close
مجتمع فنی تهران
شهادت حضرت زهرا س
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
خودم دیدم خمیده راه می رفت
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:27 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خودم دیدم  خمیده   راه می رفت   
 
 به سوی  خانه   با صد آه   می رفت
 
 خودم  دیدم  عدوی  بی حیا را
 
 که می زد  تا زیان  بر روی زهرا
 
 خودم  دیدم  عدو  با ضرب   سیلی
 
  میان کوچه  رویت  کرده نیلی
 
 خودم  دیدم که   زهرا  ناله می زد
 
 ز پهلو  ناله  هجده ساله  می زد
 
 خودم  دیدم   عدو با   تازیانه
 
 به رخسارت  کشیده  وحشیانه
 
خودم  دیدم  هوا را  تیره و تار   
 
 دریده  سینه ات  از ضرب  مسمار
 
 خودم  دیدم  که رد  خون  سینه
 
 چکیده  بر زمین   از  ظلم  و کینه
 
 خودم  دیدم  که پهلویت  شکستند
 
 برای انتقام از  تو نشستند
 
 عدو مسمار  در بر سینه  آویخت
 
 خودم  دیدم  که خون  از سینه می ریخت
 
 خودم دیدم   به سوی  تو  دویدند
 
 میان  کوچه   رویت را دریدند
 
 بگو  دیگر  ز شرح  ماجرایش
 
 عدو آتش  زده  بر آن سرایش.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:27 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
حسن نداشت غمت را حسین نیز نداشت

در این نداشتنی ها چه چیز ها که نبود
نداشت...نه٬ مثلا بستر مریض نداشت

برای شانه زدن زحمتت زیاد شده ست
هزار شُکر که طفل تو سینه ریز نداشت

تمام روز به این فکر کرده ام اصلا
درِ ورودی این خانه میخ تیز نداشت!!!

و سیلی از دو طرف صورت تو را می بُرد
مدینه بود ولی کوچه ی عریض نداشت

حسن نبود اگر با تو توی آن کوچه
به کوچه روضه ی تو این قدر گریز نداشت

حسن نبود اگر با تو بعدِ این همه سال
به تشت٬ خونِ حسن لخته ی غلیظ نداشت

و خاک کرب و بلا این بضاعتِ مزجات
بدون فاطمه٬ یا ایها العزیز نداشت

شلوغ بود چنان وقت نیزه دور حسین
که دست موقع پرتاب٬ دور خیز نداشت

ولایت علی و کربلا و دولت یار
بدون فاطمه٬ شیعه هزار چیز نداشت

مهدی رحیمی (زمستان )

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غیر از تو در عالم کسی خیمه نشین نیست
یکشنبه 26 دي 1395 ساعت 12:41 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 

غیر از تو در عالم کسی خیمه نشین نیست
 یعنی که تنهاتر ز تو روی زمین نیست

گفتم در آخرمی رسی دورت بگردم
 افسوس تقدیر الهی این‌چنین نیست

وقتی نباشی روزگار من سیاه است
 بر تاج قلب من نشانی از نگین نیست

با غصه‌ی دوری از تو زنده هستم
 جز غصه ی تو بادلم چیزی عجین نیست

ترسم که آخر باغم عشقت بمیرم
 هرچندمی دانم  نصیب من جز این نیست

دامن نکش از دست من، غیر از تو آقا
 با عاشق تو یک نفر هم هم‌نشین نیست

در اضطرابم با چه وضعی پیشت آیم؟
 در این‌زمانی که عقاید آهنین نیست

دین مرا با دست‌پر مهرت نگهدار
 دیگر به‌جز تو در زمین حصن حصین نیست

ذکر لبم " زهراست" خوش حالم به والله
تا اوج این اذکار ذکری که قرین نیست

زهرا بیا باشد خیالت قرص.. دیگر..
در بین کوچه هیچ شخصی در کمین نیست

در پشت در بازوی او لشکر زمین زد
سرباز مثل فاطمه روی زمین نیست

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
یکشنبه 26 دي 1395 ساعت 12:39 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)



دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
شرم کن از حال ما و گریه های خواهرم

دست بردار ای حرامی ، راه ما را باز کن
من که کودک نیستم ، من بچه شیر حیدرم

فکر کردی فاطمه تنها و بی کس مانده است؟
من خودم ، تنهای تنها مادرم را میبرم

شرم کن از شال مشکی پیمبر ، بی حیا...
بشکند دستت به حق حال و روز مضطرم

گوشواره روی خاک و چشم مادر تار تار
غرق خاک و خون شده از پای تا موی سرم

زیر لب با خود فقط میگویم و رد میشوم
آه دنیا تو چه کردی با گل نیلوفرم...؟

بعد از آن کابوس شب هایم مکافاتی شده
دائما با "داد" ... از خواب شبانه می پرم



#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چقدر بین کوچه ها زدم نفس نفس
شنبه 25 دي 1395 ساعت 10:56 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔸🔹مصیبت حضرت زهرا (س)🔹🔸

چقدر بین کوچه ها زدم نفس نفس
شدم میان کوچه مثل مرغ در قفس
کجایی ای علی بیا به داد من برس

حسن دو دیده را پر از ستاره میکند...

به زخم سینه ی شکسته ام نمک زدند
مرا به کوچه با بهانه ی فدک زدند
مرا کنار دیده ی حسن کتک زدند

حسن به بی قراری ام نظاره میکند...

گلم که زیر تازیانه ها, شدم گلاب
دو بازویم ز سوز تازیانه شد کباب
کجایی ای یل عرب بیا ابوتراب

حسن فقط به چادرم اشاره میکند...

تو مرهمی به زخمهای بی شماره ام
نظر نما علی به گوش و گوشواره ام
بیا نگاه کن به خون گوش پاره ام

حسن فقط نظر به گوش پاره می کند...


جعفر ابوالفتحی

 

 

منبع :

www.neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سر در جنت نوشته : تاج داور فاطمه است....
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:26 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه

سر در جنت نوشته : تاج داور فاطمه است....
زینت عرش الهی تا به آخر فاطمه است

مرتضی قاری قرآن ، فاطمه آیات او
واقعا مصداق کل قدر و کوثر فاطمه است

بوسه های مصطفی کار خودش را کرده است
آن که سر تا پای او گشته معطر فاطمه است

دستگیری می کند از شیعیان با چادرش
مطمئنا وزنه ی سنگین محشر فاطمه است

سخت می شد بر علی هر کار واقف بود که...
راه اول مصطفی و راه دیگر فاطمه است

اذن در های نجف ، دستان زهرا داده شد
راه اول فاطمه است و راه آخر فاطمه است

   حق یپمبر را فقط با او خطابش می کند
پنج تن زیر کسا هستند...محور فاطمه است

سیزده معصوم و این تفسیر" لولا فاطمه "
ریشه قطعا استوار است چون که مادر فاطمه است

یک تنه در کوچه لشکر را معطل می کند
مثل اینکه ذوالفقار دست حیدر فاطمه است

لحظه ای پایش نلرزید و عقب هرگز نرفت
فاتح بی شک جنگ نابرابر فاطمه است

هی علی را می کشیدند ، فاطمه از آن طرف
گفت: غنفذ قوت بازوی حیدر فاطمه است

با لگد می زد به در ، افتاد مولا بر زمین....
داد می زد که نزن" در پشت آن در فاطمه است"

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


راه‌بندان پیش آمد،کوچه هم مسدود شد
سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت 11:50 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

محسنیّه-کوچه بنی هاشم

راه‌بندان پیش آمد،کوچه هم مسدود شد
هی قدم‌برداشتند و هی غبار آلود شد

آن کسانی که ولایت را پذیرفتند، هم
فکرشان غرق خیال آتش نمرود شد

یک نفر میگفت : هیزم خشک باشد بهتراست
یک نفر بااین کلام ازعمق دل خوشنود شد

خانه‌ای که عطر آن مافوقِ مُشک وعود بود
سوخت،بوی‌ ناب‌رفت‌و،جاگزینش دود شد

میخ داغ و سینه ای گنجینه از اسرار حق
فاصله بین در و پهلو کمی محدود شد

مادرسادات  پشت در ولی ...، بایک لگد...
ثلث سادات جهان بااین اثر نابود شد !!

شرح کوچه روضه های فاطمیه طالب است
تابگویم گوشوار فاطمه (س) مفقود شد !!

ابراهیم روشن روش قم

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


مظلوم ترین یار ولی را کشتند
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 6:49 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مظلوم ترین یار ولی را کشتند
سبط نبی لم یزلی را کشتند
غافل نشوید اول ماه ربیع
با ضرب لگد طفل علی را کشتند

در چاه به حبل بی سوادی نرویم
دنبال ره مردم عادی نرویم
تا هشت ربیع ما سیه میپوشیم
در محسنیه سراغ شادی نرویم

این سینه زداغ فاطمه غمگین است
انکار عزای محسنش توهین است
تبریک نگویید عزیزان الحق
 این روضه که مستوره شده سنگین است

مهدی علی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


غرور حیدر کرار در مدینه شکست
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 6:47 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غرور حیدر کرار در مدینه شکست
و درب بیت امامت به پای کینه شکست

سه روز بعد نبی یاس مرتضی پژمرد
سه روز بعد نبی استخوان سینه شکست

مرضیه نعیم امینی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


دردی که زهرا میدهد مانند درمان است
پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت 7:21 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دردی که زهرا میدهد مانند درمان است
آنکه ندارد حب زهرا را مسلمان است؟؟؟

با دست خالی آمده پشت درش سائل
هنگام بر گشتن ولی یک پا سلیمان است

کلب در او را شدن هم روزی ما نیست
وقتی که خیل انبیا اینجا نگهبان است

کل عوالم ریزه خوار سفره اش هستند
هر چند که در سفره اش تنها فقط نان است

اثبات گشته عاشق این خاندان مائیم
زیرا که منّا اهل بیت خانه سلمان است

لطف دو چندان میکند بر ما عجم ها، چون
گریه کنانش بیشتر در خاک ایران است

سرتاسر ایران اگر که بیت الاحزان است
این مرحمت از جانب شاه خراسان است

ام ابیها مادر ما گریه کن ها گشت
پس بعد از این بابای ماها شاه مردان است

اذن دخولم را دوباره حیدر امضا کرد
این قطره های اشک لطف شیر یزدان است

ذکری که با آن فاطمه خوشنود میگیرد
گاهی حسین جان است و گاهی هم حسن جان است

 

ابراهیم لآلی


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


بابا که رفت ، غصه ی زهرا شروع شد
پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت 7:20 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بابا که رفت ، غصه ی زهرا شروع شد
تازه مصیبت و غم عظما شروع شد

بابا که بود ، زندگی اش رو به راه بود
بعد از پدر ، هجوم بلاها شروع شد

غصب "خلافت" و "فدک" و "سینه" و "در" و...
جعل "حدیث" و "منبر" و "فتوا" شروع شد

حالا تمام غصه ی زهرا ، همین شده
بعد از پدر ، دو رویی دنیا شروع شد

آتش زدند قبله ی شهر مدینه را
بی احترام کردن آنها شروع شد

آتش گرفت ، پشت در خانه ی علی
صبر جلیل حضرت مولا شروع شد

با یک لگد چنان به در خانه ضربه زد
محسن که رفت ، روضه اش اما شروع شد

کوری چشم منکر گریه برای "او"
تازه شروع گریه ی ماها شروع شد



پوریا باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


وقتی که حال و روز تو بهتر نمی شود در چهره ام امید میسر نمی شود با زحمتی دو دیده به من بازکن گلم آیینه
چهارشنبه 03 شهريور 1395 ساعت 10:40 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتی که حال و روز تو بهتر نمی شود
در چهره ام امید میسر نمی شود

با زحمتی دو دیده به من بازکن گلم
آیینه از نگاه، مکدر نمی شود

پرپر مزن میان قفس، ای شکسته پر
این پر برای پر زدنت پر نمی شود

از میخ در حکایت شرم مرا بپرس
رویم سپید پیش پیمبر نمی شود

بر روی زخم گونه ی خود جان مرتضی
مرهم گذار، گوشه معجر نمی شود

داغت عجیب پشت علی را شکسته است
از پا فتاده، فاتح خیبر نمی شود

باشد، حسین را به برم می کشم، برو!
اما بدان، محبت مادر نمی شود
***
با التماس گفت: مرو! پیش من بمان
زهرا اشاره کرد که، دیگر نمی شود

 

علی شکاری


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


اشکم که چاره ى دردت نمى شود باید براى تو کارى کنم دگر آخر چقدر زانو بغلم کنم؟ بگو آخر چقدر گریه و زار
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:26 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشکم که چاره ى دردت نمى شود
باید براى تو کارى کنم دگر
آخر چقدر زانو بغلم کنم؟ بگو
آخر چقدر گریه و زارى کنم دگر؟
زهرا!به جان خودت احتیاج نیست
با دست خسته چرا کار مى کنى؟
جارو نزن عزیز دلم!خسته مى شوى
وقتى که کار با تن بیمار مى کنى

اصلاً نیاز به گفتن ندارد و
فهمیده ام چِقَدَر درد مى کشى
هر بار پا شدم از خواب دیده ام
پهلو که هیچ!کمر درد مى کشى…

وقت نماز رو به خدا ناله مى زنى
آهسته از خدا طلب مرگ مى کنى
با گریه هاى هر شبِ ات کنج این قفس
این خانه را تو چنان ارگ مى کنى

با رفتنت غرور على خُرد مى شود
زهرا!بمان و زندگى ام را بهم نریز
اصلاً بیا به خاطر این بچه ها بمان
زهرا!بمان تورا به خدا..باشد اى عزیز؟
آرمان صائمى


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-مناجات شعبانیه فکری برای وضع بد این گدا کنید باشد قبول من بدم اما دعا کنید هر کار می
پنجشنبه 13 خرداد 1395 ساعت 11:12 | بازدید : 47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات شعبانیه

 

فکری برای وضع بد این گدا کنید

باشد قبول من بدم اما دعا کنید

هر کار می کنم دلم احیا نمی‌شود

قرآن به نیت من بیچاره وا کنید

بی دردی‌است دردِ من در به در شده

بر درد عشق جان مرا مبتلا کنید

برگشته‌ام به سوی شما ایها العزیز

در خیمه‌گاه خویش مرا نیز جا کنید

بی التفاتِ دوست تقلا چه فایده؟

قدری به دست و پا زدنم اعتنا کنید

در پشت خانه‌ی تو نشستن مرا بس است

اصلا که گفته حاجت من را روا کنید؟!

یابن الحسن به حرمت شاه نجف مرا

آماده‌ی ورود به ماه خدا کنید

لطفی کنید، با همه‌ی رو سیاهی‌ام

در راه زینبیه سرم را جدا کنید

عمری‌است بنده‌ی سر کوی رقیه‌ام

اهل زمانه کفر مرا بر ملا کنید

**

بابایم آمده ز سفر یاری‌ام کنید

اهل خرابه نافله ها را رها کنید

تا که نفهمد او سر گیسوی من چه شد

یک مقنعه برای سرم دست و پا کنید

این پهلوی شکسته مرا زجر می دهد

قدری کمک کنید مرا جا به جا کنید

 

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ایمان کریمی ابر شاهد بوده کل اتفاق کوچه را وقت باران می شود فهمید داغ کوچه را دست سنگین، گوشه دیوا
سه شنبه 10 فروردين 1395 ساعت 12:55 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

ابر شاهد بوده کل اتفاق کوچه را

وقت باران می شود فهمید داغ کوچه را

 

دست سنگین، گوشه دیوار، صورت بر زمین ...

در تحیر مانده ام نوع وفاق کوچه را

 

لاله از وقتی شنیده ماجرای یاس را

چند قرنی هست میگیرد سراغ کوچه را

 

پشت حیدر میدوید از سینه اش خون می چکید

قطره قطره لاله پر کرده رواق کوچه را

 

صاعقه بر بازوی انسیةالحورا نشست ...

تا بسوزاند تبش در این علاقه کوچه را

 

یک پسر با مادرش در شهر پیغمبر شکست ...

یک پسر با خواهرش باید عراق کوچه را ...

 

وای مادر گفت خواهر در میان ازدحام

خوب میدانسته چون سبک و سیاق کوچه را ...

ایمان کریمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شد فاطمیه فاطمه ماراصداکرد امسال هم شکرخدا ماراجداکرد اومادری کرده برای ماهمیشه ماها نبودیم وبرای
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 10:8 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شد فاطمیه فاطمه ماراصداکرد
امسال هم شکرخدا ماراجداکرد
اومادری کرده برای ماهمیشه
ماها نبودیم وبرای مادعاکرد
بااینکه ما کاری برای اونکردیم
هردفعه سمت روضه اش ماراصدا کرد
اینجا کناره سفره ای که انبیایند
دستم گرفت آورددریک گوشه جاکرد
بد کردم اما اوبه روی من نیاورد
هرآنچه از اوخواستم آن را عطا کرد
رزق مرا هرسال داده فاطمیه
هرسال من را راهی کرببلا کرد
روضه بخوانم،روضه،سیلی،کوچه،نامرد
دیگر نمیگویم چه شدآنجاچه هاکرد
آنقدرگویم مادرم باسرزمین خورد
درپیش چشمان پسرمادرزمین خورد

احمدپرش


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


"مادر"نفس بکش نفست درشماره شد ازدرد سینه صحبت توبااشاره شد ازاستخوان سینه ی تو خون روانه است مادر ت
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 10:8 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

"مادر"نفس بکش نفست درشماره شد
ازدرد سینه صحبت توبااشاره شد
ازاستخوان سینه ی تو خون روانه است
مادر تکان بخور که غمم بی شماره است
حرفی بزن دوباره بدانم که زنده ای
پلکی بزن برای علی یاکه خنده ای
بابا که خانه نیست چرا اه میکشی
انگارناله ای زته چاه میکشی
سرهای قدسیان تو برزانوی غم است
کویا که شام اخر بانوی عالم است

 

غلامرضا میرزایی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


روضه حضرت زهراـ فاطمیه دوم 94 بی قرارم، تویی قرارعلی چون همیشه بمان کنار علی من خودم عاشق نگاه توام
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 10:7 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بی قرارم، تویی قرارعلی
چون همیشه بمان کنار علی

من خودم عاشق نگاه توام
بی تو بی رونق است کارِ علی

بهترین روزگار عمرَم بود
از دمی که شدی بهارِ علی

افتخارم به ذکر تسبیحت
ای فرشته، تو ای مدار علی...

پس چرا رو ز من بپوشانی
همسرم ای تو ذوالفقارِ علی

پشت در حامی ولی بودی
احتراقی شدی نگار علی

رنگ رویت ز دور معلوم است
بس که نیلی شدی تو یارِ علی

خونِ رفته ز پهلویت بر در
عاقبت می شود نثارِ علی

یک مدینه مرا جواب کنند
شهرم هست چون حصارِ علی

روحمان واحد است و جسم جدا
تربتِ تو شَوَد مزارِ علی

حرفِ رفتن مرا بهم ریزد
"مثل قبلاً بمان کنارِ علی"

 


علی احمدیان


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 10


همه ی زندگی ام، بی تو مرا دنیا نیست بی تو در ظاهر علی هست ولی گویا نیست چند روز است که حرفی نزدی جان ع
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:52 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

همه ی زندگی ام، بی تو مرا دنیا نیست
بی تو در ظاهر علی هست ولی گویا نیست

چند روز است که حرفی نزدی جان علی
پاسخ پرسش من پلک زدن،ایما نیست

به چه سان حال تو را شرح دهم، زهرا جان
آنچه باقیست از آن فاطمه، جز رویا نیست

شاخ و برگ تو خزان برده پریشان شده ای
بید(سرو) من، قامت تو خم شده و رعنا نیست

ای همه عمر علی، رخصت دیدار بده
بی تو امروز مرا فایده ی فردا نیست

به در خانه ی این مردم نامرد مرو
غم مخور این همه، چون، با تو علی، تنها نیست

بیعت از روی زبان مکر و ریا بود فقط
پای پیمان چنین طایفه ای امضا نیست

در کشاکش بخدا فکر تو بودم تنها
بین این جمع کسی فاطمه جان با ما نیست

حال دنبال عیادت زتو هستند ولی
صدق این خواسته درباطنشان پیدا نیست

این عیادت طلبان در پی مشروعیت اند
جز علی هیچ کسی حال تو را جویا نیست

زینب ات چند صباحی ست فقط می گوید
ختم این غایله جز صحنه ی عاشورا نیست


قاسم احمدی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دیگر تمام شد غمِ بابای فاطمه… بوسه زند حسین ، کفِ پاهای فاطمه تعبیر شد حکایتِ فردای فاطمه تازه شروع
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:51 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دیگر تمام شد غمِ بابای فاطمه…
بوسه زند حسین ، کفِ پاهای فاطمه
تعبیر شد حکایتِ فردای فاطمه
تازه شروع شد غمِ مولای فاطمه

قصّه تمام میشود اینجا ، ولی هنوز…
زهرا خلاص میشود اما ، علی هنوز…

دارد به غصّه ی پسرش فکر میکند
قدری به قصّه ی جگرش فکر میکند
گاهی به زخمِ بر کمرش فکر میکند
دارد به اوج دردِ سَرَش فکر میکند…

وقتی که بچه ها همه گریانِ مادرند ،
مبهوتِ خونِ تازه ی مانده بر این درند ،

حیدر شکست ، فضّه به حیدر نگاه کرد ،
اربابِ عالمین ، به خواهر نگاه کرد ،
طفلی حسن ، فقط به این “دَر” نگاه کرد
بعدش کمی به بسترِ مادر نگاه کرد ،

آرام میگریست ، به حالِ برادرش
آرام میگریست ، به احوالِ خواهرش

گریه نکن حسین ، بمیرم برای تو
عالم بسوزد از غمِ در خیمه های تو
جانم فدای آن سرِ از تن جدای تو
گریه نکن عزیزِ دلم ، من فدای تو

مادر بلند شو ، که حسین کربلا رَوَد
رأسِ بریده اش ، به سَرِ نیزه ها رَوَد

باشد قرارِ بعدیِ مان قتلگاهِ او…
باشیم هر سه تا ، سِپَر و جانْ پناهِ او
آن لحظه ای که میزند آتش نگاهِ او
زینب شَوَد برای نجاتش سپاهِ او

مادر بلند شو ، سَرِ زینب شکسته شد
در کوچه های شام بلا دست بسته شد…

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


دنیا نور شبمو ازم گرفت خنده های لبمو ازم گرفت ذره ذره جلو چشمای خودم مادر زینبمو ازم گرفت گله از مرد
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:51 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دنیا نور شبمو ازم گرفت
خنده های لبمو ازم گرفت
ذره ذره جلو چشمای خودم
مادر زینبمو ازم گرفت

 

گله از مردم و روزگار کنم؟
فصل پاییزو چطور بهار کنم؟
گیرم این بسترو جمعش بکنم
این در شکسته رو چکار کنم

هنوزم تو فکر این اواخرم
هنوزم خاطره هات تو خاطرم
هنوزم بوی تورو میده اتاق
باید از این خونه،بعد تو برم

ندیدم کسی که فکر من کنه
فکر این درد کمر شکن کنه
مادرت نبود که تشییعت کنه
پدرت نبود تورو کفن کنه

توی خاک چادر سفید بختتو
میزارم اینجا کنار دستتو
ماه من خودت بگو با چه دلی؟
رو به قبله بزارم صورتتو

نمی خوام حرفی روی دلم باشه
حرفی تو اشکای نم نمم باشه
با توام خاکی که مدفنش شدی
حواست به دست خانومم باشه

بعد تو فکری که دخترم داره
اینه که مادر اون حرم داره
میگه بابایی نبندی دستاشو
آخه بازوهاش هنوز ورم داره

عبدالحسین مخلص آبادی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فضه سه روز هست تنم درد میکند حتی نفس نفس زدنم درد میکند شرمنده ام که شستن زخمم به دوش توست شرمنده ام
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:50 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فضه سه روز هست تنم درد میکند
حتی نفس نفس زدنم درد میکند

شرمنده ام که شستن زخمم به دوش توست
شرمنده ام که پیرهنم درد میکند

خواهر…! مراقب همه ی خانواده باش
بیش از همه سر حسنم درد میکند

فضه حلال کن که کمی خسته بوده ام
فضه ببخش که سخنم درد میکند

این راز بین ماست بدان مدتیست که ؛
گوشم…لبم…سرم…دهنم…درد میکند…!.

سید نیما نجاری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


صبح من!شب تمام شد برخیز بی تو بی رونق است خانه ی من رود جاریِ دشت این خانه موج دریای بی کرانه ی من ساح
جمعه 06 فروردين 1395 ساعت 9:50 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

صبح من!شب تمام شد برخیز
بی تو بی رونق است خانه ی من
رود جاریِ دشت این خانه
موج دریای بی کرانه ی من

 

ساحل چشم های تو خیس است
گریه اصلا به تو نمی آید
سرو بالابلند سرسبزم
این خمیدن به تو نمی آید

بازویت درد میکند من هم
جان نمانده برای زانویم
گوش تو درد می کند خانم
درد خود را به چاه می گویم

خرده هرگز مگیر فاطمه جان
تو به این اشک های سرزده ام
حق بده از تو شرمگین باشم
خودم این میخ را به در زده ام

شب که از نیمه اش گذشت،تو هم
مثل هر شب هنوز بیداری
دم صبح است،وقت آن شده که
آب پیش حسین بگذاری

کلمینی انا علی زهرا
صحبتی کن که جان به سر شده ام
جگرم را نگاه تو سوزاند
آنقدر که شبیه در شده ام

آب صحبت بریز بر دستم
خم بکن کوزه ی سکوتت را
مغرب آمد زمان افطار است
بشکن روزه ی سکوتت را

نه،انگار رفتنی شده ای
میروی ای سپاه من؟باشد…
می روی تا که بعد رفتن تو
خانه ام قتلگاه من باشد

علی مشهوری”مهزیار”


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


روی لبان هر کسی هم جا نمیگیرد علی هم وصف او با هر قلم معنا نمیگیرد علی لطف الهی شاملش باید بگردد ب
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:35 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

روی لبان هر کسی هم جا نمیگیرد علی

هم وصف او با هر قلم معنا نمیگیرد علی

 

لطف الهی شاملش باید بگردد بی گمان

درسینه ی هر ناکسی سکنی نمیگیرد علی

 

کم پیش می آیدبیاید بین مردم چون دلش

غیر از کنار فاطمه مأوا نمیگیرد علی

 

خیلی برایش بدشد آن چیزی که درآن کوچه شد

حتی سر خود را دگر بالا نمیگیرد علی

 

همسایه ها وقتی که میبینند میگویند نه!

این زندگی از نو برایت پا نمیگیرد علی

 

درخواب دیده بارها کابوس تلخی که شبی

تابوت زهرا را به روی شانه میگیرد علی

 

محمد حسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 8


نفرین به این زمانه که حیدر نمی شناخت زهرا نمی شناخت،پیمبر نمی شناخت او دست پخت و نان خودش را همی
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:34 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نفرین به این زمانه که حیدر نمی شناخت

زهرا نمی شناخت،پیمبر  نمی شناخت

 

 او دست پخت و نان خودش را همیشه خورد

زهرا کنیز و قنبر و نوکر نمی شناخت

 

 دنیا به درک فاطمه هرگز نمی رسید

آنچه علی شناخت،ابوذر نمی شناخت

 

 او آمده است تا که شفاعت کند ولی

دنیای ما شفیعه ی محشر نمی شناخت

 

او آمده است تا که فدای علی شود

زهرا میان معرکه ها سر نمی شناخت

 

 گیرم چهل هزار نفر بین کوچه بود

زهرای ما سپاه و لشگر نمی شناخت

 

 خود را سپر گذاشت،سپر با پسر گذاشت

دیوار و میخ و لنگه ی یک در نمی شناخت

 

لازم نشد که روی بگیرد ز همسرش

دیگر علی قیافه ی مادر  نمی شناخت

 

اینروزها بحال  علی گریه  می کنم

ساقی کوثر است و کوثر نمی شناخت

 

 این بیت یک گریز به دشت بلا زده است

مانند همسری است که همسر نمی شناخت

 

 زهرا شهید گشت ولی در میان شهر

او را بجز علی کسی آخر نمی شناخت

 

نادر حسینی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


حضرت زهرا(س)-تدفین آه ازخوناب دل چشم علی نمناک شد قلب هستی زین مصیبت پاره شدصدچاک شد ریخت از چشم فل
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:32 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-تدفین

 

آه ازخوناب دل چشم علی نمناک شد

قلب هستی زین مصیبت پاره شدصدچاک شد

ریخت از چشم فلک ،باران اشک جبرئیل

تا زداغ فاطمه قلب علی غمناک شد

ناله زد آن شب تراب از ناله های بوتراب

شعله ور از اتش غم سینۀ افلاک شد

نیمه شب دور و نهان از دیدۀ اهریمنان

خاتمی درپیش چشمان سلیمان خاک شد

 

 

سید هاشم وفائی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زهرا(س)-شام غریبان ای داغ عشق بر جگر خون فشان تو وی لاله زار زخم ، تن ارغوان تو ای آخرین بهانه
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:31 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-شام غریبان

 

ای داغ عشق بر جگر خون فشان تو

وی لاله زار زخم ، تن ارغوان تو

ای آخرین بهانه ی شادابی علی!

در اول بهار رسیده خزان تو

ای ماه روشن شب قدر من ، آفتاب

پنهان شده ست در نظر مهربان تو

در آزمون عشق علی صبر می کنی

اما چه سخت میگذرد امتحان تو

با ضعف شانه بر سر دردانه می کشی!

ای من فدای خستگی بازوان تو

دیدم زمان غسل تو ، دریای سرخ من!

در خون نشسته بود کران تا کران تو*

پنهان شدی که حافظه ی چند قرن بعد

از ناله های خاک بگیرد نشان تو

 

مهرداد توماری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زهرا(س)-شام غریبان بچه ها رنگ خزانید نبیند حیدر خسته از داغ جوانید نبیند حیدر اشک آهسته فشانی
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:30 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-شام غریبان

 

بچه ها رنگ خزانید نبیند حیدر

خسته از داغ جوانید نبیند حیدر

اشک آهسته فشانید نبیند حیدر

همگی مرثیه خوانید نبیند حیدر

زینبش را ببرید و سرِ هر نافله ای

سرِ سجاده نشانید نبیند حیدر

شکوه از دست عدو با دل غمناک کنید

زین اهانت گله از خاک به افلاک کنید

گریه بر فاطمه با دیدهء نمناک کنید

خون دلدار علی از رخ در پاک کنید

موقع شستن خون از در و دیوار فقط

کاش می شد بتوانید نبیند حیدر

چادر فاطمه از چشم علی دور کنید

رحم بر آن دل پر غصه و رنجور کنید

چادر فاطمه را گوشه ای مستور کنید

فضه اش را پیِ این قائله مأمور کنید

لااقل دورنکردید اگر چادر را

خاک آن را بتکانید نبیند حیدر

کاش یک مرد شود حداقل پیدا کاش

که بگوید به مغیره بد و بی رحم نباش

بهر آزردن حیدر نکن اینقدر تلاش

روی زخم دل حیدر نمک اینقدر نپاش

وقت و بی وقت به همراهیِ قنفذ ، با قصد

سرِ این کوچه  نمانید نبیند حیدر

به خزان علوی دیده بهاری بکنید

اشک غم بر علی و فاطمه جاری بکنید

موقع غسل ، علی را همه یاری بکنید

کاشکی با کمک هم همه کاری بکنید

حتی الامکان رخ و بازو و هر آن چیزی را

که شما در جریانید نبیند حیدر

داده از دست ، علی دلبر و جانانۀ خود

مرتضی مانده و تاریکیِ کاشانۀ خود

میل برگشت ندارد به عزاخانۀ خود

چو علی خواست که بیرون رود از خانۀ خود

وسط حیدر و در رفته و حائل گردید

جلوی میخ بمانید نبیند حیدر

عاقبت پر زد و جان داد مسیحای علی

بی کس و یار شد آخر دل تنهای علی

هر کجا بود به پا مجلس زهرای علی

یادتان باشد اگر محض تسلای علی

قصد کردید بخوانید شما فاتحه ای

قدری آرام بخوانید نبیند حیدر

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زهرا(س)-روز شهادت پا شدی از میان این بستر، نکند اتفاقی افتاده؟! بسته ای چادرت به دور کمر، نکند
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:28 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-روز شهادت

 

پا شدی از میان این بستر، نکند اتفاقی افتاده؟!

بسته ای چادرت به دور کمر، نکند اتفاقی افتاده؟!

پاشدی تا کمی قدم بزنی، آب و جارو به این حرم بزنی

بازویت خوب شد مگر مادر؟! نکند اتفاقی افتاده؟!

دست خود را نگیر بر دیوار، کار این خانه را به من بسپار

زینبت که نمرده است آخر، نکند اتفاقی افتاده؟!

نان نپز جان من خطر دارد، سرفه هایت فقط ضرر دارد...

... نان نپز بین دود و خاکستر، نکند اتفاقی افتاده؟!

رحم کن بر دل حسن بس کن، شانه بر موی من نزن بس کن

دست خود را تکان نده دیگر، نکند اتفاقی افتاده؟!

لیلة القدر... باطنِ قرآن، به لبت آمده است الرحمن

چه شده شأن سوره ی کوثر؟ نکند اتفاقی افتاده؟!

دست زخمی خود به آب نزن، تا بشویی خودت حسین و حسن

تو چرا نور خانه ی حیدر؟ نکند اتفاقی افتاده؟!

به تن خود لباس نو کردی، روی لب یاس خنده آوردی

بهتری؟ نه... نمی کنم باور، نکند اتفاقی افتاده؟!

بوی رفتن گرفته کاشانه، پَرشکسته... نَپَر از این لانه

عزم کردی بدون ما به سفر، نکند اتفاقی افتاده؟!

غصه ام را چرا دوتا کردی؟ صحبت از عصر کربلا کردی

روضه خواندی..‌‌ دلم شده مضطر، نکند اتفاقی افتاده؟!

دستبافت به من سپردی و... روضه ها را خودت شمردی و...

...گفتی از داغ بوسه بر حنجر، نکند اتفاقی افتاده؟!

 

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


حضرت زهرا(س)-شام غریبان ای هردو جهان قبضه به مشتت زهرا از داغ پدر خمیده پشتت زهرا رازی که نگفتی
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:28 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-شام غریبان

 

ای هردو جهان قبضه به مشتت زهرا

 از داغ  پدر  خمیده  پشتت  زهرا

رازی که نگفتی  پسرت  صادق گفت

آن  ضرب غلاف تیغ  کشتت  زهرا

***

رفتی و تنی سوخته از تب بردی

آرام  مرا  به  جان زینب  بردی

با  آمدنت به خانه ام فاطمه جان

نه سال صفا دادی و یک شب بردی

***

از داغ  تو  من  به  خویشتن  می پیچم

این نسخه ی دردیست که من می پیچم

تو دست  مرا  ز بند  وا کردی و لیک

من  دست  تو  در  بند  کفن  می پیچم

 

سید رضا موید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زهرا(س)-مدح و مصائب مدح زهرا را همین جمله کفایت می کند چادرش حتی یهودی را هدایت می کند ظاهرا ر
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:27 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-مدح و مصائب

 

مدح زهرا را همین جمله کفایت می کند

چادرش حتی یهودی را هدایت می کند

ظاهرا روی زمین آمد و الا بین عرش

تکیه بر کرسی زده بر ما حکومت می کند

نور زهرا ابتدائا خلق عالم کرده است

عاقبت هم نور او روزی قیامت می کند

انبیا هر یک گروهی را شفاعت می کنند

انبیا را یک به یک زهرا شفاعت می کند

گفت پیغمبر که زهرا پاره‌ی جان من است

این روایت بر همه اتمام حجت می کند

محو نورانیت او می شود هفت آسمان

ساعتی که بین محرابش عبادت می کند

روزه می گیرد سه روز اما طعام خانه را

بین مسکین و یتیم و بنده قسمت می کند

ظاهرا نان می دهد دست گدا و باطنا

سائلش را فاطمه صاحبْ کرامت می کند

چشم هایش نه... همین خاک به روی چادرش

خلقِ صدها مجتهد مانند بهجت می کند

پای حیدر که وسط باشد هزینه می دهد

هرچه دارد فاطمه خرج ولایت می کند

ماجرای کوچه و مادر بیانش مشکل است

بغض پنهانِ حسن آن را روایت می کند

درد زهرا را کمی مقداد می فهمد فقط

رو گرفتن هایش از چیزی حکایت می کند

ضربه ای خورد و سرش بدجور بر دیوار خورد

تنگیِ کوچه بر این صحبت دلالت می کند

 

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت روضه خوان پایش زمانی که به منبر باز شد گفت وای از لحظه ای که ناگهان د
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:27 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت

 

روضه خوان پایش زمانی که به منبر باز شد

گفت وای از لحظه ای که ناگهان در  باز شد

روضه را می خواست سر بسته بخواند هر چه کرد

تا که حرف از ضرب سیلی آمد آخر باز شد

گفت دستان علی را مردمی بستند که

صد گره از کارشان با دست حیدر باز شد

ما در و دیوار را تنها شنیدیم و حسن

دید در را با چه شدت سوی مادر باز شد

کاش می بستند در کوچه حساب کینه را

آن چه از من کنت مولای پیمبر باز شد

روضه خوان از دود کوچه سرفه کرد و آب خواست

راه گودال اینچنین از روی منبر باز شد

 

حسین صادقی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


حضرت زهرا(س)- وصیت به زینب کبری(س) دخترم، ارثیه ی غربت مادر مال تو پر کشیدن مال من، این دو سه تا پر ما
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:26 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)- وصیت به زینب کبری(س)

 

دخترم، ارثیه ی غربت مادر مال تو

پر کشیدن مال من، این دو سه تا پر مال تو

داغ من مال علی، داغ علی هم مال من

حسنین و غم این دو تا برادر مال تو

خطبه خونی، توی مسجد مدینه مال من

خطبه خوندن، توی کوفه مثل حیدر مال تو

خنده ی همسایه ها، تو راه کوچه مال من

صدای هلهله و خنده ی لشگر مال تو

این سه تا کفن، واسه من و علی و مجتبا

زینبم، پیرهن حسین بی سر مال تو

قصه ی میخ در و کشتن محسن مال من

غصه ی سه شعبه و حنجر اصغر مال تو

بوسه های بی رمق؛ این دم آخر مال من

بوسه های لب گودال برادر مال تو

زخم بستر مال من، اشکای حیدر مال من

یک هزار و چندتا زخمِ تنِ بی سر مال تو

قتل و غارت مال تو، رخت اسارت مال تو

دیدن بزم شراب و می و ساغر مال تو

 

امیر عظیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زهرا(س)-شهادت-هجوم به بیت ولایت-شب شهادت ای زمین خوردۀ آسمانی ای بهارِ اسیرِ خزانی مادر از حا
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:25 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-شهادت-هجوم به بیت ولایت-شب شهادت

 

ای زمین خوردۀ آسمانی

ای بهارِ اسیرِ خزانی

مادر از حال و روز تو پیداست

چشم پوشیدی از  زندگانی

پشت این خانواده به کوه است

تا تو هستی و آرام جانی

دوست دارم کنارم بمانی

حیدرت آشنایی ندارد

زخم روحش شفایی ندارد

بعد از آن اتفاقی که افتاد

چشم تو روشنایی ندارد

از زمانی که در بستری تو

سفرۀ ما صفایی ندارد

بی تو اصلاَ چه آبی چه نانی

مثل پروانه افروختی تو

صبر را از که آموختی تو

در ز تو شرم دارد ز بس که

دیده بر میخ در دوختی تو

فضه می داند این را که مادر

تا چه حد پشت در سوختی تو

کاین چنین خسته و ناتوانی

مادرم بود و ستر و عفافش

کعبه مشتاق و گرم طوافش

مادرم بود و غم بود و کوچه

قنفذ آمد به عزم مصافش

تیغ خود را کشید از نیام و

زد به بازوی او با غلافش

پیر شد مادرم در جوانی

نیست نامرد الّا مغیره

قاتلِ تک تک ما مغیره

وای بر من که در کوچه ها شد

مادرم روبرو با مغیره

بود چشمم به رخسار مادر

دیدم آن صحنه را تا مغیره ......

ضربه زد چهره شد ارغوانی

از سرِ غیظ و پستی تو را زد

مثل شیشه شکستی تو را زد

راه را بر تو سد کرد و حس کرد

بی کس و یار هستی تو را زد

بین کوچه غرورم لگد شد

تا مغیره دو دستی تو را زد

گفت پاشو اگر می توانی

زیر بار خجالت خمیدم

ناسزا گفت واضح شنیدم

بی هوا زد به روی تو سیلی

دست آن بی حیا را کشیدم

پا شدی از روی خاک کوچه

کاش میمردم آنجا که دیدم

خاک از چادرت می تکانی

مادرم غصه بسیار خوردی

سیلی از دست کفار خوردی

طعنه و نیش دشمن کمت بود

پشت در نیش مسمار خوردی

آنچنان زد لگد روی در که

هم ز در هم ز دیوار خوردی

سوخت خانه به دستور ثانی

زمزمه روی لب داری یارب

مادرم ظاهرا خوبی امشب

خنده آمد به لبهای بابا

خانه با دست تو شد مرتب

علتش چیست امشب فقط که

خیره سمت حسینیّ و زینب

داستان را کجا می کشانی؟

هم شکسته پر و بال رفتی

هم به دل مانده آمال رفتی

تا وصیت کنی چند دفعه

از مدینه به گودال رفتی

با سفارش برای حسینت

لحظۀ آخر از حال رفتی

ظاهرا فکر شمر و سنانی

اشک در چشم تار تو لرزید

روی روی کبود تو غلطید

مادرم حس دلواپسی را

در دو چشم ترت می شود دید

از نگاهت به دست حسینت

می شود نکته را خوب فهمید

فکر انگشتر و ساربانی

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


حضرت زهرا(س)-شهادت مدینه کاش به جز کوچۀ بنی هاشم به سمت خانۀ ما راه دیگری هم داشت که ما ز کوچۀ سیلی
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:25 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-شهادت

 

مدینه کاش به جز کوچۀ بنی هاشم

به سمت خانۀ ما راه دیگری هم داشت

که ما ز کوچۀ سیلی گذر نمی کردیم

مدینه کاش گذرگاه بهتری هم داشت

چه زود رفت ز  یادِ مهاجر و انصار

که شهر کوچک یثرب پیمبری هم داشت

پیمبری که غم امت خودش را خورد

ز دیدِ شهر نه انگار دختری هم داشت

شکست و سوخت و خاکستریّ و میخی ماند

که باورت نشود خانه اش دری هم داشت

پرش شکست به ضرب غلاف ،آنگونه

که فکر هم نکنی او مگر پری هم داشت

به جز خمیدگیِ قامتش که حیدر دید

دو جا شکستگی و زخم بستری هم داشت

جفا به تک تکِ این خانواده موروثی است

مگر نه اینکه حسینش به تن سری هم داشت

صدای مادر او را شنید در گودال

ولی نگفت که مقتول ، مادری هم داشت

سری به نیزه بلند است ، حامل نیزه

نگفت این سرِ بر نیزه خواهری هم داشت

به کوفه کرد جسارت نگفت این بانو

دو روزِ قبل علمدار لشگری هم داشت

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


حضرت زهرا(س)-غربت امیرالمومنین(ع) اشک من است نم نم باران بی کسی بغض گلو است آیت پنهان بی کسی باید که
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:23 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-غربت امیرالمومنین(ع)

 

اشک من است نم نم باران بی کسی

بغض گلو است آیت پنهان بی کسی

باید که از مدینه به جایی دگر رویم

زهرا ، مدینه هم شده زندان بی کسی

یک عمر میزبان دل بی کسان شدم

حالا ببین علی شده مهمان بی کسی

پرسیدی از چه زانوی خود را بغل کنم ؟

این است چون نشانه دوران بی کسی

این روز ها مغیره شده خار چشم من

جز صبر نیست چاره و درمان بی کسی

لبخند تو برای دل خسته من است

چون آب ، روی آتش سوزان بی کسی

ای کاش اجل سراغ مرا هم گرفته بود

مرگ است، بی تو فاطمه پایان بی کسی

 

نوید اطاعتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زهرا(س)-مدح و مصائب ای همه عالم امکان بفدایت ، مادر عالمی ریزه خور خوان عطایت ، مادر کیستی تو
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:22 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-مدح و مصائب

 

ای همه عالم امکان بفدایت ، مادر

عالمی ریزه خور خوان عطایت ، مادر

کیستی تو که خداوند جهان آورده

سوره ی کوثر خود را ز برایت ، مادر

تو که هستی که نبی با همه ی قرب مقام

بارها گفته که جانم بفدایت ، مادر

ای که از فهم فراتر بود اوصاف شما

عقل مانده ست به توصیف و ثنایت ، مادر

پایش از عرش فراتر برسد آنکس که

نوکری کرده و افتاده به پایت ، مادر

هر کسی مهر علی داشت و اولاد علی

گشته او شامل آیات دعایت ، مادر

بی حرم خواندن تو ظاهر امر است ولی

هست عالم همه جا صحن و سرایت ، مادر

از نوک میخ در سوخته ی خانه ی وحی

می چکد خون تو در راه ولایت ، مادر

با دعای تو همه خلق حسینی شده اند

جان به قربان غم کرببلایت ، مادر

همه ی ارض و سماوات بهم میریزد

تا ز گودال رسد  سوز صدایت ، مادر

 

ناصر شهریاری


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


حضرت زهرا(س)-شهادت برگ گل از صورت حورا خجالت میکشد باغبان از شاخه طوبا خجالت میکشد کوچه ای که باره
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:21 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-شهادت

 

برگ گل از صورت حورا خجالت میکشد

باغبان از شاخه طوبا خجالت میکشد

کوچه ای که بارها بوده گذرگاه حسن

دیگر از آن شاهد تنها خجالت میکشد

ماه را در صورت دریا تماشا میکنند

ماه اگر زخمی شود دریا خجالت میکشد

یاس اگر پرپر شود داغی به لاله میرسد

که از این غم لاله صحرا خجالت میکشد

شانه اش طاقت ندارد گردش دستاس را

دسته دستاس از زهرا خجالت میکشد

زحمت این خانه دیگر روی دوش زینب است

بیت وحی از زینب کبری خجالت میکشد

بر دهان شهر یثرب حک شده مهر سکوت

از مرام مردمش حالا خجالت میکشد

لیلة القدر خدا  را مرتضی شب غسل داد

دیگر از حیدر شب احیا خجالت میکشد

شب که تاریک است غسل از روی پیراهن چرا؟

از جوابش میخ در گویا  خجالت میکشد

با امین الله، دشمن، من نمیدانم چه کرد

کز امانت داری اش مولا خجالت میکشد

آسمان بار امانت را به دست خاک داد

شب از آن خورشید بی همتا خجالت میکشد

تا در این دنیا مزار فاطمه پنهان بود

از علی و آل او، دنیا خجالت میکشد

 

نوید اطاعتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زهرا(س)-مدح-بیداری اسلامی-بصیرت-هجوم به بیت ولایت منبر توحید ذاتا وامدار فاطمه است حامل وحی ا
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:20 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-مدح-بیداری اسلامی-بصیرت-هجوم به بیت ولایت

 

منبر توحید ذاتا وامدار فاطمه است

حامل وحی است و وحی از آبشار فاطمه است

هم نبوت هم امامت در مدار فاطمه است

بهترین اوصاف رب در انحصار فاطمه است

لافتی تصدیق الا ذوالفقار فاطمه است

تا نوشتیم از خدا آیات كوثر جلوه كرد

نام زهـــرا آمد و الله اکبــر جلـوه کرد

عصمت زهرا شب قدر پیمبر جلوه کرد

گاه دختر جلوه کرد و گاه مادر جلوه کرد

نور خاتم جلوه ای از شاهکار فاطمه است

شهپر جبریل با رخصت از این در ، شد بلند

خاکبوسی کرد فضه ، عاقبت  زر ، شد بلند

تا به پای حضرت صدیقه با سر شد بلند ...

رتبۀ ایمان سلمان صد برابر شد بلند

این مقام ویژۀ خدمتگذار فاطمه است

هست  زهرا "قاب قوسینِ " مصلای علی

جانماز فاطمه است عرش معلای علی

این علیِ فاطمه است و اوست ، زهرای علی

روی گردنبند زهرا نام زیبای علی

... روی سربند علی نقش و نگار فاطمه است

دین ، بدون فاطمه نوعی لطیفه سازی است

از تن سرزندۀ اسلام "جیفه سازی " است

ننگ بر فکری که دنبال خلیفه سازی است

رهبری با شیوۀ شورا سقیفه سازی است

رهبر زهرایی ما افتخار فاطمه است

درد ما این است دین بازیچه تزویر شد

واژۀ تکلیف ، ذبحِ واژۀ تدبیر شد

دیدی آخر غفلت بسیار دامن گیر شد

آی حزب الله برخیزید ، آقا پیر شد

تحت فرمان ولی بودن شعار فاطمه است

خسته ایم از زُهد تو خالیِ دنیا دوست ها

خسته ایم از طرز اسلام اروپا دوست ها

وای از لبخند استکبار دون ، با دوست ها

از خطاب تندرو گفتن ، به آقا دوست ها

این میانه رو  شدن ها انکسار فاطمه است

لشکر اسلام در خیبر ، توکُـل بایدت

سوریه ، لبنان ، یمن ، دست توسُل بایدت

اربعینی در ریاضت ها تکامُل  بایدت

تا چهل ساله شدن قدری تحمـُل بایدت

اربعین انقلاب ما بهار فاطمه است

رفت زهرا پشت در ، در با شتاب آتش گرفت

در هجوم تیرگی ها آفتاب آتش گرفت

شعله ها بالا که میرفتند آب آتش گرفت

فاطمه می سوخت اما بوتراب آتش گرفت

این وسط مسمار خونی اشکبار فاطمه است

آتش افروزان پر پروانه را انداختند

عده ای با پا در کاشانه را انداختند

پیش دختر مادری ریحانه را انداختند

پیش مادر نیز مرد خانه را انداختند

مرتضی با دست بسته بی قرار فاطمه است

عاقبت تابوت تشییع بدن آماده شد

فاطمه کم کم برای پر زدن آماده شد

زینبش با دیدن آن سه کفن آماده شد

عاقبت هرطور بود این پیرهن آماده شد

کربلا دعوا سر این یادگار فاطمه است

می رسد بالای گودال و زمان می ایستد

مادرش می آید و نبض جهان می ایستد

خواهرش بالای تل سینه زنان می استد

شمر بر روى جسمی نیمه جان می ایستد

ناله ای می آید آه غصه دار فاطمه است

 

محمد جواد پرچمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت در کوچه چه محشر شده سادات ببخشند اینگونه مقدّر شده سادات ببخشند این
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:19 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زهرا(س)-هجوم به بیت ولایت

 

در کوچه چه محشر شده سادات ببخشند

اینگونه مقدّر شده سادات ببخشند

این روضۀ ناموسی و این قصۀ کوچه

تکرار مکرر شده سادات ببخشند

دیوار که تقصیر ندارد به گمانم

هر چه شده از در شده سادات ببخشند

مادر که زمین خورده و بابا که شکسته

ششماهه که پرپر شده سادات ببخشند

مظلومۀ دنیاست ولی قاتل زهرا

مظلومیِ حیدر شده سادات ببخشند

دل سوخت ازین غصه که بین همه تقسیم

ارثیّۀ مادر شده سادات ببخشند

ارثیّۀ پهلوی لگد خوردهء مادر

سهم علی اکبر شده سادات ببخشند

گهوارهء ششماهۀ زهرا به گمانم

وقف علی اصغر شده سادات ببخشند

سهمیّۀ  رخسار کبودش به خرابه

تقدیم به دختر شده سادات ببخشند

البتّه رسیده است به او ارث ، اضافه

چشمی که مکدر شده شده سادات ببخشند

ظلمی که به زهرا شده ، تکرار به نوعی

با زینب مضطر شده سادات ببخشند

در شام خدا داند و زینب که به نیزه

با سنگ چه با سر شده سادات ببخشند

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 9


تعداد صفحات : 87


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26343
:: کل نظرات : 2142

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1612

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,076
:: باردید دیروز : 3,226
:: بازدید هفته : 14,480
:: بازدید ماه : 61,675
:: بازدید سال : 61,675
:: بازدید کلی : 8,918,782
لینک دوستان