close
مجتمع فنی تهران
بانک اشعار مذهبی حرم شاه - تقریبا هر روز به روز می شود
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
مطلب ثابت سایت
دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 ساعت 9:22 | بازدید : 489 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ارسال شعر

 

التماس دعا

 


کانال تلگرام سایت حرم شاه

تمامی اشعار به روز شده را

در تلفن همراه خود داشته باشید

telegram.me/harameshah2

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 28
|
مجموع امتیاز : 133


جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست
یکشنبه 01 اسفند 1395 ساعت 6:44 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جـایِ سیلی بـر رُخ مـاهت نشست

بشکـنـد دستی که بـازویت شکست

تـا قیامت مورد لـعـن خـداست

آن که راهـت را میـان کوچه بـست



مصطفی_محمـدی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در خانه کیست تا که مرا یاری ام کند
یکشنبه 01 اسفند 1395 ساعت 6:43 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔷 السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ.. 🔷

 
در خانه کیست تا که مرا یاری ام کند؟
با این همه گناه و خطا یاری ام کند

گفتم دخیل حضرت صاحب زمان شوم
گفتم قسم به فاطمه تا یاری ام کند

وقتی سرم مقابل بیگانه خم شده
دیگر چگونه قبله نما یاری ام کند؟!

خود را کشانده ام وسط اهل مغفرت
شاید کنار اهل دعا یاری ام کند

با معصیت چقدر دلش را شکسته ام
باید ازین به بعد حیا یاری ام کند

باید دلم شکسته شود تا که دیده ام...
... در لا به لای زمزمه ها یاری ام کند

مثل همیشه چشم به راهش نشسته ام
  تا که خودِ امام رضا یاری ام کند

دلگرم قول های رئوفانه مانده ام
او قول داده است سه جا یاری ام کند

در روضه های فاطمیه مادری غریب
با دست های عقده گشا یاری ام کند

آتش گرفت چادر زهرا و ناله زد:
سلمان کجاست تا که عبا یاری ام کند

حالا که دست شیر خدا بسته شد به صبر
 فضه به جای شیر خدا یاری ام کند

محمد جواد شیرازی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای آنکه خودت محول الاحوالی
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 12:2 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#جای_مدافعان_حرم_خالی
#لبیک_یا_زینب

ای آنکه خودت محول الاحوالی
بر داشتن برادرت می بالی

در روز ولادت تو ای خواهر عشق
جای همه ی مدافعانت خالی

#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فنجان قهوه سرد شد،آقا نیامدید
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 12:1 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

فنجان قهوه سرد شد،آقا نیامدید
یا اینکه من ندیدمتان،یا نیامدید

یک میز با دوصندلی و چند کاج پیر
یک جفت چشم منتظر...اما نیامدید

یک سال روزنامۀ هرروز و...هیچ گاه
در تیترهای صفحۀ فردا نیامدید

بیهوده دلخوشم همۀ روزها گذشت
حتی غروب روز مبادا نیامدید

اینجا دلم فسیل شد اما کسی ندید
حتی شما برای تماشا نیامدید

حالا اگر به فرض که دنیا دل من است
انگارهیچ وقت به دنیا نیامدید..

کبری_موسوی_قهفرخی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مادر از خواب پرید و کمرش درد گرفت
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 12:0 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مرثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها)


مادر از خواب پرید و کمرش درد گرفت
مرغ پر بسته ی ما ، بال و پرش درد گرفت

سرفه ها خشک و گلوگیر ، خدا رحم کند
گفت زینب ، که دوباره جگرش درد گرفت

چشم را بست که قدری سرش آرام شود
یاد آن روز که افتاد ، سرش درد گرفت

خواست برخیزد از این بستر خونی اما
جای هر بوسه ی گرم پدرش درد گرفت

گریه هایش بخدا درد سری بود فقط
باز از گریه دو تا پلک ترش درد گرفت

بعد هفتاد و دو شب پهلوی او خونین بود
میخ آتش زده ی " در " اثرش درد گرفت

دست بر شانه ی من خانه تکانی میکرد
خم شد و داد کشیدم : کمرش درد گرفت


پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


برای وصف تو عالم تمام حیران شد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:59 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حضرت_زهرا


برای وصف تو عالم تمام حیران شد
که وصف نقطه ی اسمت هزار دیوان شد
به یمن کوثر تو این کتاب قران شد

دلیل زندگیِ بچه مادرش باشد
دلیل ماندنِ قرآن ز کوثرش باشد

من آمدم که دلم را کمی تکان بدهید
به قدر یک نفسی هم شده امان بدهید
به دست و سینه و چشمم اگر زبان بدهید

چنان سرود علی یاعلی علی سازم
که عرش و فرش خدا را به لرزه اندازم

شراب عشق رسیده به کام نوکرها
که جز سبوی تو باشد حرام نوکرها
ببین به پا شده بازازدحام نوکرها

به این امید که ما را پسر خطاب کنی
لباس مشکی مان را تو انتخاب کنی

لباس دوخته ات را به جان که میخَرَمش
قسم به جان خودم کربلا نمی برمش
میان سینه زنی ها اگر چه میدرمش

ولی دگر نگذارم لباس کهنه شود
که پیش رخت عزا هر کلاس کهنه شود

اِراده بوده اگر که به پشت در بوده
وگر نه مرد تر از مرد با جگر بوده
اگر که فاطمه بر دین حق سپر بوده

علی شجاع تر از فاطمه ندارد یار
به غیر فاطمه مردی نبوده است انگار

میان باغچه ی یاس جای دود نبود
فدای تو بشوم صورتت کبود نبود
میان کوچه اگر کافر حسود نبود

فدک بهشت زمینی شیعیان میشد
ثنای آل علی ورد هر زبان میشد...

محمد_رضا_رضایی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:58 | بازدید : 21 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

💠 السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ  ... 💠


هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟
پیشِ رویم چادر از رو بر نمیداری چرا؟

کس نمیگوید سلامم...کس نمیگوید جواب
بین این غمها تو قفلِ غم به لب داری چرا؟

رنگِ رخسارت خبر از روزگارت می دهد
کارِ خانه پس چرا لبخندِ اجباری چرا؟

هر چه پرسیدم ز حالت زود گفتی بهترم
پس بگو دستت ز پهلو بَر نمیداری چرا؟

ردِّ خونی پشتِ در روی زمین بینم... ولی
خیره با چشمان کم سو سوی مسماری چرا؟  

یارِ هجده ساله ام رنگت چنان صد ساله هاست  
دست بر زانو خمیده سمت دیواری چرا؟

این دعایت را شنیدم مرگ میکردی طلب
نوبهارِ خانه ام از عمر بیزاری چرا؟

ای همه پشت و پناهم عزم رفتن کرده ای؟  
قصدِ این داری که از من دست برداری ؟ چرا؟

صبح تا شب کارِ خانه نیمه ی شب گرمِ آه
هر زمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟

داریوش جعفری

#مرثیهـ حضرتـ زهرا
#بستر

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:56 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طلیعه ی فاطمیه



به نام سوره ی کوثر به عصمت مادر
به نام زینب کبری ، شکوه سر تا سر

شروع شد غم کوچه ، درست آنجا که...
شکست هیبت مردی به سختی حیدر

شکست قامت آن کوه پر صلابت تا...
صدای همسرش آمد ،  ز آستانه ی در

صدای له شدن غنچه ای به گوش آمد
صدای مادر خسته ، کبوتری مضطر

یکی نگفت که نامرد بی حیا بس کن
صدا بلند مکن در حریم پیغمبر

مزن لگد به در خانه ی رسول الله
مکن تو غنچه ی نشکفته را چنین پرپر

به قدر کافی از این قافله عقب ماندی
دگر عذاب خودت را مکن از این بدتر

حریم خانه ی حیدر که جای هرکس نیست
حریف شیر ولایت ، شغال و کرکس نیست


پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شد فاطمیه فاطمه ما راصدا کرد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:55 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا زهرا (سلام الله علیها)

شد فاطمیه فاطمه ما راصدا کرد
امسال هم شکر خدا ما را جدا کرد
اومادری کرده برای ما همیشه
ماها نبودیم وبرای  ما دعا کرد
بی آبرو بودم مرااو آبرو داد
هرچه ازاومی خواستم آن راعطاکرد
بااینکه من کاری برای اونکردم
هردفعه سمت روضه اش من راصداکرد
اینجا کناره سفره ای که انبیایند
دستم گرفت آورددریک گوشه جاکرد
رزق مرا هرسال داده فاطمیه
هرساله من را راهی کرببلا کرد
روضه بخوانم روضه،سیلی،کوچه،نامرد
دیگرنمی گویم چه آنجا چه هاکرد
آنقدر گویم مادرم باسرزمین خورد
درپیش چشمان پسرمادرزمین خورد



احمد پریش

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


فصل خزان باغ مرا دلگیر کرده
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:55 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه
#حضرت_زهرا

 فصل خزان باغ مرا دلگیر کرده
حال و هوای خانه ام تغییر کرده

از کوچه بیزارم خدا... این کوچه ی تنگ
یاس جوانم را کمان و پیر کرده

صبر و سکوت من برای حفظ اسلام
روباهِ یثرب را برایم شیر کرده

ریحانه ام در بستر است و درد دارد
سرتاسرش از ضربه ها تغییر کرده

این که چرا زهرایم از من رو گرفته
این روزها فکر مرا درگیر کرده

پهلو به پهلو کرد... رنگش مثل گچ شد
سرّ درونش را رخش تفسیر کرده

در خواب دیدم فضه با اسماء می گفت:
مرهم به زخم بازویش تأثیر کرده

سجاده اش را نیمه شب انداخت زهرا
دیدم نشست و نیت تکبیر کرده

رفته به سجده دست بر پهلو گرفته
هنگام برگشتش چرا تأخیر کرده؟!

شأن نزول آیه‌ی تطهیر قرآن
با خون خود بیت مرا تطهیر کرده

با گفتن عجل وفاتی در قنوتش
از زندگی کردن مرا هم سیر کرده

فهمیدم از رنگ در و دیوار خانه
مسمار بدجوری به یاسم گیر کرده

قنبر خدا خیرش دهد با چشم گریان
میخ در این خانه را تعمیر کرده

محمد جواد شیرازی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


حالا که داری می روی من بی قرارم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:54 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔹زبانحال حضرت علی (علیه السلام)

با حضرت زهرا (سلام الله علیها)🔹


حالا که داری می روی من بی قرارم
راضی به این رفتن شدی حرفی ندارم

من میوه ی اشکم رسیده.... کن نگاهی
این روزها خیلی ز داغت آبدارم

راضی نبودم وا کنی در را ؛ ولیکن
من این دم در آمدن را دوست دارم

مانند روز عقدمان برخیز از جا
یک زیوری در دست کن ای خواستگارم

دست خودم که نیست این باران اشکم
در این قضیه جان تو بی اختیارم

هم من توام ، هم تو منی هنگام دیدار
انگار در دستان خود آئینه دارم

حیف دو چشمت نیست می گریی عزیزم
با خنده هایت نوبهارم ای بهارم

وقتی تو هستی پیش من، دنیا به کام است
گویی که از الماس بر سر تاج دارم

من ساعت عشقم که با لبخندهایت
 ثانیه ها را لحظه لحظه می شمارم

مردم همه به شوهر تو پشت کردند
تنهاترین مرد غمین این دیارم


جعفر ابوالفتحے

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


کمکم کن که مضطرم فضه
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:53 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحیم


کمکم کن که مضطرم فضه
شد لگد مال پیکرم فضه
عجله کن بیا عزیز من
چادرم را بکش سرم فضه

دست و پایم ببین چه می لرزد
این صدایم ببین چه می لرزد
کمکم کن که تا بلند شوم
مجتبایم ببین چه می لرزد

خاک و خاکستر مرا بردار
زود انگشتر مرا بردار
کمرم درد میکند فضه
از زمین معجر مرا بردار

استخوانهای من همه خوردند
همسرم را ببین کجا بردند
نه فقط محسن مرا کشتند
ثلثی از بچه های من مردند

جان این مجتبی نمی بخشم
به همین گریه ها نمی بخشم
دل من را شکسته این ملعون
دومی را خدا نمی بخشم

من که بودم دلیل هر آیه
تیشه بر ریشه ام زد از پایه
شد غرورم شکسته تر وقتی
کتکم زد کنار همسایه



ابراهیم_لآلی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


رد خونست که بر پیکر این در مانده
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#حضرت_زهرا  

رد خونست که بر پیکر این در مانده
مثل زخمی که روی بال کبوتر مانده
لرز سختیست که بر زانوی حیدر مانده
گرد و خاکست که بر چادر مادر مانده

غم عالم به سرم ریخت ،امان از کوچه
همه ی بال و پرم ریخت ، امان از کوچه

آنقدر سوخته که چادرش از سر افتاد
دست بر شانه ی من بود که مادر افتاد
بضعه افتاد ، همه جان پیمبر افتاد
دردسر بود که در خانه ى ما شر افتاد

گره افتاده به این کار،امان از کوچه
خم شده حیدر کرار ، امان از کوچه

مانده خاکستر در ، روی پر و بال اما
مانده در گوش من آن شورش و جنجال اما
یاد آن قد خم و آن تن بی حال اما
چادری که شده در معرکه پا مال اما

بدتر این بود نه با پا ، که با سر افتاد
تا به روی کمر مادر من در افتاد

مانده نجوای شب و روز منو این کوچه
مانده این آه جگر سوز من و این کوچه
آتش و دود غم افروز من و این کوچه
حسرت مادر دیروز من و این کوچه

تکه تکه شده ام ، قحطی مرگست خدا
میکشد آه مرا ، کوچه جدا ، مرگ جدا

آسیابست که امروز سرش خلوت شد
یا تنوری که برایش غم نان حسرت شد
گریه در روزن چشمان همه دعوت شد
بوی مادر به لباس تن من عادت شد

سخت تر میگذرد ثانیه ها بی مادر
شده دلگیر همه خانه ى ما بی مادر

هیچ داغی بجز این داغ مرا پیر نکرد
بين موهای حسن این همه تأثیر نکرد
یل خیبر شکنی را نه زمین گیر نکرد
گریه چشمان مرا از غم تو سیر نکرد

آن سه تا بانی دردند ، امان از کوچه
چه جفاها که نکردند ، امان از کوچه


#نرگس_غریبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ناله کم کن تا نبینی بر لبانم آه را
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:52 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ناله کم کن تا نبینی بر لبانم آه را
غصه ی تو داده بر من این غمِ جانکاه را

میکنی این خانه را خود رو براه و میبری
از دو پای حیدرت بانو توانِ راه را

خوب میدانم چه دردی در وجودت میکشی
زانکه دیدم دودِ بر در...خونِ بر درگاه را

با پرِ چادر مپوشان صورتت از روی من
تا ببینم محرمم آن چهره ی چون ماه را

رو به درگاه خدا کن دست خود بالا ببر
کن دعایی حالِ این قوم بدِ گمراه را

گر که میخواهی نمیرم جان زهرا قطع کن
گریه های جانگداز و ناله ی ناگاه را

میروی تو میرود سنگ صبورِ خانه ام
میروم تا پر کنم از غصه هایم چاه را

داریوش جعفری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


معنای تامِ بی کرانی ها ست زهرا
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:51 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


معنای تامِ بی کرانی ها ست زهرا

 بارانِ فیضِ مهربانی ها ست زهرا

 

وقتیکه نورش تا خدا منزل گزیده

پیدا برای کهکشانی ها ست زهرا

 

خلقت به شأنِ فاطمه یعنی نهایت

منظور کل جاودانی ست زهرا

 

محشر که سرها می رود پایِ گریبان

مضمونِ ناب "لَن تَرانی"ها ست زهرا

 

آندم که می آیم گریزان و پریشان

مادر به وقت بی اَمانی ها ست زهرا

 

در فاطمیه بهترین ها را بخواهند

اسرار جمعِ بی نشانی ها ست زهرا

 

از روی او ما گریه هامان پر بهانه ست

مفهوم داغِ خون فشانی ها ست زهرا

 

صدیقه و مظلومه و مکسوره باشد

مصداقِ زخمِ اَرغوانی ها ست زهرا

 

مجلس برایش در سما دارد خداوند

بی شک عزایِ آسمانی ها ست زهرا



علی احمدیان - جنت
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در نـزد علی فاطمه یـک گوهر بود
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:50 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در نـزد علی فاطمه یـک گوهر بود
سـوگند که بر خلق خدا او سَر بود
یک ایـل جلو،فاطمه پشت حیدر (ع)
زهـرا بـخدا یک تنه یک لشگـر بود

 

بی فاطمه سوگند دو دنیا هیچ است
نامَش نَبری بِدان که نَجوا هیچ است
ای شیعه بِـدان بـدون شک در عــالم
حـِیدر بـخدا بـدون زَهــرا هیچ است


 

یک‌یک همه را فـاطمه تَضمین بکند
این اشک من و تو را چه تحسین بکند
بَـر خـاک سیَه فِتَد عَـدو گر زهــرا
از عمق دلِ خون شـده نفرین بکند


در عرش خدا فاطمه یک اَختر بود
در جنگ چنان ذکر لبِ حیدر بود
اِسـلام اگـر ستـون مُحکم دارد
چون فاطمه در برابر لشگر بود



محمدحسن رحیمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


ای اذان گوی مدینه ای بلال
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:49 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای اذان گوی مدینه ای بلال
ای پیمبر سیرت و نیکو خصال

بعد از آنی که نبی کرد ارتحال
خسته ام ازاین همه درد و ملال


می شوم آماده از بهر وصال
گشته دیگر قامتم همچون هلال
 
می کنم با درد پهلویم جدال
بنگر احوال دلی آشفته حال

گو اذانی بهر این بشکسته بال
ای اذان گوی مدینه ای بلال
 
حسین نجفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آرامش نفس گرفتارت نیامد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:49 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

🔷 السَّلامُ عَلَیْكَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ.. 🔷

 
آرامش نفس گرفتارت نیامد
تنها...برو... تنها هوادارت نیامد

ویران بمانی ای دل ویران الهی
این صبح جمعه آمد و یارت نیامد

تا صبح ، باغ دیده ات را آب دادی
غم خوردی اما عشق و غمخوارت نیامد

لازم به گفتن نیست میدانم دوباره
رفتی به دیدارش به دیدارت نیامد

ای دل برو یوسف شو بعدا  آ به بازار
یوسف نبودی که خریدارت نیامد

یک عمر جانت را به اشکش شست اما
آبی ز هجرش روی رخسارت نیامد

جعفر ابوالفتحی

#مناجاتـفراقـامامـزمان

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با این دل تاریک و با این ناخوش احوالی
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:47 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب الزمان (عج)

 

با این دل تاریک و با این ناخوش احوالی

دل  داده ام بر تو ، تو که ماه سیه خالی

 

دل ها ز بی دینی پٌر و خالی ز ایمانند

دل خسته ام دل خسته از پُرهای تو خالی

 

هر صبح آبم میدهی با اشک خود ، گرچه

از من نچیده ای ، به غیر از میوه ی کالی

        

من طاقت آغوش گرمت را ندارم پس

از تو کفایت میکنم هر شب به تمثالی

 

هر تار موی دلکشت در آخرین دیدار

ما را نوازش کرد با آلات قتّالی

 

تیر جدایی را نزن دیگر به پرهایم

حالا که بعد از سالها پرورده ام بالی

 

عشق میان ما اگرچه اختیاری نیست ...

... من را نمی خواهی ندارد هیچ اشکالی

 

 جعفر ابوالفتحی


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مشکی به تن کنید که مادر ، نماندنی است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:47 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مشکی به تن کنید که مادر ، نماندنی است
حال و هوای فاطمه ، حالات رفتنی است

اُف بر شما ، جماعت بی عار لعنتی
بی فاطمه عواقب این شهر دیدنی است

پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آسمان ماتم گرفته ، غصه دار فاطمه است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#فاطمیه_مناجات


آسمان ماتم گرفته ، غصه دار فاطمه است
...در عزای فاطمیه بی قرار فاطمه است

این دهه صاحب زمان صاحب عزای مادر است
صاحب این غصه ها خود سفره دار فاطمه است

بین مجلس ناله ی " ای وای مادر می رسد"
مجلس ما دست شخصی از تبار فاطمه است

مصطفی با بوسه بر او می رود سمت خدا
راه معراجی شدن در اختیار فاطمه است

هر که اینجا اشک خود را خرج هیئت می کند
روز وانفسا یقینا در کنار فاطمه است

تک تک گریه کنان را سمت کوثر می برد
دست گیری کردن از بی چاره ، کار فاطمه است

در مدینه چادرش را پرچم اسلام کرد
دادن درس بصیرت راهکار فاطمه است

در تمام عصر ها باید ولایت را شناخت
پس ولایی کردن ما شاهکار فاطمه است

سینه ی ما هست پس زهرا نمی خواهد حرم
قلب مومن وقف زهرا و مزار فاطمه است

مادریِ فاطمه خیلی به دردم می خورد
نوکرش روز قیامت هم جوار فاطمه است

می کشم بر روی چشمم خاک چادر را هنوز
چادر خاکی برایم یادگار فاطمه است

#محمد_سعید_طالبی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بریزید آب ، روی پیکر بی جان زهرایم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غسل و وداع مولا با

حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها)



بریزید آب ، روی پیکر بی جان زهرایم
به زحمت ، از میان سینه میآید نفس هایم

ببینید حال و روزم را ، ببینید اشک حیدر را
منم آن فاتح خیبر ، که لرز افتاده در پایم

پس از هفتاد و چندی روز دیدم روی زهرا را
الهی بشکند دستی ، که آتش زد به دنیایم

"بریز آب روان اسماء ، ولی آهسته آهسته"
ببین با چشم خیسم ، سخت مشغول تماشایم

کفن کردم گل نیلوفرم را با چه اندوهی
که دیگر بین مردم ، بی کس و تنهای تنهایم

دو ماهی بود هرشب ، پیش چشمم گریه میکرد و
به من میگفت : دلتنگم ، برای روی بابایم

به بالای سرش آرام زیر لب به او گفتم:
برو تاج سر حیدر ، برو ای سرو رعنایم

برو ، اما بدان با رفتنت جان مرا بردی
پس از تو من برای مردنم هرشب محیایم

قرار بعدی ما قتلگاه روز عاشورا
بیا بالای مقتل فاطمه جان ، من هم آنجایم


✍#پوریا_باقری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


با درد بر می خواست
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:43 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )



با درد بر می خواست
از سینه اش وقتی که آه سرد بر می خواست

در کوچه ها صدبار
افتاد ، اما باز مثل مرد بر می خواست

هرچند با زحمت
نام علی را تا که می آورد بر می خواست

یاس بهاری داشت
ازکوچه مثل برگ خشک و زرد بر می خواست

اشک حسن می ریخت...
هر وقت که از چادر او گرد بر می خواست ...

مجتبی_خرسندی_بروجرد

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام بی کفن را دوست دارم
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:42 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مناجاتی سید الشهدا ع و گریز گودال


امام بی کفن را دوست دارم
شه دور از وطن را دوست دارم

به سینه می زنم در تکیه هایش
من این سینه زدن را دوست دارم

میان روضه هایش بی قرارم
و این مضطر شدن را دوست دارم...


...لبم ذکر "حسین جانم" گرفته
بخوان روضه دلم را غم گرفته


خوشا آن دیده که با گریه ، تر شد
خوشا آن دل که از غم با خبر شد

بخوان روضه که زینب در به در شد
رفیق گریه اش خون جگر شد

همان زینب که جان نیمه جانش
شبیه شمع، آب و مختصر شد


 به گریه رفت بر بالای گودال
سرش را بر زمین زد، رفت از حال...


... غریب نینوا شد تکه تکه
به زیر تیغ ها شد تکه تکه

سرش از تن جدا شد ضربه ضربه
تنش در خون رها شد تکه تکه

به وقت دیدنش در زیر نیزه
دل زینب جدا شد تکه تکه


بزن لطمه که زینب لطمه زن شد
کنارش، جسم عشقش بی کفن شد


تمام ماجرا با غصه طی شد
سرش با خنجری از پشت پی شد

به پیش چشم پر از اشک زینب(س)
سر ارباب مظلومان به نی شد

به روی طشت زر افتاد، آخر
پس از خون بصر مهمان مِی، شد


نه از مِی ، امشب از خون باده سر کن
تو از داغ مدینه دیده تر کن


مدینه، ای امان از این مدینه
امان از این غم و از بغض و کینه

همیشه دست طعمه بر زمینه
همیشه گرگ در حال کمینه

لگد آمد به استقبال زهرا (س)
ز ضرب میخ در شد پاره سینه


نخوان روضه که مهدی ، روضه خوانه
بریزد اشک، از غم دانه دانه


امام پاره تن را دوست دارم
شه دور از وطن را دوست دارم

من آن مرغ اسیر باغ عشق
و مرغان چمن را دوست دارم

به گلزار رقیه می پرم من
من این دشت و دمن را دوست دارم


منی که غرق مهر و مست عشقم
همان کلبِ دو بانوی دمشقم



جعفر ابوالفتحی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


الهی قِصّه ی هجران ، بگو کِی می رسد پایان
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#غزل
#امام_زمان

الهی قِصّه ی هجران ، بگو کِی می رسد پایان
شدم مجنون و بی چاره، بده بر این دلم سامان

چه رویای قشنگی هست بیفتم زیر پاهایت
بگویم حضرت معشوق بیا و جان من بستان

دلی که بی غمت باشد نباشد دل بُوَد از سنگ
نظر کن بر دلم گشته ز دوری کلبه ی احزان

تو خورشیدی که با نورت  به قلب من صفا دادی
ولی از دست اعمالم  خودت را کرده ای پنهان

نه اشکم مثل یعقوب است نه صبرم مثل ایوب است
امید این گدا باشد فقط لطف تو ای سلطان

عزیز حضرت زهرا فدای مهربانی ات
همیشه کار تو بخشش همیشه کار من عِصیان

چه سختی ها کشیدم تا خریدم یک نگاهت را
غلط کردم نفهمیدم، فروختم من تو را ارزان

ز اعمال بدم آقا  شدی آواره ی صحرا
مثال یک کبوتر که شده کنج قفس زندان

به روی خود نیاوردی، گناهانِ زیادم را
که من از این همه بخشش،شدم حیرانِ در حیران




 

کربلایی علی قاسمی
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شبی که گیسوی اطفال خانه شانه نباشد
همان شبی ست که زهرا درون خانه نباشد

علی و فاطمه باشند توی ذهن خدا و-
برای خلقت هفت آسمان بهانه نباشد؟

میان این دو به خنده به گریه یا به گلایه
عبارتی نشنیدم که عاشقانه نباشد

مزار مخفی زهراست هرکجا که هزاران
پرنده باشد و ردی از آب و دانه نباشد
 

مهدی_رحیمی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


من هرچه دارم از کرام اهل بیت است
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:39 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

من هرچه دارم از کرام اهل بیت است
گنج دو دنیا زیر گام اهل بیت است        
زیبا ترین جا کنج بام اهل بیت است
صبح و مساء ذکرم سلام اهل بیت است


شد هرکسی مجنون اینان جاودان شد    
از افتخارات زمین و آسمان شد      
یا شد اباذر یا که شخصی چون کیان شد    
دارد شرف هرکس غلام اهل بیت است

از هر لحاظی بنگری تو برترین اند
دارای اعجازی عظیم و بی قرین اند   
تاج سر خلق و عباد الصالحین اند   
این یک نم از شان مقام اهل بیت است   

غافل شود عاقل ترین بایک نگاهی
باعشق و جود و معرفت گردیده راهی  
اینجا گدا دارد مقام پادشاهی  
این چشمه ای از خیر عام اهل بیت است

اینجا به اوج خود رسد هر شور و حالی
اهل کرم هستند و این مولی الموالی
سائل نرفت از نزدشان با دست خالی!!
از بس پر آوازه کرام اهل بیت است

هردرد درمان میشود بی شک دراینجا
دل غرق ایمان میشود بی شک در اینجا
محبوب یزدان میشود بی شک در اینجا
اوج شفا در بطن نام اهل بیت است


آری اجابت میشود قطعا حوائج
باید بر آورده شود شرعا حوائج
اینجا نماند بر زمین اصلا حوائج
این دور از لطف و مرام اهل بیت است

ما از روایتهای اینان جان گرفتیم
در پیش راه حضرت یزدان گرفتیم    
درس زیاد از هر خط قرآن گرفتیم
غرق حلاوت بس کلام اهل بیت است  

اینجا گره در کار معنایی ندارد
این خانواده مثل و همتایی ندارد  
کس مثل اینان فضل و اعطایی ندارد
جود و کرم کارمدام اهل بیت است

دارد دلی آذین زالماس و عقیقی  
باشد بنی آدم به معنای حقیقی  
با آل احمد هست او در هر طریقی
هرکس که منعم از طعام اهل بیت است  

دیدم که روزی عارفی فرزانه میگفت
در شان چهارده گل جانانه میگفت    
از مخزن الاسرار این کاشانه میگفت
میگفت سعادت نزد جام اهل بیت است

رضا_آهی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هی خط زد و دو مرتبه از سر اضافه کرد
شنبه 30 بهمن 1395 ساعت 11:32 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَاَبیها و َبَعْلِها وَبَنیها
.
هی خط زد و دو مرتبه از سر اضافه کرد
آخر میان کوچه دوتا در اضافه کرد

اسم من و تو و همه را در میان لوح
آن قدر گفت و گفت که آخر اضافه کرد

تقدیر دست برد به کاغذ نوشت «در»
میخی به قلب او خود جوهر اضافه کرد

اول قرار بود که بی بال بپّرد
زهرا دو بال را به کبوتر اضافه کرد

قرآن دلیل محکم ما شد اگر خدا
بر سوره هاش سورهٴ کوثر اضافه کرد

وقتی که مادر پدرش شد٬ جهانی است
تعریف دیگری که به مادر اضافه کرد

مهدی_رحیمی_زمستان

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


جز مدح آل فاطمه بر لب نبود و نیست
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:46 | بازدید : 15 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا بنت امیرالمونین یا زینب

جز مدح آل فاطمه بر لب نبود و نیست
بهتر ز مدح ها، دم زینب نبود و نیست

باید وضو گرفت که نام مقدسش
جز بر لب و دهان مودب نبود و نیست

همواره بحث ما سر اوصاف اولیاست
همواره غیر او که مخاطب نبود و نیست

در طول عمر خود رخ او را کسی ندید
مانند این عقیله محجب نبود و نیست

'جام بلا' ز هر بشری 'بیشتر' چشید
در 'بزم'، مثل او که 'مقرب' نبود و نیست

آیین ما از اولش اینگونه بود و هست
مکتب رهش جدا که ز مذهب نبود و نیست

مکتب همان گدایی دربار زینب است
بیچاره انکه عاشق مکتب نبود و نیست

محمود یوسفی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


شک را یقین کند که نگار خدا بوَد
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:46 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شک را یقین کند که نگار خدا بوَد

این دختری که کل وقار خدا بود  

نامش به عرش گرچه شعار خدا بود

او مظهر حقیقتِ کارِ خدا بود

پس جلوه ی خدا به اهل همین فرش، زینب است

آنکس که تازه آمده از عرش زینب است

*********

نازم به آنکه شغل مرا نوکری نوشت

وقتی که کار و بار تورا نوکری نوشت

فیضی رسید و خاک مرا حیدری نوشت

مارا مدافع حرم خواهری نوشت

برتر ز پاسبانی حرمت نیست در جهان

بهتر ز دختری علوی کیست درجهان!؟

*********

ای ریشه ی تمامی افکار ناب ما

پیدا بود حیای شما در کتاب ما

طاهر شود اگر نفسی در شراب ما

مخمور توست هرچه که باشد گلاب ما

مستیِ مُطلق است برایت سپر شدن

کیفیتی ست باتو حیاتم به سر شدن

 *********

باران شوقِ چشمِ تو در چشم ما گرفت

مارا نگاه زینبی ات دست و پا گرفت

وقتی که مدح تو به زبان در صدا گرفت

دستت برای نوکرتان، کربلا گرفت

یعنی هوای کرب و بلا مست زینب است

هرگوشه از عراقِ حسین دستِ زینب است

*********

عالَم نداشت جاذبه گر مادرت نبود

پرواز می نشست اگر که پرت نبود

جز یاحسین صدای دگر در سرت نبود

بابا به شأنتان بجز از حیدرت نبود

زینت برای حضرتِ کرار می شوی

یک روز بی حسین، تو بیمار می شوی

 

زینب همانکه مادر خود را بدل شده

زینب همانکه معنی تامِ عسل شده

زینب همانکه صبر جَمیلش مَثَل شده

زینب همانکه شیعه گی ام را عمل شده

مدیونِ لطفِ عالمه ی بی معلمم

فخرم شده که بر سرِ این سفره خادمم

*********

ما سینه زن شدیم ز داغ برادرت

آنجا که دید چشمِ تو افتاده لشکرت

بالای تل رسیدی و گودی برابرت

دیدی شلوغیِ گودال و مادرت . . .

بال گرفت ناله و آتش زبانه زد  

حرفی عجیب روی زبان ها جوانه زد

 


علی احمدیان جنت
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بنویسید خداوند و پس از آن زینب
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:45 | بازدید : 19 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سلامٌ عَلی قَلبِ زَینَبَ الصَّبور...  


بنویسید خداوند و پس از آن زینب
بنویسید علی در دلِ میدان : زینب
بنویسید که زهراست در ایمان زینب
بنویسید حسن بعد حسن جان زینب
بنویسید حسین است بقرآن زینب

بنویسید که ای جان سن قربان زینب

نام تو می‌برم و کرببلا برخیزد
شیرزن می‌رسی و شیر خدا برخیزد
چه قیامی بشود فاطمه تا برخیزد
حق بده عرش اگر پیشِ شما برخیزد
گِرد گردِ کرمت دست دعا برخیزد

سلطنت کُن به همه دختر سلطان زینب

نعره تو هیمنه تو خطبه‌یِ بنیان کَن تو
رعد تو صاعقه تو معنی سوزاندن تو
برق تو تیغ تو و فاتحه‌ی دشمن تو
مَرد تو کوه تو وحیدرِ بی جوشن تو
شمع تو آینه تو گریه‌ی بی شیون تو

بنویسید فقط هیبتِ طوفان زینب

تو قدم می‌زنی انگار علم می‌کوبند
پشتِ تو اکبر و عباس قدم می‌کوبند
کاخها را به سرِ آلِ ستم می‌کوبند
کوفه تا شام همه بر سرِ هم می‌کوبند
بیرقِ کیست که بر اوج حرم می‌کوبند

کوفه تا شام کُنَد یک تنه ویران زینب

کاش می‌شد که فقط از تو فقط بنویسم
با تبِ عشقِ تو تا آخرِ خط بنویسم
زورَقی باشم و از جذبه‌یِ شط بنویسم
من که باشم بنویسم که غلط بنویسم
باید از شورِ شهیدِ حرمت بنویسم

می‌نویسم که تویی شمعِ شهیدان زینب

غرق در دود زمین بود که بارانی شد
باز شد بابِ شهادت حرمت بانی شد
سپرِ تو ، نه فقط سینه‌ی ایرانی شد
مرد این جاده رزمنده‌ی افغانی شد
هرکه شد جَلدِ حریم تو سلیمانی شد

تشنه بودیم و شدی ریزشِ باران زینب

آمدی تا که به خورشید بخوانی ما را
آمدی تا به حسینت برسانی ما را
دستِ ما گیری و تا او بکشانی ما را
چادرت را بتکانی بتکانی ما را
چو غباریم به صحنت بنشانی مارا

گریه داریم بخوان یادِ عزیزان زینب

آه گفتی که نیایید تنش را نبرید
مادرم می‌نگرد پیرهنش را نبرید
نیزه ها صبر کنید و بدنش را نبرید
لااقل زود عقیقِ یمنش را نبرید
به اسارت من و اطفال و زنش را نبرید

ای امان از دلِ تو ، آی پریشان زینب

حسن لطفی

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


السلام علیک یا زینب نور چشمان مصطفی زینب
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 7:44 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

السلام علیک یا زینب
نور چشمان مصطفی زینب
زینت اسم مرتضی زینب
باعث فخر مجتبی زینب
فاطمه بر تو مبتلا زینب

بعد از آنکه نهاده نامت را
داده حق اختیار تامت را
مصطفی خود گشوده کامت را
مرتضی پخته جنس خامت را
المثنای مرتضی زینب

آمدی و بهار هم آمد
خوشی روزگار هم آمد
به دل ما قرار هم آمد
کوه حجب و وقار هم آمد
منشا غیرت و حیا زینب

غیر تو در سرم ندارم من
غصه ی بیش و کم ندارم من
با تو اصلا که غم ندارم من
ای دمم بی تو دم ندارم من
می رسم با تو تا خدا زینب

محترمتر ز محترم بانو
سایه داری تو بر سرم بانو
مهربانتر ز مادرم بانو
در هوای تو می پرم بانو
دست من را بگیر یا زینب

میلاد یعقوبی (اراک)

 


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


خیرت قبول ، دست تو دست بگیر داشت
سه شنبه 12 بهمن 1395 ساعت 12:39 | بازدید : 43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

💠سلامٌ عَلی قَلبِ زَینَبَ الصَّبور...  💠


خیرت قبول ، دست تو دست بگیر داشت
چشمت عنایتی به من سر به زیر داشت
حاتم نشسته بود که با دست بشمرد ؟
بیت کریم پرور تو چند اسیر داشت؟
دستش شکست بس که حریمت فقیر داشت
لطف خدا میان کمان تو تیر داشت

دستت درست ، روح صغیرم کبیر شد
پس کو برات دیدن شش گوشه ، دیر شد

خانم نگاه کن ز تو جاهی نخواستم
سختی بده ، من  از تو رفاهی نخواستم
من راضیم اگر که بریزی دو تکه نان
بودن کنار سفره ی شاهی نخواستم
گفتی : خودت به درد دلم می خوری فقط
من هم به غیر تو که  پناهی نخواستم

دستت درست ، کار مرا هم درست کن
این قلب تابدار مرا هم درست کن

قلبم گرفت ، تا ز تو گفتم کلام ها
چشمت ندید بعد  حسین احترام ها
بانو شنیده ایم که از پشت بام ها
سنگت زدند جمعیت بی مرام ها
نامرد پست گفت  : بچرخید دورشان ....
دورت زدند چرخ ، تمام غلام ها ....

.... بعد از حسین ، ام بنین را چه می کنی؟
اشکی که ریخت روی زمین را چه می کنی ؟

بعد از  حسین ، سایه ی بر سر نداشتی
پیش رباب ، ساقی و ساغر نداشتی
بهتر بمیرم و ننویسم ، نخوانمش
قاسم نداشتی علی اکبر نداشتی
نامش ببر ، جنازه بگیر از دو دست من
بانو که گفته بود که معجر نداشتی ؟

در زیر آفتاب ، چرا گریه می کنی ؟
با این دل خراب ، چرا گریه می کنی؟

جعفر ابوالفتحی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


عاشقانت وسط شعله غم می سوزند
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:48 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دو بیت  تقدیم به شهدای آتش نشان و گریز کربلا


عاشقانت  وسط  شعله غم می سوزند....

همه با گریه و با ناله و دم می سوزند.....

شب جمعه ست    گریزی بزنم کرببلا .....

جلوی چشم حسین  اهل حرم می سوزند....



اصغر اعرابی
 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 9


به قلب حادثه زدی دلاور
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:47 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحيم

تقدیم به روح ملکوتی
شهدای_آتش_نشان


به  قلب حادثه زدی دلاور
هم وطناتو دیدی زیر آوار

میخواستی که کسی گرفتار نشه
ولی حالا خودت شدی گرفتار



محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 9


از دوری و فراق تو شد قامتم کمان
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:46 | بازدید : 31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غزل مناجاتی امام زمان علیه السلام

از دوری و فراق تو شد قامتم کمان
هستی تو باخبر ز دلم صاحب الزمان

پیریِّ زودرَسَم به خدا علتش تویی
گر رخ عیان کنی بشود این دلم جوان

بی تو شبیه یک گل پژمرده ای شدم
در  انتظار  قطره ی  آبی  ز  باغِبان

جز خوبی  و  وفا  ز تو چیزی ندیده ام
چیزی که هست عیان چه حاجت شود بیان

برگرد به خاطر دل عشّاق،لا اقل
ای سوز هر دعای شبانگاه عاشقان

من مُرده ام مگر که به چاه درددل کنی؟
یک شب بیا و بر دل من درددل بخوان

من هر زمان که حال و هوای تو میکنم
پر  می دهم  کبوترِ دل  را  به  جمکران

می ریزد آبروی  گدایت  اگر که تو
گیری ز روسیاهِ گنهکارت  امتحان

از کِثرتِ گناه خودم  توبه میکنم
شاید دعای من برود رو به آسمان؟

هرشب به یاد غربت تو گریه میکنم
اشکم ز قاب چشم ترم میشود روان

صحرانشینی و  کَکِ من هم نمیگزَد
یعنی که جا برای تو تنگ است درجهان؟!!

تیر سه شعبه یعنی که من با گناه خویش
هر لحظه قلبِ خونِ تو را میکنم نشان

ای روضه خوان روضه ی مادر بیا بیا
روضه برای مادرِ قامت کمان بخوان

یادت نمی رود که چهل مردِ نامرد
آتش زدند به خانه ی زهرا ناگهان

بر روی مادرت درِ نیم سوخته فتاد
آنگاه، چهل نفر پاگذاشتند روی آن...




کربلایی علی قاسمی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 9


کِی توانم دیده را محو تماشایت کنم؟
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:45 | بازدید : 25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 غزل مناجات با صاحب الزمان عج

کِی  توانم   دیده  را  محو  تماشایت  کنم؟
یک نظر برصورت و چشمان شهلایت کنم

یک نگه کن بر دل بشکسته و  بی تاب من
تا  که جانم  را  فدای  ماه رخسارت کنم

باده ام  را  از شراب  عشق خود  لبریز کن
تا که خود را مست آن پیمانه ی نابت کنم

گرچه قلب ودیده ام شایسته روی تونیست
عاقبت  این  دیده  را  فرش  ره  پایت کنم

گر به رویم چهره بگشایی ٬ ز شوق روی تو
هستیِ خود  را   نثار  چهره ی  ماهت  کنم

سائلت را   گر برانی  از  حریمت  یا کریم
تا  گشایی  درگهت  ٬  هر  دم   تمنایت کنم

تو بیا بر دیده ی خونبار من  دستی بکش
تا توانم  هر دو  را   وقف   قدمهایت کنم



 مرتضی شاهمندی

 


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


با طفل خود دردانه ی دنیا شدی تو
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:44 | بازدید : 35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به بانوی مکرمه حضرت آمنه س مادر پیامبر مهربانی ها

با طفل خود دردانه ی دنیا شدی تو
مادربزرگ حضرت زهرا شدی تو

مردم تو را نشناختند تا قبل از این روز
با این ولادت بیشتر معنا شدی تو

در عفت و پاکی تو شکی نبوده
از بهترین زن های دوران ها شدی تو

در انتظار شوهرت ماندی که آخر
درجایگاه صبر بی همتا شدی تو

با این همه راز و نیازت آشکار است
در این جهان اسطوره ی تقوا شدی تو

دور و برت نامحرمی بانو نبوده
هر چند بعد از همسرت تنها شدی تو

باران چشمت از غم زینب گرفته ست
حتما برای کربلا دریا شدی تو

شاید کنار جسم بی جان اباالفضل
ام البنین حضرت سقا شدی تو

یا در کنار جسم بی سر هم نوا با
آه و فغان زینب کبری شدی تو

یا این که با حالی پریشان در خرابه
هم سفره با نیلوفر بابا شدی تو

#علی_علی_بیگی

 

موضوعات مرتبط: اشعار شهادتی , حضرت آمنه (س) ,

|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


برجی نشست و قامت تهران خمیده شد
یکشنبه 03 بهمن 1395 ساعت 22:44 | بازدید : 51 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شهدای آتش نشان

 

برجی نشست و قامت تهران خمیده شد
اسباب غم، دوباره سر سفره چیده شد
فریاد آتش است، به هر جا که می روی
چندین فرشته بین مه و دود دیده شد!

بغضم دوید و گوشه ی چشمم شکسته شد،
وقتی که خواندم از لب مجری، نوشته را:
چنگال پیر و سنگی این برج، همچنان
محکم گرفته بال و پر سی فرشته را!

دیشب میان خواب، تو را دیدم و فقط
گفتی: "صدای سوختنم را شنیده ای؟"
صبحی که چکمه های تو را واکس می زدم
گفتی "عزیز من تو فقط خواب دیده ای!"

دیدی خودت که خواب من این بار چپ نبود
خاموش می‌شوی و به تو زنگ می زنم
با هر دقیقه ای که جوابی نمی دهی
محکم به شیشه ی دل خود سنگ می‌زنم!

((مادر! ببخش از پسرت، پیرهن فقط...
خواهر! ببخش... با خبری تلخ آمدم
تازه عروسِ حادثه! شرمنده ام اگر
با این خبر مراسمتان را به هم زدم...))

باور نمی کنم خبری را که داده است!
با حجم گریه می‌رود اما نمی‌روم...
همکار توست، پس تو کجایی که نیستی؟
من تا نبینمت که از اینجا نمی‌روم!

مادر نشسته روی زمین داد می‌زند:
دیدی دوباره یوسفم از چاه برنگشت؟
دیدی سیاوشم وسط شعله مانده است؟
دیدی کسی سلامت از این راه برنگشت؟

مردم سلام... با خبری تازه آمدم
ققنوس‌های قصه ی تهران نمرده اند
ما مُرده ایم و مردمِ دور از بلا، که باز
مثل همیشه از بدن مُرده خورده اند!

آقای بی ملاحظه ی دوربین‌به‌دست!
کافی نبود آن همه اخبار سرزده؟
این سوژه ای که مرکز عکاسی ات شده
از زیر چوب و آجر و تیرآهن آمده!

پروانه های عاشق از اینجا نرفته اند!
این عشق جاودانه که حاشا نمی‌شود!
"آتـش بگیر تا که ببینی چه می‌کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود"*


#سیده_نرگس_میرفیضی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 660


منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26386
:: کل نظرات : 2147

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 10
:: تعداد اعضا : 1627

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1,965
:: باردید دیروز : 3,332
:: بازدید هفته : 5,297
:: بازدید ماه : 88,474
:: بازدید سال : 201,924
:: بازدید کلی : 9,059,031
لینک دوستان