close
تبلیغات در اینترنت
بانک اشعار مذهبی حرم شاه -هر روز ، به روز می شود src=""/>
صفحه اصلیتالار گفتمانعضویتورود کاربراننسخه موبایلطراحتبلیغاتتماس با ما
آخرین ارسال های انجمن


از این پس فقط اشعار ارسالی توسط کاربران بارگذای می شوند.

ان شاء الله

ارسال شعر

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 24 نفر مجموع امتیاز : 122

بازدید : 429
تاریخ : دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 زمان : 9:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

مهرِ تو را هرکس ندارد دین ندارد

اصلا که گفته دشمنت نفرین ندارد

گیسوی پُرچینت مرا هم  گیر انداخت

چینِ تو را مغرب زمین و چین ندارد

در کوچه ی تو انبیا هم صف کشیدند

مثل تو جایی سفره ی رنگین ندارد

از این کرم خانه بیا یک لحظه بیرون

جز دیدن تو حاجتی مسکین ندارد

دل خوش نکردم به نماز و روزه هایم

جز گریه بر تو که دلم تضمین ندارد

لفظِ"بفرمایید بالا" اشتباه است

چون مجلس آقای ما پایین ندارد

مشقِ شبم صدمرتبه نام حسین است

جز نام زیبایش لبم تمرین ندارد

آوازه ها از شه بُوَد پس آفرین او

شعرِ من و شعر شما تحسین ندارد

من بی هنر بودم هنرمندم نمودند

در گوشه ی میخانه پابندم نمودند

 

رضا قربانی

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 3
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

تا از می و باده ی تو مستم...هستم

تا رشته ی دل را به تو بستم...هستم

من زندگی ام بسته به این نوکری است

تا نوکر مادر تو هستم...هستم

 

سید مجتبی شجاع

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:47 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

همه سرمایه ی مجنون غم لیلا باشد

عاشق آن است که سر گشته و شیدا باشد

بعد از آنى که شده دلبر ما خیمه نشین

عاشق دلشده آواره ی صحرا باشد

قطره اى مى چکد و لذت عمرش این است

آخر راه دگر وصل به دریا باشد

پرچم مشکى هیئت همه جا محترم است

چونکه شیرازه اش از چادر زهرا باشد

رو سپیدند قیامت همه ی زوارت

چون به پیشانیشان نام تو آقا باشد

با همه معرفتم عرضه کنم محضر تو

اعتقادى که ز هر شبهه مبرا باشد

در عزا خانه ی تو دست خدا در کار است

تا خدا هست مصیبات تو بر پا باشد

گرچه بر سینه غم کرب و بلا دارم من

شک ندارم که حریم تو همین جا باشد

نوکر آن است که یک لحظه شده چون ارباب

وقت جان دادن خود بى کس و تنها باشد

در قیامت که بگیرى سر خود را بر دست

تا به زهرا برسى محشر کبرى باشد

لحظه ی بوسه گرفتن ز رگ حنجر تو

به خدا ذات خدا غرق تماشا باشد

 

قاسم نعمتی

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

قبله نمای اهل ولا کربلای تو

دارد همیشه بوی خدا نینوای تو

تا تو دلیل راه منی گم نمی شوم

راه بهشت می رود از روضه های تو

عشق شما خوش است "من المهد الی اللحد"

خوشبخت آنکه پیر شد آقا به پای تو

پهلو زند به کوثر و تسنیم و سلسبیل

ته مانده ای ز چایی داغ عزای تو

حسن ختام بهتر از این میشود مگر ?

شد روسفید " جون" سیاه از دعای تو

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام

شد پرچم خدا سر از تن جدای تو

از حنجر بریده ی خشکیده ات هنوز

آید به گوش عالم هستی صدای تو

در شعله ی محرم تو کائنات سوخت

سنگ است آن دلی که نسوزد برای تو

"هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق"

فانی است کل عالم و باقی بقای تو

 

کمیل کاشانی

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 3
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

صد شکر میکنم که گرفتار تو شدم

منت نهاده اى و عزادار تو شدم

احرام عشق بسته به میقات آمدم

حیران کوى وصل به دیدار تو شدم

یک عمر روسیاهى من را حلال کن

کردم گناه و باعث آزار تو شدم

تا خویش را عزیز کنم نذر مادرت

یا ایها الغریب طرفدار تو شدم

سر بند نوکرى تو بستم به این امید

تو میخرى مرا سوى بازار تو شدم

این اشگ را که راه گرفته ز چشم تر

دارد نشان که محرم اسرار تو شدم

تا گم شدم میان ره غفلت و گناه

راهى به راه عشق ز انوار تو شدم

بر جان خریده ام همه زخم زبان خلق

بر نام تو قسم همه جا یار تو شدم

تا خواستم به نوکریت کم بیاورم

ناخواسته دخیل علمدار تو شدم

ما راهیان کرببلائیم تا ابد

سینه زنان خون خداییم تا ابد

 

قاسم نعمتی

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 3
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()
 

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

در گنهکاری ز بس مشهور هستم

هر کجایی می روم مقهور هستم

طعنه ی مردم به من، دردی ندارد

درد من این است از تو دور هستم

بال پرواز مرا غفلت شکسته

در حصار جهل خود محصور هستم

غافل از سرمایه ی عمرم که طی شد

در سراشیبی تند گور هستم

معصیت های زیادم را ندیدم

بر عبادات کمم مغرور هستم

ذره ای سختی صدایم را درآورد

این همه نعمت، ولی من کور هستم

حق من عریانی و بی آبرویی است

با بزرگی خودت مستور هستم

سر پرستم باش در بازار دنیا

کودکی ناپخته و محجور هستم

سائلم، دور و بر باب الجوادم

در شعاع انتشار نور هستم

وقت جان کندن به دنبال رضایم

مثل سلمانی نیشابور هستم

خادم زوار اربابم حسینم

از تبار فُطرس و منصور¹ هستم

دوست دارم روضه را، پس در قیامت

با غم ارباب خود محشور هستم

ساربان مزدش گرفت اما خدایا

شاکی از وجدان آن مزدور هستم

در نیامد خاتم از انگشت و می گفت:

حلقه ات تنگ است پس مجبور هستم...

***

۱ «أَرْبَعَةُ آلَافِ مَلَکٍ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام شُعْثٌ غُبْرٌ یَبْکُونَهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ رَئِیسُهُمْ مَلَکٌ یُقَالُ لَهُ مَنْصُورٌ وَ لَا یَزُورُهُ زَائِرٌ إِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَ لَا یُوَدِّعُهُ مُوَدِّعٌ إِلَّا شَیَّعُوهُ وَ لَا یَمْرَضُ إِلَّا عَادُوهُ وَ لَا یَمُوتُ إِلَّا صَلَّوْا عَلَیْهِ [وَ عَلَى جِنَازَتِهِ‏] وَ اسْتَغْفَرُوا لَهُ بَعْدَ مَوْتِهِ؛چهارهزار فرشته در اطراف قبر حسین علیه‌السلام هستند که جملگى ژولیده و غبارآلودند و تا روز قیامت بر آن جناب مى‏‌گریند. رئیس ایشان فرشته‌اى است که به او منصور گفته مى‏‌شود. هیچ زائرى به زیارت آن حضرت نمى‌‏رود، مگر آنکه این فرشتگان به استقبالش مى‌‏روند و هیچ وداع‏ کننده‏‌اى [با آن حضرت وداع نمی‌کند] مگر آنکه این فرشتگان مشایعتش مى‌کنند و مریض نمى‏‌شود مگر آنکه عیادتش می‌کنند و نمى‏‌میرد مگر آنکه ایشان بر او [و بر جنازه‌‏اش] نماز می‌خوانند و پس از مرگش از خدا برای او طلب آمرزش مى‏‌کنند»؛

کامل‌الزیارات، ص١١٩-کافی، ج‏۴، ص۵۸۷؛-بحارالانوار، ج‏۴۵، ص۲۲۰و۲۲۶؛ ج‏۵۲، ص۳۲۹

 

محمد جواد شیرازی

 

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:44 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

قبله ام روىِ تو و خانه ى تو جاىِ من است

یاحسین وِردِ زبانِ منو لبهاى من است

مُرده آرند به هر مجلسِ تو ، زنده شَوَد

محفلِ روضه ى تو وادىِ سیناىِ من است

كودكى بیش نبودم ، به تو وابَسته شُدَم

این هَم از مَرحَمَتِ مادرِ مولاىِ من است

هَر زَبانى كه"سه"بار عَرضِ سلامَت گوید

بارِ سِوّم نَشُده اَشك به سیماىِ من است

همه ى دِلخوشىِ من به تو و مادرِ توست

گریه كردن به شُما لَذّتِ دُنیاىِ من است

 

سعید خرازی

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

عاشق غمزده را یاد تو جانان کافیست

سینه ی سوخته را ناله ی سوزان کافیست

بهر راضى شدن مادر زارت زهرا  

لحظه اى زمزمه ی ذکر حسین جان کافیست

کربلائى شدن ما به خدا آسان است

روضه اى کوته و یک دیده ی گریان کافیست

گریه شیرازه ی خون باشد و تسکین قلوب

قطره اش بهر دواى غم دوران کافیست

چون که سر چشمه ی اشک از دل پر درد بُود

به تسلاى غمِ قلب پریشان کافیست

گر که با لطف تو از دل حُجب نور رَود

صحنه ی داغ تو بر دادن هرجان کافیست

هر کسى دیده خودش صحنه ی یک قتلى را

روضه نه بهر غمش یاد عزیزان کافیست

دختر از دور اگر بوسه فرستد بر نى

بهر تکریم لب قارى قرآن کافیست

بهر زخمى شدن آبله پاى نهیف

یک اشاره ز سوى خار مغیلان کافیست

حیف سر بى بدن آمد که به یک پنجه ی ناز

بهر شانه شدن موى پریشان کافیست

 

قاسم نعمتی

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

یا در فراق کرب و بلا می کُشی مرا

یا با غم امام رضا می کُشی مرا

بالای سر اگر نکشی ام بدون شک

پایین پای خود به خدا می کُشی مرا

پایین پا و روی تل و پیش قتلگاه

در کربلای خویش سه جا می کُشی مرا

با روضه ی کشیده ی قاسم اگر نشد

با روضه ی حصیر و عبا می کُشی مرا

بیمار روضه ات منم ای بهترین طبیب

اما تو در ازای شفا می کُشی مرا

حا سین و یا و نون مقطع،به وقت ذکر

با اسم خود هجا به هجا می کُشی مرا

در بین اسم های خودت آخرش حسین

با اسم سیدالشهدا می کُشی مرا

دائم مرا به روضه ی گودال می بری

یا می کِشی به روضه و یا می کُشی مرا

 

مهدی رحیمی

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:42 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس

 

روضه شروع شد ؛ همه پر در بیاورید

از این بهشت میوه ی نوبر بیاورید

حالا كه حوض كوثر ما گریه بر شماست

یك كاسه اشك ناب ،از آن ور بیاورید

ما گریه می کنیم که دل شستشو کنیم

پس از گلاب جاریِ قمصر بیاورید

در هیئتی که حال و هوای حرم پُر است

یکشب مرا به شکل کبوتر بیاورید

ای مردمان حاجت! از اینجا گذر کنید

حاجت هر آنچه هست،بر این در بیاورید

با "اشکِ گرم" ، خاطر ایمان خنک تر است

ما گریه می کنیم که باور بیاورید...

 

رحمان نوازنی

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

 

محرم آمده شکر خدا کنیم همه

به گریه محشر کبرى به پا کنیم همه

به شکر اینکه رسیدیم به عزاى حسین

ز سینه عقده ی یک ساله وا کنیم همه

همه حسینیه ها تحت قبه ی یار است

رسیده وقت اجابت دعا کنیم همه

با نام یک یک ما صدا زده زهرا

به اذن او پسرش را صدا کنیم همه

دوباره فاطمه در عرش مو پریشان است

به ناله حق نمک را ادا کنیم همه

حسین کشته ی اشک و ما طبیب حسین

به اشک زخم تن او دوا کنیم همه

خدا به عشق حسینش گناه ما بخشید

ازین به بعد ز آقا حیا کنیم همه

قسم به عشق محرم بهار مردن ماست

تمام زندگى خود فدا کنیم همه

حلال تیغ هلال است خون سینه زنان

حرام باد که چون و چرا کنیم همه

قسم به نام خمینى و غیرت شهدا

در این مسیر به او اقتدا کنیم همه

به یک سلام ازین راه دور بر ارباب

دل شکسته ی خود کربلا کنیم همه

تنى بدون کفن روى خاک صحرا بود

همیشه گریه بر آن بوریا کنیم همه

سلام بر حرم عرش عزیز خدا

سلام ما به حسین غریب کرببلا

 

قاسم نعمتی

درباره : اشعار محرم و صفر , استقبال از محرم ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

 

حس می كنی زمین و زمان گریه می كنند

وقتی كه جمع سینه زنان گریه می كنند

باز این چه شورش است كه در خلق عالم است

در ماتم تو پیر و جوان گریه می كنند

این سیل، سیل اشك عزادارهای توست

چون ابر با تمام توان گریه می كنند

تو كیستی كه در غم از دست دادنت

مردان ما شبیه زنان گریه می كنند...

 

امیر تیموری

درباره : اشعار محرم و صفر , استقبال از محرم ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ورود به ماه محرم-روضه های دهه اول-مناجات اول مجلس

 

نان گرمِ روضه را از شور می گیریم ما

از تنور سرد دوزخ، نور می گیریم ما

سردرِ هر بیت، پرچم می زنیم از اشک خویش

آخرِ شیرین زبانی، شور می گیریم ما

***

از «شب اول»، چو مسلم، کوچه گردِ کوفه ایم

تو بگو آئینه، پیش کور می گیریم ما

فصلِ ماهیگیری ار رودِ گل آلودِ وفاست

پیش پای چشم مردم، تور می گیریم ما

در «شب دوم» صدای کاروان را بشنوید!

حالِ موسی را خبر از طور می گیریم ما

شد «شب سوم» بساط گریه هامان جور شد...

پس سراغِ سیلی ناجور میگیریم ما

شاعریم و تورمان کرده است خاتون حسین!

روضه ی فاش از رخِ مستور می گیریم ما

آن شبِ قدری که می گویند، یلدای غم است

یک «شب سوم» برای درک این روضه، کم است

جسم زهرا را مثال از حور می گیریم ما

شاعریم و با رقیه ، اهل مضمون می شویم

پیش نور چهره اش منشور می گیریم ما

در «شبِ چارم» فقط: «دایی حسن»... «دایی حسین»

هردو خواهر زاده را منظور می گیریم ما

***

در حنابندانِ قاسم، از حسن جانِ حسین

حاجتِ خود، چشمِ دشمن، کور...! می گیریم ما

ما عوامیم و شبِ قاسم، اگر کِل می کشیم

روضه ای گمگشته را مشهور می گیریم ما

***

تا شب هشتم اگر عمرِ خماری راه داد

شیشه شیشه در بغل، انگور می گیریم ما

ای به قربانِ شبِ هشتم، در آغوش عبا،

آنچه باقی مانده از ساطور می گیریم ما

دست تاسوعا، به ذوق تشنگی پا  می دهد

از لب مافوق خود، دستور می گیریم ما

ردّ دست ماه، روی چوب پرچم مانده است

مرز و بوم روضه  را هاشور می گیریم ما

شد شبِ آخر! مناجات از عسل شیرین تر است

خیمه ها را کندوی زنبور می گیریم ما

***

صبح عاشوراست! دسته دسته مطرب می شویم

طبل و نی... سنج و دقل... شیپور می گیریم ما

صبح عاشورا... چه نزدیک است راه خیمه ها!

راه گودال است آنکه دور می گیریم ما!

صبح عاشورا... علی اصغر کفن پوشیده است!

از دل گهواره راه گور می گیریم ما

صبح عاشورا، هوای گریه دار صنف ماست

 لقمه ها از سفره ی «منصور» می گیریم ما

 

احمد بابایی

درباره : اشعار محرم و صفر , استقبال از محرم ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

 

از محرم ، حرمی دور و برِ ماه کشید

از دو چشم من و تو تا حرمش راه کشید

در کویر من و تو روضه گرفت و آنگاه

آب شیرین حیات از دل این چاه کشید

روضه خواند و ره صد ساله ی ما یک شبه شد

این همه فاصله را یک شب ِکوتاه کشید

مجلس روضه ی خود را که مزیّن فرمود

تا بهشتش همه را برد و به همراه کشید

عده ای را به هوای حرمش مهمان کرد

عده ای را دم در خادم درگاه کشید

 این  بهشتی که است نهر و می و ساقی دارد

این  بهشتی است که ارباب به دلخواه کشید

 در محرم ، حرمی دارم و دلخوش هستم

که مرا گریه کن این حرمِ ماه کشید

 گریه ی من به فدای جگر سوخته اش

که دلش آب شد از بس جگرش آه کشید

 

رحمان نوازنی

درباره : اشعار محرم و صفر , استقبال از محرم ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

اول شب بود اما ترس فردا داشتند

دست وپا گم کرده بودند و تماشا داشتند

اقتدای این جماعت بر امامی دیگر است

طول دادم سجده چون، قصد فرادا داشتند

بی جهت بار اضافه با خودت اینجا میار

نامه هایی را که صدها مهر و امضا داشتند

مردمانی که به آنی خویش را منکر شوند

مانده ام ما را! چرا بر آمدن وا داشتند

اول صبحی رجزهای حماسی شان بلند

اول مغرب چو زنها خوف فردا داشتند

دست دشمن داده یکسر این شیوخ بی وفا

لشکری را بنام دوست برپا داشتند

این علی نشناس های کوفه را بشناس، آه

مردمی را که به گردن خون مولا داشتند

بد، هوایی غنیمت های جنگی گشته اند

از همان اول، بدلها نقشه گویا داشتند

نقل محفل هایشان حرف از کنیزی بردن است

گرگ هایی که به لب ذکر خدا را داشتند!

 

سید محمد میر هاشمی

درباره : اشعار محرم و صفر , شب اول محرم مسلم ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

بویی به مشام غیر حاشا نرسد

خیری ز کسی بر من تنها نرسد

ای وای عجب حادثه ای در راه است

ای کاش که نامه ام به مولا نرسد

***

گیرم که شده تمام ره طی ،  برگرد

خونت شده شرط دادن ری ، برگرد

گر وعده تو را میوه ی نوبر دادند

نوبر سر اصغر است بر نی ، برگرد

***

با خویش نه لشکر نه سپاه آورده

دو طفل عزیز و بی گناه آورده

در کوفه ز بس مرد ندیده مسلم

ناچار به پیر زن پناه آورده

 

ابراهیم کریمی

درباره : اشعار محرم و صفر , شب اول محرم مسلم ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

با اینکه روزی داشتی کاشانه در این شهر

اینجا نیا،دیگر نداری خانه در این شهر...

یادم می‌آید تا کجاها کیسه‌ای نان را

می‌برد آن شب‌ها علی بر شانه در این شهر

وقتی تمام مردمانش عاقل‌اند ای عشق!

پیدا نخواهی کرد یک دیوانه در این شهر

آواره، گشتم کوچه‌ها را یک یک اما نیست

جز طوعه هرگز قامتی مردانه در این شهر

هر کس که روزی نامهٔ یاری برایت داد

شد نیزه‌دار لشکر بیگانه در این شهر

دورت بگردم! بادهای شام آوردند

انگار با خود قحطی پروانه در این شهر

این نامه از مسلم به دستت می‌رسد اما

کشتند او را ناجوانمردانه در این شهر

 

اعظم سعادتمند

درباره : اشعار محرم و صفر , شب اول محرم مسلم ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

گر چه من خود نسب از حضرت مولا دارم

بخدا عشق به ذرّیۀ زهرا دارم

من غلام حسنم خادم دربارِ حسین

آبرویی اگرم هست ، از آنجا دارم

سرِ سودا زده ام نذر علی اکبر اوست

جان ناقابل خود ، هدیه به آقا دارم

امرِ آقام حسین است سفیرش باشم

من مطیعِ ولی ام ، حکمِ تولا دارم

بین این قوم مُذَبذَب که به دنیا غرقند

حکمِ گردآوریِ بیعتِ آنها دارم

مشگلی نیست،فقط کاش خدا رحم کند

ترس از غربت مولا ؛ نه ز اعدا دارم

نامه دادند حسین! هجده هزار آمادند

امتی گفت بیا، از تو تمنا دارم

باغهامان همه آمادۀ برداشت شده

کوفه میگفت تو را، شوق تماشا دارم

نیم روزی همه از بیعت خود برگشتند

چند روزیست که دلشورۀ ...این را دارم

نامه دادم که بیا کوفه ، و امّا برگرد

جان شش ماهه میا کوفه ، تقاضا دارم

یا میا کوفه و یا زینب تو برگردد

کوفه دشمن تر از اینهاست که افشا دارم

دخترانِ حَرَمت را به مدینه برسان

خوف از هرزگیِ مردمِ اینجا دارم

چشمها تیزتر از نیزه و شمشیر و سنان

زخمها از اثر سنگ ، سراپا دارم

بر سرِ دار ، از این خنجرشان حیرانم

بوسه از دور بر آن حنجر والا دارم

تله کردند که من در ته گودال افتم

من ز گودال برای تو سخنها دارم

چکمه ها مثل سم اسب تدارک شده اند

من بجای تو تن خویش مهیا دارم

جان مسلم دگر انگشتری از دست درآر

بسکه دلواپسی از غارت و یغما دارم

زیور آلات زنان را ز حرم دور کنید

خوف اوضاع پس از کشتنِ سقّا دارم

دست بر معجر خود زینب کبری گیرد

که غمِ تهمت ، بر دختر زهرا دارم

تا نبینم سر تو بر سر دروازۀ شهر

لحظۀ آخر خود دست دعا را دارم

یارب این قافله را خود به سلامت برسان

که من از این همه غم ، شرم ، ز طاها دارم

 

محمود ژولیده

 

درباره : اشعار محرم و صفر , شب اول محرم مسلم ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

مسلمم سلمانُ منّای حسین

در رگ من خون بابای حسین

قبله گاهم قدّ و بالای حسین

ارزشم هیچ است منهای حسین

آی مردم ! من حسینی مذهبم

دست بوس بچّه های زینبم

هر که عاشق شد فراقش بیشتر

سالک حق ، اتّفاقش بیشتر

عاشق تو ، اشتیاقش بیشتر

می خورد سبک و سیاقش بیشتر ...

... به اُویسی که « ندیده » عاشق است

مثل او دندان مسلم هم شکست

کوفه شهر حیله و نیرنگ هاست

رسم این ها رسم بی فرهنگ هاست

صورت ما سجده گاه سنگ هاست

فاصله گر بین ما فرسنگ هاست ...

... عطر سیبت به مشامم می رسد

سوی تو پیک سلامم می رسد

عشق تو در قلب کوفه جا نشد

بینشان یک مرد هم پیدا نشد

قطره قطره جمعشان دریا نشد

هر چه گشتم در به رویم وا نشد

گم شده در این قلمرو معرفت

ای دریغ از عشق و یک جو معرفت

ای ستون پنج تن ، بعد از سه روز ...

... این در و آن در زدن بعد از سه روز

خسته شد پاهای من بعد از سه روز

عاقبت یک پیرزن بعد از سه روز ...

... در به روی نائب تو باز کرد

عشق خود را این چنین ابراز کرد ...

... من مگر مُردم ، که مثل مرتضی

در بغل زانوی غم داری چرا ؟!

کلبه ای دارم قدم رنجه نما

ـ مرحبا به غیرت او مرحبا ـ

یک نفر با مسلمت همدرد بود

طوعه زن نه ، مَردتر از مَرد بود

خانه پر شد از صدای پشت در

رفت بالاتر دمای پشت در

تا که شد تیره هوای پشت در

یادم آمد ماجرای پشت در

گفتم آن لحظه میان شعله ها

جان زهرا ، طوعه ! پشت در نیا

گر چه بین کوچه های غرق دود

صورتم شد ارغوانی و کبود

تیغ ها روی تنم آمد فرود

در پی ام دیگر زن و بچّه نبود

از غمت تب کرده ام بی اختیار

یاد زینب کرده ام بی اختیار

کوفه از ما بهتران دارد ، نیا

خولی و شمر و سنان دارد ، نیا

مردمان بد دهان دارد ، نیا

حرمله تیر و کمان دارد ، نیا

به سپیدی ها اشاره می کند

حنجری را پاره پاره می کند

همرهت یک قافله حور و پری ست

هر یکی محجوب تر از دیگری ست

جان من برگرد ، اینجا محشری ست

وعده ی سوغات این ها روسری ست

حرص بی اندازه دارند آه آه

نعل های تازه دارند آه آه

 

محمد فردوسی

درباره : اشعار محرم و صفر , شب اول محرم مسلم ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

روضه خوان بر روی منبر سخت لب وا می کند

روضه را با اشک چشمان خود انشا می کند

روضه ها را یک به یک رده کرده مسلم را غریب

در میان کوچه های کوفه پیدا می کند

چون پدر را می کشند از کودکش باید گذشت

کربلا انگار جور دیگری تا می کند

بچه های مسلم از بابای خود تنهاترند

حکم قتل بچه ها را شهر امضا می کند

کوفه در تاریخ خود بسیار حارث پرور است

خنجرش را در گلوی بچه ها جا می کند

اینکه اکبر بود یا فرزند مسلم ، فرق نیست

کوفه هرکس را بخواهد اربن اربا می کند

می کشد فرزند را همراه بابا و سپس

می رود بر بام و سرها را تماشا می کند

 

محسن ناصحی

درباره : اشعار محرم و صفر , شب اول محرم مسلم ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

سفیر مملکت دلبرم مرا بکُشید

به جای دلبر مه پیکرم مرا بکُشید

به جرم غیرت اگر قطعه قطعه ام بکنید

به جان بلای جهان می خرم مرا بکُشید

یزید حکم قتالم نوشته مرگش باد

فدای مکتب پیغمبرم مرا بکُشید

من و شکستن پیمان عاشقی، هیهات

به خاندان علی نوکرم مرا بکُشید

در این محاربه مسلم کجا و مرگ کجا

که پیش مرگ علی اصغرم مرا بکُشید

شما که تیغ به کشتار عاشقان بستید

کنون من از همه عاشقترم مرا بکُشید

حسین فاطمه تحسین کند مرامم را

اگر به نیزه ببیند سرم مرا بکُشید

خوشم که سیف بنی هاشمم لقب دادند

که داده شیر شرف مادرم مرا بکُشید

مقام قدس ابوالفضل برتر است از من

غبار مقدم آن سرورم مرا بکُشید

به من گریسته قبل از ولادتم طاها

چو مرغ سوی جنان میپرم مرا بکُشید

غریب شهر بلا قاصد تولّایم

جدا کنید سر از پیکرم مرا بکُشید

منافقان که به دل کینه ی علی دارید

من آن غلام درِ حیدرم مرا بکُشید

قسم به دوست مرا خوفی از شهادت نیست

کجاست مرگ دهد ساغرم مرا بکُشید

عطش بریده امانم ولی نخواهم آب

چرا که مشتری کوثرم مرا بکُشید

علی الصّباح امامم به کوفه می آید

به زیر پای همان رهبرم مرا بکُشید

 

ولی الله کلامی زنجانی

درباره : اشعار محرم و صفر , شب اول محرم مسلم ع ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 10 مهر 1395 زمان : 8:28 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ورود به ماه محرم-مناجات اول مجلس

 

دوباره می رسد از ره، صدای پای محرم

سلام ماه حسین جان و گریه های محرم

چه نفس های شریفی که می شوند در این ماه

شبیه کعبه سیه پوش ماجرای محرم

چه سینه ها که بسوزند در مصائب ارباب

چه اشک ها که بریزند در عزای محرم

به روی پیرهن مشکی ام نوشته ام امسال

منم گدای حسین و منم گدای محرم

تمام سال صدای حسین حسین می آید

از آن دلی که شود سخت مبتلای محرم

پیام فاطمه این است: شیعیان حسینم!

سلوک روضه بگیرید پا به پای محرم

سلام روضه ی غربت، سلام حضرت مسلم

چه حیف شد نرسیدی به ابتدای محرم

حسین می رسد و کربلاست مقصدش، اما

امان ز کرب عظیم و غم و بلای محرم

 

امیر عظیمی

درباره : اشعار محرم و صفر , استقبال از محرم ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 31
تاریخ : چهارشنبه 07 مهر 1395 زمان : 9:32 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

روز مباهله

تو آمدی و ریخت به هم هر معادله
افتاد در زمین و زمان شور و ولوله

اسلام با هوّیت تو آبرو گرفت
گاهی به حسن خلق و گهی با مباهله

 

محسن ناصحی
 

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 4

بازدید : 0
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

 روز مباهله


هم جن بیاورید ، هم انسان بیاورید
یک لشکر بزرگ به میدان بیاورید

ازسنگ های سخت که بالای کوه هاست
تا ریگ های ریز بیابان بیاورید

هم مرد های جنگی و یل های غول کش
هم اسب های سرکش تازان بیاورید
 
آورده اید هرچه که در چنته داشتید
اما اگر کم است دوچندان بیاورید

من با کتاب وحی اگر آمدم ، شما
صدها هزار حجت و برهان بیاورید

من با علی و فاطمه و بچه هایشان
اما شما سپاه فراوان بیاورید
 
ما پنج تن کفایت اهل زمین کنیم
حتی اگر هزار هزاران بیاورید

این معجزه به معنی اتمام حجت است
وقتش رسیده است که ایمان بیاورید

 

مجتبی خرسندی

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

روز مباهله

با نور خدا مقابله یعنی چه!
با امر خدا مجادله یعنی چه!

جایی که علی نفس محمد باشد
ای عیسویان، مباهله یعنی چه!

یک عمر در انجیل نخواندید احمد؟
ناگفتن این مطالعه یعنی چه!

چه مسئله ایی!پنج تن و صد راهب
حل کردن این معادله یعنی چه!

یک دست اگر دعا کند زین ده دست
فهمید عذاب عاجله یعنی چه!

دو کودک و یک زن و دو مرد آمده اند
با لشگر حق مقاتله یعنی چه!

نه سازش و تسلیم نه تحریم نه جنگ
جایی که علیست غائله یعنی چه!

در اوج مذاکره قوی باید بود
تسلیم امور باطله یعنی چه!

بر غیر نبی دمی تقرب هرگز
از آل رسول فاصله یعنی چه!

از همقدمی و دست دادن پرهیز
با خصم علی مغازله یعنی چه!

جایی که هدایتی نگیرد صورت
با دشمن دین معامله یعنی چه!

در روز ظهور، خوب و بد میفهمند
جامانده گی ز قافله یعنی چه!

روزی که مسیح یار مهدی گردد
فهمید که دین کامله یعنی چه!

 

سید محمد  ميرهاشمی

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 9
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()


روز مباهله


کوری چشم دشمنان بتول
ربّ تو را خوانده جان و نفس رسول
گفت احمد که حج و صوم و صلاة
با ولای تو می شود مقبول


حرم توست قبله ی حاجات
دشمنت هست ناکس و بد ذات
می زنم جار نام حیدر هست
بهترین نام در تمام لغات


شده نام تو ذکر روز و شبم
دائما لعن منکرت به لبم
هر سحر ذکر لعن می گیرم
بس که از دشمن تو در غضبم


می رسد بوی ماه غصه و غم
می روم باز زیر دِین علم
یاعلی جان مدد نما ما را
تا نزاریم در محرّم کم

 

 

مهدی علی قاسمی

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 3
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

روز مباهله

 

کوری چشم دشمنان بتول

ربّ تو را خوانده جان و نفس رسول

گفت احمد که حج و صوم و صلاة

با ولای تو می شود مقبول

 

حرم توست قبله ی حاجات

دشمنت هست ناکس و بد ذات

می زنم جار نام حیدر هست

بهترین نام در تمام لغات

 

شده نام تو ذکر روز و شبم

دائما لعن منکرت به لبم

هر سحر ذکر لعن می گیرم

بس که از دشمن تو در غضبم

 

می رسد بوی ماه غصه و غم

می روم باز زیر دِین علم

یاعلی جان مدد نما ما را

تا نزاریم در محرّم کم

 

مهدی علی قاسمی

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

روز مباهله


جلوه روی تو در آینه تا پیدا شد
ظلمت از یمن تجلای تو ناپیدا شد

ماه درکوچه تنهایی خود حیران بود
ناگهان هم نفس باد صبا پیدا شد

بر زمین رایحه گلشن فردوس وزید
بعد از آن شعشعه «آل کسا» پیدا شد

نور زهرا و علی، نور حسن، نور حسین
جلوه نور نبی ،در همه جا پیدا شد

عشق نورانیِ این پنج تنِ آل عبا
با تولّای علی در دل ما پیدا شد
 
و علی دست خدا بود از آن صبح ازل
به روی دست نبی، دست خدا پیدا شد

چشمه نام شما چشمه جوشنده علم
زمزم از زمزمه ذکر شما پیدا شد

تا در آن معرکه ترسا سر تعظیم آورد
تا ابد وصف تو‌در آینه ها پیدا شد

شکّ نجرانِ مسیحی به یقین گشت بدل
وعده ای داد نبی ،آب بقا پیدا شد

باز انسان به زمین یکسره سرگردان بود
با اشارات شما قبله نما پیدا شد

لب اگر باز کنی کون و مکان می لرزد
از کران تا به کران  دست دعا پیدا شد

 

محمد مهدى عبدالهى

درباره : اشعار متفرقه , اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : دوشنبه 05 مهر 1395 زمان : 9:28 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()


شهادت حضرت مسلم بن عقيل(ع)

با قلب زار با لب خونين دلي حزين
تنها و خسته بر سرِ دارالاماره ام
من مسلمِ توام، نه كه تسليم كوفيان
من نغمه خوانِ عشق تو روي قناره ام

كوفه ميا كه كوفيِ بد ذات و بي حيا
رحمي به حال اهل و عيالت نميكند
چندين هزار نامه نوشتند بهر تو
حالا كسي كه فكر به حالت نميكند

با اينكه تشنه هستم و آبي نخورده ام
اما به ياد خشكيِ لبهاي اصغرم
بازار تيغ و نيزه عجب ازدحام شد
من بيشتر به فكر تن پاك اكبرم

گرچه يتيم دختر دردانه ام شده
پاي حميده ام كه به اين خارها نرفت
من بيشتر به فكر تو و دختر توام
ناموس من به گردش بازار ها نرفت

اينجا هزار حرمله چشم انتظار توست
فكر رباب باش و دو صد أشك و شور و آه
فكر رقيه فكر سكينه به فكر شام
فكر هجوم لشگر اعدا به قتلگاه

مهدي داوري

 

درباره : اشعار محرم و صفر , شب اول محرم مسلم ع ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 7

بازدید : 9
تاریخ : یکشنبه 04 مهر 1395 زمان : 8:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

محرم


نسیم ماه محرم به سوز وسازآید
گذشت سالی وایام عشق باز آید
مه عزای حسینی دوباره درراهست
هرآنکه هست حسینی به پیشواز آید
تمام شهر بپوشد لباس سوگ وعزا
زخیمه های عزا صوت جانگداز آید

دوباره پرچم مشکین سوگ خون خدا
به "یاحسین"منقش،به اهتزاز آید
دوباره هیات عشاق خردسال حسین(ع)
چه بی ریا شده تشکیل ودلنواز آید
بساط هیاتیان هرکجا به پا گردد
نیازمند توسل پی نیاز آید
بگو هرآنکه شده در زمانه بیچاره
محرم است برای تو چاره ساز آید

 

اسماعیل تقوایی

درباره : اشعار محرم و صفر , استقبال از محرم ,
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 10

بازدید : 29
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 15:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()


دارم امشب از گناهانم خجالت می کشم
از گناهان فراوانم خجالت می کشم

سر به زیر انداختم، از روی تو شرمنده ام
بازهم سر در گریبانم، خجالت می کشم

اشک را از من گرفته این گناه لعنتی
دارم از خشکی چشمانم خجالت می کشم

من زمین خوردم دوباره، باز دستم را بگیر
من از اینکه سست ایمانم خجالت می کشم

پر نمی گیرم به سوی آسمانت چون شده
این هوای نفس زندانم، خجالت می کشم

لطف های بی حسابت زود یادم می رود
من که قَدرت را نمی دانم خجالت می کشم

باز آوردی مرا که چوب کاری ام کنی
من از اینکه باز مهمانم خجالت می کشم

دارم از این حسرت کرببلا دق می کنم
من که از دوری جانانم خجالت می کشم

از همان روزی که بین روضه می گفتم حسین
مادرت می گفت: ای جانم ... خجالت می کشم

جان زهرا آبرویم را بخر فردای حشر
فاش گردد روی پنهانم خجالت می کشم

آمدم با سر به زیری تا مرا حُرّم کنی
من از این حال پریشانم خجالت می کشم

 

 

وحید محمدی

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 7

بازدید : 35
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 9:9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()


دچار نفسم و دیریست که درگیر تغییرم
چه می شد با خدا ادغام می شد کلّ تقدیرم

تمام عمر در ذهنم تب ابلیس میجوشد
خدایا تا به کی در فتنه ها درگیر زنجیرم؟

خدا را شکر بیدار است وجدانی که من دارم
شدیداً دشمنم با اشتباهتی که درگیرم

به لب قران و اما در عمل هر طور میخواهم
چه کردم با خودم ای دل؟ کجا رفته ست تأثیرم؟!

تمام حُسن خلقم را سپردم به فراموشی
پر از زخم زبانم! خسته از این کهنه شمشیرم
 
تمام عمر دستم را گرفتی ای خدا اما
چرا گرمای دستان تو را نادیده میگیرم

بلندم کردی از جا٬ هر کجایی که زمین خوردم
پر پرواز دادی و چه بد شد که زمینگیرم

شدم شرمندهٔ آقای غایب از نظر! دارم-
خجالت میکشم از او! چرا گردن نمیگیرم-

که بر چشمان محزونش هوای گریه را دادم
پشیمانم پشیمانم؛ چه بیتابم چه دلگیرم!

 

مرضیه عاطفی

درباره : اشعار دفاع مقدس , دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 9:7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()


روی قبرم بنویسید که نوکر بوده
سائل روز و شب آل پیمبر بوده

روی قبرم بنویسید "سیه پوش حسین"
بنویسید که با کعبه برابر بوده

روی قبرم بنویسید به وقت روضه
در حسینیه دلش مثل کبوتر بوده

بنویسید که قنداقه ی او در طفلی
گرمی روضه ی قنداقه ی اصغر بوده

روی قبرم بنویسید که چایی ریز
مجلس روضه ی آقا علی اکبر بوده

روی قبرم بنویسید که در شور اگر
لطمه بر خود زده یاد شه بی سر بوده

روی قبرم بنویسید دلیل مرگش
روضه ی شمر و سر و ناله ی مادر بوده

روی قبرم بنویسید که مرگ این مرد
وسط روضه ی گوشواره و معجر بوده

 

امیر عظیمی
 

درباره : اشعار شهادتی , مناجات و شهادت امام حسین ,
امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 3

بازدید : 43
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 9:7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

شهادت حضرت میثم تمار علیه السلام

 

 

فرجام  دل  پریش  را میدانست
خونخواری زخم نیش را میدانست

همسایه ی نخل ها که شد فهمیدند
او قصه ی مرگ خویش را  میدانست


چون نخل ، در ایستادگی ، خفتن توست
دل مشتری شیوه ی در سفتن  توست

هر چند رطب های تو شیرین باشد
شیرین تر از آن  علی علی گفتن توست


آیینه اش از غبارها  تار نبود
بر لوح دلش به غیر دلدار نبود

بر  دار  زبان او بریدند  ولی
از گفتن عشق دست بردار نبود


هر چند بریده بار و برگت دیدند
آزرده ز شلاق تگرگت  دیدند

با زمزمه ی "فمن یمت " ، " انت معی"
هر لحظه در آرزوی مرگت دیدند

 

میثم مومنی نژاد

۱_ امیرالمومنین فرمودند: فمن یمت یرنی...هر کس بمیرد مرا میبیند
۲_ امیرالمومنین خطاب به میثم تمار فرمودند: انت معی فی درجتی .....تو در قیامت با من هستی در درجه من..

درباره : اشعار متفرقه ,
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 2

بازدید : 0
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 9:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

شهدا

 

کوچه های تمام این شهر از
 نام  زیبایتان  صفا دارد
هر خیابان به نام پاک شماست
نامتان بویی از خدا دارد


ای سفرکرده های سوی خدا
ما همیشه به یادتان هستیم
بی شما زنده ایم و صد افسوس
از همه سمت رو به بن بستیم


ما عقب ماندگان قافله را
بکشانید تا به ساحل عشق
کاش میشد که مثل خود مارا
برسانید تا به منزل عشق


با تمام  وجود و با ایمان
به حضور خدا یقین کردید
در زمان غریبی اسلام
جان خود را فدای دین کردید
 

ای شهیدان - مدافعان وطن
خانه ی بندگی تان  آباد
تاکه این نهضت خمینی هست
به خدا که نمی روید از یاد


یادمان نه نمی رود هرگز
پای این انقلاب جان دادید
آفرین بر شما که غیرت را
به همه دشمنان نشان دادید


دل بریدید از همه اما
همگان را ز خود رضا کردید
سرزمین جنوب کشور را
مثل وادی کربلا کردید


پر تلألو میان هاله ی نور
مانده در آسمان ستاره تان
یک نظر هم به ما بیندازید
بین این بزم یادواره تان


گر نبودیم در زمان شما
به ولایت همیشه می نازیم
ما همه پیروان سید علی
تا به آخر همیشه سربازیم



محمد حسن بیات لو

 

درباره : دفاع مقدس و شهدا، امام و رهبری ,
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 2

بازدید : 3
تاریخ : شنبه 03 مهر 1395 زمان : 9:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ترکیب بند سیزده بندی عاشورا

 

 

بند اول

 

می‌آیم از رهی که خطر‌ها در او گم است

از هفت منزلی که سفر‌ها در او گم است

 

از لا به لای آتش و خون جمع کرده‌ام

اوراق مقتلی که خبر‌ها در او گم است

 

دردی کشیده‌ام که دلم داغدار اوست

داغی چشیده‌ام که جگر‌ها در او گم است

 

با تشنگان چشمه احلی من العسل

نوشم ز شربتی که شکر‌ها در او گم است

 

این سرخی غروب که همرنگ آتش است

توفان کربلاست که سر‌ها در او گم است

 

یاقوت و دُر صیرفیان را‌‌ رها کنید

اشک است جوهری که گهر‌ها در او گم است

 

هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند

این است آن شبی که سحر‌ها در او گم است

 

باران نیزه بود و سر شهسوار‌ها

جز تشنگی نکرد علاج خمار‌ها

 

بند دوم

 

جوشید خونم از دل و شد دیده باز،‌تر

نشنید کس مصیبت از اینجانگداز‌تر

 

صبحی دمید از شب عاصی سیاه‌تر

وز پی شبی ز روز قیامت دراز‌تر

 

بر نیزه‌ها تلاوت خورشید، دیدنی ست

قرآن کسی شنیده از این دلنواز‌تر؟

 

قرآن منم چه غم که شود نیزه، رحل من

امشب مرا در اوج ببین سرفراز‌تر

 

عشق توام کشاند بدین جا، نه کوفیان

من بی‌نیازم از همه، تو بی‌نیاز‌تر

 

قنداق اصغر است مرا تیر آخرین

در عاشقی نبوده ز من پاکباز‌تر

 

با کاروان نیزه شبی را سحر کنید

باران شوید و با همه تن گریه سر کنید

 

بند سوم

 

فرصت دهید گریه کند بی‌صدا، فرات

با تشنگان بگوید از آن ماجرا، فرات

 

گیرم فرات بگذرد از خاک کربلا

باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات

 

با چشم اهل راز نگاهی اگر کنید

در بر گرفته مویه کنان مشک را فرات

 

چشم فرات در ره او اشک بود و اشک

زان گونه اشک‌ها که مرا هست با فرات

 

حالی به داغ تازهٔ خود گریه می‌کنی

تا می‌رسی به مرقد عباس، یا فرات

 

از بس که تیر بود و سنان بود و نیزه بود

هفتاد حجله بسته شد از خیمه تا فرات

 

از طفل آب، خجلت بسیار می‌کشم

آن یوسفم که ناز خریدار می‌کشم

 

بند چهارم

 

بعد از شما به سایهٔ ما تیر می‌زدند

زخم زبان به بغض گلوگیر می‌زدند

 

پیشانی تمامیشان داغ سجده داشت

آنان که خیمه‌گاه مرا تیر می‌زدند

 

این مردمان غریبه نبودند،‌ای پدر

دیروز در رکاب تو شمشیر می‌زدند

 

غوغای فتنه بود که با تیغ آبدار

آتش به جان کودک بی‌شیر می‌زدند

 

ماندند در بطالت اعمال حجشان

محرم نگشته تیغ به تقصیر می‌زدند

 

در پنج نوبتی که هبا شد نمازشان

بر عشق، چار مرتبه تکبیر می‌زدند

 

هم روز و شب به گرد تو بودند سینه زن

هم ماه و سال، بعد تو زنجیر می‌زدند

 

از حلق‌های تشنه، صدای اذان رسید

در آن غروب، تا که سرت بر سنان رسید

 

بند پنجم

 

کو خیزران که قافیه‌اش با دهان کنند

آن شاعران که وصف گل ارغوان کنند

 

از من به کاتبان کتاب خدا بگو

تا مشق گریه را به نی خیزران کنند

 

بگذار بی‌شمار بمیرم به پای یار

در هر قدم دوباره مرا نیمه جان کنند

 

پیداست منظری که در آن روز انتقام

سرهای شمر و حرمله را بر سنان کنند

 

یارب، سپاه نیزه، همه دستشان تهی ست

بی‌توشه‌اند و همرهی کاروان کنند

 

با مهر من، غریب نمانند روز مرگ

آنان که خاک مهر مرا حرز جان کنند

 

با پای سر، تمامی شب، راه آمدم

تنهایی‌ام نبود، که با ماه آمدم

 

بند ششم

 

ای زلف خون فشان توام لیلة البرات

وقت نماز شب شده، حیّ علی الصلات

 

از منظر بلند، ببین صف کشیده‌اند

پشت سرت تمامی ذرات کائنات

 

خود، جاری وضوست، ولی در نماز عشق

از مشک‌های تشنه وضو می‌کند، فرات

 

طوفان خون وزیده، سر کیست در تنور؟

خاک تو نوح حادثه را می‌دهد نجات!

 

بین دو نهر، خضر شهادت به جستجو ست

تا آب نوشد از لبت،‌ای چشمهٔ حیات

 

ما را حیات لم یزلی، جز رخ تو نیست

ما بی‌تو چشم بسته و ماتیم و در ممات

 

عشقت نشاند، باز به دریای خون، مرا

وقت است تیغت آورد از خود، برون، مرا

 

بند هفتم

 

از دست رفته دین شما، دین بیاورید!

خیزید، مرهم از پی تسکین بیاورید!

 

دست خداست، اینکه شکستید بیعتش

دستی خدای گونه‌تر از این بیاورید!

 

وقت غروب آمده، سرهای تشنه را

از نیزه‌های بر شده، پایین بیاورید!

 

امشب برای خاطر طفل سه ساله‌ام

یک سینه ریز، خوشهٔ پروین بیاورید!

 

گودال، تیغ کند، سنان‌های بی‌شمار

یک ریگزار، سفرهٔ چرمین بیاورید!

 

سر‌ها ورق ورق، همه قرآن سرمدی ست!

فالی زنید و سورهٔ یاسین بیاورید!

 

خاتم سوی مدینه بگو بی‌نگین برند!

دست بریده، جانب ام‌البنین برند!

 

بند هشتم

 

خون می‌رود هنوز ز چشم تر شما

خرمن زده ست ماه، به گرد سر شما

 

آن زخم‌های شعله فشان، هفت اخترند

یا زخم‌های نعش علی اکبر شما؟

 

آن کهکشان شعله ور راه شیری است

یا روشنانِ خون علی اصغر شما؟

 

دیوان کوفه از پی تاراج آمدند

گم شد نگین آبی انگشتر شما

 

از مکه و مدینه، نشان داشت کربلا

گل داد «نور» و «واقعه» در حنجر شما

 

با زخم خویش، بوسه به محراب می‌زدید

زان پیش‌تر که نیزه شود منبر شما

 

گاهی به غمزه، یاد ز اصحاب می‌کنی

بر نیزه، شرح سورهٔ احزاب می‌کنی

 

بند نهم

 

در مشک تشنه، جرعهٔ آبی هنوز هست

اما به خیمه‌ها برسد با کدام دست؟

 

برخاست با تلاوت خون، بانگ یا اخا

وقتی «کنار درک تو، کوه از کمر شکست»

 

تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت

سنگی زدند و کوزهٔ لب تشنگان شکست!

 

شد شعله‌های العطش تشنگان، بلند

باران تیر آمد و بر چشم‌ها نشست

 

تا گوش دل شنید، صدای «الست» دوست

سر شد «بلی» ـی تشنه لبانِ می‌ الست

 

ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد

پیمانه پر کنید، هلا عاشقان مست

 

باران می‌گرفت و سبو‌ها که پر شدند

در موج تشنگی، چه صدف‌ها که دُر شدند

 

بند دهم

 

باران می‌گرفته، به ساغر چه حاجت است؟

دیگر به آب زمزم و کوثر چه حاجت است؟

 

آوازهٔ شفاعت ما، رستخیز شد

در ما قیامتی ست، به محشر چه حاجت است؟

 

کی اعتنا به نیزه و شمشیر می‌کنیم؟

ما کشتهٔ توایم، به خنجر چه حاجت است؟

 

بی‌سر دوباره می‌گذریم از پل صراط

تا ما بر آن سریم، به این سر چه حاجت است؟

 

بسیار آمدند و فراوان، نیامدند

من لشکرم خداست، به لشکر چه حاجت است؟

 

بنشین به پای منبر من، نوحه‌خوان، بخوان!

تا نیزه‌ها به پاست، به منبر چه حاجت است؟

 

در خلوت نماز، چو تحت الحَنَک کنم

راز غدیر گویم و شرح فدک کنم

 

بند یازدهم

 

از شرق نیزه، مهر درخشان بر آمده ست

وز حلق تشنه، سورهٔ قرآن بر آمده ست

 

موج تنور پیرزنی نیست این خروش

طوفانی از سماع شهیدان بر آمده ست

 

این کاروان تشنه، ز هر جا گذشته است

صد جویبار، چشمهٔ حیوان بر آمده ست

 

باور نمی‌کنی اگر از خیزران بپرس

کآیات نور، از لب و دندان بر آمده ست

 

انگشت ما گواه شهادت که روز مرگ

انگشتری ز دست شهیدان در آمده ست

 

راه حجاز می‌گذرد از دل عراق

از دشت نیزه، خار مغیلان بر آمده ست

 

چون شب رسید، سر به بیابان گذاشتیم

جان را کنار شام غریبان گذاشتیم

 

بند دوازدهم

 

گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود

تنها‌تر از مسیح، کسی بر صلیب بود

 

سر‌ها رسید از پی هم، مثل سیب سرخ

اول سری که رفت به کوفه، حبیب بود!

 

مولا نوشته بود: بیا‌ای حبیب ما

تنها همین، چقدر پیامش غریب بود

 

مولا نوشته بود: بیا، دیر می‌شود

آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود

 

مکتوب می‌رسید فراوان، ولی دریغ

خطش تمام، کوفی و مهرش فریب بود

 

اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه‌اش

اما حبیب، جوهرش «امن یجیب» بود

 

یک دشت، سیب سرخ، به چیدن رسیده بود

باغ شهادتش، به رسیدن رسیده بود

 

بند سیزدهم

 

تو پیش روی، و پشت سرت آفتاب و ماه

آن یوسفی که تشنه برون آمدی زچاه

 

جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام

برگشته‌ای و می‌نگری سوی قتلگاه

 

امشب، شبی ست از همه شب‌ها سیاه‌تر

تنها‌تر از همیشه‌ام‌ای شاه بی‌سپاه

 

با طعن نیزه‌ها به اسیری نمی‌رویم

تنها اسیر چشم شماییم، یک نگاه!

 

امشب به نوحه‌خوانی‌ات از هوش رفته‌ام

از تار وای وایم و از پود آه آه

 

بگذار شام، جامهٔ شادی به تن کند

شب با غم تو کرده به تن، جامهٔ سیاه!

 

بگذار آبی از عطشت نوشد آفتاب

پیراهن غریب تو را پوشد آفتاب

 

بند چهاردهم

 

قربان آن نی یی که دمندش سحر، مدام

قربان آن می‌یی که دهندش علی الدوام

 

قربان آن پری که رساند تو را به عرش

قربان آن سری که سجودش شود قیام

 

هنگامهٔ برون شدن از خویش، چون حسین (ع)

راهی برو که بگذرد از مسجدالحرام

 

این خطی از حکایت مستان کربلاست:

ساقی فتاد، باده نگون شد، شکست جام!

 

تسبیح گریه بود و مصیبت، دو چشم ما

یک الامان ز کوفه و صد الامان ز شام

 

اشکم تمام گشت و نشد گریه‌ام خموش

مجلس به سر رسید و نشد روضه‌ام تمام

 

با کاروان نیزه به دنبال، می‌رویم

در منزل نخست تو از حال می‌رویم

 

علیرضا قزوه

درباره : اشعار محرم و صفر , روز و عصر عاشورا ,
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 2

بازدید : 11
تاریخ : پنجشنبه 01 مهر 1395 زمان : 8:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

زیر علم امام کاظم بودن
غرق کرم امام کاظم بودن

خوب است ولی عجب صفایی دارد
یک شب حرم امام کاظم بودن

سید مجتبی شجاع

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , ولادت امام کاظم ع ,
امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 3

بازدید : 7
تاریخ : پنجشنبه 01 مهر 1395 زمان : 8:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ولادت امام کاظم (ع)


اي آفتـاب حُسن به زيبائيت سلام
وي آسمــان فضل به دانائيت سلام
در صبر شاخصي به شکيبائيـت سلام
تنها تو کاظمي که به تنهائيت سلام
هرگه غضب به قلب رئوف تو يافت دست
از آب عفــو آتش خشمت فرو نشست



اي صرف گشته عمر گران تو در نماز
دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز
مطلوب ايزد است بيان تو  در نمــاز
واجب بُود درود به جان تو در نماز
اي جلوه هاي لطف خدا دودمان تـو
اين دوستي است دوستي خاندان تو



تو عبد صالح و به کفت قدرت خــداست
هر ادعا ز قدرت و عزت تو را سزاست
هارون چگونه صاحب اين دعوي خطاست
کي ابر هر کجا که بباري ز ملک ماست
قدرت از آن توست کــه بر ابر پيــل وار
فرمان دهي و  شيعـۀ خود را کني سوار



اي نبض روزگار بـه کفِ با کفايتــت
شيرازۀ کتــاب شفاعــت ولايتت
شمس و قمر دو جلـوه ز نور هدايتت
گر، مي نبود جوشش بحر عنايتت
تبليغ سوء رشتۀ احکام مي گسست
طوفان کفر کشتي اسلام مي شکست



بـاران ابــر دست تو پايــان پذير نيست
دريــاي قلب پاک تو طوفـان پذير نيست
مهر تو گوهري است که نقصان پذير نيست
خصم تو کافري است که ايمان پذير نيست
آن سان که نور عشق خدا در وجود توست
از صبح تا به ظهر، زمان سجـــود توست



اي کشتي نجات به  درياي حادثـات
دارند شيعيان به شما چشم التفات
لب تشنه ايم تشنۀ يک جرعۀ فرات
بر ما ببخش از کرم خويشتن برات
در آستــان قدس رضا نور عين تو
دل پر زند به سوي تو و کاظمين تو



چون قلب مرده از دم تو جانم آرزوست
چون خاک تشنه، قطرۀ بارانم آرزوست
سر تا به پاي دردم و درمانـم  آرزوست
پا تا به سر نيــازم و احسانـم آرزوست
بر من ببخش آنچه کند جودت اقتضــا
سوگند مي دهم به جگر گوشه ات رضا

 

سیدرضا مويد

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , ولادت امام کاظم ع ,
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 4

بازدید : 3
تاریخ : پنجشنبه 01 مهر 1395 زمان : 8:27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()

ولادت  امام کاظم (ع)

 

هر شاعري ست در تب تضمين چشم تو
از بس سرودني ست مضامين چشم تو
چشم جهان به مقدمت اي عشق روشن است
از اولين دقايق تکوين چشم تو
ما را اسير صبح نگاه تو کرده است
آقا کرشمه هاي نخستين چشم تو
از ابتداي خلقت عالم از آن ازل
شيعه شدم به شيوۀ آئين چشم تو
مي شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد
از پشت پلکت از پس پرچين چشم تو
امشب شکوه خلد برين ديدني شده
وقتي شده ست منظر و آئينه چشم تو
گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب
امشب به لطف لهجۀ شیرین چشم تو
چشم تو آسمان سخا و کرامت است
آقا خوشا به حال مساکین چشم تو
حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است
در انتظار لحظۀ آمین چشم تو

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند»

چه عالمي ست عالم باب الحوائجي
با توست نورِ اعظم باب الحوائجي
مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق
داری به دست خاتم باب الحوائجی
در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی
بر دوش توست پرچم باب الحوائجی
در آستانۀ تو کسی نا امید نیست
آقا برای ما همه باب الحوائجی
بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو
در رستخیز واهمه باب الحوائجی
دیوانۀ سخای ابا الفضلیِ توام
مانند ماه علقمه باب الحوائجی


صحن و سرات غرق گل ياس مي شود
وقتي که ميهمان تو عباس مي شود

در ساحل سخاوت درياي کاظمين
مائيم و خاک پاي مسيحاي کاظمين
با دست هاي خالي از اينجا نمي رويم
ما سائليم، سائل آقاي کاظمين
رشک بهشتيان شده حال کسي که هست
گوشه نشين جنت الاعلاي کاظمين
نور الهي از همه جا موج مي زند
توحيدي است بسکه سراپاي کاظمين
داریم در جوار حرم، حق آب و گِل
خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین


ما ريزه خوار صحن و سرای کريمه ايم
اين افتخار ماست، گداي کريمه ايم

در سايه سار کوکب موسي بن جعفريم
ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فيضش به گوشه گوشۀ ايران رسيده است
يعني گداي هر شب موسي بن جعفريم
هستي ماست نوکري اهل بيت او
ما خانه زاد زينب موسي بن جعفريم
قم آستان رحمت آل پيمبر است
در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم
با مهر و رأفتش دل ما را خریده است
ما بندۀ مُکاتَب موسی بن جعفریم
چشم اميد اهل دو عالم به دست اوست
مات مرام و مشرب موسي بن جعفريم
حتي قفس براش مجال پرندگي ست
مديون ذکر و يارب موسي بن جعفريم
دلسوخته ز ندبۀ چشمان خسته اش
دلخون ز ناله و تبِ موسي بن جعفريم



آتش زده به قلب پريشان، مصيبتش
با دست بسته غرق سجود است حضرتش


از طعنه هاي دشمن نادان چه مي‌کشيد
بين کوير، حضرت باران چه مي‌کشيد
در بند ظلم و کينۀ قوي ستمگري
تنها پناه عالم امکان چه مي‌کشيد
خورشيد عشق و رحمت و نور و سخا و جود
در بين اين قبيلۀ عصيان چه مي‌کشيد
با پيکرش چه کرده تب تازيانه ها
با حال خسته گوشۀ زندان چه مي‌کشيد
شکر خدا که دختر مظلومه اش نديد
باباي بي شکيب و پريشان چه مي‌کشيد
اما دلم گرفته ز اندوه ديگري
طفل سه ساله گوشۀ ويران چه مي‌کشيد
با ديدن سر پدرش در ميان طشت
هنگام بوسه بر لب عطشان چه مي‌کشيد
وقتي که ديد چشم کبودش در آن ميان
خونين شده تلاوت قرآن چه مي‌کشيد


مي گفت با لب پر از آهي که جان نداشت:
اي کاش هيچ سنگدلي خيزران نداشت

 

مهدی رحیمی

درباره : اشعار ولادتها و اعیاد , ولادت امام کاظم ع ,
امتیاز : نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 2

بازدید : 3
تاریخ : پنجشنبه 01 مهر 1395 زمان : 8:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | لینک ثابت | نظرات ()
صفحات سایت
تعداد صفحات : 650