close
تبلیغات در اینترنت
بانک اشعار مذهبی حرم شاه -هر روز ، به روز می شود
یکشنبه 03 مرداد 1395
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - به لطف مادر سادات - حرم شاه هر روز به روز می شود
با عضویت در کانال تمامی اشعار به روز شده را در تلفن همراه خود داشته باشید
با عضویت در کانال تمامی اشعار به روز شده را در تلفن همراه خود داشته باشید
آخرین ارسالی های انجمن

درحال بارگذاری ....
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 49 fns4565
0 48 fns4565
0 29 fns4565
0 32 fns4565
0 12 fns4565
0 58 khadem
0 44 khadem
0 35 khadem
0 36 khadem
0 14 khadem
0 8 khadem
0 28 khadem
0 47 khadem
0 35 khadem
0 102 khadem
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
اشعار مناجات با خدا
اشعار مناسبتهای ویژه
آخرین کاربران
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
دوستان ما
مطلب ثابت سایت
  • تعداد بازدید : 403
  •  


    سلام .لطفا از ارسال اشعار تكراري خودداري نماييد.براي ما سخت هست كه شعري ارسال كنيد و از بارگذاريش معذور باشيم.قبل از ارسال شعر ، شعر را در قسمت جستجوي سايت بالاي صفحه جستجو نماييد.اگر در سايت نبود. براي ما لطف کنید و ارسال كنيد.

    ممنون از ذره پروري شما عزيزان دل


     

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 امتیاز :
    در طریقت با ادا بودن نمى آید بکار از عبودیت جدا بودن نمى آید بکار تا زمانى که نگاه ما بدست مردم است ر
  • تعداد بازدید : 5
  • در طریقت با ادا بودن نمى آید بکار
    از عبودیت جدا بودن نمى آید بکار

    تا زمانى که نگاه ما بدست مردم است
    روز و شب گرمِ دعا بودن نمى آید کار

    سعى کن جبران کنى هر اشتباهى کرده اى
    شرمسار از هر خطا بودن نمى آید بکار

    چند وقتى غافلیم و چند وقتى زاهدیم
    کافرِ زاهد نما بودن نمى آید بکار

    وقتى از دریاى علم و فضلشان بى بهره ایم
    در جوارِ اولیاء بودن نمى آید بکار

    هرچه هستى بازهم رو برنگردان از درش
    عهد کردن، بى وفا بودن نمى آید بکار

    با حسین و با ابالفضلش رفاقت کن فقط
    با اَجانِب آشنا بودن نمى آید بکار

    وقت دفن پیکرى که زیر سم ها مانده است
    جز به فکرِ بوریا بودن نمى آید بکار

     سید پوریا هاشمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 02 مرداد 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مناجات با خدا , مناجات با خدا و ماه رمضان ,
    پیرِمردى که بینِ سجاده همه دم ذکرِ او خدا مى بود کنجِ این خانه ى پُر از ماتم روحِ او از تنش جدا مى بود
  • تعداد بازدید : 0
  • پیرِمردى که بینِ سجاده
    همه دم ذکرِ او خدا مى بود
    کنجِ این خانه ى پُر از ماتم
    روحِ او از تنش جدا مى بود


    روضه هاى مدینه را مى خواند
    روضه ى کوچه و درو دیوار
    در خودش سخت مى شکست آقا
    تا که مى گفت از در و مسمار

    ناله مى زد از ته جگرش
    گریه هایش چه گریه آور بود
    نفسش حبس مى شد و مى گفت
    مادرم نوبهارِ حیدر بود

    شبى اما به ناگهان دشمن
    به درِ خانه اش شراره کشید
    او که سرگرمِ ذکرِ یارب بود
    شعله ها را به چشم خود مى دید

    سر سجاده دوره اش کردند
    دردلش اضطراب عالم بود
    کودکانش به گریه اُفتادند
    چهره اش بى قرار و درهم بود

    دورِ دستش طناب را بستند
    نه عبایى و نه عصایى داشت
    پا برهنه بدونِ نعلینش
    به دلش یادِ ماجرایى داشت….

    که همه جانِ او به درد آورد
    به گمانم خراب مولا شد
    این مدینه چقدر بى رحم است
    تازه داغِ طناب مولا شد

    نانجیبی به نام ابن ربیع
    به سرش نعره زد که حرکت کن
    پشت مرکب دوان دوان با من
    تو بیا و اداى غربت کن

    پشت مرکب زمین فتاد آقا
    اى حرامزاده!کمى آرام
    پا برهنه که مى برید او را
    از چه رو مى دهى به او دشنام؟

    یادِ یک ماجرا دلش سوزاند
    ماجرایى که ماجرا دارد
    ماجراى سه ساله و عمه
    داغِ شام و خرابه ها دارد

    یاد آن لحظه اى که عمه ى او
    بین نامحرمان گذر مى کرد
    هر زمان که سه ساله مى ترسید
    عمه اش جسم خود سپر مى کرد

    آرمان صائمى

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 02 مرداد 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام صادق ع ,
    آتش گرفته بارِ دگر آشیانه ات چون شعله ها گرفته ام امشب بهانه ات هر گوشه ای که می نگرم خاطراتِ توست ا
  • تعداد بازدید : 3
  • آتش گرفته بارِ دگر آشیانه ات
    چون شعله ها گرفته ام امشب بهانه ات

    هر گوشه ای که می نگرم خاطراتِ توست
    اینجا پُر است گوشه به گوشه نشانه ات

    دیوار و دود و آتش و لبخندهای شوم
    حالا شده ست خانه ی من روضه خانه ات

    امشب که کودکان زِ پِی ام گریه می کنند
    اُفتاده ام به یادِ تو و نازدانه ات

    یک سو تویی و عمه ام و گریه های او
    یک سو کسی که باز زند تازیانه ات

    آخر جدا شد از کفِ تو دامنِ علی
    ای وایِ من شکسته مگر دست و شانه ات


    حسن لطفی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 02 مرداد 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , شهادت امام صادق ع ,
    ما گم شدگانیم به دنبال شماییم دلبسته ی موی سیه و خال شماییم درهر دو جهان شکر، فقط مال شماییم ما جمله
  • تعداد بازدید : 5
  • ما گم شدگانیم به دنبال شماییم
    دلبسته ی موی سیه و خال شماییم
    درهر دو جهان شکر، فقط مال شماییم
    ما جمله دخیل نخی از شال شماییم

    در سوز و گدازیم ز هجر رخ ماهت
    امید که گردیم همه عضو سپاهت

    بی غیرتی ماست که هستی تک و تنها
    دوریم ز روی تو و مشغول به دنیا
    تبعید شدی در اثر فعل بد ما
    ما ساکن شهریم، تویی ساکن صحرا

    خجلت زده ماییم که قلب تو شکستیم
    خسران زده هستیم که عهد تو گسستیم

    هر چند که ما ریزه خور خان تو هستیم
    غرق نعم از سفره ی احسان تو هستیم
    دوریم… ولی باز پریشان تو هستیم
    سرمایه ز کف داده و حیران تو هستیم

    ما را ز کرامت بخر ای یوسف زهرا
    تا خیمه ی سبزت ببر ای یوسف زهرا

    کس نیست که مشمول عطا و کرمت نیست
    دوزخ شود آن جا که صفای قدمت نیست
    بیچاره فقیری که گدای نعمت نیست
    بیزار از آنیم که تحت علمت نیست

    چون هر دم تان پر شده از ذکر حسین است
    هر عاشقتان عاشق بین الحرمین است

    تا جد تو افتاد، زمین لنگرش افتاد
    سر را که بریدند به سر دخترش افتاد
    بر نیزه سرش رفت، به تل خواهرش افتاد
    تا خواهرش افتاد، ز غم مادرش افتاد

    برگرد بیا ای پسر حضرت زهرا
    برگرد که خون شد جگر حضرت زهرا

     حاج مجتبی قاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 02 مرداد 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مهدوی عج , امام زمان عج (مناجات) ,
    امام حسین(ع)-مناجات بی وقفه بی مقدمه هیئت گرفتنی ست هیئت گرفتنی ست سعادت گرفتنی ست از موقع ورودیه
  • تعداد بازدید : 3
  • امام حسین(ع)-مناجات

     

    بی وقفه بی مقدمه هیئت گرفتنی ست

    هیئت گرفتنی ست سعادت گرفتنی ست

    از موقع ورودیه تا آخر دعا

    هر حاجتی در این دو سه ساعت گرفتنی ست

    یک جای روضه رفته دلت که مسافری

    حتی در این معادله قسمت گرفتنی ست

    در گود چشم، اشک نشسته ست منتظر

    ذکر حسین مرشد و رخصت گرفتنی ست

    با اشک از دو چشم، چنین از ولیِ دم

    در دادگاه روضه رضایت گرفتنی ست

    گیرم شفا نبود تو از بس قیامتی

    دامان تو به روز قیامت گرفتنی ست

    زائر شدن به قسمت و دعوت همیشه نیست

    ای بی خبر بکوش زیارت گرفتنی ست

     

    مهدی رحیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : شنبه 02 مرداد 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
    تو چه کردی که تو را نام نهادند: کریم مثل بابات حسن ، مرتبه دادند: کریم تو چه کردی که همه در عوض کرب و ب
  • تعداد بازدید : 9
  • تو چه کردی که تو را نام نهادند: کریم
    مثل بابات حسن ، مرتبه دادند: کریم

    تو چه کردی که همه در عوض کرب و بلا
    به روی خاک حریم تو فتادند ، کریم

    آنچنان مرتبه ای داد به تو هادی دین
    که به کس غیر تو این جاه ندادند ، کریم

    آن کسانی که ز طومار حسین جا ماندند
    شب جمعه ، حرمت ، خیرالعبادند ، کریم

    از شلوغی سر کوی تو فهمیدم که…
    سائلان تو زیادند ، زیادند… کریم

    روز محشر که شود ، از کرم مادرتان
    زائران حرم تو ، همه شادند ، کریم

    پوریا باقری

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : پنجشنبه 31 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر دارد به جرم گفتن تکبیر تاوان می دهد مظلوم حین جنگ با تزویر تاوان می
  • تعداد بازدید : 9
  • محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر

     

    دارد به جرم گفتن تکبیر تاوان می دهد

    مظلوم حین جنگ با تزویر تاوان می دهد

    امروز باید تیغ را بیرون در آورد از نیام

    فردا وگرنه تیغۀ شمشیر تاوان می دهد

    قومی که مولا دوست است ام ابیها دوست است

    دارد به جرم عشق در زنجیر تاوان می دهد

    تکلیف یاری کردن مستضعفین عالم است

    این مصلحت اندیشی تدبیر تاوان می دهد

    هیهات منا الذله را گفتیم پس سر می دهیم

    هر کس که با ظالم شود درگیر تاوان می دهد

    خوردند سیلی در حلب گشتند مغلوب یمن

    تحقیر استکبار را کشمیر تاوان می دهد

    خون های شیعه ریخته شد آه ، عَجّل منتقم

    شیعه میان غربتی دلگیر تاوان می دهد

     

    محمد جواد پرچمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار دفاع مقدس , دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
    محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر غمگین مباش ای هم‌نفس که همدمی نیست عشق علی در سینه‌ات جرم کمی نیست
  • تعداد بازدید : 7
  • محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر

     

    غمگین مباش ای هم‌نفس که همدمی نیست

    عشق علی در سینه‌ات جرم کمی نیست

    بر پیکر ما باز زخم تازه‌ای هست

    زخمی که بر آن تا قیامت مرهمی نیست

    وقتی که همراز تو سرالله باشد

    دیگر چه باک از این که دل را محرمی نیست

    با «اَنتم الاَعلون»* غربت را به سر کن

    کو آن که می‌گوید دلیل محکمی نیست

    سرمشق ما همواره ذکر یا حسین است

    تا هم‌رکاب ماست عشق او غمی نیست

    هم‌صحبت دریا اگر باشد چه حاصل

    چشمی که از اندوه تو بر آن نَمی نیست

    ***

    * «و لا تَهِنوا و لا تَحزنوا و اَنتم الاَعلون اِن کنتم مومنین»

    سوره آل عمران آیه ۱۳۹

     

    حجت الاسلام سید علیرضا شریفی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار دفاع مقدس , دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
    امام زمان(عج)-محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر بی تو ای یوسف زهرا زهمه سیر شدم از غم هجر تو یک عمر زمین
  • تعداد بازدید : 7
  • امام زمان(عج)-محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر

     

    بی تو ای یوسف زهرا زهمه سیر شدم

    از غم هجر تو یک عمر زمینگیر شدم

    یمن و سوریه و شام و عراق از یکسو

    حال ماتم زدۀ شیعۀ کشمیر شدم

     

    زهیر سازگار

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مهدوی عج , امام زمان عج (مناجات) ,
    حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت ای آن که نور عشق و شرف در جبین توست روشن سرای دل زچراغ یقین توست تو حمزه ای
  • تعداد بازدید : 7
  • حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت

     

    ای آن که نور عشق و شرف در جبین توست

    روشن سرای دل زچراغ یقین توست

    تو حمزه ای و آینه ی جان مصطفی

    عشق و امید در همه جا همنشین توست

    در یاری رسول خدا، جان دشمنان

    آتش گرفته از نفس آتشین توست

    مهر  رسول نور تو را برده سوی نور

    این رشتۀ سعادت و حبل المتین توست

    بر روی مرگ خنده زدی در شب وداع

    تا گفت مصطفی که شب آخرین توست

    ای سرو سربلند و سرافراز باغ دین

    از چه به خاک غم ،سر شور آفرین توست

    ازآن زمان که ریخته خونت به روی خاک

    صحرای لاله زار احد شرمگین توست

    ای مصحف عظیم رشادت ، شهادتت

    حسن ختام و مطلع فصل نوین توست

    از اشک فاطمه زدل خاک گل دمید

    آن جا که زیر خاک تن نازنین توست

    آمد احد«وفایی» وگفتا که این حریم

    تصویری از شجاعت و عزم متین توست

     

    سید هاشم وفائی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,
    حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت بنویسیم از مسیر بهشت باید از این سعود پاک نوشت باید از عزتی فرا تر گفت نه
  • تعداد بازدید : 11
  • حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت

     

    بنویسیم از مسیر بهشت

    باید از این سعود پاک نوشت

    باید از عزتی فرا تر گفت

    نه عمو ، یاور پیمبر گفت

    تا که آن پیر سر بلند آمد

    نفس هر که بود بند آمد

    آمده عبد عشق خود باشد

    مرد رزم آور احد باشد

    سمت او تا که هر که می آید

    لرزه ای حول مکه می آید

    جهل اعراب را به رزم آورد

    قلم این جلوه را به نظم آورد

    گر که الگوی هر نبرد شده

    او جوانیست پیرمرد شده

    خون کفر از شجاعتش جاری

    دین حق در ابهتش جاری

    شرح صدرش به قدر اسلام و

    شیر مردان صدر اسلام و

    قدر ظرفش اگر چه ظرفی نیست

    چشمه ای از علی ست حرفی نیست

    سجده ی عشق او قبول شده

    بازوی لشکر رسول شده

    دین کجا کار با نفر دارد ؟!!

    چه کسی این وسط جگر دارد !؟

    مرد وقتی که نیتش زیباست

    در ره حق حمیتش زیباست

    کشته ی غمزه ی رسول الله

    حضرت حمزه ی رسول الله

    عشق اینگونه جلوه گر می شد

    حمزه اینگونه خون جگر می شد

    رقص خون در مقابل دلبر

    پیش چشمان اشک پیغمبر

    خون به مردان رند می آید...

    و صد افسوس هند می آید

    بدنی پاره پاره واویلا

    دل بی راه چاره واویلا

    کار این دل چه چیز جز آه ست

    وای من چون صفیه در راه است

    از خجالت زمین خجل شده بود

    خاک از خون حمزه گل شده بود

    خواهرش می رسید وا می ماند

    باید این نعش پاره را پوشاند

    احمد آرام عباش را وا کرد

    خار و خاشاک را مهیا کرد

    قصه با این رویه می گذرد

    غصه های صفیه می گذرد

    قاتلش آن طرف عرق می خورد

    برگ تاریخ دین ورق می خورد

    صحبت از یک عموی دیگر شد

    غم و اندوه شیعه از سر شد

    روضه هایی که مو به مو گفتند

    کودکانی عمو عمو گفتند

    شده اوضاع خیمه ها در هم

    دشت و یک مشت مرد نا محرم

    تا عمو رفت هی کتک خوردند

    بی هوا گوشواره را بردند

    کاش اینجا هم ای نبی بودی

    فکر اندوه زینبی بودی !!

    چه عذابی کشید این خواهر

    تا به نیزه رسید این خواهر

    پیش چشمان خواهری مضطر

    رفته بر روی نی ز پهلو سر

     

    مجتبی کرمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,
    حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت دنیا مثال حمزه علمدار دیده؟ نه پیغمبری شبیه تو غمخواردیده؟ نه کوه احد زخ
  • تعداد بازدید : 5
  • حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت

     

    دنیا مثال حمزه علمدار دیده؟ نه

    پیغمبری شبیه تو غمخواردیده؟ نه

    کوه احد زخویش قویتر ندیده بود

    مانند تو امیرِ قلندر ندیده بود

    وقتی که تو مدافع آزادگی شدی

    روحِ شکوهِ مردی و مردانگی شدی

    پس راستی برای پیمبر سپر شدی

    روزی که ای به شیعه جگر! بی جگر شدی

    مُثلِه شدن نصیب کسی میشود که او

    سرتا به پا مطیعِ رسول است مو به مو

    تو عاشق تمام عیار پیمبری

    بی وقفه تحت پوشش فرمان حیدری

    یک ذره هم ارادتِ اعدا نداشتی

    بالاتر از اراده ی مولا نداشتی

    آری تو عبد صالح درگاه ایزدی

    تنها به نام فاطمه شمشیر می زدی

    در صحنه ی نبرد ، علیِّ مجسمی

    شیرخدا و شیر رسول مکرّمی

    از بس که پاره پاره شد از تیغ تو ستم

    شد پاره پاره پیکرت ای  صاحبِ علم

    ای آنکه طعم نیزه و  خنجر کشیده ای

    آیا تنِ امام به گودال دیده ای

    حمزه! امامِ بی کفن آیا شنیده ای

    یا طعم نیزه را به دهانت چشیده ای

    آیا شده عدوی تو رَزّازی اَت کنند

    یا چون سری بهانۀ یک بازی اَت کنند

    آیا شده به نیزه شوی قاریِ سپاه

    یاکه کنی ز نیزه عَلَم داریِ سپاه

    آیا شده عمود به فرقت فرو رود

    یا جای آب ، دشنه به حلقت فرو رود

    حمزه!هنوز قوم جگرخوار، جانی اند

    اما قسم به خون تو این قوم، فانی اند

     

    محمود ژولیده

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت عشق هر جا رَود اثر دارد ماجراها به زیر سر دارد هر که باعشق رو به رو شد گفت:
  • تعداد بازدید : 3
  • حمزه سید الشهدا(ع)-شهادت

     

    عشق هر جا رَود اثر دارد

    ماجراها به زیر سر دارد

    هر که باعشق رو به رو شد گفت:

    عاشقی غالبا خطر دارد

    عشق با اضطرار همراه است

    آتشی داغ و شعله ور دارد

    هر چه معشوق دلربا تر شد

    عاشقانی گزیده تر دارد

    بار عشق رسول را باید

    یک نفر مثل "حمزه" بردارد

    حمزه ی عاشق و علی باشند

    مصطفی لشکری قدَر دارد

    حمزه را سید شهیدان کرد

    عاشقی اینچنین هنر دارد

    جگر پاره پاره اش فهماند

    عاشقی کار با جگر دارد

    **

    گرچه جسمش جدا جدا شده است

    باز شکر خدا که سر دارد

    خواهرش خوب شد نبود و ندید

    فقط از ماجرا خبر دارد ...

    کربلا هم نمایش عشق است

    عشق هر جا رود اثر دارد

     

    داود رحیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح ای به شهر ری مزارت رشک جنات النعیم آیت عظمای حق نجل الحسن عبدالعظیم آفت
  • تعداد بازدید : 0
  • حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح

     

    ای به شهر ری مزارت رشک جنات النعیم

    آیت عظمای حق نجل الحسن عبدالعظیم

    آفتاب فاطمه چشم و چراغ اهل بیت

    منشأ فضل و کرامت صاحب لطف عمیم

    هم شریف ابن شریف ابن شریف ابن شریف

    هم کریم ابن کریم ابن کریم ابن کریم

    قبلۀ دل کعبۀ اهل ولایی نی عجب

    گر زند بیت الحرامت بوسه بر خاک حریم

    در پی احیای دل کار مسیحا می کند

    بامدادی گر وزد از تربت پاکت نسیم

    زائر قبر تو یعنی زائر قبر حسین

    خادم کوی تو یعنی خادم حجر و حطیم

    شهر ری تا متکی بر آستان قدس تو است

    تا قیامت نیستش از فتنۀ بیگانه بیم

    نی عجب گر سائل درگاهت از احسان کند

    دامن طفل یتیمی را پر از در یتیم

    چارمین نجل کریم اهل بیتی میتوان

    هشت جنت را ببخشایی به شیطان رجیم

    طلعت نورانیت مرآت الله الصمد

    طاق ابروی تو بسم الله رحمان الرحیم

    مظهر توحیدی و در بیت دل داری مقام

    آفتاب عرشی و در شهر ری گشتی مقیم

    شاهراه زائرت "انا هدیناه السبیل"

    چل چراغ تربتت شمع صراط المستقیم

    بر مشام جان دهد در هر نفس عطر حسین

    هر کجا آرد نسیم از تربت پاکت شمیم

    اینکه من امروز می گردم به دور تربتت

    مرغ جانم زائر کوی تو بوده از قدیم

    دست من گر کوته است از مرقد پاک حسین

    یافتم از تربتت اینجا همان فوز عظیم

    هر که در این سرزمین بر خاک تو صورت نهاد

    در ثواب زائران کربلا گردد سهیم

    خورده از اول دل «میثم» گره بر مرقدت

    وصل اجداد تو خواهد از خداوند کریم

     

    غلامرضا سازگار

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح ای آفتاب فاطمه در شهر ری مقیم در شهر ری مقیم و به خلق جهان زعیم صحنت مطا
  • تعداد بازدید : 0
  • حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح

     

    ای آفتاب فاطمه در شهر ری مقیم

    در شهر ری مقیم و به خلق جهان زعیم

    صحنت مطاف جان، حرمت جنّة النّعیم

    عبد عظیم خالق بخشنده ی عظیم

    فرزند طاو ها گل بستان و حا و میم

    ای مسجد الحرام دل ما تو را حریم

    صلّ علی جلالک یا سیّد الکریم

    ای طلعت تو طلعت جانانه ی حسن

    سرو ریاض فاطمه ریحانه ی حسن

    بحر علوم و گوهر یکدانه ی حسن

    فرزند برگزیده ی فرزانه ی حسن

    مهر جهان فروز حرم خانه ی حسن

    ری طور اهل دل، تو در آن موسی کلیم

    صلّ علی جلالک یا سیّد الکریم

    ای مهرت آفتاب درخشان هر دلی

    فرزند فاطمه خلف مرتضی علی

    مرآت جان به نور جمال تو منجلی

    بین زراری حَسن از جماه افضلی

    تو کیستی که گفته ولی اللّهت ولی

    ای رتبه ات به نزد ولیّ خدا عظیم

    صلّ علی جلالک یا سیّد الکریم

    ای زمین ری جلواتت بر آسمان

    نام تو چون ائمّه ی اطهار جاودان

    ری یافته زتربت پاکت خط امان

    آورده سر فرود به خاک تو آسمان

    هر بامداد و شامگهان بر مشام جان

    بوی بهشت آورد از تربتت نسیم

    صلّ علی جلالک یا سیّد الکریم

    تو سیّد الکریم و کرامت تبار تو

    اهل کرم به هر دو سرا ریزه خوار تو

    دامان سبز ری شده باغ و بهار تو

    بار علوم ریخته از شاخسار تو

    باشد بهشت قرب الهی مزار تو

    با مهر تو زآتش دوزخ مرا چه بیم

    صلّ علی جلالک یا سیّد الکریم

    بویس حسین می دمد از خاک این مزار

    یا کربلا به دامن ری گشته آشکار

    خیل ملک ستاده بر این در امیدوار

    قبر تو کعبه ی دل خوبانِ روزگار

    جدّ مطهّر تو قسیم بهشت و نار

    مهر تو نیز جنّت و قهرت بود جحیم

    صلّ علی جلالک یا سیّد الکریم

    ای عین نور ای به حَسن نورِ هر دو عین

    مهر تو دین و دین تو بر کلّ خلق دین

    مظلوم آل عصمت و محبوب عالمین

    علم حدیث را زبیان تو زیب و زین

    زهدت علیّ و حلم حسن غیرتت حسین

    خطّ تو خطّ نور و صراط تو مستقیم

    صلّ علی جلالک یا سیّد الکریم

    صحن مطهّرت به زمین عرش دیگر است

    قبر تو کعبه ی دل آل پیمبر است

    همسایه ی تو زاده ی موسی بن جعفر است

    جاری زچشمه های علوم تو کوثر است

    تا قبّه ی طلات به ری سایه گستر است

    بر ری سزد که رشک برد جنّةُ النّعیم

    صلّ علی جلالک یا سیّد الکریم

    تو سیّد الکریمی و ما سائل درت

    روی نیاز برده به قبر مطهرت

    محتاج لطف و جود و عطای مکرّرت

    فرزند کوثر! ای همه سیراب کوثرت

    ما را ببخش با نفس روح پرورت

    عقل سلیم و قول سلیم و دل سلیم

    صلّ علی جلالک یا سیّد الکریم

    اینجا را به یُمن شما خاندان بنا

    در شهر ری غریبی و با خلق آشنا

    از ما همه تضّرع و عجز، از تو اعتنا

    زیبد امام عصر تو گوید تو را ثنا

    با جمله ی مبارک انت ولُّنا

    «میثم» چگونه وصف تو گوید؟! هو العلیم

    صلّ علی جلالک یا سیّد الکریم

     

    غلامرضا سازگار

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح ای حریمت رشک جنّات النّعیم ای دل اهل تولاّیت حریم نسل طاها زاده ی و الم
  • تعداد بازدید : 0
  • حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح

     

    ای حریمت رشک جنّات النّعیم

    ای دل اهل تولاّیت حریم

    نسل طاها زاده ی و المرسلات

    نجل بسم الله رحمان الرّحیم

    مشعل اِنّا هدیناه السّبیل

    طلعت مرآت اللهُ الحکیم

    زائر کوی تو عیسای مسیح

    آستانت طورِ موسای کلیم

    زینت عرش خداوند ودود

    از چه در شهر ری گشتی مقیم

    با تجلاّی تو از ظلمت چه باک

    در تولاّی تو از آتش چه بیم

    یاد تو یاد خداوند و رسول

    خطّ تو خطّ صراط المستقیم

    دور صحنین تو با صوت ملیح

    این ندا پیوسته خیزد از نسیم

    یا کریم ابن کریم ابن کریم

    یا ابالقاسم و یا عبدالعظیم

    شهر ری که از تو گرفته احترام

    قبر تو کعبه، حرم بیت الحرام

    بر رواق قبر و خدّامت درود

    بر مزار و صحن و زوّارت سلام

    فیض جوشد از حریمت روز و شب

    نور خیزد از مزارت صبح و شام

    کاروان دل شده لبّیک گو

    دور صحنین تو می گردد مدام

    تا قیامت بر تمام اهل ری

    سایه ی گلدسته هایت مستدام

    هر که آید در کنار تربتت

    می رسد بوی بقیعش بر مشام

    هر چه خواندم در ثنایت نارسا

    هر چه گفتم در مدیحت نا تمام

    یا کریم ابن کریم ابن کریم

    یا ابالقاسم و یا عبدالعظیم

    تا مکان در قلب ایران کرده ای

    شهر ری را کعبه ی جان کرده ای

    خاک پاک شهر ری را سر به سر

    با قدوم خود گلستان کرده ای

    گنبد و گلدسته های خویش را

    شمع جمع اهل ایمان کرده ای

    سالها از فتنه ی عبّاسیان

    رو به صحرا و بیابان کرده ای

    روز و شب بر غربت اجداد خویش

    خون دل جاری به دامان کرده ای

    نام خود را ای غریب شهر ری

    سال ها از خلق پنهان کرده ای

    با وجود فتنه ی اهل جحیم

    شهر ری را باغ رضوان کرده ای

    زخم دل ها را تو مرهم بوده ای

    درد جان ها را تو درمان کرده ای

    یا کریم ابن کریم ابن کریم

    یا ابالقاسم و یا عبدالعظیم

    ای تماشایت تماشای حسن

    در تو پیدا روری زیبای حسن

    قامتت سرو دل آرای حسین

    طلعتت مرآت سیمای حسن

    باغ حسنت جنّت اهل بهشت

    سرو قدّت قدّ و بالای حسن

    هم تولاّیت تولاّی علی

    هم تجلاّیت تجلاّی حسن

    میوه ای از بوستان مصطفی

    پاره ای از کلّ اعضای حسن

    بهترینی در جمال و در کمال

    برترینی بین ابنای حسن

    اختری تابنده از برج ولا

    گوهر نابی زدریای حسن

    خوش بود تا خوانم این ترجیع را

    بین زوّارت به آوای حسن

    یا کریم ابن کریم ابن کریم

    یا ابالقاسم و یا عبدالعظیم

    ای چراغ آسمان ها در زمین

    روشنی بخش دل اهل یقین

    لاله ی گلزار ختم الانبیا

    سرو بستان امیرالمؤمنین

    زائرت روز و شب فوج ملک

    پرده دارت حضرت روح الامین

    انس و جان آرد به تو روی نیاز

    دسته دسته از یسار و از یمین

    سوره های مصحف رخسار تو

    طا و ها و حا و میم و یاو سین

    پای خدّام تو بر چشم ملک

    فرش زوّار تو بال حور عین

    روز و شب بر زائرت آید ندا

    فادخلوها بسلامٍ آمنین

    ای سپهر معرفت در قلب خاک

    ای تو را دست حسن در آستین

    یا کریم ابن کریم ابن کریم

    یا ابالقاسم و یا عبدالعظیم

    تو سپهر منزلت را اختری

    تو به دریای فضیلت گوهری

    شهریار ملک ری در شهر ری

    سیّد اولاد سبط اکبری

    گر ولی الله فرمودت ولیّ

    در مقام خود ولایت پروری

    گنبد زرّین تو گوید که تو

    خلق را از خاک ری روشنگری

    در کمال و زهد و تقوی و شرف

    شاهد شخصیّت پیغمبری

    هم ولیِّ اولیای کبریا

    هم شفیع دوستان در محشری

    هر چه می گویم به وصفت نارساست

    هر چه می خوانم از آن بالاتری

    بوستان سرخ عصمت را گلی

    نخل سرسبز ولایت را بری

    مادر گیتی نیارد مثل تو

    جز که آرد مجتبای دیگری

    یا کریم ابن کریم ابن کریم

    یا ابالقاسم و یا عبدالعظیم

    دیدن ختم رسل دیدار توست

    شاهد حُسن حَسن رخسار توست

    خوبرویان گلستان بهشت

    نرگس بیمارشان بیمار توست

    جان کلافی روی دست مشتری

    دل اسیر برده ی بازار توست

    منطق و فقه و روایات و حدیث

    در حقیقت زنده از گفتار توست

    آفتاب رحمت پروردگار

    جلوه گر در سایه دیوار توست

    باغ جنّت با همه زیبائیش

    روز محشر عاشق زوّار توست

    دست تو دریای امواج کرم

    جام اهل معرفت سرشار توست

    باشد از دنیا و عقبی خوب تر

    اینکه «میثم» شاعر دربار توست

    یا کریم ابن کریم ابن کریم

    یا ابالقاسم و یا عبدالعظیم

     

    غلامرضا سازگار

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح شعر من ای آسمانی حال من ای سکوت و شور و قیل و قال من خسته منشین در حریم و
  • تعداد بازدید : 0
  • حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح

     

    شعر من ای آسمانی حال من

    ای سکوت و شور و قیل و قال من

    خسته منشین در حریم وصل یار

    نشئه ای از جام مشتاقی بیار

    گر سفر نزدیک آید یا که دور

    می وزد عطر دل انگیز حضور

    می رباید دل صفای این حریم

    قدسیان را ذکر یارب العظیم

    زائران اینجا حسینی مذهب اند

    کربلا در کربلا تاب و تب اند

    یک توسّل عشق در این بارگاه

    می برد دل را به سوی قتله گاه

    اشک اینجا گوهر و آیینه است

    قیمتی گر هست این گنجینه هست

    لطف خوبان کرامت دیدنی ست

    این رواق با صفا بوسیدنی ست

    اهل ری در خیمۀ حق ایمن اند

    مومنان با دشمن دین دشمن اند

    تا خراسان و قم و ری جان ماست

    هفت وادی معرفت ایمان ماست

     

    جعفر رسول زاده

     

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح اینجا دیار گریه کن ها از قدیم است دولت سرای حضرت عبدالعظیم است صاحب لوا
  • تعداد بازدید : 3
  • حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح

     

    اینجا دیار گریه کن ها از قدیم است

    دولت سرای حضرت عبدالعظیم است

    صاحب لوای این حرم شاهی کریم است

    تنها پناه بی پناهان این حریم است

    با لطف این آقا گدا عبد خدا شد

    هرسائلی در این حرم حاجت روا شد

    بوی حسن دارد ضریح دل ربایش

    قربان رنگ سبز این گلدسته هایش

    اینجا غمی دیرینه دارد گریه هایش

    این سرزمین خیلی گران باشد بهایش

    این خاک را وعده به یک نامرد دادند

    داغ حسین را بر دل زهرا نهادند

    شبهای جمعه نیمه شبها تا سپیده

    بر روی اسرارش خدا پرده کشیده

    از راه می آید زنی قامت خمیده

    لب میگذارد روی حلقوم بریده

    فریادهای یا بنی پا بگیرد

    حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد

    روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد

    قربان آن آقا که انگشتر ندارد

    یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد

    جایی برای بوسه ی مادر ندارد

    گیسوی خود را ریخته روی گلویش

    مادر بود اینگونه شکل گفتگویش

    گوید بنیّ یا بنیّ یا بنیّ

    برخیز آمد مادرت زهرا بنیّ

    دیدم خودم در عصر عاشورا بنی

    افتاده بودی زیر دست و پا بنیّ

    من بی وضو موی تو را شانه نکردم

    حالا به دنبال سرت باید بگردم

    از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد

    ترکیب ابروها و چشمانت به هم خورد

    از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد

    آیه آیه نذر قرآنت به هم خورد

    راه تو را در گودی گودال بستند

    بر پیکر تو نیزه ها را می شکستند

     

    قاسم نعمتی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر حق می شود انکار و من انگار نه انگار منصور سرِ دار و من انگار نه انگار
  • تعداد بازدید : 0
  • محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر

     

    حق می شود انکار و من انگار نه انگار

    منصور سرِ دار و من انگار نه انگار

    در چنگ هوس های خیابانی اشباح

    عشق است گرفتار و من انگار نه انگار

    در قدس و هرات و حلب و موصل و کشمیر

    اردو زده تاتار و من انگار نه انگار

    کشتند و دریدند شکم های زنان را

    سگ های میانمار و من انگار نه انگار

    فریاد از این عصر تماشا گری مرگ

    خورشید سرِ دار و من انگار نه انگار

     

    امیر سیاهپوشان

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار دفاع مقدس , دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
    محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر امروز اگرچه دین حق مظلوم است فردای شکوه و عزتش معلوم است در سوریه،
  • تعداد بازدید : 0
  • محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر

     

    امروز اگرچه دین حق مظلوم است

    فردای شکوه و عزتش معلوم است

    در سوریه، کشمیر ، یمن، در هرجا...

    مظلوم‌کشی تا به ابد محکوم است

     

    یوسف رحیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار دفاع مقدس , دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
    محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر غمی در چشمهایِ خسته ی کشمیر می بینم غمی همراه با آهی گریبان گیر می ب
  • تعداد بازدید : 0
  • محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر

     

    غمی در چشمهایِ خسته ی کشمیر می بینم

    غمی همراه با آهی گریبان گیر می بینم

    خدا رحمی کند بر حالِ امروز غزالانش

    در این دشت بلا، کفتارهای پیر می بینم

    بدان آتش فقط از گورِ هندو بر نمی خیزد

    جنایت پیشه را هم دست با تکفیر می بینم

    علی فرموده: مِهرم، کوه را از هم فرو پاشد

    به خط سرخِ کشمیری از آن تفسیر می بینم

    سرِ سجاده سرگرمند خیلِ عافیت خواهان

    به دستِ مالک اشتر فقط شمشیر می بینم

     

    وحید قاسمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار دفاع مقدس , دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
    محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر آه ای بغض فروخورده كمی فریاد باش حبس را بشكن، رها شو، پر بكش، آزاد ب
  • تعداد بازدید : 0
  • محکومیت ظلم به مسلمانان کشمیر

     

    آه ای بغض فروخورده كمی فریاد باش

    حبس را بشكن، رها شو، پر بكش، آزاد باش

    گاه گاهی با زبان تیغ حرفت را بزن

    با توام آیینه، با سنگین دلان فولاد باش

    داد مظلومان كشمیر است این، كاری بكن

    هم وطن! با شیعیان مرتضی همزاد باش

    خون بعضی‌ها مگر از دیگران رنگین‌تر است؟

    آه، با وجدان! ز قید رنگ‌ها آزاد باش!

    با سكوتت هم صدای بی‌تفاوت‌ها نشو

    داد كن با داد خود ویران‌گر بیداد باش

    دست روی دست مگذار و تماشاچی نباش

    یا كه مشتی آهنین، یا دست استمداد باش

    آری ای كمشیر... خونت آیۀ پیروزی است

    لابلای زخم‌ها و اشك‌هایت شاد باش

     

    محمد رسولی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار دفاع مقدس , دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
    حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح به نام خدای بزرگ و رحیم سلام خدا بر تو سید کریم حریمت بُود قطعه ای از به
  • تعداد بازدید : 3
  • حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)-مدح

     

    به نام خدای بزرگ و رحیم

    سلام خدا بر تو سید کریم

    حریمت بُود قطعه ای از بهشت

    شمیم جنان می دهد این شمیم

    به لطف زیارت در این آستان

    همه زائر کربلا می شویم

    دری سوی جنت بُود این حریم

    سلام علی شاه عبدالعظیم

    رسیدیم از این حرم تا خدا

    اجابت شد اینجا دعا بارها

    کشیدند یک جاده سمت بهشت

    ز معصومه تا تو ز تو تا رضا

    حرم آمدم با پدر مادرم

    من از کودکی باتوام آشنا

    ارادت به تو داشتیم از قدیم

    سلامُ علی شاه عبدالعظیم

    چه دلها که دست توسل زدند

    به دیوان عشقت تفال زدند

    چه چشمان خیسی که با التماس

    به دست کریم شما زُل زدند

    خدا داند و بس که از این حریم

    ملائک به عرش خدا پل زدند

    ملائک به درگاه لطفت مقیم

    سلامُ علی شاه عبدالعظیم

    نگاهت ز نوع کریمانه است

    حرم نیست اینجا شفاخانه است

    گدا دست خالی نرفت از درت

    که مهمان نوازیت شاهانه است

    هزاران فرشته در این بارگاه

    به دور تو در حکم پروانه است

    سلام خدای علیم وحکیم

    سلامُ علی شاه عبدالعظیم

    به میخانه کی وقت مِی می شود ؟!

    که هر لحظه ام با تو طی می شود

    همه آرزوی من این است و بس

    بیایم به پابوس ،کی می شود؟

    کَمَن زارَ کرببلا زائرت

    بهشت اینچنین شهر ری می شود

    ز کرببلا می وزد این نسیم

    سلامُ علی شاه عبدالعظیم

    به درگاه جانان خدا را سپاس

    به بزم کریمان خدا را سپاس

    به شکرانۀ سه بهشت خدا

    ری و قم ، خراسان ، خدا را سپاس

    خدایی به لطف حضور شما

    صفا دارد ایران خدارا سپاس

    که زهرائی وحیدری مذهبیم

    سلامُ علی شاه عبدالعظیم

     

    مهدی مقیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    بغض سربسته ،کلام پدران شهداست… شهر، مدیون تمام پدران شهداست… هرکجا،حرف دلی سوخته باشد،به یقین قر
  • تعداد بازدید : 3
  • بغض سربسته ،کلام پدران شهداست…
    شهر، مدیون تمام پدران شهداست…

    هرکجا،حرف دلی سوخته باشد،به یقین
    قرعه ی فال، به نام پدران شهداست…

    درد یک مادر دل سوخته بعد از پسرش
    تلخی ی مانده به کام پدران شهداست…

    جای تردید ندارد که پس از اجر شهید
    برترین رتبه، مقام پدران شهداست

    پای هر برگ گذرنامه ی عشاق حسین(ع)
    مهر تایید تمام پدران شهداست…

    دردل نامه رسانی که به مقصد نرسید…
    یک بغل،عطر سلام پدران شهداست.

    ندا نوروزی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار دفاع مقدس , دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
    غزوه ی ذوالعشیره در مدحت اتّکا کرده است بر ابواء شیر میدان روزهای نبرد قوت بازوی رسول الله پسر مشرک
  • تعداد بازدید : 3
  • غزوه ی ذوالعشیره در مدحت
    اتّکا کرده است بر ابواء
    شیر میدان روزهای نبرد
    قوت بازوی رسول الله

     

    پسر مشرک ابوطلحه
    حتما از ضربه ی تو دم زده است
    رقص شمشیر حیدری وارت
    غزوه ی بدر را رقم زده است

    در احد مثل شیر جنگیدی
    یک نفر در کمین جان تو بود
    بعد تو غصه ی سپاه خدا
    غصه ی زخم بی امان تو بود

    ناله زد حضرت رسول الله
    از غم هجر سیدالشهدا
    فاطمه گریه کرد حضرت گفت
    ما اَصابَ بِمِثلِکَ اَبَداً

    چه قَدر داغ بر دلم مانده
    چه کسی حمزه ی مرا کشته
    از خدا بی خبر غریبانه
    حمزه ام را چه بی حیا کشته

    جگرش را گرفت بر دندان
    تا که آتش زند به هر جگری
    بدنش را چطور مثله کرد
    که نمانده دگر از او اثری

    سینه ی حمزه را دریدندو
    جگرش را بخورد هم دادند
    من بمیرم میان این صحرا
    چه کسانی به جانش افتادند

    تا صفیه به دیدنش آمد
    حمزه اش را غریب و تنها دید
    بدن مثله برادر را
    بروی خاک داغ صحرا دید

    من بمیرم برای زینب که
    شاهدضربه های آخر بود
    آن چه او را عذاب داد آن روز
    ناله جانگداز مادر بود

    نیزه داران هجوم آورند
    یک نفر می کشید مویش را
    یک نفر پا گذاشت روی تنش
    تا بّبُرد رگ گلویش را

    محمدصادق باقی زاده

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,
    ای مسیحا دم رسول الله چون علی مرهم رسول الله سپر محکم رسول الله عزّت پرچم رسول الله حمزه، ای افتخار
  • تعداد بازدید : 13
  • ای مسیحا دم رسول الله
    چون علی مرهم رسول الله
    سپر محکم رسول الله
    عزّت پرچم رسول الله

    حمزه، ای افتخار اسلامی
    مظهر اقتدار اسلامی

    در عبادت قیامتی داری
    با مناجات اُلفتی داری
    بین میدان شجاعتی داری
    به علی چه ارادتی داری
    آسمان زیر گام های شماست
    آخر عشق ابتدای شماست

    قد احمد ز غصّه ات تا شد
    تا که یک نیزه بر تنت جا شد
    آه بالا سرت چه غوغا شد
    بر سَرِ غارت تو دعوا شد
    لشگری دور پیکرت آمد
    جگرت را زنی به دندان زد

    گرچه خیلی بلا سرت آمد
    گرچه قاتل برابرت آمد
    تا کنار تو خواهرت آمد
    یک عبا روی پیکرت آمد
    تا نبیند صَفیه حالت را
    وای از روضه های کرب و بلا

    کربلا دِشنه دارها بودند
    یک نفر نه هزارها بودند
    وسط نیزه زارها بودند
    روی سینه سوارها بودند
    آبروی قبیله غارت شد
    پیش زینب به تن جسارت شد

    حرم الله در خطر افتاد
    ردّ شلاّق بر کمر افتاد
    خواهری بین صد نفر افتاد
    بین بازار و هر گذر افتاد
    همه دیدند ضعف تن ها را
    مَردها می زدند زن ها را

    شاعر؟؟؟

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,
    آدمی بندگی اش هست قشنگ بنده شرمندگی اش هست قشنگ هرکس از مرگ ندارد پروا چه قدر زندگی اش هست قشنگ مرغ
  • تعداد بازدید : 5
  • آدمی بندگی اش هست قشنگ
    بنده شرمندگی اش هست قشنگ

    هرکس از مرگ ندارد پروا
    چه قدر زندگی اش هست قشنگ

     

    مرغ دلهای هوا خواه حسین
    بال و پر کندگی اش هست قشنگ

    جان، پریشان شدنش هست عزیز
    دل غم آکندگی اش هست قشنگ

    دل من باز حسین باز حسین میخواهد
    دل چه یکدندگی اش هست قشنگ

    سربلندی که سرش پای تو است
    چه سرافکندگی اش هست قشنگ

    وقت تعریف قشنگی هایت
    چشم، بارندگی اش هست قشنگ

    دست و پا گم شده در دامن تو
    که پناهندگی اش هست قشنگ

    نمکت خورده خودش میداند
    شیعه رزمندگی اش هست قشنگ

    سینه زن زشتی اگر هم دارد
    یار بخشندگی اش هست قشنگ

    خانه ی قبر من و پای حسین
    خاک، ارزندگی اش هست قشنگ

    هرکس از غیر حسین خیر ندید
    او چه قدر بندگی اش هست قشنگ

    هرکس هر طور حسین میخواند
    طرز خوانندگی اش هست قشنگ

    وسط معرکه ای سرخ، حسین
    سرخ و تابندگی اش هست قشنگ

    این تن پاره که قربان خداست
    پس پراکندگی اش هست قشنگ

    لب زینب ز رگت داغ شد و
    سبک گویندگی اش هست قشنگ

    تو سرت باختی و من معجر
    عشق، بازندگی اش هست قشنگ

    ما راءیت چه کسی میخواند
    هرکسی قدر حسین میداند

    حسین دانش

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
    مسافر دیار ری ، ز حلقه ی بلا منم آن که بود زیارتش ، شبیه کربلا منم من از تبار عترتم ، ز خاندان عصمتم ک
  • تعداد بازدید : 3
  • مسافر دیار ری ، ز حلقه ی بلا منم
    آن که بود زیارتش ، شبیه کربلا منم

    من از تبار عترتم ، ز خاندان عصمتم
    کشته ی جام محنتم ، همسفر بلا منم

     

    منم به کوی دل مقیم ، عبد خداوند عظیم
    منم کریم بن کریم ، زاده ی مجتبی منم

    فروغ شمع انجمن ، امیر وادی سخن
    نواده ی نسل حسن ، ز آل مرتضی منم

    نور خدای دادی ام ، به راه حق منادی ام
    عبد امام هادی ام ، ولی اولیا منم

    چهار امام دیده ام ، حدیثشان شنیده ام
    رنج و بلا کشیده ام ، وارث نینوا منم

    به ری هر آن که زائر است ، به کربلا مسافر است
    به اهل عشق ظاهر است ، که کعبه ی ولا منم

    مهر دیار مشرقین ، به فاطمه نور دوعین
    ناله زن داغ حسین ، به اشک و گریه ها منم

    شبیه او شدم غریب ، به راه دلبر و حبیب
    اجل بود مرا طبیب ، به غصه آشنا منم

    غریب دور از وطنم ، لاله ی دشت و دمنم
    عبد شه بی کفنم ، بر او به اقتدا منم

    دلم که بین سینه بود ، به هر تپش نوحه سرود
    به محنت ماه کبود ، اسیر و مبتلا منم

    در دل من به زمزمه ، بزم عزاست قائمه
    کشته ی داغ فاطمه ، ز جور اشقیا منم

    محمد مبشری

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,
    حمزه که جان عالم و آدم فدای او لب باز می‌کنم که بگویم رثای او مردی که در شجاعت و هیبت نمونه بود در غی
  • تعداد بازدید : 0
  • حمزه که جان عالم و آدم فدای او
    لب باز می‌کنم که بگویم رثای او

    مردی که در شجاعت و هیبت نمونه بود
    در غیرت و شکوه و شهامت نمونه بود

    الگوی اهل سرّ و یقین بود طاعتش
    یعنی زبانزد همه می‌شد عبادتش

    شیر خدا و شیر نبی، فارس العرب
    در انتهای جاده‌ی مردانگی، ادب

    هم یکه تاز عرصه‌ی جنگ و نبردها
    هم آشنای بی کسی اهل دردها

    هنگام رزم و حادثه مردی دلیر بود
    خورشید آسمانی و روشن ضمیر بود

    بالا گرفت روز اُحد تا که کارزار
    شد آسمان روشن آن روز تارِ تار

    آتشفشان چشم اُحد هم گدازه ریخت
    از بس از آسمان و زمین خون تازه ریخت

    حمزه در آن میانه که گرم قتال شد
    کم کم برای حمله‌ی‌ دشمن مجال شد

    آنقدر روبهان به شکارش کمین زدند
    تا نیزه‌ای به سینه‌ی آن نازنین زدند

    حمزه که رفت قلب رسول خدا شکست
    خورشید چشم‌های رئوفش به خون نشست

    لبریز زخم بود و جراحت دل نبی
    از دست رفته بود همه حاصل نبی

    میدان خروش ناله‌ی‌ واویلتا گرفت
    عالم برای غربت حمزه عزا گرفت

    جانم فدای پیکر پاک و مطهرش
    جانم فدای زخم فراوان پیکرش

    اما هنوز غربت آن روز مانده بود
    داغی عظیم بر دل عالم نشانده بود

    خواهر کنار جسم برادر رسید و بعد
    آهی ز داغ لاله‌ی پرپر کشید و بعد

    پیمانه‌های صبر دل او که جوش رفت
    آنقدر ناله زد که همان جا ز هوش رفت

    اما دلم گرفته از اندوه دیگری
    دارم دوباره ماتم مظلومه‌خواهری

    زینب غروب واقعه را غرق خون که دید
    از خیمه تا حوالی گودال می‌دوید

    ناگاه دید در دل گودال قتلگاه
    درخون تپیده پیکر سردار بی‌سپاه

    «پس با زبان پُر گله آن بضعه‌ی‌ بتول
    رو کرد بر مدینه که یا أیها الرسول

    این کشته‌ی‌ فتاده به هامون حسین توست
    این صید دست و پا زده در خون حسین توست»

    یوسف رحیمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,
    دم از پرواز زد شعرو همه بال و پرم زخمیست دم از آتش زدو دیدم،همه خاکسترم زخمیست سعادت جز نوشتن را ، ن
  • تعداد بازدید : 0
  • دم از پرواز زد شعرو همه بال و پرم زخمیست
    دم از آتش زدو دیدم،همه خاکسترم زخمیست

    سعادت جز نوشتن را ، ندارد شاعری تنها
    غروب جمعه ها دیدم ، دعای مادرم زخمیست

     

    سلام از راه دور اما ، عطش افسرده خاکم را
    میان گریه های من ، تمنای حرم زخمیست

    لبم نام تو را آورد و دنیایم سیاهی رفت
    نوشتم بیتی و دیدم ، همه دورو برم زخمیست

    تو ای بالا نشین گویا فراز نیزه ها رفتی
    چو خاکی تکیه گاهت شد،شنیدم یک حرم زخمیست

    چگونه لحظه ها بعد از ، غروب تو نفس دارند
    نفس افتاده از شعرو، من از پا تا سرم زخمیست

    به سوز نام تو دیدم که عالم از نفس افتاد
    چه سری دارد این واژه که چشمان ترم زخمیست

    حسین گفتم ، همه عالم به یک لب ، بی کفن گفتند
    میان آسمان تو ، سکوت پرپرم زخمیست

    حریم امن قدس تو ، زیارتگاه عالم شد
    تمام روضه ام مانده ، لب و چشم ورم زخمیست

    اگر نام حسین باشد ،نباید روضه خوان باشد
    گلوی روضه خوانهای حسینم لاجرم زخمیست

    خدا اشک خدایی را بنام با صفایت کرد
    و اینگونست عمری دل ز غوغای حرم زخمیست

    بنا شد از تو بنویسم ، ولی شعرم کم آورده
    نوشتم یاحسین دیدم ، تمام دفترم زخمیست

    نرگس غریبی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : چهارشنبه 30 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
    بسم الله الرحمن الرحیم💥 🔶مناجاتی حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و گریز روضه🔶 تا که پایم به ای
  • تعداد بازدید : 19
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    مناجاتی حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و گریز روضه


    تا که پایم به این حرم وا شد
    غصه از روی سینه ام پا شد
    درد بی دردی ام مداوا شد
    طبع خشکیده ام شکوفا شد

    فصل تنهایی ام دگر طی شد
    وطن  مادری  من  ری  شد
     
    پیش پای تو سر نمیخواهم
    جز دلی دربدر نمی خواهم
    به منی که جگر نمی خواهم
    میدهی هر قدر نمی خواهم

    جرأت پر زدن به من دادی
    بسکه عشق حسن به من دادی

    حسنی هستی و کرم داری
    خوشبحالت که تو حرم داری
    چه قدر عزت و حشم داری
    نکند از درت برم داری!

    میروم بی تو رو به حیرانی
    ملجأ  مردمان  تهرانی

    نامت عبدالعظیم آقا جان
    لقبت هم کریم آقا جان
    همگی از قدیم آقا جان
    با تو همسایه ایم آقا جان

    سایه ات مستدام همسایه
    شخص عالی مقام همسایه

    شب جمعه در ازدحام حرم
    شده ام خم به احترام حرم
    زندگی ام شده به نام حرم
    پرچم سبز روی بام حرم

    آبروی تمام  "ایران"  است
    نفس تازه ای به هر جان است

    داده ام در هوای تو پر را
    میدهم پای تو تن و سر را
    میزنم حرف های آخر را
    ناله های غریب مادر را

    ما شنیدیم از دل صحنت
    جان به قربان سفره ی پهنت

    بانی روضه های مسلمیه
    گریه های عزای مسلمیه
    اشک جاری به پای مسلمیه
    سوز و ساز صدای مسلمیه

    حرمت پاتوق حسینی هاست
    حرمت مثل کربلا زیباست

    حرف کرببلاست یاالله
    روضه هایی به پاست یا الله
    این سری که جداست یاالله
    سر ارباب ماست یاالله

    بر سر نیزه هاست هجده سر
    قد زینب شده است کوته تر

    تا که او را نشانه میکردند
    سنگ ها را روانه میکردند
    گریه اش را بهانه میکردند
    قسمتش تازیانه میکردند

    تازیانه ، به روی یک خواهر
    تازیانه... مدینه... یک مادر


    محمد حسن بیاتلو
    جعفر ابوالفتحی

     

     

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 29 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    از شیر غیر از شیر بودن برنمی آید یعنی که درپای شما جز سر نمی آید از سینه ات جز عشق احمد درنمی آید مثل
  • تعداد بازدید : 7
  • از شیر غیر از شیر بودن برنمی آید
    یعنی که درپای شما جز سر نمی آید
    از سینه ات جز عشق احمد درنمی آید
    مثل تو درکل عرب دیگر نمی آید
    تو حمزه ای سنگر شدی حتی پیمبر را
    اسم تو تارومار کرده کل لشگررا
    وقتی که افتادی زمین دین هم زمین افتاد
    پای تنت پیغمبر اکرم زمین افتاد
    حتی امیرالمومنین محکم زمین افتاد
    زهرا میان خانه ازاین غم زمین افتاد
    مثله شدی یعنی عبا لازم شدی دیگر
    بالاترین داغ بنی هاشم شدی دیگر
    بالا تنت آمد همینکه خواهری جان داد
    حرف عبا شد پابه پایش مادری جان داد
    با روضه های ثانی پیغمبری جان داد
    شمشیرها آمد علی اکبری جان داد
    یک کوچه وا شد ازروی مرکب سوار افتاد
    کل حرم مثل علی به احتضار افتاد
    آیات قرآن را روی سرنیزه ها بردند
    سر را جدا بردند و پیکررا جدا بردند
    کار جوانان شد علی را بانوا بردند
    با چه عذابی نوررا بین عبا بردند
    عمه اگربیرون نمی آمد پدر میمرد
    بابا خودش دروقت تشییع پسر میمرد


    سید پوریا هاشمی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 29 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,
    خانه ای در پس این قافله تنها داری هیچ کس با غم شهر تو ندارد کاری بی شک این بغض نفس گیر ، مداوا نشده نی
  • تعداد بازدید : 7
  • خانه ای در پس این قافله تنها داری
    هیچ کس با غم شهر تو ندارد کاری

    بی شک این بغض نفس گیر ، مداوا نشده
    نیست در پوچی انصاف همه انکاری

    گه گداریست که یک عده تمنای تو را
    میسپارند به خون گریه و شب بیداری

    غربتت حاصل جمع همه ی غربت هاست
    خبری نیست ، خوشی؟ یا نکند بیماری

    این همه پستی و بی معرفتی دیدی و
    نکند دست خود از درد بدان برداری

    چشم آلوده که یک لحظه ندیدست تو را
    چون که توفیق نبودست چه باک از تاری؟

    چشمه ی چشم شما نیل شد و دریا شد
    نشد از چشمه ی نادانیم اشکی جاری

    عمر عالم سپری شد ، نشد از تو خبری
    روزها ، ثانیه ها بیتو شده تکراری

    ما بد آقا به بزرگی خودت باز ببخش
    سیر شد شاعر از این زندگی اجباری

    راه بیراهه زدیم و تو دعامان کردی
    سالیانیست خودت را به چه می آزاری؟

    جمعه ها ندبه کنان ، شهر تو را میخواند
    عشق ما کوچه نشینان شده بد بازاری

    این همه صبر و وفا ارث کدامین باباست
    آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری

    نرگس غریبی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 29 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مهدوی عج , امام زمان عج (مناجات) ,
    ای دلنواز، دلبرم ای سیدالکریم مسکین لطف این درم ای سیدالکریم در سر خیال روی تو آب است و دانه ام بر با
  • تعداد بازدید : 5
  • ای دلنواز، دلبرم ای سیدالکریم
    مسکین لطف این درم ای سیدالکریم
    در سر خیال روی تو آب است و دانه ام
    بر بام تو کبوترم ای سیدالکریم

    ای آسمان ری، ز نگاه تو غرق نور
    ای مهر و ماه و اخترم ای سیدالکریم
    از خود خدا نکرده برانی اگر مرا
    روی از درت کجا برم ای سیدالکریم
    زنجیر عشق آل علی طوق گردنم
    دست شماست بر سر ای سیدالکریم
    بوی حسین و روی حسن در تو جلوه گر
    ای وارث پیمبرم ای سیدالکریم
    مدهوش عطر سیب حریم تو گشته ام
    کرببلاست این حرم ای سیدالکریم
    مانند هر فرشته به تعظیم درگهت
    سر بهر سجده آورم ای سیدالکریم
    وقتی دخیل پای ضریح تو می شوم
    رشک جنان نمی برم ای سیدالکریم
    صد حجله بسته اند مردم چشمم ز داغ تو
    در ماتم تو مضطرم ای سیدالکریم
    از جانگداز غصه ی تو آه و وای من
    خاک عزاست بر سرم ای سیدالکریم

    علیرضا شریف

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 29 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت عبدالعظیم حسنی ع ,
    باران گریه ام، نفس آسمان گرفت خونت زمین که ریخت دل ارغوان گرفت امروز بود سخت ترین روز زندگیم از من ت
  • تعداد بازدید : 9
  • باران گریه ام، نفس آسمان گرفت
    خونت زمین که ریخت دل ارغوان گرفت

    امروز بود سخت ترین روز زندگیم
    از من تو را، عموی مهربان گرفت

    در ازدحام آن همه دشمن چه ناگهان
    وحشی به نیزه سینه ی پاکت نشان گرفت


    از سینه ات جگر به تلافی جنگ بدر
    بیرون کشید هنده سپس بر دهان گرفت


    بازم خنک نشد دل از سنگ بدترش
    با مُثله کردنت ز منِ خسته جان گرفت


    بسته بریده های تنت را به گردنش
    زین غصه بند بند من آه و فغان گرفت


    با اینکه سخت زیر عبا جمع کردمت
    داغت عجیب از دل خواهر امان گرفت


    هفتاد مرتبه به تنت خوانده ام نماز
    در پای زخمهات، دلم آشیان گرفت


    در بیت هر شهید اُحُد روضه ات به پا
    شهر مدینه مرثیه ات را زبان گرفت

    علیرضا شریف

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 29 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
    ز فراق تو مرا هیچ غمی پیر نکرد داغ تو کشت مرا کشت،زمین گیر نکرد جنگ هرلحظه ازین باغ گلی چید،حسین خون
  • تعداد بازدید : 5
  • جز فراق تو مرا هیچ غمی پیر نکرد
    داغ تو کشت مرا کشت،زمین گیر نکرد

    جنگ هرلحظه ازین باغ گلی چید،حسین
    خون تو دشمن بی عاطفه را سیر نکرد

    هر چه آمد به سرت،عقده ی جنگ جمل است
    گرچه این را،احدی بعد تو تفسیر نکرد!

    در دل سنگی شان کینه ز اولاد علی ست
    چه تعجب که بر آن موعظه تاثیر نکرد....

    همه دیدند مرا،بر سر گودال ولی
    حالت خنده شان هم به تو تغییر نکرد

    دشمن از برق نگاه تو چنان ریخت به هم
    اکتفا بر تن بی جامه به یک تیر نکرد

    خواهرت دید به چشم خودش آن لحظه، کسی
    در پی غارت انگشتر تو... دیر نکرد...

    کربلا گرچه پراز داغ جوان بود ولی
    هیچ یک قدر تو اینگونه مرا پیر نکرد

     

    ندا نوروزی

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 29 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
    بی قرارم...این دل شیدا نجاتم می دهد گریه هایم در دل شبها نجاتم می دهد درد عشق از اولش هم سهم این بیچار
  • تعداد بازدید : 0
  • بی قرارم...این دل شیدا نجاتم می دهد
    گریه هایم در دل شبها نجاتم می دهد

    درد عشق از اولش هم سهم این بیچاره بود
    یار می خواهد مرا؟ آیا نجاتم می دهد؟

    چند وقتی می شود در گیر و دار غربتم
    سر می آید غربتم...لیلا نجاتم می دهد

    من که عمری در دلم مهر علی پرورده ام
    حتم دارم عاقبت مولا نجاتم می دهد

    از ازل کار کریمان دست گیری بوده است
    بعد هر دفعه گناه آقا نجاتم می دهد

    بارها زیر همه قول و قرار خود زدم
    بی وفایی می کنم...اما نجاتم می دهد

    آب و نان سائل کوی علی با فاطمه ست
    من گدای حیدرم،زهرا نجاتم می دهد

    دلبری از مرتضی را خوب یادم داده اند
    می روم کرب و بلا...آنجا نجاتم می دهد

    در بساطم نیست چیزی غیر اشک بر حسین
    آخرش این اشک در عقبی نجاتم می دهد
    .
    .
    دور از چشم عمو دارند من را می زنند
    کشتنم...عمه بگو سقا نجاتم می دهد

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : سه شنبه 29 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
    شعر مناجات با امام زمان(عج) او تا نفس کشیده من انگار طاهرم وقتی که با امام زمانم معاصرم چون آینه غب
  • تعداد بازدید : 11
  • شعر مناجات با امام زمان(عج)


    او تا نفس کشیده من انگار طاهرم

    وقتی که با امام زمانم معاصرم

    چون آینه غبار گرفته ست باطنم

    از بسکه هر دقیقه رسیدم به ظاهرم

     

    عمری به جای زهد به دنبال زاهدم

    عمری به جای ذکر به دنبال ذاکرم

    یک ذره هم تلاش نکردم به خاطرت

    اما تو هی مبارزه کردی به خاطرم

    هرجمعه غائبم ز حضورت ولی چرا؟؟

    با اینهمه تو غائبی و بنده حاضرم

    وقتی که نیستم نفسی نیز منتظر

    با اینهمه نماز، مسلمان ِکافرم

    مثل مسافرت به مسیری که تازه است

    توی مسیر هستم و محو مناظرم

    یک بیت باب میل تو هرگز نگفته ام

    خیر سرم اگر که بگویند شاعرم



    مهدی رحیمی زمستان
     

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 28 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار مهدوی عج , امام زمان عج (مناجات) ,
    شعر روضه حضرت حمزه سیدالشهداء (ع) تا همیشه غمت بر این دلهاست گریه بر تو سفارش طاها ست در مقامت همین
  • تعداد بازدید : 21
  • شعر روضه حضرت حمزه سیدالشهداء (ع)


    تا همیشه غمت بر این دلهاست

    گریه بر تو سفارش طاها ست

    در مقامت همین بس است نبی

    گفت حمزه سیدالشهدا ست

     ای عموی نجیب پیغمبر

    تکیه گاه غریب پیغمبر

    اسدالله غزوه های رسول

    وقت غمها حبیب پیغمبر

    همه جا یار مصطفی بودی

    تو مددکار مصطفی بودی

    هر زمانی که اذیتش کردند

    تو طرفدار مصطفی بودی

    رفتی و در مدینه غوغا شد

    باب توهین به مصطفی وا شد

    بعد پیغمبر و تو و جعفر

    آتش کینه سهم زهرا شد

    من بمیرم چه بر سرت آمد  

    چه به احوال پیکرت آمد

    عالمی سوخت آن زمانی که

    سر نعش تو خواهرت آمد

    خواهرت قد کمان رسید از راه

    ضجه میزد به ناله ای جانکاه

    تا که چشمش به پیکرت افتاد  

    گفت وا حمزتا ! رسول الله

     خواهر تو ندید پیکر تو  

    که چه آورده هند بر سر تو

    خارها و عبا کمک کردند

    که نمیرد عزیز خواهر تو


    خواهرت را کسی اسیر نکرد

    از خجالت که سر به زیر نکرد

    دختر نازدانه ات هرگز

    گیسویش بین پنجه گیر نکرد



    ابوالفضل عطاری
     

    نویسنده : خادم الزهرا (س) تاریخ : دوشنبه 28 تير 1395 امتیاز :
    موضوعات : اشعار شهادتی , حضرت حمزه (ع) ,