close
مجتمع فنی تهران
شهادت حضرت زهرا س
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
جان جانها افتاد
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:23 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جان جانها افتاد
چه بگویم که در آن لحظه چه غوغا افتاد

گذر جمعی پست
سوی کاشانه ی آن گوهر والا افتاد

ز چنین غوغایی
لرزه در هر طرف عرش معلی افتاد

نه فقط در بالا
شور و بلوا ز غم اندر دل دریا افتاد

تک و تنها ای وای
بیت حق در وسط کینه ی اعدا افتاد

با کف شیطانی     
آتش کین به در خانه ی مولا افتاد  

لگدی بر در خورد  
بین دیواره و در ام ابیها افتاد  

میخ در سینه نشست
کشته شد محسن و دردانه ی طاها افتاد  

قد خاتم تا شد
تا که بانوی علی عصمت کبری افتاد

فضه را کرد صدا  
بی رمق غرق به خون لاله ی حمرا افتاد

لکه ی تاریکی  
به روی روشنی صفحه ی دنیا افتاد  

چه غم جانکاهی     
ذره ذرات فلک از نفس و نا افتاد    

سخنی زهرآلود
منتشر شد همه جا روی زبانها افتاد   

که تو دیدی آخر
شد شکسته کمر حیدر و از پا افتاد

رضا_آهی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


منم زهرا همان که از سوی حق کوثر آوردم
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:23 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

منم زهرا همان که از سوی حق کوثر آوردم
سُروری بی بدل در خانه‌ی پیغمبر آوردم

علی جان از سوی جنت به عشقت آمدم دنیا
خودت گفتی برایت روزگاری دیگر آوردم

قرارت بودم ای مولا، کنارت بودم ای دریا
برایت لؤلؤ و مرجان، برایت گوهر آوردم

زمان عقدمان یادت نمی آید که می گفتم:
سپر را دادی و جایش حفاظی بهتر آوردم؟

گمان کردی که در سختی فراموشت کنم... هرگز
برایت بین کوچه شاخه ای نیلوفر آوردم

سر من را اگر بر زانویت افتاده می بینی
پرم پر پر شده... جایش برای تو سر آوردم

نه تنها چشم و پهلویم، نه تنها دست و بازویم
برایت از سر مویم، هزارن لشگر آوردم

به نفرین و به اشک و هر توانی داشت بازویم
از آن مسجد به این خانه، تو را آخر سر آوردم

بهارش را خزان کردم، نفاقش را عیان کردم
همین که از خیالات خلیفه سر در آوردم

نبین آشفته احوالم، بدان امروز خوشحالم
تو را از کنج خانه ماندن و غربت در آوردم

بزن بر موی خود شانه، برو مسجد بیا خانه
برایت امنیت سرتاسرِ این معبر آوردم

دلم می خواهد اشک از گونه ی مظلوم بردارم
بیا که دست زخمی را سوی پلکِ تر آوردم

پر از دلشوره ام امشب، برای دخترم زینب
چرا که کار یک مادر برای دختر آوردم

کنار پیکری بی سر، به لب دارد نوا خواهر:
لبم را سوی این حنجر به جای مادر آوردم

محمد_جواد_شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خزون شده بهارمون
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:22 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خزون شده بهارمون
خراب روزگارمون
داری بدون من میری
پس چی میشه قرارمون

ستاره ی شبای من
آیینه خدای من
ازت خجالت میکشم
آخه شدی فدای من

کنار من میزدنت
زخمی کل بدنت
با کسی حرف نمیزنه
مگه چی دیده حسنت

تو رو چهل نفر زدن
پری و با تبر زدن
جلوی چشم دخترم
سر تو رو به در زدن
 
گرفته میخ امون تو
تمومیِ  توون تو
الهی حیدر بمیره
شکسته استخون تو

ابری و داری می باری
تو این غَمایی که داری
داره منو میکشه این
خونی که بالا می یاری


ابراهیم_لآلی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سلک عشاق ، غير خلوت نيست
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:21 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سلک عشاق ، غير خلوت نيست
خلوت ماست روضه , جلوت نيست

ما همينجا توجه محضيم
احتياجى به کنج عزلت نيست

همه هستند , انبيا حتى
مجلس آفتاب خلوت نيست

لحظه اى اشک , لحظه اى شکريم
نعمتى قد شکر نعمت نيست
 
ما همه قنبريم , يک نفريم
جمع ما وحدت است , کثرت نيست

گريه اى جمع کن که بايد رفت
وقت خيلى کم است , فرصت نيست

دل به صحرا زدن تلاش من است
اين جهان جاى استراحت نيست

آه و افسوس ميخورد هر شب
آنکه سفره نشين هيئت نيست

علت رحمت خدا گريه ست
هر کجا گريه نيست , رحمت نيست

هر که ناراحت از فراق نشد
در ليالى قبر راحت نيست

خون دل جاى خون تن داديم
شان گريه کم از شهادت نيست

گنج نابرده رنجمان بخشيد
لطف زهرا به شرط خدمت نيست
 
در عبادت عبوديت بايد
طاعتى بهتر از اطاعت نيست

ما تو را بين خواب هم ديديم
خواب عشاق خواب غفلت نيست

جنت آنجاست که شما هستيد
جنت بى شما که جنت نيست

همه سرمايه دار حب توايم
گنجى اندازه ى محبت نيست

عزت بى تو را نميخواهيم
عزت بى تو غير ذلت نيست

حرف تو حجت است و غير از تو
هيچکس بر ائمه حجت نيست

تو اگر خانه دار اين بيتى
خانه دارى کم از نبوت نيست

استاد لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


الجار ثم الدار شد رمز دعایت
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:20 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

الجار ثم الدار شد رمز دعایت
دیدم که میلرزید آهسته صدایت

شهری که میسوزد خودش از بغض و کینه
میریزد آخر هیزم و آتش به پایت

قدر تو را مولا فقط میداند ای عشق
جاهل نمیفهمد تورا ای بی نهایت

حتی گذشتی از همان نان و نمک ها
میشد فقیری بین سفره هم غذایت

 در مهربانی و وفا بی انتهایی
ای که دلیل خلق دنیا ابتدایت

عرش خدا از خانه ی تو نور برداشت
از گردش دستاس و شور ربنایت

آخر بجای بوسه پیغمبر آتش
افتاد برآن خانه شد کرببلایت

مولا فقط وصف تورا میگفت زهرا
ای که همه هستیه عالم شد فدایت

یک عمر اگر ما از غریبی ات بگوییم
پایان ندارد ماتم بی انتهایت
 
سیدامیرحسین خوشرو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شمع کاشانه ی علی زهرا
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:20 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شمع کاشانه ی علی زهرا  
گل دردانه ی علی زهرا
عشق و جانانه ی علی زهرا  
همه پشتوانه ی علی زهرا
ای تو پروانه ی علی زهرا  
کلمینی که گشته ام تنها   

ای یگانه شفیعه ی محشر
یاس خوشبوی خانه ی حیدر
طاهره، ای زکیه، ای کوثر   
زور بازوی فاتح خیبر
خیز و از جا عزیزه ی داور    
کمکم کن سلاله ی طاها   

بنگر فاطمه چه دلگیرم    
در میان یم محن گیرم   
کوه دردی شکوه تقدیرم   
بی تو زهرا ز زندگی سیرم  
دلبرم در غم تو میمیرم
ای پناه علی نرو زهرا   

دل غمینی و دل پریشانم  
از برای تو دیده گریانم  
تیره ای از چه؟ ماه تابانم
حرف رفتن نزن، نرنجانم  
مادر مهربان طفلانم
بی تو گلزار من شود صحرا

جان حیدر بیا زجا برخیز
قسم ات میدهم بیا برخیز  
ای علمدار مرتضی برخیز  
روح و ریحان مجتبی برخیز
مادر شاه کربلا برخیز
رفع ماتم نما تو از دلها

قاتلم ماتم و غم است بانو
روی ماه تو درهم است بانو
خانه ام نامنظم است بانو
وای من قامتت خم است بانو
حال و روز تو مبهم است بانو  
چه کنم؟من بگو گل گلها  

چه کنم؟ کم شود کمی آهت  
ناله و اشک گاه و بی گاهت
زچه؟ پوشانده ای رخ ماهت
که گرفته بگو؟سر راهت  
کشته من را نگاه جانکاهت
انسیه ای ملیکه ی دنیا  

جای من ضربه ها زکین خوردی  
ضربه از تارکان دین خوردی  
غم زپستی مشرکین خوردی
پشت در رفتی و زمین خوردی
تا که لطمه از آن لعین خوردی  
پشت حیدر شکسته شد زهرا       

رضا_آهی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


لبخند لبهای پیمبر بود زهرا(س)
چهارشنبه 04 اسفند 1395 ساعت 6:17 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها


لبخند لبهای پیمبر بود زهرا(س)
معشوقه ی زیبای حیدر بود زهرا(س)

وقتی قدم میزد میان خانه ی خویش
سر تا به پا "الله اکبر" بود زهرا(س)

کفو علی یعنی علی اما مونث
با حضرت حیدر برابر بود زهرا(س)

"حجت برای سیزده نور خداوند"
یعنی که از هر حجتی سر بود زهرا(س)

او  ذوالفقاری در نیام مرتضی  بود
خود یک تنه مانند لشکر بود زهرا(س)

هر تشنه کامی را خدا سیراب می کرد
ساقی اب الکونین و ساغر بود زهرا(س)

من یک نسیم از موج دریا را نوشتم
از آنچه من گفتم فراتر بود زهرا(س)

 

جعفر ابوالفتحی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست
یکشنبه 01 اسفند 1395 ساعت 6:44 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست

بشکـنـد دستی که بـازویت شکست

تـا قیامت مورد لـعـن خـداست

آن که راهـت را میـان کوچه بـست



مصطفی_محمـدی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مادر از خواب پرید و کمرش درد گرفت
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 12:0 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)


مادر از خواب پرید و کمرش درد گرفت
مرغ پر بسته ی ما ، بال و پرش درد گرفت

سرفه ها خشک و گلوگیر ، خدا رحم کند
گفت زینب ، که دوباره جگرش درد گرفت

چشم را بست که قدری سرش آرام شود
یاد آن روز که افتاد ، سرش درد گرفت

خواست برخیزد از این بستر خونی اما
جای هر بوسه ی گرم پدرش درد گرفت

گریه هایش بخدا درد سری بود فقط
باز از گریه دو تا پلک ترش درد گرفت

بعد هفتاد و دو شب پهلوی او خونین بود
میخ آتش زده ی " در " اثرش درد گرفت

دست بر شانه ی من خانه تکانی میکرد
خم شد و داد کشیدم : کمرش درد گرفت


پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


برای وصف تو عالم تمام حیران شد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:59 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت_زهرا


برای وصف تو عالم تمام حیران شد
که وصف نقطه ی اسمت هزار دیوان شد
به یمن کوثر تو این کتاب قران شد

دلیل زندگیِ بچه مادرش باشد
دلیل ماندنِ قرآن ز کوثرش باشد

من آمدم که دلم را کمی تکان بدهید
به قدر یک نفسی هم شده امان بدهید
به دست و سینه و چشمم اگر زبان بدهید

چنان سرود علی یاعلی علی سازم
که عرش و فرش خدا را به لرزه اندازم

شراب عشق رسیده به کام نوکرها
که جز سبوی تو باشد حرام نوکرها
ببین به پا شده بازازدحام نوکرها

به این امید که ما را پسر خطاب کنی
لباس مشکی مان را تو انتخاب کنی

لباس دوخته ات را به جان که میخَرَمش
قسم به جان خودم کربلا نمی برمش
میان سینه زنی ها اگر چه میدرمش

ولی دگر نگذارم لباس کهنه شود
که پیش رخت عزا هر کلاس کهنه شود

اِراده بوده اگر که به پشت در بوده
وگر نه مرد تر از مرد با جگر بوده
اگر که فاطمه بر دین حق سپر بوده

علی شجاع تر از فاطمه ندارد یار
به غیر فاطمه مردی نبوده است انگار

میان باغچه ی یاس جای دود نبود
فدای تو بشوم صورتت کبود نبود
میان کوچه اگر کافر حسود نبود

فدک بهشت زمینی شیعیان میشد
ثنای آل علی ورد هر زبان میشد...

محمد_رضا_رضایی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:58 | بازدید : 23 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

💠 السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ  ... 💠


هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟
پیشِ رویم چادر از رو بر نمیداری چرا؟

کس نمیگوید سلامم...کس نمیگوید جواب
بین این غمها تو قفلِ غم به لب داری چرا؟

رنگِ رخسارت خبر از روزگارت می دهد
کارِ خانه پس چرا لبخندِ اجباری چرا؟

هر چه پرسیدم ز حالت زود گفتی بهترم
پس بگو دستت ز پهلو بَر نمیداری چرا؟

ردِّ خونی پشتِ در روی زمین بینم... ولی
خیره با چشمان کم سو سوی مسماری چرا؟  

یارِ هجده ساله ام رنگت چنان صد ساله هاست  
دست بر زانو خمیده سمت دیواری چرا؟

این دعایت را شنیدم مرگ میکردی طلب
نوبهارِ خانه ام از عمر بیزاری چرا؟

ای همه پشت و پناهم عزم رفتن کرده ای؟  
قصدِ این داری که از من دست برداری ؟ چرا؟

صبح تا شب کارِ خانه نیمه ی شب گرمِ آه
هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟

داریوش جعفری

#مرثیهـ حضرتـ زهرا
#بستر

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:56 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طلیعه ی فاطمیه



به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
به نام زینب کبری ، شکوه سر تا سر

شروع شد غم کوچه ، درست آنجا که...
شکست هیبت مردی به سختی حیدر

شکست قامت آن کوه پر صلابت تا...
صدای همسرش آمد ،  ز آستانه ی در

صدای له شدن غنچه ای به گوش آمد
صدای مادر خسته ، کبوتری مضطر

یکی نگفت که نامرد بی حیا بس کن
صدا بلند مکن در حریم پیغمبر

مزن لگد به در خانه ی رسول الله
مکن تو غنچه ی نشکفته را چنین پرپر

به قدر کافی از این قافله عقب ماندی
دگر عذاب خودت را مکن از این بدتر

حریم خانه ی حیدر که جای هرکس نیست
حریف شیر ولایت ، شغال و کرکس نیست


پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شد فاطمیه فاطمه ما راصدا کرد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:55 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا زهرا (سلام الله علیها)

شد فاطمیه فاطمه ما راصدا کرد
امسال هم شکر خدا ما را جدا کرد
اومادری کرده برای ما همیشه
ماها نبودیم وبرای  ما دعا کرد
بی آبرو بودم مرااو آبرو داد
هرچه ازاومی خواستم آن راعطاکرد
بااینکه من کاری برای اونکردم
هردفعه سمت روضه اش من راصداکرد
اینجا کناره سفره ای که انبیایند
دستم گرفت آورددریک گوشه جاکرد
رزق مرا هرسال داده فاطمیه
هرساله من را راهی کرببلا کرد
روضه بخوانم روضه،سیلی،کوچه،نامرد
دیگرنمی گویم چه آنجا چه هاکرد
آنقدر گویم مادرم باسرزمین خورد
درپیش چشمان پسرمادرزمین خورد



احمد پریش

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فصل خزان باغ مرا دلگیر کرده
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:55 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه
#حضرت_زهرا

 فصل خزان باغ مرا دلگیر کرده
حال و هوای خانه ام تغییر کرده

از کوچه بیزارم خدا... این کوچه ی تنگ
یاس جوانم را کمان و پیر کرده

صبر و سکوت من برای حفظ اسلام
روباهِ یثرب را برایم شیر کرده

ریحانه ام در بستر است و درد دارد
سرتاسرش از ضربه ها تغییر کرده

این که چرا زهرایم از من رو گرفته
این روزها فکر مرا درگیر کرده

پهلو به پهلو کرد... رنگش مثل گچ شد
سرّ درونش را رخش تفسیر کرده

در خواب دیدم فضه با اسماء می گفت:
مرهم به زخم بازویش تأثیر کرده

سجاده اش را نیمه شب انداخت زهرا
دیدم نشست و نیت تکبیر کرده

رفته به سجده دست بر پهلو گرفته
هنگام برگشتش چرا تأخیر کرده؟!

شأن نزول آیه‌ی تطهیر قرآن
با خون خود بیت مرا تطهیر کرده

با گفتن عجل وفاتی در قنوتش
از زندگی کردن مرا هم سیر کرده

فهمیدم از رنگ در و دیوار خانه
مسمار بدجوری به یاسم گیر کرده

قنبر خدا خیرش دهد با چشم گریان
میخ در این خانه را تعمیر کرده

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حالا که داری می روی من بی قرارم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:54 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔹زبانحال حضرت علی (علیه السلام)

با حضرت زهرا (سلام الله علیها)🔹


حالا که داری می روی من بی قرارم
راضی به این رفتن شدی حرفی ندارم

من میوه ی اشکم رسیده.... کن نگاهی
این روزها خیلی ز داغت آبدارم

راضی نبودم وا کنی در را ؛ ولیکن
من این دم در آمدن را دوست دارم

مانند روز عقدمان برخیز از جا
یک زیوری در دست کن ای خواستگارم

دست خودم که نیست این باران اشکم
در این قضیه جان تو بی اختیارم

هم من توام ، هم تو منی هنگام دیدار
انگار در دستان خود آئینه دارم

حیف دو چشمت نیست می گریی عزیزم
با خنده هایت نوبهارم ای بهارم

وقتی تو هستی پیش من، دنیا به کام است
گویی که از الماس بر سر تاج دارم

من ساعت عشقم که با لبخندهایت
 ثانیه ها را لحظه لحظه می شمارم

مردم همه به شوهر تو پشت کردند
تنهاترین مرد غمین این دیارم


جعفر ابوالفتحے

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کمکم کن که مضطرم فضه
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:53 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحیم


کمکم کن که مضطرم فضه
شد لگد مال پیکرم فضه
عجله کن بیا عزیز من
چادرم را بکش سرم فضه

دست و پایم ببین چه می لرزد
این صدایم ببین چه می لرزد
کمکم کن که تا بلند شوم
مجتبایم ببین چه می لرزد

خاک و خاکستر مرا بردار
زود انگشتر مرا بردار
کمرم درد میکند فضه
از زمین معجر مرا بردار

استخوانهای من همه خوردند
همسرم را ببین کجا بردند
نه فقط محسن مرا کشتند
ثلثی از بچه های من مردند

جان این مجتبی نمی بخشم
به همین گریه ها نمی بخشم
دل من را شکسته این ملعون
دومی را خدا نمی بخشم

من که بودم دلیل هر آیه
تیشه بر ریشه ام زد از پایه
شد غرورم شکسته تر وقتی
کتکم زد کنار همسایه



ابراهیم_لآلی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رد خونست که بر پیکر این در مانده
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#حضرت_زهرا  

رد خونست که بر پیکر این در مانده
مثل زخمی که روی بال کبوتر مانده
لرز سختیست که بر زانوی حیدر مانده
گرد و خاکست که بر چادر مادر مانده

غم عالم به سرم ریخت ،امان از کوچه
همه ی بال و پرم ریخت ، امان از کوچه

آنقدر سوخته که چادرش از سر افتاد
دست بر شانه ی من بود که مادر افتاد
بضعه افتاد ، همه جان پیمبر افتاد
دردسر بود که در خانه ى ما شر افتاد

گره افتاده به این کار،امان از کوچه
خم شده حیدر کرار ، امان از کوچه

مانده خاکستر در ، روی پر و بال اما
مانده در گوش من آن شورش و جنجال اما
یاد آن قد خم و آن تن بی حال اما
چادری که شده در معرکه پا مال اما

بدتر این بود نه با پا ، که با سر افتاد
تا به روی کمر مادر من در افتاد

مانده نجوای شب و روز منو این کوچه
مانده این آه جگر سوز من و این کوچه
آتش و دود غم افروز من و این کوچه
حسرت مادر دیروز من و این کوچه

تکه تکه شده ام ، قحطی مرگست خدا
میکشد آه مرا ، کوچه جدا ، مرگ جدا

آسیابست که امروز سرش خلوت شد
یا تنوری که برایش غم نان حسرت شد
گریه در روزن چشمان همه دعوت شد
بوی مادر به لباس تن من عادت شد

سخت تر میگذرد ثانیه ها بی مادر
شده دلگیر همه خانه ى ما بی مادر

هیچ داغی بجز این داغ مرا پیر نکرد
بين موهای حسن این همه تأثیر نکرد
یل خیبر شکنی را نه زمین گیر نکرد
گریه چشمان مرا از غم تو سیر نکرد

آن سه تا بانی دردند ، امان از کوچه
چه جفاها که نکردند ، امان از کوچه


#نرگس_غریبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ناله کم کن تا نبینی بر لبانم آه را
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ناله کم کن تا نبینی بر لبانم آه را
غصه ی تو داده بر من این غمِ جانکاه را

میکنی این خانه را خود رو براه و میبری
از دو پای حیدرت بانو توانِ راه را

خوب میدانم چه دردی در وجودت میکشی
زانکه دیدم دودِ بر در...خونِ بر درگاه را

با پرِ چادر مپوشان صورتت از روی من
تا ببینم محرمم آن چهره ی چون ماه را

رو به درگاه خدا کن دست خود بالا ببر
کن دعایی حالِ این قوم بدِ گمراه را

گر که میخواهی نمیرم جان زهرا قطع کن
گریه های جانگداز و ناله ی ناگاه را

میروی تو میرود سنگ صبورِ خانه ام
میروم تا پر کنم از غصه هایم چاه را

داریوش جعفری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


معنای تامِ بی کرانی ها ست زهرا
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:51 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


معنای تامِ بی کرانی ها ست زهرا

 بارانِ فیضِ مهربانی ها ست زهرا

 

وقتیکه نورش تا خدا منزل گزیده

پیدا برای کهکشانی ها ست زهرا

 

خلقت به شأنِ فاطمه یعنی نهایت

منظور کل جاودانی ست زهرا

 

محشر که سرها می رود پایِ گریبان

مضمونِ ناب "لَن تَرانی"ها ست زهرا

 

آندم که می آیم گریزان و پریشان

مادر به وقت بی اَمانی ها ست زهرا

 

در فاطمیه بهترین ها را بخواهند

اسرار جمعِ بی نشانی ها ست زهرا

 

از روی او ما گریه هامان پر بهانه ست

مفهوم داغِ خون فشانی ها ست زهرا

 

صدیقه و مظلومه و مکسوره باشد

مصداقِ زخمِ اَرغوانی ها ست زهرا

 

مجلس برایش در سما دارد خداوند

بی شک عزایِ آسمانی ها ست زهرا



علی احمدیان - جنت
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در نـزد علی فاطمه یـک گوهر بود
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:50 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در نـزد علی فاطمه یـک گوهر بود
سـوگند که بر خلق خدا او سَر بود
یک ایـل جلو،فاطمه پشت حیدر (ع)
زهـرا بـخدا یک تنه یک لشگـر بود

 

بی فاطمه سوگند دو دنیا هیچ است
نامَش نَبری بِدان که نَجوا هیچ است
ای شیعه بِـدان بـدون شک در عــالم
حـِیدر بـخدا بـدون زَهــرا هیچ است


 

یک‌یک همه را فـاطمه تَضمین بکند
این اشک من و تو را چه تحسین بکند
بَـر خـاک سیَه فِتَد عَـدو گر زهــرا
از عمق دلِ خون شـده نفرین بکند


در عرش خدا فاطمه یک اَختر بود
در جنگ چنان ذکر لبِ حیدر بود
اِسـلام اگـر ستـون مُحکم دارد
چون فاطمه در برابر لشگر بود



محمدحسن رحیمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای اذان گوی مدینه ای بلال
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:49 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای اذان گوی مدینه ای بلال
ای پیمبر سیرت و نیکو خصال

بعد از آنی که نبی کرد ارتحال
خسته ام ازاین همه درد و ملال


می شوم آماده از بهر وصال
گشته دیگر قامتم همچون هلال
 
می کنم با درد پهلویم جدال
بنگر احوال دلی آشفته حال

گو اذانی بهر این بشکسته بال
ای اذان گوی مدینه ای بلال
 
حسین نجفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مشکی به تن کنید که مادر ، نماندنی است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:47 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مشکی به تن کنید که مادر ، نماندنی است
حال و هوای فاطمه ، حالات رفتنی است

اُف بر شما ، جماعت بی عار لعنتی
بی فاطمه عواقب این شهر دیدنی است

پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آسمان ماتم گرفته ، غصه دار فاطمه است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:44 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه_مناجات


آسمان ماتم گرفته ، غصه دار فاطمه است
...در عزای فاطمیه بی قرار فاطمه است

این دهه صاحب زمان صاحب عزای مادر است
صاحب این غصه ها خود سفره دار فاطمه است

بین مجلس ناله ی " ای وای مادر می رسد"
مجلس ما دست شخصی از تبار فاطمه است

مصطفی با بوسه بر او می رود سمت خدا
راه معراجی شدن در اختیار فاطمه است

هر که اینجا اشک خود را خرج هیئت می کند
روز وانفسا یقینا در کنار فاطمه است

تک تک گریه کنان را سمت کوثر می برد
دست گیری کردن از بی چاره ، کار فاطمه است

در مدینه چادرش را پرچم اسلام کرد
دادن درس بصیرت راهکار فاطمه است

در تمام عصر ها باید ولایت را شناخت
پس ولایی کردن ما شاهکار فاطمه است

سینه ی ما هست پس زهرا نمی خواهد حرم
قلب مومن وقف زهرا و مزار فاطمه است

مادریِ فاطمه خیلی به دردم می خورد
نوکرش روز قیامت هم جوار فاطمه است

می کشم بر روی چشمم خاک چادر را هنوز
چادر خاکی برایم یادگار فاطمه است

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بریزید آب ، روی پیکر بی جان زهرایم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غسل و وداع مولا با

حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها)



بریزید آب ، روی پیکر بی جان زهرایم
به زحمت ، از میان سینه میآید نفس هایم

ببینید حال و روزم را ، ببینید اشک حیدر را
منم آن فاتح خیبر ، که لرز افتاده در پایم

پس از هفتاد و چندی روز دیدم روی زهرا را
الهی بشکند دستی ، که آتش زد به دنیایم

"بریز آب روان اسماء ، ولی آهسته آهسته"
ببین با چشم خیسم ، سخت مشغول تماشایم

کفن کردم گل نیلوفرم را با چه اندوهی
که دیگر بین مردم ، بی کس و تنهای تنهایم

دو ماهی بود هرشب ، پیش چشمم گریه میکرد و
به من میگفت : دلتنگم ، برای روی بابایم

به بالای سرش آرام زیر لب به او گفتم:
برو تاج سر حیدر ، برو ای سرو رعنایم

برو ، اما بدان با رفتنت جان مرا بردی
پس از تو من برای مردنم هرشب محیایم

قرار بعدی ما قتلگاه روز عاشورا
بیا بالای مقتل فاطمه جان ، من هم آنجایم


✍#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با درد بر می خواست
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:43 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )



با درد بر می خواست
از سینه اش وقتی که آه سرد بر می خواست

در کوچه ها صدبار
افتاد ، اما باز مثل مرد بر می خواست

هرچند با زحمت
نام علی را تا که می آورد بر می خواست

یاس بهاری داشت
ازکوچه مثل برگ خشک و زرد بر می خواست

اشک حسن می ریخت...
هر وقت که از چادر او گرد بر می خواست ...

مجتبی_خرسندی_بروجرد

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد
همان شبی ست که زهرا درون خانه نباشد

علی و فاطمه باشند توی ذهن خدا و-
برای خلقت هفت آسمان بهانه نباشد؟

میان این دو به خنده به گریه یا به گلایه
عبارتی نشنیدم که عاشقانه نباشد

مزار مخفی زهراست هرکجا که هزاران
پرنده باشد و ردی از آب و دانه نباشد
 

مهدی_رحیمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هی خط زد و دو مرتبه از سر اضافه کرد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:32 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَاَبیها و َبَعْلِها وَبَنیها
.
هی خط زد و دو مرتبه از سر اضافه کرد
آخر میان کوچه دوتا در اضافه کرد

اسم من و تو و همه را در میان لوح
آن قدر گفت و گفت که آخر اضافه کرد

تقدیر دست برد به کاغذ نوشت «در»
میخی به قلب او خود جوهر اضافه کرد

اول قرار بود که بی بال بپّرد
زهرا دو بال را به کبوتر اضافه کرد

قرآن دلیل محکم ما شد اگر خدا
بر سوره هاش سورهٴ کوثر اضافه کرد

وقتی که مادر پدرش شد٬ جهانی است
تعریف دیگری که به مادر اضافه کرد

مهدی_رحیمی_زمستان

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خودم دیدم خمیده راه می رفت
پنجشنبه 30 دي 1395 ساعت 8:27 | بازدید : 269 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خودم دیدم  خمیده   راه می رفت   
 
 به سوی  خانه   با صد آه   می رفت
 
 خودم  دیدم  عدوی  بی حیا را
 
 که می زد  تا زیان  بر روی زهرا
 
 خودم  دیدم  عدو  با ضرب   سیلی
 
  میان کوچه  رویت  کرده نیلی
 
 خودم  دیدم که   زهرا  ناله می زد
 
 ز پهلو  ناله  هجده ساله  می زد
 
 خودم  دیدم   عدو با   تازیانه
 
 به رخسارت  کشیده  وحشیانه
 
خودم  دیدم  هوا را  تیره و تار   
 
 دریده  سینه ات  از ضرب  مسمار
 
 خودم  دیدم  که رد  خون  سینه
 
 چکیده  بر زمین   از  ظلم  و کینه
 
 خودم  دیدم  که پهلویت  شکستند
 
 برای انتقام از  تو نشستند
 
 عدو مسمار  در بر سینه  آویخت
 
 خودم  دیدم  که خون  از سینه می ریخت
 
 خودم دیدم   به سوی  تو  دویدند
 
 میان  کوچه   رویت را دریدند
 
 بگو  دیگر  ز شرح  ماجرایش
 
 عدو آتش  زده  بر آن سرایش.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
سه شنبه 28 دي 1395 ساعت 11:27 | بازدید : 125 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

و گفت فاطمه جان خانه ات دو چیز نداشت
حسن نداشت غمت را حسین نیز نداشت

در این نداشتنی ها چه چیز ها که نبود
نداشت...نه٬ مثلا بستر مریض نداشت

برای شانه زدن زحمتت زیاد شده ست
هزار شُکر که طفل تو سینه ریز نداشت

تمام روز به این فکر کرده ام اصلا
درِ ورودی این خانه میخ تیز نداشت!!!

و سیلی از دو طرف صورت تو را می بُرد
مدینه بود ولی کوچه ی عریض نداشت

حسن نبود اگر با تو توی آن کوچه
به کوچه روضه ی تو این قدر گریز نداشت

حسن نبود اگر با تو بعدِ این همه سال
به تشت٬ خونِ حسن لخته ی غلیظ نداشت

و خاک کرب و بلا این بضاعتِ مزجات
بدون فاطمه٬ یا ایها العزیز نداشت

شلوغ بود چنان وقت نیزه دور حسین
که دست موقع پرتاب٬ دور خیز نداشت

ولایت علی و کربلا و دولت یار
بدون فاطمه٬ شیعه هزار چیز نداشت

مهدی رحیمی (زمستان )

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غیر از تو در عالم کسی خیمه نشین نیست
یکشنبه 26 دي 1395 ساعت 12:41 | بازدید : 55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 

غیر از تو در عالم کسی خیمه نشین نیست
 یعنی که تنهاتر ز تو روی زمین نیست

گفتم در آخرمی رسی دورت بگردم
 افسوس تقدیر الهی این‌چنین نیست

وقتی نباشی روزگار من سیاه است
 بر تاج قلب من نشانی از نگین نیست

با غصه‌ی دوری از تو زنده هستم
 جز غصه ی تو بادلم چیزی عجین نیست

ترسم که آخر باغم عشقت بمیرم
 هرچندمی دانم  نصیب من جز این نیست

دامن نکش از دست من، غیر از تو آقا
 با عاشق تو یک نفر هم هم‌نشین نیست

در اضطرابم با چه وضعی پیشت آیم؟
 در این‌زمانی که عقاید آهنین نیست

دین مرا با دست‌پر مهرت نگهدار
 دیگر به‌جز تو در زمین حصن حصین نیست

ذکر لبم " زهراست" خوش حالم به والله
تا اوج این اذکار ذکری که قرین نیست

زهرا بیا باشد خیالت قرص.. دیگر..
در بین کوچه هیچ شخصی در کمین نیست

در پشت در بازوی او لشکر زمین زد
سرباز مثل فاطمه روی زمین نیست

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 4


دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
یکشنبه 26 دي 1395 ساعت 12:39 | بازدید : 121 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)



دست بردار از سرش ، جانی ندارد مادرم
شرم کن از حال ما و گریه های خواهرم

دست بردار ای حرامی ، راه ما را باز کن
من که کودک نیستم ، من بچه شیر حیدرم

فکر کردی فاطمه تنها و بی کس مانده است؟
من خودم ، تنهای تنها مادرم را میبرم

شرم کن از شال مشکی پیمبر ، بی حیا...
بشکند دستت به حق حال و روز مضطرم

گوشواره روی خاک و چشم مادر تار تار
غرق خاک و خون شده از پای تا موی سرم

زیر لب با خود فقط میگویم و رد میشوم
آه دنیا تو چه کردی با گل نیلوفرم...؟

بعد از آن کابوس شب هایم مکافاتی شده
دائما با "داد" ... از خواب شبانه می پرم



#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چقدر بین کوچه ها زدم نفس نفس
شنبه 25 دي 1395 ساعت 10:56 | بازدید : 95 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔸🔹مصیبت حضرت زهرا (س)🔹🔸

چقدر بین کوچه ها زدم نفس نفس
شدم میان کوچه مثل مرغ در قفس
کجایی ای علی بیا به داد من برس

حسن دو دیده را پر از ستاره میکند...

به زخم سینه ی شکسته ام نمک زدند
مرا به کوچه با بهانه ی فدک زدند
مرا کنار دیده ی حسن کتک زدند

حسن به بی قراری ام نظاره میکند...

گلم که زیر تازیانه ها, شدم گلاب
دو بازویم ز سوز تازیانه شد کباب
کجایی ای یل عرب بیا ابوتراب

حسن فقط به چادرم اشاره میکند...

تو مرهمی به زخمهای بی شماره ام
نظر نما علی به گوش و گوشواره ام
بیا نگاه کن به خون گوش پاره ام

حسن فقط نظر به گوش پاره می کند...


جعفر ابوالفتحی

 

 

منبع :

www.neyjaf.ir


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سر در جنت نوشته : تاج داور فاطمه است....
جمعه 24 دي 1395 ساعت 15:26 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه

سر در جنت نوشته : تاج داور فاطمه است....
زینت عرش الهی تا به آخر فاطمه است

مرتضی قاری قرآن ، فاطمه آیات او
واقعا مصداق کل قدر و کوثر فاطمه است

بوسه های مصطفی کار خودش را کرده است
آن که سر تا پای او گشته معطر فاطمه است

دستگیری می کند از شیعیان با چادرش
مطمئنا وزنه ی سنگین محشر فاطمه است

سخت می شد بر علی هر کار واقف بود که...
راه اول مصطفی و راه دیگر فاطمه است

اذن در های نجف ، دستان زهرا داده شد
راه اول فاطمه است و راه آخر فاطمه است

   حق یپمبر را فقط با او خطابش می کند
پنج تن زیر کسا هستند...محور فاطمه است

سیزده معصوم و این تفسیر" لولا فاطمه "
ریشه قطعا استوار است چون که مادر فاطمه است

یک تنه در کوچه لشکر را معطل می کند
مثل اینکه ذوالفقار دست حیدر فاطمه است

لحظه ای پایش نلرزید و عقب هرگز نرفت
فاتح بی شک جنگ نابرابر فاطمه است

هی علی را می کشیدند ، فاطمه از آن طرف
گفت: غنفذ قوت بازوی حیدر فاطمه است

با لگد می زد به در ، افتاد مولا بر زمین....
داد می زد که نزن" در پشت آن در فاطمه است"

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 3


راه‌بندان پیش آمد،کوچه هم مسدود شد
سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت 11:50 | بازدید : 37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

محسنیّه-کوچه بنی هاشم

راه‌بندان پیش آمد،کوچه هم مسدود شد
هی قدم‌برداشتند و هی غبار آلود شد

آن کسانی که ولایت را پذیرفتند، هم
فکرشان غرق خیال آتش نمرود شد

یک نفر میگفت : هیزم خشک باشد بهتراست
یک نفر بااین کلام ازعمق دل خوشنود شد

خانه‌ای که عطر آن مافوقِ مُشک وعود بود
سوخت،بوی‌ ناب‌رفت‌و،جاگزینش دود شد

میخ داغ و سینه ای گنجینه از اسرار حق
فاصله بین در و پهلو کمی محدود شد

مادرسادات  پشت در ولی ...، بایک لگد...
ثلث سادات جهان بااین اثر نابود شد !!

شرح کوچه روضه های فاطمیه طالب است
تابگویم گوشوار فاطمه (س) مفقود شد !!

ابراهیم روشن روش قم

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


مظلوم ترین یار ولی را کشتند
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 6:49 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مظلوم ترین یار ولی را کشتند
سبط نبی لم یزلی را کشتند
غافل نشوید اول ماه ربیع
با ضرب لگد طفل علی را کشتند

در چاه به حبل بی سوادی نرویم
دنبال ره مردم عادی نرویم
تا هشت ربیع ما سیه میپوشیم
در محسنیه سراغ شادی نرویم

این سینه زداغ فاطمه غمگین است
انکار عزای محسنش توهین است
تبریک نگویید عزیزان الحق
 این روضه که مستوره شده سنگین است

مهدی علی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


غرور حیدر کرار در مدینه شکست
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 6:47 | بازدید : 33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غرور حیدر کرار در مدینه شکست
و درب بیت امامت به پای کینه شکست

سه روز بعد نبی یاس مرتضی پژمرد
سه روز بعد نبی استخوان سینه شکست

مرضیه نعیم امینی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


دردی که زهرا میدهد مانند درمان است
پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت 7:21 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دردی که زهرا میدهد مانند درمان است
آنکه ندارد حب زهرا را مسلمان است؟؟؟

با دست خالی آمده پشت درش سائل
هنگام بر گشتن ولی یک پا سلیمان است

کلب در او را شدن هم روزی ما نیست
وقتی که خیل انبیا اینجا نگهبان است

کل عوالم ریزه خوار سفره اش هستند
هر چند که در سفره اش تنها فقط نان است

اثبات گشته عاشق این خاندان مائیم
زیرا که منّا اهل بیت خانه سلمان است

لطف دو چندان میکند بر ما عجم ها، چون
گریه کنانش بیشتر در خاک ایران است

سرتاسر ایران اگر که بیت الاحزان است
این مرحمت از جانب شاه خراسان است

ام ابیها مادر ما گریه کن ها گشت
پس بعد از این بابای ماها شاه مردان است

اذن دخولم را دوباره حیدر امضا کرد
این قطره های اشک لطف شیر یزدان است

ذکری که با آن فاطمه خوشنود میگیرد
گاهی حسین جان است و گاهی هم حسن جان است

 

ابراهیم لآلی


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 4


بابا که رفت ، غصه ی زهرا شروع شد
پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت 7:20 | بازدید : 41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بابا که رفت ، غصه ی زهرا شروع شد
تازه مصیبت و غم عظما شروع شد

بابا که بود ، زندگی اش رو به راه بود
بعد از پدر ، هجوم بلاها شروع شد

غصب "خلافت" و "فدک" و "سینه" و "در" و...
جعل "حدیث" و "منبر" و "فتوا" شروع شد

حالا تمام غصه ی زهرا ، همین شده
بعد از پدر ، دو رویی دنیا شروع شد

آتش زدند قبله ی شهر مدینه را
بی احترام کردن آنها شروع شد

آتش گرفت ، پشت در خانه ی علی
صبر جلیل حضرت مولا شروع شد

با یک لگد چنان به در خانه ضربه زد
محسن که رفت ، روضه اش اما شروع شد

کوری چشم منکر گریه برای "او"
تازه شروع گریه ی ماها شروع شد



پوریا باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


وقتی که حال و روز تو بهتر نمی شود در چهره ام امید میسر نمی شود با زحمتی دو دیده به من بازکن گلم آیینه
چهارشنبه 03 شهريور 1395 ساعت 10:40 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتی که حال و روز تو بهتر نمی شود
در چهره ام امید میسر نمی شود

با زحمتی دو دیده به من بازکن گلم
آیینه از نگاه، مکدر نمی شود

پرپر مزن میان قفس، ای شکسته پر
این پر برای پر زدنت پر نمی شود

از میخ در حکایت شرم مرا بپرس
رویم سپید پیش پیمبر نمی شود

بر روی زخم گونه ی خود جان مرتضی
مرهم گذار، گوشه معجر نمی شود

داغت عجیب پشت علی را شکسته است
از پا فتاده، فاتح خیبر نمی شود

باشد، حسین را به برم می کشم، برو!
اما بدان، محبت مادر نمی شود
***
با التماس گفت: مرو! پیش من بمان
زهرا اشاره کرد که، دیگر نمی شود

 

علی شکاری


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


اشکم که چاره ى دردت نمى شود باید براى تو کارى کنم دگر آخر چقدر زانو بغلم کنم؟ بگو آخر چقدر گریه و زار
دوشنبه 21 تير 1395 ساعت 20:26 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشکم که چاره ى دردت نمى شود
باید براى تو کارى کنم دگر
آخر چقدر زانو بغلم کنم؟ بگو
آخر چقدر گریه و زارى کنم دگر؟
زهرا!به جان خودت احتیاج نیست
با دست خسته چرا کار مى کنى؟
جارو نزن عزیز دلم!خسته مى شوى
وقتى که کار با تن بیمار مى کنى

اصلاً نیاز به گفتن ندارد و
فهمیده ام چِقَدَر درد مى کشى
هر بار پا شدم از خواب دیده ام
پهلو که هیچ!کمر درد مى کشى…

وقت نماز رو به خدا ناله مى زنى
آهسته از خدا طلب مرگ مى کنى
با گریه هاى هر شبِ ات کنج این قفس
این خانه را تو چنان ارگ مى کنى

با رفتنت غرور على خُرد مى شود
زهرا!بمان و زندگى ام را بهم نریز
اصلاً بیا به خاطر این بچه ها بمان
زهرا!بمان تورا به خدا..باشد اى عزیز؟
آرمان صائمى


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 88


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان