close
مجتمع فنی تهران
شب یازدهم شام غریبان
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
سوختم، برخاست باز از دل نوایی سوخته
چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 10:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان

 

سوختم، برخاست باز از دل نوایی سوخته

چیست این دل؟ شعله ای از خیمه هایی سوخته

چیست این دل؟ یک نی خاموش خاکستر شده

که حکایت میکند از نینوایی سوخته

بند بندش از جدایی ها شکایت میکند

روضه میخواند به سینه با صدایی سوخته

روضه میخواند ز نی هایی و سرهایی غریب

پیش روی کاروان آشنایی سوخته

روضه میخواند از آن نی، آه، آه...آن نی که خورد

بر لبانی تشنه و بر آیه هایی سوخته

این سر اینجا، چند فرسخ آن طرف تر پیکری

غرقِ در خون در میان بوریایی سوخته

دل ز هم پاشید چون اوراق مقتل، گوییا

نسخه ای خطی ز داغ ماجرایی سوخته

تکه تکه در عبا آیینه روی نبی

آیه تطهیر میخواند کسایی سوخته

دختری چیده ست یک دامن گل از یک بوته خار

گل به گل دامانش آتش... دست و پایی سوخته

بر لبم گاه از دل این آتش زبانه میکشد

آتشی مکتوم از کرب و بلایی سوخته

 

محمد مهدی سیار


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 9


زیر نور کمی از ماه ، بدن ها پاره
چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 10:39 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-شام غریبان

 

زیر نور کمی از ماه ، بدن ها پاره

خیمه ها سوخته ،جمعی ز حرم آواره

آنطرف تر تن هجده گل زهرا بی سر

اینطرف مقنعه و چادر و چندین معجر

آنطرف نعش امامی ته مقتل ، عریان

اینطرف جسم امامیست به خیمه سوزان

آنطرف ریخته هر سو بدن ثارالله

اینطرف خرمن آتش به تن آل الله

آنطرف تر همه کشته شده ها محترمند

اینطرف جمله شهیدان خدا بی کفنند

آنطرف خیمۀ کفار مرتب شده جمع

اینطرف خیمه اطهار بسوزد چون شمع

آنطرف بر سر هر نیزه سری بالا رفت

اینطرف آهِ دل از هر جگری بالا رفت

آنطرف همهمۀ حمله و غارت آید

اینطرف زمزمۀ حصر و اسارت آید

آنطرف پیر و جوان قبلۀ مَردم شده ها

این طرف بوته به بوته است پُر از گمشده ها

آنطرف صدر نشینند امیران سپاه

این طرف خاک نشینند اسیران بِراه

آنطرف جایزه دارند سپاهی گمراه

این طرف پیکر عریانِ اباعبدالله

آنطرف لشگری از غیرت و مردی محروم

این طرف زیر سم اسب امامی مظلوم

وای از حال دل فاطمه ، با چه حالی

طِی کند ناله کنان هر طرفِ گودالی

زینب آمد که کند مادر خود را یاری

یا که مادر کند از دختر خود دلداری

تسلیت صاحب عزا ، یوسف زهرا ، مهدی

انتقام است فقط مَرهم غمها مهدی

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 9


در دلش گم شده آهی و نگاهی باقی است همه رفتند غمی نیست که شاهی باقی است تا به زینب نگهش رفت دلش قرص شدو
دوشنبه 11 آبان 1394 ساعت 15:54 | بازدید : 85 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در دلش گم شده آهی و نگاهی باقی است
همه رفتند غمی نیست که شاهی باقی است
تا به زینب نگهش رفت دلش قرص شدو
زیر لب زمزمه میکرد سپاهی باقی است

 

از همانجا وعده سوغات و خلعت دادند
از همانجا به سنان بن انس خط دادند
که زمین خورد سواری و النگوها ریخت
پدری را جلوی خیمه خجالت دادند

آنکه آورد برای سرش آن خنجر را
به شفاعت برد عمامه پیغمبر را
اگر آن مرد فقط لحظه ای فرصت میداد
بخدا هدیه خودش میداد انگشتر را

چقدر بر سر نعلین و سپر دعوا شد
سر شمشیر پیمبر چقدر دعوا شد
پیش چشمان جگر گوشه او ، دختر او
سر این پیکر بی جان پدر دعوا شد

میبرند از او ولی با روی ننگین میبرند
چکمه و عمامه و انگشتر و زین میبرند
در ازای آن دو خورجین نامه ای که داده اند
از میان قتلگه خورجین به خورجین میبرند

شاعر:حسین رویت


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


نگاه کن پدر بزرگ! به عمق چشم‌های من که با تو حرف می‌زند نگاهِ من به جای من بیا و از مدینه ات کبوتران
دوشنبه 04 آبان 1394 ساعت 10:37 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نگاه کن پدر بزرگ! به عمق چشم‌های من

که با تو حرف می‌زند نگاهِ من به جای من

 

بیا و از مدینه ات کبوترانه پر بزن

به سالهای سال بعد: عراق، کربلای من

 

من ایستاده‌ام، ببین چه غرق در نیایشم

که تیر هم نمی‌رسد به قلب ربنای من

 

چه دید در دلم خدا ، چه چشمه‌ای؟ که این چنین

کبوتران تشنه را پرانده در هوای من

 

چه دید در دلم خدا؟ که گفت: «احمد» م بیا

«علیِ» من برای تو، «حسین» تو برای من

 

همین که حرف می‌زنم «حبیب» گریه می‌کند

دلش بهانه‌ی تو را گرفته از صدای من

 

چه عاشقانه می‌رسی تو با نگاه «اکبر» م

و پیش از اینکه من شَوَم، تو می‌شوی فدای من

 

چه قدر از تو دم زدم، چه قدر مثل تو … ، ولی

به گوش نیزه‌ها نرفت کلام آشنای من

 

تو این فراز را نبین، نبین که شمر … نه نبین

چه چکمه‌های تیره‌ای، چه خنجری! … خدای من!

 

شاعر:قاسم صرافان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان در مغربی که طبل اسارت دمیده شد کار حرم دگر به جسارت کشیده شد مشع
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 10:58 | بازدید : 39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-عصر عاشورا-شام غریبان

 

در مغربی که طبل اسارت دمیده شد

کار حرم دگر به جسارت کشیده شد

مشعل به دستها به حرم حمله ور شدند

ناگه تمام آل عبا دربدر شدند

چون حال آسمان و زمین گشت بی قرار

حکم امام آمد ، علیکُّنَّ بالفرار

با اهل بیت فاطمه مانند بنده ها

رفتار کرد دشمن بی دین به خنده ها

فحش از دهانشان نمی افتاد لحظه ای

سَبّ از زبانشان نمی افتاد لحظه ای

آری صدای هلهله و سوت و قهقهه

پیچید تا کرانۀ صحرای علقمه

یک بی حیا چنانکه امیرش اشاره کرد

مو می کشید و مقنعه را پاره پاره کرد

اما به جان فاطمه دفع خطر رسید

در زیر مقنعه به حجابی دگر رسید

آن خانواده ای که نگهدار عصمت است

در هر شرایطی بخدا اهل غیرت است

غارت زده ولی نخِ معجر نمی دهد

اهل عفاف روسری از سر نمی دهد

بانوی صبر نعرۀ مردانه می کشید

هرجا که تازیانه و سیلی است می رسید

دخت علی مقاوم و پر صبر و مرد بود

دستی به سر و دست دگر تا خدا گشود

یا رب کجاست میر و علمدار این سپاه

عباس من کجاست که خیمه است بی پناه

ناگاه در غروب پر از داغ کربلا

شد وقت خود نمایی سرها به نیزه ها

سرنیزه ای که بود به بال و پر حسین

بالا گرفته تازه ، بریده سر حسین

یک نیزه دار پشت حرم در پی چه بود

گویا که در تَفَحصِ قنداق بچه بود

تصویر دیگری که بسی شرم آور است

رجّاله ای که در پی خلخال و زیور است

دزدان گوشواره خجالت نمی کشند

این مشک و گاهواره به غارت چه می بَرَند

یک صحنه از امام زمان ، لب فرو ببند

بیمار را نداد امان ، لب فرو ببند

بگذار کُنه روضه بگویم از آنچه بود

سجاد را کشید و سجاده را ربود

طفلی میان حلقۀ آتش فرار کرد

اَمَّن یُجیب عمۀ سادات کار کرد

ایکاش طفل گمشده زَهره تَرَک نبود

انگار غیر ترس برایش کمک نبود

غارت گران هنوز کفایت نمی کنند

نعش حسین را که رعایت نمی کنند

برقی به ساربان زد و در قتلگه دوید

انگشت را بخاطر انگشتری برید

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 11


حضرت زینب(س)-شام غریبان-روز یازدهم مرهم به زخم دل به جز از سوز آه نیست روزی چو روزگار من از غم سیاه ن
یکشنبه 03 آبان 1394 ساعت 10:55 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-شام غریبان-روز یازدهم

 

مرهم به زخم دل به جز از سوز آه نیست

روزی چو روزگار من از غم سیاه نیست

خواهم که سیر بینمت ، آنگه سفر روم

باید چه چاره کرد ؟ که تاب نگاه نیست

من با تو آمدم ، بنگر با که می روم

جولان خصم هست ولیکن پناه نیست

رأس تو روی نیزه و خورشید بر فلک

با بودن تو ، حاجت خورشید و ماه نیست

گفتم که خاک بر سر خود ریزم از فراق

جز سنگ و تیر و نیزه در این قتلگاه نیست

 

سید رضا هاشمی گلپایگانی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


باغبانان رفته اند وغنچه تنها مانده است بلبلی در خیمه های سوخته جا مانده است اشک در چشمان زینب ، خون به گوش کودکان مشک،خالی در کنار
چهارشنبه 14 آبان 1393 ساعت 4:33 | بازدید : 135 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باغبانان رفته اند وغنچه تنها مانده است
بلبلی در خیمه های سوخته جا مانده است
اشک در چشمان زینب ، خون به گوش کودکان
مشک،خالی در کنار دست سقا مانده است
جای طفل شیر خوار آغوش گرم مادرست
لیکن آن شش ماهه بر آغوش بابا مانده است
کیست تا زیر بغل گیرد اسیر درد را؟
محرمی دیگر برای زینب آیا مانده است؟
با دلی لبریزِ ماتم همره این کاروان
می رود اما دلش در قتلگه جا مانده است
با اسیران می رود طفلی سه ساله سوی شام
ردّ پای کوچکش بر روی صحرا مانده است
دست دشمن ها خشن،رخساره ی طفلان لطیف
جای سیلی بر رخ گلهای زهرا مانده است 
هست از خونهای سرخ آن ز پا افتادگان
پرچم توحید اگر اینگونه بر پا مانده است
 مرتضی اسدالهی صابر


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 24


اشعار شام غریبان – یوسف رحیمی ماجرا هر چه بود پایان یافت هر کسی بود عازم کویش زنی انگار چشم در راه است از سفر، چه می آورد شویش ** لحظه ها ب
دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 12:24 | بازدید : 95 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شام غریبان – یوسف رحیمی

 

ماجرا هر چه بود پایان یافت

هر کسی بود عازم کویش

زنی انگار چشم در راه است

از سفر، چه می آورد شویش

**

لحظه ها بي قرار و دلواپس

غصه هايش بدون حد مي‌ شد

مرد او از سفر نيامده بود

شب هم از نيمه داشت رد مي ‌شد

**

 آسمان تار و تيره و خونبار

آه آن شب نبود معمولی

نیمه ی شب پرید زن از خواب

آمده بود از سفر خولي

**

گفت خولي بگو چه آوردي

که چنين غرق تاب و تب شده ام

چيست سوغات تو که اينگونه

دل پريشان و جان به لب شده ام

**

 گفت هر چند تحفه ی خولي

زر و سيم و طلا و درهم نيست

ولي اين بار گنجي آوردم

که نظيرش به هر دو عالم نيست

**

چيزي از ماجرا نمي دانست

چشمش اما اسير شيون بود

متحير شد و سراسیمه

دید آخر تنور روشن بود

**

رفت با واهمه به سمت تنور

به سر و سينه زد نشست و گريست

ناگهان ديد صحنه اي خونبار

آه اين سر، سر بريده ی کيست؟

**

به سر او مگر چه آمده است

شده این گونه غرق خون، پرپر

بر لبش آيه هاي قرآن است

مي دهد عطر زمزم و کوثر

**

 سر او را گرفت بر دامن

خاک و خون پاک کرد از رويش

گفت بیچاره مادرت، اما

ناگهان حس نمود پهلويش ـ

**

ـ بانويي قد خميده ، آشفته

که گرفته ست دست بر پهلو

ضجه که مي زند همه عالم

روضه خوان مي شود شبيه او

**

گفت بانو تو کیستی که غمت

قاتل این دلِ پر از محن است

گفت من دختر پيمبرم و

اين سر غرق خون، حسين من است

**

گفت: دیدم میانه ی گودال

غرق خون بود پيکرش اي واي

پيش چشمان زينبم می رفت

بر سر نيزه ها سرش اي واي

**

با دو چشم ترش روایت کرد

يک جهان درد و داغ و ماتم را

گفت از نیزه ها که بوسیدند

بوسه گاه نبي اکرم را

**

 گفت از خيمه هاي آل الله

گفت از ماجرای غارت ها

گفت با چشم های خونبارش

از شروع همه مصیبت ها

**

آتشي که گرفت راه حرم

پيش از اين در مدينه برپا شد

پشت در که شکست بازويم

پاي دشمن به خيمه ها وا شد

**

اگر امروز روي دستانش

کُشتن شيرخواره ممکن شد

اين سه شعبه ز جنس ميخي بود

که سبب ساز قتل محسن شد

**

گفت غصه اگر چه بی پایان

ولی این قصه انتها دارد

می رسد وارثی به خونخواهی

خونِ مظلوم خونبها دارد

 

یوسف رحیمی

 

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


اشعار شام غریبان شب که آمد سواره ها رفتند ماه با ماه پاره ها رفتند با پدر شیرخواره ها ماندند مادر شیرخواره ها رفتند لااقل دلخوشی خوبی
دوشنبه 12 آبان 1393 ساعت 12:23 | بازدید : 77 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شام غریبان

 

شب که آمد سواره ها رفتند

ماه با ماه پاره ها رفتند

 

با پدر شیرخواره ها ماندند

مادر شیرخواره ها رفتند

 

لااقل دلخوشی خوبی بود

حیف شد گاههواره ها رفتند

 

ام کلثوم و زینب و اصلا

همه ی رخت پاره ها رفتند

 

بعد از انگشتر و النگوها

یک به یک گوشواره ها رفتند

 

ما نبودیم پس نمیدانیم

با چه وضعی ستاره ها رفتند

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 17


رباعی شام غریبان هنگام غروب، موج تنها مانده خورشيد دلش آن‌سوي دريا مانده از ديده‌ي خون‌گرفته‌اش فهميدم يك ماهي سرخ بين صحرا مانده! عمار
دوشنبه 27 آبان 1392 ساعت 10:42 | بازدید : 89 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هنگام غروب، موج تنها مانده

خورشيد دلش آن‌سوي دريا مانده

از ديده‌ي خون‌گرفته‌اش فهميدم

يك ماهي سرخ بين صحرا مانده!

عمار موحد

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 14


از خیمه همه اهل حرم را بردند از پیش نگاهم جگرم را بردند بستند تمام یاسها را به طناب در بند اسارت پسرم را بردند وقتی که بریدند سرم را ز قفا ان
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 12:58 | بازدید : 95 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از خیمه همه اهل حرم را بردند

از پیش نگاهم جگرم را بردند

بستند تمام یاسها را به طناب

در بند اسارت پسرم را بردند

وقتی که بریدند سرم را ز قفا

انگشتر و خود و سِپرم را بردند

تا مادر خسته‌ام عزادار شود

پیراهن دست مادرم را بردند

آن نیزه‌ سوارها که می‌خندیدند

بر شانه‌ی خویشتن سرم را بردند

دیدند کسی نیست مرا یار شود

با تیر، توانِ پیکرم را بردند

در پیش نگاه مادری غمدیده

گهواره‌ی طفل پرپرم را بردند

در خاک نهادم بدنش را اما

قنداقِ علیِ اصغرم را بردند

کردند تمام خیمه‌ها را غارت

حتّی سر طفل مضطرم را بردند

بر نیزه نشسته بودم و می‌دیدم

با پای برهنه دخترم را بردند

می‌دید اباالفضل، ولی با سیلی

بر ناقه سوار و خواهرم را بردند

دیدند که من داغ برادر دارم

مشک و علمِ برادرم را بردند

افتاد عمود خیمه بر روی زمین

تا آبروی دلاورم را بردند

 ای وای یکی میان آتش می‌گفت

عباس بیا که معجرم را بردند

همراهِ غزالانِ حریم زهرا

تا شام، دل شعله‌ورم را بردند

تا زینب بی‌پناه را زَجر دهند

تا کوفه و شام، خنجرم را بردند

تا مادرم از مدینه آید آنجا

در کنج تنورشان سرم را بردند

 

شاعر: رضا باقريان
موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3


حضرت زینب(س)-شام غریبان می روم امّا بدان جانم کنارت مانده است تا قیامت یا اخا، دل بیقرارت مانده است گر چه این گلبرگ ها را می برند از گلشنت غم
یکشنبه 26 آبان 1392 ساعت 10:4 | بازدید : 69 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-شام غریبان

 

می روم امّا بدان جانم کنارت مانده است

تا قیامت یا اخا، دل بیقرارت مانده است

گر چه این گلبرگ ها را می برند از گلشنت

غم مخور یک باغ پرپر در کنارت مانده است

می روم با ساربان همراه خسته کاروان

دست یاران بسته امّا اقتدارت مانده است

بر گلویت جای بوسه، کار خود را کرده است

لااقل بر حنجرت جای زیارت مانده است

جسم خورشیدیت ای سالار زینب شد کبود

بسکه این عریان بدن زیر حرارت مانده است

کوفه در راه است و ما آماده ی آوارگی

روز روشن رفته امّا شام تارت مانده است

هر یکی از دختران با دیگری نجوا کند:

روی گوشت جای زخم گوشوارت مانده است

وقت توزیع غنائم هستی ام تقسیم شد

در حرم امّا صدای شیرخوارت مانده است

بردن نام شریفت جرم زینب شد ولی

با دعای خواهر شب زنده دارت مانده است

نعش های پاره و عریان و بی سر جای خود

بر غم ما خنده های نیزه دارت مانده است

خطبه هایت گر چه این جا سنگباران شد ولی

ترجمان خطبه های آشکارت مانده است

ای تنت با خاک یکسان از هجوم اسب ها

هر طرف عضوی ز نعش خاکسارت مانده است

ای تمام آرزوی انبیا و اولیاء

رفتی و عالم هماره داغدارت مانده است

مانده بر لب نغمه ی یا لیتنا کنّا معک

عقده بر دل ها از این ترک مزارت مانده است

 

 

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


امام حسین(ع)-شهادت-شام غریبان دستان باد موی تو را شانه می کند خون بر دل پیاله و پیمانه می کند از داغ جانگداز جبین شکسته ات زخمی عمیق بر جگرم
شنبه 11 آبان 1392 ساعت 9:17 | بازدید : 63 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-شهادت-شام غریبان

 

دستان باد موی تو را شانه می کند

خون بر دل پیاله و پیمانه می کند

از داغ جانگداز جبین شکسته ات

زخمی عمیق بر جگرم خانه می کند

رگهای حنجر تو به گودال گوییا

با دوست، گفتگوی صمیمانه می کند

ذبحت عظیم بود و زبان مرا برید

حالا ببین چه با دلِ دردانه می کند

از آتش خیام حرم دشت روشن است

این شعله ها چه با گل و پروانه می کند

باور نمی كنم به خدا باغ لاله را

دست عدو شبیهِ به ویرانه می کند

بادِ خزان چه حمله ی نامردمانه ای

بر ساقه ی شقایق و ریحانه می کند

زینب که گیسویش ز مصیبت سفید شد

گیسوی دختران تورا شانه می کند

حالا كه نام دخت علی بر لبم نشست

غم های عالمی به دلم لانه می کند

هر روز و هر كجا كه به بن بست می رسم

دل را نصیب رزق كریمانه می کند

گاهی دلم برای حرم تنگ می شود

گاهی هوای مستی میخانه می کند

باران چه با زمین عطشناك کرده است

عشق حسین با من دیوانه می کند

 

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


برخیز حسین که خواب خوش به تو نمی آید به زینب هم بی برادری نمی آید نازت راخریدارم بلند شو ای برادر که بی تو رفتن از اینجا به زینبت نمی آید برا
پنجشنبه 09 آبان 1392 ساعت 14:17 | بازدید : 61 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

برخیز حسین که خواب خوش به تو نمی آید

به زینب هم بی برادری نمی آید

نازت راخریدارم بلند شو ای برادر

که بی تو رفتن از اینجا به زینبت نمی آید

برای خاطر زهرای کوچکت بلند شو

یتیمی و اسیری هم به این دختر نمی آید

به همراه یتیمان حرم روم اسارت

ولی سیلی و طعنه و کتک به ما نمی آید

دعایی زیر لب دارم خدایا از ته دل

جواب هیچ طفلی نشود بابا نمی آید

شاعر : جواد قمری

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 5


در غروبی میان آتش و دود پسری را به نیزه ها بردند روز ما شد سیاه، از وقتی سحری را به نیزه ها بردند بی تعادل شد آسمان، یعنی قمری را به نیزه ها ب
شنبه 04 آبان 1392 ساعت 23:38 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در غروبی میان آتش و دود

پسری را به نیزه ها بردند

روز ما شد سیاه، از وقتی

سحری را به نیزه ها بردند

بی تعادل شد آسمان، یعنی

قمری را به نیزه ها بردند

همره شیرخواره ای انگار

مادری را به نیزه ها بردند

چشم زینب اگر که کم سو شد

نظری را به نیزه ها بردند

دختری بینِ خیمه شد تنها

پدری را به نیزه ها بردند

چه بگویم ز ماتم زینب

چه سری را به نیزه ها بردند

اصغری را به نیزه ها بستند

اکبری را به نیزه ها بردند

 

 

رضا باقریان

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 13


کو یک نفر که فکر دل زار ما کند فکری به حال تشنگیِ بچه ها کند عباس من کجاست، از این جسم بی کفن این دشنه های سر به هوا را جدا کند از گیسُوان دختر
شنبه 04 آبان 1392 ساعت 23:37 | بازدید : 45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کو یک نفر که فکر دل زار ما کند

فکری به حال تشنگیِ بچه ها کند

عباس من کجاست، از این جسم بی کفن

این دشنه های سر به هوا را جدا کند

از گیسُوان دخترک نازدانه ای

این پنجه های مرد عرب را را رها کند

اینگونه که پرید کسی روی سینه ات

دارم یقین که ذبح، تو را از قفا کند

آن بغض ها که از پدرم مانده در دلش

حالا چه خوب می شود آن را ادا کند

با ساربان بگو مَکشد خنجر از نیام

قدری حیا به خاطر خیرالنسا کند

با کعب نی به سمت خرابه روان شدم

باید علی به پیکر تو  بوریا کند

 

 

رضا باقریان

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 7


يكي بال و پرش آتش گرفته و چشمان ترش آتش گرفته ز سوز تشنگي در بين خيمه تمام پيكرش آتش گرفته بگوئيد از نجف حيدر بيايد كه موي دخترش آتش گرفته م
شنبه 04 آبان 1392 ساعت 23:36 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

يكي بال و پرش آتش گرفته

و چشمان ترش آتش گرفته

ز سوز تشنگي در بين خيمه

تمام پيكرش آتش گرفته

بگوئيد از نجف حيدر بيايد

كه موي دخترش آتش گرفته

ميان خيمه ها اي دادِ بي داد

بميرم معجرش آتش گرفته

يكي در خيمه ها دنبال آب است

گلوي اصغرش آتش گرفته

تمام هستي اش رفته به غارت

كه ياس پرپرش آتش گرفته

از آن تيري كه رأسش را جدا كرد

صداي مادرش آتش گرفته

و در گودال زير دشنه مي ديد

نگاه خواهرش آتش گرفته

همه ديدند، از خيمه چگونه

نفَس در حنجرش آتش گرفته

كنار جسم عريان برادر

يكي بال و پرش آتش گرفته

 

رضا باقریان

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 9


شام غریبان شده در کربلا طفل سه‌سالۀ حسین گم شده عمّه، سراسیمه، به دنبال او سینۀ او غرق تألّم شده ه
جمعه 11 مرداد 1392 ساعت 14:44 | بازدید : 91 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شام غریبان شده در کربلا
طفل سه‌سالۀ حسین گم شده

عمّه، سراسیمه، به دنبال او
سینۀ او غرق تألّم شده

هر سگ درّنده پیِ کودکی
عجب به کودکان ترحّم شده!

نام حسین است که اهل حرم
بر لبِ عطشان، مترنّم ‌شده

جسم عزیز فاطمه از جفا
زخمیِ تیغ و خنجر و سُم شده

غرقه به خون شده تنِ کربلا
چو موجِ دریا، متلاطم شده!

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 10


نفرین به نیزه ها که تو را می برند ، حسین! نفرین به کوفیان که درین لشکرند، حسین! آه از غروب روز دهم
جمعه 09 فروردين 1392 ساعت 9:4 | بازدید : 159 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

نفرین به نیزه ها که تو را می برند ، حسین!
نفرین به کوفیان که درین لشکرند، حسین!
آه از غروب روز دهم...این چه مغربی ست...
سردارهای عشق، چرا بی سرند؟ ، حسین!
این چشمهای حضرت عباس ...(یا قمر!)
دلواپس گلوی علی اصغرند ، حسین!
سر می بُرند مدعیان ِ امور دین
سیم و زر و حکومت ری می خرند، حسین!
بادا حرامشان همه ی روزهای عمر
آنها که دزد ِ جامه و انگشترند ، حسین!
این اسب ها که روی تن ماه می دوند
فردا شغال های صف محشرند حسین!
*
دیدی که پا به پای عطش هات آمدند؟
این دستها! که ساقی ِ آب آورند، حسین!



|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 14


بر شام غریبان تو ، می گرید ماه در سوگ تو، سینه ی جهانی ، پرآه خون بود و جنون و عشق در روزِ دهم «
سه شنبه 01 اسفند 1391 ساعت 11:2 | بازدید : 87 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بر شام غریبان تو ، می گرید ماه

در سوگ تو، سینه ی جهانی ، پرآه

خون بود و جنون و عشق در روزِ دهم

« لا یَــوْم ، کَیَــــوْمَکَ اباعبــــدالله »

***مجید آخته***

(بجنورد)

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 15


حجت الاسلام جواد محمدزمانی حضرت زینب(س)-شام غریبان-بصیرت سیاسی بگذار تا این باده آتشگون بماند هم
پنجشنبه 09 آذر 1391 ساعت 9:35 | بازدید : 131 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-شام غریبان-بصیرت سیاسی

 

بگذار تا این باده آتشگون بماند

همرنگ با افسانه و افسون بماند

بگذار تا در جبر ذهن كج‌مداران

این كارها بر گردن گردون بماند

رفتند یاران پرخروش و برنگشتند

این داغ تا كی بر دل كارون بماند؟

شهرت ندارد عاشقی بی نام معشوق

لیلی تجلی كرد تا مجنون بماند

آری توان یك عمر از زلفش سخن گفت

اما كجا بی لطف او مضمون بماند؟

یا رب ظهور یار را نزدیك‌تر كن

در پرده تا كی حسن روزافزون بماند؟

وقتی كه خون پیروز بر شمشیر باشد

كی نام عاشق بی نثار خون بماند؟

همراه موسی بودن این‌جا افتخار است

اما برای آن‌كه با هارون بماند

گفتی كه در زقّوم خود صهیون بمیرد

گرم از طراوت شاخه‌ی زیتون بماند

ما در تب غزّه خروشی تازه دیدیم

از انقلاب سرخ تو آوازه دیدیم

غزّه، زمینش، آسمانش، كوچه‌راهش

مردان، زنان و كودكان بی‌پناهش

هیهات مناالذله می‌گویند آری

راه شرف را در تو می‌جویند آری

آن‌جا كه دیدی با سپاهش آمده حر

می‌ریخت از لب‌های تو اندرز چون در

شكر خدا گفتی و مردم را شكایت

خواندی در آن‌جا از پیمبر این روایت:

دیدید اگر مصداق ظلم بی‌حد آمد

دیدید اگر كه جائری بر مسند آمد

فرقی نمی‌داند حلالی از حرامی

اسلام را دیگر نمانده غیر نامی

آن‌جا اگر گرم سكوت خویش بودید

تنها به فكر كسب قوت خویش بودید

حق است حق را كه شما را كور سازد

همراه آن بیداد گر محشور سازد

ای خون تو احیاگر همگامی ما

سرچشمه‌ی بیداری اسلامی ما

ای عطر تو جاری به لبخند بسیجی

نامت همیشه نقش سربند بسیجی

با من بگو داغ تو با دل‌ها چه‌ها كرد؟

هجران تو با زینب كبری چه‌ها كرد؟

شوق تو عاشق را به صحرا می‌كشاند

زینب جدایی از تو را كی می‌تواند؟

با آن‌كه آتش خیمه در خیمه به پا بود

زینب سراسیمه میان خیمه‌ها بود

تا در پس آتش عزیزی جا نماند

در خیمه زین‌العابدین تنها نماند

هر خیمه بر تن داشت چون پیراهن آتش

هر كودكی را بود دامن دامن آتش

اموال زهرا را به غارت برد دشمن

آن بهترین‌ها را اسارت برد دشمن

زیور اگر در دست مادر بود بردند

خلخال اگر در پای دختر بود بردند

دشمن به زعم خود سرود فتح می‌خواند

بر پیكر پاك شهیدان اسب می‌راند

هر هق‌هقی هر ناله‌ای فریاد گشته

مژده رباب آب فرات آزاد گشته

اما كجا یاد گل پرپر نباشی؟

یاد لب خشك علی‌اصغر نباشی

اما كجا از دل غم دیرین رود باز

آب خوشی از این گلو پایین رود باز

خواهر به دنبال برادر بود آن‌جا

در جست‌وجوی جسم بی‌سر بود آن‌جا

ناگاه شیری دید در زنجیر پنهان

جسمی به زیر نیزه و شمشیر پنهان

از نیزه و شمشیرها وقتی گذر كرد

صد بار از جان خودش صرف نظر كرد

سبط نبی را غرقه در خون دید آن‌جا

زخم از ستاره بر تن افزون دید آن‌جا

می‌گفت شرح ماجراها را گزیده

لب‌های زینب روی رگ‌های بریده

وقت وداع آمد، وداع جان چه سخت است

بر خواهر تو صبر در هجران چه سخت است

باید تو را با كشته‌ها تنها گذارد

جسم تو را بر خاك صحرا وا گذارد

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 27


سعید بیابانکی شام غریبان همین ‌که روز بر آن دشت، طرحی از شب ریخت هزار کوه مصیبت به دوش زینب ریخت
یکشنبه 05 آذر 1391 ساعت 19:19 | بازدید : 127 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شام غریبان

 

همین ‌که روز بر آن دشت، طرحی از شب ریخت
هزار کوه مصیبت به دوش زینب ریخت
نظاره کرد چو «شمس الشّموس» بی‌سر را
به گوش گوش فلک، ناله ناله یا رب ریخت
جهان برای همیشه سیاه شد چون شب
ز چشم‌های ترش هرچه داشت کوکب ریخت
چه بود نیّت ناآشکار ساقی غم؟
که جام زینب غم‌دیده را لبالب ریخت
کشاند کرب و بلا را به شام و بام فلک
هزار فصل طراوت به باغ مذهب ریخت
زبانه‌های کلامش به جان دم‌سردان
شراره‌ها شد و آتش‌نشانی از تب ریخت
اگر همیشه ببارند ابرهای جهان
نمی‌رسند به آن اشک‌ها که زینب ریخت

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 26


علی انسانی شام غریبان دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست عازمم قافله را قافله سالاری نیست بگذارید بم
یکشنبه 05 آذر 1391 ساعت 19:18 | بازدید : 239 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شام غریبان

 

دردها هست، ولی فرصت گفتاری نیست
عازمم قافله را قافله سالاری نیست
بگذارید بمانم به برش یک امشب
تا نگویند بر این کشته عزاداری نیست
پای یک طفل نبینی که پر از خون نشده
دیده بگشا که به باغت گل بی خاری نیست
بر تو هر زخم تنت گریه کند گریۀ خون
کس نگوید زغمت دیدۀ خونباری نیست
غم اطفال فراری به بیابان چه خوری
عمه با ماست نگویی که مددکاری نیست
آفتاب و عطش و داغ، همه سوزان لیک
 غیر تَب بر سر بیمار، پرستاری نیست

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


مهدی زنگنه شام غریبان بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست به تن این همه سردار سری نیست که نیست
یکشنبه 05 آذر 1391 ساعت 19:18 | بازدید : 197 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شام غریبان

 

بنویسید که جز خون خبری نیست که نیست

به تن این همه سردار سری نیست که نیست

بنویسید که خورشید به گودال افتاد

و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست

آتش از بال و پر سوخته جان می گیرد

زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست

یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد

پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست

یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد

چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست که نیست

تازیانه به تسلای یتیمی آمد

تازه فهمید که دیگر پدری نیست که نیست

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 20


مریم سقلاطونی حضرت زینب(س)-شام غریبان به خاطر می سپرد آن لحظۀ دیدار رویت را برای آخرین بار آمد و
شنبه 04 آذر 1391 ساعت 12:29 | بازدید : 169 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-شام غریبان

 

به خاطر می سپرد آن لحظۀ دیدار رویت را

برای آخرین بار آمد و بویید رویت را

گلی پامال زیر سم اسبان یافت خاک آلود

و در خاشاک و خون و خس به هم پیچیده مویت را

نگاهی دوخت بر چشم و لب و دندان خونینت

جلوتر آمد و بوسید رگ های گلویت را

لبت تشنه ... ولی جانت لبالب دید از دریا

و سرگرم شنیدن بود با نی گفتگویت را

شب شام غریبان رفته رفته دشت را پر کرد

دوباره خم شد و بوسید رگ های گلویت را

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


احد ده بزرگی حضرت زینب(س)-شام غریبان سرش به نیزه به گل های چیده می ماند به فجر از افق خون دمیده
شنبه 04 آذر 1391 ساعت 12:28 | بازدید : 169 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-شام غریبان

 

سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

به فجر از افق خون دمیده می ماند

یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا

به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند

میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم

به آهویی که ز مردم رمیده می ماند

شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی

به لاله های ز حنجر دریده می ماند

رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است

به آن که رنج نود ساله دیده می ماند

امام صادق حق پشت ناقه ی عریان

به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند

شوم فدای شهیدی که در کنار فرات

به آفتاب به خون آرمیده می ماند

هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟

نگاه تو به دل داغ دیده می ماند

حکایت "احد" و اشک چشم خونینش

به اختران ز گردون چکیده می ماند

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 14


محمدمهدی سیار امام حسین(ع)-عصر عاشورا-شام غریبان ما را نمانده است دگر وقت گفتگو تا درد خویش با ت
شنبه 04 آذر 1391 ساعت 12:27 | بازدید : 189 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسین(ع)-عصر عاشورا-شام غریبان

 

ما را نمانده است دگر وقت گفتگو

تا درد خویش با تو بگوییم مو به مو

از خار، گرچه گرد حرم پاک کرده ای

تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو...

خون گوشواره ها زده بر گوشهایمان

صد بغض مانده جای گلوبند در گلو

تنها گذاشتیم تنت را و می رویم

اما سر تو همسفر ماست کو به کو

بی تاب نیستیم...خداحافظت پدر!

بی آب نیستیم ...خداحافظت عمو!


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 10


اشعار شام غریبان – داود رحیمی زقعر گودی مقتل به عرش تابیدی رضا شدی به رضای خدا و خندیدی عزی
شنبه 04 آذر 1391 ساعت 11:55 | بازدید : 183 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شام غریبان – داود رحیمی

 

زقعر گودی مقتل به عرش تابیدی

رضا شدی به رضای خدا و خندیدی

 

عزیز من چه لباسی است بر تنت کردی؟

 به جای گل پر نیزه است اینکه پوشیدی

 

تمام هستیِمان را عدو به غارت برد

 مرا به دست که دادی که تخت خوابیدی؟

 

سرت که رفت تنت ماند و نعل این اسبان

کبود مثل شبی، چون جدا ز خورشیدی

 

شدی تجلی حق و حکایت موسی

خدا به جسم تو تابید و بعد پاشیدی

 

زمین کِنِس شد و یک قطره هم نزد بالا

چقدر پا به زمین زیر تیغ کوبیدی!

 

تمام دشت تنش را به جسم تو مالید

 به دست نعل خودت را به دشت بخشیدی

 

و تیغ هم ادبش کار دستمان داده

مصیبتی شده این حنجری که بوسیدی!

 

داود رحیمی

 

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


اشعار شام غریبان – محسن مهدوی لابلای آن شلوغيها عاقبت بر سينۀ تو جا گرفت آنكه آخرسر تو را ا
شنبه 04 آذر 1391 ساعت 11:54 | بازدید : 167 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شام غریبان – محسن مهدوی

 

لابلای آن شلوغيها

 

عاقبت بر سينۀ تو جا گرفت

آنكه آخرسر تو را از ما گرفت

 

همره خود دشنه ای آورده بود

در همان دم ماجرا بالا گرفت

 

پنجه بر گيسوی تو انداخت و

از همان پشت سرت سر را گرفت

 

چشمهايت چون دهانت باز شد

گردنت را با دو دستش تا گرفت

 

تا صدای ناله ات را نشنود

گوش خود را زينب كبری گرفت

 

هستی و دار و ندارش بودی و

خنجری از او تو را يكجا گرفت

 

لابلای آن شلوغيها ، بگو

چشم زهرا را كسی آيا گرفت

 

محسن مهدوی

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


اشعار شام غریبان – وحید قاسمی هق هق النگوها وای من خیمه ها به غارت رفت گیسویی روی نی پری
شنبه 04 آذر 1391 ساعت 11:53 | بازدید : 235 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

اشعار شام غریبان – وحید قاسمی

 

هق هق النگوها

 

وای من خیمه ها به غارت رفت

گیسویی روی نی پریشان شد

وسط چند خیمه ی سوزان

خواهری دل شکسته حیران شد

**

وای من چادری به یغما رفت

بانویی معجرش در آتش سوخت

مرد بیمار این حرم تنهاست

نیمه ای از بسترش در آتش سوخت

**

شعله و دود تا فلک می رفت

کربلا هم سقیفه ای دارد

به لب کُند تیغ خرده نگیر!

هرکه اینجا وظیفه ای دارد

**

عاقبت هرچه بود، با سختی

سرخورشید را جدا کردند

مرد خورجین به دستی آوردند

صحبت از درهم وطلا کردند

**

مرد خورجین به دست با سرعت

سمت دارالعماره می تازد

مرد خوش قول ِ کوفه با جیبی

مملو ازگوشواره می تازد

**

باد تند خزان چه سوزی داشت!

چند برگی ز لاله ای گم شد

در هیاهوی زیور زینب

گوشوارِ سه ساله ای گم شد

**

وای از هق هق النگوها

آسمان هم به گریه افتاده

درشلوغی ِ عصرعاشورا

حرمله یاد هدیه افتاده

**

حرف خلخال را دگر نزنید

درد ِسرسازمی شود به خدا

دختران تازه یادشان رفته

زخم ها باز می شود به خدا

**

سرعباس را به نیزه زدند

تا ببیند چه بر حرم رفته

تا ببیند نگاه یک لشگر

سمت بانویی محترم رفته

 

وحید قاسمی

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


سالار زينب(س) اينهمه راه دويدم به سوي دلدارم به اميدي كه در اين دشت برادر دارم تو دعا كن كه ك
پنجشنبه 02 آذر 1391 ساعت 9:14 | بازدید : 111 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سالار زينب(س)

اينهمه راه دويدم به سوي دلدارم

به اميدي كه در اين دشت برادر دارم

 

تو دعا كن كه كنار بدنت جان بدهم

فكر ِ همراهيِ با شمر دهد آزارم

 

يك عبا داشتي و خرج علي اكبر شد

با چه از روي زمين جسم تورا بردارم

 

به وداع ِ من و تو خيره بُوَد چشم ِ رباب

خواندم از طرز ِ نگاهش كه منم دل دارم

 

خيز و نگذار كه ما را به اسيري ببرند

منكه از راهيِ بازار شدن بيزارم

(سعيد خرازي)

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 8


امان از دل زينب(س) سرت کو؟ سرت کو؟ که سامان بگیرم سرت کو؟ سرت کو؟ به دامان بگیرم سراغ سرت
جمعه 26 آبان 1391 ساعت 7:59 | بازدید : 303 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

    امان از دل زينب(س)

سرت کو؟ سرت کو؟ که سامان بگیرم

سرت کو؟ سرت کو؟ به دامان بگیرم

 

سراغ سرت را من از آسمان و

سراغ تنت از بیابان بگیرم

 

تو پنهان شدی زیر ِ انبوهِ نیزه

من از حنجرت بوسه پنهان بگیرم

 

حسین! خونِ حلقومت آبِ حیات است

من از بوسه بر حنجرت جان بگیرم

 

رسیده کجا کار ِ زینب که باید

سرت را من از این و از آن بگیرم

 

کمی از سر ِ نیزه پایین بیا تا

برایِ سفر بر تو قرآن بگیرم

 

تو گفتی که باید بسوزم، بسازم

به دنیایِ بعد از تو آسان بگیرم

 

قرار ِ من و تو شبی در خرابه

پی ِ گنج را کُنج ِ ویران بگیرم

 

هلا! می‌روم تا که منزل به منزل

برایِ تو از عشق پیمان بگیرم

(محمد رسولي)

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 17


امان از دل زينب(س) رویِ نِی مویِ تو در باد رها افتاده در فضا رایحه‌ای روح‌فزا افتاده سر ِ ت
جمعه 26 آبان 1391 ساعت 7:57 | بازدید : 179 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

   امان از دل زينب(س)

رویِ نِی مویِ تو در باد رها افتاده

در فضا رایحه‌ای روح‌فزا افتاده

 

سر ِ تو می‌رود و پیکر تو می‌ماند

از هم آیاتِ وجودِ تو جدا افتاده

 

آتش آن نیست که در خرمن پروانه زدند

آتش آن است که در خیمه يِ ما افتاده

 

دم ِ گودال دلم ریخت که انگشتت کو؟

حق بده خواهرت اینگونه ز پا افتاده

 

عاقبت دید رباب آنچه نباید می‌دید

آنقدر زار زده تا ز صدا افتاده

 

من به میل خود از اینجا نروم، ميبَرَدَم

تازیانه که به جانِ تن ما افتاده

 

میشمارم همه طفلان حرم را دائم

وای که دخترکت باز کجا افتاده؟

 

زجر رفته ست سراغش که بیارد او را

آمد اما به رویش پنجه به جا افتاده

 

هق هقش پاسخ من شد که از او پرسیدم

دو سه دندانِ تو ای عمه چرا افتاده؟

(محمد رسولي)

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


آتش به دلٍ رنج بدیده مزنید با هر چه كه دستتان رسیده مزنید مال خودتان هرچه كه داریم اما برصورت دخت
دوشنبه 22 آبان 1391 ساعت 9:12 | بازدید : 109 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آتش به دلٍ رنج بدیده مزنید

با هر چه كه دستتان رسیده مزنید

مال خودتان هرچه كه داریم اما

برصورت دختران كشیده مزنید

شاعر: مجتبي درویشی شانی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


امان از دل زينب(س) وایِ من خیمه ها به غارت رفت گیسویی رویِ نی پریشان ماند وسط چند خیمه سوزان
دوشنبه 15 آبان 1391 ساعت 10:17 | بازدید : 357 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

   امان از دل زينب(س)

وایِ من خیمه ها به غارت رفت

گیسویی رویِ نی پریشان ماند

وسط چند خیمه سوزان

خواهری دل شکسته حیران ماند

***

وایِ من چادری به یغما رفت

بانویی معجرش در آتش سوخت

مَردِ بیمار خیمه يِ توحید

نیمی از بسترش در آتش سوخت

***

عاقبت هرچه بود با سختی

سر ِ خورشید را جدا کردند

مرد خورجین به دستی آوردند

صحبت از دِرهَم و طلا کردند

***

مرد خورجین به دست با سرعت

سوی دارالعماره میتازد

مرد خوش قول کوفه با جیبی

مملو از گوشواره میتازد

***

بادِ تند خزان چه سوزی داشت

چند برگی ز لاله ای گم شد

در هیاهوی غارت خیمه

گوشوار سه ساله ای گم شد

***

وای از هق هق ِ النگوها

آسمان هم به هق هق افتاده

داس ِ بی رحم کینه بر جانِ

غنچه های شقایق افتاده

***

سر عباس را به نیزه زدند

تا ببیند چه بر حرم رفته

تا ببیند نگاه یک لشگر

به سوی چند محترم رفته

(محسن عرب خالقی)


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


سالار زينب(س) خنده بر روی لبش مرد ستمکاری هست آه انگار نه انگار عزاداری هست آن طرف دامن طفل
دوشنبه 15 آبان 1391 ساعت 10:14 | بازدید : 83 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

   سالار زينب(س)

خنده بر روی لبش مرد ستمکاری هست

آه انگار نه انگار عزاداری هست

 

آن طرف دامن طفل آتش سوزان دارد

این طرف در تب شعله تن بیماری هست

 

...و زنی باز سوی علقمه میکرد نگاه

که به پا خیزد اگر دست علمداری هست

 

همه دیدند که خون چشم دلش را پر کرد

از فرات سخنش ناله ي سرشاری هست :

 

مبریدم که در این دشت مرا  کاری هست

گل اگر نیست ولی صفحه ی گلزاری هست

 

ساربانا مزن این همه آواز رحیل

آخر این قافله را قافله سالاری هست

 

به امیدی شوم از کشته مظلوم جدا

که سوی کوفه مرا وعده ی دیداری هست

(شاعرش را نميشناسم)

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


يا سيدناالعريان چون قوم بني اسد رسيدند يك دشت، تمام كشته ديدند شه كشته همه سپاه كشته يك ط
جمعه 05 آبان 1391 ساعت 10:29 | بازدید : 231 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

   يا سيدناالعريان

چون قوم بني اسد رسيدند

يك دشت، تمام كشته ديدند

 

شه كشته همه سپاه كشته

يك طايفه بي گناه كشته

 

صحرا همه لاله زار گشته

يك كُشته دو صد هزار گَشته

***

گفتند كه يا رب اين چه حال است؟

اين واقعه خواب يا خيال است؟

 

اينان كه ز سر گذشتگانند

نِي آدميان ، فرشتگانند

 

گر آدمي ، از چه سر ندارند؟

ور خود ملك از چه پَر ندارند؟

 

اين جسم بريده سر، كدام است؟

تا كيست پسر ، پدر كدام است؟

 

ماندند به كار ِ خويش حيران

يك چاك به دل، يكي به دامان

 

كز دور بلند گشت گَردي

آمد ز ميانِ گَرد، مَردي

***

ديدند به ره ، شتر سواري

خورشيد وشي، نقاب داري

 

پيش آمد و زار زار بگريست

چون ابر به نوبهار بگريست

***

رفتند و به هر طرف دويدند

هر يك بدني به بَر كشيدند

 

بردند تني به پيش رويش

جسمي شده چاك چار سويش

 

تن كوفته، سينه چاك گشته

نارفته به خاك ، خاك گشته

 

گفتند كه اين شكسته تن كيست؟

اين نوگل چاك پيرُهن كيست؟

 

گفت اين تن قاسم ِ فكار است

پور ِ حسن است و نامدار است

***

ديدند تني چو نو نهالي

بر خاك فتاده پاي مالي

 

پيكان به برش، به سر نشسته

تير آمده تا به پر نشسته

 

شمشير گرفته در دلش راه

از سينه دريده تا تهيگاه

 

گفت اين گُل ِ گُلشن ِ امام است

فرزند حسين تشنه كام است

***

جمعي دگر آمدند جوشان

رخساره پُر آب و دل خروشان

 

گفتند تني به پايِ آب است

كآب از لبِ خشك او كباب است

 

گفت اين تن ِ مير ِنامدار است

عباس ِ دلير نامدار است

***

ميگفت ز هر تني نشاني

گِردَش همگي به نوحه خواني

 

هرگوشه نشان ز شاه ميجُست

از خيل ِ ستاره ماه ميجُست

 

تا بر تن شه گذارش افتاد

رفت از خود و در كنارش افتاد

(داوري شيرازي)

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به خاطر می سپرد آن لحظه دیدار رویت را برای آخرین بار آمد و بویید رویت را گلی پامال زیر سم اسبان یا
جمعه 31 شهريور 1391 ساعت 6:27 | بازدید : 97 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به خاطر می سپرد آن لحظه دیدار رویت را

برای آخرین بار آمد و بویید رویت را

گلی پامال زیر سم اسبان یافت خاک آلود

و در خاشاک و خون و خس به هم پیچیده مویت را

نگاهی دوخت بر چشم و لب و دندان خونینت

جلوتر آمد و بوسید رگهای گلویت را

لبت تشنه ... ولی جانت لبالب دید از دریا

و سرگرم شنیدن بود با نی گفتگویت را

شب شام غریبان رفته رفته دشت را پر کرد

دوباره خم شد و بوسید رگهای گلویت را

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امان از دل زينب(س) تو كه رفتي حرم در آتش سوخت آلِ پيغمبرم در آتش سوخت پرگرفتم ولي چه فايده د
پنجشنبه 30 شهريور 1391 ساعت 2:22 | بازدید : 103 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

  امان از دل زينب(س)

تو كه رفتي حرم در آتش سوخت

آلِ پيغمبرم در آتش سوخت

 

پرگرفتم ولي چه فايده داشت؟

آنقَدْر پرم در آتش سوخت

 

كهنه پيراهنت به غارت رفت

گوشه ي معجرم در آتش سوخت

 

در دلِ خيمه دخترت هم با

گيسوان سرم در آتش سوخت

 

يادِ پنجاه سال پيشم كه

صورت مادرم در آتش سوخت

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


شام غريبان هجوم ناگهان و واي زينب به سمت كاروان و واي زينب تن آقا بدون غسل و دفن و بدون
دوشنبه 20 شهريور 1391 ساعت 1:18 | بازدید : 123 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

     شام غريبان

هجوم ناگهان و واي زينب

به سمت كاروان و واي زينب

 

تن آقا بدون غسل و دفن و

بدون سايه بان و واي زينب

 

شنيده شد صداي مادري كه

نشسته قد كمان و واي زينب

 

رسيده بر سر گودال اما

خميده ناتوان و واي زينب

 

دوباره دستهايي را كه بستند

دوباره ريسمان و واي زينب

 

دوباره كربلا غوغا و غوغا

دوباره سايه بان و واي زينب

 

شب و صحرا و آتش ، طفل و معجر

امان و الآمان و واي زينب

 

دوباره گمشده در بين صحرا

دوتا از كودكان و واي زينب

 

نمانده روي گوشي گوشواره

به لبها نيمه جان و واي زينب

 

براي دختركهاي هراسان

نباشد پاسبان و واي زينب

(علي اكبر لطيفيان)

موضوعات مرتبط: شب یازدهم شام غریبان ,

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 2


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان