close
تبلیغات در اینترنت
بانک اشعار مذهبی حرم شاه -هر روز ، به روز می شود
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - به لطف مادر سادات - حرم شاه هر روز به روز می شود
آخرین ارسال های انجمن
مطلب ثابت سایت
دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 ساعت 9:22 | بازدید : 443 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ارسال شعر

 

التماس دعا

 


کانال تلگرام سایت حرم شاه

تمامی اشعار به روز شده را

در تلفن همراه خود داشته باشید

telegram.me/harameshah2

|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 27
|
مجموع امتیاز : 132


راه‌بندان پیش آمد،کوچه هم مسدود شد
سه شنبه 16 آذر 1395 ساعت 11:50 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

محسنیّه-کوچه بنی هاشم

راه‌بندان پیش آمد،کوچه هم مسدود شد
هی قدم‌برداشتند و هی غبار آلود شد

آن کسانی که ولایت را پذیرفتند، هم
فکرشان غرق خیال آتش نمرود شد

یک نفر میگفت : هیزم خشک باشد بهتراست
یک نفر بااین کلام ازعمق دل خوشنود شد

خانه‌ای که عطر آن مافوقِ مُشک وعود بود
سوخت،بوی‌ ناب‌رفت‌و،جاگزینش دود شد

میخ داغ و سینه ای گنجینه از اسرار حق
فاصله بین در و پهلو کمی محدود شد

مادرسادات  پشت در ولی ...، بایک لگد...
ثلث سادات جهان بااین اثر نابود شد !!

شرح کوچه روضه های فاطمیه طالب است
تابگویم گوشوار فاطمه (س) مفقود شد !!

ابراهیم روشن روش قم

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


مثل قبلا از غروب جمعه بیزارم هنوز
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 6:49 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا اباصالح المهدی عج...

مثل قبلا از غروب جمعه بیزارم هنوز
بین عقل وعشق درگیرم گرفتارم هنوز

همچو دیگر ابرها در آسمان هستم ولی
ابر بالای کویرم من، نمیبارم هنوز

بی کلافم، دست من خالی ست اما عاشقم
بر سر بازار هستم، من خریدارم هنوز

دلخوشی هایم دلیل دلخوری های تو بود
من بدهکارم به تو اما طلبکارم هنوز
...
گرچه غرقم در گناه و معصیت آقا ولی
ازته دل عاشقانه دوستت دارم هنوز

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


مظلوم ترین یار ولی را کشتند
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 6:49 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مظلوم ترین یار ولی را کشتند
سبط نبی لم یزلی را کشتند
غافل نشوید اول ماه ربیع
با ضرب لگد طفل علی را کشتند

در چاه به حبل بی سوادی نرویم
دنبال ره مردم عادی نرویم
تا هشت ربیع ما سیه میپوشیم
در محسنیه سراغ شادی نرویم

این سینه زداغ فاطمه غمگین است
انکار عزای محسنش توهین است
تبریک نگویید عزیزان الحق
 این روضه که مستوره شده سنگین است

مهدی علی قاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غرور حیدر کرار در مدینه شکست
شنبه 13 آذر 1395 ساعت 6:47 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غرور حیدر کرار در مدینه شکست
و درب بیت امامت به پای کینه شکست

سه روز بعد نبی یاس مرتضی پژمرد
سه روز بعد نبی استخوان سینه شکست

مرضیه نعیم امینی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


دردی که زهرا میدهد مانند درمان است
پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت 7:21 | بازدید : 17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دردی که زهرا میدهد مانند درمان است
آنکه ندارد حب زهرا را مسلمان است؟؟؟

با دست خالی آمده پشت درش سائل
هنگام بر گشتن ولی یک پا سلیمان است

کلب در او را شدن هم روزی ما نیست
وقتی که خیل انبیا اینجا نگهبان است

کل عوالم ریزه خوار سفره اش هستند
هر چند که در سفره اش تنها فقط نان است

اثبات گشته عاشق این خاندان مائیم
زیرا که منّا اهل بیت خانه سلمان است

لطف دو چندان میکند بر ما عجم ها، چون
گریه کنانش بیشتر در خاک ایران است

سرتاسر ایران اگر که بیت الاحزان است
این مرحمت از جانب شاه خراسان است

ام ابیها مادر ما گریه کن ها گشت
پس بعد از این بابای ماها شاه مردان است

اذن دخولم را دوباره حیدر امضا کرد
این قطره های اشک لطف شیر یزدان است

ذکری که با آن فاطمه خوشنود میگیرد
گاهی حسین جان است و گاهی هم حسن جان است

 

ابراهیم لآلی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بابا که رفت ، غصه ی زهرا شروع شد
پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت 7:20 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بابا که رفت ، غصه ی زهرا شروع شد
تازه مصیبت و غم عظما شروع شد

بابا که بود ، زندگی اش رو به راه بود
بعد از پدر ، هجوم بلاها شروع شد

غصب "خلافت" و "فدک" و "سینه" و "در" و...
جعل "حدیث" و "منبر" و "فتوا" شروع شد

حالا تمام غصه ی زهرا ، همین شده
بعد از پدر ، دو رویی دنیا شروع شد

آتش زدند قبله ی شهر مدینه را
بی احترام کردن آنها شروع شد

آتش گرفت ، پشت در خانه ی علی
صبر جلیل حضرت مولا شروع شد

با یک لگد چنان به در خانه ضربه زد
محسن که رفت ، روضه اش اما شروع شد

کوری چشم منکر گریه برای "او"
تازه شروع گریه ی ماها شروع شد



پوریا باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


گفتم کـه ز خـود زمـانه را زَهـر مکن
پنجشنبه 11 آذر 1395 ساعت 7:20 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گفتم کـه ز خـود زمـانه را زَهـر مکن
دلخوش به تماشای چُنین دَهـر مکن
سلطان ز تـو دلگیـر شده، زود بگـو
سلطان ز دلِ شکسته ام قَهـر مکن


محمدحسن رحیمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


از راه حرم رسیده ام اما حیف جزء شهدا نشد که باشد نامم
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:15 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به شهدای حله

از راه حرم رسیده ام اما حیف
جزء شهدا نشد که باشد نامم

محمد رضا قناعی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در کوچه ها برای خودت گریه می کنی
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:14 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام حسن مجتبی(علیه سلام)
شهادت

در کوچه ها برای خودت گریه می کنی
یک عمر پا به پای خودت گریه می کنی

سی سال می شود که تو در هیات دلت
با ذکر روضه های خودت گریه می کنی

تنها خودت برای خودت سینه می زنی
در محضر خدای خودت گریه می کنی

سیلی چرا؟ هجوم چرا؟ ناسزا چرا؟
با این چرا چرای خودت گریه می کنی

با تو فقط نه شهر، که این خانه خائن است
از بخت بی وفای خودت گریه می کنی

این روضه های لخته شده داغ مادر است
با تشت در بلای خودت گریه می کنی

تشت و حسین و زینب و ... ذهنت کجا پرید؟!
با یااخا اخای خودت گریه می کنی

امیر عظیمی

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


چو همطراز تو درعرصه ی وجود نبود
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:14 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا رسول الله

 

چو همطراز تو درعرصه ی وجود نبود
جواب مسئله ی ما بجز(( نبود))، نبود

به احترام تو بت ها به سجده افتادند
وگرنه هیچ دلیلی بر این سجود نبود

حرا گواهی این که کسی به خلوت تو
به جز خدا و علی لایق ورود نبود

کنار تو پر جبریل سوخت ، ثابت شد
که شان و منزلت او در این حدود نبود

لب ملایکه را ذکر نیست جز صلوات
چرا که بهتر از این در جهان سرود نبود

وزید عطر نفس های تو ، دگر جایی
برای عنبر و مشک و گلاب و عود نبود

دلیل ((رحمة للعالمین)) شدن این است :
کسی شبیه تو مشتاق لطف و جود نبود

نمی نشست مصیبت به جان آل الله
اگر که دور و بر تو پر از حسود نبود

عجب نبود که محشر به پانمی شد اگر
که صورت گل یاست چنین کبود نبود

چه خوب می شد اگر که مدینه چوب نداشت
چه خوب می شد اگر کربلا عمود نبود ...

مجتبی خرسندی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زیبا ترین طلیعه ی ناب غزل ، حسن
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:13 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آقا امام حســـــن مجتبـــــــی(ع)
 


زیبا ترین طلیعه ی ناب غزل ، حسن
در بحث جود واژه ی ضرب المثل ، حسن

ذکر لب زمین و زمان تا ابد حسین
ذکر لب حسین بود از از ازل ، حسن

منظومه ای زشعر اگر خط کند قلم
باید که استعاره شود با زحل ، حسن

راه خدا یکیست ، مسیرش ولی دوتاست
حَیِ عَلی اَلحُسین و خَیرو العَمَل حسن

 آقای ما ، اَشجَع اولاد حیدر است
یعنی که وقت رزم بود بی بدل ؛ حسن

پِی کردن شتر شَبَحِ رزم هم نبود
فرصت نشد که جلوه کند در جمل، حسن

مارا درست ؛ گرچه خریدستمان حسین
اما به ذات بوده دلیلو علل حسن

 آل علی و فاطمه هر یک شکر ، ولی
تفسیر تین گواه ؛ که باشد عسل،حسن


محمدجوادحیدرے


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ویرانه ای که هست قدمگاه قدسیان
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:12 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ویرانه ای که هست قدمگاه قدسیان
ناید شکوهِ وصف جلالش به هر بیان

افلاکیان به خاک زمین غبطه میخورند
کو دارد اندرون خودش این فلک مکان

نامش بقیع و مدفن انوار ایزد است
گشته دخیل تربت او روحِ اِنس و جان

 گفتیم کربلاست اگر جنت الحسیــــن(ع)
پس دارد او به سینه ی خود چهارتا جنان

سایه نشین لطف و عطاشان تمام خلق
اما مزارشان تُهی از صحن و سایبـــان

گرچه بدون شمع و چراغ است در زمین
روشن ز نور اوست دل هفت آســــــمان

باید اِزای یکصــــده جبـــــران غربتش
صحنی بنا کنند به پهنـــای بی کـــران

دیگر به جز بقیع ، حرم درخوری نداشت!!
اما فقط بقیع  ندید از حــــــــــــرم نشان

در ظاهر این قبــــــور  ندارند بارگـــاه
اما به سینه هاست حرمهاش جاودان



محمد جواد حیدرے


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


روی تو از نسیم سحر دلنوازتر
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:11 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام حسن مجتبی ع

 

روی تو از نسیم سحر دلنوازتر
گیسوی توست از شب یلدا درازتر

روی تو باز بود و در خانه ی تو باز
ای چشمهایت از همه مهمان نواز تر

هرگز یتیم های مدینه ندیده اند
از ذکر مهربان حسن چاره سازتر

صلح تو شد دلیل سرافرازی حسین
ای از تمام اهل جهان سرفرازتر

حتی شریک زندگی ات دشمن تو بود
مولا کدام داغ از این جانگداز تر ؟

از تیرها نگفتم و تابوت زخمی ات
طاقت نداشتـم بشود روضه باز تر...

سیده تکتم حسینی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


تا که چشمم ز دم روضه ی تو دریا شد
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:11 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام حسن مجتبی (ع)

 

مصیبت :

 

تا که چشمم ز دم روضه ی تو دریا شد
مرد دل سوخته ای گفت "حسن" غوغا شد

روضه خوان گفت در آن کوچه چه بلوایی بود....
قامت مادرت از ضرب غلافی تا شد

سرِ احقاق فدک فاطمه بد خورد زمین...
مادر تو سرِ تقسیم فدک منها شد...

جنگ زهرا سرِ امر پدرش بود ، که گفت: ؟
وسط کوچه سرِ مِلکِ فدک دعوا شد؟

لگدی خورد به در ، در به سر مادر خورد...
میخ در ، در وسط سینه ی زهرا جا شد...

مادری که وسط معرکه ها گم شده بود
آخرش زیر در بیت علی پیدا شد...

مدح :

جنت، عَل بود که روزی الف قامت تو
آمد و با قدمت جنتِ عَل ، اعلی شد

هر چه گفتیم "کــُن" این گفته اثر کرد مگر؟
تا که گفتند "حسن جان" "فـَیَکن" اجرا شد

لفظت اکثیر به کف دارد و در جان لاهوت
روح افلیج من از بردن نامت پا شد

"عرش و لوح و قلم و انفس و مـُـلک و ملکوت "
جزئی از نور تو تبدیل به این اجزا شد

در دل کوه ازل بر سر هر قله ی جود
مشعل لطف و کرامات تو آتش زا شد

حاتم طِی که ز بُخلش به خدا برد پناه
نام تو برد و درِ قلعه ی جودش وا شد

مثل طاووس شدم ناز به جنت کردم
نقش روی تو چو در صفحه ی دل ایفا شد

کاش با خنده ی خود حارسِ جنت گوید:
برو... پرونده ی "جعفر" به خدا امضا شد...



جعفر ابوالفتحی

 

منبع:

www.neyjaf.ir

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این سالها خیلی عَلَیهَت کار کردند
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:10 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این سالها خیلی عَلَیهَت کار کردند
قتل شما را عده ای انکار کردند

جای "شهادت" لفظ "رحلت" را نوشتند
بر روی این حرف غلط اصرار کردند

با بودن حیدر(ع)؛ که جان مصطفی بود(ص)
نامرد مردم رو به یک مردار کردند

در روز روشن دشمنت بودند اما
بعد از شما خود را رفیق غار کردند

وقتی که روشن شد چراغی در سقیفه
آینده نسل بشر را تار کردند

"ملعونة دختر ها" به جانت زهر دادند
در چشم حیدر(ع) هم "پدر ها" خار کردند

این ظلم ها انگار کافی نیست وقتی
فکر هجوم و هیزم و مسمار کردند

محمد علی افضلی (لُکنَت)

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


خواب دیدم که تو حرم داری
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:10 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خواب دیدم که تو حرم داری..
من ضریح تو را بغل دارم
خواب دیدم محرم آمده و
بین صحنت به کف کتل دارم

خواب دیدم چه خواب خوبی بود
خواب یک نه چهار گنبد را
خواب دیدم که میزدند درست
 مثل نقاره های مشهد را

خواب دیدم که بوسه میزد بر
سنگ فرش حریم تو پدرم
با اشاره به سمت من میگفت
یا حسن ! نو کرت همین پسرم...

وسط ازدحام زائر ها
گیر کردم  ولی ملالی نیست
با خودم در دلم به تو گفتم
حرمت مثل قبل خالی نیست

خواب دیدم که مادرم میگفت
پسرم کاش خادمت باشد
جزء جارو کشان مادام
طرف باب قاسمت باشد

خواب دیدم که از مضیف حرم
دو سه فیش غذا به من دادند
از کرم خانه ی حسن اینبار
 نه مجازی که واقعا دادند

دو مصرع اول تضمین هستند

محمد علی افضلی(لکنت)

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سرور اهل جهانی و هم کلام غریبان
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:9 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام حسن مجتبی ع

سرور اهل جهانی و هم کلام غریبان
که هم غریب امامی و هم امام غریبان

کرامت از تو درخشید غیر خانه ات ای عشق
کجا غریب نوازی شده مرام غریبان

اگر نبود مدینه که کوفه کوفه نمیشد
و بی جواب نمیماند اگر جواب غریبان

غم نفاق تو را کشته است زهر بهانه ست
که آب نیز هلاهل شود به کام غریبان

چه غربتی ست که حتی برای پر زدنت هم
نه روضه ایست نه شعر خوشی نه شام غریبان

چهار تخته به پهلو میان خاک در آن سو
زنی نشسته به زانو به احترام غریبان

 سید سعید صاحب علم


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


بارها از سفره‌اش با این که نان برداشتند
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:8 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام حسن مجتبی ع

 

بارها از سفره‌اش با این که نان برداشتند
روز تشيیع تنش ، تیر و کمان برداشتند
 
مردم این شهرِ در ظاهر مسلمان ، عاقبت
با صدای سکه ، دست از دینشان‌ برداشتند
 
بر سر همسایگانش سایه‌ای پرمهر داشت
از سرش هرچند روزی سایه‌بان برداشتند
 
بذر ننگین جسارت بر تنی معصوم را
این جماعت کاشتند و دیگران برداشتند
 
دست‌هایی که بر آن تابوت تیر انداختند
چند سال بعد ، چوب خیزران برداشتند

حسینعباسپور


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


احوال دل به گوشه ی میخانه جالب است
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:7 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح و روضه امام رضا


احوال دل به گوشه ی میخانه جالب است
یک جرعه می ز ساقیِ فرزانه ، جالب است
 
پیمانه پر نمی شود از بسکه تشنه ام
مخمور بودنم ، شود افسانه جالب است
 
جایی که ذکر تو مسِ مارا طلا کند
مشرِف شدن به کنج همین خانه جالب است
 
تن را تُراب کوی رضاجان نوشته اند
طوفی به سوی کعبه ی جانانه جالب است  
 
از کربلا رسیدم و دلتنگِ مشهدم
در سر هوای مرقدِ مستانه جالب است  
 
در روضه ات صدای عطش می رسد به گوش
حال و هوای عاشق دیوانه جالب است  
 
پرپر شدی و شکرِ خدا دلبرت رسید
این احتضار در بَرِ دُردانه جالب است
 
خورشید هم شبی به دامنِ دختر طلوع کرد
  با سر رسیدنش به گوشه ی ویرانه جالب است   

شاعر: علی احمدیان ــ جنت

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


یک حرم ، یک‌عاشق‌سربار...فکرش رابکن
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:7 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 فکرش را ...

یک حرم ، یک‌عاشق‌سربار...فکرش رابکن
اول‌شب ، تاسحربیدار...فکرش رابکن

یک شب رویایی وذهنیّت‌وتو‌صیفِ‌عشق
یک‌ورق‌داری‌ویک‌خودکار...فکرش‌رابکن

من‌کجا؟آقاکجا؟اینجا‌کجا؟مشهدکجا؟
یک‌فضای‌خوب‌وبی‌تکرار...فکرش‌رابکن

مانده‌ای دنبال‌یک‌فرصت‌که‌کاری‌راکنی
دست‌تو‌تسبیح‌دراذکار...فکرش‌رابکن

آن‌گناهانی‌که‌کردی‌راتصورمیکنی
میشوی‌مشغول‌استغفار...فکرش‌رابکن

زیرباران قطره های اشک پنهان میشود
پس‌ریااینجانداردکار...فکرش‌رابکن

بین‌سرمای‌زمستان،خیس‌باران،خیس‌برف
دست‌توجاروشودابزار...فکرش‌رابکن

گرم‌رُفتن‌هستی‌وسرماچه‌معنی‌میدهد؟
بی‌خیالی‌ازهواانگار...فکرش‌رابکن

باصدای‌خش‌خش‌جارو‌تفاخرمیکنی
خادمی‌هستی‌دراین‌دربار...فکرش‌رابکن

ناگهان‌طوفان‌سختی‌بین‌این‌انگیزه‌شد
چوب‌جاروقصه‌گویِ‌تلخِ‌چوبِ‌نیزه‌شد

برسرِنیزه‌سرِسالار...؟فکرش‌رانکن
پایکوبی،خنده‌ی‌اشرار...؟فکرش‌رانکن

رقص‌شادی،طبل‌مستی،راس‌پرخون‌حسین(ع)
پیش‌چشم‌مردمِ‌انذار...؟فکرش‌رانکن

پای‌نیزه‌خواهری‌مویه‌کنان‌باحالِ‌زار
کرد‌برآن‌نیزه‌داراصرار...فکرش‌رانکن

سنگ‌های‌شامیان‌برقاری‌قرآن‌نخورد!
سرندیده‌اذیت‌وآزار...فکرش‌رانکن

بزم‌می،بزم‌طرب،بزم‌حرامی‌های‌پست
باوجودآن‌همه‌اغیار...فکرش‌رانکن

ریسمان‌برگردن‌طفلی‌نبوده!! زیوراست !
نعره‌بریک‌طفلکِ‌تب‌دار...؟فکرش‌رانکن

راه‌هموار‌ونداردهیچ‌پایی‌آبله
پایِ‌کودک؟بوته‌هایِ‌خار...؟فکرش‌رانکن

کوچه‌کوچه،راه‌بندان،مقصدی‌پردردسر
عمّه‌ی‌سادات‌دربازار..؟فکرش‌رانکن

کودکانِ‌سالخورده‌ظاهرو ، کهنه‌لباس
روبرویِ‌خنده‌ی‌تُجّار...؟فکرش‌رانکن

باهمین‌فکرِنکرده ، روز وشب تب میکنم
گریه‌برآوارگیِ عمّه زینب (س) میکنم

شاعر ابراهیم روشن روش

 


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 10


فرقی نمیکند دم مرقد بایستد
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:6 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام رضا جان علیه السلام

فرقی نمیکند دم مرقد بایستد
یا اینکه در مقابل گنبد بایستد

باید گدای کوی شما هرکجا که هست
وقتی که نام پاک تو آمد بایستد

بعد از سلام و عرض ادب سمت کربلا
با احترام سمت تو باید بایستد

گنبد، ضریح، پنجره فولاد مانده است
زائر در این حرم بنشیند، بایستد

تو نیز پاره ی تنی و پیش پای تو
اصلا عجیب نیست که احمد بایستد

....
وقتی بناست جان بدهم پس خدا کند
این قلب در حوالی مشهد بایستد

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نوشید هر کسی که به مشهد سفر نمود
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:5 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امام رضا علیه السلام

نوشید هر کسی که به مشهد سفر نمود
در بین صحن های تو "یخ در بهشت" را

جعفر ابوالفتحی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جذاب ترين نقطه ى ايران، مشهد
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:5 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

جذاب ترين نقطه ى ايران، مشهد
سرسبز تر از خطه ى گيلان، مشهد
قالى سليمان به گمانم مى گفت
من عبد توام قطارِ تهران، مشهد

كرامت نعمت زاده

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 5


به کرم خانه‌ی مشهد برو تا جان یابی
چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 9:4 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به کرم خانه‌ی مشهد برو تا جان یابی
 اذن ره یافتن درگه سلطان یابی
 برو ای مور مگر ملک سلیمان یابی
 هرچه مد نظر توست خراسان یابی

 هرچه میخواهی از این درگه شاهانه بگیر
 سالی یکبار برو روزی سالانه بگیر

 سالی یکبار بدک نیست کبوتر بشوی
 برو تا عاشق پرواز مکرر بشوی
 دست خالی برو دستِ پر از زر بشوی
 پادشاهی بکنی سائل این در بشوی

 روزیِ خود فقط از صاحب این خانه بگیر
 سالی یکبار برو روزی سالانه بگیر

 عرض حاجت به شه عاطفه بردن، خوب است
 کیسه‌ی زر که گرفتیم نشمردن، خوب است
 دل به سلطان کرامات سپردن، خوب است
 از می‌میکده‌ی غیر نخوردن، خوب است

 از کف ساقیِ این میکده پیمانه بگیر
 سالی یکبار برو روزی سالانه بگیر

 مثل درمانده ولی با دو صد امید برو
 به حرم طبق روایات به تاکید برو
 سوی سلطان برو با مرجع تقلید برو
 عوض روز و شبی جانب خورشید برو

 درطواف حرمش درس ز پروانه بگیر
 سالی یکبار برو روزی سالانه بگیر

 عاشقی سر کن و یکدفعه از این جاده برو
 رفتی این بار حرم، از در شهزاده برو
 از جگر هو بکش و در طلب باده برو
 خویش را بشکن و بی قل و غش و ساده برو

 حاجت خاص خودت نیز عوامانه بگیر
 سالی یکبار برو روزی سالانه بگیر

 ضامن آقاست اگر آهوی دشتی بشوی
 میلت این است اگر وارد کشتی بشوی
 مثل نوحی که ز طوفان بگذشتی بشوی
 یا اگر آرزویت هست بهشتی بشوی

 راه را دور نکن دور حرم خانه بگیر
 سالی یکبار برو روزی سالانه بگیر

 ای گدا خواهی اگر شاه حبیبت باشد
 وقت بیمار شدن نیز طبیبت باشد
 پر از پول دوتا کیسه‌ی جیبت باشد
 بازهم گیسوی معشوق نصیبت باشد

 خوب قیچی بزن و خوب به کف شانه بگیر
 سالی یکبار برو روزی سالانه بگیر

 درِ این خانه بمان برگه امانت با او
 اَشهَدُ انّیِ پایان و اذانت با او
 سهل و آسان شدنِ دادن جانت با او
 قطره ای اشک ز تو، قول ضمانت با او

 توفقط گریه کن و روضه‌ی ماهانه بگیر
 سالی یکبار برو روزی سالانه بگیر

 گریه کن بهر شهیدی که سرش را بردند
 آب‌ها نغمه‌ی سوز جگرش را بردند
 کفش و امامه و خود و سپرش را بردند
 وای پیراهن و شال کمرش را بردند

 مجلس گریه چنان مسجد حنانه بگیر
 سالی یکبار برو روزی سالانه بگیر

 حرف از سوز جگر شد جگرش سوخت رضا
 ز آتش زهر جفا بال و پرش سوخت رضا
 تشنه افتاد و ز پا تا به سرش سوخت رضا
 دید حالا پدرش را، پسرش سوخت رضا

 برو تا طوس و از او اشک غریبانه بگیر
 سالی یکبار برو روزی سالانه بگیر

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اهلِ ادَب میسازَد عشقَش بی ادَب هارا
شنبه 06 آذر 1395 ساعت 21:0 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به یاد پیاده روی ناب اربعین...



اهلِ ادَب میسازَد عشقَش بی ادَب هارا
اینجا تَماشا کُن شُکوهِ تاب و تَب ها را

شورِ حُسینی ها چه شیرین است باوَرکُن
با اشک ها پَروَرده اند اینجا رُطَب ها را

روزیِ هَرروزِ مَرا داده ست دَر هیئت
با روضه اش سَر کَرده ام یک عُمْر شَب ها را

باشَد حَرامَم زندگی حَتّیٰ اگَر یک روز
واجِب نَدانَم این قَبیل از مُستَحَب ها را

با چایِ شیرینَش نَمَک گیرَش شُدَم ، این چای
از تلخکامی هایِ دُنیا شُست لَب هارا

موکَب به موکَب از نَجَف تا کَربَلا دیدیم
این عشْق کَرده مُشتَرَک‌ اَصل و نَسَب ها را

ازاین سُتون تا آن سُتون شوقِ فَرَج دارَند
دَر راه میبینی هَمه مُنجی طَلَب ها را

حَتّیٰ مَسیحی ها هَم اینجا اَشک میریزَند
گویا که آقا باز می خوانَد وَهَب ها را

تاوَل که نه نوعی مدال از جنسِ مُروارید
بسیار زیبا کَرده پایِ مُنتَخَب ها را

داغِ مِنا سوزاند مارا پَس بیا حاجی
اینجا ببین فَرقِ عَرَب ها با عَرَب ها را...




محسن کاویانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خیرت رسید و آدم عاصی بقاگرفت
شنبه 06 آذر 1395 ساعت 20:59 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خیرت رسید و آدم عاصی بقاگرفت،
پست و حقیر عالم امکان بها گرفت،

رو بر تو کرد با همه ی روسیاهیش،
ازگوشه چشم نافذتان او شفا گرفت،

آقا ردش نکن که امیدش فقط تویی،
باصد امید کوبه ی بیت الولا گرفت،

جانی دوباره در تن بی جان او نشست،
تا عشقتان میان دلش را فرا گرفت،

یاایهالرءوف و زلطف مجسمت،
بی دست و پاترین بشردست و پا گرفت،

بخشیده شد تمام گناه و خطای او،
وقتی قدم در آن حرم باصفا گرفت،

شبنم ز دیده ی تر او بر زمین چکید،

بازاءرین تو چو دم یارضا گرفت،

یا ایهاالکریم و به عشق نگاه تو،
بنگر دراز دست خودش این گدا گرفت،

قربان نام تو که گره را گشایش ست،
باید که نام اطهرتان را طلا گرفت،

هرکس زآب دلکش این بارگه چشید،
دیگر کجا نشانه ز آب بقا گرفت،

من ازلبان عاشق رندی شنیده ام،
اینجا زرافت تو شود کربلا گرفت،

بی شک نشسته دردلتان مهر نوکری،
کو در حرم نوای شه سر جدا گرفت،

گفتی که گریه کن تو به جد غریب ما،
یابن الشبیب گریه ی تو هر کجا گرفت،

ما هم به رسم و کار شما گریه میکنیم

هرجا کسی زماتم جدت عزا گرفت،

شعرم تمام، حرف دلم ناتمام ماند،
نوکر زیاده تر ز سرش از شما گرفت،

 

رضا آهی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بادختران قافله ، در زیر نیزه ات
پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت 8:10 | بازدید : 33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 

بادختران قافله ، در زیر نیزه ات
دامن گرفته ایم که نیفتی زمین پدر ...


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


اینها به من گفتند تو بابا نداری
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:24 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت رقیه(سلام الله علیها)-شهادت

اینها به من گفتند تو بابا نداری
بی خانمانی، جز خرابه جا نداری

از بی کسی من همینم بس که گفتند
دور و بر خود یک عمو حتی نداری

له شد غرورم، دختر شامی به من گفت
در گوش خود یک گوشوار آیا نداری؟

از قافله جا مانده بودم، زجر آمد
هی... زودتر... دختر مگر تو پا نداری!؟

بابا خبر داری که دورم باده خوردند
بالا نشینی تو خبر از ما نداری

اصلا خبر داری سر بازار رفتم
بابا خبر از عمه داری یا نداری

از آن زمانی که زمین خوردم ز ناقه
دختر شبیه مادرت زهرا نداری

با تو قیاسی ساده کردم صورتم را
مثل همیشه ای پدر همتا نداری

از گردنت فهمیده ام گودال بودی
یک جای سالم در سرت زیرا نداری

امیرعظیمی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


پایی نمانده بابا برای آبله جایی نمانده
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:23 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

پایی نمانده
بابا  برای  آبله  جایی  نمانده

بین بیابان
دردانه ات تنها چه شبهایی نمانده

از روی ناقه
افتادم و بر پیکرم نایی نمانده

از ضرب سیلی
دیگر برایم چشم بینایی نمانده

موی سرم را
از بس کشیدن موی زیبایی نمانده

بعد از عمویم
گهواره خالی مانده لالایی نمانده

لکنت گرفتم
روی زبانم لفظ بابایی نمانده

دیگر برایم
غیر از خرابه هیچ ماوایی نمانده

با سر رسیدی
بابا برایت دیگر اعضایی نمانده؟


علی_علی_بیگی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


تا بگیرد زندگانی ام صفا گفتم حسین
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:23 | بازدید : 85 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا بگیرد زندگانی ام صفا گفتم حسین
با همه بی بندوباری بارها گفتم حسین


دست هایم راگرفتی هرکجا خوردم زمین
تا نهادم دست خودرا روی پا گفتم حسین


اشک هایم را خریدی،خنده دادی جای آن
در میان خنده ها و گریه ها گفتم حسین


هرکه باهرنیّتی خوانده تورا دادی جواب
گاهی بااخلاص وگاهی با ریاگفتم حسین


گاهی در تنهایی ام نام تو را ناله زدم
گاهی دربزم عزایت بی صدا گفتم حسین


تا که دیدم نوکرانت یک به یک زائر شدند
ناگهان بغضم شکست وبی هواگفتم حسین


"ازحرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین"
اربعین،من از وطن تاکربلا گفتم حسین


حال میخواهی جواب شعرمن را هم نده
ابتدا گفتم "حسین" و انتها گفتم "حسین"


محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 6


قسم به ساحتِ ذکرِ شریف "هو" بابا
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:22 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قسم به ساحتِ  ذکرِ  شریف "هو" بابا
به روی  من  شده این اشک  آبرو بابا


"عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد"
چه خوب شد که شدم با تو روبرو بابا !


چه حیف شانه نداری که سربر آن بِنَهم
بگویم از غمِ خود شرحِ مو به مو بابا


ازآن شبی که مرا از کجاوه پرتم کرد...
    (........................................)


مرا  ببخش  که نشناختم تو را اوّل
به چهره ی تونمانده ست رنگ و رو بابا!


خداش خیر دهد راهِب مسیحی را ...
که با گلاب  تو را  داده  شُستِشو  بابا !


نداشت هیچ ادب خولی و دلم خون شد
کشید دست به روی تو بی وضو بابا !!


نمانده  وقتِ  زیادی به رفتنم ، حالا.‌‌..
شدم  کنارِ  سرت  گرمِ  گفتگو  بابا


بیا و  باز صدایم بزن "رقیه ی من"
تو  هم بخواه ز من که  "بگو بگو بابا"


ز تازیانه ی شمر و سنان کبود شدم  
چه بد گذشت به من شام بی عمو بابا !


لبِ ترک ترکت را ندیده می بوسم ..‌.
چه بوسه ای که به چشمم نمانده سوبابا


چه قدرسخت لبت چوب خورده، باباجان
چه قدر سخت بریده شده  گلو بابا !



محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


ای کز شعاع عشق تو لایمکن الفرار
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:21 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای کز شعاع عشق تو لایمکن الفرار
گشته حرام بعد تو بر دخترت قرار

آب بقای عالمیان تشنه ای چرا؟
از چه خزان شده ست به روی لبت بهار؟

آتش گرفت پای من از هرم ریگ دشت
سوزانده است روی تو خورشید پر شرار

یک شب به پای نیزه ات آرام آمدم
صبرم نمانده بود دگر بهر انتظار

آهسته با نوای حزین دادمت سلام
گفتی سلام جان پدر ؛ نازنین نگار

جا خوردم از مشاهده ی راس خونی ات
آخر چه کرده با سرت این قوم نابکار

حالا چرا نگاه تو هم پر ز حیرت است؟
باور نمیکنی که شدم اینچنین نزار؟

سایه فکنده ای به سرم ابر مرحمت
بر خشکی کویر لبم بوسه ای ببار

با ناخن شکسته ز پا خار میکشم
بابا تو نیز نیزه ز حلقت برون بیار


میثم حسنلو   

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


چشمِ انتظارِ میهمان ، زد زیر گریه
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:20 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشمِ انتظارِ میهمان ، زد زیر گریه
بغضش شکست و ناگهان زد زیرگریه


دیگر توان ِ ایستادن  هم  ندارد
طفلک نشست و بی امان زد زیرگریه
 

درکوچه های شام-شامش که ندادند
پیچید وقتی بوی نان زد زیر گریه


دستش که بر زخم لب خشک پدر خورد
افتاد  یاد ِ خیزران -  زد زیر گریه


انگشتر بابا به یادش مانده بود و...
تا دید دست ساربان; زد زیر گریه


خیلی دلش پر درد از بزم شراب است
پنهان ز چشم دیگران زد زیر گریه


میگفت "بابا"  باز  "بابا"  باز "بابا"
با هق هق و لکنت زبان زد زیر گریه


با دیدن او حرمله  "زد زیر خنده"
بادیدن شمر و سنان "زد زیر گریه"


سیلی - غم بازار - نامحرم - اسیری
با گفتنش هم روضه خوان زد زیرگریه

- - -

شیرین زبان قافله از دست رفت و
آمد کنارش عمه جان... زد زیرگریه




محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


گفتند کمتر گریه کن؛ دیگر نمی آید
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:18 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

گفتند کمتر گریه کن؛ دیگر نمی آید
از دختر چشم‌انتظار این برنمی آید

سر می‌رسد امشب به تلخی انتظار من
با سر پدر می آید و غم سر نمی آید

شانه نمی‌خواهم که دیگر تار مویی نیست
روی سرم دیگر به من معجر نمی آید

جز مرگ، از ضعف تنم راه گریزی نیست
گرچه نفس می ‌آید اما درنمی ‌آید

چیزی نمانده در کف دردانه‌ات، بابا
از چشم‌های خسته‌ام گوهر نمی آید

بدجور دلتنگ برادرهای خود هستم
اصغر چرا ساکت شده؟ اکبر نمی‌آید؟

عمه هوای بچه‌ها را دارد و دیگر
باران سنگ از هر سوی معبر نمی‌آید

از پشت بام خانه‌ها با شعله‌ی آتش
روی سر سجاد خاکستر نمی‌آید

شد میهمانم حیدر و زهرا و پیغمبر
ماندم چگونه بعد از این، محشر نمی آید

سیدمسعودطباطبائی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


اصلا حسین این دل ما دست مجتباست
سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت 10:11 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اصلا حسین این دل ما دست مجتباست
اصلا حسین دست شما دست مجتباست

باشد ... برات کرببلا را نمی دهی ؟
اصلا برات کرب و بلا دست مجتباست

من منتظر شوم بشود محشری که تا
عالم نظر کند که چه ها دست مجتبی است

تنها نه عالمین نه جن و ملک حسین
اصلا تمام عرش خدا دست مجتباست

من فرض می کنم که سه تا دل به من دهی
یکی برای توست ، دوتا دست مجتبی است

آقا نه اینکه از وجنات تو کم شود
اصلا حسین صحن رضا دست مجتباست

سوز و نوای داخل هر روضه ی شما
از قلب نیست سوز صدا دست مجتباست

تو شاهی ای حسین و گدای شما منم
حی و ممات شاه و گدا دست مجتباست

سید علی تمام وجودش حسن نماست
قطعا وجود رهبر ما دست ما مجتبی است



جعفر ابوالفتحی


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بی تابم و شعله ورم، اصلا خبر داری؟
جمعه 14 آبان 1395 ساعت 13:28 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بی تابم و شعله ورم، اصلا خبر داری؟
از دوری ات در به درم، اصلا خبر داری؟

محبوب من! تو شمعی و من در وصال تو
پروانه نه...خاکسترم، اصلا خبر داری؟

از این لباس پاره و موی پریشان و...
...وضع خجالت آورم اصلا خبر داری؟

از زخم های صورتت بابا خبر دارم
از دردهای پیکرم اصلا خبر داری؟

من هم شبیه تو به زیر دست و پا ماندم
زخمی شده بال و پرم، اصلا خبر داری؟

دارم شبیه پیرِ زن ها می شوم بابا
از لرز دست لاغرم اصلا خبر داری؟

بابا بگو از جانب من به عمو عباس :
از روسری و معجرم اصلا خبر داری؟

انگشترت را من به دست ساربان دیدم
از گوشوار و و زیورم اصلا خبر داری؟

افتاد جای آن گلوبندم که غارت شد
زنجیر دور حنجرم، اصلا خبر داری؟

سنگی به چشمت خورد و پیش پای من افتاد
خون شد دو چشمان ترم، اصلا خبر داری؟

چشمان هیز شامیان و طبل و سوت و کف
جنجال شد دور و برم، اصلا خبر داری؟

همراه ده ها مرد شامی بزم مِی رفتم
دیدی چه آمد بر سرم؟ اصلا خبر داری؟

مرد پلیدی یک کنیز از ما طلب می کرد
اصلا نمی شد باورم... اصلا خبر داری؟


علی سپهری


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


بغضِ سربسته گلوگیر شدن هم دارد
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 19:31 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 حضرت_رقیه_سلام الله علیها
 
بغضِ  سربسته  گلوگیر شدن هم دارد
عشقِ من مایه ی تکفیر شدن هم دارد

زودتر از همه بوسیدنِ من  جایز  بود
خوابِ بی موقع چنین دیر شدن هم دارد!

دستِ دختر اگر  از  گردنِ  بابا  افتاد...
زخمیِ این  غل  و  زنجیر  شدن هم دارد

لنگیِ   پای  برهنه  و   لباس ِ پاره...
سرِ  بازارچه  تحقیر   شدن هم دارد!

دل اگر آب شدن از سوختنِ تاول ها...
از  روی  ناقه سرازیر شدن هم دارد!

جای تو ناز مرا زجر خرید و این شد.
ترکِ  دنده  زمینگیر شدن هم دارد!

هیجده جای سر و صورتِ تو پاره شده
حق بده دیدنِ تو پیر شدن هم دارد!

 حبیب نیازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این سی شبه ازدست ما راضی شدی یا نه؟
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 19:30 | بازدید : 29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این سی شبه ازدست ما راضی شدی یا نه؟
ارباب جانم از گدا راضی شدی یا نه؟

سی روز میخواندیم سی شب گریه میکردیم
هم پای تو هم پای زینب گریه میکردیم

روضه به روضه گشتن مارا خودت دیدی
جانم حسین سینه زنهارا خودت دیدی

چه دستهایی که برای دیگ نذری سوخت
این سوختن را دخترت اصلا به ما آموخت

از برکت تو بینوا هم بانوا میشد
هرسفره خالی پر از ظرف غذا میشد

بک ماه گرم نوکری شب تا سحر بودیم
ازعالم و آدم به جزتو بیخبر بودیم

دم را که میدادند نوکرها شنیدن داشت
قل قل زدن های سماورها شنیدن داشت

هرخستگی را باشراب ناب در کردیم
لب را همیشه ما ز چای روضه تر کردیم

تا میکده جز با دوپیمانه نمیرفتیم
در روضه میماندیم ما خانه نمیرفتیم

جارو زدیم و ازقبالش خیرها دیدیم
باگریه فرش روضه را صدبار بوسیدیم

عشق تو حتی حال بدها را خدایی کرد
یک "برمشامم میرسد" مارا خدایی کرد

ازنوکرت خوبی بدی دیدی حلالش کن
از کارهایش گرکه رنجیدی حلالش کن

ما لکه ننگیم خیلی بی کس و کاریم
اما به جان مادرت که دوستت داریم

دردیم ما اما شفا را میدهد زهرا س
مزد عزاداری مارا میدهد زهرا س


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 8


داغ باید به دل ِ هر چه دوا بگذارم
چهارشنبه 12 آبان 1395 ساعت 19:29 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


شهادت_حضرت_رقیه_س



داغ  باید  به دل ِ هر چه دوا بگذارم
مرهمی نیست که بر تاول پا بگذارم


میلم این است کنار سر تو جان بدهم
بگذرم از سر خود ؛ پای شما بگذارم!


شام را با رجزِ گریه به هم می ریزم
تا که یک محشری ازخویش به جابگذارم


آنقَدَر زخم به روی لب تو هست که من
مانده ام تا که لبم را به کجا بگذارم !!


میکشم دست به روی تو و برموی خودم
قصد دارم که ز خون تو حنا بگذارم !


باورم نیست که باید بروم از شام و...
روی این خاک سر پاک تو را بگذارم

 

محمدحسن بیات لو

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 657


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26254
:: کل نظرات : 2129

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 17
:: تعداد اعضا : 1598

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3,837
:: باردید دیروز : 3,964
:: بازدید هفته : 7,801
:: بازدید ماه : 24,544
:: بازدید سال : 1,508,553
:: بازدید کلی : 8,743,570
لینک دوستان