close
تبلیغات در اینترنت
بانک اشعار مذهبی حرم شاه -هر روز ، به روز می شود
سه شنبه 08 تیر 1395
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - به لطف مادر سادات - حرم شاه هر روز به روز می شود
با عضویت در کانال تمامی اشعار به روز شده را در تلفن همراه خود داشته باشید
با عضویت در کانال تمامی اشعار به روز شده را در تلفن همراه خود داشته باشید
آخرین ارسالی های انجمن

درحال بارگذاری ....
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 7 khadem
0 298 khadem
0 242 khadem
0 256 khadem
0 165 khadem
0 81 khadem
0 80 khadem
0 164 khadem
0 103 khadem
0 122 khadem
0 101 khadem
0 105 khadem
0 528 khadem
0 331 khadem
1 349 azibaji
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
اشعار مناجات با خدا
اشعار مناسبتهای ویژه
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 25735
  • کل نظرات : 2066
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 1523
  • افراد آنلاین : 44
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 6,739
  • گوگل امروز : 3718
  • آی پی امروز : 3434
  • بازدید دیروز : 8,355
  • گوگل دیروز : 3679
  • آی پی دیروز : 3500
  • بازدید هفتگی : 15,094
  • بازدید ماهانه : 113,880
  • بازدید سالانه : 588,899
  • بازدید کل : 7,823,916
  • اطلاعات
  • امروز : سه شنبه 08 تیر 1395
  • آی پی شما : 54.161.55.209
  • مرورگر شما :
آخرین کاربران
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
دوستان ما
مطلب ثابت سایت
  • تعداد بازدید : 371
  •  


    سلام .لطفا از ارسال اشعار تكراري خودداري نماييد.براي ما سخت هست كه شعري ارسال كنيد و از بارگذاريش معذور باشيم.قبل از ارسال شعر ، شعر را در قسمت جستجوي سايت بالاي صفحه جستجو نماييد.اگر در سايت نبود. براي ما لطف کنید و ارسال كنيد.

    ممنون از ذره پروري شما عزيزان دل


     

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 امتیاز :
    گفتیم چه شبها همگی بار خدایا بسیار ز تو گفتیم بسیار خدایا بیست و دوشب از ماه گذشته ست و هنوزم در آتش
  • تعداد بازدید : 0
  • گفتیم چه شبها همگی بار خدایا
    بسیار ز تو گفتیم بسیار خدایا

    بیست و دوشب از ماه گذشته ست و هنوزم
    در آتش دوری تو باید که بسوزم


    درجا زده ام پیش تو تغییر نکردم
    در وادی عرفان خدا گیر نکردم

    چون مرغ ضعیفی که پر و بال ندارد
    این بنده هنوزم به دعا حال ندارد

    خوبان همه جمعند سر سفره ات انگار
    من را ز خودت رانده ای اشکال ندارد

    همسایهء ما هستی و مال دگرانی
    “با ما به از این باش که با خلق جهانی”

    عمر است هدر گشته و چون باد گذشته ست
    کار تو ز همراهی استاد گذشته ست

    باید که چنین نسخه بپیچی به دوایت
    از عرش، خداوند بیاید به هوایت

    می میرم از این غصه که در نالهء مردم
    یک شب نرسد دست صدایم به صدایت

    توفیق گدایی بده یک مرتبه وقتی
    شاهان دو عالم همه هستند گدایت

    از اول امشب نگرانم که مبادا
    در فطر نگردد تن این بنده فدایت

    ماه #رمضان است و صف عشق شلوغ است
    تو راستی و هرچه به غیر از تو دروغ است

    بیچاره کسی که به تو پیوند نخورده
    یک ماه به دست تو خودش را نسپرده

    مهدی رحیمی زمستان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 08 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مهدوی عج , امام زمان عج (مناجات) ,
    کیسه های نان وخرما خواب راحت می کنند دستهای پینه دارش استراحت می کنند نخلها از غربت و بغض گلو راحت ش
  • تعداد بازدید : 5
  • کیسه های نان وخرما خواب راحت می کنند
    دستهای پینه دارش استراحت می کنند

    نخلها از غربت و بغض گلو راحت شدند
    مردم از دستِ عدالتهای او راحت شدند


    ای خوارج،بهترین فرصت برای دشمنیست
    شمع بیت المال را روشن کنید،او رفتنیست

    درد را با گریه های بی صدا آزار داد
    با لباس نخ نمایش، کوفه را آزار داد

    مهربانیِ نگاهش حیف مشکل ساز بود!
    روی مسکین ها در دارالخلافه باز بود

    دشمنانش درلباسِ دوست بسیارند و او
    بندگان کیسه های سرخ دینارند و او

    ساده گی سفره اش خاری به چشم شهر بود
    مرتضی با زرق و برق زندگیشان قهر بود

    نیمه شبها کوچه ها را عطرآگین می کند
    درعوض،درحقِ او هرخانه نفرین می کند

    حرص اهل مکر،از بنده نوازی علیست
    داستان بچه هاشان بی نمازی علیست

    گام در راهِ فلانی و فلان برداشتند
    از اذان ها نام او را مغرضان برداشتند

    جرم سنگینیست،برلب خنده را برجسته کرد
    چاه ها دیدند مولا خستگی را خسته کرد

    جرم سنگینیست،تیغ ذوالفقاری داشتن
    زخمها از بدر و خیبر یادگاری داشتن

    جرم سنگینیست،از غم کوله باری داشتن
    مثل پیغمبر عبایِ وصله داری داشتن

    جرم سنگینیست،بر تقدیر حق راضی شدن
    با یتیمان روزهایِ گرم همبازی شدن

    جرم سنگینیست،جای زر، مقدر خواستن
    در دو دنیا خیرخواهیِ برادر خواستن

    جرم سنگینیست،دردل عشق زهرا داشتن
    سالها درسینه داغِ کهنه ای را داشتن

    هیچ طوفانی حریفِ عزم سکانش نبود
    تیغ جهلِ ابن ملجم قاتل جانش نبود

    پشت درآیینه اش را سنگ غافلگیر کرد
    زخم بازویی امیر مؤمنان را پیر کرد

    مرگ سی سالست براو،خنجر از رو می کشد
    هرچه مولا می کشد،از زخم پهلو می کشد

    وحید قاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 08 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    یا علی ابن موسی الرضا (ع) هرگز نرود از یادمآندم که به تو دل دادمدر کوی توام آبادمکلب درِ گوهر شادم چ
  • تعداد بازدید : 9
  • یا علی ابن موسی الرضا (ع)

    هرگز نرود از یادم
    آندم که به تو دل دادم
    در کوی توام آبادم
    کلب درِ گوهر شادم

    چون دیده شدم تر گشتم
    در خاک تو چون زر گشتم

     

    آغوش تو در آغوشم
    وز عطر دمت مدهوشم
    ای آنکه غمش مینوشم
    کی زائر آن شش گوشم

    بی نور تو بی سامانم
    در چنته ی خود حیرانم

    چون رود ، تو شر شر کردی
    کشکول مرا پر کردی
    تا سنگ مرا در کردی
    نان همه آجر کردی

    بی آب لبت عطشانم
    از مهر لبت می خوانم

    بی عشق تو پر، تشویشم
    در حال فرار از خویشم
    ای شاه مگیر از ریشم
    ای عشق نرو از پیشم

    گر من نگرم غمگینی
    قلبم شکند چون چینی

    جعفر ابوالفتحی

    منبع:
    www.neyjaf.ir

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت و مناجات امام رضا ع ,
    ديده بر سرچشمه‌ي خون باز شد دشمني با اهل بيت آغاز شد يك جماعت كينه و خودكامگي مردماني فارغ از مردان
  • تعداد بازدید : 25
  • ديده بر سرچشمه‌ي خون باز شد
    دشمني با اهل بيت آغاز شد

    يك جماعت كينه و خودكامگي
    مردماني فارغ از مردانگي

    مردماني پر ز نيرنگ و دروغ
    ديدگاني جز به باطل، بي‌فروغ

    آتشي اندر گلستان مي‌زنند
    بر خدا اين گونه بهتان مي‌زنند

    در سقيفه، دست حق را هشته‌اند
    دست خود را با فريب آغشته‌اند

    دل به فرمان علايق داده‌اند
    حكم تبعيد شقايق داده‌اند

    عشق را در تيرگي گم كرده‌اند
    دشمني با بيعت خم كرده‌اند

    ديده را بر نور هستي بسته‌اند
    باب دانش را به پستي بسته‌اند

    بيعت حق را فرو بگذاشتند
    پرچمي از تيرگي افراشتند

    گِرد شيطان شادماني مي‌كنند
    بذر غم را باغباني مي‌كنند

    آتشي از كينه‌ها افروختند
    در جهالت، در حماقت سوختند

    چون به سيلي چهره‌ي حق ناز شد
    ،
    غنچه‌ي ياس كبودي باز شد

    فاطمه در ذكر «حيدر، حيدر» است
    يك جماعت از شياطين بر در است

    ميخ در زد بوسه بر پهلوي يار
    تازيانه برده از زهرا قرار

    ريسماني شد هم‌آغوش علي
    نور ايمان از وجودش منجلي

    استخواني در گلو خاري به چشم
    گيتي از نامردمي آمد به خشم

    سينه‌ها لبريز از شرك و گناه
    مسجد كوفه بر اين شاهد گواه

    مطلع خورشيد شد محراب خون
    آسمان از جور غم شد نيلگون

    برق شمشيري نهايت را شكافت
    مهر در محراب سوي حق شتافت

    محمّد نیکخواه منفرد (احسان)

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    (از زبان حضرت زینب سلام الله علیها) تا نگاهت میکنم با غم نگاهم میکنی گریه کردم رحم بر این اشک و آهم م
  • تعداد بازدید : 23
  • (از زبان حضرت زینب سلام الله علیها)

    تا نگاهت میکنم با غم نگاهم میکنی
    گریه کردم رحم بر این اشک و آهم میکنی؟
    جان مادر حرفی از رفتن نزن دق میکنم
    من کنار بسترت تا صبح هق هق میکنم
    بعده مادر خواستم تا تکیه گاه من شوی
    در شب ظلمت بتابی و تو ماه من شوی
    بعده مادر زینبت دلخسته است و خون جگر
    قاتل من هم شده مسمار خونی،روی در
    آه میسوزم از این که دم به دم تب میکنی
    مثل مادر تو وصیت ها به زینب میکنی
    دخترت طاقت ندارد حرف دوری را نزن
    بغض کردم موج غم بر صفحه ی دریا نزن
    فرق تو خونی شد و زخم دل من باز شد
    روضه های بعده تو حالا پدر آغاز شد
    حرف ها داری ولی سربسته میگویی چرا؟
    زیر لب آرام میگویی ذبیح بالقفا!!
    من نمیدانم چرا آتش به جانم میزنی
    با سکوتت تیر بر روح و روانم میزنی
    بغض کردی روبه رویم اشک من جاری شدو
    بعده از آن پشتم خمید و کار من زاری شد و
    از غمت سوخت دل و آتش گرفته پیکرم
    از سره صبح چرا خیره شدی بر معجرم؟…

    حسین خیریان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    کوفه، مدینه بود مگر؟ التهاب داشت محراب، کوچه بود مگر؟ اضطراب داشت تیغ عدو کجا و سَرِ سِرِّ عدل و دا
  • تعداد بازدید : 13
  • کوفه، مدینه بود مگر؟ التهاب داشت
    محراب، کوچه بود مگر؟ اضطراب داشت

    تیغ عدو کجا و سَرِ سِرِّ عدل و داد !
    دشمن دوباره بر سر نیزه کتاب داشت


    این فتنه ها ز گور خوارج بلند شد
    دینی که بی علی است، اساسی خراب داشت

    بار دگر ز پشت به نامردی اش زدند
    غربت  به نام نامی او انتساب داشت

    در سر، هوای ماندن در کوفه را نداشت
    او که دلی به یاد مدینه کباب داشت

    تنهاترین غریب، هوایی یار بود
    با یاد فاطمه، نه خوراک و نه خواب داشت

    قلبش به یاد فاطمه می زد، که مرگ خواست
    آن شب علی لبی به دعا مستجاب داشت

    دیگر حساب روز و شب از دست داده بود
    در تنگنای سینه، غمی بی حساب داشت

    موی سپید او که ز رویی کبود بود
    از خون سرخ سر ز چه قصد خضاب داشت

    جان در تنش چه شد که چنین بیقرار بود؟
    مثل مسافری که به رفتن شتاب داشت

    میلی به شیر و نان و رطب هم نداشت او
    تنها نمک که زخم دلش التهاب داشت

    از سهم شیر خویش به قاتل دهد که او
    روحی پر عاطفه به زلالی آب داشت

    زینب ز نیشخنده ی قاتل تمام عمر
     روحی اسیر پنجه ی رنج و عذاب داشت

    سید محمد میرهاشمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    رسیده اند سه تایی سرِ قرار نجف پیمبر و اسد الله و کردگار نجف کنار حضرت ایوان سر مزارِ علی خدا گذاشته
  • تعداد بازدید : 0
  • رسیده اند سه تایی سرِ قرار نجف
    پیمبر و اسد الله و کردگار نجف

    کنار حضرت ایوان سر مزارِ علی
    خدا گذاشته با جسم خود قرار نجف


    که زیر پیرهنش عرش می شود معلوم
    اگر ز جا برود لحظه ای کنار نجف

    خدا برای نبی ریخت در علی مِی را
    علی پیاله ی حق گشت و شد خُمار نجف

    هزار راه برای رسیدن است به حق
    که مقصد همگی گشته هر هزار نجف

    بهشت واقعی است و به خاطر اغیار
    به گرد و خاک خودش کرده استتار نجف

    نبی و جلَ جَلاله خدا و فاطمه را
    نوشته اند ملائک به اختصار نجف

    چهار چوب علی دوستان عالم شد
    ابوتراب، درِ قَلعه، ذوالفَقار، نجف

    برای نام علی اکبر و علی اصغر
    دوبار کرببلا گریه کن سه بار نجف

    کسی که مست علی گشت اینچنین برود
    کِشان کِشان به بهشت و به اختیار نَجَفْ

    مهدی رحیمی زمستان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    تا مگر ختم کند فاطمه راهی به علی شب قدر است بخوانید الهی به علی می کند درک پس از سجده خدا را بهتر هرک
  • تعداد بازدید : 11
  • تا مگر ختم کند فاطمه راهی به علی
    شب قدر است بخوانید الهی به علی

    می کند درک پس از سجده خدا را بهتر
    هرکسی سجده کند چند صباحی به علی


    تکیه کرده به خودش تاکه چنان کوه شده
    هرکجا کرده توکل پرِِ کاهی به علی

    شک ندارم وسط باغچه آدم بشود
    متوسل بشود گر که گیاهی به علی

    نه ازاو، از کَرَم قنبر او فهمیدم
    می رسد در دو جهان منسب شاهی به علی

    بادها! میل نجف دارم و دستم خالی ست
    گله ام را برسانید شفاهی به علی

    بعد ازآن ضربه و آن تشنگی طولانی
    نگران گاه به اربابم و گاهی به علی

    مهدی رحیمی زمستان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    پلکهای نیمه بازش آیه های درد بود آخرین ساعات عمر حیدر شبگرد بود چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش عکس درب
  • تعداد بازدید : 5
  • پلکهای نیمه بازش آیه های درد بود
    آخرین ساعات عمر حیدر شبگرد بود
     
    چادر خاکی زهرا بالش زیر سرش
    عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش


    زخم فرقش،ترجمان عمق زخم سینه بود
    کوفه هم مثل مدینه دشمن آیینه بود
     
    آتش آه حزینش بر جگر افتاده است
    این دم آخر،به یاد میخ در افتاده است
     
    در نگاه زینب دل خسته زخمش آشناست
    زخم فرقش شکل زخم پهلوی خیرلنساست
     
    زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند
    نا امیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند
     
    معنی فـُـزتُ وَ رَبِّ الکـَعبه ی او روشنست
    حیدر مظلوم سی سال ست،فکر رفتنست
     
    کوفه شبها آشنا با اشک فانوسش  شده
    ماجرای کوچه سی سالست، کابوسش شده
     
    اضطراب زینب او را بُرده در هُول  و ولا
    زیر لب با گریه می گوید که وای از کربلا
     
    گریه های مرتضی دنیای رمزوراز بود
    معجر زینب برایش روضه های باز بود
     
    دانه های اشک او می گفت باصد شوروشین
    کربلا عباسِ من!جانِ تو و جانِ حسین

     

    وحید قاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    یک عمر زمان به اشک مولا خندید یک عمرتمام غربتش را می دید این لحظه ی آخری چه حالی دارد!! باید که زبان ح
  • تعداد بازدید : 13
  • یک عمر زمان به اشک مولا خندید
    یک عمرتمام غربتش را می دید
    این لحظه ی آخری چه حالی دارد!!
    باید که زبان حال اورا فهمید

    افسوس که قید ماندنش را بزنند
    یا آتش کینه گلشنش را بزنند
    ای کاش بدانی که چه حالی دارد?
    مردی که به پیش اوزنش را بزنند

    آتش زده غصه قلب مأنوسش را
    آزاد نکرده بغض محبوسش را
    یک عمرمقابلش عذابش می داد
    دستی که شکست دست ناموسش را

    مهدی قاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    زخم عمیق تو مداوایی ندارد برخیز زینب را ببین نایی ندارد هر دم می بینم حسن را اشک دارد از بهر مخفی کرد
  • تعداد بازدید : 3
  • زخم عمیق تو مداوایی ندارد
    برخیز زینب را ببین نایی ندارد
    هر دم می بینم حسن را اشک دارد
    از بهر مخفی کردنش جایی ندارد

    وقتی که می پرسم دلیل گریه ها را
    محض دل من گفته “معنایی ندارد”
    بردم غذا بر قاتلت می گفت بابات
    امروز زنده مانده، فردایی ندارد
    دیشب چه می گفتی به عباس و حسینم
    راز که می گفتی هویدایی ندارد
    مادر به من گفت آنچه می آید سر من
    آن غصه ای که مثل و همتایی ندارد
    آن دم حسینم بر زمین می افتد و بعد
    خنجر که با آن سر مدارایی ندارد
    از مردم کوفه که سنگم می زنند و
    از گریه هایی که تماشایی ندارد
    از دخترت که می شود ام المصایب
    در اوج ماتم هم تسلایی ندارد
    از دختر شیرین و مظلوم حسینم
    جز دیدن باباش رویایی ندارد
    از آن سه ساله بس که خورده سیلی از زجر
    رویش پر از خون است و سیمایی ندارد

    قاسم احمدی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    بازم شب قدره و بیقراری غلط میخوره رو گونه های خیسم بازم شب قدره و حاجتام و یکی یکی با گریه می نویسم ح
  • تعداد بازدید : 0
  • بازم شب قدره و بیقراری
    غلط میخوره رو گونه های خیسم
    بازم شب قدره و حاجتام و
    یکی یکی با گریه می نویسم

     

    حاجتایی که نزدیک یه ساله
    تو خاطرم مرور میشه همیشه
    ولی تموم حاجتای عمرم
    اندازه یه حاجتم نمیشه

    حاجتم اینه آقام و ببینم
    کاشکی که آرزو به دل نمونم
    دوس دارم از خجالتش در بیام
    خدا کنه ازش خجل نمونم

    بازم شب قدره و جات خالیه
    فقط غمه که جات و پر میکنه
    فقط نگاه مهربون توئه
    که این دل سنگیم و در میکنه

    باز شب قدره خودم میدونم
    که قدرت و نمیدونم آقاجون
    من امشب اومدم بگم که دیگه
    پشیمونم پشیمونم آقاجون

    تو جامعه کبیره خوندم این و
    لطف خدا بسته به لطفتونه
    اگه تو از گناه من بگذری
    دیگه خدا من و نمی سوزونه

    کی میشه از کعبه خبر بیاد و
    صدا اذونت بپیچه تو گوشم
    برای انتقام بریم مدینه
    کنار تو لباس رزم بپوشم

    نمیدونم کوفه ای یا کربلا
    نمیدونم کجا عزا گرفتی
    به یادمون باش آقا هر کجا که
    به آسمون دست دعا گرفتی

    محمدعلی بیابانی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    چشم هایِ به رنگِ خونَت را بر پرستارِ خود کمی وا کُن دلِ من شور می زند بابا گریه های مرا تماشا کُن گرچ
  • تعداد بازدید : 0
  • چشم هایِ به رنگِ خونَت را
    بر پرستارِ خود کمی وا کُن
    دلِ من شور می زند بابا
    گریه های مرا تماشا کُن

     

    گرچه بستم شکافِ زخمت را
    خونِ تازه دوباره می ریزد
    گرچه بر معجرم گره زده ام
    لخته خون، پاره پاره می ریزد

    بعدِ لبخندِ قاتلت بر من
    تو چرا خنده می کنی بابا؟
    شبِ بی مادریِ ما را باز
    این چنین زنده می کنی بابا

    واژه هایی که خاطرات من است
    باز تکرار می کنی هر بار
    کوچه یِ تنگ، خنده و هیزم
    میخ در ، دود ، آتش و دیوار

    مُردم از روضه خوانی ات امشب
    سوختم پایِ هر وصیتِ تو
    سرِ شب از شکافِ در دیدم
    حالِ عباس را زِ نیَتِ تو

    دستِ او را گرفتی و گفتی
    رو سپیدم کُن ای رشیدِ علی
    پیشِ زهرا کُن آبرو داری
    آبرویم بخر ، امیدِ علی

    جانِ تو ، جانِ خواهرت زینب
    ای علمدارِ کاروانِ حسین
    حیدرِ بی مثالِ عاشورا
    جانِ تو ، جانِ دخترانِ حسین

    نکند کودکی شود تشنه
    نکند دختری زمین بخورد
    نشود با تو خیمه ای بی تاب
    نکند مادری زمین بخورد

    دست هایت اگر زمین اُفتاد
    نامِ زهرا به لب ببر ، جان گیر
    بدنت را سپر کُن و بشتاب
    خم شو و مشک را به دندان گیر

    تشنه لب ، مشکِ آب را به لبِ
    کودکِ بی زبان بگیر عباس
    تیر وقتی به چشم هایت خورد
    مدد از زانوان بگیر عباس

    دست وقتی که نیست با صورت
    از سرِ زین به خاک می اُفتی
    غرق در تیر ، ای کمان اَبرو
    به زمین چاک چاک می اُفتی

    مادری می رسد به بالینت
    دست دارد به رویِ پهلویش
    کاش چشمت نبیندش وقتی
    جای یک دست مانده بر رویش
    حسن لطفی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع) شیر لازم نیست بابایم شفایش را گرفت روضه یکبار دگر در خانه ی ما پ
  • تعداد بازدید : 5
  • اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع)

     

    شیر لازم نیست بابایم شفایش را گرفت

    روضه یکبار دگر در خانه ی ما پا گرفت

     

    ضربه ی شمشیر مثل میخ در برّنده بود

    میخ در مادر گرفت و تیغ کین بابا گرفت

     

    نیمه شب دور از نگاه شوم این همشهریان

    باز هم تابوت  بر دوش غریبان جا گرفت

     

    مثل مادر مخفیانه رفت از خانه پدر

    شیر از شمشیر حکم وصل دلبر را گرفت

     

    قدکمان درمان پیشانیِّ زخمیّش شده

    استخوان و عقده را از حلق حق زهرا گرفت

     

    چشم امّید یتیمان چشمهایش بست و رفت

    دست دنیا از دل غمدیده ام دنیا گرفت

     

    کوفه ی امروز یک شمشیر در مسجد کشید

    صدهزاران تیر و تیغش راه عاشورا گرفت

     

    دست بر شمشیر فتنه بُرد در کرب و بلا

    دست آن طفلی که از بابا علی خرما گرفت

     

    اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    جاى ناله زدن آماده کنید تابوتى برا من آماده كنید فاطمه منتظره باید برم زود برید یک کفن آماده كنید
  • تعداد بازدید : 0
  • جاى ناله زدن آماده کنید

    تابوتى برا من آماده كنید

    فاطمه منتظره باید برم

    زود برید یک کفن آماده كنید

    **

    هنو یادمه نفس نفس میزد

    همه رو از دور خونه پس میزد

    یادمه شبا تا صبح از زور درد

    بالش و به میلۀ قفس میزد

    **

    یادمه که شالم و گرفته بود

    راه اشک و نالم و گرفته بود

    یادمه بال خودش شکسته بود

    ولى زیر بالم و گرفته بود

    **

    یادمه به هیچ کسى امون نداد

    زخماش و حتا به من نشون نداد

    همه زندگیم و مدیونشم

    جونم و تا نخرید جون نداد

    **

    هنو یادمه حرم آتیش گرفت

    همه چى در نظرم آتیش گرفت

    در خونه رو یه بار آتیش زدند

    ولى صد بار جگرم آتیش گرفت

    **

    یادمه داشتم میفتادم.... نزاشت

    حتى تو دلم یه ذره غم نزاشت

    روبه قبله شد که روبرا شدم

    فاطمه هیچى برا من کم نزاشت

    **

    حالا اون که دس به دیواره منم

    اونکه درد داره و بیداره منم

    دستم از خجالتش درنیومد

    این وسط اونکه بدهکاره منم

     **

    هیچ جا اشکم این چنین در نیومد

    کارى از دست کسى برنیومد

    صداى ناله ش و آخر درآورد

    میخ در همین جورى درنیومد

    **

    کاشکى پشت در من و صدا میکرد

    در خونه رو نسوخته وا میکرد

    كاشكی قبل از اونکه قنفذ برسه

    دستش و از شال من جدا میکرد

     

    علی اکبر لطیفیان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    گنهکاری پریشانم الهی لا تودبنی پشیمان پشیمانم الهی لا تودبنی نه دنبال مفاتیحم نه با ادعیه مانوس
  • تعداد بازدید : 9
  • گنهکاری پریشانم الهی لا تودبنی

    پشیمان پشیمانم الهی لا تودبنی

     

    نه دنبال مفاتیحم نه با ادعیه مانوسم

    جدا از نور قرآنم الهی لا تودبنی

     

    نه پابندم به واجب ها نه دورم از حرام تو

    علی الظاهر مسلمانم الهی لا تودبنی

     

    مناجاتم کسالت بار دعاهایم همه دنیاست

    کجا رفته است ایمانم الهی لا تودبنی

     

    دهانم روزه است اما زبانم روزه اصلا نیست

    چه شد زهد فراوانم الهی لا تودبنی

     

    امیرالمومنین فرمود  دنیا منشا شر است

    اسیر شر شده جانم الهی لا تودبنی

     

    و کلب باسط آمد دراین کهف حصین امشب

    پناهم ده هراسانم الهی لا تودبنی

     

    تمام دردهایم را به آقای نجف دادم

    علی دادست درمانم الهی لا تودبنی

     

    مراهم کربلایی کن مرا شش گوشه راهی کن

    ببین بدجور گریانم الهی لا تودبنی

     

    به حق یک تن بی سر بحق یک سر بر نی

    گدای شاه عطشانم الهی لا تودبنی

     

    اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیستم رمضان 95

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    همه جا تیره و تار است شب اول قبر شب تنگی مزار است شب اول قبر هرکه خوش بوده نَظاراست دم غسل و کفن هر
  • تعداد بازدید : 7
  • همه جا تیره و تار است شب اول قبر

    شب تنگی مزار است شب اول قبر

     

    هرکه خوش بوده نَظاراست دم غسل و کفن

    هر که مِی خورده خمار است شب اول قبر

     

    رمقی نیست که فریاد کِشَم از دَردَم

    سینه ام تحت فشار است شب اول قبر

     

    تک و تنها بگذارن مرا و بروند

    کَندن از ایل و تبار است شب اول قبر

     

    چون بپرسن ز رب و ز نبی بر دهنم

    گوئیا قفل به کار است شب اول قبر

     

    با همین حال ولی شوق به مُردن دارم

    شوقم از دیدار یار است شب اول قبر

     

    حکم دوزخ چه بِبُرن برایم دو ملک

    حیدرم ناجی نار است شب اول قبر

     

    آری آنکس که در این دار بلا گفت حسین

    با حسینش سرو کار است شب اول قبر

     

    اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب دهم رمضان 95

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    امیر المومنین(ع)-شب شهادت پدر شبیه تو امشب کبوتری وارم کنار بستر تو بی شکیب و بیمارم ز هوش رفتن تو
  • تعداد بازدید : 3
  • امیر المومنین(ع)-شب شهادت

     

    پدر شبیه تو امشب کبوتری وارم

    کنار بستر تو بی شکیب و بیمارم

    ز هوش رفتن تو داده است آزارم

    ببین کنار تو بر فاطمه عزادارم

    شبیه مادرمان بین بستری امشب

    بگو کبوتر زینب، نمی پری امشب

    برای تو غم دنیا تمام شد بابا

    "دو دستِ بسته ی مولا" تمام شد بابا

    تحمل غم زهرا تمام شد بابا

    مغیره دیدنت آقا تمام شد، امّا

    پس از تو برمن دلخسته نوش ها نیش است

    هجوم درد و غم روزگار در پیش است

    پدر، بدون تو این روزگار قدّار است

    بروی شاخه ی هر نخل طرحی از دار است

    بدون بودنت این شهر زینب آزار است

    دگر به کشتن آل تو دشنه بسیار است

    خودم شنیده ام از تو حدیث طشت و جگر

    حسین و کرببلا و  من و تنی بی سر

    به من بگو که چگونه اسیر خواهم شد

    توسط چه کسی دستگیر خواهم شد

    میان کوچه و بازار پیر خواهم شد

    زِ زنده بودن خود نیز سیر خواهم شد

    بگو به هلهله ی کوفه تاب خواهم داشت؟

    به شهر شام که رفتم، حجاب خواهم داشت؟

     

    امیر عظیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    مناجات با خدا-شب قدر شب قدر آمده یارب نگاهی به درگاه تو آمد روسیاهی الهی یا الهی یا الهی یگانه جان
  • تعداد بازدید : 0
  • مناجات با خدا-شب قدر

     

    شب قدر آمده یارب نگاهی

    به درگاه تو آمد روسیاهی

    الهی یا الهی یا الهی

    یگانه جان پناهم  ربی العفو

    ببخشا اشتباهم ربی العفو

    تو مقصود دعاهای مجیری

    تو منظور من از جوشن کبیری

    تو امشب آمدی دستم بگیری

    بگو بخشیده ای این خونجگر را

    گنهکار شب قرآن به سر را

    خدا! عبد تو مهمان کریم است

    سرش در زیر قرآن کریم است

    گدای لطف و احسان کریم است

    خودت بشنو فغان و ناله اش را

    عطا کن روزی یکساله اش را

    خدا! من امشبی بر تو گدایم

    به حق فاطمه بشنو دعایم

    عزادار علی شیر خدایم

    الها، ربنا استغرالله

    به حق مرتضی استغفرالله

     

    امیر عظیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    امیر المومنین(ع)-شب شهادت ببار ای دیده از داغ علیِ مرتضا امشب که خون گرید ز داغ او تمام دیده ها امشب
  • تعداد بازدید : 5
  • امیر المومنین(ع)-شب شهادت

     

    ببار ای دیده از داغ علیِ مرتضا امشب

    که خون گرید ز داغ او تمام دیده ها امشب

    به تیغ ابن ملجم شد روان خون سر مولا

    که از این داغ می نالد همه ارض و سما امشب

    پس از عمری شکیبایی ز نامردی این مردم

    رسد شیر خدا دیگر به دامان خدا امشب

    تماشایی بود امشب وصال حیدر و زهرا

    رسد خیر البشر آخر سوی خیر النساء امشب

    علی رفت از جهان و شد یتیمی سهم این عالم

    غریبی ماند بعد از این برای مجتبا امشب

    نگاه آخرش بود و غم زینب که در او بود

    پریشان حسینش بود داغ کربلا امشب

     

    ناصر شهریاری

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    امیر المومنین(ع)-مدح یا علی بر فَلکِ عشق تو پرچم زده ای خیمه اندر حرم شاهد اعظم زده ای شمع حُسن تو ف
  • تعداد بازدید : 3
  • امیر المومنین(ع)-مدح

     

    یا علی بر فَلکِ عشق تو پرچم زده ای

    خیمه اندر حرم شاهد اعظم زده ای

    شمع حُسن تو فروزان و جهان پروانه

    ز آتش عشق شرر بر دل عالم زده ای

    قهرمانان میادین اسدت می خوانند

    بسکه شمشیر، تو در خطّ مقدّم زده ای

    پیش هر مدّعی بی خرد و بی مایه

    دم ز خود نازده ای ور زده ای کم زده ای

    در هراسند هنوز از تو بنی اسرائیل

    زآنکه بر مرحبشان سیلی محکم زده ای

    گام ستوار تو نازم که ز همت همه عمر

    قدم اندر ره اخلاص، دمادم زده ای

    کرده ز ایثار تو تجلیل خدا در قرآن

    سکّه بر نام خود از بخشش خاتم زده ای

    قوت خود بر فقرا دادی و این عزت نفس

    دست ردّیست که بر سینه ی حاتم زده ای

    عُرفا کمتر از آنند که لب بگشایند

    در مقامی که تو از صدق و صفا دم زده ای

    خفته در بستر طاها و چو غواص جسور

    دل به دریای پر از حادثه و غم زده ای

    فلکت منزل و همسایه ی تو خورشید است

    خیمه مافوقتر از عیسی مریم زده ای

    انبیا از لبِ شیرین تو بوسند، که تو

    بوسه ها بر یدِ پیغمبر اکرم زده ای

    شب معراج مگر همسفر او بودی؟

    کاحمدت دید به تخت عظمت لم زده ای

    ساقیا زمزمه ی سعی تو در بزم صفاست

    زآب کوثر نمکی بر لب زمزم زده ای

    چه غم از کید اجانب که معینت زهراست

    با یکی یار تو صد سلسله بر هم زده ای

    کی ز بام فلک افتد علم اهل البیت

    کان لوائیست که با فاطمه با هم زده ای

    مفتخر باش «کلامی» که پی اخذ مراد

    چنگ بر دامن آن مفخر آدم زده ای

     

    ولی الله کلامی زنجانی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    امیر المومنین(ع)-مناجات و شهادت شبی هم این دل ما انتخاب خواهد شد برای خلوت اُنست خطاب خواهد شد مكش
  • تعداد بازدید : 0
  • امیر المومنین(ع)-مناجات و شهادت

     

    شبی هم این دل ما انتخاب خواهد شد

    برای خلوت اُنست خطاب خواهد شد

    مكش زخیمه دلها عمود مِهرت را

    كه آسمان به سرما خراب خواهد شد

    كسی كه مهر علی در قنوت او جاری است

    دعای نیمه شبش مستجاب خواهد شد

    میان مردم صاحب نظر اگر برود

    غلام در گهت عالیجناب خواهد شد

    كویر را نفس قنبرت كند دریا

    سراب نام تو نشنیده آب خواهد شد

    به قدر فهم كمم هم اگر كه بنویسم

    فضایل تو هزاران كتاب خواهد شد

    چه دیده بود پیمبر كه گفت در این ماه

    محاسن تو به خونت خضاب خواهد شد

    جواب خلقت خلقی و از بد دنیاست

    كه زخم فرق سر تو جواب خواهد شد

    امام اول دنیا پس از شهادت تو

    امام كشتن این قوم باب خواهد شد

    یكی به سوده الماس پاره پاره جگر

    یکی ز فرط عطش دل كباب خواهد شد

    پس از تو كار به جایی رسد در این دنیا

    كه صید حرمله طفل رباب خواهد شد

     

    محسن عرب خالقی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    امیرالمومنین(ع)-شهادت رها ز درد و غم و رنج بی شمار شدم قسم به خالق کعبه که رستگار شدم همین که خون سر
  • تعداد بازدید : 0
  • امیرالمومنین(ع)-شهادت

     

    رها ز درد و غم و رنج بی شمار شدم

    قسم به خالق کعبه که رستگار شدم

    همین که خون سرم ریخت روی سجّاده

    برای دیدن زهرا امیدوار شدم

    به محفل بشریّت منم همان شمعی

    که نور دادم و آب از فراق یار شدم

    همه جوانی من ختم شد به یک مصرع

    گل خزان زده در موسم بهار شدم

    به روزگار من آن شد در این دو روزه ی عمر

    که تا قیامت، مظلوم روزگار شدم

    قسم به عزّت پروردگار آن کوفه

    که من عزیزم و در بین خلق خوار شدم

    به پیش اشگ یتیمان از آن تنم لرزید

    که خود به فصل جوانی یتیم دار شدم

    به چاه گفتم ای چاه گریه کن بر من

    که من به کینه یاران خود دچار شدم

    چه سال ها که ز عمرم گذشت بی زهرا

    خدا گواست که آب از فراق یار شدم

    به نخل میثم خود ثبت کن بگو «میثم»

    که من اسیر ستمهای بی شمار شدم

     

    غلامرضا سازگار

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    امام زمان(عج)-مناجات شب قدر قبل از آنکه بنویسند جزای همه را می سپارند به تو قدر و قضای همه را شب قدر
  • تعداد بازدید : 5
  • امام زمان(عج)-مناجات شب قدر

     

    قبل از آنکه بنویسند جزای همه را

    می سپارند به تو قدر و قضای همه را

    شب قدر است ولی قدر نمی دانیمت

    که تو باید بدهی اجر و سزای همه را

    ما برای فرجت آمده ایم امشب، کاش

    به اجابت برسانند دعای همه را

    هر چه از دامن تو دور شود دستی باز

    می کشاند وسط احسان تو پای همه را

    ای گل فاطمه! یابن الحسن! آقاجانم!

    بشنو داد همه را بشنو صدای همه را

    کربلایی؟ نجفی؟ سامره ای؟ یا مشهد؟

    هر کجا هستی خالی کن جای همه را

    زائران حرم جد تو را می بخشند

    امشب آقا بده پس کرب و بلای همه را

     

    محمد بیابانی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 07 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مهدوی عج , امام زمان عج (مناجات) ,
    خون تو می چکد از عمق شکاف سر تو خون دل میخورد امشب به خدا دختر تو گر چه با پارچه ای زخم سرت را بستم می
  • تعداد بازدید : 39
  • خون تو می چکد از عمق شکاف سر تو
    خون دل میخورد امشب به خدا دختر تو

    گر چه با پارچه ای زخم سرت را بستم
    می کند آب مرا سرخی پلک تر تو

    تو نفس میکشی و من زنفس می افتم
    حق بده جان بدهم پای همین بستر تو

    چادر خاکی مادر به سر انداخته ام
    که شده شمع وجودم همه خاکستر تو

    استخوان در گلویت خار به چشمت مانده
    از همان روز که افتاد زمین همسر تو

    هیبت حیدری تو همه را می لرزاند
    ولی حالا چه قدر زرد شده پیکر تو

    جان من آه مکش که جگرم می سوزد
    صحبتی کن به فدای سخن آخر تو

    دم آخر به حسینت چه وصیت کردی؟
    گفتی با گریه : فدای بدن پرپر تو

    ماجرا چیست که اینگونه به من میگویی
    دخترم چشم طمع هست برآن معجر تو

    محمدحسن بیات لو

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : یکشنبه 06 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    خانه ویران شده ام غُصه ی بابا سخت است حرفِ دیگر بزن امشب غمِ فردا سخت است دیدنِ رویِ تو و لخته یِ خون
  • تعداد بازدید : 23
  • خانه ویران شده ام غُصه ی بابا سخت است
    حرفِ دیگر بزن امشب غمِ فردا سخت است
    دیدنِ رویِ تو و لخته یِ خونها سخت است
    سوختم از نَفَسَت سوختن اما سخت است
    باز هم روضه نخوان روضه یِ زهرا سخت است

     

    شعله هایِ نَفَسِ شعله وَرَت جمع نشد
    زهرِ این تیغ چه کرده جگرت جمع نشد
    لکه خونهای رویِ بال و پَرَت جمع نشد
    بسته ام روسری ام را به سَرَت جمع نشد
    زخمِ پیشانیِ تو وقتِ تماشا سخت است

    آه ای چشمِ به خون خسته تو بیدار بمان
    حرفِ نا گفته بگو پیشِ پرستار بمان
    پشتِ در بودم و گُفتی به علمدار بمان
    گرچه بی دست ولی آب نگهدار بمان
    از سرِ رو به زمین خوردن سقا سخت است

    شبِ آخر شده ای کوکبِ اِقبال مَرو
    روضه ی باز مخوان این همه از حال مَرو
    سَرِ آن پیکر اُفتاده ی پامال مَرو
    جانِ بابا جگرم سوخت به گودال مَرو
    بینِ گودال مَیا دیدنم آنجا سخت است

    کاش میشُد که بگویی بدنش را نکشید
    پنجه ها از همه سو پیرهنش را نکشید
    تیر در کتف فرو کرده تنش را نکشید
    نیزه ها شرم کنید و دهنش را نکشید
    پیشِ مادر زدنِ سنگ به لبها سخت است

    منم و دیدنِ او لحظه ی اُفتادنِ او
    منم و ضربه ی سرنیزه به روی تنِ او
    وقت ضربه زدن و خم شدنِ دشمن او
    منم و کُندی خنجر به رویِ گردنِ او
    زدن ضربه به سینه ولی با پا سخت است
    حسن لطفی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : یکشنبه 06 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    رو لباى ما یتیما بعد از این حتّى یه ثانیه لبخند نمیاد کاش میشد خون ماهارَم بریزن حالا که خون سرش بند
  • تعداد بازدید : 7
  • رو لباى ما یتیما بعد از این
    حتّى یه ثانیه لبخند نمیاد
    کاش میشد خون ماهارَم بریزن
    حالا که خون سرش بند نمیاد

     

    اى خدا کاشکى طبیب شهرمون
    کارى واسه این جراحت بکنه
    کاش نگه به پسر بزرگترش
    بگید آقاتون وصیّت بکنه

    دره خونه ش میشینیم گریه کنون
    کاسه هاى شیر توى دستامونه
    به حسن با گریه میگیم آقاجون
    شنیدیم، شیر دواى بابامونه

    باچشاى غرقِ اشک و خون حسین
    میگه بسّه بچه ها دیگه پاشین
    انگارى که با نگاش به ما میگه
    کاشکی بَعدَنم همین جورى باشین

    بعضی از همین یتیما که حالا
    به نشستنِ دمِ این خونه خُـوشن
    واسه چند تا قطره آب تو کربلا
    بچّه ى شیرخوارشونـم میکُشن

    شاعر؟؟؟

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : یکشنبه 06 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    اگر غلط نکنم چون کتاب وا شده بود سرى که با دم تیغ از وسط دوتا شده بود چنان شدید به سر خورده بود ضربه ى
  • تعداد بازدید : 13
  • اگر غلط نکنم چون کتاب وا شده بود
    سرى که با دم تیغ از وسط دوتا شده بود

    چنان شدید به سر خورده بود ضربه ى خصم
    که اَبرو وانِ بهم متّصل جدا شده بود

     

    دوا به قاتل خود داده بود و با این جرم
    جزاىِ خوبىِ یک عمر او ادا شده بود

    على به گفتن ” فُزْتُ و ربِّ الکَعبِه” خویش
    اشاره داشت که از غصّه ها رها شده بود

    نخورده بود زمین جز به داغِ زهرایش
    بلى که با غمِ افتادن آشنا شده بود

    چه سخت پا به زمین مى کشد درِ خانه
    اگرچه طالع بختش ز خواب پا شده بود

    شاعر؟؟؟

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : یکشنبه 06 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    امشب هوای خانه ی مولا گرفته است حال و هوای دوری زهرا گرفته است زینب دوباره یاد غم کودکی خویش در کنج
  • تعداد بازدید : 27
  • امشب هوای خانه ی مولا گرفته است
    حال و هوای دوری زهرا گرفته است

    زینب دوباره یاد غم کودکی خویش
    در کنج خانه گوشه ی در را گرفته است

     

    حالا پس از گذشت زمان های بی کسی
    ماهی سراغ ساحل دریا گرفته است

    بیچاره مجتبی چه عذابی کشیده و…
    دستی مقابل سر بابا گرفته است

    این مهر ننگ روی دل کوفه ماندنی است
    شادی ز خانواده ی طاها گرفته است

    امروز فرق حیدر و شمشیر نانجیب
    فردا مسیر زینب و زن ها گرفته است

    چشم حسین خیره شده سوی زینبش
    قلب حسین از غم دنیا گرفته است

    پوریا باقری

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : یکشنبه 06 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    با عدالت باز آب و دانه را تقسیم کرد قسمت همسایه و بیگانه را تقسیم کرد بارها بین یتیمان بار روی شانه
  • تعداد بازدید : 9
  • با عدالت باز آب و دانه را تقسیم کرد
    قسمت همسایه و بیگانه را تقسیم کرد

    بارها بین یتیمان بار روی شانه را
    بعد در بازی خمید و شانه را تقسیم کرد

     

    عدل محور بودنش طوری نمایان گشت که
    تیغ یکسان فرق سر تا چانه را تقسیم کرد

    تا به بستر رفت چون زهرا،علی هم عاقبت
    با زن و فرزند کار خانه را تقسیم کرد

    آنچه که از داستان کوچه تعریفی نبود
    با چه چاهی این غم مردانه را تقسیم کرد

    روی پیشانیش تیغ ابن ملجم چون نشست
    بین صدها شمع یک پروانه را تقسیم کرد

    مهدی رحیمی زمستان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : یکشنبه 06 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    باز هم لخته ىِ خون روىِ سَرَت مى بینم من بمیرم ! چِقَدَر روىِ شما آشفته ست تَرَکِ روىِ سَرَت خوب نشد
  • تعداد بازدید : 0
  • باز هم لخته ىِ خون روىِ سَرَت مى بینم
    من بمیرم ! چِقَدَر روىِ شما آشفته ست

    تَرَکِ روىِ سَرَت خوب نشد…من چه کنم
    از چه رو اینهمه گیسوى شما آشفته ست؟

     

    امیرالمومنین علیه السلام :
    دخترم!گریه مکن!دردِ من از زخمم نیست
    پدرت سى  سال است که دیگر مُرده

    از همان وقت که تابوت به دوشم بُردم…
    از همان وقت دگر جانِ پیمبر مُرده…

    حضرت زینب سلام الله :
    قَسمت مى دهم اى برگِ گلم آرام شو
    اینهمه گریه براىِ دردِ تو مرهم نیست

    نفسم حبس شده…گریه نکن جانِ حسن
    غصه ها بسیار است..اشک و ماتم کم نیست

    امیرالمومنین علیه السلام :
    خاطراتى که به جا مانده برایم تلخ است
    قنفذ و خنده اش و زخمِ زبان هایش…آه

    نیش خندى که مغیره به روىِ من مى زد..
    پَهلوىِ مادرت و قدرتِ پاهایش…آه

    حضرت زینب سلام الله :
    مادرم روىِ لبش نام شما را مى برد
    چادرش سوخت و آتش همه جانش سوزاند
    پشتِ در سینه و میخى که حکایت دارد…
    و جماعت به سرش ریخت و او تنها ماند..

    امیرالمومنین علیه السلام :
    آه!بس کُن که دگر طاقتِ من سر آمد
    زینبم ! جانِ تو و جانِ برادر هایت
    دخترم ! وعده ى دیدار بماند گودال
    که در آن روز شود مثل قفس دنیایت

    آرمان صائمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : یکشنبه 06 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    هر یتیمی نشسته چشم به راه دختری غرق گریه و آه است پدرم رفتنی ست واویلا چقدر این فِراق جانکاه است پدر
  • تعداد بازدید : 0
  • هر یتیمی نشسته چشم به راه
    دختری غرق گریه و آه است
    پدرم رفتنی ست واویلا
    چقدر این فِراق جانکاه است

     

    پدرم روی بستر افتاده
    بستری با تمام خاطره ها
    بستری که به روی آن مادر
    رفت سی سال پیش از دنیا

    بعدِ مادر هنوز بابا بود
    تا کمی التیام ما باشد
    ولی این بار وقت تنهایی ست
    و کسی نیست آشنا باشد

    حالِ بابا رسیده جایی که
    شیر هم فایده ندارد، آه
    دست های کوچک یتیمان هم
    با دعای حسین شد همراه

    حسن از فرط گریه و ناله
    چشم خود دوخته به سوی پدر
    سر سجاده حمد میخواند
    بارالها…! به آبروی پدر

    در غمی جانگداز مانده حسین
    گوشه ای در سکوت خود مبهوت
    دارد آماده می شود انگار
    تا بسازد دوباره یک تابوت

    نوجوانی که اشک می ریزد
    گوشه ی حجره سر به دیوار است
    از ادب ساکت است پیش امام
    او برای حسین علمدار است

    دست ها را گره زده با هم
    غصّه اش بی وفاییِ کوفه ست
    در دلش حسرتی ست از یک داغ
    به گمانم که داغ آن کوچه ست

    زیر لب حرف می زند با خود :
    کاش عبّاس بود با مادر
    من بمیرم برای طفلی که
    داد زد زیر دست و پا: مادر

    لحظه های وداعِ بابا شد
    حرف از غصه و بلا دارد
    چه شده؟ زیرلب چه می گوید؟
    زیر لب ذکر کربلا دارد

    دست عباس در دو دست حسین
    حال،‌ بابا وصیّتش این است
    خواهشی دارم از تو عبّاسم…
    وای حرفش چقدر سنگین است

    می رود روزی از پس روزی
    تا رسد روز گرم عاشورا
    تیر و سرنیزه، آتش و دشنه
    الامان از زمین کرب و بلا

    تو علمدار لشکر ما باش
    لشکری از تبار غصه و غم
    وقت تنهایی حسین که شد
    با رشادت بگو به اهل حرم :

    جان من خاک پای جان حسین…
    دل خیمه بسوزد از آهت
    برو ای میر لشکر اسلام
    برو دست خدا به همراهت

    آمد آن روز، آمد آن ساعت
    حرم از تشنگی پریشانند
    آن طرف بین لشکری از کفر
    عدّه ای بی حیا رجزخوانند

    مشک بر دوش، سمت دریا رفت
    بر تمنای خود نقاب گذاشت
    لب او داد زد : عطش… اما
    آب را روی دست آب گذاشت

    ناامیدی به قلب خیمه رسید
    ناامیدی به سمت مشک آمد
    تا علمدار بر زمین افتاد
    آه، از چشم مشک، اشک آمد

    بوی مادر در علقمه پیچید
    فاطمه بوسه زد به دستانش
    آن طرف شاه آمد از خیمه
    با سر زانوان بی جانش

    گفت عباس: ای برادر جان!
    رویِ برگشتنی نمانده برام
    به سکینه بگو حلال کند
    خواهرم را خبر بده آرام

    ای برادر ! چه اجر خوبی داد
    فاطمه لحظه های آخر من
    علقمه میهمان زهرایم
    مادر تو شده ست مادر من

    حمید رمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : یکشنبه 06 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    مستی به سر از حد نصاب افتاده در بحر نجف مگر شراب افتاده ؟ آباد شود دین و دل و دنیایش در صحن تو هر کس ک
  • تعداد بازدید : 7
  • مستی به سر از حد نصاب افتاده
    در بحر نجف مگر شراب افتاده ؟

    آباد شود دین و دل و دنیایش
    در صحن تو هر کس که خراب افتاده

     

    چون خوشه ی انگور دلم دور ضریح
    در پای شما به پیچ و تاب افتاده

    ماندم بمکم ضریح یا بوسه زنم
    حقی بده آخر لبم آب افتاده

    گرم است و منم سخت به گرمی حساس
    از بوسه زبان به التهاب افتاده

    تقسیم کننده ی بهشتی آخر
    در راه نجف اگر شتاب افتاده

    خورشید اگر چه بر شما می تابد
    در سایه ی گنبد آفتاب افتاده

    در دجله و در فرات دقت کردم
    از لعل لب تو انشعاب افتاده

    مجنون شده عالم و فقیه و دانا
    از رونق اگر درس و کتاب افتاده

    از عرش سراسیمه رسیده جبریل
    دنبال نگاه آن جناب افتاده

    بر روی لبم گفتن یک بار علی
    ماندم چقدر اجر و ثواب افتاده

    آنقدر بدانم ملکی تا محشر
    در دفتر خود به احتساب افتاده

    در دل سر سجاده برای قبله
    آنقدر سوال بی جواب افتاده

    خوشبو شده هر کس به تو ره می یابد
    انگار که در حوض گلاب افتاده

    نازل شود از گوشه ی چشمت باران
    در سجده به چشم تو سحاب افتاده

    در کار فلک شما فقط فرمان ده
    جبریل به عزل و انتصاب افتاده

    بر منکر مولا برسانید همه
    بی عشق علی به منجلاب افتاده

    دور قمری دور سرت ماه زند
    هر شب به شب موی تو خواب افتاده

    بر روی زمین روی مرا نندازی
    وقتی که قدم سمت حساب افتاده

    گفتند سر از خاک همه بردارند
    حتما که ز روی تو نقاب افتاده

    ابیات غزل تمام لبریز می اند
    این بیت ولی در می ناب افتاده

    خوشبخت دلی که در تمام اوقات
    زیر قدم ابو تراب افتاده

    سید حجت بحرالعلومی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : یکشنبه 06 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    گفت دیباچه ی غم، گفتمش ای دوست منم گفت رانده ز حرم، گفتمش ای دوست منم گفت آن عبد فراری که سراپا گنه ا
  • تعداد بازدید : 11
  • گفت دیباچه ی غم، گفتمش ای دوست منم
    گفت رانده ز حرم، گفتمش ای دوست منم

    گفت آن عبد فراری که سراپا گنه است
    زده با نفس، قدم گفتمش ای دوست منم

     

    گفت آن بنده ی شیطان که دل ما سوزاند
    خصم ما شد همه دم، گفتمش ای دوست منم

    گفت آن پشت به درگاه ربوبی کرده
    آن به خود کرده ستم، گفتمش ای دوست منم

    گفت آن غرق به گرداب معاصی به کجاست؟
    با گناهان چو یم*، گفتمش ای دوست منم

    گفت آن کیست که با این همه نافرمانی
    نوشد از جام کرم؟ گفتمش ای دوست منم

    گفت کو تشنه لبِ آب بقای کرمم
    تا کشد پا ز عدم؟ گفتمش ای دوست منم

    گفت آن کیست که سینه زن مولا گردد؟
    تا خورد شیعه رقم، گفتمش ای دوست منم

    گفت در جمعِ مناجات کنانِ سحری
    کیست مهدیش، صنم؟ گفتمش ای دوست منم

    سید محمد میرهاشمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 05 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    ای تیغ مرا لبالب از یارب کُن ای تیغ بیا و راحتم امشب کُن بشتاب و سرِ مرا شکاف اما باز رحمی به دلِ سوخت
  • تعداد بازدید : 17
  • ای تیغ مرا لبالب از یارب کُن
    ای تیغ بیا و راحتم امشب کُن
    بشتاب و سرِ مرا شکاف اما باز
    رحمی به دلِ سوخته ی زینب کُن
    ای تیغ زمان زمانه ی نیرنگ است
    بشکاف سَرَم که سینه ام خون رنگ است
    یکبار نشد که سیر رویَش بینم
    بشتاب دلم برایِ محسن تنگ است

    ای تیغ پَرِ پر زدنش را بزنند
    آن مرغ که قیدِ ماندنش را بزنند
    ای تیغ ندیدی که چه حالی دارد
    مردی که به پیشِ او زنش را بزنند

    امروز نه آن دَم علی از پا اُفتاد
    تا خانمِ من زیرِ قدم ها اُفتاد
    یک شهر برای بُردنم رد میشد
    از رویِ دری که رویِ زهرا اُفتاد

    ای وای ندیدی که چه دیدم آن روز
    او خورد زمین و من بُریدم آن روز
    از پهلویِ میخ کوبِ زهرا آن روز
    با دستِ خودم میخ کشیدم آن روز

    حسن لطفی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 05 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    (زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها) در دلم آتشی از داغِ تو بر پا شده است بیشتر از سرِ ِ شب زخمِ سَرَت
  • تعداد بازدید : 5
  • (زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها)

    در دلم آتشی از داغِ تو بر پا شده است
    بیشتر از سرِ ِ شب زخمِ سَرَت وا شده است
    لخته خون بسته ببین چادرِ مادر امشب
    قامتت سرخ شده ، قامتِ من تا شده است
    قاتل از شیرِ تو نوشیده به من میخندد
    یعنی ای کوفه نشین نوبتِ بابا شده است
    باز یک گوشه حسن گرم زبان میگیرد
    باز این خانه پُر از روضه یِ زهرا شده است
    دیدم آن روز در آن کوچه یِ باریک چه شد
    دیدم آن روز که یک مُشت مُهَیّا شده است
    وای از آن چهره که دیوار غمش را حِس کرد
    آه از آن گونه که زخمی به رویَش جا شده است

    حسن لطفی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 05 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت حضرت زینب (س) ,
    شکرخدا که عمریست درپشت این درم من سرمایه دار شهرم مسکین حیدرم من لب تشنه ی شراب ساقی کوثرم من در مک
  • تعداد بازدید : 13
  • شکرخدا که عمریست درپشت این درم من

    سرمایه دار شهرم مسکین حیدرم من

    لب تشنه ی شراب ساقی کوثرم من

    در مکتب ولایت شاگرد قنبرم من

     

    با آب چاه کوفه اول وضو گرفتم

    جارو زدم نجف را تا آبرو گرفتم

    امشب دلم هوای میخانه کرده ساقی

    بوی شراب نابت دیوانه کرده ساقی

    بی انتها علی بود بی انتها نجف شد

    تا رو به قبله کردم قبله نما نجف شد

    صوت اذان عاشق حی علی نجف شد

    یا حیدر است و یاهو، یا ربناست حیدر

    سوگند بر پیامبر اسلام ماست حیدر

    من آمدم که کوه ایمان بسازی از من

    اى ابر،گریه کن تا ،باران بسازی از من

    با درد آمدم تا درمان بسازی از من

    یک بوسه ای بده تا سلمان بسازی از من

    پیر هزار ساله در پیش نوجوان است

     آواره نیست نوکر، تا کهف تو امان است

    شاعر: ؟؟؟

     

     

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 05 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار ولادتها و اعیاد , مدح و ولادت امام علی ع ,
    قرآنِ زینب سوره ات کوتاه تر شد بابا چرا افطارت امشب مختصر شد نان و نمک خوردی به زخم من نمک خورد دختر
  • تعداد بازدید : 3
  • قرآنِ زینب سوره ات کوتاه تر شد
    بابا چرا افطارت امشب مختصر شد

    نان و نمک خوردی به زخم من نمک خورد
    دختر شدن خیلی برایم درد سر شد

     

    من دختری بابایی ام دلشوره دارم
    در خواب دیدم که سرت شَقّ القمر شد

    امشب زمین و آسمان کرد التماست
    امشب دعاهایم تماماً بی اثر شد

    حتی همین نعلین های وصله پینه
    گفتند آقا جان نرو مسجد، اگر شد

    اصلاً خبر داری دلم خیلی گرفته
    دیدی که سردردم از امشب بیشتر شد

    یادم نرفته خانه ای که در مدینه
    آتش گرفت و معبر آن چِل نفر شد

    یادم نرفته کوچه دستان تو را بست
    مادر زمین خورد و شهیدِ میخ در شد

    یک وقت دیدی کوفه هم شد دشمن ما
    یک وقت دیدی ناله هایم پر شرر شد

    یک وقت دیدی که سرِ دروازه شهر
    خیرات این مردم به اطفالِ تو شَر شد

    یک وقت دیدی که اراذل سر رسیدند
    صدها جسارت از حرامی ها به سر شد

    چه فکرهایی که نکردم از سر شب
    بازار و چوبِ محملِ خونی زینب

    شاعر؟؟؟

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 05 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام علی ع ,
    وقتی که نان ِفقر را دندان گرفتم از دست ِاو بوسه به جای نان گرفتم گفتند:”کفر است”و”نخواهد شد”ولی م
  • تعداد بازدید : 3
  • وقتی که نان ِفقر را دندان گرفتم
    از دست ِاو بوسه به جای نان گرفتم

    گفتند:”کفر است”و”نخواهد شد”ولی من
    حاجات را از این خداوندان گرفتم


    هرچند رعیت زاده ام اما زرنگم
    با گریه هایم باج از سلطان گرفتم

    با ابروی ِبُرّنده اش خون ِمرا ریخت
    با خون ِپامالش حنابندان گرفتم

    وقتی زلیخا کور شد میگفت: یوسُف
    دیدی چگونه از خودم تاوان گرفتم؟!

    تنها برای ِصاحب ِخود پارس میکرد
    درس ِبزرگی از سگ ِدربان گرفتم

    میخواستم بازار ِیارم گرم باشد
    اما کنار ِحُجره اش دُکّان گرفتم

    دیروز بودم “بی سر و سامان” و امروز
    گریان ِیک “بی سر” شدم “سامان” گرفتم

    دردم فراقش هست و درمانم وصالش
    از اربعینش درد ِبی درمان گرفتم

    نگذاشت پشتم “تا” شود چون “تا” شدم من
    سینیِّ چای ِروضه و قندان گرفتم

    “قربانی ام” اما دََه ِذِی الحَجّه ام را
    از اشتیاقم سوم ِشعبان گرفتم

    فوراً سر ِقاری و نیزه یادم افتاد
    وقتی شب احیا به سر قرآن گرفتم

    رضا قربانی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 05 تير 1395 امتیاز :

    codebazan