close
تبلیغات در اینترنت
مدح و ولادت امام علی ع - 2
بانک جامع اشعار مذهبی روضه و مرثیه - اشعار جدید شعرای آئینی
آخرین ارسال های انجمن
حکم تقدیر بر این است که حیدر باشی جانشین خلف شخص پیمبر باشی نام زیبای تو بر سر در دل حک شده است تا پن
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

حکم تقدیر بر این است که حیدر باشی
جانشین خلف شخص پیمبر باشی

نام زیبای تو بر سر در دل حک شده است
تا پناه دل غمدیده ی نوکر باشی


دست خالی نرود بنده ای از این درگاه
تا زمانی که شما صاحب این در باشی

انبیا محو کلام شرر انگیز تواند
لحظه ای را که شما بر سر منبر باشی

اسداالله شدی در دل میدان نبرد
فاتح مقتدر عرصه ی خیبر باشی

مادرت بود تو را حضرت حیدر نامید
تا که در حادثه ها شیر دلاور باشی

شیعه ی تو به خدا سمت جهنم نرود
در همان روز که تو شافع محشر باشی

آفریدند تو را تا که در این چرخ کبود
همسر کوثر و هم ساقی کوثر باشی

سنگفرش حرمت راه بهشت است علی
حق به روی دل هر شیعه نوشته ست علی

اسماعیل شبرنگ




ذکر علو عالی اعلا بود علی وجه خدای والی والا بود علی بیش از همه شناسد اگر راه آسمان زیباترین نشانه ز
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ذکر علو عالی اعلا بود علی
وجه خدای والی والا بود علی

بیش از همه شناسد اگر راه آسمان
زیباترین نشانه ز بالا بود علی


با آن همه کمال و مقام از خدای عشق
زخمی طعن مردم دنیا بود علی

در کوفه و مدینه کسی یاریش نکرد
سردار بی سپاه و توانا بود علی
 
تنها کسی که یاری او کرده فاطمه ست
از بس غریب و وارث طاها بود علی
 
از چاه کوفه حال غریبی او بپرس
تا گویدت چگونه به نجوا بود علی

صدها سلام او که جوابی به خود ندید
بوده نشان این که چه تنها بود علی
 
فزت و رب او ز رهایی نشانه داشت
یعنی که سوی جنت اعلی بود علی

قلبش مدینه بود و سرش زخم کوفه دید
یعنی که کشته ی غم آن جا بود علی
 
بر قلب من که ذکر علی نقش بسته است
تنها صدای سینه ی شیدا بود علی

گر سینه را شکافی و قلبم کنی نظر
با هر تپش ندای دل ما بود علی

محمد مبشری




شکر خدا که حبِّ علی در وجود ماست دربارهء علی همه گفت و شنود ماست ما با علی سلوکِ الی الله می کنیم اصل
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شکر خدا که حبِّ علی در وجود ماست
دربارهء علی همه گفت و شنود ماست

ما با علی سلوکِ الی الله می کنیم
اصلاً علی علیست که سِیر صعود ماست


ذکرش عبادت است بسانِ نمازِ فرض
حیدر ، اذان ، اقامه ، تشهد ، سجود ماست

حصن حصین ماست ، امان و امین ماست
رمز قیام ماست دلیل قعود ماست

حب علی جواز صراط است روز حشر
محشر نهایتاً همه جایش به سود ماست

هر کس دلش به عشق کسی وصله می خورد
این عشق حیدر است که در تار و پود ماست

محشر قیامتی است جلوی درِ بهشت
این یا علی علیست که رمز ورود ماست

نام امیر را همه جا ، جار می زنیم
شاه نجف تمامیِ بود و نبود ماست

مهدی مقیمی




امیر المومنین(ع)-مدح شب قدر زندگی بی مهر تو معنا ندارد یاعلی بندگی بی حبّ تو امضا ندارد یاعلی در نم
چهارشنبه 09 تير 1395 ساعت 11:26 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیر المومنین(ع)-مدح شب قدر

 

زندگی بی مهر تو معنا ندارد یاعلی

بندگی بی حبّ تو امضا ندارد یاعلی

در نمازی که اذان آن تهی از نام توست

غیر شیطان منزل و مأوی ندارد یاعلی

بی تولای تو روزه زحمتی بی فایده است

روزه بی تو باطل است، اما... ندارد یاعلی

«لا یَزیدُ الظّالمین الا خَسارا» می شود

ختم قرآنی که نورت را ندارد یاعلی

بی تو این قرآن به سرها نیست غیر از دردسر

این عبادت توشه در عقبا ندارد یاعلی

لیلة القدر بدون درک قدر فاطمه

در مفاتیح خدا احیا ندارد یاعلی

محسنش را داده جان خویش راهم می دهد

چیزی از این بیشتر زهرا ندارد یاعلی

در چرا با زور وا شد، پهلوی زهرا شکست

درب این خانه مگر لولا ندارد یاعلی

 

امیر عظیمی




رسیده اند سه تایی سرِ قرار نجف پیمبر و اسد الله و کردگار نجف کنار حضرت ایوان سر مزارِ علی خدا گذاشته
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

رسیده اند سه تایی سرِ قرار نجف
پیمبر و اسد الله و کردگار نجف

کنار حضرت ایوان سر مزارِ علی
خدا گذاشته با جسم خود قرار نجف


که زیر پیرهنش عرش می شود معلوم
اگر ز جا برود لحظه ای کنار نجف

خدا برای نبی ریخت در علی مِی را
علی پیاله ی حق گشت و شد خُمار نجف

هزار راه برای رسیدن است به حق
که مقصد همگی گشته هر هزار نجف

بهشت واقعی است و به خاطر اغیار
به گرد و خاک خودش کرده استتار نجف

نبی و جلَ جَلاله خدا و فاطمه را
نوشته اند ملائک به اختصار نجف

چهار چوب علی دوستان عالم شد
ابوتراب، درِ قَلعه، ذوالفَقار، نجف

برای نام علی اکبر و علی اصغر
دوبار کرببلا گریه کن سه بار نجف

کسی که مست علی گشت اینچنین برود
کِشان کِشان به بهشت و به اختیار نَجَفْ

مهدی رحیمی زمستان




تا مگر ختم کند فاطمه راهی به علی شب قدر است بخوانید الهی به علی می کند درک پس از سجده خدا را بهتر هرک
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:48 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

تا مگر ختم کند فاطمه راهی به علی
شب قدر است بخوانید الهی به علی

می کند درک پس از سجده خدا را بهتر
هرکسی سجده کند چند صباحی به علی


تکیه کرده به خودش تاکه چنان کوه شده
هرکجا کرده توکل پرِِ کاهی به علی

شک ندارم وسط باغچه آدم بشود
متوسل بشود گر که گیاهی به علی

نه ازاو، از کَرَم قنبر او فهمیدم
می رسد در دو جهان منسب شاهی به علی

بادها! میل نجف دارم و دستم خالی ست
گله ام را برسانید شفاهی به علی

بعد ازآن ضربه و آن تشنگی طولانی
نگران گاه به اربابم و گاهی به علی

مهدی رحیمی زمستان




امیر المومنین(ع)-مدح یا علی بر فَلکِ عشق تو پرچم زده ای خیمه اندر حرم شاهد اعظم زده ای شمع حُسن تو ف
دوشنبه 07 تير 1395 ساعت 11:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیر المومنین(ع)-مدح

 

یا علی بر فَلکِ عشق تو پرچم زده ای

خیمه اندر حرم شاهد اعظم زده ای

شمع حُسن تو فروزان و جهان پروانه

ز آتش عشق شرر بر دل عالم زده ای

قهرمانان میادین اسدت می خوانند

بسکه شمشیر، تو در خطّ مقدّم زده ای

پیش هر مدّعی بی خرد و بی مایه

دم ز خود نازده ای ور زده ای کم زده ای

در هراسند هنوز از تو بنی اسرائیل

زآنکه بر مرحبشان سیلی محکم زده ای

گام ستوار تو نازم که ز همت همه عمر

قدم اندر ره اخلاص، دمادم زده ای

کرده ز ایثار تو تجلیل خدا در قرآن

سکّه بر نام خود از بخشش خاتم زده ای

قوت خود بر فقرا دادی و این عزت نفس

دست ردّیست که بر سینه ی حاتم زده ای

عُرفا کمتر از آنند که لب بگشایند

در مقامی که تو از صدق و صفا دم زده ای

خفته در بستر طاها و چو غواص جسور

دل به دریای پر از حادثه و غم زده ای

فلکت منزل و همسایه ی تو خورشید است

خیمه مافوقتر از عیسی مریم زده ای

انبیا از لبِ شیرین تو بوسند، که تو

بوسه ها بر یدِ پیغمبر اکرم زده ای

شب معراج مگر همسفر او بودی؟

کاحمدت دید به تخت عظمت لم زده ای

ساقیا زمزمه ی سعی تو در بزم صفاست

زآب کوثر نمکی بر لب زمزم زده ای

چه غم از کید اجانب که معینت زهراست

با یکی یار تو صد سلسله بر هم زده ای

کی ز بام فلک افتد علم اهل البیت

کان لوائیست که با فاطمه با هم زده ای

مفتخر باش «کلامی» که پی اخذ مراد

چنگ بر دامن آن مفخر آدم زده ای

 

ولی الله کلامی زنجانی




مستی به سر از حد نصاب افتاده در بحر نجف مگر شراب افتاده ؟ آباد شود دین و دل و دنیایش در صحن تو هر کس ک
یکشنبه 06 تير 1395 ساعت 10:11 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مستی به سر از حد نصاب افتاده
در بحر نجف مگر شراب افتاده ؟

آباد شود دین و دل و دنیایش
در صحن تو هر کس که خراب افتاده

 

چون خوشه ی انگور دلم دور ضریح
در پای شما به پیچ و تاب افتاده

ماندم بمکم ضریح یا بوسه زنم
حقی بده آخر لبم آب افتاده

گرم است و منم سخت به گرمی حساس
از بوسه زبان به التهاب افتاده

تقسیم کننده ی بهشتی آخر
در راه نجف اگر شتاب افتاده

خورشید اگر چه بر شما می تابد
در سایه ی گنبد آفتاب افتاده

در دجله و در فرات دقت کردم
از لعل لب تو انشعاب افتاده

مجنون شده عالم و فقیه و دانا
از رونق اگر درس و کتاب افتاده

از عرش سراسیمه رسیده جبریل
دنبال نگاه آن جناب افتاده

بر روی لبم گفتن یک بار علی
ماندم چقدر اجر و ثواب افتاده

آنقدر بدانم ملکی تا محشر
در دفتر خود به احتساب افتاده

در دل سر سجاده برای قبله
آنقدر سوال بی جواب افتاده

خوشبو شده هر کس به تو ره می یابد
انگار که در حوض گلاب افتاده

نازل شود از گوشه ی چشمت باران
در سجده به چشم تو سحاب افتاده

در کار فلک شما فقط فرمان ده
جبریل به عزل و انتصاب افتاده

بر منکر مولا برسانید همه
بی عشق علی به منجلاب افتاده

دور قمری دور سرت ماه زند
هر شب به شب موی تو خواب افتاده

بر روی زمین روی مرا نندازی
وقتی که قدم سمت حساب افتاده

گفتند سر از خاک همه بردارند
حتما که ز روی تو نقاب افتاده

ابیات غزل تمام لبریز می اند
این بیت ولی در می ناب افتاده

خوشبخت دلی که در تمام اوقات
زیر قدم ابو تراب افتاده

سید حجت بحرالعلومی




شکرخدا که عمریست درپشت این درم من سرمایه دار شهرم مسکین حیدرم من لب تشنه ی شراب ساقی کوثرم من در مک
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:38 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

شکرخدا که عمریست درپشت این درم من

سرمایه دار شهرم مسکین حیدرم من

لب تشنه ی شراب ساقی کوثرم من

در مکتب ولایت شاگرد قنبرم من

 

با آب چاه کوفه اول وضو گرفتم

جارو زدم نجف را تا آبرو گرفتم

امشب دلم هوای میخانه کرده ساقی

بوی شراب نابت دیوانه کرده ساقی

بی انتها علی بود بی انتها نجف شد

تا رو به قبله کردم قبله نما نجف شد

صوت اذان عاشق حی علی نجف شد

یا حیدر است و یاهو، یا ربناست حیدر

سوگند بر پیامبر اسلام ماست حیدر

من آمدم که کوه ایمان بسازی از من

اى ابر،گریه کن تا ،باران بسازی از من

با درد آمدم تا درمان بسازی از من

یک بوسه ای بده تا سلمان بسازی از من

پیر هزار ساله در پیش نوجوان است

 آواره نیست نوکر، تا کهف تو امان است

شاعر: ؟؟؟

 

 




کعبه تنها نه زادگاه علی در نجف نیست خاک او کعبه است سجده آورده ایم سمتش چون اولین سینه چاک او کعبه
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کعبه تنها نه زادگاه علی

 در نجف نیست خاک او کعبه است

سجده آورده ایم سمتش چون

اولین سینه چاک او کعبه است

**

ملک الموت پیش مرگش بود

او که شاگرد ذوالفقار علی است

خلقت اهل بیت کار خداست

ما بقی هرچه هست کار علی است

**

کیست مولا همان که در کعبه

بر روی شانه پیمبر رفت

شانه های نبی همان عرش است

حیدر از عرش هم فراتر رفت

**

گردش روزگار دست علی ست

کهکشان دانه های تسبیحش

در خیبر شکسته ، چیزی نیست

فتح آن قلعه بود تفریحش

**

چند سالی درست قبل ازل

زندگی را شروع کرده علی

هر زمانی رزق میرسد از راه

شک ندارم رکوع کرده علی

**

کیست جبریل آنکه خود گفته

که علی بوده است استادش

ملک انبیاست جبرائیل

وحی را داده مرتضی یادش

**

شب معراج مصطفی حس کرد

در پس پرده روبروی علی ست

به گواه فمن یمت یرنی

بازگشت همه به سوی علی ست

 

محمد رسولی




امام علی(ع)-مدح رد می شوی و حالت اصحاب دیدنی ست برقامت تو سجده ی محراب دیدنی ست وقتی کتاب می کنی آیا
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:29 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام علی(ع)-مدح

 

رد می شوی و حالت اصحاب دیدنی ست

برقامت تو سجده ی محراب دیدنی ست

وقتی کتاب می کنی آیات را، چقدر

شوق دخان و مریم و احزاب دیدنی ست

بر دوش می کشی غم دیرین شیعه را

سنگینی نگاه تو بر آب دیدنی ست

آرام می روی و تب نخل های داغ

اندوه چاه و غربت مهتاب دیدنی ست

بعد از هزار سال به گرد ضریح تو

اشک هزار شیعه ی بی تاب دیدنی ست

دستم به سینه بود و نگاهم به گنبدت...

تا صبح گریه کردنِ در خواب دیدنی ست

 

میترا سادات دهقانی




امیرالمومنین(ع)-مدح امشب شب سقایی یعسوب دین است پیمانه ها دست امیرالمؤمنین است بر تشنه کامان حرم
شنبه 05 تير 1395 ساعت 15:22 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امیرالمومنین(ع)-مدح

 

امشب شب سقایی یعسوب دین است

پیمانه ها دست امیرالمؤمنین است

بر تشنه کامان حرم سقاست حیدر

 بر حضرت زهرا قسم آقاست حیدر

او صورت انسانی الله باشد

 او کاشف الکرب رسول الله باشد

او جلوه ربانی شب های قدر است

 او مشک بر دوش آمده، سقای بدر است

او را تمام عرشیان تکریم کردند

 خیل ملائک بر علی تعظیم کردند

امشب جنون آبها هم بی مثال است

 مِی نوشی از دست علی تنها حلال است

پیداست قد و قامتش در دشت، صد شکر 

سقای حق با دست پُر برگشت، صد شکر

روی سخن با آن امیر عالمین است

 تنها خجالت بهر سقای حسین است

در علقمه عباس عمود آهنین خورد

 در خیمه زینب ناله کرد و بر زمین خورد

 

قاسم نعمتی




علی جان (ع) حاصل ضرب دلم در مضرب معنای تو می شود ایمان محض از منظر زهرای تو خود خدایی خود محمد خود عل
پنجشنبه 03 تير 1395 ساعت 13:57 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

علی جان (ع)

حاصل ضرب دلم در مضرب معنای تو
می شود ایمان محض از منظر زهرای تو

خود خدایی خود محمد خود علی خود فاطمه
کج نرفتم گر فقط خوانم تو را مولای تو

بی نهایت بودن ممدوح خود یک چالش است
عشق با انگشت زخمی میکند املای تو

نقطه را حذفش کنی افلاکیان بیچاره اند
نه فلک می گردد از یک نقطه زیر بای تو

من نمی گویم که آخر کافرم خوانند خلق
سوره ی توحید می خوانَد تو را همتای تو

شب خبر کرده هزاران ماه را از فرط شوق
تا کمی بهتر ببیند قامت رعنای تو

بهر عیسای سخن اعجاز می خواهم چه کار
شعر هندی میخورم هر صبح از لبهای تو

جعفر ابوالفتحی

منبع:
www.neyjaf.ir




طُــرفهُ العِـینی سراپای وجودم را گرفت از خُدا ، تا در جهان اذن ورودم را گرفت خواستم بودونبود من شو
شنبه 22 خرداد 1395 ساعت 14:10 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

طُــرفهُ العِـینی سراپای وجودم را گرفت
از خُدا ، تا در جهان اذن ورودم را گرفت
خواستم بودونبود من شود اینگونه شد
از منِ دُنیــا زده ، بودونبودم را گرفت

تا شدم گرم تکلّم با علی دیدم خـُـدا
با خلایق فرصت گفت و شنودم را گرفت
خوشبحال من که فکر خاک بوسیِ درش
اشتیاق کاذب کشف و شُهودم را گرفت
با نجف سِنخیّتی دارم ، چرا که از ازل
شوق وصل او تمام تاروپودم را گرفت
تا کمر خَم می شوم در محضر جبریل که
از خُـدا بر پای او اذن سجــودم را گرفت
من صد وده بار نَه یک بار گفتم یا علی
با همین یک بار، دل حُکمِ صعودم را گرفت
مُرده باد آن کس که دَم میخواهد از غیر علی
زنده باد عیسی بن مریم که از او دَم را گرفت
کاش روزی بشنـوم از قنبرش این جمله را
بیت بیتِ آنچه در وصفش سرودم را گرفت

محمّد قاسمی




ای عشق دخت پیغمبر ، مولای قنبر علی جان مددی تا دل سخن از حضرت حیدر به زبان برد جبریل امین گفته ی جا
شنبه 22 خرداد 1395 ساعت 3:55 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای عشق دخت پیغمبر ، مولای قنبر

علی جان مددی

 

تا دل سخن از حضرت حیدر به زبان برد

جبریل امین گفته ی جان را به جنان برد

 

پروانه ی دل سوخت و طاووس بهشتی

خاکستر آن را طرف سوختگان برد

 

من رندتر از کعبه در اجسام ندیدم

کو مهر علی را به دل ساختمان برد

 

تا جام هوالحق به لب اهل یقین خورد

این شیشه شکسته شد و هوش از سرشان برد

 

من کج دهن اما کلمات قلم دهر

از گوشه ی منقار کجم فیض کلان برد

 

جعفر ابوالفتحی

 

منبع :

www.neyjaf.ir

 

 

 




بنا شده ست زمین و زمان به نام علی گرفته است قوام این جهان به نام علی برای اینکه مُشخّص شود عیـار دقی
پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت 9:31 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بنا شده ست زمین و زمان به نام علی
گرفته است قوام این جهان به نام علی

برای اینکه مُشخّص شود عیـار دقیق
شدند خَـلق خدا ، امتحان به نام علی

به دفتر ازلیّت به کِلْـکِ قدرتِ خویــش
نوشته رب،همه کون و مکان “به نام علی”

همیشــه محوِ تماشای آسمان هائیم
که بوده رونقِ هفت آسمان به نام علی

به احترام علی بسته شد درِ دوزخ
گشوده شــد درِ باغ جَنــان به نام علی

نشانه ای ست برای حلال زادگیَـش
همین که طفل گُشـاید زبان به نام علی

چگونه نام کسی جز علی ست بر لب او ؟
کسی که خورد چو ما آب و نان به نام علی

دُرست با وسطِ خــال می کند برخورد
همین که تیــر پَــرَد از کمان به نام علی

بگو که أشــهدُ أنّ علـی ، ولیُّ الله
گرفته چونکه هُویّت اَذان ، به نام علی

به ترس و جبر نبوده ست ، واقعاً قلبی ست
—ارادت همه ی شیعیان به نام علی

سِزد ز چوبه ی دارش رُطب به بار آید
که داده میثم تمّـار ، جـان به نام علی

دعا کنید! که روزی وقوع خواهد یافت
ظهور حضرت صاحب زمان به نام علی

محمّد قاسمی




مدح مولی الکونین اباالحسنین ع امیرالمومنین ع هر جا که نام حیدر کرار می آید اشهد ز نای گنبد دوار می آ
سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 ساعت 9:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

مدح مولی الکونین اباالحسنین ع
امیرالمومنین ع

هر جا که نام حیدر کرار می آید
اشهد ز نای گنبد دوار می آید

گشتن پی ِ معنای سِرُّالله لازم نیست
تو "هو" بکش گنجینه ی اسرار می آید

مست زمین نِی جفم اینجا که می آیم
دست خود من نیست.... این اشعار می آید

در این زمین هرچه بریزی سود می بخشد
اینجا گدا بکـّار ، سلطان بار می آید

دنبال تاکی ؟ بی گمان آنرا نخواهی یافت
انگور ، اینجا از در و دیوار می آید

دیگر غم فردا نخور ای جعفِر بی دل
فردا "قسیم الجنتِ ، و النار" می آید

ای منکر حیدر بترس از گفته ات دارد
خیل ملک با گرز آتشبار می آید

مولا تن بی سر دلت میخواهد انگاری
لب تر کنی از شهر "الانبار" می آید

جعفر ابوالفتحی

منابع:
پایگاه اطلاع رسانی اشعار جعفر ابوالفتحی
www.Neyjaf.ir

 




بین گدایان هم مسیحی هم مسلمان است یعنی تمام کار عالم گیر این خانه ست وقتی که فرموده علی معیار و میزا
پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 ساعت 10:33 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بین گدایان هم مسیحی هم مسلمان است
یعنی تمام کار عالم گیر این خانه ست
وقتی که فرموده علی معیار و میزان است
پس او هم انجیل است و هم آیات قرآن است


مولای ما پیغمبر اصلی ادیان است

 آورده با بلغ به پیش پاش مرکب را
داده  به دست مرتضی افسار  مذهب را
ذکری بگو اما بیا بر هم نزن لب را
با “یاعلی” گفتن عبادت میکنی رب را

پروردگاری در علی یعنی نمایان است

عمدا پیمبر “یا علی” نقش نگینش کرد
عمدا خدا او را امیرالمومنینش کرد
آخر مشخص شد چرا والاترینش کرد
آخر مشخص شد چرا بالا نشینش کرد

چون مرتضی آیینه قدیه یزدان است

در مسلک ما در زدن ها شب به شب باشد
مولا علی باشد ، گدا جانش به لب باشد؟؟
باید گدا در کار خود فرصت طلب باشد
وقت رکوعش که نبایستی عقب باشد

وقتی که انگشتر به دستان سلیمان است

خورشید از شمس جمالت بی رمق انگار
باران نزد که ؛ آسمان کرده عرق انگار
خم میشود وقت رکوعت عرش حق انگار
پروردگاری کن که برگشته ورق انگار

شکرخدا محشر حسابم با علی جان است

آید تمام استجابت ها به کف امشب
شان نزولش میرسد از هر طرف امشب
جن و ملک دنبال حاجت صف به صف امشب
چرخانده ام سجاده را سوی نجف امشب

این تازه اول مرتبه در راه ایمان است

حسین رویت




ای مظهر عاشقی علی، ابن ثبات هر کوه، گرفته از تو، معنای حیات ایوبترین ستاره ی سقف نماز آیینه ی اسْت
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:46 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ای مظهر عاشقی علی، ابن ثبات

هر کوه، گرفته از تو، معنای حیات

ایوبترین ستاره ی سقف نماز

آیینه ی اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْر و الصَّلاَةِ

ای وارث برکه، مرکز ثقلِ کرات

ای ریشه ی هر درختِ باغِ برکات

با زمزمه ات به چاه شب ها دادی

این وسوسه را که دل ببازد به قنات

ما داد سخن ز عشقتان سر دادیم

اما ره ما، به ناکجاها، هیهات

یک بار دگر لشکر ناکث پیداست

با گله ای از هزار و یک لات و منات

این درد دوایِ حیدری می طلبد

این قصه نوای مثنوی می طلبد

مولا تو بیا که بی تو ما خام شدیم

بازیچه ی زرق و برق ایام شدیم

از محفل ما رنگ حیا را بردند

با مشغله ها یاد شما را بردند

بی قیدی و عاشقی برابر گشته

دل رفته و با گرگ برادر گشته

ترفند به هر بهانه ای کام گرفت

این درد نهفته زیرکی نام گرفت

دریای دهان رنگ ریاکاری شد

بر لوت لبش لغلغه ها جاری شد

گل های زمانه بی هوا خوار شدند

خارها تاج سر مردم بیمار شدند

ای محور عاشقی به اقرار کرات

حول حرم تو می وزد عطر ثبات

بر پیکر این لبان لبریز چروک

امروز فقط مانده تمنای تبوک

یک بار دگر طلیعه ی باران باش

بیت الغزل تازه ترین اوزان باش

حبل الله پهلوان رحمان رحیم

فرزند پر از غبار را خواهان باش

هرچند که از خوان ولایت دوریم

یک نوح پسر گرفته از طوفان باش

با نای مسیحایی احیاگر خویش

آغازگر تشنه ترین پایان باش

فهیم بخشی




جای دارد که به یُمنِ قدمش در کعبه جایِ این پارچه و خِشت شَوَد زر کعبه اولین خِشت مسلمانیِ ما را بِگذ
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

جای دارد که به یُمنِ قدمش در کعبه
جایِ این پارچه و خِشت شَوَد زر کعبه

اولین خِشت مسلمانیِ ما را بِگذاشت
اولین بار که پا زد به زمین در کعبه
دامنِ کعبه به عزیٰ و هُبَل ننگین بود
بت شکن آمد و گردید مطهر کعبه

کعبه آن روز دعا کرد که :نَوِّر وجهی!
ز جمال علوی گشت منور کعبه

جای دارد بنویسند مورخ ها هم
از سرِ ذوق درآورد دو تا پر کعبه

فاطمه بنت اسد بود و اسد هم آورد
که ترک خورده از این هیبت حیدر کعبه

به خداوندِ همین کعبه قسم کارِ علیست
سجده کردند اگر خلقِ خدا بر کعبه

ناودانِ تو طلا هست و نجف ایوانش
شأنِ این خاک و نجف نیست برابر کعبه!

علیرضا وفایی (خیال)




نفس نفس زدم هر دم در آرزوی علی قدم قدم به نجف می روم به سوی علی قسم به لحظه ی ناب فمن یمت یرنی که جان
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نفس نفس زدم هر دم در آرزوی علی

قدم قدم به نجف می روم به سوی علی

قسم به لحظه ی ناب فمن یمت یرنی

که جان دهم فقط آخر به عشق روی علی

علی امام من است و منم سگ کویش

سگی که شاه جهان شد به آبروی علی

و  اعتبار  اذانم  “علی ولی الله”

نماز من همه باشد به گفتگوی علی

قسم به خانه ی کعبه که زادگاه علی است

به کعبه نه! که کنم سجده من به سوی علی

به وقت صبح قیامت به حشر افتم من

به عشق روی نکویش به جستجوی علی

تمام ثانیه هایت علی علی گویان

بزن تو چنگ توسل به تار موی علی

کنون به ناز قدوم مبارک آن شاه

بگو تو اشهد ان علی ولی الله

محسن همتی




قبل ِهر لا سیف الا ذوالفقار نغمه ی ما لا فتی الا علی است قوّت بازوی حیدر فاطمه است همدم انسیه الحورا
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

قبل ِهر لا سیف الا ذوالفقار
نغمه ی ما لا فتی الا علی است
قوّت بازوی حیدر فاطمه است
همدم انسیه الحورا علی است

فاتح بدر و حنین و خیبر و
ناجی نوح و دم عیسی علی است
میشکافد سینه ی کعبه چو نیل
چون عصای حضرت موسی علی است
علت خلق دو عالم فاطمه است
همنشین حضرت زهرا علی است
گفت مولانا ز الّا هوی عشق
هوی الّا هوی در معنا علی است
بنده است اما سراسر منجلی است
چون مع الحق است پس حق با علی است
حرز معراج دل غم دیدگان
یاعلی و یاعلی و یا علی است

محمدصادق باقی زاده




با قلم احساس من نقش دو ابرو میکشید مست شد تاکه ز تاب زلف و گیسو میکشید نبض احساس دلم،من را به هر سو می
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

با قلم احساس من نقش دو ابرو میکشید
مست شد تاکه ز تاب زلف و گیسو میکشید
نبض احساس دلم،من را به هر سو میکشید
یک صدو ده مرتبه بانگ هوالهو میکشید
در شب میلاد تو از جان و دل هم بگذرم
من غلام نوکران نوکران قنبرم

باده های جام عشقت را زدم بی اختیار
ای قرار و ای بهار و ای نگار کردگار
حک شده بر روی پیشانی ما با افتخار
 لا فتی الا علی لا سیف الا ذولفقار

آمدی ای نو گل باغچه ی بنت اسد
ساکن شهر مجانین تو هستم تا ابد

ما همان طایفه ی حیدری و بی باکیم
که برای تو همیشه سینه ای صد چاکیم
پدرخاک تویی و همگی از خاکیم
به یقین کودک و طفل پدر افلاکیم

لقمه ای نان بده بدجور گرفتار شدم
من به آقایی تو باز بدهکار شدم

جلوه ی کل جهان محو دو چشمان علیست
واژه ی عشق به ولله که حیران علیست
هست هستی،بخدا یک نخ دامان علیست
همه ی کون و مکان گوش به فرمان علیست

 یاعلی میگویم و از هر سری من سرترم
اهل عالم! من گدای خانه زاد حیدرم

حسین خیریان




ذات حق در صورت دنیاییت تصویر شد چهره ی تو قاب شد از آینه تقدیر شد خضر بعد از دیدنت آواره ی صحرا شد و ق
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ذات حق در صورت دنیاییت تصویر شد
چهره ی تو قاب شد از آینه تقدیر شد
خضر بعد از دیدنت آواره ی صحرا شد و
قیس بعد از رویتت از عشق لیلاسیر شد

نوح آمد تا که ادراکت کند اما نشد
پای یک خط از تعالیم تو مولا پیر شد
با شهامت هم نشینی نام تو وجد آور است
ترس ،،،،از برخورد با نام تو آقا شیر شد
دامنم آلوده تر از لب شده وقت شراب
از همان وقتی که دست عشق دامنگیر شد

از ازل ترسیم کردم رد پایت تا ازل
چون به هم وصلش نمودم نقش شد رب ملل

در خدا دیدم هر آنچه،،، در تو پیدا می شود
قل هو الله احد پیش تو معنا می شود
معجزه سر می زند از خادمانت گاه گاه
قنبر تو بی عصای دست موسی می شود
رحمت عام تو را قید مکان خنثی نکرد
کل عالم گر بیاید در نجف جا می شود
مشکل از ما نیست مولا برق ایوان را ببین
ما که هیچ عیسی ببیند تا کمر تا می شود
ذره را با یک نفس تو آفتابش کرده ای
قطره با یک گوشه ی چشم تو دریا می شود

زمزم از بر خورد با دست تو کوثر گشته است
نیمه ای از نور تو حتما پیمبر گشته است

کفر در سیر الوهیت مسلمانت شده
لو کشف خود پرده دار کوه ایمانت شده
گفت احمد چنگ باید زد به حبل الله عشق
بعد از آن دستان ما تسلیم دامانت شده
خانه ی حق را کلیدی نیست جز در دست حق
انبیا نه،،،کبریای محض در بانت شده
ابر هم کج می کند راه خودش را سوی تو
از همان وقت است طوفان هم پریشانت شده
وجه تو تکثیر خواهد شد،،علی موسی الرضا
بانی آیینه بندان خراسانت شده

زیر دین پرچمت هستند از چین تا حجاز
غالبا سوی تو سجده می کنم وقت نماز

اشک عاشق بیشتر در قلب شب گل می کند
عشق هذیان می دواند تا که تب گل می کند
ذوالفقارت را که بیرون می کشانی از نیام
بر لب جن و ملک یا للعجب گل می کند
چاکر نام تو توحید است هر جا می رود
در حیاط خانه ی نام تو رب گل می کند
هر کجا آب دهانت خورد بر سیمای خاک
روز بعدش در همان نقطه رطب گل می کند
سیزده نور مکرر در شعاع نور تو
چارده قرن است در ماه رجب گل می کند

کیستی تو کیستی تو کیستی تو کیستی
«من همین تشویش ممدوحم تو خود گو چیستی»

می کشی از سینه بیرون می پذیری آه را
ختم در خود می کنی هر راه را بیراه را
مانع وصل تو (والا )نیست هرگز پستیم
از فیوضاتت مگر محروم کردی چاه را؟؟
شد عبای وصله دارت آبروی عارفان
خاک نعلینت به یغما برده قلب ماه را
هر که زانو زد کنارت ارفع المقدار شد
از گدایان می شناسند اقتدار شاه را
طور کافی بود دیگر جلوه ات را حبس کن
ورنه لکنت می کشد شخص کلیم الله را

با تو بودم آشنا اما تو را نشناختم
گر به غیر از یا علی چیز ی بگویم باختم

حسین واعظی




کعبه سنگی‌ست که آیینه سرای تو شده حال از شش جهت انگشت نمای تو شده پرده‌ی بیت که بر دامن او چنگ زنند
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

کعبه سنگی‌ست که آیینه سرای تو شده
حال از شش جهت انگشت نمای تو شده

پرده‌ی بیت که بر دامن او چنگ زنند
به امیدی متمسک به ولای تو شده
قامت نوح ز‌ عشقت که کمان شد تازه
حلقه‌ی درب ورودی سرای تو شده

ناز بر ناس کن ای حمد که در بسم الله
اسم‌ اعظم ز کرم نقطه‌ی بای تو شده

خوش بر احوال غلامی که شدی مولایش
خوش بر احوال خدایی که خدای تو شده

طبق لولاک، به زهرا همگی‌ مدیونیم
چون همین آینه بانی بنای تو شده

هم تو راضی به رضای دل مرضیه شدی
هم دل مرضیه راضی به رضای تو شده

آنچه رخ داده و در آتیه رخ خواهد داد
همه منقوش در ایوان طلای تو شده

در دل سنگ من افتاده هوای نجفت
مثل آن چاه که دلتنگ صدای تو شده

میلاد حسنی




بیت نخستم مثل تیغی آبدار است چون بر لبم لاسیف الاّ ذوالفقار است باید به وجد آیند ابیاتم در این شعر و
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

بیت نخستم مثل تیغی آبدار است
چون بر لبم لاسیف الاّ ذوالفقار است

باید به وجد آیند ابیاتم در این شعر
وقتی شروع این غزل نـام نگار است
با قوّت و قدرت نوشتن یک وظیفه ست
از آن کسی که قدرت پروردگار است

باید بیـــاموزم که من هم مرد باشم
وقتی که شاهم شیرمرد روزگار است

سلمان شدن مالک شدن امری طبیعی ست
وقتی امیرالمؤمنین ، آموزگار است

ای دوستان از شیعه ی شاه ولایت
وَ اللهِ ، نامردی به دور از انتظار است

بامرتضی،بی مرتضی،نکته همینجاست
انسان همیشه بین جبر و اختیار است

یک عدّه حالا رهسـپار اعتکافند
امّا دل ما سمت صحنش رهسپار است

دل با نوایی معنوی پیوند خورده
وقتی غزل با مثنوی پیوند خورده

ای دل بیا از اهل معنا دلبری کن
حال و هوای مثنوی را حیدری کن

آنان که ما را پای این سفره نشاندند
ماه رجب را ماه کسب فیض خواندند

در عین شیرینی ولی شورآفرین است
ماه رجب ، ماه امیرالمؤمنین است

چون درک کردی ماه پُر فیض رجب را
در اوج غم ، ای دل ببین در خود طرب را

دل مست شد تا حرف میلاد علی شد
پس چند بیتی صرف میلاد علی شد

از روشنای آب ، پاکی را بیاموز
از کعبه رسم سینه چاکی را بیاموز

کعبه هزاران سال با سختی محک خورد
تا پیش پای حضرت حیدر ترک خورد

دیوار را کِی حیّ داور گفت : بشکاف ؟
حیدر درون بطن مادر گفت : بشکاف

آری لسان اللهِ ناطــق حرف می زد
با لهجه ی زیبای خالق حرف می زد

می گفت مادر این منم حصن حصینم
یعسوب دین ، حبل المتین حقّ الیقینم

می گفت مادر من همان اسلام نابم
می گفت مادر من اصول الدّین دینم

من نایب بر حقّ ختم الانبـیایم
من از همان اوّل امیرالمؤمنیـنم

نصر ُمِنَ اللّهم َ که با فتحٌ قریبم
پیروز هر میدانم و فتح المُبیــنم

قرآن که نازل شد پس از این میشود فاش
لا رَیب فیه اَستم ، هُدیً للمُتّقینم

هر چند مصنوع خُدایم نور مَحضم
هر چند مخلوقم ولی عرش آفرینم

آموزگاریِ ملک در شأن من نیست
هرچند که استاد بر روح الامینم

عرش آستان،جان جهان،کهف امانم
پشت و پناه انبیا در هر زمانم

با دست من زیباست حق را لمس کردن
هر جا که لازم بود ردّ الشّمس کردن

من دشمن “لامذهبی”بودم از اوّل
یک نور واحد با نبی بودم از اوّل

از عالم انوار هر جا بوده ، هستم
عقد اخوّت با نبی در عرش بستم

تا قدر من روشن شود حق کوثر آورد
منصوره ی خود را به عقد من در آورد

من وجه ذات ذوالجلالم باقی استم
من بر سقاهم ربّهم هم ساقی استم

با دست من رزق خلایق می شود پخش
مستی درون جان عاشق می شود پخش

من برگ را از شاخه می رویانم ، آری
من می کنم حال زمستان را بهاری

عمری به عزرائیل امر و نهی کردم
من بر قلم با امر یزدان وحی کردم

آن خالقی که آب و خاکم را سرشته ست
نام مرا بر روی هر شِیئی نوشته است

من کیستم ؟ مَنْ عندهُ حُسنُ الثّوابم
من کیستم ؟ مَنْ عندهُ عـلْمُ الکِـتابم

میزان اعمال تمام بندگانم
با اینکه من خود قاضی یوم الحِسابم

خورشید از شرم جمالم میشود آب
گر لحظه ای آنگونه که باید بتــابم

شأنم ولی ، یعنی که من والا مقامم
اسمم علی ، یعنی که من عالی جنابم

قلب خدا ، نفس خدا ، وجهُ الّلَهَم من
در جسم ناسوتی اگر پُشت نقابم

سوگند بر ربّم که ربّ الارض هستم
هر چند می خوانند مردم بوترابم

یا فاطمه بنت اسد ای دختر شیر
امروز دیگر می شوی تو مادر شیر

کعبه خودش را باخته از شوکت من
بُت را به خاک انداخته از هیبت من

از بُت شکستن در حرم دلشادم امروز
بیت الشّرف شد کعبه با میلادم امروز

محمد قاسمی




برای وصف تو لالند منطق و اِدراک دلیل خلقتِ افلاک و خواجه ی لولاک نوای اشهدُ اَنّ علی ولیُّ الله نمو
یکشنبه 05 ارديبهشت 1395 ساعت 5:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

برای وصف تو لالند منطق و اِدراک
دلیل خلقتِ افلاک و خواجه ی لولاک

نوای  اشهدُ اَنّ علی ولیُّ الله
نموده یکصد و ده بار در دلم پژواک


مدد گرفته قلم از همین ندا گویا
که گشته توسنِ طبعم به مدحتان چالاک

به روی قلب من از ابتدا یقین دارم
غلامِ قنبرِ حیدر نموده حک،حکّاک

شکافت کعبه که عالم بفهمد این نکته
به عشق روی تو کرده خدا گریبان چاک

و دشمنان تو مولا بدون شک هستند
ز دامنی هوس آلود و نطفه ای ناپاک

به وقت کندن خیبر چرا نفهمیدند؟!
ابوتراب بخواهد جهان شود در خاک

دلیل روز حسابی تو، از حساب چه بیم؟
قسیمِ جنّت و ناری تو، از عذاب چه باک؟

جزای مدح تو ای شاه لافتی،بخشم
به آن جوان که از او آمد استخوان و پلاک!

بهنام فرشی




نور حق را ساقی کوثر مشخص میکند راه مارا فاتح خیبر مشخص میکند حب او ایمان و بغضش کفر، پس با
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 17:52 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

نور حق را ساقی کوثر مشخص میکند

راه مارا فاتح خیبر مشخص میکند

حب او ایمان و بغضش کفر، پس با این حساب   

فرق دین و کفر را حیدر مشخص میکند

ارزش یک یا علی گفتن در اوج درد را        

حال ابراهیم پیغمبر مشخص میکند

در غلامی پادشاهی حکمتی دارد عزیز        

این تناقض را فقط قنبر مشخص میکند

فرق یار غار با "جان مرا" یوم المبیت      

هرکسی خوابید در بستر مشخص میکند

معنی اناالیه راجعون را روز جنگ           

در نبرد خویش با لشکر مشخص میکند

سر تلفیق محمد با علی را هم یقین        

لحظه ی پیکار علی اکبر مشخص میکند

گفت پیغمبر علی با حق و حق هم با علی ست  

قصه را "لولا علی" بهتر مشخص میکند

عاشقی در مکتب مولا کمال بندگی ست      

عشق تکلیف مرا آخر مشخص میکند

محمود یوسفی




به مقام قرب سلمان به صداقت ابوذر به کلام حق فضه به رخ سفید قنبر به اشاره های مصحف به دم شبیر و شبر به
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:45 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به مقام قرب سلمان به صداقت ابوذر
به کلام حق فضه به رخ سفید قنبر
به اشاره های مصحف به دم شبیر و شبر
به هر آیه ای ز قرآن و به هل اتی و کوثر
که گرانتر است از زر نخی از عبای حیدر
****
همه روز گرم کاری همه شب پی یتیمان
وسط نبرد شیری وسط نماز گریان
پی بوسه ای به پایت لب تیر میدهد جان
به تمام کارهایت متجلی است قرآن
تو به لیله المبیتی زره تن پیمبر
****
ره آفتاب کج شد به اشاره نگاهت
متغیر است ساعت به زمان دل بخواهت
تو به آسمان پناهی شده فاطمه پناهت
شده اهل خیر هرکس زده کوه خود به کاهت
که تو دستگیر مایی که تو محشری به محشر
*****
ضربان ذوالفقارت به تن خطر نشسته
و کشانده لشگری را روی خاک دسته دسته
به مصاف چشمهایت شده کفر سر شکسته
چه به مدح تو بگویم من زار دست بسته
خود شهریار گفته به تو این کلام بهتر
*****
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به علی شناختم من بخدا قسم خدا را
برو ای گدای مسکین در خانه اش مکرر
*****
همه جا به هر بهانه سر نام توست دعوا
چه به کوچه مدینه چه به کربلای آقا
ز حرم چو جلوه گر شد همه ی امید لیلا
چه سریع شد خمیده پی یار قد بابا
پسری ابوالعجایب پسری رسول منظر
*****
به سپاه حمله ور شد تنش از عقاب افتاد
دو لبش عقیق بود و به رویش رکاب افتاد
روی نیزه رفت و کم کم بدنش ز تاب افتاد
به همان زمان که دیگر ز رویش نقاب افتاد
به دل حسین آمد غم روی سرخ مادر
*****
نفسش که بند آمد به زمین کشید پا را
پدرش چگونه دیده بدن جدا جدا را
شده وقت آنکه دیگر ببرند مصطفی را
به جز این عبا چه مانده؟ ببرد علی ما را
نه که یک علی اکبر که شده هزار اکبر

 

سید پوریا هاشمی




اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) شب عید است به مولا جگرم حال آمد برده ام نام علی را جگرم حال آمد رو ب
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع)

 

شب عید است به مولا جگرم حال آمد

برده ام نام علی را جگرم حال آمد

 

رو به ایوان نجف ناد علی می خوانم

صد و ده بار به بالا جگرم حال آمد

 

ضربه کاری او ریشه ی مرحب را کند

تا نشستم به تماشا جگرم حال آمد

 

خاطراتت احد و بدر به زهرا که رسید

با “علی” گفتن زهرا جگرم حال آمد

 

منکر تو هوس آمدن جنت کرد

تا که گفتی برو بابا جگرم حال آمد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید




میان بزم خراباتیان قراری نیست به باده نوش كه برهان عقل كاری نیست تمام دلخوشی ما محبت علی است ز هی
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:43 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

میان بزم خراباتیان قراری نیست

به باده نوش كه برهان عقل كاری نیست

 

تمام دلخوشی ما محبت علی است

ز هیچكس بجز آقا امید یاری نیست

 

كلیمِ طور نشین شاهد كلام من است

به پیشگاه علی سجده اختیاری نیست

 

قبولی همه اعمال با ولای علیست

به هر چه طاعت بی حـُبش اعتباری نیست

 

حرام باشد اگر رو به غیر او بزنیم

كریمتر ز علی هیچ سفره داری نیست

 

تمام نسل علی یذهبٌ مِن الـرِّجسند

به شأن و عزت این خاندان تباری نیست

 

مقابل حرمش آسمان كند تعظیم

به جز مقابل او جای خاكساری نیست

 

علی تجلی سبحان ربی الاعلاست

ثواب بردن نامش تبسم زهراست

 

قاسم نعمتی




اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – سید پوریا هاشمی به سرم زده که سری به محضر ذوالفقار بیاورم بنشینم ا
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:41 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – سید پوریا هاشمی

 

به سرم زده که سری به محضر ذوالفقار بیاورم

بنشینم از سر شب به مسجد و ذکر یار بیاورم

و دو دست سائل خود مقابل سفره دار بیاورم

سخن از علی اگر آمده دل بی قرار بیاورم

 

بخدا که از کرم علی کم او به ما برسد بس است

سر سوزنی ز مقام اعظم او به ما برسد بس است

 

چه کسی به غیر تو  آمده که ستون دین پیمبر است

چه کسی به غیر تو آسمان بروی زمین پیمبر است

چه کسی به غیر تو دست غیب در آستین پیمبر است

علی یا علی ز نخست نقش روی نگین پیمبر است

 

چه کسی بغبر تو آمده بزند به کعبه شکاف ها

چه کسی به جز تو زمان آمدنش شده ز مطاف ها

 

لب تو به معرکه آمده ، شکر و نبات برای چه؟

به حضور آب دهان تو،سخن دوات برای چه؟

نجف است مقصد اگر، گذر به ری و هرات برای چه؟

تو قضاوتی و سر زره نظر قضات برای چه؟

 

تو علی شدی و به پای تو قد عرش خم شده تا کمر

سخنی نگو، که برای ما رخ توست حجت معتبر

 

خبرش رسیده که در احد تو دوباره عزت ما شدی

ته دره با چه صلابتی سپر رسول خدا شدی

و به زخم های تنت به زخم تنش ز عشق دوا شدی

به زمین زدند تورا ولی تو به ذکر فاطمه پا شدی

 

جگر مرا بپذیر تا که شبی کباب غمت کنم

نفسی بده که فدای یک نفس از مسیح دمت کنم

 

سوی تو ملائکه در سجود ، دم توست بازدم وجود

به طواف آمده ام سحر،سر شب چو سرت شلوغ بود

غرض از عبادت ما تویی چه ازین قیام و چه از قعود

به نزول آمده ایم اگر همه میرویم سوی صعود

 

تو پناهگاه یتیم ها، تو امام شهر کریم ها

تو اگر که قلعه ما شدی چه مجال وحشت و بیم ها

 

همه عمر هر چه تو کرده ای به دعای فاطمه میکنی

شب قدر سجده فقط به سوی خدای فاطمه میکنی

شه مرتضی همه کار را ز رضای فاطمه میکنی

به تو هر چه هم بدهد خدا، تو فدای فاطمه میکنی

 

پسران پاک تو یک به یک به خدا نشانه و مظهرند

سر ما فدای قبیله ای که فدای مقدم حیدرند

 

سید پوریا هاشمی




به زمین نبسته ام دل به هوای آسمانش زده ام گره دلم را به پر کبوترانش شده ام اسیر لطفش شده ام گدای نان
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:40 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

به زمین نبسته ام دل به هوای آسمانش
 زده ام گره دلم را به پر کبوترانش
 شده ام اسیر لطفش شده ام گدای نانش
 همه عمر بر ندارم سر خود از آستانش
 که فقط سپرده ام دل به علی و خاندانش
 
 به ورای عرش رفته که بسازد آشیانه
 لب آسمان هفتم شده غرق در ترانه
 به جز از خدا نبوده به خدا در آن میانه
 نفسی دگر به پایش ملکی رسیده یا نه
 نگران جبرییلم که شکسته نردبانش
 
 چه کسی دوباره نان را به فقیر می رساند
 جریان چشمه ها را به کویر می رساند
 خبر جناب خم را به غدیر می رساند
 چه کسی سلام ما را به امیر می رساند
 خبر شکسته جامی که به لب رسیده جانش
 
 به جنون کشانده ساقی دل مبتلای ما را
 متحیرم چه نامم بشر خدا نما را
 بگذار تا بخوانم کلماتی آشنا را
 علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
 که قبیله ی قلم ها شده قاصر از بیانش
 
 احمد علوی




ماییم و اعتکافِ علی،سیزده شب است حجاجِ در طوافِ علی،سیزده شب است دلبسته در کلافِ علی،سیزده شب است م
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:39 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

ماییم و اعتکافِ علی،سیزده شب است
حجاجِ در طوافِ علی،سیزده شب است
دلبسته در کلافِ علی،سیزده شب است
مست میِ مُضاف علی،سیزده شب است
 
ماییم دلسپرده ی دیدار ،یا علی
 
امشب مرا تقرّب تو نیّت است و بس
این بهترین زمینه ی تربیت است و بس
در تربیت،مسیر ،عبودیت است و بس
کُنهِ عبودیت، ز ربوبیت است و بس
 
دیدیم در تو ما، ربوبیتِ یار، یا علی
 
من سینه چاک روی توام، کعبه نیز هم
گرم طواف کوی توام، کعبه نیز هم
من در نماز سوی توام، کعبه نیز هم
مدیون آبروی توام، کعبه نیز هم
 
ای قبله گاه، کعبه ی سیار،یا علی
 
کعبه اگر چاک گریبان گشوده است
ثابت نمود،عاشقت از قبل بوده است
صحنی که خاک مقدم مریم زدوده است
در را به روی بنت اسد وانموده است
 
مختصِ توست، مُعجزِ بسیار،یا علی
 
مِنْ بعد از این علامت توحید، علم شده
ماتِ تجلّیِ تو خداوند هم شده
بیت الحرام بعد تو بیت الحرم شده
بتخانه ی حجاز ،دگر محترم شده
 
شد با شرافت این درو دیوار،یا علی
 
دادم زکف به شوق مدیحت ،قرار را
واجب شده است سجده کنم نام یار را
میزان کجاست ،تا که بسنجد عیار را
نشناختیم غیر تو پروردگار را
 
ماتم از این شباهت رفتار،یا علی
 
گاهی علی نشسته به جای خدای خود
گاهی خداست جای شه لافتای خود
جای خدا نشست و صدا زد به جای خود
در قاب عرش گفت علی با صدای خود…
 
پرودگار اول گفتار ، یا علی
 
در لا اله غیر تو خواندیم ،جا نشد
حتی خدا برای دلم مرتضا نشد
مومن نشد هرآنکه ز کفرش دوا نشد
پس لاشریکٓ لَهْ که حقیقت ادا نشد
 
دارم به کفر میرسم اینبار،یا علی
 
آنقدر مِی زدم علنی عشق می کنم
امشب اویسمُ قرنی عشق میکنم
با جمله ی یَموت یَرنی عشق میکنم
من با ابالحسن،حسنی عشق میکنم
 
دیوانه ام ،پیاله نگه دار یا علی
 
عشقم اگر علیست سرِ دارَم آرزوست
من سر گذشتِ میثم تمارم آرزوست
خرما فروختن بشود کارم آرزوست
رسوا شدن میانه ی بازارم آرزوست
 
بالای دار از تو زنم جار،یا علی
 
هر کس که دید اوج تورا بال و پر فروخت
نهج البلاغه از نمک تو شکر فروخت
آنقدر غمزه های نگاهت، نظر فروخت
هر کس که دید سر به جنون زد جگر فروخت
 
عشاق را تویی تو خریدار، یا علی
 
پر میدهیم مرغ دل خویش تا نجف
کنج ضریح گوشه ایوان طلا نجف
پر شد قنوت هر شبم از ذکر یا نجف
من سالهاست خواسته ام از خدا نجف
 
خواندم دعای وصل تو بسیار ،یاعلی
 
سر میدهم سروش نجف روزی ام کنید
ابر گناه پوش نجف روزی ام کنید
هستم پیاله نوش نجف روزی ام کنید
دیدار می فروش نجف روزی ام کنید
 
پس تا نجف بگو:صد و ده بار یا علی
 
در این مسیر دیده ی گریان مُقرب است
در صحن شاه، ریگ بیابان مقرب است
در خانه ای که کلب نگهبان مقرب است
زانو زدن مقابل ایوان مقرب است
 
پس سجده میکنم به تو اینبار، یا علی
 
گر چه برات ،مالک اشتر نمیشویم
مقداد نیستیم ،ابوذر نمیشویم
سلمان نبوده مُحرِم این در نمیشدیم
اینها که جای خود سگ قنبر نمیشویم
 
اما تویی همیشه مددکار،یا علی
 
توحید محض، باعث ایجاد حیدر است
بالای عرش افضل اوراد حیدر است
آنکس که جام دست نبی داد حیدر است
زهرا عروس خانه و داماد حیدر است
 
ای در نگاه عشق،علمدار یا علی
 
مولی الموحدین،نفحات پیمبری
نَفسِ رسول، باب نجات پیمبری
رمز شفاعت،عرصات پیمبری
مِیلِ حیات و کُنهِ صفات پیمبری
 
پیغمبر است بر تو گرفتار ،یا علی
 
حبّ علی نتیجه ی احسان فاطمه است
او هل اتای فاطمه، قرآن فاطمه است
اسباب شادی لب خندان فاطمه است
این مرد مهربان به خدا جان فاطمه است
 
زهرا توراست یار و وفادار،یا علی
 
آنجا که نیست نام تو جای نشست نیست
لعنت به هرکسی که زجام تو مست نیست
بر روی دست دست خداوند دست نیست
این ورطه جای آنکه یقینش شکست نیست
 
لعنت به هر که میکند انکار،یا علی
 
ای شیر پاک،ای ثمر لقمه ی حلال
خونم حلال تو شده یا سیف ذی الجلال
گرما بده شراب شود غوره های کال
ما را به غیر هجر نجف نیست یک ملال
 
امضا بزن به نامه ام ای یار،یا علی
 
ای اولین تلاوت قرآنِ قبل از آن
ای اولین امام مسلمان قبل از آن
آیات مومنون نمایان قبل از آن
ای صاحب ولایت دوران قبل از آن
 
قرآن بخوان بگو تو ز اصرار،یا علی
 
قاری شدی و تیر و سنانت نریختند
سنگ جسارتی به لبانت نریختند
با خیزران به سمت دهانت نریختند
مشتی حرامزاده به جانت نریختند
 
وای از حسین و مجلس اغیار،یا علی
 
محمد جواد پرچمی




امام علی(ع)-مدح از همان آغاز چشم مرتضی ما را گرفت از ازل نام علی بر روی لبها جا گرفت این دل ویرانه ی
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام علی(ع)-مدح

 

از همان آغاز چشم مرتضی ما را گرفت

از ازل نام علی بر روی لبها جا گرفت

این دل ویرانه ی ما را علی آباد کرد

از همان روزی که عشقش در دل ما پاگرفت

من گدای بی پناه و زار و بی کس بوده ام

پنجه ی مشکل گشای یار دستم را گرفت

شیعه در محشر ندارد غصه ی فردوس را

چون ز دستان یل خیبر گشا امضا گرفت

با تمام روسیاهی آمدم بیعت کنم

بلکه دستان مراهم همسرش زهرا گرفت

فوق ایدیهم «یداللهِ» علی گردیده از...

...آن زمان که دست او را مصطفی بالا گرفت

پیک حق بهر ادای احترامی آمد و

بوسه ای از دستهای حضرت مولا گرفت

بی ولای مرتضی توحید هم پوشالی است

تا علی شد مقتدا دینِ خدا معنا گرفت

عاشق آن باشد که امشب از سر شوق وصال

تا سحر با نام مولایش علی احیا گرفت

کور می گردد دو چشم منکر مولای من

تا ببیند فاطمه دست مرا فردا گرفت

 

مهدی علی قاسمی




امام علی(ع)-ولادت قمر در گاهوارِ آسمان خفت سرود خواب را از کعبه بشنفت به تخت روز تا بنشست خورشید ت
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:37 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام علی(ع)-ولادت

 

قمر در گاهوارِ آسمان خفت

سرود خواب را از کعبه بشنفت

به تخت روز تا بنشست خورشید

تمام نورِ خود بر کعبه پاشید

شکرخند سحر در پرده‌ی باد

بشارت برد از میلاد نوزاد

نه تنها کعبه شهد شوق می‌خورد

سراپای جهان را ذوق می‌برد

به دور کعبه هاله‌ هاله از نور

چنان بسیار ، تا شد واله از نور

به کعبه هست آری میهمانی

که حق او را نماید میزبانی

نسیم مهر ، خود بر کعبه می‌خورد

که مادر ، درد زا از یاد می‌برد

طعامش میزبانان بهشتی

بیاوردند از خوان بهشتی

سه روز و شام مهمان خدا بود

در این ایّام از دنیا جدا بود

که ناگه کعبه را دیوار بشکافت

زنی نوزاد در آغوش بشتافت

لبش از خنده‌گویی انگبین داشت

که در دستش وجودی نازنین داشت

نهالی پاک در دامان او بود

گل‌ ایثار در بُستان او بود

هنوز از وحی قرآن نارسیده

نه کس از کام پیغمبر شنیده

که بر رُخسار احمد چهره تاباند

فرازی چند را از مؤمنون خواند

علی فخر جهان آفرینش

علی از کارگاه حق گزینش

علی آن همسر زهرای اطهر

علی آن مونس جان پیمبر

زلال معرفت در جان او بود

پس از احمد قوی ایمان او بود

علی آن یکّه تازِ وادی علم

علی آن چشمه‌ی آبادی حلم

به شهر علم پیغمبر علی در

« سلونی» بارها فرمود حیدر

علی بود و لباس وصله‌داری

علی با آن مقام شهسواری

علی بود و بپا یک جفت موزه

که در نزدش به از ملک دو روزه

علی بود و غذایش نان جو بود

که آن هم گاه گاهی در گرو بود

علی بود و گلیم پاره‌اش فرش

از آن سیر و سفر می‌کرد در عرش

علی بود و همان تیغ کلامش

نفس‌ها بود در گفتار رامش

چسان آن ناکسان اندر سجودت

به خون کردند آغشته وجودت

چسان ای تیز پر چرخ توحید

که از تو چشم‌‌های علم جوشید

ترا در خانه‌ات کردند محبوس

که عدلت ای علی شد پرّ طاووس

گلویت را بکرده استخوان چاک ؟

به چشمانت نشسته خار و خاشاک ؟

بمیرم من که بودی بی‌کس و یار

وصیّ احمد و یک مشت بی‌عار

به دل آن‌قدر بودت غصّه و آه

که می‌گفتی تو درد خویش با چاه

علی دست تو دست قدرت حق

علی چشم تو چشم حق مطلق

علی شمشیر تو خشم خدایی

علی لبخند تو مهر سمایی

علی خود معنی اکمال دین است

علی اتمام نعمت در زمین است

علی مقصود از ایجاد هستی است

علی معیار تام حق‌پرستی است

علی میزان حق در روز موعود

علی مصداق خاص خیر موجود

علی حیران از او عدل است و انصاف

هِمال او کجا یابند اخلاف

علی در حیرتم از خالق او

کدامین خاک کردش لایق او ؟

علی حاکم به کلّ ماه و خورشید

علی نور و جمال و خیر و امید

علی قرآن ناطق جان احمد

علی پرورده¬ی دامان احمد

علی یک‌یک همه آیات قرآن

که مدحش هل‌اتی آورد چندان

علی قَدرت ندانستند و ما نیز

نداند قدر دریا قطره ناچیز

به درک تو کُمیت انبیا لنگ

به وصف تو دهان یک جهان تنگ

قلم هنگام تحریر صفاتت

نخستین گام گردیدست ماتت

گلستان او و ما خاری به بستان

نه در بستان که اطراف گلستان

کتاب زندگانی او و ما قط

یکی نقطه نه در پایان هر خط

نه حتّی نقطه تا باشیم همرنگ

فشار کمترین کلکیم بر سنگ

فشار کم‌ترین کلک از غلط بود

که گفتم نی ، تمنّایی ز خط بود

تمنّایی ز فردی خواب آلُود

چو شد بیدار هر چه بود نا بود

اگر او هستی و ما نیستی پس

همین جا چامه را باید کنم بس

 

سید مهدی صدر الحفاظ




امام علی(ع)-مدح آن که وصفش میکند الّله به قرآن حیدر است جلوه ی باری تعالی شیرِ یزدان حیدر است کعبه
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام علی(ع)-مدح

 

آن که وصفش میکند الّله به قرآن حیدر است

جلوه ی باری تعالی شیرِ یزدان حیدر است

کعبه را حق پیش پایش کرده ویران تا ابد

چون که تا روزِ جزا محبوبِ رحمان حیدر است

گر نبودش در جهان اسمی از این دنیا نبود

آنکه داده بر جهان همواره سامان حیدر است

صد هزاران همچو عیسی خادمانِ درگهش

گفته عیسی دم به دم معنایِ درمان حیدر است

من نمیگویم خدا باشد علی اما یقین

آنکه باشد نزد حق، مافوقِ انسان حیدر است

مُردگان را زنده گرداند علی با یک نگاه

آنکه بنموده بشر را مست و حیران حیدر است

منکرانِ مرتضی شیون کنان در آتشند

این نباشد ناروا چون دین و ایمان حیدر است

آنکه از مهر و وفا جود و سخا چون مصطفی

میدهد بر دردِ ما الساعه پایان حیدر است

سر به سر گوید علی از مصطفی در هر مکان

در رثای مصطفی دائم غزلخوان حیدر است

موسم جان کندنم وقتی که می افتم ز پا

آنکه مرگم را نماید سهل و آسان حیدر است

تا خدا دارد خدایی میدرخشد نامِ او

آنکه باشد جاودان چون حیِّ سبحان حیدر است

بی سبب باران نمی بارد به رویت ای زمین

باعثِ هر قطره از این آبِ باران حیدر است

روز و شب مستی کنم در جمع مستان تا ابد

شاد از این مستی شوم چون پیر مستان حیدر است

جز علی دیگر که آرد مه رخُی همچون حسین

صاحب و بابای آن شاهِ شهیدان حیدر است

آخرِ نهج البلاغه مینویسم اینچنین:

فارق العاده ترین انسانِ دوران حیدر است

 

سیروس بداغی




امام علی(ع)-مدح ای گلرخ دل‌فریب خودکام وی دلبر دل‌کش دل‌آرام شد وقت که باز دور ایام گامی بزند مو
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:36 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام علی(ع)-مدح

 

ای گلرخ دل‌فریب خودکام

وی دلبر دل‌کش دل‌آرام

شد وقت که باز دور ایام

گامی بزند موافق کام

برخیز تو نیز آسمان وار

یک‌روز به‌کام ما بزن گام

بستان و بده بگو سرودی

برخیز و برو بیا بزن جام

چون خرمن گل به عشوه بنشین

چون سرو روان به جلوه بخرام

از شام به‌ عیش کوش تا صبح

وز صبح به طیش باش تا شام

امروز بگو مگر چه روز است

تا گویمت این سخن به اکرام

موجود شد از برای امروز

آغاز وجود تا به انجام

امروز ز روی نص قرآن

بگرفت کمال، دین اسلام

امروز به امر حضرت حق

شد نعمت حق به خلق اتمام

امروز وجود پرده برداشت

رخساره‌ی خویش جلوه‌گر داشت

وقت است که باز جام گیریم

از لعل لب تو کام گیریم

آهوی رمیده‌ی دو چشمت

رام ار نشود به دام گیریم

یک بوسه حلال‌وار از آن لب

گر می‌ندهی حرام گیریم

چشم تو به عشوه خون ما ریخت

از لعل تو انتقام گیریم

از گیسوی تو کمند سازیم

از ابروی تو حسام گیریم

از صف‌زده خیل مژگانت

فوجی سپه نظام گیریم

یک رویه بدین سلاح و لشکر

ملک دو جهان به کام گیریم

امروز که عیش قدسیان است

ما نیز قدح مدام گیریم

خورشید می و هلال ساغر

از دست مه تمام گیریم

یک ره به حرم یکی به دیر است

ما زین دو بگو کدام گیریم؟

زهاد قدح ز حور و غلمان

ما از کف تو غلام گیریم

دستار دهیم رهن و جامی

از باده‌کشان به وام گیریم

هم باده علی‌الرئوس نوشیم

هم بوسه علی‌الدوام گیریم

جبریل صفت بیا در این بزم

ساغر بدهیم و جام گیریم

این نغمه به روز و شب سراییم

وین زمزمه صبح و شام گیریم

از خلق جهان علی غرض بود

او جوهر و ماسوی عرض بود

بودند علی و ذات احمد

یک نور به بارگاه سرمد

چون عهد وجود گشت معهود

چون مهد شهود شد ممهّد

آیینه شکافت از تجلی

یک جلوه بتافت در دو مشهد

یک شمع فروخت در دو روزن

یک روح شد از دو تن مجسّد

عین هم و غیر هم چه حرفی

کش خوانی مدغم مشدّد

این نکته نه من ز خود سرایم

کش خوانده خدای نفس احمد

ای کآینه‌ای تحیر افزا

وی آینه‌ی جمال سرمد

اسلام به نام توست برپا

ایمان به حسام تو مشیّد

ای وصف رخ تو بی‌تناهی

وی مدح لبت فزون‌تر از حد

تا روز ازل اگر به تکرار

تضعیف کنم حروف ابجد

از مدح تو یک ز صد نگویم

کاوصاف تو را نمی‌توان عد

هرگز نکند خدا قبولش

آن‌را که تو از نظر کنی رد

مهر تو اگر نبود در خلد

هرگز نشدی کسی مخلّد

قهر تو اگر نبود در نار

هرگز نشدی کسی موبد

زاهد همه ساله مست نامت

عارف همه روزه مست جامت

ای اسم تو اصل هر مسمّا

وی جسم تو جان جمله اشیا

وصف تو فزون ز حد امکان

مدح تو برون ز حد احصا

در مدح تو سوره‌ای‌ست یاسین

در وصف تو آیتی‌ست طاها

مداح نبی، مدیح قرآن

گوینده جناب حق‌تعالی

گیتی همه قالب و تواش روح

عالم همه صورت و تو معنی

در کاخ دویی تو بودی اول

این است بیان نقطه‌ی با

از خصم تو گفت حق به‌ قرآن

چندین به کنایه لات و عزّی

یک جلوه ز چهره‌ی تو تابید

در بزم‌گه دنی تدلّی

آن‌خال نهفته زیر گیسو

چون ماه گرفته لیل یلدا

از مهر رخش گرفت پرتو

وز عکس لبش فزود لالا

تابید به ممکنات نورش

گردید عیان ذوات اشیا

از نقطه‌ حروف یافت ترکیب

وز حرف خطوط شد هویدا

زین نقطه که بود قطب ایجاد

هرچ از کم و بیش گشت پیدا

زین بیش سخن نمی‌توان گفت

این است کمال عقل دانا

زین تعمیه عقل حیرت افزود

تا لعل تو حل کند معمّا

چون پای خرد به گل فرو رفت

وز سر بگذشت آب دریا

این سرّ نهان نگفته خوش‌تر

وین راز درون نگفته اولی

جبریل بریخت پر در این کوی

گنجشک کجا و صید عنقا

جایی که بسوخت بال جبریل

ما را دل و جان بسوزد آنجا

آنجا که عقاب پر بریزد

از پشه‌ی لاغری چه خیزد؟

روی تو که قبله‌ی صلوة است

مجموعه‌ی عالم صفات است

عنوان تجلی ظهور است

دیوان کمال حسن ذات است

افزون ز مدارج عقول است

بیرون ز جهات ممکنات است

سردفتر مصحف وجود است

سرلوح کتاب کائنات است

جز مدح تو هرکه هرچه گوید

دانسته یقین که ترّهات است

ابروی تو قبله‌ی نماز است

گیسوی تو عروه‌ی نجات است

لعل لب تو که خود معماست

حلّال جمیع مشکلات است

زلف کج تو که خود پریشان

بی‌شائبه جامع‌الشتات است

بر لعل لبت مگر خط سبز

خضر از پی چشمه‌ی حیات است

عهدی ز الست با تو بستیم

آن عهد همیشه باثبات است

نوشد ز لب تو کوثر آن‌کس

کز خط تو در کفش برات است

از چشمه‌ی قند می‌خورد آب

آن ‌سبزه که نام او نبات است

وصف رخ تو نگفته خوش‌تر

این راز نهان نهفته خوش‌تر

آیینه‌ی کبریا علی بود

مرآت خدانما علی بود

پیری که به ‌بر نمود تشریف

از خلقت «هل‌اتی» علی بود

شاهی که به سر نهاد دیهیم

از افسر «إنّما» علی بود

هر نامه که شد فرود از حق

در مدحت مرتضی علی بود

هر جلوه که کرد چهره‌ی دوست

بر خاطر اولیا علی بود

هر نامه که از خدای، جبریل

آورد به مصطفی علی بود

یک حرف بس‌ست اگر کسی هست

در خانه که حرف با علی بود

آن نقطه‌ی «با» که پیش یکتا

پشتش به دعا دوتا علی بود

با ختم رسل عیان و پنهان

با سایر انبیا علی بود

بر موضع خاتم نبوت

آن کس که نهاد پا علی بود

کام همه را روا علی بود

درد همه را دوا علی بود

... بر دوش نبی که برتر از عرش

آن کس که نمود جا علی بود

آن کش به احد نمود احمد

از «ناد علی» ندا، علی بود

شایسته‌ی «هل اتی» علی بود

زیبنده‌ی «لافتی» علی بود

آن شه که قبول خواهد از لطف

فرمود مدیح ما علی بود

آن پرده فکن که پرده برداشت

از «لوکشف الغطا» علی بود

بی‌پرده بگو علی خدا نیست

لیکن ز خدای هم جدا نیست

 

میرزا حبیب خراسانی




امام علی(ع)-مدح با خاك پایت گاه گاهی همنشین هستی یعنی اگر چه آفتابی ذره بین هستی فرقی نكردی،كودكی
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:35 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام علی(ع)-مدح

 

با خاك پایت گاه گاهی همنشین هستی

یعنی اگر چه آفتابی ذره بین هستی

 فرقی نكردی،كودكی ات هم بزرگی بود

از اول این بودی و تا آخر همین هستی

آغاز و پایانی نداری ،ما كه می دانیم

از نقطه چین بودی تو و تا نقطه چین هستی

هم آفرین بر آنكه مولا آفرین بوده

هم آفرین بر تو كه انسان آفرین هستی

هرشب چهل منزل تو را دیدند اما نه

هرشب تو در آغوش رب العالمین هستی

"مؤمن"خودش را خوانده درقرآن خدا از چیست؟!

فرموده تنها تو"امیرالمؤمنین"هستی

ایمان تو كفر مرا دیگر درآورده است

از مرگ تلخ طلحه هم اندوهگین هستی

دار و ندارش را امین مكه دستت داد

از بس امین الله فی ارضه،امین هستی

سر در تنور خانه ی بیوه زن كوفه

گرم حدیث نفس هستی شرمگین هستی

سر در تنور خانه ی بیوه زن كوفه

یاد سری مجروح و خاكستر نشین هستی

 

محسن عرب خالقی




امام علی(ع)-ولادت پدر خاك آمده به زمین از فراسوی قله ی ادراك رونمایی شده است در خلقت دومین قید جمل
پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ساعت 14:34 | نویسنده : خادم الزهرا (س) | ( نظرات )

امام علی(ع)-ولادت

 

پدر خاك آمده به زمین

از فراسوی قله ی ادراك

رونمایی شده است در خلقت

دومین قید جمله ی لولاك

 

من چه گویم ز شان مادر او

بی نظیری كه بی نظیر آورد

غیر از این نیست وصف بنت اسد

دختر شیر بود و شیر آورد

 

مستجیری به مستجار آمد

روح تازه گرفت بیت عتیق

كعبه ای كه علی درونش نیست

چون ركابی شود بدون عقیق

 

صاحب خانه رفته در خانه

دیگر اذن دخول لازم نیست

حیدر از حفظ بود قرآن را

با وجودش نزول لازم نیست

 

بین آغوش احمد مكی

آیه هایی ز مومنون می خواند

عقل كل بود و با كراماتش

عاشقان را سوی جنون می خواند

 

كعبه تنها نه زادگاه علی

در نجف نیز خاك او كعبه است

سجده آورده ایم سمتش چون

اولین سینه چاك او كعبه است

 

ملك الموت پیشمرگش بود

او كه شاگرد ذوالفقار علی است

خلقت اهل بیت كار خداست

مابقی هرچه هست كار علی است

 

كیست مولا، همان كه در كعبه

بر روی شانه ی پیمبر رفت

شانه های نبی همان عرش است

حیدر از عرش هم فراتر رفت

 

گردش روزگار دست علی است

كهكشان دانه های تسبیحش

درِ خیبر شكسته، چیزی نیست

فتح آن قلعه بود تفریحش

 

چند سالی درست قبل ازل

زندگی را شروع كرده علی

هر زمان رزق می رسد از راه

شك ندارم ركوع كرده علی

 

شب معراج مصطفی حس كرد

در پس پرده روبروی علیست

به گواه فمن یمت یرنی

بازگشت همه به سوی علییست

 

محمد رسولی




تعداد صفحات : 26


 
منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
موضوعات
لینک دوستان
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 26710
:: کل نظرات : 2567

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 17
:: تعداد اعضا : 1743

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 4,374
:: باردید دیروز : 8,290
:: بازدید هفته : 12,664
:: بازدید ماه : 169,839
:: بازدید سال : 1,065,317
:: بازدید کلی : 11,519,359