close
مجتمع فنی تهران
حضرت حمزه (ع)
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت ای آن که نور عشق و شرف در جبین توست روشن سرای دل زچراغ یقین توست تو حمزه ای
چهارشنبه 30 تير 1395 ساعت 15:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت

 

ای آن که نور عشق و شرف در جبین توست

روشن سرای دل زچراغ یقین توست

تو حمزه ای و آینه ی جان مصطفی

عشق و امید در همه جا همنشین توست

در یاری رسول خدا، جان دشمنان

آتش گرفته از نفس آتشین توست

مهر  رسول نور تو را برده سوی نور

این رشتۀ سعادت و حبل المتین توست

بر روی مرگ خنده زدی در شب وداع

تا گفت مصطفی که شب آخرین توست

ای سرو سربلند و سرافراز باغ دین

از چه به خاک غم ،سر شور آفرین توست

ازآن زمان که ریخته خونت به روی خاک

صحرای لاله زار احد شرمگین توست

ای مصحف عظیم رشادت ، شهادتت

حسن ختام و مطلع فصل نوین توست

از اشک فاطمه زدل خاک گل دمید

آن جا که زیر خاک تن نازنین توست

آمد احد«وفایی» وگفتا که این حریم

تصویری از شجاعت و عزم متین توست

 

سید هاشم وفائی

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,



حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت بنویسیم از مسیر بهشت باید از این سعود پاک نوشت باید از عزتی فرا تر گفت نه
چهارشنبه 30 تير 1395 ساعت 15:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت

 

بنویسیم از مسیر بهشت

باید از این سعود پاک نوشت

باید از عزتی فرا تر گفت

نه عمو ، یاور پیمبر گفت

تا که آن پیر سر بلند آمد

نفس هر که بود بند آمد

آمده عبد عشق خود باشد

مرد رزم آور احد باشد

سمت او تا که هر که می آید

لرزه ای حول مکه می آید

جهل اعراب را به رزم آورد

قلم این جلوه را به نظم آورد

گر که الگوی هر نبرد شده

او جوانیست پیرمرد شده

خون کفر از شجاعتش جاری

دین حق در ابهتش جاری

شرح صدرش به قدر اسلام و

شیر مردان صدر اسلام و

قدر ظرفش اگر چه ظرفی نیست

چشمه ای از علی ست حرفی نیست

سجده ی عشق او قبول شده

بازوی لشکر رسول شده

دین کجا کار با نفر دارد ؟!!

چه کسی این وسط جگر دارد !؟

مرد وقتی که نیتش زیباست

در ره حق حمیتش زیباست

کشته ی غمزه ی رسول الله

حضرت حمزه ی رسول الله

عشق اینگونه جلوه گر می شد

حمزه اینگونه خون جگر می شد

رقص خون در مقابل دلبر

پیش چشمان اشک پیغمبر

خون به مردان رند می آید...

و صد افسوس هند می آید

بدنی پاره پاره واویلا

دل بی راه چاره واویلا

کار این دل چه چیز جز آه ست

وای من چون صفیه در راه است

از خجالت زمین خجل شده بود

خاک از خون حمزه گل شده بود

خواهرش می رسید وا می ماند

باید این نعش پاره را پوشاند

احمد آرام عباش را وا کرد

خار و خاشاک را مهیا کرد

قصه با این رویه می گذرد

غصه های صفیه می گذرد

قاتلش آن طرف عرق می خورد

برگ تاریخ دین ورق می خورد

صحبت از یک عموی دیگر شد

غم و اندوه شیعه از سر شد

روضه هایی که مو به مو گفتند

کودکانی عمو عمو گفتند

شده اوضاع خیمه ها در هم

دشت و یک مشت مرد نا محرم

تا عمو رفت هی کتک خوردند

بی هوا گوشواره را بردند

کاش اینجا هم ای نبی بودی

فکر اندوه زینبی بودی !!

چه عذابی کشید این خواهر

تا به نیزه رسید این خواهر

پیش چشمان خواهری مضطر

رفته بر روی نی ز پهلو سر

 

مجتبی کرمی

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,



غزوه ی ذوالعشیره در مدحت اتّکا کرده است بر ابواء شیر میدان روزهای نبرد قوت بازوی رسول الله پسر مشرک
چهارشنبه 30 تير 1395 ساعت 15:14 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزوه ی ذوالعشیره در مدحت
اتّکا کرده است بر ابواء
شیر میدان روزهای نبرد
قوت بازوی رسول الله

 

پسر مشرک ابوطلحه
حتما از ضربه ی تو دم زده است
رقص شمشیر حیدری وارت
غزوه ی بدر را رقم زده است

در احد مثل شیر جنگیدی
یک نفر در کمین جان تو بود
بعد تو غصه ی سپاه خدا
غصه ی زخم بی امان تو بود

ناله زد حضرت رسول الله
از غم هجر سیدالشهدا
فاطمه گریه کرد حضرت گفت
ما اَصابَ بِمِثلِکَ اَبَداً

چه قَدر داغ بر دلم مانده
چه کسی حمزه ی مرا کشته
از خدا بی خبر غریبانه
حمزه ام را چه بی حیا کشته

جگرش را گرفت بر دندان
تا که آتش زند به هر جگری
بدنش را چطور مثله کرد
که نمانده دگر از او اثری

سینه ی حمزه را دریدندو
جگرش را بخورد هم دادند
من بمیرم میان این صحرا
چه کسانی به جانش افتادند

تا صفیه به دیدنش آمد
حمزه اش را غریب و تنها دید
بدن مثله برادر را
بروی خاک داغ صحرا دید

من بمیرم برای زینب که
شاهدضربه های آخر بود
آن چه او را عذاب داد آن روز
ناله جانگداز مادر بود

نیزه داران هجوم آورند
یک نفر می کشید مویش را
یک نفر پا گذاشت روی تنش
تا بّبُرد رگ گلویش را

محمدصادق باقی زاده

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,



ای مسیحا دم رسول الله چون علی مرهم رسول الله سپر محکم رسول الله عزّت پرچم رسول الله حمزه، ای افتخار
چهارشنبه 30 تير 1395 ساعت 15:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای مسیحا دم رسول الله
چون علی مرهم رسول الله
سپر محکم رسول الله
عزّت پرچم رسول الله

حمزه، ای افتخار اسلامی
مظهر اقتدار اسلامی

در عبادت قیامتی داری
با مناجات اُلفتی داری
بین میدان شجاعتی داری
به علی چه ارادتی داری
آسمان زیر گام های شماست
آخر عشق ابتدای شماست

قد احمد ز غصّه ات تا شد
تا که یک نیزه بر تنت جا شد
آه بالا سرت چه غوغا شد
بر سَرِ غارت تو دعوا شد
لشگری دور پیکرت آمد
جگرت را زنی به دندان زد

گرچه خیلی بلا سرت آمد
گرچه قاتل برابرت آمد
تا کنار تو خواهرت آمد
یک عبا روی پیکرت آمد
تا نبیند صَفیه حالت را
وای از روضه های کرب و بلا

کربلا دِشنه دارها بودند
یک نفر نه هزارها بودند
وسط نیزه زارها بودند
روی سینه سوارها بودند
آبروی قبیله غارت شد
پیش زینب به تن جسارت شد

حرم الله در خطر افتاد
ردّ شلاّق بر کمر افتاد
خواهری بین صد نفر افتاد
بین بازار و هر گذر افتاد
همه دیدند ضعف تن ها را
مَردها می زدند زن ها را

شاعر؟؟؟

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,



مسافر دیار ری ، ز حلقه ی بلا منم آن که بود زیارتش ، شبیه کربلا منم من از تبار عترتم ، ز خاندان عصمتم ک
چهارشنبه 30 تير 1395 ساعت 14:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مسافر دیار ری ، ز حلقه ی بلا منم
آن که بود زیارتش ، شبیه کربلا منم

من از تبار عترتم ، ز خاندان عصمتم
کشته ی جام محنتم ، همسفر بلا منم

 

منم به کوی دل مقیم ، عبد خداوند عظیم
منم کریم بن کریم ، زاده ی مجتبی منم

فروغ شمع انجمن ، امیر وادی سخن
نواده ی نسل حسن ، ز آل مرتضی منم

نور خدای دادی ام ، به راه حق منادی ام
عبد امام هادی ام ، ولی اولیا منم

چهار امام دیده ام ، حدیثشان شنیده ام
رنج و بلا کشیده ام ، وارث نینوا منم

به ری هر آن که زائر است ، به کربلا مسافر است
به اهل عشق ظاهر است ، که کعبه ی ولا منم

مهر دیار مشرقین ، به فاطمه نور دوعین
ناله زن داغ حسین ، به اشک و گریه ها منم

شبیه او شدم غریب ، به راه دلبر و حبیب
اجل بود مرا طبیب ، به غصه آشنا منم

غریب دور از وطنم ، لاله ی دشت و دمنم
عبد شه بی کفنم ، بر او به اقتدا منم

دلم که بین سینه بود ، به هر تپش نوحه سرود
به محنت ماه کبود ، اسیر و مبتلا منم

در دل من به زمزمه ، بزم عزاست قائمه
کشته ی داغ فاطمه ، ز جور اشقیا منم

محمد مبشری

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,



حمزه که جان عالم و آدم فدای او لب باز می‌کنم که بگویم رثای او مردی که در شجاعت و هیبت نمونه بود در غی
چهارشنبه 30 تير 1395 ساعت 14:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حمزه که جان عالم و آدم فدای او
لب باز می‌کنم که بگویم رثای او

مردی که در شجاعت و هیبت نمونه بود
در غیرت و شکوه و شهامت نمونه بود

الگوی اهل سرّ و یقین بود طاعتش
یعنی زبانزد همه می‌شد عبادتش

شیر خدا و شیر نبی، فارس العرب
در انتهای جاده‌ی مردانگی، ادب

هم یکه تاز عرصه‌ی جنگ و نبردها
هم آشنای بی کسی اهل دردها

هنگام رزم و حادثه مردی دلیر بود
خورشید آسمانی و روشن ضمیر بود

بالا گرفت روز اُحد تا که کارزار
شد آسمان روشن آن روز تارِ تار

آتشفشان چشم اُحد هم گدازه ریخت
از بس از آسمان و زمین خون تازه ریخت

حمزه در آن میانه که گرم قتال شد
کم کم برای حمله‌ی‌ دشمن مجال شد

آنقدر روبهان به شکارش کمین زدند
تا نیزه‌ای به سینه‌ی آن نازنین زدند

حمزه که رفت قلب رسول خدا شکست
خورشید چشم‌های رئوفش به خون نشست

لبریز زخم بود و جراحت دل نبی
از دست رفته بود همه حاصل نبی

میدان خروش ناله‌ی‌ واویلتا گرفت
عالم برای غربت حمزه عزا گرفت

جانم فدای پیکر پاک و مطهرش
جانم فدای زخم فراوان پیکرش

اما هنوز غربت آن روز مانده بود
داغی عظیم بر دل عالم نشانده بود

خواهر کنار جسم برادر رسید و بعد
آهی ز داغ لاله‌ی پرپر کشید و بعد

پیمانه‌های صبر دل او که جوش رفت
آنقدر ناله زد که همان جا ز هوش رفت

اما دلم گرفته از اندوه دیگری
دارم دوباره ماتم مظلومه‌خواهری

زینب غروب واقعه را غرق خون که دید
از خیمه تا حوالی گودال می‌دوید

ناگاه دید در دل گودال قتلگاه
درخون تپیده پیکر سردار بی‌سپاه

«پس با زبان پُر گله آن بضعه‌ی‌ بتول
رو کرد بر مدینه که یا أیها الرسول

این کشته‌ی‌ فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست»

یوسف رحیمی

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,



از شیر غیر از شیر بودن برنمی آید یعنی که درپای شما جز سر نمی آید از سینه ات جز عشق احمد درنمی آید مثل
سه شنبه 29 تير 1395 ساعت 18:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از شیر غیر از شیر بودن برنمی آید
یعنی که درپای شما جز سر نمی آید
از سینه ات جز عشق احمد درنمی آید
مثل تو درکل عرب دیگر نمی آید
تو حمزه ای سنگر شدی حتی پیمبر را
اسم تو تارومار کرده کل لشگررا
وقتی که افتادی زمین دین هم زمین افتاد
پای تنت پیغمبر اکرم زمین افتاد
حتی امیرالمومنین محکم زمین افتاد
زهرا میان خانه ازاین غم زمین افتاد
مثله شدی یعنی عبا لازم شدی دیگر
بالاترین داغ بنی هاشم شدی دیگر
بالا تنت آمد همینکه خواهری جان داد
حرف عبا شد پابه پایش مادری جان داد
با روضه های ثانی پیغمبری جان داد
شمشیرها آمد علی اکبری جان داد
یک کوچه وا شد ازروی مرکب سوار افتاد
کل حرم مثل علی به احتضار افتاد
آیات قرآن را روی سرنیزه ها بردند
سر را جدا بردند و پیکررا جدا بردند
کار جوانان شد علی را بانوا بردند
با چه عذابی نوررا بین عبا بردند
عمه اگربیرون نمی آمد پدر میمرد
بابا خودش دروقت تشییع پسر میمرد


سید پوریا هاشمی

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,



شعر روضه حضرت حمزه سیدالشهداء (ع) تا همیشه غمت بر این دلهاست گریه بر تو سفارش طاها ست در مقامت همین
دوشنبه 28 تير 1395 ساعت 9:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر روضه حضرت حمزه سیدالشهداء (ع)


تا همیشه غمت بر این دلهاست

گریه بر تو سفارش طاها ست

در مقامت همین بس است نبی

گفت حمزه سیدالشهدا ست

 ای عموی نجیب پیغمبر

تکیه گاه غریب پیغمبر

اسدالله غزوه های رسول

وقت غمها حبیب پیغمبر

همه جا یار مصطفی بودی

تو مددکار مصطفی بودی

هر زمانی که اذیتش کردند

تو طرفدار مصطفی بودی

رفتی و در مدینه غوغا شد

باب توهین به مصطفی وا شد

بعد پیغمبر و تو و جعفر

آتش کینه سهم زهرا شد

من بمیرم چه بر سرت آمد  

چه به احوال پیکرت آمد

عالمی سوخت آن زمانی که

سر نعش تو خواهرت آمد

خواهرت قد کمان رسید از راه

ضجه میزد به ناله ای جانکاه

تا که چشمش به پیکرت افتاد  

گفت وا حمزتا ! رسول الله

 خواهر تو ندید پیکر تو  

که چه آورده هند بر سر تو

خارها و عبا کمک کردند

که نمیرد عزیز خواهر تو


خواهرت را کسی اسیر نکرد

از خجالت که سر به زیر نکرد

دختر نازدانه ات هرگز

گیسویش بین پنجه گیر نکرد



ابوالفضل عطاری
 

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,



شعر شهادت حمزه سیدالشهدا علیه السلام تا همیشه غمت بر این دلهاست گریه بر تو سفارش طاها ست در مقامت
دوشنبه 28 تير 1395 ساعت 9:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعر شهادت حمزه سیدالشهدا علیه السلام

تا همیشه غمت بر این دلهاست
گریه بر تو سفارش طاها ست

در مقامت همین بس است نبی
گفت حمزه    سیدالشهدا ست
......
ای عموی نجیب پیغمبر
تکیه گاه غریب پیغمبر

اسدالله غزوه های رسول
وقت غمها حبیب پیغمبر
.........
همه جا یار مصطفی بودی
تو مددکار مصطفی بودی

هر زمانی که اذیتش کردند
تو طرفدار مصطفی بودی
. ........

رفتی و در مدینه غوغا شد
باب توهین به مصطفی وا شد

بعد پیغمبر و تو و جعفر
آتش کینه سهم زهرا شد
.........
من بمیرم چه بر سرت آمد
چه به احوال پیکرت آمد

عالمی سوخت آن زمانی که
سر نعش تو خواهرت آمد
.........
خواهرت قد کمان رسید از راه
ضجه میزد به ناله ای جانکاه

تا که چشمش به پیکرت افتاد
گفت وا حمزتا !    رسول الله
........
 خواهر تو ندید پیکر تو
که چه آورده هند بر سر تو

خارها و عبا کمک کردند
که نمیرد عزیز خواهر تو
.......


خواهرت را کسی اسیر نکرد
از خجالت که سر به زیر نکرد

دختر نازدانه ات هرگز
گیسویش بین پنجه گیر نکرد
..........

ابوالفضل عطاری

 

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,



عمویم حمزه یاری با وفا بود حبیب و یاور دین خدا بود سپاهِ لشگرم را، بود رهبر شهیدان را امیر و شاه و سر
پنجشنبه 08 مرداد 1394 ساعت 11:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عمویم حمزه یاری با وفا بود
حبیب و یاور دین خدا بود
سپاهِ لشگرم را، بود رهبر
شهیدان را امیر و شاه و سرور

 

جوانمردی غلامِ حلقه گوشش
فتوت بوده، مست و، جرعه نوشش
شجاعت، عاشقِ مردانگی اش
مروَّت، کرده عمری بندگی اش
خدیجه، همسر و هم یارِ من بود
ابوطالب، به شِعب، غمخوارِ من بود
چو آن دو از برِ من، پَر کشیدند
علی و حمزه، بر یاری دویدند
علی دائم به حالِ پاسداری
عمو می زد به دشمن، زخمِ کاری
عمویم با غم و درد و محن، ساخت
به راهِ عشقِ من دین و دلش، باخت
به میدانِ قضا، سرلشگر من
به وقتِ بی کسی، او یاورِ من
به هر میدان، جلودارِ سپه بود
نمک نشناس ها، او بی گنه بود
به مثلِ حمزه، مظلومی ندیدم
بسانِ عمه مغمومی ندیدم
بگویید، دخترم زهرا بیاید
دمی او عمه را یاری نماید
الا ای راحتِ قلبِ پیمبر
بگردان روی خواهر، از برادر
در این شرحِ مصیبت، دل کجا رفت؟
کجا دل، غیرِ دشتِ کربلا رفت
به صحرایی که چشمِ دختِ حیدر
فتاده برگلی در خون شناور
اگر اینجا صفیّه بوده نالان
خدا داند، ندیده جسم عریان
اگر شد جسم حمزه پاره پاره
نشد پامال مرکب ها دوباره
الّا «حیرانِ» در غم ها و ماتم
مگو دیگر ز رنج و دردِ خاتم

شاعر : حسین رضایی

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



می رفت تا که دِینِ خودش را ادا کند این دشت را به تیر غمش مبتلا کند تنهاترین مدافع اسلام، یک نفس می ر
چهارشنبه 07 مرداد 1394 ساعت 16:20 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


می رفت تا که دِینِ خودش را ادا کند
این دشت را به تیر غمش مبتلا کند

تنهاترین مدافع اسلام، یک نفس
می رفت مثل باد که طوفان به پا کند

آتش گرفته بود دل لشگر از تبش
می خواست حاجت جگرش را روا کند

اما ز دور، نیزه ای او را نشان گرفت
باید صَفیّه در حرم او را دعا کند

افتاد روی خاک و تنش پاره پاره شد
کو یک نفر که مادر او را صدا کند

دارد صَفیّه خواهرش از راه می رسد
گویید مصطفی کفنی دست و پا کند

یا لااقل عبای خودش را در آورد
این جسم پاره جمع، به زیر عبا کند

دارد صَفیّه خواهرش از راه می رسد
چشمش به جسم حمزه نیفتد، خدا کند

شاعر دوباره حال و هوایش عوض شد و
باید اشاره ای ز غم کربلا کند

اینجا صَفیّه زیر عبا دید حمزه را
او را اگر برهنه ببیند چه ها کند

رضاباقریان

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



نیزه ها را سمت پهلویش ز بس انداختند حامیِ دین نبی را از فرس انداختند بی نَسَب ها چارسویش را گرفتند و
چهارشنبه 07 مرداد 1394 ساعت 16:19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نیزه ها را سمت پهلویش ز بس انداختند
حامیِ دین نبی را از فرس انداختند

بی نَسَب ها چارسویش را گرفتند و سپس
حمزه را چون شیر در کنج قفس انداختند

سینه اش را چاک دادند و به روی خاک ها
مُثلِه و صدپاره جسمش را سپس انداختند

هر یک از اعضاء جسم او به صحرا پخش شد
دستهایش را میان خاروخس انداختند

آنقدَر پامال سُمِ اسبها شد پیکرش
عاقبت یار نبی را از نفس انداختند

با تمام این مصیبت ها، کفن شد پیکرش
از فرس افتادنش را هم ندیده خواهرش

رضاباقریان

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



آشفته دل و شیفته و عاشق رهبر آن یاور دین نبوی، یار پیمبر مستِ گلِ رخسار نبی، واله و شیدا پروانه صفت،
چهارشنبه 07 مرداد 1394 ساعت 8:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آشفته دل و شیفته و عاشق رهبر
آن یاور دین نبوی، یار پیمبر
مستِ گلِ رخسار نبی، واله و شیدا
پروانه صفت، او به طوافِ گلِ دلبر
دلداده ودلباختۀ ، احمد مختار

افروخته و سوخته و دلبر و یاور
او شمع ِ فروزانِ بنی هاشمیان بود
می سوخت، که تا نور دهد، بهرِ پیمبر
یکتا به جوانمردی و او اشجع مردان
در عرصۀ میدانِ قضا، شیرِ دلاور
او سید و سالارِ شهیدانِ اُحُد شد
در راه نبی مُثله شده چون گلِ پرپر
تا دید نبی جسم به خون خفته حمزه
گفتا که دوباره شده ام بی کس و یاور
ناگه ز قفا، فاطمه و عمه رسیدند
این صحنه زند بر دلِ هر عاشقی آذر
گفتا به صفیّه که برو تاب نداری
تا بلکه ببینی بدن زار برادر
احمد به جلوداری و عمه به توسل
چشم علی و فاطمه پُر گشته ز کوثر
تا دید صفیّه بدن مثله ی حمزه
افتاد به خاک غم و گفت خاک بر این سر
ای کاش برادر که ز بعد تو بمیرم
ای کشتۀ مظلومِ به خون گشته شناور
این صحنه به ناگه، دلِ آشفتۀ جان را
تا کرب و بلا بُرده، به نزد شه بی سر
آن لحظه که زینب شده مشغولِ تماشا
بر جسم به خون خفتۀ صد چاک برادر
می گفت حسین جان و سوی علقمه می رفت
آخر چه کند با غمِ عباسِ دلاور
فریاد برآورد، به سوز و به دوصد آه
«حیران» مگشا پرده ز رسوائی معجر

آشفته دل و شیفته و عاشق رهبر
آن یاور دین نبوی، یار پیمبر
مستِ گلِ رخسار نبی، واله و شیدا
پروانه صفت، او به طوافِ گلِ دلبر
دلداده ودلباختۀ ، احمد مختار
افروخته و سوخته و دلبر و یاور
او شمع ِ فروزانِ بنی هاشمیان بود
می سوخت، که تا نور دهد، بهرِ پیمبر
یکتا به جوانمردی و او اشجع مردان
در عرصۀ میدانِ قضا، شیرِ دلاور
او سید و سالارِ شهیدانِ اُحُد شد
در راه نبی مُثله شده چون گلِ پرپر
تا دید نبی جسم به خون خفته حمزه
گفتا که دوباره شده ام بی کس و یاور
ناگه ز قفا، فاطمه و عمه رسیدند
این صحنه زند بر دلِ هر عاشقی آذر
گفتا به صفیّه که برو تاب نداری
تا بلکه ببینی بدن زار برادر
احمد به جلوداری و عمه به توسل
چشم علی و فاطمه پُر گشته ز کوثر
تا دید صفیّه بدن مثله ی حمزه
افتاد به خاک غم و گفت خاک بر این سر
ای کاش برادر که ز بعد تو بمیرم
ای کشتۀ مظلومِ به خون گشته شناور
این صحنه به ناگه، دلِ آشفتۀ جان را
تا کرب و بلا بُرده، به نزد شه بی سر
آن لحظه که زینب شده مشغولِ تماشا
بر جسم به خون خفتۀ صد چاک برادر
می گفت حسین جان و سوی علقمه می رفت
آخر چه کند با غمِ عباسِ دلاور
فریاد برآورد، به سوز و به دوصد آه
«حیران» مگشا پرده ز رسوائی معجر

شاعر : حسین رضائی ( حیران )

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



یا سید الکریم... اينجا ديار گريه كن ها از قديم است دولت سراي حضرت عبدالعظيم است صاحب لواي اين حرم شا
دوشنبه 06 بهمن 1393 ساعت 19:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا سید الکریم...

اينجا ديار گريه كن ها از قديم است

دولت سراي حضرت عبدالعظيم است

صاحب لواي اين حرم شاهي كريم است

تنها پناه بي پناهان اين حريم است

 

با لطف اين آقا گدا عبد خدا شد

هرسائلي در اين حرم حاجت روا شد

 

بوي حسن دارد ضريح دل ربايش

قربان رنگ سبز اين گلدسته هايش

اينجا غمي ديرينه دارد گريه هايش

اين سرزمين خيلي گران باشد بهايش

 

اين خاك را وعده به يك نامرد دادند

داغ حسين را بر دل زهرا نهادند

 

شبهاي جمعه نيمه شبها تا سپيده

بر روي اسرارش خدا پرده كشيده

از راه مي آيد زني قد خميده

لب ميگذارد روي حلقوم بريده

 

فريادهاي يا بني پا بگيرد

حيدر بيايد بازوي زهرا بگيرد

 

روضه نميخواهد تني كه سر ندارد

قربان آن آقا كه انگشتر ندارد

يك تكه اي سالم همه پيكر ندارد

جايي براي بوسه ي مادر ندارد

 

گيسوي خود را ريخته روي گلويش

مادر بود اينگونه شكل گفتگويش

 

گويد بنيّ يا بنيّ يا بنيّ

برخيز آمد مادرت زهرا بنيّ

ديدم خودم در عصر عاشورا حسين جان

افتاده بودي زير دست و پا بنيّ

 

من بي وضو موي تو را شانه نكردم

حالا به دنبال سرت بايد بگردم

 

از تشنگي لبهاي عطشانت به هم خورد

تركيب ابروها و چشمانت به هم خورد

از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد

آيه آيه نذر قرآنت به هم خورد

 

راه تو را در گودي گودال بستند

بر پيكر تو نيزه ها را مي شكستند

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



یا سید الشهدا... دنیا مثال حمزه علمدار دیده ؛ نه! پیغمبر شبیه تو غمخوار دیده ؛ نه! کوه احد ز خویش قوی تر ندیده بود مانند تو امیر قلندر ندیده بو
جمعه 24 مرداد 1393 ساعت 11:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا سید الشهدا...

دنیا مثال حمزه علمدار دیده ؛ نه!

پیغمبر شبیه تو غمخوار دیده ؛ نه!

کوه احد ز خویش قوی تر ندیده بود

مانند تو امیر قلندر ندیده بود

وقتی که تو مدافع آزادگی شدی

روح شُکوه مردی و مردانگی شدی

تو راستی برای پیمبر سپر شدی

روزی که این به شیعه جگر بی جگر شدی

مصلح شدن نصیب کسی می شود که او

سرتا به پا مطیع رسول است مو به مو

تو عاشق تمام عیار پیمبری

شش دُنگ تحت پوشش فرمان حیدری

یک ذره ام ارادت اعداء نداشتی

بالاتر از اراده ی زهرا نداشتی

آری تو عبد صالح درگاه ایزدی

تنها به نام فاطمه شمشیر می زدی

در صحنه ی نبرد علیِِ مجسمی

شیر خدا و شیر رسول مکرمی

از بس که پاره پاره شد از تیغ تو ستم

شد پاره پاره پیکرت ای صاحب علم

ای آنکه طعم نیزه و خنجر کشیده ای

آیا تَن امام ، به گودال دیده ای؟

حمزه ، آیا امام بی کفن شنیده ای؟

یا طعم نیزه را به دهانت چشیده ای؟

آیا شده به نیزه شوی قاری سپاه؟

یا که کُنی به نیزه علمداری سپاه؟

آیا شده عمود به فرقت فرو رود؟

یا جای آب دِشنه به حلقت فرو رود؟

حمزه ؛ هنوز قوم جگر خوار جانی اند

اما قسم به خون تو این قوم فانی اند

 

شاعر ؟

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



شب جمعه و دلم در حرمت زار شده عقده ها در دل من باز تلنبار شده آنقدر شأن تو بالاست كه حتي عيسي با كمي خواندن اوصاف تو بيمار شده بهترين نقطه ي ت
پنجشنبه 23 مرداد 1393 ساعت 9:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شب جمعه و دلم در حرمت زار شده

عقده ها در دل من باز تلنبار شده

آنقدر شأن تو بالاست كه حتي عيسي

با كمي خواندن اوصاف تو بيمار شده

بهترين نقطه ي تفريحي تهران حرمت

شهر ما با قدمت سكه ي بازار شده

آنقدر محترمي كه همه شاهت خوانند

علوي خصلتي و حرمتت اجبار شده

در حرم صحبت ميخ در و مادر ممنوع

حسني هست و بر اين غصه گرفتار شده

در حرم بودم و ناگه دل زارم خون شد

دل من با غم يك مرد عزادار شده

شاه لطف است ولي در وطنش هست غريب

پسر نجمش اينجاست ، حرم دار شده

شاعر : مهدي برجلو

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



عبا رسید که گرما به پیکرت نرسد و گرد و خاک به موی مطهرت نرسد عبارسید به جسمت قبول حرفی نیست ولی خداکند از راه خواهرت نرسد اگر رسید به مقتل دع
سه شنبه 21 مرداد 1393 ساعت 20:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عبا رسید که گرما به پیکرت نرسد

و گرد و خاک به موی مطهرت نرسد

عبارسید به جسمت قبول حرفی نیست

ولی خداکند از راه خواهرت نرسد

اگر رسید به مقتل دعا کن ان لحظه

کسی برای جدا کردن سرت نرسد

تلاش کن به روی خاک تشنه هم بودی

صدای وا عطشایت به مادرت نرسد

تنت توسط سر نیزه جا به جا نشود

خداکند که دگر حرف بوریا نشود

 

به روی حنجرت از زخم بود اثر یانه؟

تونیزه خورده ای اصلا زپشت سر یانه؟

به جای دفن،زمانی که بر زمین بودی

سوار اسب رسیدند ده نفر یانه؟

تنت به روی زمین مانده است در گودال؟

شدی مقابل خواهر بدون سر یانه؟

عبور کرده ای از کوچه یهودی ها

زدند سنگ به سمتت ز هر گذر یانه؟

به غیر شام که در ان نبود هم نفسی 

سری به نیزه نبوده بلند پیش کسی

 

 

به شام قافله را با عذاب اوردند

برای دست یتیمان طناب اوردند

مگرکه طشت زر و چوب خیزران کم بود؟

که بعدچند دقیقه شراب اوردند

به روی نیزه سر شیر خواره را عمدا

درست پیش نگاه رباب اوردند

برای اینکه دلش بیشتر به درد اید

مدام روبرویش ظرف اب اوردند

به روی نیزه دشمن تمام هستش رفت

نه شیر خواره که گهواره هم ز دستش رفت

 

 

شاعر : علی زمانیان

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



ﻣﯿﺎن ﻗﻮم و ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺳﺮآﻣﺪی ﺣﻤﺰه ﺑﻪ ﭘﻬﻠﻮاﻧﯽ و ﻣﺮدی زﺑﺎﻧﺰدی ﺣﻤﺰه درون ﺳﯿﻨﻪ ی ﺧﻮد ﻧﻮر ﻫﺎﺷﻤﯽ داری ﻋﻤﻮی ﺧﻮب ﻋﻠﯽ و ﻣﺤﻤ
سه شنبه 21 مرداد 1393 ساعت 12:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ﻣﯿﺎن ﻗﻮم و ﻗﺒﯿﻠﻪ ﺳﺮآﻣﺪی ﺣﻤﺰه
ﺑﻪ ﭘﻬﻠﻮاﻧﯽ و ﻣﺮدی زﺑﺎﻧﺰدی ﺣﻤﺰه
درون ﺳﯿﻨﻪ ی ﺧﻮد ﻧﻮر ﻫﺎﺷﻤﯽ داری
ﻋﻤﻮی ﺧﻮب ﻋﻠﯽ و ﻣﺤﻤﺪی ﺣﻤﺰه

 

آﺋﯿﻨﻪ ای و از ﺟﻠﻮات ﻣﺤﻤﺪی
ﺗو ﺷﯿﺮ ﺑﯿﺸﻪ ی ﻏﺰوات ﻣﺤﻤﺪی
ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﺣﺰب ﺧﺪا از ﺑﺮای ﺗﻮﺳﺖ
ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﻀﺮت "ﺻﻠﻮات ﻣﺤﻤﺪی"

 

 

علیرضا خاکساری

 

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



مرا با اشك، الفت از قدیم است كه مرغ دل به صحن غم مقیم است محبین ! خون ز ابر دیده بارید عزای حمزه و عبدالعظیم است
سه شنبه 06 خرداد 1393 ساعت 10:15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
مرا با اشك، الفت از قدیم است
كه مرغ دل به صحن غم مقیم است
محبین ! خون ز ابر دیده بارید
عزای حمزه و عبدالعظیم است
 
رضا رسولی



یاکریم هوای پیغمبر مستحق دعای پیغمبر حامی باوفای پیغمبر عموی باصفای پیغمبر همه جا یاور رسول ا
جمعه 01 شهريور 1392 ساعت 9:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

یاکریم هوای پیغمبر

مستحق دعای پیغمبر

حامی باوفای پیغمبر

عموی باصفای پیغمبر 

 

همه جا یاور رسول الله

حیدر دیگر رسول الله

 

شیر میدان غزوه هایی تو

یل اردوی مصطفایی تو

یار و همرزم مرتضایی تو

تیغ برنده ی خدایی تو

 

غیرت جاری ات تماشایی ست

ضربه ی کاری ات تماشایی ست

 

از بزرگان مومنین هستی

از دبیران درس دین هستی

خار چشمان مشرکین هستی

شک ندارم که بهترین هستی

 

کاشف الکرب احمد مختار

اسدالله ای سپه سالار

 

اَحَد از شوکت تو میخواند 

اُحُد از غربت تو میخواند

نبی از قربت تو میخواند

علی از هیبت تو میخواند

 

سر نیزه نشانه رفته تورا

چشم بد دور سیدالشهدا

 

تاکه زوبین اجاره کرد وحشی

جدلت را نظاره کرد وحشی

شکمت را اشاره کرد وحشی

پهلویت پاره پاره کرد وحشی

 

از اشارات سخت سر نیزه 

نفست بند آمد ای حمزه

 

علم افتاده است؟ فدای سرت

من به قربان زخم بال و پرت

چه خبر گشته است به دور و برت

زیر دندان هنده است جگرت

 

آخرالامر اسیر و یکه شدی

وای من تکه تکه تکه شدی

 

ای محاسن سپید آل الله

همه چشم و امید آل الله

ای غیور شهید آل الله

ای عموی رشید آل الله 

 

ذکر و خیر تو بر لب همه است

زائر تربت تو فاطمه است

 

از بلا ، کربلا به یاد آمد

از نوا ، نینوا به یاد امد

از جفا ، نیزه ها به یاد آمد

از عبا ، بوریا به یاد آمد

 

کاش در کربلا پیمبر بود

یا که  مقداد بود و حیدر بود

 

کربلا غرق در محن شده یود

کربلا قحطی کفن شده بود

تشنه لب پاره پاره تن شده بود

مثل یک لایه پیرهن شده بود

 

نیزه ای که به پهلویش کردند

گرگ ها از تنش در آوردند

شاعر: عليرضا خاكساري

 

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



اشعار شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا(ع) - رضا رسول زاده جگرت نیست... قوت بازوي من بود كه افتاده
جمعه 01 شهريور 1392 ساعت 9:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

جگرت نیست...

 

قوت بازوي من بود كه افتاده به خاك

همه ي نيروي من بود كه افتاده به خاك

 

اين همان است كه ياري ولايت مي كرد

مثل يك شير ز اسلام حمايت مي كرد

 

در احد هر كه به خون جگرش مي گريد

هر پسر بر سر نعش پدرش مي گريد

 

اي عمو جان يه سر پيكر تو گريه كنم

من به جاي پدر و مادر تو گريه كنم

 

مثل تو هيچ كسي كشته در اين صحرا يست

به خدا هيچ كسي چون تو شهيد ، اینجا نيست

 

چه سرش آمده هر عضو تنش مثله شده

گوش و بيني و دو دست و دهنش مثله شده

 

فكري امروز به حال بدنش بايد كرد

شده با خار و علف هم كفنش بايد كرد

 

صورتش زود بپوشان كه ز ره خواهر او

تا رسد خاك به سر ريزد بالا سر او

 

خواهرش گر برسد موي پريشان بكند

دشت را گريه ي او شام غريبان بكند

 

در غم دلبر خود پاره گريبان بكند

خواهرانه دل ما را همه سوزان بكند

 

مگذاريد صفيه برسد تا اينجا

مگذاريد ببيند رخ خونينش را

 

لحظه اي سخت تر از ماندن من اينجا نيست

بدنت مانده ولي بر تو چرا اعضا نيست ؟

 

زرهت پاره ، كمان و سپرت باقي هست

جگرت نيست ولي شكر ، سرت باقي هست

 

باز هم شكر عمو، رأس تو بر نيزه نرفت

باز هم شكر كه در حلق تو سر نيزه نرفت

 

نزده بوسه به پاره گلويت خواهر تو

با صفيه كه نزد حرف ز نيزه سر تو

 

اي عمو راس تو در بزم شرابي كه نرفت

به تماشا سوي هر شهرخرابي كه نرفت

 

باز هم شكر سر پاكت عمو چوب نخورد

گاه دندان و گهي پاره گلو چوب نخورد

 

الامان واي حسين واي سر شاه شهيد

تا نفس هست مرا ، گويم : " مالي ليزيد "

 

رضا رسول زاده

 

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



نور چشم پیمبری حمزه چه قدَر مثل حیدری حمزه اسدالله دیگری حمزه به خداوند، محشری حمزه ای مُلقّب
پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 1:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نور چشم پیمبری حمزه

چه قدَر مثل حیدری حمزه

اسدالله دیگری حمزه

به خداوند، محشری حمزه

 

ای مُلقّب به سیّدالشهدا

حامی مُخلص رسول خدا

 

هم عمو هم برادرش بودی

همه جا یار و یاورش بودی

تو علمدار لشکرش بودی

جنگجوی دلاورش بودی

 

تا نظر بر سپاه می کردی

روزشان را سیاه می کردی

 

بین لشکر وجود تو لازم

بین میدان، حریف تو نادم

افتخار قبیله ی هاشم

می نویسم برای تو دائم

 

می نویسم کمال داری تو

مثل جعفر دو بال داری تو

 

بی سبب نیست این که "سرداری"

به علی رفته ای جگر داری

وقت حمله به سینه پر داری

همه دیدند که هنر داری

 

با دو شمشیر حمله می کردی

وَ دمار از همه در آوردی

 

مرحبا بر تو ای عموی رسول

که چنین شد سفید، روی رسول

با تو محفوظ چار سوی رسول

کم نگردید با تو موی رسول

 

کاش حمزه مدینه هم بودی

دور بیت الحزینه هم بودی

 

بیعتت با نبی چه دیدن داشت

اَشهدت آن زمان شنیدن داشت

عطر اسلام تو وزیدن داشت

رنگ بوجهل هم پریدن داشت

 

با کمانت سرش ز هم پاشید

از تو و نام حمزه می ترسید

 

ما پیاده ولی سواره، شما

یکی از راه های چاره، شما

روضه های پر از اشاره، شما

تکّه تکّه و پاره پاره، شما

 

اهل بیت از تو یاد می کردند

بر تو گریه زیاد می کردند

 

در کمین بود، نیزه را انداخت

پیکرت را چه بی هوا انداخت

تا نبی روی تو عبا انداخت

همه را یاد بوریا انداخت

 

اوّلین رکن پنج تن می خواند

روضه ی شاه بی کفن می خواند

 

ته گودال پیکرش افتاد

جلوی چشم خواهرش افتاد

جای خنجر به حنجرش افتاد

ناله ای زد وَ مادرش افتاد

 

یا بُنَیَّ ذبیح عطشانم

یا بُنَیَّ قتیل عریانم

شاعر : محمد فردوسی

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



علمدار پیامبر حمزه،‏ اى میر و علمدار اُحد سید و سالار و سردار اُحد اى یگانه پشتوان مصطفى وى بلا گ
چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت 1:51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

علمدار پیامبر

حمزه،‏ اى میر و علمدار اُحد
سید و سالار و سردار اُحد
 
اى یگانه پشتوان مصطفى
وى بلا گردان جان مصطفى
 
اى مدار غیرت و مردانگى
جان نثار حکمت و فرزانگى
 
اى صداى تو به خاطر ماندنى
وى ثناى تو به دوران خواندنى
 
اى حماسه ساز میدان نبرد
در دفاع دین و عترت پایمرد
 
بازوانت حامى اسلام بود
هر زمان آماده ی اقدام بود
 
تا تو در خون تنت غلطان شدى
میهمان حضرت جانان شدى
 
حمله‏ هاى رعد آسایت چه شد؟
آن رساى قد و بالایت چه شد؟
 
نعره ی اللهُ اکبر هاى تو
لرزه ای افکند بر اعداى تو
 
اى کمانت در کمین انتقام
وى که تیغت بود بیرون از نیام
 
جاى تو خالى پس از مرگ من است
در کمین دین احمد دشمن است
 
گر تو بودى کِى على تنها شدى؟
کِى انیس فاطمه غمها شدى؟
 
گر تو بودى دست کین سیلى نداشت
باغ عصمت یک گل نیلى نداشت
 
حال روى خاک گلگون خفته ‏اى
پیش رویم غرق در خون خفته ‏اى
 
سخت باشد در کنار مقتلت
شرحه شرحه صورت و زخمى دلت
 
بسکه دارى زخم بر پیکر وفور
خواهرت را منع کردم از حضور
 
تا نبیند خواهرت در قتلگاه
غرق خون نعش تو را اى بیگناه
 
آه از احوال زینب دخترم
از براى داغهایش مضطرم

رحمان نوازنی

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



گمان نمی کنم! گمان نمی کنم این روح پیکرم باشد تنی که مُثله شده در برابرم باشد گمان نمی کنم این تکّ
چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت 1:50 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گمان نمی کنم!

گمان نمی کنم این روح پیکرم باشد
تنی که مُثله شده در برابرم باشد

گمان نمی کنم این تکّه های پخش شده
همان عموی رشید پیمبرم باشد

بدن مگر بدن کیست اینچنین شده است؟
اگر خدای نکرده برادرم باشد ...!

چرا عبای پیمبر نمی گذارد تا
دوباره روشنی دیده ی ترم باشد؟

فدای خواهر مظلومه ای که نالان گفت:
کنار کشته ی گودال مو پریشان گفت:


گمان نمی کنم این زیر نیزه افتاده
حسین فاطمه یعنی برادرم باشد

تو را خدا بگذارید بوسه اش بزنم
که قول می دهم این بار آخرم باشد

کفن که نیست، عبا نیست، بوریا هم نیست؟
بد است بی کفن این مرد محترم باشد

برای آنکه روی پیکرش بیندازم
نمی شود بگذارید معجرم باشد؟

علی اکبر لطیفیان

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



در آن زمان که روز لافتى بود روز نبرد لشگر خدا بود در آن زمان که فتح منجلى بود شیر سپاه مسلمین على ب
چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت 1:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در آن زمان که روز لافتى بود
روز نبرد لشگر خدا بود

در آن زمان که فتح منجلى بود
شیر سپاه مسلمین على بود

در آن زمان که مصطفى درخشید
اُحد چو ذرّه بود و او چو خورشید

صاحب آن زِرِه که بى پشت بود
تیر و کمانش گره مشت بود

فاش که شد به رمز یا فاطمه
جنگ به نفع مسلمین خاتمه

سپاه ذوالفقار در امان بود
نعره ی تکبیر به آسمان بود

خیل ملک داشت نداى «لا سیف»
قدر على شناخته نشد، حیف

لشگر دین خلاف رأى احمد
در صدد جمع غنائم آمد

به یک درنگ، خصم، حیله بستند
پشت سپاه مسلمین شکستند

چها از آن درنگ مسلمین رفت
فتح و ظفر به نفع مشرکین رفت

سپاهیان کفر با هلهله
گرگ صفت، زدند بین گله

سپه چو باخت تنگه اُحد را
ز دست داد ابتکار خود را

مدّعیان یارى دین حق
پشت نمودند به آئین حق

آن دو که سر منشاء خوارى شدند
از صفِ پیکار فرارى شدند

فقط على به گرد مصطفى بود
گاه به قلب لشگر جفا بود

حریم پیغمبر اکرم شکست
چه زخمها به پیکر او نشست

داد ندا بانى جور و جفا
که کشته شد محمّد مصطفى

چونکه اُحد صحنه کفار شد
هند خطا کار، جگر خوار شد

مُثله نه تنها بدنِ حمزه شد
بر دل طاها به خدا نیزه شد

سرت سلامت اى رسول ایمان
حمزه شد از قافله ی شهیدان

آنچه نَبُد باور تو دیده شد
شهپر سیمرغ اُحد چیده شد

کاشف کرب سپه مصطفى
شیر خدا شیر رسول خدا

آنکه قوى بازوى اسلام بود
همهمه ‏اش مرهم آلام بود

همهمه شیر اُحد شد خموش
در بر او خواهر او شد ز هوش

دخت نبى در دل آن کارزار
دید چو خون می چکد از ذوالفقار

آمد و شمشیر ز صفدر گرفت
خون ز جراحات پیمبر گرفت

تا که نیفتد علمى بر زمین
داد به دست یل امّّ البنین

آنکه بود کاشف کرب الحسین
پشت و  پناه حرم  زینبین

که واى از آن پاره‏ گى مشک او
واى از آن حنجره ی خشک او

جواد حیدری

 

 

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



غلامرضا سازگار حمزه سید الشهداء(ع)-شهادت تا به وصف حمزه بگشایم زبان می سزد گردد سرا پایم زبان ح
سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت 20:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حمزه سید الشهداء(ع)-شهادت

 

تا به وصف حمزه بگشایم زبان

می سزد گردد سرا پایم زبان

حمزه یعنی شیر شیران احد

خشم و فریاد دلیران احد

حمزه یعنی یک جهان صدق و صفا

حمزه یعنی جان نثار مصطفی

این شنیدم هند از خشم و غضب

کرد وحشی را به نزد خود طلب

گفت در این جنگ باشد کام من

تشنه ی خون یکی از این سه تن

یا محمد را به تیغ خشم زن

یا علی یا حمزه را از پا فکن

دید آن ناپاک در حین قتال

قتل احمد یا علی باشد محال

تاخت هر سو در صف میدان جنگ

کرد قصد جان حمزه بی درنگ

حمله کرد از راه نا مردی ز پشت

شیر شیران را به ضرب نیزه کشت

آن خروشان شیر ختم المرسلین

پیکرش چون کوه شد نقش زمین

هند با خشم و غضب سویش شتافت

پهلویش را از دم خنجر شکافت

بس که زان مظلوم در دل کینه داشت

آن جگر در کام او گردید سنگ

نور مهر و نار سفّاکان کجا؟

خون پاک و کام ناپاکان کجا؟

من ندانم داغ آن آزاد مرد

با دل پیغمبر اکرم چه کرد؟

دیده ام پرپر دو باغ یاس را

جسم حمزه پیکر عباس را

داشت در دل داغشان را فاطمه

گه به صحرا ی احد، گه علقمه

سنگ و کوه و دشت و صحرا گریه کرد

بر مزار هر دو زهرا گریه کرد

داغ آن بر قلب پیغمبر نشست

داغ این پشت برادر را شکست

تا که باران ز آسمان آید فرود

بر لب عباس از میثم درود

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



محمود ژولیده حمزه سیدالشهداء(ع)-شهادت ای آشنای غربت پیمبر چشیده جرعه از سبوی کوثر تو بهترین مدا
سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت 20:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حمزه سیدالشهداء(ع)-شهادت

 

ای آشنای غربت پیمبر

چشیده جرعه از سبوی کوثر

تو بهترین مدافع ولایی

شهید روزگار لافتایی

تو حامی حقیقی رسولی

تو دل خوشی حضرت بتولی

تویی مدافع غیور اسلام

نشان فخری و غرور اسلام

هر آن که دیده رزم بی امانت

ادب کند به غیرت جوانت

تویی تو شیر بیشه ی شجاعت

طلایه دار عشقی و اطاعت

به لشگر نبی تویی علمدار

دلت ز عشق مرتضاست سرشار

عموی با وفای مصطفایی

فدایی حسین و مجتبایی

تو شاهد نبرد ذولفقاری

تو مایه ی غرور و افتخاری

به معرکه تو صاحب حکایات

علی به رزم تو کند مباهات

چنان سِتَبر سینه ات سپر بود

که سهم نیزه ی ستم جگر بود

دلت اگر ز تیر کین نشان داشت

آُحُد به زیر پای تو امان داشت

چه همّتی که در ره ولایت

شهید عترتی، امید عصمت

شهادت تو منحصر به فرد است

به مُثله گشتنت هزار درد است

اگر چه میخ سینه را ندیدی

چه نیزه ای به سینه ات خریدی

ندیده ای نشان زخم سیلی

ندیده ای کبود، یاس نیلی

امان ز درد پهلوی شکسته

امان ز ریسمان و دست و پای بسته

امان ز گریه های بیت الاحزان

امان ز سوز ناله های لرزان

چه آفتی به گلشن فدک خورد

مگر چه شد که فاطمه کتک خورد؟

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



قاسم نعمتی حمزه سید الشهداء(ع)-شهادت بوی خون آید از دل صحرا خاک عالم به سر چه رخ داده بین لشگ
شنبه 11 شهريور 1391 ساعت 20:49 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حمزه سید الشهداء(ع)-شهادت

 

بوی خون آید از دل صحرا

خاک عالم به سر چه رخ داده

بین لشگر به پا شده غوغا

حمزه دیگر ز پای افتاده

 

مصطفی را خبر کنید آید

تا که دستان هنده را گیرد

دیر اگر  آید از تماشای

بدن پاره پاره می میرد

 

یوسفی گیر گرگ افتاده

وای بر حال پیکر حمزه

فکر پوشاندن تن او باش

آید از راه خواهر حمزه

 

زخم این سینه را به هم آور

بر دعا دست خویش بالا کن

زود بر پیکرش عبا انداز

فکر گیسوی خواهرش را کن

 

سرزمین اُحد غبار آلود

گر چه از شور و گریه ها غوغاست

حمزه و هر بلا سرش آمد

گوشه ای از غروب عاشوراست

 

کی به پیش نگاه این خواهر

تشنه لب سر ز تن جدا کردند

بهر تشییع پیکری بی سر

ده نفر نعل تازه آوردند

 

همه افتخار دخترها

به عموهای خوش قد و بالاست

سنّت درد دل کنار عمو

ارث اولاد حضرت زهراست

 

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



(سیّد شُهدا)، تو را لقب،قبل حسین مقطوع و بریده گشته ای مثل حسین ای شیر خدا،شیر نبیّ موتمن ای حمزه
شنبه 11 شهريور 1391 ساعت 0:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

(سیّد شُهدا)، تو را لقب،قبل حسین

مقطوع و بریده گشته ای مثل حسین

ای شیر خدا،شیر نبیّ موتمن

ای حمزه، لبت بریده چون لعلِ حسین

شاعر:محمدمهدی عبدالهی

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین

تا علقمه امّا به لب عطشان رفت

تیر امد و مشک ساقی طفلان رفت

تیر دگر آمد و علمدار افتاد

در خیمه همه منتظر امّا جان رفت

شاعر:محمدمهدی عبدالهی

 

با تشکر از برادر عزیزم محمدمهدی عبدالهی بخاطر ارسال این شعر

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



همناله با امام زمان(عج) در سوگ حضرت حمزه(ع) السّلام ای روضه دار واقعی تسلیت، ای گریه هایت دائمی د
شنبه 11 شهريور 1391 ساعت 0:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

همناله با امام زمان(عج) در سوگ حضرت حمزه(ع)

السّلام ای روضه دار واقعی

تسلیت، ای گریه هایت دائمی

در غم حمزه، عزیز مصطفی

بر سر و سینه زدی، در ماتمی

شاعر:محمدمهدی عبدالهی

 

با تشکر از برادر عزیزم محمدمهدی عبدالهی بخاطر ارسال این شعر




برای اوج نوشتند بال وا شده را نزول نیست، به معراج آشنا شده را تو هَمزه اَحَد و حمزه اُحد هستی چگ
پنجشنبه 09 شهريور 1391 ساعت 18:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

برای اوج نوشتند بال وا شده را

نزول نیست، به معراج آشنا شده را

 

تو هَمزه اَحَد و حمزه اُحد هستی

چگونه شرح دهم جلوه ی دوتا شده را

 

قسم به حرمت جعفر تو نیز طیاری

قفس چگونه بگیرد تن رها شده را

 

خودی شکستی و آوازه ات فراتر رفت

خدا بلند کند خاک مصطفی شده را

 

تو ایستاده ای و ایستاده میمانی

شکست نیست ، بدست نبی بنا شده را

 

به بازویت "اسداللهی "علی وصل است

سپاه نیست جلودار مرتضی شده را

 

***

به روی خاکی و پیغمبر خدا مانده است

چگونه جمع کند این جدا جدا شده را

 

کفن که برتن تو کرد ، گریه کرد و نشست

کنار پیکر تو دید بوریا شده را

 

خدا به خواهر غمدیده ی تو رحم کند

اگر نگاه کند جسم جابجا شده را

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



اى كه دل ها همه از داغ غمت غمگين است وى كه از خون تو صحراى بلا رنگين است نرود ياد لب تشنه ات از خا
پنجشنبه 09 شهريور 1391 ساعت 9:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اى كه دل ها همه از داغ غمت غمگين است

وى كه از خون تو صحراى بلا رنگين است

نرود ياد لب تشنه ات از خاطره ها

هر كه را مى نگرم از غم تو غمگين است

زان فداكارى و جانبازى مردانه تو

به لب خلق جهان تا به ابد تحسين است

نازم آن همت والا كه تو را بود حسين

كه قيامت سبب رشد و بقاى دين است

جان ز كف دادن و تسليم به ظالم نشدن

آرى آرى به خدا همت عالى اين است

جاودان خاطره نهضت خونين تو شد

چون كه دين زنده از آن خاطره خونين است

جان به قربان تو اى كشته كه خود فرمودى

مرگ با نام به از زندگى ننگين است

زان جفايى كه به جان تو روا داشت يزيد

تا ابد ديده تاريخ بر او بدبين است

ميهمان كشتن و آنگاه اسيرى عيال

اين گناهى است كه مستوجب صد نفرين است

هر كه از صدق و صفا دست به دامان تو زد

عزت هر دو جهانش به خدا تأمين است

چه كنم گر نكنم گريه به مظلومى تو

گريه آبى است كه بر آتش دل تسكين است

تا منظم به جهان گردش ليل است و نهار

تا منوّر به فضا مهر و مه و پروين است

بر تو و بر همه ياران شهيد تو درود

كه ز خون شهدا عزّت دين تضمين است

غير نام تو نباشد به زبان «خسرو» را

كه ز نام تو بود گر سخنش شيرين است

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



با يادِ غم حمزه دلي صابر نيست افسوس كه آن حريم را حائر نيست فرمود پيمبر كه جفا كرده به من هر زائر
پنجشنبه 09 شهريور 1391 ساعت 9:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

با يادِ غم حمزه دلي صابر نيست

افسوس كه آن حريم را حائر نيست

فرمود پيمبر كه جفا كرده به من

هر زائر من كه حمزه را زائر نيست

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



حضرت حمزه ع
پنجشنبه 09 شهريور 1391 ساعت 9:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اي شهيد ركاب پيغمبر

پدر و مادرم فداي تو باد

اي اُحُد شاهد شهادت تو

عمر من وقف در ثناي تو باد

 

در دلم حسرت زيارت توست

كه تو محبوب مردمي حمزه

طبق نصّ صريح آل نبي

اسدالله دومي حمزه

 

از سلام زيارتت پيداست

كه تو ياور شدي نبوت را

گر پيمبر تو را دهد رخصت

خود شفيعي همه قيامت را

 

اي علمدار غزوه هاي رسول

كاشف الكرب مصطفايي تو

وي يل ِ يكه تاز بدر و اُحُد

تحت فرمان مرتضايي تو

 

گر بني هاشمي كني حمله

بر يمين و يسار ميتازي

گر كني قصد جان هر مشرك

مركب و راكبش بر اندازي

 

آه از آندم كه قصد جان تو كرد

هندِ ملعونه ي جگر خواره

كرد قاتل پس از شهادت تو

با غضب سينه ي تورا پاره

*

عَلَمت چونكه بر زمين افتاد

واي ، دندان مصطفي بشكست

گفت زهرا پس از تو يا عَمّاه

سر پيغمبر خدا بشكست

 

دشمن از پيكر تو هم نگذشت

مُثله شد قامت مطهر تو

ليك جسم پُر از جراحاتت

ماند مخفي ز چشم خواهر تو

 

من بميرم براي آن خواهر

كه تن بي سر برادر ديد

جسم هفتاد و دو گل ِ پرپر

بر سر نيزه هيجده سر ديد

 

راهِ زينب به قتلگاه افتاد

قتلگاه برادر بي سر

خواهر انگار با برادر خود

ميشنيدند ناله ي مادر

 

مادر انگار با پسر دارد

ميزند حرفهاي آخر را

ميشنيدند قاتل و مقتول

ناله هاي غريب مادر را

 

اين همان ناله هاي مادر بود

قتلوك بُنَيَّ عطشانا

اولين نوحه هاي كوثر بود

ذبحوك بُنَيَّ عريانا

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



تويي كه شير رسول خدايي اي حمزه تو نيروي سپه مصطفايي اي حمزه اگر چه سنبل اسلام ذوالفقار علي است تو
پنجشنبه 09 شهريور 1391 ساعت 9:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تويي كه شير رسول خدايي اي حمزه

تو نيروي سپه مصطفايي اي حمزه

اگر چه سنبل اسلام ذوالفقار علي است

تو هم به تيغ خودت فخر مايي اي حمزه

كمان و تير تو پشت و پناه اسلام است

سپر به پيكر دين خدايي اي حمزه

به حفظ جان پيمبر هميشه كوشيدي

به پيروان ولا مقتدايي اي حمزه

ز پا نشست ابوجهل پاي هيبت تو

نداشت از غضب تو رهايي اي حمزه

تو شير گير شجاع حجاز پهناور

به جان اهل جهالت بلايي اي حمزه

چقدر ديدني است جذر و مد شمشيرت

گهي كه همقدم مرتضايي اي حمزه

نبي تو را به علي و ولايش ايمان داد

ز شيعه هاي نخست ولايي اي حمزه

ز صحنه هاي دفاع تو در نبرد احد

عيان بود كه تو شير خدايي اي حمزه

به غزوه اي كه پيمبر تنش شده مجروح

تو هم به خاك فتاده ز پايي اي حمزه

تو سيدالشهدايي به قتلگاه احد

به خون نشسته تو از نيزه هايي اي حمزه

دويد خواهر تو از پي جنازه ي تو

رسيد تا كه ببيند كجايي اي حمزه

هزار شكر صفيه نبود در غربت

هنوز بود برش آشنايي اي حمزه

دلا بسوز هماره به حال دخت علي

چو ديد گشته حسينش فدايي اي حمزه ...

... رسيد پیش تن قطعه قطعه ی یارش

گريست بر سر آن كربلايي اي حمزه

به ناله گفت كه : بي سرپرست شد زينب

به پا نمود عجب ني نوايي اي حمزه

" ميان آن همه لشكر چو بي كسش ديدند "

شدند همدم او خنده هايی اي حمزه ...

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



حضرت حمزه ع
پنجشنبه 09 شهريور 1391 ساعت 9:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اي كشته اي كه بود اُحُد كربلاي تو

اهل ِ مدينه نوحه گران در عزاي تو

شير خدا و شير رسول خدا تويي

اي نام سيدالشهدايي سزاي تو

قبل از حسين و واقعه ي جانگداز او

زهرا گريست بر تو و بر كربلاي تو

شد خلعتِ شهادت تو جامه ي رسول

جانها فداي پيكر در خون شناي تو

اي قامتِ بلند رشادت به هر زمان

كوتاه بود عباي پيمبر براي تو

ماتم چرا گياه به پاي تو ريختند؟!

ميبايد آنكه ريخت سر و جان به پاي تو

اعضاءِ تو ز تيغ ستم پاره پاره شد

پايان نشد به كشته شدن ماجراي تو

هر عضوت از نسيم شهادت چو گُل شكفت

در راهِ دين چو مُثله نشد كس سواي تو

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



حضرت حمزه ع
پنجشنبه 09 شهريور 1391 ساعت 9:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای شیر خدا و اسد احمد مختار

در بدر و احد لشکر حق را سر و سردار

هم پیش تر از حزب خدا یار محمّد

هم بهر نبی بعد علی، حیدر کرار

از خشم تو بر جان عدو آتش دوزخ

وز تیغ تو در سینه نفس‌ها شرر نار

در بدر مه روی تو چون بدر درخشید

در جنگ احد جان به کف و عاشق ایثار

رویید ز لب‌های محمّد گل لبخند

در رزم چو کردی به عدو حمله علی‌وار

با دست غضب فرق ابوجهل شکستی

تا کس نرساند به محمّد دگر آزار

هرجا که تو شمشیر گرفتی به کف دست

دشمن به هراس آمد در عرصۀ پیکار

در خطبۀ شام از تو و نام تو سخن گفت

چارم وصی ختم رسل، حجّت دادار

هم شیرخدا خوانْدَت و هم شیر پیمبر

هم خواند تو را همقدم جعفر طیار

ای کاش که در عرصۀ صفّین تو بودی

تا یار علی بودی چون مالک و عمار

ای کاش پس از ختم رسل بودی و بودی

یار علی و فاطمه بین در و دیوار

ای کاش که هم سنگر عباس تو بودی

تا بود حسین بن علی را دو علمدار

وقتی به تنت رفت فرو نیزۀ وحشی

در جنگ احد رنگ پرید از رخ انصار

تو نقش زمین‌گشتی یا چرخ زمین خورد؟

تو خفته به خون یا فلک افتاد ز رفتار

بینیِ تو ببرید و ده انگشت جدا کرد

پهلوی تو بشکافت ز کین هند جگرخوار

 

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



يا حضرت حمزه سيدالشهدا(ع) حمزه که جان عالم و آدم فداي او لب باز مي کنم که بگويم رثاي او مردي ک
پنجشنبه 09 شهريور 1391 ساعت 9:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

يا حضرت حمزه سيدالشهدا(ع)

حمزه که جان عالم و آدم فداي او

لب باز مي کنم که بگويم رثاي او

 

مردي که در شجاعت و هيبت نمونه بود

در غيرت و شکوه و شهامت نمونه بود

 

شير خدا و شير نبي فارس العرب

در انتهاي جاده ی مردانگي، ادب

 

هم يکه تاز عرصه ی جنگ و نبردها

هم آشناي بي کسي اهل دردها

 

هنگام رزم و حادثه مردي دلير بود

خورشيد آسماني و روشن ضمير بود

 

شب هاي مکه شاهد جود و کرامتش

گل داشت باغ شانه ی او از سخاوتش

 

او صاحب تمام صفات حميده بود

دل را به نور حضرت حق پروريده بود

 

الگوي اهل سرّ و يقين بود طاعتش

يعني زبانزد همه مي شد عبادتش

 

در آسمان مکه ی دلها ستاره بود

بر قلبهاي خسته اميدي دوباره بود

*

بالا گرفت روز  اُحد تا که کارزار

شد آسمان روشن آن روز تارِ تار

 

آتشفشان شده اُحد از بس گدازه ريخت

از آسمان و خاک زمين خون تازه ريخت

 

حمزه در آن ميانه که گرم قتال شد

کم کم براي حمله ی‌ دشمن مجال شد

 

آنقدر روبهان به شکارش کمين زدند

تا نيزه اي به سينه ی آن نازنين زدند

 

حمزه که رفت قلب رسول خدا شکست

خورشيد چشمهاي رئوفش به خون نشست

 

لبريز زخم بود و جراحت دل نبي

از دست رفته بود همه حاصل نبي

 

ميدان خروش ناله ی‌ واويلتا گرفت

عالم براي غربت حمزه عزا گرفت

 

جانم فداي پيکر پاک و مطهرش

جانم فداي زخم فراوان پيکرش

 

اما هنوز غربت آن روز مانده بود

داغي عظيم بر دل عالم نشانده بود

 

خواهر کنار جسم برادر رسيد و بعد

آهي ز داغ لاله ی پرپر کشيد و بعد

 

پيمانه هاي صبر دل او که جوش رفت

آنقدر ناله زد که همان جا ز هوش رفت

 

آري دلم گرفته ز اندوه ديگري

دارم دوباره ماتم مظلومه خواهري

 

زينب غروب واقعه را غرق خون که ديد

از خيمه تا حوالي گودال مي دويد

 

ناگاه ديد در دل گودال قتلگاه

درخون تپيده پيکر سردار بي سپاه

 

پس با زبان پُر گله آن بضعه ی‌ بتول

رو کرد بر مدينه که يا أيها الرسول

 

اين کشته ی‌ فتاده به هامون حسين توست

اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست

(يوسف رحيمي)

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



يا حضرت حمزه سيدالشهدا(ع) اي كشته اي كه بود اُحُد كربلاي تو اهل ِ مدينه نوحه گران در عزاي تو
پنجشنبه 09 شهريور 1391 ساعت 9:30 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

يا حضرت حمزه سيدالشهدا(ع)

اي كشته اي كه بود اُحُد كربلاي تو

اهل ِ مدينه نوحه گران در عزاي تو

 

شير خدا و شير رسول خدا تويي

اي نام سيدالشهدايي سزاي تو

 

قبل از حسين و واقعه ي جانگداز او

زهرا گريست بر تو و بر كربلاي تو

 

شد خلعتِ شهادت تو جامه ي رسول

جانها فداي پيكر در خون شناي تو

 

اي قامتِ بلند رشادت به هر زمان

كوتاه بود عباي پيمبر براي تو

 

ماتم چرا گياه به پاي تو ريختند؟!

ميبايد آنكه ريخت سر و جان به پاي تو

 

اعضاءِ تو ز تيغ ستم پاره پاره شد

پايان نشد به كشته شدن ماجراي تو

 

هر عضوت از نسيم شهادت چو گُل شكفت

در راهِ دين چو مُثله نشد كس سواي تو

(سيد رضا مؤيد خراساني)

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



يا حضرت حمزه(ع) اي شهيد ركاب پيغمبر پدر و مادرم فداي تو باد اي اُحُد شاهد شهادت تو عمر من وقف
پنجشنبه 09 شهريور 1391 ساعت 9:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

  يا حضرت حمزه(ع)

اي شهيد ركاب پيغمبر

پدر و مادرم فداي تو باد

اي اُحُد شاهد شهادت تو

عمر من وقف در ثناي تو باد

*

در دلم حسرت زيارت توست

كه تو محبوب مردمي حمزه

طبق نصّ صريح آل نبي

اسدالله دومي حمزه

*

از سلام زيارتت پيداست

كه تو ياور شدي نبوت را

گر پيمبر تو را دهد رخصت

خود شفيعي همه قيامت را

*

اي علمدار غزوه هاي رسول

كاشف الكرب مصطفايي تو

وي يل ِ يكه تاز بدر و اُحُد

تحت فرمان مرتضايي تو

*

گر بني هاشمي كني حمله

بر يمين و يسار ميتازي

گر كني قصد جان هر مشرك

مركب و راكبش بر اندازي

*

آه از آندم كه قصد جان تو كرد

هندِ ملعونه ي جگر خواره

كرد قاتل پس از شهادت تو

با غضب سينه ي تورا پاره

*

عَلَمت چونكه بر زمين افتاد

واي ، دندان مصطفي بشكست

گفت زهرا پس از تو يا عَمّاه

سر پيغمبر خدا بشكست

*

دشمن از پيكر تو هم نگذشت

مُثله شد قامت مطهر تو

ليك جسم پُر از جراحاتت

ماند مخفي ز چشم خواهر تو

*

من بميرم براي آن خواهر

كه تن بي سر برادر ديد

جسم هفتاد و دو گل ِ پرپر

بر سر نيزه هيجده سر ديد

*

راهِ زينب به قتلگاه افتاد

قتلگاه برادر بي سر

خواهر انگار با برادر خود

ميشنيدند ناله ي مادر

*

مادر انگار با پسر دارد

ميزند حرفهاي آخر را

ميشنيدند قاتل و مقتول

ناله هاي غريب مادر را

*

اين همان ناله هاي مادر بود

قتلوك بُنَيَّ عطشانا

اولين نوحه هاي كوثر بود

ذبحوك بُنَيَّ عريانا

(محمود ژوليده)

موضوعات مرتبط: حضرت حمزه (ع) ,



تعداد صفحات : 2


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26553
:: کل نظرات : 2178

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 16
:: تعداد اعضا : 1654

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,001
:: باردید دیروز : 3,573
:: بازدید هفته : 15,573
:: بازدید ماه : 80,494
:: بازدید سال : 954,932
:: بازدید کلی : 9,812,039