close
مجتمع فنی تهران
اشعار شهادتی
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
گمنامیِ اورا نفهـمیدند نامے هـا
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
تقدیم بہ ڪریم ابن الڪریم حسن بن علی(ع):
 
.
.
گمنامیِ اورا نفهـمیدند نامے هـا
هـرگز نشد آشفتہ از بے احترامے هـا
 
آرے نشان از داغیِ بازارِ تهـمت هـاست
وقتے ڪہ خالے میشود دورت ز عامے هـا
 
در مهـربانے شهـرہ بود آنقَدْر ڪہ حتی
خوردند از نان حلالِ او حرامے هـا
 
حتے سگے را رد نڪرد از سفرہ ے لطفش
لبخند میزد در جوابِ بے مرامے هـا
 
در بین شهـرے ڪہ محبت را نمے فهـمید
تنهـا "حَسَن" هـم سفرہ میشد با جُذامے هـا
 
من شڪ ندارم ڪامِ او با زهـر شیرین شد
زهـرے ڪہ مرهـم بود خود بر تلخڪامے هـا
 
.
محسن_کاویانی



بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین
غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین

سفره ی دل را همیشه پیش تو وا میکنم
مونس تنهایی ام... گرمی مژگانم حسین

با همه آلودگی ام دوستت دارم حسین
دوست داری نوکرت را، خوب می دانم حسین

جان من این چند قطره اشک را از من نگیر
چون که با این اشک ها لبریز ایمانم حسین

کشته ی اشکی و من پاره گریبان تو ام
ای تمام حاجت چشمان گریانم حسین

خوش به حال نوکری که پیر این درگاه شد
در حرم یا بین روضه ها بمیرانم حسین

هر شب جمعه که دلتنگ حریمت می شوم
از سر شب تا سحر هر لحظه می خوانم: حسین

"نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم"
کربلایم را بده... دیگر مرنجانم حسین

وقت هر درد و غمی فرمود: "فابک للحسین"
روضه ی روز و شب شاه خراسانم حسین

دست و پا کمتر بزن، خواهر فدای پیکرت
ای غریب مادرم...گیسو پریشانم...حسین

پنجه ی گرگی به جان زلف تو افتاده است
تو ته گودال و من پاره گریبانم حسین

یک طرف آتش گرفته روسری دختران
یک طرف آتش گرفته صحن دامانم حسین


علی سپهری




قسم به حق فلق ؛ چشمه سار ایمان است
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


صل الله علـیڪ یا سیدوالشهداء



قسم به حق فلق ؛ چشمه سار ایمان است
هران دوچشم که در بین روضه باران است

خرابه ی دل عُشـّــــاق با تو آباد و
هزارو صد ده آباد بـــی تو ویران است

 بِرس به داد دلم حضرت مسیحا دَم
که سخت مرده ام و ظاهرا به تن جان است

بگیر دست مرا خسته ام ز اَقــوامی
که کافرند و فقط نامشان مسلمان است

نژاد و رنگ ملاک است بین این مردم
تویی که جون و حبیبت برات یکسان است

چقدر هَمهَمه اما ، رضای زهـــرا(س) کـو
به اسم نوکری و ، ذات ، نان و دکّان است

بیا دوباره بسازم ز تـــــربتت اربـــاب
وگر نه جنس گِلم بس که نابسامان است

تمام آنچه به اسم ثواب کردم کِشت
نه سود حَشر مرا ، بلکه خُسر و تاوان است


محمدجوادحیـــدرے




به دنيا آمدى تا مطلبى ديگر بياموزم
پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ساعت 9:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حسین جان

 

به دنيا آمدى تا مطلبى ديگر بياموزم
من از رفتار تو الله را اكبر بياموزم

كلاس درس شد سجاده ات،من روز ميلادت
نشستم تا جهان را پاى اين منبر بياموزم

بريزم دور اين ناعلم هارا و منِ خود را
بدون واسطه از ساقى كوثر بياموزم

سر شب در تَعَلُّم سر به مهر كربلا بگذار
سحر بردار سر از سجده تا از سر بياموزم

دعا در حق دشمن كردن و با دوست سر كردن
مرام شيعه را در سطح بالاتر بياموزم

زبان تائبين وخائفين را پانزده گانه
به هنگام دعا از چهارمين حيدر بياموزم

طريق روضه خواندن را ز تو آموختم،اما؛
طريق نوكرى را بايد از قنبر بياموزم

دعا را از ابوحمزه،مكارم را از اخلاقت
تجافى جهان را از همين منظر بياموزم

هر آن چيزى كه ميبينم دليلش كربلا باشد
اگر چيزى مي آموزم به چشم تر بياموزم

فرات مست را از چشم،تل را از سر شانه
ته گودال را از گودى حنجر بياموزم

و مصداق شنيدن كى بود مانند ديدن را
بخوانم زندگيت را،مگر بهتر بياموزم

اگر ديدم گلوى غنچه اى رد ميشود از تيغ
شبيه تو گريز بر على اصغر بياموزم

مهدی رحیمی زمستان




در گیر و دار قائله زینب اگر نبود
چهارشنبه 30 فروردين 1396 ساعت 17:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در گیر و دار قائله زینب اگر نبود
شلاق بود و سلسله زینب اگر نبود

میداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه را
آن شب میان قافله زینب اگر نبود

ما بین کربلا و همین روضه های ما
تا حشر بود فاصله زینب اگر نبود

بین صبور های جهان در کتاب ها
یک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبود

ذخرالحسین بود برای مسیر شام
در قصه ی مباهله زینب اگر نبود

از شام تا به کوفه از این بیشتر یقین
پا می گرفت آبله زینب اگر نبود

قطعا پیام کرببلا جاودان نبود
یک پای این معادله زینب اگر نبود

صبر سکینه نیز به سر می رسید زود
در کوچه ها محصل زینب اگر نبود

کشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بود
در شام و کوفه ساحل زینب اگر نبود

مهدی رحیمی زمستان




بخدا که عجیب میچسبد
چهارشنبه 30 فروردين 1396 ساعت 17:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بخدا که عجیب میچسبد
سفر کاظمین بعد نجف

محمد حسن بیات لو




افتاده است روی زمین درد میکشد
چهارشنبه 30 فروردين 1396 ساعت 17:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم‌الله الرحمن الرحیم

شهادت_حضرت_موسی_بن_جعفر_ع
یا_باب_الحوائج
باب_المراد



افتاده است روی زمین درد میکشد
پایش شکسته زیر فشار شکنجه ها
با تازیانه روزه ی خود باز می کند
مردی که مانده بین حصار شکنجه ها


کنج سیاه چاله به این فکر می کند
معصومه ام میان مدینه چه می کند؟
دردی شدید سوی دو پهلوش می رود
وقتی که یاد فاطمه و کوچه می کند


لحظه به لحظه چهره ی او زرد میشود
جسمش به زیر بار بلا تیر می کشد
با دستهای بسته ی خود روی خاک ها
تصویر یک جراحت زنجیر می کشد


گر چه میان مَحبس تاریک مانده بود
اما چه خوب شد که کنارش کسی نبود
با یاد عمه زینب خود زار می زند
وقتی که دست بسته کنارش سکینه بود



محمدحسن بیات لو


 




بال و پر سوخته را پا بزنی، می افتد
سه شنبه 29 فروردين 1396 ساعت 1:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم_الله_الرحمن_الرحیم

 بمناسبت شهادت امام کاظم (ع)

 

بال و پر سوخته را پا بزنی، می افتد
شکر، چشمت به دل همچو منی می افتد

تو که کوکش نکنی حس نوشتن دارد
مرغ عشق تو ز ساز دهنی می افتد

در یسار عطر دمت گر که دهن باز کند
در یمین آهِ اویس قرنی ، می افتد

بعد منزل نبود در سفر روحانی
عشق تو در دل یار یمنی می افتد

 یاد لیلا نکنم من ز جنون می میرم
زخم برداشته در وادی خون می میرم

موسیِ شهر ، عصای تو کجا افتاده؟
کشتی عمر تو در موج بلا افتاده؟

آنقدر زخم ز زنجیر به تن داری که
 رد خون تن تو در همه جا افتاده

آن قدر لاغر و کم جثه شدی، ظالم گفت:
مرد عمامه به سر مثل عبا افتاده

 باز صد شکر که با اینهمه بیداد و ستم
سر تو روی دو زانوی رضا افتاده

سر تو روی دو زانوی رضا افتاده
کی سر پاک تو در طشت طلا افتاده

مثل یعقوب، تو در کلبه ی احزان ننشین
سر به دیوار نزن ، گوشه زندان ننشین

 تو که خود رازق خلقی و جهان در کف توست
 روز را منتظر تکه ای از نان ننشین

تو که خود آبروی خاکی و خود بارانی
اینهمه گریه نکن اینهمه حیران ننشین

 در دلت شوق وصال است وصال معشوق
پس بیا صبر نکن در پی درمان ننشین

زود برخیز که قلب همه آرام شود
نکند قسمت تو طعنه و دشنام شود

آه.... دشنام..... ببین یاد چه ها افتادم؟!!!
یاد آن حادثه در شام بلا افتادم

عمه ات گفت حسین جان و همه خندیدند
 باز یک هفته من از آب و غذا افتادم

زیانحال حضرت زینب (س):

شام تا صبح به پای غم تو آب شدم
حال پیش سرت ای ماه لقا افتادم

من که یاد رخ تو در همه جا افتادم
رسم دنیاست، اگر از تو جدا افتادم

روز را با غم تو شب نکنم می میرم
 من به پای سر تو تب نکنم می میرم

جعفر ابوالفتحی




مردِ میدان نشَست در خانه
شنبه 19 فروردين 1396 ساعت 12:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا علی (ع)

مردِ میدان نشَست در خانه
با تمامِ حماسه سازی ها
همه دیدند او چه تنها شد
چون نبود اهلِ حزب بازی ها

اصلِ بغضِ خوارج از این بود
که ریا در مرامش اصلاً نیست
راه و رسمِ علی فقط عشق است
یقه را سفت و کیپ بستن نیست

به یتیمانِ شهر نان میداد
سینه اش بود کوهی از غم ها
غرقِ شورِ نمازِ شب بودند
در همان وقت ابن ملجم ها

خونِ دل داد تندروها را
رسمِ خورشید کشتنِ شب هاست
هرکَسی مسلکش علی وار است
خارِ چشمانِ خشکه مذهب هاست

عده ای بود کارشان ، سرپوش
رویِ هر گندِ خویش بُگذارند
تا شَود حیله هایشان پنهان
مصلحت بود ریش بگذارند

غمم این است این که میدیدند
همه ی عُمْر سخت کوشی کرد
که چه ها دید و رو نکرد اصلاً
که چه ها دید و عیب پوشی کرد

سنگِ دین را به سینه کوبیدند
تا بگویند او مسلمان نیست
باشد ای شهر! بی علی خوش باش
دیگر این شهر جایِ باران نیست

وَ نشانِ فتوت و مَردی
تا همیشه فقط ازانِ علیست
شک ندارم که روزِ نامردان
روزِ میلادِ دشمنانِ علیست....
.
.
محسن_کاویانی




خوشحال ازین غلامی و عرض ارادتم
شنبه 19 فروردين 1396 ساعت 12:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خوشحال ازین غلامی و عرض ارادتم
همراه با ملائکه مشغول خدمتم
این لطف فاطمه است که داده لیاقتم
عبد علی و آل علی تا قیامتم

من نوکر و محب و فدائی اهل بیت
بیچاره ام بدون گدایی اهل بیت

دارم به سر هوای جگر گوشه رضا
افتاده ام به پای جگر گوشه رضا
ممنونم از عطای جگر گوشه رضا
ای جان من فدای جگر گوشه رضا

عمریست زیر دین جواد الائمه ام
محتاج کاظمین جواد الائمه ام

ای نایب امام رضا ، حضرت جواد
یابن الرئوف ! شاه وفا ! حضرت جواد
پروردگار جود و عطا ، حضرت جواد
دریاب روزگار مرا ، حضرت جواد

آقا به مهربانی تو دارم اعتقاد
هستی جواد و ابن جواد و ابالجواد

ای سومین محمد این خانه، السلام
ای سائل تو عاقل و دیوانه السلام
ای صاحب کرامت جانانه السلام
عیسی مسیحِ حضرت ریحانه السلام

تو آمدی و دشمن دین نا امید شد
بار دگر امام رضا رو سفید شد

با بودنِ تو عهد وفا سر نیامده
چیزی به حز کرم که به این در نیامده
وصفت به جز رضا ز کسی بر نیامده
مولود از تو با برکت تر نیامده

تنها امام لایق فرزندی رضا !
وصفت کجا و ذهن گنهکار من کجا

در کودکیت پیر زمین و زمان شدی
آقا نهم ستاره این آسمان شدی
امّید آخر همه بیچارگان شدی
بالاتر از توقع ما مهربان شدی

آنانکه خاک بوسی ابن الرضا کنند
باید که خاک را به نظر کیمیا کنند

ای عادت همیشه ی تو ذره پروری
خوب و بدند بر سر کوی تو مشتری
دادی به یاد سائل خود کیمیاگری
حقا که یادگاری موسی بن جعفری

هر کس که برد نام تو حاجت روا شده
درد نگفته در حرم تو دوا شده

ای انتقام کوچه همه آرزوی تو
دل برده از امام رضا خلق و خوی تو
باید گرفت درس برائت ز کوی تو
ای غصه های فاطمه بغض گلوی تو

تو مادری تر از همه ای بعد مجتبی
خیلی عذاب داده تو را داغ کوچه ها


محمد حسین رحیمیان




وقتی ورودیه حرم باب الجوادست
شنبه 19 فروردين 1396 ساعت 12:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتی ورودیه  حرم باب الجوادست
یعنی سر آغاز کرم باب الجوادست

زهرا از این در در حرم پا میگذارد
پس علت چشم ترم ، باب الجوادست

اصلا مسیر قدسیان و فرشیان و
این خاندان محترم باب الجوادست

انگار صحن العتیق و انقلابش
هر جا که رفتم ، لاجرم ، باب الجوادست

نه مست انگور و می ناب و شرابم
مستم از اینکه در سرم باب الجوادست

بهر پریدن  آسمان باشد ، نباشد
انگیزه ی بال و پرم باب الجوادست

نقشى که مانده از درو دیوار مشهد
در چشم های بر درم ، باب الجوادست

گاهی مسیر گریه هایم کربلا و
مشکل گشای دیگرم باب الجوادست

وقتی که دست از هرکجا کوتاه باشد
قطعا امید آخرم باب الجوادست

دیوارها شهر مرا محصور کردند
اما همه دورو برم باب الجوادست

در لحظه ی جان دادنم ، تنها امیدم
در لحظه های آخرم باب الجوادست

هر کس به هر حاجت که آمد ، دعوت اوست
وقتی ورودیه حرم ، باب الجوادست


نرگس غریبی




یکی بخیل میشود یکی جواد میشود
شنبه 19 فروردين 1396 ساعت 12:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یکی بخیل میشود یکی جواد میشود
یکی مرید میشود یکی مراد میشود

یکی امیر میشود برای سلطنت ولی
یکی تمام عمر عبد خانه زاد میشود

از آن دری بیا که سائلت نشسته پشت آن
بدون تو که کار و بار من کساد میشود

فقیر شد کسی که روز و شب گدایی ات نکرد
کنار توست رزق و روزی ام زیاد میشود

به اعتقاد بنده تا که هست حرز نام تو
دگر کجا کسی دخیل "وان یکاد" میشود

طلایه دار رحمت کثیر و مهربانی است
کسی که از طفولیت رضانژاد میشود

ز برکت نگاه ویژه ی تو است اگر کسی
کمیت و دعبل و فرزدق و فؤاد میشود

به گریه گفتمت که میشود حرم عطا کنی ؟
نگاه ذره  پرورت جواب داد میشود

حسین میشوی و حجره ات دوباره شاهد
نزول کاف و ها و یا و عین و صاد میشود
 
گریز میزنم به کربلا ولی چه سری است
میان روضه ی تو از هلال یاد میشود

بسنده میکنم و بیش از این جلو نمیروم
که حال مادرت ز فرط گریه حاد میشود


علیرضا خاکساری




هر شب اگر کبوتر دل سوی کربلاست
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهادت_امام_هادی_ع

هر شب اگر کبوتر دل سوی کربلاست

امشب مسیر رفتنش از سمت سامراست

علی_علی_بیگی




در نقشه ها کوفه مکان دیگری دارد
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در نقشه ها کوفه مکان دیگری دارد
در شهرسامرا نشان دیگری دارد

رفته علیِّ دیگری در خیبری دیگر
تاریخ در نقلش بیان دیگری دارد

یعنی پس از «نهج البلاغه» پشت این صورت
با «جامعه» شیعه، دهان دیگری دارد

بر دشمنان آمد علی تا چاربار از نو
این زلزله هردم تکان دیگری دارد

وقت غضب گاهی شبیه زلزله اما
در رحمتش هردم جهان دیگری دارد

در خاک سامرا علیِّ چارمین آمد
این جسم دیگرگونه جان دیگری دارد

هم دوستانی مثل سلمان و ابوذر نه؛
هم اینکه قطعا دشمنان دیگری دارد

با تیغ زهرآلود،نه با زهر چونان تیغ
جان دادنش هم داستان دیگری دارد

با زهر سر می بُرّد ازلب تشنه ای، این بار؛
گودال سامرّا سنان دیگری دارد

مثل علی از جنس اصغر گونه اش اما
این قصه گویا قهرمان دیگری دارد

آن جا که غیر از اکبرش ارباب ما تازه؛
با ذبح اصغر امتحان دیگری دارد

دنیا گمان دارد که اصغر می شود سیراب
تیر سه پر اما گمان دیگری دارد

غیر از کمانش حرمله بر زجرکُش کردن
من مطمئن هستم کمان دیگری دارد

آن جا که بعد از تیر می بینم علی اصغر؛
انگار بر حنجر دهان دیگری دارد

آن جا که بعد از تیر خوردن حس شد این کودک؛
درپشت گردن استخوان دیگری دارد

درگوشه ی گودال هم غیر از سنان ارباب
با چکمه هایش میهمان دیگری دارد

پشت سر هم می زند گویا یزید اصلا
در دست هایش خیزران دیگری دارد

مهدی_رحیمی_زمستان




چون دل میان زلف کسی ساده گم شدم
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چون دل میان زلف کسی ساده گم شدم
شکر خدا اسیر امام دهم شدم

مسعود_اصلانی




نیمه شب بود و در حریم حرم
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نیمه شب بود و در حریم حرم
آیه آیه نسیم نازل شد
صحن عبدالعظیم و باران و...
شور و حالی عجیب حاصل شد

محو عطر فرشته ها بودم
تا طنین دعا به گوشم خورد
پلک هایم عجیب سنگین شد
رو به روی ضریح خوابم برد

خواب دیدم که شیری آهسته
پیش مردی غریب می نالد
آن زمانی که صورت خود را
پیش پایش به خاک می مالد

خواب دیدم تبسمی کرد و...
مرد گویا که داشت جان می داد
از حصیر نماز او تا او
رد پایی در آسمان افتاد

خواب دیدم که ناگهان صحنی
در فضایی سیاه ویران شد
شیرها هم به گریه افتادند
بغض ابری شکست و باران شد

وَ شتک های اشک یک مادر
علتی شد به صحن برگردم
به خودم آمدم نفهمیدم
به کجای زمان سفر کردم

غرق بودم میان افکارم
بر مشامم رسید عطر دعا
رفتم آهسته در دل باران
تا بخوانم دوباره جامعه را...


محسن_کاویانی




ناله ها پرده ی راز جگرش را بردند
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ناله ها پرده ی راز جگرش را بردند
گریه ها باز وقار بصرش را بردند

مرد تبعید نباید که بلرزد بدنش
به گمانم که ستون سفرش را بردند

کم کسی نیست، امام است ولیکن تنها
مشرکین، خیل صحابیِ درش را بردند

سامره خاک فقط داشت که ریزد به سرش
عده ای آبروی بوم و برش را بردند

جای یاری، کفنش کرد همین شهر غریب
مثل آن وقت که جدّ و پدرش را بردند

به شفاعت نظری داشت ولیکن با شرط
صوفیان جمله ی شرط و اگرش را بردند

برگ ریزان طرب بود که بر گوش خزان
خبر جرأت نقاش ترش را بردند

حیف از آن فکر بلندی که لحد جایش شد
مرد طرّاح زیارات، سرش را بردند

زینبی داشت اگر، امر به معجر می کرد
چون مقامات خُذینی جگرش را بردند

نفس آخر او نیمه برون آمده بود
که به صدّیقه، ملائک خبرش را بردند


استاد_محمد_سهرابی




گره ی سیزدهم را تو بیا بازش کن
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روز_طبیعت

گره ی سیزدهم را تو بیا بازش کن

ایهاالعشق فقط کرب و بلا کم دارم

علی_علی_بیگی




غم میخوریم ، شکر ، غمش هم زیاد هست
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا حسین (ع)

غم میخوریم ، شکر ، غمش هم زیاد هست
در بین روضه محتشمش هم زیاد هست

شکر خدا که گریه کنش هم قلیل نیست
عیسای روضه ، فیض دمش هم زیاد هست

با کمترین هزینه به ثروت رسیده ایم
 این اشک بین روضه کمش هم زیاد هست

فهمیده ام ز گریه ی مستان عاشقش
که دور مانده از حرمش هم زیاد هست

با سر بدو به سوی درش در بزن فقط
ابن الکریم ما کرمش هم زیاد هست

پهلوی نیزه خورده ی این شاه بی کفن
کرده ورم... ولی.. ورمش هم زیاد هست


جعفر ابوالفتحی




قتیل تیغ تو در خون تپید با امید
سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت 6:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قتیل تیغ تو در خون تپید با امید
هرآن شهید تو شد شد شهید با امید

به شوق خنجر تو با زبان الکن نبض
چه حرفها زده حبل ورید با امید

نشد ز شدت شمشیر غم دوتا کمرش
دلی که انس گرفته شدید با امید

به فکر عطر فشانی برای عشاق است
صبا که گیسوی گل را کشید با امید

کبوترانه در این دشت رفتم و دیدم
عقاب از سر سنگی پرید با امید

سرشک رفت بگوید ز غم به یار که چشم
در التماس لبش را گزید با امید

چنان که پیر به مقصد رسد به لطف عصا
دلم چه ساده به منزل رسید با امید

بهانه اییست شفای شمیم پیراهن
بیا که دیده ی یعقوب دید با امید

ز یک درخت میان شراره ها ای دل
شود صدای خدا را شنید با امید

دم از مسیح نخواهم که وامدار بود
از آنچه روح به مریم دمید با امید

شود لطافت باران خشونت سیلش
هرآنکه لطف خدا را ندید با امید

ز نرمی دل یزدان دلا ببین داوود
چو نخ گرفت به دستش حدید با امید

شرف مجو ز کسی جز خدا که رسوایی ست
عزیز یوسف خود را خرید با امید

ببین که دزد در بسته را به یک سوزن
نمود باز به جای کلید با امید

به نا امیدی از این در مرو بزن فالی
لباس بر تن شب شد سپید با امید

ز یأس عید تو گردد عزا به خود بازآ
و گشت شام عزا صبح عید با امید

نه مثل تاک پریشان چو نخل سر بکشم
بجای می بزنم گر نبید با امید

نشسته منتظرم تا گریزم از زاهد
چو آهویی که ز دامی رمید با امید

خلاف حرکت دست درختهای بلند
زد از جنون به زمین دست بید با امید

چه دامها که به دور خودم نمودم پهن
که تارتن به تغافل تنید با امید

برای جذب نگاه مطهر یوسف
چه دستها که به مجلس برید با امید

به باغبان نرسد این خبر که گلچینی
برای نان شبش لاله چید با امید

شراب خوردم و گفتم خدا ببخشاید
خوشم که مستی ما شد مزید با امید

به استواری قرآن که وعده داده خدا
وعیدها همه گردد نوید با امید

به شوق نقش هدایت به جبهه ی ما بود
حماسه ایی که حسین آفرید با امید

حسین! آنکه سروده برای عشاقش
به راه عزت خود سر دهید با امید

برای مرهم زخم دل محبانش
مسیر شعر به روضه کشید با امید

امید چونکه شود یأس پیر خواهد کرد
حسین بر سر اکبر رسید با امید

به خنده گفته ی شش ماهه تير را عجب است
پی مراد نیافتد مرید با امید

به عشق روی اباالفضل تا ابد هر رود
گرفت دامن سروی رشید با امید

برای آنکه نیافتد به دشت خون عریان
چو غنچه پیرهنش را درید با امید

برای شمر ! که لرزد به جای دستش دل
شمیم یاس به هر سو وزید با امید

دوباره خواست ببیند حسین را خواهر
ز تل به مقصد مقتل دوید با امید

چه نسبتی ست به غم.میدهند زینب را
برای بوسه به مقتل خمید با امید

ز ناقه در پی آغوش بر زمین افتاد
چو شبنمی که ز برگی چکید با امید

رقیه نقش یتیمی کنار بابا را
به روی خاک خرابه کشید با امید

به تیغ تکیه مکن در نبرد مظلومان
که بود محضر زینب یزید با امید

ز پاک بازی ارباب ماست عاشورا
در اوج نحسی خود شد سعید با امید

بیان واژه نشان امیدهاست که گفت
تفاوت است میان امید با امید

هدف ندیدن تنهایی است از این رو
غریب از همه شد ناپدید با امید

چه قصرها که بنا کرده ام به کاخ خیال
چو شاملو که بسازد سپید با امید


 

 

محسن_قاسمی_غریب

 




در سنین کودکی بانو شما
سه شنبه 08 فروردين 1396 ساعت 12:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا_بنت_امیرالمؤمنین_علیه_السلام

حضرت_ام_کلثوم_سلام_الله_علیها


در سنین کودکی بانو شما
شاهد غم های حیدر بوده ای
بعد از آن که میخ بر پهلو گرفت
همدم شبهای مادر بوده ای

گریه هایت بی امان بوده یقین
روز و شب در خاطرت رنجیده ای
بعد از آن که خانه را آتش زدند
مادرت را بین بستر دیده ای

در قنوت هر نماز فاطمه
شک ندارم بیقراری کرده ای
مثل زینب با غم و اندوه و آه
بعد مادر خانه داری کرده ای

تازه اینجا اول آوارگی است
غصه و غم های تو پایان نداشت
زندگی کردن برایت هیج وقت
لحظه ای دور از حسین امکان نداشت

کربلا با چشم هایت دیده ای
غارت انگشتر و خلخال را
نه نشد آخر فراموشش کنی
ماجرای خنجر و گودال را

هر دم از غم های دشت کربلا
اشک تو جاری شده بی اختیار
هرگز از یادت نرفته لحظه ای
هتک حرمت های مرد نیزه دار

بعد سقا با رشادت های خود
تو علمداری زینب کرده ای
پابه پای کودکان در کوچه ها
سنگ از بام منازل خورده ای

یاد داری که سه ساله دختری
در بیابان بر زمین افتاده بود
تا رسیدی در خرابه بر سرش
پیش چشمان پدر جان داده بود

علی علی بیگی




چون در آغاز،که اسلام پیمبر مخفی ست
سه شنبه 08 فروردين 1396 ساعت 12:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم_الله_الرحمن_الرحیم

یا ام_کلثوم سلام الله علیها

چون در آغاز،که اسلام پیمبر مخفی ست
جایگاه تو در اوهام سخنور مخفی ست

طبع را تیشه زدم تا که به گنج تو رسم
رگه در معدن یاقوت سراسر مخفی ست

کم نوشته ست ز تو در دل تاریخ قلم
در دل خاک سیه چهره ی گوهر مخفی ست

فاطمه چون شب قدر است اگر پنهانی
تو شدی آیه ی چارم که به کوثر مخفی ست

رؤیت رب ز بزرگیش نگردد حاصل
شأن تو نیز چنان مرقد مادر مخفی ست

ذره دانست اگر مدعی وصل شود
آتش کینه ی خورشید مطهر مخفی ست

پس نگویید که مرداب به مهتاب رسید
دوزخی پشت همین تهمت ابتر مخفی ست

ناخدا هست اگر زینب و کشتی ست حسین
ام کلثوم در این بحر چو لنگر مخفی ست

خواهر کوچک زینب شده کز روی ادب
هرچه شمشیر برافراخته خنجر مخفی ست

نعره ی شیر نگردید به زنجیر مهار
پشت هر خطبه ی او جلوه ی حیدر مخفی ست

قدرت نطق تو از کوفه خرابه سازد
روز بازوی علی بر در خبیر مخفی ست

دامن عصمت تو در دل بازار سرود
شرف زن به همین ساحت معجر مخفی ست

مادرانه تو مرا لطف نمودی که مدام
پشت ارباب کرم داشته نوکر مخفی ست

با تو وحشت ز قیامت ننموده ست غریب
دانه کی از نظر لطف کبوتر مخفی ست

محسن قاسمی




نگاه آسیه‌ها محو در قداست اوست
سه شنبه 08 فروردين 1396 ساعت 12:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت_ام_کلثوم_سلام_الله_علیها

نگاه آسیه‌ها محو در قداست اوست
حیا، ادب‌شده‌ی مکتب نجابت اوست

به شأن و رتبه‌ی او غبطه می‌خورد مریم
دلیل این سخنم جایگاه عصمت اوست

غریب‌تر ز حسن نام ام کلثوم است
که خاک‌خوردن نامش نشان غربت اوست

نوشته‌اند فلک غرق ذکر تسبیح است
حسین گفتن با آه هم عبادت اوست

لهوف مختصری از مصائب بانوست
لهوف گریه‌کن روضه‌ی اسارت اوست

فقط مقابل او نام شام را نبرید...
اگرچه شام اسیر شکوه و هیبت اوست

دوباره مرثیه‌ی قتل صبر می‌خواند
از آن شلوغی گودال این غنیمت اوست

شهیده‌ی غم گودال باید او را خواند
حسین ذکر مدام دم شهادت اوست
                             
محسن_حنیفی




و کوه ها همه کاهند در برابر زينب
سه شنبه 08 فروردين 1396 ساعت 12:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقديم به حضرت ام_کلثوم سلام الله عليها

و کوه ها همه کاهند در برابر زينب
که صبر! موي سپيدي ست زير معجر زينب

تو کيستي و چه رازي ست در نگاه تو پنهان
که برگزيده فقط شانه ي تو را سر زينب

عقيله وقتي از آغوشت التيام بجويد
چگونه از تو بگويم چگونه خواهر! زينب

چگونه مقتل رنج تو را نديده بگيرم
تو نيم ديگر اويي نه نام ديگر زينب

شکوه نام تو و رادمردي تو و صبرت
شبيه هيچ زني نيست غير مادر زينب

چه دردها که کشيدي در آن غروب که ديدي
به روي نيزه نشسته سر برادر زينب

تو خود الهه ي شعري و اشک توست تغزل
حماسه مي چکد از خطبه ی تو یاور زينب!

#سیدجوادمیرصفی




نمی گیرد کسی در آسمان شیعه جایت را
سه شنبه 08 فروردين 1396 ساعت 12:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

برای حضرت #ام_کلثوم سلام الله علیها

نمی گیرد کسی در آسمان شیعه جایت را
اگر چه یادمان رفته است تاریخ عزایت را

به خاکستر نشینیم مرو،،تا عرش می آیم
اگر خرجم‌کنی در یک نمازت،اهدنایت را

دلم می خواست دنبال شما باشم،ولی عباس
ز غیرت پاک کرده از قفایت رد پایت را

دل زهرا نمی خواهد که پایت در میان آید
وَ اِلّا می شنیدم در پس در  های هایت را

علی نفس رسول و نفس زینب ام کلثوم است
به زینب می رسم ‌گر که بجویم ابتدایت را

طنین خطبه ات می بردمان تا حنجر زینب
اگر دنبال می کردیم آهنگ صدایت را

سر انگشت تو تدبیر خداوند است ،،حتی گر
دمی گردن بگیرد ریسمانی دست هایت را

تو کشتی نجاتی مثل زینب حیف شد اما
عطش از پا در آورد آخر سر ناخدایت را

مشخص بود عمق غصه ات از طاقتِ طاقتح
گرفتی زودتر از خواهر اجر کربلایت را

بنا شد روضه ات را مجتبی در خانه اندازد
و زهرا دم‌کند با دست های خویش چایت را


حسین واعظی




اوّل دفتر سالم بنویسید حسین(ع)
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر شروع سال

اوّل دفتر سالم بنویسید حسین(ع)
برکت روزی و مالم بنویسید حسین(ع)
رازق مردم عالم؟؟ بنویسید حسین(ع)
نام ارباب حلالم... بنویسید حسین(ع)

چه حسینی که جهان عرصهء یکتازیِ اوست
چه حسینی که گهی خلق ملک بازیِ اوست

چه حسینی که قتیل العبراتش خواندند
فَلَک و مُلک و مَلک ، فُلک نجاتش خواندند
جاودانهای جهان آب حیاتش خواندند
بی سبب نیست که اعلا درجاتش خواندند

سجدهء آخر او را چه مقامی دادند
که سماوات ازین سجده به خاک افتادند

به خداوند قسم! روح معاد است حسین(ع)
به کرامات حسن! باب مراد است حسین(ع)
کفر اگر ظلم کند اذن جهاد است حسین(ع)
گرچه امروزه در این شهر زیاد است حسین...

أحدی مثل جگر گوشهء زهرا(س) نشود
مرد و مردانه نگردید که پیدا نشود

مثل آقا ضربان دل ماهم زهراست(س)
نقش دیوار و در منزل ماهم زهراست(س)
سربلندیم همه.. حاصل ماهم زهراست(س)
بهترین گریه کن محفل ماهم زهراست(س)

زیر آن دشنه چو خورشید درخشید حسین(ع)
هرکسی گفت «بُنَیَّ» ... بنویسید : حسین(ع)

عماد_بهرامی_سکوت




ای که از خون دلم ساخته ای جوهر را
شنبه 05 فروردين 1396 ساعت 6:23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا ام_کلثوم سلام الله علیه


ای که از خون دلم ساخته ای جوهر را
قلم وصف تو سی پاره کند دفتر را

گر ابوالفضل علمدار حسین است تو نیز
بر سر دوش کشیدی علم خواهر را

چشمت آمد به زبان خطبه زهرایی خواند
اشک تو کرده بیان ماهیت کوثر را

آن که از جهل نبرد اسم تو را در دنیا
در پی ات بهر شفاعت بدود محشر را

آبرو شرم نمود و ز سر و رویش ریخت
هر که گفته است گرفتند ز تو معجر را

هر کسی لایق دامادی حیدر نشود
نیست با خاک بیابان صنمی گوهر را

محمدرضا_رضایی




با جان و دل غم تو خریدار می شوم
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 18:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

با جان و دل غم تو خریدار می شوم
ابرو گره مزن که گرفتار می شوم

زخم زبان و طعنه شنیدن بجای خود
لازم شود به عشق تو بر دار می شوم

جز تو کسی برای گدایت نمانده است
من را بخر، اگر نخری خوار می شوم

لطف مکررت شده حق مسلّمم
تقصیر لطف توست طلبکار می شوم

فریاد می زنم : " کس و کارم فقط تویی"
ردّم نکن که بی کس و بی کار می شوم

دردم فراقتان و دوا کربلایتان
از دوری ضریح تو بیمار می شوم

تو از یمین عرش دعاگوی زائری
من خاکبوس تک تک زوار می شوم

امسال هم به درد فراق حرم گذشت
چشم انتظار لحظه ی دیدار می شوم

دنیا که جای خود به خدا بعد مرگ هم
دلتنگ روضه های علمدار می شوم
.
.
دشمن به فکر غارت پیراهن من است
بعد از تو صید نیزه ی اغیار می شوم

مرضیه نعیم امینی




به نام اُمِّ عقیله ، به نام قدیسین
چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت 17:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )



به نام اُمِّ عقیله ، به نام قدیسین
به نام قبله‌ی قلب قبیله‌ی یاسین

به نام سورهء دُخّان که مدح فاطمه است
لبالب است ز اوصاف او کتاب مبین

صراطِ اوست «صراط الذین اَنعمت»
برای دشمن او گفته شد «وَلَاالضّالین»

قسم به فضّه و اَسما که مادر سقا
کنیز او شد و عالم کنیز ام بنین

دلیل بارش ابر است و ساکن قوسین
به نور اوست اگر میشود کمان رنگین

بدون مرحمت مادرانه اش والله
نمیرود ز گلوگاه آب خوش پایین

اراده کرد خدا که دوباره جلوه کند
اشاره کرد به نور عظیم عرش برین

و بعد از آن به یدِ فاطرُ السَّماواتی
قلم به دست گرفت و کشید حورالعین

هزار دفعه ز حورا بلند مرتبه تر
هزار مرتبه پاکیزه تر ز ماء معین

مقابل جَلَواتش فلک به خاک افتاد
سجود کرد به این‌ جلوه خوشه‌ی پروین

و شمسْ محضر او شمع کم فروغی بود
خداست مشتری نقد ماه زهره جبین

به قدر یک ‌سر سوزن ز پرتوء آن‌ نور
قرار شد که کمی جلوه گر شود به زمین

حرا برای چهل شب سرای احمد شد
هوا هوای خدا بود و خلوتی شیرین

به تین و طور قسم که حرا چهله گرفت
برای بارش کوثر به رودهای یقین

شعور شعله کشید و شروع شد باران
شراب عشق روان شد به رودخانه‌ی دین

چکید قطره‌ی اول نوشت «اَعطینٰا»
«فَصَلِّ یا نبی الله» ای رسول امین

عجب عزای عظیمیست در دل «وَانْحَر»
حسین تشنه و نهر فرات و قوم لعین

نداشت بهره ز آبی که مهر مادر اوست
نشست شمر و همان لحظه سینه شد سنگین

کنار نهر اگر تشنه نحر شد ، باشد
ولی چرا سر او را گذاشت در خورجین

اسیر عشق حسینیم و بچه های حسین
که «اِنَّ شانِئَکَ» با حسین شد تضمین

عماد بهرامی سکوت




اندازه بود چادرش اما کشیده شد
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل زیبا تقدیم به
مادر دوعالم حضرت صدیقه طاهره(س)




اندازه بود چادرش اما کشیده شد
جان حسن بگو زچه قدت خمیده شد

تا ضربه زد عدو نفسش بین کوچه ها
همپای  چادرش چه بریده بریده شد

سیلی که خورد قرة العین رسول شهر
تا وقت مرگ فارق از نور دیده شد

رنگی به رخ نبود ، همان هم که بود با
سیلی ی خصم از رخ زردش پریده شد

اینجا صدای ناله ی یاس نبی بلند
دربین کوچه های مدینه شنیده شد

دخت رسول خاتمو هم سنگر علی
بین در و مقابل حیدر شهیده شد

حقا گزافه نیست که از نور کوثرش
یک شاخه بین ان درو دیوار چیده شد

اه غریب غربت مظلومه ی علی
با میخ در به گوش ملائک دمیده شد

وقتی که جان فاطمه هم راز خاک شد
جان علی به بستر غم ارمیده شد

زهراکه رفت نسیم غمو دردو بی کسی
درحجره حجره خانه ی حیدر وزیده شد


ریــــــــحان




جایِ زهرا نیامدی اصلا
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مادر علمدار کربلا حضرت ام البنین (س)

جایِ زهرا نیامدی اصلا
بیش از اینها شما ادب داری
در مقام شما همین بس که
مادر حضرت علمداری

کودکانِ یتیمِ حیدر را
بعد زهرا تو مادری کردی
بویِ نانِ تنورِ زهرا را
آمدی و به خانه آوردی

مادری کرده ای برای حسین
بانگاهِ سراسر احساست
علقمه بود و مادری کرده
فاطمه هم برای عباست

داغ فرزند دیده ای اما
خَم به اَبروی خود نیاوردی
از غم روضه های اکبر بود
گریه ای هم اگر که می کردی

داده یک عمر بعد کرب و بلا
گریه های رباب آزارت
تشنه بوده به روی دست پدر
کرده این ماجرا گرفتارت

بر لبت زمزمه است،عباسم
مرد جنگ و خطر، نبودی تو؟
لحظه ی غارت زر و خلخال
پیش زینب مگر نبودی تو؟

پهلوانم،کنار آب فرات
کرده ای رو سپید مادر را
چشم خود داده ای ولی دشمن
تا تو بودی ندید معجر را

حال بعد از غروب عاشورا
سهمم از کربلا چنین باشد
آنکه ام البنین می خواندند
بعد از این ام بی بنین باشد



علی علی بیگی




روایت ها فراوان است و حتما اینچنین بوده
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روایت ها فراوان است و حتما اینچنین بوده
که با عباس قطعا مادری مرد آفرین بوده

سلام حق بر آن شیری که پرورده است شیری را
که اذن  ادخلوهایش سلام  آمنین بوده

کسی که بعد زهرا می شود هم خانه مولا
یقینا در ادب در پله های آخرین بوده

یدالله است اگر مولا علی بن ابیطالب
همین زن دست مولایم علی،  در آستین بوده

مرام حضرت زهرا اثر دارد اگر این طور
کسی بین زنان عصر خود فخر زمین بوده

و بعد کربلا حق داشت او با روضه ی زینب
اگر با خوردن هر جرعه ای زار و حزین بود

و حالا غربت شام بقیع از گریه های اوست
کسی که بعد مرگش هم چنان ام البنین بوده
 

 

علی_یوسفی




سقایت مادری دارد که او ماه آفرین باشد
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیکِ یا زوجة ولی الله


سقایت مادری دارد که او ماه آفرین باشد
به زیر پای این مادر گل عرش برین باشد

شجاعت را ز بابایش به سقا منتقل کرده
پدر گر مرتضی باشد، پسر قطعا چنین باشد

تفاخر دارد این بانو که فرزندش علمدار است
ادب دربین کردارش، درافشان چون نگین باشد

چنان پروانه می گردد به گرد دلبر زهرا
به جای فاطمه او بهترین ام بنین باشد

نباشد کربلا بیند، عمود خیمه نومید است
چه بهتر شاهدش نبود، قمر نقش زمین باشد


علی احمدیان_جنت




به آسمان و به وقتِ سحر نیاز ندارد
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت  ام البنین سلام الله علیها


به آسمان و به وقتِ سحر نیاز ندارد
که هست مادرِ ماه و قمر نیاز ندارد

چهار شیر پسر را روانه کرده به میدان
حسین(ع) بعدِ جوانش سپر نیاز ندارد

نشسته أمّ وهب پای درس ِ أمّ ادب که؛
به روزِ واقعه هرگز پسر نیاز ندارد

علی(ع) و خیلِ ملائک به وصفِ او شده مشغول
به وصفِ حدّاقلّ بشر نیاز ندارد

شده ست همسر او بوتراب! تا به ابد به؛
بنی کلاب! قبیله! پدر! نیاز ندارد

انیس و مونس قران ناطق است! به قران-
مقام و رتبه ازین بیشتر نیاز ندارد

بشیر با خبر است از علاقه اش به حسینش(ع)
همینکه از پسرانش خبر نیاز ندارد

تمام ِ دار و ندارش فدای سیدٱلعطشان
کنار علقمه سقّا به سر نیاز ندارد

بناست جان بدهد پایِ حضرتِ مظلوم
دو دست و چشم و سرش را اگر نیاز ندارد!




مرضیه_عاطفی




دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 4:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم
دو قدم روضه بخوانم...دو قدم گریه کنم

بروم سمت ضریحی که بهشتم آنجاست
برسم پیش نگارم...برسم گریه کنم

دست خود را گره بر گوشه ی شش گوشه کنم
درد دل با خود ارباب کنم...گریه کنم

کارم این است که سمت حرمش رو کنم و...
از همین دور سلامش بدهم گریه کنم؟

چاره ای جز غم دوری حرم نیست که نیست
بگذارید به بیچارگی ام گریه کنم

قسمتم نیست که من زائر شش گوشه شوم
بروم بر بد اعمال خودم گریه کنم

سال نو آمد و من کرب و بلایی نشدم
دل من لک زده تا کنج حرم ....


زینب کلانکی




شب آخر صدای او زخمی است
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به حضرت عقیله (سلام الله علیها)

▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️


شب آخر صدای او زخمی است
زیر لب باز زینبش را خواند
گفت : زینب! ببین که رفتنی ام
آخرش حرف آخر من ماند

خیره شد در نگاه دختر خود
مادرانه نوازشش میکرد
با نگاه پر از امید خودش
باز دعوت به سازشش میکرد

دست هایش به روی گیسویش
سر زینب به پای مادر بود
آه انگار ، کوله بار همه
به روی شانه های خواهر بود

گفت : مادر فدای این دختر
تو خودت تکیه گاه بابا باش
سرو قامت بمان ، عقیله ی من
دخترم! جانشین زهرا باش

بین محراب نا نجیبانه
میشکافند فرق بابا را
مثل یک کوه با صلابت باز
زیر و رو کن تمام دنیا را

جگری پاره پاره میبینی
حسن از دست میرود مادر
تن او در میان یک حجره
چقدر آب میشود مادر

بازهم شکر کن عزیز دلم
تو پس از او برادری داری
بین این شهر ، بین این مردم
باز هم یار و یاوری داری

قصه ها فرق میکند حالا
حال مادر دوباره بدتر شد
قصه های عذاب عاشورا
صحبت از بی کسی خواهر شد

پیرهن را به دست زینب داد
گفت : این هم وصیت آخر
کربلا میروی و میمانی
تک و تنها میان یک لشگر

حرف سر بسته گویمت زینب
جای من بوسه زن گلویش را
با صلابت میان عاشورا
حفظ کن مادر ، آبرویش را

بدنش زیر سم مرکب ها
روی تل داد میزنی اما...
هیچکس نیست یاورت باشد
تویی و خیمه ی کبوترها

کوفه و شام میروی مادر
پشت هر کوه غصه را خم کن
با حیا دخترم ، عزیز دلم
معجرت را مدام محکم کن

زینب آرام زیر لب میگفت:
لحظه ای وا نمی دهم مادر
می دهم تک تک عزیزانم
معجرم را نمی دهم مادر


✍️ #پوریا_باقری




شکسته می نویسم ماجرای کوچه و در را
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده


شکسته می نویسم ماجرای کوچه و در را
کسیکه باورش دارد گرفته حال مضطر را

علی با سبقه ی خیبر خجل از روی زهرا شد
چو دیده بین نامردان قد رعنای یاور را

رخی که همسرش پوشانده اسرار نهان دارد
ندیده مرتضی آن هجمه ی مابین معبر را

کبود و پر شکسته، خون چکان و خسته می آید
شکایت از دو تن دارد، نگوید داغ دیگر را

سپر شد، بار خود را نذر مولا پر خطر کرده
بنازم کار کوثر را، بنازم شان مادر را

زمان گفت و گو با تو عاشقی ها بود
دگر با رفتنت بردی تمام عشق حیدر را

علی احمدیان -جنت




درِشکسته مرا آخرش شکستم داد
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فاطمه جان...

درِشکسته مرا آخرش شکستم داد

ببین که میخِ درِ خانه کار دستم داد

محمد حسن بیاتلو




توان واژه کجا و مدیح گفتن او؟
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

توان واژه کجا  و مدیح گفتن او؟
قلم قناری گنگی ست در سرودن او

کشاندنش به صحارّی شعر ممکن نیست
کمیت معجزه لنگ است پیش توسن او

چه دختری ، که پدر پشت بوسه ها می دید
کلید گلشن فردوس را به گردن او

چه همسری ، که برای علی به حظّ حضور
طلوع باور معراج داشت دیدن او

چه مادری ، که به تفسیر درس عاشورا
حریم مدرسه ی کربلاست دامن او

بمیرم آن همه احساس بی تعلق را
که بار پیرهنی را نمی کشد تن او

دمی که فاطمه تسبیح گریه بردارد
پیامی می چکد از چلچراغ شیون او

از آن ز دیده ی ما در حجاب خواهد ماند
که چشم را نزند آفتاب مدفن او

غلامرضا_شکوهی




گهواره نیست کودکی ات را فلک ، که هست
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها

گهواره نیست کودکی ات را فلک ، که هست
فرمانبر تو نیست سما تا سمک ، که هست

وقتی به خواب می روی ، ای کوثر کثیر!
لالایی خدیجه نباشد ، ملک که هست

آن روزه ی سه روزه نیازی به نان نداشت
ای زخمی محبتَ عالم! نمک که هست

وقتی حضور غصّه تو را آب می کند
اشک علی نشسته برای کمک که هست

مردیم از فراق تو ، دل با چه خوش کنیم؟
قبری که نیست از تو به جا؟ یا فدک که هست؟

نقش کبود شانه ات از ضربه های در
بر شانه ی شبان سیه نیست حک ، که هست


 

غلامرضا_شکوهی




تعداد صفحات : 31


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2178

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 10
:: تعداد اعضا : 1655

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,426
:: باردید دیروز : 3,153
:: بازدید هفته : 11,490
:: بازدید ماه : 99,185
:: بازدید سال : 973,623
:: بازدید کلی : 9,830,730