close
تبلیغات در اینترنت
شهادت حضرت زینب (س)
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - به لطف مادر سادات - حرم شاه هر روز به روز می شود
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
سبک سرود تک میلاد امام زمان (عج) به قلم میلاد صلاحی 0 150 khadem
سبک سرود سنگین ولادت آقا علی کبر (ع) - به قلم میلاد صلاحی 0 142 khadem
صوت/ روضه امام کاظم(ع) توسط آیت‌الله حق‌شناس 0 176 javadth
سبک شور مدافعان حرم (بسیار بسیار زیبا) به قلم جعفر ابوالفتحی 0 362 khadem
روضه و مناجات بسیار جانسوز_حضرت زهرا سلام الله علیها_حجت الاسلام میرزامحمدی 0 469 khadem
سرود شور ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها | به قلم میلاد صلاحی 0 432 khadem
سبک سرود سنگین ولادت حضرت زهرا س | به قلم میلاد صلاحی 0 323 khadem
زمینه شهادت حضرت زهرا (س) - به قلم : میلاد صلاحی 0 301 khadem
سبک واحد شلاقی/فاطمیه به قلم : میلاد صلاحی 0 630 khadem
روضه ی جانسوز _ حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها _ حاج محمود کریمی94 0 857 khadem
روضه _ حضرت صدیقه طاهره زهرای مرضیه سلام الله علیها _ حاج محمود کریمی 0 482 khadem
روضه ی وداع سیدالشهدا علیه السلام از خیمه ها _ استاد حاج مهدی توکلی 0 657 khadem
نجوا با امام زمان(عج) و روضه حضرت زهرا سلام الله علیها_ بخش اول _ سید مهدی میرداماد 0 1286 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ بخش دوم و روضه ی پایانی _ سید مهدی میرداماد 0 816 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله و گریز به روضه حضرت رقیه (س)_ حجت الاسلام انصاریان 0 717 khadem
آنکس که عاشق تو نشد اشتباه کرد پنجاه سال زندگی اش را تباه کرد بیچاره ریخت آبرویش را به پای تو بیجا ن
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:33 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آنکس که عاشق تو نشد اشتباه کرد
پنجاه سال زندگی اش را تباه کرد

بیچاره ریخت آبرویش را به پای تو
بیجا نوشته اند زلیخا گناه کرد

 

این زن برای عشق در افتاد با خودش
بدجور روزگار خودش را سیاه کرد

باید که دل به دست کسی داد و بعد از آن
یک گوشه ای نشست و دگر آه آه کرد

ای وای از گناه ، گناه نسوختن
در آستان شمع نباید گناه کرد

عشق حسین تربیت طفل میشود
ما را بدین طریق پدر سر به راه کرد

ما را خدا به خاطر زینب پناه داد
ما را خدا به خاطر زینب نگاه کرد

یکجا تمام گیسوی زینب سپید شد
وقتی کمی نگاه سوی قتلگاه کرد

فرصت نشد دوباره ببوسد فقط نشست
با التماس زیر گلو را نگاه کرد
علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


به مدینه خبرِ سوختنش را نبرید آه درسایه بیایید تنش را نبرید پیشِ او نامِ حسین و حسنش را نبرید از روی
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:31 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مدینه خبرِ سوختنش را نبرید
آه درسایه بیایید تنش را نبرید
پیشِ او نامِ حسین و حسنش را نبرید
از روی سینه یِ او پیرهنش رانبرید
بگذارید که راحت بدهد جان زینب

 

هرچه کردند نسوزد دَمِ آخر که نشد
یا کمی کم بشود گریه یِ خواهر که نشد
یا به عباس نگوید غمِ معجر که نشد
یا نخواند نَفَسی روضه یِ حنجر که نشد
چه پریشان شده امروز ، پریشان زینب

بی نَفس مانده و بالایِ سرش نیست کسی
روبه قبله شده و دور و برش نیست کسی
تابگیرند زیرِ بال و پَرش نیست کسی
یا بگیرند خبر از جگرش نیست کسی
زیرِ لب داشت حسینیم سَنَ قوربان زینب

یادش اُفتاد خودش دید پرش را بُردند
دیر آمد سرِ گودال سرش را بُردند
با سرِ نیزه یِ سرخی پسرش را بُردند
زودتر از زن و بچه خبرش را بُردند
می دَودَ در وسطِ خیمه ی سوزان زینب

یک طرف داشت سنان باز سنان را می زد
یک طرف حرمله هم پیر و جوان را می زد
همه ی قافله را دخترکان را می زد
جای شلاق به تن چوبِ کمان را می زد
تک و تنها شده با جمعِ یتیمان زینب

چه کند ، مادری از طفل نشان می خواد
کودکِ بی رَمَقی تکه یِ نان می خواهد
دختری آمده از عمه توان می خواهد
راه رفتن به رویِ آبله جان می خواهد
می رود تا برسد گوشه ی ویران زینب…
حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


عالم اگر قطره است، دریا میشود زینب اشک علی و اشک زهرا میشود زینب صبر حسن در اوج، معنا میشود زینب سرج
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:31 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عالم اگر قطره است، دریا میشود زینب
اشک علی و اشک زهرا میشود زینب
صبر حسن در اوج، معنا میشود زینب

سرجمع، مجموع دو دنیا میشود زینب

 

عشق علی حتما بهایش میشود زهرا
حیدر تمام شب دعایش میشود زهرا
پای قنوت و ربنایش میشود زهرا

سرریز این اوقات،حالا میشود زینب

اشکی به پایش ریختیم و زود نافع شد
راه شهادت باز شد دعوا مرافع شد
زهرا دعایی کرد و سینه زن، مدافع شد

دشمن نخواهد دید تنها میشود زینب

با خطبه هایش شام را زیر و زبر کرده
آنقدر که دشمن هم احساس خطر کرده
خود یک تنه زهراست و شق القمر کرده

پس ذوالفقار دست مولا میشود زینب

زینب خدایم بود من چه دیر فهمیدم
در روضه های او که گشتم پیر فهمیدم
قرآن کلام اوست از تفسیر فهمیدم

اصلاً حسین روی نی ها میشود زینب

زیر هجوم سنگ، محور میکند خود را
در کوچه های کوفه حیدر میکند خود را
پیش یهودی ها پیمبر میکند خود را

هرجا که دین محو است پیدا میشود زینب

کردند اراذل دلخورش اما نمی افتد
رد میشوند از چادرش اما نمی افتد
خورده زمین خانه پُرش اما نمی افتد

با یاحسینی از زمین پا میشود زینب

اینقدر بد مشت و لگد خوردن براى چه ؟
اینقدر مى ترسد از او دشمن براى چه ؟
اصلاً رقیه کشته شد فوراً براى چه ؟

دیدند چون امروز و فردا میشود زینب

دروازه ساعات و ساعتهای طولانی
بازار شام و آن اهانتهای طولانی
چشمان نامرد و جسارتهای طولانی

آنجا دخیل چشم سقا میشود زینب

در دستهاشان روسری بود و نمی دادند
خلخال پای دختری بود و نمی دادند
چادر نماز مادری بود و نمی دادند

با این مصیبت ها قدش تا میشود زینب

قاری او در دست جمعی تیره بخت افتاد
گاهی مسیرش بر کلیسا و درخت افتاد
گاهی مسیرش بر تنور و تشت و تخت افتاد

بعد حسین إنا هدینا میشود زینب

گاهى سر یارش به رَمل و ماسه ها بوده
گاهى به دست خولى و هم کاسه ها بوده
گاهى میان مجلس رقاصه ها بوده

که آن وسط پایین و بالا میشود زینب

شاعر؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


پس ازتوآب اگرخوردم ازاین چشمان ترخوردم گلی هستم که از هر شش جهت به خار برخوردم برای دلخوشی دختران ن
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:30 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پس ازتوآب اگرخوردم ازاین چشمان ترخوردم
گلی هستم که از هر شش جهت به خار برخوردم

برای دلخوشی دختران نیمه جانت بود
دراین یکسال واندی لقمه نانی هم اگر خوردم

چه کارى برمى آمد از برادر مرده اى چون من
فقط زانو بغل کردم , فقط خون جگر خوردم

منی که سایه ام را مردم کوچه نمی دیدند
منی که شش برادر داشتم, حالانظرخوردم

به نان کوچه و خرمای مردم لب نزد زینب
میان کوفه هر چه خوردم از دست پدرخوردم

نمی دانم تو می بینی که جایی را نمی بینم؟
غروبی داشتم میرفتم از خانه به درخوردم

شب شام غریبانت از این خیمه‌ به آن خیمه
برای هر یتیمی که سپرگشتم سپرخوردم

دلیل تازیانه خوردن ما گریه ما بود
ز طفلان بیشتر گریان شدم پس بیشتر خوردم

من پرده نشین را محمل بى پرده اى دادند
به هر جا که گذر کردم چقدر از رهگذر خوردم

تو و پیراهن پاره , من و این چادر پاره
تو سنگ از صد نفر خوردى, من از صدها نفر خوردم

ببین این روزها پیراهنم هم رنگ عوض کرده
فقط گرما نخورده بودم آنهم آنقدر خوردم

علی اکبر لطیفیان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


کوه هم، همپایه و اندازه ی صبر تو نیست ختم خاموشی شب را بهتر از فجر تو نیست شد خطاب زینبی والله خیر ا
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:28 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کوه هم، همپایه و اندازه ی صبر تو نیست

ختم خاموشی شب را بهتر از فجر تو نیست

شد خطاب زینبی والله خیر الماکرین

صد هزاران فتنه را یارای یک مکر تو نیست

 

کنیه ات ام المصایب شد، بمیرم کربلا

غصه های هیچکس اندازه ی زجر تو نیست

آسمان کوفه بی بهره ست از لطف خدا

بین این باران سنگ انگار کس چتر تو نیست

درس غیرت داده عباس علی، گر شیعه را

امر واجب تر ز حفظ مرقد و قبر تو نیست

گرچه داری گنبدی در شهر شام و سوریه

جز قلوب شیعیانت گوشه ای شهر تو نیست
قاسم حمدی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


حضرت زینب (سلام الله علیها) شهادت عـــزیز و دختر شیر خدایــــم که سرمست از می قالو بلایـم پیـــــام
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:45 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب (سلام الله علیها) شهادت

عـــزیز و دختر شیر خدایــــم
که سرمست از می قالو بلایـم
پیـــــام آور زدشت کربلایــــم
ولی عــــمری به غمها مبتلایم
به شبهای مصائب کوکبم من
بلورِ اشک هستی زینبـــم من

الا جـــــانم به قربانت بــرادر
فدای صوت قرآنـــــت بـــرادر
منم من دیده گریانـــــت برادر
دم آخـــــر پریشـــــانت برادر
غم و داغ فراغت قاتلـــم شد
دلـــــیل ناله و سوز دلم شـــد

من و یادِ گُلِ درخون نشســـــته
من و طفلان و این دستان بسته
من و یاد کبــــوتر های خستـــــه
من و این یاسهـــــای پر شکسته
ز شام و کوفه دارم من نشـــانه
به جسمـــم مانده جای تازیـــانه

زبـــــالای بلنـــــدی ای بـــــرادر
صدایت میـــــزدم با دیــــده تر
ولی دیدم چو گل گردیده پرپر
تمام پیکرت ای جــــان خواهر
همه روز و همه شب گریه کردم
میان شعله تب گریــــــــه کردم

تن در آفتـــــابت آتشـــــــم زد
دل از غــم کبابت آتشـــــم زد
صـــــدای آب آبت آتشـــــم زد
گهی طفــل ربابت آتشـــــم زد
دم آخـــــــــر برایت سوگـوارم
به شوق دیدنت‌جان می‌سپارم


رسول میثمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آمدم سوی غمکده خانم ! که عزای تو آمده خانم ! اذن سینه زدن بده خانم! جبل الصبر ! سیده خانم ! کوه ایمانی
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:44 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آمدم سوی غمکده خانم !
که عزای تو آمده خانم !
اذن سینه زدن بده خانم!
جبل الصبر ! سیده خانم !


کوه ایمانی و یقین زینب!

خواهر غصه ! مادر غم ها !
رونوشت صلابت زهرا
ای شکوهت همیشه پابرجا
السلام علیک یا حلما

خانمی مؤمن و متین زینب!

معجزه به وضوح میکردی
کاه را رشته کوه میکردی
با دمت قبض روح میکردی
خوب فتح الفتوح میکردی

اسدالله چندمین زینب !

تو معلم ندیده استادی
پی تفسیر عدل و بیدادی
دو جوان در مسیر حق دادی
آه ، بانو به زحمت افتادی

درد داری درد دین زینب !

از لبت دائما گوهر میریخت
از دل خطبه ات جگر میریخت
با خروش تو کرک و پر میریخت
 رنگ از چهره ی خطر میریخت

زن ندیدم من اینچنین زینب!

عزت و آبروی مکتب من
اسم پاکت نشسته بر لب من
مدح تو نغمه ی مرتب من
شصت و نه بار ذکر هر شب من

فقط إیاک نستعین زینب !

هاشمی زاده زینت بابا
در مسیر ولایت بابا
وارث  درد و غربت بابا
عمه جان به روایت بابا…

بهترینی تو بهترین زینب !

راه تو راه سرخ عاشوراست
اخت الارباب پرچمت بالاست
عمه جان از خطابه ات پیداست
کربلا در نگاه تو زیباست

به نگاهت صد افرین زینب!

تا ابد هست نوکرت محتاج
به دعای مکررت محتاج
به نگاه برادرت محتاج
و به الطاف مادرت محتاج

أنا مسکین و مستکین زینب !

خودت آتش بزن محافل را
باخبر کن دوباره مقبل را
تا روایت کند مقاتل را
جان زهرا بیا و این دل را

کربلا کن ، فقط همین زینب !

درد ها را به جان خریدی ، آه
دم دروازه تا رسیدی -آه-
طعنه از این و آن شنیدی ، آه
خیری از زندگی ندیدی ، آه

با مصیبت شدی عجین زینب!

عاقبت شام میهمان شدی و…
سر بازار نیمه جان شدی و…
دل پریشان  و قد کمان شدی و…
همه دیدند ناتوان شدی و…

بچه ها از غمت غمین زینب!

ای بزرگ عشیره افتادی
در بلایی کبیره افتادی
در شبی سرد و تیره افتادی
پیش چشمان خیره افتادی

با لگدهای سهمگین زینب !

روضه را بغض در صدایت گفت
تاول روی دست و پایت گفت
ورم زیر چشم هایت گفت
دختر شام ناسزایت گفت

گریه ی شهر را ببین زینب !

همه ی عمر موکنان خواندی
گریه کردی و بی امان خواندی
از یهودی بد دهان خواندی
از سر و تشت و خیزران خواندی

مرثیه هایت آتشین زینب !

 علیرضا خاکساری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تا آخرین نفس که توانی در این تن است داغت امانتی است که همراه با من است رفتی و داغ دامن من را رها نکرد
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:44 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا آخرین نفس که توانی در این تن است
داغت امانتی است که همراه با من است
رفتی و داغ دامن من را رها نکرد
یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی
در من هنوز شعله ی امید روشن است

جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است
دیدار تو مقارن این جان سپردن است

یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد
یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است

سنگ از مصیبت تو دلش آب می شود
دل های دشمنان تو از جنس آهن است

مویی که شانه بود به آن دست فاطمه(س)
دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است

رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا
یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است

 هادی ملک پور


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این خانه گرچه بهرِ تو شاها محقّر است لطفی کن و بیا که دمِ مرگِ خواهر است یک عمر زخم بستن و یک عمر اشک
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:43 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این خانه گرچه بهرِ تو شاها محقّر است
لطفی کن و بیا که دمِ مرگِ خواهر است
یک عمر زخم بستن و یک عمر اشک و آه
افتاده بر دلم که دگر شامِ آخر است


لبخند چیست? کرده فراموش ذهنِ من
از پنج سالگی فقط این چشمها تر است

اشکم تمام گشته و خون گریه میکنم
امشب همان دو کاسه ی خون خیره بر دَراست

بعد از تو گشته پیرهنت یارِ خاطرم
پیراهنی که با همه عالم برابر است

هرچند ظاهرش شده رنگین ز خونِ تو
بر تار و پود و رگ رگِ آن اشک مادر است

یادم نمیرود ز تنت سخت شد جدا
یادم نمیرود که…! نگوییم بهتر است

پیراهنی که بوی جنان پیشِ او، نسیم
عطرِ تنِ حسین برآن مانده،محشر است

گفتم بیا ولیک دلم شور میزند
تصویر آخرِ بدنت پیشِ منظر است

ترسم دوباره باز شود چشمِ زخمها
یادم نرفته جسمِ شریفی که بی سر است

دارد،هزار شکر،دگر بسته میشود
چشمی که دید زیرِ گلوی تو خنجر است

فرشی به غیر تو به کسی نیست زر خرید
فریاد میزند که در این خانه نوکر است

بهنام فرشی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


کیست زینب آسمان در مَحضَرَش اُفتاده است پیشِ او خورشید با خاکسترش اُفتاده است شام چیزی نیست تا ویرا
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:42 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کیست زینب آسمان در مَحضَرَش اُفتاده است
پیشِ او خورشید با خاکسترش اُفتاده است
شام چیزی نیست تا ویران کُنَد با خطبه اش
بالِ عزرائیل پایِ شَهپَرَش اُفتاده است


چادرش را می تکاند می تکاند کوفه را
کیست زینب کوفه یادِ حیدرش اُفتاده است

می کَنَد از جا زمینِ شام را با کاخها
راهِ مولا باز هم بر خیبَرَش اُفتاده است

 کیست زینب لحظه هایی که علی در رزم بود
ذوالفقار اینَک به دستِ دخترش اُفتاده است

قبل از آنیکه یزید از پیشِ خانم پا شود
دید یِکجا سقفِ ظلمش بر سرش اُفتاده است

مرتضیٰ بر دستمالِ زرد خود می زد گِره
یا که زینب دو گره بر معجرش اُفتاده است

هر کجا می رفت چشمی سویِ او جرات نکرد
بر سرِ او سایه یِ آب آورش اُفتاده است

کارِ او پیغمبریِ کربلا تا شام بود
بیرقِ عباس دوشِ خواهرش اُفتاده است

یادِ ایامی که شد سایه برادر با سرش
ظهر در گرمایِ سوزان بسترش اُفتاده است

داشت بر سینه لباسی را که مادر داده بود
یادِ مادر یادِ روزِ آخرش اُفتاده است
 
رو به قبله بستر است و رو به دَر چشمانِ او
باز اشکی سرخ از چشمِ تَرَش اُفتاده است

بادِ گرمی می وزید و بویِ سیبی می رسید
دید از تَل آنطرف تَر پیکرش اُفتاده است

وای دستِ حرمله گهواره ای پاشیده بود
آه دستِ ساربان انگشترش اُفتاده است
 
محملش را دید وقتی می رود از کربلا
می رود با دختری که زیوَرَش اُفتاده است

می شنید از مَحمِلی لالاییِ گرمِ رُباب
حق بده چشمانِ او بر اصغرش اُفتاده است

خُطبه اش را گیسویِ از نِی رهایی قطع کرد
ردِ خونی رویِ چوبِ منبرش اُفتاده است
 
چشم را بالا گرفت اما برادر را ندید
تاب خورده نیزه و حتماً سرش اُفتاده است

زیر دست و پا نگاهی کرد دنبالِ حسین
دید سَر این سو و آن سو مادرش اُفتاده است

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بس که با خود ماتم از کرب و بلا برداشته بوی غصه کوچه های شام را برداشته این دوتا تا عرش بالا رفته که گل
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بس که با خود ماتم از کرب و بلا برداشته
بوی غصه کوچه های شام را برداشته


این دوتا تا عرش بالا رفته که گلدسته نیست
زینب است و دست های بر دعا برداشته

در حقیقت چهره ی آیینه ی کرب و بلا
با وفور اشک های خود جلا برداشته

کوچه و محراب و خون تشت را دیده،ولی
چون عمود نیزه را دیده ست تا برداشته

گوییا بر چهره ی زینب زده آن بی حیا
خیزران را وقتی از تشت طلا برداشته

طاقتش دیگر شبیه سالهای پیش نیست
غصه های خویش را از هم جدا برداشته

پهن کرده دور بستر گریه ی یک عمر را
کوله باری را که از کرب و بلا برداشته

تا همین اندازه می گویم که کوه اهل بیت
چند وقتی می شود با خود عصا برداشته

 مهدی رحیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از هرم آتش عطشت آفتاب سوخت از خشکی لبت جگر نهر آب سوخت از بس برای ماتم تو نوحه خوانده ام از سوز ناله ا
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از هرم آتش عطشت آفتاب سوخت
از خشکی لبت جگر نهر آب سوخت
از بس برای ماتم تو نوحه خوانده ام
از سوز ناله ام دل زار رباب سوخت

با شرح روضه های تو بین مقاتلت
هر حرف و سطر و صفحه میان کتاب سوخت

مهلت نداد داغ تو آهم به لب رسد
قلبم کنار مقتل تو بی حساب سوخت

پرسیدم از تو ای تن زخمی سرت کجاست
رگ های گردن تو به وقت جواب سوخت

لب های خشک چوب، به حال لبت حسین
هنگام خواندن تو به بزم شراب سوخت

مردم پس از غم تو ولی بیشتر دلم
وقتی که شد محاسنت از خون خضاب سوخت

آتش گرفت جان و تنم بعد رفتنت
حتی وجود خواهر تو بین خواب سوخت

 امیرحسین حیدری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ما همه نوکر دربار حسین و زینب نسل در نسل بدهکار حسین و زینب همه پشت سر انصار حسین و زینب الگوی ماست ع
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:40 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ما همه نوکر دربار حسین و زینب
نسل در نسل بدهکار حسین و زینب
همه پشت سر انصار حسین و زینب
الگوی ماست علمدار حسین و زینب


نام ما سینه زن طایفه ای بی همتاست
کربلا، زینبیه ، کعبه و میخانه ی ماست.

ما که هستیم سیه پوش عزای زینب
کاش یک روز بمیریم به پای زینب
روز و شب عادت ما گریه برای زینب
هر چه شادی است در عالم به فدای زینب
ما عزادار ولی تا به ابد دلشادیم
در غم عمه سادات جوانی دادیم

وای از آن روز که شد بی کس و یاور زینب
ماند تنها وسط آن همه لشکر زینب
لب گودال ، غریبی ، تن بی سر ، زینب
خیره بر پیکر زخمی برادر زینب
زیر لب فاطمه یا فاطمه با خود می خواند
آن همه نیزه و شمشیر تنش را لرزاند

غم او گفتنش حتی به اشاره سخت است
ماجرای بدنی غرق ستاره سخت است
به خدا بوسه زدن بر رگ پاره سخت است
سخن از مرکب ده مرد سواره سخت است
داشت می سوخت همه ارض و سما واویلا
یک زن و این همه اندوه و بلا واویلا

روز و شب داشت ازین رسم زمانه گله ها
دختر فاطمه شد همسفر حرمله ها
وای از خوندن روضه وسط هلهله ها
آه ، بی حرمتی کعب نی و سلسله ها
وای از آتش اشرار که سوزاند پرش
وسط کوچه و بازار شکستند سرش

وای از خون دل و اشک مدام و زینب
وای از آن همه سنگ لب بام و زینب
خیزران ، تشت طلا ، بزم حرام و زینب
وای از قصه ویرانه ی شام و زینب
دردها دارد و نشنیده کسی فریادش
تا ابد داغ رقیه نرود از یادش

دم رفتن چه قدر غم به دلش جا دارد
قامتی خم شده چون حضرت زهرا دارد
گله پشت گله از مردم دنیا دارد
به بغل پیرهن کهنه آقا دارد
وقت مهمان شدنش پیش حسین و حسن است
گفت لبیک حسین چشم ازین دنیا بست

محمد حسین رحیمیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به نام حضرت خورشید آسمان حرم به نام عزت جاوید آستان حرم به نام غیرت ناب مدافعان حرم قلم برای نوشتن ن
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:40 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به نام حضرت خورشید آسمان حرم
به نام عزت جاوید آستان حرم
به نام غیرت ناب مدافعان حرم
قلم برای نوشتن نگاه می خواهد


بیان حادثه ها انشراح می خواهد

حدوث واقعه ای ماورای کون و مکان
هزار سال گذشته به رغم سیر زمان
هنوز حادثه کربلاست در جریان
به هوش! هست چرا دست روی دست اینک
به گوش ناله هل من مدافع است اینک
.
ابوهریره کنون قصد آمدن کرده است
شریح باز هم احکام را کفن کرده است
بنی امیه لباس جدید تن کرده است
اگرچه حادثه حالات تازه ای دارد
بدان که شمر خیالات تازه‌ای دارد
.
اگر چه جامعه مهد بلا و بلوا بود
اگر چه یاری دین خدا معما بود
گذشته است زمانی که عشق تنها بود
به قلب حادثه با نبض عشق آمده ایم
به میهمانی اهل دمشق آمده ایم
.
زمین خشک ولی رو به آسمان داریم
چقدر ام وهب در سپاه مان داریم
بکش بکش که ببینی چقدر جان داریم
بگو به مرگ بیاید کمی قمار کنیم
رسیده ایم که جان را فدای یار کنیم
.
الا که راه تو راه درست ای بانو
اساس کاخ یزید از تو سست ای بانو
زمان عرض ارادت به توست ای بانو
سلام ای همه عاجز ز درک رتبه تو
هنوز کوفه و شام است مات خطبه تو
.
سلام بر تو که زهرا نموده در تو ظهور
سلام یا جبل الصبر…ای حقیقت نور
بتاب تا به ابد چشم دشمنانت کور
تو ابتدای سخایی نهایت کرمی
حقیقت اینکه خود تو مدافع حرمی
.
نگاه نافذ تو شوق را برانگیزد
تمام قد به حضورت زمانه برخیزد
اراده کن که زمین و زمان به هم ریزد
به خاندان رسول خدا عقیله تویی
هنوز قافله سالار این قبیبه تویی

 حسین صیامی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زیبا ترین بانوی دنیا بعد زهرا با تو شود تکرار زهرا بعد زهرا ای صاحب کرببلا بعدِ برادر ای صاحب عرش مع
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:39 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زیبا ترین بانوی دنیا بعد زهرا
با تو شود تکرار زهرا بعد زهرا
ای صاحب کرببلا بعدِ برادر
ای صاحب عرش معلیٰ بعد زهرا


یا حضرت ام المصایب در همه عمر
یا حضرت ام ابیها بعد زهرا

ای عمه ی ما قبلِ کلثوم و رقیه
هستی خودِ تو مادرِ ما بعد زهرا

پیغمبره هستی،امامت هم که داری
عصمت رسیده بر تو در جا بعد زهرا

مثل و شبیهت را ندیده چشم هستی
وقتی تو زن هستی خوشا بر زن پرستی

ای بر سر هر پنج تن هم تاج زینب
ای روح تو همیشه در معراج زینب

آرامش دشت و وقار کوه داری
دریای طوفان دیده ی مواج زینب

چادر نمازت چادر بیت الحرام است
دور تو میچرخند پس، حجاج زینب

خم شد قدت خم بر دو ابرویت نیامد
با اینکه بودی غصه را آماج زینب

اعجوبه ی حیدر نمایی که ندادی
بر دشمنت هم در اسارت باج زینب

خلق خدا هستند وقتی بنده ی تو
لفظ اسیری نیست پس زیبنده ی تو

عمری به پای گریه هایت گریه کردم
بر غصه ی بی انتهایت گریه کردم

بانو شنیدم چادرت آتش گرفته
آتش گرفتم در عزایت گریه کردم

گودال جای زن نبود اما تو رفتی
جان خودت خیلی برایت گریه کردم

نیزه نخوردی در ازایش سنگ خوردی
اینجا خود من در ازایت گریه کردم

تو روضه ی دروازه ی ساعات خواندی
بر شام بیش از کربلایت گریه کردم

خندید دشمن بر پریشانیت بانو
بر چوب محمل خورده پیشانیت بانو

علیرضا وفایی (خیال)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گرچه ما را ز نسل غم خواندند عاشقت را چه محترم خواندند با تو از شوکت علم خواندند هرچه خواندند از تو کم
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:38 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گرچه ما را ز نسل غم خواندند
عاشقت را چه محترم خواندند
با تو از شوکت علم خواندند
هرچه خواندند از تو کم خواندند

 

زینبی و عصاره ی زهرا
اولین استعاره ی زهرا

می زنم از ولای تو ساغر
می زنم پای باورت پرپر
می نویسم تو را به دیده ی تر
نیست از تو کسی حسینی تر

چون حسین ات عجیب خواهری است
کار تو تا همیشه دلبری است

وارث عز مرتضی بودن
صاحب حسن “هل اتی” بودن
یعنی از نسل “لافتی…” بودن
بنده بودن ولی خدا بودن

تا که دریا به کوزه جا نشود
حق والایی ات ادا نشود

لطف تو دید حال زار مرا
از دلم خواند اضطرار مرا
به کجاها کشاند کار مرا
خنده ای زد طناب دار مرا

تیغ طعنه ست؟ حاضرم با تو
من مسلمان و کافرم با تو

باور از توست یا تو از باور؟
محشر از توست یا تو از محشر؟
بنده گر خوانمت شوم مضطر
گر خدا خوانمت شوم کافر

متحیر شدم ببخش مرا
ای خدای خودم ببخش مرا

این عجب نیست زیر این پرچم
عارفان، عالمان و اهل قلم
بنشینند، مات، با قد خم
پای درس مدافعان حرم

پسران، هاشمی نسب شده اند
مادران، مادر وهب شده اند

پر زدم، عشق، آسمانم شد
تا به معراج حق نشانم شد
دردسر، لکنت زبانم شد
شام و کوفه بلای جانم شد

داغ، گرچه غم اسارت توست
همه جا صحبت از امامت توست

گریه های مدام با تو چه کرد؟
کینه ی اهل شام با تو چه کرد؟
سنگ از روی بام با تو چه کرد؟
خون راس امام با تو چه کرد؟

حرف ها پشت ناله کشت تورا
حال و روز سه ساله کشت تورا

»عمه! می سوزه پام، خسته شدم
نمی خوام راه بیام، خسته شدم
نمی بینه چشام، خسته شدم
من بابامو می خوام، خسته شدم

هی می پرسن که این سه ساله چشه؟
خب بابام نیست نازمو بکشه«

باز در اضطراب می افتم
پای طفل رباب می افتم
در دل پیچ و تاب می افتم
یاد بزم شراب می افتم

…هدیه می داد، جنگ را برده
من بمیرم، سکینه جا خورده.

وحید پولایی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تمام دارو ندارم فدای تو زینب(س) خوش آن دمی که بمیرم برای تو زینب(س) چه ارج و قرب و مقامی گرفته است بان
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:38 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تمام دارو ندارم فدای تو زینب(س)

خوش آن دمی که بمیرم برای تو زینب(س)

چه ارج و قرب و مقامی گرفته است بانو

هرآن کسی شده مبتلای تو زینب(س)


 
سرم سراسر سر،از ثنای بی حدت

همین سری که شکست،در سرای تو زینب(س)

 چو مرغ بی سروپا بوده ام ولی حالا

گرفته ام پروبال،در هوای تو زینب(س)

نوشته ام که بدانند مردم این شهر

نوشته ام که منم من گدای تو زینب(س)

 بدون شک شده ام بیمه ی نگاه شما

 اگر بمانم،تحت لوای تو زینب(س)

 غلام سیاه تو بانو چه عزتی دارد

به برکت نفس و این دعای تو زینب(س)

 تو اسوه ی همه ی حجب عفتی خانوم

حیا،حیا کند از آن حیای تو زینب(س)

صد آسیه شده محو کرامتت ولله

 هزار فوزیه مست شفای تو زینب(س)

تو کعبه ی حسناتی و مایه ی برکات

گرفته ایم،روزی از ردای تو زینب(س)

اگر که ما شده ایم نوکر برادرتو

مسببش شده لطف و عطای تو زینب(س)

میان روضه ات ای مادر مصیبت ها

شکست،بغض گلو در عزای تو زینب(س)

به شام و کوفه و بزم شراب واویلا

 هزار مرتبه مردم به جای تو زینب(س)

تو داغ دیده ای،ای داغ دار هجده سر

چه پر غم است،صلاه عشای تو زینب(س)

غزل نوشته ام و گریه دار شد آخر

خداکند که بمیرم به پای تو زینب(س)

حسین خیریان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گفته بودم که دیر یا زود از راه می ایی و مرا با خود بعد یک سال و نیم خون گریه میبری تا وصال خود، تا خود
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:37 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گفته بودم که دیر یا زود از
راه می ایی و مرا با خود
بعد یک سال و نیم خون گریه
میبری تا وصال خود، تا خود
چقدر چشم من به راهت بود
صبح و شب نامتان به روی لب
امدی و خوش امدی اما
دیر کردی و پیر شد زینب

نه درست است،اشتباهی نیست
چهره ام یک کمی فقط اخر…
نه که یک سال و نیم کم باشد
بی تو چل سال رفته بر خواهر

خب بیا بگذریم وقتش نیست
یک کمی از خودت بگو اقا
خودتان شرح می دهی یا من
روضه را باز تر کنم حالا

تشنه لب لحظه های اخر را
از دم اخر تو می گویم
سرِ زینب فدات،دلدار از
رنج های سرِ تو می گویم:

زخم زیر گلو؟ نه طاقت نیست
قلب و تیرِ سه شعبه؟ اصلآ نیست
سنگ و شمشیر سختیش مثلِ
لحظه های به نیزه رفتن نیست

اسمان ریخت بر سرم وقتی
صوت تکبیر در هوا می رفت
جلوی چشم را نمی دیدم
افتابم به نیزه ها می رفت

روزِ تشییع پیکرت در دشت
پسرت بود و بوریا هم بود
بدنت را به قبر وقتی چید
قطعه هایی ز پیکرت کم بود

کوفه بود و جواب خوبی ها
کوفه بود و تلافیِ مردم
پشت بام و هنرنمایی با
سرِ تو سنگ بافیِ مردم

تو برای خودت سری بودی
روی نی استوار و پا بر جا
هر زمانم ز نیزه افتادی
می شدی تو دوباره از سر جا

افتابم به خواب خود هرگز
سایه ام را ندیده بود اما
روز محمل سواری ام در شهر
زینبت بی نقاب بود انجا

نفسِ اخرم رسید و من
چشم هایم به سمت امدنت
یادگاریِ تو به روی قلب
می گذارم دوباره پیرهنت

حسن کردی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


چشم هایم دوباره بارانیست حال و روزم پر از پریشانیست هر تپش آه میکشم با درد نفسم بین سینه زندانیس
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:28 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشم هایم دوباره بارانیست

حال و روزم پر از پریشانیست

 

هر تپش آه میکشم با درد

نفسم بین سینه زندانیست

 

در دلم شوق پر زدن دارم

ولی امشب هوا چه طوفانیست

 

دلم از سنگ غم ترک خورده

که فرو ریختن دلم آنیست

 

بی قرار و خراب و دلتنگم

آنقدر که دلم به دنیا نیست

 

کوچه کوچه اسیر و شبگردم

کاروبارم همیشه حیرانیست

 

خسته و زار و پر تبم امشب

مرثیه خوان زینبم امشب

 

 بانوی عشق حضرت زینب

بی کران‌ست رحمت زینب

 

همه عالم به دست من باشد

میکشم باز منت زینب

 

دختر فاطمه و زین اَب است

به به از این هویت زینب

 

تا قیامت شود که درس گرفت

لحظه لحظه ز نهضت زینب

 

باورش هم برای ما سخت است

روزگار اسارت زینب

 

السلام علیک یا زینب

بانوی مرد کربلا زینب

 

با تو زنده است نام عاشورا

تویی رکن قیام عاشورا

 

ضامن ماندگاری عشقی

اعتبار و دوام عاشورا

 

در نماز شبت دعایم کن

به تو گفته امام عاشورا

 

خطبه خوانی تو در اوج وقار

مرتضای نیام عاشورا

 

استوار و همیشه پا برجاست

با کلامت تمام عاشورا

 

حضرت صبر ، قهرمان بلا

سر فرازی در امتحان بلا

 

آمدی تو اگر خدای حسین

آفریده تو را برای حسین

 

همه ی عمر لحظه هایت را

سپری کرده ای به پای حسین

 

از جوانی خود گذشتی تو

همه چیزت شده فدای حسین

 

اولین زائر تن و زخم و

پیکر بر زمین رهای حسین

 

سپر در برابر دشمن

حامی و یار بچه های حسین

 

شیر زن با غرور یا زینب

در مصیبت صبور یا زینب

 

در دل درد پرورت چه شده؟

با نگاه ز خون ترت چه شده؟

 

نفست در شماره افتاده

بگو با قلب مضطرت چه شده؟

 

از چه دوروبرت شده خلوت

قاسم و عون و اکبرت چه شده

 

راستی از رقیه ات چه خبر؟

یادگار برادرت چه شده

 

یاد عصر دهم مزن بر سر

مگر آنروز معجرت چه شده؟

 

ای عزادار روضه های حسین

چادر توست بوریای حسین

 

محمد حسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س) نخ روی نخ آمد که حیا داشته باشد باتیرگی اش نورخدا داشته باشد معجر ش
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:28 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س)

 

نخ روی نخ آمد که حیا داشته باشد

باتیرگی اش نورخدا داشته باشد

معجر شدو میخواست بها داشته باشد

تابرسر خورشید نما داشته باشد

 

آمد بشود سایه روی سر زینب

میخواست که نامش بشود معجر زینب

 

با نور نماز شب او نور گرفته

تا ستر شده رتبه مستور گرفته

درخلوت بی بی شرف طور گرفته

به به به چنین قرب که اینجور گرفته

 

از عطر نفس های علی تافته باشد

این تافته باید که جدا بافته باشد

 

هرچند حجاب است به سنگر زده کارش

تا حشر وقارست بدهکار وقارش

تقوا و حیا ریخته در تاربه تارش

از طایفه ی چادر زهراست تبارش

 

یک پارچه اما زره محکم پیکار

نه اینکه زره،معجره اعظم پیکار

 

الحق و الانصاف مهیای خطر شد

در بحبوحه ی فاجعه مردانه سپر شد

هرچند که خاکی شد و راهی سفر شد

در کوفه و درشام چو شمشیر دوسر شد

 

هرگز که به کوهی گذر کاه نیفتاد

یکبار به سویش نظر ماه نیفتاد

 

سوگند به این کوه گسستی نرسیده

به سوره توحید شکستی نرسیده

سوگند به او پنجه و دستی نرسیده

یا چشم بد مردم پستی نرسیده

 

باید که خلایق ز رخش دور بمانند

هرجاکه گذر کرد همه کور بمانند

 

هرچند که عمریست شده همدم زینب

دارد به دلش داغ ز قد خم زینب

گریان شده و سوخته پای غم زینب

انگار که او نیست دگر محرم زینب

 

امروز بنا کرده که آرام بماند

وقتش شده تا بی بی ما روضه بخواند

 

یکسال فراغت  صد و ده سال گذشته

 از زینب تو گفتن از حال گذشته

سخت است بگویم به چه منوال گذشته

با یاد تو و روضه ی گودال گذشته

 

من صابره ام باز ولی تاب ندارم

باور بکن از روز دهم خواب ندارم

 

رفتی و کسی خنده به این دیده ی تر کرد

امنیت این قافله احساس خطر کرد

کفر آمد و در شام به توحید نظر کرد

آیات حجاب از سر بازار گذرکرد

 

تا قرعه بی کس شدن افتاد به زینب

شهر پدری خوب محل داد به زینب

 

درشام چه داغی بروی قلب حیا خورد

اسلام معاویه به اسلام خدا خورد

سنگینی چشم همه بدجور به ما خورد

زینب وسط شهر کشیده دوسه جا خورد

 

من بت شکنی کردم و جایش بدنم سوخت

از ضربه ی شلاق تمام بدنم سوخت

 

حالا شده ام خیره به این در تو بیایی

خوبست که این لحظه ی آخر تو بیایی

خواهر شده ام تا که برادر تو بیایی

ای بی سر من کاش که با سر توبیایی

 

این پیرهن توست که برسینه فشردم

یک آب خنک بعد تو ولله نخوردم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بازهم روضه ی زینب همه جا ریخت بهم حال و روز همه ی اهل سما ریخت بهم بازهم پیرهنی را به سر و روش کشید
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:27 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بازهم روضه ی زینب همه جا ریخت بهم

حال و روز همه ی اهل سما ریخت بهم

 

بازهم پیرهنی را به سر و روش کشید

آسمان تیره شد و حال هوا ریخت بهم

 

زیر خورشید نشسته به خودش میگوید

به چه جرمی همه ی عزت ما ریخت بهم؟

 

اشک هایش چقدر حالت مادر دارد…

آه … از بی کسی اش کرب و بلا ریخت بهم

 

لحظه ی آخر عمرش دل او بی تاب است

کهنه پیراهنی از آل عبا ریخت بهم

 

میرود تا به برادر برسد اما حیف…

گریه هایش همه ی مرثیه را ریخت بهم

 

یاد آن لحظه ی بی طاقتی گودال است

نیزه آمد که تن خون خدا ریخت بهم

 

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب(س)-وفات هر جا که روضه ایست به پا باورت شود بی تاب تر ز هر دل بی تاب زینب است اصلاً خدا گواس
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:24 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-وفات

 

هر جا که روضه ایست به پا باورت شود

بی تاب تر ز هر دل بی تاب زینب است

اصلاً خدا گواست که در سال شصت و یک

بنیانگذار روضۀ ارباب زینب است

 

معلوم بود موقع رفتن ز چشمهاش

در سینه رازهای عجیبی نهفته داشت

این روضه های عام که مردُم شنیده اند

صدها نمونه سخت ترش را نگفته داشت

 

از قطعه ای ز پیرهنی کهنه حرف داشت

با یک سند که بود به مشتی گره شده

از پیکری که طبق روایت مشبک است

از ضربه های تیغ ، شبیه زره شده

 

تا لحظه های آخر عمرش عجیب بود

یک لحظه هم ز یاد حسینش جدا نشد

جایی نبود عمّۀ سادات رفته و

یک لحظه بعد روضه در آنجا به پا نشد

 

هر جا که رفت دختر حیدر تمام عمر

گریه برای حضرت شیب الخضیب کرد

بر صورت و سرش زد و کم کم ز حال رفت

تا یاد جای چکمۀ آن نانجیب کرد

 

افتاد هر زمان که به گرما به یاد او

او که سه روز زیر تب آفتاب ماند

رفت و به یاد پیکر او تا دمِ غروب

در زیر آفتاب ،کنار رباب ماند

 

گرچه که داستان سرش روی نیزه ها

سخت است و خواهر این همه را باورش نبود

اما گمان کنم که جگرسوز و سخت تر

از داستان غارت انگشترش نبود

 

روزی هزار مرتبه با یاد آب سوخت

آبی که قسمت علیِ اصغرش نشد

تیغی نماند در کف دشمن که آشنا

با جسم پُر ز خون علی اکبرش نشد

 

تا انتهای زندگی اش گریه کرد و بس

با یاد خشکیِ لب او بر لب فرات

با یاد گریه های سه ساله به زیر پا

با شعله های دامن علیا مخدرات

 

اکنون که با گذشتن بیش از هزار سال

هر روز ، روضه گرم تر از روز دیگر است

بی شک حیات شیعه ز خون برادر و

مدیون اشکهای پر از حرف خواهر است

 

زینب شهیده است به مرگ خودم قسم

او کشتۀ جسارت بازار برده است

غیر از شهیده هر که بگوید به عمه جان

در حق خاندان علی ظلم کرده است

 

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب(س)-وفات این لحظه بدونِ سایه ات جانکاه است باز آ و بگو که فاصله کوتاه است هر چند تمامِ تَن
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:24 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-وفات

 

این لحظه بدونِ سایه ات جانکاه است

باز آ و بگو که فاصله کوتاه است

هر چند تمامِ تَنِ من هم زخم است

کمتر زِ هزار و نُهصد و پنجاه است

***

بر سینه یِ خود پیرهن ات را دارم

بد جور هوای دیدنت را دارم

وا کن گره یِ مُشتِ مرا تا بینی

با خویش عقیقِ یمنت را دارم

***

گفتم که زِ ساربان پس اش می گیرم

یک روز نفس زنان پس اش می گیرم

گفتم که تقاصِ خونِ لبهایت را

در شام زِ خیزران پس اش می گیرم

 

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب(س)-مدح یا حسین گویان عالم در پناه زینبند عرشیان مأمور حفظ بارگاه زینبند گوشه ای از این ح
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:23 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-مدح

 

یا حسین گویان عالم در پناه زینبند

عرشیان مأمور حفظ بارگاه زینبند

گوشه ای از این حرم حاشا که بردارد خراش

تا زمانی شیعیان مردِ سپاه زینبند

***

کیست گوید یک نفر همپایۀ عباس اوست

عشق این خواهر همه سرمایۀ عباس اوست

بارگاه زینب و تخریب؟!... حرفش را مزن

این حرم تا حشر زیر سایۀ عباس اوست

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب(س)-وفات ببین زمانه چه آورده است بر سر من نشسته گرد اسارت به روی پیکر من نپرس موی سفیدم نش
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:21 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-وفات

 

ببین زمانه چه آورده است بر سر من

نشسته گرد اسارت به روی پیکر من

نپرس موی سفیدم نشانه ی چه غمی ست

نپرس از دل خون و نگاه مضطر من

حسین و اکبر و عباس و قاسم و... شده بود

تمام دشت پر از لاله های پر پر من

ورق ورق شده بودی ، نرفته از یادم

چگونه جمع نمودم تو را برادر من

تمام جان و دلم سوخت بعد رفتن تو

چرا که سایه ات افتاده بود از سر من

به روی تل ، دم گودال ، پیش طشت طلا

همیشه قبل تر از من رسید مادر من

نبود طاقت شرمندگی بیشتری

هزار شکر نگفتی کجاست دختر من

اگرچه بعد تو یکسال ونیم رفت ، هنوز

سری به نیزه بلند است در برابر من

 

مجتبی خرسندی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تقدیم به مدافعان حرم در خط جهاد همیشه گمنام شدند با ذکر حسین و زینب آرام شدند اینان نه فقط مدافعان
دوشنبه 24 اسفند 1394 ساعت 5:22 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مدافعان حرم

 

در خط جهاد همیشه گمنام شدند

با ذکر حسین و زینب آرام شدند

اینان نه فقط مدافعان حرم اند

امروز مدافعان اسلام شدند

***

خوشا آنان که زینب یارشان شد

صداقت در عمل گفتارشان شد

به عباس اقتدا کردند و رفتند

علمدار حسین سردارشان شد

 

حسین جمالی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خدا نوشته مرا پاسبانشان باشم مدافع حرم عمه جانشان باشم خدا نوشته که بعد از هزار و اندی سال شعاعی از
چهارشنبه 12 اسفند 1394 ساعت 9:57 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خدا نوشته مرا پاسبانشان باشم
مدافع حرم عمه جانشان باشم

خدا نوشته که بعد از هزار و اندی سال
شعاعی از قمر خاندانشان باشم

نبرده رنج، چه گنجی به من عطا گشته
همین که کلب در آستانشان باشم

خدای، روزی من را چنین مقدر کرد
که ریزه خوار شب و روز خانشان باشم

میان باغ، مرا میل غنچه گشتن نیست
خوشم که خار گل بوستانشان باشم

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد، آزادند
غلام همت پیر و جوانشان باشم

پناه عالمیان را به من نیازی نیست
به شام آمده ام در امانشان باشم

به شام آمده ام کفتر حرم گردم
همیشه گوشه ای از آسمانشان باشم

و هست آرزویم لحظه شهادت را
کنار مادر قامت کمانشان باشم

و بعد پیکر من را سوی نجف ببرند
که زائر پدر مهربانشان باشم

محمود مربوبی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زینب کبری(سلام الله علیها) خاکیم و زیر پای غلامان زینبیم پاکیم ، چون که عبد و مسلمان زینبیم هر صبح
پنجشنبه 22 بهمن 1394 ساعت 10:41 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح زینب کبری(سلام الله علیها)


خاکیم و زیر پای غلامان زینبیم
پاکیم ، چون که عبد و مسلمان زینبیم

هر صبح با گرفتن ذکر خدا به لب
مستیم و دور سفره ی احسان زینبیم

فرمود او "تقبل هذا القلیل" و ما
عاجز ز فهم معنی ایمان زینبیم

در روز حشر که همه خواهان بخششند
من قول میدهم همه خواهان زینبیم

دل، خوش کنند مردم دنیا ، به مال و ما
دلخوش به عطر روضه ی رضوان زینبیم

هر دم به حال منجی ما گریه می کند
آشفته حال حال پریشان زینبیم

سرباز عشق و حزب خداوند غالبیم
دریای خون و رود خروشان زینبیم

در دوره ای که دور حرم پر ز داعشیست
دیوانگان بی دل دوران زینبیم

بی بی اگر اجازه دهد حمله می بریم
با یک اشاره ما همه طوفان زینبیم

حاجی حسین ، سر ببر از ما و کیف کن
ما خود منای زینب و قربان زینبیم

جعفر ابوالفتحی

 

منبع:
www.Neyjaf.ir

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نروی گرد حریمی که مکعب باشد در طواف حرمی رو که در او رب باشد هر که بر درگه ارباب مودب باشد مستی اش از
پنجشنبه 15 بهمن 1394 ساعت 12:2 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نروی گرد حریمی که مکعب باشد
در طواف حرمی رو که در او رب باشد
هر که بر درگه ارباب مودب باشد
مستی اش از خم خمخانه ی زینب باشد

تو بگو باده حرام است ولی می خوارم
سهم هر روزه من از باده ی زینب دارم

بر لبم بوسه ی جبریل اگر جا دارد
یا اگر فاطمه بر سینه نظر ها دارد
و گدا هم شرف عرش معلی دارد
همه از دولتی زینب کبری دارد

به خداوند که بر جود تو ایمان دارم
گوشه ای از حرم پاک تو دکان دارم

از سراپای ابالفضل ادب می جوشد
به لب نیشکرش نخل و رطب می جوشد
خم به ابرو ببرد شهر حلب می جوشد
خون زینب به رگ شاه عرب می جوشد

ادب از روز ازل جوهر مادر زاد است
به وفاداری او خواهر او استاد است

زین اب آمده تا زینت حیدر باشد
عین حق است و خدا خواسته دختر باشد
نگرانی همه در دیده ی مادر باشد
چشم او منتظر روی برادر باشد

فطرس آمد به سخن گفت سخن حاجت نیست
زینب آمد به بر یار به من حاجت نیست

آینه چون همه ی چشم خلایق ماتت
پاک چون پارچه ی سبز حریری ذاتت
برتر از حد تصور همه ی اوصافت
انبیاء کاسه به دستان صف خیراتت

زن افتاده به پای تو شبی مریم شد
خاک پایت شرف خیل بنی آدم شد

لب خود باز کنی بوی عسل می پیچد
خبر آمدنت همچو مثل می پیچد
دور این خانه مگر ماه و زحل می پیچد
به سرم حی علی خیر العمل می پیچد

این اذان حرم ماه دمشق است و بس
سجده بر خاک درش نیت عشق است و بس

قطره در پیش تو آمد ز نگاهت یم شد
نفس ما توبه ی آدم که شنید آدم شد
هر کسی گفت حسین بر دو جهان محرم شد
چایی روضه ی ما از دم زینب دم شد

حال برخیز که با نیمه ی جان می گویم
روی گلدسته ی صحن تو اذان می گویم

عاشقان وقت خروش است و سبب نزدیک است
همه آماده که رسوایی شب نزدیک است
به خداوند قسم فصل طرب نزدیک است
حرف ناموس میان است و غضب نزدیک است

نگذاریم که خشت حرمت کم بشود
علم افتاده و یا پیش کسی خم بشود

محمد رضا ناصری

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نوشتم غیرت ایرانیات و ندیدم عشق پاکستانیات و میون جون فداهای تو بی بی! بمیرم غربت افغانیات و… محسن
سه شنبه 06 بهمن 1394 ساعت 13:33 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نوشتم غیرت ایرانیات و
ندیدم عشق پاکستانیات و
میون جون فداهای تو بی بی!
بمیرم غربت افغانیات و…


محسن ناصحی

 

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زینب که سینه او خود مدفن حسین است روحش چنان لطیف است گویا تن حسین است یارب چه نشئه گل کرد؟ ظلم است و
چهارشنبه 16 دي 1394 ساعت 10:33 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زینب که سینه او خود مدفن حسین است
روحش چنان لطیف است گویا تن حسین است

یارب چه نشئه گل کرد؟ ظلم است و استغاثه!!!
دست سنان و اخنس بر دامن حسین است

مقتول عشق جز خود قاتل نمی شناسد
خون حسین اینجا در گردن حسین است

بر ناکسان حرام است تشریف پادشاهی
ای شمر این که بردی پیراهن حسین است

دل کندن از دو عالم سهل است پیش زینب
آن جلوه ای که سخت است جان کندن حسین است

قاسم وداع دارد تا حشر یا که اکبر؟
این موج گیسوی کیست بر گردن حسین است؟

زد بخیه زلف قاسم زخم گناه ما را
مژگان اصغر اینجا خود سوزن حسین است

فرقی ندید معنی بین رقیه و شاه
رأس حسین اینجا بر دامن حسین است

محمد سهرابی

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


ایات عشق درس دبستان زینب است عشاق دهر واله و حیران زینب است ای باغبان غمزده ی دشت کربلا گودا ل قتلگا
جمعه 11 دي 1394 ساعت 12:0 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آیات عشق درس دبستان زینب است
عشاق دهر واله و حیران زینب است


ای باغبان غمزده ی دشت کربلا
گودا ل قتلگاه گلستان زینب است


با دختر سه ساله دمی نغمه ساز کن
زیرا رقیه دست به دامان زینب است


سر نشکنم به راه تو کی رسم عاشقیست
مبای عشق پایه ایمان زینب است


هر نهضت بزرگ که یر مشق زندگی است
نوری ز انقلاب درخشان زینب است


دختر نهج البلاغه اهل علم و منطق است
ذوالفقار زنده ی حیدر زبان زینب است


معنی رنگین کمان پرسیدم از استاد گفت
بر فراز نیزه ها رنگین کمان زینب است


کیست زینب رمز احساسات پاک نسل ها
نسل حریت فدای ارمان زینب است


عشق با ساز زمان یک سازمان تشکیل داد
یا حسین گفتن شعار ساز مان زینب است

 

مرحوم سید حسن خوشزاد

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بانو برایت یک غزل ماتم نوشتم هر بیت را با خون دل با غم نوشتم از شبنم غم طینت ما را سرشت اند امشب من از
یکشنبه 22 آذر 1394 ساعت 10:57 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بانو برایت یک غزل ماتم نوشتم
هر بیت را با خون دل با غم نوشتم

از شبنم غم طینت ما را سرشت اند
امشب من از آن خاک و آن شبنم نوشم

تا ردِّ پای لحظه هایت را گرفت
خون دل و اشکِ تو را با هم نوشتم

در ابتدا شعرم به قرآن اقتدا کرد
از ابتدای سوره ی مریم نوشتم

از راز کاف و هاء و یاء و غصه هایت
شقُّ القمر افتاده درعلقم نوشتم

طاقت نـدارم از جسارتها بگویم
در قتلگاه.. اما نه، از مرهم نوشتم

یعنی تـو را ای ناجـی دیـن محمد(ص)
بالای نـام مــنجــی عـالَــم نوشتم

وقتی که تک تک زخمهایت را شمردم
از آنچه دیدی چـنـد تا را کم نوشتم

بـاور نمی کردم حدیث معجرت را
آن لحظه های شــوم را مبهم نوشتم

وقتی رسالت را به دوش ات می کشیدی
این قصه را چون ابرها نم نم نوشتم

آخـر به زیر آن همه بی حرمتی ها
مانند مادر قامتت را خم نوشتم

شرمنده ام بی بی ، مهاجر را ببخشید
درد دلت را گر کمی درهم نوشتم

محمدبنواری(مهاجر)

 

کانال تلگرام سایت حرم شاه :

https://telegram.me/harameshah2

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کبوتر دل من صید دام زینب شد و آشیانه ی دل نیز بام زینب شد به روی مسند قدرت نشسته هرکس که میان زندگی
جمعه 29 آبان 1394 ساعت 11:3 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کبوتر دل من صید دام زینب شد

و آشیانه ی دل نیز بام زینب شد

به روی مسند قدرت نشسته هرکس که

میان زندگی خود غلام زینب شد

 

همین که واجبه الاحترام نام گرفت

مدینه محترم از احترام زینب شد

تمام زندگی اش بود وقف نام حسین

حسین نیز دلش وقف نام زینب شد

چهار امام نگهبان سایه اش بودند

و این مقدمه ای از مقام زینب شد

غروب کرد سری روی نیزه روز دهم

که این غروب طلوع قیام زینب شد

نگو اسیر شده ، این کمال بی شرمیست

تمام کوفه اسیر کلام زینب شد

به شام آمد و روز یزید را شب کرد

دوام کار حسین از دوام زینب شد

علی قدیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حضرت زینب(س)-مصائب باید سرود از حلم زینب ایها الناس باید که گفت از رکن مذهب ایها الناس با اشک چشمم
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 11:20 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت زینب(س)-مصائب

 

باید سرود از حلم زینب ایها الناس

باید که گفت از رکن مذهب ایها الناس

با اشک چشمم در مقاماتش نوشتم:

"استاد بی همتای مکتب" ایها الناس

آیا کسی مانند او در وادی عشق

کرده ادای حق مطلب ایها الناس؟

چادر نمازش سوخت اما کم نیاورد

گرچه شد از ماتم لبالب ایها الناس

دروازه ی ساعات بود و زینب ای وای

رقاصه ها بر دور مرکب ایها الناس

ناموس حق را بر سر بازار بردند

با حال و روز نامرتب ایها الناس

بزم شراب و خیزران... قاری قرآن

کوه حیا می سوخت از تب ایها الناس

جای تمام بچه ها او کعب نی خورد

در شام، قدش شد مورب ایها الناس

آنقدر این عالم بلا در جام او ریخت

بر کعبه ی غم شد ملقب ایها الناس

مانند زهرا شد... تعجب هم ندارد

این گریه های در دل شب ایها الناس

می آید امشب باز از کنج خرابه

سوز نوایش "ربی یا رب..." ایها الناس

با خطبه هایش شام را از پا درآورد

زینب و ما ادراک زینب ایها الناس

 

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فهم هر کس که رسیده خاکسار زینب است قلب ما گر درد دارد بی قرار زینب است چشم ما از خود ندارد اشک؛ زهرا
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:27 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فهم هر کس که رسیده خاکسار زینب است

قلب ما گر درد دارد بی قرار زینب است

چشم ما از خود ندارد اشک؛ زهرا لطف کرد

مثل چشمه، چشم شیعه اشک بار زینب است

ظاهراً کرب و بلا باشد خزان عمر او

در حقیقت روز عاشورا بهار زینب است

راه را تا کربلا نه تا خدا هموار کرد

این که ما در راه باشیم انتظار زینب است

ما رأیت گفته است الا الحسین کِی دیده است

روی خونین حسین آئینه دار زینب است

آمدن در قتلگاه و بوسه بر حنجر زدن

گفتن ذکر تقبّل افتخار زینب است

هرکه می گوید ندارد معجری باور نکن

نور هجده سر حجاب با وقار زینب است

صورت او شد کبود و آبرویش مال ماست

هر چه داریم امنیت از اعتبار زینب است

مشکل امر فرج با دست او وا می شود

بر خود مهدی قسم این کار کار زینب است

 جواد حیدری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کوکب دردانه عصمت نگین اش زینب است آیه ایاک نعبد ، نستعین اش زینب است رتبه ممسوسه فی ذات در تسخیر اوس
چهارشنبه 20 آبان 1394 ساعت 10:14 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کوکب دردانه عصمت نگین اش زینب است
آیه ایاک نعبد ، نستعین اش زینب است

رتبه ممسوسه فی ذات در تسخیر اوست
جلوه مستغرق رب، دستچین اش زینب است


کم ندارد چیزی از مادر بزرگش پس بگو
کربلا تا شام ، ام المومنین اش زینب است

واقعا زن نیست این ، پروردگار مردهاست
انقلاب کربلا مرد آفرین اش زینب است

اعتقادا سخت می باشد ولی شاید علی
گفت در محشر امیرالمومنین اش زینب است

خیمه های کربلا ام البنات اش زینب است
کشته های نینوا ام البنین اش زینب است

فاطمه زینب حسن زینب بیمبر زینب است
حیدر کرار لحن آتشین اش زینب است

مستجیر بیرق عباس گرچه شد حسین
پرچم صاحب لوا حبل المتین اش زینب است

آنکه بین ازدحام چشم های خیره سر
رو گرفت از دشمنان با آستینش زینب است

گرچه در بزم عبیدالله او پایین نشست
صبح محشر بانوی بالانشین اش زینب است

محمد جواد پرچمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این قاف عشق گودی گودال کربلاست در عین عشق شاهد گودال زینب است
دوشنبه 11 آبان 1394 ساعت 16:5 | بازدید : 53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

این قاف عشق گودی گودال کربلاست
در عین عشق شاهد گودال زینب است

 

محمد مهدی طهرانی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 14


سرِتو را هدف دشنه ی سنان کردند پس از تو خیمه ی اهلِ تو را نشان کردند زبان سرخ “دل” سبز می دهد برباد!
دوشنبه 11 آبان 1394 ساعت 15:54 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سرِتو را هدف دشنه ی سنان کردند
پس از تو خیمه ی اهلِ تو را نشان کردند
زبان سرخ “دل” سبز می دهد برباد!
دلِ مرا هدف خنجر زبان کردند

برای این که شود ظرف صبر من لبریز
هر آنچه زخم زبان بود امتحان کردند

به دست بسته مرا برده اند ؛ مثل علی
شبیه فاطمه قد مرا کمان کردند

بنای لشکر ابن زیاد غیرت نیست
نمانده مردی و حمله به ما زنان کردند

عمو که رفت همه کوفیان دلیر شدند
تمام دشمنی خویش را عیان کردند

عمو قبول نکرد از عدو امان نامه
تلافی اش سرِاطفال بی امان کردند

اسیرِدستِ مسلمان، امانِ جان دارد
فقط اسیر نبودم که قصد جان کردند

چه زخمهای عمیقی ست زخم چشم حرام
چه تیرهای نگاهی به من روان کردند

غم تو یک شبه یک عمر پیر کرد مرا
حواله ی لب تو چوب خیزران کردند

شاعر  : مظاهر کثیری نژاد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با مدد از کرامت زینب کنم آغاز حکایت زینب سرِ خورشید و عرش بالا هم بر زمین ارادت زینب عشق خواهد که عش
دوشنبه 11 آبان 1394 ساعت 15:53 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

با مدد از کرامت زینب

کنم آغاز حکایت زینب

سرِ خورشید و عرش بالا هم
بر زمین ارادت زینب
عشق خواهد که عشق آموزد
تحتِ دست و نظارت زینب

ما گدای علی و فاطمه ایم
دست ما و کرامت زینب
.
فاطمه سیده به نسوان و
ارث مادر سیادت زینب
.
در ادب هم مقام فاطمه و
مثل حیدر شجاعت زینب
.
ما اهالی عشق آبادیم
گوشه ای از ولایت زینب
.
هرکه را دیده ام مقدس شد
بوده تحت قداست زینب
.
التماس دعای ارباب است
به نماز و عبادت زینب
.
روز محشر پیمبران حتی
چشمشان بر شفاعت زینب
.
نکند فهم عقل کوته ما
جلوه ی بی نهایت زینب
.
او وزیر حسین و بنت حسین
شد دبیر سفارت زینب
.
هر چه گفتیم در مناقب او
بوده لطف و عنایت زینب
.
کرده خون اشک چشم مهدی را
روضه های اسارت زینب
.
از عَلیکُم بِعَمّتی دریاب
فرج از یک اشارت زینب
.
مایه ی فخر آل زهرا شد
در اسارت ، امارتِ زینب
.
کربلا را نموده کرب و بلا
انقلاب و کیاست زینب
.
خطبه هایش به کوفه وشام است
چشمه ای از مهابت زینب
.
اُسکُتوا را شنو ازاو و ببین
بیکران ِصدارت زینب
.
گفت با حق،” قلیل ما بپذیر”
عقلْ مبهوت، زین عبارت زینب
.
در بلا هم زبان او شاکر
نشنَوَد کس شکایت زینب
.
اجر ما کاشکی بنویسند
زینبیه.. زیارت زینب
.
.
زینب است و ولیهُ الله است
عمه جان بقیهُ الله است

شاعران:صمد علیزاده.امیر ایزدی. وحید دکامین


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


تعداد صفحات : 19


آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 25467
:: کل نظرات : 2052

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 12
:: تعداد اعضا : 1512

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,601
:: باردید دیروز : 2,769
:: بازدید هفته : 9,026
:: بازدید ماه : 79,348
:: بازدید سال : 450,881
:: بازدید کلی : 7,685,898
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب