close
مجتمع فنی تهران
اشعار شهادتی
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
با طفل خود دردانه ی دنیا شدی تو
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:44 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به بانوی مکرمه حضرت آمنه س مادر پیامبر مهربانی ها

با طفل خود دردانه ی دنیا شدی تو
مادربزرگ حضرت زهرا شدی تو

مردم تو را نشناختند تا قبل از این روز
با این ولادت بیشتر معنا شدی تو

در عفت و پاکی تو شکی نبوده
از بهترین زن های دوران ها شدی تو

در انتظار شوهرت ماندی که آخر
درجایگاه صبر بی همتا شدی تو

با این همه راز و نیازت آشکار است
در این جهان اسطوره ی تقوا شدی تو

دور و برت نامحرمی بانو نبوده
هر چند بعد از همسرت تنها شدی تو

باران چشمت از غم زینب گرفته ست
حتما برای کربلا دریا شدی تو

شاید کنار جسم بی جان اباالفضل
ام البنین حضرت سقا شدی تو

یا در کنار جسم بی سر هم نوا با
آه و فغان زینب کبری شدی تو

یا این که با حالی پریشان در خرابه
هم سفره با نیلوفر بابا شدی تو

#علی_علی_بیگی

 

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت آمنه (س) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بازو شکسته ایی تو ولی کار میکنی
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:38 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زبانحال حضرت امیرالمومنین علی ع

                  

بازو  شکسته ایی  تو   ولی   کار   میکنی
لطفی تو  بر  من  و   دل  خونبار  میکنی

دیگر  نمانده  تاب  و   توانی  به  پیکرت
چون  یاد  غربتِ  من ِ بی  یار  می کنی

آرام   جان   من    نکند   رفتنی   شدی؟
دائم   دعا  به    محضر   دادار  میکنی

عَجِّل وَفاتیِ  تو   مرا  کشته ٬ از  چه  رو
بر مرگ خود  تو این همه  اصرار میکنی؟

خانه  خراب  می شوم  از  پر  کشیدنت
پرپر مزن  که  خون  به  دل ِ یار  میکنی

دلگرمیِ  علی  تویی  ای  نور  خانه ام
این خانه را  ز  رفتن  خود  تار میکنی



 مرتضی شاهمندی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خودم دیدم خمیده راه می رفت
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:27 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خودم دیدم  خمیده   راه می رفت   
 
 به سوی  خانه   با صد آه   می رفت
 
 خودم  دیدم  عدوی  بی حیا را
 
 که می زد  تا زیان  بر روی زهرا
 
 خودم  دیدم  عدو  با ضرب   سیلی
 
  میان کوچه  رویت  کرده نیلی
 
 خودم  دیدم که   زهرا  ناله می زد
 
 ز پهلو  ناله  هجده ساله  می زد
 
 خودم  دیدم   عدو با   تازیانه
 
 به رخسارت  کشیده  وحشیانه
 
خودم  دیدم  هوا را  تیره و تار   
 
 دریده  سینه ات  از ضرب  مسمار
 
 خودم  دیدم  که رد  خون  سینه
 
 چکیده  بر زمین   از  ظلم  و کینه
 
 خودم  دیدم  که پهلویت  شکستند
 
 برای انتقام از  تو نشستند
 
 عدو مسمار  در بر سینه  آویخت
 
 خودم  دیدم  که خون  از سینه می ریخت
 
 خودم دیدم   به سوی  تو  دویدند
 
 میان  کوچه   رویت را دریدند
 
 بگو  دیگر  ز شرح  ماجرایش
 
 عدو آتش  زده  بر آن سرایش.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


وقتی که آمنه ست چنان کوثری بزرگ
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:26 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتی که آمنه ست چنان کوثری بزرگ
مردی بزرگ آمده از مادری بزرگ

مادر چه مادری که به غیر از پیامبر
با او شده ست منسب پیغمبری بزرگ

باید که خلق محو کلامش شوند، چون؛
در دامنی چنین شده این منبری بزرگ

زیبنده است لفظ بزرگی براو که هست؛
مادربزرگ فاطمه و مادری بزرگ

نسبیّت نبی و علی مثل آمنه است؛
چون شد برای بنت اسد خواهری بزرگ

با این رفاقت نسبی، شد پیامبر؛
با لای لای کوثری و حیدری بزرگ

در انتقال روضه ی این شعر بی گمان
محدوده ی زمان شده دردسری بزرگ

آن جا که وقت بوسه به حلقوم کودکش
درچشم زن نشسته غم دیگری بزرگ

کرب و بلا نبوده ولی پیش آمنه
پیغمبر است گاه علی اکبری بزرگ

چون اکبر است خُلقاً و خَلقاً برای او
اما بدون قید علی اصغری بزرگ

لفظ بزرگ روضه ی مکشوف شد که بود؛
درکوچه چل نفر پس از آن لشکری بزرگ

تا رد شوند لشکریان درب کوچکی
در موقع سقوط خودش شد دری بزرگ

سیلی تمام روضه ی من نیست، بی گمان؛
دست بزرگ داشته انگشتری بزرگ

سبز و کبود و نیلی و خاکستری و سرخ
باروضه های فاطمه شد دختری بزرگ

تااینکه دید چکمه ای آمد به قتلگاه
بر روی حنجر است نوک خنجری بزرگ

قصه به سر رسید و به سر،نه که تازه سر؛
افتادنش ز نی شده درد سری بزرگ

مهدی_رحیمی_زمستان

 

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت آمنه (س) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:27 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
حسن نداشت غمت را حسین نیز نداشت

در این نداشتنی ها چه چیز ها که نبود
نداشت...نه٬ مثلا بستر مریض نداشت

برای شانه زدن زحمتت زیاد شده ست
هزار شُکر که طفل تو سینه ریز نداشت

تمام روز به این فکر کرده ام اصلا
درِ ورودی این خانه میخ تیز نداشت!!!

و سیلی از دو طرف صورت تو را می بُرد
مدینه بود ولی کوچه ی عریض نداشت

حسن نبود اگر با تو توی آن کوچه
به کوچه روضه ی تو این قدر گریز نداشت

حسن نبود اگر با تو بعدِ این همه سال
به تشت٬ خونِ حسن لخته ی غلیظ نداشت

و خاک کرب و بلا این بضاعتِ مزجات
بدون فاطمه٬ یا ایها العزیز نداشت

شلوغ بود چنان وقت نیزه دور حسین
که دست موقع پرتاب٬ دور خیز نداشت

ولایت علی و کربلا و دولت یار
بدون فاطمه٬ شیعه هزار چیز نداشت

مهدی رحیمی (زمستان )

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دوباره آمدم از راه دور سمت حرم
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:26 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دوباره آمدم از راه دور سمت حرم
سلام حضرت آقا سلام بال و پرم

جواب میدهی آیا به این گدا آقا
که من تمامیِ عمرم به شوق در به درم

عزیز فاطمه هر شب به یاد کرببلا
هزار چشمه ی جوشان چکید از بصرم

مرا به خادمیِ خانه ات قبولم کن
به حق ندبه و اشک و زیارت سحرم

مرا ز بدو تولد به برکت تربت
سپرد دست تو ،آقای مهربان، پدرم

هنوز نغمه لالاییَم به گوشم هست
حسین، ذکر لب مادرم، کنار سرم

به احترام شهیدان کربلا باید
به غیر شال عزایم، دگر کفن نبرم

تو را به جان عزیزت ردم مکن مولا
که بی تو میرود از دست حاصل و ثمرم

چه خوب می شود آقا که آخر این راه
به زیر بار عزای تو خم شود کمرم

به یاد خشکی لبهات، وقت نوشیدن
به جای رفع عطش ،سوخت یکسره جگرم

هزار سال گذشت از غروب خون، اما
هنوز میرسد آوای ناله ی.. پسرم'''''''

(بُنَیِّ قتلوک ذبحوک و من الماء منعوک،،،،،)

محمد قاجار

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ذکر لبم روبه حرم لبیک ارباب
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:21 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ذکر لبم  روبه حرم  لبیک ارباب
تو سَیـّدی من نوکرم لبیک ارباب

من از اهـالی دیار روضه هایم
نذری کوی دلبرم  لبیک ارباب

با اِتًکا بر اشکهای روضه ی تو
شد این گدایت محترم لبیک ارباب

وقتی شنیدم روی پیکر سر نداری
نذر سرت کردم سرم لبیک ارباب

پیراهنت را گرگهای دشت بردند
تو تا کـفن کردی کرم لبیک ارباب

لب تشنه ماندی ومرا سیراب کردی
درروضه ات واشد پَرم لبیک ارباب

پای سرِبر نیزه ات زینب به سر زد
شد ندبه خوان تو حرم لبیک ارباب

حسین ایمانی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غیر از تو در عالم کسی خیمه نشین نیست
یکشنبه 26 دي 1395 ساعت 12:41 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 

غیر از تو در عالم کسی خیمه نشین نیست
 یعنی که تنهاتر ز تو روی زمین نیست

گفتم در آخرمی رسی دورت بگردم
 افسوس تقدیر الهی این‌چنین نیست

وقتی نباشی روزگار من سیاه است
 بر تاج قلب من نشانی از نگین نیست

با غصه‌ی دوری از تو زنده هستم
 جز غصه ی تو بادلم چیزی عجین نیست

ترسم که آخر باغم عشقت بمیرم
 هرچندمی دانم  نصیب من جز این نیست

دامن نکش از دست من، غیر از تو آقا
 با عاشق تو یک نفر هم هم‌نشین نیست

در اضطرابم با چه وضعی پیشت آیم؟
 در این‌زمانی که عقاید آهنین نیست

دین مرا با دست‌پر مهرت نگهدار
 دیگر به‌جز تو در زمین حصن حصین نیست

ذکر لبم " زهراست" خوش حالم به والله
تا اوج این اذکار ذکری که قرین نیست

زهرا بیا باشد خیالت قرص.. دیگر..
در بین کوچه هیچ شخصی در کمین نیست

در پشت در بازوی او لشکر زمین زد
سرباز مثل فاطمه روی زمین نیست

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
یکشنبه 26 دي 1395 ساعت 12:39 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)



دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
شرم کن از حال ما و گریه های خواهرم

دست بردار ای حرامی ، راه ما را باز کن
من که کودک نیستم ، من بچه شیر حیدرم

فکر کردی فاطمه تنها و بی کس مانده است؟
من خودم ، تنهای تنها مادرم را میبرم

شرم کن از شال مشکی پیمبر ، بی حیا...
بشکند دستت به حق حال و روز مضطرم

گوشواره روی خاک و چشم مادر تار تار
غرق خاک و خون شده از پای تا موی سرم

زیر لب با خود فقط میگویم و رد میشوم
آه دنیا تو چه کردی با گل نیلوفرم...؟

بعد از آن کابوس شب هایم مکافاتی شده
دائما با "داد" ... از خواب شبانه می پرم



#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چقدر بین کوچه ها زدم نفس نفس
شنبه 25 دي 1395 ساعت 10:56 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔸🔹مصیبت حضرت زهرا (س)🔹🔸

چقدر بین کوچه ها زدم نفس نفس
شدم میان کوچه مثل مرغ در قفس
کجایی ای علی بیا به داد من برس

حسن دو دیده را پر از ستاره میکند...

به زخم سینه ی شکسته ام نمک زدند
مرا به کوچه با بهانه ی فدک زدند
مرا کنار دیده ی حسن کتک زدند

حسن به بی قراری ام نظاره میکند...

گلم که زیر تازیانه ها, شدم گلاب
دو بازویم ز سوز تازیانه شد کباب
کجایی ای یل عرب بیا ابوتراب

حسن فقط به چادرم اشاره میکند...

تو مرهمی به زخمهای بی شماره ام
نظر نما علی به گوش و گوشواره ام
بیا نگاه کن به خون گوش پاره ام

حسن فقط نظر به گوش پاره می کند...


جعفر ابوالفتحی

 

 

منبع :

www.neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رو بر تو آوردیم آقا ؛؛ خیر دیدیم
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:30 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رو  بر تو  آوردیم آقا ؛؛ خیر دیدیم
عقبی بِجای خود که دنیا خیر دیدیم

امکان  ندارد  که درِ دیگر بکوبیم
ما  از درِ این خانه تنها خیر دیدیم


محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


سر در جنت نوشته : تاج داور فاطمه است....
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:26 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه

سر در جنت نوشته : تاج داور فاطمه است....
زینت عرش الهی تا به آخر فاطمه است

مرتضی قاری قرآن ، فاطمه آیات او
واقعا مصداق کل قدر و کوثر فاطمه است

بوسه های مصطفی کار خودش را کرده است
آن که سر تا پای او گشته معطر فاطمه است

دستگیری می کند از شیعیان با چادرش
مطمئنا وزنه ی سنگین محشر فاطمه است

سخت می شد بر علی هر کار واقف بود که...
راه اول مصطفی و راه دیگر فاطمه است

اذن در های نجف ، دستان زهرا داده شد
راه اول فاطمه است و راه آخر فاطمه است

   حق یپمبر را فقط با او خطابش می کند
پنج تن زیر کسا هستند...محور فاطمه است

سیزده معصوم و این تفسیر" لولا فاطمه "
ریشه قطعا استوار است چون که مادر فاطمه است

یک تنه در کوچه لشکر را معطل می کند
مثل اینکه ذوالفقار دست حیدر فاطمه است

لحظه ای پایش نلرزید و عقب هرگز نرفت
فاتح بی شک جنگ نابرابر فاطمه است

هی علی را می کشیدند ، فاطمه از آن طرف
گفت: غنفذ قوت بازوی حیدر فاطمه است

با لگد می زد به در ، افتاد مولا بر زمین....
داد می زد که نزن" در پشت آن در فاطمه است"

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


دل شده راهی دوباره سوی قم
سه شنبه 21 دي 1395 ساعت 7:54 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


مرثیه_حضرت_معصومه


دل شده راهی دوباره سوی قم
بر مشام جان رسیده بوی قم
پر زدم تا کعبه دلجوی قم
سائلم من سائل بانوی قم

فاطمه اینجا پناهم داده است
حضرت معصومه راهم داده است

این حرم بوی خراسان می دهد
بوی الطاف فراوان می دهد
بهترین ها را به مهمان می دهد
مردگان را خادمش جان می دهد

تا اید قم خانه امید ماست
کاظمین و مشهد و کرببلاست

چون نگینی در جهان پیداست قم
مرکز فقه و اصول ماست قم
شعبه ای از عالم بالاست قم
یار ما در شادی و غم هاست قم

جای جای قم معطر گشته است
مرجع تقلید پرور گشته است

واشده از قم دری سوی جنان
گشته قم سنگ صبور عاشقان
دارد این شهر ملائک پاسبان
از مزار مخفی زهرا نشان

حضرت معصومه از روز الست
فاطمه در فاطمه در فاطمه است

اوست که اعجاز عیسی می کند
درد را نامش مداوا می کند
مثل بابایش گره وا می کند
دخت موسی کار موسی می کند

در قیامت هم قیامت می کند
خوب و بدها را شفاعت می کند

بود آن نور دو چشمان رضا
سخت دلتنگ و پریشان رضا
روز و شب دلواپس جان رضا
پیر شد از داغ هجران رضا

از مدینه تا به قم بی تاب بود
چشم او از غصه ها پر آب بود

گرچه بار غم روی شانه کشید
پای دوری رضا قدش خمید
جز ادب چیزی ازین مردم ندید
پیش دنیا شهر قم شد رو سفید

خیره بر قم بود چشم آسمان
احترامش کرد هر پیر و جوان

حرف مهمان است و حرف احترام
آی مردم هست ناموس امام
واجب التعظیم چون بیت الحرام
داد قم مهمان نوازی یاد شام

قبر خانم بین ویرانه نبود
دفن و تشییعش غریبانه نبود

بین ویرانه رقیه پیر شد
با لگد با تازیانه سیر شد
خسته از زخم غل و زنجیر شد
غیر زینب از همه دلگیر شد

زنده کرد او داغ هجده ساله را
کشت غسل او زن غساله را

شاعر:
محمدحسین_رحیمیان

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 9


اِمشَب برایِ مَطلَعِ شعرِ پُر ازآهـَم
سه شنبه 21 دي 1395 ساعت 7:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه_حضرت_معصومه(س)

 




اِمشَب برایِ مَطلَعِ شعرِ پُر ازآهـَم
ماتَم گرفتَم آهـ! "بیت النور" میخواهـَم!

شُڪرِخُدا شَهـرَم خیابانِ ارَم دارَد
مَن خوب میدانم ڪہ زهـراهـَم حَرَم دارَد

پَرمیڪِشَم دَر خاطراتِ ڪودَڪے هـایَم
انگار دَستَم را گرفتہ باز بابایَم

پَس پابہ پایَش میرَوَم تا جانِ آیینهـ
سے سالِ قَبل از این و دَر ایوانِ آیینهـ

بَہ بَہ چہ دورانِ خوشے بَہ بَہ چہ دورانی
سوهـان برایَم میخَرَد بابا چہ سوهـانی

از دَستِ بابا میڪِشَم این دستِ ڪوچَڪ را
هـے میدَوَم سَرتاسَرِ صَحنِ اَتابَڪ را

ناگاہ میبینَم  ڪہ بابا رَفتہ از پیشَم
حالا خودَم بابا شُدَم با ڪودَڪِ خویشَم!


بعدَش بہ خود مے آیَم و خود را ڪہ میجویَم
میگریَم و زیرِلَبَم آهـستہ میگویَم:

آرے بَدَم امّا دِلَم دیگَر چہ غَم دارَد؟
شُڪرِخُدا ، شُڪرِخُدا شَهـرَم حَرَم دارَد

اینبار اَگَر رَفتے حَرَم شَب بود دقَّت ڪُن
غیراَز ڪَبوتَر صَحنِ او  خُفّاش هـَم دارَد!

پَس مَن چِرا دَر نااُمیدے غوطہ وَر باشَم
وقتے ڪہ بانو این هـَمہ لُطف وڪَرَم دارَد

هـَرجایِ این دُنیا ڪہ باشَم غیرِ شَهـرِ خود
حِس میڪُنَم دُنیایِ مَن یڪ چیز ڪَم دارَد

هـَرچَند شَهـرِ مَن پُراَز غَمهـایِ پنهـان است
هـَرچَند شَهـرِ مَن  هـَوایَش سَخت دَم دارَد

اَمّا بہ دُنیایے نَخواهـَم داد این دَم را
یڪ تارِمویِ ڪاج هـایِ سَبزِ شَهـرَم را

اینجا شَمیمَش اختیارِ دلبَرے دارَد
اینجا مُحَرَّم هـَم صَفایِ دیگَرے دارَد

((بَر سَنگفَرشِ صَحنِ او بال ِمَلَڪ خوردهـ
اَز سُفرہ ے او آب هـَم اینجا نَمَڪ خوردهـ))

هـَربار اینجا پیشِ او بے اختیارِ خود
میگریَم و میگویَم از رَسمِ دیارِ خود

عُمْریست رویِ حُرمَتِ سادات پابَندیم
مارویِ مهـمان آب را هـَرگِز نمیبَندیم

ما رَسمِمان این بودہ مِهـمان را نَرَنجانیم
اَز بام هـا گُل بَر سَرِ مِهـمان بیَفشانیم

خواهـَر فَراوان دوست مے دارَد بَرادَر را
اصلاً نمے خواهـَم بِخوانَم روضہ ے "سَر" را

اَشڪَم چِڪید و عاشقانہ روسپیدَم ڪَرد
بانو نگاهـے ڪَرد و انسانے جَدیدَم ڪَرد

این روسپیدے یادِ مَن آوَرد بابا را
میشُست دَر حوضِ حَرَم او صورتِ مارا

حالا مَن و فَرزَندَم و یڪ عشقِ دیرینهـ
حالا مَن و فَرزَندَم و ایوانِ آیینهـ

از دَستِ گَرمَم میڪِشَد یڪ دَستِ ڪوچَڪ را
هـے میدَوَد سَرتاسَرِ صَحنِ اَتابَڪ را ...!


محسن_کاویانی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مثل پدر ،مثل برادر بوده ای تو
سه شنبه 21 دي 1395 ساعت 7:49 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


مرثیه_حضرت_معصومه


مثل پدر ،مثل برادر بوده ای تو
غربت به عشق عشق را نوشیده ای تو

کردی معطر از وجودت شهر قم را
آری برای حفظ دین غم دیده ای تو

خیلی شباهت برده ی بانو به عمه
زیرا شبیه اش بهر دین کوشیده ای تو

در وصف تو تنها همین کافی است بانو
اسمت کریمه هست و زهرا زاده ای تو

مزد کسی را که تو را کرده زیارت
باشد بهشتی که به او،تو داده ای تو


الهام_نجفی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


السلام ای عزیزه ی حیدر گل موسی سلاله ی جعفر
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 13:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

(تقدیم به کریمه ی اهل بیت)

السلام ای عزیزه ی حیدر
گل موسی سلاله ی جعفر
جلوه ای از تبار آئینه
عصمت الله و چندمین کوثر
لقبت ای کریمه هردم شد
سبب دلخوشی این نوکر
رو به من کرده بخت و اقبالم
که گرفته دلم به سویت پر
کن دعا تا الی الابد بی بی  
خادمت باشم ای گل اطهر  
که غلامی تو شرف دارد   
مثل گنجی که هر صدف دارد    

شهد شیرین ترین کلامی تو
روشنی در دل ظلامی تو
یم اکرام و چشمه ی جودی
با محبت و با مرامی تو
در مقام شما همین بس که
دختر و خواهر امامی تو  
مهربانی و باب حاجاتی  
فصل خیر علی الدوامی تو  
راه حق را نشانه ای بی بی  
جاودانی و ناتمامی تو
به تو مدیونم آبرویم را
تو اجابت کن آرزویم را  

آرزو دارم آشنا باشم
نوکر خانه ی شما باشم  
یا میان حریم تو در قم
یا که درخدمت رضا باشم
اوج آمال من بود بی بی
بردرت همچنان گدا باشم
از کرم ذره پروری کن تا   
خاک پای تو باصفا باشم
میشود که اجازه ام بدهی
راهیه شهر کربلا باشم
درشب رحلت تو غم دارم     
تا تو هستی دگر چه کم دارم        

ای فدای تو جان من بانو
ای تو روح و روان من بانو
مهرتان بوده،هست،می ماند
در نهان و عیان من بانو
در میان هجوم شیطانها
دست لطفت امان من بانو
می سراید لک الفدا نفسی
همه لحظه لبان من بانو  
در عزایت دلم غمین شده و
رفته تاب و توان من بانو  
رفتی و عالمی دگرگون شد
قلب شیعه زماتمت خون شد   

رفتی و در دلم شرر افتاد
این کبوتر زبال و پر افتاد  
کن نگاهی ز رفتنت ای گل
شبنم از دیدگان تر افتاد   
شعر من رفت! سوی کرببلا
پیکری در دل خطر افتاد  
خنجر کینه روی حنجر خورد  
وای ازآن لحظه ای که سر افتاد  
خواهری بر فرازتل غش کرد
مادری از غم پسر افتاد
عرش حق نقطه نقطه اش لرزید    
نجل خاتم میان خون غلتید

#رضا_آهی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


مثل کبوترهای صحنت جا بده ما را
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 13:51 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل کبوترهای صحنت جا بده ما را
لانه بده این بینوای بی سر و پا را

تنهایی ما را ببین ای حضرت بانو
زنجیر کن در خانه ات مفلوک تنها را

ما جز حریم قدسی ات جایی نرفتیم و...
آرام کن با آب و دانه قلب شیدا را

راهی مشهد بودی ، اما سهم ما گشتی
خوشبخت کردی با قدومت ما عجم ها را

حالا دو قبله روزی ایرانیان گشته
ممنون و مدیونیم ، این اکرام موسی را

ما قدر اولاد علی را خوب میدانیم
مهمان نوازی میکنیم ، اولاد زهرا را

بانوی رحمت ، حضرت معصومه ی دنیا
با رفتنت ، بیچاره کردی اهل دنیا را

اما خدا را شکر ، ایران شد مسیر تو
دیگر ندیدی ظلمت و اندوه صحرا را

تابوت تو بر دوش سلمان های ایران بود
ای دختر زهرا ببین دلدادگی ها را...

یک جمله هم از زینب کبری و دیگر هیچ...
سنگش زدند آن شاخه ی سرسبز طوبی را

"اصلا تو باید سهم این کشور شوی بانو
تسکین جای خالی مادر شوی بانو"


#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


باز هم میشوم كبوترتان
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 13:49 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت معصومه(س)-مدح و شهادت


باز هم میشوم كبوترتان
زیر این گنبد منورتان

من نمك گیر سفره ات شده ام
دست خالی نرفتم از درتان

مادر من كنیزتان بوده
پدرم نیز بوده نوكرتان

جای كرب و بلا و طوس و نجف
شده ام خاك بوس محضرتان

ما عجم ها چقدر خوشبختیم
شده ایران مسیر آخرتان

اشك هایم دخیل میبندند
به ضریح فرشته پرورتان

از ضریح تو یاس میریزد
مثل چادر نماز مادرتان

چقدر از مدینه دور شدی
پای دلتنگی برادرتان

خسته از راه دور آمده ای
خسته ای از فراق دلبرتان

مثل مادر خمیده ای اما
نگرفته به میخ در پرتان

محملت پرده داشت شكر خدا
سایبان بوده بر روی سرتان

گرچه شد حمله بر عشیره ی تو
شكر، غارت نگشت زیورتان

در میان هجوم دست نخورد
دست نا محرمی به معجرتان

شد خزان گرچه نو بهار شما
كم نشد لحظه ای از وقار شما


غُصه ی از همه بریدن تو
غم روی رضا ندیدن تو

گرچه آواره گشته ای خانم
گرچه غم دارم از خمیدن تو

ناقه ات بین ازدحام نرفت
بی خطر بود این پریدن تو

چادرت زیر چكمه گیر نكرد
لحظه ی تلخ پر كشیدن تو

بی برادر میان كوچه ندید
پشت مركب كسی دویدن تو

ثبت شد در جریده ی تاریخ
قصه های به قم رسیدن تو

آمدی شهر قم گلستان شد
پیش  پایت زمین گل افشان شد


شهر قم بر تو احترام گذاشت
پیش رویت فقط سلام گذاشت

پیر قم با بزرگ مردم قم
سر به پای تو چون غلام گذاشت

بهر تو قم گذاشت سنگ تمام
كِی دگر سنگ روی بام گذاشت

كی به قم دختر ولی خدا
پای در مجلس عوام گذاشت

بهترین جای قم سرایت بود
كِی میان خرابه جایت بود


محمد_جواد_پرچمی


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


هرلحظه لحظه با نفست خو گرفته ام
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 13:46 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یافاطمه المعصومه



هرلحظه لحظه با نفست خو گرفته ام 

از عطر ناب پیرهنت بو گرفته ام

بی باده می ز جام طهورایی ات زدم    

سرمستم و ترانه ی یا هو گرفته ام

تا با تو روبرو شوم ای آسمان عشق 

من از تمام آینه ها رو گرفته ام

با تو همان تلاطم دریای آبی ام 

بی تو شبیه کشتی پهلو گرفته ام

تو ماه آسمانی خورشید هشتمی 

مهر تو را ز ضامن آهو گرفته ام

حق دارم این چنین به تو وابسته تر شوم 

من ناگرفته را ز تو بانو گرفته ام
 

یوسف_محمودی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آقا حسین ، عبد سراپا گناه من
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:13 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یاحسین جان


آقا حسین ، عبد سراپا گناه من
شرمنده من ، مانده من و روسیاه من
اوج عطا حسین ، ته کوره راه من
از هر کجا رانده و بی سرپناه من
من را صدا زده که به اینجا نشسته ام
در روضه و مقابل زهرا نشسته ام
من را نگاه کرده  فدای نگاه او
جان ریختم ز عشق به پای نگاه او
من گریه می کنم به هوای نگاه او
    شاید شوم عبد و گدای  نگاه او
دادم هر آنچه بود نگاهم کند حسین
در چشم من اشک فراهم کند حسین
بودم پر از گناه ، لیاقت نداشتم
در دامنم قطره ای طاعت نداشتم
یک روز با حسین رفاقت نداشتم
در سینه ذره ای ز محبت نداشتم
جز بر حسین به هیچ کسی رو نمی زنم
در پشت هیچ خانه ای زانو نمی زنم
آقا اگر که اوست ، گنهکار می شوم
به اهل این خانه بدهکار می شوم
با هر بهانه باز گرفتار می شوم
دارای حال و روز اسفبار می شوم
گفتم حسین و زود مرا هم بغل گرفت
این سینه ام مزه ی شهد عسل گرفت
بی چاره من ...فقیر من... اما کریم او
من بی نوا و صاحب خوان نعیم او
من دست و پا گیر و یگانه رحیم او
احسان در بساط خدا از قدیم او
آدم" حسین" گفت که آدم خطاب شد
 یک قطره گریه جای عذابش حساب شد
من را کشاند روضه و اینجا نشسته ام
میلی نداشتم ولی حالا نشسته ام
یک گوشه ای رفتم و تنها نشسته ام
با دلخوری به حالت دعوا نشسته ام
من نا امید آمدم من را نگاه کرد
کوه گناه بنده را چون پرّ کاه کرد
گفتم عطش راه به سوی حرم زدم
تا کربلا راه جدیدی رقم زدم
باید ببینم چه گِلی بر سرم زدم
از تشنگی گفت و دلم را به غم زدم
از عرش ناله های بُنی بلند شد
زهرا رسید و روضه ی ما دلپسند شد
در زیر نیزه ها کمرش تیر می کشد
افتاده و بال و پرش تیر می کشد
از درد بسیار ، سرش تیر می کشد
زینب ز چشمان ترش ...تیر می کشد
می گفت : فاطمه پسرم را رها کنید
بر پیکرش حداقل بوریا کنید


#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


ساقی از لطفش نهاده گوییا ما را به چشم
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:9 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چندبیتی از یک قصیده تقدیم به فاطمه معصومه(س)


ساقی از لطفش نهاده گوییا ما را به چشم
کین چنین غلطان کند امروز صهبا را به چشم

ما خماران قدر می دانیم نه باده فروش
صبح را فهمد کسی که دیده یلدا را به چشم

دست می شوید ز انکار و کند اقرار عشق
هر که رو در رو کند چشم فریبا را به چشم

چشم یوسف در غنای مستی خود میسرود
احتیاجی نیست یعقوب وزلیخا رابه چشم

بی زبان افتاد نزدیک دل و زد آتشش
شعله ایی که آمده از دور موسی را به چشم

وحی آمد تا به من مدح ولی نعمت بگو
واژهها بگذاشتند از شوق او پا را به چشم

خواستم مدحش کنم که گفت پیری با عتاب
کی توان جا داد بی اعجاز دریا را به چشم...

اهل قم هستم که از بدو تولد داشتم
منت لطف مدام بنت موسی را به چشم

در سرای این کریمه بارها همچون گدا
اسم تا آمد به لب دیدم مسما را به چشم

گریه باید در حرم چون بهتر از روی زبان
میشود فهماند فریاد تمنا را به چشم

دید هر کس گنبد زردش دگر در کل عمر
کی بیارد گنبد آبی مینا را به چشم

خط بگیرد تاجنان دیده است هرکس درحرم
گاه ثلث و کوفی و گاهی چلیپا را به چشم

کام ما شیرین شود از دیدن عکس حرم
روزه داران میخورند از دور خرما را به چشم

گر چه چون آیینه لب خوانی نمیدانم ولی
می‌شنیدم گاه از زوار نجوا را به چشم

نیست فرقی در کریمه با کریم اهلبیت
بارها دیدم ز احسان کار این ها را به چشم


با زبان بودم اگرچه زایرش لیک از خدا
خواستم زایر شوم یکبار زهرا را به چشم

ناگهان دیدم ندا آمد ز عرش کبریا
واگذارند ابلهان کار تماشا را به چشم

همچو نوزادی کنار مادرش در نزد تو
با زبانی بسته میگویم تقاضا را به چشم

ما به دنبال تو نه تو باید آیی سوی ما
مرده کی دارد توان یابد مسیحا را به چشم

در میان مژه هایش قطره ی اشک غریب
فرد چون بیند تو را خواند فرادا را به چشم

بر مس قلبم نظر کن که شنیدم بارها
کیمیاگر میکند کار مداوا را به چشم...

 #محسن_قاسمی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


زانو زدند پیش تو با احترام همه
جمعه 17 دي 1395 ساعت 17:37 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا حسن بن علی ایهاالزکی العسکری

زانو زدند پیش تو با احترام همه
شاه و گدا و صاحب مال و مقام همه

از آسمان عشق امامت رسیدی و ..
شد نقشه های شوم عدو ناتمام همه

امشب طواف، دور تو باید کنند خلق
جای صفا و مروه و بیت الحرام همه

در وصف جایگاه رفیعت همین بس است
صف بسته اند پشت سرت ده امام همه

ای عشق، دومین حسن بن علی ما
تو پادشاه هستی و ماهم غلام همه

زائر شدیم از ره دور و نشسته ایم
حالا در انتظار علیک السلام همه

دلتنگ سامرای تو هستیم یا حسن
دلتنگ عطر صحن و سرایت مدام همه

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


نه تنها من ز خاک تو شرف دادم ولادت را
چهارشنبه 15 دي 1395 ساعت 14:58 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا فاطمه المعصومه*.*
،
نه تنها من ز خاک تو شرف دادم ولادت را
هما هم می برد از سایه ی امنت سعادت را

خورد تير هلاکت کفتری که جلد بامی نيست
من و ترک حرم؟ یا رب مخواه این ترک عادت را

گواهی داد دستم که شدم در بحر لطفش غرق
کدامین محکمه از کشته می خواهد شهادت را

شدم محو تماشای حرم در حالتی گریان
نمی یابم برای خود از این خوشتر عبادت را

گدایان حرم را مادرانه لطفها کردی
به ما ای مریم آل نبی دادی سیادت را

دو چشمم از طواف کفتری بر گنبدت میگفت
کدامین دل خنک دیده است این هرم حسادت را

چو پرچم بر فراز گنبدت هر سو روم،آخر
سرافکنده به تو عرضه کنم عرض ارادت را

چنان سرکش شده در آسمان گلدسته هایت که
صنوبر خیره و سرو است حیران این رشادت را

مریض افتاده ام در گوشه ایی از صحن آیینه
به همسایه خدا تاکید فرموده عیادت را

غریب آیینه ی پاکی نشد تا بر حرم چسبد
به دفتر از سیاهی اش طمع کرده مدادت را
.
محسن_قاسمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


باز حق درهای رحمت باز کرد
سه شنبه 14 دي 1395 ساعت 15:3 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر حضرت عبدالعظیم حسنی سید الکریم علیه السلام


باز حق درهای رحمت باز کرد
 مرغ جانم از قفس پرواز کرد

باز امشب شور و حالی دیگر است
نورِ  ذات لم یزل جلوه گر است

بیکران تا بیکران  غوغا به پاست
آسمان در اسمان غوغا به پاست

جلوه ای از فیضِ  الرحمن  رسید
تا زمین این نور نورافشان رسید

خانه ی اولادِ حیدر  گلشن است
چشمِ زهرا بینِ  جنت روشن است

خانه ای  گلزار وحی آگین شده
 عرش هم از نور او آذین شده

آمده دنیا  گلِ  خیر النساء
باز  آقایی ز  نسلِ  مُجتبی

این گلِ ، بستان سرای عصمت است
اهل عالم پای تا سر رحمت است

عاشقان عزُّ جلالش فاطمی است
شیعیان خوی و خصالش هاشمی است

او که دل را  مرتضایی میکند
از  دو  عالم   دلربایی میکند!

مرقدش ، دارالشفای دردهاست
مستجابِ  قبه ی او هر دعاست

عالم و آدم  همه سرمست او
 میکند مشکل گشایی دست او

شد پناه بی پناهان کوی او
چشمِ امید فقیران سوی او

این حرم فیضِ خدا را می دهد
 عطرِ  سیبِ  کربلا را می دهد

  از ازل دلبسته ی رویت منم  
عاشق جان داده در کویت منم

تا نفس دارم دلم مستِ  شماست
چشم من تا حشر بر دست شماست

 

محمد مبشری


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


امشب دل ما در حریم تو مقیم است
سه شنبه 14 دي 1395 ساعت 15:0 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عبدالعظيم حسنی(ع)

امشب دل ما در حریم تو مقیم است
اینجا حرم نه، بلکه جنات النعیم است

از هر رواقت عطری از شش گوشه جاریست
عمریست دل مست از هوای این شمیم است

فرقی ندارد در مدینه یا که در ری..
هرجا تویی آنجا صراط المستقیم است

هم بنده ای هم پادشاهی هم بزرگی
نامت چه بامفهوم شاه عبدالعظيم است

هم شهر ما را غرق نور خویش کردی
هم از وجود چار آیینه شدی مست

شکرخدا در سایه لطف تو هستیم
شکرخدا دل میهمان این حریم است

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بَر مشامم شمیم می آید
سه شنبه 14 دي 1395 ساعت 14:51 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام)


بَر مشامم شمیم می آید
آشنای قدیم می آید

مرهمی ناب ، بهرِ درمان
دردهای وخیم می آید

رزقِ جامانده ی حرم امشب
از خدای رحیم می آید

طورِ سینا کنید تهران را
همچو موسی ، کلیم می آید

این حوالی که آسمان دود است
گاه گاهی ، نسیم می آید...

دَمِ میدانِ شهرِ رِی انگار
بوی نانِ کریم می آید

حرمش کربلای ایران است
نور ، از این حریم می آید

مژده ، ای سائلان دلخسته...
شاهْ عبدُالعَظیم می آید...


پوریا باقری

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


شب خیر ُ شب نور ُ شبِ فیضُ برکات
سه شنبه 14 دي 1395 ساعت 10:3 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شب خیر ُ شب نور ُ  شبِ فیضُ برکات
محضرِ  عبدالعظيمِ  حسنى ،بابِ نجات
لحظه ی تابش انوارِ کرامت بفرست...
یادِ  پیغمبرُ   اولادِ   کریمش " صلوات"

 

محمد مبشری


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


کِی شود حُر شَوَم و توبه ی مردانه کنم
شنبه 11 دي 1395 ساعت 7:25 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کِی شود حُر شَوَم و توبه ی مردانه کنم؟!
سینه ام را ز چه مَنزلگهِ بیگانه کنم؟!

سینه ویران شده ی توست به ولله حسین
گنج را من طلب از سینه ی ویرانه کنم

ای تو مستانگی من! چه لزومی دارد
عشقِ تو باشد و من باده به پیمانه کنم

میروَم‌ هیئت و در بَدو ورودَم زین پَس
مشکلی نیست اگر نیّت میخانه کنم

خنده ای کُن بوَزَد بویِ خوشِ سیبِ حرم
وَ اناری بده تا با دل و جان دانه کنم

آه اگر شمع تویی تا به اَبد شرمَم باد
خنده بَر حالِ پُراز گریه ی پروانه کنم

ای سَرِ نیزه نشین کاش نسیمی بودم
تا که گیسویِ پریشانِ تو را شانه کنم

بارها توبه شکستَم تو ولی بخشیدی
کِی شَوَد حُر شَوَم و توبه ی مردانه کنم؟!




محسن کاویانی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


عیسی نبود اما دمش کار مسیحا کرد
سه شنبه 07 دي 1395 ساعت 4:27 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بمناسبت سالروز صلح امام حسن مجتبی ع

عیسی نبود اما دمش کار مسیحا کرد
یعنی که شهر مرده را با یک دم احیا کرد

ازآسمان عشق ما را تا خودش آورد
با یک اشاره قطره را راهی دریا کرد

موسای ما بی معجزه در شهر فرعون ها
آمد و راه مردمان نیل را واکرد

آمد و در امواج ظلمت، اوج تاریکی
خورشید را هدیه به قلب تیرگی ها کرد

شمشیر و تیر و خون همیشه حافظ دین نیست
گاهی بجای جنگ باید صلح امضا کرد

گاهی اگر که پای حفظ حق وسط باشد
با قاتل توحید هم باید مدارا کرد

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


من زمین گیرم ، گرفتارم.. دعایم کن حسین
سه شنبه 07 دي 1395 ساعت 4:21 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من زمین گیرم ، گرفتارم.. دعایم کن حسین
از خودم والله بیزارم ..دعایم کن حسین

ناظر من بودی و من ملتفت بودم ولی..
باز هم آلوده رفتارم ..دعایم کن حسین

روبه موتم چون که باشد دردهایم لا علاج
سال های سال بیمارم..دعایم کن حسین

می کنم توبه ولی دنبال عصیان می دوم!!!
به خدا خسته ز تکرارم ...دعایم کن حسین

نیستم پیش تو و پشتم به جایی گرم نیست
در بیابان بوته ای خارم....دعایم کن حسین

هرچه من بد می کنم تو مهربانی می کنی
من به تو خیلی بدهکارم....دعایم کن حسین

از تو دورم که رفیق خلوتم شیطان شده
زخم خورده از همین یارم ..دعایم کن حسین

تو نگاهم می کنی و من خجالت می کشم
نوکرم..افسوس سربارم!! دعایم کن حسین

صبر کن حرفی است که مانده درون سینه ام
هر چه باشم دوستت دارم..دعایم کن حسین

خورده بر کارم گره با دست تو وا می شود
حاجت کرب وبلا دارم..دعایم کن حسین

محمد سعید طالبی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


شعر ها باشد قشنگ،حرف دل اما...خوب نیست
شنبه 04 دي 1395 ساعت 22:25 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا حسین (علیه السلام)

 

 

شعر ها باشد قشنگ،حرف دل اما...خوب نیست
ظاهراً خیس است چشمم....باطناً مرطوب نیست

گفته باشم... در مسیرت مرد میدان نیستم
در میان کوره ی دل جلوه ای از چوب نیست

آمدم تا که به خود دیدم که اشکم رفت رفت
کاسه ی چشمم شکسته ، جنس آن مرغوب نیست

چشم هایت را به روی کار های من ببند
کار و بارم سکه گشته ، زندگی مطلوب نیست

گوشه ای...افتاده ام...پس کی تکانم می دهی؟..
محتَضَر صبرش شبیه حضرت ایوب نیست

نیتم آزار تو هرگز نبوده...به خدا..
هرچه بد باشم...دگر.. فکرِ دلم معیوب نیست

هتک حرمت کرده ام...ای کاش می شد آخرش..
که به گوش من رسانی...فعل تو مکتوب نیست

گیرم اینکه بی وفایم ...باز هم در قلب من..
هیچ کس در حد تو اینگونه که محبوب نیست

لاف عشقت را زنم..اما دو چشمم سالم است..
یوسفی تو.. حال من یک ذره چون یعقوب نیست

کربلا می خواهم و از تو تمنا می کنم
در دلم می گویم و این خواهشم مکتوب نیست

زندگی دور از حرم بی چارگی محض شد
مردن بی کربلا رفتن گمانم خوب نیست!!
 
محمدسعید طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


یک وجب خاک ، میان کفنم بُگذارید
شنبه 04 دي 1395 ساعت 22:24 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر مناجات با امام حسین علیه السلام
 

یک وجب خاک ، میان کفنم بُگذارید
مرهمی بر بدن سینه زنم بُگذارید

یک وجب خاک ، فقط از حرم کرب و بلا
بِگُذارید ، به روی بدنم بُگذارید

حتما اینگونه کمی بوی حرم میگیرم
ذره ای کاش ، محل بر سخنم بُگذارید

تا که در قبر ، فقط ناله زنم "وای حسین"
ذره ای تربت اعلی ... دهنم بُگذارید

همه جا جار زدم که وطنم کرب و بلاست
پس به روی لحدم ، از وطنم بُگذارید

یک وجب پارچه هم هست ، که اشک آلود است
این کمی پارچه را هم به تنم بُگذارید

کاش میشد که کمی ، تربت اعلای بقیع
در مزارم ، ز غبارِ حسنم بُگذارید


رضا قاسمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عالم فدای نام دل آرای اهل بیت
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:24 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به چهارده معصوم



عالم فدای نام دل آرای اهل بیت،
شد اعتبارما ز تولای اهل بیت،
ولله کس نیامده همتای اهل بیت،
دارای ثروتیم و زاعطای اهل بیت،
یعنی که هست مابودازهست اهل بیت،
 مجنون شدیم و ازنمک دست اهل بیت،

فاخرکسی که ازگل اینان سرشته شد،
اشرف لقب گرفت و امیر فرشته شد،
در باب عشق مست مدیران رشته شد،
بر قلب رهروان ولا  این نوشته شد،  
گیرم شود که هردو جهانم از آن ما،
  هرگز نمی شویم و زیاران حق جدا،

عاشق کسی بودکه زاهل اراده است،
بر آستان شیر خدا سرنهاده است،
درهردلی محبت ومهری فتاده است،            
  ماعشقمان غلامی این خانواده است،  
این شد سبب که ما شرف خلق داوریم،
تحت لوای حضرت زهرای اطهریم،    

داده صفا به عالم امکان صفایشان،      
حق آفریده کون و مکان را برایشان،
چون کیمیا قسم به خدا خاک پایشان،    
حاتم بود گدای  گدای گدایشان،      
این چشمه ای ازین یم پر از تلاطم است،   
 باب الکرامتش تو ببین وادی قم است،    

اهل سخاوت اند و کرم کارشان بود،  
خیر الوری ز حرکت انظارشان بود،        
رشک بشر به میثم تمارشان بود،      
فخر زمانه ساءل دربارشان بود،
شکرخدا که مستیم ازجام وباده شد،  
اسباب آبروی من این خانواده شد،

باید زفضلشان همه دم گفتگو شود،
شرح مقام و منصبشان موبه مو شود،   
مزد غلام درگهشان آبرو شود

دنیا اگر اراده کنند زیر و رو شود،
ما را چه میشود زکرم مبتلا کنند،
خدمتگذار صحن و سرای ولا کنند،

این از ازل همیشه شده اعتبار ما،
ذکر و شعار هردم ایل و تبار ما،
ما نوکریم و این سبب افتخار ما،
دست نبی و شاه نجف سایه سار ما،
تاکردگار حضرت مولا خدا بود،
بی شک علی امیر و علی ناخدا بود،


از خیرشان تمامی عالم بقا گرفت،
هر ذره از محبت اینان بها گرفت،
باید که نام اعظمشان را طلا گرفت،
زانو زد و به رسم ادب کربلا گرفت،
گفتم زکربلا، دل من پر بهانه شد،        
مرغ دلم به جانب گنبد روانه شد،      

یارب نفس بده که زجانانه دم زنم،       
دم از مقام طایفه ی محترم زنم،     
بی وقفه بهر آل عبا من قلم زنم،      
رنگی زعشق و عاطفه برباورم زنم،    
 یارب مرا تهی ز مرام و وفا نکن،  
یک لحظه ای مرا تو از اینها جدا نکن،       


رضا آهی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ﺩﻭﺵ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﻭﯾﺎ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺘﻢ ﺑﺮﺩﻧﺪ
شنبه 27 آذر 1395 ساعت 12:54 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﺩﻭﺵ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﻭﯾﺎ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺘﻢ ﺑﺮﺩﻧﺪ
ﻭﻧﺪﺭ ﺁﻥ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻠﮑﯽ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ
ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﻣﻠﮏ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻭﺍﻥ ﮔﺮﺩﯾﺪﻡ
ﺭﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺟﻨﺎﻥ ﮔﺮﺩﯾﺪﻡ
ﭼﻪ ﺑﻬﺸﺘﯽ ! ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﻫﺎﻟﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﻭ ﺳﺮﻭﺭ
ﻃﺎﻗﯽ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺭﺍﻩ ﻋﺒﻮﺭ
ﺍﻫﻞ ﺟﻨﺖ ﻫﻤﻪ ﭼﻮﻥ ﻗﺮﺹ ﻗﻤﺮ ﻣﯽﺑﻮﺩﻧﺪ
ﻫﻤﻪ ﺁﯾﯿﻨﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺍﺯﻝ ﻣﯽﺑﻮﺩﻧﺪ
ﺳﯿﻨﻪﻫﺎ ﭘﺮ ﺯ ﻣﯽ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺗﻬﯽ ﺍﺯ ﻏﻢ ﺑﻮﺩ
ﺣﺠﺮﻩﻫﺎﺷﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺑﺮﮒ ﮔﻞ ﻣﺮﯾﻢ ﺑﻮﺩ
ﺍﻧﺒﯿﺎﺀ ﺩﺭ ﻃﺒﻖ ﻧﻮﺭ ﮔﺬﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ
ﻣﯽﮔﺬﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻨﺎﻥ ﻣﻈﻬﺮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ
ﻣﻠﮑﻢ ﺩﺍﺩ ﻧﺸﺎﻥ، ﺁﻧﭽﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ
ﻣﻠﮑﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﺎ ﻃﻠﺒﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮ
ﺗﻮ ﭘﺮﺳﺘﻮﯼ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺑﻪ ﺟﻨﺎﻥ ﻻﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮ
ﻫﻤﻪ ﺍﻫﻞ ﺟﻨﺎﻥ ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﻧﺪ
ﺁﻧﭽﻪ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺟﻨﺖ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﻧﺪ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻣﻠﮏ ﺍﯾﻦﮔﻮﻧﻪ ﺳﺨﻦ ﮔﺸﺖ ﺧﻄﺎﺏ
ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻍ ﺟﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﻦ ﮔﺸﺖ ﺧﺮﺍﺏ
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﻨﻢ ﺗﺸﻨﻪ، ﻣﯽ ﻧﺎﺏ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺗﻮ، ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﻋﻤﺮ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻃﻠﺐ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻟﺪﺍﺭ ﮔﺬﺷﺖ
ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯﻡ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺭﺥ ﺁﻥ ﯾﺎﺭ ﮔﺬﺷﺖ
ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﺁﯾﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺿﻪ ﺭﺿﻮﺍﻥ ﺑﯽﺩﻭﺳﺖ
ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﻍ ﺟﻨﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﺳﻮﺯﺍﻥ ﺑﯽﺩﻭﺳﺖ
ﺑﻬﺮ ﻣﻦ ﺑﺎﻍ ﺟﻨﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺭﻭﯼ ﺣﺴﯿﻦ
ﺯﯾﻦ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺧﯿﺎﻟﯽ ﺑﺒﺮﻡ ﺳﻮﯼ ﺣﺴﯿﻦ
ﺑﺒﺮ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺯﻟﯽ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ
ﺑﺒﺮ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﺍﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ
ﺑﯽ ﺣﺴﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺣﻖ ﻭﺍﻫﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﺑﺒﺮ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺍﺳﺖ
ﺑﯽ ﺣﺴﯿﻨﻢ، ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯﻡ ﺑﻪ ﺟﻨﺎﻥ، ﺷﺐ ﺑﺎﺷﺪ
ﺑﺒﺮ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﻋﻠﯽﺍﮐﺒﺮ ﻭ ﺯﯾﻨﺐ ﺑﺎﺷﺪ
ﯾﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﺒﺮﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﺑﺪﻧﻢ
ﯾﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺳﺮﺍﯼ ﺷﻪ ﺻﺪ ﭘﺎﺭﻩ ﺗﻨﻢ
ﺑﻪ ﺟﻨﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﮔﻞ ﻭ ﻧﻮﺭ ﻣﺴﺎﺯﯾﺪ ﻣﺮﺍ
ﺍﺯ ﺣﺴﯿﻦ ﺍﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﺩﻭﺭ ﻣﺴﺎﺯﯾﺪ ﻣﺮﺍ


حمید کریمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلتنگ توام دلی که درجان من است
سه شنبه 23 آذر 1395 ساعت 10:30 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر مناجات امام حسین (ع)



دلتنگ توام دلی که درجان من است

بیچارگی از دوری تو کار من است



ای هستی من تمام هستم نذرت

مهرت به دلم نگین عقبای من است



نوکر کوی تو بودند همه اجدادم

نوکری ارثیه از جانب اجداد من است



این که هستم در این خانه ز لطف زهراست

این هم از مرحمت مادر مولای من است



هر شب از عشق تو بر سینه و بر سر زده ام

گریه و سینه زنی ضامن فردای من است



کاش آن لحظه که آیند نکیر و منکر

تو بیایی و بگویی، که مهمان من است



لحظه ی آخر مرگم که نفس بند آید

بنهی پا به سرم لذت دنیای من است



دل خود ر به کجا برم که آرام شود

خاک کوی تو فقط دارو و درمان من است



خواب دیدم در و دیوار حرم را یکشب

تکه آئینه ای از، این دل تنهای من است



گوشه ای از حرمت حور و ملک دیدم که

زین سبب شد حرمت وادی سینای من است



شب جمعه،حرم و صحن و سرایت آقا

حسرت روز و شب سینه ی غمبار من است



میرسد ناله ی زهرا که بنی قتلوک

نبرید از بدنش سر، که این جان من است



از غم و غصه ی دوری تو بنوشت «سبا»

شب جمعه حرمت تمام رویای من است



شاعر: سبا.م


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آماده شده کاسه ی خالیِ گدایی
شنبه 20 آذر 1395 ساعت 10:35 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آماده شده کاسه ی خالیِ گدایی

همنام حسن بی برو برگرد کریم است

علی علی بیگی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 11


ایــن شعرهـا جــواب دلـم را نمیدهد
شنبه 20 آذر 1395 ساعت 10:31 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ایــن شعرهـا جــواب دلـم را نمیدهد
باید تمام خلوت خود‌ را حسین ع گفت

محمدحسن رحیمی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


حریم قدس تو در سامرا صفا دارد
پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت 14:0 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )



حریم قدس تو در سامرا صفا دارد
شمیم عطر تو را نکهت صبا دارد

تراب گر چه به سرداب گشته زیب زمین
صفا و مروه کجا این چنین سرا دارد

گدای سامری کوی تو به من فهماند
چقدر سائل و درمانده و گدا دارد

به غربتی که غریب مدینه معروف است
غریب چون حسن عسکری چرا دارد

چقدر بر شجر عترت نبی دشمن
عداوت و حسد و بغض و کین روا دارد

نکرد معتمد از روی جد و مامت شرم
هنوز دشمن تان بر شما جفا دارد

اگر چه زهر اثر کرد بر دل و جانش
فتاد لرزه به دست و به لب ثنا دارد

ز جام مصطکی و مرهم اثر بخشش
چگونه خون جگری رغبت دوا دارد

چراغ عمر شریف تو ای امام همام
خموش گشت و قدر شکوه از قضا دارد

کسی که عالم امکان به دست او باشد
برای سوگ پدر جامه عزا دارد

یتیم گشته امامی که از پس غیبت
برای غربت بابش به لب نوا دارد

به کذب هر که بگوید امام کافی نیست
امام از غم امت نشانه ها دارد

نشان غربت مهدی همین بس است که او
حضور در پس آن پرده خفا دارد

به سینه داغ شما مثل کوه سنگین است
که راه حق و حقیقت فقط بلا دارد

 

جواد کلهر


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از دور باد محضرت ، آقا سلام من
پنجشنبه 18 آذر 1395 ساعت 13:59 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از دور باد  محضرت ، آقا سلام من
بر ساحت تو و پسرت ، احترام من

بعد از "محرم" و "صفر" و "محسنیه" شد...
پیراهن عزای تو ، "حسن ختام" من

 

 

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


راه‌بندان پیش آمد،کوچه هم مسدود شد
سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت 11:50 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

محسنیّه-کوچه بنی هاشم

راه‌بندان پیش آمد،کوچه هم مسدود شد
هی قدم‌برداشتند و هی غبار آلود شد

آن کسانی که ولایت را پذیرفتند، هم
فکرشان غرق خیال آتش نمرود شد

یک نفر میگفت : هیزم خشک باشد بهتراست
یک نفر بااین کلام ازعمق دل خوشنود شد

خانه‌ای که عطر آن مافوقِ مُشک وعود بود
سوخت،بوی‌ ناب‌رفت‌و،جاگزینش دود شد

میخ داغ و سینه ای گنجینه از اسرار حق
فاصله بین در و پهلو کمی محدود شد

مادرسادات  پشت در ولی ...، بایک لگد...
ثلث سادات جهان بااین اثر نابود شد !!

شرح کوچه روضه های فاطمیه طالب است
تابگویم گوشوار فاطمه (س) مفقود شد !!

ابراهیم روشن روش قم

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


تعداد صفحات : 29


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26355
:: کل نظرات : 2142

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 20
:: تعداد اعضا : 1614

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3,342
:: باردید دیروز : 3,768
:: بازدید هفته : 3,342
:: بازدید ماه : 73,166
:: بازدید سال : 73,166
:: بازدید کلی : 8,930,273
لینک دوستان