امید چه دارم؟ اغثنی یا الله
هزار توبه شکستم دوباره برگشتم
سیاه گشته عذارم اغثنی یا الله

به دست خالی این بینوا ترحم کن
ببین که خسته و زارم اغثنی یا الله
به جز امید به جز اشک شرم این شبها
چه هست دار و ندارم؟ اغثنی یا الله
اسیر نفس بد ایمانم و نمیگویم
به نفس خویش سوارم اغثنی یا الله
زمانه دست به دست هوای نفسم داد
کند چه ساده شکارم اغثنی یا الله
برای روز مبادا برای رستاخیز
به جز حسین ندارم اغثنی یا الله

حسن کردی




کوله باری مملو از بار گناه آورده ام باز هم در محضرت روی سیاه آورده ام از همه جا رانده و سویت پناه آور
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کوله باری مملو از بار گناه آورده ام
باز هم در محضرت روی سیاه آورده ام
از همه جا رانده و سویت پناه آورده ام
هستی ام را با امید یک نگاه آورده ام

ای اله دردمندان ، دردمندی آمده
یا غیاث المستغیثین مستمندی آمده

خانه ی دل را به خشت بی وفایی ساختم
غرق در بازی و صاحبخانه را نشناختم
پای عصیانم صفای نیمه شب را باختم
من به هر کس که رسیدم جز تورو انداختم

گوشه ی چشمی به احوال پریشانم بکن
ای خدایا رحم بر چشمان گریانم بکن

بین عشاق هر کسی دلداده باشد بهتر است
مستی ام وقتی که کوثر باده باشد بهتر است
سر به زیریم سر سجاده باشد بهتر است
چون شجر هر قدر که افتاده باشد بهتر است

قامتم را حیف شد که معصیت خم کرده است
اشکهایم را نگاه مبتلا کم کرده است

کاسه های خالیم را میشود که پر کنی؟
عبد عاصی را حفاظت از بلا و ضر کنی؟
قلب سنگی و سیاهم را شبیه در کنی؟
من پشیمان آمدم شاید مرا هم حر کنی

سفره ی دل را اجازه میدهی تا وا کنم؟
شرم دارم که سرم را محضرت بالا کنم

مرغ بسمل را مهیای شبی پرواز کن
امشب آخر لطف کن در را به رویم باز کن
کار احیا کردن این مرده را آغاز کن
پای من را به نجف یکبار دیگر باز کن

حتم دارم مرتضی پشت وپناهم میشود
سور و سات بخششم فورا فراهم میشود

هر کجا خوردم زمین زینب مرا امداد داد
گریه کردن را به من با گریه هایش یاد داد
آنچه میشد یا که میباید به ما میداد داد
قلب ویرانه خرید و در عوض آباد داد

درد ها بسیار و درمان با دوای زینب است
آبرویی هم اگر هست از دعای زینب است

حرف زینب چون وسط آمد پریشانش شدم
بی قرار صوت محزون حسین جانش شدم
بارها در خلوتم بودم که گریانش شدم
خواب دیدم سوریه از جان نثارانش شدم

گریه بر او‌مثل گریه بر حسین است و حسن
عالمی گریه کنش ، او اشکبار بی کفن

پیش چشمان عقیله روی سینه جا گرفت
با وقاهت پنجه ای انداخت گیسو را گرفت
با کمک‌از گیسویش سر را کمی بالا گرفت
خنجر کند خودش را روی حنجر تا گرفت

مادری فریاد زد که دست بردار از سرش
جای پایت مانده روی صحن پاک پیکرش

محمد کیخسروی




مناجات با خدا-شب قدر مسکینِ همه شبم ، بک یا الله من فاطمه مذهبم ، بک یا الله قرآن به سرم گرفتم و گُل
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجات با خدا-شب قدر

 

مسکینِ همه شبم ، بک یا الله

من فاطمه مذهبم ، بک یا الله

قرآن به سرم گرفتم و گُل کرده

ده مرتبه بر لبم ، بک یا الله

***

مسکینم و با ربِّ جلی می گویم

شرمنده ام از گنه ولی می گویم

تا آنکه ببخشی تو گناهانم را

ده بار الهی بِعلی می گویم

 

مهدی مقیمی




اخلاقی و اندرز-شب قدر بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ این درگه ما درگه ن
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اخلاقی و اندرز-شب قدر

 

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صد بار اگر توبه شکستی بازآ

 

ابوسعید ابوالخیر




مناجات با خدا-شب قدر کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلی هی بگویم بعَلیّ بعلیٍّ بعلی مطلعُ الفجر شب
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجات با خدا-شب قدر

 

کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلی

هی بگویم بعَلیّ بعلیٍّ بعلی

مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است

اُدخلوها بسلامٍ ابدیٍ ازلی

اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرس

تا الستانه و مستانه بگوییم بلی

همه قدقامتیان را به تماشا بنشان

تا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی

ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث

خوشترش خواب تو را دیدن و بیدار دلی...

کسی آن سوی حسینیّه نشسته است هنوز

همه رفتند، شب قدر تمام است؛ ولی-

باز قرآن به سرش دارد و هی می گوید

بحسین بن علیٍ بحسین بن علی

 

مهدی جهاندار




بازم شب قدره و بیقراری غلط میخوره رو گونه های خیسم بازم شب قدره و حاجتام و یکی یکی با گریه می نویسم ح
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بازم شب قدره و بیقراری
غلط میخوره رو گونه های خیسم
بازم شب قدره و حاجتام و
یکی یکی با گریه می نویسم

 

حاجتایی که نزدیک یه ساله
تو خاطرم مرور میشه همیشه
ولی تموم حاجتای عمرم
اندازه یه حاجتم نمیشه

حاجتم اینه آقام و ببینم
کاشکی که آرزو به دل نمونم
دوس دارم از خجالتش در بیام
خدا کنه ازش خجل نمونم

بازم شب قدره و جات خالیه
فقط غمه که جات و پر میکنه
فقط نگاه مهربون توئه
که این دل سنگیم و در میکنه

باز شب قدره خودم میدونم
که قدرت و نمیدونم آقاجون
من امشب اومدم بگم که دیگه
پشیمونم پشیمونم آقاجون

تو جامعه کبیره خوندم این و
لطف خدا بسته به لطفتونه
اگه تو از گناه من بگذری
دیگه خدا من و نمی سوزونه

کی میشه از کعبه خبر بیاد و
صدا اذونت بپیچه تو گوشم
برای انتقام بریم مدینه
کنار تو لباس رزم بپوشم

نمیدونم کوفه ای یا کربلا
نمیدونم کجا عزا گرفتی
به یادمون باش آقا هر کجا که
به آسمون دست دعا گرفتی

محمدعلی بیابانی




گنهکاری پریشانم الهی لا تودبنی پشیمان پشیمانم الهی لا تودبنی نه دنبال مفاتیحم نه با ادعیه مانوس
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گنهکاری پریشانم الهی لا تودبنی

پشیمان پشیمانم الهی لا تودبنی

 

نه دنبال مفاتیحم نه با ادعیه مانوسم

جدا از نور قرآنم الهی لا تودبنی

 

نه پابندم به واجب ها نه دورم از حرام تو

علی الظاهر مسلمانم الهی لا تودبنی

 

مناجاتم کسالت بار دعاهایم همه دنیاست

کجا رفته است ایمانم الهی لا تودبنی

 

دهانم روزه است اما زبانم روزه اصلا نیست

چه شد زهد فراوانم الهی لا تودبنی

 

امیرالمومنین فرمود  دنیا منشا شر است

اسیر شر شده جانم الهی لا تودبنی

 

و کلب باسط آمد دراین کهف حصین امشب

پناهم ده هراسانم الهی لا تودبنی

 

تمام دردهایم را به آقای نجف دادم

علی دادست درمانم الهی لا تودبنی

 

مراهم کربلایی کن مرا شش گوشه راهی کن

ببین بدجور گریانم الهی لا تودبنی

 

به حق یک تن بی سر بحق یک سر بر نی

گدای شاه عطشانم الهی لا تودبنی

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیستم رمضان 95




همه جا تیره و تار است شب اول قبر شب تنگی مزار است شب اول قبر هرکه خوش بوده نَظاراست دم غسل و کفن هر
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

همه جا تیره و تار است شب اول قبر

شب تنگی مزار است شب اول قبر

 

هرکه خوش بوده نَظاراست دم غسل و کفن

هر که مِی خورده خمار است شب اول قبر

 

رمقی نیست که فریاد کِشَم از دَردَم

سینه ام تحت فشار است شب اول قبر

 

تک و تنها بگذارن مرا و بروند

کَندن از ایل و تبار است شب اول قبر

 

چون بپرسن ز رب و ز نبی بر دهنم

گوئیا قفل به کار است شب اول قبر

 

با همین حال ولی شوق به مُردن دارم

شوقم از دیدار یار است شب اول قبر

 

حکم دوزخ چه بِبُرن برایم دو ملک

حیدرم ناجی نار است شب اول قبر

 

آری آنکس که در این دار بلا گفت حسین

با حسینش سرو کار است شب اول قبر

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب دهم رمضان 95




مناجات با خدا-شب قدر شب قدر آمده یارب نگاهی به درگاه تو آمد روسیاهی الهی یا الهی یا الهی یگانه جان
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجات با خدا-شب قدر

 

شب قدر آمده یارب نگاهی

به درگاه تو آمد روسیاهی

الهی یا الهی یا الهی

یگانه جان پناهم  ربی العفو

ببخشا اشتباهم ربی العفو

تو مقصود دعاهای مجیری

تو منظور من از جوشن کبیری

تو امشب آمدی دستم بگیری

بگو بخشیده ای این خونجگر را

گنهکار شب قرآن به سر را

خدا! عبد تو مهمان کریم است

سرش در زیر قرآن کریم است

گدای لطف و احسان کریم است

خودت بشنو فغان و ناله اش را

عطا کن روزی یکساله اش را

خدا! من امشبی بر تو گدایم

به حق فاطمه بشنو دعایم

عزادار علی شیر خدایم

الها، ربنا استغرالله

به حق مرتضی استغفرالله

 

امیر عظیمی




گفت دیباچه ی غم، گفتمش ای دوست منم گفت رانده ز حرم، گفتمش ای دوست منم گفت آن عبد فراری که سراپا گنه ا
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گفت دیباچه ی غم، گفتمش ای دوست منم
گفت رانده ز حرم، گفتمش ای دوست منم

گفت آن عبد فراری که سراپا گنه است
زده با نفس، قدم گفتمش ای دوست منم

 

گفت آن بنده ی شیطان که دل ما سوزاند
خصم ما شد همه دم، گفتمش ای دوست منم

گفت آن پشت به درگاه ربوبی کرده
آن به خود کرده ستم، گفتمش ای دوست منم

گفت آن غرق به گرداب معاصی به کجاست؟
با گناهان چو یم*، گفتمش ای دوست منم

گفت آن کیست که با این همه نافرمانی
نوشد از جام کرم؟ گفتمش ای دوست منم

گفت کو تشنه لبِ آب بقای کرمم
تا کشد پا ز عدم؟ گفتمش ای دوست منم

گفت آن کیست که سینه زن مولا گردد؟
تا خورد شیعه رقم، گفتمش ای دوست منم

گفت در جمعِ مناجات کنانِ سحری
کیست مهدیش، صنم؟ گفتمش ای دوست منم

سید محمد میرهاشمی




اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر آمدم سوی تو راهی وا کنم تا وقت هست آمدم شاید تو را پیدا کنم تا و
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر

 

آمدم سوی تو راهی وا کنم تا وقت هست

آمدم شاید تو را پیدا کنم تا وقت هست

 

تا شب احیای تو کارم توسل کردن است

قصد دارم خویش را احیاء کنم تا وقت هست

 

نامه ی اعمال من را می دهی در دست راست

زود باید برگه را امضاء کنم تا وقت هست

 

من امان می خواهم از«یومَ یَعَضُّ الظّالم»ت

تا سحر مولای یا مولا کنم تا وقت هست

 

آرزوهای دراز عمر مرا بر باد داد

می نشینم با خودم دعوا کنم تا وقت هست

 

ای «رفیق لا رفیق له» شدم من بی رفیق

با تو حالا آمدم نجوا کنم تا وقت هست

 

من نه آنم که «یُصِرُّونَ علی الحِنثِ العظیم»

آمدم خوب با تو تا کنم تا وقت هست

 

کاشکی با یا کریم العفو های نیمه شب

بین خوبانت ، خودم را جا کنم تا وقت هست

 

عاشقی بی دست و پایم دست داده در دعا

روضه ای جانکاه دست و پا کنم تا وقت هست

 

دست من زیر عبا و پیکرت روی عبا

چاره ای باید بر این اعضا کنم تا وقت هست

 

عمه ات را می برم از حلقه ی نامحرمان

تا مراعات دل زهرا کنم تا وقت هست

 

ای علی این خنده ها در کوفه بدتر می شود

کاش فکر معجر زن ها کنم تا وقت هست

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




تعداد صفحات : 30


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26706
:: کل نظرات : 2209

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 6
:: تعداد اعضا : 1696

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4,653
:: باردید دیروز : 6,886
:: بازدید هفته : 18,482
:: بازدید ماه : 153,029
:: بازدید سال : 650,646
:: بازدید کلی : 11,398,920