close
دانلود آهنگ جدید
حرم شاه - بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
انقَدر بر من اضطراب نده
دوشنبه 02 دي 1398 ساعت 2:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
یا علی اصغر سلام الله علیه

انقَدر بر من اضطراب نده
من صدایت زدم جواب نده...

انقدَر این من پر از غم را
با رگ پاره ات عذاب نده

دهمت به رباب یا که به خاک
تو به من حق انتخاب نده

تشنه ی بوسه از لبت هستم
به لبم وعده ی سراب نده

می روی از برم برو اما
رفتنت را فقط شتاب نده

با خودم گفتم ای حسین اصلا
آتشی بر دل کباب نده

درّ نایاب را بیا دیگر
تو به دست کسی مذاب نده

آن علی را به آن رباب بده....
این علی را به این رباب نده

ای رباب اصغر خیالی را
بین این گاهواره تاب نده


جعفر ابوالفتحی




پایگاه اطلاع رسانی اشعار جعفر ابوالفتحی

www.neyjaf.ir




بنویس زان روایت سر تا به پا عرق
دوشنبه 02 دي 1398 ساعت 2:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا امیرالمومنین یا علی سلام الله علیک




بنویس زان روایت سر تا به پا عرق

دل رفت سوی نِی جَف و برگشت با عرق


غافل از اینکه موقع دیدار مرتضی

می ریخت از تن همه ی انبیا عرق


انگشت خشک کام قلم خشک صفحه تر

تحریر حیدر است و به وجه هجا عرق


گفتم دوباره می شکنم قبح راز را

بیرون ز پرده کرد حیای مرا عرق


هرکس مرا چو دید زیارت قبول گفت

رازی نمانده که نکند برملا عرق


گفتم برای ذبح من آسوده تیغ گیر

خون هست تا به پای تو ریزم چرا عرق


ذبحم نما ببین که مدام است خجلتم

جاری شود ز روی من سر جدا عرق


ما خیس شرم آمده و خیس می رویم

کو آن کسی که گفت ندارد بقا عرق


برخیز و تاج حکم به سر کن که جای اشک

ریزیم در تلاطم روز جزا عرق



جعفر ابوالفتحی


پایگاه اطلاع رسانی اشعار جعفر ابوالفتحی

www.neyjaf.ir




پرسد ز من دلم که چرا گشته تر ورق
دوشنبه 02 دي 1398 ساعت 2:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#بسم_الله_الرحمن_الرحیم 


یا امیرالمومنین علی سلام الله علیه



پرسد ز من دلم که چرا گشته تر ورق

اشکم چکیده از غم نام تو بر ورق


نام تو را نوشتم و دیدم به چشم دل

کز هیبت حروف تو شد منکسر ورق


گفتم به صفحه ای که مزین به نام توست

طعنه به زر بزن که می ارزی به زر، ورق


گفتند اهل دوزخم و نذر کرده ام

گردم سگ سرای تو برگشت اگر ورق


یا مرتضی نوشتم و اصلا بعید نیست

جان مرا به هاویه باشد سپر ورق


هر صبح از مربع نام تو شمس ریخت

شد منظر سپهر نظر هر سحر ورق


عالم فدای ساحت تحریر "یا علی"

ای جان شرار گیر نگیرد شرر ورق


عارف به سادگی مگذر از کنار ما

گنجینه ای ز راز نوشتیم در ورق


عاشق رکوع کن که کتاب خدا شوی

تا می شود برای قلم از کمر ورق



جعفر ابوالفتحی



پایگاه اطلاع رسانی اشعار جعفر ابوالفتحی

www.neyjaf.ir




ﺍﻓﺘﺎﺑﯽ ﻧﻮﺭ ﺍﻓﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ
جمعه 05 مهر 1398 ساعت 14:1 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
ﺍﻓﺘﺎﺑﯽ ﻧﻮﺭ ﺍﻓﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ
ﻭﺯ ﺗﺠﻠﯽ ﻫﺎ ﻧﻤﯽ ﺍﺳﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ
ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﭼﺸﻤﻪ ﭼﺸﻤﻪ ﻧﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﯽ
ﺑﻮﺩ ﺟﺎﺭﯼ ﻋﻄﺮ ﺻﺪ ﻫﺎ ﺭﻭﺩ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ
ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻠﺦ ﺍﻥ ﻭﺍﺩﯼ ﮔﻞ ﺍﻓﺸﺎﻧﯽ ﮔﺮﻓﺖ
ﺳﺒﺰ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﻐﻤﻪ ﯼ ﺩﺍﻭﻭﺩ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ
ﻭﻗﺖ ﻗﺮﺍﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺶ ﯾﮏ ﻋﺮﺵ ﺍﺯ ﺣﻮﺭ ﻭ ﭘﺮﯼ
ﭘﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﻣﺪ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ
ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺷﺖ ﻋﻄﺶ
ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﺑﻼ‌ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ
ﺑﺎ ﮔﻠﻮﯼ ﺳﺮﺥ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﻮﻥ ﻭ ﺍﺷﮏ ﻭ ﺩﻭﺩ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ
ﭼﺸﻢ ﺗﻨﮓ ﻋﻘﻞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻭﺳﻌﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻋﺸﻖ
ﺍﻟﺘﻘﺎﯼ ﺷﺎﻫﺪ ﻭ ﻣﺸﻬﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ
ﺟﺒﺮﯾﻞ ﺍﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺑﻬﺖ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﺭﻭﺡ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ .ﻋﯿﺴﯽ .ﻫﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﻧﯿﺰﻩ ﻫﺎ

حمید کریمی



ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسین
یکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت 0:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تقدیم به مظلوم ترین آقا... 
تقدیم به اربابم حسین ابن علی(ع)... 
ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسین 
ای دل بریده از همه ی رنگ ها حسین 

بر قتلِ تو فقیهِ دروغین بداد رأی 
ای کشته ی شیوخِ مقدس نما حسین 

سَمتِ تو از تمامی مردم فراری ام 
ای با غریب های جهان آشنا حسین 

ای بی کفن رها شده ی دشتِ کربلا 
ما را به حالِ خود تو نکردی رها حسین 

در حقِ دشمنانِ خودَت هم تو سالها 
کردی به جای لعنت و نفرین دعا حسین 

امیدِ عابدان شده بعد از نماز حج 
امیدِ عاشقان شده بعد از خدا حسین 

آری برای یاری او استخاره ها 
کردند مومنان و نماندند با حسین 

معیار اگر که پینه ی پیشانی است و ریش 
تنها نبود این همه اربابِ ما حسین 

ننگا به ما که بی ادبانه برایمان 
گشته خلاصه در عطش و کربلا حسین 

من از حسینِ مُختَصِ هیئت گریختم 
از این حسین راهِ زیادیست تا حسین 

او را اگر که زنده شود باز می کُشند 
یک عِدّه زاهدانه و با ذکرِ یاحسین! 

ای کشته ی حسادت دنیا حسین جان 
ای تشنه ی مُقطَع الاعضا حسین جان... 


محسن کاویانی 




دوباره زائر خسته ز راه آمده است
یکشنبه 01 ارديبهشت 1398 ساعت 18:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دوباره زائر خسته ز راه آمده است 

برای عرض ارادت به شاه آمده است 



پیاده آمده و با همان غبار تنش 

به درگهت به امید نگاه آمده است 



میان راه به گریه به زیر لب می گفت: 

غلام روسهیت سر به راه آمده است 



یکی به قصد تقرب،یکی به قصد شفا 

یکی به نیت ترک گناه آمده است 



ببین که بعد گذشت هزار و اندی سال 

برای یاریتان این سپاه آمده است 



و دید در حرمت روضه خوان شروع کرد و 

که ناگهان ز پی اش خیل " آه " آمده است 



همین که گفت بریده شده سرت زقفا 

صدای فاطمه از قتلگاه آمده است 



پناه خیمه ببین خواهر غریبت را 

کنار جسم تو بی سر پناه آمده است 



شاعر: میلاد الیاس وند 




دل دوباره در حضور اربعین
دوشنبه 01 مرداد 1397 ساعت 23:18 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دل دوباره در حضور اربعین 
گریه دارد در سرور اربعین 
باز از لطف حسین ابن علی 
بر جهان تابیده نور اربعین 
حیرت انگیز است اگر این ماجرا 
جذبۀ عشق است شور اربعین 
جبهۀ حق را توانی تازه داد 
شوکت و عز و غرور اربعین 
اشک عاشورا ئیان شد علت 
گرمی سوز تنور اربعین 
حضرت زهرا مهیا می کند 
بین موکب ها نذور اربعین 
چشم پاک عاشقی لازم بوَد 
تاببیند این شعور اربعین 
مژدۀ صبح ظهور مهدی است 
این تجلی این ظهور اربعین 
راهیان کربلا را کن دعا 
ای علمدار صبور اربعین 
منهدم مکر منافق می شود 
در هیاهوی عبور اربعین 
جمع اقیانوس اشک روضه هاست 
رودها و این بحور اربعین 
کوری چشم حسودان حسین 
باشد این بازار جور اربعین 
هرکه قلبش خانۀ زینب شده 
گیر افتاده به تور اربعین 
پشت دشمن آشنا با خاک شد 
در کشاکش ها به زور اربعین 
مادر مهدی عنایت می کند 
لحظه لحظه بر امور اربعین 
دربدر این شاعر دلخسته نیز 
لطف خواهد زین سطور اربعین 


حسن خزائی (دربدر)




غریب کیست؟ هرآنکس که در دیار پدر
دوشنبه 01 مرداد 1397 ساعت 23:17 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

غریب کیست؟ هرآنکس که در دیار پدر 
هم از غریبه هم از آشنا کتک بخورد 
بهمن ترکمانی 




ڪلام مختصر بی‌قـــراری‌ام این است
دوشنبه 01 مرداد 1397 ساعت 23:16 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ڪلام مختصر بی‌قـــراری‌ام این است 
تو نیستی و جهانم چقدر غمگین است 

سه‌شنبه‌های پر از درد وجمعه‌های غریب 
تمــــام سهم من از دوری شما این ست 

قسم به صبح به آن لحظه ای که می آیی 
که در رکاب تو مردن چقدر شیرین ست 

نه اینکه خسته شدم، نه، ولی دلم تنگ است 
که بی‌تو "جمعه" هوایش همیشه سنگین است 

زمین دچارِ به تردید مانده.. طوری که 
بهار هم به زمستان سرد.. بدبین است 

خـدا کند برسی از سفر.. همین فــــردا 
که فکر صبح ظهورت، همیشه تسکین ست 

 

محمد بنواری




عشقی که به دل کاشته بودی ثمر آورد
دوشنبه 01 مرداد 1397 ساعت 23:14 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عشقی که به دل کاشته بودی ثمر آورد 
هم آه شب آورد هم اشک سحر آورد 

آنقدر کریمی که گدا از سر کویت 
از آنچه دلش خواسته هم بیشتر آورد 

شرمنده اگر دیده ی پر اشک ندارم 
نوکر به عزای تو همین مختصر آورد 

غم پیش دل ریش تو ای مرد، کم آورد 
صبر تو دگر حوصله ی صبر سر آورد 

گیسوی سپیدت خبر از داغ جگر داد 
غم هرچه که آورد به روی جگر آورد 

سر بسته بگو پاسخ این پرسش ما را 
تا خانه چرا مادر خود را پسر آورد؟ 

دستی به روی جام غرورت ترک انداخت 
آن دست که پشت در خانه شرر آورد 

سم تا جگرت دید، خجالت زده تا تشت 
از کوچه و آن صورت نیلی خبر آورد 

در لحظه تشییع تو از کینه، سپاهی 
با تیر و کمان پیرزنِ فتنه گر آورد 

"یافاطمه" می گفت حسین بن علی با 
هر تیر که از سینه و پهلوت در آورد 

 

مرضیه نعیمی




بعد از درخت و تشت سری هم به ما زدی
چهارشنبه 03 آبان 1396 ساعت 10:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا رقیه بنت الحسین (س)

 

بعد از درخت و تشت سری هم به ما زدی
بابای مهربان رقیه خوش آمدی

این زخم های روی لب از چیست ای پدر؟
جایی برای بوسه ی من نیست ای پدر

قاری شده سرت به سر نیزه بارها
از ناقه سمت نیزه کشاندی نگاه را

رأست ز نیزه تا که رها شد، رها شدم
رفتم بگیرمت، هدف سنگها شدم

عیبی ندارد اینکه سر من شکسته شد
وقتی به روی نی سر شش ماهه بسته شد

آن نیزه دارِ رأس تو من را عذاب داد
با کعب نی به یا ابتایم جواب داد

آن قاتلی که روی تو خنجر کشیده است
از بس مرا زده ست امانم بریده است

طوری زده به درد کمر مبتلا شدم
خیلی شبیه حضرت خیرالنسا شدم

تا عمه دید دست به پهلو و مضطرم
آهسته گفت زیر لبش "وای مادرم"

بابا سنان مست و حرامی سمتگر است
او بد دهانی اش ز لگدهاش بدتر است

آن موی نیم سوز که از خیمه داشتم
در راه دست پیرزنی جا گذاشتم

بابا بگویمت که چرا زار و مضطریم؟
با عمه هام کوچه و بازار... بگذریم

رد عقیق مانده به روی من آشناست
بابا بگو به دخترت انگشترت کجاست؟

وا کن دو دیده روی کبود مرا ببین
من را ببر به پیش عمویم، فقط همین

مرضیه نعیم امینی




آنها که مستانند از خورشید تابانش
چهارشنبه 03 آبان 1396 ساعت 10:6 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

#بسم_الله_الرحمن_الرحیم


مناجاتی سیدالشهدا و گریز به گودال


آنها که مستانند از خورشید تابانش
دل را گره بستند بر هر تار مژگانش

از خاک پا باید روم تا طاق ابرویش
از مهر باید پر زنم تا درک آبانش



ای دل نگفتم از سر و دوشش نرو بالا
رفتی بیا دیوانگی هم گشت تاوانش

آری به جانان میرسد نه بر کسی دیگر
جانان اگر خواهد کنم جان را به قربانش

افتاده ام چون خاک زیر ابر الطافش
پر میشوم هر ثانیه از بوسه بارانش

مردم همه چانه به خاک پاش می مالند
ازهند و بلخ و چین گرفته تا به ایرانش

هر جا به هر کو میرود ما هم همانجاییم
پیچیده اند انگار ما را بین دامانش

چندیست لبهامان فقط رو به هوا باز است
اکنون اگر افتاده بر منقار ما نانش

لعنت به من خونم حلال دوستانم باد
جنت اگر خواهد دلم در ظلِّ ایوانش

هر وقت ناخوش شد کسی، بیماری اش را با
خاک غریب کربلا کردیم درمانش

پیغمبر کرب و بلا زینب ز تل می دید
افتاده زیر دست و پا آیات قرآنش

از اشک چشمش خیس شد روی سیاه شمر
زینب چنان فریاد زد از نای سوزانش

در مقتلش هم سفره اش پهن است شاه ما
انگشترش را می برد سائل ز دستانش

با احترام ای "ابن حیوه" زیر و رویش کن
پیراهنش را میکِشی؟ از جسم بی جانش ؟

عمری تن هر سائلی را جامه اش پوشاند
دنیا ولی آخر رهایش کرد عریانش

خونی که ناحق ریخته ، در قتلگاه او
برخیزد آخر مهدی زهرا به جبرانش

نامش ببر، کارَت نباشد ، لعنشان با من
از خولی واخنس بگو تا ابن مرجانش


جعفر ابوالفتحی

 

پایگاه اطلاع رسانی اشعار جعفر ابوالفتحی

www.neyjaf.ir




درمانده ام...چیزی ندارم غیر آهم
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 11:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

یا صاحب العصر و الزمان

درمانده ام...چیزی ندارم غیر آهم
این قحطی اشک دو چشمانم گواهم

اصلا حواسم به تو و تنهایی ات نیست
شرمنده آقای غریبم...رو سیاهم

هنگام معصیت به یاد تو نبودم
تو گریه کردی جای من بر اشتباهم

ای آبرودار ! آبرویم را نبردی
طوری که اصلا فکر کردم بی گناهم

می ترسم آخر سر ز چشمانت بیفتم
بر این گدایت رحم کن ای تکیه گاهم

دیگر برایم طاقت و صبری نمانده
می افتد آخر سر به روی تو نگاهم ؟

اصلا مرا چه به وصال و شِکوه از هجر ؟!
وقتی که انقدر از شما دور است راهم

گیرم که بین معصیت بال و پرم سوخت
گیرم حقیری بی نوا در قعر چاهم

با این همه وضع بدم مثل تو آقا
گریان شاه بی کفن هر صبحگاهم

جان ها فدای خواهری که ناله می زد :
ای کشته ی افتاده قعر قتلگاهم ...

آخر تو را با قتل صبر از من گرفتند
حالا ببین بی یار و بی پشت و پناهم

کل حرم غارت شده، چشم تو روشن
همراه دخترهات در بند سپاهم

دور از وطن، ای جان من، تکه حصیری
جای کفن آخر برایت شد فراهم


علی سپهری




وقتش شده اشکم چنان باران ببارد
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 11:1 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

وقتش شده اشکم چنان باران ببارد
سنگینی هجران دلم را می فشارد

سهمم فراق است و فراق است وفراق است
تقویم، دائم فصل هجران می شمارد

به زائری که با خودش جان مرا برد
گفتم برایم ذره ای تربت بیارد

در عشق آنکه واقعاً دنبال قرب است
دل را به دست صاحب دل می سپارد

چیزی نمی خواهم از آقایم همینکه
در روضه راهم داده مِنَت می گذارد

در آخرت لبخند می چیند یقیناً
هر کس که بذر گریه در دنیا بکارد

گفتند اشکم مرهم زخم حسین است
ای کاش چشمم تا دَم مرگم ببارد

از کودکی که روضه هایش را شنیدم
بیزارم از اسبی که نعل تازه دارد

مرضیه نعیم امینی




کیستی تو ڪه غمت برده دل از دلـبرها
دوشنبه 10 مهر 1396 ساعت 10:59 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کیستی تو ڪه غمت برده دل از دلـبرها
راز تـو چیست ڪه آتش زده بر بـاورها

چند وقتی‌ست که بی‌تاب محرم هستیم
بــــاز بـرپـا شده در سینه‌ی ما محشرها

روزهـا را همگی چـشم به راهیم.. حسین
تا محـرم برسد ”فصل خـوش نـوڪـرها“

بیرق و شعرخوش مُحتشم و سینی‌زنی
تڪیه و شـال عـــزا و علـم و مـنبـرهـا

همـه دلتنگ، همـه تشنه ، همـه بی‌تابیم
تا بگـــیریم ز دستـان شـما سـاغـــرهـا

جملـه شـاهان جهانند گـــــدایان دَرَت
صـف ڪشیدند درِ مـیڪده پیغمبرها

هـر چه داریم فدای شب عاشورایت
عشق تو نیست مگر ارثیه ی مادرها

پدرم از پدرش از پـدرانش مـےگـفت:
لطف آقاست که داریم سری در سرها

****
شیخ محمدبنواری




لطف کسی شبیه علی جان تمام نیست
سه شنبه 06 تير 1396 ساعت 1:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

لطف کسی شبیه علی جان تمام نیست 
لطف کسی شبیه علی جان مدام نیست 

در پیشگاه حضرت حیدر برای ما 
بالاتر از مقام گدایی مقام نیست 

بابای مهربان و امام و چراغ دین 
در حق نوکران خودش او کدام نیست؟ 

بعد از فراق فاطمه اش روز خوش ندید 
جز چاه با علی احدی هم کلام نیست 

گیرم که زخم فرق علی التیام یافت 
هجران یاسِ سوخته را التیام نیست 

از کوچه های کوفه پدر را به خانه برد 
دل خون تر از امام حسن هیچ امام نیست 

با هم برای غربت زینب گریستند 
از کوچه رد شدند... کسی پشت بام نیست 

خاکستر و نگاه حرامی و کعب نی 
جای عقیله در وسط ازدحام نیست 

کوفه هر آنچه داشت حراجی دگر نداشت 
کوفه به هیچ وجه به سختی شام نیست 

مرضیه نعیم امینی




گرچه دلم با دیگران در انفصال است
یکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت 16:28 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
مناجاتی سیدالشهدا گریز گودال
 
 
گرچه دلم با دیگران در انفصال است
با او ولی در نقطه ی اوج وصال است
 
اینکه چه شخصی با چه ظرفی ... این مهم نیست
هر کس به دنبالش پیِ فضل و کمال است
 
 هیچ انتظاری جز خداوندی نداریم
از آنکه در شانش فقط جل جلال است
 
از ما چرا ایراد میگیرند مردم
از چشم او گفتیم چون نیکو خصال است
 
هرگز نمی گرییم، از سختی دنیا
گریه فقط بر زاده ی زهرا(س) حلال است
 
این گریه آخر می برد ما را به جنت
این آب دیده بهترین روزی سال است
 
در پیش چشم خواهر خود دست و پا زد
راوی این گفتار در مقتل "هلال" است
 
از داغ او زینب شده دیگر شبیه
پروانه ای که دم به دم در اشتعال است
 
یادت میاید بارها با حال زارم
گفتم که ماندن بی تو در دنیا "محال" است؟
 
هر جا رَوی من هم میایم با تو آنجا
از تو جدا بودن همانند "خیال" است
 
حالا تو بی من رفته ای زیر سم اسب؟
من هیچ ... پاشو مادرت آشفته حال است
 
با افتخار از مو بلندت کرده انگار
آنچه میان دست خود دارد مدال است
 
بی سر رها شد از چه جسمت بین گودال
دنیا هزاران سال زیر این سوال است
 
هر چه لگد خوردم فدا یک تار مویت
من گریه ام از گریه ی طفل سه ساله است
 
 
 
جعفر ابوالفتحی
 
 
 
منبع:
 



گمنامیِ اورا نفهـمیدند نامے هـا
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
تقدیم بہ ڪریم ابن الڪریم حسن بن علی(ع):
 
.
.
گمنامیِ اورا نفهـمیدند نامے هـا
هـرگز نشد آشفتہ از بے احترامے هـا
 
آرے نشان از داغیِ بازارِ تهـمت هـاست
وقتے ڪہ خالے میشود دورت ز عامے هـا
 
در مهـربانے شهـرہ بود آنقَدْر ڪہ حتی
خوردند از نان حلالِ او حرامے هـا
 
حتے سگے را رد نڪرد از سفرہ ے لطفش
لبخند میزد در جوابِ بے مرامے هـا
 
در بین شهـرے ڪہ محبت را نمے فهـمید
تنهـا "حَسَن" هـم سفرہ میشد با جُذامے هـا
 
من شڪ ندارم ڪامِ او با زهـر شیرین شد
زهـرے ڪہ مرهـم بود خود بر تلخڪامے هـا
 
.
محسن_کاویانی



جلوه ی حُسنِ خدا در رمضان است حسن
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
جلوه ی حُسنِ خدا در رمضان است حسن (ع) 
کشتی جودو کرم را بادبان است حسن(ع) 
خون حیدر به رگش در جریان است حسن(ع) 
روی و مویش به خدا قبله ی جان است حسن(ع) 
 
شده اند عالمیان دست به دامان حسن(ع) 
 
باعث روشنی خانه مولا هستی 
اولین سلاله حیدرو زهرا هستی 
بعدزهرا س و علی شافع عقبی هستی 
به خداوند قسم معنی یکتا هستی 
 
تادم حشربگویم سن قربان حسن 
 
گوشه ی لعل لبت خال پیمبرداری 
وارث جنگ جمل  هیبت حیدر (ع )داری 
غربتی نیست تو را این همه نوکر داری 
تو پدر همچو علی (ع)ساقی کوثر داری 
 
مست شوم تا شنوم ذکر حسن(ع) جان حسن(ع) 
 
شتر سرخ جمل را چه کسی پی کرده 
معنی واژه یل را چه کسی طی کرده 
این حسن(ع) بود که در ساغر ما می کرده 
او کرم کرده که عشقش به دلم ری کرده 
 
بنویسید مرا کلب نگهبان حسن(ع) 
 
عجبی نیست که درمعرکه غوغا می کرد 
رقص شمشیر حسن بود که شیدا می کرد 
ذکر حیدر به لبش بود که نجوا می کرد 
میمنه میسره را یکسر دریا می کرد 
 
بی سبب نیست که گشتیم مسلمان حسن(ع) 
 
روزگاریست که سودای بتان دین من است 
طاق ابروی حسن قبله و آئین من است 
 
علی درویشی



کردم گذر به کوچه‌ی میخانه‌های‌شهر
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:25 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
به بهانه‌ی ولادت امام مجتبی
 
کردم گذر به کوچه‌ی میخانه‌های‌شهر
دیدم عجیب  نعره‌ی مستانه ‌میزننــد
ساقیِ شاد رو به همه فخـر میکنـد
پیمانه میزنند
 
من بودم و سیـاهِ شب و روزهـایِ تار
دست کسی به مجلس رندان رسانده‌ام
گفتا چرا خمـوش نشستی نفس بـزن
من هم که مانده‌ام...
 
برخواستم و خواندم و یا محسن‌الغریب
غوغـای مـا و راه غـزل را نشان بده
من تـازه واردم کمکـی کن به بینـوا
بر من زمان بده
 
مغرب رسید داد منادی اذان به جان
افطار را ز سفره‌ی این خانه خواستم
از عشق و شـادیِ پسـر شاه لافتـی
عیدانه خواستم
 
آری نشسته ام به تماشایِ وجه او
دارد شبیه فاطمه (س) ایثار میکند
با بوسه بر لبان عسل خیز او علی(ع)
افطار میکند
 
رنگین‌ترین بساط سـر سفـره چیده اند
لطفش چه خوب روزیِ دستان من شده
جای نـزول ذکـرخداونـد بـر لبـم
ذکر حسن شده
 
از روی خطّ و خالِ قَدَر قدرتِ حسن(ع)
نقاش ها به عکس که توصیف گفته‌اند
آوازخوان و مادح و شاعر برای او
تصنیف گفته اند
 
افلاک محوِ روی دل‌آرایِ شاه ما
گیسوش را چنان شب یلدا نوشته‌اند
سر چشمه‌ی صفات دل آرایی است این ...
... آقا ، نوشته اند
 
اول قمر به راه شب اهلبیتی(س) و
نور تو صبر در دل این آسمان شده
دریا تویی و پشت سرت هم مثال ما
ریگ روان شده
 
ماراببر به همره خود کوره‌راه ها
آماده‌ایم در جَرَیان ها و چالشت
ماسربه‌زیر منتظر یک اشاره‌ی
دست نوازشت
 
وقتی کنار تو همه گفت و شنود ها
حتی گلایه ها همه بی پرده می‌شود
امری طبیعی است کرامات دست تو
گسترده می‌شود
 
روی خوشت تجلّی اوصاف دین ما
جانت به روی پاک پیمبر(ص)معطراست
کافر پس از عنایت و لطف تو میشود
عابد ، خدا پرست
 
پس کوچه های شهر تو را جار میزنند
مرد کریم اصل سخاوت به دست توست
صدها هزار حاتم طائـی قبـول کرد
ثروت به دست توست
 
تفسیرها گـم‌اند برای نوشتـن از
یک قطره از صلابت دریای نام تو
آرامش است کار تو در جذر و مدّ سخت
صبر کلام تو ...
 
خورشید وار سلطه‌ به دلها گرفته ای
در رو بروت ریخته سلطـانِ سوخته
نام کتـاب شعـر مرا بعد ها گـذار
دیوان سوخته
 
از میمنه به میسره چشمت نهیب داشت
هرکس که دید گفت که جولان گرفته است
در عرصه‌ی شجاعت و میدان کارزار
طوفان گرفته است
 
وقتی جمل حریف تورا رو به رو کشید
ترجیح داد ماندن خود را به یک فرار
از دست چشمهای تو در جنگ راه نیست
لایمکن الفرار
 
تا روز حشر ناله و فریاد میزنم
من زیر دست های تو فارغ زتن شدن
تا روز حشر من همه جا داد میزنم
عبد حسن شدم
 
امشب خلاف این همه شب غصه میخورم
قلبم زغصه های تو بی‌تاب تر شده
رویم برای گفتن قدری از این همه
پر آب ترشده
 
هر وقت که به مصرع  آخر رسیده ام
مبهوت کرده جان مرا شور و شینتان
روزی اشک را به دلم داد جمله‌ی :
عطشان حسینتان
 
ابراهیم روشن روش - قم



میان ارض و سما بزم شادی و شور است
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
میان ارض و سما بزم شادی و شور است 
به روی دست نبی آیه هایی از نور است 
 
بغل گرفته نبی سبط اکبر خود را 
و ان یکاد بخوان، چشم ابتران شور است 
 
گمان کنم که پیمبر به گوش او میگفت: 
خوشا به حال رسولی که با تو محشور است 
 
به رزق خوان حسن عالمی نمک گیرند 
عزیز کرده ی زهرا "کریم" مشهور است 
 
ز دست هیچ کسی لقمه نان نمی خواهیم 
کرامت حسنی با مزاجمان جور است 
 
گدای کوی کریمیم و نان بهانه ی ماست 
نظر به منظر جانان مراد و منظور است 
 
چقدر غبطه خورم بر کبوتران بقیع 
شکسته بال و پرم... قبر خاکی اش دور است 
به قبر خاکی او سایبان بدهکاریم 
برای گنبد و گلدسته نقشه ها داریم 
 
مرضیه نعیم امینی



سحر پانزدهم ، دل به "حسن" دادم و بس
شنبه 20 خرداد 1396 ساعت 11:24 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
حسن_آباد
 
سحر پانزدهم ، دل به "حسن" دادم و بس
روی پای "پسر فاطمه" افتادم و بس
 
دل من گشته خراب و "حسن" آبادش کرد
من فقط اهل دیار "حسن آبادم" و بس
 
پوریا_باقری



دلم شکسته ی سنگ ملامت است خدایا
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:58 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
میلاد_عرفان_پور

دلم شکسته ی سنگ ملامت است خدایا
به روی شانه من بار تهمت است خدایا

گل محمدی ام من سلامم و صلواتم*
به جامه ام همه عطر نبوت است خدایا

ندای  دائم تهلیلم و در آینه ی من
حدیث لا، همه الای وحدت است خدایا

عدم، اگرچه به دنیا کشانده زیستنم را
وجود من نگران قیامت است خدایا

نه نفس مطمئنی دارم و نه جرئت رجعت
تمام دار و ندارم محبت است خدایا

مرا رها مکن و ارجعی بگو که اسیرم
مرا بخوان که جدایی مصیبت است خدایا

گدای راز الستم فقیر ذات تو هستم
همین که جز تو ندارم غنیمت است خدایا

من از عشیره ی عشق محمدم، به هوایش
شهید اگر نشوم کفر نعمت است خدایا

*وامی از محمدمهدی سیار




در هيچ پرده نيست، نباشد نوای تو
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
صائب_تبریزی

در هيچ پرده نيست، نباشد نوای تو
عالم پر است از تو و خالی‌ست جای تو

هر چند کائنات گدای درِ توأند
يک آفريده نيست که داند سرای تو

تاج و کمر چو موج و حباب است ريخته
در هر کناره‌ای ز محيط سخای تو

آيينه‌خانه‌ای‌ست پر از ماه و آفتاب
دامان خاکِ تيره ز موج صفای تو

هر غنچه را، ز حمد تو جزوی‌ست در بغل
هر خار می‌کند به زبانی ثنای تو

در مشت خاک من چه بود لايق نثار؟
هم از تو جان ستانم و سازم فدای تو

عام است التفات کهن خرقه‌ی عقول
تشريف عشق تا به که بخشد عطای تو

غير از نياز و عجز که در کشور تن است
اين مشت خاک تيره چه دارد سزای تو؟

«صائب» چو ذره است و چه دارد فدا کند؟
ای صد هزار جان مقدس فدای تو

 




دستی که بالا آمده کارش گداییست
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
حسن_اسحاقی

دستی که بالا آمده کارش گداییست
کار تو آیا با گدا بی اعتناییست؟

تو بی نیاز بی نیاز بی نیازی
این اشکها دار و ندار بینواییست

خیلی غریبم با تو خیلی دورم از تو
برگشته ام... دیگر زمان آشناییست

آنقدر می بخشی که دیگر شک ندارم
با نا امیدی توبه کردن بی خداییست

هی قول دادم توبه هایم توبه باشند
بس که صبوری، عادت من بی وفاییست

تاریکی قلبم دو چشمم را گرفته
ای نور بی پایان که یادت روشناییست

باید تو را با هر نفس دید و پرستید
من دیدمت دیدم - خدای من- خداییست...

دوزخ نشینم کن ولی رو بر نگردان
چون سوختن آسان تر از درد جداییست

وقتی تمام خواهشم بخشیدن توست
بی شک "غلط کردم" شروع هر دعاییست

این دست را خالی به سینه برنگردان
دستی که بالا آمده دست گداییست




باز هم دارد به من مولا محبت می کند
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:56 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
وحید_محمدی

باز هم دارد به من مولا محبت می کند
بین خوبان از من بد نیز دعوت می کند

توبه کن، آغوش وا کرده خدای مهربان
گوش کن تا بشنوی دارد صدایت می کند

من فراری ام ولی، دائم خودش دنبالم است
در بزرگی و کرم دارد قیامت می کند

می شود محبوب مولا، نور چشمی می شود
از گناهش هرکه اظهار ندامت می کند

هر کسی یک جور در این راه خالص می شود
شیعیان را آزمایش با ولایت می کند

هر که در پای ولایت مثل زهرا ایستاد
اجر و مزدش را خود حیدر ضمانت می کند

ما دعای دست مجروحیم، زینب شاهد است
هر چه بر ما می رسد زهرا عنایت می کند

در میان کوچه تنها بود، بی بی را زدند
هر که زهرایی شود احساس غربت می کند

ریشه های چادر خاکی امید شیعه است
گریه کن ها را خود زهرا شفاعت می کند

 




با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
امام_حسین_ع_قتلگاه
امیر_عظیمی

با نامه ای سیاه و وجودی پر از گناه
بر درگه خدای خود آورده ام پناه

خالی تر از همیشه و عاصی تر از همه
رو کرده ام به سوی تو، هرچند روسیاه

من را بخر که نرخ خودم را شکسته ام
چوب حراج بر تن من خورده با گناه

روزی که هر که با عملی می رسد به تو
من در بساط خویش چه دارم به غیر آه

من خواب ماندم و ‌ثمرم سوخت ای خدا
-یک قرص نان بده-  ثمرم را خودت بخواه

یک قرص نان که فاطمه می پخت کافی است
خلقی به کوله بار بگیرند زادِ راه

مهر علی و آل علی توشه ی من است
حُبُّ الحسین، روضه ی او، اشک گاه گاه

با یال خون گرفته و با زین واژگون
از قتلگاهِ شاه که برگشت ذوالجناح

پای برهنه عمه ی سادات می دوید
پای برهنه، عمه ی سادات، قتلگاه

ای شمر، خوب دور و برت را نگاه کن
خنجر نکش که مادرمان می کند نگاه




دوباره آمده ام، گرچه دیر برگشتم
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحيم


مناجات_با_خدا، ماه_رمضان
وحید_محمدی


دوباره آمده ام، گرچه دیر برگشتم
ولی شبیه گدا سر به زیر برگشتم

به صد امید به سوی تو روی آوردم
به سوی خانه ی نعم الامیر برگشتم

شدم ذلیل گناهم، خودم پشیمانم
ببین شکسته و زار و حقیر برگشتم

گرفت دست مرا دست مهربانی تو
به دستگیری تو یا مجیر برگشتم

ز باب لطف تو رفتم ولی غلط کردم
پر از گناه صغیر و کبیر برگشتم

گناه بال و پرم را شکسته مولا جان
شدم دوباره زمین گیر، گیر برگشتم

اگرچه پیش تو احساس فقر بی معناست
ولی دوباره به سویت فقیر برگشتم

عطش دوباره لبم را ترک ترک کرده
به حرمت لب مثل کویر... برگشتم

به یاد خواهر غمدیده ای که می فرمود
ببین برادر زینب که پیر برگشتم

به کوفه شهر علی بعد بیست سال حسین
به لطف حرمله ها من اسیر برگشتم

ولی برادر زینب همینکه فهمیدم
کفن شده است تنت با حصیر... برگشتم




دلتنگ روی ماه تو هستیم، ماه ما
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:54 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )



امام_زمان_عج_مناجات
مرضیه_نعیم_امینی

دلتنگ روی ماه تو هستیم، ماه ما
چشمان خیس وقت سحرها گواه ما

معلوم می شود که دلت را شکسته ایم
از بس که بی اثر شده این سوز آه ما

نگذشته ایم محض رضای تو از گناه
بگذر عزیز فاطمه از اشتباه ما

یارانتان که سیصد و اندی نشد، ببخش
محبوس شد میان معاصی سپاه ما

در زیر نور ماه، کجا خیمه می زنی ؟
تنها پناه عالمیان...تکیه گاه ما

بیچاره آن که مثل شما اهل گریه نیست
حال بکا و روضه و غم شد سلاح ما

یک قطره اشک در غم جدّ تو کوه ساخت
از این عبادت کم و هم قدِّ کاه ما

دلخوش به روضه های عموییم تا مگر
بر روی دلربای تو افتد نگاه ما

میگفت دختری که شرر داشت دامنش
نا امن شد پس از تو عمو خیمه گاه ما




آمدم اینجا گدایی بازهم در میزنم
پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت 0:53 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


آمدم اینجا گدایی بازهم در میزنم
گر به رویم در ببندی بار دیگر میزنم

حق دهم آقا به تو تا که مرا نشناسی ام
چند وقتی میشود کمتر به تو سر میزنم

کوله بارم پر شده از معصیت شرمنده ام
با گناه بی حدم سیلی به دلبر میزنم

التماست میکنم این روسیاهت را ببخش
دارم آقا ناله با این حال مضطر میزنم

با دعای مادرم آخر نجاتم میدهی
من همیشه بوسه بر پاهای مادر میزنم

جان زهرا این دلم را زیر و رو کن خسته ام
بین روضه من صدایت هی مکرر میزنم

تا که گفتم یا حسین این اشک من جاری شده
در هوای یک زیارت تا حرم پر میزنم

کربلا را تا ببینم مثل عمه زینبم
از حرم تا قتلگاه برسینه و سر میزنم

آخر کار حسین است شمر گفته به صنان
خنجرم را میبرم بر روی حنجر میزنم

نانجیب دیگری گفته که من هم میروم
تازیانه بر روی بازوی دختر میزنم

 

روح الله پیدایی




به روی چهره ی من رد پای تشنگی است
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به روی چهره ی من رد پای تشنگی است
لبم دچار ، به آب و هوای تشنگی است

به ذکر حضرت بارانِ عشق مشغولم
دوباره روی لبم ربنای تشنگی است

به زیر سایه ی ابرِ کرامتم ... خیسم  
صدای چک چکِ اشکم صدای تشنگی است

کویر خشکِ لبم شوره زار شد با اشک
تَرک تَرک شدنش هم برای تشنگی است

به لحظه لحظه ی این ماه بندگی سوگند
امید من به همین لحظه های تشنگی است

چقدر روضه ی مکشوفه پیش چشم من است
درست ، روبریم کربلای تشنگی است

تمام تشنگیِ روزه دارها یک سو ...
و سوی دیگر آن ، انتهای تشنگی است

صدای بغضِ عطشناک بچه های حرم
نوای حزن ، در این نینوای تشنگی است

امان و آه ... از آن لحظه که خودم دیدم ..
ذبیح عشق ، میان منای تشنگی است

🔸شاعر:
رضا_قاسمی




از تو ممنون که چنین راه نشانم دادی
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

از  تو  ممنون که چنین راه نشانم دادی
هدیه از جنس خودت در رمضانم دادی

داشتم غرق به گرداب گنه می گشتم
حال در ماه خودت خط امانم دادی

در مسیر گنه و معصیت افتاده منم
باز  هم با کرمت مژده به جانم دادی

شدم آلوده ی دنیای گنه تا اینکه
تو ز احسان خودت جا و مکانم دادی

روزه با اذن تو از عشق خودت میگیرم
شاکر هستم که مرا باز توانم دادی

لحضه های سحری یا که دم افطاری
تو چه احساس خوشی وقت اذانم دادی

از تو ممنون که مرا در نظرت آوردی
وقت افطار کمی خرده ی نانم دادی

کربلایی شدنم فوق بهشتی شدن است
لطف کردی که چنین شوق جنانم دادی

🔸شاعر:
روح_الله_دانش




دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:4 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم
نمانده باطنی اصلا به ظاهر دینم

نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم
هنوز جاهلم و بنده ی شیاطینم

گناه کردم و از رو نرفتم و حالا
مرا زمین زده این کوله بار سنگینم

قساوت دل آلوده ام سبب شده است
امام عصر خودم را اگر نمی بینم

همیشه بر در این خانه محترم بودم
منی که مستحق ناسزا و نفرینم

خودم اگر چه خودم را دگر نمی بخشم
ولی به رحمت پروردگار خوش بینم

درست نیست بیایم به خانه، می دانم
اجازه هست کمی پشت خانه بنشینم؟

اگرچه شیعه نبودم تمام عمرم را
خوشم به لطف علی در صف محبینم

شنیده ام که علی همدم فقیران بود
در آرزوی علی سال هاست مسکینم

خدا کند که بیاید کنار من باشد
خدا کند که بیاید زمان تلقینم

مرا به مرهم و طب و طبیب حاجت نیست
که اشک روضه ی عباس هست تسکینم

شکسته ای کمرم را بلند شو برویم
سکینه را چه کنم من شهید خونینم؟

هزار شکر که ام البنین نمی بیند
چقدر غنچه ی تیر از تن تو می چینم

🔸شاعر:
محمدجواد_شیرازی




بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بی سر و سامانم و خیلی پریشانم حسین
غرق در عصیانم و خیلی پشیمانم حسین

سفره ی دل را همیشه پیش تو وا میکنم
مونس تنهایی ام... گرمی مژگانم حسین

با همه آلودگی ام دوستت دارم حسین
دوست داری نوکرت را، خوب می دانم حسین

جان من این چند قطره اشک را از من نگیر
چون که با این اشک ها لبریز ایمانم حسین

کشته ی اشکی و من پاره گریبان تو ام
ای تمام حاجت چشمان گریانم حسین

خوش به حال نوکری که پیر این درگاه شد
در حرم یا بین روضه ها بمیرانم حسین

هر شب جمعه که دلتنگ حریمت می شوم
از سر شب تا سحر هر لحظه می خوانم: حسین

"نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم"
کربلایم را بده... دیگر مرنجانم حسین

وقت هر درد و غمی فرمود: "فابک للحسین"
روضه ی روز و شب شاه خراسانم حسین

دست و پا کمتر بزن، خواهر فدای پیکرت
ای غریب مادرم...گیسو پریشانم...حسین

پنجه ی گرگی به جان زلف تو افتاده است
تو ته گودال و من پاره گریبانم حسین

یک طرف آتش گرفته روسری دختران
یک طرف آتش گرفته صحن دامانم حسین


علی سپهری




به درد عشق تو هر کس که مبتلا نشود
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به درد عشق تو هر کس که مبتلا نشود
میان جرگه  اهل بهشت، جا نشود

قسم به لحظه افطار و ربنای سحر
که دست عالمی از دامنت رها نشود

چه لحظه های دعایی که از خدا خواهم
به جز به روی تو این دیده هام وا نشود

برای دیدن تو صبح و شب دعا کردم
(خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود )

تمام عالم تکوین نشسته بر راهت
بیا که بی تو شبم صبح با صفا نشود

رسیده ماه ضیافت کجاست مولایم؟!
بدون صاحب سفره که سفره وا نشود!؟

خودت برای ظهورت دعا کن ای مظلوم!
دعای همچو منی بهر تو دعا نشود

بدون آمدنت هیچ چیز این عالم
تسلی دل مقتول کربلا نشود


سید مرتضی_موسوی




باز از پنجره ی خانه ی ما باد بوی گل مریم آورد
چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت 13:2 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )


بسم الله الرحمن الرحیم

 

حضرت قاسم (ع)


باز از پنجره ی خانه ی ما
باد بوی گل مریم آورد
ابر از شوق وصالی دیگر
آبی از چشمه ی زمزم آورد

شهر بی حوصله بود از بس که
در دل مردم خود غم می دید
کودکی آمد وباخنده ی خود
تیشه بر ریشه ی هر غم آورد

عشق با آمدنش بر هم خورد
لیلی قصه ی ما مجنون شد
مهربانی خدا در زد و باز
((حضرت عشق)) به عالم آورد

آسمان محو تماشایش بود
مات و مبهوت از این زیبایی
باز خورشید خجالت زده شد
ماه در محضر او کم آورد

باز در عالم بالا ازشوق
مجلس شعر فراهم شده بود
عشق در مدح تو از دیوانش
غزلی راسخ و‌ محکم آورد

                                               #

شادی آمدنش را دیدیم
یاد سه ماه ِ دگر افتادیم
باد از پنجره ها بوی شب ِ
ششم ماه محرم آورد

یاد آن لحظه که از کام عمو
جام بر جام عسل نوشید و
رفت میدان و فقط اسب آمد
خبر از غصه و ماتم آورد

بس که بر روی تنش اسب دوید
آه هم قدّ عمویش شده بود...
شب میلاد...‌ ، ببخشید ، قلم
کربلا را به خیالم آورد

مجتبی_خرسندی




چشمهایی که شده ابرِ بهار
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشمهایی که شده ابرِ بهار

می شود خرج دعا یا ستار

تو خطا پوشی وُ من سرتاپا...

جرم وُ عصیان وُ خطا یاستار

 

راه بدها به حـرم وا کردی

من کـجا وُ تو کـجا؟! یاستار

نامه ام پر شده از این کلمات

غیـبت وُ کـِذب وُ ریا یاستار

روسیـاهم من وُ تنـها کارم

روضه ی کـربُ وبلا یاستار

دختری گفت چرا؟! رویِ طبق

شده پوشـیده خدا یا ستار

بویِ بابایِ غـریـبم آمد

فاش کن راز مرا یاستار

عمّه روپوش طَبَق را برداشت

روضه شد یا اَبَتا...یا ستار

لب وُ دندانُ و سرُ و روی پدر

غرقِ خون است چرا؟!یاستار

رویِ لبها اثر کَعب نی است

دست و پا مانده کجا؟!یا ستار

پیشِ پایِ طَبق افتاد از پا

نُدبه شد نغمه یِ ما یا ستار

حسین ایمانی




رسیدم مرا غرق احسان کنی
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رسیدم مرا غرق احسان کنی

جهان مرا نور باران کنی

مرا در خیابان تنهایی ام

پریشان تر از هر پریشان کنی

 

الهی و ربی و یا سیدی

لبم را به نامت غزل خوان کنی

ستاره ستاره به هر قطره اشک

شب صورتم را چراغان کنی

دل رو به ویرانی ام را خدا

دوباره در این ماه بنیان کنی

مرا در نسیم سحرهای نور

به عطر مناجات مهمان کنی

الهی اعوذ به وجه الکریم

منم بنده عاصیت یا رحیم

به مهمانیت بی نوا امدم

پریشان و بی دست و پا امدم

من از هر چه محتاج محتاج تر

به درگاه لطف شما امدم

پی لحظه هایی که از دست رفت

به دنبال یک روشنا امدم

من از خود صدایی ندارم خدا

به لطف ابوحمزه ها امدم

و من این لی خیر یا ربنی

ببین مانده از هر کجا امدم

و الحمدلله یدعوننی

شنیدم که گفتی بیا امدم

من از سمت تنهایی ام میرسم

برای شکوفایی ام میرسم

به یا ربنای شب مرتضی

در این ماه عاشق ترم کن خدا

به تسبیح زهرا از این روزه ها

مرا تشنه جام وصلت نما

پس از تشنگی عاشقی در پی است

سر سفره افطار و اشک و دعا

زبان روزه و دل پی روضه است

عجب روضه ای دارد این روزه ها

در این روزهای گرم پر از تشنگی

شده ذکر قلبم عطش کربلا

عطش بود و شرمندگی رباب

عطش بود و لالایی بی صدا

عطش بود و در خیمه ها کودکی

که فریاد میزد عمو جان بیا

عطش بود و گودال و باران سنگ

و زینب که میدید این صحنه را

لب تشنه از دشنه سیراب شد

لب تشنه بر نیزه ها قاب شد

حسن کردی


 




بی علی خانه ی حق این همه اسرار نداشت
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:12 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بی علی خانه ی حق این همه اسرار نداشت

کعبه بی عشق علی ارزش دیدار نداشت

مظهر بندگی ناب خداوند علی است

از ازل بنده چو او، خالق دادار نداشت

 

ماه، مشتاق مناجات سحرهایش بود

آن غریبی که به جز چاه دگر یار نداشت

سر شب تا به سحر همدم نخلستان بود

هیچ کس قدر علی غصه ی بسیار نداشت

چشم بی اشک ودل بیغم علی داشت؟نداشت

دیده ای داشت که سی سال بجز خار نداشت

استخوان در گلویش بود و تحمل می کرد

زیر لب زمزمه جز قصه ی دلدار نداشت

سر او خورد شکاف و سر سجاده نشست

قدرت ناله زدن حیدر کرار نداشت

زیر لب گفت: چه می شد به مدینه آن در

شعله ور هم شد اگر، تیزی مسمار نداشت

همسرم سوخت درآتش،همه ی جانم سوخت

ولی ای کاش که یاس نبوی بار نداشت

رضا رسول زاده




خلقت پر از هوای خوش استجابت است
دوشنبه 08 خرداد 1396 ساعت 14:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خلقت پر از هوای خوش استجابت است

دست خدا همیشه به کار اجابت است

خورشید در سکوت خودش گرم گفتگوست

دریا میان موج خودش محو جستجوست


تسبیح می‌کنند صدف‌ها و سنگ‌ها

تسبیح می‌کنند صداها و رنگ‌ها

موسیقیِ بدون کلام ستاره‌ها

دارد به رمز و راز پرستش، اشاره‌ها

گل‌برگ‌ها پر از هیجان شکفتن‌اند

خاموش نیستند، پر از شور گفتن‌اند

ماهی به ذکر نام کسی تازه مانده‌ است

در جاری سلام کسی تازه مانده است

شبنم، سحر به راز و نیاز ایستاده است

بر جانماز گل به نماز ایستاده است

این‌جا شکسته نیست حضور دل کسی

دیوار نیست پیش عبور دل کسی

انسان ولی حضور دلش را شکسته است

با شهر عشق رابطه‌اش را گسسته است

در چرخ‌دنده‌های زمان ـ فرصتی که نیست ـ

او مانده است و حوصلۀ خلوتی که نیست

انسان: اسیر عقربه‌های شتابناک

محروم از مناظر شب‌های تابناک

انسان: اسیر آهن و سیمان و دود و درد

لبخند‌های کاغذی و دست‌های سرد

پشت چراغ قرمز احساس مانده است

در فهم رنگ و بوی گل یاس مانده است

در خویش مانده است به حاجت نمی‌رسد

این نسل بی ‌دعا به اجابت نمی‌رسد

محصور مانده در قفس بی ‌پرندگی

پژمرده است در رگ او نبض زندگی

گم کرده در میان صداها سکوت را  

از یاد برده مثل قناعت، قنوت را

چشمان خسته‌اش به تماشا نمی‌رسند

هی پلک می‌زنند و به فردا نمی‌رسند

یا کاشفَ الکُروب! مرا با خودت ببر

تا لحظه‌های خلوت شب، تا خودت ببر

این‌جا گرفته است هوا، یک نفس ببار

بر تنگ‌نای تاب و تب این قفس ببار

وقتش رسیده است که توفانی‌ام کنی

ابری به من ببخشی و بارانی‌ام کنی...

احمد رضا قدیریان




تعداد صفحات : 668


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26719
:: کل نظرات : 2610

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 8
:: تعداد اعضا : 1801

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 2,493
:: باردید دیروز : 5,378
:: بازدید هفته : 7,871
:: بازدید ماه : 7,871
:: بازدید سال : 557,878
:: بازدید کلی : 14,628,105