close
مجتمع فنی تهران
شب چهارم طفلان زینب س و طفلان مسلم (ع)
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
غم به دل راه نده من به غَمَت حساسم
جمعه 16 مهر 1395 ساعت 12:22 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س)-دودمه

 

غم به دل راه نده من به غَمَت حساسم

دو پسر آوردم

پایَش اُفتد خودِ من چند نفر عباسم

دو پسر آوردم

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


می رود سمت برادر به تنش تب دارد
جمعه 16 مهر 1395 ساعت 12:22 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س)

 

می رود سمت برادر به تنش تب دارد

دو پسر دارد و یک زمزمه بر لب دارد 

به فدای سر تو ! هرچه که دارم این است

چه کنم؟هست همین هرچه که زینب دارد  

ارث زینب قد خم بود ، قسم داد و گرفت

إذن خود را هم از آن قدّ مورّب دارد 

پسرش رفت به میدان و شغالان دیدند

شیر این بیشه عجب باد به غبغب دارد 

رفت و فریاد برآورد برادر ! بشتاب

تیغ ورّاث علی از دو طرف لب دارد 

حق همین است که قربانی اکبر بشویم

زینب است این که دو فرزند مؤدب دارد

 از یمین می روم از سمت یسارش با تو

دشمن معرکه یک روزِ معذّب دارد 

بد به دل راه مده مطمئناً پیروزیم

مادر ماست که در خیمه ، مرتّب دارد:

زیر لب زمزمه ی ناد علی می خواند

دارد از هیبت اولاد علی می خواند 

**

تکیه دادند به هم هردو برادر اینبار

هر دو در مرکز این دایره و چون پرگار

 دور خود ساخته اند از سر دشمن کوهی

تنِ بی سر چقدر ماند و در این انبوهی 

خُدعه زد دشمن بی عُرضه و ترسو ای وای

بارش تیر شد آغاز ز هر سو ای وای

 ناگهان هردو برادر به کمین افتادند

زیر باران جفا هر دو زمین افتادند

 بدن هر دو پر از تیر ، به هم دوخته شد

چشم هر دو پسرِ شیر به هم دوخته شد 

اول از ترس در آن حال رهاشان کردند

بعد با تیغه شمشیر جداشان کردند 

 این طرف ، حادثه از چشم زنی دور افتاد

 آن طرف در وسط خیمه دلی شور افتاد 

 گَرد ، خوابید و شد آن واقعه پیدا کم کم

چشم مادر نگران شد به پسرها کم کم  

عاقبت واقعه ، شد آنچه که زینب می خواست

نذر من گشت اَدا ! شکر ، حسینم برجاست  

**

پسرانم به فدای سر تو ، غم نخوری

 هر دو قربان علی اکبر تو ، غم نخوری  

پسرانم که بماند ! خودِ زینب هم هست

جان من نذر علی اصغر تو ، غم نخوری 

 تو سفارش شده ی مادرِمانی ، قَسمت

می دهم جان من و مادر تو ، غم نخوری

  هرچه غم مال من و قول بده تا آخر

هرچه غم خورد اگر خواهر تو ، غم نخوری…

 

محسن ناصحی


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


من را نگاهِ تو اگر از یاد بُرده بود
جمعه 16 مهر 1395 ساعت 12:21 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات محرمی شب چهارم

 

من را نگاهِ تو اگر از یاد بُرده بود

چیزی نداشتم همه را باد بُرده بود

دیوانه ی حسینم از آن دم که مادرم

من را کنارِ پنجره فولاد بُرده بود

ما را رضا به کرببُلا بُرد و قبل از آن

ما را حسین صحنِ گوهرشاد بُرده بود

ما را حسین دست گرفته تمامِ عُمر

ما را وَگَرنَه این همه بیداد بُرده بود

از شیر مادرم نه که پیش از تولدم

دل را حسین ، خانه اش آباد بُرده بود

مجلس تمام می شود و مادر تو را

از هوش ، روضه هایِ پُر از داد بُرده بود

**

مدیون زینب است امامت وَگَرنَه غَم

جان از وجودِ حضرتِ سجاد بُرده بود

"زینب فرشته بود و پَرِ خویش وا نکرد...

پَر می گشود اگر همه را باد بُرده بود"

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خوب می دانند اینجا از کسی سر نیستند
جمعه 16 مهر 1395 ساعت 12:20 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س)

 

خوب می دانند اینجا از کسی سر نیستند

چشم در راه محبت های مادر نیستند

سخت شرمنده ست زینب از حسین خویش که

با علی ها هدیه های او برابر نیستند

وقت تزیین کردنِ عون و محمد با زره

از صمیم قلب خوشحال است دختر نیستند

مادری در خیمه اش می داد دلداری به خویش

بچه های من که رعناتر از اکبر نیستند

بچه های من اگر لب تشنه هم جان می دهند

هر دوتا هم تشنه تر از حلق اصغر نیستند

چون رباب و نجمه نه خاموش ماند و گفت که

با حسین بن علی آن ها که خواهر نیستند

تا که آرامش بگیرد بارها با خویش گفت

پیش عباس و حسین این ها برادر نیستند

تا فقط خواهر شود در کربلا این بار گفت

بچه های من خدا را شکر دیگر نیستند

 

مهدی رحیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کیست این اُمِ ابیهایِ حسین
جمعه 16 مهر 1395 ساعت 12:20 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س)

 

1،کیست این اُمِ ابیهایِ حسین/کیست این حضرتِ زهرایِ حسین/کیست این سایه یِ هَمپای حسین /کیست پیغمبرِ فردایِ حسین/کیست جز زینب کبریٰ یِ حسین

۲،چادرش خورد تکان طوفان شد/کوه برخاست زمین حیران شد/ماه چرخی زد و سر گردان شد/کعبه هم دست بر آن دامان شد/کیست این مریم عذرای حسین

۳،مادری که دو جگر آورده/هرچه دارد به نظر آورده/پیش خورشید،قمر آورده/زحمتش را به ثَمر آورده/آمده جان بدهد پایِ حسین

۴،جان خود بر دو کبوتر داده/هر دو را سَمتِ خدا پَر داده /اذن اگر زود برادر داده/قسمِ چادرِ مادر داده/دل خوش است او به دو امضای حسین

۵،هر دو مَرد اند و صاحب عَلَم اند/ذوالفقار اند که هم پُشتِ هم اند/هر دوتا پشت و پناهِ حرم اند/هر دو در معرکه ثابت قدم اند/خویش را کرده مُهیایِ حسین

۶،پرده ی خیمه کشیده خانوم/کَم کَم انگار خمیده خانوم/رَزمِشان را که ندیده خانوم/فقط از دور شنیده خانوم/گوئیا هست خودش جایِ حسین

۷،خنده ها زود خبر آوردند/بادها یکسره پَر آوردند/سَرِ این دو ، چه مگر آوردند/تیغها را همه در آوردند/هر دو اُفتاده به صحرایِ حسین

۸،مادر است اینکه سَرَش درد گرفت /خواست خیزد کَمَرش درد گرفت/که دو جایِ جگرش درد گرفت /ناگهان بال و پَرَش درد گرفت/گفت ای وایِ من و وایِ حسین

۹،قصدِ جانِ دو برادر کردند/نیزه ها را دو برابر کردند/ضربه ها را که مُکَرَر کردند/بعد هم نیَّتِ خنجر کردند/به شماره است نفسهای حسین

۱۰،این طرف یک پسر اُفتاد زمین/قبل از آن یک تبر اُفتاد زمین/آن طرف آن دِگَر اُفتاد زمین/دشنه ای دوروبَر اُفتاد زمین/غرقِ خونابه سراپایِ حسین

۱۱،بِینِ میدان چقدر بَلوا بود/دو بدن بود هزاران پا بود/دو گلو بود و دو نِی بالا بود/دو سر اما سَرِشان دعوا بود /وای از خنده به غمهایِ حسین

۱۲،از یکی زود زِرِه را کَندَند/از یکی جوشَنَش از جا کَندَند /وقتِ غارت همه یِکجا کَندَند/بود دایی تکُ تنها کَندَند /آه از حالتِ سیمایِ حسین

۱۳،بینِ خون دید امانت ها را/بعد از آن غربت و غارت ها را/دست گردانِ غنیمت ها را/باز هم گفتنِ قیمت ها را/خواهرش در پِیِ سقایِ حسین

۱۴،شد غروب و دو پسر را می دید /بر سرِ نیزه دو سر را می دید/دو سرِ خورده تبر را می دید/دورِ خود چند نفر را می دید/مانده اما به تماشای حسین

۱۵،غمِ فرزند نمیدانی چیست/دو سه تا چین رویِ پیشانی چیست/در پیِ نیزه پریشانی چیست /بین نا محرم و حیرانی چیست/کیست زینب تک و تنهای حسین

 

حسن لطفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با مهر اعتبار امام شهیدها
جمعه 16 مهر 1395 ساعت 12:19 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-طفلان حضرت زینب(س)

 

با مهر اعتبار امام شهیدها

شش دانگ عشق خورده به نام شهیدها

وقتی شهید نام خداوند عالم است

یعنی خدایی اند تمام شهیدها

دشمن شکن وصیتشان اقرا بسم رب

مانده زمین سلاح پیام شهیدها

بر سردر مجامع بین الملل زنید

منشور زندگی ست کلام شهیدها

فرماندهی کل قوا مهدی است و بس

روز ظهور، روز قیام شهیدها

یک زینبیه عشق خروشیده و عدو

گوید صد آفرین به مرام شهیدها

اینان حسینی اند به زینب قسم که نیست

احلی من الحسین به کام شهیدها

اهل حرم کنار دو آلاله منتظر

آیا خبر رسیده به مام شهیدها

درک برادر است که با حس خواهری

مادر نمی رود به خیام شهیدها

چیزی نمانده بود ز ابدان پاکشان

وقتی رسیده بود امام شهیدها

سرها جدافتاده بدنها جدا جدا

تنها نه این دوگل، که تمام شهیدها

 

سید محمد میر هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کفن کنید به قدِّ رسای این دو نفر
جمعه 16 مهر 1395 ساعت 12:17 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س)

 

کفن کنید به قدِّ رسای این دو نفر

کنید رحم به حال و هوای این دو نفر

شهادت علی اکبر عذابشان داده

که نیست بعدِ علی خیمه جای این دو نفر

من آمدم که بخواهم که با صدای خودت

و أن یکاد بخوانی برای این دو نفر

عزیز من تو خودت را به جای من بگذار

که دلشکسته ام از گریه های این دو نفر

حسین جان بده رخصت مباش شرمنده

که بوی خون رسد از کربلای این دو نفر

اگر برای دفاعِ حریم تو باشد

چه راحت است برایم عزای این دو نفر

برای بردنِ اکبر من آمدم اما

برون ز خیمه نیایم برای این دو نفر

خودت برو  و بیاور به سمت دارالحرب

اگر رسید ز میدان صدای این دو نفر

جدا نمی شود از تو برادرم حتی

به روی نی سرِ از تن جدای این دو نفر

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زین دو طوفان سوار می‌سازد
پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت 10:10 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان زینب (س)

 

زین دو طوفان سوار می‌سازد
مردِ روزِ شکار می‌سازد

زلفشان را به شانه می ریزد
چندتا آبشار می‌سازد

مثل خورشید باشد و از خود
دو قمر در مدار می‌سازد

دارد از سر به زیرهایِ حرم
شیعه ی سربدار می‌سازد

هر دوتا تیغه هایِ یک شمشیر
دارد او ذوالفقار می‌سازد

تیغشان را چه خوش تراشیده
هر دو را آبدار می‌سازد

به علمدار می‌کند نظر و
از روی او دو بار می‌سازد

کم اگر آورند- فرضِ محال-
از خودش تیغدار می‌سازد

می رود خود میانِ میدان و
همه را تار و مار می‌سازد

پیشِ او هرچه هست چیزی نیست
کوه باشد غبار می‌سازد

از سواران سراب می ماند
از سپاهی مزار می‌سازد

از رجزهایشان مقابلِ خود
شیون و الفرار می‌سازد

او خودش مرتضای کرار است
زینب است این،دو تا علمدار است

اگر اینجا کویر دریا من
اگر اینجا غبار صحرا من

اگر اینجا غریب اُفتادی
چه خیالیست کربلا با من

همه‌شان گرد و خاک،طوفانم
همه‌شان کوچک اند اما من

پشتِ در می روم به خاطرِ تو
مرتضایی اگر تو   زهرا من

غربتت دیدم و به من برخورد
رخصتم می دهی ، به مولا من

این زمین را به باد خواهم داد
تازه هم می کنم مدارا من

دست،بالا گرفتم از اول
بینِ یاران مچرخ آقا من...

کیست در روز بی کسی هایت
کیست در لحظه ی مبادا من

در دوراهی نشته ام آقا
یا که این دو جوان من یا من

به تو سوگند که بنی هاشم
مات اینان شوند حتی من

این غزالان غلام زاده شدند
هر دو از زینب اند اینها من

کار مگذار بر مدینه کِشَد
مکش آقا زِ دستِ ما دامن

آمدم تا به من زیان نخورد
آب هم در دلت تکان نخورد

کربلا پیش این دو جان می داد
بوسه بر این دو نو جوان می داد

هر دو نعم الامیر می گفتند
آسمان دل به آسمان می داد

تا محمد کمی رجز می‌خواند
عون هم پاسخِ همان می‌داد

اشهد انَ یا ولی الله
مثلِ این بود که اذان می‌داد

آن یکی تا جواب این می گفت
این یکی هم جواب آن می‌داد

پشت بر پشتِ خویش چرخیدند
تیغِ مولا خودی نشان می‌داد

این یکی اهل کوفه را می ریخت
دیگری حقِ شامیان می‌داد

مادری بینِ خیمه اش بود و
ظرفِ اسفند را تکان می‌داد

درد پا داشت از دویدنها
دردها را به استخوان می‌داد

فکر و ذکرش فقط حسینش بود
داشت در خیمه گاه جان می‌داد

تشنه بودند و ضعف می‌کردند
یک نفر کاشکی امان می‌داد

یک حرامی در آن طرف اما
به کفِ حرمله کمان می‌داد

به زمین روی خاک اُفتادند
وایِ من سینه چاک اُفتادند

خشک شد خشک خشک حنجرشان
خورد یکجا به سنگ ساغرشان

رو به سمتِ حریم زینب بود
بینِ خونها نگاهِ آخرشان

کار صیاد زنده کندن شد
به زمین ریخت بالشان پرشان

می‌رسد دشنه ها به سینه چه سخت
می‌کُند ضربه ها مکررشان

نیزه ها می شوند کوچکتر
تیغ ها می کنند اکبرشان

روی دوش حسین خون می ریخت
کرده آن بوسه ها معطرشان

کو محمد کدام عونِ من است
چه به هم ریخته سراسرشان

پیش روی حسین با عباس
پهن بودند در برابرشان

سوخت تا خیمه گاه،دارُالحَرب
آتش اُفتاد رویِ پیکرشان

پیش نامردهای کوفه نشین
روی ناقه نشست مادرشان

پرت می شد حواس نامحرم
غلط می‌خورد بر زمین سرشان

سرِ عباس بود و محمل زینب
گریه می‌کرد بر دلِ زینب

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خواهر ،برادر جای خود، زینب دلی دارد
چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت 10:49 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س(

 

خواهر ،برادر جای خود، زینب دلی دارد

چشم از تماشای امامش برنمیدارد

تا دید دارد لشگرش کم میشود،کم کم

طفلان خود را زد صدا با گریۀ نم نم

انگار یک لشگر مهیا میکند زینب

گویی سپاهی نذر زهرا میکند زینب

وقتی حمایل را برای نوجوانان بست

سربندِ یاحیدر به پیشانیِ طفلان بست

گاهی به لبخندی ز طفلان دلبری میکرد

گاهی شِگِرد رزم را یادآوری میکرد

عباس را بر دیدنِ آنان صدا میزد

او را به طرزِ زایدالوَصفی صَلا میزد

چون چلچراقی،آن دو را راهیِ میدان کرد

چشم حسینش را در آن غربت،چراغان کرد

چون یادِ آنان داده بود از قبل ،معنا را

بی وقفه میبردند بر لب نام زهرا را

با نام زهرا اشکِ دایی را در آوردند

پس در کفِ اخلاص در میدان سر آوردند

از دور،زینب صحنه را زیرِ نظر دارد

تا رَد نگردد هدیه هایش چشمِ تر دارد

اما مُسَلَم،نام زهرا کارِ خود را کرد

آقا،دعایی خواند و راهی سوی اعدا کرد

شمشیر چرخاندند و با هیبت رجز خواندند

کُشتند از آن لشگر و بِینِ عدو ماندند

انگار میشد ارباً اربا باز تکراری

از گرگها جز این تَوقع نیست رفتاری

زینب میان خیمه مشغول عبادت شد

دست دعا پایین نیامد تا اجابت شد

از دور نعش نوجوانان را به رفتن دید

دیگر صَلاحِ خویش را در خیمه ماندن دید

نجوا کنان میگفت ،زینب دل ندارد،نه؟

خواهر فدایت،جانِ من قابل ندارد،نه؟

ایکاش میشد من فدای غربتت گردم

دورِ سرت گردم ،شهیدِ نهضتت گردم

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت عبدالله بن الحسن(ع( بچه شیری ز حرم اشک فشان بیرون زد نوجوانیِ حسن ماه نشان بیرون زد نسلِ صفّی
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 9:59 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت عبدالله بن الحسن(ع(

 

بچه شیری ز حرم اشک فشان بیرون زد

نوجوانیِ حسن ماه نشان بیرون زد

نسلِ صفّینیِ خورشید وَشان بیرون زد

تازه رزمنده که فریاد کشان بیرون زد

کربلا زیر پر و پاش به طوفان افتاد

لرزه بر قاطبۀ لشگر عدوان افتاد

حیف شمشیر به دستانِ دلیرش نرسید

زِرِهی بر قد و بالای مُنیرش نرسید

فرصت بدرقۀ جنگ خطیرش نرسید

آب و آئینه به آوای سفیرش نرسید

نه زِره بلکه کسی نیست کفن پوش کند

فرصتی نیست که لشگر رَجَزش گوش کند

از همان دور که آوای صدایش دیدند

قلب بی واهمه و قدّ رسایش دیدند

دست تهدید کُنِ سرعت پایش دیدند

نقشة زجرکُشِ دوره برایش دیدند

حیله کردند در آغوش عمویش بکُشند

خنجر و تیغ و سنان بر سر و رویش بِکِشند

ابتکارِ عملش میمنه را ریخت بهم

شیوۀ جنگیِ او میسره را ریخت بهم

قهرمانانه غرور همه را ریخت بهم

با عمو گفتنِ خود علقمه را ریخت بهم

تا رسید از سرِ گودال صدا کرد عمو

تَه گودال به شهزاده دعا کرد عمو

دید گودال پر از خون و عمو بی حال است

جبریل آمده اما به نَظَر بی حال است

مقتل انگار معطر ز نبی و آل است

موجی از تیغ و سنان در وسط گودال است

بین شمشیر و سنان گم شده بود عبدالله

طعمۀ هجمۀ مردم شده بود عبدالله

نیزه را دید که بوسه ز دهان می گیرد

شمر سبقت ز  هجومِ دگران می گیرد

خولی انگار غنیمت به نهان می گیرد

اَخنث از خون خدا رقص کنان می گیرد

داغِ این منظره ها سخت گرفتارش کرد

مهرِ آغوشِ عمو محرم اسرارش کرد

دست او دفع بلا کرد ولیکن افتاد

گرمِ آغوشِ عمو شد ، سرش از تن افتاد

پای تا سر بدنش طعمۀ آهن افتاد

چشم او بر پدرش در دمِ رفتن افتاد

عاقبت در تَهِ گودال شکارش کردند

با سُم تازۀ ده اسب مهارش کردند

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 15


طفلان حضرت زینب(س) لشکر کوفه به میدان دو برادر می دید کربلا بار دگر عرصه ی محشر می دید وقت تکبیر شد
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 9:59 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س)

 

لشکر کوفه به میدان دو برادر می دید

کربلا بار دگر عرصه ی محشر می دید

وقت تکبیر شد و گفت که ما شاالله

پسر فاطمه رزم دو دلاور می دید

بین میدان بلا رزم نمایان کردند

رزمشان کاش که می شد خود مادر می دید

عاقبت هر دو نفر را به دم تیغ زدند

بدنی داشت به خود زخم مکرر می دید

بی هوا نیزه تنی را به زمین دوخت و رفت

حنجری داشت به خود تیغه ی خنجر می دید

کاکل هر دو به دستان حرامی ها بود

دو بدن داشت به خود زخم برابر می دید

چشم ارباب پس از اکبر و قاسم به زمین

بار دیگر دو بدن پاره و بی سر می دید

خونجگر بین حرم مادرشان بی تاب است

شد دلش قرص که هم پای غم ارباب است

 

مسعود اصلانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار شب چهارم محرم – امیر حسام یوسفی این دو سرباز به قربان اباعبدالله نذری گریه ی پنهان اباعبد
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 9:56 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب چهارم محرم –  امیر حسام یوسفی

 

این دو سرباز به قربان اباعبدالله

 نذری گریه ی پنهان اباعبدلله

 

دائما بر لبشان بود که جان و تنمان

به فدای لب عطشان ابا عبدالله

 

کوه صبر است که تبریک به زینب گفته

 مانده ام در کف ایمان اباعبد الله

 

نکند پشت به اولاد حسین ابن علی

 هرکسی خورده کمی نان ابا عبد الله

 

اشک من شور حسینی است، نمک خورده اوست

 پر ز عشق است نمکدان ابا عبد الله

 

اولین کوچه گذر گاه حسن بود ولی

 نرسیدست به میدان ابا عبد الله

 

کرمش دست مرا تا به ابد میگیرد

 من به قربان دو دستان اباعبدالله

 

ذره هستیم ولی فخر به عالم کردیم

 گرد و خاکیم به دامان اباعبدالله

 

من نباشم که ببینم تک و تنها شده ای

 شده‌ام زار و پریشان اباعبدالله

 

رو سپیدم کن و این دسته گلم را بپذیر

 نظری کن به دلم،جان اباعبدالله

 

این دو اسماعیل را از خواهر خود کن قبول

 تا شوند اینجا بقربان اباعبدالله

 

جزئی از کرببلا ٬قسمتی از من هستند

 غزل کوچک دیوان اباعبدالله

 

مژده ای میرسد آخر به همه مشتاقان

 که محرم همه مهمان اباعبدالله

 

شیعه برپا، همگی منتظر دستوریم

 همگی گوش به فرمان ابا عبد الله

 

ایها الناس بدانید که این دایی ما

 شیر مردی است به عنوان ابا عبدالله

 

نوکری روز قیامت سر بالا دارد

 که شده بی سرو سامان اباعبدالله

 

نه فقط جان دو طفلان عقيله بلكه

 جان عالم سر پيمان اباعبدالله

 

من مسلمان شده ی دست امام حسنم

  مانده ام همچون مسلمان ابا عبد الله

 

امیرحسام یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رو سفیدم میکنند و فخر مادر میشوند نو جوان هایم سپرهای برادر میشوند این پسرها پیشکش های من وعبدلله ا
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 9:54 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب (س)

 

رو سفیدم میکنند و فخر مادر میشوند
نو جوان هایم سپرهای برادر میشوند

این پسرها پیشکش های من وعبدلله اند
صحبت جنگ وجدل باشد قلندر میشوند

آینه انگار پیش مرتضی بگذاشتند
هیبت جنگی که میگیرند حیدر میشوند

دست برشمشیر میگیرند طوفان میکنند
یک تنه قطعاً حریف چند لشگر میشوند

خون قتال العرب جاریست در رگ هایشان
قابض الارواح کوفی های کافر میشوند

بوی زهرا میدهد پهلوی آقازاده ها…
چونکه بایک واسطه فرزندکوثر میشوند

زیر نیزه یاد غمهای مدینه میکنند
گریه کن های جوانمرگی مادر میشوند

هر چه باشد هردو خواهرزاده های محسن اند
منتقم های شهید ضربه ی در میشوند

اکبر تو ارباً اربا شد ولی شکر خدا
دست گل هایم پس از او زود پرپر میشوند


علیرضا وفایی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


از خجالت نذار مو سفید بشم من نیومدم که نا امید بشم این دو تا قربونی ها مو بپذیر تا جلو فاطمه رو سپید ب
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 9:53 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب (س)

 

از خجالت نذار مو سفید بشم
من نیومدم که نا امید بشم
این دو تا قربونی ها مو بپذیر
تا جلو فاطمه رو سپید بشم

نذاری برن آخه بی تاب میشن
مثل زینب اسیر طناب میشن
وقتی تشنه ای خجالت میکشن
قطره قطره جلو چشمام آب میشن

میمیرن به تو اهانت که بشه
بعد تو موقع غارت که بشه
به غرور جفتشون بر میخوره
جلوشون به من جسارت که بشه

حرفی از بیا زدن خودت برو
منو که صدا زدن خودت برو
دوست دارن رو دامن تو جون بدن
اگه دست و پا زدن خودت برو

شاعر:یاسین قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عالم علی و نور جهانتاب زینب است مثل علی و مثل نبی ناب زینب است از جلوه های فاطمه سیراب زینب است تشنه
یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 9:53 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب (س)

 

عالم علی و نور جهانتاب زینب است
مثل علی و مثل نبی ناب زینب است
از جلوه های فاطمه سیراب زینب است
تشنه حسین تشنه حسن آب زینب است
یعنی که پنج تَن دل یک قاب زینب است

این کیست این عقیله آقای کربلاست
این کیست این که غیرت فردای کربلاست
این کیست این رایتُ جمیلای کربلاست
این کیست حضرت زهرای کربلاست
عصمت کم است صاحب الالقاب زینب است

آورده روی دست خودش جانِ خویش را
آماده کرده است دو قرآن خویش را
رو کرده است بر همه شیران خویش را
دو گرد باد خویش دو طوفان خویش را
خورشید این دو اخترنایاب زینب است

زخم دل شکسته ی خود را که هَم گذاشت
اذن دخول خواند به خیمه قدم گذاشت
از خود گذشت و تحفه ای از بیش و کم گذاشت
سنگِ تمام پیشِ امیرِ حرم گذاشت
قبله حسین باشد و محراب زینب است

زینب رسید و باز امام احترام کرد
مثلِ علی ،حسین به پایش قیام کرد
تا او سلام کرد خدا هم سلام کرد
زینب که است؟آن که ادب را تمام کرد
در کربلا معلم آداب زینب است

دو مرد از قبیله یِ خود انتخاب کرد
آیینه بودو رو به سوی آفتاب کرد
با التماس دامن خود را پُر آب کرد
بر روی نام مادرش اما حساب کرد
فرمود این شکسته ی بی تاب زینب است

بالی اگر که نیست برادر، دلی که هست
آورده ام به شعله کشم حاصلی که هست
حل کن به دست خویش مرا مشکلی که هست
از من بخر دو هدیه ناقابلی که هست
باور بکن که اول اصحاب زینب است

رفتند سمت معرکه پر در بیاورند
عباس گشته اند جگر در بیاوَرَند
چون ذوالفقار تیغِ دوسر در بیاورند
از یک یکِ سپاه پدر در بیاورند
این دو دو موج بوده و سیلاب زینب است

از دور دیدو گفت علمدار مرحبا
بر ضربه هایشان صدو ده بار مرحبا
بر دو امیر به دو جگردار مرحبا
زینب شدند و حیدر کرار مرحبا
اما میان خیمه ی بی آب زینب است

اما رسید لحظه درخون صدا زدن
خونین نفس نفس زدن ودست وپا زدن
یک بار تیغ وبار دگر نیزه را زدن
دوراز نگاه مادرشان بی هوازدن
دربین خمیه شاهد گرداب زینب است

یک نانجیب دشنه به ابرویشان کشید
یک بی حیا دونیزه به پهلویشان کشید
یک ناصبی که چکمه سر و رویشان کشید
یک پیرمرد پنجه به گیسویشان کشید
آنکه دوچشم او شده خوناب زینب است

آمد غروب وخنده دشمن بلند شد
وقتی صدای غارت و شیون بلند شد
دو نیزه درمقابل یک زن بلند شد
زینب نظر نکرد ولیکن بلند شد
چشم حسین از سر نی ها به زینب است

شاعر:حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


طفلان حضرت زینب(س) هرچه مستی ها فزونتر ، هست ساغر بیشتر چون پیام عاشقی دارد پیمبر بیشتر عشقِ خواهر
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 10:20 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س)

 

هرچه مستی ها فزونتر ، هست ساغر بیشتر

چون پیام عاشقی دارد پیمبر بیشتر

عشقِ خواهر باشد و مِهرِ برادر بیشتر

دارد اصلاً کربلا از کوفه لشگر بیشتر

گفت زینب یا اخی من حق مهمانی دهم

دوست دارم در ره عشقت دو قربانی دهم

من به درگاه تو سوز و آه آوردم حسین

با امیدی رو به این درگاه آوردم حسین

بین سپاه خویش را همراه آوردم حسین

هستی خود را به لشگرگاه آوردم حسین

میوۀ دل نذر کردم بهر این مهمانی اَت

پارۀ جان پروراندم تا شود قربانی اَت

نو غلامانم اگر شمشیر گردانی کنند

راهی کویِ دَرَک یَلهای میدانی کنند

یا علی گویان ز رزم خویش طوفانی کنند

قلب لشگر را شکافند و مسلمانی کنند

من به دست خویش دادم درس عزم و رزمشان

نیزه و شمشیرها نقل و نباتِ بزمشان

این دلاور مردهای نوجوان مست توأند

گرچه شاگردان عباسند دلبست توأند

داغداران علی اکبر به پیوست توأند

عاشقانه کشتۀ یک بوسه از دست توأند

بسکه در رخسارشان شوق شهادت دیده ام

در رهت پرپر شدن را چون ولادت دیده ام

عاشقِ جانبازیِ کوی تو ، حیرانِ مَنَند

از اشارات شب قبل تو گریان منند

یاد ایام اسارت دل پریشان منند

دل پریشان شب شام غریبان منند

دائماً گویند مادر دست بر معجر مگیر

جان مولا گریه کم کن بوسه از حنجر مگیر

می روند اما خیالت راحت ای سالار من

آری این دیدار باشد آخرین دیدار من

این من و این حاصلِ یک عمر از گلزار من

بعد از این در خیمه پنهان می شود رخسار من

ای سلیمان هدیۀ مور است از من کن قبول

جان زهرا رد مکن جان علی جان رسول

بعد تو این داغ را با صبر جبران می کنم

با سرت منزل به منزل شرح قرآن می کنم

با اسیری رفتنم یاری جانان می کنم

با خطاب حیدری در کوفه طوفان می کنم

من ز تو شرمنده تو از من خجالت می کشی

عاقبت ما را تو از این درد غربت می کُشی

وعدۀ ما بر سر بازار باشد بعد از این

کوچۀ برده فروشان زار باشد بعد از این

قافله در معرض دیدار باشد بعد از این

چشم شامی بدتر از مسمار باشد بعد از این

بعد از این باید چه سازم با هزاران چشم هیز

وای از چشمان هیز و وای از لفظ کنیز

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 8


طفلان حضرت زینب(س( بتاب ای رُخت مهر و ماه منیر بده رخصت رزممان ای امیر که هستیم از زندگی هر دو سیر
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 10:8 | بازدید : 99 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س(

 

بتاب ای رُخت مهر و ماه منیر

بده رخصت رزممان ای امیر

که هستیم از زندگی هر دو سیر

به روی سر ما تو قرآن بگیر

دو طفلان زینب به عشقت اسیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

ز مردانگی آبرو برده اند

دل کودکان تو آزرده اند

زنان حرم غصه ها خورده اند

نه ، طفلان زینب مگر مرده اند

فدای تو گردیم مانند شیر

امیری حسین ونعم الامیر

به این پیکر خسته مان جان تویی

عدو هست سیراب و عطشان تویی

نگهدار ما بین میدان تویی

خیام حرم را نگهبان تویی

بُود ذکر تو چون دعای مجیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

ز آه و غم و غصه آکنده ایم

حسین جان دل از زندگی کنده ایم

علی اکبرت رفت شرمنده ایم

علی اصغرت تشنه ما زنده ایم

نه یک جرعه آب و نه یک قطره شیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بعد از علی اکبرت

چو پروانه هستیم دور و برت

دو تا پیشمرگ تو و خواهرت

بگردان تو ما را به دور سرت

سپر پیش دشنه ، سپر پیش تیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

چو حیدر عدو را عقب رانده ایم

تن دشمنت سخت لرزانده ایم

و تا پای جان پای تو مانده ایم

رجز با فنون علی خوانده ایم

که دارد عدو کینه ها از غدیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

برای تو باید که خون داد خون

دگر موقع رزم ما شد کنون

خجالت نکش غم اگر شد فزون

که مادر نیاید ز خیمه برون

اگر چه ز غصه شود زود پیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

مخور غصه بد می شود حال ما

دعای تو مولاست دنبال ما

به سنگ جفا بشکند بال ما

خداوندِعالم به احوالَ ما

سمیعُ بصیر علیمُ خبیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

تو آرامش سینه هایی حسین

تو هستی که خون خدایی حسین

فدای تو این دو فدایی حسین

نبینیم داغ تو دایی حسین

لب تشنه ات خشک مثل کویر

امیری حسینُ و نعم الامیر

فدای سرت ، جسم ما پرپرت

سرت دور می گردد از پیکرت

صدا می زند بارها مادرت

تو را کنج گودال ، بالا سرت

کفن می شود پیکرت با حصیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

نباشیم بعد از شما بهتر است

کنار تو بر نیزه ها بهتر است

به راه تو زخم از شفا بهتر است

ز شام بلا کربلا بهتر است

امان از نگاه عدو در مسیر

امیری حسینُ و نعم الامیر

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


طفلان حضرت زینب(س) بعد از علی اکبر عوض شد کربلایت حتی عوض شد ناله هایت گریه هایت غیر از زمانی که رق
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 10:7 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س)

 

بعد از علی اکبر عوض شد کربلایت

حتی عوض شد ناله هایت گریه هایت

غیر از زمانی که رقیه پیشت آمد

کمتر شنید اهل حرم حتی صدایت

دیدی سکوت تو حرم را زیر و رو کرد

دایی مگر مُردند خواهر زاده هایت

اصلا خدا ما را برایت آفریده

تا که کند ما را فدایت خاک پایت

مادر درون خیمۀ خود بغض کرده

می ترسد اینکه رد کنی ما را ، فدایت

زهرا به استقبال ما می آید امروز

به شرط اینکه پشت ما باشد دعایت

وقتی بنا باشد اسیر شمر باشیم

بهتر همان که جان دهیم اینجا برایت

حج تو با قربانی ما عاشقانه است

ما را پذیرا باش مولا در منایت

دایی حسین انگار دیگر مهلتی نیست

دیدار بعدی روی نیزه در هوایت

 

مهدی مقیمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در میان این قبیله ما گدای زینبیم.س. ما حسینیون همیشه زیر پای زینبیم.س. زندگی اش را سراسر وقف محبوبش ن
شنبه 25 مهر 1394 ساعت 10:5 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در میان این قبیله ما گدای زینبیم.س.
ما حسینیون همیشه زیر پای زینبیم.س.
زندگی اش را سراسر وقف محبوبش نمود
گریه کن های غم و درد و بلای زینبیم.س.

گر حسینی گشته ایم از زحمت بسیار اوست
ما همه ممنون تیغ خطبه های زینبیم.س.
ماجرای کربلا را یکتنه جمعش نمود..
زیر دین انقلاب و ماجرای زینبیم.س.
دشمنش حتی میان بزم عیش و نوش گفت:
طیب الله ما شگفت از این وفای زینبیم.س.
این علامت ها همه روز قیامت شاهد اند
تا نفس در سینه بوده در عزای زینبیم.س.
کارو بار روز محشر دست دخت مرتضاست
ما قیامت هم خدایی در ثنای زینبیم.س.
کربلای ما همه دست عقیله میرسد..
اربعین ما زائر کرببلای زینبیم.س.

حامد جولازاده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یک نفر گشته گرفتار خدا رحم کند بین یک مشت خس و خار خدا رحم کند آن غریبی که پناه همه عالم بود شد پنا
جمعه 02 مرداد 1394 ساعت 10:47 | بازدید : 51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یک نفر گشته گرفتار خدا رحم کند 

بین یک مشت خس و خار خدا رحم کند

آن غریبی که پناه همه عالم بود 

شد پناهنده به دیوار خدا رحم کند 

و زمانیکه شکستند همه بیعت را 

کوفه شد بر سرش آوار خدا رحم کند 

هر کجا رفت فقط تیر سه شعبه میدید

گشت این بار عزادار خدا رحم کند 

همه جا حرف عمود و سر و تیر و نیزه است 

وای بر چشم علمدار خدا رحم کند 

نیمه شب دست روی دست زد و با خود گفت 

زینب و کوچه و بازار خدا رحم کند 

شاعر: رضاباقریان


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 9


زینب امد دست طفلانش به دست کز توام با انچه ام در دست هست این دو از بهر فنا اماده اند دو غلام تو نه خوا
یکشنبه 13 ارديبهشت 1394 ساعت 10:42 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زینب امد دست طفلانش به دست
کز توام با انچه ام در دست هست
این دو از بهر فنا اماده اند
دو غلام تو نه خواهر زاده اند
من چه می گویم من اینجا مندک است
هر چه هست از تو فزون یا اندک است
میوه از تو باغ از تو اصل و شخ
ای سلیمان از تو مور و هم ملخ
خود نمی گویم فدای اکبرند
کوچک اما میوه های نوبرند
شاه اه اتشین از دل کشید
اب چشمش نقش دل در گل کشید
هر دوتن را بوسه بر گلبرگ داد
پس جواز جنگ و خط مرگ داد
کودکان را نیز بد میدان رزم
درهوای شاه دین ایوان بزم
بد شجاعت ارثشان از چار سوی
شیر را بچه همی ماند بدوی
شیر گر سالش فزون یا کم بود
گرگها را از نهیبش رم بود
ریزه ی الماس برد شیشه را
ذره ای اتش بسوزد بیشه را
ان دو طفل هفت سال و هشت سال
لاجرم کشتند جمعی در قتال
عاقبت گرگان صحرای فتن
پاره کردند ان دو یوسف را بدن
دستشان از کار چون کوتاه شد
ناله شان تیری به قلب شاه شد
در بر ان دو بی روان پیکر گرفت
وان دو بی جان را چو جان در بر گرفت
در حرم اورد و بنهاد و نشست
هر که بد از مرد و زن از جای جست
غیر زینب کز مصیبت صبر کرد
مرد اما خیمه بر خود قبر کرد
نامد از خیمه در ان ساعت برون
تا نگردد محنت ان شه فزون

 

طلوعی گیلانی برگرفته از دیوان اشعار طلوعی گیلانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چون در صف مصاف ز الطاف داوری شد نوبت قتال به سادات جعفری زینب دو نوجوان عزیزش به پیش خواند گفتا که بر
سه شنبه 23 دي 1393 ساعت 10:39 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب (س)

 

چون در صف مصاف ز الطاف داوری
شد نوبت قتال به سادات جعفری
زینب دو نوجوان عزیزش به پیش خواند
گفتا که بر شماست مرا حق مادری
باید که رو کنید به میدان کارزار
بازید جان خویش در این بزم ششدری
عون و محمد ان دو گل گلشن وفا
با چشم اشک بار وبه رخساره ی طری
کردند عرض حال به خال شکسته حال
کای ان که بر تمام خلایق تو رهبری
ازمهر کن قبول تو ما را به بندگی
وز لطف که خطاب تو ما را به چاکری
ده رخصتی که از مدد بخت کار ساز
داریم در هوای نثارت شها سری
جان باختن به پای تو خوشتر ز زندگی
سر دادن از برای تو بهتر ز سروری
از حرفشان ز دیده فرو ریخت شاه دین
از چهره اشک ناب چو باران اذری
گفتا که ای دو دوحه ی گلزار هاشمی
نبود غم فراق شما کار سرسری
لیکن بلا علاج شما را اجازت است
در رزم این جماعت از دین شده بری
ان سروران به جانب میدان شتافتند
گفتند کای سپاه از ایین کافری
این ظلم کی رواست به اولاد فاطمه
وین جور کی سزاست به ال پیمبری
پس هر دو حلقه را ز کینه گرفتند در میان
چون حلقه ان سپاه ز راه ستمگری
از پشت زین به روی زمین سرنگون شدند
هر یک به کام خشکی و با دیده ی تری
هم اشیان شدند به طیار در بهشت
با حوریان خلد نمودند همسری


فدایی مازندرانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا مظلوم.... گرچه از عشق دم به دم خواندیم
 با دل خون و قد خم خواندیم 
از غریبی شاه غم خواندیم
 ر
جمعه 05 دي 1393 ساعت 10:47 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا مظلوم....

گرچه از عشق دم به دم خواندیم
 

با دل خون و قد خم خواندیم 

 


از غریبی شاه غم خواندیم
 

روضه ای را همیشه کم خواندیم 

 


که خود مسلم است گریانش
 

روضه ی غصه های طفلانش
 

 

 دو پسر نه دو آفتاب و قمر 


طفل نه مرد عشق مرد خطر 

 


دانش آموز درس عشق پدر
 

که شفیع اند هر دو در محشر 

 


باب حاجات عالمند این دو 


سفره دار محرمند این دو  

 


دست دنیا قرارشان را برد
 

خوشی روزگارشان را برد
 

 

با یتیمی وقارشان را برد
 

جبر چون اختیارشان را برد
 

 

دردهاشان بدون درمان شد 


جای این دو یتیم زندان شد 

  


بعد زندان اسیر درد شدند 


مثل یک شعله سرخ و زرد شدند 

 


چون که از اهل شهر طرد شدند 


گریه کردند و کوچه گرد شدند 

 


دل پرسوز و آه آوردند
 

به غریبه پناه آوردند
 

 

تا که شب طی شد و سحر آمد 


نانجیبی به قصد سر آمد 

 


پی ذبح دو خون جگر آمد 


خواب بودند و بی خبر آمد 

 


میزبان راه آسمان را بست
 

دستهای دو میهمان را بست
 

  

برد تا اینکه ناله ها بزنند
 

خسته و بی رمق صدا بزنند 

 


یا اخا یا اخا اخا بزنند
 

با لب تشنه دست و پا بزنند   

سرشان را جدا به سرعت کرد 


بهر یک کیسه زر جنایت کرد 

  


 تشنه جان داده‌اند، مضطر نه 


نیمه جان زیر پای لشگر،نه 

 


پیش چشمان خیس خواهر،نه 


درتقلای پشت خنجر، نه
 

سر این دو عزیز دردانه 


رفت تا قصر ابن مرجانه  

 

 


 گرچه پاره ست پیرهن ها شان
 

معبر سُم نشد بدن ها شان
 

 

خاک صحرا نشد کفن ها شان 


نیزه کاری نشد دهن ها شان 

 


نیزه باران ز چهارسو نشدند 


ته گودال زیر و رو نشدند

 

سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مرثیه حضرت مسلم(ع)) با قلب زار با لب پرخون دلی حزین تنها و خسته بر سر دار العماره ام من مسلم تو ام نه که تسلیم کوفیان من نغمه خوان عشق تو روی قنا
یکشنبه 02 آذر 1393 ساعت 8:26 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت مسلم(ع))


با قلب زار با لب پرخون دلی حزین
تنها و خسته بر سر دار العماره ام
من مسلم تو ام نه که تسلیم کوفیان
من نغمه خوان عشق تو روی قناره ام
با اینکه تشنه هستم و آبی نخورده ام
اما به یاد خشکی لبهای اصغرم
بازار تیغ و نیزه پر از ازدحام شد
من بیشتر به یاد تن پاک اکبرم
کوفه نیا که کوفی بد ذات بی حیا
رحمی به حال اهل و عیالت نمی کند
چندین هزار نامه نوشتند بهر تو
حالا کسیکه فکر به حالت نمی کند
اینجا هزار حرمله چشم انتظار توست
فکر رباب باش و دو صد اشک و شور و آه
فکر رقیه فکر سکینه به فکر شام
فکر هجوم لشگر اعدا به قتلگاه

 

مهدی داوری


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 10


شعر طفلان حضرت مسلم(ع)-طعم غربت بارِ محنت را کشیدن مشکل است طعـمِ غربت را چشیدن مشکل است مــاه ها بر خاکِ زندانِ نمور دیده گـریان آرمیدن مشک
پنجشنبه 15 آبان 1393 ساعت 10:18 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر طفلان حضرت مسلم(ع)

بارِ محنت را کشیدن مشکل است

طعـمِ غربت را چشیدن مشکل است

مــاه ها بر خاکِ زندانِ نمور

دیده گـریان آرمیدن مشکل است

هر شبی خوابِ پدر ، دیدن و روز

روی بـابـا را ندیدن مشکل است

از بـرای دو پـرستـوی حزین

با پـرِ زخمی پریدن مشکل است

با تنِ رنجـور و جسمِ نیمه جان

بهرِ حفظِ جان دویدن مشکل است

قطـره هـای اشکِ طـفلانِ یتیم

با دو دستِ بسته دیدن مشکل است

دم به دم با سیلی و مشت و لگد

نازِ گل ها را خریدن مشکل است

ضَجّه های دلخـراشِ الـتماس

در میانِ خون شنیدن مشکل است

پیشِ چشمانِ حزینِ کـودکی

کودکی را سر بریدن مشکل است

از شرارِ دردِ تـیغِ بر گلو

روی خاک ها پا کشیدن مشکل است

حمید رضا گلرخی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


طفلان حضرت زینب(س) گفتن از زینب و عشقش به تو کار زهراست زینبی که همه‌ی دار و ندار زهراست پرورش یافته‌ی باغ و بهار زهراست باعث فخر همه ایل و
چهارشنبه 07 آبان 1393 ساعت 15:30 | بازدید : 33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س)

 

گفتن از زینب و عشقش به تو کار زهراست

زینبی که همه‌ی دار و ندار زهراست

پرورش یافته‌ی باغ و بهار زهراست

باعث فخر همه ایل و تبار زهراست

عمه نه؛ مادر سادات پس از زهرا اوست

هیچ کس ثانی زهرا نشود، تنها اوست

خواهرت هست و بر این فیض مباهات کند

همه را مست خودش وقت مناجات کند

قبل تکبیر اذان با تو ملاقات کند

بهتر از حضرت عباس مواسات کند

شیرزن نه به خدا خالق غیرت زینب

حافظ خانه‌ی توحید و امامت زینب

نشر این عشق فقط از کرم زینب توست

عاشقی مشق شده با قلم زینب توست

هرچه غم در دل ما هست غم زینب توست

سرّ تربت که شفا از قدم زینب توست

کربلا جلوه‌گهِ محترم زینب شد

پیش‌تر از حرم تو حرم زینب شد

آمده تا که دوباره همه را مات کند

اینکه پیش از همه عاشق شده اثبات کند

نذر اولاد تو یک قافله سادات کند

تو دهی اذن و بر این ذهن مباهات کند

نه نگو ورنه قسم بر لب زینب آید

نام زهرا ببرد تا که گره بگشاید

این دو یوسف دو غلام علی اکبر هستند

این دو تا آبروی عترت جعفر هستند

آشنا با همه آیات مطهر هستند

تربیت یافته‌ی ساقی لشگر هستند

این جگرگوشه و آن پاره‌تن زینب توست

این حسین و دگری هم حسن زینب توست

حرمله کو که سه‌شعبه به کمان بگذارد

کو سنان نیزه به جسم دو جوان بگذارد

شمر کو پا به روی سینه‌شان بگذارد

سرشان را ببرد روی سنان بگذارد

تن‌ِشان را به سُم مرکبشان بسپارد

تا که دست از سر تو قوم لعین بردارد

 

جواد حیدری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا زینب... هر چه از روز واقعه می رفت دل عاشق به شور می افتاد داشت کم کم غروب می آمد داشت از عشق دور می افتاد یک به یک جمع عاشقان را دید ک
چهارشنبه 07 آبان 1393 ساعت 15:9 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
یا زینب...
هر چه از روز واقعه می رفت
 
دل عاشق به شور می افتاد
 
داشت کم کم غروب می آمد
 
داشت از عشق دور می افتاد
 
 
 
 
یک به یک جمع عاشقان را دید
 
که چگونه پی لقا رفتند
 
مثل پروانه ها، پرستوها
 
بهر دیدار با خدا رفتند
 
 
 
 
با خودش زیر لب سخن می گفت: 
 
خیمه ها خالی از دلاورهاست
 
نوبتی هم اگر حساب کند
 
نوبت انقلاب خواهرهاست
 
 
 
 
در یم عاشقی شناور شد
 
دل خود را به موج دریا زد
 
هر چه از عشق می رسد نیکوست
 
رفت مجنون و رو به لیلا زد
 
 
 
 
به کمر بست جوشن خود را 
 
مثل مادر حماسه بر پا کرد
 
رفت و استاد در برابر شاه
 
با فغان استغاثه بر پا کرد
 
 
 
 
ای سلیمان به درگه کرمت
 
سینه ای پر ز آه آوردم
 
گرچه مورم، به پیشگاه شما
 
بر سر دوش، کاه آوردم
 
 
 
 
ای که بر دیگران نظر داری
 
خاطرت هست خواهری داری؟ 
 
خاطرت هست کنج این خیمه
 
وارث آه مادری داری؟ 
 
 
 
 
پیش این چشم های خیره به ما
 
دوست دارم که رو سفید شوم
 
بنت و اخت شهیدم و حالا
 
پیش تو مادر شهید شوم
 
 
 
 
زِینِ أب هستم و جگر دارم
 
تا سر جان تو را هوا دارم 
 
عاشقی را تمام خواهم کرد
 
جای یک تیغ، من دو تا دارم
 
 
 
 
این دو تا پیش کش که می بینی
 
هدیهٔ من به انقلاب توأند 
 
جای جامه به تن کفن کردند
 
تا بدانی در التهاب توأند 
 
 
 
 
بهر زینب اگر پسر هستند
 
هر دو تا بهر تو سپر هستند
 
هر دو شاگرد درس عباسند 
 
اهل رزمیدن و خطر هستند
 
 
 
لب خود تر کن و تماشا کن
 
رزم این بچه شیرهایم را
 
پیششان یا علی بگو و ببین
 
غیرت این دلیرهایم را
 
 
 
دست رد کم بزن به سینه من
 
کاسه صبر من سر آمده است
 
رمز فتح دل تو دست من است
 
نوبت ذکر مادر آمده است
 
 
 
 
دست رد می زنی به سینه من؟ 
 
سینه و میخ در که یادت هست! 
 
قصد داری که بگذری از من؟ 
 
سیلی در گذر که یادت هست! 
 
 
 
 
روضه خواند و گرفت حاجت خویش
 
وه که این زن چه باوری دارد
 
همه گفتند خوش به حال حسین
 
چه وفادار خواهری دارد
 
 
 
 
با همان اسم رمز یا زهرا 
 
سوی جبهه شتاب می کردند
 
در دل بی قرار مادرشان
 
گوئیا قند آب می کردند

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


اشعار شب چهارم محرم از خیمه درآمد دوران غم زینب کبری به سر آمد پس سوی برادر هم جای خودش هم که به جای پدر آمد این عون و محمد شاید که در
سه شنبه 06 آبان 1393 ساعت 12:16 | بازدید : 85 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب چهارم محرم

 

از خیمه درآمد

 دوران غم زینب کبری به سر آمد

 

پس سوی برادر

 هم جای خودش هم که به جای پدر آمد

 

این عون و محمد

 شاید که در این جنگ به کارَت سپر آمد

 

دیدند خلایق

 در سایه ی عباس دو قرص قمر آمد

 

بهتر بدهم شرح

 در حاشیه ی ماه دو تا شیر نر آمد

 

از سمت یمین عون

 از سمت یسارا محمد به در آمد

 

با نیزه و شمشیر

 دیدم که یکی از طرفی با تبر آمد

 

تا اینکه شکستند

 پس هلهله از لشکر بی شرم برآمد

 

سر سلسله زینب

 فهمید که بیچاره شد از هلهله زینب

 

با عون و محمد

 داده است در اینجا به برادر صله زینب

 

از راه رسیدند

 در اصل، دو تا هدیه ی ناقابل زینب

 

با این دو برادر

 در کربُ بلا ریخته شد از گِل زینب

 

تا لحظه ی آخر

 جنگیده و گفتند، امان از دل زینب

 

تا اشک نریزد

پنهان شده در خیمه از این مسأله زینب

 

در موقع این جنگ

 یک دشت حسین آمده یک قافله زینب

 

در موقع این جنگ

 دریای حسین آمده در ساحل زینب

 

تا لحظه ی گودال

 مانند کمان گشته در این فاصله زینب

 

شد بی بی عالم

 بی آئینه بی عائله در سلسله زینب

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


اشعار شب چهارم محرم جز این دو میوه قلبم ثمر نداشته ام ببخش اگر که پسر بیشتر نداشته ام برای اینکه شبیه تو بی کفن باشند برای ایشان کفن از خ
سه شنبه 06 آبان 1393 ساعت 12:15 | بازدید : 57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب چهارم محرم

 

جز این دو میوه قلبم ثمر نداشته ام

ببخش اگر که پسر بیشتر نداشته ام

 

برای اینکه شبیه تو بی کفن باشند

برای ایشان کفن از خانه برنداشته ام

 

مصیبت علی اکبر قد مرا خم کرد

مگر نه دست به روی کمر نداشته ام

 

بیا دو تا پسرم را خودم فدات کنم

که دشمن تو نگوید جگر نداشته ام

 

بخاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

وگر نه هیچ غمی در نظر نداشته ام

 

حسین غضه نخور، مادر شهید شدم

تو فکر کن که از اول پسر نداشته ام

 

هزار مثل پسرهای من فدای سرت

ببخش که اگر پسر بیشتر نداشتم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار شب چهارم محرم – حسن لطفی گلاب می چکد از گیسوان شانه شده برای عرض ارادت دو گل بهانه شده قبول کن که نفسهای من همین هایند قبول کن که غ
سه شنبه 06 آبان 1393 ساعت 12:14 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شب چهارم محرم – حسن لطفی

 

گلاب می چکد از گیسوان شانه شده

برای عرض ارادت دو گل بهانه شده

 

قبول کن که نفسهای من همین هایند

قبول کن که غمت را دلم نشانه شده

 

دو زینبی دو علی خود دو فاطمه صولت

دو زینبی دو حسن رو ، دو بی کرانه شده

 

دو زینبی دو علی اکبری دو عباسی

دو ذوالفقار نبردی که جاودانه شده

 

دو شیر نر دو حماسه دو گرد باد غیور

دو صاعقه که به جان محشر زمانه شده

 

دو شیر خورده ز من دو زره به تن کرده

دو می زده دو رجز خوان دو حیدرانه شده

 

دو پهلوان دو قیامت دو غیرت طوفان

دلی به محضرتان خاک آستانه شده

 

مزن به سینه شان دست رد در این میدان

به جان یاری شکسته به جان مادرمان

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یا صاحب الزمان... بیا بیا دلمان را تکان بده شب اول بیا و رزق فراوان مان بده شب اول همیشه شرط وصال شما طهارت نفس است برای توبه نمودن زمان بده ش
جمعه 02 آبان 1393 ساعت 12:27 | بازدید : 79 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان...

بیا بیا دلمان را تکان بده شب اول

بیا و رزق فراوان مان بده شب اول

همیشه شرط وصال شما طهارت نفس است

برای توبه نمودن زمان بده شب اول

تو را به حرمت این خیمه ها ضمانت مان کن

اگرچه اهل گناهیم امان بده شب اول

محرمی که نباشی به کار شیعه نیاید

به اهل ندبه خودت را نشان بده شب اول

برای اینکه مبادا به روضه کم بگذاریم

به جمع سینه زنانت توان بده شب اول

دو ماه مثل تو باید به گریه انس بگیریم

به ما دو چشمه ی اشک روان بده شب اول

به سر زنان همه پشت سر تو راه می افتیم

بیا و ذکر حسین جان مان بده شب اول 

همیشه بانی خیری ، بیا و این دل مارا 

به دست مادر قامت کمان بده شب اول

تو خط بده که بخوانم ، به بام دارالعماره

سفیر خون خدا را نشان بده شب اول

 

*****

 

شب دوم

 

چه میشود که مرا هم صدا کنی شب دوم

خودت بساط عزا را به پا کنی شب دوم

منی که توبه نمودم ز معصیت شب اول

چه میشود که برایم دعا کنی شب دوم

چگونه ضجه زنم تا دلت به رحم بیاید

کبوتر دل من را هوا کنی شب دوم

به دست و پات می افتم فقط به شوق همینکه

مرا ز بند تعلق رها کنی شب دوم

اگر که من نرسیدم به ظهر روز دهم چه ؟؟

مرا در عشق حسینی فنا کنی شب دوم

حسین و قافله اش هم به غاضریه رسیدند

تو نیز رو به سوی نینوا کنی شب دوم

اگر که یک توک پایی میان روضه بیایی

اگر که حاجت من را روا کنی شب دوم

قسم به حضرت زهرا که یزم ماتم من را

به چشم بهم زدنی کربلا کنی شب دوم

نهیب میزنم حالا همش به خود که مبادا

گره ز روضه ی سربسته وا کنی شب دوم

هنوز چادر دخت علی که بر سر او هست

میان مرثیه خواندن حیا کنی شب دوم

 

*****

 

شب سوم

 

در انتظار تو چشمم پر آب شد شب سوم

نیامدی جگر من کباب شد شب سوم

اگر غلط نکنم هردومان بناست بسوزیم

دلم ز داغ عظیمی مذاب شد شب سوم

خودت بیا و به دادم برس ، ز هر کس و ناکس

غلام حلقه به گوشت جواب شد شب سوم

نگاه مرحمتت آنقدر گره گشا بود ...

که رشته کوه گناهم ثواب شد شب سوم

دوباره در غمت آقا مرا شریک بدانید

دوباره سهم دلم اضطراب شد شب سوم

ز " وای عمتی " تو قیامتی شده بر پا

ز ناله های تو حالم خراب شد شب سوم

نخواستی که بدانم چه آمده سر خانم

چه روضه هاکه فقط در حجاب شد شب سوم

حلال کن پسر فاطمه اگر به حضورت

برای ذکر مصیبت شتاب شد شب سوم

بنا نبود به اینجا دلم روانه شود لیک

دوباره حرف اسیر و طناب شد شب سوم

محرم و صفرش را گره زدم و گریزم

نگاه دختر و تشت شراب شد شب سوم

 

*****

 

شب چهارم

 

به شوق دیدن تو روضه امدم چهارشب

به حکم تو به سر و سینه ام زدم چهارشب

بیا عنان نفس سرکش مرا خودت بگیر

برای ترک معصیت مرددم چهارشب

شبی بیا و با خودت مرا به کربلا ببر 

که بد خمار  دیدن دو گنبدم چهارشب

شمیمی از حرم به خیمه ی عزا می آوری؟

خراب عطر ناب سیب مرقدم چهارشب

دعای خیر کن برای من که بر اقامه ی

عزای جد اطهرت مقیدم چهارشب

بخاطر دو گونه ی کبود و زخم سینه ام

میان خیل عاشقان زبانزدم چهارشب

گرفته خواب را ز چشم من غم عزیزتان

ببین ز فرط گریه در تهجدم چهارشب

به عشق کام تشنه ی تو روزه ام چهار روز

به "تکیه" مست ساعت تعبدم چهارشب

به حق زینب و دو نوجوان پرپرش بیا

به شوق دیدن تو روضه آمدم چهارشب

 

علیرضا خاکساری


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


طفلان حضرت زینب(س( صف کشیده می رسد آن حیدر زهرا نشان تا دهد آداب سر هدیه نمودن را نشان در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان در پی اش الله اکبر گ
پنجشنبه 01 آبان 1393 ساعت 12:39 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س(

 

صف کشیده می رسد آن حیدر زهرا نشان

تا دهد آداب سر هدیه نمودن را نشان

در دوستش حاصل عمرش دو رعنا نوجوان

در پی اش الله اکبر گو همه هفت آسمان

وه بنازم بر امیر عشق و این سرلشگرش

تا به خرگاه سپه سالار عاشورا رسید

قامت رعنای دلبر پیش پایش قد کشید

از نفیر عصمت الهی به روح دل دمید

رشته ی هرچه محبت بود از طفلان برید

کرد امر عاشقی بر آن امیر و رهبرش

گر که خواهی رزم زینب بنگری اینان نگر

حاصل شیر محبت را به جسم و جان نگر

حیدر و جعفر به دو آیینه تابان نگر

عالمی را در پی گیسویشان حیران نگر

این غریب کربلا و هدیه های خواهرش

خود حمائل کرد شمشیری به روی دوششان

وعده ی دیدار مادر داد بر آغوششان

من نمی دانم چه سری گفت او در گوششان

کرد از جام شهادت واله و مدهوششان

آتش عشق حسینی بود از پا تا سرش

گفت یا ابناء زینب آبرو داری کنید

تا نفس دارید بهر غربتش کاری کنید

از ابوفاضل مدد گیرید سالاری کنید

من زنم اما شما باید علمداری کنید

جانت قربان یک تاری ز موی اکبرش

هستیش تا راهی میدان عاشورا نمود

هرچه مجنون بود مست ساغر لیلا نمود

لشگری را با دو رزمنده دگر رسوا نمود

خود به خیمه رفت و بر امدادشان آوا نمود

دستی از دل بر دعا دستی دگر بر معجرش

مو پریشان بین خیمه ذکر یا حیدر گرفت

بر قبول هدیه هایش دامن مادر گرفت

هر دو دست مستجابش را به روی سر گرفت

تا خبر از کودکانش با دوچشم تر گرفت

دیده آورده حسین دو یار خونین پیکرش

به سر دوش حبیبش کعبه ی آمال او

چون همای پر شکسته خون چکد از بال و

تا که دید آن انکسار چهره و احوال او

از حرم بیرون نیامد بهر استقبال او

این اصول عاشقی آموخته از مادرش

 

قاسم نعمتی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


طفلان حضرت زینب(س( خالق آزادگی اسیر نگردد آینۀ فاطمی حقیر نگردد همچو حسینم کسی امیر نگردد کس چو پسرهای من دلیر نگردد یاد شما باشد ای تو آیۀ
پنجشنبه 01 آبان 1393 ساعت 12:39 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طفلان حضرت زینب(س(

 

خالق آزادگی اسیر نگردد

آینۀ فاطمی حقیر نگردد

همچو حسینم کسی امیر نگردد

کس چو پسرهای من دلیر نگردد

یاد شما باشد ای تو آیۀ توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

من به شما درسهای میمنه دادم

شیوۀ جنگی فنون میسره دادم

درس دفاع از حریم فاطمه دادم

دست شما از شجاعت آینه دادم

هرچه که دارید خرج یار نمائید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

حال مهیّا شود حمایل و سربند

محضر مولا روید با دل خرسند

گاه به گریه روید گاه به لبخند

سرورتان را دهم به فاطمه سوگند

تا برسید از سوی امام به تایید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

دایی محبوبتان امیر جهان است

همچو حسن نام او کلید جنان است

لنگر عرش و ستون کون و مکان است

حب ولای حسین مایۀ جان است

لحظه ای از این امام دست مدارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کاش که یاری کنم برادر خود را

چون ببرم باز نام مادر خود را

کی بکند رد متاع خواهر خود را

دست ببوسید و پای رهبر خود را

یکسره دست ادب به سینه گذارید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

نسل شما هست نسل حیدر کرار

صلب شما می رسد به جعفر طیار

نام یکی تان ز نام احمد مختار

نام نکوی یکی ز خالق دادار

باید امان از سپاه کوفه بگیرید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

کم نگذارید پس برادر من را

نشر دهید این سپاه و لشگر من را

دور شوید این دو دیدۀ تر من را

تا که نبینید پاره معجر من را

جبهه روید و به خیمه باز نگردید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

هستی زینب فدای جان حسینم

عون به قربان این جوان حسینم

داغ محمد مرا امان حسینم

تا که به سینه زنم نشان حسینم

ای دو جوانم روید و باده بنوشید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

جان شما هدیه بر امام زمانم

بعد شهادت میان خیمه بمانم

خجلت روی حسین قاتل جانم

نعش شما را کجا به خیمه کشانم

پس به شجاعت روید در صف توحید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

این دل من طاقت و قرار ندارد

خواهر تو تاب انتظار ندارد

نشنوم از کس حسین یار ندارد

زندگیِ بی تو اعتبار ندارد

خواهر خود را مکن ز خویش تو نومید

که نوه های امیر خیبر و بدرید

***

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


وقتي كسي ز جان خودش دست ميكشد از هستي و جهان خودش دست ميكشد وقتي كه آفتاب دلش ميكندغروب از ماه آسمان خودش دست ميكشد يادش ميان خلق خدا ميشود
پنجشنبه 01 آبان 1393 ساعت 12:35 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتي كسي ز جان خودش دست ميكشد

از هستي و جهان خودش دست ميكشد

وقتي كه آفتاب دلش ميكندغروب

از ماه آسمان خودش دست ميكشد

يادش ميان خلق خدا ميشود عزيز

هر كس كه از نشان خودش دست ميكشد

وقتي كه صحبت ازغم و داغ حسين شد

زينب ز كودكان خودش دست ميكشد

يك بار رو زدم به تو اينگونه تا مكن

سهميه ي مرا تو از اين غم جدا مكن

اينان در آسمان بلندت كبوترند

نام تو ميبرندبه هرجا كه ميپرند

شرمنده ام كه بيشتر از اين نداشتم

اين كودكان تمامي هستي خواهرند

در قلبشان عزاي جوانت گرفته اند

در راه تو فدايي وقربان اصغرند

شمشيرشان ميان كمر برق ميزند

شاگرد درس رزم علمدار لشكرند

خون علي ميان رگ اين دو كودك است

جنگاوري اين دو به زهرا قسم تك است

زينب بيا ببين چقدر قد كشيده اند

از بس كه پابه صفحه ي صحرا كشيده اند

دشمن هنوز دركف اين كودكان توست

تكبير اهل عرش پي حيدران توست

در اين زمان كم چقدر زخم خورده اند

ازسر بگيرتا به كمر زخم خورده اند

اي مادرشهيد كه نذرت اداشده

درقلب خسته ات چقدر غصه جا شده

ازخيمه ها بيا و ببين بي پسر شدي

مثل من حسين تو از هر نظر شدي

 

شاعر : محمد حسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به نام نامی زینب که آیت العظمی است قسم به نام عقیله که علم الاسماست بلند مرتبه بانوی فاطمی علی تمامی وجناتش تمامی مولاست غلامزاده ایلش قبی
سه شنبه 29 مهر 1393 ساعت 16:44 | بازدید : 39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به نام نامی زینب که آیت العظمی است

قسم به نام عقیله که علم الاسماست

بلند مرتبه بانوی فاطمی علی

تمامی وجناتش تمامی مولاست

غلامزاده ایلش قبیله مجنون

کنیزه خادمه هایش عشیره لیلاست

نفس نفس نفهاتش چکامه ای شیوا

وحرف حرف کلامش قصیده غراست

قلم چگونه نویسد که خامي محض است

کلام پخته ی عمان بخوان که روح افزاست

زنی که دست خدا را در آستین دارد

زنی که یک تنه مرد آفرین کرببلاست

برای آل عبا بوده واجب التعظیم

حسین فاطمه احمد حسن علی زهراست

عقیله ای که عقول از مقام او حیران

فهمید که فقاهت ز فهم او رسواست

ندیده سایه او را نگاه همسایه

اگرچه مدت سی سال پیش این دریاست

ندیده سایه او را مدینه یا مکه

که شهر در قرق چند حضرت سقاست

نسیم هم نوزد سمت چادرش حتی

که این حریم حریم فرشته های خداست

نه خاک بر دهنم رخصتی فرشته نداشت

مقام چادر خاتون فاطمه بالاست

هزار مرتبه شوید دهان به مشک جبریل

هنوز بردن نامش برای او رویاست

ز مادحین بزرگی این سرا مریم

ز واصفین بلندی این حرم عیسی ست

........

........

رکاب ناقه که سر قفلی علمدار است

ستون خیمه که قلب خیام عاشوراست

پناهگاه تپشهای خسته سجاد

امام هاشمیان و شفیعه فرداست

اگر حسین در اعماق سینه ها جاریست

اگر حسینیه ای در تمامی دلهاست

ولی حسین خودش زینبیه ای دارد

که در تمامی افلاک بیرقش بر پاست

رسید ظهر دهم فصل اوج غم اما

میان خیمه خود مانده وز دلش غوغاست

اگر چه پای به پای برادرش رفته بود

اگرچه بانوی غمگین خیمه شهداست

اگرچه بر سر بالین هر شهیدی بود

اگر چه شاهد رزم اهالی دریاست

چقدر پیکر خونین بدست آورده

چقدر چادرش از خون لاله ها زیباست

کنار پیکر اکبر که زودتر آمد

اگر نبود حسینش چگونه بر میخواست

میان خیمه نشسته ز دور میشنوند

خروش تازه جوانهای خود که بی همتاست

دوشیر زاده ی او در کشاکش رزمند

و در حوالی آوردگاه طوفانهاست

گرفته اند تمامی پهنه را باتیغ

شنید و گفت رجزهایشان عجب گیراست

وبا شمارش تکبیرهای عباسش

گرفته است که تعداد ضربه آنهاست

پس از برادرش آهسته میکشد تکبیر

و گاه گاه بگوید برادرم تنهاست

کمی گذشت خروشی دگر نمیشنود

نوای تازه جوانها بجای آن برخواست

میان خیمه خود مانده ونمیشنوند

بغیر ناله که از سمت نیزه ها پیداست

بغیرخنده و صوت اصابت صد تیر

بغیرهلهله هایی که در دل صحراست

هنوز مادرشان گوش می کند اما

نمی رسد بجز آهی که برلب سقاست

صداصداي نفسهاي مانده درسينه است

صدای چرخش شمشیرها و مرکب هاست

میان آنهمه فریاد و ناسزا فهمید

برای بردن سرها به نیزه ها دعواست

غروب بود و میان خیام میگردید

که دید خیمه سرخی که خیمه شهداست

قدم گذاشت به آنجا که پیکر شهداست

میان آنهمه تنهای بی سر خونین

کنار پیکر اکبر که اربا راربا است

شناخت پیکر زخمی سروهایش را

اگرچه سر ز تن چاک خورده جداست

هنوز گرم تماشای کودکانش بود

که دید شعله آتش ز خیمه ها برخواست

حرم اسیر حرامی و مادری می دید

که زلف تازه جوانهای او ز نیزه رهاست

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دو جوانمرد مهیا هستند دست پرورده سقا هستند قدشان رفته به دایی هاشان چقدر خوش قد و بالاهستند شیرِ خاتون دوعالم خوردند شیرهای نر صحراهستند
سه شنبه 29 مهر 1393 ساعت 16:44 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دو جوانمرد مهیا هستند

دست پرورده سقا هستند

قدشان رفته به دایی هاشان

چقدر خوش قد و بالاهستند

شیرِ خاتون دوعالم خوردند

شیرهای نر صحراهستند

گرد بادند و به هم میریزند

شب طوفانی دریا هستند

مرتضایند به شکل دو جوان

این دو عیسی دو موسی هستند

زینبی اند و نژاد عشق اند

بچه حضرت زهرا هستند

مادر از خیمه ولی میگویند

برگ سبز من تنها هستند

تشنگی از نفس انداختشان

عاقبت در قفس انداختشان

قصد جان دو برادر کردند

نیزه ها را دو برابر کردند

از دو سو از دو طرف با خوناب

نوک سرنیزه خود تر کردند

آنقدر بر تنشان ضربه زدند

که شبیه تن اکبر کردند

هیچ نفر نیست بگوید اینان

هیچ فکر دل مادر کردند؟

تا خیال همگی راحت شد

سرشان نیت خنجر کردند

دید زینب به بدنها سر نیست

هیچ دلی مثل دل مادر نیست

نیزه ها را که تکان میدادند

شام شد ؛ شعله که بالا بردند

وقت غارت شد و یکجا بردند

چادر دخترکان تا می سوخت

همگی فیض تماشا بردند

گل سر،پیروهن و گهواره

هر چه دیدند به یغما بردند

وای حتی؛ بـدنـی عریــان شد

کفنش را ســر دعـوا بردند

دخترک داشت تمــاشــــا می کرد

آمدنـد و ســــر بابا بـردنـد

با غرض پیش نگاه زینب

به سر نیزه دو سر را بردند

تا بسوزد جگر مادرشان

تاب می خورد به نیزه سرشان

بوسه بر زخم سنان میدادند

نیزه داران به سر گیسوشان

تاب می داده و جان میدادند

همه با خنده خود زینب را

به هم آنروز نشان میدادند

گاه سرهای جدا را یک شب

دست خولی صفتان میدادند

ولی این دو به دل مادرشان

مثل عباس توان میدادند

سمت زینب چو نظر می افتاد

از سر نیزه دو سر می افتاد

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مادر به خيمه و دو جوانش به قتلگاه پا مي كشند راه نفس باز وا كنند در آخرين نفس كه نفس بر لب آمده مي خواستند مادر خود را صدا كنند اما زخيمه گاه ن
سه شنبه 29 مهر 1393 ساعت 16:43 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مادر به خيمه و دو جوانش به قتلگاه
پا مي كشند راه نفس باز وا كنند

در آخرين نفس كه نفس بر لب آمده
مي خواستند مادر خود را صدا كنند

اما زخيمه گاه نيامد بجاي او
زود آمدند تا سرشان را جدا كنند

عباس اگر نبود كه چيزي نمانده بود
می خواستند هر چه كه تيغ است جا كنند

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حسین من... آخر خودت بگو چقدر ربنا کنم؟ باچشمهای خیس خدا یاخدا کنم؟ وقتی که بی کسی به سراغ تو آمده در خیمه ام نشینم و دائم دعا کنم درد غریبی تو
سه شنبه 29 مهر 1393 ساعت 12:46 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حسین من...

آخر خودت بگو چقدر ربنا کنم؟

باچشمهای خیس خدا یاخدا کنم؟

وقتی که بی کسی به سراغ تو آمده

در خیمه ام نشینم و دائم دعا کنم

درد غریبی تو به جانم شرر زده

این درد را بگو که چگونه دوا کنم؟

پنجاه سال از تو خجالت کشیده ام

وقتش رسیده دین خودم را ادا کنم

خواهر بلاکش غم و درد برادر است

باید برای تو در سپر دست و پا کنم

امروز اگر برای تو از این دو نگذرم

فردا چگونه رو به سوی مصطفی کنم؟!

شاگرد مادرم که برای امام سوخت

وقتش رسیده است به او اقتدا کنم..

روح و روان من جگرم را قبول کن

لطفی نما دو تاج سرم را قبول کن..

سربازهای خواهرت آماده اند اخا

بنگر چگونه پای تو افتاده اند اخا

هرچند کوچکند ولی مرد جنگی اند

هرچند کوچک اند علی زاده اند اخا

در اضطراب رد شدن از جانب تواند

از دیشب است که سر سجاده اند اخا..

از من اسیر عشق شدن ارث برده اند

هستند چون اسیر تو آزاده اند اخا..

وسع کم مرا به بزرگی خود ببخش

این دو برای پیشکشی مانده اند اخا

دیگر نگو دو خوشه انگور زینب اند

دیگر رسیده اند دگر باده اند اخا

ایراد سن و سال نگیر از دو غنچه ام

وقتی قسم به فاطمه ات داده اند اخا

رحمی نما به سوز دل و گریه هایشان

دارو ندار من پدری کن برایشان..

دارند میروند تو حسرت نکش فقط

جانم فدات بار مصیبت نکش فقط

نذر من است پای تو ارباترین شوند

از نیزه دار و حرمله منت نکش فقط

حلا که دین من به تو قدری ادا شده..

حرفی وسط ز عمق جنایت نکش فقط

آرام باش بر سر بالینشان حسین

تو پای از رکاب به سرعت نکش فقط

من راضیم در شاخه گلم را نیاوری

باکام تشنه اینهمه زحمت نکش فقط

درخیمه مانده ام که نبینی غم مرا

آقای خوب من تو خجالت نکش فقط

مردی نمانده غصه نخور زینبت که هست

جانم فدات ناله غربت نکش فقط

مویم سفید شد به تماشای عشق تو

من مادر شهید شدم پای عشق تو..

 

سید پوریا هاشمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زینبم ، عقل ، پریشان من است عشق ، سر گشته و حیران من است رو کنم برگه ی دیگر در عشق وقت جانبازی طفلان من است روز عشق است کنون این دو غزل ب
دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 12:23 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

زینبم ، عقل ، پریشان من است

عشق ، سر گشته و حیران من است

 

رو کنم برگه ی دیگر در عشق

وقت جانبازی طفلان من است

 

روز عشق است کنون این دو غزل

بهترین گفته ی دیوان من است

 

دو غزاله به منای تو حسین

در ره عشق تو قربان من است

 

دو ثمر یا دو پسر یا دو قمر

شاهد یکدلی جان من است

 

یکدلم با تو که داغ دو گلت

مانده بر این دل سوزان من است

 

این دو گل را به تو من هدیه کنم

این دو گل کل گلستان من است

 

خون گرمی که به راه تو دهند

خنکی دل عطشان من است

 

گفته ام با پسرانم هر شب

که حسین ، اول و پایان من است

 

داده ام در س بر آنان توحید

که حسین مذهب و ایمان من است

 

شیرشان دادم و می گرییدم

که بدانید حسین جان من است

 

درس تفسیر بر آنان دادم

که حسین معنی قرآن من است

 

دو غلامند نه خواهرزاده

این همان درس دبستان من است

 

اذن قربان شدن طفلانم

خواهش این دل سوزان من است

 

شاعر : سید محمد میر هاشمی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 6


دست صبرم عاقبت سمت گریبان میرود یا از این ماتم سوی زلف پریشان میرود بی کسی تو مرا از پا در آورده حسین خواهرت بهرت دو تا شیر نر آورده
دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 12:22 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دست صبرم عاقبت سمت گریبان میرود

 

یا از این ماتم سوی زلف پریشان میرود

 

 

 

بی کسی تو مرا از پا در آورده حسین

 

خواهرت بهرت دو تا شیر نر آورده حسین

 

 

 

داغ تو دارد مرا کم کم به زانو میکشد

 

هدیه ام در پیش پایت ذکر یاهو میکشد

 

 

 

این دو آقازاده ام را نذر گلویت میکنم

 

هرچه دارم در بساطم نذر رویت میکنم

 

 

 

کودکان خواهرت را شیر غیرت داده ام

 

با ولای تو به اینان روح عزت داده ام

 

 

 

در دل هر یک از اینان شور عاشوراستی

 

ذکر سربند دو آقازاده ام زهراستی

 

 

 

کودکند اما برایت جان نثاری میکنند

 

خونشان را پیش پاهای تو جاری میکنند

 

 

 

کاشکی من هم بلاگردان رویت میشدم

 

مثل قاسم کشته زخم گلویت میشدم

 

 

 

جای خود این گوهر و الماس را آورده ام

 

پیش مرگت این دوتا عباس را آورده ام

 

 

 

حال و روزم در غمت ای یار در هم ریخته

 

در دل شوریده ام غمهای عالم ریخته

 

 

 

خواهشم را رد کنی چادر کمر میبندم و...

 

دستمال زرد بابا را به سر میبندم و...

 

 

 

ذوالفقار مرتضی را گرم جولان میکنم

 

دشمنان را بین صحرا زار و گریان میکنم

 

 

 

ای غریب کربلا جانم فدای حنجرت

 

التماست میکنم اصلا به جان مادرت...

 

 

 

مادری را با قبول هدیه هایش شاد کن

 

این دو سرباز مرا از این قفس آزاد کن

 

 

 

دوست دارم در رهت مثل علی اکبر شوند

 

پیش پاهایت بیفتد و گل پرپر شوند

 

 

 

کودکانم هیچ، خود را هم فدایت میکنم

 

مینشینم خیمه و تنها دعایت میکنم

 

 

 

میروم در خیمه ام گرم نظاره میشوم

 

بی صدا، با چشم هایم پر ستاره میشوم

 

 

 

میروم در خیمه ام قرآن تلاوت میکنم

 

هر چه آمد بر سرم باز استقامت میکنم

 

 

 

رضاباقريان.مشهدمقدس


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 5


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان