close
مجتمع فنی تهران
شهادت امام سجاد ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
دست قضا به دفتر من درد میکشد
چهارشنبه 05 آبان 1395 ساعت 12:59 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


به مناسبت شهادت امام چهارم


دست قضا به دفتر من درد میکشد
واژه به واژه پیکر من درد میکشد


شبها میان سجده کمی آه می کشم
از سنگ بی هوا سر من درد میکشد


من ناله های مادرمان را شنیده ام
قلب نجیب مادر من درد میکشد


پایین نیزه عمه ی من گریه می کند
بالای نیزه دلبر من درد میکشد


هر شب برای عمه ی خود گریه میکنم
از چشم هرزه سرور من درد میکشد


لعنت به ساربان همه را خسته کرده است
پهلوی زخم خواهر من درد میکشد


گاهی که روی نیزه سری میخورد تکان
بانو ربابه محضر من درد میکشد


شرمنده میشوم به خدا آب میشوم
وقتی کسی برابر من درد میکشد


هر لحظه فکر کرب و بلا میکشد مرا
این لحظه های آخر من درد میکشد


علی حسنی

 




یعقوبِ کربلا ، همه جا گریه میکنی
چهارشنبه 05 آبان 1395 ساعت 12:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


امام_سجاد_علیه السلام
 

یعقوبِ  کربلا   ، همه جا گریه میکنی
حق داری جای آب و غذا گریه میکنی
یک گوشه مینشینی و تا گریه میکنی...
آنقدر  گریه دار   شما  گریه میکنی...

هرکس که هست دوروبرت  گریه میکند
با زخمِ  روی پلکِ ترت  گریه میکند


این بغض سدِ  راه نفس در گلو شده
اشکت برای آبِ وضو آبرو شده
سجاده ات کجاست دلت زیر و رو شده
وقتِ شروعِ  گریه برای  عمو شده

با رفت و آمد علقمه را زود گشته ای
دنبالِ  آنچه از  بدنش  بود  گشته ای

اعضا که کاملا ً همه یک جا  نبود نه ؟!
چیز  زیادی از تنِ  سقا نبود نه ؟!
آنهم که بود خوش قدوبالا نبود نه ؟!
اینگونه قبر  ورنه  معما نبود نه ؟!

چه خاک کرده ای که چنین گریه میکنی
تا میرسی به  اُمِّ بنین  گریه میکنی...

حبیب_نیازی




با گریه اش زمین و زمان گریه میکند
چهارشنبه 05 آبان 1395 ساعت 12:56 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام_سجاد علیه السلام
.

با  گریه اش  زمین  و  زمان گریه میکند
این نیمه جان به قیمتِ جان گریه میکند

باید به جای آبِ وضو ، ظرفِ اشک برد
او  بی گمان ،  بدونِ  امان  گریه میکند

یادِ  " فَقَطَّعوه..." نفسش قطع میشود
وقتی که  با  صدای  اذان گریه میکند

این قدکمان ، اگر که سرش تیر میکشد
دارد  به یادِ   تیر و کمان  گریه میکند

با دست اگر دهانِ خودش را گرفته است
باور کنید   یادِ  سنان  گریه  میکند!

قصاب های شهر ، همه میشناسنش...
با ذِبحِ گوسفند ، چنان گریه میکند

باید بپرسد : آب به قربانی داده اند؟!
بعدش همان  کنار ِ دُکان  گریه میکند!!

کنجی نشست ُ  آهِ  لبش شد "ابالغریب"
یعنی  به یادِ  آبِ  روان گریه میکند

جایی حصیر  دید و بِهَم ریخت صورتش
یادِ  تنی که ریخت در آن گریه میکند

بابا کفن نداشت ، تنش پیرُهن نداشت
با  داغِ   پیکری  عریان گریه میکند

آنقدر سخت قالبِ  عباس جمع  شد
آنقدر  که  تمامِ  جهان گریه میکند

از خاطراتِ  شامِ غریبانِ  سوخته
آقا  هنوز  هم  نگران  گریه میکند

...

آقا هنوز دم به دم از حال میرود
از خیمه گاه تا دلِ  گودال میرود

یک   گوشواره دیده  و  آشفته خو شده
یک شیرخواره دیده،دلش زیر و رو شده

حال و هوای   قافله یادش نرفته است
اشکِ رباب و حرمله یادش نرفته است

سرها   بریده   بود ،  نفس ها  بریده بود
هر گوشه خونِ تازه ی گوشی چکیده بود

یادش نرفته ،  دید که غوغاست پیشِ او
گیسوی شعله  مقنعه میخواست پیشِ او

گاهی  که  داغِ  سینه  سبکتر نمی شود
راضی به جز شکستنِ این سر نمی شود

دارد  امام   میشکند  سر  برای چه؟!
عمّه سرش نداشته معجر برای چه؟!

اما   دوباره  ،  میرود  از  کربلا  به شام
دارد دوباره میبرد این روضه را به شام

با  هر   نفس ،  تمامِ   تنش  تیر  میکشد
این " آه " را  به  سختیِ  زنجیر  میکشد

آتش  گرفته  باز  ،  عزادارِ  آتش است
جاهای گودِ روی سرش کارِ آتش است

نامش علیست ، پس کفِ افسوس میزند
لطمه   به پای   روضه ی  ناموس میزند

دشنام های  شام ،  زبان های بی ادب
یک  مُشت  چشم چران های بی ادب

رقصیدن و تکانِ سر  و  نیزه دارها
پرتابِ  سنگِ کینه  زِ  گوشه کنارها

آنقدر  دستِ   سنگ زدن ها   دراز شد
حتی سری که بسته به نی بود باز شد!!

اینکه  لبِ  امام   صدا خورد کم نبود
افتاد  در  شلوغی و پا خورد کم نبود

با دستِ بسته ، روحِ عبادات را زدند
با  پایکوبی   عمه ی سادات را زدند

دارد  مرور   میکند   این  سرگذشت را
شطرنج و می ، وَ چوب ُ سرِ بینِ طشت را  

حالا که  سوخته  جگرش  رفتنی شده
از دست رفته چشمِ ترش  رفتنی شده


حبیب_نیازی

 




باید که از زندان غم‎ها پر بگیرم
جمعه 23 مهر 1395 ساعت 11:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باید که از زندان غم‎ها پر بگیرم

یک‎بار دیگر روضه را از سر بگیرم

 

وقتی گرفتارم خواهرها چگونه

راه فراری از دل لشکر بگیرم؟

 

من که نخ عمامه‎ام حبل المتین است

سخت است از عمامه خاکستر بگیرم

 

از «سهل» کهنه پارچه درخواست کردم

تا مرهمی بر زخم این پیکر بگیرم

 

اصلا تمام سعی من در راه این است

گهواره را از حرمله دیگر بگیرم

 

حالا که ناموسم معذب در گذرهاست

هر چیز دارم می‎دهم معجر بگیرم

 

شلاق هی خورده به پهلویم چه بهتر

در این میانه روضه‎ی مادر بگیرم

 

شرمنده از بابا شدم بیمار بودم

آخر نشد از قاتلش خنجر بگیرم

 

بین قنوتم آرزوی مرگ دارم

شاید که مرگ خویش را آخر بگیرم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




امام جواد(ع)-شهادت ماه باشی، روز و شب در آسمان باشی اگر لحظه لحظه، روشنی بخش جهان باشی اگر روضه ات
جمعه 12 شهريور 1395 ساعت 10:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام جواد(ع)-شهادت

 

ماه باشی، روز و شب در آسمان باشی اگر

لحظه لحظه، روشنی بخش جهان باشی اگر

روضه ات یکجور دیگر می شود، در حجره ات

خود ولیِ عهد سلطان زمان باشی اگر

روضه ات حتما علیِ اکبری هم می شود

موقع رفتن از این دنیا جوان باشی اگر

بر مشامت می رسد از کوچه بوی دود و یاس

درجوانی ات خصوصا قد کمان باشی اگر

زهر ده تا اسب خواهد گشت و خواهی شد حسین

شمر وقتی رفت و در دست سنان باشی اگر

تازه بعدش روضه در ناحیه ی انگشتر است

درمسیر چشم های ساربان باشی اگر

روضه دارد می رود از کربلا سمت دمشق

با سر ماهت دلیل کاروان باشی اگر

مادرت شد «خیزران» و بیشتر حق با شماست

اشک ریز روضه های خیزران باشی اگر

 

مهدی رحیمی




یا سیدالساجدین(ع).. . بنویس اصل ماجرا دنباله دارد کرب و بلای کربلا دنباله دارد تقدیر باشد تب کنی و جا
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 11:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بنویس اصل ماجرا دنباله دارد
کرب و بلای کربلا دنباله دارد
تقدیر باشد تب کنی و جا بمانی
جا ماندن از دست قضا دنباله دارد
سر روی نیزه،تن روی ریگ بیابان
گودال و شمر بی حیا دنباله دارد
ناموس تو،غارت،حرامی ها و عمه
«يا عَمّيَ العبّاسْ»ها دنباله دارد
سخت است نام تو علی باشد،ببینی
زهرا به زیر دست و پا...دنباله دارد
پای برهنه بین صحرا راه رفتن
خار مغیلان توی پا،دنباله دارد
از کوفه رد شد کاروان اما...اما...
این راه تا شام بلا ، دنباله دارد
دروازه ی ساعات را تا اینکه دیدیم
عمه گفت:این روضه ها دنباله دارد
گفتم که عمه روضه را مکشوف تر خوان
میگفت:بغض مرتضی دنباله دارد
حالاست وقت روضه ی «اَلشّام»سجاد
اَلشّام اَلشّام...این نوا دنباله دارد
فهمیدم از دشنام های آن یهودی...
این کینه از شیر خدا دنباله دارد

 


ایمان دهقانیا




خوش بود جانب تو عرض نيازي بكنيم سويِ تو آمده و دست درازي بكنيم سائلي بر درِ بيت الكرمت آقايي ست مي شو
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 11:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خوش بود جانب تو عرض نيازي بكنيم
سويِ تو آمده و دست درازي بكنيم
سائلي بر درِ بيت الكرمت آقايي ست
مي شود نغمه ي دل، شورِ حجازي بكنيم
اذن بايد بگرفت و به رهت پاي نهيم
بعداز آن شكرِ خدا را به نمازي بكنيم
پَر به دل داده و پرواز سوي دلدار است
با پر و بال، ارادت به فرازي بكنيم
مرغِ بام تو شدن بر همه جا مي ارزد
رزقِ سلطاني تو بهرِ گدا مي ارزد

چشم ما سوي دعاي تو و سجاده تو
مستي ما گرو جامِ مِي و باده تو
هركسي خورده به بن بست بجز عاشقِ مست
عاش آن است كه باشد به رهِ جاده تو
ما سَرِ راه تو هستيم و فقط محو توايم
جان ناقابل ما هست كه آماده تو
هركه افتاد به دامِ نگهِ حيدري ات
شده تسخيرِ دوچشم تو و آزاده تو
ظبط گرديده به دستانِ خدا صوت شما
پخش گردد اثرت تحت عناوين دعا

سخنت خطبه شد و شامِ بلا ريخت بهم
از بيانت همه ي كاخ و بنا ريخت بهم
صوتِ قَرا و رسايت تنشان را لرزاند
لشگرِ كفر ازاين لحن و صدا ريخت بهم
همسفر با سرِ برنيزه شدي چون زينب
ديد هركس شده اي چون اُسَرا ريخت بهم
از حجومي كه به اطفال و حرم آمده بود
آسمان تيره شد و رنگِ هوا ريخت بهم
بگذرد جنت از آن، اول هر عشق تويي
هر حروفي كه ميان آمده در عشق تويي


شعر از:علی احمدیان-جنت




امام سجاد(ع)-مصائب آن گل که دین و مکتب از او آبرو گرفت گلهای باغ عشق از او رنگ و بو گرفت بهر نماز عشق
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 11:15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-مصائب

 

آن گل که دین و مکتب از او آبرو گرفت

گلهای باغ عشق از او رنگ و بو گرفت

بهر نماز عشق به محراب معرفت

از چشمه سار چشم تر خود وضو گرفت

وقتی که خواست جسم پدر را نهد به خاک

با اشک بوسه ها ز رگ آن گلو گرفت

چون شمع سینه سوخته ای آب شد تنش

از بسکه همچو فاطمه با گریه خوگرفت

رسوا نمود دشمن دین را به نزد خلق

با خطبه ای که خواند توان از عدو گرفت

پیراهنی که فاطمه از مهر رشته بود

تا آنکه دست خصم نماند از او گرفت

با یاد تشنگان لب آب خون گریست

هرگه که دید آب و بدستش سبو گرفت

با کثرت گناه «وفائی» به اشک و آه

امید خود ز آیۀ لا تقنطو گرفت

 

سید هاشم وفائی




امام سجاد(ع)-شهادت در ازل بود كه خون از جگرم كام گرفت بارش ابر ز چشم ترم الهام گرفت آه از ناحیه ی حن
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 11:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-شهادت

 

در ازل بود كه خون از جگرم كام گرفت

بارش ابر ز چشم ترم الهام گرفت

آه از ناحیه ی حنجر من پیدا شد

نوح از نوحه ی من بود چنین نام گرفت

روزگاری است فقط خواب و خوراكم گریه است

سر و سامان مرا بازی ایام گرفت

هرگز ای كاش نمی زاد مرا مادر من

بسكه اندوه و مصیبت به پر و پام گرفت

سی چهل سال دلم سوخت...دلم سوخت...ولی

خبر حرمله آمد كمی آرام گرفت

كربلا – عمه ی من گفت – فقط زیبایی است

دل ما بیشتر از غائله ی شام گرفت

آی مردم بنویسید به تاریخ دمشق

زهر...نه ، جان مرا سنگ لب بام گرفت

پشت دروازه ی ساعات مرا دار زدند

و یهودی به سرم چوبه ی اعدام گرفت

چشمش افتاد به ما پیرزنی ، از حرصش

كاروان را وسط كوچه به دشنام گرفت

پنجه ای كه به سر و روی حسین چنگ كشید

موی ناموس مرا در ملأ عام گرفت

خواهرم در وسط هلهله ها گیر افتاد

آن قدر همهمه كردند كه سرسام گرفت

گوشواره ، زر و خلخال ، لباس ، انگشتر

هر كسی سهمیه ای زین همه اقلام گرفت

هر كه یك روسری از اهل حرم غارت كرد

قد وزن سر عباس من انعام گرفت

ما گرسنه جلوی جمع نشستیم و یزید

سر دق دادن ما مجلس اطعام گرفت

خواست آزار دهد ، برد سر بابا را

یك به یك روبروی دیده ی ایتام گرفت

چشم نامحرم و اظهار كنیزی كه گذشت

كار با ظرف می و چوب، سرانجام گرفت

خیزران خواست بگیرد جلوی قرآن را

قیصر روم ولی مسلك اسلام گرفت

***

 

علی صالحی




گیسوی آرامش به دست باد افتاد راه گریز صید بر صیاد افتاد آتش ز خرمنگاه سینه زد زبانه بر پیکر توحید خو
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گیسوی آرامش به دست باد افتاد
راه گریز صید بر صیاد افتاد

آتش ز خرمنگاه سینه زد زبانه
بر پیکر توحید خورده تازیانه

دریا اگر دریای خون گردد عجب نیست
گرآسمان هاصیحه خواهدزدعجب نیست
چشمی ز سودای فلک خونبار دارم
یک کهکشان بر شانه هایم بار دارم

از پا نیفتادم ولی لرزید پایم
بر ناقه ی عریان مرا دادند جایم

قدم خمید و خم نیاوردم به ابرو
فرزند شیرم کی دهم بر روبهان رو

گر چه علی الظاهر به اهریمن اسیرم
در هر دو عالم از دو عالم دستگیرم

هم با پدر نوشیدم از جام شهادت
هم با محارم رفته ام سوی اسارت

لعنت نمودم هم به هر دم هم به هر گام
دادند عذابم بیشتر از کوفه در شام

از هرکس وناکس تشر این کاروان خورد
در شام اهل بیتمان زخم زبان خورد

از لابه لای نیزه ها هر سنگ رد شد
وقت فرودش بر سر اطفالمان خورد

هر کس که از این قافله جا ماند و افتاد
یک سیلی از شمرو یکی از ساربان خورد

جایی که میبوسید پیغمبر دمادم…
پیش نگاه عمه هایم خیزران خورد

جا داشت لرزد عرش و سکان سماوات
وقتی که سردرطشت ازضربه تکان خورد

چشم خدا و پنج تن گریان شد آخر
لعنت به شام و شامیان تا روز محشر

رنگ سپید یاس ها شد مثل لاله
از شام بر میگردم اما بی سه ساله

عالم بود من بعد مدیون رقیه
اسلام پا بر جاست با خون رقیه

گر مهجه ی قلب همه سادات لرزید
از انقلاب کربلا شامات لرزید

شاعر:علیرضا وفایی (خیال)




بعد از پدر بقیه عمرش طرب نداشت شوری اشک دست کمی از رطب نداشت از سال شصت و یک به دلش غم نهفته بود غیر ا
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بعد از پدر بقیه عمرش طرب نداشت
شوری اشک دست کمی از رطب نداشت
از سال شصت و یک به دلش غم نهفته بود
غیر از حسین واژه ای دیگر بر لب نداشت

گریه کنید بر غم عظمای کربلا
از مردم مدینه به جز این طلب نداشت
گهواره ،آب ،کودک شش ماهه ،این کم است
حالا بگو که گریه ی آقا سبب نداشت
باید امام بعد پدر می شد این پسر
ورنه میان خیمه آن روز تب نداشت

مشعل به دست آمده اند عده ی سوار
آقا صدا زد عمه علیکن بالفرار

زینب، هجوم، خیمه، طمع، گوشواره وای
هشتاد و چار روسری پاره پاره وای
ناله، سه ساله، یکسره عمه، عمو، پدر
باید دوباره قافیه را گوشواره وای
دستی به گوش پاره و هی جیغ می کشید
دستی به گوشواره ی دیگر دوباره وای
هر قدر می دوید دو چشمش پر آب تر
از دود دامنی که گرفته شراره وای
وقتی دلش ز غارت خیمه شکسته شد
می گفت روبه علقمه با هر اشاره وای

آه ای عمو بیا و به حالم نظاره کن
فکری به حال این جگر پاره پاره کن

سهراب افشاری




مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است ی
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل شمعی به روی خاک چکیدن سخت است
با پر و بال پر از زخم پریدن سخت است
تا چهل سال فقط آه کشیدن سخت است
یاد گودال و حرم جامه دریدن سخت است

روضه و گریه شده روزی او در هرشب
خاطرش را همه دیدند مکدّر هرشب
با لب تشنه و با یک دل مضطر هرشب…
…یاد یک واقعه از خواب پریدن سخت است

بر امامی که اسیری به بیابان دیده
زخم پا بر اثر خار مغیلان دیده
اهل بیتش همه با صورت عریان دیده
معجر و پوشیه و جامه خریدن سخت است

آب را دید و دلش یاد عمو سوخته است
جگرش سوخت… لبش سوخت… گلو سوخته است
بهر آن که سر و عمامه ی او سوخته است
حرف، از کوچه و بازار شنیدن سخت است

چقدَر از غم این فاجعه افروخته است
چشم بر نیزه ی شش ماهه فقط دوخته است
یاد حلقوم علی حنجر او سوخته است
این وسط حرمله را یکسره دیدن سخت است

پیش آن کس که شرر بر جگرش افتاده
خنجری کند به جان پدرش افتاده
دیده که در ته گودال سرش افتاده
تشنه لب کشتن مذبوح شدیدا سخت است

یک نفر که شده گریانِ پدر تا حالا
یادش افتاده تن خونی بابا حالا
بوریایی که خودش دیده و اما حالا
دم آخر کفنش را طلبیدن سخت است

مهدی علی قاسمی – محمد جواد شیرازی




تو یادگار حسینی که کربلا دیدی شبیه عمّه ی مظلومه ات بلا دیدی “سری به نیزه بلند است”را شما دیدی و غا
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تو یادگار حسینی که کربلا دیدی
شبیه عمّه ی مظلومه ات بلا دیدی
“سری به نیزه بلند است”را شما دیدی
و غارت حرم و خیمه گاه را دیدی

دو چشم گریه ی تو تا همیشه آباد است
در این سکوت تو صدها هزار فریاد است
.
برای گریه ات آقا اشاره کافی بود
همین که چشم تو بینَد سه ساله کافی بود
گلوی نازک یک شیرخواره کافی بود
به آب دادن ذبحی نظاره کافی بود

تو را به غصّه چهل سال مبتلا دیدند
به لحظهْ لحظهْ گریز تو کربلا دیدند
.
اگرچه عصر دهم قسمت تو غم گردید
که سایه ی پدرت از سر تو کم گردید
نصیب تو فقط آه و غم و الم گردید
ز بار غصه ی یاران قَدِ تو خم گردید

اگرچه تبْ نگهت را ز درد، تیره نمود
خدا برای امامت تو را ذخیره نمود
.
دلتْ ز داغِ اسارت غمِ فراوان داشت
دو پلک چشم ترِ تو همیشه باران داشت
همیشه خاطرِ تو یادی از شهیدان داشت
به سینه روضهء مکشوف چون هزاران داشت

سه شعبه دیدی و تیر و گلوی اصغر را
تو تیغ دیدی و خنجر به روی حنجر را
.
به نوک نی سرِ خورشید ماه قافله بود
نگاهبان سر شیرخواره حرمله بود
به دست و پای تو دراین مسیر سلسله بود
غمی که کُشته تو را شام بود و هلهله بود

شهادت ارث شما بود و اعتبار شما
به ظلمْ سوی اسارت کشید کار شما
.
چه رفت بر دل غمدیده ات به دفن پدر
درون قبر زدی ناله ای ز سوز جگر
سری نمانده کنی رو به سوی قبله دگر
رواست خون بشود جاری از غمت ز بصر

به دفن شاه شهیدان کفن نبود آنروز
به زیر آن همه نیزه بدن نبود آنروز


وحید دکامین




ای شیعیان ماییم انوار هدایت ماییم خورشید سماوات ولایت ما نور چشم کائنات و ممکناتیم مائیم اعلی علت
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای شیعیان ماییم انوار هدایت
ماییم خورشید سماوات ولایت

ما نور چشم کائنات و ممکناتیم
مائیم اعلی علت ایجاد خلقت

 

ما خاندان عصمت و آل رسولیم
جمع است در ما علم و ایمان و سیادت

مائیم معنا و مراد صبر و ایثار
مائیم شأن آیه های استقامت

ننگ است ما را زندگی در سایه ظلم
هیهات منا الذله یعنی شور عزت

گریه کنان را صبح محشر یادمان هست
ما دستمان باز است فردای قیامت

ما در مصائب خم به ابرومان نیامد
طی کرده ایم این راه را ما با صلابت

من زاده مقتول صبر کربلایم
بابای من جان داد لب تشنه لب شط

اصلا شهادت ارث ما آل رسول است
اما امان از شام و از بند اسارت

وقتی که می بینم زنان فاطمی را
یادم میاید صحنه های عصر غارت

ای کاش می مردم نمی دیدم در آن روز
با چادر کوتاه، ناموس امامت …

نعش مسلمان بر زمین هیهات، هیهات
اما تن بابای من بر خاک غربت

وحید محمدی




دیر آمدی اجل دلم از غصه آب شد کوهی زغم بروی سر من خراب شد دنیا نساخت با من دلخسته،سوختم قلبم ز خاطرا
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دیر آمدی اجل دلم از غصه آب شد
کوهی زغم بروی سر من خراب شد

دنیا نساخت با من دلخسته،سوختم
قلبم ز خاطرات جوانی کباب شد

 

بیمار بودم و پدرم یاوری نداشت
فریادهای العطشش بی جواب شد

یادم نرفته دامن آتش گرفته را
یا دختری که زَهره اش از ترس آب شد

از روی نیزه یک سر کوچک زمین که خورد
فریاد عمه “وای به حال رباب” شد

من هرچه میکشم فقط از شام میکشم
آنجا که خارجی به امامت خطاب شد

هر کینه ای ز حیدر و خیبر که داشتند
با ضربه های سنگ به زنها حساب شد

در کوچه های پر ز یهودی چه سخت بود
تحقیر اهل بیت پیمبر ثواب شد

بر خورد به غرورم و مردم همان زمان
وقتی که عمه وارد بزم شراب شد

کابوس هر شبم شده بازار شامیان
تا آستین پاره به سرها حجاب شد

این درد قاتلم شده ،حرف از کنیز بود
از بین جمع خواهر من انتخاب شد

دیگر بس است جان مرا زودتر بگیر
دنیا فقط برای وجودم عذاب شد

علی اکبر نازک کار




تقدیم به ساحت مقدس حضرت سیدالساجدین (علیه السلام) تو گرفتار ، به زنجیر ، نبودی هرگز تو در آن راه ، زم
شنبه 09 آبان 1394 ساعت 18:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به ساحت مقدس حضرت سیدالساجدین (علیه السلام)

تو گرفتار ، به زنجیر ، نبودی هرگز
تو در آن راه ، زمین گیر ، نبودی هرگز

بخدا تیرِ زبانت ، همه را ریخت بهم
تو که محتاج ، به یک تیر ، نبودی هرگز

ای پناهِ دلِ عمّه ، تو مگر خسته شوی؟
تو اسیرِ ”یدِ” تکفیر ، نبودی هرگز

به فدای سخنانت ، به فدای دهنت
مردِ سازشگرِ تزویر ، نبودی هرگز

کودک و ذبح ، تو را سخت پریشان میکرد
فارق از روضه ی تصویر ، نبودی هرگز

هرچه کردند ، کمی از غمِ تو کم بشود
خالی از یک غمِ دلگیر ، نبودی هرگز

کربلا ، طفلِ رضیعِ پدرت ، کشت تو را
غافل از مادرِ بی شیر ، نبودی هرگز

یادِ گودالِ پر از خونِ شَهِ کرب و بلا
جز به اشک و غم و تأثیر ، نبودی هرگز


پوریا باقری ۹۴/۸/۳




اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – سید پوریا هاشمی وقت باران داغ چشم تر عذابم میدهد
 آب مینوشم غم ح
شنبه 09 آبان 1394 ساعت 18:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) –  سید پوریا هاشمی

 

وقت باران داغ چشم تر عذابم میدهد


آب مینوشم غم حنجر عذابم میدهد


 

شیرخواره سیر باشد زود خوابش میبرد


از عطش بی خوابی اصغر عذابم میدهد

 

 مجلس ختم جوان رفتم دلم آتش گرفت


یاد تشییع تن اکبر عذابم میدهد

 

ذبح را وقتی که میبینم کسی سر میبرد


خاطرات کندی خنجر عذابم میدهد

 


روی دست من اثر از حلقه های آهن است


این کبودی های بر پیکر عذابم میدهد

 

موی بابایم به روی نیزه ها آشفته بود

شانه را تا میزنم بر سر عذابم میدهد

 

کاش غارت میشد از روی سرم عمامه ام

برسرم جامانده خاکستر عذابم میدهد

 

 از دم دروازه تا بازار ساعت ها گذشت

این شلوغی های هر معبر عذابم میدهد

 

شامیان در پیش من حرف از کنیزی میزدند


التماس چشم آن دختر عذابم میدهد

 

داغ چوب خیزران و مجلس شوم شراب


از تمام داغ ها بدتر عذابم میدهد


 

خطبه را با لعن بر جدم علی آغاز کرد

چون به مسجد میروم منبر عذابم میدهد

 

هرچه آمد برسر ما از بلای شام بود


قتلگاه اصلی ما کوچه های شام بود

 

سید پوریا هاشمی




اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – نیره کاشی سخت است در اوج بلا بیمار باشی زخم و مصیبت باشد و تبدار ب
شنبه 09 آبان 1394 ساعت 18:9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) – نیره کاشی

 

سخت است در اوج بلا بیمار باشی

زخم و مصیبت باشد و تبدار باشی

 

لب تشنه باشی صف به صف آتش ببارد

تب باشد و از هر طرف آتش ببارد

 

تقدیر باشد تب توانت را بگیرد

قسمت نباشد کینه جانت را بگیرد

 

بیدار باشی لحظه لحظه غم ببینی

یک عالمه کابوس پشت هم ببینی

 

سرهای روی نیزه و تن های بی سر

تقدیر تو از کربلا هم کربلاتر

 

سخت است که دنبال هر سرگرگ باشد

شب باشد و صحرا سراسر گرگ باشد

 

لبریز غم باشی و همدردی نباشد

غیر از تو در آن قافله مردی نباشد

 

یک عالمه غم دیده باشی، مات باشی

تنها امید عمه ی سادات باشی

 

این غم بزرگ است این بلا دنباله دارد

آماده شو این ماجرا دنباله دارد

 

پای برهنه توی صحرا راه رفتن

منزل به منزل پشت سرها راه رفتن

 

می خورد جسم قافله از هر طرف زخم

فریاد شادی، هلهله، از هر طرف زخم

 

هر قدر هم غم باشد و دشنام باشد

انگار باید اوج قصه شام باشد

 

باید تو هم این قصه را زیبا ببینی

باید تمام دیدنی ها را ببینی

 

باید ببینی، در دلت آشوب باشد

توی سرت تصویر تشت و چوب باشد

 

چوبی که ... نه! چوبی که از هر داغ بدتر

زخمی به جانت زد که از شلاق بدتر

 

باید ببینی صحنه ها را مات باشی

تنها امید عمه ی سادات باشی

 

حالا رسیده نوبت افسوس بعدی

کنج خرابه، نیمه شب، کابوس بعدی

 

حالا تو باید لب به لب شمشیر باشی

باید که پشت عمه مثل شیر باشی

 

چیزی بگو غوغا شود، دل ها بلرزد

کافی ست که لب وا کنی دنیا بلرزد

 

سخت است اما کربلا دنباله دارد

این امتحان پر بلا دنباله دارد

 

... آزادگی و صبر، قانون درخت است

تو خوب می فهمی «علی» بودن چه سخت است

 

نیره کاشی




همین که داغ رسید عمه را صدا کردی نشستی و وسط خیمه ها دعا کردی چقدر داغ که در نیم روز دیدی تو چقدر عمر
شنبه 09 آبان 1394 ساعت 18:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

همین که داغ رسید عمه را صدا کردی
نشستی و وسط خیمه ها دعا کردی

چقدر داغ که در نیم روز دیدی تو
چقدر عمر که دائم خدا خدا کردی

خدا نخواست که در کربلا شهید شوی
به جای آن همه جا را تو کربلا کردی

حسین قاری قرآن روی نیزه شد و
تو خطبه خواندی و تفسیر آیه ها کردی

زلال جاری گریه بهانه می خواهد
بهانه را چقدر خوب دست و پا کردی

زمان دیدن لبخندهای یک نوزاد
بنا نبود به گریه ولی بنا کردی

میان کوچه و بازار روضه خوان بودی
اساس هیئت ما را خودت به پا کردی

تو هم شهید همان سال شصت یک هستی
که سالها به همان روز اقتدا کردی

 

حسین صیامی




امام سجاد(ع)-شهادت مثل من هیچکس در این عالم وسط شعله‌ها امام نشد در شروع امامتش چون من اینقدر دورش
سه شنبه 05 آبان 1394 ساعت 9:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-شهادت

 

مثل من هیچکس در این عالم وسط شعله‌ها امام نشد

در شروع امامتش چون من اینقدر دورش ازدحام نشد

لشکری از مغیره می‌آمد، خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت

غیر زهرا به هیچ معصومی اینقدر گرم احترام نشد

روضه از این شدیدتر هم هست؟ لحظه‌ای که حسین یاری خواست

و علی بود اسم من اما خواستم پا شوم ز جام، ... نشد

به لب تشنه علی اصغر به لب تیز ذوالفقار قسم

تا به امروز هیچ شمشیری اینقدر تشنه در نیام نشد

رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف اما

در سفر اینقدر غل و زنجیر گردن بنده و غلام نشد

آهِ زینب و صیحه‌ی شلاق تا شنیدم، ... از اسب با زنجیر

خویش را بر زمین زدم اما باز هم آن صدا تمام نشد

آه زینب کجا و بزم یزید، او کجا و جواب ابن زیاد

باز هم صد هزار مرتبه شکر اینکه با شمر همکلام نشد

این چهل سال گریه ام شاید از همان روز اربعین باشد

هر قدر عمه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد

دیدم از زیر چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس

رنجها دیده‌ام حسین! اما هیچ جایی شبیه شام نشد

من سجاد اینقدر خواندم در مدینه نماز و هیچکدام

آخرش مثل آن نمازی که عمه‌ام خواند بی قیام نشد

 

قاسم صرافان




وای وای... بیشتربود دلش سوخته طفل رباب گریه و روضه بپابود اگر میدید آب پیش رویش گلویی بودکه صدپاره شده وقتی ازحرمله آنروز کشیدند حساب گ
پنجشنبه 29 آبان 1393 ساعت 10:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وای وای...

بیشتربود دلش سوخته طفل رباب

گریه و روضه بپابود اگر میدید آب

 

پیش رویش گلویی بودکه صدپاره شده

وقتی ازحرمله آنروز کشیدند حساب

 

 گریه میکرد به احوال تن بی کفنی

که پی اش نیزه وسنگ همه میشد پَرتاب

 

تب او بیشتر ازشعله آتش میشد

 از نوامیس خدا تا که ربودند نِقاب

 

 آه از آن وقت که زنهای حرم را میدید

همه باساعد و آرنج گرفتند حجاب

 

 عمه اش دست به معجربه زمین میخورد و

داد میزد بگریزید ز خیمه به شِتاب

 

 عاقبت قافله نیزه و سرراه افتاد

روی گهواره نی چشم علی رفت به خواب

 

 هرچه ازکرببلا دور شدند انگاری

سنگ اندازی مردان به زنان میشدباب

 

 چقدرکوفه جفا کرد به اطفال حسین

زینت گردنشان بود فقط ردِ طناب

 

 به دوسه خواهر او انگ کنیزی هم خورد

وسط غائله شام درآن بزم شراب

 

بدترازآن غل وزنجیر به زنجیر کشید

عابدی را غضب وطعنه مردان خراب

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



ایمان کریمی صحرا به صحرا، کو به کو هر روز گفتیم از جانِ رسول الله از آن شهید بی سری که بود این بار مهمان رسول الله او بود مهمان نبی و ما مهمان
چهارشنبه 28 آبان 1393 ساعت 12:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
صحرا به صحرا، کو به کو هر روز
گفتیم از جانِ رسول الله
از آن شهید بی سری که بود
این بار مهمان رسول الله
 
او بود مهمان نبی و ما
مهمان خار و کعب نی بودیم
بالشت سنگ از ما و جایش بود
بر روی دامان رسول الله
 
صحرا به صحرا زجر می آمد
تا آن زمان که فجر می آمد
با تازیانه رقص مستی داشت
از چشم پنهان رسول الله
 
یا داد از آن ساعتی که ما
در کاخ آن مِی خوار می دیدیم
می زد به دندان پدر, گفتیم
قربان دندان رسول الله
 
بر روی پیغمبر اگر از بام
خاکستر و... دیدم سر بابام
ته مانده ی مِی را ... وَ می دیدم
چشمان گریان رسول الله
*********
صحرا به صحرا ناله و شیون
سی سال می میرد از این غم ها
حال این شب آخر به جای درد
گردیده مهمان رسول الله

 

ایمان کریمی

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



غرق اشكي و گريه مي باري شده دريا ز چشم تو جاري راوي روضه هاي كرب و بلا روضه ي ناشنيده اي داري اين همه گريه كرده اي بس نيست تا به كي نوحه و عز
چهارشنبه 28 آبان 1393 ساعت 12:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غرق اشكي و گريه مي باري

شده دريا ز چشم تو جاري

 راوي روضه هاي كرب و بلا

 روضه ي ناشنيده اي داري

اين همه گريه كرده اي بس نيست

 تا به كي نوحه و عزاداری

 بعد آن غربت و اسيري ها

 خنده روي لبت نمي آري

 از تن نيمه جان و مجروحت

 مي چكد خون و لاله مي كاري

رنگ و رويت چه زرد و گلگون است

به گمانم هنوز بيماري

حال تو خوب مي شود آقا

عمه ات مي كند پرستاري

رد اشكي كه روي گونه ي توست

 يعني اينكه ز گريه سرشاري

 شام و كوفه چه برسرت آمد

كه تو از زندگاني بيزاري

محمد حسن بیات لو

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



یا سید الساجدین... بسته راه چاره دید و گریه کرد طفل بی گهواره دید و گریه کرد دختر آواره دید و گریه کرد روسری پاره دید و گریه کرد او چهل سال ا
چهارشنبه 28 آبان 1393 ساعت 12:18 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا سید الساجدین...

بسته راه چاره دید و گریه کرد

طفل بی گهواره دید و گریه کرد

دختر آواره دید و گریه کرد

روسری پاره دید و گریه کرد

 

او چهل سال است کارش گریه است

این چهل سال افتخارش گریه است

 

دست بسته از زنان شرمنده شد

از تمام کاروان شرمنده شد

بیشتر از دختران شرمنده شد

مجلس می، آنچنان شرمنده شد

 

در میان راه تنها مرد بود

بین یک جمعیتی نامرد بود

 

از غم ویرانه رفتن اشک ریخت

پایکوبی کرد دشمن اشک ریخت

لحظه معجر گرفتن اشک ریخت

مرد ها دنبال یک زن...اشک ریخت

 

هم زیارتنامه اش آتش گرفت

هم سرو امامه اش آتش گرفت

 

باورش میشد که غم پیرش کند؟

خواهرش را زجر زنجیرش کند

زاده مرجانه تکفیرش کند

حرمله اینقدر تحقیرش کند

 

نانجیب پست با یک مشک آب

پرسه میزد پیش چشمان رباب

 

کوچه های شام خیلی سخت بود

سنگهای بام خیلی سخت بود

طعنع و دشنام خیلی سخت بود

جام و بزم عام خیلی سخت بود

 

حرفهای تند و تیزی میشنید

واژه ای مثل کنیزی میشنید

 

خنده های شمر یادش مانده است

ماجرای شمر یادش مانده است

چکمه های شمر یادش مانده است

جای پای شمر یادش مانده است

 

کندی خنجر عذابش میدهد

ضربه آخر عذابش میدهد

 

آمد و بال و پرش را جمع کرد

دست بی انگشترش را جمع کرد

با حصیری پیکرش را جمع کرد

روی دستش حنجرش را جمع کرد

 

صورت خود را به روی خاک زد

یاد عریانی گریبان چاک زد

 

 

محمد جواد پرچمی

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



۳۰سال و اندی میشود درتاب و در تب ۳۰سال و اندی میشود میسوزی هرشب ۳۰سال و اندی میشود می باری آقا پای غزل مرثیه های عمه زینب آهت دلیل بغض دل ه
سه شنبه 27 آبان 1393 ساعت 22:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

۳۰سال و اندی میشود درتاب و در تب

۳۰سال و اندی میشود میسوزی هرشب

۳۰سال و اندی میشود می باری آقا

پای غزل مرثیه های عمه زینب

 

آهت دلیل بغض دل های تپنده ست

گفتی مرو بابا ، سنان تیغش برنده ست

چه گریه بازاری شده در خانه ی تو

کافی ست آقا روضه هایتان کشنده ست

 

بهتر نبيني گوشواره بين گوشي

بهتر همان كه تا ابد آبي ننوشي

اين ضجه آخر كار دستت ميدهد پس

بهتر همان كه پيرهن ديگر نپوشي

 

زل ميزني گاهي بسوي گاهواره

گاهي بسوي مشك آبي پاره پاره

بر سر مي اندازي عبا و آه از نو...

دق ميدهد آخر تو را يك شيرخواره

 

 بعد از قضایای ته گودال آقا

يادت مي آيد غارت اموال آقا

وقتي كه ياد عصر عاشورا مي افتي

حق داري آخر ميروي از حال آقا

 

لبخند شمر بی حیا یادت نرفته

سرهای روی نیزه ها یادت نرفته

شاید که از خاطر بری کرببلا را

اما دم دروازه را یادت نرفته

 

هرشب ز چشمان کبود لاله گفتی

از ارث آن بانوی هجده ساله گفتی

از آن شب بارانی کنج خرابه

از دردسرهای زن غساله گفتی

 

زخمی سال شصت و یک ! شيخ البكايي

با تک تک مرثیه هایم آشنایی

اي يادگار روز عاشورا همين بس

هفتاد و چندمین شهید کربلایی

 

عليرضا خاكساري

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



امام سجاد(ع)-شهادت من یادگار دشت کربلایم آزادۀ صحرای نینوایم من عروه الوثقای شیعیانم من چارمین مولای شیعیانم من حجه اللهِ پس از حسینم من
سه شنبه 27 آبان 1393 ساعت 9:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-شهادت

 

من یادگار دشت کربلایم

آزادۀ صحرای نینوایم

من عروه الوثقای شیعیانم

من چارمین مولای شیعیانم

من حجه اللهِ پس از حسینم

من شاهد اَسرار عالمینم

بیماریِ من حکمت الهی است

بر کربلا چشمان من گواهی است

یک نیم روزه صد بلا که دیده؟

هفتاد و دو کرب وبلا که دیده؟

من دیده ام گودال قتلگه را

چشمانِ بارانیِ خیمه گه را

من دیده ام شمشیرهای بریان

زیر گلو و نعش های عریان

چون اسبِ بی صاحب به خیمه آمد

تکثیر شد فریاد وامحمد

دیدم به خیمه غارت حرم را

در شعله آل بیت محترم را

وقتی هجوم کوفیان شد آغاز

پس اولین فرمان من شد ابراز

آغاز شد با غم امامت من

تصویر شد روز قیامت من

حکم فرار از خیمه را که دادم

با یک تهاجم بر زمین فتادم

سجاده از پایم چه بَد کشیدند

سیلی به طفلان بی عدد کشیدند

آندم که من آهی ز دل کشیدم

رأس پدر را روی نیزه دیدم

معجر به سرهای کشیده معجر

با آستین دادند پوششِ سر

چون بردگان دستان ما که بستند

سرهای ما را از جفا شکستند

باید بخون می دیدم آسمان را

بر گردنم زنجیر و ریسمان را

حرمت چو از آل علی دریدند

تا می توانستند سر بریدند

روز مرا شام سیاه دادند

ما را عبور از قتلگاه دادند

وقتی همه از کربلا گذشتیم

با خون به روی قبرها نوشتیم

این کُشته های آل مصطفایند

پرپر شده گلهای مرتضایند

من دیده ام بر عمه ام جسارت

با عمه هایم رفته ام اسارت

با تازیانه همسفر شدم من

از کعب نی خونین جگر شدم من

ما را میان شعله های کینه

از کربلا بردند تا مدینه

من دیده ام شامِ غم و بلا را

کردم اقامه هر کجا عزا را

صد جا دلم شد شعله ور ولیکن

شام بلا گردید قاتل من

از مجلس نامحرمان چه گویم

از تهمت بیگانگان چه گویم

چشمان هیزی سوی خواهرم شد

لفظ کنیزی ، خاک بر سرم شد

تا آخر عمرم چنین سُرودم

ایکاش که مادر نَزاده بودم

بس دیده ام درد و بلا خدایا

عمرم شده آه و نوا خدایا

آرام جانم گریه بر حسین است

این جان خسته هدیه بر حسین است

***

حاج محمود ژولیده

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



امام سجاد(ع)-شهادت ابر خون خیمه زده بر سر چشم تر من هرگز ای كاش نمی زاد مرا مادر من آه ، ای زهر خیال جگرم راحت شد هرچه فكرش بكنی آمده عمری سر م
سه شنبه 27 آبان 1393 ساعت 9:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-شهادت

 

ابر خون خیمه زده بر سر چشم تر من

هرگز ای كاش نمی زاد مرا مادر من

آه ، ای زهر خیال جگرم راحت شد

هرچه فكرش بكنی آمده عمری سر من

مگر اینكه تو فقط اشك مرا پاك كنی!

شدی ای زهر امید نفس آخر من

پای درد دل چشمان تر من بنشین

در حسینیه ی گرم جگر من بنشین

جگرم محفل روضه است ، كجایی ای زهر!

لخته هایش گل روضه است ، كجایی ای زهر!

مقتل مستند كرب و بلا را بشنو

مرثیه نامه ی مردان خدا را بشنو

كربلا ، ظهر دهم ، آخر حج ، قربان بود

عید قربان كه نه ، روز خوش سلاخان بود

میهمان آمد و دعوت به ستیزش كردند

خرد نه  ، تكه نه ، ای وای كه ریزش كردند

به روی خاك كشیدند دلاورها را

در هم آن روز شكستند برادرها را

پدران و پسران را كه به خون آغشتند

شعله سوزاند تن مادر و دخترها را

دیدم از دست علمدار علم افتاده

در عوض باد برافراشته معجرها را

چه بلای به سر قافله می آوردند

محض اطفال حرم سلسله می آوردند

خیمه ها را به چه وضعی همه غارت كردند

چه قدر بر حرم الله جسارت كردند

پنجه ها وا شد و بر حلقه ی موها پیچید

تازیانه چه قدر دور گلوها پیچید

آبله آمد و طاقت ز كف پاها رفت

گوشها پاره شد و هدیه ی باباها رفت

نه دگر چادر و پوشیه سر زن ها ماند

و نه پیراهن پاره شده ، بر تن ها ماند

نیزه می رفت ولی سنگ پران می آمد

شمر می رفت ولی اسب دوان می آمد

كوفه رفتیم كسی تیغ روی ما نكشید!

پشت سر در عوضش زخم زبان می آمد

وقت ردّ صدقه از جلوی آل رسول

در غل و جامعه جان بر لبمان می آمد

جلوی محمل زینب كه صدای قرآن

با طنین ملكوتی ز سنان می آمد...

...عمه فهمید شب قبل كجا بوده حسین

بسكه از جانب نیزه بوی نان می آمد

آه ، از شام چه گویم كه كسی كم نگذاشت

پی آزار حرم پیر و جوان می آمد

دیدم از دور میان گذر قوم یهود

سنگ در دست ، زنی ، با هیجان می آمد

گفتم از جای شلوغی نبرید و بردند

جمعیت خنده به لب رقص كنان می آمد

می كشاندند نوامیس علی را در شام

به همان كوچه كه هی چشم چران می آمد

كف بازار كجا ؟ دختر زهرا...ای داد...

بزم عیاش كجا ؟ زینب كبری...ای داد...

قصه ی مجلس اشرار بماند...كافی است

خیزران و دهن یار بماند...كافی است

قصه ی گوشه ی ویرانه بماند...كافی است

شب و جا ماندن دردانه بماند...كافی است

راحتم ساز و از این ضجر در آور ای زهر!

این چهل سال عزا را به سر آور ای زهر!

علی صالحی

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



امام سجاد(ع)-شهادت می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را می کشم با " یا حسینی "
سه شنبه 27 آبان 1393 ساعت 9:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-شهادت

 

می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را

زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را

می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را

می کشم با " یا حسینی " آخرین فریاد را

دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را

دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را

دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را

دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را

هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر یتیم ؟!

جان به دل دادم به شام محنت این اضداد را

ناله ام احیا نماید خون ثارالله را

اشک من رسوا نماید دشمن شیاد را

باورم شد دردهای سینه سوز کوچه را

حس نمودم در اسارت غربت اجداد را

خارجی خواندم ، اسیرم کرد ، قصد جان نمود

با دو چشم خویش دیدم مرگ عدل و داد را

دیده ام در زیر پا اوراق قرآن ، دیده ام

پرچم زلف سر نیزه نشین در باد را

زهر برد از سینه تاب ، اما نبرد از خاطرم

کینه های قوم بدتر از ثمود و عاد را

گوشه ی ویرانه گم کردم ، نجستم تا کنون

گوهری که زیر دست و پای خصم افتاد را

 

 

سید محمد میر هاشمی

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



امام سجاد(ع)-شهادت-بحر طویل همین که آب می بیند وَ یا قصاب می بیند و یاگهواره ای را بین پیچ و تاب می بیند به پیش چشم هایش چندتا تصویر می آید ز ی
سه شنبه 27 آبان 1393 ساعت 9:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-شهادت-بحر طویل

 

همین که آب می بیند وَ یا قصاب می بیند

و یاگهواره ای را بین پیچ و تاب می بیند

به پیش چشم هایش چندتا تصویر می آید

ز یک سو در بغل قنداقه، مردی پیر می آید

ز یک سو حرمله باتیر می آید...

جوان وقتی که می بیند به هر گوشه

می افتد یاد بابا و جگر گوشه

به یاد قد وبالای علی اکبر

و جسم اربا اربای علی اکبر

به یاد قاسمی که قامتش گردیده هم پای علی اکبر

و هی تصویر در تصویر می بیند

تمام نخل ها را تیر می بیند

که گویا راه افتاده و رفته از تن زخمی سقا سر در آورده

به طوری که تنش مثل کبوتر پر در آورده...

خودش رفته دلش در کربلا مانده

و ذهنش داخل گودال جا مانده

همان گودال که در آن دهان زخم ها بدجور وامانده

همان گودال که تاب از وجود خواهری برده

یکی از داخلش پیراهنی و یک نفر انگشتری برده

تنی را روی خاک آن رها کرده سری برده

خودش دیده که خون از جسم دنیا رفته در گودال

و دریا دستهایش زیر دریا رفته در گودال

هزار و نهصد و پنجاه تا یعنی

که تیر از تیر بالا رفته در گودال...

کمی هم آن طرف تر شهر شام و سنگ روی پشت بام و ازدحامش

بگویم از کدامش؟

به جان عمه ی سادات

نفرت دارم از دروازه ی ساعات

اگرچه قافله آنجا معطل شد

اگرچه روضه اش سنگین تر از تل شد

ولی من زود باید رد شوم، آخر

بدم می آید ازاین واژه های آستین پاره و معجر

نباید هی که دامن زد به این جریان!

نمی خواهم بگویم ناقه ی عریان

نمی خواهم که روضه شعله ور باشد

از اینکه هست دیگر بیشتر باشد

 

قرار روضه ی بعدی ما پنج صفرباشد...

 

علی زمانیان

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



کاش اين غصه ها امان بدهند به صدايم کمی دهان بدهند تا غمم را بگويم امشب ، اگر اشک ها فرصت بيان بدهند چقدَر سخت می شود حس کرد که سری را به ا
جمعه 16 آبان 1393 ساعت 11:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کاش اين غصه ها امان بدهند

به صدايم کمی دهان بدهند

 

تا غمم را بگويم امشب ، اگر

اشک ها فرصت بيان بدهند

 

چقدَر سخت می شود حس کرد

که سری را به اين و آن بدهند

 

در دلت هی تکان بيندازند

نيزه را دائماً تکان بدهند

 

غصه ات را زيادتر بکنند

عمه ات را به هم نشان بدهند

 

و برای نظاره ی اُسرا

مردم شهر را زمان بدهند

 

در کنار نماز قطعه شده

روی سجاده ها اذان بدهند

 

کودکان پا به پای مادر خود

زير اين بار ، امتحان بدهند

 

می توانی تصورش بکنی

صدقه دست کودکان بدهند؟

 

بايد امشب دوباره گريه کنم

کاش اين غصه ها امان بدهند

 

رضا ساریخانی

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



یا سید الساجدین.... بر پای تو کوه درد و غم سجده کند نامت که نوشته شد، قلم سجده کند سجادی و بس که سجده کردی به خدا حق است که بر تو سجده هم سجده کن
پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 10:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا سید الساجدین....

بر پای تو کوه درد و غم سجده کند

نامت که نوشته شد، قلم سجده کند

سجادی و بس که سجده کردی به خدا

حق است که بر تو سجده هم سجده کند

 

مجتبی خرسندی

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



شعر امام سجّاد (ع) - کربلا را دیده ام من علیم کـربلا را دیده ام کوفه و شـامِ بلا را دیده ام من علیِّ اِبـنِ حسین اِبنِ علی غربتی بی انتها را دی
دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 12:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر امام سجّاد (ع)

من علیم کـربلا را دیده ام

کوفه و شـامِ بلا را دیده ام

من علیِّ اِبـنِ حسین اِبنِ علی

غربتی بی انتها را دیده ام

روضه می خوانم برای اهــلِ دل

من تـمامِ ماجـرا را دیده ام

خیمه گاهِ اشک و آهِ شمس و ماه

قــتلگاهِ نیـنوا را دیده ام

از عطش دیدم گلی جان می دهـد

تشنگی لاله هـا را دیده ام

اِرباً اِربا خـفته در بینِ عبا

اکبـرِ خونین قـبـا را دیده ام

سینه بِشکسته ، شبیــهِ فاطـمه

قــاسم اِبـنِ المجتبی را دیده ام

روی خاکِ علقمه بی دست و سر

پهــلوانِ مَه لقا را دیده ام

بر نوکِ شمشیـری جسمِ کوچک

حاجی کرببلا را دیده ام

عصر عاشورا غریب و بی حـبیب

خامسِ آلِ عبا را دیده ام

بی کفن ، گلگون بدن ، صد پاره تن

بر زمین خونِ خدا را دیده ام

سر جدا ، پیکر ، مُرمِّل بِالدِّما

زا ده ی خـیرالنِّسا را دیده ام

بر سرِ سر نیزه ی اهـریمنان

لاله های سر جدا را دیده ام

لحظه ای که خیمه هـا آتش گرفت

کوفیانِ بی وفا را دیده ام

با پر زخمی ، به زیـرِ دست و پـا

کودکانِ بینوا را دیده ام

دختری آتش به دامن می دوید

صحنه های غم فزا را دیده ام

دیدم از گوشِ یکی خون می چکید

کینه هـای اشقیا را دیده ام

در هجومِ سیلی و مشت و لگد

گریه های بی صدا را دیده ام

در اسیری در میانِ سلسله

اهل بیت مصطفی را دیده ام

بینِ شام و کوفه عمّه خطبه خواند

گوییا که مرتضی را دیده ام

بر جمالِ فاطـمی عمّه ام

پنجه ی یک بی حیا را دیده ام

حمید رضا گلرخی

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



مادر... دلی ندیده به خود دلبری که ما دیدیم ندیده ست کسی ساغری که ما دیدیم رها کنند اگر روز حشر دست مرا رها نمی کند این مادری که ما دیدیم
چهارشنبه 26 شهريور 1393 ساعت 12:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا اهل بیت النبوه...

 

هنوز پرده نيانداختيم امير شديم

هنوز جلوه نکرديم بى نظير شديم

 

فقير خانه مايند بندگان خدا

براى آنکه خداوند را فقير شديم

 

غذاى سفره ما از تجليات خداست

شبانه روز ازين سفره بود سير شديم

 

بلند شانه ما را بلا شکسته نکرد

از اشتياق خدا بود زود پير شديم

 

همين که ريخته شد خون ما به جوش آمد

پس از شهيد شدن چند تا غدير شديم

 

به جان خويش خريديم درد را اما

براى دوستمان جوشن کبير شديم

 

اگرچه بسته شود دست ما ولى باز است

به دست بسته مان باز دستگير شديم

 

قرار بود اگر حرف بد به ما بزنند

چرا شهيد شديم و چرا اسير شديم؟!!!

 

درست وقت زمانش به آسمان رفتيم

نه زود آمده بوديم ما نه دير شديم

 

حاج اکبر لطیفیان




اهل بیت(ع)-مناجات ما گدایانیم در عالم گدای اهل بیت ریزه خوارانیم بر خوان عطای اهل بیت همّت هرکس به قدر سعی و کوششهای اوست عمرِ ما الحمد شد ص
یکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت 10:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اهل بیت(ع)-مناجات

 

ما گدایانیم در عالم گدای اهل بیت

ریزه خوارانیم بر خوان عطای اهل بیت

همّت هرکس به قدر سعی و کوششهای اوست

عمرِ ما الحمد شد صرف لقای اهل بیت

هیچکس را با حقارت کس نباید بنگرد

کس نداند کیست جزو اولیای اهل بیت

هرکه اشک روضه دارد احترامش واجب است

چه رسد بر کشتۀ درد و بلای اهل بیت

کینه ها در سینه ها تنها ز بغض دشمنان

دوستی با دوستان تنها برای اهل بیت

عاشقانه می توان مثل شهیدان نذر کرد

تا شود این جان ناقابل فدای اهل بیت

می توان با زندگی همراه شد امّا به شرط

شرط همراهی فقط با کربلای اهل بیت

باید از اطراف خود شِکلی بنا کرد از حرم

تا همیشه دیده بیند ماجرای اهل بیت

چیست نعمتهای دنیا از بزرگ و کوچکش

نیست جز در راستای اعتلای اهل بیت

روز و شب باید مهیای سفر بود ای دریغ

از جدایی های دلها از خدای اهل بیت

یوسف زهرا دمادم انتظار ما کشد

ما کجا و انتظار با صفای اهل بیت

کربلا در خون خود غلتید با خون خدا

تا دل ما جاودان ماند بپای اهل بیت

دست و پا می زد حسین فاطمه در خاک و خون

می رسید از خیمه گاه اما صدای اهل بیت

دور از چشم علمدار حرم حرمت شکست

پای دشمن باز شد بر خیمه های اهل بیت

رأسها بر نیزه ، پیکرها به خاک قتلگاه

می رسد آخر طبیب دل دوای اهل بیت

***

 محمود ژولیده




گذشت عمر و غم بی حساب دیدم من ز دست دشمن جانی عذاب دیدم من به یاد تشنگی اهل خیمه افتادم هر آن زمان که به چشم خود آب دیدم من عطش ز بسکه توانم رب
یکشنبه 10 آذر 1392 ساعت 19:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گذشت عمر و غم بی حساب دیدم من

ز دست دشمن جانی عذاب دیدم من

به یاد تشنگی اهل خیمه افتادم

هر آن زمان که به چشم خود آب دیدم من

عطش ز بسکه توانم ربوده بود آنجا

تمام کرببلا را سراب دیدم من

میان شعله آتش به عصر روز دهم

خیام را همه در التهاب دیدم من

ز خون پیکر صدپاره علی اکبر

محاسن پدرم را خضاب دیدم من

ز قتل باب خود آگه شدم چو زینب را

به حال واهمه و اضطراب دیدم من

علی به مردم کوفه هر آنچه خوبی کرد

به ظلم و کینه از آنها جواب دیدم من

خدا گواست که از خاطرم نرفته هنوز

هر آنچه را که به شام خراب دیدم من

به حال مادر او سوخت قلبم آن دم که

به نیزه ها سر طفل رباب دیدم من

ز گریه های رقیه سوال کردم گفت:

کنون سر پدرم را به خواب دیدم من

دلم زبانه گرفت تا که دخت زهرا را

میان مجلس لهو و شراب دیدم من

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



امام سجاد(ع)-شهادت با غل جامعه در هم بفشارید تنم را هدف سنگ نمائید ز هر سو بدنم را می‌توان پوست برید از تن رنجور من امّا نتوان دوخت ز گفتار ح
جمعه 08 آذر 1392 ساعت 14:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-شهادت

 

با غل جامعه در هم بفشارید تنم را

هدف سنگ نمائید ز هر سو بدنم را

می‌توان پوست برید از تن رنجور من امّا

نتوان دوخت ز گفتار حقایق دهنم را

لالۀ گلبن مولای جوانان بهشتم

خاک ویرانه‌سرا کرده خزان یاسمنم را

نیزه و کعب  نی و سنگ جفا بود جوابم

سر بازار شنیدند چو مردم سخنم را

راز مظلومیم آن روز شود بر همه ظاهر

که پس از مرگ برآرند ز تن پیرهنم را

هدفم نشر پیام پدرم بود در این ره

که عدو کرد هدف دست و سر و پا و تنم را

به همه خلق بگوئید که با پیکر عریان

بوریائی کفن آمد پدر بی، کفنم را

نظم «میثم» همه جوئید و به هر بیت بخوانید

قِصّۀ غُصّه و اندوه و ملال و محنم را

 

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



امام سجاد(ع)-مناجات و شهادت زمین کربلا تب دارد آیا، یا تو تب داری؟ دل زینب فدایت پا برون از خیمه نگذاری بخوان در نیمه شب هایم " الهی لا تؤدّبن
جمعه 08 آذر 1392 ساعت 14:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-مناجات و شهادت

 

زمین کربلا تب دارد آیا، یا تو تب داری؟

دل زینب فدایت پا برون از خیمه نگذاری

بخوان در نیمه شب هایم " الهی لا تؤدّبنی"

بگو صد بار دیگر "ربِّ خلِّصنا من الناری

غل و زنجیر بر گردن چهل منزل بیا با من

که فردا باز فردا یوسف تنهای بازاری

تو تب دار ابالفضلی که سقا بود و عطشان بود

تو بیمار حسینی؛ راست می گویند بیماری

تو را هر روز عاشوراست... یا سبوحُ یا قدّوس

ملایک بر سر سجاده ات جمع اند بسیاری

الهی یا الهی سیدی ربّی و مولایی

و یا سبحانک اللّهمّ خلّصنا من الناری

 

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



امام سجاد(ع)-تکفین و تدفین پدر دلش را داغ و غم بیت الحزن کرد وجودش را پر از رنج و محن کرد نمی دانم چگــونه با چـه حالی تن صـد چــاک بابا را کف
جمعه 08 آذر 1392 ساعت 14:28 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-تکفین و تدفین پدر

 

دلش را داغ و غم بیت الحزن کرد

وجودش را پر از رنج و محن کرد

نمی دانم چگــونه با چـه حالی

تن صـد چــاک بابا را کفن کرد

***

ز اشک داغ چشمان ترم سوخت

نه تنها چشم، از پا تا سرم سوخت

کنــار جسـم صـد چاک  تو بابا

دلم آتش گرفت و پیکرم سوخت

 

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



امام سجاد(ع)-مدح و شهادت آیه های نور حک گردیده بر پیشانیش مهر و مه ماتند در آئینۀ حیرانیش رو به سوی قبله می افتاد چون سجاده ای آنکه محراب دعا
جمعه 08 آذر 1392 ساعت 14:28 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-مدح و شهادت

 

آیه های نور حک گردیده بر پیشانیش

مهر و مه ماتند در آئینۀ حیرانیش

رو به سوی قبله می افتاد چون سجاده ای

آنکه محراب دعا زد بوسه بر پیشانیش

از شرار عشق و شیدائی ز بس آتش گرفت

اشک گل انداخت بر رخسارۀ قرآنیش

می تراوید از وجودش عطر اخلاص و یقین

سید سجاد شد از سجدۀ طولانیش

صف به صف در آسمان قدوسیان صف می زدند

بسکه دیدن داشت اشک و حالت روحانیش

در منای عشق و ایثار و وفا روز ازل

با ذبیح خویش ابراهیم شد قربانیش

مصحف او را زبور آل یاسین خوانده اند

عارفان را فیض بخشد مصحف عرفانیش

مصف پاکش شقایق پوش شد زانفاس او

جلوه کرده در همین گلزار گل افشانیش

شاهد عشق و شهید زندۀ کرببلاست

شاهدانِ غرقِ در خون و شهید ارزانیش

روز عاشورا کنار قتلگاه لاله ها

موج زد تصویر غم در دیدۀ طوفانیش

گرچه در ظاهر عدو بر گردنش زنجیر بست

بود دشمن همچو نفس سرکشی زندانیش

در غروب غم فزای کوفه و در  شام غم

شعله زد بر خرمن بیداد خطبه خوانیش

غنچه های عشق پژمردند از غم تا نسیم

گفت روزی داستان عشق و سرگردانیش

از هوای ابری چشمش دل عالم گرفت

مزرع دین سبز شد از دیدۀ بارانیش

عمر او با یاد روز سخت عاشورا گذشت

جاودان شد کربلا از گریۀ طولانیش

آشکارا شد گه غسل تن رنجور او

بر فقیران نان و خرما بردن پنهانیش

از نسیم آستانش می وزد عطر بهشت

فخر دارد جبرئیل از منصب دربانیش

بهر کسب نور می تابد بر او خورشید و ماه

حاجت نوری ندارد مدفن نورانیش

میزبانی می کند از زائرانش روز و شب

کاش ای دل یک شبی بودیم در مهمانیش

کوثر توفیق در دست «وفائی» داده است

آن که دارد آیه های نور بر پیشانیش

 

 

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



امام سجاد(ع)-شهادت منكه عمری در تب و تاب مرارت سوختم چون شب شام غریبان در حرارت سوختم بعد بابای غریب و بی كس و مظلوم خود مثل عمه زیر زنجیر اس
جمعه 08 آذر 1392 ساعت 14:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام سجاد(ع)-شهادت

 

منكه عمری در تب و تاب مرارت سوختم

چون شب شام غریبان در حرارت سوختم

بعد بابای غریب و بی كس و مظلوم خود

مثل عمه زیر زنجیر اسارت سوختم

از حرم تا قتلگه با كعب نی كردم عبور

اولین زائر منم كز این زیارت سوختم

سوختم بابا چو بر نعشت نگاهی دوختم

بر شكاف زخم های بی شمارت سوختم

نعش بی سر را كه دیدم ناگهان خوردم زمین

بر تن بی سر و جسم بی مزارت سوختم

از همان روزی كه می كردی سفارش عمّه را

تا كنون بر خواهر شب زنده دارت سوختم

نعش ها دیدم به صحرا رأس ها دیدم به نی

هم به هفتاد دو  و هجده بهارت سوختم

گاه دیدم غارت خلخال و گاهی گوشوار

گاه بهر دختر بی گوشوارت سوختم

گاه معجر گاه سر دیدم به روی نیزه ها

گاه ای دل بر نگاه سوگوارت سوختم

دشمن آندم كه ز ما ارثِ امامت را رُبود

در تب بیماری و داغ جسارت سوختم

هیچ كس جز با تمسخر رو به رو با ما نشد

بارها در راه از دردِ حقارت سوختم

سِیلِ سیلی در اسیری سهم اهل البیت شد

بارها از دست های با مهارت سوختم

حربۀ كوفی هجوم و قتل و غارت بود و بس

از هجوم چشم ها هنگام غارت سوختم

مجلس ابن زیاد و مجلس شومِ یزید

كرد بر ناموس حق دشمن اشارت سوختم

خویش را پیروز می دانست و ما را در شكست

پیش بیگانه ز كذب این بشارت سوختم

عمه ام را خارجی خواندند و خود را اهل دین

در میان دشمنان در آن امارت سوختم

تا دم مرگم برایت گریه كردم صبح و شام

نهضتی كردم به پا حالا كنارت سوختم

***

 محمود ژولیده

موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد ع ,



تعداد صفحات : 5


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2178

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 47
:: تعداد اعضا : 1669

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3,557
:: باردید دیروز : 14,713
:: بازدید هفته : 57,764
:: بازدید ماه : 152,699
:: بازدید سال : 1,254,415
:: بازدید کلی : 10,111,522