close
مجتمع فنی تهران
امام زمان عج (مناجات)
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
در خانه کیست تا که مرا یاری ام کند
یکشنبه 01 اسفند 1395 ساعت 6:43 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔷 السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ.. 🔷

 
در خانه کیست تا که مرا یاری ام کند؟
با این همه گناه و خطا یاری ام کند

گفتم دخیل حضرت صاحب زمان شوم
گفتم قسم به فاطمه تا یاری ام کند

وقتی سرم مقابل بیگانه خم شده
دیگر چگونه قبله نما یاری ام کند؟!

خود را کشانده ام وسط اهل مغفرت
شاید کنار اهل دعا یاری ام کند

با معصیت چقدر دلش را شکسته ام
باید ازین به بعد حیا یاری ام کند

باید دلم شکسته شود تا که دیده ام...
... در لا به لای زمزمه ها یاری ام کند

مثل همیشه چشم به راهش نشسته ام
  تا که خودِ امام رضا یاری ام کند

دلگرم قول های رئوفانه مانده ام
او قول داده است سه جا یاری ام کند

در روضه های فاطمیه مادری غریب
با دست های عقده گشا یاری ام کند

آتش گرفت چادر زهرا و ناله زد:
سلمان کجاست تا که عبا یاری ام کند

حالا که دست شیر خدا بسته شد به صبر
 فضه به جای شیر خدا یاری ام کند

محمد جواد شیرازی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فنجان قهوه سرد شد،آقا نیامدید
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 12:1 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فنجان قهوه سرد شد،آقا نیامدید
یا اینکه من ندیدمتان،یا نیامدید

یک میز با دوصندلی و چند کاج پیر
یک جفت چشم منتظر...اما نیامدید

یک سال روزنامۀ هرروز و...هیچ گاه
در تیترهای صفحۀ فردا نیامدید

بیهوده دلخوشم همۀ روزها گذشت
حتی غروب روز مبادا نیامدید

اینجا دلم فسیل شد اما کسی ندید
حتی شما برای تماشا نیامدید

حالا اگر به فرض که دنیا دل من است
انگارهیچ وقت به دنیا نیامدید..

کبری_موسوی_قهفرخی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آرامش نفس گرفتارت نیامد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:49 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔷 السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ.. 🔷

 
آرامش نفس گرفتارت نیامد
تنها...برو... تنها هوادارت نیامد

ویران بمانی ای دل ویران الهی
این صبح جمعه آمد و یارت نیامد

تا صبح ، باغ دیده ات را آب دادی
غم خوردی اما عشق و غمخوارت نیامد

لازم به گفتن نیست میدانم دوباره
رفتی به دیدارش به دیدارت نیامد

ای دل برو یوسف شو بعدا  آ به بازار
یوسف نبودی که خریدارت نیامد

یک عمر جانت را به اشکش شست اما
آبی ز هجرش روی رخسارت نیامد

جعفر ابوالفتحی

#مناجاتـفراقـامامـزمان

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با این دل تاریک و با این ناخوش احوالی
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:47 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان (عج)

 

با این دل تاریک و با این ناخوش احوالی

دل  داده ام بر تو ، تو که ماه سیه خالی

 

دل ها ز بی دینی پٌر و خالی ز ایمانند

دل خسته ام دل خسته از پُرهای تو خالی

 

هر صبح آبم میدهی با اشک خود ، گرچه

از من نچیده ای ، به غیر از میوه ی کالی

        

من طاقت آغوش گرمت را ندارم پس

از تو کفایت میکنم هر شب به تمثالی

 

هر تار موی دلکشت در آخرین دیدار

ما را نوازش کرد با آلات قتّالی

 

تیر جدایی را نزن دیگر به پرهایم

حالا که بعد از سالها پرورده ام بالی

 

عشق میان ما اگرچه اختیاری نیست ...

... من را نمی خواهی ندارد هیچ اشکالی

 

 جعفر ابوالفتحی


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


الهی قِصّه ی هجران ، بگو کِی می رسد پایان
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#غزل
#امام_زمان

الهی قِصّه ی هجران ، بگو کِی می رسد پایان
شدم مجنون و بی چاره، بده بر این دلم سامان

چه رویای قشنگی هست بیفتم زیر پاهایت
بگویم حضرت معشوق بیا و جان من بستان

دلی که بی غمت باشد نباشد دل بُوَد از سنگ
نظر کن بر دلم گشته ز دوری کلبه ی احزان

تو خورشیدی که با نورت  به قلب من صفا دادی
ولی از دست اعمالم  خودت را کرده ای پنهان

نه اشکم مثل یعقوب است نه صبرم مثل ایوب است
امید این گدا باشد فقط لطف تو ای سلطان

عزیز حضرت زهرا فدای مهربانی ات
همیشه کار تو بخشش همیشه کار من عِصیان

چه سختی ها کشیدم تا خریدم یک نگاهت را
غلط کردم نفهمیدم، فروختم من تو را ارزان

ز اعمال بدم آقا  شدی آواره ی صحرا
مثال یک کبوتر که شده کنج قفس زندان

به روی خود نیاوردی، گناهانِ زیادم را
که من از این همه بخشش،شدم حیرانِ در حیران




 

کربلایی علی قاسمی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از دوری و فراق تو شد قامتم کمان
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:46 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مناجاتی امام زمان علیه السلام

از دوری و فراق تو شد قامتم کمان
هستی تو باخبر ز دلم صاحب الزمان

پیریِّ زودرَسَم به خدا علتش تویی
گر رخ عیان کنی بشود این دلم جوان

بی تو شبیه یک گل پژمرده ای شدم
در  انتظار  قطره ی  آبی  ز  باغِبان

جز خوبی  و  وفا  ز تو چیزی ندیده ام
چیزی که هست عیان چه حاجت شود بیان

برگرد به خاطر دل عشّاق،لا اقل
ای سوز هر دعای شبانگاه عاشقان

من مُرده ام مگر که به چاه درددل کنی؟
یک شب بیا و بر دل من درددل بخوان

من هر زمان که حال و هوای تو میکنم
پر  می دهم  کبوترِ دل  را  به  جمکران

می ریزد آبروی  گدایت  اگر که تو
گیری ز روسیاهِ گنهکارت  امتحان

از کِثرتِ گناه خودم  توبه میکنم
شاید دعای من برود رو به آسمان؟

هرشب به یاد غربت تو گریه میکنم
اشکم ز قاب چشم ترم میشود روان

صحرانشینی و  کَکِ من هم نمیگزَد
یعنی که جا برای تو تنگ است درجهان؟!!

تیر سه شعبه یعنی که من با گناه خویش
هر لحظه قلبِ خونِ تو را میکنم نشان

ای روضه خوان روضه ی مادر بیا بیا
روضه برای مادرِ قامت کمان بخوان

یادت نمی رود که چهل مردِ نامرد
آتش زدند به خانه ی زهرا ناگهان

بر روی مادرت درِ نیم سوخته فتاد
آنگاه، چهل نفر پاگذاشتند روی آن...




کربلایی علی قاسمی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 9


کِی توانم دیده را محو تماشایت کنم؟
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:45 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 غزل مناجات با صاحب الزمان عج

کِی  توانم   دیده  را  محو  تماشایت  کنم؟
یک نظر برصورت و چشمان شهلایت کنم

یک نگه کن بر دل بشکسته و  بی تاب من
تا  که جانم  را  فدای  ماه رخسارت کنم

باده ام  را  از شراب  عشق خود  لبریز کن
تا که خود را مست آن پیمانه ی نابت کنم

گرچه قلب ودیده ام شایسته روی تونیست
عاقبت  این  دیده  را  فرش  ره  پایت کنم

گر به رویم چهره بگشایی ٬ ز شوق روی تو
هستیِ خود  را   نثار  چهره ی  ماهت  کنم

سائلت را   گر برانی  از  حریمت  یا کریم
تا  گشایی  درگهت  ٬  هر  دم   تمنایت کنم

تو بیا بر دیده ی خونبار من  دستی بکش
تا توانم  هر دو  را   وقف   قدمهایت کنم



 مرتضی شاهمندی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


سراپا من گرفتارم اباصالح دعایم کن
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:27 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یاصاحب الزمان عج


سراپا من گرفتارم اباصالح دعایم کن
برایت عبد سربارم اباصالح دعایم کن

کیدرخت بی ثمر هستم ، برایت دردسر هستم
خزانم من چه بی بارم !! اباصالح دعایم کن

گنهکارم ، بدم ، بی چاره ام ، آلوده دامانم
تمام آلوده رفتارم اباصالح دعایم کن

به دنبال تو می گردم ، سراپا غصه و دردم
فراقت داده آزارم اباصالح دعایم کن

شدم سرگرم دنیا و تو دستم را رها کردی
از این دنیا چه بیزارم اباصالح دعایم کن

قصاوت در دلم آمد ، دلم را کرد ویرانه
گناهان کرده ناکارم اباصالح دعایم کن

چه بد بوده عملکردم!! خدایی پست و نامردم
ببین من را که بیمارم اباصالح دعایم کن

خجالت می کشم آقا ، ز روی تو گل زهرا
شده شرمندگی کارم اباصالح دعایم کن

مرا بسیار بخشیدی ، ز من اصلا نرنجیدی
به تو خیلی بدهکارم اباصالح دعایم کن

من و پیراهن مشکی دو ماه از سال همراهیم
شبیه تو عزادارم اباصالح دعایم کن

در این ایام بدحالم ، شده تاریک اقبالم
به اوضاع اسفبارم  اباصالح دعایم کن

گدایم من گدا هستم ، گدای کربلا هستم
حسین را دوستش دارم اباصالح دعایم کن

نصیبم کن حرم امشب به جان عمه جان زینب
هوای کربلا دارم اباصالح دعایم کن

محمد_سعید_طالبی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 8


ای که در خون و رگِ زنده دلان جا داری
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:26 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای که در خون و رگِ زنده دلان جا داری
در دل  اهل  ولا  منزل  و  مأوا  داری

نه دل ماشده مجذوب تو ای مظهر حُسن
گر دلی هست بعالم تو در آن جا داری

نی همین اهل یقین شیفته حُسن تواند
عالمی شیفته آن رخ زیبا داری

ای رخت آئینه طلعت زیبای رسول
که عیان نور خداوند تعالی داری

در جلال و شرف و عزت و ایثار و مقام
تو نشان از علی و حضرت زهرا داری

حُسنِ یوسف دمِ عیسی یَدِ موسی کلیم
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

ابر و باد و مه و خورشید بفرمان تواند
زانکه فرمان زخداوند توانا داری

شده از طور تجلّیِ تو مبهوت کلیم
بسکه اندر همه آفاق تجلی داری

در لبت آب حیات است که با رمز سخن
مرده را  از روی اعجاز تو احیا داری

(کربلائی) همه جا نقش ترا می بیند
زانکه اندر همه جا جلوه به اشیا داری

مرحوم ناد علی کربلایی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


باز هم اظطراب و دلتنگی
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:23 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

باز هم اظطراب و دلتنگی
باز هم شوق لحظه ی دیدار
باز هم شاید و اگر ... اما
باز هم جمعه...باز هم تکرار

چشم هایم به راه این جاده
خیره مانده چرا نمی آیی ؟
آسمان پا به پای چشمانم
ندبه خوانده چرا نمی آیی ؟

خسته ام از گناه از این من
خسته از بودن و شنیدن ها
خسته ام از نبودنت مولا
خسته ام از تو را ندیدن ها

خسته ام از تمام مردم شهر
از  دعاهای  کوچه بازاری
شاید این جمعه شاید آن جمعه
خسته از جمعه های تکراری

ای امام الرئوف تعجیلی
ما همه از تبار سلمانیم
آفتابی شو حضرت خورشید
ما همه آفتاب گردانیم ...

ابراهیم زمانی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شب بی حضور ماه چه بد تار می شود
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:29 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شب بی حضور ماه چه بد تار می شود!!
بی تو جهان بر سرم آوار می شود

قلب مرا ببین که چگونه شکسته است؟!!
دل در نبود تو همه شب زار می شود

خانه خرابم و تو ندانی چه می کشم!!
این بی محلی باعث آزار می شود

گُل می کنم اگر تو نگاهی به من کنی
بی التفات تو دل من خار می شود

تب می کنم مگر که بیایی عیادتم
عاشق ز درد هجر تو بیمار می شود

من را بخر اگر نخری می روم ز دست
بنجل خرید نسیه ی سمسار می شود

لطف تو بود کار مرا کرد سائلی
بی تو لطف فقیر چه بی کار می شود!!

کرب و بلا رفتن بی تو چه فایده !!
بی تو مسیر عشق چه دشوار می شود!

محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


دارم به سر دومرتبه حال و هوای تو
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:29 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دارم به سر دومرتبه حال و هوای تو
مجنون تو شدم که شدم مبتلای تو

دارد هوای من را همیشه کرامتت
قربان مهربانی و جود و عطای تو

میخواهم از تو تذکره ی کربلام را
یا ایها العزیز ، تَصَدَّق ، گدای تو

من خواهشی ز محضرِعشقِ تو دارم
باشم همیشه تحتِ لِوای کِسای تو

پاسخ بده سوال مرا ایها المُجیب
آیا شود که روزی بمیرم برای تو؟

من بادعای ندبه ی تو سربه راه شدم
من عاقبت به خیر شوم از ندبه های تو

عمری نشسته ای تو به پای گناه من
شرمنده ام ز معرفت و از وفای تو

بودم غرقِ در گنه ومعصیت ولی
دست مرا گرفت دوباره دعای تو

ای مهربان تر از پدرو مادرم، بس است
خسته شدم ز بسکه زدم من صدای تو

دوستت دارَمَت ،ولی انگار ندارمت
رفتم در پِیِ همه چیز جز رِضای تو

تکیه نکن به نوکرِ دل سنگِ خود
در وقتِ بی کسی،نشود او عصای تو

حال وهوای مادرت این روزها بَد است
بگذار تا که روضه بخوانم به جای تو

بین فشارِ آن در و دیوار ، مادرت...
با سینه ی شکسته ی خود زدصدای تو



کربلایی علی قاسمی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 6


آقا ببخش حال دلم رو به راه نیست
یکشنبه 19 دي 1395 ساعت 9:10 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آقا ببخش حال دلم رو به راه نیست
در کوله بار عمر به غیر از گناه نیست
شرمنده ام که بین گدایان دور تو
همچون منه شکسته دل رو سیاه نیست

غفلت تمام بندگی ام را خراب کرد
اوضاع روزگار چنان دل بخواه نیست
من خورده ام زمین، به کسی رو نمیزنم
چون جز حرم برای گدا سر پناه نیست
گفتم حرم دوباره دلم پر کشید و رفت
کارم به غیر ناله و زاری و آه نیست
امشب بیا بخاطر زینب مرا ببخش
این رو زدن به محضرتان اشتباه نیست
باید تمام اهل جهان را خبر کنم
گشتم، نبود، بهتر از این پادشاه نیست
شعرم اگر که در خور شأن شما نبود ...
من را ببخش حال دلم رو به راه نیست
.
یونس_چگینی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


دریاب دست نوکرگم کرده راه را
شنبه 18 دي 1395 ساعت 8:42 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اللهم عجل لولیک الفرج...


دریاب دست نوکرگم کرده راه را
برقلب ما ببخش شمیم پناه را

مولای من کرم کن و از لطف خود بخر
چون ماه آبروی شب روسیاه را

ازما بگیر، هرچه که خواهی ولی مگیر
ای عشق سامراییِ دلها نگاه را

می خواستم که چشم بدوزم به تو ولی
شأن تو غرق خاک نماید کلاه را

خونین دل از فراق تو هستم تو امر کن
از سینه ام برون بکشانم گواه را

ما را عطا کن ای پدر دلربای خلق
یک شب نشان یوسف مأنوس چاه را

یک شب گدا بشو که ببینی تو هم غریب
با چشم خویش بخشش دربار شاه را

#محسن_قاسمی (غریب)
کتاب:درچهارده روایت

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از رمق افتاده ام ... دلدار دستم را بگیر
جمعه 17 دي 1395 ساعت 17:38 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از رمق افتاده ام ... دلدار دستم را بگیر
رفتم از دست و شدم بیمار دستم را بگیر

دور ماندم از تو .. دست آویز این و آن شدم
من زمینگیرم خودت اینبار دستم را بگیر

خواهشی دارم ولی از تو خجالت می کشم
داده ام گرچه تو را آزار دستم را بگیر

با گناهانم خودم را هم کلافه کرده ام
خسته ام از این همه تکرار دستم را بگیر

از خودم از توبه هایم واهمه دارم هنوز
غصه ها را از دلم بردار ، دستم را بگیر

نفس دائم می  دهد بازی مرا با خدعه اش
ول کن من نیست لاکردار ، دستم را بگیر

از زیارت کربلا جامانده ام .. رب الحسین
آمدم هی می کنم اصرار " دستم را بگیر"

من خودم اینجا .. دلم شد زائر کرب و بلا
ای حسین جان بین آن زوار دستم را بگیر

محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هستم غلام کوی تو و آسمانیَم
جمعه 17 دي 1395 ساعت 17:36 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هستم غلام کوی تو و آسمانیَم
شکرخدا که من هم امامِ زمانیَم

ای مظهر جلالت و زیباییِ تمام
با جذبه ات به سمت خودت میکِشانیَم

مانندِ یک کبوترِ در صحن ِجمکران
در آسمانِ مُلکِ دلت می پرانیَم

خورده گره به جان تو جانم،عزیزِدل
جان میدهم بدونِ تو،ای یارِ جانیَم

عمری گدا ز دوریِ تو دربدر شده
عمری مرا به دور سرت میدوانیَم

من جز گنَه، کاری ز دستم نیاید
ای مهربان،مرا ز درِ خویش نرانی ام

گر پای این گدا به عمل لنگ میزند
ازمن قبول کن این همه حُبِّ زبانیَم

محتاج یک دعای قنوت شبانه ام
بنویس بر دو دستِ کریمت،نشانیَم

من که غبار روی عبای شما شدم
کابوسِ هر شبم شده این...می تکانی أم!!!

چشم امید من به نگاه ملیح توست
در روز محشرم به گدایی بخوانی أم...

حُرَّم که مثل جدّ غریبت امام حسین
با یک نگاه به سوی خودت میکشانیَم

زانو زدم مثالِ سگی پشت خیمه ات
محتاج دست لطف تو  و  تکّه نانیَم

من در جوانی أم شده ام عبد کوی تو
خوشحال از این غلامی  و از این جوانیَم




کربلایی علی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


فزون از صبرِ ایوب است تابِ محنتِ دوری
پنجشنبه 16 دي 1395 ساعت 7:37 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فزون از صبرِ ایوب است تابِ محنتِ دوری
که رنجوری نباشد آنچنان مشکل که مهجوری

چنان بی رویِ تو دست و دلم از کارِ خود مانده
که ساغر در کفم لبریز و من مُردم ز مخموری

زِ گوش این نکته ی پیر ِمغان بیرون نخواهد شد
که مستی خاکساری آوَرَد ، پرهیز مغروری

زِ چشمِ اعتبارِ خلق چون پنهان شوی دانی
که باشد مستی و رسواییِ ما عینِ مستوری

تو هم چون شعله ی سرکش زِ هر آلایشی پاکی
زِ ما گردی به دامانِ تو ننشیند ، مگر دوری

نصیبِ ما نشد یک بار دیدارِ تو را دیدن
به خوابت هم نمیبینم ؛ زهی کوری زهی کوری

چنان عالم به بندِ اعتبارِ ظاهر افتاده
که پروانه نسوزد گر نباشد شمعِ کافوری

نگویی بی اثر دیگر #کلیم این اشک ریزی را
زِ بختم گریه آخر هم سیاهی بُرد و هم شوری


کلیم کاشانی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


آنقدر مرا سنگ زده شیطان که
چهارشنبه 15 دي 1395 ساعت 14:36 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آنقدر مرا سنگ زده شیطان که
زخمی شده این بال و پرم یا مهدی

در حین گناه بودم و میدیدی
ای خاک دو عالم به سرم یا مهدی

 

ابراهیم لآلی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


در گیر و دار عشق غمگینم نگاهم کن
چهارشنبه 15 دي 1395 ساعت 14:35 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان عج


در گیر و دار عشق غمگینم نگاهم کن
تنها به الطاف تو خوش بینم نگاهم کن

دنبال دست این و آن عمری است می گردم
خیری ندیدم باز مسکینم نگاهم کن

دل سردم از مردم به آغوش تو محتاجم
آشفته ام ، محتاج تسکینم نگاهم کن

شیطان مرا با زهر تیرش بی سلاحم کرد
دور و برم را همی نمی بینم نگاهم کن

در چنته ام چیزی ندارم غیر اشک و آه
من را بخر آقا که من اینم ، نگاهم کن

با خلوت و با نافله کاری ندارم من
یک پوست تنها مانده از دینم نگاهم کن

دست خودم باشد خودم را که نمی بخشم
من مستحق لعن و نفرینم نگاهم کن

قولم اگر چه بی ضمانت ارزشش هیچ است
در کربلا باشم  که تضمینم نگاهم کن

باشد قبول اصلا لیاقت نیست در بنده
حداقل در وقت تلقینم نگاهم کن

من با خودم هم قهر باشم با حسین جورم
از خاک صحنش بوسه می چینم نگاهم کن
........
در بین اشرار از اهانت ها دلم خون شد
یک عده ای کردند توهینم ، نگاهم کن

بر قیمت معجر دم بازار دعوا شد
من یا حیایم سر به پایینم ، نگاهم کن


محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


صورت ماه تو را حیف ندیدم ، بد شد
سه شنبه 14 دي 1395 ساعت 14:53 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

صورت ماه تو را حیف ندیدم ، بد شد
تا دم خیمه ات اصلا نرسیدم ، بد شد

درد این است زبانا به تو وابسته شدم
باطنا غیر تو را هم طلبیدم ، بد شد

پشت کردم به تو با این همه غافل بودن
قلب بودم که بدون تو تپیدم ، بد شد

خنده ی بعد گناهم چه به روزم آورد!!
بعد از آن بود دگر خیر ندیدم ، بد شد

ربنای سحرم رنگ خدا هیچ نداشت
آه در بین قنوتم نکشیدم ، بد شد

مهربانی بقیه به مذاقم تلخ است
بی تو واللهِ فقط درد چشیدم ، بد شد

خوب ها در بغل تو همه شادند ولی...
منِ جامانده لب خویش گزیدم ، بد شد

پا زدم من به همه دار و ندارم ای وای!!
غیر زهرا که کسی نیست امیدم ، بد شد

شیعه ی فاطمه بودن چه بد  از دستم رفت
من فقط طالب عنوان مریدم ، بد شد!!

فاطمه دست مرا دست امامم برسان
روی ماه پسرت را که ندیدم ، بد شد

بنویسم که مدینه بشوم مهمانت
جان ناقابل خود را بکنم قربانت


محمد سعید طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تا به کی گویم" بیا" آقا پریشانم..بیا..
سه شنبه 07 دي 1395 ساعت 4:26 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا به کی گویم" بیا" آقا پریشانم..بیا..
مثل طفلی گشمده از خانه، گریانم ..بیا

سر تکان داده...هر آن کس که تبم را دیده است
گوشه ای افتاده ام محتاج درمانم...بیا

چون زمین بایِری ماندم هوا ابری شود
تا مگر لطفی کند باران به دامانم ...بیا

عاشقانی که تمام روز دنبال تو اند...
با تو هستند و ..ولی .. من غیر از ایشانم...بیا

ترسم آخر جان دهم در آرزوی دیدنت
آرزویی که نصیبم نیست...می دانم...بیا

آنقدر بی آبرویم، پا زند هرکس به من
مثل موری بین املاک سلیمانم....بیا


دورم از تو.. عاشق هر کس شدم..من را ببخش
خاک عالم بر سرم شد...بی تو ویرانم ...بیا


کلبه ای آباد بودم ، ساخت کارم را چه زود!!
سیل آمد بی خبر ...در بین طوفانم ...بیا


اشک هایم را به روی دست بالا می برم
تا بگویم که منم از اهل کنعانم...بیا


مُردم اما یک خبر از کربلا رفتن نشد..
هجر تو، هجر حسین، پابند هجرانم...بیا


آنقدر گفتم بیا آقا ، دهانم خشک شد
العطش دارم به لب ، از بس که عطشانم...بیا


ظهر...گرما..تشنگی..بی آبی اصغر جدا..
سوز و آه مادر که گفت: بارانم...بیا


روی دست شاه ، انگشتر نگینش خورد شد
استخوان های یگانه نازنینش خورد شد


محمد سعید طالبی
 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


کوچه ها را یک به یک گشتم ولی پیدا نشد
جمعه 03 دي 1395 ساعت 10:47 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان (عج)




کوچه ها را یک به یک گشتم ولی پیدا نشد
باز هم این صبح جمعه زشت شد ، زیبا نشد

شهر را با گریه هایم زیر و رو کردم ولی
چشم من لایق به دیدار گل زهرا (س) نشد

 هر که نام دلبرم را برد ، شد حاجت روا
نام او را بردم اما یک گره هم وا نشد

یک گره دارم که آن نادیدن رخسار اوست
این گره بر طالعم خوابید و دیگر پا نشد

یار گفتا رویتش فردا میسر می شود
من چه سازم با دل و جانم اگر فردا نشد?

جمعه شد پرونده ی اعمال ما دستش رسید....
و فقط پرونده ی تاریک من امضا نشد....

عالمی منها شد از درک حضور او ولی
غیبت او ضربدر غیبت شد و منها نشد

هر که خلوت میکند آخر به جایی می رسد
قلب من یک لحظه با تنهایی اش تنها نشد

 

جعفر ابوالفتحی


منبع:
www.neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آب از سرم گذشته صدا میکنی مرا؟
جمعه 03 دي 1395 ساعت 10:33 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شب جمعه و مناجات با امام زمان(عج)


آب از سرم گذشته صدا میکنی مرا؟
در یک  قنوتِ  سبز،  دعا میکنی مرا؟

این شوقِ  پر زدن که به جایی نمیرسد
بال و پرم شکسته هوا میکنی مرا؟

هر جمعه،ندبه،چشمِ وَرم کرده،التماس...
از   بندِ  انتظار   رها  میکنی  مرا؟

می آیی  و  بدونِ  ملاقات  میروی...
از سر چرا تو اینهمه وا میکنی مرا

شب های جمعه کربُ بلا پیشِ مادرت
آقا   برای  روضه  سوا  میکنی مرا

یعنی که اشکِ روضه ی ما از دعای توست
از     برکتِ   زیارتِ     کربُ بلای  توست


حبیب نیازی


 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


حس میکنم که از قدمت دور می شود
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:34 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حس میکنم که از قدمت دور می شود

در این مسیر،وصله ی ناجور می شود

چشمی که باگناه و خطا خوگرفته است

قطعا  برای  دیدنتان  کور  می شود

 

علی علی بیگی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


صحبت از عشق که باشد جگری سوخته است
یکشنبه 28 آذر 1395 ساعت 7:33 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

صحبت از عشق که باشد جگری سوخته است
سینه ای با نَفَسِ شعله وری سوخته است

یک نفر ، یک خبر  از  یار  ندارد بدهد...؟!!
دلِ ما خیلی از  این  بی خبری سوخته است.

شمعِ ما دوروبرش از پَرِ  پروانه ، پُر است
جنسِ خاکسترِ ما ، بال و پری سوخته است!

آنچنان  سوخته ایم  از  بدنِ  ما محشر...
آنچه پیدا بشود هم ، اثری سوخته است!

نگذارید  قیامت  سوی  آتش  برود...
چشمهای  ترِ ما ،  آنقَدَری  سوخته است!!

پسر از  مادر  اگر  روضه بخواند بهتر...
صورتِ  مادرتان پُشتِ دری سوخته است!

حبیب نیازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کی میشود دنیا خدایا پاک و نورانی
سه شنبه 23 آذر 1395 ساعت 10:33 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کی میشود دنیا خدایا پاک و نورانی
خسته شدم دیگر از این دنیای ظلمانی

شب تا سحر را سوختم من عین پروانه‌
خیرات شد خاکسترم مانند قربانی

باید که فکری کرد تا اینکه بهار آید
عمر زمستان گشته بی اندازه طولانی

زیباتر از فصل بهار و ابر باران نیست
یعنی می آید باز هم شب های بارانی

سرما زده محصول ما را سوز این سرما
نفرین بر این آب و هواهای زمستانی

اصلا نمیدانم چرا گرما نمی آید
بیچاره ام کرده خدایا این پریشانی

هر چند که قحطی ست در دوران ما اما
یک روز می آید دوباره یار کنعانی

 

 

ابراهیم لآلی


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


ای ماه اگر جلوه نمایی چه شود!
شنبه 20 آذر 1395 ساعت 10:33 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای ماه اگر جلوه نمایی چه شود!
گر از پس پرده  تو در آیی چه شود!

آغاز ولایتت در آدینه شده،          
این هفته اگر شما بیایی چه شود!         

پاکیزه کنی شهرخدا را تو شها،  
از آل سعودی و بهایی چه شود!  

از یمن قدوم ناز و زیبای شما،
مکه میشود شهر ولایی چه شود!      

بعد از آن تو راهیه مدینه گردی،  
تا رسد بقیع هم به صفایی چه شود!      

بااذن شما و همت از جانب ما،  
میشود بقیع کرببلایی چه شود!   

مانند حریم حضرت شمس الشموس،   
گنبدی زنیم زرد و طلایی چه شود!  

بعد از اینکه شد تمام هر کار حرم،
آن لحظه ی سبز رو نمایی چه شود!    

باب الحسنش بود پر از عشق و صفا
میکند یقین گره گشایی چه شود!        

آخر تو شوی زایر آن قبر نهان،   
پایان رسد این فصل جدایی چه شود!

 (رضا آهی)

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


مانند ماهی که به شب وابستگی دارد
شنبه 20 آذر 1395 ساعت 10:32 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مانند ماهی که به شب وابستگی دارد
برگشتن, منجی به دنیا بستگی دارد
 

یوسف دلش با رفتن, در چاه, غیبت نیست
اما به تصمیم یهودا بستگی دارد


این رود را صدها عصا هم وا نخواهد کرد
قطعن نجات ما به موسی بستگی دارد


مجنون صحرای طلب بودن که کافی نیست
رد یا قبول ما به لیلا بستگی دارد


دل،  سنگ سیلی خورده از موج ست و با این حال
آرامش ساحل به دریا بستگی دارد


پیچیدن عطر تو در هر جای این عالم
 گاهی به روضه های سقا بستگی دارد  


محمد رضا طالبی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


‍ جمعه یعنی روز اعجاز و هنر
شنبه 20 آذر 1395 ساعت 10:30 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

‍ جمعه یعنی روز اعجاز و هنر
جمعه یعنی روزموعود و خبر

جمعه یعنی سررسید انتظار
سوی کعبه, یک ندا آید سحر

جمعه یعنی گردهم آیند همه
مؤمن و کافر جدا از همدگر

جمعه یعنی روزشوق و اشتیاق
میوه ی باغ نبی ,داده ثمر

جمعه یعنی دین و آئین نبی
مرتضیٰ و فاطمه, گوید پسر

جمعه یعنی خاتمه,بردرد و غم
چون بیاید, پور حیدر تاج سر

جمعه یعنی با حسین فاطمه
هرشهیدی گوید از خون جگر

جمعه یعنی مهدی صاحب زمان
می نماید ظالمان  را دربدر

جمعه یعنی مهدوی ترک گناه
تاشوی لایق برای هر سفر

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 5


مثل یک تنگ بلوری که در آن ماهی نیست
شنبه 20 آذر 1395 ساعت 10:29 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا مهدی عج


مثل یک تنگ بلوری که در آن ماهی نیست
در بساط دل ما هم به جز از آهی نیست

دوری از ابر برایش چه بهایی دارد؟
قطره، وقتی طرف آب روان راهی نیست

خسته ام از دل تنگم که هر از گاهی هست
خسته از این دل تنگی که هر از گاهی نیست

گرچه عجل لولی برلب مان هست ولی
در عمل سیره ما بقیه الهی نیست

دوست دارم که بیایی ز سفر اما حیف
جز خودت در پس این قافله همراهی نیست

از پس ابر بتاب و دل شب را بشکاف
که به غیر از تو دگر فالق الاصباحی نیست
...
وامکن نامه اعمال مرا پیش کسی
وا مکن، در نظرش آنچه تو میخواهی نیست

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


ای جمع در وجود تو کل عصاره ها
شنبه 20 آذر 1395 ساعت 10:29 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحیم

(( دوباره ها ))

ای جمع در وجود تو کل عصاره ها
درمانده از بیان تواند استعاره ها

بی تو دوباره جمعه و بی تو دوباره، آه...!
از رفت و آمد همه ی این دوباره ها

بی مبتداست هر خبری در نبود تو
پس بی نهاد مانده تمام گزاره ها

ای ماه پشت ابر اگر جلوه ای کنی
پر می کنند دور و برت را ستاره ها

وقتی برای آمدن توست ، بی گمان
خوب است پاسخ همه ی استخاره ها

روزی ظهور می شود اصلی ترین خبر
معطوف می شوند به سمتت اشاره ها

روزی که می رسی و حضور تو می شود
موضوع اول همه ی جشنواره ها

آن روز در سراسر دنیا موذنان
سر می دهند نام تو را از مناره ها

مجتبی خرسندی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


قل اعوذ برب عاشق‌ها ... مَلِک الناس، الهِ عاشق‌ها
شنبه 20 آذر 1395 ساعت 10:27 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام_زمان_عج_مناجات


قل اعوذ برب عاشق‌ها ... مَلِک الناس، الهِ عاشق‌ها
قل اعوذُ ... از اينکه دنيا را بزند آتش، آهِ عاشق‌ها

عين، شين، قاف، واژه‌هاشان را اين حروف سفيد مي‌سازند
حرف‌هاي سياه پيدا نيست، روي تخته سياه عاشق‌ها

اي خدايي که اهل اسراري، که سحرها همیشه بیداری
که خودت عاشقي، خبر داري از دلِ بي‌پناه عاشق‌ها،

بعد از اين روزهاي در زنجير، درد این طعنه‌های بي‌تاثير
برسان مرد مهرباني که بُگذرد از گناه عاشق‌ها

برسان مرد مهرباني که، بر خلاف رسوم عاقل‌ها
بی تجمل، به تخت بنشيند، بشود  پادشاه عاشق‌ها

قاسم صرافان

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مثل قبلا از غروب جمعه بیزارم هنوز
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 6:49 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا اباصالح المهدی عج...

مثل قبلا از غروب جمعه بیزارم هنوز
بین عقل وعشق درگیرم گرفتارم هنوز

همچو دیگر ابرها در آسمان هستم ولی
ابر بالای کویرم من، نمیبارم هنوز

بی کلافم، دست من خالی ست اما عاشقم
بر سر بازار هستم، من خریدارم هنوز

دلخوشی هایم دلیل دلخوری های تو بود
من بدهکارم به تو اما طلبکارم هنوز
...
گرچه غرقم در گناه و معصیت آقا ولی
ازته دل عاشقانه دوستت دارم هنوز

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


عاشقان چشم به راهند که یاری برسد
چهارشنبه 05 آبان 1395 ساعت 12:55 | بازدید : 53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عاشقان چشم به راهند که یاری برسد
بی قرارند و قرار است ،  قراری برسد
ماه وخورشید به روزُ شبِ تاری برسد
باز  از  نسل ِ بنی عشق ،  نگاری برسد

یا علی . با عَلَمِ  نور  سوار آمدنیست
بعدِ   پاییز  یقینا ً  که بهار آمدنیست

___

نظرِ لطفِ جنابش کاش با ما باشد
التفاتِ  آفتابش  کاش با ما باشد
کارگر خواست خطابش کاش با ما باشد
گردگیریِ  رکابش کاش با ما باشد

خانه نه ،  پشتِ درِ خانه بیایم کافیست
بنده  جاروکشی اش نیز برایم کافیست

___

حق بده عبد و عبیدِ تو شدن می ارزد
برده ی وقتِ  خریدِ تو شدن می ارزد
کشته در معرضِ دیدِ تو شدن می ارزد
بخداوند  شهیدِ تو شدن می ارزد

حرف سر نیز اگر هست ، بفرما بزنش
سرِ راهت بکشان و سرِ ما را بزنش

___

حیف از حال و هوای شهدا دور شدم
آنقَدَر  توبه شکستم   ز حیا دور شدم
غفلت از بودنت این شد ز شما دور شدم
ندبه هایم چه شد از یار چرا دور شدم؟!

من  برای  تو  وبالِ  گردنم میدانم
اینکه روزی خورِ اشکِ تو منم میدانم

___

بی تو  از  عالم   بالا  نعماتی نرسد
هیچ به یمنِ وجودت برکاتی نرسد
بی نمازِ  شبِ  تو بابِ نجاتی نرسد
بی دعای سحرت برگه براتی نرسد

گریه ی روز و شبت کربُ بلا داد به ما
گلوی زخمیِ تو بود صدا داد به ما

___

زودتر کاش تجلّیِ  حضورت برسد
تا نفس هست حضورت به ظهورت برسد
ظلمتِ تیره ی این خاک به نورت برسد
تکیه ات بر حرم و سنگِ صبورت برسد

هر دلی زنده بِعشق است فقط زنده ی توست
بخداوند  که  آقایی  برازنده ی  توست

___

پسرِ  آخرِ  زهرا برس از آه بگو
"اشهد ان علیا ً ولی الله"   بگو
از همان سدّ گذر کردنِ در راه بگو
از کبودیِ رخِ محترمِ  ماه بگو

برس از سینه ی پر درد شده روضه بخوان
برس از آن نفسِ سرد شده روضه بخوان

___

کوثرِ حضرتِ  پیغمبرتان منتظر است
ذوالفقارِ روی بال وپرتان منتظر است
هرسحر چشم تر مادرتان منتظر است
آن دو پیراهنِ از خون ترتان منتظر است

یکی پیراهنِ زخمی شده با میخ در است
یکی پیراهنِ خونی شده ای  پُر اثر است

___

اثرِ  نعل روی نعل ، اثرِ هر نیزه
که کشیده شده پیراهن و تن بر نیزه
پیکری مانده روی خاک پُر از سرنیزه
و در آورده فقط زحمت خواهر نیزه

سر ندارد بدن و بدن ندارد سر را
تا سرِ نیزه ای با خویش بیارد سر را
___

روزگاریست قدِ عمه تان تا شده است
هر چه دریاست ز چشمان تو دریا شده است
نفسِ توست به هر درد مسیحا شده است
برس از راه که هر دل نگران پا شده است

همه سربازِ تو  و  نام و نشانت هستیم
"افضلُ الاعمال"  ما منتظرانت هستیم

___

جان فدای تو و این غیبتِ طولانیِ تو
ای به قربانِ تو  و  دیده ی  بارانیِ  تو
آبرو  داد  به  ما   پینه ی  پیشانی ِ تو
مثلِ   عطر   گل یاس   آمدنِ  آنیِ تو...

کی؟چه وقتیست؟ که این قوم دلش شاد شود
خاکِ  ایرانِ  شما  ،  خانه اش آباد شود.

#حبیب_نیازی

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


من از این وضع پریشان نگرانم به خدا
چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت 10:57 | بازدید : 49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات روز عاشورا

 

من از این وضع پریشان نگرانم به خدا

از فراوانی نسیان نگرانم به خدا

پر کشیدند سحر همسفرانم، حالا

مانده ام خسته، هراسان... نگرانم به خدا

بی قراری من از حال خرابم پیداست

چه کنم با دلِ حیران؟ نگرانم به خدا

تو بگو وسعت این فاصله ها را چه کنم؟

ای گرفتار بیابان! نگرانم به خدا

ندبه و ناله ی من سود نبخشید... بیا

کور شد دیده ی گریان، نگرانم به خدا

همه جا بوی فساد و همه جا رنگ گناه

از غریبی شهیدان نگرانم به خدا

کوچه پس کوچه ی این شهر دگر ایمن نیست

از سر و وضع خیابان نگرانم به خدا

هرکه را می نگری دین خودش را دارد!

آه ای مجری قرآن نگرانم به خدا

پسر شیر خدا! شیعه کشی باب شده

باز با دستِ مسلمان! نگرانم به خدا

**

خواهری لحظه آخر به برادر میگفت:

بی تو ای سرو خرامان نگرانم به خدا

پیرهن خواستنت لرزه به جانم انداخت!

به کجا راحتیِ جان؟ نگرانم به خدا

پدرم گفت: به کوفه گذرت میافتد...

من از آن کوفه ی ویران نگرانم به خدا

ای دعای سحر عمه ی سادات بیا

خم شد از غم کمر عمه ی سادات بیا

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


پیچیده در فضای دلم عطر و بوی تو
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:54 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان عج

 

پیچیده در فضای دلم عطر و بوی تو
گویا گذر نموده ام از خاک کوی تو

هجران کشیده را که اذیت نمی کنند....
عمری دویده ام پی آن عطر و بوی تو

گاهی جوان شبیه کهنسال می شود....
مویی سپیده کرده ام از هجر روی تو

این جمعه مطلع؛ شدم از کوچه رد شدی
افتاده بود پای دری تار موی تو

من با صبا دوباره هماهنگ کرده ام
تا با خودش مرا ببرد سمت کوی تو

تیر غمم که شوق رهایی است در دلم
آقا کمانه کرده ام امشب به سوی تو

جعفر ابوالفتحی

 

منبع :

www.neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


در خواب مگر بینم... بیدار شدن را
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:46 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا

 

در خواب مگر بینم... بیدار شدن را

دل خواهِ نظر بودنِ دلدار شدن را

باید به دل گور برم حسرتِ فیضِ

اذنِ نفسی لایق دیدار شدن را

تا دل ندهی، سر نسپاری به ره دوست

هیهات ببینی، شب سردار شدن را

 ای بی خبر از لذّت درماندگیِ عشق

یک بار بیا تجربه کن زار شدن را

بیچاره دلی که نچشیده ست صفایِ...

در روضه ی دلدار گرفتار شدن را

حاشا که دهم بر همه ی عالم هستی

یک لحظه پریشانِ علمدار شدن را

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خود را مقیم وادی احساس می کنم
سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت 11:46 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا

 

خود را مقیم وادی احساس می کنم

دل را خمار بوی گل یاس می کنم

تا نام پاک ساقی لب تشنه می برم

بوی تو را به میکده احساس می کنم

تا وا کنی دگر گرهِ کورِ کارِ من...

خود را دخیل حضرت عباس می کنم

اشكی كه داده ای به دو دنیا نمی دهم

کی اعتنا به گوهر و الماس می كنم؟

تا که بیایی از سفر ای باغبان عشق

یاد گل شکسته قد از داس می کنم

امشب برای خواندنِ این روضه های سخت

آقا ببخش این همه وسواس می کنم!

دست بریده بود و علم بود و مشک بود

قد خمیده بود و حرم بود و اشک بود

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


بیا که در غم دوری ماه گریه کنیم
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:26 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار امام زمان(عج) – شب تاسوعا

 

بیا که در غم دوری ماه گریه کنیم

ز داغ این سحر بی پگاه گریه کنیم

 

محرم است بیا زیر خیمه های عزا

بر این سر بی سرپناه گریه کنیم

 

کجایی ای نفست سوز روضه خوانی ها

ز سینه آه بکش تا ز آه گریه کنیم

 

مرا مسافر ایام اربعینت کن

که در کنار تو مابین راه گریه کنیم

 

شب عموست تو باید که روضه خوان باشی

که در عزای امیر سپاه گریه کنیم

 

چه میشد امشب ما نیز کربلا بودیم

برای فاطمه در قتلگاه گریه کنیم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای غریبان جهان منتظرت
دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 12:17 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

ای غریبان جهان منتظرت

همه دل سوختگان منتظرت

مرتضی ندبه برایت خواند

فاطمه سینه زنان منتظرت

كی بقیع حسن آباد شود

جگرش ناله كنان منتظرت

بیكفن از تو كفن می خواهد

سر او روی سنان منتظرت

زینب ِخسته زمین افتاده

در حرم قد كمان منتظرت

علم افتاده و ساقی بی دست...

مشك سقای جوان منتظرت

یك سه ساله كه ز غم پیر شده

در خرابه نگران منتظرت

پرچم شاه خراسان هر شب

با تو گوید كه جهان منتظرت

سالها رفت و خبر از تو نشد

ای محرم ، رمضان منتظرت

صاحب مجلس روضه بنگر

نوحه و سوز و فغان منتظرت

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 68


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26386
:: کل نظرات : 2147

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 12
:: تعداد اعضا : 1627

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,937
:: باردید دیروز : 3,332
:: بازدید هفته : 5,269
:: بازدید ماه : 88,446
:: بازدید سال : 201,896
:: بازدید کلی : 9,059,003
لینک دوستان