close
تبلیغات در اینترنت
بانک اشعار مذهبی حرم شاه -هر روز ، به روز می شود
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - به لطف مادر سادات - حرم شاه هر روز به روز می شود
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
سبک سرود تک میلاد امام زمان (عج) به قلم میلاد صلاحی 0 139 khadem
سبک سرود سنگین ولادت آقا علی کبر (ع) - به قلم میلاد صلاحی 0 137 khadem
صوت/ روضه امام کاظم(ع) توسط آیت‌الله حق‌شناس 0 174 javadth
سبک شور مدافعان حرم (بسیار بسیار زیبا) به قلم جعفر ابوالفتحی 0 353 khadem
روضه و مناجات بسیار جانسوز_حضرت زهرا سلام الله علیها_حجت الاسلام میرزامحمدی 0 463 khadem
سرود شور ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها | به قلم میلاد صلاحی 0 429 khadem
سبک سرود سنگین ولادت حضرت زهرا س | به قلم میلاد صلاحی 0 322 khadem
زمینه شهادت حضرت زهرا (س) - به قلم : میلاد صلاحی 0 300 khadem
سبک واحد شلاقی/فاطمیه به قلم : میلاد صلاحی 0 628 khadem
روضه ی جانسوز _ حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها _ حاج محمود کریمی94 0 856 khadem
روضه _ حضرت صدیقه طاهره زهرای مرضیه سلام الله علیها _ حاج محمود کریمی 0 480 khadem
روضه ی وداع سیدالشهدا علیه السلام از خیمه ها _ استاد حاج مهدی توکلی 0 652 khadem
نجوا با امام زمان(عج) و روضه حضرت زهرا سلام الله علیها_ بخش اول _ سید مهدی میرداماد 0 1278 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ بخش دوم و روضه ی پایانی _ سید مهدی میرداماد 0 811 khadem
روضه حضرت زهرا سلام الله و گریز به روضه حضرت رقیه (س)_ حجت الاسلام انصاریان 0 714 khadem
مطلب ثابت سایت
دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 ساعت 9:22 | بازدید : 345 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

 




سلام .لطفا از ارسال اشعار تكراري خودداري نماييد.براي ما سخت هست كه شعري ارسال كنيد و از بارگذاريش معذور باشيم.قبل از ارسال شعر ، شعر را در قسمت جستجوي سايت بالاي صفحه سمت چپ جستجو نماييد.اگر در سايت نبود. براي ما لطف کنید و ارسال كنيد.

ممنون از ذره پروري شما عزيزان دل


 


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 15
|
مجموع امتیاز : 95


خلق کرده حق به پاس ناز تو احساس را در نگاه دیگران کردی تداعی یاس را اوج احساساتی و دارم یقین در خلقت
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:47 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خلق کرده حق به پاس ناز تو احساس را
در نگاه دیگران کردی تداعی یاس را

اوج احساساتی و دارم یقین در خلقتت
خرج کرده حضرت رب واژه وسواس را

 

نازهای دخترانه داری و با خنده ات
میتوانی بر سر ذوق آوری عباس را

فاطمه در قاب کوچک بودی و زینب شدی
برده ای در قعر حیرت فکر خلق الناس را

طرز رفتار پدر با تو به ما اثبات کرد
بسته ای از پشت دست آدم حساس را

برق زد تا چشمت از شوق ملاقات حسین
از نوا انداخت بی شک ارزش الماس را

دوش عباس است جایت مطمئنا که عمو
ثبت کرده پای تو این جایگاه خاص را

صبر را بیچاره کردی شام را ویرانه تر
بر زمین کوبانده ای قوم خدانشناس را

از حجاب و صورت وقد خم تو روشن است
حمل کردی با خود از صدیقه این میراث را

علی اکبر نازک کار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


سرمشقِ صبر ، صبرِ جمیل رقیّه است همواره دست عشق ، دخیلِ رقیّه است مثل عموش ، مَنسب باب الحوائجی در ب
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:46 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سرمشقِ صبر ، صبرِ جمیل رقیّه است
همواره دست عشق ، دخیلِ رقیّه است

مثل عموش ، مَنسب باب الحوائجی
در باب قُرب ، اَجر جزیل رقیّه است

دیدیم پادشاه ستمکار شهر شام
هنگام جنگ نرم ، ذلیل رقیّه است

با منکرِ رقیّه به محشر طرفْ حساب
بالله قسم، خدایِ جلیل رقیّه است

حاتم که از چهل درِ خانه ، کرم کند
از روی عجز ، اِبنِ سَبیل رقیّه است

آبی که اهل شام بلا غرق شد در آن
در کنج چشم ، جاریِ نیل رقیّه است

بااینکه بیشتر شده قربانیِ حسین
این اشک چشم ، گاه ، قتیل رقیّه است

باید کفالت دو جهان را به او دهند
بنتُ الاسد چرا که کفیل رقیّه است

پرونده های حاجت ما، اولویّتش
با شیرخوار شاه ، وکیل رقیّه است

از رفتن حسین به مقتل که بگذریم
داغِ بزرگِ قلبِ عقیله ، رقیّه است


محمّدقاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلم از عشق در به در شده است شب تنهایی ام سحر شده است می پرم تا مدینه بی پروا نوبت این شکسته پر شده ا
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:46 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلم از عشق در به در شده است

شب تنهایی ام سحر شده است

 می پرم تا مدینه بی پروا

نوبت این شکسته پر شده است

 شعله های قدیمی یک عشق

در وجودم چه بیشتر شده است

 خبر آمد – که آمده از راه

آنکه بر عشق برگ و بر شده است

 ملکی می دهد ندا که “حسین”

مژده این بار هم پدر شده است

 صحن خشک دو چشمم امشب با

قدم نو رسیده تر شده است

 

 دختری که قرار سینه ی ماست

حرمش مکه و مدینه ی ماست

 

دل ما و دل صنوبری ات

سر ما و سریر سروری ات

 

با دو دستت بیا هوایم کن

آرزویم شده کبوتری ات

 پری خانه ی امام حسین

دست ما و عطای کوثری ات

 زلف ما از ازل گره خورده

به سر گوشه ای ز روسری ات

 به در خانه ات گدا هستم

شده شغلم همیشه نوکری ات

 چِقَدَر شکل فاطمه هستی

به فدای نگاه مادری ات

 

 آسمان پای مقدمت پا شد

با قدومت مدینه غوغا شد

 

 هردو چشمت همیشه شیداتر

هر یکی از یکیست دریاتر

 کسی مانند تو نیامده است

مثل خالق همیشه یکتاتر

 اوج فهمت فراتر از درک است

از عروج خیال بالاتر

 از تو گفتن چه کار دشواریست

واژه در واژه ات معماتر

 بوده ارباب صاحب فرزند

تو رسیدی شده است باباتر

 تو رسیدی و با وجودت شد

خانه اش از بهشت زیباتر

 

از زبانت “پدر” شنیدنی است

چه قدر ناز تو خریدنی است

 

 چشم خود را همین که وا کردی

همه جا را پر از صفا کردی

 با همین سن کوچکت کار

حضرت خضر و نوح را کردی

 غیر تو پرده دار عشق نبود

سر عشق را تو بر ملا کردی

 با حضورت دل از همه بردی

همه را مست و مبتلا کردی

 جای گریه “حسین” میگفتی

بعد از آن عمه را صدا کردی

 لحظه ای بعد روی دوش عمو

تو خودت را چه خوب جا کردی

 

نذر تو یک سبد شکوفه و یاس

شده هم بازی ات عمو “عباس”

 

رونق بزم عرشیان شده ای

حسرت اهل آسمان شده ای

 در زلال نگاه این دنیا

رود جاری و بیکران شده ای

 بانوی من درست می بینم ؟

چه شده این همه کمان شده ای؟

 کاش می مُردم و نمی دیدم

هدف سنگ شامیان شده ای

 سر بازار خنده می کردند

خسته از دست این و آن شده ای

طلب مرگ می کنی از بس

دست و پا گیر کاروان شده ای

 کنج ویرانه پر زدی رفتی

بوسه بر زخم سر زدی رفتی

 

 محمد حسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مثل هرشب که باده میخواهیم آمدیم و زیاده میخواهیم جام خالی و دست خالی تر گرچه از ما نمی ستاند زر م
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:45 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل هرشب که باده میخواهیم

آمدیم و زیاده میخواهیم

جام خالی و دست خالی تر

گرچه از ما نمی ستاند زر

می دهم جان برای باده ی او

سجده آرم به پای باده ی او

درِ میخانه حاجتی داریم

ساقی با کرامتی داریم

أن قریب است مستمان بکنند

ای خوشا زیر دستمان بکنند

ساقی ما ز بس جوانمرد است

بین این بزم کاتبم کرده است

روح تازه به هست من دادند

قلم عشق دست من دادند

تا دم مرگ میزنم فریاد

هر که ساقیست خانه اش آباد

مینویسم چقدر با عشق است

ساقی نازدانه را عشق است

بس که مِی خورده این قلم با من

دفترم گشته است تَردامن

با قلم خوش به حالمان باشد

رقص مستی حلالمان باشد

مست مستیم عالمی داریم

عهد و پیمان محکمی داریم

عهد بستیم تا که جانی هست

جوهری هست و زندگانی هست

از خُم هیچ کس سبو نزنیم

جز سه ساله به غیر رو نزنیم

مدد از آن سه ساله می جویم

بسم ربِّ الرّقیه میگویم

آتش عشق را به پا کردم

به خداوند اقتدا کردم

اول کار یا علی مددی

یل کرار یا علی مددی

پا نهادم به راه بسم الله

با توسل به شاه بسم الله

عشق جانانه میکنم امشب

مدح دردانه میکنم امشب

تا ابد هم از او دمادم خواند

مدح او ناتمام خواهد ماند

دل پاکش شدید بابایست

خنده هایش عجیب زهرایست

می برد او دل ملائکه را

تکیه داده به تاج و تخت خدا

بخدا که تمام ایمان است

عاشق او فقط مسلمان است

معنی واژه ی مسلمانیست

غیر از این هر که گفته نادانیست

یک تنه کرده کار صدها مرد

با همان سن کم بزرگی کرد

زنده اسلام از قیامش شد

سند ملک دین به نامش شد

خود امام و امامه اش زینب

مهر و امضای نامه اش زینب

دارد او سلطه بر قلمروء عشق

کعبه در سجده است رو به دمشق️

 

در کمالات و رتبه بی همتا

مستمند نگاه او موسی

معنیِ کاملی ز اعجاز است

دم عیسایی اش نبی ساز است

موج عشق است در دل دریاش

میچکد عصمت از قد و بالاش

روزیِ انبیا ز کیسهء اوست

هرچه از دوست میرسد نیکوست

ز عنایات ذات رحمانی

هرکه را داده است عنوانی

به یکی ربنای عرفانی

به یکی خاتم سلیمانی

به یکی داده چشم بارانی

به یکی سجده های طولانی

به یکی باده های روحانی

به یکی مستی دعا خوانی

به یکی شور و شوق ربانی

به یکی آنچه را نمیدانی

چشم یعقوب هم چراغانی

زانکه یوسف شدست کنعانی

به یکی داده ملک و انگشتر

به خلیل خدا سپرده تبر

داده ایوب را صبوری تا

بشناسد جناب زینب را

نوح اگر شد ز خشم طوفان رد

از عنایات این سه ساله بود

با توسل به دامنش عیسی

دیدهء کور را کند بینا

صالح از لطف لیلیِ افسون

شتر از کوه میکشد بیرون

بهر اینان کمک ز غیب رسد

گر که گویند یا رقیه مدد

تا که گویند یا رقیه مدد

تازه اعجازشان عیان گردد

میشود اژدها عصای کلیم

میشود نور نار ابراهیم

میشود چاک سینهء صد نیل

میشود حفظ خون اسماعیل

میشود سوی منزلش راهی

حضرت یونس از دل ماهی

میشود شاه آن فتادهء چاه

گر که گیرد مدد ز دختر شاه

شهر کنعان مریض او گردد

صد زلیخا کنیز او گردد

قلهء باور است این دختر

ثانیِ کوثر است این دختر

زینت خانوادهء حیدر

به به از این نوادهء حیدر

ایها الناس مست و مجنونم

سگ کوی رقیه خاتونم

سگ او هستم و سرم بالاست

این خودش آرزوی خیلی هاست

تا قیامت به زیر دینم من

بندهء دختر حسینم من

سر من بهر یار خواهد رفت

بی گمان روی دار خواهد رفت

ای خوش آن دم که میروم از دست

عاقبت میشوم رقیه پرست

همه اوصاف رب از او بارد

به خدا که پرستشم دارد

ای کسانی که فکر توحیدید!

در وجودش به جز خدا دیدید؟

در وجودش نبی هویدا نیست؟

او خودش مصطفاست! پیدا نیست؟

مخزن وحی سینه اش نبویست

شهر علم و مدینه اش نبویست

اهل دین مظهر عدالت اوست

نقشِ بر خاتم امامت اوست

اول و آخر است مثل علی

بغض او هم شر است مثل علی

منکرانش به جهل میمیرند

از معاویه مزد میگیرند

چه بود عالم و چه دشمن و دوست

بد به حال کسی که منکر اوست

عالمه ، فاضله ، مفهمه بود

المثنای نور فاطمه بود

صاحب سیره و مرام حسن

در کرامات هم مقام حسن

با خدا و حسین هم خون است

باب حاجات زینبیون است

شده گسترده سفرهء بذلش

جان فدای عمو ابالفضلش

چه بگویم من از فضیلت او

خارِقُ العاده است مثل عمو

دل به عشق برادرش داده

به سلوک امام سجاده

رحمت الله ماست کوچک نیست

وجناتش شبیه کودک نیست

جای بازی نماز میخواند

با چه نازی نماز میخواند

شد مکبّر ز عرش اصرافیل

اقتدا میکند به او جبریل

مثل زهرا چقدر قامت بست

این عبادات ارث فاطمه است

او مُبرّا بُود ز نقص و نیاز

شده تکبیرش آبروی نماز

میکند با هزار عشوه أدا

حمد و توحید رکعتینش را

کاش ماهم مقربش بشویم

شامل وِتر هر شبش بشویم

حب او پیر دِیْر میسازد

عاقبتهای خیر میسازد

 

در جهان عدل و داد میخواهید؟

شافعی در معاد میخواهید؟

پس بگیرید دامن او را

تا مُجزّا شوید روز جزا

در قیامت خودش همه کارست

به گمانم که زجر بیچارست

نکند زجر را ببخشد او!!!

ای که لعنت به این سگ ترسو

کودک نیمه جان زدن دارد؟

بچهء ناتوان زدن دارد؟

به امام زمان عاشورا

روضه ام تا که میرسد اینجا

آه سینه نهفته میماند

حرفهایم نگفته میماند

میکنم دست و پای خود را گم

به خدای رقیه(س) ای مردم

کودکان از هوار میترسند

از بیابان تار میترسند

هرکجا صحبت از بیابان است

حرف اصلی تب مغیلان است

میبُرد ، زخم میکند گاهی

آنچنان که نمیکشی آهی

نفست را عجیب میگیرد

دام صحرا غریب میگیرد

تازه این خار اول کار است

ماجراهای بعد دشوار است

آه از داغ تازیانهء هرز

آه از سردیِ شب و تب و لرز

خون بریزید روضه مکشوفست

بعد ازین نوبت غم کوفست

کاش میشد فقط نویسم آه

آه از مجلس عبیدالله

جان گداز است روضه جان بدهید

خودتان را به او ‌نشان بدهید

بدنش ناتوان شده اما

قامت او کمان شده اما

گرچه باران زخم میبارد

دشمنش گرچه عبدِوُد دارد

نسب از حیدر اُحُد دارد

شام و کوفه که جای خود دارد

عالمی زیر پاش میلرزید

از نگاهش یزید میترسید

من بمیرم که ناخوشش کردند

مردم شام دِق کشش کردند

خیری از شامیان ندید این طفل

بسکه زخم زبان شنید این طفل

اهل این شهر شوم صد رنگند

عاشق پرت کردن سنگند

قدم اولش هدف گیریست

بی اهمیت است دشمن کیست!

چه سه ساله چه مرد رویین تن

به هدف میزنند معمولن

رو سیاهی به شام مانده هنوز

نیمی از انتقام مانده هنوز

حضرت آفتاب می آید

پسر بوتراب می آید

با همین سوز و آه و گریه خوشم

سالیانیست با رقیه(س) خوشم

در دلم عشق جُستُجو کردم

صد و ده بیت نذر او کردم

 

 عماد بهرامی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مدح و روضه حضرت رقیه در زیر پایت منزلم را آفریدی دل را فقیر روی ماهت برگزیدی اصلاً برای مقدمت، سر قا
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح و روضه حضرت رقیه


در زیر پایت منزلم را آفریدی
دل را فقیر روی ماهت برگزیدی

اصلاً برای مقدمت، سر قابلی نیست
دنیا به پایت آمده وقتی رسیدی

مارا زمان ِ خلقتت نوکر نوشتند
از روز اول نوکر خود را خریدی

نفرین به آنکه منکر اسم تو باشد
در کاروبارِ دلبری فردی وحیدی

خون در رگم خشکیده باشد بی نشانت
شکرِ خدا هستی و در قلبم تپیدی

بالای عرش حق نوشته "یا رقیه"
پس بی برو برگرد بر جنت کلیدی

اینجا تماماً چشمِ گریانم تو باشی
از اشک خود بر گوشه ی چشمم چکیدی

بی شک بنای مدح تو با روضه باشد
وقتی که بابا را به اوج نیزه دیدی

پایت که دارد آبله ، اما شتابان
در غارت خیمه ز ترست می دویدی

از قافله جاماندی و دنبالت آمد
با ضربه ی دستش دگر چیزی ندیدی

آن شب که از دوری بابا ناله کردی
سر را به روی دامنت آخر کشیدی

هرکس لقب دارد... منم کلبُ الرقیه
محشر نمایان می شود این روسفیدی


علی احمدیان ـ جنت


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آنکه مرا به اشک غمش استحاله کرد دل را به فیض خون جگر دشت لاله کرد با سر سپرده هاش مرا هم پیاله کرد بر
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 18:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آنکه مرا به اشک غمش استحاله کرد
دل را به فیض خون جگر دشت لاله کرد
با سر سپرده هاش مرا هم پیاله کرد
بر آستان خویش سرم را حواله کرد

 

دل از ازل ، اسیر غم و اشک و ناله بود
قربانی نگاه نگاری سه ساله بود

درهای عشق رو به دلم گر که باز شد
از لطف این سه ساله ی سائل نواز شد
دستم گدای عشق شد و بی نیاز شد
“ذاکر” اگر که صاحب این امتیاز شد

از لحظه ی نخست دلش با رقیّه بود
یک عمر گرم زمزمه ی یا رقیّه بود

این خانمی که در دل سقّا علم زده ست
با خنده ای نظام جهان را به هم زده ست
هر بار در خیال دو چشمم قدم زده ست
فوراً بساط شاعری ام را رقم زده ست

او پیر عاشقی ست ؛ نگویید کودک است
“انگار فاطمه ست که در قاب کوچک است”

جایی که شانه های علمدار جای اوست
بی شک حسین فاطمه هم مبتلای اوست
استاد حُجب و عفّت و شرم و حیای اوست
زینب که عرش ذرّه ای از خاک پای اوست

او در جلالت و عظمت بی قرینه شد
آیینه ی تمام نمای سکینه شــد

در جاودانگیّ خودش ، بیکرانه است
حال وهوای هر نفسش شاعرانه است
زیباترین بهانه ی هر عاشقانه است
لعنت بر آنکه منکر این نازدانه است

درد دل همه به نگاهش دوا شده ست
حاجات ما کنار ضریحش روا شده ست

چشمی به یاد حضرت شیب الخضیب ، تر
چشمی ز داغِ گونه ی خدّ التّیب ، تر
بود از تمام اهل حـرم بی شکیب تر
مثل پدر غریـب ولی نه ، غریب تر

گنج حسین بوده و در خاک می رود
دارد از این خرابه به افلاک می رود

با سر پدر رسیده کنارش ، عجب سری !
در کربلا گذاشته از خود چه پیکری !
صورت بهشتِ زخم ، بمیرم چه منظری !
بالای دست دخترکش ، بر چه منبری …

چشمش که بسته بود پُر از شرم اشک شد
در دامن سه ساله ی خود گرم اشک شد

جایی که سیّــدالشّهدا گریه می کند
با گریه هاش ارض و سما گریه می کند
بر حال شام ؛ کرب و بلا گریه می کند
همراه با حسین ؛ خدا گریه می کند

او رفت و عشق را به زمین و زمان سپُرد
لب را گذاشت بر لب بابا و جان سپُرد

محمدقاسمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


درِ این خانه که جبریل ارادت دارد سگ دربار به یک شیر شرافت دارد قلمم لال شد از وصف،چه گویم وقتی کمتری
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 7:31 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

درِ این خانه که جبریل ارادت دارد
سگ دربار به یک شیر شرافت دارد

قلمم لال شد از وصف،چه گویم وقتی
کمترین نوکرشان حکم شفاعت دارد

 

ره صد ساله کند یک شبه طی با سرعت
هرکسی با علی و فاطمه وصلت دارد

ام اسحاق همان ام رقیه، جز او
کیست بر همسری شاه لیاقت دارد

شده روشن حرم وقلب حسین از قدمش
که از این حیث به او ماه شباهت دارد

غرق شد در صفت رحمت کشتی نجات
اینچنین شد که خودش باب کرامت دارد

هر فقیر از در او رفت خودش حاتم شد
بذل خانم به گدا نیز سرایت دارد

چند سالی شده هم دوش حسن،پس قطعا
با کریمان جهان سخت رقابت دارد

چقدر رفته در این باب به دختر،مادر
بسکه بر سینه زنان لطف و محبت دارد

فضلش این بس که شده آینه قدی او
دختری که قد یک کوه شهامت دارد

اینکه شد پیکر او بین یهودی ها دفن
خودش از غربت دردانه حکایت دارد

علی اکبر نازک کار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مثل خماری که شدیدا در پی باده ست پای قلم دنبال مدحش راه افتاد است شهر مدینه مملو از باران رحمت شد هم
چهارشنبه 05 خرداد 1395 ساعت 7:31 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مثل خماری که شدیدا در پی باده ست
پای قلم دنبال مدحش راه افتاد است

شهر مدینه مملو از باران رحمت شد
همچون حسین انگار قلب آسمان شاد است

بیت الحسین از یمن او بیت المقمر گشت
چشم خدا روشن ازاین فرخنده میلاد است

یکبارِ دیگر سوره‌ی کوثر شده نازل
آیینه‌ی خیر النسای شاه شهزاده ست

دل برده از بابا به شکلی که خدا انگار
از عشق یک ام ابیهای دگر داده ست

او آمد و شد ماه شب های عموجانش
سنگ صبور عمه شد با اینکه نوزاد است

پشت سر بابا نمازش دیدنی باشد
در انتظار ربنایش مهر و سجاده ست

عمر گرانش گرچه تنها سه ورق خورده
اندازه ی صد سال از او روضه در یاد است

زنجیر ها با اینکه خیلی دست و پا گیرند
یکبار حتی بین راه از پا نیفتاده ست

در بین صحرا گم شده یک شب تک و تنها
بعد از همان شب لهجه اش دارای ایراد است

اوضاع دستش نیست اصلا خوب، با این حال
باید بگیرد در خرابه تشت را با دست

یک شب خرابه شد خرابِ حال ویرانش
تا صبح محشر آن خرابه دیگر آباد است

سید محمد مظلومان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


زبانحال حضرت رقیه بنت الحسین (س) با پدر تو بر نی ماه خوش منظر،منم که چشم تر دارم تو میدانی فقط بابا ،
سه شنبه 04 خرداد 1395 ساعت 19:5 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

زبانحال حضرت رقیه بنت الحسین (س) با پدر


تو بر نی ماه خوش منظر،منم که چشم تر دارم
تو میدانی فقط بابا ، چه دردی در کمر دارم

فتادی بر زمین اما سرت شد همسفر با من
که گفته من بدون دلبرم قصد سفر دارم

بیا نیزه سوار من امیر کاروانم شو
که بین اینهمه بد ذات، خیلی درد سر دارم

در این دنیای وانفسا پر از غم بودم وتنها
دلم خوش بود در آغوش شیرینم پدر دارم

تو گفتی خواهرت تنهاست بین خیل نامحرم
کنار عمه ام هستم، من از دردت خبر دارم

همه طفلان نظر بر روی دلجوی پدر دارند
من پر غم به جای رو ، نظر بر موی سر دارم

تمام درد دلهایم نصیب قلب زینب شد
به جز عمه در این ویرانه همدردی مگر دارم

جعفر ابوالفتحی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


دلیل استغاثه ی، غروب بی قرارها زلالِ عاشقانه و ، خروش چشمه سارها سروده ی قدیمیِ فصول سرد سالها لطاف
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:41 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

دلیل استغاثه ی، غروب بی قرارها
زلالِ عاشقانه و ، خروش چشمه سارها
سروده ی قدیمیِ فصول سرد سالها
لطافت نگاه تو لطافت بهارها


منم که محو دیدن ،گلی به روی شاخه ام
لبی که فخر میکند، به سرخیِ انارها
به رسم مردم عجم،شکارگاه حاضراست
تو هم به رسم شاهها،بزن بر این شکارها
تو زلف را به هم بزن که چشم خیره می کنی
بکش به دار گردنم، به دست تارتارها
چه گویم از مقام تو که جمعِ چهارده تنی
فدای قدو قامتت، خدایِ باوقارها
به مقدمت درآمده لباسهای عیدمان
بیا نگاه کن به ما، به رختِ نو نوارها
زخود سوال میکنم که اوج رحمت تورا
چگونه وصف میکند کلام شهریارها؟
هلال ماه شاهدی،تمام سال گریه ام
گذشته از دوازده،رسیده تا هزارها
برای وقت آمدن،سیاه لشگر توام
شما اجازه می دهی،بمانم این کنارها؟
امید بسته ام به آن، غروبِ روز جمعه که
خبر به عرش می رسد زجانب. منارها
که آی مردم زمین، که آی اهل آسمان
به سر رسید عاقبت،تمام انتظارها

 عبدالحسین مخلص آبادی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


خیلی وقته که شب وروز آرزومند وصالم به امید دیدن تو میگذره هر روز سالم چی میشه از پشت ابرا خورشید چشا
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:41 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

خیلی وقته که شب وروز
آرزومند وصالم
به امید دیدن تو
میگذره هر روز سالم

چی میشه از پشت ابرا
خورشید چشات بتابه
به خدا نفس کشیدن
بی حضور تو عذابه

توی این دوران غیبت
سرم از عشق تو داغه
رد اشکامو می بینی
یادگاریه فراقه

طلوع شیرین فردا
طعم انتظار چه تلخه
بی تو انگار همه دنیا
به دور سرم میچرخه

کوچه پس کوچه ی دل رو
به نام تو ریسه بستم
و الا خودت میدونی
که ازاین زمونه خستم

به خدا هر کجا رفتم
حضورت رو کرده ام حس
العجل بقیه الله
العجل زاده ی نرگس

وقتی که میای میبینم
جلوه های بی کرانو
میزنم ازاین جا بوسه
خاک پاک جمکرانو

کاش میدونستم کجایی
کاظمین یا سامرایی
یا مدینه یا که مشهد
یا نجف یا کربلایی

شنیدم وقتی بیایی
می زنی صدا خدارو
ذوالفقار به دس – میگیری
انتقام کربلا رو

محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 7


سائـلم ، حاجتم عنایت اوســت مطمئنّــم کرم سَـجیّت اوست زنده دل بودنم به بَـرکـت اوست “دل سراپرده ی
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:40 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

سائـلم ، حاجتم عنایت اوســت
مطمئنّــم کرم سَـجیّت اوست
زنده دل بودنم به بَـرکـت اوست
“دل سراپرده ی مُحبّـت اوست”

“دیده آیینه دار طلعت اوست”

اوست سالار و سرورم به دو کُون
من بر او عبـد و نوکرم به دو کُون
هست عشقش مُقَـدّرم به دو کُـون
“من که سر بر نَـیاورم به دو کُون”
“گردنـَم زیر بـار مِنّــت اوست”

دیده تا هیـبتِ رَشـیدِ نـگـار
سَرو از شَرم ، پا کشـیده کنار
نیست این طُرْفه بیت خواجه،شُعار
“تو و طـُوبیٰ و ما و قـامت یار”
“فکر هر کس به قدر همّت اوست”

گر که تاریک و روشنــَم چه عجب؟
گر دَم از او نـمی زَنَم چه عجب؟
گر دل از خود نمی کَنَم چه عجب؟
“گر من آلوده دامنَـم چه عجب؟”
“همه عالم گواه عصمت اوست”

می کنم اعتـراف در همه جـــا
“با صدایی بلند و بانگ رَســـا”
گر چه من ذاکرش شدم امــّا !!!
“من که باشم در آن حَرم که صبا”
“پرده دار حـریم حُـرمت اوست”

عشقــبازی فقط شریعت ماست
عشق ، دیـنِ حنــیف ملّت ماست
—ســندِ مُحــکم هویّت ماست
“دور مجنون گذشت و نوبت ماست”
“هرکسی پنج روزه نوبت اوست”

گر به غم مبتلا شـُدیم چه باک؟
نیــنوای بلا شـُـدیم چه باک؟
با فراق آشنا شُــدیم چه باک؟
“من و دل گر فدا شدیم چه باک؟”
“غَرَض اندر میان سلامت اوست”

محمّدقاسمی


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 3


شعار میلاد حضرت امام زمان(عج) – سید حجت بحرالعلومی آن شب زمین سامره حس غرور داشت از بس فرشته آمد
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:38 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شعار میلاد حضرت امام زمان(عج) –  سید حجت بحرالعلومی

 

آن شب زمین سامره حس غرور داشت

از بس فرشته آمد و آنجا حضور داشت

 

احساس مادرانه ی نرگس رسید و بعد

در او یگانه منجی عالم ظهور داشت

 

آمد حکیمه دید که طفلی نشسته است

مانند ماه چهره ای از جنس نور داشت

 

موسی کجاست تا که ببیند امام ما

در بین گاهواره ی خود کوه طور داشت

 

صحبت به گاهواره دراین قوم عادت است

از کودکی به عرش الهی عبور داشت

 

در لحظه ی نخست صدا زد: خدا،نبی

کامل نمود خطبه به یا مرتضی علی

 

می خواست تا خدا هنرش را نشان دهد

از نو به قلب خسته ی عالم توان دهد

 

وقتی هوای مردم دنیا گرفته است

باید خدا به اهل زمین آسمان دهد

 

تنها نه سامرا نه فقط کشور عراق

او آمده که کل جهان را تکان دهد

 

بیهوده غصه در طلب رزق می خوریم

از یمن او خدا به همه آب و نان دهد

 

با اینهمه اهانت در شام وسامرا

وقتش رسیده است که صاحب زمان دهد

 

حالا به شام تار زمین ماه می رسد

مهدی آل فاطمه از راه می رسد

 

مجنون صفت به عشق تو لیلا نشسته است

موسی نشسته است مسیحا نشسته است

 

در چشم خیس پر غم زهرایی شما

امواج بیکرانه ی دریا نشسته است

 

دنیا بدون خال لب تو نمک نداشت

رزق حلال ماست که آنجا نشسته است

 

رکن و مقام ، واله صمصام منتقم

دیده براه، زینب کبری نشسته است

 

آقا دلم گرفته بیا جان مادرت

حالا به انتظار تو دنیا نشسته است

 

ای بر تنت لباس پیمبر ظهور کن

از کعبه با شمایل حیدر ظهور کن

 

آمد که سفره های کرم را بیاورد

او می رسد که دخل ستم را بیاورد

 

حالا ز حد جسارت دشمن گذشته است

باید مدافعان حرم را بیاورد

 

طاقت نیاورد نظر چپ به عمه اش

باشد که ذالفقار دو دم را بیاورد

 

خونم حلال زینبتان گر چه اندک است

دشمن بگو بریده سرم را بیاورد

 

تا اینکه روز حشر شود مادرت شفیع

از علقمه دو دست قلم را بیاورد

 

فکری برای صحن و سرای حسین کن

ما را شهید کرببلای حسین کن

 

سید حجت بحرالعلومی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) معطوف شد به عرش تمام حواس ها پیوندخورد ساقه ی نرگس به یاس ها ازتیر
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:37 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج)

 

معطوف شد به عرش تمام حواس ها

پیوندخورد ساقه ی نرگس به یاس ها

ازتیرگی درآمدو نو شد لباس ها

برچیده شده ز دامن شبها حراس ها

 

پس تا طلوع صبح بیا و ثواب کن

مشتی پیاله هست درآنها شراب کن

 

کعبه تویی وماهمه قربانی توایم

درزیرناودان تو بارانی توایم

انجیل خوان مصحف قرآنی توایم

پس مسلمین مادر نصرانی توایم

 

آن دختری که مورد التاف فاطمه است

معلوم میشود که مسلمان تر از همه است

 

درآسمان تجلی شمس و ضُحی شدی

روی زمین قدم زدی وآقای ماشدی

گاهی نبی شدی وگهی مرتضی شدی

هم هل اتی وکوثر هم اِنَما شدی

 

تو جمع چهارده نفری زیر یک عبا

ما را چه میشود ببری زیریک عبا

 

با گوشه ی عبات خلیل از شرر گذشت

امواج بی خطرشد و نوح از خطرگذشت

موسی میان نیل چنان رهگذر گذشت

عیسی سر صلیب تو رادید و درگذشت

 

اینگونه شد که زنده و جاویدشد مسیح

در حوزه ی تو مرجع تقلید شد مسیح

 

خورشیدها شدن گدایان ماه تو

بی راهه ها شدن همه سر به راه تو

هرگز فقیر نسیت کسی با نگاه تو

خوش آن سری که رفت برآن سر کلاه تو

 

هرکس که فقیه و صاحب عمامه میشود

از نور چشم توست که علامه میشود

 

من چیستم به جز اثر ربنای تو

من کیستم گدای گدای گدای تو

توچیستی که نیست عیان انتهای تو

توکیستی که جان دو عالم فدای تو

 

اینجا منم منم من واین فقرناتمام

آنجا تویی و دور تو از سائل ازدحام

 

این بی قرارها که همه جان گرفته اند

این ناله ها که شعله ی کنعان گرفته اند

این کوچه ها که آینه قرآن گرفته اند

از ریسه ها که نیمه شعبان گرفته اند

 

روشن شده است تا که تو برگردی از سفر

آقا بگو که صرف نظرکردی از سفر

 

با دوستان خویش مرا هم رفیق کن

خون مرا برای شهادت رقیق کن

دست یمن تهی شده برآن عقیق کن

باذوالفقار تکیه به بیت العتیق کن

 

بیرون بکش ز خاک وبزن حَد یهود را

خاموش کن شراره ی آل سعود را

 

درجاده ام محل عبورت کجاست پس

تاریک مانده دهکده ،نورت کجاست پس

جان برکف توایم تنورت کجاست پس

آنکس که میرسد به حضورت کجاست پس

 

یک نامه داشتم برسانم کجا به کی

حداقل بگو که میایی به خواب کی

 

اینجا کسی برای تو شیخ مفید نیست

بر چوبه ی حراج شما من یزید نیست

این بنده بنده ای که خدا آفرید نیست

این ماجرای بی کسی اصلا جدید نیست

 

سنگ محک نزن دل مجنون خویش را

درخانه جا گذاشته صابون خویش را

 

در روزگار غیبتتان کار خوب چیست

جز ذکر یا حسین شفا ءالقلوب چیست

این گریه های صبح و زمان غروب چیست

اصلا بگو قضیه ی دندان وچوب چیست

 

قرآن که خواند ضربه برآن لب زدن

با کعب نی برشانه ی زینب زدن

 

افتاد باز بال کبوتر به دستها

در خیمه آن لشگر معجر به دستها

بانیزه می روند همه سر به دستها

انگشتری نمانده درآخر به دستها

 

این سو به چهره ها زنان مشت میزنند

آن سو به قصد خاتمی انگشت میزنند

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج) ایلیایی ام از دهات شما از تبار ترنمات شما آسمان ها همیشه گم بودن
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:36 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار میلاد حضرت امام زمان(عج)

 

ایلیایی ام از دهات شما

از تبار ترنمات شما

 

آسمان ها همیشه گم بودند

پای هر سبزه ی حیات شما

 

روزگارم گذشته شکر خدا

در جوار لب فرات شما

 

کوزه ام را دوباره پر کردم

از سر چشمه ی نجات شما

 

 

زندگی مرا چه شیرین کرد

نفس شاخه های نبات شما

 

سفره ام پهن خانه ام سر سبز

برکت دارد از زکات شما

 

آب و نانم رسیده از آن روز

که نشستم سر بساط شما

 

پنج نوبت به پشتان هستیم

وقت حی علی الصلوة شما

 

الغرض داده است بر دستم

با دو دستش خدا برات شما

 

شکر از ایل کربلا هستیم

ما زمین خورده ی شما هستیم

 

به سمرقند یا بخارایی

یا به شن زارهای صحرایی

 

محملت بی غبار و راهت سبز

خوش نشین بر براق ریبایی

 

سر راهت قبیله ی مجنون

پشت سر چشم های لیلایی

 

آی بالا بلند کشمیری

کی به این آب و خاک می آیی

 

لهجه ات هاشمی و زینب وار

مثل نهج البلاغه شیوایی

 

تا بدین ناز میروی آقا

میبری از خدا شکیبایی

 

صید کردی نگاه آهو را

یعنی آقا ز نسل زهرایی

 

به هوایت پریدنم عشق است

به رهت سر بریدنم عشق است

 

نامتان رنگ کیمیا دارد

ریشه در باور خدا دارد

 

نامتان از کجا تراوش کرد

که جنین حس ربنا دارد

 

بر عقیق دلش نوشته خدا

چقدر نامتان صفا دارد

 

سرنوشت من و شما زیباست

چارده قرن ماجرا دارد

 

چارده قرن نه پیش از عشق

پیش از پیش ابتدا دارد

 

جبرئیل از شعاع تو دانست

که خدا جلوه تا کجا دارد

 

چارده تن میان یک قاب اند

که در آن عکسی از شما دارد

 

بابی انت سید السادات

بر تو و خاندان تو صلوات

 

خانه لبریز بوی اسپند است

غرق گل های الوند است

 

پای دیوار بین شب بو ها

لاله ی دامن دماوند است

 

شب عید است حاجتش بدهید

پشت در یوسف آرزومند است

 

زود معراج میرود یعنی

ناز این طفل با خداوند است

 

پدرت سیر میشود ؟ هرگز

لب تو کهکشانی از قند است

 

از نگاه علی و زهرا باز

سهم نرگس همیشه لبخند است

 

دل ما بند توست یا عباس

نقش سربند توست یا عباس

 

عرش خود را در این سرا گم کرد

کنج ایوان سامرا گم کرد

 

بسکه چرخید در مدار شما

که زمین خط استوا گم کرد

 

آسمان با درخشش چشمت

ماه را با ستاره ها گم کرد

 

برد خورشید از محضرتان

در نواحی ناکجا گم کرد

 

باز هم در هجوم مشتاقان

نوح آمد ولی ردا گم کرد

 

خوش به چشمی که با تماشایت

بین محراب قبله را گم کرد

 

با غمت خاک سرشته شد بیا

روی پیشانی ام نوشته شد بیا

 

آتش سینه ی نیستانی

که مناجات ماه شعبانی

 

جمکران دلم گرفته ببین

میرود بی تو رو به ویرانی

 

ما قنوتی ترک ترک خورده

تو زلالی شبیه بارانی

 

از شما بر بهشت می ارزد

کاسه آبی و خرده ی نانی

 

باز باران گرفته تا دم صبح

در قنوتت مگر چه میخوانی

 

جمعه ای باز هم گذشت نشد

که رهایم کنی ز حیرانی

 

جمعه هایی که دیر می آیند

جمعه هایی عجیب و طولانی

 

راستی در کجای این خاکی

کربلا یا که در خراسانی

 

بادها می وزند و میگویند

شاید امشب بقیع میمانی

 

گاهی از بوی سیب میفهمم

علقمه رفته ای به مهمانی

 

شاید امشب مدینه ای شاید

یا که شاید دمشق میمانی

 

هرکجایی همیشه قلبت شاد

هرکجایی سرت سلامت باد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امام زمان(عج)-مدح در چرخ امامت است انجم مهدی ماه فلک یذهب عنکم مهدی تنها دو نفر شبیه احمد هستن
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:35 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مدح

 

در چرخ امامت است انجم مهدی

 ماه  فلک  یذهب  عنکم   مهدی

تنها  دو نفر شبیه احمد  هستند

اول علی اکبراست و دوم مهدی

 

سید رضا موید خراسانی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 4


امام زمان(عج)-ولادت سیزده بار زمین خورد دلم سیزده مرتبه افسرد دلم دفعه ی چاردهم مرد دلم ناگه از قب
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:34 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

سیزده بار زمین خورد دلم

سیزده مرتبه افسرد دلم

دفعه ی چاردهم مرد دلم

ناگه از قبر خودش دل پا شد

بخت من نیمه ی شعبان وا شد

کوکب طالعم امشب خندید

باز هم نور محمد تابید

خانه روشن شده چون این خورشید

طلعتش فاطمی و حیدری است

حجت بن حسن العسگری است

پسری آمده دنیا، کاالشّمس

پسری زاده ی زهرا، کاالشّمس

صورتش، دُر دلارا، کاالشّمس

نور در نور بود در جلوات

به گل حضرت نرگس صلوات

نرجس از آمدنش مسرور است

پسرش پارچه ای از نور است

دل باباش حسن پر شور است

دست حق آمده با بیرقِ حق

زَهَقَ الباطِل و جاءَالحَقِ حق

نوه ی هاشمی عبد مناف

آل کعبه، که خودش هست مطاف

عرشیان دور سرش گرم طواف

زاده ی سید بطحا آمد

آخرین کعبه به دنیا آمد

ندبه های سحرم این آقاست

وارث تیغ دو دم، این آقاست

حیدر صاحب علم، این آقاست

خیبری زاده و خیرالناس است

هیبتش مثل عموش عباس است

تا که او ساکن این دنیا شد

پشت شیطان ز قدومش تا شد

اسوه اش فاطمه ی زهرا شد

آمده شاد کند عالم را

حیدرآباد کند عالم را

شب تاریک به نورش محتاج

بشریت، به ظهورش محتاج

دین و قرآن به حضورش محتاج

با ظهورش بنماید نابود

نسل وهّابیت و آل سعود

از سر لطف علی و زهرا

قطره افتاده میان دریا

جمکرانی شده ام، شکر خدا

جمکران موعد ما در دنیاست

مسجد کوفه ی ایران اینجاست

کاش وقتی که بیاید، باشم

برقع از چهره گشاید، باشم

تکیه بر کعبه نماید، باشم

روزی از کعبه زند بانگ جلی

طالب خون حسین بن علی

من همان منتقم خون خدام

صاحب ناحیه ی عاشورام

جد من کشته شد و بعد خیام

حرمتش را که به غارت بردند

عمه ام را به اسارت بردند

 

امیر عظیمی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


امام زمان(عج)-ولادت این روزگار امشب به ما پا داده آقا ما را میان مجلست جا داده آقا روح الامین قندا
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:34 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

این روزگار امشب به ما پا داده آقا  

ما را میان مجلست جا داده آقا

روح الامین قنداقه ات را برده تا عرش  

    قنداقه را تحویل زهرا داده آقا

امشب حضور قائم آل محمد

          قلب علی را هم تسلا داده آقا

امشب تصدقها به دست دوستانت   

  زهرا سلام الله علیها داده آقا

گفتم بیا گفتند رمزی دارد انگار  

   زهرا کلیدش را به سقا داده آقا

این نوکر بی تاب روزی چند دفعه  

 شرح دل بی تاب خود را داده آقا

فکر ظهورت تا که آب و نان من شد

ذکر لبم یابن الحسن یابن الحسن شد

تنها گلی هستی که تنهایی بهاری    

  هم فاطمه هم مرتضی را یادگاری

صد بار کارم را دعایت راه انداخت  

   " من حیث لا یشعر" هوایم را تو داری

احیا گر عدل علی در عالمینی   

     خون علی باشد به رگهای تو جاری

شمشیر حیدر بوده عمری سیف الاسلام      

 حالا شما میراث دار ذوالفقاری

هرجا که رفتم صحبت از اوصافتان بود  

       ذکر تو جاری بر لب مداح و قاری

کنعان چراغانی شده یوسف کجایی    

  یعقوب می میرد ازین چشم انتظاری

شب تیره از ظلمت شد ای مهتاب برگرد

بی تاب بی تابیم ای ارباب برگرد

باید برای بردن نامت وضو کرد 

        یک نیمه شعبان دیدنت را آرزو کرد

آقا خدا می داند این حرف دل ماست   

   هر کس که شد عبد تو کسب آبرو کرد

فرزند زهرا و علی دست خداوند        

 امشب می عشق شما را در سبو کرد

آقا به این کوچه خیابانها نظر کن   

      هر عاشقی در چنته هر چه داشت رو کرد

دلهای ما از دورهء مرحوم کافی   

    با صبح زود جمعه و با ندبه خو کرد

مادربزرگم گفت جانم یا ابالفضل     

  تا تو بیایی سفره ای را نذر او کرد

پیوند قلبی بس که دارد با ابالفضل

رمز قیامش احتمالا : یا ابالفضل

دست الهی شیعه را بر حق نوشته    

   یاس و رز و داوودی و زنبق نوشته

مولای ما را ناخدای زورق عشق   

   ما را سواری روی این زورق نوشته

این دست لطف حضرت صاحب زمان است

     ما را اسیر پرچم و بیرق نوشته

در سرنوشت ما خداوند تعالی 

       ما را به یاران شما ملحق نوشته

ای منتظر ، کوری چشم منکرانت    

  خالق شما را قائم مطلق نوشته

قنداقه ات را تا بغل کردند دیدند    

   بر روی بازوی تو جاءالحق نوشته

آیات قرآن خداوند آیهء توست

ایران ما یوم الابد در سایهء توست

وقتی علوم الکامله یعنی کمالت      

   حتما شموس الطالعه یعنی جمالت

پیغمبران عالم از آغاز خلقت       

   در حیرتند از آن همه قدر و جلالت

این جمله تکراریست اما واقعیت      

یوسف اسیر آن جمال بی مثالت

ای یوسف زهرا کجایی ورد لبهاست      

عمریست سر کردیم تنها با خیالت

دنیا به رنگ و بوی تو بر پاست مولا  

  قربان آن رخسارهء زهرا خصالت

مولای ما ای مهدی موعود گردد     

   دنیا به کام شیعه در روز وصالت

تنهای تنهاییم ای مونس کجایی

دلتنگتانیم ای گل نرگس کجایی

تو دلبری و با دل ما کار داری 

     سیصد نفر نه  تو هزاران یار داری

قلبی پر از مهر حسین و سینه ای از

    عشق علی و فاطمه سرشار داری

نیت کنی سر می شود فرش قدومت 

    نوکر فراوان ، جان به کف بسیار داری

آقا بیا دیگر بیا که شک ندارم   

         از ظلم بی حد جهان آمار داری

روز ظهورت در کنار کعبه قطعا  

  با دشمنان خود سر پیکار داری

وهابی از شمشیر تو باید بترسد 

    وقتی نشان از حیدر کرار داری

قهر خدا در چهره ات پیداست آن روز

آقا دعا گوی شما زهراست آن روز

عرشی زمینی آسمانی کهکشانی  

   مشهد نجف کرببلایی جمکرانی

در سهله ای در کوفه ای یا بیت الاقصی 

     پیداتر از خورشید هستی در نهانی

تو حاضری تو ظاهری ما غایب از تو   

  تو آن عیانی که فراتر از بیانی

فرقی ندارد شیعه یکفی بالاشاره  

    ایرانی و سوری عراقی یا یمانی

ای شیعه با یک یا علی باید به پا خاست

   گر دوستدار مهدی صاحب زمانی

پرچم به دوش آماده باید بود کم کم   

   یک صبح جمعه می رسد از او نشانی

ما شیعیان روز ظهورش سرفرازیم

با یک اشاره راه پیمای حجازیم

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-مناجات-اوضاع منطقه دنیاست در تلاطم و طوفان کران کران خشم و خشونت و غم کشتار بی‌امان
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:33 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات-اوضاع منطقه

 

دنیاست در تلاطم و طوفان کران کران

خشم و خشونت و غم کشتار بی‌امان

چشمان ماست خیره به تو سمت آسمان

ادرکنی ای امید دل، الغوث الامان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

شرق است در تغافل و غرب است در نفاق

هر فصل یک مصیبت و هر آن یک اتفاق

یک روز رنج سوریه روز دگر عراق

هر لحظه بیشتر شده اندوه شیعیان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

با ذوق از حقوق بشر حرف می‌زنند

یا از گزینه های تشر حرف می‌زنند

اوج شرارت‌اند و ز شر حرف می‌زنند

دنیای ما پر است از این حرف و داستان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

خاورمیانه مرکز آوار ماجراست

اخبار داغ در پی آمار ماجراست

آل سعود باز میاندار ماجراست

از پول نفت سرخوش و با خلق سرگران

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

اسلام در محاصره‌ی خون و آتش است

داعش دروغ تازه‌ی این قوم سرکش است

هر جا که صهیونیسم بخواهد کشاکش است

از دست دیو فتنه به لب‌ها رسیده جان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

در ذهن تار بسته‌ی شب ریشه می‌زنند

آتش به هر اراده و اندیشه می‌زنند

با نام دین به ریشه‌ی دین تیشه می‌زنند

یک روز سهم داعش و یک روز طالبان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

آقا ببین جنایت آل سعود را

سرکوب و سرسپردن و جهل و جمود را

اسباب روسفیدی آل یهود را

ادرکنی ای عدالت موعود مستعان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

از نحس کدخدایی این دشمن زبون

فریاد دادخواهی هر شیعه غرق خون

بغض یمن شکسته و بحرین لاله‌گون

از دست ظلم کارد رسیده به استخوان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

القاعده ز یک سو و سویی "بوکو حرام"

"الله اکبر" آتش فرمان قتل عام

انبوه مسلمین جهان‌اند تلخ کام

آقا نگاه کن که چه شادند دشمنان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

حال و هوای منطقه مثل محرم است

در زینبیه‌ی دل ما شام ماتم است

عهد مدافعان حرم با تو محکم است

عباس‌های شیعه وفادار و جان‌فشان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

امروز در حمایت تکفیریان پست

تحریم و قصه‌ی عمر سعد باز هست

کفر ایستاده است امان‌نامه‌اش به دست

در پشت هر بیانیه دارند صد بیان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

گاهی به تشنگی، به بلا فکر می‌کنم

گاهی به کشتگان منا فکر می‌کنم

گاهی به وضع کرب‌وبلا فکر می‌کنم

آقا بیا گره بزن این بغض را به آن

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

 

پروانه نجاتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت دل شکسته شد شب اجابت دعا بیا نیازهای کهنه را عطا کند خدا بیا به دستهای ملتمس شب
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:33 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

دل شکسته شد شب اجابت دعا بیا

نیازهای کهنه را عطا کند خدا بیا

به دستهای ملتمس شبیه یک گدا بیا

مرو به سمت دیگری به این طرف کجا؟ بیا

دل از هوای مهر این و آن رها نما بیا

که دردها به میکده فقط شود دوا بیا

نسیم صبح می‌وزد ز کوچه‌های آشنا

گمان کنم که می‌رسد صدای پای آشنا

به انتظار مقدم گره‌گشای آشنا

نشسته بیقرار و دل غمین گدای آشنا

گوش بده دمی دلا  به این صدای آشنا

بگیر با ملائکه تو هم دم بیا بیا

قلم گرفت شاعری نوشت می‌رسد کسی

غزل نویس ماهری نوشت می‌رسد کسی

دم سحر مسافری نوشت می‌رسد کسی

به کوچه مرد عابری نوشت می‌رسد کسی

زن شکسته خاطری نوشت می‌رسد کسی

نگار بی بدیل را ز دل بزن صدا بیا

بگیر تیر ذکر و هر چه خواستی هدف بزن

دست توسلی به سوی میر لو کشف بزن

پیاله‌ای ز دُردِ خم تا نشدی تلف بزن

به حکم من حرام نیست به پای یار دف بزن

نثار مقدم امیر عاشقانه کف بزن

به بزم مستی و جنون دگر مکن حیا بیا

شب است و باز دلشده اسیر بی‌قراریم

قلم به کف گرفته‌ام بیا برای یاریم

ز هر چه غیر یاد تو نگاه کن که عاریم

دوباره بر لبم تویی ترانه‌ی بهاریم

به عشق بوسه بر لب مطهرت قناریم

نوای استغاثه ی اسیرِ مبتلا بیا

تمام مشکلات را لبت شکست می‌دهد

شراره‌ی حجیم را تبت شکست می‌دهد

شب سیاه ظلم را شبت شکست می‌دهد

سپاه کفر را که مذهبت شکست می‌دهد

بنای شرک را که مرکبت شکست می‌دهد

به دست تو بنای عدل و دین شود به پا بیا

به عشق پای بوسی است لب رکاب منتظر

به شوق دست تو دعای مستجاب منتظر

کنار صالحان تو منِ خراب منتظر

بیا تمام فلسفه، قلم کتاب منتظر

شبیه چشم فاطمه ابوتراب منتظر

جواب ذکر یارب کمیل مرتضی بیا

سلام عشق فاطمه سلام سوره‌ی خدا

سلام کعبه‌ی کرم سلام قبله‌ی دعا

سلام دافع البلا  سلام سایه‌ی صفا

سلام عدل منتظر سلام حق مرتضی

سلام غربت حسن سلام اشک کربلا

قسم به خشکی لب شهید کربلا بیا

تو انتهای غربت شهید فاطمیه‌ای

تو آخرین ستاره‌ی امید فاطمیه‌ای

طلوع کن غروب غم که عید فاطمیه‌ای

تو روضه‌خوان گریه‌ی شدید فاطمیه‌ای

تو جمعه‌ی عزیز سر رسید فاطمیه‌ای

صدای ناله می‌رسد میان کوچه‌ها بیا

تو بانی هزار ساله‌ی غم محرّمی

تمام صبح و شامِ سال... همدم محرمی

همیشه فکر اعتلای پرچم محرمی

صفای ذکر و زمزمه تو زمزم محرمی

تو انتظارنامه‌ی منظم محرمی

نوای گرم حنجر ذبیح مِن قفا بیا

خوشا دلی که با نگاه نافذت شکار شد

و خوشتر آن که از فراق یار بیقرار شد

خوشا کسی که دائماً ملازم نگار شد

خوشا سری که در مسیر راه تو غبار شد

خوشا خسی که بر لب عبای تو سوار شد

شکسته دل نشسته‌ام خراب و بی نوا بیا

گدا برای دیدن تو انتظار می‌کشد

نوای العجل ز عمق قلب زار می‌کشد

ترانه...؟ نه که در هوای تو هوار می‌کشد

غم تو عاقبت مرا به پای دار می‌کشد

خوشا کسی که درد را به عشق یار می‌کشد

مراد اسمه دوا، و ذکرُه شفاء بیا

ندارم از ملامت کسی به جز تو واهمه

نوشتم این سروده را به سوز و اشک و زمزمه

به اصل حرف تا رسم گذشتم از مقدمه

قسم به آن دمی که می‌روی به سمت علقمه

قسم به لحظه‌ای که می‌روی بقیع فاطمه

به "مجتبی" عنایتی به جان*مجتبی* بیا

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-مناجات در خیال خویش منهم نوکری از نوکرانم عاشقی از عاشقانم دوستی از دوستانم با
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:32 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-مناجات

 

در خیال خویش منهم     نوکری از نوکرانم

عاشقی از عاشقانم       دوستی از دوستانم

با تو این حرف مدامم   چاکرم عبدم غلامم

بی تعارف ای امامم       خسته از ورد زبانم

خسته از این ادعایم     که محب هل اتایم

یا مسلمان شمایم      ای امام انس و جانم

شیعه اثنی عشر دانم خودم را حیف اما

بر سر عهد تو آیا      مانده ام آیا بمانم

گفته ام پای رکابم       اهل جنگ و انقلابم

گفته ام اما نمیدانم      ز اینم یا ز آنم

منکه یار دین نبودم        پای کار دین نبودم

افتخار دین نبودم          پس چرا دادی امانم

هر گناهی دیدی از من     روی برگرداندی اما

روز بعد انگار، نه انگار      اصلا من همانم

از شهیدان دور ماندم        وز بصیرت کور ماندم

وصله ای ناجور ماندم       هر چه کردی امتحانم

از حلال و از حرام و      مردی و خلق و مرام و

راه رهبر تا امام و        هر چه گویی خوش بیانم

بی خبر اما ز دردت      نیستم مرد نبردت

حیف از مردان مردت     که شدند از دوستانم

راه را گم کردم آقا                رو به مردم کردم آقا

میل گندم کردم آقا           از بهشت افتادگانم

من کنار یار بودم       روزی از انصار بودم

دشمن کفار بودم        بود سر بندم نشانم

حال تنها ای امیرم        از رجب شعبان غدیرم

من فقط جشنی بگیرم       این شده رسم و دکانم

من کجا عمّارِ یارم               میثم تمّارِ یارم

یا کجا سردار یارم             من چنان سربار، مانم

مایه عزت نگشتم            مظهر خدمت نگشتم

با تو هم صحبت نگشتم      بی خبر از شیعیانم

از شهیدان یمن      بحرین صنعا زینبیه

تا دفاع کاظمین و        سامرا چیزی ندانم

آبرو داری نکردم          با تو همکاری نکردم

غزه را یاری نکردم         دوستی نا مهربانم

باز بر اهل سعادت           باز شد باب شهادت

در تمام آسمان عشق        من بی کهکشانم

نه بدستم ذوالفقاری       نه بدنبال سواری

نه سلاحی نه شکاری      نه برایت دیدبانم

من نمیدانم کجایی         کربلایی سامرایی

مضجع پاک رضایی     کعبه ای ، صاحب زمانم

از زمانت بسکه دورم              دور از خط عبورم

نیست یک درک حضورم        نیست قربان تو جانم

با وجودی که پریشم        همدم و دلجوی خویشم

باز میآیی تو ، پیشم            ای حضورت در نهانم

گرچه تو سرمد نشینی            میشود با بَد نشینی

چون کُنی مسند نشینی          من کجای داستانم

در همه فتح و ظفرها             در سفرها در حضرها

در خطرها ، درد سرها               با تو ، یا بیگانگانم

چونکه فرمانت بیاید            امر فرمایی که باید

وای بر" إن قُلت"و شاید        از فرامینت نمانم!؟

رو مکن پرونده ها را          رد مکن شرمنده ها را

مرده ها را ، زنده ها را         بر سر عهدت بخوانم

روز فجرت با صدایت          با أنابن المصطفایت

با أنابن المرتضایت                با تو ، آیا همزبانم

ای خطاپوش حقیقی           من یقین دارم دقیقی

با حسینی ها رفیقی               منکه جزو نوکرانم

میخری سینه زنان را           خسته را پیر و جوان را

قد خمیده نوکران را           میکند لطفت جوانم

هر چه گویی تو بما، نه         میکنی ما را صدا ؟ نه ؟

روضه خوان میخواهی یانه      من به جدت روضه خوانم

سر کنم ای نور دیده                  روضه ی رأس بریده

روضه ی حلق دریده                   روضه ی زینب بخوانم

روضه ی دستان بسته              روضه ی سرهای خسته

روضه ی سینه شکسته                گریه کن ای مهربانم

گریه کن بر تازیانه                     بر صدای دخترانه

بر بکاءِ کودکانه                        منهم از گریه کنانم

وای از زخم مدینه                      بازو و پهلو و سینه

ضربه های پر ز کینه                 کی میآیی ای امانم

مادرت دارد سلامت            گوید ای ختم امامت

کی بیاید انتقامت                  مهدی صاحب زمانم

ذکر زهرا: یابن زهرا               ذکر مولا: یابن زهرا

ذکر طاها: یابن زهرا             چهره ات را کن عیانم

آخرین حرفم همین است      نوکر تو دل غمین است

مرهم دردم چنین است      از شهیدانت بخوانم

***

 

محمود ژولیده


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت خوشا لحظه ای بال و پر داشتن سر کوی دلبر گذر داشتن خوشا با خدا بودن و زیستن به ی
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:31 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

خوشا لحظه ای بال و پر داشتن

سر کوی دلبر گذر داشتن

خوشا با خدا بودن و زیستن

به یاد خدا چشم تر داشتن

همیشه به سوی خدا رو زدن

همیشه صفای سحر داشتن

چه خوب است عاشق ز معشوق خویش

تمنای یک دم نظر داشتن

چه خوب است دنبال تو آمدن

و از جایگاهت خبر داشتن

چه خوب است دائم صدایت زدن

همیشه هوایت به سر داشتن

چه خوب است یک شب به همراه تو

به سرداب تو یک سفر داشتن

من امشب هوای تو دارم به سر

کرم کن مرا در کنارت ببر

در آسمان در سحر باز شد

فرشته مهیای پرواز شد

ملک در دل آسمان زد صدا:

و میلاد خورشید آغاز شد

شنیدم شبیه کلیم آمدی

و موسایی تو خبرساز شد

حسن بر گل روی تو خنده زد

پدر با وجودت سرافراز شد

برای دل مادر پاک تو

زمان سحر کشف صد راز شد

رسیدی و در سجده افتادی و

زبانت به توحید حق باز شد

پدر با تو می گفت ناگفتنی

چه اسرارهایی که ابراز شد

تو باطل ستیزی تو جاءالحقی

ولی خدا حجت مطلقی

کنار دلم گاه گاهی بیا

تو از جاده های الهی بیا

سیاه گناهم بیا نور عشق

در این دورۀ روسیاهی بیا

بیا از مدینه بیا از نجف

بیا از دل این دو راهی بیا

اگر چه فراهم نگشته هنوز

برای قیامت سپاهی بیا

بگو کی مرا می بری با خودت

چه روزی چه سالی چه ماهی بیا

ببین حال و روز دل شیعه را

شده کشته ی بی گناهی بیا

اگر تو نیایی چه کس می شود ؟

برای دل ما پناهی ؟ بیا

بیا قبل از اینکه بیاید اجل

بگیری مرا لحظه ای در بغل

مرا گاه در خاطرت فرض کن

مرا گرد و خاک درت فرض کن

من از چشم پاک تو افتاده ام

مرا اشک چشم ترت فرض کن

من ِروسیاه زمین خورده را

سیاهیّ در لشگرت فرض کن

اگر اولین عاشقت نیستم

مرا عاشق آخرت فرض کن

اگر چه لیاقت ندارم ولی

مرا کمترین زائرت فرض کن

به وقت ظهورت بیا و مرا

نگهبان در سنگرت فرض کن

بکش دست خود را به روی سرم

مرا نوکر مادرت فرض کن

ببخشا به من این خیالات را

مگیر از لبم این مناجات را

تو مرگ ستم را رقم می زنی

تو زنجیر محکم به غم می زنی

زمان ظهورت به اذن خدا

صف مشرکان را به هم می زنی

می آیی مدینه میان بقیع

به دنبال قبری قدم می زنی

میان مدینه به سمت نجف

تو طرح حرم تا حرم می زنی

می آیی سر قبر ام البنین

به یاد علمدار علم می زنی

ضریح بزرگی بنا می کنی

به روی طلایش قلم می زنی

تو با یاد و نام حسین و حسن

حسینیه های کرم می زنی

زمان طلوعت که بر خواستی

خبر کن مرا کارگر خواستی

بیا وعدۀ هر چه پیغمبر است

ز هجران ، نگاه دو عالم تر است

بیا نالۀ آه آه علی

زمانه پر از غربت حیدر است

بیا موقع اشک دشمن شده

بیا وقت خندیدن مادر است

بیا و خداهای ما را بگیر

بزن مهر باطل به هر بت پرست

بیا کربلا چشم در راه توست

و غرق نوای تو یک حنجر است

بیا ای دعای دل نیزه ها

به دنبال تو چشم هجده سر است

بیا انعکاس صدای رباب

پی تو نگاه علی اصغر است

بیا و ببین در دل علقمه

صدایت زند مادرت فاطمه

 

مجتبی شکریان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت بر تو و بوی آشنات ، سلام بر تو و شهر سامرات سلام بر تو و بر محبت تو درود بر تو و
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:31 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

بر تو و بوی آشنات ، سلام

بر تو و شهر سامرات سلام

بر تو و بر محبت تو درود

بر تو و بر نشانه هات سلام

خانه های شما فراوانند

هم نجف هم به کربلات سلام

مسجد سهله مسجد کوفه

به قم و مشهدالرضات سلام

تو ستاره تو مهری و ماهی

تو عزیزی بقیت اللهی

ای برازندهء وجود شما

لفظ مولا و واژهء آقا

جان فدا می کند به روز ظهور

در رکاب تو حضرت عیسی

بند قنداقۀ بهشتی تو

می دهد بوی مادرت زهرا

چهرهء تو به مادرت رفته

قد و بالا به حضرت سقا

مات مانده امام عسکریت

از جمالِ چو ماه حیدریت

آیت اللهِ بی کرانِ خدا

حضرت صاحب الزمانِ خدا

عرش حق آستان خانۀ توست

خانۀ توست جمکران خدا

نورِ امّیدِ آخر زهرا

آخرین تیر در کمان خدا

دست خالق کشیده ریسۀ نور

از زمین سمت آسمان خدا

چه کسی هم تراز و پایۀ توست

شمس ، یک گوشه ای ز سایۀ توست

آسمان ، مِی اگر ببارد ، کم

سر به پایش اگر گذارد ، کم

بر قدومش تمام سطح زمین

یاس و نرگس اگر بکارد ، کم

سرِ تعظیم ، پایِ آقائیش

خلق عالم فرو بیارد ،کم

درب و دیوار شهر ثابت کرد

عاشقِ در به در ندارد ، کم

شامل ما عنایت و بذلش

جان فدای عمو ابالفضلش

چه بزرگان که در برت بودند

خادمِ دست پرورت بودند

چه کسانی که مثل بحرالعلوم

همۀ عمر نوکرت بودند

حائری ها طباطبائی ها

همه خدّام محضرت بودند

علمایی که با تمام وجود

خاک پاهای مادرت بودند

در رثای تو خطبه ها خواندند

عهد خواندند ، ندبه ها خواندند

ای همه شور ای سراسر نور

چشم بد از تو تا قیامت دور

ماکه خواهان روز موعودیم

چشم هر کس تو را نخواهد کور

تا سپاهی به مثل ما داری

پای خصم تو هست در لب گور

گرچه داری حضور بین ما

هست شیرینی حضور ، ظهور

گر اشاره کنی به پا خیزیم

سرِ دشمن به پای تو ریزیم

عرشیان باید اعتکاف کنند

دور قنداقه اش طواف کنند

به بزرگیّ و بی نظیریِ او

همگی باید اعتراف کنند

در ظهورش که تیغ بر دارد

همه شمشیرها غلاف کنند

ناتوانند دشمنانش تا

با یل فاطمه مصاف کنند

پشت ، بر کعبه می دهد آن روز

ریشۀ ظلم می کَند آن روز

عاقبت تکسوار می آید

شیر حیدر تبار می آید

پرچم یا حسین بر دوشش

در کفش ذوالفقار می آید

سیصد و سیبزده نفر دارد

با همه اقتدار می آید

وعدهء حق شود برآورده

این زمین را قرار می آید

پس بخوانید در همه ساعات

یک دعای فرج پس از صلوات

 

مهدی مقیمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت ز اوج آسمانهای خداوندی ندا آمد شب پرواز آسان شکسته بالها آمد بده ساقی کمی باده
یکشنبه 02 خرداد 1395 ساعت 13:29 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

ز اوج آسمانهای خداوندی ندا آمد

شب پرواز آسان شکسته بالها آمد

بده ساقی کمی باده بر این مخمور افتاده

شب وا کردن عقده شب مشکل گشا آمد

مرو در گوشه‌ی دخمه بزن مطرب... بخوان نغمه

شب تصنیف خواندن شد شب عیش و صفا آمد

طبیب دردمندان و حبیب مستمندان و

امید اهل زندان و کلید قفلها آمد

مگو پس کو نگار ما نگار گلعذار ما

حبیب غمگسار ما ز سامرا بیا... آمد!

بیاور دست بالا و بزن کف تا توان داری

غریبی کم کن ای عاشق که عشق آشنا آمد

مبارک باد و فرخنده بساط عیش پاینده

نسیم قدسی رحمت ز سمت سامرا آمد

اگر در شور او هستی بدان منظور او هستی

به عشق او تحمل کن اگر قدری بلا آمد

هوالاول، هوالاخر، هوالباطن، هوالظاهر

تجلی تمام آیه‌های کبریا آمد

هواللطف و هو الرأفه هوالغوث هو الرحمه

بلاگردان عشاق اسیر و مبتلا آمد

هو الطور و هو النور و هو نورٌ علی نور و...

شب ظلمت فراری شد سحر شمس الضّحی آمد

هو الفتح و هو النصر و هو الصبح و هو العصر و...

غروب بی‌قراری شد ببین بدرالدجی آمد

هوالدّاعی هوالدّعوه، هو القرآن هو العتره

هو وهاب باالفطره عطا آمد سخا آمد

هو لبیک للحجٍّ امیر الحاجّ فی الحجٍّ

هو الحجُّ و هو الحُجّه صفا بخش صفا آمد

شفیع المذنبین یا رحمة للعالمین یا که ...

ابوالقاسم اباصالح محمد مصطفی آمد

بخوان با جبرئیل انا بخوان آیات اعطینا

که آخر شعبه‌ی کوثر ز عرش انما آمد

شه دلدل سوارِ ذوالفقار آخته در کف...

یگانه وارث تاج امیر لا فتی آمد

چه در صولت چه در هیبت چه در قدرت چه در عزّت

چه در همّت چه در رفعت تماماً مرتضی آمد

حدیث جام و خم خواندی؟ سقاهم ربهم خواندی؟

مرید رَتّل القرآن مراد هل اتی آمد

هوالسّر و هو المعلن، هو الحُسن و هو المحسن

رحیمی و کریمی و سخای مجتبی آمد

هوالوافی هو الکافی هو العافی هو الشّافی

شفای زخم لبهای شهید کربلا آمد

هو زمزم هو الکعبه هو المشعر هو القبله

نوای پرچم سرخ غریب نینوا آمد

هو القدس هو السبحان هو الرحم و هو الرحمان

کرامات الحسینیه بگو کهف الوری آمد

هو السّجاد فی السّجده هو الباهر هو الباقر

هو الصادق هو الکاظم دلیلِ دلربا آمد

امان الخائفین حصن حصین حبل متین یعنی...

عطوفت های سلطان سریر ارتضا آمد

غیاث المستغیثین و مناجاتُ المُحبین و...

عنایات جوادیِ جواد ابن الرضا آمد

هو السّرُ هو الاَسری هو القدر هو الاحیا

هوالهادی هو المهدی هدایت را بقا آمد

حسن صورت حسن سیرت حسن خلقت حسن هیبت

حسن رحمت حسن شوکت ببین یار از کجا آمد!

هو طه هو الحیدر هو الزّهرا هو الزّینب

هو الاکبر هو القاسم همه آل عبا آمد

هو القهر هو القاهر هو القوة هو القادر

شکوه و غیرت و مجد علمدار وفا آمد

هو المحراب و المنبر امین الله فی ارضه

ثبات و لنگر ارض و سموات عُلا آمد

سلیم است و سلام است و عنایاتش مدام است و

عزیز ذوانتقام است و معز الاولیا آمد

هو الفِطر و هو الفاطر هو الستر و هو الساتر

هو الغفران، هو الغافر، خداییِ خدا آمد

هو العزّ و هو الفخر و هو الذکر و هو الذُخر و

امید نا امیدان و جواب ربنا آمد

هو الباقی، هو المغنی، هو الفجر و هو المجری

هو الحیّ هو المحیی مسیحای شفا آمد

چه آقایی چه مولایی چه لیلای دل آرایی

چه سیمایی چه غوغایی جمال کبریا آمد

شب خوشحالی زهراست شب تکریم سائل‌ها

« الا یا ایّها الساقی ادر کأساً و ناولها »

 

مجتبی روشن روان


|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1


ای آخرین منجی دلهای پریشان از دوریت آخر شوم پاره گریبان بایک دعای تو به صحن شبنمستان می گردد این سائ
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 15:26 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای آخرین منجی دلهای پریشان
از دوریت آخر شوم پاره گریبان
بایک دعای تو به صحن شبنمستان
می گردد این سائل به راه تو مسلمان
من را به پیش مقدم پاکت بمیران
ــــــــــــــــــ
باید که کاری بهر این سائل نمایی
فکری به حال این دل غافل نمایی
باذکر یازهرا دعا کامل نمایی
مارا به لطف حضرتت شامل نمایی
آقا مرا از درگهت بیرون مگردان
ــــــــــــــــــ
بر تار زلفت نغمه ای آشفته باشم
حرف دلم را با نگاهت گفته باشم
بایک نوایت سوی تو بشکفته باشم
حیف است در روز ظهورت خفته باشم
در انتظارت بهتر از من ها فراوان
ــــــــــــــــــ
گر استجابت گردد آخر اَلعَجَل ها
گردد زمان امتحان این عمل ها
پایان رسد دیگر همه ضرب المثل ها
پا در رکابت معنی خیرالعمل ها
برگرد بهتر نیست از من این بیابان
ــــــــــــــــــ
در روز میلادت شمیم یاس دارم
در گوشه ی چشم ترم الماس دارم
چون نامتان دارم به لب، احساس دارم
در سر هوای روضه ی عباس دارم
با نام سقا می شوی اینجا تو مهمان
علی احمیان-جنت


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 7


مرا پدر به تو‌بخشیده است مادر هم حسین زمزه اولم و آخر هم به لحظه ای در دیگر نمیروم‌حتی دمی اگر تو ب
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:56 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مرا پدر به تو‌بخشیده است مادر هم
حسین زمزه اولم و آخر هم

به لحظه ای در دیگر نمیروم‌حتی
دمی اگر تو برانی مرا از این در هم

به هر رسول به جز خاتم الرسل احمد
تو سیدی و تو سالاری و تو سرور هم

خدا گواست که دامان تو رها نکنم
فقط نه اینکه به دنیا به روز محشر هم

فقط نه جن و ملک در غمت عزادارند
که هست بر تو عزادار حی داور هم

فدای تو‌ که فدایی که ذات حق کردی
علی اکبر خود را علی اصغر هم

حبیب داری و حر را ز در نمیرانی
که میخری تو غلامان خویش را درهم


حمید کریمی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


هرکجا نام تو را بردیم “کوه ِطور” شد آفت و شَرّ و بلا فوراً از آنجا دور شد جای ِلبهای ِتو دیشب اشک ِه
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:52 | بازدید : 11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

هرکجا نام تو را بردیم “کوه ِطور” شد
آفت و شَرّ و بلا فوراً از آنجا دور شد

جای ِلبهای ِتو دیشب اشک ِهجران خوردم و
کام ِمن شیرین با این قطره های ِشور شد

در فراق ِیوسفش افتاد بر جان ِخودش
آنقَدَر گریه زلیخا کرد آخر کور شد

روضه های ِخانگی برکت به خانه میدهند
خانه یِ تاریک ِما با روضه غرق ِنور شد

جفت و جور اصلاً نمیشد کارهایم تا شبی
کفش ِروضه جفت کردم کارهایم جور شد

صبح ِمحشر که شَوَد ، مأمور ِقَصرَت میشود
آنکه در روضه دم ِدر خادم و مأمور شد

وای بر آن روضه خوان و شاعری که پاکتی ست
یا که با سواستفاده نامی و مشهور شد

شاه ِما خیلی سفارش کرده: “فَابْکِ لِلْحُسَیْن”
نزد ِما ایرانیان این جمله اش دستور شد

قبل از آنکه شمر در گودال مَذْبوحَش کند
بر گلویش نیزه ای بوسه زد و مَنْحور شد

آنقَدَر خنجر زدند و آنقَدَر نیزه زدند
که بِلاتشبیه مثل ِلانه ی ِزنبور شد

موقع ِدفن ِپدر وقتی پسر ، انگشت را
از زمین پیدا نمود اعضای بابا جور شد

از دلش اصلاً نیامد بوریا پیچش کنند
اولش نگذاشت اما آخرش مجبور شد


رضا قربانی


|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 5


عرض ادب ای جان و ای جانان نرگس ای سیب سبز نوبر دامان نرگس با غمزه ای دل برده ای از مادر خود محو تماشای
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:51 | بازدید : 27 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

عرض ادب ای جان و ای جانان نرگس
ای سیب سبز نوبر دامان نرگس
با غمزه ای دل برده ای از مادر خود
محو تماشایت شده چشمان نرگس

باید وضو گیرد برای بوسه بر تو
ای صاحب آیات! ای قرآن نرگس
جان من بی مایه که ارزش ندارد
جان همه قربان تو ، قربان نرگس
از این چه بهتر حجت الله علی الارض!
دیگر پس از این میشوی از آن نرگس

آقای من یک شهر خاطرخواه داری
تو در رگ خود خون ثارالله داری

دارد خبرها میرود خانه به خانه
از فصل زیبای حضورت نازدانه!
خلقت حسن خویت حسن قطعا پس از این
دل میبری با حُسن خوداز اهل خانه
مجموعه ی پیغمبر و شیر خدایی
با روی گندمگون و قدی چهارشانه
از گونه های تو یکی سهم پدر شد
آن دیگری هم سهم مهر مادرانه
تا بوسه ای بابا ز روی تو بچیند
خال سیاه کنج لب میشد بهانه

وجه خدایی ، عین نور و نور عینی
تو در نسب إبنُ الحسن ، إبنُ الحسینی

بالاتر از نوح و شعیب ، آقا تر از هود
عابدتر از موسی تویی در نزد معبود
تحریرهای در اذانت بی نظیر است
دل میبرد لحن کلام تو ز داوود
تیغ ات “أشدا ء علی الکفار” باشد
گردن بزن ای بت شکن از قوم نمرود
در اختیار توست ای مولای عالم
آنچه سلیمان روزگاری صاحبش بود
ای صاحب سربند زرد و تیغ حیدر
ای “رَحمَهُ لِلعالمینی” در تو مشهود
در هر کتاب آسمانی هر چه هستی
هستی برای شیعیان “مهدی موعود”

طاووس اهل جنتی زیبا سرشتم
از شوق دیدار تو مشتاق بهشتم

دستی بگیر امشب اسیر عاصی ات را
یا که بخوان این عاشق وسواسی ات را
دست خودم که نیست ، اشک شوق دارم
دریاب امشب نوکر احساسی ات را
تو بوی زهرا مادرت را میدهی پس
با جان خریدارم شمیم یاسی ات را
روزی که سیلی میزنی بر جبت و طاغوت
عالم ببیند غیرت عباسی ات را
با “شاید این جمعه بیاید “خو گرفتم
اقا خدا رحمت کند اقاسی ات را

باید ببوسم خاک پاک جمکران را
تنها تجلی خانه ی پیغمبران را

ای مصلح کل ، منجی در راه مهدی
چشم امید هرچه خاطرخواه مهدی
چون روز روشن میشود شبهای تارم
تا میدرخشی مثل قرص ماه مهدی
بگذار بوسه از کف پایت بچینم
حتی به قدر لحظه ای کوتاه مهدی
من دوستت دارم بخواهی یا نخواهی
میخواهمت بینی و بین الله مهدی
“سیدعلی” ، “سیدحسن ها” دستبوس ات
ای رهبر انصار حزب الله مهدی

سبک و سیاق انقلاب تو حسینی ست
ساماندهی لشگرت کار خمینی ست

از جنس رعدی موعد طوفان می آیی
با تیغ عدل و منطق و برهان می آیی
گویا که “جاء الحق” به بازویت نوشتند
در سایه سار رحمت قرآن می آیی
سربند زرد مرتضی دور سر توست
بر ذوالجناح ، آماده ی جولان… می آیی
یابن علی تو مهدی کرار هستی
چون شیرهای شرزه ای ، غرّان می آیی
تا لشگری از قوم سلمان برگزینی
روز ظهور خود سوی ایران می آیی
با “صابری” با “عارفی” و با “جوانمرد”
تو با سپاهی از مدافعان می آیی
به انتقام خون پاک شیعیانت
من مطمئنم سمت”خان طومان” می آیی
تا که خودت گردن زنی وهابیت را
با ذوالفقار تشنه و برّان می آیی
آل سعود ، آل خلیفه چشم شان کور
آقای شیعه یاعلی گویان می آیی
با عزم فتح مکه و فتح مدینه
تنها نه بلکه با دو صد گردان می آیی
گفتم مدینه داغ دلها تازه شد باز
ای آشنای تربت پنهان می آیی!؟

قربان چشمان ترت برگرد برگرد
آقا به جان مادرت برگرد برگرد

علیرضا خاکساری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امشب دوباره لوح و قلم را طلا کنم قافیه های نابِ خدایی جدا کنم امشب تمامِ عشق ، مهیّا شده ولی باید بس
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:51 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امشب دوباره لوح و قلم را طلا کنم
قافیه های نابِ خدایی جدا کنم

امشب تمامِ عشق ، مهیّا شده ولی
باید بساطِ شور و شعف دست و پا کنم

 

یوسف نشسته است ، کلافی به روی دست
گوید : مقابلِ رخِ او من حیا کنم…

زیباترین عزیزِ دلِ فاطمه رسید
دیگر چگونه سروریِ مصر را کنم؟

موسی مقابلش سَرِ تعظیم آورد
عیسی نشسته است بگوید چه ها کنم؟

آقای بی نظیرِ دو عالم خوش آمدی
باید چگونه شکرِ تو را بر خدا کنم؟

نامَت بلندتر ز مقاماتِ انبیاست
امشب بر آن سَرَم که تو را برملا کنم

تو حیدری و فاطمه ای و محمدّی
اصلا نمیشود که شما را جدا کنم

گاهی حسین هستی و گاهی خودِ حسن
فرقی نمیکند چه کسی را صدا کنم…

زلفت چقدر بوی خوش و دلپذیر داشت
شب تا سحر گداییِ باد صبا کنم

امشب نشسته ام سَرِ بازارِ عاشقی
تا کار و بارِ زندگی ام را رها کنم

آقای آسمانِ منی و مقدّسی…
پس حق بده که رو به خودت اِلتجا کنم

ذکرت درست مثلِ «علی» «یا علی» بُوَد
نامَت عبادتی است که آن را ادا کنم

شوقِ رسیدنت ، بخدا کُشت شیعه را
پا بر سَرَم گذار ، سَرَم را فدا کنم

قنداقه ات که رفت ، دلِ مادرت شکست
میگفت بر ربابِ حسین اقتدا کنم

پا بر زمین نهادی و ما بی لیاقتیم
تو میروی و من به ظهورت دعا کنم

پوریا باقری


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


منم اهلِ آبادیِ آب ها منم خانه بر دوشِ گرداب ها به چشمم ببین خانه ی خویش را بنا کرده ام رویِ سیلاب ها
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:50 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

منم اهلِ آبادیِ آب ها
منم خانه بر دوشِ گرداب ها

به چشمم ببین خانه ی خویش را
بنا کرده ام رویِ سیلاب ها

 

من از اهِل دریایم و می شوم
بدونِ تو مانند مُرداب ها

خیالِ تماشای آبادیت
ربوده زِ چشمانِ من خواب ها

نوای نِی اَم ، آتشین تر شدم
که می سوزم از آهِ بیتاب ها

بیا تا که از طرحِ اَبروی تو
بسازیم تا کعبه محراب ها

کجایی که جامِ محبت زدیم
همه رویِ دل طاقِ نصرت زدیم

قدم زن، دلم جمکرانی شده
قنوتِ زمین آسمانی شده

و در مسجد کوفه یِ قلبِ من
دوباره به پا ندبه خوانی شده

بدون تو در کوچه های بهشت
تمامیِ گل ها خزانی شده

نصیبِ دلی که به دنبالِ توست
فقط حسرتی جاودانی شده

نگاهت چرا در پسِ اَبرهاست
نشانت چرا بی نشانی شده

در این جامِ خالی شرابی بریز
که هنگامه ی سر گِرانی شده

به آئینه بندانِ چشمم بیا
قدم زن به دامانِ چشمم بیا

قسم بر نگاهت ، دلم دستِ توست
خداوندیِ این حرم دستِ توست

نوشتم رویِ کعبه ی سینه ام
اگر اذن باشد عَلَم دستِ توست

مرا می نویسی فدایت شوم
که از روزِ اول قلم دستِ توست

در این ازدحامِ گدا آمدیم
که آئینه هایِ کَرَم دستِ توست

تبِ جزر و مدِّ زمین و زمان
تمنایِ هر زیر و بَم دست توست

طپش های قلبِ خدا هم تویی
ظهور و وجود و عدم دست توست

تو را خوانده ام تا حسابم کنی
مبادا که روزی جوابم کنی

علی چهره ای بس که حیدر شدی
که آئینه دارِ پیمبر شدی

دو رکعت به پشتِ سَرَت خواندنی ست
که با زلفِ خود سایه گستر شدی

حسینی و دل می بَری از همه
حسن هستی و مجتبیٰ تر شدی

تو زیباترین عشقِ پروردگار
تو گیراترین جامِ کوثر شدی

بده گیسوان را به دستانِ باد
که عالم ببیند چه محشر شدی

در این فصل پاییزیِ بی کسی
تو خورشیدِ گل های پرپر شدی

شبِ ما زمستانی و سردِ سرد
بهشتم ! به گلخانه ات باز گرد

بزن آتشم شعله ات پا گرفت
که کارِ من و عشق بالا گرفت

بزن آتشم نازِ چشمت که چشم
به دنبال تو راهِ دریا گرفت

چه گلهای یاسی که مجنون عشق
فقط محضِ لبخندِ لیلا گرفت

به نامت سلیمانِ دل سکه زد
شفا را زِ دستت مسیحا گرفت

برای تماشای اعجازِ تو
پرِ دامنت دستِ موسیٰ گرفت

نداریم ظرفیتت را که حق
تو را بینِ قاب معما گرفت

منم بغضِ سر در گمیِ شما
مرا کشتی از قبل، کجایی بیا

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در این سینه تیرِ محبت نشسته و چشمم به امیدِ اُلفَت نشسته بهشت آرزویِ گدایی نباشد که در سایه ی طاقِ ن
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:50 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

در این سینه تیرِ محبت نشسته
و چشمم به امیدِ اُلفَت نشسته

بهشت آرزویِ گدایی نباشد
که در سایه ی طاقِ نُصرت نشسته

بگیر از رُخت پرده را تا ببینند
که یوسف هم اینجا به زحمت نشسته

به رویِ پَر و بالِ هم در مسیرت
فرشته فرشته به حیرت نشسته

هوایی ندارد بجز سجده بر تو
بر آن سَر که گرد محبت نشسته

دل ما رمیده ،اگر پَر کشیده
شرابی چشیده، به شوقی تپیده دویده دیده بسویت که دیده
که عطری وزیده که نوری دمیده که آقا رسیده و با دامنی پُر عنایت نشسته

*

بیا تا که زهرا به قابَت بگیرد
بیا تا که زینب گلابَت بگیرد

علی پیشت آیاتِ قرآن گرفته
بخوان تا دمِ مستجابت بگیرد

بیا تا که عباس پشتت بتازد
بیا تا که اکبر رکابت بگیرد

که عالم ببیند حسین آمد امشب
حسینی ترین انقلابت بگیرد

بیا تا که ایوان طلای نجف هم
صدو ده سَبو از شرابت بگیرد

تو آبی جوابی حساب و کتابی تو معمارِ صحنِ بقیعِ خرابی، شهابی شرابی
تو پایان خوابی نفسهای نابی
تو رسواگر چشمه های سَرابی
به دل گفته ام نذر حال خرابت بگیرد

*

بزن تکیه بر کعبه با ذوالفقارت
بزن تا که چرخد زمین در مدارت

عَلَم را بکش رویِ دوشَت نفس زن
که طوفان شود موقع تار و مارت

زمان تقاصت عمو راصدا کن
که حض می کند لحظه تار و مارت

خنک می شود سینه ها و جگرها
پس از کعبه باشد مدینه قرارت

عجب گرد و خاکی کند انتقامت
که جبریل سرمه کشد از غبارت

تو مفتاح مایی تو عین البقایی ظهور خدایی
تو وقت کَرَم مجتبایی تو قت رجز مرتضایی
توتیغ رهایی نفس های کربلایی
تو بانگ رسایی
که میریزد از سر به پا اقتدارت

*

چه جای شگفتی که کافر گریزد
که شیرِ نر از هولِ حیدر گریزد

علی هستی و وقتِ هو هویِ تیغت
سپاهی نداند که بی سر گریزد

علی هستی قبل از آن که بیایی
زِ ِبرق نگاه تو لشکر گریزد

مگر می شود آنکه روبرعلی نیست
که از تیغ ساقی کوثر گریزد

فدای امیر سپاهت که دشمن
ز یک نعره ی مالک اشتر گریزد

تو رمزِ قدیری تو ما را امیری،سعادت مسیری
تو روح کویری تو آیات حق را نظیری، توبر ناکثین مارقین قاسطین ظمهریری
تو جاءالحقی بی نظیری
امیری حسین فنعم الامیری
به سمت تو شیعه به محشر گریزد

*

بیا بشنوم لحن نورانیت را
کنارت مناجات شعبانی ات را

سرِ جاده ی مشهدم تا ببینم
شبی عاشقانِ خراسانی ات را

قدم زیرِ باران قدم میزنم تا
مگر حس کنم حال بارانی ات را

تو و سیصدو سیزده مَرد ایمان
بیا بشنوم شورِ طوفانی ات را

ببین سیدِ ما،مهیا نموده
برایت سپاه سلیمانی ات را

به حیرانی ما،پریشانی ما،پشیمانی ما نگاهی به بغض غزلخوانی ما
به این جمعه های زمستانی ما به شبهای طولانی ما
نصیبی نما صُوتِ قرآنی ات را
دعایی کن امشب جوانان ایرانی ات را

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 2


چشم زمین به راه تو تر شد،نیامدی دنیااگرچه زیر و زبر شد،نیامدی گفتم بیا،اگرچه زمین غرق ملجم است قر
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:49 | بازدید : 9 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

چشم زمین به راه تو تر شد،نیامدی

دنیااگرچه زیر و زبر شد،نیامدی

گفتم بیا،اگرچه زمین غرق ملجم است

قربانی توسینه سپرشد!نیامدی

 

خنجرشده به چشم زمین زجروشمرها

دنیاغریق نیزه و سر شد نیامدی

هرشاخه ای که خواست به عشق توقدکشد

قربانی غرور تبر شد،نیامدی

یک هفته ی مدام دعاکردمت ،ولی

انگارسجده ام بدون اثرشد…نیامدی

هرروزاین،ولی شب هرپنج شنبه ها

با عشق دیدن تو سحر شد،نیامدی

حالم گرفته است،خداشاهداست،حیف

این جمعه هم بدون تو سر شد،نیامدی

“هاتف”که بود دلش بی قرارتو

باچشم خسته،خیره به درشد،نیامدی

هاتف حضرتی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


الا طراوت سر سبز بوستان دلم شکوه بی مثل اوج آسمان دلم قلم به دست من امشب عجیب میلرزد و بند آمده پیش ش
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:49 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

الا طراوت سر سبز بوستان دلم
شکوه بی مثل اوج آسمان دلم

قلم به دست من امشب عجیب میلرزد
و بند آمده پیش شما زبان دلم

اگرچه هیچ کجا لایق قدومت نیست
چه میشود که بیایی به جمکران دلم

کدام جاده مرا می رساندم تا تو
نشانی حرمت را بده نشان دلم

به دست های تو دستم نمی رسد آقا
چراکه بی تو شکسته است نردبان دلم

نگاه کن به کویری ترین زمین خدا
تو ای زلال ترین رود بیکران دلم

در آخر غزلم عرض میکنم این طور
که “السلام علیک صاحب الزمان” دلم

من از تو غیر تورا آرزو نخواهم کرد
تو در کنار منی جستجو نخواهم کرد

به غیر آمدن تو مرا که حاجت نیست
به غیر دست کریمت گل اجابت نیست

هوای خیمه ی سبزت چقدر روحانیست
که در بهشت خدا اینهمه طراوت نیست

و هیچ کار دگر غیر انتظار فرج
برای شیعه مهم تر و با فضیلت نیست

تو مهربان تری از مادر و پدر بر من
برای من کسی مثل تو با محبت نیست

خدا کند که نصیبم شود زیارت تو
خدا کند که بمیرم اگرکه قسمت نیست

تو هاشمی تو حسینی تو فاطمی هستی
کسی شبیه تو اینگونه با اصالت نیست

تویی که در رگ تو غیرت اباالفضل است
میان سینه ی پاک تو جز شجاعت نیست

بگیر تیغ به دست و به انتقام بیا
برای خاطر زهرا تو ای امام بیا

محمدحسن بیات لو


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


بیشتر از بیشتر از بیشتر مى شود از عشق دلم ریشتر من که اویسم ز قَرَن آمدم وقت ندارم به خدا بیشتر لیله
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:48 | بازدید : 13 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بیشتر از بیشتر از بیشتر
مى شود از عشق دلم ریشتر

من که اویسم ز قَرَن آمدم
وقت ندارم به خدا بیشتر

 

لیله ى قدرِ حسنِ عسکرى
کاش قرارِ تو شود پیشتر

ناوک مژگان تو و جان ما
خون همه گردن آن نیشتر

واى که دیوانه شدم یک کلام
سوره ى والعصر علیک السلام

همسفرِ هر سحر سامرا
اى پسرِ خوش خبرِ سامرا

اى نوه ى حضرت هادى سلام
حصن تو در دورو بر سامرا

در حرم تازه ى باباى تو
جامعه خواندیم درِ سامرا

کارگریَش که نشد قسمتم
رُفته گرم رُفته گرِ سامرا

آمده ام تا بزنم یک دو جام
سوره ى والعصر علیک السلام

تا که پدر بر لبِ تو بوسه داد
بوى گلِ نرگسى آورد باد

در شبِ میلادِ تو جودت شکُفت
لطف تو شد از سرِ عالم زیاد

دَم پرِ جبریل شدم بال زد
بال زدم از درِ بابُ الجواد

بُرد مرا اولِ شب کاظمین
بُرد مرا کرب و بلا بامداد

اى علوى جود و جوادى مرام
سوره ى والعصر علیک السلام

“آمدم اى شاه پناهم بده
خط امانى زِ گناهم بده”

پنجره فولاد مرا راه داد
جانِ رضا خوانده و راهم بده

ماه مبارک من و دست تهى
سوزِ جگر آتش آهم بده

کنجِ حرم یا دَمِ پایین پا
باز از آن لطف نگاهم بده

مى رسد عطر رضوى بر مشام
سوره ى والعصر علیک السلام

کعبه ى هفتم شد و حاجات داد
بابِ حوائج شد و خیرات داد

مادر من سفره ى نذرش گرفت
حاجت ما اکثرِ اوقات داد

ندبه ى تعجیلِ فرج رزق ما
با نَفَسِ جده ى سادات داد

اَفضَل اعمال بُوَد انتظار
ذکر فرج حالِ مناجات داد

من به مناجاتِ توأم مستدام
سوره ى والعصر علیک السلام

کاش که مردانِ ظهورت شویم
صاحبِ یک سیرت و صورت شویم

کاش که در غیبت تو استوار
مثل زمان هاى حضورت شویم

حضرت صادق تویى و کاش ما
شیعه ى تو مَردِ تنورت شویم

گفت که دربانىِ تو مى کند
کاش که ما خاک عبورت شویم

تو خودِ معراجى و ما زیرِ گام
سوره ى والعصر علیک السلام

با قدمت علم تناور شود
علم و عمل ریشه ى باور شود

شام غم جهل و خرافات ها
با نَفَس باقرى ات سر شود

فصل شکوفایى عقل است و دل
جاى روایات پیمبر شود

نور زمین ، نور زمان، سایه نور
خاک از این معجزه ها زر شود

لحظه شماریم براى قیام
سوره ى والعصر علیک السلام

دست من و برکت آبادى ات
از پَرِ سجاده ى سجادى ات

لطف دعاى تو شده مستدام
بر سرٍ ما سایه ى شمشادى ات

مثل على ابن حسینى تو و
مى رسد آوازه ى آزادى ات

فخر خدا مى کند از سجده ات
کاش شوم مُحرِم این وادى ات

رو به تو شد سجده ى بیت الحرام
سوره ى والعصر علیک السلام

چشم تو در کارِ حسین است و بس
کار تو تکرار حسین است و بس

بیرقِ سنگینِ تو وقتِ قیام
دستِ علمدار حسین است و بس

قلب تو انگار گرفتارِ اوست
هرکه گرفتارِ حسین است و بس

پرده گشا دیدنِ روى شما
لحظه ى دیدار حسین است و بس

رو به دل زینبى ات صبح و شام
سوره ى والعصر علیک السلام

زائرِ هم سفره ى غم ها حسن
عشقِ تو آقاى کَرَم ها حسن

روزِ ظهورِ تو مهم است چون
دارد از آن روز حرم ها حسن

مى رسد آن روز که بینیم ما
بینِ بقیع نقشِ عَلم ها حسن

روى ضریحى که تماشایى است
نقش نمایند قلم ها حسن

اى حَسنى جلوه و حُسن ختام
سوره ى والعصر علیک السلام

جاى حرم غربتِ زهرا که هست
یک نفر از عترتِ زهرا که هست

گرچه گره در گره ام،نیست غم
دستِ شما تربت زهرا که هست

پیشِ تو گیریم نداریم جاى
خوب قسمِ حضرتِ زهرا که هست

ما که نباشیم چه غم ؟ تو بیا
دیدن تو قسمت زهرا که هست

روز تقاص است و تویى انتقام
سوره ى والعصر علیک السلام

هیبت تو رفته به مولا على
حیدرى و محو تماشا على

مى رسد از شش جهتِ ذوالفقار
لات و هُبَل را بشکن یا على

خاطره ى رزم على در نبرد
مثل تو مى گشت مهیا على

نیست تو را قبله اى الا حسین
نیست تو را کعبه اى الا على

روز تقاص است و تویى انتقام
سوره ى والعصر علیک السلام

جلوه گرِ حضرت ختمى مآب
حضرت خورشید محمد بتاب

خاتم انگشترىِ خاتمى
جذبه ى فیزوره ى احمد رکاب

جاذبه ى گنبد خضرا بیا
تا بدرد سینه ى خود آفتاب

اى شرف و الشمس پیمبر لبت
راز مسلمانىِ اهل کتاب

ذکر سلام و صلواتم مدام
سوره ى والعصر علیک السلام

حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


این من و این حالِ پریشانی ام عابرِ این کوچه یِ بارانی ام موجم و بر صخره سَری میزنم من زِ تو لبریزم و
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:48 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

این من و این حالِ پریشانی ام
عابرِ این کوچه یِ بارانی ام

موجم و بر صخره سَری میزنم
من زِ تو لبریزم و طوفانی ام

 

آی جنون زود نجاتم بده
مانده در این حیرت و حیرانی ام

دست به رقص آمده ام با قلم
تا تو شدی شمعِ غزل خوانی ام

نام تو را گفتم و آتش شدم
شهر شده پُر ِزِ چراغانی ام

شهپرِ جبریل در آورده ام
شام شما هست و سَر آورده ام

بَه چه شبی عشق سحر کرده است
پشتِ درِ میکده سر کرده است

عقل اگر رفت به غارت چه باک
عشق از این کوچه گذر کرده است

آمده جبریل و زمین را خودش
با گُل و آئینه خبر کرده است

پشتِ درِ خانه یِ سادات باز
صحبتِ یک ماه پسر کرده است

بر درِ این خانه گدا قیمتیست
هرکه گدا هست نظر کرده است

قبله ای از سمتِ خدا آمده
شکر خدا صاحبِ ما آمده

مانده ام این جلوه تویی یا حسین
ای سَر و پا وقتِ تماشا حسین

این قدمِ توست که دل میبَرَد
یا که حسین آمده دنیا حسین

بر سرِ این کوچه بیا تا دَمی
شهر ببیند شده پیدا حسین

می وَزَد از گیسویِ تو بویِ سیب
ای نَفَست عطرِ حسن با حسین

تا که شبیه تو شَوَم ساخته
در دلِ من کرب و بلا را حسین

ما همه در سایه ی دِینِ توییم
تا به ابد مستِ حسین توییم

ماتِ تو گر هست کسی یک کلام
حضرتِ زهراست علیه السلام

مَجمعِ مجموعِ ائمه بیا
جلوه نما جلوه ی زهرا تمام

جلوه نما تا که ببیند زمین
تکیه به پشتت زده بیت الحرام

منتظر نعره ی تو ذوالفقار
چشم به راه تو بُوَد در نیام

بر سر ما بیرقِ تو سر بلند
بر سر ما سایه یِ تو مستدام

بانگ بزن حضرتِ صاحب عَلم
تا بدرد سینه یِ خود را حرم

وقت ظهورت که مقدر شود
وقت رَجَز خوانی حیدر شود

لرزه بیافتد به همه کائنات
حیدر کرار مکرر شود

هر که جگر داشت جگر میدَرَد
هر که سَری داشته بی سر شود

وقت تقاص از دو نفر میرسد
وای از آن نعره زمین کَر شود

پایِ رکاب تو ابوفاضل و
بوسه زنِ تیغِ تو اکبر شود

ناله یِ اَین اَلمَفَر از کارزار
میرسد از شش جهتِ ذوالفقار

کاش که همسایه ی ما میشدی
حیف تویی از همه محجور تر

حیف تو را دیدم و نشناختم
وای منم از همگان کور تر

آه که ما غایب و تو حاضری
از همه پیدا تر و مستور تر

کاش سلامت دهم و بشنوم
آمده ای از همه منصور تر

ما همه محتاجِ تو یابن الحسن
تشنه یِ امواجِ تو یابن الحسن

من به تو نزدیک تر از هر کجا
در حرمم در حرمِ کربلا

حسِ حضورت دلِ ما میبرَدَ
گوشه یِ شش گوشه و پایینِ پا

حسِ حضورت همه جا با من است
صحنِ نجف یا سحرِ سامرا

یا که به مشهد دَمِ بابُ الجواد
یا وسطِ سایه یِ ایوان طلا

در همه جا رفته ام و خوانده ام
باز به یاد تو و مولا رضا

آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی زِ گناهم بده
حسن لطفی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


آقای جمعه های غریبی ظهور کن دهلیزهای شب زده را غرق نور کن یگ گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق یا باز گر
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:47 | بازدید : 7 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

آقای جمعه های غریبی ظهور کن
دهلیزهای شب زده را غرق نور کن

یگ گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق
یا باز گرد یا دل ما را صبور کن

آقا چقدر فاصله , اندوه , انتظار
فکری به حال این سفر راه دور کن

آقا اگر که آمدی و عاشقت نبود
یک فاتحه نوازش اهل قبور کن

محمد ناصری

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت سحر زبیت ولایت دمید نور خدا گرفت پرده ز رخ آفتاب برج هدی به شهر سامره ماهی گرفت
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:41 | بازدید : 0 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

سحر زبیت ولایت دمید نور خدا

گرفت پرده ز رخ آفتاب برج هدی

به شهر سامره ماهی گرفت پرده زرخ

که آفتاب، به لبخند گفت صلِّ علی

دمید لالۀ زهرا به دامن نرگس

شکفت غنچۀ نرگس به گلبن زهرا

خدای عزّوجل آفرید یکتائی

که قامت ابدیت به پیش اوست دو تا

ترانۀ زَهَق الباطل است و جاءالحق

که سر کشیده زعمق زمین به اوج فضا

بگو به موسی عمران به طور سامره رو

ببین رخی که ندیدی به سینۀ سینا

عزیز کصر وجود است کامده به وجد

هزار یوسف مصرش به یک اشاره فدا

خدا به صورت مهدی جمال خویش نمود

برای بحث چه دارند منکران خدا

اگر خداش بخوانم به حق خطا گفتم

و گر جداش بدانم به او جفاست جفا

هنوز شیر ننوشیده بود از مادر

هنوز چشم نیفکنده بود بر دنیا

گشود لب به کلام  خدا و گفت سخن

نهاد سر به سوی آسمان و خواند دعا

زمین گرفت شرافت زوی نه بیت حسن

سپهر یافت تجلّی از اونه سامرّا

به دست باب، به لب راند چون علی قرآن

به مهد ناز، سفر کرد چون نبی به سما

به عرشیان همه جا از جلالش معلوم

به فرشیان همه سو از تجلّیش پیدا

کمال اقدس جلّ جلاله ربّی

جمال حضرت سبحان ربی الاعلی

نهاد پای، نماز مجسّمی به جهان

که در نماز به وی اقتدا کند عیسی

سکوت محض کند حکم بر وجودآن روز

که او زکعبه دهد بر نجات خلق ندا

از آن ندا همه مستضعفین بپا خیزید

وز آن صدا همه مستکبران فتند زپا

به خاک مرگ درافتند سرکشان آن روز

چنان که در شب میلاد مصطفی بت ها

زخشم، بر همه قابیلیان زنند نهیب

زمهر بر همه هابیلیان زنند صلا

به خاک دفن شود ظلم و جور و کفر و ستم

چنان که لشکر سفیان به عرصۀ بیدا

چنانچه موم شد آهن به پنجۀ داود

چنانچه چوب شد اژدر به معجز موسی

سپاه های مجهّز به حکم آن سرور

سلاح های مخرّب به امر آن مولا

چنانچه پاک زآئینه می شود زنگار

چنانچه سبز به باران شود رخ صحرا

جهان تهی شود از ظلم و جور و کفر و ستم

وجود،5 پر شود از عدل و داد و صلح و صفا

اگر زنی ره مغرب بگیرد از مشرق

پیاده با طبقی زر به طلعتی زیبا

نه کس طمع به جمالش کند نه بر مالش

نه او هراسد از آن ره که می رود تنها

نه گرگ در طمع گوسفند، موقع جوع

نه گوسفند هراسش زگرگ، گاه چرا

اَلا نهاده به راهت زمانه چشم امید

اَلا گرفته به سویت وجود، دست دعا

اَلا به باغ خزان زمین نسیم بهار

اَلا به شام سیاه زمان طلوع صبا

اَلا به یاد تو زهرا به ذکر یا ولدی

اَلا زهجر تو دین در نوای یا ابتا

اَلا جهان همه در ظلمت و تو برق امید

اَلا بشر همه لب تشنه و تو آب بقا

سحاب رحمت! حق در کویر تشنه به بار

بشیر شادی ما در محیط غصّه بیا

بیا که بی تو دوا بدتر است از هر درد

بیا که با تو بود درد خوب تر زدوا

بیا که عالمیانند مرده و تو مسیح

بیا که آدمیانند برّه تو موسی

بیا که روح شده تشنه و تو خضر حیات

بیا که عمر، بود فانی و تو آب بقا

بیا که دهر پر از فتنه و توئی مصلح

بیا که خلق شده گمره و تو راهنما

بیا که از همۀ ما به پای توست جبین

بیا که از طرف حق به دست توست لوا

محیط فتنه و آشوب و درد و محنت و غم

زمان آتش و خون است و ظلم و جور و جفا

هر آن که دم زند از حقّ کشند نا حقش

هر آن که دست در آرد درافکنند زپا

چو گشته نقش به خاک زمین شده است شرف

چو مرده، دفن به گور سیاه گشته حیا

زغرب گویم، گرگ درنده را ماند

که چنگ برده به قصد هلاک ملت ها

زشرق گویم مار خزنده را ماند

که بهر نیش زدن سر برآرد از همه جا

صدای نالۀ مظلوم در گلو خاموش

زبان زور ستمکار در جهان گویا

به جاهلیّت پیش از رسول برگشته

زجهل و مستی و خود کامی و ستم، دنیا

فغان و ناله و فریاد می کند محشر

جفا و فتنه و بیداد می کند غوغا

ضعیف، حق توحّش دهد زجور قوی

وحوش لاف تمدّن زنند در همه جا

به کشتگان حسینی قسم، که چهره مپوش

به انقلاب خمینی قسم! زپرده درآ

هماره کشور ایران زخون گلستان است

به جرم این که به بیگانه داده پاسخ لا

به خطّ سرخ شما کشته گر شویم چه غم

ولایت است همین در طریق اهل ولا

شما هماره به میدان جنگ سر دادید

چگونه ما سر ذلّت بریم بر اَعدا

شما که پیش ستمگر چ. کوه استادید

چگونه ما قد خود بر ستم کنیم دو تا

شما زکرب و بلا خطّ خون به ما دادید

چگونه ما خود از ایثار خون کنیم ابا

شما که لحظه ای از ذات حق جدا نشدید

چگونه ما زشما لحظه ای شویم جدا

جدا زراه شما خاندان شدن هرگز

به خط غیر شما پا گذاشتن اَبدا

اگر به غیر شما دوست انتخاب کنیم

محبّتی نبود در میان ما و شما

زخطّ سرخ شما هر که شد جدا امروز

اسیر ذلت بیگانگان شود فردا

به عصر غیبت و روز ظهور تو سوگند

به دست و تیغ توای آخرین ولیّ خدا

که باز بهر فریب مبارزان علی

معاویه سر نی برده است قرآن را

طریق میثم تمّار را گزین (میثم)

به زیر ظلم مرو از فراز دار برآ

 

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


امام زمان(عج)-ولادت این عطر بهشت است که خیزد زکلامم این فیض مسیح است که ریزد زپیامم در هر نفسی اجر
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:41 | بازدید : 3 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام زمان(عج)-ولادت

 

این عطر بهشت است که خیزد زکلامم

این فیض مسیح است که ریزد زپیامم

در هر نفسی اجر صلات است و صیامم

با قدمی ذکر سجود است و قیامم

شد آتش دل آیه، برداً و سلامم

زد بوی خوش لالۀ نرگس به مشامم

بر گوش خلایق سخن نصر مبارک

انوار جمال ولی عصر مبارک

امشب به دلم شعلۀ تاب و تب مهدی است

روشن شب تنهائیم از کوکب مهدی است

من می شنوم ذکر خدا بر لب مهدی است

افلاک پر از زمزمۀ یا رب مهدی است

از فرش الی عرش خدا مکتب مهدی است

لبخند برآرید که امشب شب مهدی است

چون صوت هَزاران که زطرف چمن آید

از ارض و سما نغمۀ یابن الحسن آید

انوار خدا می دمد از خانۀ نرجس

زن های بهشتی شده پروانۀ نرجس

خورشید درخشد به سرشانۀ نرجس

یا ماه دمیده است به کاشانۀ نرجس

لبریز زکوثر شده پیمانۀ نرجس

فردوس کشد ناز زریحانۀ نرجس

خیزید زجا عطر و گل وعود بیارید

جان در قدم مهدی موعود بیارید

موسی به زمین شیفتۀ آتش طورش

عیسی به فلک منتظر روز ظهورش

یعقوب نگه یافته از پرتو نورش

یوسف شده دلباختۀ فیض حضورش

داود کند مدح سرائی به زبورش

با خنده سلیمان شده هم صحبت مورش

خوانند همه منتقم خون خدایش

جان من و جان همه عالم به فدایش

این راهبر و دادرس و دادگر ماست

این مظهر حق، حجّت ثانی عشر ماست

این ختم رسل را پسر است و پدر ماست

این ماه شب قدر و چراغ سحر ماست

این همقدم خون دل و اشک بصر ماست

این صاحب ما مهدی ما منتَظر ماست

لبخند به لب قلزم اشکش به دو عین است

ناخورده لبن در طلب خون حسین است

دستی به زمین دست دگر سوی سمایش

چشمش به پدر باز و توسّل به خدایش

آوای خدا در نفس روح فزایش

آیات نبی بر لب توحید سرایش

افکند طنین از همه سو ذکر دعایش

پاسخ به تمام شهدا بود صدایش

این طرفه صدا قصّه عهد ازلی بود

یادآور فریاد حسین بن علی بود

آن روز که از کعبه رخش جلوه گر آید

وز بیت خداوند چو خورشید برآید

وز پرده رخ یوسف زهرا به در آید

در سلک شبان حجت ثانی عشر آید

چون ختم رسل بهر نجات بشر آید

بینند همه منتظِران منتَظَر آید

خوانند همه قصّۀ هم عهدی او را

عالم شنود بانگ انا المهدی او را

عالم چو کف دست، به پیش نظر او

گردون به دم تیغ حوادث سپر او

ارواح رسل زیر لوای ظفر او

افواج ملک بنده صفت خاک در او

عمّامۀ پیغمبر اکرم به سر او

پیراهن سالار شهیدان به بر او

از هر نفس اوست برای همه مفهوم

هفتاد و دو فریاد زهفتاد و دو مظلوم

آن روز که آن روی، خدا نور فشاند

از تیرگی جهل، بشر را برهاند

بیدادگران را به هلاکت برساند

داد دل مظلوم زظالم بستاند

با تیغ خدا سینۀ شیطان بدراند

در مسجد کوفه چو علی خطبه بخواند

بس آیت ناگفته که نقل دهن اوست

فریاد خروشان خموشان سخن اوست

در دولت او ثبت شود دولت عترت

با تیغ کجش راست شود قامت عترت

بینند همه عالمیان رجعت عترت

معلوم شود بر همگان عزّت عترت

آرند فرو سر همه بر طاعت عترت

بر بام جهان سایه زند رایت عترت

آن روز محمّد بود و مکتب نابش

منشور قوانین جهان است کتابش

ای یوسف گم گشتۀ کنعان محمّد

ای آرزوی عترت و قرآن محمّد

ای جان همه عالم و ای جان محمّد

ای لالۀ امید گلستان محمّد

تا چند خزان حاکم بستان محمّد

تا چند به زیر پا، فرمان محمّد

کی می شود ای لالۀ گم گشته به صحرا

خیزد زلبت پاسخ یا مهدی زهرا

بازآی که گیتی بزند سکّه به نامت

بازآ که به حق جان دهی از فیض کلامت

بازآی که باطل فتد از پا به قیامت

بازآ که شهیدان همه گویند سلامت

بازآ که خلایق بشناسند مقامت

بازآ که جهان نظم بگیرد زنظامت

بازآی که باز از همگان دل بربائی

زنگ غم از آئینۀ (میثم) بزدائی

 

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


غلامرضا سازگار شاهد شنبه 1395/03/1 امام زمان(عج)-ولادت نسیم امشب پیام آسمانی با خود آورده فضا امشب فر
شنبه 01 خرداد 1395 ساعت 14:40 | بازدید : 5 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )
 

امام زمان(عج)-ولادت

 

نسیم امشب پیام آسمانی با خود آورده

فضا امشب فروغ جاودانی با خود آورده

فلک با آن همه پیری جوانی با خود آورده

عروس شب لباس شادمانی با خود آورده

به شادی خضر، آب زندگانی با خود آورده

نویدی خوش تر از جان، یار جانی با خود آورده

که امشب از زمین سامره خورشید می تابد

مهی که نور حق در آن توانی دید می تابد

به لوح آفرینش نقش بست امضای پیروزی

طنین افکنده در گوش جهان آوای پیروزی

زمین و آسمان پر گشته از غوغای پیروزی

ملایک را بود سرمستی از مینای پیروزی

به پرواز است در اوج فضا عَنقای پیروزی

که زنجیر اسارت باز شد از پای پیروزی

بر آن دستی که باید گلشن دین را دهد رونق

برون از غیب، دستی آمد و بنوشت جاء الحق

خدا در هر سری شیرین ترین شور آفرید امشب

بر اندام جهان پیراهن نور آفرید امشب

به پاس نصرت اسلام منصور آفرید امشب

ابرمرد دو گیتی را بهین پور آفرید امشب

به چشم اهل دل نورٌ علی نور آفرید امشب

جنایت پیشگان را، آتشین گور آفرید امشب

که هستی داد داور، عدل و داد جاودانی را

بسوزانید آن آتش فروزان جهانی را

زهی نرجس که از آغوش شب خورشید آوردی

خطا گفتم خطا، آئینۀ توحید آوردی

سحر پیش از طلوع فجر، صبح عید آوردی

تو فرزندی که دادارش کند تمجید آوردی

تو ممدوحی که معبودش کند تأیید آوردی

تو مرآت خدا، شبهه و تردید آوردی

همه گویند نرجس، نازنین دُردانه آورده

عروس فاطمه بر فاطمه ریحانه آورده

به هستی نام باطل از قلم افتاد، جاء الحق

که هستی از درون دل زند فریاد، جاء الحق

شده آزادی از حبس ابد آزاد، جاء الحق

فنا شد ظلم و باقی ماند عدل و دا، جاء الحق

خدا با وحی منزل این بشارت داد، جاء الحق

اَلا ای پیروان حق مبارک باد، جاء الحق

به چشم مردم آزاده روح انقلاب آمد

گریزان گشت تاریکی به جایش آفتاب آمد

چو روشن کرد با نور جمالش ملک امکان را

فراری داد با برقی شب بیداد و طغیان را

در آغوش پدر نیکو تلاوت کرد قرآن را

پدر لبخند زد بوسید آن لب های خندان را

به مهد ناز جا دادند آن خورشید تابان را

به ناگه گِرد وی دیدند در پرواز، مرغان را

به شور و نغمه و پرواز، هوش از دیگران بردند

زمهد ناز، مهدی را به سوی آسمان بردند

مسیحائی که جان بخشد به افکار بشر آمد

دل آرائی که دل را می دهد نوری دگر آمد

اهورائی که بر اهریمنان با رد شرر آمد

جهانگیری که جِیش او قضا هست و قدر آمد

درخت آرزوی آدمیّت را ثمر آمد

امام عصر ما، با رایت فتح و ظفر آمد

فروغ از پرتو رخ داد جان آدمیّت را

تکامل داد جان کاروان آدمیّت را

خدا را دست قدرت، نک برون از آستین آمد

رسول الله را احیاگر قرآن و دین آمد

فروغ چشم زهرا و امیرالمؤمنین آمد

حسن حُسنی که بخشد نور بر اهل یقین آمد

حسینی نهضتی با صبر زین العابدین آمد

به علم باقر و صادق امام راستین آمد

جلال موسوی حلم رضا جود جوادی بین

نقی و عسکری را در سرور و وجد و شادی بین

 

غلامرضا سازگار


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


تعداد صفحات : 637


آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 25463
:: کل نظرات : 2052

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 4
:: تعداد اعضا : 1512

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 569
:: باردید دیروز : 2,769
:: بازدید هفته : 6,994
:: بازدید ماه : 77,316
:: بازدید سال : 448,849
:: بازدید کلی : 7,683,866
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آرشیو مطالب