close
مجتمع فنی تهران
اشعار شهادتی
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست
یکشنبه 01 اسفند 1395 ساعت 6:44 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست

بشکـنـد دستی که بـازویت شکست

تـا قیامت مورد لـعـن خـداست

آن که راهـت را میـان کوچه بـست



مصطفی_محمـدی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مادر از خواب پرید و کمرش درد گرفت
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 12:0 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)


مادر از خواب پرید و کمرش درد گرفت
مرغ پر بسته ی ما ، بال و پرش درد گرفت

سرفه ها خشک و گلوگیر ، خدا رحم کند
گفت زینب ، که دوباره جگرش درد گرفت

چشم را بست که قدری سرش آرام شود
یاد آن روز که افتاد ، سرش درد گرفت

خواست برخیزد از این بستر خونی اما
جای هر بوسه ی گرم پدرش درد گرفت

گریه هایش بخدا درد سری بود فقط
باز از گریه دو تا پلک ترش درد گرفت

بعد هفتاد و دو شب پهلوی او خونین بود
میخ آتش زده ی " در " اثرش درد گرفت

دست بر شانه ی من خانه تکانی میکرد
خم شد و داد کشیدم : کمرش درد گرفت


پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


برای وصف تو عالم تمام حیران شد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:59 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت_زهرا


برای وصف تو عالم تمام حیران شد
که وصف نقطه ی اسمت هزار دیوان شد
به یمن کوثر تو این کتاب قران شد

دلیل زندگیِ بچه مادرش باشد
دلیل ماندنِ قرآن ز کوثرش باشد

من آمدم که دلم را کمی تکان بدهید
به قدر یک نفسی هم شده امان بدهید
به دست و سینه و چشمم اگر زبان بدهید

چنان سرود علی یاعلی علی سازم
که عرش و فرش خدا را به لرزه اندازم

شراب عشق رسیده به کام نوکرها
که جز سبوی تو باشد حرام نوکرها
ببین به پا شده بازازدحام نوکرها

به این امید که ما را پسر خطاب کنی
لباس مشکی مان را تو انتخاب کنی

لباس دوخته ات را به جان که میخَرَمش
قسم به جان خودم کربلا نمی برمش
میان سینه زنی ها اگر چه میدرمش

ولی دگر نگذارم لباس کهنه شود
که پیش رخت عزا هر کلاس کهنه شود

اِراده بوده اگر که به پشت در بوده
وگر نه مرد تر از مرد با جگر بوده
اگر که فاطمه بر دین حق سپر بوده

علی شجاع تر از فاطمه ندارد یار
به غیر فاطمه مردی نبوده است انگار

میان باغچه ی یاس جای دود نبود
فدای تو بشوم صورتت کبود نبود
میان کوچه اگر کافر حسود نبود

فدک بهشت زمینی شیعیان میشد
ثنای آل علی ورد هر زبان میشد...

محمد_رضا_رضایی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:58 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

💠 السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ  ... 💠


هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟
پیشِ رویم چادر از رو بر نمیداری چرا؟

کس نمیگوید سلامم...کس نمیگوید جواب
بین این غمها تو قفلِ غم به لب داری چرا؟

رنگِ رخسارت خبر از روزگارت می دهد
کارِ خانه پس چرا لبخندِ اجباری چرا؟

هر چه پرسیدم ز حالت زود گفتی بهترم
پس بگو دستت ز پهلو بَر نمیداری چرا؟

ردِّ خونی پشتِ در روی زمین بینم... ولی
خیره با چشمان کم سو سوی مسماری چرا؟  

یارِ هجده ساله ام رنگت چنان صد ساله هاست  
دست بر زانو خمیده سمت دیواری چرا؟

این دعایت را شنیدم مرگ میکردی طلب
نوبهارِ خانه ام از عمر بیزاری چرا؟

ای همه پشت و پناهم عزم رفتن کرده ای؟  
قصدِ این داری که از من دست برداری ؟ چرا؟

صبح تا شب کارِ خانه نیمه ی شب گرمِ آه
هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟

داریوش جعفری

#مرثیهـ حضرتـ زهرا
#بستر

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:56 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طلیعه ی فاطمیه



به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
به نام زینب کبری ، شکوه سر تا سر

شروع شد غم کوچه ، درست آنجا که...
شکست هیبت مردی به سختی حیدر

شکست قامت آن کوه پر صلابت تا...
صدای همسرش آمد ،  ز آستانه ی در

صدای له شدن غنچه ای به گوش آمد
صدای مادر خسته ، کبوتری مضطر

یکی نگفت که نامرد بی حیا بس کن
صدا بلند مکن در حریم پیغمبر

مزن لگد به در خانه ی رسول الله
مکن تو غنچه ی نشکفته را چنین پرپر

به قدر کافی از این قافله عقب ماندی
دگر عذاب خودت را مکن از این بدتر

حریم خانه ی حیدر که جای هرکس نیست
حریف شیر ولایت ، شغال و کرکس نیست


پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شد فاطمیه فاطمه ما راصدا کرد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:55 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا زهرا (سلام الله علیها)

شد فاطمیه فاطمه ما راصدا کرد
امسال هم شکر خدا ما را جدا کرد
اومادری کرده برای ما همیشه
ماها نبودیم وبرای  ما دعا کرد
بی آبرو بودم مرااو آبرو داد
هرچه ازاومی خواستم آن راعطاکرد
بااینکه من کاری برای اونکردم
هردفعه سمت روضه اش من راصداکرد
اینجا کناره سفره ای که انبیایند
دستم گرفت آورددریک گوشه جاکرد
رزق مرا هرسال داده فاطمیه
هرساله من را راهی کرببلا کرد
روضه بخوانم روضه،سیلی،کوچه،نامرد
دیگرنمی گویم چه آنجا چه هاکرد
آنقدر گویم مادرم باسرزمین خورد
درپیش چشمان پسرمادرزمین خورد



احمد پریش

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فصل خزان باغ مرا دلگیر کرده
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:55 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه
#حضرت_زهرا

 فصل خزان باغ مرا دلگیر کرده
حال و هوای خانه ام تغییر کرده

از کوچه بیزارم خدا... این کوچه ی تنگ
یاس جوانم را کمان و پیر کرده

صبر و سکوت من برای حفظ اسلام
روباهِ یثرب را برایم شیر کرده

ریحانه ام در بستر است و درد دارد
سرتاسرش از ضربه ها تغییر کرده

این که چرا زهرایم از من رو گرفته
این روزها فکر مرا درگیر کرده

پهلو به پهلو کرد... رنگش مثل گچ شد
سرّ درونش را رخش تفسیر کرده

در خواب دیدم فضه با اسماء می گفت:
مرهم به زخم بازویش تأثیر کرده

سجاده اش را نیمه شب انداخت زهرا
دیدم نشست و نیت تکبیر کرده

رفته به سجده دست بر پهلو گرفته
هنگام برگشتش چرا تأخیر کرده؟!

شأن نزول آیه‌ی تطهیر قرآن
با خون خود بیت مرا تطهیر کرده

با گفتن عجل وفاتی در قنوتش
از زندگی کردن مرا هم سیر کرده

فهمیدم از رنگ در و دیوار خانه
مسمار بدجوری به یاسم گیر کرده

قنبر خدا خیرش دهد با چشم گریان
میخ در این خانه را تعمیر کرده

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حالا که داری می روی من بی قرارم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:54 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔹زبانحال حضرت علی (علیه السلام)

با حضرت زهرا (سلام الله علیها)🔹


حالا که داری می روی من بی قرارم
راضی به این رفتن شدی حرفی ندارم

من میوه ی اشکم رسیده.... کن نگاهی
این روزها خیلی ز داغت آبدارم

راضی نبودم وا کنی در را ؛ ولیکن
من این دم در آمدن را دوست دارم

مانند روز عقدمان برخیز از جا
یک زیوری در دست کن ای خواستگارم

دست خودم که نیست این باران اشکم
در این قضیه جان تو بی اختیارم

هم من توام ، هم تو منی هنگام دیدار
انگار در دستان خود آئینه دارم

حیف دو چشمت نیست می گریی عزیزم
با خنده هایت نوبهارم ای بهارم

وقتی تو هستی پیش من، دنیا به کام است
گویی که از الماس بر سر تاج دارم

من ساعت عشقم که با لبخندهایت
 ثانیه ها را لحظه لحظه می شمارم

مردم همه به شوهر تو پشت کردند
تنهاترین مرد غمین این دیارم


جعفر ابوالفتحے

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کمکم کن که مضطرم فضه
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:53 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحیم


کمکم کن که مضطرم فضه
شد لگد مال پیکرم فضه
عجله کن بیا عزیز من
چادرم را بکش سرم فضه

دست و پایم ببین چه می لرزد
این صدایم ببین چه می لرزد
کمکم کن که تا بلند شوم
مجتبایم ببین چه می لرزد

خاک و خاکستر مرا بردار
زود انگشتر مرا بردار
کمرم درد میکند فضه
از زمین معجر مرا بردار

استخوانهای من همه خوردند
همسرم را ببین کجا بردند
نه فقط محسن مرا کشتند
ثلثی از بچه های من مردند

جان این مجتبی نمی بخشم
به همین گریه ها نمی بخشم
دل من را شکسته این ملعون
دومی را خدا نمی بخشم

من که بودم دلیل هر آیه
تیشه بر ریشه ام زد از پایه
شد غرورم شکسته تر وقتی
کتکم زد کنار همسایه



ابراهیم_لآلی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رد خونست که بر پیکر این در مانده
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#حضرت_زهرا  

رد خونست که بر پیکر این در مانده
مثل زخمی که روی بال کبوتر مانده
لرز سختیست که بر زانوی حیدر مانده
گرد و خاکست که بر چادر مادر مانده

غم عالم به سرم ریخت ،امان از کوچه
همه ی بال و پرم ریخت ، امان از کوچه

آنقدر سوخته که چادرش از سر افتاد
دست بر شانه ی من بود که مادر افتاد
بضعه افتاد ، همه جان پیمبر افتاد
دردسر بود که در خانه ى ما شر افتاد

گره افتاده به این کار،امان از کوچه
خم شده حیدر کرار ، امان از کوچه

مانده خاکستر در ، روی پر و بال اما
مانده در گوش من آن شورش و جنجال اما
یاد آن قد خم و آن تن بی حال اما
چادری که شده در معرکه پا مال اما

بدتر این بود نه با پا ، که با سر افتاد
تا به روی کمر مادر من در افتاد

مانده نجوای شب و روز منو این کوچه
مانده این آه جگر سوز من و این کوچه
آتش و دود غم افروز من و این کوچه
حسرت مادر دیروز من و این کوچه

تکه تکه شده ام ، قحطی مرگست خدا
میکشد آه مرا ، کوچه جدا ، مرگ جدا

آسیابست که امروز سرش خلوت شد
یا تنوری که برایش غم نان حسرت شد
گریه در روزن چشمان همه دعوت شد
بوی مادر به لباس تن من عادت شد

سخت تر میگذرد ثانیه ها بی مادر
شده دلگیر همه خانه ى ما بی مادر

هیچ داغی بجز این داغ مرا پیر نکرد
بين موهای حسن این همه تأثیر نکرد
یل خیبر شکنی را نه زمین گیر نکرد
گریه چشمان مرا از غم تو سیر نکرد

آن سه تا بانی دردند ، امان از کوچه
چه جفاها که نکردند ، امان از کوچه


#نرگس_غریبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ناله کم کن تا نبینی بر لبانم آه را
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ناله کم کن تا نبینی بر لبانم آه را
غصه ی تو داده بر من این غمِ جانکاه را

میکنی این خانه را خود رو براه و میبری
از دو پای حیدرت بانو توانِ راه را

خوب میدانم چه دردی در وجودت میکشی
زانکه دیدم دودِ بر در...خونِ بر درگاه را

با پرِ چادر مپوشان صورتت از روی من
تا ببینم محرمم آن چهره ی چون ماه را

رو به درگاه خدا کن دست خود بالا ببر
کن دعایی حالِ این قوم بدِ گمراه را

گر که میخواهی نمیرم جان زهرا قطع کن
گریه های جانگداز و ناله ی ناگاه را

میروی تو میرود سنگ صبورِ خانه ام
میروم تا پر کنم از غصه هایم چاه را

داریوش جعفری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


معنای تامِ بی کرانی ها ست زهرا
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:51 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


معنای تامِ بی کرانی ها ست زهرا

 بارانِ فیضِ مهربانی ها ست زهرا

 

وقتیکه نورش تا خدا منزل گزیده

پیدا برای کهکشانی ها ست زهرا

 

خلقت به شأنِ فاطمه یعنی نهایت

منظور کل جاودانی ست زهرا

 

محشر که سرها می رود پایِ گریبان

مضمونِ ناب "لَن تَرانی"ها ست زهرا

 

آندم که می آیم گریزان و پریشان

مادر به وقت بی اَمانی ها ست زهرا

 

در فاطمیه بهترین ها را بخواهند

اسرار جمعِ بی نشانی ها ست زهرا

 

از روی او ما گریه هامان پر بهانه ست

مفهوم داغِ خون فشانی ها ست زهرا

 

صدیقه و مظلومه و مکسوره باشد

مصداقِ زخمِ اَرغوانی ها ست زهرا

 

مجلس برایش در سما دارد خداوند

بی شک عزایِ آسمانی ها ست زهرا



علی احمدیان - جنت
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در نـزد علی فاطمه یـک گوهر بود
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:50 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در نـزد علی فاطمه یـک گوهر بود
سـوگند که بر خلق خدا او سَر بود
یک ایـل جلو،فاطمه پشت حیدر (ع)
زهـرا بـخدا یک تنه یک لشگـر بود

 

بی فاطمه سوگند دو دنیا هیچ است
نامَش نَبری بِدان که نَجوا هیچ است
ای شیعه بِـدان بـدون شک در عــالم
حـِیدر بـخدا بـدون زَهــرا هیچ است


 

یک‌یک همه را فـاطمه تَضمین بکند
این اشک من و تو را چه تحسین بکند
بَـر خـاک سیَه فِتَد عَـدو گر زهــرا
از عمق دلِ خون شـده نفرین بکند


در عرش خدا فاطمه یک اَختر بود
در جنگ چنان ذکر لبِ حیدر بود
اِسـلام اگـر ستـون مُحکم دارد
چون فاطمه در برابر لشگر بود



محمدحسن رحیمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای اذان گوی مدینه ای بلال
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:49 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای اذان گوی مدینه ای بلال
ای پیمبر سیرت و نیکو خصال

بعد از آنی که نبی کرد ارتحال
خسته ام ازاین همه درد و ملال


می شوم آماده از بهر وصال
گشته دیگر قامتم همچون هلال
 
می کنم با درد پهلویم جدال
بنگر احوال دلی آشفته حال

گو اذانی بهر این بشکسته بال
ای اذان گوی مدینه ای بلال
 
حسین نجفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مشکی به تن کنید که مادر ، نماندنی است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:47 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مشکی به تن کنید که مادر ، نماندنی است
حال و هوای فاطمه ، حالات رفتنی است

اُف بر شما ، جماعت بی عار لعنتی
بی فاطمه عواقب این شهر دیدنی است

پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آسمان ماتم گرفته ، غصه دار فاطمه است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه_مناجات


آسمان ماتم گرفته ، غصه دار فاطمه است
...در عزای فاطمیه بی قرار فاطمه است

این دهه صاحب زمان صاحب عزای مادر است
صاحب این غصه ها خود سفره دار فاطمه است

بین مجلس ناله ی " ای وای مادر می رسد"
مجلس ما دست شخصی از تبار فاطمه است

مصطفی با بوسه بر او می رود سمت خدا
راه معراجی شدن در اختیار فاطمه است

هر که اینجا اشک خود را خرج هیئت می کند
روز وانفسا یقینا در کنار فاطمه است

تک تک گریه کنان را سمت کوثر می برد
دست گیری کردن از بی چاره ، کار فاطمه است

در مدینه چادرش را پرچم اسلام کرد
دادن درس بصیرت راهکار فاطمه است

در تمام عصر ها باید ولایت را شناخت
پس ولایی کردن ما شاهکار فاطمه است

سینه ی ما هست پس زهرا نمی خواهد حرم
قلب مومن وقف زهرا و مزار فاطمه است

مادریِ فاطمه خیلی به دردم می خورد
نوکرش روز قیامت هم جوار فاطمه است

می کشم بر روی چشمم خاک چادر را هنوز
چادر خاکی برایم یادگار فاطمه است

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بریزید آب ، روی پیکر بی جان زهرایم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غسل و وداع مولا با

حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها)



بریزید آب ، روی پیکر بی جان زهرایم
به زحمت ، از میان سینه میآید نفس هایم

ببینید حال و روزم را ، ببینید اشک حیدر را
منم آن فاتح خیبر ، که لرز افتاده در پایم

پس از هفتاد و چندی روز دیدم روی زهرا را
الهی بشکند دستی ، که آتش زد به دنیایم

"بریز آب روان اسماء ، ولی آهسته آهسته"
ببین با چشم خیسم ، سخت مشغول تماشایم

کفن کردم گل نیلوفرم را با چه اندوهی
که دیگر بین مردم ، بی کس و تنهای تنهایم

دو ماهی بود هرشب ، پیش چشمم گریه میکرد و
به من میگفت : دلتنگم ، برای روی بابایم

به بالای سرش آرام زیر لب به او گفتم:
برو تاج سر حیدر ، برو ای سرو رعنایم

برو ، اما بدان با رفتنت جان مرا بردی
پس از تو من برای مردنم هرشب محیایم

قرار بعدی ما قتلگاه روز عاشورا
بیا بالای مقتل فاطمه جان ، من هم آنجایم


✍#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با درد بر می خواست
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:43 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )



با درد بر می خواست
از سینه اش وقتی که آه سرد بر می خواست

در کوچه ها صدبار
افتاد ، اما باز مثل مرد بر می خواست

هرچند با زحمت
نام علی را تا که می آورد بر می خواست

یاس بهاری داشت
ازکوچه مثل برگ خشک و زرد بر می خواست

اشک حسن می ریخت...
هر وقت که از چادر او گرد بر می خواست ...

مجتبی_خرسندی_بروجرد

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام بی کفن را دوست دارم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:42 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجاتی سید الشهدا ع و گریز گودال


امام بی کفن را دوست دارم
شه دور از وطن را دوست دارم

به سینه می زنم در تکیه هایش
من این سینه زدن را دوست دارم

میان روضه هایش بی قرارم
و این مضطر شدن را دوست دارم...


...لبم ذکر "حسین جانم" گرفته
بخوان روضه دلم را غم گرفته


خوشا آن دیده که با گریه ، تر شد
خوشا آن دل که از غم با خبر شد

بخوان روضه که زینب در به در شد
رفیق گریه اش خون جگر شد

همان زینب که جان نیمه جانش
شبیه شمع، آب و مختصر شد


 به گریه رفت بر بالای گودال
سرش را بر زمین زد، رفت از حال...


... غریب نینوا شد تکه تکه
به زیر تیغ ها شد تکه تکه

سرش از تن جدا شد ضربه ضربه
تنش در خون رها شد تکه تکه

به وقت دیدنش در زیر نیزه
دل زینب جدا شد تکه تکه


بزن لطمه که زینب لطمه زن شد
کنارش، جسم عشقش بی کفن شد


تمام ماجرا با غصه طی شد
سرش با خنجری از پشت پی شد

به پیش چشم پر از اشک زینب(س)
سر ارباب مظلومان به نی شد

به روی طشت زر افتاد، آخر
پس از خون بصر مهمان مِی، شد


نه از مِی ، امشب از خون باده سر کن
تو از داغ مدینه دیده تر کن


مدینه، ای امان از این مدینه
امان از این غم و از بغض و کینه

همیشه دست طعمه بر زمینه
همیشه گرگ در حال کمینه

لگد آمد به استقبال زهرا (س)
ز ضرب میخ در شد پاره سینه


نخوان روضه که مهدی ، روضه خوانه
بریزد اشک، از غم دانه دانه


امام پاره تن را دوست دارم
شه دور از وطن را دوست دارم

من آن مرغ اسیر باغ عشق
و مرغان چمن را دوست دارم

به گلزار رقیه می پرم من
من این دشت و دمن را دوست دارم


منی که غرق مهر و مست عشقم
همان کلبِ دو بانوی دمشقم



جعفر ابوالفتحی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد
همان شبی ست که زهرا درون خانه نباشد

علی و فاطمه باشند توی ذهن خدا و-
برای خلقت هفت آسمان بهانه نباشد؟

میان این دو به خنده به گریه یا به گلایه
عبارتی نشنیدم که عاشقانه نباشد

مزار مخفی زهراست هرکجا که هزاران
پرنده باشد و ردی از آب و دانه نباشد
 

مهدی_رحیمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


من هرچه دارم از کرام اهل بیت است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:39 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من هرچه دارم از کرام اهل بیت است
گنج دو دنیا زیر گام اهل بیت است        
زیبا ترین جا کنج بام اهل بیت است
صبح و مساء ذکرم سلام اهل بیت است


شد هرکسی مجنون اینان جاودان شد    
از افتخارات زمین و آسمان شد      
یا شد اباذر یا که شخصی چون کیان شد    
دارد شرف هرکس غلام اهل بیت است

از هر لحاظی بنگری تو برترین اند
دارای اعجازی عظیم و بی قرین اند   
تاج سر خلق و عباد الصالحین اند   
این یک نم از شان مقام اهل بیت است   

غافل شود عاقل ترین بایک نگاهی
باعشق و جود و معرفت گردیده راهی  
اینجا گدا دارد مقام پادشاهی  
این چشمه ای از خیر عام اهل بیت است

اینجا به اوج خود رسد هر شور و حالی
اهل کرم هستند و این مولی الموالی
سائل نرفت از نزدشان با دست خالی!!
از بس پر آوازه کرام اهل بیت است

هردرد درمان میشود بی شک دراینجا
دل غرق ایمان میشود بی شک در اینجا
محبوب یزدان میشود بی شک در اینجا
اوج شفا در بطن نام اهل بیت است


آری اجابت میشود قطعا حوائج
باید بر آورده شود شرعا حوائج
اینجا نماند بر زمین اصلا حوائج
این دور از لطف و مرام اهل بیت است

ما از روایتهای اینان جان گرفتیم
در پیش راه حضرت یزدان گرفتیم    
درس زیاد از هر خط قرآن گرفتیم
غرق حلاوت بس کلام اهل بیت است  

اینجا گره در کار معنایی ندارد
این خانواده مثل و همتایی ندارد  
کس مثل اینان فضل و اعطایی ندارد
جود و کرم کارمدام اهل بیت است

دارد دلی آذین زالماس و عقیقی  
باشد بنی آدم به معنای حقیقی  
با آل احمد هست او در هر طریقی
هرکس که منعم از طعام اهل بیت است  

دیدم که روزی عارفی فرزانه میگفت
در شان چهارده گل جانانه میگفت    
از مخزن الاسرار این کاشانه میگفت
میگفت سعادت نزد جام اهل بیت است

رضا_آهی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هی خط زد و دو مرتبه از سر اضافه کرد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:32 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَاَبیها و َبَعْلِها وَبَنیها
.
هی خط زد و دو مرتبه از سر اضافه کرد
آخر میان کوچه دوتا در اضافه کرد

اسم من و تو و همه را در میان لوح
آن قدر گفت و گفت که آخر اضافه کرد

تقدیر دست برد به کاغذ نوشت «در»
میخی به قلب او خود جوهر اضافه کرد

اول قرار بود که بی بال بپّرد
زهرا دو بال را به کبوتر اضافه کرد

قرآن دلیل محکم ما شد اگر خدا
بر سوره هاش سورهٴ کوثر اضافه کرد

وقتی که مادر پدرش شد٬ جهانی است
تعریف دیگری که به مادر اضافه کرد

مهدی_رحیمی_زمستان

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خیرت قبول ، دست تو دست بگیر داشت
سه شنبه 12 بهمن 1395 ساعت 12:39 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

💠سلامٌ عَلی قَلبِ زَینَبَ الصَّبور...  💠


خیرت قبول ، دست تو دست بگیر داشت
چشمت عنایتی به من سر به زیر داشت
حاتم نشسته بود که با دست بشمرد ؟
بیت کریم پرور تو چند اسیر داشت؟
دستش شکست بس که حریمت فقیر داشت
لطف خدا میان کمان تو تیر داشت

دستت درست ، روح صغیرم کبیر شد
پس کو برات دیدن شش گوشه ، دیر شد

خانم نگاه کن ز تو جاهی نخواستم
سختی بده ، من  از تو رفاهی نخواستم
من راضیم اگر که بریزی دو تکه نان
بودن کنار سفره ی شاهی نخواستم
گفتی : خودت به درد دلم می خوری فقط
من هم به غیر تو که  پناهی نخواستم

دستت درست ، کار مرا هم درست کن
این قلب تابدار مرا هم درست کن

قلبم گرفت ، تا ز تو گفتم کلام ها
چشمت ندید بعد  حسین احترام ها
بانو شنیده ایم که از پشت بام ها
سنگت زدند جمعیت بی مرام ها
نامرد پست گفت  : بچرخید دورشان ....
دورت زدند چرخ ، تمام غلام ها ....

.... بعد از حسین ، ام بنین را چه می کنی؟
اشکی که ریخت روی زمین را چه می کنی ؟

بعد از  حسین ، سایه ی بر سر نداشتی
پیش رباب ، ساقی و ساغر نداشتی
بهتر بمیرم و ننویسم ، نخوانمش
قاسم نداشتی علی اکبر نداشتی
نامش ببر ، جنازه بگیر از دو دست من
بانو که گفته بود که معجر نداشتی ؟

در زیر آفتاب ، چرا گریه می کنی ؟
با این دل خراب ، چرا گریه می کنی؟

جعفر ابوالفتحی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با طفل خود دردانه ی دنیا شدی تو
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:44 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به بانوی مکرمه حضرت آمنه س مادر پیامبر مهربانی ها

با طفل خود دردانه ی دنیا شدی تو
مادربزرگ حضرت زهرا شدی تو

مردم تو را نشناختند تا قبل از این روز
با این ولادت بیشتر معنا شدی تو

در عفت و پاکی تو شکی نبوده
از بهترین زن های دوران ها شدی تو

در انتظار شوهرت ماندی که آخر
درجایگاه صبر بی همتا شدی تو

با این همه راز و نیازت آشکار است
در این جهان اسطوره ی تقوا شدی تو

دور و برت نامحرمی بانو نبوده
هر چند بعد از همسرت تنها شدی تو

باران چشمت از غم زینب گرفته ست
حتما برای کربلا دریا شدی تو

شاید کنار جسم بی جان اباالفضل
ام البنین حضرت سقا شدی تو

یا در کنار جسم بی سر هم نوا با
آه و فغان زینب کبری شدی تو

یا این که با حالی پریشان در خرابه
هم سفره با نیلوفر بابا شدی تو

#علی_علی_بیگی

 

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت آمنه (س) ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


بازو شکسته ایی تو ولی کار میکنی
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:38 | بازدید : 61 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زبانحال حضرت امیرالمومنین علی ع

                  

بازو  شکسته ایی  تو   ولی   کار   میکنی
لطفی تو  بر  من  و   دل  خونبار  میکنی

دیگر  نمانده  تاب  و   توانی  به  پیکرت
چون  یاد  غربتِ  من ِ بی  یار  می کنی

آرام   جان   من    نکند   رفتنی   شدی؟
دائم   دعا  به    محضر   دادار  میکنی

عَجِّل وَفاتیِ  تو   مرا  کشته ٬ از  چه  رو
بر مرگ خود  تو این همه  اصرار میکنی؟

خانه  خراب  می شوم  از  پر  کشیدنت
پرپر مزن  که  خون  به  دل ِ یار  میکنی

دلگرمیِ  علی  تویی  ای  نور  خانه ام
این خانه را  ز  رفتن  خود  تار میکنی



 مرتضی شاهمندی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خودم دیدم خمیده راه می رفت
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:27 | بازدید : 269 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خودم دیدم  خمیده   راه می رفت   
 
 به سوی  خانه   با صد آه   می رفت
 
 خودم  دیدم  عدوی  بی حیا را
 
 که می زد  تا زیان  بر روی زهرا
 
 خودم  دیدم  عدو  با ضرب   سیلی
 
  میان کوچه  رویت  کرده نیلی
 
 خودم  دیدم که   زهرا  ناله می زد
 
 ز پهلو  ناله  هجده ساله  می زد
 
 خودم  دیدم   عدو با   تازیانه
 
 به رخسارت  کشیده  وحشیانه
 
خودم  دیدم  هوا را  تیره و تار   
 
 دریده  سینه ات  از ضرب  مسمار
 
 خودم  دیدم  که رد  خون  سینه
 
 چکیده  بر زمین   از  ظلم  و کینه
 
 خودم  دیدم  که پهلویت  شکستند
 
 برای انتقام از  تو نشستند
 
 عدو مسمار  در بر سینه  آویخت
 
 خودم  دیدم  که خون  از سینه می ریخت
 
 خودم دیدم   به سوی  تو  دویدند
 
 میان  کوچه   رویت را دریدند
 
 بگو  دیگر  ز شرح  ماجرایش
 
 عدو آتش  زده  بر آن سرایش.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


وقتی که آمنه ست چنان کوثری بزرگ
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:26 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتی که آمنه ست چنان کوثری بزرگ
مردی بزرگ آمده از مادری بزرگ

مادر چه مادری که به غیر از پیامبر
با او شده ست منسب پیغمبری بزرگ

باید که خلق محو کلامش شوند، چون؛
در دامنی چنین شده این منبری بزرگ

زیبنده است لفظ بزرگی براو که هست؛
مادربزرگ فاطمه و مادری بزرگ

نسبیّت نبی و علی مثل آمنه است؛
چون شد برای بنت اسد خواهری بزرگ

با این رفاقت نسبی، شد پیامبر؛
با لای لای کوثری و حیدری بزرگ

در انتقال روضه ی این شعر بی گمان
محدوده ی زمان شده دردسری بزرگ

آن جا که وقت بوسه به حلقوم کودکش
درچشم زن نشسته غم دیگری بزرگ

کرب و بلا نبوده ولی پیش آمنه
پیغمبر است گاه علی اکبری بزرگ

چون اکبر است خُلقاً و خَلقاً برای او
اما بدون قید علی اصغری بزرگ

لفظ بزرگ روضه ی مکشوف شد که بود؛
درکوچه چل نفر پس از آن لشکری بزرگ

تا رد شوند لشکریان درب کوچکی
در موقع سقوط خودش شد دری بزرگ

سیلی تمام روضه ی من نیست، بی گمان؛
دست بزرگ داشته انگشتری بزرگ

سبز و کبود و نیلی و خاکستری و سرخ
باروضه های فاطمه شد دختری بزرگ

تااینکه دید چکمه ای آمد به قتلگاه
بر روی حنجر است نوک خنجری بزرگ

قصه به سر رسید و به سر،نه که تازه سر؛
افتادنش ز نی شده درد سری بزرگ

مهدی_رحیمی_زمستان

 

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت آمنه (س) ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:27 | بازدید : 125 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
حسن نداشت غمت را حسین نیز نداشت

در این نداشتنی ها چه چیز ها که نبود
نداشت...نه٬ مثلا بستر مریض نداشت

برای شانه زدن زحمتت زیاد شده ست
هزار شُکر که طفل تو سینه ریز نداشت

تمام روز به این فکر کرده ام اصلا
درِ ورودی این خانه میخ تیز نداشت!!!

و سیلی از دو طرف صورت تو را می بُرد
مدینه بود ولی کوچه ی عریض نداشت

حسن نبود اگر با تو توی آن کوچه
به کوچه روضه ی تو این قدر گریز نداشت

حسن نبود اگر با تو بعدِ این همه سال
به تشت٬ خونِ حسن لخته ی غلیظ نداشت

و خاک کرب و بلا این بضاعتِ مزجات
بدون فاطمه٬ یا ایها العزیز نداشت

شلوغ بود چنان وقت نیزه دور حسین
که دست موقع پرتاب٬ دور خیز نداشت

ولایت علی و کربلا و دولت یار
بدون فاطمه٬ شیعه هزار چیز نداشت

مهدی رحیمی (زمستان )

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دوباره آمدم از راه دور سمت حرم
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:26 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دوباره آمدم از راه دور سمت حرم
سلام حضرت آقا سلام بال و پرم

جواب میدهی آیا به این گدا آقا
که من تمامیِ عمرم به شوق در به درم

عزیز فاطمه هر شب به یاد کرببلا
هزار چشمه ی جوشان چکید از بصرم

مرا به خادمیِ خانه ات قبولم کن
به حق ندبه و اشک و زیارت سحرم

مرا ز بدو تولد به برکت تربت
سپرد دست تو ،آقای مهربان، پدرم

هنوز نغمه لالاییَم به گوشم هست
حسین، ذکر لب مادرم، کنار سرم

به احترام شهیدان کربلا باید
به غیر شال عزایم، دگر کفن نبرم

تو را به جان عزیزت ردم مکن مولا
که بی تو میرود از دست حاصل و ثمرم

چه خوب می شود آقا که آخر این راه
به زیر بار عزای تو خم شود کمرم

به یاد خشکی لبهات، وقت نوشیدن
به جای رفع عطش ،سوخت یکسره جگرم

هزار سال گذشت از غروب خون، اما
هنوز میرسد آوای ناله ی.. پسرم'''''''

(بُنَیِّ قتلوک ذبحوک و من الماء منعوک،،،،،)

محمد قاجار

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ذکر لبم روبه حرم لبیک ارباب
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:21 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ذکر لبم  روبه حرم  لبیک ارباب
تو سَیـّدی من نوکرم لبیک ارباب

من از اهـالی دیار روضه هایم
نذری کوی دلبرم  لبیک ارباب

با اِتًکا بر اشکهای روضه ی تو
شد این گدایت محترم لبیک ارباب

وقتی شنیدم روی پیکر سر نداری
نذر سرت کردم سرم لبیک ارباب

پیراهنت را گرگهای دشت بردند
تو تا کـفن کردی کرم لبیک ارباب

لب تشنه ماندی ومرا سیراب کردی
درروضه ات واشد پَرم لبیک ارباب

پای سرِبر نیزه ات زینب به سر زد
شد ندبه خوان تو حرم لبیک ارباب

حسین ایمانی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غیر از تو در عالم کسی خیمه نشین نیست
یکشنبه 26 دي 1395 ساعت 12:41 | بازدید : 55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 

غیر از تو در عالم کسی خیمه نشین نیست
 یعنی که تنهاتر ز تو روی زمین نیست

گفتم در آخرمی رسی دورت بگردم
 افسوس تقدیر الهی این‌چنین نیست

وقتی نباشی روزگار من سیاه است
 بر تاج قلب من نشانی از نگین نیست

با غصه‌ی دوری از تو زنده هستم
 جز غصه ی تو بادلم چیزی عجین نیست

ترسم که آخر باغم عشقت بمیرم
 هرچندمی دانم  نصیب من جز این نیست

دامن نکش از دست من، غیر از تو آقا
 با عاشق تو یک نفر هم هم‌نشین نیست

در اضطرابم با چه وضعی پیشت آیم؟
 در این‌زمانی که عقاید آهنین نیست

دین مرا با دست‌پر مهرت نگهدار
 دیگر به‌جز تو در زمین حصن حصین نیست

ذکر لبم " زهراست" خوش حالم به والله
تا اوج این اذکار ذکری که قرین نیست

زهرا بیا باشد خیالت قرص.. دیگر..
در بین کوچه هیچ شخصی در کمین نیست

در پشت در بازوی او لشکر زمین زد
سرباز مثل فاطمه روی زمین نیست

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 4


دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
یکشنبه 26 دي 1395 ساعت 12:39 | بازدید : 121 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)



دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
شرم کن از حال ما و گریه های خواهرم

دست بردار ای حرامی ، راه ما را باز کن
من که کودک نیستم ، من بچه شیر حیدرم

فکر کردی فاطمه تنها و بی کس مانده است؟
من خودم ، تنهای تنها مادرم را میبرم

شرم کن از شال مشکی پیمبر ، بی حیا...
بشکند دستت به حق حال و روز مضطرم

گوشواره روی خاک و چشم مادر تار تار
غرق خاک و خون شده از پای تا موی سرم

زیر لب با خود فقط میگویم و رد میشوم
آه دنیا تو چه کردی با گل نیلوفرم...؟

بعد از آن کابوس شب هایم مکافاتی شده
دائما با "داد" ... از خواب شبانه می پرم



#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چقدر بین کوچه ها زدم نفس نفس
شنبه 25 دي 1395 ساعت 10:56 | بازدید : 93 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔸🔹مصیبت حضرت زهرا (س)🔹🔸

چقدر بین کوچه ها زدم نفس نفس
شدم میان کوچه مثل مرغ در قفس
کجایی ای علی بیا به داد من برس

حسن دو دیده را پر از ستاره میکند...

به زخم سینه ی شکسته ام نمک زدند
مرا به کوچه با بهانه ی فدک زدند
مرا کنار دیده ی حسن کتک زدند

حسن به بی قراری ام نظاره میکند...

گلم که زیر تازیانه ها, شدم گلاب
دو بازویم ز سوز تازیانه شد کباب
کجایی ای یل عرب بیا ابوتراب

حسن فقط به چادرم اشاره میکند...

تو مرهمی به زخمهای بی شماره ام
نظر نما علی به گوش و گوشواره ام
بیا نگاه کن به خون گوش پاره ام

حسن فقط نظر به گوش پاره می کند...


جعفر ابوالفتحی

 

 

منبع :

www.neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رو بر تو آوردیم آقا ؛؛ خیر دیدیم
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:30 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رو  بر تو  آوردیم آقا ؛؛ خیر دیدیم
عقبی بِجای خود که دنیا خیر دیدیم

امکان  ندارد  که درِ دیگر بکوبیم
ما  از درِ این خانه تنها خیر دیدیم


محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


سر در جنت نوشته : تاج داور فاطمه است....
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:26 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه

سر در جنت نوشته : تاج داور فاطمه است....
زینت عرش الهی تا به آخر فاطمه است

مرتضی قاری قرآن ، فاطمه آیات او
واقعا مصداق کل قدر و کوثر فاطمه است

بوسه های مصطفی کار خودش را کرده است
آن که سر تا پای او گشته معطر فاطمه است

دستگیری می کند از شیعیان با چادرش
مطمئنا وزنه ی سنگین محشر فاطمه است

سخت می شد بر علی هر کار واقف بود که...
راه اول مصطفی و راه دیگر فاطمه است

اذن در های نجف ، دستان زهرا داده شد
راه اول فاطمه است و راه آخر فاطمه است

   حق یپمبر را فقط با او خطابش می کند
پنج تن زیر کسا هستند...محور فاطمه است

سیزده معصوم و این تفسیر" لولا فاطمه "
ریشه قطعا استوار است چون که مادر فاطمه است

یک تنه در کوچه لشکر را معطل می کند
مثل اینکه ذوالفقار دست حیدر فاطمه است

لحظه ای پایش نلرزید و عقب هرگز نرفت
فاتح بی شک جنگ نابرابر فاطمه است

هی علی را می کشیدند ، فاطمه از آن طرف
گفت: غنفذ قوت بازوی حیدر فاطمه است

با لگد می زد به در ، افتاد مولا بر زمین....
داد می زد که نزن" در پشت آن در فاطمه است"

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


دل شده راهی دوباره سوی قم
سه شنبه 21 دي 1395 ساعت 7:54 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


مرثیه_حضرت_معصومه


دل شده راهی دوباره سوی قم
بر مشام جان رسیده بوی قم
پر زدم تا کعبه دلجوی قم
سائلم من سائل بانوی قم

فاطمه اینجا پناهم داده است
حضرت معصومه راهم داده است

این حرم بوی خراسان می دهد
بوی الطاف فراوان می دهد
بهترین ها را به مهمان می دهد
مردگان را خادمش جان می دهد

تا اید قم خانه امید ماست
کاظمین و مشهد و کرببلاست

چون نگینی در جهان پیداست قم
مرکز فقه و اصول ماست قم
شعبه ای از عالم بالاست قم
یار ما در شادی و غم هاست قم

جای جای قم معطر گشته است
مرجع تقلید پرور گشته است

واشده از قم دری سوی جنان
گشته قم سنگ صبور عاشقان
دارد این شهر ملائک پاسبان
از مزار مخفی زهرا نشان

حضرت معصومه از روز الست
فاطمه در فاطمه در فاطمه است

اوست که اعجاز عیسی می کند
درد را نامش مداوا می کند
مثل بابایش گره وا می کند
دخت موسی کار موسی می کند

در قیامت هم قیامت می کند
خوب و بدها را شفاعت می کند

بود آن نور دو چشمان رضا
سخت دلتنگ و پریشان رضا
روز و شب دلواپس جان رضا
پیر شد از داغ هجران رضا

از مدینه تا به قم بی تاب بود
چشم او از غصه ها پر آب بود

گرچه بار غم روی شانه کشید
پای دوری رضا قدش خمید
جز ادب چیزی ازین مردم ندید
پیش دنیا شهر قم شد رو سفید

خیره بر قم بود چشم آسمان
احترامش کرد هر پیر و جوان

حرف مهمان است و حرف احترام
آی مردم هست ناموس امام
واجب التعظیم چون بیت الحرام
داد قم مهمان نوازی یاد شام

قبر خانم بین ویرانه نبود
دفن و تشییعش غریبانه نبود

بین ویرانه رقیه پیر شد
با لگد با تازیانه سیر شد
خسته از زخم غل و زنجیر شد
غیر زینب از همه دلگیر شد

زنده کرد او داغ هجده ساله را
کشت غسل او زن غساله را

شاعر:
محمدحسین_رحیمیان

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 9


اِمشَب برایِ مَطلَعِ شعرِ پُر ازآهـَم
سه شنبه 21 دي 1395 ساعت 7:52 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه_حضرت_معصومه(س)

 




اِمشَب برایِ مَطلَعِ شعرِ پُر ازآهـَم
ماتَم گرفتَم آهـ! "بیت النور" میخواهـَم!

شُڪرِخُدا شَهـرَم خیابانِ ارَم دارَد
مَن خوب میدانم ڪہ زهـراهـَم حَرَم دارَد

پَرمیڪِشَم دَر خاطراتِ ڪودَڪے هـایَم
انگار دَستَم را گرفتہ باز بابایَم

پَس پابہ پایَش میرَوَم تا جانِ آیینهـ
سے سالِ قَبل از این و دَر ایوانِ آیینهـ

بَہ بَہ چہ دورانِ خوشے بَہ بَہ چہ دورانی
سوهـان برایَم میخَرَد بابا چہ سوهـانی

از دَستِ بابا میڪِشَم این دستِ ڪوچَڪ را
هـے میدَوَم سَرتاسَرِ صَحنِ اَتابَڪ را

ناگاہ میبینَم  ڪہ بابا رَفتہ از پیشَم
حالا خودَم بابا شُدَم با ڪودَڪِ خویشَم!


بعدَش بہ خود مے آیَم و خود را ڪہ میجویَم
میگریَم و زیرِلَبَم آهـستہ میگویَم:

آرے بَدَم امّا دِلَم دیگَر چہ غَم دارَد؟
شُڪرِخُدا ، شُڪرِخُدا شَهـرَم حَرَم دارَد

اینبار اَگَر رَفتے حَرَم شَب بود دقَّت ڪُن
غیراَز ڪَبوتَر صَحنِ او  خُفّاش هـَم دارَد!

پَس مَن چِرا دَر نااُمیدے غوطہ وَر باشَم
وقتے ڪہ بانو این هـَمہ لُطف وڪَرَم دارَد

هـَرجایِ این دُنیا ڪہ باشَم غیرِ شَهـرِ خود
حِس میڪُنَم دُنیایِ مَن یڪ چیز ڪَم دارَد

هـَرچَند شَهـرِ مَن پُراَز غَمهـایِ پنهـان است
هـَرچَند شَهـرِ مَن  هـَوایَش سَخت دَم دارَد

اَمّا بہ دُنیایے نَخواهـَم داد این دَم را
یڪ تارِمویِ ڪاج هـایِ سَبزِ شَهـرَم را

اینجا شَمیمَش اختیارِ دلبَرے دارَد
اینجا مُحَرَّم هـَم صَفایِ دیگَرے دارَد

((بَر سَنگفَرشِ صَحنِ او بال ِمَلَڪ خوردهـ
اَز سُفرہ ے او آب هـَم اینجا نَمَڪ خوردهـ))

هـَربار اینجا پیشِ او بے اختیارِ خود
میگریَم و میگویَم از رَسمِ دیارِ خود

عُمْریست رویِ حُرمَتِ سادات پابَندیم
مارویِ مهـمان آب را هـَرگِز نمیبَندیم

ما رَسمِمان این بودہ مِهـمان را نَرَنجانیم
اَز بام هـا گُل بَر سَرِ مِهـمان بیَفشانیم

خواهـَر فَراوان دوست مے دارَد بَرادَر را
اصلاً نمے خواهـَم بِخوانَم روضہ ے "سَر" را

اَشڪَم چِڪید و عاشقانہ روسپیدَم ڪَرد
بانو نگاهـے ڪَرد و انسانے جَدیدَم ڪَرد

این روسپیدے یادِ مَن آوَرد بابا را
میشُست دَر حوضِ حَرَم او صورتِ مارا

حالا مَن و فَرزَندَم و یڪ عشقِ دیرینهـ
حالا مَن و فَرزَندَم و ایوانِ آیینهـ

از دَستِ گَرمَم میڪِشَد یڪ دَستِ ڪوچَڪ را
هـے میدَوَد سَرتاسَرِ صَحنِ اَتابَڪ را ...!


محسن_کاویانی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


مثل پدر ،مثل برادر بوده ای تو
سه شنبه 21 دي 1395 ساعت 7:49 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


مرثیه_حضرت_معصومه


مثل پدر ،مثل برادر بوده ای تو
غربت به عشق عشق را نوشیده ای تو

کردی معطر از وجودت شهر قم را
آری برای حفظ دین غم دیده ای تو

خیلی شباهت برده ی بانو به عمه
زیرا شبیه اش بهر دین کوشیده ای تو

در وصف تو تنها همین کافی است بانو
اسمت کریمه هست و زهرا زاده ای تو

مزد کسی را که تو را کرده زیارت
باشد بهشتی که به او،تو داده ای تو


الهام_نجفی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


السلام ای عزیزه ی حیدر گل موسی سلاله ی جعفر
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 13:52 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

(تقدیم به کریمه ی اهل بیت)

السلام ای عزیزه ی حیدر
گل موسی سلاله ی جعفر
جلوه ای از تبار آئینه
عصمت الله و چندمین کوثر
لقبت ای کریمه هردم شد
سبب دلخوشی این نوکر
رو به من کرده بخت و اقبالم
که گرفته دلم به سویت پر
کن دعا تا الی الابد بی بی  
خادمت باشم ای گل اطهر  
که غلامی تو شرف دارد   
مثل گنجی که هر صدف دارد    

شهد شیرین ترین کلامی تو
روشنی در دل ظلامی تو
یم اکرام و چشمه ی جودی
با محبت و با مرامی تو
در مقام شما همین بس که
دختر و خواهر امامی تو  
مهربانی و باب حاجاتی  
فصل خیر علی الدوامی تو  
راه حق را نشانه ای بی بی  
جاودانی و ناتمامی تو
به تو مدیونم آبرویم را
تو اجابت کن آرزویم را  

آرزو دارم آشنا باشم
نوکر خانه ی شما باشم  
یا میان حریم تو در قم
یا که درخدمت رضا باشم
اوج آمال من بود بی بی
بردرت همچنان گدا باشم
از کرم ذره پروری کن تا   
خاک پای تو باصفا باشم
میشود که اجازه ام بدهی
راهیه شهر کربلا باشم
درشب رحلت تو غم دارم     
تا تو هستی دگر چه کم دارم        

ای فدای تو جان من بانو
ای تو روح و روان من بانو
مهرتان بوده،هست،می ماند
در نهان و عیان من بانو
در میان هجوم شیطانها
دست لطفت امان من بانو
می سراید لک الفدا نفسی
همه لحظه لبان من بانو  
در عزایت دلم غمین شده و
رفته تاب و توان من بانو  
رفتی و عالمی دگرگون شد
قلب شیعه زماتمت خون شد   

رفتی و در دلم شرر افتاد
این کبوتر زبال و پر افتاد  
کن نگاهی ز رفتنت ای گل
شبنم از دیدگان تر افتاد   
شعر من رفت! سوی کرببلا
پیکری در دل خطر افتاد  
خنجر کینه روی حنجر خورد  
وای ازآن لحظه ای که سر افتاد  
خواهری بر فرازتل غش کرد
مادری از غم پسر افتاد
عرش حق نقطه نقطه اش لرزید    
نجل خاتم میان خون غلتید

#رضا_آهی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


مثل کبوترهای صحنت جا بده ما را
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 13:51 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل کبوترهای صحنت جا بده ما را
لانه بده این بینوای بی سر و پا را

تنهایی ما را ببین ای حضرت بانو
زنجیر کن در خانه ات مفلوک تنها را

ما جز حریم قدسی ات جایی نرفتیم و...
آرام کن با آب و دانه قلب شیدا را

راهی مشهد بودی ، اما سهم ما گشتی
خوشبخت کردی با قدومت ما عجم ها را

حالا دو قبله روزی ایرانیان گشته
ممنون و مدیونیم ، این اکرام موسی را

ما قدر اولاد علی را خوب میدانیم
مهمان نوازی میکنیم ، اولاد زهرا را

بانوی رحمت ، حضرت معصومه ی دنیا
با رفتنت ، بیچاره کردی اهل دنیا را

اما خدا را شکر ، ایران شد مسیر تو
دیگر ندیدی ظلمت و اندوه صحرا را

تابوت تو بر دوش سلمان های ایران بود
ای دختر زهرا ببین دلدادگی ها را...

یک جمله هم از زینب کبری و دیگر هیچ...
سنگش زدند آن شاخه ی سرسبز طوبی را

"اصلا تو باید سهم این کشور شوی بانو
تسکین جای خالی مادر شوی بانو"


#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 29


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26386
:: کل نظرات : 2147

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 22
:: تعداد اعضا : 1627

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3,203
:: باردید دیروز : 3,332
:: بازدید هفته : 6,535
:: بازدید ماه : 89,712
:: بازدید سال : 203,162
:: بازدید کلی : 9,060,269
لینک دوستان