close
مجتمع فنی تهران
ولادت حضرت علی اصغر ع
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
امشب از دُرِ ناب باید گفت از زلالیِ آب باید گفت آسمان روشن است این شب ها از حضورِ شهاب باید گفت همه
دوشنبه 30 فروردين 1395 ساعت 10:0 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امشب از دُرِ ناب باید گفت
از زلالیِ آب باید گفت

آسمان روشن است این شب ها
از حضورِ شهاب باید گفت

همه جا عطر یاس پیچیده
باز هم از گلاب باید گفت

هم صدا با مقربین خدا
تهنیت به رباب باید گفت

شب میلادِ حجت الله است
غزلی در حجاب باید گفت

امشب از یمن این ولادت هم
به دعا مستجاب باید گفت

گاهوارِ علی است دستِ پدر
پس نگین در رکاب باید گفت

گرچه او کودک است، در شَانش
مثل عالی جناب باید گفت

بس بزرگ است در مقاماتش
گاه از بوتراب باید گفت

نام او هر کجا که می آید
از حساب و کتاب باید گفت

رضاباقریان


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


امشب شب گدایی و عرض ارادت است باب المراد آمده و وقت حاجت است امشب دوباره خنده به لبهای مرتضی است وقت
دوشنبه 30 فروردين 1395 ساعت 9:59 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امشب شب گدایی و عرض ارادت است
باب المراد آمده و وقت حاجت است

امشب دوباره خنده به لبهای مرتضی است
وقت نزول آیه ی ناب امامت است

یک یا جواد گفتم و دل کاظمین رفت
نوکر همیشه در پی طوفِ زیارت است

یادش بخیر جامعه خواندم میان صحن
بین بهشت… نه … حرمت فوق جنت است

وقت زیارتت همه در فکر مشهدند
از بس میان این دو عمارت شباهت است

حبّ تو را امام رضا هدیه می دهد
با این حساب عاشقتان با سعادت است

ما را ولایت تو زآتش نجات داد
خواندی مرا که عادت این در مروّت است

ما سائلان سفره ی پر برکت توایم
هرکس نشد گدای شما بی لیاقت است

توحید بی ولای شما کفر مطلق است
دینِ بدون نام تو عین ضلالت است

تنها به فعل و سیره تان اقتدا کند…
…امروز اگر که شیعه به فکر برائت است

بر خشم و کینه های تو از آن دوتن قسم
لعن عدوی فاطمه هر دم عبادت است

صد مرده زنده می شود از نام نامی ات
عیسی دخیل توست که اهل کرامت است

با ذکر یا جواد دلم زیر و رو شود
نامت برای قلب سیاهم طهارت است

شعرم اگر توان ثنای تو را نداشت
آقا ببخش شاعرتان بی بضاعت است

مهدی علی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فصلِ فصل الخطاب می آید دارد عالیجناب می آید دود اسفند عرشیان پیداست بوی مشک و گلاب می آید مست کردند
دوشنبه 30 فروردين 1395 ساعت 9:58 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فصلِ فصل الخطاب می آید
دارد عالیجناب می آید
دود اسفند عرشیان پیداست
بوی مشک و گلاب می آید


مست کردند آسمان ها هم
جای باران، شراب می آید

جای دارد که کعبه بشکافد
نوه ی بوتراب می آید

خاندان علی همه نورند
حضرت آفتاب می آید

کوریه چشم دشمنان حسین
شاهزاده رباب می آید

چشم شور حسود بگذارد
شاه از امشب سه تا علی دارد

این پسر نور چشم سادات است
کعبه ی اول مناجات است

خانقاهی که او بنا کرده
شعبه ی دوم خرابات است

گرچه او در حرای گهواره ست
روح او مظهر عبادات است

سجده بر اوست افضل الاعمال
صاحب این همه کرامات است

گره ی کور هم اگر دارید…
مثل سقاست! باب حاجات است

او که شش ماه عمر کرده
صاحب این همه مقامات است

در جوانی امام هم میشد
فاتح نیل و شام هم میشد

آمد از راه نوبهار رباب
ماهِ تابانِ شامِ تارِ رباب

آمده تا قرار باشد بر
دل همیشه بی قرار رباب

عالم از شوقِ یک علیِ دگر
میزند چرخ بر مدار رباب

خیلی احساس امنیت دارد
هست وقتی که همجوار رباب

هست ابالفضل پاسدار حسین
طفل شش ماهه پاسدار رباب

حیف اصلاً خبر ندارد که
هست شش ماه در کنار رباب

سر زده تیر بی خبر آمد
عمر شش ماهه هم به سر آمد

با همه سرعتش می آمد تیر
نشد از آمدن مردد تیر

مادرش (اِن یکاد) میخواند
دور از اصغرش بگردد تیر

هلهله میکنند کوفی ها
میکشد زوزه های ممتد تیر

به پریشانیش بگرید دشت
به تلزّیِ او بخندد تیر

وسطِ صحبتِ حسین آمد
خطبه ی شاه را به هم زد تیر

بین بازو و کتفِ بابا خورد
از گلوی پسر که شد رد تیر

آن عبایی که وقف اکبر شد
کمک حمل جسم اصغر شد

میرود پشت خیمه ها بکند
از نگاه همه…  جدا بکند

تا نفهمند خواهران علی
میرود بی سر و صدا بکند

در مقاتل ندیده ام جایی
ماه قبر ستاره را بکند

میرود قبر اصغر و خود را
پشت خیمه جدا جدا بکند

کاش میشد که چند صورت قبر
کاش میشد که چند تا بکند

کاش میشد که شر دشمن را
قبل غارت خودِ خدا بکند

عصر شد خاک زیر و رو میشد
نیزه ها در زمین فرو میشد

علیرضا وفایی (خیال)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کسی که از دو لبش کوثر آب مینوشید کسیکه باده به نامش شراب مینوشید کسیکه از قدمش سلسبیل سیراب است کسی
دوشنبه 30 فروردين 1395 ساعت 9:57 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کسی که از دو لبش کوثر آب مینوشید
کسیکه باده به نامش شراب مینوشید

کسیکه از قدمش سلسبیل سیراب است
کسیکه از دم قدسیش ، نیل سیراب است

 

همان کسیکه چکید آبشار از مشتش
همانکه داد به دریا حیات انگشتش

کسیکه صاحب آب است جده اش زهرا
کسیکه تشنه لبخند او بود سقا

کسیکه از غم او کائنات لبریز است
همانکه از کرم او فرات لبریز است

به آه تشنکی اش هیچ کس جواب نداد
کسی به حنجر خشکش دو قطره آب نداد

عطش گرفت لبش را که گفته شیر مکید؟
به جای شیر در آنجا سه جرعه تیر مکید

وحوش و طیر بیابان ، درنده ها سیراب
عزیز فاطمه لب تشنه ، اسبها سیراب

چه کرد آب؟ لب کوفیان خنک میشد
کبود شد لب اصغر ، سنان خنک میشد

بس است حرمله دنبال آب پرسه نزن
کمان بدست تو پیش رباب پرسه نزن

بس است حرمله قلب رباب می لرزد
بگو که این سر کوچک چقدر میارزد؟

صدای حرمله آتش به عمق جان می زد
عروس فاطمه را با ته کمان می زد
محمد جواد پرچمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت علی اصغر(ع)-ولادت غم مخور ای دِلَک غمگینم دل غربت زدۀ مسکینم تا به پرواز درآئی امشب! سفرۀ ذکر
دوشنبه 30 فروردين 1395 ساعت 9:53 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-ولادت

 

غم مخور ای دِلَک غمگینم

دل غربت زدۀ مسکینم

تا به پرواز درآئی امشب!

سفرۀ ذکر علی می چینم

تکیه برخانه ارباب بزن

کن خطابش پسر یاسینم!

نظری کن به دل منتظرم

دین من مذهب من آئینم

به اباالفضل خلاص خود را

دست شش ماهۀ تو می بینم

شاد باش قدمش شادم کن

از همه غیر خود آزادم کن

ای نسیم نفست معجزه ساز!

مترادف لقبت با اعجاز

مهد تو کعبۀ عباس علی

لب خشکیدۀ تو زمزم ناز

باب حاجات خلائق اصغر

می کنی رو به گدایت در باز؟

ای بزرگان همگی آورده

جانب دست تو دستان نیاز

هیچکس چون تو ز دستان حسین

سوی زهرا ننموده پرواز

ای به ظاهر تو صغیرالشهدا

وی چو عباس امیر الشهدا

من و فیض نظرت طفل رباب!

رحمت چشم ترت طفل رباب!

علما و عرفا عارف بر...

روضۀ پر اثرت طفل رباب

کفر اشعار مرا می بخشند

انبیاء پشت درت طفل رباب

مات چشمان پریشان تو شد

چشم خون پدرت طفل رباب

کاش یک لحظه دلم می گردید

روی نی همسفرت طفل رباب

کشته ی مهر تو بودن عشق است

تا خدا بال گشودن عشق است

گرچه از یمن قدومت شادم

لیک در روضۀ حلقت! دادم

حنجرت را سحری زار زدم

در غم تو ز نفس افتادم

گر نگاهی به دلم اندازی

به خدا تا به ابد آبادم

آتشم کردی، خاکستر کن

پس... بده با نفسی بر بادم

آرزوی دل غمگین من است

که به آهی بکنی بنیادم

پسر آخر ارباب علی

دل سودا زده... دریاب علی

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پسری آمده از طایفه ی دریاها… پدرش سرور و سالار همه باباها پسری آمده از جنس حسین بن علی میوه ی قلب هم
یکشنبه 29 فروردين 1395 ساعت 11:46 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پسری آمده از طایفه ی دریاها…
پدرش سرور و سالار همه باباها

پسری آمده از جنس حسین بن علی
میوه ی قلب همه فاطمه ها ، زهراها

دستِ عباس که دادند علی اصغر را…
خیره شد ، خیره به چشمِ پدر سقّاها

خانه ی حضرتِ ارباب چه نورانی شد
جبرئیل آمده با قاطبه ی* حوراها

برد قنداقه ی او را به سر عرش خدا
تا حقیقت بشود جمله ی این رویاها

نه فقط شافع دنیا و قیامت باشد
که شفاعت گر عرش است ، در آن بالاها

پسر حضرت ارباب! خودت آقایی…
ریزه خورها ، سر خان تو شدند آقاها

به چه جرمی تو نخوردی کمی از آب فرات؟
چه کسی شد سبب بدعت این فتواها؟

شد عمو راهی دریا که تو آرام شوی
فکر مادر شده جای اگر و امّاها…

آب آورد… ولی قسمت لب های تو نیست
سهم تو تیرِ سه شعبه است ، در این صحراها

خون تو ،رفت به عرش و بدنت ماند به خاک
روح تو سهم خدا ، جسمِ تو سهم ماها

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


نوح شش ماهه السلام علیک جان خورشید، عالی الدرجات بر طلوع محمدی وارت صدوده تا سلام و شش صلوات راه صد
یکشنبه 29 فروردين 1395 ساعت 11:44 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نوح شش ماهه السلام علیک
جان خورشید، عالی الدرجات
بر طلوع محمدی وارت
صدوده تا سلام و شش صلوات


راه صد ساله را فقط یک شب
میشود رفت با نگاه شما
از همه ملتمس ترم اقا
باب حاجات التماس دعا
 
وارث خون سیدالشهدا!
یا رضیع الحسین ادرکنی
روزی ام را بده، گرفتارم
رازق عالمین ادرکنی
 
مثل بابای بی همانندت
شهره ای در عطا و نیکویی
از همین بخشش و کرامت توست
سائلان میکنند پر رویی
 
جشن میلاد توست خوشحالم
شادی از سینه ام سرازیر است
ما به عشقت اسیر و بابایت
پای برق نگاه تو گیر است
 
هرکه پیش خدا مقرب شد
رو به گهوارهء تو آورده
سایهء رحمت حسینی تو
صد چو فطرس فرشته پرورده
 
گرچه در حسرت زیارت تو
پشت در صد فرشته آوارست
یک نفر هم ندارد اذن دخول
تا رقیه(س) کنار گهوارست
 
یک عطای کمت مسیحا ساخت
پس همین اندک تو را عشق است
بین مشکل گشا ترین ها هم
پنجهء کوچک تو را عشق است
 
پنجهء کوچکی که میگویند
بینوا را ظهیر خواهد کرد
پدرم گفته که محبت تو
عاقبت را به خیر خواهد کرد
 
گرچه لطف تو بی نیازم کرد
گرچه خرجی بگیر درگاهم
متوسل که میشوم در دل
هرچه هست از رباب میخواهم
 
آن ربابی که یک فضیلت او
متن اوراق صد کتاب شده
بعد از آن که شدست مادر تو
تازه انگار که رباب شده
 
آن ربابی که کوه حجب و حیاست
بی خود از خود شد و تبسم کرد
تا که خندید، از شعف مولا
ناگهان دست و پای خود گم کرد
 
با خودش فکر میکند در دل
سید شیرخواره ها آمد
با چه حالی به زینبش میگفت:
مهر طومار کربلا آمد
 

شاعر : عماد بهرامی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


حضرت علی اصغر(ع)-مدح هر بار سروده ایم دربارۀ تو عشاق جهان شدند آوارۀ تو این قلب شكسته هیچ، آقا زاده
یکشنبه 29 فروردين 1395 ساعت 11:31 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-مدح

 

هر بار سروده ایم دربارۀ تو

عشاق جهان شدند آوارۀ تو

این قلب شكسته هیچ، آقا زاده!

افلاك شده دخیل گهوارۀ تو

 

یوسف رحیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر دوباره شور دوباره قیامتی دیگر دوباره نغمه یِ داود می رسد امشب دوباره
شنبه 28 فروردين 1395 ساعت 10:46 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دوباره عشق دوباره حکایتی دیگر
دوباره شور دوباره قیامتی دیگر

دوباره نغمه یِ داود می رسد امشب
دوباره زَمزَمه یِ رود می رسد امشب

دوباره از جگرِ کوه چشمه می جوشد
زِ کوچه هایِ مدینه کِرِشمه می جوشد

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را
زِ شوق حضرت موسیٰ دویده راهی را

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایَش
کلیم سُجده کند بر قدومِ لیلایَش

خریده نوح به جانش هزار طوفان را
مگر نگاه کُنَد پیرِ مِی فروشان را

دوباره نوبتِ جام و سبو و ساغر شد
برای آمدنش انتظارها سر شد

شب است و خانه ی زهرا عجب تماشایی است
زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

از آسمان به زمین آفتاب آمده است
علیِ سوم ِعالی جناب آمده است

اگر چه طفل ولی نه،پیرِ هر مست است
قسم به حضرت مولا امیرِ هر مست است

رسیده آینه دارِ امام عاشورا
رسیده حُسنِ خِتامِ قیامِ عاشورا

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قُمات است این
به لعلِ کوچکِ خود چشمه یِ حیات است این

دو طاق حُسن دو اَبرو دو تیغ آورده
برای بوسه یِ بابا عقیق آورده

برایِ حضرتِ ارباب دلبری دیگر
برای قافله سالار حیدری دیگر

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست
قسم به او که علمدارِ کوچکِ باباست

گشود گیسوی او را جهان پُر از دِل کرد
کتابِ کربُبلا را حسین کامل کرد

به رویِ دوشِ عمو همچو آبشار علیست
رسیده است بگوید که ذوالفقارِ علیست

تبسمی زد و تا کبریا به وَجد آمد
از آن دو چشمِ خدایی خدا به وَجد آمد

عجب شبی است که روی علیست مهتابَش
رُباب گرمِ نگاهش رقیه بی تابش

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت
شبی که اکبرِ لیلا به او اذان می گفت

فرشته بال به طاقِ دو اَبرویَش می زد
گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویَش می زد

به پیشِ دیده یِ زینب حسین زینب وار
گرفت بوسه زِ لبهایِ او هزاران بار

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد
هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

دلش حسینیه بود و سَیَنجَلی می گفت
نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

بهانه کرد دلش داغ آبها را باز
به چشمهای علی دید کربلا را باز

اگر چه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف
به رویِ دست عزیزش توان ندارد حیف

کنارِ خیمه رباب است و چشم در راه است
تمام هستی مادر شبیه یک آه است

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد
لبان تاوَلی اش شعله بر جگر می زد

به زخمهای لبش خون تازه جاری بود
اگر غلط نکنم وقتِ نِی سواری بود

حسین دستِ غریبی به رویِ زانو زد
برای جُرعه یِ آبی به حرمله رو زد

صدایِ خنده و شور و سُرور و هِلهِله بود
بلند تر زِ همه خنده های حرمله بود

مسیرِ تیرِ سه شعبه به حَنجرش اُفتاد
به روی دست پدر وایِ من سَرَش اُفتاد

بخون کشید رُخَش را تمام گیسو را
که دوخت تیرِ سه شعبه گلو و بازو را

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یک کوزه ی بی آب ، از دریا چه میداند یک مشت خاک ، از غربت صحرا چه میداند یک سائل بیچاره از آقا چه میدا
چهارشنبه 09 ارديبهشت 1394 ساعت 10:8 | بازدید : 67 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یک کوزه ی بی آب ، از دریا چه میداند

یک مشت خاک ، از غربت صحرا چه میداند

یک سائل بیچاره از آقا چه میداند

از چهارده خورشید عقل ما چه میداند

 

ما دور از "قدریم" " اِنّا " را نمیفهمیم

«الحق که پایینیم و بالا را نمیفهمیم»

 

هر کس که در این خانه قنبر شد پشیمان نیست

کارگر اولاد حیدر شد پشیمان نیست

از خاک بود عاقبت زر شد پشیمان نیست

جاروکش صحنی مطهر شد پشیمان نیست

 

این روزها باید رضا آباد ساکن بود

یعنی میان صحن گوهرشاد ساکن بود

 

نه بار میگیریم ذکر یا رضا و بعد

نه بار میچرخیم در صحن و سرا و بعد

نه بار میسازیم راهی تا شما و بعد

نه بار می آییم تا عرش خدا و بعد

 

شاید سحر باب الجوادت روی ما وا شد

اولادنا اکبادنا امروز معنا شد

 

گفتم جواد ، از بند بند شعر رحمت ریخت

از چشمهای سائلم اشک خجالت ریخت

گفتم جواد و بر دعاهایم اجابت ریخت

آقا به این سفره نگاهی کرد و برکت ریخت

 

گفتم جواد و باز هم لکنت شکستم داد

بی معرفت بودن دوباره کار دستم داد

 

ای حسرت سجاده ها ، یا ربنای تو

رفته ست تا به عرش اعلی ربنای تو

بوی علی دارد سحرها ربنای تو

توحید میگیریم ما ، با ربنای تو

 

آقا بیا و نذر جدت با گدا تا کن

یک کاظمیه در دل هر شیعه بر پا کن

 

یک "اتق الله" از تو ، ایمان داشتن با من

ابر کرامت از تو ، باران داشتن با من

شانه ز تو، زلف پریشان داشتن با من

چه کرده این عشق کریمان داشتن با من

 

که در خیالم کاظمینی میشوم هر روز

در کاظمین تو حسینی میشوم هر روز

 

دل دست تو دادیم پس دل برنمیگردد

ناقص نباشد تا که کامل برنمیگردد

بی جیره از این خانه سائل برنمیگردد

یعنی از اینجا بی فضائل برنمیگردد

 

این دفعه را آقا بیا سائل نوازی کن

ویرانه ی قلب مرا آباد سازی کن

 

همراه ماه امشب ستاره میرسد از راه

و یک علی دارد دوباره میرسد از راه

بر گنبدی سوم مناره میرسد از راه

شیری به شکل شیرخواره میرسد از راه

 

این شاخه طوبی ثمر دارست از امشب

بی بی رباب ما پسردارست از امشب

 

این طفل کوچک میشود حیدر زمان جنگ

شمشیر خود میسازد از حنجر زمان جنگ

اصغر شد اما میشود اکبر زمان جنگ

مانند مردان میسپارد سر زمان جنگ

 

گهواره را معراج خواهد کرد این آقا

دین را به خود محتاج خواهد کرد این آقا

 

بر روی دستی خوش زبانی میکند روزی

با گریه هایش خطبه خوانی میکند روزی

قد سپاهی را کمانی میکند روزی

از سنگر دین پاسبانی میکند روزی

 

شش ماهه است اما سوی پیکار خواهد رفت

تا حد جان پای دفاع از یار خواهد رفت

 

تیری به سرعت حنجرش را میزند بر هم

یکجور می آید سرش را میزند بر هم

اصلا تمام پیکرش را میزند بر هم

در خیمه قلب مادرش را میزند بر هم

 

از گوش تا گوش سرش با تیر میپاشد

لب با سه شعبه تا شود درگیر، میپاشد

 

رازی ز مدفون بودنش بیرون نمی آید

کوری چشم دشمنش بیرون نمی آید

یک نخ هم از پیراهنش بیرون نمی آید

صد نیزه هم باشد تنش بیرون نمی آید

 

دست امامی هست ، پس دستی برابر نیست

یعنی که نبش قبر شش ماهه میسر نیست

 

سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خبرایی توی هفت اسمونه خونه ی اربابمون چراغونه خدا به رباب اخه پسر داده داره اسفند رو سرش میچرخونه د
چهارشنبه 09 ارديبهشت 1394 ساعت 10:7 | بازدید : 49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خبرایی توی هفت اسمونه
خونه ی اربابمون چراغونه
خدا به رباب اخه پسر داده
داره اسفند رو سرش میچرخونه

دور گهوارش چه شور و حالیه!
جبریل ساکن اون حوالیه
عمه زینب به داداش حسین میگه:
جای مادر و بابامون خالیه

همه ی زندگیه مادرشه
چقدر فرشته دورو برشه
خواهرش میاد نگاهش میکنه
روی پاهای داداش اکبرشه

عمو عباس اومده با مادرش
صدقه میگردونه دورِ سرش
دور گهوارش چه عشقی میکنه
میبوسه زیر گلو و هنجرش

همه ی دلخوشیه ی مادره
جا داره بارون رحمت بباره
خود باباش تو گوشش اذون میگه
اسمشو علی اصغر میذاره

الهی خزون نشه بهارشون
گره اصلا نخوره به کارشون
چقدر دورهمی باهم خوشن!
شب تیره نشه روزگارشون

ولی شیش ماه دیگه خزون اومد...
حرمله با تیر و با کمون اومد
گلوی شیش ماه و تیر سه پر، ، ،
صدای ناله از اسمون اومد

حالا ی رباب و ی گهواره
روی سینش جای خنج شیرخواره
با خودش زبون گرفته میخونه
مثل ابرای بهاری میباره

یعنی اون روزای خوب بازم میاد!؟
یعنی باز صدای شیرخوارم میاد!؟
صدای خندش هنوز تو گوشمه...
حرمله خیلی ازت بدم میاد؛

شاعر:امیر علوی

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


علیرضا خاکساری امشب برای عرض ارادت به محضرت زانو زدم به رسم ادب در برابرت جاری شده ست مدحیه ات بر ز
سه شنبه 08 ارديبهشت 1394 ساعت 10:46 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
امشب برای عرض ارادت به محضرت 
زانو زدم به رسم ادب در برابرت
 
جاری شده ست مدحیه ات بر زبان من 
مستم دوباره از نفحات معطرت
 
ای سومین علی حسینی خوش آمدی
جان جهان فدای قدوم مطهرت
 
چشم خدا بود همه جا بی قرار تو 
دست خدا بود همه جا بالش سرت
 
گهواره ای برای تو ترتیب داده اند
خوابیده ای به روی دو دست برادرت
 
اسپند دانه دانه و ذکر چهارقل 
این هم حکایت تو و هر صبح خواهرت
 
از هر چه بگذرم غزلم داغ دیده است
خون گریه میکنم به نفس های آخرت
 
مرثیه ی تو قافیه ام را بهم زده
وای از کمان و حرمله و ذبح دیگرش
 
حالا برای غربت تو گریه میکنم
ای نوگلی که تیر سه پر کرده پرپرت
***
این بیت ها بضاعت مزجات من بود
خرده مگیر بر غزلم جان مادرت
 

علیرضا خاکساری

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هر که هم نام علی بوده غمش بیشتر است هم غمش بیشتر و هم کرمش بیشتر است پسر حضرت ارباب اگر شش ماه ست ب
سه شنبه 08 ارديبهشت 1394 ساعت 10:36 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هر که هم نام علی بوده غمش بیشتر است

هم غمش بیشتر و هم کرمش بیشتر است

 

پسر حضرت ارباب اگر شش ماه ست

بین هفتادو دو تن او علمش بیشتر است

 

پنجه ی کوچک او کار خدایی بکند

ای بنازم که علی گونه کمش بیشتر است

 

روی قلب پدرش خاک شده از این رو

من بگویم که صفای حرمش بیشتر است

***

حرفِ یک تیر سه شعبه است ولی ایندفعه

از شواهد نگرانم ، رقمش بیشتر است

شاعر: سعيد رمضاني

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تا خدا فیض تو را قسمت دنیا کرده لطف دستان تو را باب مداوا کرده نفس حضرت عیسای مسیحا دم را در دم کالب
سه شنبه 08 ارديبهشت 1394 ساعت 10:35 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا خدا فیض تو را قسمت دنیا کرده

لطف دستان تو را باب مداوا کرده

نفس حضرت عیسای مسیحا دم را

در دم کالبد کوچک تو جا کرده

هر کجا حرف شفا هست در این آبادی

پر قنداقه ی تو کار خودش را کرده

ظرف شش ماه ، تو چه با برکت دل بردی

ویژگیی که  فقط عمر تو پیدا کرده

روی دستان رباب آیۀ تو نازل شد

علیِ اکبر ، اگر روزی لیلا کرده

اشک درباره ی تو ، عرش نشینم کرده

این همان کرب و بلاییست که امضا کرده

پر پرواز تو آنقدر تو را بالا برد

مادرت را به سرت غرق تماشا کرده

مادرت غرق معماست که جرم تو چه بود ؟

تیر در پاسخ یک معصیت ناکرده !!!

شاعر: مجتبي كرمي

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا طفل الصغیر... او شیخ اعظم است.که گفته؟ صغیر بود وقتی که عالَمی ، به بَرِ او حقیر بود در عرصۀ مجال
سه شنبه 08 ارديبهشت 1394 ساعت 10:24 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا طفل الصغیر...

او شیخ اعظم است.که گفته؟ صغیر بود

وقتی که عالَمی ، به بَرِ او حقیر بود

در عرصۀ مجال غزالان چو شیر بود

او در قماط ، همچو غضنفر دلیر بود

عاشق ترین نظامیِ بزمِ امیر بود

 او شیخ اعظم است، مگویش که اصغر است

در خُلق و خو و خلقت و منطق چو اکبر است

با نطق گریه بهرِ پدر، همچو مادر است

او حامی حسین ، به لحظاتِ آخر است

در عشق و شور و حکمت و عرفان کبیر بود

 او شیخ اعظم است، بزرگی به سال نیست

تا اوست پیرِ من به طریقت، ملال نیست

با حبِّ او کسی به طریقِ ضلال نیست

بی او مرا به کوی حسین پرُّ و بال نیست

تنها امامزادۀ ششماهه پیر بود

او شیخ اعظم است، عبا روی دوشِ او

پیرانِ خانقاه، همه خرقه پوشِ او

بر رویِ دستِ خونِ خدا، رفته هوش او

تیری نشسته از گلویش، تا به گوشِ او

سیر از شراب و تشنۀ پیکانِ تیر بود

 او شیخ اعظم است، اسیر غَمَست او

هل من معین شنیده، چنین مضطرست او

در یاریِ امام ز همه بهترست او

سرباز آخرست که چنین پرپرست او

گل کرد در میان گلان گرچه دیر بود

 

حسین رضایی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا علی اصغر... کیست این طفل که این قدر تماشا دارد با همین کوچکی اش هیبت مولا دارد چه قدر رفته به حيدر
شنبه 05 ارديبهشت 1394 ساعت 10:42 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا علی اصغر...

کیست این طفل که این قدر تماشا دارد

با همین کوچکی اش هیبت مولا دارد

چه قدر رفته به حيدر بر و رويش ، جانم

چشمهايش شده مانند عمويش ، جانم

المثنّاي خداي دو جهان است اين طفل

شاكليد همه درهاي جنان است اين طفل

او كه آمد چه قَدَر شهر مصفّاتر شد

عرش گُلخانه ي ارباب مُعلّيٰ ترشد

چشمها باز جمال ازلي را ديدند

سوّمين بار،در اين خانه علي را ديدند

چونكه آئينه ي سلطان ولايت باشد

ديدن چهره ي او نيز عبادت باشد

اي خوشا طايفه اي كز غم او دل نكنند

"قل هوالله " بخوانيد كه چشمش نزنند

مرغ عشقي ست كه بر شانه ی ثارالله است

سرِّ مَستور نهانخانه ی ثارالله است

ناز این دلبر دُردانه کشیدن دارد

طعم شيرينيِ لبهاش ، چشيدن دارد

خیره مانده به سراپای علی چشم رباب

شده روشن به تماشای علی چشم رباب

آنچه بیش از همه در دیده ی سقّا زیباست

ذوق و شوقیست که از حال سکینه پیداست

خواهرش گفت : عجب پيچش مويي دارد

مادرش گفت:عجب زيرِ گلويي دارد

علی اکبر زده گلبوسه بر او با احساس

آب و آئينه به دست آمده از راه ، عبّاس

سايه ي لطفش اگر بر سر عالم با قي ست

آفتابي ست كه در سايه ي دست ساقي ست

آب در كاسه ي دستان عمويش خورده است

نفس گرم رقيّه به گلويش خورده است

بنويسيد رباب است و غمي همواره

همه ي زندگي اوست همين مه پاره

بنویسید رُباب از جگرش گفت حسین

با اذانی که به گوش پسرش گفت حسین

وسط ذکر اذان بود که طفلش خندید

أشهدُ انّ علیّاً ولی الله شنید

گر علي اصغر او شاه جهان خواهد شد

عالم پيــر دگر باره جوان خواهد شد

 

محمد قاسمی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا طفل الصغیر... چشمه عشق که جوشید خدا لب تر کرد با نی خلق جهان را نفس کوثر کرد هرچه جوشید علی بود ع
شنبه 05 ارديبهشت 1394 ساعت 10:42 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا طفل الصغیر...

چشمه عشق که جوشید خدا لب تر کرد

با نی  خلق جهان را نفس  کوثر کرد

هرچه جوشید علی بود علی بود و خدا

نمک سفره این طایفه را حیدر کرد

جاری از دامن این چشمه فقط  چشمه  شده

چشمه هایی که زمین را زفلک برتر کرد

وخدا هرچه که جوشید از آن خیر کثیر

صورت و سیرت او را علی دیگر کرد

عالمی تشنه  این طایفه چشمه شدند

کاش میشد زغبار رهشان لب تر کرد

 

بازهم  هردوجهان نیز گرفتار شده

دومین چشمه از آن چشمه پسر دار شده

 

 پسری که رخ او جلوه مولا دارد

پسری که نمک حضرت زهرا دارد

چوب گهواره  چنان دست گرفته است ببین 

به کفش باز عصا  حضرت موسی دارد

به تماشای قدش زنده شود گورستان

این که در مهد قدی محشر کبری دارد

به غبار  قدم پیر غلامش سوگند

نفس نوکر او  بوی مسیحا دارد

آنچنان  آینه حیدر کرار شده

کعبه بردارد اگر  باز  ترک جادارد

 

نام توشد علی و یاد  پدر بود حسین

نام  تو نام  پدر بود پسر بود حسین

 

خنده روی لبت زندگی  مادر شد

لای لایی شبت هر نفس خواهر شد

هرکه پرسید که دختر شده یا اینکه پسر

همه گفتند که شیری چو یل خیبر شد

سیب سرخی و پدر  هرچه تو را وصف نمود

نیمه ای حیدر یک نیمه تو کوثر شد

همه از هیبت عباسی تو میگویند

باز فرزند علی صاحب یک لشگر شد

زینت دوش ابالفضل رقیه است اگر

تن تو زینت آغوش علی اکبر شد

 

توفقط گریه نکن هرچه که شد باز بخند

 دَر غم را  به دل مادر غمدیده  ببند

 

چه قدر رخت برای تو خریدم پسرم

چه قدر نقشه برای تو کشیدم پسرم

رخت میلاد تورا تا به شب دامادی...

چه قدر  پارچه پای تو برید م  پسرم

لای لایی ششم خواب تورا می گیرد

اینقدر خفتن با ناز ندیدم  پسرم

کاش می شد که کمی  زود زبان باز کنی

چه قدر کاش از این سینه شنیدم پسرم

 نذر کردم که علمدار پدر باشی تو

علم و مشک برای تو خریدم پسرم

 

آن همه نقشه کشید و همگی رفت به باد

تا گذار پدرت بر گذر غم افتاد

 

هرچه کردند نشد قطره آبی برسد

قطره آبی به لب خشک وکبابی برسد

هرچه کردند نشد گریه تو بند شود

کاش می شد که به چشمان تو خوابی برسد

پدرت برد که تا  منت دشمن بکشد

خواست تا یک نفر از شر به ثوابی برسد

آنچنان دست پرش کرد عدو,  هیچکسی

اینچنین حدس نمی زد که جوابی برسد

خون او را به فلک داد مبادا مردم

به سرلشگر نامرد عذابی  برسد

 

چشمه عشق که جوشید خدا لب ترکرد

بانی مجلس ما  را  علی  اصغر کرد

 

موسی علیمرادی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آرزوی کوه‌ها یک سجده‌ی طولانی‌اش آرزوی آسمان یک بوسه بر پیشانی‌اش دست‌هایش شاخه‌ی طوباست، مشغول دعاست ماه و خورشید و فلک در سایه ی نور
دوشنبه 12 خرداد 1393 ساعت 10:31 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آرزوی کوه‌ها یک سجده‌ی طولانی‌اش

آرزوی آسمان یک بوسه بر پیشانی‌اش

 دست‌هایش شاخه‌ی طوباست، مشغول دعاست

ماه و خورشید و فلک در سایه ی نورانی‌اش

 تا که شد یک شب عروس خانه ی آل عبا

شهربانوی جهان شد مادر ایرانی‌اش

 می وزد از منبرش فریادهای یاحسین

شام‌ها ویرانه‌ی هر خطبه‌ی توفانی‌اش

 در کلامش ضربت شمشیر حق حیدر است

عبدودها کشته از شور حماسی خوانی‌اش

 اوست فرزند منا و مکه فرزند صفا

چشمه‌ها می‌جوشد از هر واژه‌ی قرآنی‌اش

شاعر: اعظم سعادتمند

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


یا جواد ابن الرضا... از موج میسزد که تکاپو نشان دهد تا رود برکه میشود آن را تکان دهد مرداب شد تلاطم دریایی دلم کو یک نسیم تا به دلم بلکه جان ده
شنبه 20 ارديبهشت 1393 ساعت 13:31 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
یا جواد ابن الرضا...
از موج میسزد که تکاپو نشان دهد
 

تا رود برکه میشود آن را تکان دهد

 

مرداب شد تلاطم دریایی دلم

 

کو یک نسیم تا به دلم بلکه جان دهد

 

من ورشکسته هستم و محتاج مهلتم

 

بهره ادای دین بگو تا زمان دهد

 

حاجات دل که سهمیه بندی نمی شود

 

باب المراد را تو بگو تا کلان دهد

 

خاکم نگاه سبز نیازم سماوی است

 

روزی خاک را ملک از آسمان دهد

 

 

امشب غریق بحر پر از جود می شوم

 

مشغول این گدایی پر سود می شوم

 

 

تاثیر کرد سوز گدای ابالحسن

 

حق نو گلی نهاد به پای  ابالحسن

 

فامیل هم به قلب رضا زخم طعنه زد

 

در خنده های اوست شفای ابالحسن

 

او آمده که دلبری از عالمی کند

 

بر مسند امامت و جای ابالحسن

 

وقتی حدیث می کند این خلق تشنه را

 

در حنجرش نشسته صدای ابالحسن

 

وقتی که راه میرود انگار که رضاست

 

در زیر تار و پود ابای ابالحسن

 

نسل صدیقه را دهد این طفل امتداد

 

جانم فدای او و فدای ابالحسن

 

 

 

در باغ یاس یک گل تازه شکفته شد

 

اسرار حق به سینهء پاکش نهفته شد

 

 

 

کارش رواج ثروت وسرمایه داری است

 

سرمایه اش عبادت و پرهیزگاری است

 

خالص شوید و بعد گدای درش شوید

 

بیتش مکان محرم و از غیر عاری است

 

هفتاد قل هواله و یک حمد بهر او

 

هر کس که خواند عاری از هر نداری است

 

از آن زمان که آمده در خانهء رضا

 

آب و هوای خانهء بابا بهاری است

 

اما همین که یاد غم مادرش کند

 

رویش کبود باغچه ای لاله کاری است

 

داغ خزان یاس شده بغض سینه اش

 

حق از صدای انتقم او فراری است

 

 

 

زهرا نسب حسین صفت حیدری مزاج

 

اخلاق ناب فاطمه را می دهد رواج 

 

 

 

سائل کند به پیش قدوم تو دیده تر

 

ای آفتاب کوچهء زهرا مرا بخر

 

دست مرا بگیر ز احسان و با خودت

 

امشب به کاظمین و به کرببلا ببر

 

مشهد که میروم تو مرا جلد میکنی

 

باب الجواد مدخل من هست هر سحر

 

گفته  رضا هر انکه مرا خواند اباالجواد

 

بر نخل حاجت دل او می دهم ثمر

 

پائین پای ضامن آهو که می روم

 

دارد صفا کنار پدر روضهء پسر

 

آخر چه کس خورانده تو را زهر کینه ات

 

حال تو روشن است ز هر پارهء جگر

 

 

ساز و صدای هلهله و کف کجا و تو

 

رقص و غنا و قهقه و دف کجا و تو

 

 

 

دنیا اگر رهین علمدار بی سر است

 

عالم به زیر منت دستان اصغر است

 

باب الحوائج  است و شبیه عموی خود

 

چشمش به تار و پود گره های معجر است

 

امروز چون نگین درخشان به روی دست

 

شش ماه و چند ساعت دیگر دلاور است

 

نامش علی مرامش علی طینتش علی

 

الحق که مثل کودکی شاه صفدر است

 

تنها علیست آنکه به صحرای کربلا

 

با نیزهء سه شعبه شده پاره حنجر است

 

وقتی ز روی دست پدر رفت با شتاب

 

شد روضه خوان حنجر او مادرش رباب

 

حسین قربانچه


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


یا رضیع الحسین... میلاد حضرت علی اصغر(ع) حسن لطفی دوباره نغمه داود می رسد امشب دوباره زمزمه ی رود می رسد امشب دوباره از جگر کوه چشمه می جوشد ز
شنبه 20 ارديبهشت 1393 ساعت 13:28 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا رضیع الحسین...

میلاد حضرت علی اصغر(ع) حسن لطفی

دوباره نغمه داود می رسد امشب

دوباره زمزمه ی رود می رسد امشب

دوباره از جگر کوه چشمه می جوشد

زکوچه های مدینه کرشمه می جوشد

عصا به سینه ی دریا کشیده راهی را

ز شوق حضرت موسی دویده راهی را

مسیح آمده تا خانه ی مسیحایش

کلیم سجده کند بر قدوم لیلایش

خریده نوح به جانش هزار طوفان را

مگر نگاه کند پیر مِی فروشان را

دوباره نوبت جام و سبوو ساغر شد

برای آمدنش انتظارها سر شد

شب است و خانه ی زهرا عجب تماشایی است

زمان دلبریِ دلبری مسیحایی است

از آسمان به زمین آفتاب آمده است

علی سوم عالی جناب آمده است

اگر چه طفل ولی نه پیر هر مست است

قسم به حضرت مولا امیر هر مست است

رسیده آینه دار امام عاشورا

رسیده حُسن ختام قیام عاشورا

اگرچه غُنچه ی پیچیده در قمات است این

به لعل کوچک خود چشمه ی حیات است این

دو طاق حُسن دو ابرو دو تیغ آورده

برای بوسه ی بابا عقیق آورده

برای حضرت ارباب دلبری دیگر

برای قافله سالار حیدری دیگر

فقط نه در دِلِ گهواره کودکِ باباست

قسم به او که علمدار کوچک باباست

گشود گیسوی او را جهان پُر از دل کرد

کتاب کرببلا را حسین کامل کرد

بروی دوش عمو همچو آبشار علیست

رسیده است بگوید که ذوالفقار علی است

تبسمی زد و تا کبریا به وجد آمد

از آن دو چشم خدایی خدا به وجد آمد

عجب شبی است که روی علیست مهتابش

رباب گرم نگاهش رقیه بی تابش

هزار مرتبه عباس عزیز جان می گفت

شبی که اکبرلیلا به او اذان می گفت

فرشته بال به طاق دو ابرویش می زد

گلابِ یاسِ بهشتی به گیسویش می زد

به پیش دیده ی زینب حسین زینب وار

گرفت بوسه ز لبهای او هزاران بار

نگاه کرد به چشمش دلش هوایی شد

هوای خانه ی ارباب کربلایی شد

دلش حسینیه بود و سینجلی می گفت

نوایِ حَیَ عَلَی العِشق را علی می گفت

بهانه کرد دلش داغ آبها را باز

به چشمهای علی دید کربلا را باز

اگرچه تشنه ولیکن زبان ندارد حیف

به روی دست عزیزش توان ندارد حیف

کنار خیمه رباب است و چشم در راه است

تمام هستی مادر شبیه یک آه است

به روی دست پدر بود و بال و پر می زد

لبان تاولی اش شعله بر جگر می زد

به زخمهای لبش خون تازه جاری بود

اگر غلط نکنم وقت نِی سواری بود

حسین دست غریبی به روی زانو زد

برای جُرعه ی آبی به حرمله رو زد

صدای خنده و شور و سرور و هلهله بود

بلند تر زهمه خنده های حرمله بود

سرِ تیر سه شعبه به حنجرش افتاد

به روی دست پدر وایِ من سرش افتاد

بخون کشید رُخش را تمام گیسو را

که دوخت تیر سه شعبه گلو و بازو را

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غصه ها را که میبرم از یاد میشود خانه ی دلم آباد واژه در واژه میزنم فریاد شب میلاد او مبارک باد رجبیون مه رجب آمد نخل امید را رطب آمد نه فقط دلب
جمعه 19 ارديبهشت 1393 ساعت 12:13 | بازدید : 39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غصه ها را که میبرم از یاد
میشود خانه ی دلم آباد
واژه در واژه میزنم فریاد
شب میلاد او مبارک باد
رجبیون مه رجب آمد
نخل امید را رطب آمد

نه فقط دلبر حسین آمد
بلکه تاج سر حسین آمد
نوه ی مادر حسین آمد
علی ِ اصغر حسین آمد
او شراب خم پدر باشد
علی سوم پدر باشد

آسمانی ترین شهاب ست او
هاشمی زاده مستطاب ست او
نور چشم ابوتراب ست او
زينت دامن رباب ست او
عشق لیلی و عشق مجنون است
أخوی رقیه خاتون است

جبرئیل امین غزل خوانش
خالقش از علاقه مندانش
میبرد دل لبان خندانش
میکند عمه دست گردانش
عمه جان زينبش به يادش بود
فكر اسپند و "إن يَكاد"ش بود

ز مسیحا دمان، مسیحاتر
ز دو صد خضر و يوسف آقاتر
ز موالید خانه، زیباتر
ز رسولان حق معلّـاتر
پیر ادیانِ رایجش کردند
طفل باب الحوائجش کردند

بي قرارش جناب جبرائيل
سر به دارش جناب ميكائيل
چاي ريزش جناب اسرافيل
سر به زيرش جناب عزرائيل
اسم رمز سفينه ي ارباب
جاي او روي سينه ي ارباب

با نگاهش اگر صفا بدهد
دردهای همه دوا بدهد
لقمه نانی به هر گدا بدهد
تذکره های کربلا بدهد
بوی سیب حرم وزیده و بس
سوی روضه مرا کشیده و بس

قسمت این بود مردتر بشود
و سپس عازم سفر بشود
و برای پدر سپر بشود
و همانند محتضر بشود
قسمت این بود حرمله برسد
به حرم سوت و هلهله برسد

علیرضا خاکساری

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا جواد الائمه... گدایی برای گدا آب و نان است.. خصوصا که صاحب کرم هم جوان است همین پینه ی دستهایی که دارد خودش بهر پابند بودن نشان است.. دخیل ا
سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 ساعت 16:38 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا جواد الائمه...

گدایی برای گدا آب و نان است..

خصوصا که صاحب کرم هم جوان است

همین پینه ی دستهایی که دارد

خودش بهر پابند بودن نشان است..

دخیل است روز و شبش را به اینجا..

که بی اعتنا بر زمین و زمان است..

پر از هیچ بودم دو عالم به من داد..

گدایی چنین است و شاهی چنان است..

به جانان همان اولش جان سپردم

کسیکه مرید است کی فکر جان است؟

کجا میگشایند در را به روی

کسیکه بدون خبر میهمان است؟

به جز خانه ای در مدینه که در آن..

علی ابن موسی الرضا میزبان است

درآن شب که بابا شود مطمئنا

عطایش به بیچارگان بیکران است

به کوری چشمان سرد مدینه..

پسر دار شد پیرمرد مدینه..

ببینید ماهست در دامن او..

دگر آبرو رفت از دشمن او..

به عالم بگویید یوسف رسیده

که مست است کنعان ز پیراهن او..

ببینید آخر دعایش گرفته..

که سرسبز شد عاقبت گلشن او..

چه زیبا نگاری که عالم ندیده..

زبان ناتوان است از گفتن او..

علی چشمهایش حسن خنده هایش

بتول است چشم و رخ روشن او..

زعرش آمده صف به صف از ملائک..

کشیدند صف در پی دیدن او..

و از عرش جبرئیل آورده با خود

لباس حریری برای تن او..

چه حاجت به اسپند و این حرفها چون

خدا بسته بر طالعش جوشن او..

بدانید دل دست دلدار دادم

بدانید مردم گدای جوادم..

لیاقت بده از بهایت بگویم

از اوصاف بی انتهایت بگویم..

ازآن سجده های طویل شبانه

ازآن ذکر یا ربنایت بگویم..

زدی دست برخاک فورا طلا شد

ازین کار از کیمیایت بگویم..

ازآن بحث های عمیق اصولی

ازان علم بی ادعایت بگویم

ازآن گریه ی هرشبت بهر زهرا..

ازآن بغص بین صدایت بگویم..

ازآن مطربی که به پای تو افتاد

ازآن اتّق الله هایت  بگویم

کسی دست خالی نرفت از در تو

ازآن دست مشکل گشایت بگویم

خبر داری امروز دیگر چه روزیست؟

اجازه بده تا برایت بگویم..

به دور قدح عرش میگردد امروز

گل یاس ارباب ما آمد امروز..

چقدر آسمان حس دیدار دارد..

در این روزها شوق سرشار دارد

چقدر از سر شب به پایش نشسته..

نگاه ارادت سوی یار دارد

دراین روزهای شلوغ مدینه..

گداییست شغلی که بازار دارد..

گدایی به ما آبرو میدهد پس

مدینه چقدر آبرو دار دارد!

چقدر ازدحام گدا بی نظیر است

چقدر امشب آقای ما کار دارد..

پس از اکبر و اوسط اصغر هم آمد..

علی پس دراین خانه بسیار دارد..

درست است تکرار خسته کنندست..

علی الحق اسمیست تکرار دارد..

به یمن وجود علی اصغر ماست

اگر وجهه در خلق گهوار دارد..

به قنداقه اش تا بخواهی دخیل است

و گهواره جنبان او جبرئیل است..

بگویید یثرب به مویش بنازد..

به زیبایی ماه رویش بنازد

به آقایی و لطف بابا خسینش..

به بخشندگی عمویش بنازد..

ذر این سمت و سوها حرم رزق ماشد..

به پر رزقی سمت و سویش بنازد..

همه مست مست از سبوی  ربابند

به ساقی که دیده  سبویش بنازد؟!

گدایی که اورا علی آبرو داد..

به محشر به این آبرویش بنازد..

حسین است دریا علی نیز جویش..

طبیعست دریا به جویش بنازد..

سخن بین معشوق و عاشق به اشک است..

اگر اشک بر گفت و گویش بنازد..

کمی بعد می آید آن لحظه هایی..

که نیزه به قطر گلویش بنازد..

نشد بین مدح از غم تو نگویم

نشد تا ز عمر کم تو نگویم..

کشیدند بر دست چون پیکرت را..

به قنداقه بستند بال و پرت را..

تو بی تاب بودی و از بین لشگر..

نشان رفت حنجرزنی حنجرت را..

نوشتند از عرش تسلیت آمد..

به مو بند کردند وقتی سرت را..

تو بند دل مادرت بودی اما..

بریدند بند دل مادرت را..

بصیرت به سن و به این چیزها نیست..

نوشتی به خون غربت رهبرت را..

نوک خنجر آمد به یاری آقا..

که در خاک انداخته بسترت را..

چرا نیمه بازست چشمان نازت؟

ببند آخر این پلکهای ترت را..

سر کوچکت را روی نیزه بستند..

به هر شهر بردند خاکسترت را

نگاه تو از نی بسوی رباب است

سوی دستهایش که بین طناب است

 

 

سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت علی اصغر -میلاد چون دید حسین روی طفلش خندید بگرفت درآغوش و گلویش بوسید گفتند که چیست نام او
یکشنبه 12 خرداد 1392 ساعت 14:21 | بازدید : 63 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چون دید حسین روی طفلش خندید

بگرفت درآغوش و گلویش بوسید

گفتند که چیست نام او گفت علی

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4


سید رضا موید-حضرت علی اصغر-میلاد امشب از جان بهتری را در بغل دارد حسین شیرخوار اکبری را در بغل دارد
یکشنبه 12 خرداد 1392 ساعت 14:21 | بازدید : 49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
امشب از جان بهتری را در بغل دارد حسین
شیرخوار اکبری را در بغل دارد حسین
هم چو گردون اختری با جلوه های سرمدی
هم چو دریا گوهری را در بغل دارد حسین
غرقه در امواج شادی گشته آن دریای نور
زمزمی یا کوثری را در بغل دارد حسین
جان هر جانانه را بگرفته در دامن رباب
دلبر هر دلبری را در بغل دارد حسین
یاد مادر می کند زینب چو امشب بنگرد
خود حسین اصغری را در بغل دارد حسین
خود خدای عشقبازان، این سفیر کوچکش
ای عجب پیغمبری را در بغل دارد حسین
پیر کنعان گو ننازد بر جمال یوسفش
یوسف زیباتری را در بغل دارد حسین
گر که از گهواره شد آغاز اعجاز مسیح
نک مسیح دیگری را در بغل دارد حسین
هم رسالت، هم امامت از فروغش منجلی است
احمدی یا حیدری را در بغل دارد حسین
در رگ و شریان او جاری بود خون خدا
از فضایل مظهری را در بغل دارد حسین
عروه الوثقای عالم تاری از قنداقه اش
از شفاعت محشری را در بغل دارد حسین
تا شود گل های سرخ کربلا را عندلیب
مرغ قدسی پیکری را در بغل دارد حسین
این پسر مُهر شهادتنامه انصار اوست
خاتم معجزگری را در بغل دارد حسین
شاهد فردای عاشورا بود در دامنش
یا شفیع محشری را در بغل دارد حسین
عرصه گاه حق و باطل چون شود دشت بلا
بهر آنجا داوری را در بغل دارد حسین
موج خونش چون کند تضمین فتحی جاودان
طفل نه، سرلشکری را در بغل دارد حسین
با زبان بی زبانی راز گوی خلقت است
یاور نوآوری را در بغل دارد حسین
تشنه کامی جوشن و خون گلو شمشیر اوست
بوالعجائب یاوری را در بغل دارد حسین
آل عصمت هر یکی خود کارساز عالمند
کارساز دیگری را در بغل دارد حسین
ای "مؤید" هر چه خواهی نک از آن مولا بخواه
که امشب از جان بهتری را در بغل دارد حسین

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


روشن تر از روز است خیلی بامرامند وقتی کریمان با گدایان هم کلامند الحق که آقازاده ها یک یک امیرند
پنجشنبه 02 خرداد 1392 ساعت 14:16 | بازدید : 73 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روشن تر از روز است خیلی بامرامند

وقتی کریمان با گدایان هم کلامند

 الحق که آقازاده ها یک یک امیرند

الحق که نوکرزاده ها یک یک غلامند

 در فقرِ محضِ خود غنیِّ محض هستم

وقتی گدای این درم، مردم گدامند

 عین عدم هستیم و با آنان وجودیم

پس ما همان هاییم که آن ها بنامند

 سنّ زیاد و سنّ کم، فرقی ندارد

این خانواده از طفولیت امامند

 چیزی ندارم جز «سلام الله علیهم»

فرزندهای فاطمه با احترامند

 هر صبح خورشیدند و در هر شام ماهند

این چهارده تا روشنی صبح و شامند

 این چهارده آیینه از بس که شبیه اند

وقتی ببینی شان نمی دانی کدامند

***

و الله این پروانگی ما می ارزد

هر چند خاکستر شدیم اما می ارزد

 معشوق عالم می شود یک روز، عاشق

مجنون ما اندازه لیلا می ارزد

 قلاده ما را همین گوشه ببندید

سگ هم کنار خانه این ها می ارزد

 سر می نهم بر پای تو قیمت بگیرم

هر جا نمی ارزد سرم این جا می ارزد

 یک جان ناقابل به پایت ذبح کردیم

حالا که شد مال تو از حالا می ارزد

 این گریه ها را آیه تطهیر گفتند

یک قطرهٔ آن بیش از دریا می ارزد

 با کاظمین تو بهشتی دارم این جا

پس زندگی در عالمِ دنیا می ارزد

 پس ارزش گهواره ات کعبه است حتماً

وقتی عصای حضرت موسی می ارزد!

 دستی بکش بینا کنی این چشم ها را

با معجزات تو چه نابینا می ارزد!

 کافی ست ما را این که بابای تو خندید

لبخند بابای تو یک دنیا می ارزد

***

آن که «کم»ش را نیمه شب آورد، دادت

دارد زیادش می کند لطف زیادت

 آقا منم... آن رختْ پاره... پا برهنه...

آن شب ، شب جمعه مرا که هست یادت!

 تو کیستی؟ تو از کریمان بلادم

من کیستم؟ من از گدایان بلادت

 من از در این خانه ات جایی نرفتم

پس رو مگردان از گدای خانه زادت

 آن که مرا حالا مُرید تو نوشته

حتماً تو را هم می نویسد «یا مراد»ت

 تو جان مایی، پس بگیر این حق خود را

نفرین بر آن که جان گرفتی جان ندادت

 تو هر کجا پا می نهی هر صبح خورشید

عرض ارادت می کند بر بامدادت

 بابای تو با دیدن تو گریه می کرد

با گریه لطف دیگری دارد عبادت

 آباء و اجدادت همه یک یک جوادند

پس می نویسیمت جواد بن الجوادت

***

بر روی پایت می گذارد کعبه سر هم

جبریل حتی می گذارد بال و پر هم

 به خاک پایت احتیاجی نیست اصلاً

وقتی دوا می سازم از این خاک در هم

 تو کعبه ای! آن کعبه ای که در طوافت

بال و پر ما سوخته حتی جگر هم

 با آبروی تو تهجّد آبرو یافت

فیض از مناجات تو می گیرد سحر هم

 با این جمالی که تو را دادند، باید...

بین خریداران تو باشد پدر هم

 نام مرا هم بین این عشاق بنویس

بگذار تا جا خوش کند این یک نفر هم

 ای جان به قربان تو و دورِ شلوغت

یوسف شدن بازار دارد، دردسر هم

 در کوچه جانِ ما نقابت را بیانداز!

این گونه چشمت می زنند این ها، نظر هم

 هستند یک یک شیرها دنبال دامت

چشمان آهوی خراسانِ پدر هم

 فهم من از لطف جوادی تو این است:

که آن چه را گفتیم دادی، بیشتر هم

 ما را ببر تا کاظمین این بار با هم

ما را بخر در کاظمین این بار درهم

***

جز عجز، سائل چاره ای دیگر ندارد

وقتی کریمیِ‌ خدا آخر ندارد

 ما را برای در زدن معطل نکردند

اصلاً ‌بیوت این کریمان در ندارد

 این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است

نام علی که اصغر و اکبر ندارد

 طفل رباب ست و ولیکن عادتش بود

از شانهٔ عمه سرش را بر ندارد

 بین مقامات رباب این شان کافی ست

که هیچ کس جز او علی اصغر ندارد

وقتی که آمد لشگر کوفه به هم ریخت

میدان علمداری ازین بهتر ندارد

 وقتی که آمد لشگر از دور پدر رفت

آخر گمان کردند که لشگر ندارد

 طفل است و بابای بلاتکلیف مانده

حیرانی است و کودکی که سر ندارد

گیرم که از فردا دوباره آب وا شد

چه فایده، شش ماهه که دیگر ندارد

 

        شاعر : علی اکبر لطیفیان

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از موج میسزد که تکاپو نشان دهد تا رود برکه میشود آن را تکان دهد مرداب شد تلاطم دریایی دلم کو یک ن
پنجشنبه 02 خرداد 1392 ساعت 14:6 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از موج میسزد که تکاپو نشان دهد

تا رود برکه میشود آن را تکان دهد

مرداب شد تلاطم دریایی دلم

کو یک نسیم تا به دلم بلکه جان دهد

من ورشکسته هستم و محتاج مهلتم

بهره ادای دین بگو تا زمان دهد

حاجات دل که سهمیه بندی نمی شود

باب المراد را تو بگو تا کلان دهد

خاکم نگاه سبز نیازم سماوی است

روزی خاک را ملک از آسمان دهد

امشب غریق بحر پر از جود می شوم

مشغول این گدایی پر سود می شوم

تاثیر کرد سوز گدای ابالحسن

حق نو گلی نهاد به پای  ابالحسن

فامیل هم به قلب رضا زخم طعنه زد

در خنده های اوست شفای ابالحسن

او آمده که دلبری از عالمی کند

بر مسند امامت و جای ابالحسن

وقتی حدیث می کند این خلق تشنه را

در حنجرش نشسته صدای ابالحسن

وقتی که راه میرود انگار که رضاست

در زیر تار و پود ابای ابالحسن

نسل صدیقه را دهد این طفل امتداد

جانم فدای او و فدای ابالحسن

در باغ یاس یک گل تازه شکفته شد

اسرار حق به سینهء پاکش نهفته شد

کارش رواج ثروت وسرمایه داری است

سرمایه اش عبادت و پرهیزگاری است

خالص شوید و بعد گدای درش شوید

بیتش مکان محرم و از غیر عاری است

هفتاد قل هواله و یک حمد بهر او

هر کس که خواند عاری از هر نداری است

از آن زمان که آمده در خانهء رضا

آب و هوای خانهء بابا بهاری است

اما همین که یاد غم مادرش کند

رویش کبود باغچه ای لاله کاری است

داغ خزان یاس شده بغض سینه اش

حق از صدای انتقم او فراری است

زهرا نسب حسین صفت حیدری مزاج

اخلاق ناب فاطمه را می دهد رواج 

سائل کند به پیش قدوم تو دیده تر

ای آفتاب کوچهء زهرا مرا بخر

دست مرا بگیر ز احسان و با خودت

امشب به کاظمین و به کرببلا ببر

مشهد که میروم تو مرا جلد میکنی

باب الجواد مدخل من هست هر سحر

گفته  رضا هر انکه مر خواند اباالجواد

بر نخل هاجت دل او می دهم ثمر

پائین پای ضامن آهو که می روم

دارد صفا کنار پدر روضهء پسر

آخر چه کس خورانده تو را زهر کینه ات

حال تو روشن است ز هر پارهء جگر

ساز و صدای هلهله و کف کجا و تو

رقص و غنا و قهقه و دف کجا و تو

دنیا اگر رهین علمدار بی سر است

عالم به زیر منت دستان اصغر است

باب الحوائج  است و شبیه عموی خود

چشمش به تار و پود گره های معجر است

امروز چون نگین درخشان به روی دست

شش ماه و چند ساعت دیگر دلاور است

نامش علی مرامش علی طینتش علی

الحق که مثل کودکی شاه صفدر است

تنها علیست آنکه به صحرای کربلا

با نیزهء سه شعبه شده پاره حنجر است

وقتی ز روی دست پدر رفت با شتاب

شد روضه خوان حنجر او مادرش رباب


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)-ولادت بر شادی پیغمبر و زهرا صلوات بر آینه ی علی اعلی صلوات هم مو
پنجشنبه 02 خرداد 1392 ساعت 13:48 | بازدید : 65 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)-ولادت

 

بر شادی پیغمبر و زهرا صلوات

بر آینه ی علی اعلی صلوات

هم مولد اصغر است و هم روز جواد

بر کرب و بلا و طوس یکجا صلوات

***

معشوق، به باد داده گیسو صلوات

بر نوگل کربلا ز هر سو صلوات

نقّاره زدند، ماه پیدا شده است

بر جلوه ی آن هلال ابرو صلوات

***

بر دلخوشی ضامن آهو صلوات

جانم! بفرست باز بر او صلوات

آمد دو علی دو جلوه از پیغمبر

بر هر دل مشتاق علی گو صلوات

***

بر روی جواد، باز بهتر صلوات

بر ناز نگاه علی اصغر صلوات

این نیست صدای این همه جمعیت!

بفرست بلندتر به حیدر صلوات


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام جواد(ع)حضرت علی اصغر(ع)-ولادت وقتی که جواد از علی دل ببرد خورشید ولایت از دو مشرق بدمد عید
پنجشنبه 02 خرداد 1392 ساعت 13:47 | بازدید : 81 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام جواد(ع)حضرت علی اصغر(ع)-ولادت

 

وقتی که جواد از علی دل ببرد

خورشید ولایت از دو مشرق بدمد

عید است و دو میلاد و بهار صلوات

بر خلق، خدا وفور نعمت بدهد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ا حضرت على اصغر ع تا ديده به روى چشم مولا وا كرد دل را به فداى غربت بابا كرد با خنده ى زيب
دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت 7:54 | بازدید : 93 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ا حضرت على اصغر ع

تا ديده به روى چشم مولا وا كرد

دل  را  به  فداى  غربت  بابا  كرد 

با خنده ى زيباى على (ع)گونه ى خود

در قلب  محبان  على (ع) جا وا كرد

اصغر چرمى

 

 

يا رضيع الحسين ع

 يك كودك پاك و نازنين آمده است
 
زيبا وُ قشنگ و دلنشين آمده است
 
جارو بكشيد كوچه هاى دل را
 
مهمان بهشتى به زمين آمده است
 
اصغر چرمى
موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت علی اصغر(ع)-ولادت کهکشان داشت شوق شیدایی چه شبی شد شبی تماشایی بوی کوثر گرفت ساغر و گشت حا
دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت 7:51 | بازدید : 77 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-ولادت

 

کهکشان داشت شوق شیدایی

چه شبی شد شبی تماشایی

بوی کوثر گرفت ساغر و گشت

حالت مستی ام طهورایی

از بهشت خدا طلوع نمود

یک افق ماهتاب زهرایی

عرش گهواره را تکان می داد

جبرئیل است گرم لالایی

سر هر مأذنه اذان می داد

علی اکبر به لحن طاهایی

کام با تربت از پسر برداشت

پدری با دو چشم دریایی

و همین که نگاش کرده حسین

کربلایی صداش کرده حسین

چشم او آمده که ناز کند

نزد چشم پدر نماز کند

آمد از کارهای بسته ی ما

که گره های کور باز کند

دست های گره گشایش را

گر سوی آسمان دراز کند

آن قدر بخشد از خزانه ی غیب

خلق را تا که بی نیاز کند

آمده راز سر به مهری را

بیش از پیش غرق راز کند

سوره ی عشق را طنین انداز

از دل پرده ی حجاز کند

شد (فدیناه) شأن والایش

جلوه ای کوچک از تجلایش

هم نفس با نسیم خوش خبری

در مبارک دقایقی سحری

مژدگانی بده رباب، شدی

صاحب ماه طلعت دگری

فخر کن عاشقانه بر مریم

که نزادست این چنین پسری

(وان یکادی) بخوان که یک وقتی

نزند چشم بد بر او نظری

بار خود را ببند چندی بعد

پا به پای حسین همسفری

پا به پا در مسیر کرب و بلا

باید این نازدانه را ببری

غم مخور گر دل تو بی تاب است

مشک این قافله پر از آب است

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت علی اصغر(ع)-ولادت و شهادت امشب از شوق چشم دلبرها لب به لب می شوند ساغرها از اهالی آسمان هست
دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت 7:51 | بازدید : 75 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-ولادت و شهادت

 

امشب از شوق چشم دلبرها

لب به لب می شوند ساغرها

از اهالی آسمان هستید

التماس دعا کبوترها

دل عالم به شوق آمده است

از سر خنده های خواهرها

چشم خود باز می کند طفلی

و به پا می شوند محشرها

چقدر دل اسیر قنداقش

چقدر زیر پای او سرها

اصغر است و لبان کوچک او

بوسه گاه لبان اکبرها

پسر آفتاب آمده است

بند جان رباب آمده است

نمک خانواده ی زهرا

شده بابای باب حاجت ها

نمک از خنده هاش می ریزد

طفل شیرین حضرت بابا

گاهی اوقات بالش سر او

می شود دست دختر زهرا

یا که گاهی رقیه می آید

تا بگیرد بغل برادر را

او برای خودش علمداری ست

عَلَمش دست حضرت سقا

روز اول حسین می دانست

می شود قصه ساز عاشورا

چقدر با وقار می آید

نوه ی ذوالفقار می آید

خنده اش اعتبار دنیا بود

همه ی دلخوشیِ بابا بود

رتبه ی بی نظیر قنداقش

مثل چادر نماز زهرا بود

هر زمانی که گریه سر می داد

قبل هر کس رقیه آن جا بود

کودکی از قبیله ی عشق است

لب او قبله گاه دریا بود

مثل عباس از همان اول

بیرق او همیشه بالا بود

عالم آن لحظه کاش می پاشید

با پدر لحظه ای که تنها بود

از برای لبان خشک و کبود

پدرش رو به حرمله زده بود

وقت پرواز او پرش افتاد

از عطش پلک مضطرش افتاد

تا رها شد سه شعبه ی دشمن

روی دست پدر سرش افتاد

پدرش داشت بوسه می زد که

راه تیری به حنجرش افتاد

مادرش نیست وقت جان دادن

لحظه ای را که در برش افتاد

ولی افسوس از سر نیزه

سر او پیش مادرش افتاد

مادرش بس که گریه سر می داد

از نفس مثل خواهرش افتاد

هدف سنگِ دست ها شده بود

از سر نیزه ها رها شده بود

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت علی اصغر(ع)-ولادت طلوع چشم تو را آفتاب باور كرد هوای آمدنت چشم را كبوتر كرد ستاره هم به نوا
دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت 7:50 | بازدید : 53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-ولادت

 

طلوع چشم تو را آفتاب باور كرد

هوای آمدنت چشم را كبوتر كرد

ستاره هم به نوایی رسید از نورت

حضور سبز تو حال زمانه بهتر كرد

كنار خانۀ آقا فرشته باران است

چه، خنده هات زمین را فرشته پرور كرد

به چشم های تو سوگند، ای علی چهره

خدا به خلقت چشمت دوباره محشر كرد

هزار مرتبه شكر است بر لبم، هر روز

كه حق شفاعت ما را به تو مقدر كرد

تو هم طراز دو دست رشید عباسی

و فاطمه به شما یك حساب دیگر كرد

خدا كه خواست مرا هم كسی ببیند، پس

مرا همیشه گدای علیِ اصغر كرد

سرودن از تو توانی عظیم می خواهد

عنایت از كلماتی كریم می خواهد

تو انتخاب خدایی برای فرداها

ضمانت تو امید حسینیِ ماها

اگر چه كودكی اما بزرگ دنیایی

ندیده اند شبیه تو چشم دنیاها

چه معجزی ست به چشمان فاطمی ات كه

مسیح چشم تو جان می دهد به عیسی ها

من از قبیلۀ دردم، غلام زاده ی تان

تو از قبیلۀ عشقی ز نسل آقاها

چه آهوانه مرا تا جنون كشاندی و

نوشته ایم یكی از تمام لیلاها

هنوز زمزمۀ مادرم به گوشم هست

كه می سرود شما را به جای لالاها

قسم به لحظۀ بالا نشینی ات تا عرش

مرا ببر به حریمت در اوج بالاها

ببر به سمت جنونم به عشق محرم كن

تمام سال مرا هفتم محرًم كن

طنین خندۀ تو تا به آسمان پیچید

دل حسین به هر خندۀ تو می لرزید

بدون هیچ معطل شدن به دست پدر

دوباره اسم شما هم فقط علی گردید

نشسته اند كنارت ذخیره های زمین

شده تجمع ماه و ستاره و خورشید

فقط نشانِ بزرگیِ خانوادۀ توست

كه پیر و كودكتان این چنین كرم دارید

چه كرده درس نگاهت كه این چنین گشتند

مرید و شیفتۀ تو مراجع تقلید

درست مثل دو دست گره گشای عمو

خدا به دست تو باب الحوائجی بخشید

در آرزوی علمداری ات كنار عمو

چه خواب ها كه برایت رباب خواهد دید

عزیز من پسرم پا به راه خواهی شد

تو هم برای خودت یك سپاه خواهی شد

حماسه ی تو هنوز از زبان نیفتاده

توسلِ به تو از چشممان نیفتاده

تو قصۀ شبِ مادر بزرگ هایی كه

كرامت نفست از بیان نیفتاده

شعاع دلبری ات شاهزاده بی حد بود

كه اسمت از دهن آسمان نیفتاده

عروج سرخ تو محكم نمود راه غدیر

چرا كه نام علی از اذان نیفتاده

نیامده به سفر می روی مراقب باش

كه چشم شور پیِ كاروان نیفتاده

خدا كند كه دروغ است این كه می گویند :

چه بارها كه سرت از سنان نیفتاده

دوباره شاعر دل خسته می نویسد این

دو مصرعی كه هنوز از دهان نیفتاده:

چه قدر زیر گلویت سفید و جذاب است

به قب قبت اثر بوسه های ارباب است

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)-ولادت هر که دل بُرد، دلبر ما نیست هر که نازی فروخت، لیلا نیست هر
دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت 7:49 | بازدید : 109 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)-ولادت

 

هر که دل بُرد، دلبر ما نیست

هر که نازی فروخت، لیلا نیست

هر که هویی کِشَد، مسیحا نیست

هر کسی با تو نیست، با ما نیست

دلبر محض، غیر مولا نیست

کیست مولا و فیه نورِ اله

قد تجلی بنورهِ الله

گه خدا آینه است و مولا گاه

وسط و ابتدا و آخر راه

ذره ای فرق بین آنها نیست

عاشقان دف به کف ز حیرانی

صف کشیدند بر غزل خوانی

تا فِتد بر که فال قربانی

رحمت حق به قوم نصرانی

نزد آن شیعه کز تو شیدا نیست

مستم از عشق و خُم به دوش تویی

نُهمین بحر باده جوش تویی

پسر سلسله فروش تویی

حق تعالای هر سروش تویی

ورنه جبریل مرد این ها نیست

ای پدر خواندۀ پیاله و خُم

هو تویی ای عزیز یازدهم

ای امیر عمارت مردم

تو به «نحنُ» بناز و من «انتم»

که کتابت به شرح آتانی است

اربعینی به شیشه مِی بوده

کس نداند که تاک کِی بوده

مِهر یا این که تیر و دِی بوده

چون عروس علی ز ری بوده

نیمی از این شراب ایرانی ست

شه به بزم جلوس می آید

منکر او عبوس می آید

جان سلطان طوس می آید

یا انیس النفوس می آید

جان دهیدش، گهِ تماشا نیست

جلوات تو مشرق سحر است

خلوات تو فیض خونجگر است

سکنات تو مو به مو پدر است

حرکات تو حیدری دگر است

لمعات تو کم ز زهرا نیست

ای غروب بهانه را مرآت

گریه کم کن بخور ز آب فرات

یافتی چون ز تشنگی تو نجات

به علی اصغر و لبش صلوات

بهتر از این به آب معنا نیست

جگرش را به روی دست گرفت

پسرش را چنان که هست گرفت

گردن نازکش شکست گرفت

بوسه ی تیر تا نشست گرفت

معنی، این غیر داغ مولا نیست

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت علی اصغر(ع)-ولادت آن کس که به خاک درت افتاده منم آن کس به محبت تو دلداده منم دیگر چه سعادتی
دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت 7:44 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-ولادت

 

آن کس که به خاک درت افتاده منم

آن کس به محبت تو دلداده منم

دیگر چه سعادتی از این بالاتر

شه زاده شمایی و گدا زاده منم

***

هستم همه شب یاد تو ای شه زاده

محتاج به امداد تو ای شه زاده

ای کاش که امر فرج امضا بشود

از برکت میلاد تو ای شه زاده

***

روشن شب تار می شود از امشب

غم پا به فرار می شود می شود از امشب

فصل دل عشاق علیِّ اصغر

شش ماه بهار می شود از امشب

***

شنیدم یا علی اعجاز کردی

شیندم تا خدا پرواز کردی

شیندم با همان دستان کوچک

"گره های بزرگی باز کردی"1

***

هنوزم که هنوزِ بی قرارِ

هنوزم هر دو چشمش اشکبارِ

به امیدی که برگردی علی جان

هنوزم مادرت چشم انتظارِ

××× 

1-یوسف رحیمی

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت علی اصغر(ع)-ولادت خواندیم ولی نوشته می شد خیرالعملی نوشته می شد هر جا غزلی نوشته می شد در
دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت 7:44 | بازدید : 73 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت علی اصغر(ع)-ولادت

 

خواندیم ولی نوشته می شد

خیرالعملی نوشته می شد

هر جا غزلی نوشته می شد

در شأن علی نوشته می شد

به چه پسری حسین دارد

جز نام علی نمی گذارد

ای دلخوشی جناب ارباب

تکرار ابوتراب ارباب

ارباب میان قاب ارباب

شیرین عسل رباب ارباب

تنها نه تحول آفریدی

لبخند زدی گل آفریدی

نور به نظر رسـیده تبریک

در شهر خبر رسیده تبریک

یک یار دگر رسیده تبریک

سرباز پدر رسیده تبریک

آیینه ای از نگاه باباست

او یک تنه خود سپاه باباست

 

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بچه آهويم كه در دام شما افتاده ام گرچه در بندم وليكن بنده اي آزاده ام هر که نقش خویش را در خاکساری
یکشنبه 29 ارديبهشت 1392 ساعت 22:20 | بازدید : 57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بچه آهويم كه در دام شما افتاده ام

گرچه در بندم وليكن بنده اي آزاده ام

هر که نقش خویش را در خاکساری دیده است (1)

شاد از آنم خاكسار كوي " آقازاده " ام

****

محتشم با گريه " كل يوم عاشورا " بخوان

روضه اي از تشنگي و مادر و لالا.. بخوان

از كمان و تير تيز و حرمله با ما بگو

 " لافتي الا علي اصغر" براي ما بخوان

****

مادري غم زده و خون جگرم گريه مكن

همه ي دلخوشي ام ، تاج سرم گريه مكن

چه كنم نوگل من تا كه تو ناخن نكشي؟

به خدا شير ندارم پسرم گريه مكن

شاعر: عليرضا خاكساري


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غصه هارا که میبرم از یاد میشود خانه ی دلم آباد واژه در واژه میزنم فریاد شب میلاد او مبارک باد ر
یکشنبه 29 ارديبهشت 1392 ساعت 22:19 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غصه هارا که میبرم از یاد

میشود خانه ی دلم آباد

واژه در واژه میزنم فریاد

شب میلاد او مبارک باد


رجبیون "مه" رجب آمد

نخل امید را رطب آمد


نه فقط دلبر حسین آمد

بلکه تاج سر حسین آمد

نوه ی مادر حسین آمد

علی ِ اصغر حسین آمد


او شراب خم حسین باشد

علی سوم حسین باشد


آسمانی ترین شهاب است او

هاشمی زاده مستطاب است او

نور چشم ابوتراب است او

زينت دامن رباب است او


عشق لیلی و عشق مجنون است

أخوی رقیه خاتون است


جبرئیل امین غزل خوانش

خالقش از علاقه مندانش

میبرد دل لبان خندانش

میکند عمه دست گردانش


عمه جان زينبش به يادش بود

فكر اسپند و "وان يكاد"ش بود


ز مسیحا دمان مسیحاتر

ز دو صد خضر و يوسف آقاتر

ز موالید خانه زیباتر

ز رسولان حق معلّاتر


 پیر ادیان رایجش کردند

طفل باب الحوائجش کردند


بي قرارش جناب جبرائيل

سربه دارش جناب ميكائيل

چاي ريزش جناب اسرافيل

سربه زيرش جناب عزرائيل


اسم رمز سفينه ي ارباب

جاي او روي سينه ي ارباب


بانگاهش اگر صفابدهد

دردهای همه دوا بدهد

لقمه نانی به هر گدا بدهد

تذکره های کربلا بدهد


بوی سیب حرم وزیده و بس

سوی روضه مرا کشیده و بس


قسمت این بود بزرگ تر بشود

و سپس عازم سفر بشود

وهمانند محتضر بشود

و برای پدر سپر بشود


قسمت این بود حرمله برسد

به حرم سوت و هلهله برسد


قسمت این بود کوفه جا بزند

مادری عمه را صدا بزند

پدری قید بچه را بزند

طفل شش ماهه دست و پا بزند


قسمت این بود سه شعبه گیر کند

مادری را ز غصه پیر کند


قسمت این بود کربلا برسد

به حرم پای اشقیا برسد

بی نوایی به یک نوا برسد

وکسی پشت خیمه ها برسد


برسد تا که  نبش قبر کند

قسمت این بود ربابه صبر کند

شاعر: عليرضا خاكساري

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


انگارعالم بار دیگر جان گرفته شادی مجال غم ازاین وآن گرفته ازابررحمت بازهم باران گرفته سردارخوبی ه
یکشنبه 29 ارديبهشت 1392 ساعت 22:18 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

انگارعالم بار دیگر جان گرفته

شادی مجال غم ازاین وآن گرفته

ازابررحمت بازهم باران گرفته

سردارخوبی ها سر وسامان گرفته

 

 

امشب شب رؤیائی این عالمین است

کوچک ترین حیدر به دستان حسین است

 

 

چشم انتظاری بنی هاشم به سر شد

طوبای باغ فاطمیون پر ثمر شد

نوری مضاف جمع خورشید وقمر شد

آقا برای چندمین دفعه پدر شد

 

اجماع کلی بنی هاشم همین است

این طفل تمثال امیرالمؤمنین است

 

یک تکه الماس است بر دستان بابا

مانند یک رود است درآغوش دریا

آئینه می گردد به روی دست سقا

صف بسته قومی محضرش بهر تماشا

 

اکبر نگاهش کرد او خندید، جان گفت

ارباب در گوشش مسیحایی اذان گفت

 

وقتش رسید آقا که نام او بگوید

با سرّ اعظم نام این مه رو بگوید

این نکته باریکتر از مو بگوید

مستی کند با نام او یا هو بگوید

 

کوری چشم دشمنان حق منجلی شد

فرزند بچه شیر حق نامش علی شد

 

این طفل کوچک پیر یک دنیای عشق است

سرتا به پا آئینه و سیمای عشق است

آقا و آقا زاده آقای عشق است

مهری به طومار و به عاشورای عشق است

 

هدیه به زهرا شیره جان رباب است

از نسل آب و تشنه لبهاش آب است

 

بند قماطش را زبالا آفریدند

مشگل گشای هر دو دنیا آفریدند

محسن برای نسل زهرا آفریدند

هم رتبه و هم شأن سقا آفریدند

 

ششماهه صد ساله کند طی مدارج

آری علی اصغر بود باب الحوائج

 

گهواره اش یک قبله سیّار باشد

کعبه به دورش حاجی هشیار باشد

سرباز راه حیدر کرار باشد

پس تیر معمولی برایش خار باشد

 

از بس ابهت داشت لشگر از توان رفت

بهر شکار او سه شعبه در کمان رفت

 

با دست وپای بسته میدان را بهم ریخت

یک قوم سرگردان وحیران را بهم ریخت

نظم وفنون رزم وگردان را بهم ریخت

معنای خیر و لطف باران رابهم ریخت

 

مشگل گشا شد حرمله مشگل گشا زد

نامرد مرد کوچکی را بی هوا زد

 

داغش به قاب سینه غم تصویر کرده

انگشت حیرت بر لب تکبیر کرده

طوری زدش گویا که صد تقصیر کرده

انگار نیزه در گلویش گیر کرده

 

آن سو به صورت مادری بیچاره می زد

این سو زحلقش خون چه بد فوّاره می زد

 

طفلک میان نعره ها لرزید وپرزد

براشک بابا لحظه ای خندید و پرزد

برگ گل حلقوم او پاشید و پرزد

با تیر بر کتف پدر چسبید و پرزد

 

تیر از گلویش در نیامد غم بپا شد

در آن کشاکش ها سر از پیکر جدا شد

شاعر: مجتبي صمدي شهاب

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


همیشه جای رقیه ست پای گهواره و طفل را به بغل گاه جای گهواره ... شروع میشود اینسان صدای گهواره : ب
یکشنبه 29 ارديبهشت 1392 ساعت 16:8 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

همیشه جای رقیه ست پای گهواره

و طفل را به بغل گاه جای گهواره ...

شروع میشود اینسان صدای گهواره :

بیاورید علی را برای گهواره

خدا برای همیشه نوشت : شش ماهست

و تا عروج تمام بهشت شش ماه است

رباب گفت چه دنیا برای من زیباست

دو بال حیدریش وقت پر زدن زیباست

علی نشست بگوید که واقعا زیباست

رقیه گفت : شبیه عمو حسن زیباست

چقدر فاطمه جایش میانشان خالیست

که بنگرد ثمرات مدینه اش عالیست

ز حیث چهره در این خانه دست بالا دست

اگر نبود حوائج زیاد ، حالا هست!

برای عرض عریضه ست قلبمان پیوست

شدیم محض غلامیش نوکرش دربست

خصوصیات گداییست : جستجو دارد

می یابد آنکه بجوید ، اگر وضو دارد

زیاد نیست ابالفضل مثل و مصداقش

چقدر شکل حسین است چشم براقش

چگونه قصد نمودست جان عشاقش ؟!!!

فدای یک پر زیبای بند قنداقش

فدای خنده ی آن لب که گوشه اش شیر است

برای حاجت اگر زود می رسم دیر است

خجل نمود تمامی ادعا ها را 

و با دو دست خودش حاجت گداها را ...

همیشه می کند امضای کربلا ها را

رها نمی کند اینگونه دست ما ها را

گره گشای زمان است طفل این خانه

فرا تر است ز ادراک های مردانه

کنار خانه یشان آفتاب تاریک است

و هر دو باب حوائج به هم چه نزدیک است

میان او و ابالفضل جای تشکیک است

گمان کنم که خدا نیز گرم تبریک است

خدا به شهر مدینه ستاره می بارد

مدینه و شب جمعه چه لذتی دارد

شاعر : مجتبی کرمی

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تا دولب با مدح طفل این حرم وا می شود آسمان با احترامش تا کمر تا می شود کودک این خانواده عالم آرا
شنبه 11 شهريور 1391 ساعت 0:6 | بازدید : 145 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا دولب با مدح طفل این حرم وا می شود

آسمان با احترامش تا کمر   تا می شود

کودک این خانواده عالم آرا می شود

منجیِّ روز حساب هیاتیها می شود

قفل قلبم با کلید ذکر او  وا می شود

 

یا علی اصغر دوای درد دنیا می شود

 

یا علی اصغر دوای دردهای لاعلاج

ذکر شیعه در بلا و روزهای احتیاج

سرنوشتی کربلایی بهترین راه و سِراج

کار دل با نام او در عرش می یابد رواج

حرف عاشورا که شد معنا ندارد صرفِ باج

 

شیرخواره حیدری بر دست بابا می شود

 

فاتح قلب حسین ابن علی خون خداست

این پسر سرداری از فرماندهان کربلاست

برق چشم او بلای لشکر کفر و ریاست

شک ندارم در صدای گریه اش صوتی رساست

گریه نه.... اینها رَجزهای علیِّ نینواست

 

اشکهایش ذوالفقار دلبر ما می شود

 

ذوالفقار عصر عاشورا علیِّ ابن الحسین

جشن تو راهیست تا کرب و بلا و کاظمین

از نجف آید نوای فاتح بدر و حنین

سامرا می گوید از قنداقه ات با شور و شین

شهپر قنداقه ی تو قوّت پیر خمین

 

بغض آقا در میان روضه ات  وا می شود

 

روضه خوان شیرخواره اشک مشک آب بود

مشک خشکی که امید مادری بی تاب بود

ساقیَّش بی دست بود و دستگیری ناب بود

چشم امِّید رباب و کودک بی خواب بود

لحظه های بی کسیِّ زینب و ارباب بود

 

علقمه گفتیم و دلها تنگ آقا می شود

 

چشم امِّید رباب و فاطمه دیدار توست

روضه تا اینجا رسیده بعد از اینَش کارتوست

یا اباصالح بیا که آسمانها زار ِ توست

نغمه ی لبهای مظلومین فقط تکرار توست

خال رویت هاشمیُّ و عالمی بیمار توست

 

عدل مولا روز موعود تو معنا می شود

شاعر: حسين ايماني

موضوعات مرتبط: ولادت حضرت علی اصغر ع ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 2


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان