close
مجتمع فنی تهران
شهادت حضرت زهرا س
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
اندازه بود چادرش اما کشیده شد
دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت 8:48 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل زیبا تقدیم به
مادر دوعالم حضرت صدیقه طاهره(س)




اندازه بود چادرش اما کشیده شد
جان حسن بگو زچه قدت خمیده شد

تا ضربه زد عدو نفسش بین کوچه ها
همپای  چادرش چه بریده بریده شد

سیلی که خورد قرة العین رسول شهر
تا وقت مرگ فارق از نور دیده شد

رنگی به رخ نبود ، همان هم که بود با
سیلی ی خصم از رخ زردش پریده شد

اینجا صدای ناله ی یاس نبی بلند
دربین کوچه های مدینه شنیده شد

دخت رسول خاتمو هم سنگر علی
بین در و مقابل حیدر شهیده شد

حقا گزافه نیست که از نور کوثرش
یک شاخه بین ان درو دیوار چیده شد

اه غریب غربت مظلومه ی علی
با میخ در به گوش ملائک دمیده شد

وقتی که جان فاطمه هم راز خاک شد
جان علی به بستر غم ارمیده شد

زهراکه رفت نسیم غمو دردو بی کسی
درحجره حجره خانه ی حیدر وزیده شد


ریــــــــحان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


شب آخر صدای او زخمی است
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:5 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به حضرت عقیله (سلام الله علیها)

▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️


شب آخر صدای او زخمی است
زیر لب باز زینبش را خواند
گفت : زینب! ببین که رفتنی ام
آخرش حرف آخر من ماند

خیره شد در نگاه دختر خود
مادرانه نوازشش میکرد
با نگاه پر از امید خودش
باز دعوت به سازشش میکرد

دست هایش به روی گیسویش
سر زینب به پای مادر بود
آه انگار ، کوله بار همه
به روی شانه های خواهر بود

گفت : مادر فدای این دختر
تو خودت تکیه گاه بابا باش
سرو قامت بمان ، عقیله ی من
دخترم! جانشین زهرا باش

بین محراب نا نجیبانه
میشکافند فرق بابا را
مثل یک کوه با صلابت باز
زیر و رو کن تمام دنیا را

جگری پاره پاره میبینی
حسن از دست میرود مادر
تن او در میان یک حجره
چقدر آب میشود مادر

بازهم شکر کن عزیز دلم
تو پس از او برادری داری
بین این شهر ، بین این مردم
باز هم یار و یاوری داری

قصه ها فرق میکند حالا
حال مادر دوباره بدتر شد
قصه های عذاب عاشورا
صحبت از بی کسی خواهر شد

پیرهن را به دست زینب داد
گفت : این هم وصیت آخر
کربلا میروی و میمانی
تک و تنها میان یک لشگر

حرف سر بسته گویمت زینب
جای من بوسه زن گلویش را
با صلابت میان عاشورا
حفظ کن مادر ، آبرویش را

بدنش زیر سم مرکب ها
روی تل داد میزنی اما...
هیچکس نیست یاورت باشد
تویی و خیمه ی کبوترها

کوفه و شام میروی مادر
پشت هر کوه غصه را خم کن
با حیا دخترم ، عزیز دلم
معجرت را مدام محکم کن

زینب آرام زیر لب میگفت:
لحظه ای وا نمی دهم مادر
می دهم تک تک عزیزانم
معجرم را نمی دهم مادر


✍️ #پوریا_باقری


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2


شکسته می نویسم ماجرای کوچه و در را
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:5 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده


شکسته می نویسم ماجرای کوچه و در را
کسیکه باورش دارد گرفته حال مضطر را

علی با سبقه ی خیبر خجل از روی زهرا شد
چو دیده بین نامردان قد رعنای یاور را

رخی که همسرش پوشانده اسرار نهان دارد
ندیده مرتضی آن هجمه ی مابین معبر را

کبود و پر شکسته، خون چکان و خسته می آید
شکایت از دو تن دارد، نگوید داغ دیگر را

سپر شد، بار خود را نذر مولا پر خطر کرده
بنازم کار کوثر را، بنازم شان مادر را

زمان گفت و گو با تو عاشقی ها بود
دگر با رفتنت بردی تمام عشق حیدر را

علی احمدیان -جنت


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


درِشکسته مرا آخرش شکستم داد
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:4 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فاطمه جان...

درِشکسته مرا آخرش شکستم داد

ببین که میخِ درِ خانه کار دستم داد

محمد حسن بیاتلو


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


توان واژه کجا و مدیح گفتن او؟
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:4 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

توان واژه کجا  و مدیح گفتن او؟
قلم قناری گنگی ست در سرودن او

کشاندنش به صحارّی شعر ممکن نیست
کمیت معجزه لنگ است پیش توسن او

چه دختری ، که پدر پشت بوسه ها می دید
کلید گلشن فردوس را به گردن او

چه همسری ، که برای علی به حظّ حضور
طلوع باور معراج داشت دیدن او

چه مادری ، که به تفسیر درس عاشورا
حریم مدرسه ی کربلاست دامن او

بمیرم آن همه احساس بی تعلق را
که بار پیرهنی را نمی کشد تن او

دمی که فاطمه تسبیح گریه بردارد
پیامی می چکد از چلچراغ شیون او

از آن ز دیده ی ما در حجاب خواهد ماند
که چشم را نزند آفتاب مدفن او

غلامرضا_شکوهی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گهواره نیست کودکی ات را فلک ، که هست
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:3 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها

گهواره نیست کودکی ات را فلک ، که هست
فرمانبر تو نیست سما تا سمک ، که هست

وقتی به خواب می روی ، ای کوثر کثیر!
لالایی خدیجه نباشد ، ملک که هست

آن روزه ی سه روزه نیازی به نان نداشت
ای زخمی محبتَ عالم! نمک که هست

وقتی حضور غصّه تو را آب می کند
اشک علی نشسته برای کمک که هست

مردیم از فراق تو ، دل با چه خوش کنیم؟
قبری که نیست از تو به جا؟ یا فدک که هست؟

نقش کبود شانه ات از ضربه های در
بر شانه ی شبان سیه نیست حک ، که هست


 

غلامرضا_شکوهی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


نخواستم بنویسم که در خطر بوده ست
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:3 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نخواستم بنویسم که در خطر بوده ست
گلی که زیرلگدهای حمله ور بوده ست

به هر "در"ی که زدم باز ، باز شد روضه
دلم همیشه در این غصه"در"به "در" بوده ست!

چه شد که جوهرشعرم به رنگ نیلی شد
و سرخ شد رخش از این که بی خبر بوده ست!

قلم رها شد و اول نوشت اینگونه:
گلی که پاره ی جسم پیامبر بوده ست

پس از تمام سپس ها رسید آنجا که
هم او که جان نبی بوده پشت در بوده ست

نوشتم "آتش" و شعرم نسوخت ، این آتش
به لطف واژه ی "زهرا"ست  بی اثر بوده ست

برای کشتن محسن  بهانه ها این بود
همین که فاطمه مادر، علی پدر بوده ست !

دری توان علی را  گرفت و پرسیدم
مگر که از در خیبر بزرگتر بوده ست؟!

علی که قدرت یک  دست او میان نبرد
به قدر قدرت و زورچهل نفر بوده ست!

چگونه شد که سپر شدبرای او زهرا
علی همان که به هر جنگ بی سپر بوده ست

امیرتیغ دوسر طعنه  هافراوان خورد
ز مارها که زبان هایشان دوسر بوده ست!

و بیت بیت غزل شد شبیه یک کوچه
دلم گرفت و نوشتم علی اگر بوده ست...
***

قلم به دست من آمد دوباره ساکت شد
قلم نخواست بگوید که درخطر بوده ست

و نام قاتل او را میان قافیه ها
نشد بیاورد و گفت "میخ در" بوده ست!!!
.
.
#محسن_کاویانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حرام گشته به آتش، جدا شده است ز نار
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:2 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فَطَمَت هي و شيعَتُنا مِنَ النّار
.
.
حرام گشته به آتش، جدا شده است ز نار
به نام فاطمه،حيران نام فاطمه ام
نگفته حاجتمان را روا كند بانو
هميشه شكر گذار مرام فاطمه ام
تمامي بركات از علي و آل عليست
خوشم كه پيروِ اين يك پيام فاطمه ام
سه روز روزه گرفت و غذا به سائل داد
تمام عمر گداي صيام فاطمه ام
چهل نفر همه در جنگ با علي بودند
عجيب در عجب از اين قيام فاطمه ام

مهدي داوري


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


طرز نفس کشیدنش امشب عوض شده
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:2 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طرز نفس کشیدنش امشب عوض شده

چیزی به پرکشیدن مادر نمانده است

علی_علی_بیگی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


داغ تو را چو شمعِ شبِ تار می‌گریست
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:1 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

داغ تو را چو شمعِ شبِ تار می‌گریست
میرفت از خود و زغمت زار می‌گریست

بر لرزه می‌فتاد چرا شانه‌ی خدا
وقتی که بر تو حیدر کرار می‌گریست
.
اول گداختیم و سپس خون گریستیم
آن‌گونه که ز داغ تو مسمار می‌گریست

از دل چگونه گریه نجوشد؟ که آن میان
دلداده ناله می‌زد و دلدار می‌گریست

هرگاه سر به شانه‌ی هم می‌گذاشتند
در می‌کشید آهی و دیوار می‌گریست

حیدر اگرچه از گل رو اشک پاک کرد
شبنم دهد گواه که گلزار می‌گریست


محمد جواد مرادخانی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امروز حالت بهتر است اما انگار ، طور دیگری هستی
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 11:0 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)


امروز حالت بهتر است اما
انگار ، طور دیگری هستی
پوشیه ات را باز کردی و ...
معجر به پیشانی خود بستی

امروز بوی نان تو آمد
خانه دوباره گرم شد زهرا
گفتم خدا را شکر انگاری
تو ماندنی هستی در این دنیا

یک دست بر جارو گرفتی و...
یک دست دیگر بر کمر داری
خانه خرابم کرده ای بانو
از حال و روز من خبر داری؟

بعد از سه ماه و پنج روز حالا
روی تو را دیدم امید من
انگار خیلی فرق کردی ای...
"تازه جوان" مو سپید من

ای با صلابت ، همسر حیدر
قامت کمانت کرده این دنیا
جان علی کمتر بزن جارو
دلخوش نکن این بچه هایت را

زینب به جای تو در این مدت
در کار "خانه" محشری کرده
این روزها در حق این خانه
هم "مادری" هم "خواهری" کرده

انگار حرف رفتنت ، حتمی است
انگار تنها میشود ، حیدر
باشد ، خداحافظ عزیز من
ای تکیه گاه فاتح خیبر

یادت بماند وعده گاه ما
گودال خون آلود عاشورا
آنجا که نیزه رو به پایین و...
فریاد زینب ، میرود بالا


پوریا_باقری


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


نشسته ام به کنار تو باز کن چشمت
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 10:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحیم
«یَا فَاطِمَةُ كَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ»

نشسته ام به کنار تو باز کن چشمت
علی بدون تو در این جهان نمی ماند
دو زانویش به بغل زینبت هراسان است
ببین حسین کنار تو «حمد» می خواند
ز چه حسن به رخت اینچنین نگاه کند
ز راز کوچه فقط اوست خوب می داند
کبودی رخ و سیلی و چادر خاکی
چگونه این غم سنگین به سینه بنشاند
چه گفته ای تو به فضه دلش پرآشوب است
هماره بر لبش «امن یجیب» می راند
مدینه شهر غریبی است هرکه را دیدم
مقابل رخ من چهره را بپوشاند
نشان آن لگد و تازیانه بر بدنت
خدای، ریشه آن دست و پا بخشکاند
وصیتی که نمودی به من چنان سخت است
دعا نما که علی بر تو صبر بتواند
چگونه جسم تو را شب به خاک بسپارم
ز فضه خواه که اطفال تو بخواباند

زهیر دهقانی آرانی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


کنارِ احمدِ خاتم، خدیجه‌ی کبرا
پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت 10:51 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح و ثنای حجه الله علی الحجج
عصمه الله الکبری، انسیه‌ی حورا، حضرتِ فاطمه‌ی زهرا، سلام الله علیها

کنارِ احمدِ خاتم، خدیجه‌ی کبرا
ظهورِ نورِ علی نور، می‌شود زهرا

همان که از لَمَعانش جوانه‌های بهشت
ز عرش سر زند و عشق را دهد معنا

نکاحِ عصمت و حکمت، شهادت است بَرَش
مبارک است عروسیِ سمع و عینِ خدا

اگر نبود بتول و حدیثِ سبزِ کِساء
کویرِ تیره‌ی غم بود و آستانِ بلا

اگر نبود بتول و قبولِ عصمتِ او
نبود بر سرِ ما آسمانِ آلِ عبا

در این سپهر اگر پَر زنند آدمیان
زمین ز شرم، زند سر به آفتابِ سما

اگر که شیرزنِ کربلاست نورِ دمشق
وگر که خونِ حسین است خاکِ کرب و بلا ،

وگر بشر متنسّم شود به روضه‌ی خُلد
رهد ز دوزخِ شرّ و رسد به باغِ لقا ،

وگر کنون که لهیبِ تجمّلاتِ بلیس
به آب‌پاشیِ ایمان و دین شود اطفا ،

بساطِ نعمتِ امّ الائمّه است و به‌حق
نهاده‌ نام بر او عرش، حُرّه‌ی حورا

مدافعِ حرمِ بوتراب و ارثِ رسول
مقابلِ عَلَمِ کفر، با صدای رسا

«تو ارث می‌بری و من ز ارث محرومم ؟ ،
به جُرمِ این که منم دختِ مصطفی ! عجبا »

فدک، مشابهِ املاکِ خاکیان نبوَد
که جبرئیلِ ملَک، باغبان بوَد آن‌جا

قباله‌اش همه از برگ‌های رضوان است
نگینِ ختمِ نبوّت، نشانِ فتحِ ولا

کنون که غصبِ فدک، غصبِ جنّت است، ببین
که بر نتابد سدِّ بهشت را عذرا

فدک ستاندن، غصبِ ولایتِ علوی است
صلات یعنی: سبحانَ ربّیَ الاَعلی

هر آن‌که ظلم بر این خاندان کند، جانش
ز خوانِ معرفت و دین، ندیده نان و نوا

مگر نگفت رسولِ امین که «آذانی»
هر آن‌که فاطمه را رنج داد و «آذاها»

ز خشمِ فاطمه، حق می‌رود به جلوه‌ی خشم
چنین بُوَد که عقب مانده امّتِ طاها

اگر به فاطمه اکنون رسد کلیدِ فدک
یقین بدان که مسلمان شوند انسان‌ها

نه کفر مانَد بر جا، نه تیغِ تکفیری
شود هویدا، معنای والَ مَن والا ...

حمیدرضا شیرعلی مهرآیین


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 5


از زنـدگیِ بـی تـو دگـر سیـر شـدم
دوشنبه 09 اسفند 1395 ساعت 11:14 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از زنـدگیِ بـی تـو دگـر سیـر شـدم

من خانه نشین شـدم زمینگـیـر شـدم

در مـاتـم تـو فـاطمـه جـان میمـیـرم

تو پیـر شدی بـه پـات من پیـر شدم

مصطفی_محمـدی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 5


جای آتش، شمع گر سوسو بگیرد بهتر است
دوشنبه 09 اسفند 1395 ساعت 11:14 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَاَبیها و َبَعْلِها وَبَنیها
.
جای آتش، شمع گر سوسو بگیرد بهتر است
شمع اصلا آتش از یک سو بگیرد بهتر است

باعث زحمت شود اصلا اگر شانه زدن
گاه روی صورتی را مو بگیرد بهتر است

اینکه می خواهد بگوید بهترم این خوب نیست
اتفاقاً دست بر زانو بگیرد بهتر است

بی تعادل درمیان خانه جارو می زند
کشتی بی بادبان پهلو بگیرد بهتر است

گرچه می ارزد به شادی علی این اتفاق
فضه از دستش ولی جارو بگیرد بهتر است

 برخلاف آنچه می گویند با این حال و روز
هرچه زهرا از علی اش رو بگیرد بهتر است

از علی رو را بپوشاند ولی پیش حسن
اتفاقاً دست بر بازو بگیرد بهتر است

مهدی_رحیمی_زمستان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


صفای دورو برم فاطمه تو گریه نکن
دوشنبه 09 اسفند 1395 ساعت 11:10 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

صفای دورو برم فاطمه تو گریه نکن
گل شکسته پرم فاطمه تو گریه نکن

تمام غصه ی عالم برای قلب علی  
عزیز و تاج سرم فاطمه تو گریه نکن

زگریه ی تو شرر در دلم زبانه کشد
ببین دو چشم ترم فاطمه تو گریه نکن

فدای تو تن حیدر شود یگانه ی من
ستاره و قمرم فاطمه تو گریه نکن

نگو تو با نگهت حیف علی پدر نشدی
ز رفتن پسرم فاطمه تو گریه نکن

عزیز شیر خدا از تنت نمانده دگر
دو نیم شد جگرم فاطمه تو گریه نکن
 
به یاری تو نگارا دل علی گرم است
پناه من سپرم فاطمه تو گریه کن

قسم به تو که مرا ناله ات به هم ریزد
ترنم سحرم فاطمه تو گریه نکن   

غم عظیم زمین خوردنت بس است بانو
دگر مزن شررم فاطمه تو گریه نکن

برای دلخوشی زینب و حسین و حسن
تمامی ثمرم فاطمه تو گریه نکن

رضا آهی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


هنوز وقتِ نمازت پرِ تو می‌اُفتد
یکشنبه 08 اسفند 1395 ساعت 6:3 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هنوز وقتِ نمازت پرِ تو می‌اُفتد
به رویِ شانه‌یِ زینب سَرِ تو می‌اُفتد

بگیر چهره ولی عاقبت که می‌دانم
نگاهِ من به دو پلکِ ترِ تو می‌اُفتد

حسین پا شُد و یک دفعه پیشِ تو اُفتاد
از آن به بعد ببین دخترِ تو می‌اُفتد

کَمر خمیده‌یِ این خانواده پا نَشَوی...
که باز ساقه‌یِ نیلوفرِ تو می‌اُفتد

بخواب سُرفه برایَت بَد است می‌شِکنی
تَرَک به هر طرفِ پیکرِ تو می‌اُفتد

تو خنده می‌کنی و شهر هم که می‌خندد
نگاه جمع که بر شوهرِ تو می‌اُفتد

حواسِ من به درِ خانه بود می‌گفتم
اگر که در شِکَنَد بر سرِ تو می‌اُفتد

شکسته شد در و از آن به بعد میبینم
هنوز خون رویِ بسترِ تو می‌اُفتد

نبود باورم اینکه مقابلم آنجا
که ردِ شعله رویِ معجر تو می‌اُفتد

فقط سفارش پیراهن است و زیرِ گلو
همینکه چشمِ تو بر دخترِ تو می‌اُفتد

حسین را تو بغل میکنی و میخوانی
چقدر لطمه به انگشترِ تو می‌اُفتد

عزیز من به زمین می‌خوری و می‌بینی
درست پیشِ سَرَت مادرِ تو می‌اُفتد

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


شکسته شد کمرم فاطمه زجا برخیز
یکشنبه 08 اسفند 1395 ساعت 5:59 | بازدید : 51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شکسته شد کمرم فاطمه زجا برخیز
ترحمی بنما یار باوفا برخیز

بدون تو به زمین میخورد یل یلها  
سلاله ی نبوی جان مرتضی برخیز  

چراغ خانه ی من قوت دلم زهرا
گره ز کار علی وا کن و بیا برخیز   

غریب گشتم و بشنو تو التماس مرا
بیا برای رضامندی خدا برخیز

غریق ترس عجیبی ببین شده حسنم
تسلیه دل لرزان مجتبی برخیز

ببین که گیسوی زینب به شانه محتاج ست

  دلش تو خوش کن و ای نازنین ما برخیز  

ببین فتاده حسین ات ز رنگ و رو زهرا  
بیا به نور دو عین ات، گل ولا برخیز   

دلم شکسته و زخمی و کوه دردم من  
به اشک دیده ی این خسته، دلربا برخیز

به پای درد تو من رفته ام از این دنیا
ببخش بر تن بی جان من بقا برخیز  

بیا زکیه دوباره تو مهربانی کن  
پناه شیر خدا معنی صفا برخیز

رضا_آهی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شعر باران خورده ام بادست تضمین ، تر شده
یکشنبه 08 اسفند 1395 ساعت 5:54 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر باران خورده ام بادست تضمین ، تر شده
قصه ی فرهاد ، با غم هایِ شیرین تر شده !!

زیرِ قطره قطره ، دانه دانه مصرع ساختم
باهمین تصویر رؤیایم نمادین تر شده

مدتی که گوش هایم ازصدا سنگین شدند
سایه ات هم  پیش رویم ، ماه ، سنگین تر شده

نه به دل ، نه در برِ چشمم ، نمی بینم تورا
عیب اصلی ازمن است این چشم خودبین تر شده

آن زمان که بود بابایت علی(ع) ، دین مُرده بود
حال که تونیستی... ، این شهر بی دین تر شده

وای بابایت علی (ع) ، قربانِ اشکش هستیَم
من بمیرم که دلش غمیگین و غمگین تر شده...

روی پیشانیش ازغربت کمی خط مانده بود
که زداغ فاطمه(س)مخروب و پُرچین تر شده

بارهامیدید بعد از کوچه و آن ماجرا
روی‌زهرا(س)،بسترزهرا(س)چه‌خونین ترشده

ابراهیم روشن روش


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


درس کرامت پیش او حاتم ببیند
شنبه 07 اسفند 1395 ساعت 7:57 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

درس کرامت پیش او حاتم ببیند
درس حیا و مادری مریم ببیند

إنسیة الحوراست و قطعا محال است
کُنه کمالش را بنی آدم ببیند

تا پای جان پای امامش ماند زهرا
حیدر سپر دارد همه عالم ببیند

آن در که پیغمبر از آن بی اذن نگذشت
حالا هجوم چند نامحرم ببیند

با میخ و آتش داده شد اجر رسالت
باید بیاید حضرت خاتم ببیند

در کوچه طفلی را تصور کن که ناگه
از ضرب سیلی مادرش مبهم ببیند

دیگر حسن در خواب مادر را همیشه
با صورتی نیلی و قدی خم ببیند

از غربت کوچه غم گودال پیداست
جایی که زینب پیکری دَرهم ببیند

بین حرامی ها سر عمامه دعواست
حالا تصور کن که مادر هم ببیند

ای ساربان بس کن...چه میخواهی ز جانش؟
زهرا چگونه غارت خاتم ببیند؟

مرضیه نعیم امینی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


ما را گدای خوان عظیمت نوشته اند
شنبه 07 اسفند 1395 ساعت 7:55 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ما را گدای خوان  عظیمت نوشته اند

روزی بگیرِ دست رحیمت نوشته اند

ایات حق وایه ی امن یجیب را

درگوشه گوشه های حریمت نوشته اند

نامم زکودکی شده دیوانه ی حسین

مارازنوکران قدیمت نوشته اند

مارازلحظه ای که نمک گیرتوشدیم

ازسائلان خوان نعیمت نوشته اند

مارازبرکت کرم وجود و لطف تو

دربان اسِتان کریمت نوشته اند



امیرحسین_عظیمی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 9


بی هوا می زدند مادر را
جمعه 06 اسفند 1395 ساعت 11:37 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وای_مادرم ....

بی هوا می زدند مادر را
بخدا می زدند مادر را

خلفا نقشه می کشیدند و
شرکا می زدند مادر را...

جعفر_ابوالفتحی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


دختر که بی لالایی مادر نمی خواب
جمعه 06 اسفند 1395 ساعت 11:36 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زبانحال_امیرالمومنین_ع
وای_مادرم

دختر که بی لالایی مادر نمی خوابد
مردم همه
خوابند او دیگر نمی خوابد

این در تمام خاطراتش را به آتش داد
تا آخر عمرش کنار در نمی خوابد

 زهرا تمام لشکر من بود معلوم است
شاهی اگر گردید بی لشکر نمی خوابد

ساعات آخر بود که با زینبم گفتم:
آنقدر زهرای من شده لاغر نمی خوابد

این آتش قلبم برایم شر شده زینب (س)
من هر چه آبش می زنم این شر نمی خوابد

زهرا جهانم بود ، هرکس گفت نا حق گفت:
کار جهان با بودن حیدر نمی خوابد



جعفر_ابوالفتحی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


جان جانها افتاد
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:23 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جان جانها افتاد
چه بگویم که در آن لحظه چه غوغا افتاد

گذر جمعی پست
سوی کاشانه ی آن گوهر والا افتاد

ز چنین غوغایی
لرزه در هر طرف عرش معلی افتاد

نه فقط در بالا
شور و بلوا ز غم اندر دل دریا افتاد

تک و تنها ای وای
بیت حق در وسط کینه ی اعدا افتاد

با کف شیطانی     
آتش کین به در خانه ی مولا افتاد  

لگدی بر در خورد  
بین دیواره و در ام ابیها افتاد  

میخ در سینه نشست
کشته شد محسن و دردانه ی طاها افتاد  

قد خاتم تا شد
تا که بانوی علی عصمت کبری افتاد

فضه را کرد صدا  
بی رمق غرق به خون لاله ی حمرا افتاد

لکه ی تاریکی  
به روی روشنی صفحه ی دنیا افتاد  

چه غم جانکاهی     
ذره ذرات فلک از نفس و نا افتاد    

سخنی زهرآلود
منتشر شد همه جا روی زبانها افتاد   

که تو دیدی آخر
شد شکسته کمر حیدر و از پا افتاد

رضا_آهی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


منم زهرا همان که از سوی حق کوثر آوردم
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:23 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

منم زهرا همان که از سوی حق کوثر آوردم
سُروری بی بدل در خانه‌ی پیغمبر آوردم

علی جان از سوی جنت به عشقت آمدم دنیا
خودت گفتی برایت روزگاری دیگر آوردم

قرارت بودم ای مولا، کنارت بودم ای دریا
برایت لؤلؤ و مرجان، برایت گوهر آوردم

زمان عقدمان یادت نمی آید که می گفتم:
سپر را دادی و جایش حفاظی بهتر آوردم؟

گمان کردی که در سختی فراموشت کنم... هرگز
برایت بین کوچه شاخه ای نیلوفر آوردم

سر من را اگر بر زانویت افتاده می بینی
پرم پر پر شده... جایش برای تو سر آوردم

نه تنها چشم و پهلویم، نه تنها دست و بازویم
برایت از سر مویم، هزارن لشگر آوردم

به نفرین و به اشک و هر توانی داشت بازویم
از آن مسجد به این خانه، تو را آخر سر آوردم

بهارش را خزان کردم، نفاقش را عیان کردم
همین که از خیالات خلیفه سر در آوردم

نبین آشفته احوالم، بدان امروز خوشحالم
تو را از کنج خانه ماندن و غربت در آوردم

بزن بر موی خود شانه، برو مسجد بیا خانه
برایت امنیت سرتاسرِ این معبر آوردم

دلم می خواهد اشک از گونه ی مظلوم بردارم
بیا که دست زخمی را سوی پلکِ تر آوردم

پر از دلشوره ام امشب، برای دخترم زینب
چرا که کار یک مادر برای دختر آوردم

کنار پیکری بی سر، به لب دارد نوا خواهر:
لبم را سوی این حنجر به جای مادر آوردم

محمد_جواد_شیرازی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


خزون شده بهارمون
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:22 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خزون شده بهارمون
خراب روزگارمون
داری بدون من میری
پس چی میشه قرارمون

ستاره ی شبای من
آیینه خدای من
ازت خجالت میکشم
آخه شدی فدای من

کنار من میزدنت
زخمی کل بدنت
با کسی حرف نمیزنه
مگه چی دیده حسنت

تو رو چهل نفر زدن
پری و با تبر زدن
جلوی چشم دخترم
سر تو رو به در زدن
 
گرفته میخ امون تو
تمومیِ  توون تو
الهی حیدر بمیره
شکسته استخون تو

ابری و داری می باری
تو این غَمایی که داری
داره منو میکشه این
خونی که بالا می یاری


ابراهیم_لآلی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


سلک عشاق ، غير خلوت نيست
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:21 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سلک عشاق ، غير خلوت نيست
خلوت ماست روضه , جلوت نيست

ما همينجا توجه محضيم
احتياجى به کنج عزلت نيست

همه هستند , انبيا حتى
مجلس آفتاب خلوت نيست

لحظه اى اشک , لحظه اى شکريم
نعمتى قد شکر نعمت نيست
 
ما همه قنبريم , يک نفريم
جمع ما وحدت است , کثرت نيست

گريه اى جمع کن که بايد رفت
وقت خيلى کم است , فرصت نيست

دل به صحرا زدن تلاش من است
اين جهان جاى استراحت نيست

آه و افسوس ميخورد هر شب
آنکه سفره نشين هيئت نيست

علت رحمت خدا گريه ست
هر کجا گريه نيست , رحمت نيست

هر که ناراحت از فراق نشد
در ليالى قبر راحت نيست

خون دل جاى خون تن داديم
شان گريه کم از شهادت نيست

گنج نابرده رنجمان بخشيد
لطف زهرا به شرط خدمت نيست
 
در عبادت عبوديت بايد
طاعتى بهتر از اطاعت نيست

ما تو را بين خواب هم ديديم
خواب عشاق خواب غفلت نيست

جنت آنجاست که شما هستيد
جنت بى شما که جنت نيست

همه سرمايه دار حب توايم
گنجى اندازه ى محبت نيست

عزت بى تو را نميخواهيم
عزت بى تو غير ذلت نيست

حرف تو حجت است و غير از تو
هيچکس بر ائمه حجت نيست

تو اگر خانه دار اين بيتى
خانه دارى کم از نبوت نيست

استاد لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


الجار ثم الدار شد رمز دعایت
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:20 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

الجار ثم الدار شد رمز دعایت
دیدم که میلرزید آهسته صدایت

شهری که میسوزد خودش از بغض و کینه
میریزد آخر هیزم و آتش به پایت

قدر تو را مولا فقط میداند ای عشق
جاهل نمیفهمد تورا ای بی نهایت

حتی گذشتی از همان نان و نمک ها
میشد فقیری بین سفره هم غذایت

 در مهربانی و وفا بی انتهایی
ای که دلیل خلق دنیا ابتدایت

عرش خدا از خانه ی تو نور برداشت
از گردش دستاس و شور ربنایت

آخر بجای بوسه پیغمبر آتش
افتاد برآن خانه شد کرببلایت

مولا فقط وصف تورا میگفت زهرا
ای که همه هستیه عالم شد فدایت

یک عمر اگر ما از غریبی ات بگوییم
پایان ندارد ماتم بی انتهایت
 
سیدامیرحسین خوشرو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شمع کاشانه ی علی زهرا
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:20 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شمع کاشانه ی علی زهرا  
گل دردانه ی علی زهرا
عشق و جانانه ی علی زهرا  
همه پشتوانه ی علی زهرا
ای تو پروانه ی علی زهرا  
کلمینی که گشته ام تنها   

ای یگانه شفیعه ی محشر
یاس خوشبوی خانه ی حیدر
طاهره، ای زکیه، ای کوثر   
زور بازوی فاتح خیبر
خیز و از جا عزیزه ی داور    
کمکم کن سلاله ی طاها   

بنگر فاطمه چه دلگیرم    
در میان یم محن گیرم   
کوه دردی شکوه تقدیرم   
بی تو زهرا ز زندگی سیرم  
دلبرم در غم تو میمیرم
ای پناه علی نرو زهرا   

دل غمینی و دل پریشانم  
از برای تو دیده گریانم  
تیره ای از چه؟ ماه تابانم
حرف رفتن نزن، نرنجانم  
مادر مهربان طفلانم
بی تو گلزار من شود صحرا

جان حیدر بیا زجا برخیز
قسم ات میدهم بیا برخیز  
ای علمدار مرتضی برخیز  
روح و ریحان مجتبی برخیز
مادر شاه کربلا برخیز
رفع ماتم نما تو از دلها

قاتلم ماتم و غم است بانو
روی ماه تو درهم است بانو
خانه ام نامنظم است بانو
وای من قامتت خم است بانو
حال و روز تو مبهم است بانو  
چه کنم؟من بگو گل گلها  

چه کنم؟ کم شود کمی آهت  
ناله و اشک گاه و بی گاهت
زچه؟ پوشانده ای رخ ماهت
که گرفته بگو؟سر راهت  
کشته من را نگاه جانکاهت
انسیه ای ملیکه ی دنیا  

جای من ضربه ها زکین خوردی  
ضربه از تارکان دین خوردی  
غم زپستی مشرکین خوردی
پشت در رفتی و زمین خوردی
تا که لطمه از آن لعین خوردی  
پشت حیدر شکسته شد زهرا       

رضا_آهی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


لبخند لبهای پیمبر بود زهرا(س)
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:17 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها


لبخند لبهای پیمبر بود زهرا(س)
معشوقه ی زیبای حیدر بود زهرا(س)

وقتی قدم میزد میان خانه ی خویش
سر تا به پا "الله اکبر" بود زهرا(س)

کفو علی یعنی علی اما مونث
با حضرت حیدر برابر بود زهرا(س)

"حجت برای سیزده نور خداوند"
یعنی که از هر حجتی سر بود زهرا(س)

او  ذوالفقاری در نیام مرتضی  بود
خود یک تنه مانند لشکر بود زهرا(س)

هر تشنه کامی را خدا سیراب می کرد
ساقی اب الکونین و ساغر بود زهرا(س)

من یک نسیم از موج دریا را نوشتم
از آنچه من گفتم فراتر بود زهرا(س)

 

جعفر ابوالفتحی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست
یکشنبه 01 اسفند 1395 ساعت 6:44 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست

بشکـنـد دستی که بـازویت شکست

تـا قیامت مورد لـعـن خـداست

آن که راهـت را میـان کوچه بـست



مصطفی_محمـدی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مادر از خواب پرید و کمرش درد گرفت
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 12:0 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)


مادر از خواب پرید و کمرش درد گرفت
مرغ پر بسته ی ما ، بال و پرش درد گرفت

سرفه ها خشک و گلوگیر ، خدا رحم کند
گفت زینب ، که دوباره جگرش درد گرفت

چشم را بست که قدری سرش آرام شود
یاد آن روز که افتاد ، سرش درد گرفت

خواست برخیزد از این بستر خونی اما
جای هر بوسه ی گرم پدرش درد گرفت

گریه هایش بخدا درد سری بود فقط
باز از گریه دو تا پلک ترش درد گرفت

بعد هفتاد و دو شب پهلوی او خونین بود
میخ آتش زده ی " در " اثرش درد گرفت

دست بر شانه ی من خانه تکانی میکرد
خم شد و داد کشیدم : کمرش درد گرفت


پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


برای وصف تو عالم تمام حیران شد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:59 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت_زهرا


برای وصف تو عالم تمام حیران شد
که وصف نقطه ی اسمت هزار دیوان شد
به یمن کوثر تو این کتاب قران شد

دلیل زندگیِ بچه مادرش باشد
دلیل ماندنِ قرآن ز کوثرش باشد

من آمدم که دلم را کمی تکان بدهید
به قدر یک نفسی هم شده امان بدهید
به دست و سینه و چشمم اگر زبان بدهید

چنان سرود علی یاعلی علی سازم
که عرش و فرش خدا را به لرزه اندازم

شراب عشق رسیده به کام نوکرها
که جز سبوی تو باشد حرام نوکرها
ببین به پا شده بازازدحام نوکرها

به این امید که ما را پسر خطاب کنی
لباس مشکی مان را تو انتخاب کنی

لباس دوخته ات را به جان که میخَرَمش
قسم به جان خودم کربلا نمی برمش
میان سینه زنی ها اگر چه میدرمش

ولی دگر نگذارم لباس کهنه شود
که پیش رخت عزا هر کلاس کهنه شود

اِراده بوده اگر که به پشت در بوده
وگر نه مرد تر از مرد با جگر بوده
اگر که فاطمه بر دین حق سپر بوده

علی شجاع تر از فاطمه ندارد یار
به غیر فاطمه مردی نبوده است انگار

میان باغچه ی یاس جای دود نبود
فدای تو بشوم صورتت کبود نبود
میان کوچه اگر کافر حسود نبود

فدک بهشت زمینی شیعیان میشد
ثنای آل علی ورد هر زبان میشد...

محمد_رضا_رضایی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:58 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

💠 السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ  ... 💠


هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟
پیشِ رویم چادر از رو بر نمیداری چرا؟

کس نمیگوید سلامم...کس نمیگوید جواب
بین این غمها تو قفلِ غم به لب داری چرا؟

رنگِ رخسارت خبر از روزگارت می دهد
کارِ خانه پس چرا لبخندِ اجباری چرا؟

هر چه پرسیدم ز حالت زود گفتی بهترم
پس بگو دستت ز پهلو بَر نمیداری چرا؟

ردِّ خونی پشتِ در روی زمین بینم... ولی
خیره با چشمان کم سو سوی مسماری چرا؟  

یارِ هجده ساله ام رنگت چنان صد ساله هاست  
دست بر زانو خمیده سمت دیواری چرا؟

این دعایت را شنیدم مرگ میکردی طلب
نوبهارِ خانه ام از عمر بیزاری چرا؟

ای همه پشت و پناهم عزم رفتن کرده ای؟  
قصدِ این داری که از من دست برداری ؟ چرا؟

صبح تا شب کارِ خانه نیمه ی شب گرمِ آه
هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟

داریوش جعفری

#مرثیهـ حضرتـ زهرا
#بستر

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:56 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طلیعه ی فاطمیه



به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
به نام زینب کبری ، شکوه سر تا سر

شروع شد غم کوچه ، درست آنجا که...
شکست هیبت مردی به سختی حیدر

شکست قامت آن کوه پر صلابت تا...
صدای همسرش آمد ،  ز آستانه ی در

صدای له شدن غنچه ای به گوش آمد
صدای مادر خسته ، کبوتری مضطر

یکی نگفت که نامرد بی حیا بس کن
صدا بلند مکن در حریم پیغمبر

مزن لگد به در خانه ی رسول الله
مکن تو غنچه ی نشکفته را چنین پرپر

به قدر کافی از این قافله عقب ماندی
دگر عذاب خودت را مکن از این بدتر

حریم خانه ی حیدر که جای هرکس نیست
حریف شیر ولایت ، شغال و کرکس نیست


پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شد فاطمیه فاطمه ما راصدا کرد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:55 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا زهرا (سلام الله علیها)

شد فاطمیه فاطمه ما راصدا کرد
امسال هم شکر خدا ما را جدا کرد
اومادری کرده برای ما همیشه
ماها نبودیم وبرای  ما دعا کرد
بی آبرو بودم مرااو آبرو داد
هرچه ازاومی خواستم آن راعطاکرد
بااینکه من کاری برای اونکردم
هردفعه سمت روضه اش من راصداکرد
اینجا کناره سفره ای که انبیایند
دستم گرفت آورددریک گوشه جاکرد
رزق مرا هرسال داده فاطمیه
هرساله من را راهی کرببلا کرد
روضه بخوانم روضه،سیلی،کوچه،نامرد
دیگرنمی گویم چه آنجا چه هاکرد
آنقدر گویم مادرم باسرزمین خورد
درپیش چشمان پسرمادرزمین خورد



احمد پریش

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فصل خزان باغ مرا دلگیر کرده
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:55 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه
#حضرت_زهرا

 فصل خزان باغ مرا دلگیر کرده
حال و هوای خانه ام تغییر کرده

از کوچه بیزارم خدا... این کوچه ی تنگ
یاس جوانم را کمان و پیر کرده

صبر و سکوت من برای حفظ اسلام
روباهِ یثرب را برایم شیر کرده

ریحانه ام در بستر است و درد دارد
سرتاسرش از ضربه ها تغییر کرده

این که چرا زهرایم از من رو گرفته
این روزها فکر مرا درگیر کرده

پهلو به پهلو کرد... رنگش مثل گچ شد
سرّ درونش را رخش تفسیر کرده

در خواب دیدم فضه با اسماء می گفت:
مرهم به زخم بازویش تأثیر کرده

سجاده اش را نیمه شب انداخت زهرا
دیدم نشست و نیت تکبیر کرده

رفته به سجده دست بر پهلو گرفته
هنگام برگشتش چرا تأخیر کرده؟!

شأن نزول آیه‌ی تطهیر قرآن
با خون خود بیت مرا تطهیر کرده

با گفتن عجل وفاتی در قنوتش
از زندگی کردن مرا هم سیر کرده

فهمیدم از رنگ در و دیوار خانه
مسمار بدجوری به یاسم گیر کرده

قنبر خدا خیرش دهد با چشم گریان
میخ در این خانه را تعمیر کرده

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


حالا که داری می روی من بی قرارم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:54 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔹زبانحال حضرت علی (علیه السلام)

با حضرت زهرا (سلام الله علیها)🔹


حالا که داری می روی من بی قرارم
راضی به این رفتن شدی حرفی ندارم

من میوه ی اشکم رسیده.... کن نگاهی
این روزها خیلی ز داغت آبدارم

راضی نبودم وا کنی در را ؛ ولیکن
من این دم در آمدن را دوست دارم

مانند روز عقدمان برخیز از جا
یک زیوری در دست کن ای خواستگارم

دست خودم که نیست این باران اشکم
در این قضیه جان تو بی اختیارم

هم من توام ، هم تو منی هنگام دیدار
انگار در دستان خود آئینه دارم

حیف دو چشمت نیست می گریی عزیزم
با خنده هایت نوبهارم ای بهارم

وقتی تو هستی پیش من، دنیا به کام است
گویی که از الماس بر سر تاج دارم

من ساعت عشقم که با لبخندهایت
 ثانیه ها را لحظه لحظه می شمارم

مردم همه به شوهر تو پشت کردند
تنهاترین مرد غمین این دیارم


جعفر ابوالفتحے

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کمکم کن که مضطرم فضه
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:53 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحیم


کمکم کن که مضطرم فضه
شد لگد مال پیکرم فضه
عجله کن بیا عزیز من
چادرم را بکش سرم فضه

دست و پایم ببین چه می لرزد
این صدایم ببین چه می لرزد
کمکم کن که تا بلند شوم
مجتبایم ببین چه می لرزد

خاک و خاکستر مرا بردار
زود انگشتر مرا بردار
کمرم درد میکند فضه
از زمین معجر مرا بردار

استخوانهای من همه خوردند
همسرم را ببین کجا بردند
نه فقط محسن مرا کشتند
ثلثی از بچه های من مردند

جان این مجتبی نمی بخشم
به همین گریه ها نمی بخشم
دل من را شکسته این ملعون
دومی را خدا نمی بخشم

من که بودم دلیل هر آیه
تیشه بر ریشه ام زد از پایه
شد غرورم شکسته تر وقتی
کتکم زد کنار همسایه



ابراهیم_لآلی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رد خونست که بر پیکر این در مانده
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#حضرت_زهرا  

رد خونست که بر پیکر این در مانده
مثل زخمی که روی بال کبوتر مانده
لرز سختیست که بر زانوی حیدر مانده
گرد و خاکست که بر چادر مادر مانده

غم عالم به سرم ریخت ،امان از کوچه
همه ی بال و پرم ریخت ، امان از کوچه

آنقدر سوخته که چادرش از سر افتاد
دست بر شانه ی من بود که مادر افتاد
بضعه افتاد ، همه جان پیمبر افتاد
دردسر بود که در خانه ى ما شر افتاد

گره افتاده به این کار،امان از کوچه
خم شده حیدر کرار ، امان از کوچه

مانده خاکستر در ، روی پر و بال اما
مانده در گوش من آن شورش و جنجال اما
یاد آن قد خم و آن تن بی حال اما
چادری که شده در معرکه پا مال اما

بدتر این بود نه با پا ، که با سر افتاد
تا به روی کمر مادر من در افتاد

مانده نجوای شب و روز منو این کوچه
مانده این آه جگر سوز من و این کوچه
آتش و دود غم افروز من و این کوچه
حسرت مادر دیروز من و این کوچه

تکه تکه شده ام ، قحطی مرگست خدا
میکشد آه مرا ، کوچه جدا ، مرگ جدا

آسیابست که امروز سرش خلوت شد
یا تنوری که برایش غم نان حسرت شد
گریه در روزن چشمان همه دعوت شد
بوی مادر به لباس تن من عادت شد

سخت تر میگذرد ثانیه ها بی مادر
شده دلگیر همه خانه ى ما بی مادر

هیچ داغی بجز این داغ مرا پیر نکرد
بين موهای حسن این همه تأثیر نکرد
یل خیبر شکنی را نه زمین گیر نکرد
گریه چشمان مرا از غم تو سیر نکرد

آن سه تا بانی دردند ، امان از کوچه
چه جفاها که نکردند ، امان از کوچه


#نرگس_غریبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 89


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان