close
مجتمع فنی تهران
ولادت پیامبر اکرم ص
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
آنقدر که رحمتِ خدایی آقا
دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت 9:15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آنقدر  که رحمتِ خدایی آقا
تاجِ    سرِ   انبیا  شمایی آقا

هر  درد اگر هست شما درمانی
هر زخم اگر هست شِفایی آقا

تا هست شما جلوه ی رحمانیّتی.‌..
تا هست  ،  اُمیدِ  فقرایی آقا!!!

با هر چه اسیر ، مهربانی و کریم
با هر چه غریب  آشنایی آقا!!!

بال و پرِ ما ، گُنبدِ خضرای حرم
چه عالمی و حال ُ هوایی آقا!!!

یک وقت سلیمان نکنی سائل را
من زنده ام از همین گدایی آقا!

امروز   مدینه  نشد  امّا  دارد...
ایوانِ  نجف   برو _بیایی  آقا!!!

اینبار ، به یُمنِ روزِ میلادت شد...
از    گُنبدِ   تازه  رونمایی  آقا!!!

ما را  برسان خودت به دستانِ علی
چه امنیّتی  ،  چه دست هایی آقا!!!

از گوشه نگاهِ خویش تا شش گوشه
ما    را   بنویس   _  کربلایی آقا!

آن لحظه که مُحتضر زمین می اُفتم...
من  منتظرم   شما  بیایی  آقا

حبیب_نیازی

 




سنگ حَجر نشانه ی خال او
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


سنگ حَجر نشانه ی خال او
باغ بهشت است به دنبال او

زمزمه ام هفده ماه ربیع
سلام بر "محمد و آل"  او



محمدحسن بیات لو




گُلِ لبخندِ رویت میزند طعنه به هر سُمبل
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا رسول الله


گُلِ لبخندِ رویت میزند طعنه به هر سُمبل
به نام نامیِ تو میشود آقا شکوفا گل
درون سینه ی ما میزند مهر شما قل قل
و ای بالا نشین مدح شما را میکند بلبل

فدای ایل و اجدادت تمام ایل و اجدادم
من آن صیدم که خوش دارم شما باشید صیّادم

کرم هم در کنار تو، به قربانت کم آورده
چه کم عقلی ست آنکه پیشتان حاجت کم آورده
برای خیر مقدم هستی اش را آدم آورده
نه تنها تو، که حق زهرا و حیدر را هم آورده

به یُمن مقدمت خورشید نورانی شده امشب
ببین عرش خدا را که چراغانی شده امشب

تو هستی بر تمام آسمانها و زمین سلطان
منم گرد و غبار زیر پایت حضرت منّان
تو آن خُلق عظیمی که خدا فرموده در قرآن
من آن نالایقی هستم که با لطفت شده انسان

تمامیِ رسولان حلقه بر گوش شما هستند
نه تنها حلقه بر گوشت که پیش تو گدا هستند

ندیدم با مسماتر من از نامت رسول الله
دل من کفتر جلدیست بر بامت رسول الله
همه عالم بلا گردان اقوامت رسول الله
به من هم میدهی یک جرعه از جامت رسول الله؟؟؟

که دائم بر زبان آرم علی عالی علی اعلا
قسیم النار و الجنه جز او کی میشود فردا

خوشا بر حال آن کس که گرفتار شما گشته
و با جان و دلش آقا خریدار شما گشته
منم کلب علی آنکه علمدار شما گشته
همانی که همیشه یاور و یار شما گشته

تو را جان امیر المومنین آقا نگاهم کن
بیا و با نجف بردن دوباره رو به راهم کن

دَمی هم بی وضو نام علی را تو نمی بُردی
همیشه غصه ی زهرا و حیدر را شما خوردی
چقد از لٰات و عُزی و هُبل آقا تو آزوردی
تو از زهر جفا نه بلکه از داغ علی مُردی

چرا که خوب میدانی امیرالمومنین مَرد است
و میدانی غم ناموس هم بالاترین درد است


ابراهیم_لآلی

 




آفرینش ، رنگ و بوی یاس و عنبر میدهد
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت_رسول_الله_صل_الله_علیه_و_آله_و_سلم


آفرینش ، رنگ و بوی یاس و عنبر میدهد
حضرت حق ، بر دل جبریل دلبر میدهد

بیت "عبدالله" شد دریایی از لطف خدا
کودکی ، با خنده اش ، جان را به مادر میدهد

این سعادت را خدا مخصوص "عبدالله" کرد
بر وجود پاک او نور "پیمبر" میدهد

طاق کسری با قدوم او ترک برداشته
این ولادت بر زمین الطاف دیگر میدهد

آمده جبریل از بالا به جای عرشیان
بوسه بر دستان و پاهایش مکرر میدهد

این پسر را اشرف اولاد آدم کرده اند
پس به او ذریه ای پاک و مطهر میدهد

تا بگنجاند امامت را میان نسل او
بر وجودش حضرت زهرای اطهر میدهد

کوری چشم تمام دشمنان ، بر دین او
تکیه گاه محکمی مانند "حیدر" میدهد

هرکه ایمان آورد بر جانشینش مرتضی...
روز محشر بر لبش جامی ز کوثر میدهد

مدح مولایم محمد ختم شد با نام عشق
مزد کارم را "نبی" در روز محشر میدهد


پوریا_باقری

 




طبع خشکیده را حیات ببخش همه ی شهر را غزلخوان کن
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


پیامبر_اعظم_ص_مدیحه


طبع خشکیده را حیات ببخش همه ی شهر را غزلخوان کن
خیر مقدم , خوش آمدی ای عشق! عاشقی را دوباره بنیان کن
 
همه ی چشم ها به چشم تو و  دامن غرق نور آمنه است
چشم وا کن عزیزعبدالله مادرت را به غمزه مهمان کن

همه دم ای موحد آگاه میچکد از لب تو بسم الله
بنشین و به ریش کفر بخند خواب هر خسرو را پریشان کن

نه فقط اینکه طاق کسری را همه ی شهر را به لرزه درآر
نظری سوی هرچه کنگره کن هرچه آتشکده ست ویران کن

جاهلیت امان مان را برد سیل ظلم و خرافه راه افتاد
کشتی ات را نشان بده ای نوح و دوباره مهار طوفان کن

آی موسای بی عصای ما باز هم ساحران همه جمع اند
معجزات نهفته ی خود را از دل آیه ها نمایان کن

داده بودند این بشارت را که مسیحی ز راه می آید
از غم و غصه ها فلج شده ایم درد ما را بیا و درمان کن
 
علت خلق هر غزلواره ! ای رسول میان گهواره !
" أسلموا" را بخوان به لهجه ی خود همه ی شهر را مسلمان کن

برکت از نگاه تو جاری لب ما تشنه ی ترحم تو
لطف کن ای پیمبر رحمت سفره ی خلق را پر از نان کن

تو همانی که برگزیده شدی بعد یک اربعین رسیده شدی
دست داری در عالم خلقت ولی از چشم شور کتمان کن

عَجَزَ الواصِفونَ عَنْ صِفَتِکْ ماعَرَفْناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک
تا به سجده مرا نیفکندی قدر خود را به جبر پنهان کن

تو نه تنها مرا "ولی" هستی تو نبی مَعَ العَلی هستی
یاعلی را همیشه پیوست آیه های نجیب قرآن کن

به صلاح است اگر اجازه بده تا عجم سهم خویش را ببرد
رحمت واسعه ! قنوت بگیر "روزبه "را "جناب سلمان" کن

چندفصلی ست خشکسالی هاکار داده ست دستمان آقا
چشمه ی چشم مان ندارد اشک جان زهرا دعای باران کن

به دعایی فقط بسنده نکن برو بر منبر و نصیحت کن
ماهمه تشنگان موعظه ایم لذت فیض را دوچندان کن  

از زمانی که باخبر گشتم سر به زیر تو سربلند شده
آمدم تا اسیر تو باشم مور دربار را سلیمان کن

 

 

 علیرضا خاکساری




صبحِ روزِ الست تا... عرصات
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

صبحِ روزِ الست تا... عرصات
شده حک روی آسمان و کرات
نور  قبرش  زیاد  می گردد
هر که گوید زیادتر "صلوات"


بهترین ذکر در همه اوقات
منشأ خیر و خوبی و برکات
دید پیغمبرِ خدا در عرش...
هست کار ملائکه "صلوات"


در میانِ  تمامیِ  کلمات
خوشترین ذکر در زمان حیات
می شود بر طرف بلا از او
بفرستد اگر کسی "صلوات"



محمدحسن بیات لو

 




کویر تشنه به ابری کریم محتاج است
شنبه 27 آذر 1395 ساعت 12:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت حضرت رسول

 

کویر تشنه به ابری کریم محتاج است

مشام روح به لطف نسیم محتاج است

شکسته بال به دستی رحیم محتاج است

دلم به نور تو از آن قدیم محتاج است

یگانه ناجی خلقت بگیر دستم را

خودی نشان بده جانا بگیر هستم را



به لطف رحمه للعالمین مسلمانم

به حکم بلغ علی راسخ است ایمانم

من از قبیله ی سلمانم اهل ایرانم

الی الابد سر پیمان خویش میمانم

سر از تنم برود،لااله الا الله

محمد است رسول و علی ولی الله


زبانزد است به کل جهان مرام شما

گرفته جان بشر از منطق کلام شما

نداشت روح الامین طاقت مقام شما

هزار شکر که هستیم جلد بام شما

کبوتر روی بام شما عشق است

به طوف گنبد خضرات پرزدن عشق است


تو آمدی به میان و گرفت معنا عشق

تو امدی بدمی در میان دلها عشق

تو امدی که بمیرد هر آنچه الا عشق

به هر بهانه ای گفتی به هر کجا باعشق

قسم به ذات کسی که دلیل بود من است

من از علیم و حیدر هم از وجود من است


به نور فهم شکستی شکوه عزی را

شکوه لات و هبل را شکوه دنیارا

شکوه رتبه و جاه و مقام بی جا را

رسانده ای به همه این کلام زیبا را

ملاک شان و کرامت فقط فقط تقواست

که آن هم از برکات ولایت مولاست/


تو امدی و دلی بی کرانمان دادی

از اتش هوس وجهل امانمان دادی

در اوج علم وتمدن مکانمان دادی

تو امدی و خدارا نشانمان دادی

تو امدی که بگویی به ما نگار یکیست

"خدا یکی و علی هم یکی و یار یکیست"



چقدر مهر ومحبت بس است اقاجان

چقدر رنج و اذیت بس است اقاجان

چقدر غصه ی امت بس است اقاجان

نمیشوند هدایت بس است اقاجان

تویی لطافت محض و تویی تو خلق عظیم

تویی تجلی رحمان تویی ظهور رحیم



تو منشا برکاتی به کل این عالم

تو حس ناب حیاتی گواهی اش قلبم

نداشت طاقت دوری ستون مسجد هم

چگونه تاب بیارم بدون تو یک دم

ترحمی به دل ما طبیب دواری

تو که طبیب شوی عاشقی ست بیماری




سلام بر تو سلام بر یگانه دختر تو

سلام ما به خدیجه یگانه همسر تو

سلام بر عموی تو یگانه یاور تو

سلام ما به علی ان یگانه لشگر تو

یگانه ای و یگانه شدند این ثمرات

نثار بر تو و آل یگانه ات صلوات


میلاد باربازی




خبرت هست که آن طاق معلیٰ اُفتاد
چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت 15:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت_پیامبر_صلی_الله وحضرت_صادق_علیه_السلام


خبرت هست که آن طاق معلیٰ اُفتاد
ناگهان کُنگره‌یِ سنگیِ کسریٰ اُفتاد
 
خبرت هست ستون‌های یهودا اُفتاد
خبرت هست هُبَل خورد شد عُزیٰ اُفتاد

خبر این است زمین پُر شده از آب حیات
آی بر احمد و بر آلِ محمد صلوات


یک نفر آمده تا بارِ جهان بردارد
پرده از منظره‌ی باغ جنان بردارد

تاکه از گُردیِ ما یوقِ گران بردارد
از کران تا به کران بانگِ اذان بردارد

آخر از سمتِ خدا آنکه نیامد آمد
چهارده تَن همه با نامِ محمد آمد


شب شکست و به زمین بارشِ مهتاب آمد
عشق برقی زد و بر هر دلِ بی تاب آمد
 
جبروت و ملکوتیست که در قاب آمد
فالِ حافظ زدم و این غزل ناب آمد

"گلعُزاری زِ گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه‌ی آن سَروِ روان ما را بس"


حق بده دیدنِ این معجزه حیرت دارد
فقط این ابر به باریدنش عادت دارد

نفسش گرم خدایا چه حرارت دارد
سایه اش نیست و در سایه قیامت دارد

انبیا را بنویسید پیمبر این است
قبله‌ی روز و شبِ حضرت حیدر این است


کیستی ای نفست پاک‌تر از پاکی ها
غرقِ تسبیحِ بزرگیِ تو افلاکی ها

اَشهَدُ اَنَّ که حیرانِ تو بی باکی ها
نوری و نور پراکنده بر این خاکی ها

ای نَفَس‌های علی ای همه هست زهرا
عالمی دستِ تو بوسید و تو دستِ زهرا


تو درخشیدی و انوارِ حیات آوردی
سیزده رشته قنات از عرفات آوردی

سیزده چشمه‌ی جوشان نجات آوردی
سیزده مرتبه بانگِ صلوات آوردی

آخرین باده‌ات از این همه خُم می‌آید
با دُعایت عَلَم چهاردهم می‌آید


ششمین آینه‌ات آمد و پروانه شدیم
سر زلفیم که با مرحمتش شانه شدیم

مرد این راه نبودیم که مردانه شدیم
شیعه‌یِ جعفریِ خادم این خانه شدیم

آسمان را کلماتش سخنش پر کرده
و خداوند بر این جلوه تفاخر کرده


گرچه از عطر تو این دشت شقایق دارد
چقدر دور و برت شهر منافق دارد

چه غریبی که فقط چند تن عاشق دارد
دلِ زهرایی تو صحبت صادق دارد

تو بشیری و به شور ازلی می‌آیی
سر هر صبح به دیدارِ علی می‌آیی


باز پیچیده در این شهر پیامت آقا
پشت یک خانه تو هستی و قیامت آقا

عادت صبح تو شد عرض سلامت آقا
و سلام است فقط تکه کلامت آقا

از تو داریم سلامی پُر عطر و برکات
باز بر احمد و بر آل محمد صلوات

(حسن لطفی)




عرش را در زیر پا داری و بالا می روی
سه شنبه 23 آذر 1395 ساعت 10:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


عرش را در زیر پا داری و بالا می روی
صبح و ظهر و شب که تا آغوش زهرا می روی  

گفتی از مسجد دری را رو به زهرا وا کنند
این چنین از منبر ساحل به دریا می روی  

ابروان مرتضی را کرده ای محراب و بعد
با همین نقش کج آخر تا ثریا می روی

غزوه یا شعب ابی طالب چه فرقی می کند ؟
خاطرت آسوده با حیدر به هر جا می روی

اول از آتش پرستان بنده می سازی و بعد
پای این دل بردن از سلمان ، به منّا می روی

درد ما را گوشه ی چشم تو درمان می کند
قلب سلمان را نگاه تو مسلمان می کند

حسین قربانچه

 




زرأفت باگدایانش چنان گرم است رفتارش
سه شنبه 23 آذر 1395 ساعت 10:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

درنعت حضرت ختمی مرتبت محمدمصطفی (ص)




زرأفت باگدایانش چنان گرم است رفتارش
که فرق شاه ومسکین رانمی یابی به دربارش

به لطف بودنش باما حسابی ازازل دارد
که تامحشرهمه هستیم هستی را بدهکارش

هم اونوح است وابراهیم وهم موسی وهم عیسی
عجب کاین چارتن رانیست یارایی تکرارش

شکسته نفسی اش ازلفظ(انّي مثلُكُم)یعنی
بخوانش عبد واز معبودهم کمتر مپندارش

مگو معراج فیض مختص اوشد که ازرویی
خدادر عرش نائل آمده برفيض ديدارش

به تشریف جنابش عرشیان گم کرده دست وپا
که چون مجلس بیارایند تاباشد سزاوارش

چنان آیینه ساز آیینه اش را داده صیقل که
دم روح القدس ترسم شود اسباب زنگارش

به کعبه برنمی تابد بتی دیگربه غیرازخود
بت رعناسرشتی که مسلمانند کفارش

شکوه دولتش پیدا دراحوال قریشی که
سپاه موریانه چون به هم پیچیده طومارش

تصرف گرکنددرنفس موجودات میبینی
بناکرده است سدی عنکبوت ازرشته تارش

به جای حضرتش چون شیر،خوابیده است عین الله
چه غم ازدشمنان داردچو باشدحق نگه دارش

به مصرحسن اگریکدم نقاب ازچهره برگیرد
شود ماهی چو یوسف جنس مرجوعی بازارش

به آتش می کشد خودرا خلیل الله اگرداند
صباخاکسترش را می برد درسیرگلزارش

محمّد(ص)جلوه دارحيّ سرمد،سید بطحاء
که جن وانس واهل آسمان خوانند مختارش

نیابی عمرجاویدان مگرازتیغ ابرویش
شفارادرنمی یابی مگردرچشم بیمارش  

عتابش سخت عالمسوز خواهد بود بی تردید
که باشد عالمی تحت الشعاع مهررخسارش

من از اوصاف جنات النعیم این دستگیرم شد
که بوده حسن گندمگون وی الگوی معمارش

قیاس رحمتش باظرف اقیانوس ممکن نیست
کسی که هست کوثر چشمه ای از فیض سرشارش

مودت پیشه کن گرکه رضای خاطرش خواهی
مشو غافل (تراب)از خاکبوس آل اطهارش


محمدعلی کردی

 




اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم راضى شده بودیم به املاى محمد اما نرسیدیم به معناى محمد هر آ
یکشنبه 25 بهمن 1394 ساعت 14:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

راضى شده بودیم به املاى محمد

اما نرسیدیم به معناى محمد

هر آنچه که دارند رسولان, همه دارند

از معجزه ى خاک قدمهاى محمد

مولاست همان رحمت امروز پیمبر

زهراست همان رحمت فرداى محمد

تفسیر کمالات جلالى على بود

لاحول و لا قوه الاى محمد

این وحدت محض است و دوئیت به میان نیست

خوابید اگر شیرخدا جاى محمد

اسلام محمد به جز اسلام على نیست

منهاى على, یعنى: منهاى محمد

در آینه فاطمه دیده است خودش را

بنشسته محمد به تماشاى محمد

 

علی اکبر لطیفیان

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




ایام سرور و جشن آل الله است.امسال حماسه با ربیع همراه است هم جشن پیمبروامام صادق.هم جشن بزرگ نهم دی م
چهارشنبه 09 دي 1394 ساعت 11:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ایام سرور و جشن آل الله است

امسال حماسه با ربیع همراه است


هم جشن پیمبروامام صادق

هم جشن بزرگ نهم دی ماه است..

 

محمود یوسفی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




لاجرعه ریخت می به گِل آفریدنت پیچید عطری از نفحات وزیدنت نوبت رسیده بود به انسان کاملش آیینه ای گذا
چهارشنبه 09 دي 1394 ساعت 10:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

لاجرعه ریخت می به گِل آفریدنت
پیچید عطری از نفحات وزیدنت

نوبت رسیده بود به انسان کاملش
آیینه ای گذاشت خدا در مقابلش

الله اکبر از تو و انفاس خوشبویت
گیراترین دو چشم و دوتا طاق ابرویت

چشمی که شرحه شرحه صفات حمیده بود
نهج الفصاحه ای که خدا آفریده بود

پلکی زدی و نظم جهان برقرار شد
خندیدی و نسیم وزید و بهار شد

پاشو! نفس بکش تب اعجازشعر را
عطر ربیع الاول ِ آغاز شعر را

روح القدس به پیکرپاکت دمیده شد
یکباره خنده کردی و صبح و سپیده شد

” یا ایّها المدثرُ ” یکباره پا شدی
از آن به بعد سنگ صبور خدا شدی

کم کم شعاع مهر تو در آسمان شکفت
لبخند چشم روشنی عاشقان شکفت

پیچید عطر و بوی گلاب محمّدی
نام مقدست که دهان در دهان شکفت

سبحان ربّی الاعلای فرشتگان
درسجده های شکرخدا برزبان شکفت

“فَاصبِرلِحُکم ربِّک “یا ایها الرّسول!
در گوشت آیه آیه ی باری گران شکفت

می آمدند خیل ملائک ز دورها
دف می زدند دایره داران ِ حورها

آغاز شعر بود و غزل بود خنده ات
تعبیرناب” خیرالعمل “بود خنده ات

صبح پرنده بود و سپیدار و آفتاب
بت های جاهلی همه در هفت پرده خواب

ایوان کاخ ِ ظلم ترک خورد ناگهان
خنده دوید بر لب معصوم دختران

باد از شلال موی تو رد شد، دچار شد
دریا شنید بوی تو بی اختیار شد

کشتی نامراد جهالت به گِل نشست
عشق تو با نسیم رسید و به دل نشست

نام تو نوبرانه به باد سحر رسید
پیچید در تخیّل گل، پیرهن درید

ای جای پای محکم تو راه عاشقی!
خورشید ِسربلند سحرگاه عاشقی!

هر کس که هفت خط ِمدام تو سرکشید
تا اوج بی کرانگی عشق پر کشید

تو خاتم تمام بهاران عالمی
اعجاز خلقتی- به خدا- جان عالمی

هر صبح از نهایت جان می رسم به تو
در ٲشهدی میان اذان می رسم به تو

هر جا که نور سر بزند آستان توست
خورشید ریزه خوار تو و خاندان توست

هر جا حماسه ای ست نشان از نشان توست
قرآن، چراغ روشن و گنج نهان توست

در معنی تو نام خداوند سرمد است
اکسیر بوی خوش همه از نام احمد است

عبدالرضا کوهمال جهرمی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




ازاین مولود فرُّخ پی هزارو چارصد سال است زمین دور خودش می گردد و بدجور خوشحال است فقط این جمله در تا
چهارشنبه 09 دي 1394 ساعت 10:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ازاین مولود فرُّخ پی هزارو چارصد سال است
زمین دور خودش می گردد و بدجور خوشحال است

فقط این جمله در تایید میلاد نبی کافی ست
که شیطان از نزولش تا همیشه ناخوش احوال است

زمین و آسمان مکه طوری نوربارانند
که دیدار دوتاشان هم تماشا هست هم فال است

پریشان کرده ایران رابه وقت آمدن این طفل
که خاموشی و خشکیدن دراین اجلال،اقبال است

محمد یا امین یا مصطفی یا احمد و محمود
من اَر گنگم جهان هم در بیان او کرولال است

به پایش ریختند از نورها آن قدر از بالا
که سینه ریز خورشید این وسط ناچیز ْمثقال است

نگهبان دارد اسمش ازپس و ازپیش حتی او
برایش حضرت از پیش است و صَلّوا هم به دنبال است

جهان را می زند برهم چنین اسمی که پایانش
به علم جَفْر، دست میم روی شانه ی دال است

به رخ در جاذبه لب دارد و در دافعه لَن را
که پایین لبش نقطه ست و بالای لبش خال است

اگرچه نیستم مثل قَرَن گرم اویس اما
دلم از عشق تو مثل فلسطین است اشغال است

اگر امروز آغاز است بر دین خدا با تو
غدیر خم ولیکن روز اتمام است و اکمال است

ترک برداشت ایوان مدائن پیش تو یعنی
که ایوان نجف بر مشکلات شیعه حلّال است

هم اکنون مستم و این شعر تا روز جزا مست است
ملاک سنجش افراد، قطعا سنجش حال است

به پایان آمد این ابیات اما خوب می دانم
هنوز این شعر در وصف محمد میوه ی کال است

محمد رضا ناصری

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 

 




همه ی حرف های من با تو آبرو، اعتبار دنیا تو نور،خورشید،بندگی،توحید همه تفسیر می شود با تو گرد پایت
چهارشنبه 09 دي 1394 ساعت 10:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

همه ی حرف های من با تو
آبرو، اعتبار دنیا تو
نور،خورشید،بندگی،توحید
همه تفسیر می شود با تو

گرد پایت به شانه ی جبریل
یعنی از عرش آنچه اعلی، تو
جای پای تو آسمان روئید
رد شدی از مسیر هر جا تو
بالمان سوخت، خاک نشین شدیم
نرسیدیم آخرش تا تو
و به جایی نمی رسیم آقا
تا نگیری تو دستمان را … تو

کاش دستی به دستمان بدهی
آسمان را به ما نشان بدهی

نور توحید را به ما دادی
تو به دل های ما صفا دادی
ما شدیم اهل صبر، اهل ولا
بعد هر وعده غم، بلا دادی
به غریبان جمع یکباره
رزق ما را جدا جدا دادی
دست ما را به فاطمه دادی
دست ما را به آشنا دادی
حس نابی که شاعران دارند
هر چه داریم را شما دادی
با علی آشنایمان کردی
بعد هم منصب گدا دادی

با نگاه تو انتخاب شدیم
که گدای ابوتراب شدیم

لطف داری شما به نوکر هم
خوب و بد را خریده ای در هم
مست جام شما شدیم-و بعد
مست جام طهور کوثر هم
رحمت آوردی و به ما گفتی
رحمتی از خداست دختر هم
پادشاهی که می نشینی با
هر غلام و فقیر و نوکر هم
در جمالت ملاحتی جاری
بود اینگونه تا به آخر هم
جان ماها چه ارزشی دارد
می گذاریم پای تو سر هم

تو دلیل وجود ماهایی
آبروی تمام دنیایی

مکه را اعتبار دادی تو
نعمت بی شمار دادی تو
به نفس های مرده ی این شهر
عطر و بوی بهار دادی تو
آمدی نقل حسن یوسف را
بعد عمری کنار دادی تو
ابتدا بی قرارمان کردی
بعد ما را قرار دادی تو
و علی را نه خم، همان اول
سر جایش قرار دادی تو
چون علی روی شانه ات رفته
شیعه را اقتدار دادی تو

دین تو کامل از ولایت شد
شیعه بعد از شما هدایت شد

وحید محمدی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




مسمط-مدح تولد پیامبر دارد هزاران شکر ماندن با محمد هرجا سخن از حُسن شد، آنجا محمد شخصِ عزیز حضرت زهر
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 17:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مسمط-مدح تولد پیامبر


دارد هزاران شکر ماندن با محمد
هرجا سخن از حُسن شد، آنجا محمد
شخصِ عزیز حضرت زهرا، محمد
بالا عـلـی و حضرتِ والا، محمد
ای شیعه یکدم گو صدوده، یامحمد

با همتت آخر گرفتاران عشقیم
ما صاحب جمع هواداران عشقیم
محتاج یک جرعه میِ باران عشقیم
درهر زمین و هر زمان گریان عشقیم
عشق تو مارا برده تا بالا، محمد

مانند تو اخلاق محور در عرب نیست
مردی هواخواهت چو حیدر درعرب نیست
هم کفو مولا غیر کوثر در عرب نیست
گفتی از ایشان هیچ بهتر در عرب نیست
در گردشم دورِ سر حورا، محمد

یک جمله ات بالاترین نوع کلام است
دوزخ به جان شیعیان حتماً حرام است
زیرا علی بر شیعیان اول امام است
فرموده ای تو کفروبغضش یک پیام است
معلوم شد خَلق نجیب اینجا، محمد

دین کرده کسب آبرو از اعتبارت
بابای صدیقه شدن، شد افتخارت
وقتی خدیجه می شود هرلحظه یارت
خوش میشود آقا به کامت روزگارت
مِهری ندارد بر شما دنیا، محمد

با رفتنت پا گیرد آخر ماجراها
دارد شکایت از تمام شهر، زهرا
شد شعله های فتنه دریک خانه پیدا
چندی قلیل آیند بر عرضِ تسلا
اینگونه شد حقِ شما معنا، محمد

شاعر: علی احمدیان

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)-ولادت بامداد امید بود و نوید خنده زن سر زد از افق خورشید با خط نور در سپهر نوشت صبح
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)-ولادت

 

بامداد امید بود و نوید

خنده زن سر زد از افق خورشید

با خط نور در سپهر نوشت

صبح دانش به شام جهل دمید

شب به پایان رسید انسانها

صبح قرآن دمید انسانها

قطره ها ذره ها به لحن فصیح

ریگ ها سنگ ها بصوت ملیح

همه بانگ رسایشان تکبیر

همه ذکر مدامشان  تسبیح

خیزد از دشت و باغئ نخل و گیاه

نغمه لا اله الا الله

عید امید و عید وجد و سرور

مردن تیرگی ولادت نور

عید مستضعفان ودای ظلم

عید مه طلعتان زنده بگور

عید رشد جوان و عزت پیر

عید آزادی زنان اسیر

عید میلاد سید عرب است

شب حق روز و روز کفر شب است

تن حماله الحطب در نار

عید تبت یدا ابی لهب است

عید وحدت که در صف توحید

عزلت مسلمین شود تجدید

دوستان را به اتفاق قیام

دشمنان را بجز نفاق حرام

تا شود کور چشم خفاشان

میدهد نور آفتاب مدام

گو بسوزد به نار بخل عدو

وحده لا اله الا  هو

هفته وحدت است و عهد الست

سیل سا قطره ها بهم پیوست

مفتی دین فروش آل سعود

مفت داد آبروی خود از دست

همه بت ها جمال حق جویند

وحده لا شریک له گویند

تیرگی از درون هستی رفت

دیو کبر و غرور و مستی رفت

دور بیداد و ظلم پایان یافت

بت نگون گشت و بت پرستی رفت

اصفر و احمر و سفید و سیاه

همه در سایه رسول الله

ای ضعیفان چنگ استکبار

ای اسیران جنگ استعمار

نور آزادی از افق سرزد

بگسلانید بند استثمار

هان ای خفتگان قیام قیام

ذلت و بردگی حرام حرام

دشمنان گرچه پشت سندانند

خرد در زیر پتک ایمانند

پیش سیل هجوم حق پستند

گرچه در فتنه سخت بنیانند

قطره ها همچو بحر بخروشید

بر زوال ستمگران کوشید

برقی از مکه نیمه شب رخشید

که فروغ یگانگی بخشید

با خط نور نقش زد که یکی است

ابیض و احمر و سیاه و سفید

مجد کس در سفید نامی نیست

جزیه تقوی کسی گرامی نیست

ای کتاب خدا کلام خوشت

وی نجات بشر پیام خوشت

وی شعار  نجات هر مظلوم

پیش ظالم همیشه نام خوشت

برتر از اوج و هم پایه تو

رمز وحدت بایه آیه تو

ای به قربان مقدمت جانها

بانگ زن  بر نجات انسانها

رمه تنها و دشتها پر خوف

یار گرگان شدند چوپانها

تو بملک وجود بانگ بر آر

خفتگان رامگر کنی بیدار

گو در آنجا که عدل و ایمان نیست

هر که ساکت بود مسلمان نیست

آنکه را با درنده خویان خوست

نه مسلمان بحق که انسان نیست

بانگ زن ای رسول امت را

که بیایید باز وحدت را

"میثم" از دار عشق تا لب گور

لب گشا بر علیه منطق زور

دشمن ار دست و پا برد ز تنت

مبری دل ز دوست با همه شور

سردار بلا بزن فریاد

تن مده زیر ذلت و بیداد

 

غلامرضا سازگار

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)- ولادت امشب زمین کند به سماوات سروری امشب نسیم مکّه کند روح پروری امشب به دور مکّه م
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)- ولادت

 

امشب زمین کند به سماوات سروری

امشب نسیم مکّه کند روح پروری

امشب به دور مکّه مه و مهر و اختران

از زهره تا زحل همه گشتند مشتری

امشب زخاک رفته بر افلاک موج نور

امشب به عرش، فرش زند کوس برتری

آمد خلیل بت شکنِ دهر با تبر

افتاده لرزه بر تن بت های آذری

بت های کعبه نغمه ی تهلیلشان به لب

اخجار مکّه کرده به تقدیس گوهری

نوشیروان! زکنکره ی قصر خویشتن

بشنو سرود معدلت و دادگستری

دریای ساوه، رود سماوه شدند خشک

حیرت برند هر دو به اسرار دیگری

تاج شرف نهاده خدا بر سر بشر

افتاده شور در ملک و حوری و پری

مسدود شد به روی شیاطین، ره سپهر

از کاهنان گرفته شده علم ساحری

آتشکده خموش و بتان سرنگون به خاک

افتاده نطق پادشهان از سخنوری

مرد و زن و فقیر و غنی کوچک و بزرگ

خوانند عاشقانه سرود برابری

باید دهند یکسره قوم و قبیله ها

بر دست یکدیگر همه دست برادری

محشر نگشته، واقعه ی محشر آمده

ملک وجود پر شده زآیات محشری

رازی است بس شگفت زآیات سرمدی

سرّی است بس عجیب زگفتار داوری

باور کنید نور عدالت دمیده است

باور کنید طی شده دور ستمگری

باور کنید مژده ی میلاد احمد است

باور کنید عید بزرگ محمّد است

اعیادِ خلق دیگر و این عید، دیگر است

باور کنید عید خداوند اکبر است

آئینه ی جمال نبی را نگه کنید

آئینه ی جمال خداوند منظر است

بی جبرئیل بانگ خداوند بشنوید

زیرا خدا به وصف نبی مدح گستر است

زیباترین کلام الهی درود اوست

کز هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است

از کاخ های سرخ یمن تا قصور شام

با نور آن جمال منوّر منوّر است

ای آمنه، عزیز تو نامش محمّد است

نامش محمّد است و محمّد پیمبر است

ای آمنه محمّد تو فخر انبیاست

دستش ببوس کز همه پیغمبران سر است

از خالق و ملائکه و کلّ کائنات

بر ماه عارضش صلوات مکرّر است

این آفتاب کشور دل، نور او علی است

این جانِ جان و جان گرامیش حیدر است

این بحرِ رحمتی است زعالم وسیع تر

دُرّ گرانبهای چنین بحر، کوثر است

این است آنکه یک نفس روح بخش او

با طاعت تمام خلایق برابر است

پای غلام درگه او بر فراز عرش

دست وصیّ او به سر اهل محشر است

این اولیّن تجلّی حق ختم انبیاست

هر چند در مقام نبوّت مؤخّر است

از صبح دهر، جلوه ی او جلوه ی نخست

تا روز حشر گفته ی او حرف آخر است

باور کنید در شب میلاد مصطفی

بت ها شعارشان همه الله اکبر است

باور کنید چون نفس حضرت مسیح

امشب نسیم مکّه همه روح پرور است

پیشانی ملائکه بر خاک آمده

باور کنید خواجه ی افلاک آمده

آئینه ی جمال الهی جمال اوست

بام سپهر پلّه ی تخت جلال اوست

ماه جمال سرو قدان خاک آستان

همچون هلال، قامت گردون هلال اوست

مهر سپهر در گُل لبخند گشته گم

زیبائی بهشت زعکس بلال اوست

دست پیمبران به سوی خانه اش دراز

لب های خضر تشنه ی جام وصال اوست

چون حُسن بی مثال خداوند، بی مثال

بُرهانم آفتاب رخ بی مثال اوست

خون جاری از دهان، گل لبخند بر دو لب

خُلق عظیم تا ابدیّت مدال اوست

گفتار صاحبان خِرد دونِ شأن وی

اوهام انبیا همه مح-و کمال اوست

دست خدا نموده لوای ورا بلند

ملک وجود، مملکت بی زوال اوست

لبخند دوستی به روی دشمنان زدن

حرف نخست سوره ی حسن خصال اوست

اهل بهشت تشنه لب جام کوثرند

کوثر ببین که تشنه ی جام وصال اوست

ایمان لطیفه ای است زگفت و شنود وی

قرآن صحیفه ای که پر از خطّ و خال اوست

هر شمع را شراره ای از شعله ی فراق

هر جمع را قیامتی از شور و حال اوست

ذکر ملک همیشه درود و سلام وی

چشم خدا هماره به ماه جمال اوست

باور کنید این همه زیبائی وجود

تصویری از تصوّر نقش خیال اوست

باور کنید عزّت دنیا و آخرت

در سایه ی محمّد و قرآن و آل اوست

باور کنید روز و شب و ماه و سال ما

مشمول فیض روز و شب و ماه و سال اوست

تا عبد ذات پاک خداوند سرمدیم

در سایه ی محمّد و آل محمّدیم

ملک وجود تحت لوای محمّد است

بحرِ بقا نمی زعطای محمّد است

توحید زنده از نفس روح بخش او

قرآن کتاب مدح و ثنای محمّد است

عیسی که بر سپهر چهارم عروج کرد

طوا حیات او به دعای محمّد است

هر آیه ای که وجه خدا را نشان دهد

آئینه ی تمام نمای محمّد است

گوشی که بشنود سخن وحی را کجاست؟

عالم پر از صدای رسای محمّد است

قرب خدا، دعای ملائک، صفای دل

در خواندن حدیث کسای محمّد است

جان لاله بر کف آید و دل با چراغ نور

در محفلی که حال و هوای محمّد است

مفتاح رمز وحدت اسلام و مسلمین

در دست های عقده گشای محمّد است

"اِنَّ الرَّجل لَیَهجُر" جز کفر محض نیست

این جنگ با کلام خدای محمّد است

شاگرد ابتدایی او کیست، جبرئیل

مرهون درس روح فزای محمّد است

نور ولایتش همه جا موج می زند

ظرف وجود، جام ولای محمّد است

عالم اگر که حاتم طایی شوند، باز

بر هر که بنگرند گدای محمّد است

تنها مزار و تربت پاکش مدینه نیست

ملک وجود صحن و سرای محمّد است

حصن خدا، بهشت خدا، رحمت خداست

هر جا که سایه ی زلوای محمّد است

عالم بود به ظلّ لوای علی ولی

حتّی علی به ظلّ لوای محمّد است

باور کنید جز مدد جبرئیل نیست

"میثم" اگر مدیحه سرای محمّد است

گر دست دل به دامن احمد نمی زدم

اینگونه دم زمدح محمّد نمی زدم

 

غلامرضا سازگار

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)-مدح تو در تمامی امکان، چو جان درون تنی نکوتری ز کلام و فراتر از سخنی اگر تمام نکویان
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)-مدح

 

تو در تمامی امکان، چو جان درون تنی

نکوتری ز کلام و فراتر از سخنی

اگر تمام نکویان شوند پروانه

تو در تجمّع آنان، چراغ انجمنی

جنان به باغ گلی ماند و تو صاحب باغ

جهان چو یک چمن است و تو سرو آن چمنی

به "قُل اَنَا بشرٌ مثلکم" شدی توصیف

مباد اینکه بگویند حیّ ذوالمننی

"تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد"

که جان جان جهانی و در لباس تنی

رواست تا همه ارواح با خضوع و خشوع

کنند سجده تو را بس که نازنین بدنی

کنند ناز به اهل بهشت در صف حشر

به روی اهل جهنّم، اگر تو خنده زنی

چگونه وصف تو را گویم؟ ای خدا مرآت!

که باب فاطمه و پیشوای بوالحسنی

گهر به خود ز چه نازد؟ تو لعل لب بگشا

که دُر پراکنی و رونق گهر شکنی

اگر چه "میثم" آلوده ام، یقین دارم

که چون به حشر درآیم، تو دستگیر منی

 

غلامرضا سازگار

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)- امام صادق(ع)-ولادت فروزان از دو مشرق در سحرگاهان دو ماه آمد دوخورشید جهان افروز ، در
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:18 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)- امام صادق(ع)-ولادت

 

فروزان از دو مشرق در سحرگاهان دو ماه آمد

دوخورشید جهان افروز ، در دو صبحگاه آمد

دو موسی از دو دریا ، یا دو یوسف از دو چاه آمد

دو رهرو ، یا دو رهبر ، یا دو مشعل دار راه آمد

دو شمع جمع بزم جان ، دو رکن محکم ایمان

دو بحر رحمت  و غفران دو دست قادر منان

دو آدم خو ، دو یوسف رو ، دو موسی ید ، دو عیسی دم

دو دریا را دو رخشان گوهر یک دانه پیدا شد

دو جان جان جان ، دو دلبر جانانه پیدا شد

دو سرو ناز یا دو نازنین ریحانه پیدا شد

دو شمع آفرینش ، یک جهان پروانه پیدا شد

دو سر داور هستی دو جان در پیکر هستی

یکی پیغمبر هستی یکی روشنگر هستی

یکی سر الله اکبر ، یکی وجه الله اعظم

دو شمع جمع انسانها دو شاه کشور جانها

دو باب الله احسانها ، دو بسم الله عنوانها

دو سرو باغ و بستانها ، دو باغ روح و ریحانها

دو واجب جاه امکانها ، دو مشعل دار کیهان ها

دو خالق را نماینده ، دو قرآن را سراینده

دو رحمت را فزاینده ، دو دلها را رباینده

یکی بر اولیا سادس ، یکی بر انبیا خاتم

بشارت ای تمام عالم هستی بشیر آمد

گل بستان سرای آفرینش در کویر آمد

نرفته ماه از بزم فلک مهر منیر آمد

بشیران را بشیر آمد نذیران را نذیر آمد

جهان گردیده آسوده ، ملک رخ بر زمین سوده

فلک بر زیور افزوده  ، محمد  چهره بگشوده

ز مکه تافته خورشید نورش بر همه عالم

فلک امشب زمین مکه را از دور می بوسد

ملک مهد محمد   را بموج نور می بوسد

بفرمان خدا خاک درش را حور می بوسد

مسیح از عالم بالا کلیم از طور می بوسد

حرم پیموده ره سویش طواف آورده بر کویش

صفا چون گل کند بویش صفاها گیرداز رویش

به یاد لعل لب هایش کند رفع عطش زمزم

چو آمد آمنه کم کم بهم چشم خدا جویش

دو لب خاموش اما عالمی گرم هیاهویش

بنا گه تافت خورشید جهان آرا ز پهلویش

منور ساخت شرق و غرب را از پرتو رویش

سما در نور او گم شد زمین دریای انجم شد

لبش گرم تبسم شد  وجودش در تلاطم شد

که ناگه چشم حق بینش دوباره باز شد ازهم

ندا از عمق جان بشنید هان ای مهربان مادر

خدایت را خدایت را بخوان مادر بخوان مادر

سلامت می دهد امشب زمین و آسمان مادر

که هستی آفرین هستیتب بخشد رایگان مادر

ببین لطف موید ، را بخوان دادار سرمد را

بدنیا آر ، احمد را ، محمد   را محمد   را

بذکر حق کن استقبال ، از پیغمبر اکرم  

دل شب آمنه تنها ولی تنها خدا با او

نه عبدالله زنده نه زنان آشنا با او

دعا می خواند و بودی آفرینش همصدا با او

سخن می گفت  فرزندش محمد   در خفا با او

امیدش بود و معبودش ، وجودش بود و مولودش

محمد بود مقصودش ، زهی از بخت مسعودش

گرفتش در بغل مانند جان خویشتن مریم

زیک سو رو به قبله مادرش حوا دعا گویش

ز یک سو آسیه گل بوسه گیرد از گل رویش

ز یک سو مام اسماعیل همچون گل کند بویش

ز یک سو دست های مریم عذرا به پهلویش

که کم کم درد او کم شد رها از درد و از غم شد

جمال حق مجسم شد محمد   ماه عالم شد

به استقبال او خیزید از جا ای بنی آدم

در آن شب بارگاه آمنه خلد مخلد شد

در آن شب جلوه گر مرآت حسن حی سرمد شد

در آن شب آفرینش محو و مات روی احمد شد

در آن شب بوسه زن مادر به رخسار محمد   شد

چه عبدی در سجود آمد چه نوری در وجود آمد

چه غیبی در شهود آمد ، خدا را هر چه بود آمد

که او با هر دمش ، بر آفرینش ، جان دهد هر دم

چو آن تابنده اختر زاد آن نور مجسم را

نه آن نور مجسم بلکه وجه الله اعظم را

فروغی تافت از نورش که روشن کرد عالم را

ندا آمد که زادی بهترین فرزند آدم را

مبارکباد لبخندت ، گرامی باد فرزندت

بهین عبد خداوندت محمد   طفل دلبندت

که می خوانند مدحش را ، خدا و انبیا با هم

تو امشب آدم و نوح و و خلیل دیگر زادی

ذبیح و خضر و داود و کلیم برتری زادی

مسیحا ، نه ، مسیحای مسیحا پروردی زادی

تو امشب بر همه پیغمبران پیغمبری زادی

رسل در تحت فرمانش ، کتب یک جمله در شانش

هزاران خضر عطشانش ، صدا اسماعیل قربانش

مبارک ای گرامی مادر پیغمبر اکرم  

زمین مکه دیشب غرق در نور محمد   بود

چراغ آسمان لبخند زن بر روی احمد بود

جهان آفرینش بهتر از خلد مخلد بود

تجلای خدا در چهره عبدی موید بود

موید باد قرآنش ، گرامی باد فرقانش

معطر باد بستانش ، جهان در تحت فرمانش

بنای اوست در سیل حوادث کوه مستحکم

محمد   ای چراغ روشنی بخش جهان آرا

بر افروز و بر افروزان بنور خویش دل ها را

بلرزان با نهیب آسمانی کاخ کسری را

ندای تفلحوا از عمق جان برکش بخوان ما را

تو ما را دانش آموزی ، تو مهر عالم افروزی

تو برق اهرمن سوزی ، تو در هر عصر پیروزی

لوای تو است با دست خدا بر دوش نه طارم

هماره بوی عطر خلد از خاک درت خیزد

همیشه نور توحید از فراز منبرت خیزد

ندای تفلحوا از مکتب جان پرورت خیزد

فروغ دانش از کرسی درس جعفرت خیزد

ششم مولا ششم رهبر ، ششم هادی ششم سرور

ششم فرمانده داور ، ششم فرزند پیغمبر

که شش خورشید حق از سلب او تابیده در عالم

الا ای ام فروه آفتاب داور آوردی

محمد را محمد را کتاب دیگر آوردی

تعالی الله که مثل آمنه پیغمبر آوردی

تو چون بنت اسد در دامن خود حیدر آوردی

به عصمت مادرش زهرا بصورت چون حَسَن زیبا

حسینی خو علی  سیما امام باقرش بابا

که با عید محمد عید میلادش بود توام

کتاب من کتاب الله و دین مصطفی دینم

تولای امیر المومنین عهد نخستینم

مرام جعفری و مهر الله آئینم

نه کاری بوده با آنم نه حرفی مانده با اینم

محب آل اطهارم ، علی را دوست میدارم

ز خصمش نیز بیزارم ، به یارش تا ابد یارم

نباشد غیر حب و بغض ، دین و مذهب "میثم"

 

غلامرضا سازگار

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)-مدح تو نازنین دو عالم فرشته یا بشری ستاره ای به زمین، آفتاب یا قمری به خوبی همه خوبا
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)-مدح

 

تو نازنین دو عالم فرشته یا بشری

ستاره ای به زمین، آفتاب یا قمری

به خوبی همه خوبان روزگار قسم

که هر چه خوب کنم وصف تو، تو خوب تری

رواق دیده و محراب ابرویت گویند

که هم تو کعبۀ دل هم تو قبلۀ نظری

نماز نافله ی شب به رؤیت تو خوش است

که عاشقان خدا را ستارۀ سحری

به هر چمن که گذر می کنم تو سر و چمن

به هر طرف که نظر افکنم تو جلوه گری

چگونه وصف تو را با زبان شعر کنم

که از تغّزل و از قطعه و قصیده سری

تو را مقایسه با دلبران روا نبود

که دلبران جهان دیگرند و تو دگری

به لاله زار نبوّت که باغ سبز خداست

تو اوّلین شجر استیّ و آخرین ثمری

تو پیشتر ز رسولان رسول حق بودی

تو تا خداست خدا همچنان پیامبری

منم که با تو و پیوسته از تو بی خبرم

تویی که از دل «میثم» هماره با خبری

 

غلامرضا سازگار

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)-ولادت افتاده ز نو شور دگر در سر هستی جان رقص کنان آمده در پیکر هستی انوار خدا سر زده
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)-ولادت

 

افتاده ز نو شور دگر در سر هستی

جان رقص کنان آمده در پیکر هستی

انوار خدا سر زده از منظر هستی

بخشیده به جان فیض دگر داور هستی

خوشتر ز جنان گشته جهان بشریّت

کز عالم جان آمده جان بشریّت

خیزید ز وصف رخ دلدار بگویید

با مشعل قرآن ره توحید بپویید

ز آیینۀ دل تیرگی شرک بشویید

ای گمشدگان گمشدۀ خویش بجویید

کان ماه مبارک به مبارک سحر آمد

از شوق رخش خنده ز خورشید بر آمد

دانی ز چه شیطان همه در جوش و خروش است

دانی ز چه آتشکدۀ فارس خموش است

یعنی که یم رحمت توحید به جوش است

خاموش که آوای خداوند به گوش است

این مشعل انوار سماوات و زمین است

خاموشی آتشکدۀ فارس از این است

بر خیز که شد نخل غم دل شجر طور

تا چند جفا و ستم و دشمنی و زور

تا چند به پا سلطۀ ظلمت عوض نور

تا چند شود خوابگه دختر کان گور

تا چند به زندان هوس ها شرف زن

تا چند ستم پیشه زند کوس عدالت

تا چند فرو مایه زند لاف جلالت

تا چند بدان بی پدران فخر و اصالت

بر خیز که سر زد به جهان نور رسالت

این پیک نجات است که از راه برآمد

پیغام بر آرید که پیغامبر آمد

در خلوت شب آمنه زیبا پسری زاد

تنها نه پسر بر بشریّت پدری زاد

در فتنۀ بیداد گران دادگری زاد

چشم همه روشن که چه قرص قمری زاد

دست ازلی پرتوی از نور بر افروخت

رخشنده چراغی به نجات بشر افروخت

خورشید وجود آمد و دنیای عدم سوخت

برقی زد و اوراق جنایات و ستم سوخت

در پرتو انوار خدائیش صنم سوخت

ظلم و ستم و سرکشی و کبر و منم سوخت

در مکّه عیان گشت جمال احدیّت

بخشید به هر نسل فروغ ابدیّت

ای بحر شرف موج بزن گوهرت آمد

ای بتکده نابود که ویرانگرت آمد

ای جامعه خوشنود که پیغمبرت آمد

ای گمشده بر خیز زره رهبرت آمد

ای آمنه بگشای به تکبیر زبان را

ای حمزه بزن بر سر بوجهل کمان را

این است که دعوت ز هلاکت به بقا کرد

این است که از خلق ستم دید و دعا کرد

این است که از خلق خطا دید و عطا کرد

این است که پیوسته جفا دید و وفا کرد

این است که جاریست به لب بانگ نجاتش

از غار حرا تا شب پایان حیاتش

این است که حق بینی و روشنگری آموخت

این است که دانایی و دانشوری آموخت

این است که هر گمشده را رهبری آموخت

این است که افتادگی و سروری آموخت

این است که آموخت به ما بت شکنی را

این است که بگرفت زما، ما و منی را

این است همان بحر که وحیش گهر آمد

این است چراغی که به دل جلوه گر آمد

این است یتیمی که به عالم پدر آمد

این است همان نخل که علمش ثمر آمد

این است همان نور که روشنگر کُل بود

این است همان طفل که استاد رُسل بود

تا مکتب آن هادی کل راهبر ماست

تا سایۀ آن شمسِ دو گیتی به سر ماست

تا پرتو این نور چراغ سحر ماست

ما امّت او، او به دو عالم پدر ماست

از شایعه و فتنۀ دشمن نهراسیم

غیر از ره اسلام رهی را نشناسیم

 

غلامرضا سازگار

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)-مدح ای جز به احترام، خدایت نبرده نام وی سلك انبیا ز وجود تو با نظام در دست عقل، نور م
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)-مدح

 

ای جز به احترام، خدایت نبرده نام

وی سلك انبیا ز وجود تو با نظام

در دست عقل، نور مساعی تو چراغ

بر كام نفس، حكم مناهی تو لگام

از آتش سنان تو یك شعله نور صبح

وز پرچم سیاه تو یك تار زلف شام

فتراك‌ 1 توست عروه وثقی 2 كه جبرئیل

در وی زند ز بهر شرف دست اعتصام 3

گر صورت تو رحمت عالم نیامدی

از حضرت خدای كه دادی به ما پیام؟

چل روز از آن سبب گل آدم سرشته شد 4

تا قصر دین به خشت وجودت شود تمام

ای نقش كرده بر صفحات وجود خویش

عرش مجید نام تو را از برای نام

پر جوش دیگ سینه چه داری كه می‌پزند

در مطبخ «ابیت 5» تو را گونه گون طعام

در موكب جلال تو از عجز بازماند

روح القدس به منزل الاّله مقام 6

نزدیك تو چه تحفه فرستیم ما ز دور؟

در دست ما همین صلوات است، و السلام

عیسی ز مقدم تو به ایام مژده داد

ازیمن آن سخن نفسش جان به مرده داد

ای كرده خاك پای تو با عرش همسری

ختم است بر كمال تو ختم پیمبری

در معرض ظهور نكرد از علوّ قدر

با آفتاب، سایه شخصت برابری

باد صبا ببست میان نصرت ترا

دیدی چراغ را كه دهد باد یاوری؟

دریای وحی را شده، غوّاص، جبرئیل

جوهر كلام حق و زبان تو جوهری

تو كرده از تواضع درویشی اختیار

وز همّت تو یافته دریا توانگری

بر عزم قاب قوسین 7 اندر دمی لطیف

چون تیربر گذشته زافلاك چنبری

بر راه تو نهاده فلك صد هزار چشم

تا جز فراز دیده او گام نسپری

هر هفت كرده 8 چرخ و به راه تو آمده

بر آرزوی ان كه در او بو كه‌ 9 بنگری

تو بر گذشته فارغ و آزاد از همه

جایی كه جبرئیل ندانست رهبری

بی‌واسطه رسیده به صندوق سرّ تو

چندان جواهر كرم و بنده پروری

در حضرت الهی چون ما به حضرتت

در بند عجز كرده زبان ثناگری

برهان معجز تو كلام الهی است

نه چون كلیم و ذوالنون از مار و ماهی است 10

ای با علوّ همت تو آسمان زمین

و ای گام اوّلین تو بر چرخ هفتمین

روح‌الله ار ز آستی مریم آمده است

صد مریم است روح تو را اندر آستین

محبوب حق شد آنكه تو را كرد پیروی

وه كز كجاست تا به كجا منصبی چنین

تقدیر بر كشیده به میزان همّتت

وز پرّ پشّه بود سبك مایه‌تر زمین

ای تیر دیده دوز تو از كیش "مارمیت‌ 11"

وای سنجق 12 سپاه تو خیل مسوّمین 13

از شرح لفظ تو دهن نقل پر شكر

و زیاد خلق تو نفس عقل عنبرین

عزم درست تو ز پی نصرت صوات

بر هم شكسته لشكر كفر خطا چو چین

پیروزه فلك بنسودی كف وجود

نام «محمّد » ارنبدی نقش آن نگین

آدم كه دانه یی ز بهشتش بدر فكند

از خرمن شفاعت تو هست خوشه چین

ظلمت زدای عالم جانی از آنكه هست

لفظ تو آفتاب و نفس صبح راستین

تلقین ذكر كرده كفت سنگریزه را 14

انبار رزق كرده دلت ظلّ نیزه را 15

من بنده گرچه نظم ثنای تو می‌كنم

نظم ثنای تو نه سزای تو می‌كنم

تو  فارغی ز مدح چو من صدهزار، لیك

من خود تقرّبی به خدای تو می‌كنم

خود را بزرگ می‌كنم اندر میان خلق

نه آنكه خدمتی ز برای تو می‌كنم

بسیار هرزه گفته‌ام از بهر هر كسی

اكنون تداركش به ثنای تو می‌كنم

از بهر نیكنامی دنیا و آخرت

نام بزرگ خویش گدای تو می‌‌كنم

من بس نیازمندم و خلق تو بس كریم

روی طمع بسوی سخای تو می‌كنم

درمانده‌ام به دست غریمان مظلمه 16

دریوزه‌ای ز كوی عطای تو می‌كنم

ناموس من مبر كه همه عمر پیش خلق

دعوی بندگی و ولای تو می‌كنم

شرمنده گناهم و آلوده خطا

وآنگه چه آرزوی لقای تو می‌كنم

دانم كه نا امید نگردم زلطف تو

گر استعانتی به دعای تو می‌كنم

شرط شفاعت تو ز ما گر كبائر است

با ما بسی متاع از این جنس حاضر است

 

پی‌نوشت‌ها:

1- فتراك: حلقه جلو زین كه شكار بدان بندند- شكارنبد.

2- عروه وثقی: دستاویز استوار.

3- اعتصام: چنگ در زدن.

4-اشاره است به حدیث قدسی: خمّرت طینة آدم بیدیِّ اربعین صباحاً.

5- اشاره است به حدیث نبوی صلّی الله علیه و اله. ابیت عند ربی هو یطعمنی و یسقینی: "شب نزد پروردگارم بسر آوردم، او امر طعام داد و آب نوشانید."

6- اشاره دارد به آیه مباركه: و ما منّا الا له مقام معلوم آیه 163 سوره صافات.

7- اشاره است به معراج و رسیدن به مقام قرب حضرت حق و آیه شریفه 9 از سوره نجم فكان قاب  قوسین اوادنی: "تا شد به اندازه پهنای دو كمان یا  نزدیكتر،"

8- با هفت قلم آرایش كرده: حنا- وسمه- سرخاب- سفیدآب- سرمه- زرك و غالیه.

9- بوكه : باشد كه، شاید كه.

10- اشاره است به اژدها شدن عصای حضرت موسی(ع) و افتادن حضرت ذوالنون (یونس) به كام ماهی.

11- اشاره است به آیه 17 از سوره انفال: فلم تقتلوهم ولكن الله قتلّهم و ما رمیت اذرمیت ولكن الله رمی.

12- سنجق: علم و درفش و رایت.

13- خیل مسوّمین: در قرآن مجید آمده است: بلی ان تصبر او تنّقوا و یا توكم من فور هم هذا یمددكم ربّكم بخمسة الاف من الملائكة مسوّمین: «فرشتگان نشان داری كه برای یاری مسلمانان به امر خدا آمدند.» (آیه 125، سوره آل عمران(

14-اشاره است به تسبیح گفتن سنگریزه در دست پیامبر صلّی الله علیه و اله.

15-اشاره است به حدیث: بعثت بی یدی الساعة بالسیف حتی بعبدالله تعالی وحده لا شریك له جعل رزقی تحت رمحی و جعل الذل و الصغار علی من خالف امری (جامع صغیر، ج1 ص125).

 

16-غریمان مظلمه: وام خواهان، آنان كه از سوی دستگاه دیوانی تاوان و غرامت مطالبه می‌كنند

 

کمال الدین اصفهانی (خلاق المعانی)

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)-مدح ای عرش زمین بوست ای چرخ زمین گیرت ای دست قضا دائم در پنجه تقدیرت هم پای رسل بسته
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:14 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)-مدح

 

ای عرش زمین بوست ای چرخ زمین گیرت

ای دست قضا دائم در پنجه تقدیرت

هم پای رسل بسته در حلقه زنجیرت

هم قلب ملک روشن در مکتب تنویرت

پاکان دو عالم پاک از آیه تطهیرت

حسن ازلی پیدا بر خلق ز تصویرت

در روی تو می بینم مهر رخ سرمد را

در وصف تو می خوانم ماکان محمد را

خورشید اگر وام از رخسار تو نستاند

تا حشر ز بی نوری بر کام افق ماند

جبرئیل امین خود را محتاج تو می داند

بر خیل ملک دائم اوصاف تو را خواند

حق عالم خلقت را برگرد تو گرداند

حیدر در مدح از لب بر پای تو افشاند

با آن که بود مولا مخلوق دو عالم را

فرمود که من عبدم پیغمبر اکرم iرا

ای روح قدس را بال از طایر اقبالت

آیات کتاب الله در حسن و خط و خالت

این هفت فلک خشتی از پایه اجلالت

خادم شده جبریلت سائل شده میکالت

حوران جهان یک یک مرغان سبک بالت

شیطان طمع رحمت دارد ز تو و آلت

احسان ز کف بارد ، رحمت ز دمت خیزد

روح از نفست جوشد فیض از سخنت ریزد

بر خیل رسل بودی ز آغاز پیمبر تو

قرآن و نبوت را اول تو و آخر تو

مینای ولایت را ساقی تو ساغر تو

قانون نبوت را قاضی تو و داور تو

خوبان دو عالم را مولا تو و سرور تو

ما ذره ناچیز و خورشید منور تو

ای در همه جا با ما از خویش مران ما را

چون ذره جدا گردد از مهر  جهان آرا

تو مشعل ایمانی تو باغ گل دینی

تو جلوه آغازی تو فیض نخستینی

تو آینه حقی تو صاحب آئینی

تو رهبر امکانی تو لنگر تمکینی

دارنده و الیلی آرند و التینی

مدثر و مزمل طاهائی و یاسینی

تو باغی و زهرا گل تو شهری و حیدر در

زهرا تو و تو زهرا حیدر تو و تو حیدر

طوفان شده رام نوح از یمن ولای تو

بشکافته دریا را موسی به عصای تو

بر چرخ چهارم شد عیسی به هوای تو

از چاه برون آمد یوسف به دعای تو

داود ز بورش را خوانده به نوای تو

یونس به دل ماهی مشغول ثنای تو

داور به تو میبالد قرآن به تو مینازد

زهرا به تو دل داده حیدر به تو جان بازد

ای گرگ ز صحراها آورده سلامت را

ای شیر زیان برده بر دوش غلامت را

دشمنت همه جا دیده احسان مدامت را

جبریل ثنا گوید مرغ لب بامت را

قرآن به جبین بسته زیبائی نامت را

لبخند زنان کوثر بوسد لب جامت را

ای فهم رسل کوته از اوج جلال تو

گلبوسه صد یوسف بر روی بلال تو

ای خیل رسل را دست بر دامن آل تو

ای چار کتاب الله اوصاف کمال تو

سیل همه رحمت ها جاری ز جبال تو

با وحی کند پرواز کعراج خیال تو

مخلوق نه بل خالق مشتاق جمال تو

ره بسته شود بر صبح بی صوت بلال تو

فرمانده افلاکی ماه کره خاکی

چون ذات خدا پاکی ممدوح به لولاکی

ای پرچم توحیدت بر شانه نه طارم

ای خیل نبیین را هم اول و هم خاتم

خار تو گل عالم خاک تو گل آدم

هم لرزه ز میلادت افتاده به کاخ جم

لرزان چو تن کسری ایوان مدائن هم

برخیز و بزن بانگی ار نو به سر عالم

نجم فلک آرائی شمس قمر افروزی

چشم دو جهان سویت تا باز برافروزی

ای کوه غمت بر دوش وی خصم زده سنگت

ای سنگ ، دلش پر خون از چهره گلرنگت

سوگند به رخسار خونین و دل تنگت

با آن که شده گیتی دانشگه فرهنگت

کفار جهان با هم دارند سر جنگت

آن بسته کمر بهر خاموشی آهنگت

جنگند ز هر جانب تازند به هر عنوان

یک سلسله با عترت یک طایفه با قرآن

بر سینه اسلامت صد درد نهانی بین

پیوسته به تن زخمش از کفر جهانی بین

آن باغ که پروردی باز آی و خزانی بین

هم درد نهان بنگر هم ظلم عیانی بین

گرگان جهان خواری در سلک شبانی بین

فریاد درون بر چرخ ازعالی و دانی بین

بر امت مظلومت ای دین زدمت زنده

تا خصم شود حاکم صد تفرقه افکنده

ای دست احد ما را با هم ید واحد کن

بر ضد ستمکاران بازوی مجاهد کن

پیروز در این عرصه بر دشمن فاسد کن

در بین ملل ما را خادم کن و قائد کن

سرتاسر گیتی را خرم چو مساجد کن

وین مردم عالم را عابد کن و زاهد کن

اجرای کمال دین در همت ما باشد

احیای همه عالم در وحدت ما باشد

تا چند ستمکاری از دشمن دون آید

ظلم و ستم و بیداد از خصم زبون آید

وز دیده این امت درد فریاد درون کن

ای کاش دگر مهدی از پرده برون آید

از سینه اهل درد فریاد درون آید

ای کاش دگر مهد ی از پرده برون آید

پیوسته چو مظلومان (میثم) به دعا کوشد

تا رخت فرج را حق بر قامت او پوشد

 

غلامرضا سازگار

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)امام صادق(ع)-ولادت آمد خبر که روز بشر بعد انبیا شب بود عالم بدون پرتو انوار مصطفا شب ب
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)امام صادق(ع)-ولادت

 

آمد خبر که روز بشر بعد انبیا شب بود

عالم بدون پرتو انوار مصطفا شب بود

با آمنه تمامیِ خلقت در انتظار صبح

مهتاب تا سحر همه دم همنوای با شب بود

جبریل بود و بال گرفتن به بیت عبدالله

بیتی که میزبان هبوط فرشته ها شب بود

می رفت مادر و پسر از راه دور می آمد

خورشید پشت پردۀ پنهانی خدا شب بود

تایید شد ، مشاهده شد ، نور لیلة الاسری

احمد رسید ، ورنه هنوز آسمان ما شب بود

صبح آمد و خوش آمد و احمد به حمد سرمد شد

در سجده رفت و ذکر گرفت ، علی محمد شد

شکر خدا که رفت شب و روزگار ما شد صبح

معنا گرفت فصل ربیع و بهار ما شد صبح

آری "نگار ما که به مکتب نرفت و خط ننوشت"

یک غمزه کرد و شب ز نگاه  نگار ما شد صبح

خاتم رسید و خاتمۀ جاهلیّت امضا شد

با دوستان آل محمد قرار ما شد صبح

مکه نه ، بلکه عالم امکان ز نور او روشن

در سایه سار طلعت رویش ، مدار ما شد صبح

در پرتو محمد و صادق طلوع فجر آمد

یعنی به یمن آل علی انتظار ما شد صبح

باید ستود از دل و جان این دو جلوۀ رب را

بنیانگذار مکتب و بنیانگذار مذهب را

باید سرود:نقطۀ پرگار معرفت احمد

باید نوشت:دیدۀ بیدار معرفت احمد

باید سرود: ناشر آیات کبریا صادق

باید نوشت: بحر گهربار معرفت احمد

باید سرود: فاطمه را علت بقا صادق

باید نوشت: محور و معیار معرفت احمد

باید سرود: جلوۀ خیبر گشای ما صادق

باید نوشت: حیدر کرار معرفت احمد

باید سرود: بانی تکرار کربلا صادق

باید نوشت: مظهر آثار معرفت احمد

هر چارده جمال خدا را در این دو باید دید

هر چارده جلال خدا را در این دو باید دید

کسری شکست و معجزه ها یک به یک فراوان شد

بتها فرو نشست و تبِ بندگی نمایان شد

آتشکده خموش و حرارت به سینه ها روشن

خشکید رود ساوه و دریای عشق جوشان شد

از تخت سلطنت همه شاهان بزیر افتادند

لال از مهابتِ خبرِ حق ، زبان آنان شد

اصحاب فیل صیدِ اَبابیل شد در این ایام

قومی که زیر بارش سجّیل[1] ، سنگ باران شد

شد سحرِ ساحران همه با علم کاهنان باطل

باطل گریخت از ره و حق ، آشنای انسان شد

اینهاست گوشه ای از جلالات احمد مختار

اینهاست شمه ای از کرامات حیدر کرار

ما را برای یاری دین رسول جان دادند

با صد هزار معجزه ، حق را بما نشان دادند

دیگر کسی بهانه ندارد که من نفهمیدم

زیرا برای فهم مسائل اماممان دادند

در فتنه های جنگی و در فتنه های فرهنگی

ما را امام و رهبر و هم تیغ و هم بیان دادند

باید قدم نهاد به راه بصیرت دینی

اهل بصیرتند که بر دین خود امان دادند

هرکس به عمر خویش زمانی به کربلا آید

در کربلای خویش خوشا عاشقان که جان دادند

تا کربلای چند بجوئیم این سعادت را

تنها ولایت است که بخشد مِی شهادت را

 

محمود ژولیده

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)-مدح گذشت رفرف طبعم به بام عرش علا به نام نامی سبحان ربی الاعلی غذا دهنده مور ضعیف در
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)-مدح

 

گذشت رفرف طبعم به بام عرش علا

به نام نامی سبحان ربی الاعلی

غذا دهنده مور ضعیف در دل سنگ

فنا کننده خصم قوی به باد فنا

برون کشنده ناقه ز سنگ سینه کوه

عیان کننده اژدر به چوپ خشک عصا

مهیمن است و عزیز و حکیم و قدوس است

در آن کتاب که خود گفته نحن نزلنا

به پیش حکمش هر سرو قامتی خاصع

به ذکر حمدش هر سنگ ریزه ای گویا

زدست غیب همی رزق دائمی بخشد

به مور در دل سنگ و به وحشی صحرا

خبیر سر درون پرده پوش عیب برون

علیم عالم غیب و قدیر براشیا

به موریانه دهد قدرتی که بتواند

ز اوج تخت به زیر آورد سلیمان را

صفیر مرغ دل هستی از ترانه اوست

به موج موج فضا با نوای روح فزا

گذشته عمر به جرم و خطا و غفلت و جهل

نکرده عبد گنهکار خویش را رسوا

زهی عطا که به ادعونی استجب لکمش

کشیده دست نوازش به روی اصل خطا

از آن زمان که بشر خلق گشته تا امروز

همیشه عفو از او بوده و خطا از ما

نه تاکنون همه دم هست کار او بخشش

که بحر رحمت و عفوش همیشه جوشد تا

شده است بندگیش آورم بجا؟ هیهات

برد مرا سوی دوزخ بدان کرم؟ حاشا

به درد او همه حمدم دوای او همه شکر

که گه به درد نوازش کند گهی به دوا

اگر فرشته طبعی که در وجود من است

مدد بگیرد از حی قادر توانا

به بامداد که سر می کشدفرشته نور

ز جیب مشرق با طلعتی جهان آرا

همی خرامد و از پیکر لطیف سپهر

به خنده خنده برون آورد لباس عزا

گهی که از نفس روح بخش عیسی صبح

جهان هستی بهتر ز وی شود احیا

گهی که سینه تاریک شب ز نیزه خور

شکافت چون دل دریا به معجز موسی

گهی که می شود از مصر عالم مشرق

جمال یوسف گمگشته افق پیدا

گهی که غنچه زند خنده بر هزار شود

به صد هزار زبان گرد آن قصیده سرا

قصیده گویم در مدح سید لولاک

چکامه آرم در نعمت خواجه دو سرا

سفیر خالق ارض و سما ابوالقاسم

خدا یگان همه انبیا رسول خدا

زبان گرفته ملائک به مدح وی شب و روز

چنانکه ذکر خداوند را به صبح و مسا

امین اول عالم  پیمبر خاتم

سفیر اخر یزدان مقرب اولی

به هفت چرخ نبوت خدیو در همه دم

به نه سپهر رسالت رسول در همه جا

نظام شرک ز توحید او به استهلاک

قوام عدل ز قرآن او به اعرب بودبنده عزی

به خون همه شد تشنه طوایف از هر سو

به جنگ هم همه راهی قبایل از همه جا

زنان برهنه به گردحرم طواف کنان

حرم به آنهمه پاکیش خانۀ بتها

فدای جهل پدر دختران زنده به گور

ز چشم مادر جاری سرشک خون بالا

غرور و نخوت و کبر و جنایت و پستی

قمار و مستی و رقص و شراب و زنا

نه دوستی نه حقیقت نه آبرو نه شرف

نه علم بود و نه دانش نه روشنی نه صفا

ز جمع عالمیان رخت بسته بود شرف

زچشم آدمیان رو گرفته بود حیا

درون تیرگی انسان روشنی می سوخت

فراز تخته سنگی کنار غار حرا

یتیم دوده هاشم ولی به خلق پدر

چراغ دیده آدم ولی به ره تنها

به سر هواش که از پای خلق گیرد بند

به لب دعاش که بخشئ نجات انسان  را

شسته بود که ناگاه نغمه ای جانبخش

طنین فکند به گوشش ز موج موج فضا

ندا رسید که ای رسته از خود اقرا

بخوان به نام خدواندگار بی همتا

بخوان محمد اقرا و ربک الاکرم

بخوان محمد آری بخوان به نام خدا

بخوان به نام خدایی که با قلم گردید

برای انسان در سیر علم راهنما

بخوان محمد اینک خدای بنهاد

به فرق شخص شخیص تو تاج کرمنا

بخوان محمد اینک تویی سراج منیر

بخوان محمد اکنون تویی چراغ هدا

بخوان محمد الحق تویی بشیر نذیر

بخوان محمد بالله تویی رسول خدا

بخوان محمد پایان گرفت ظلم و ستم

بخوان محمد آغاز شد صدق و صفا

بخوان محمد تا کی جهان به چنگ هوس

بخوان محمد تاکی بشر اسیر هوا

فرشته رفت و محمد به گرد خود نگریست

زهر وجود مر او را رسد درود و صلا

ز سنگ و کوه و در و دشت و دامن خشکی

ز رود و چشمه و موج و کرانه دریا

گرفته اند به مدحش زبان به صوت ملیح

گشوده اند به وصفش دهان به بانگ رسا

به خانه آمد و پیچید جامه برتن و خفت

که از فرشته وحی آمدش دوباره ندا

که ای گلیم بر اندام خویش پیچیده

زجای برخیز و بزن بر تمام خلق صلا

ز جای خیز و جهان را بکن ز کفر تهی

ز جای خیز و بشر را نما ز شرک رها

ز جای خیز و بخوان آنچه را خواست بشر

ز جای خیز و سخن را شروع کن از لا

الا محمد اینک کتاب توست به دست

الا محمد اینک  نوای توست به پا

الا محمد اینک سراج توست منیر

الا محمد اینک بنای توست بجا

الا محمد بوجهل ها بر آن شده اند

که از تو امت اسلام را کنند جدا

الا محمد بتها دوباره می خواهند

زنند لاف خدایی به امتت همه جا

الا محمد باز از درون برآر سخن

الا محمد باز از خدا زبان بگشا

قسم به کعبه و آثار جاودانه او

قسم با اقرا و آوای وحی و غار حرا

به ذات قادر منان به جان ختم رسل

به زهد و پاکی حیدر به عصمت زهرا

به آن صحابه که در خط مرتضی بودند

به عزت حسنین  و به زینب کبرا

به اولیاء اللهی به انبیاء سلف

به جبرئیل و به لوح و قلم به ارض و سما

به مکه و به منا و به مشعر و به عرفات

به یثرب و نجف و کاظمین و کرببلا

به طالبی که فنا گشت در مسیر طلب

به عاشقی که بلی گفت در طریق بلا

به کشته ای که خونش حیات داد به دین

به زنده ای که ز عزمش ثبات داد به ما

به اشک چشم یتیمان به دختران حسین

به خون پاک شهیدان به سیدالشهدا

به آن تنی که نهان شد ولی به قلزم خون

به آن سری که جدا شد ولی ز راه قفا

به عون و جعفر و عباس و قاسم و اکبر

به هر شهید که در این طریق گشت فدا

که در طریق رسول و کتاب و عترت اوست

بزرگی و شرف و اقتدار ملت ما

بجز ره نبی و اهل بیت او "میثم"

به هر طریق که رو آوری خطاست خطا

 

غلامرضا سازگار

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




حضرت رسول(ص)-ولادت جبرئیلی که از او جلوه ی رب می ریزد به زمین آمده و نُقل طرب می ریزد دارد از نخل خب
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-ولادت

 

جبرئیلی که از او جلوه ی رب می ریزد

به زمین آمده و نُقل طرب می ریزد

دارد از نخل خبرهاش رُطب می ریزد

خنده از لعل لب «بنت وهب» می ریزد

آمنه ! پرچم توحید برافراشته ای

آفرین ! دست مریزاد ! که گل کاشته ای

پیش گهواره ی خورشید ، قمرها جمع اند

ملک و حور و پری ، جن و بشرها جمع اند

بعد تو شاید و امّا و اگرها جمع اند

جلوی بتکده ها باز تبرها جمع اند

ماه و خورشید و فلک مژده به عالم دادند

لات و عزّی و هبل ، سجده کنان افتادند

«یوسف مکّه» شدی بس که جمالت زیباست

چه قدَر ای پسر آمنه ! خالت زیباست

رحمت واسعه ای ، خلق و خصالت زیباست

چه کسی گفته که زشت است بلالت ؟! زیباست

ای که در دلبری از ما ید طولی داری

«آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری»

هدف خلقتی و «خواجه ی لولاک» شدی

«انّما» خواندی و از رجس و بدی پاک شدی

یکی یک دانه ی حق ، محور افلاک شدی

در جنان صاحب یک باغ پر از تاک شدی

ما که از باده ی پیغمبری ات مدهوشیم

فقط از جام تولای تو مِی می نوشیم

تا تو هستی به دل هیچ کسی غم نرسد

از کرمخانه ی تو هیچ زمان کم نرسد

به مقام تو که درک بنی آدم نرسد

پر جبریل به گرد قدمت هم نرسد

شب معراج ، تو از عرش فراتر رفتی

به ملاقات علی ـ ساقی کوثر ـ رفتی

آمدی امر نمایی که امیر است علی

ولی الله وَ مولای غدیر است علی

اوج فتنه بشود باز بصیر است علی

صاحب تیغ دو دم ، شیر دلیر است علی

چه بلایی به سر اهل هنر آورده

ذوالفقارش که دمار از همه در آورده

«اوّل ما خلق الله» فقط نور تو بود

حامل وحی خدا خادم و مأمور تو بود

یکی از معجزه ها سبحه ی انگور تو بود

دوستی علی و فاطمه منشور تو بود

ما گرفتار تو و دختر و داماد توایم

تا قیامت همگی نوکر اولاد توایم

پشت تو فاطمه و حضرت حیدر ماندند

اهل نجران ، همه در کار شما در ماندند

نسل تو سبز و حسودان تو ابتر ماندند

نوه هایت همگی سیّد و سرور ماندند

ای پیمبر چه نیازی به پسرها داری ؟

صاحب کوثری و حضرت زهرا داری

ای عبای نبوَی ! پنج تنت را عشق است

ای اولوالعزم ! علی ـ بت شکنت ـ را عشق است

یاس خوشبو و حسین و حسنت را عشق است

می نویسم که اویس قرنت را عشق است

بُرده هوش از سر ما عطر اویس قرنی

حرف من حرف اویس است : تو در قلب منی

زندگی تو که انواع بلاها را داشت

با وجودی که ابوجهل سر دعوا داشت

خم به ابروت نیامد ، لب تو نجوا داشت

صبرت ایّوب نبی را به تعجّب وا داشت

بُت پرستی که برای تو رجز می خواند

به خدا مال زدن نیست خودش می داند

ای که در شدّت غم «چهره ی بازی» داری

چون مسیحا چه دم روح نوازی داری

تا که چون شیر خدا شیر حجازی داری

به فلانی و فلانی چه نیازی داری ؟!

کوری چشم حسودان زمین خورده و پست

افتخار تو همین بس که کلامت وحی است

عشق تو عاشق بی تاب عمل می آرد

قمر روی تو مهتاب عمل می آرد

خم ابروی تو محراب عمل می آرد

خاک پای تو زر ناب عمل می آرد

همه ی عشق من این است مسلمان توام

عجمی زاده و همشهری سلمان توام

 

محمد فردوسی

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




امام زمان(عج)-اعیاد یار آمده و نگار هم می آید با آمدنش بهار هم می آید احیاگر دین احمدی یعنی که آن د
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-اعیاد

 

یار آمده و نگار هم می آید

با آمدنش بهار هم می آید

احیاگر دین احمدی یعنی که

آن دلبر تکسوار هم می آید

 

محمد مبشری

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)امام صادق(ع)-ولادت شمس رویت همیشه تابنده است ابرویت ذوالفقارِ برنده است دلت از مهر و
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)امام صادق(ع)-ولادت

 

شمس رویت همیشه تابنده است

ابرویت ذوالفقارِ برنده است

دلت از مهر و عشق آکنده است

نام احمد تو را برازنده است

یا محمد که هر دو زیبنده است

مست جامت شدم خدا را شکر

صید دامت شدم خدا را شکر

بعد، رامت شدم خدا را شکر

من بنامت شدم خدا را شکر

هر اسیری به تو پناهنده است

خانواده به خانه محتاج است

مو پریشان به شانه محتاج است

مرغ، بر آب و دانه محتاج است

نوکرت بی بهانه محتاج است

دستِ لطفت زِ بس که بخشنده است

زینت دوش تو حسین و حسن

عطر تو برده عطر و بوی وطن

شاهد حرف من اویسِ قرن

بتکان باز هم عبا، دلِ من...

... بر همین عطر دلنشین بند است

خطبه های فصیح تو دریاست

خنده های ملیح تو غوغاست

سینه ی ما... ضریح تو اینجاست

رحمتی و شبیه تو زهراست

نامتان هم مرا خوشایند است

چشم تو کرده بر دلم اثبات

من کجا خواندن از شما... هیهات

پس نوشتم به جای این ابیات

بر محمد و آل او صلوات

این دعا ضامنِ فرستنده است

راه سخت است، راهِ حل داری

میل برچیدن هُبَل داری

صحبت از رب لم یزل داری

فاطمه را که در بغل داری

دشمن ابترت سرافکنده است

سوره خواندی و از ولی خواندی

هر کجا بی معطلی خواندی

سنگ هم خوردی و ولی خواندی

آیه آیه "علی علی" خواندی

شاهد حرف من خداوند است

بستر تو که جای هرکس نیست

منبر تو که جای کرکس نیست

پس خلافت برای ناکس نیست

لایق مسند شما پس نیست...

...غیر خیبر شکن که رزمنده است

حشر، حق است... پس اجل حق است

راه توحید از ازل حق است

الحق این حرف چون عسل حق است

حق علی و علی معَ الْحَق است

حق علی را به قلب ما کنده است

میوه داده است اشک و آه علی

دو جهان، شیعه شد سپاه علی

مذهب صادق است، راه علی

مثل موجی به تکیه گاه علی...

...مکتب جعفری خروشنده است

 

محمد جواد شیرازی

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اکرم(ص)- امام صادق(ع)-مدح ملاک چیست؟ نبی؟یا ولی ست؟ یاهردو؟ اگرچه ما به خدا می رسیم با هردو ر
دوشنبه 07 دي 1394 ساعت 10:8 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اکرم(ص)- امام صادق(ع)-مدح

 

ملاک چیست؟ نبی؟یا ولی ست؟ یاهردو؟

اگرچه ما به خدا می رسیم با هردو

رئیس مذهب ماورئیس مکتب ما

رسیده‌اند به هم پس از ابتدا هردو

پر از صفات جمالی یکی یکی هریک

پر ازصفات جلالی دوتا دوتا هردو

چه قدر سعی نمودند سمتتان باشند

به وقت سعی همین مروه و صفا هردو

دوتا نبیِّ ولی و دوتا ولیِّ نبی

به حق که ناظر وحی اند در حرا هردو

به غیر خویش و به جز آل خویش،محترمند

فقط به خاطر زهرا برای ما هردو

ز نامهای خدا بیشتر علی گفتند

همینکه ذکر گرفتند بارها هردو

رسیده‌اند به سرمایه ی رضایت حق

فقط به خاطر ذکر رضا رضا هردو

اگرچه هردویشان بوده‌اند زهرایی

هزار شکر ندیدند کوچه را هردو

وَ در ارادت ما و شما همین بس که؛

گریستید به صحرای کربلا هردو

 

مهدی رحیمی

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اعظم(ص)-مدح گلدسته های عرش به نام محمد است تنها خدا ی عرش، امام محمد است آنقدر دلرباست که با
یکشنبه 06 دي 1394 ساعت 12:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اعظم(ص)-مدح

 

گلدسته های عرش به نام محمد است

تنها خدا ی عرش، امام محمد است

آنقدر دلرباست که بال فرشته ها

همواره صید دائم دام محمد است

از او طلب نموده ای اصلا تو جام می؟!

ذکر علی علی می جام محمد است

این را خود علی به همه عاشقانه گفت:

که مرتضی عبید و غلام محمد است

حوریه چیست جز گل لبخند روی او

باغ بهشت چیست سلام محمد است

باید در آینه به جمالش نگاه کرد

باید علی شناس شد و روبه ماه کرد

 

رحمان نوری

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




پیامبر اعظم(ص)-مدح وحی آمده اثبات کند سروری ات را هر آیه ببوسد لبِ پیغمبری ات را هرکس که تو را دید ب
یکشنبه 06 دي 1394 ساعت 12:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پیامبر اعظم(ص)-مدح

 

وحی آمده اثبات کند سروری ات را

هر آیه ببوسد لبِ پیغمبری ات را

هرکس که تو را دید به لبخند تو دل داد

اعجاز لقب داده خدا دلبری ات را

محتاج توأم ، سائل درمانده ی راهم

بر من بگشا دستِ گداپروری ات را

ای خاتمِ بی خاتمه ی راه نبوت

ای کاش ببخشی به من انگشتری ات را

خورشید تویی ، پس همه دور تو بگردند

با دست تهی رد نکنی مشتری ات را

هستیِ تو پاک است ، هر اندازه بگردیم

نسلِ پدری و نسبِ مادری ات را

 

مجتبی حاذق

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




ای آفتاب چهره ی تو رشکِ آفتاب داری به رخ ز نور الهی همی نقاب ای ماورای عقل بشر قدر و شأن تو ای در مقام
یکشنبه 06 دي 1394 ساعت 11:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای آفتاب چهره ی تو رشکِ آفتاب
داری به رخ ز نور الهی همی نقاب

ای ماورای عقل بشر قدر و شأن تو
ای در مقام و مرتبه،”لولاک” را خطاب

نور تجلّیات خدایی به ساق عرش؛
ای آمده ز چشمه ی افلاک، درّ ناب

حقّا وساطت تو شده وحی را دلیل
تنها وجود تو شده مظروفِ این کتاب

ای وسعت وجود تو آیینه ی جمال
هرچه به جز جلال الهیت چون سراب

شأن تو در “دَنیٰ فَتَدَلّیٰ فَقٰابَ قَوْس”
از چشم عارفان دو عالم ربوده خواب

تو آمدی و کاخ شهان گشت زیر و رو
افتاد،ولوله به دل و جان شیخ و شاب

قبل ازتو بوی خوش نشنیدی کسی به دهر
آوردی از جنان به جهان،عطر مشک ناب

فردا که ز آفتاب جزا نیست مأمنی
لطف تو می شود به سر امّتت سحاب

همچون علی که گفته “عَبیدِ محمّدم”
ما از دو عالم عشق تو کردیم انتخاب

با هرنبی اگر چه نهان بود مرتضی
بهر تو کرد جلوه خدا، با ابوتراب

بیست وسه سال از لب تو امّتت شنید
راه علیست راه مَعَ الحَقّ، ره ثواب

وحید دکامین
پ.ن
روایت شده؛ بعد از رحلت رسول خدا، شخص نامسلمان و تازه واردی در مدینه، بعد از ملاقات و پرسش هایی از امیرالمومنین علی علیه السلام، وقتی پاسخ سخت ترین سوال هایش را گرفت از حضرت پرسید: آیا تو محمدی؟
مولا این سخن را محترمانه ندانست و فرمود:
وای بر تو ! “من بنده ای از بنده های محمدم”
انا عبدٌ من عبیدِ محمّد؛

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




امشب رِسَد بر گوشِ ما «یا رحمتٌ لِلعالَمِین» ذکرِ ملائک در سَما: «یا رحمتٌ لِلعالَمِین» امشب تمامِ
شنبه 05 دي 1394 ساعت 11:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امشب رِسَد بر گوشِ ما
«یا رحمتٌ لِلعالَمِین»
ذکرِ ملائک در سَما:
«یا رحمتٌ لِلعالَمِین»

امشب تمامِ کائنات و..
آسمان ها و زمین
ممنون از لطفِ خدا
«یا رحمتٌ لِلعالَمِین»

آید صدای قدسیان
از بین عرشِ کردگار
شادند اهلِ ماسِوا:
«یا رحمتٌ لِلعالَمِین»

گشته پدر ، عبداللَّه و...
شد مادرش هم آمنه
خوشبخت گشتند هر دوتا
«یا رحمتٌ لِلعالَمِین»

شد نورِ زهرا منجلی ،
آمد امامی بر علی
صاحبْ لوا و پیشوا
«یا رحمتٌ لِلعالَمِین»

کوریِ چشمِ بولهب
کوریِ چشمانِ عدو
گردد از این پس جمله ها
«یا رحمتٌ لِلعالَمِین»

شادیِ قلبِ آمنه ،
شادیِ زهرای بتول
امشب بگویید این نوا:
«یا رحمتٌ لِلعالَمِین»

سینیِ اسپند ، آینه...
بر روی دستِ جبرئیل
بینِ تمامِ کوچه ها...
«یا رحمتٌ لِلعالَمِین»

 

 

پوریا باقری

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 




چشم زمانه دیده رخ فتنه بارها هربارشرمسار ازاین سازوکاها تابوده امتدادشرارت دوباره هست اندیشه
پنجشنبه 16 بهمن 1393 ساعت 16:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
 
چشم زمانه دیده رخ فتنه بارها   
هربارشرمسار ازاین سازوکاها
تابوده امتدادشرارت دوباره هست    
اندیشه های زشت دراین روزگارها
گاهی شراره های عداوت به گونه ای    
زخم زبان نشانده به قلب نگارها
گاهی به یمن باد مخالف وزیدنی    
بیتاب میشوند از پان شاخسارها
بااین زمینه حال تلاطم گرفته است   
آرامش زلال دل بیقرارها
دستان عجزوبیخردی نقش میزنند   
تصویرزشت خویش به نام بهارها
برشوره زارسفره ابلیس حاضرند    
کفتارهای بی هنرولاشه خوارها
چشمان روزگار زخاطرنبرده است   
میراث جای مانده ی ازسربدارها
مهنت کشیده قابل وبرنده(تیز) میشود   
روزی که امتحان شودازماعیارها
تن های وصله دارشده ازاهانتیم    
برمااثرنمیکند اینگونه خارها
(فاصبرلحکم ربک)آیینه بقاست    
آخرشکستنی است بت اقتدارها
خورشیازهجوم به چالش کشینی   
خاموش نیست دردل گردوغبارها
این جلوه های مکتب ناب محمداست   
همواره زخم دیده به تن بیشمارها
روزی خلاصه میرسدازراه گوهری     
بالشگری به هیبت یکه سوارها
برپاکند عدالت موعودخویش را    
عیدرهایی ازغم چشم انتظارها

شاعر : محمدرضا قدیمی(اشاره)

 

موضوعات مرتبط: ولادت پیامبر اکرم ص ,



من عاشق محمدم و جار مي زنم... بى خانه زير سايه ديوار خوشترست ديوانه بين کوچه و بازار خوشترست از هر چ
پنجشنبه 09 بهمن 1393 ساعت 11:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
موضوعات مرتبط: ولادت پیامبر اکرم ص ,



حضرت رسول(ص)-مدح از حمد توست در فلک، اسماءِ احمدی ای نقطه ی تلاقیِ دلهای ایزدی! حبل المتینی و همه ی
چهارشنبه 08 بهمن 1393 ساعت 11:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-مدح

 

از حمد توست در فلک، اسماءِ احمدی

ای نقطه ی تلاقیِ دلهای ایزدی!

حبل المتینی و همه ی دست ها به توست1

تا دستِ رد به تفرقه ی دسته ها زدی

شرک است از جداییِ این جمع، دم زدن2

وقتی تو شمعِ محفلی  و نورِ بی حدی

وقتی پدر تویی , همه ی ما برادریم

سوی تو می دویم...که تنها تو مقصدی

بی اتحاد، جنسی از ایمان نمانده است3

بی این دو یار، تحفه ی بازار شد بدی

گاهی برای گفتن یک بیت لازم است4

شاهد بیاورم ز غزلهای  اوحدی

" حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا"5

شرب مدام شد صلوات محمدی

***

1- اشاره به 103 آل عمران:چنگ زدن به ریسمان الهی

2-اشاره به 31_32 روم: شرک در کنار تفرقه است

3-اشاره به141 نساء:عدم اتحاد مساوی است با عدم ایمان

4-تضمین از مصرعی از غزل جناب آقای ناصر فیض

5- تضمین از مصرعی از اوحدی مراغه ای:

حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا

یا پیش دل گذار کند جز تو کس مرا

 

عـارفه دهــقانی

موضوعات مرتبط: ولادت پیامبر اکرم ص ,



حضرت رسول(ص)-مدح سرگـــــــــــرم مشق عشقـــــم و بیدارِ بیدارم سرگـــــــــرم مشقِ دلنشین " دوس
چهارشنبه 08 بهمن 1393 ساعت 11:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-مدح

 

سرگـــــــــــرم مشق عشقـــــم و بیدارِ بیدارم

سرگـــــــــرم مشقِ دلنشین " دوستت دارم "

جز عشق ، راز دیگری در جان هستی نیست

بگذار تــــــا این واژه را در یــــــــاد بسپارم

آه ، ای رسول مهربــــان ، ای بهترین یاور !

از لحظه های بـــــی تو بودن ، سخت بیزارم

من دوست دارم زندگـــــــــــی را در کنار تو

تقدیـــــر من عشق است ، تا وقتی تو را دارم

در روشنای نــــــام تو ، ای شمس عالمتاب !

در چـــــــار سوی این زمین ، آیینه می کارم

می سوزم و در شعلــه می رقصم ، تماشا کن

در آتش عشقــــــــی خدایـــــی ، من گرفتارم

شمسم زمانــــــی ، گاه یوسف ، گاه ابـــراهیم

گاهی به لطف عشق تو، منصورِ بر« دار» م

جــــــــان کلامم نیست جز تکــــــــریم نام تو

گلعطــــــــر نامت مــــــی وزد از باغ گفتارم

تــــــــــو مقتدای عاشقانـــــــی ، جان جانانی

تــــــــو « رحمت للعالمینی » ، دوستت دارم

 

رضا اسماعیلی

 

موضوعات مرتبط: ولادت پیامبر اکرم ص ,



حضرت رسول(ص)-محکومیت هتاکی ها میدان مصاف ما بُوَد آینده یک روز برای پاسخی کوبنده هرکس به مقدسات ما
چهارشنبه 08 بهمن 1393 ساعت 11:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رسول(ص)-محکومیت هتاکی ها

 

میدان مصاف ما بُوَد آینده

یک روز برای پاسخی کوبنده

هرکس به مقدسات ما حمله کند

با دست خودش گور خودش را کنده

***

ما ریشه ی التقاط او را بزنیم

بر هم همه ی بساط او را بزنیم

دشمن به رگ غیرت ما دست گذاشت

باید که رگ حیات او را بزنیم

***

پیغمبرمان که نام او را خواندیم

پس آیه ی انتقام او را خواندیم

برساحت او هرکه جسارت کرده

ما فاتحه ی دوام او را خواندیم

***

بغضی است که آتش زده بر پیکرتان

شاید که نباشد این خبر باورتان

این غیرت جوشیده ز دلهای جهان

یک روز هوار می شود برسرتان

***

تو مثل همیشه پشت پا خواهی خورد

این چوب خداست بی صدا خواهی خورد

آماده ی تیر غیب باش ای هتاک

چون سیلی محکمی زما خواهی خورد

 

هادی ملک پور

موضوعات مرتبط: ولادت پیامبر اکرم ص ,



بد ترین جرم بشر حق تو نشناختن است جرم این بی ادبی سوختن و ساختن است علت این همه بد بختی دنیای بشر امر
یکشنبه 05 بهمن 1393 ساعت 15:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بد ترین جرم بشر حق تو نشناختن است
جرم این بی ادبی سوختن و ساختن است
علت این همه بد بختی دنیای بشر
امر و فرمان تو را پشت سر انداختن است
وای بر شیعه که فکر همه چیز است ولی
لحظه ای دل به هوا ی تو نپرداختن است
دوست بر ما نگران است و عدو خوش حال است
زندگی نیست که این هستی خود باختن است
چاره ی کار بشر در طلب قرب شما
از هوا و هوس وخیره سری کاستن است
اولین گام رهایی ز کمند شیطان
مهرت ای قایم حق در دل وجان خواستن است
دیگر ای شیعه بپا خیز و بدان داروی تو
دل و جان را ز رذایل همه پیراستن است
بهترین کار تو (انوار )در این عمر سیاه
علم تهذیب دل و تزکیه اموختن است

 

انوار جزایری

موضوعات مرتبط: ولادت پیامبر اکرم ص ,



تعداد صفحات : 7


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2178

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 12
:: تعداد اعضا : 1654

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,402
:: باردید دیروز : 3,572
:: بازدید هفته : 22,308
:: بازدید ماه : 87,229
:: بازدید سال : 961,667
:: بازدید کلی : 9,818,774