مجتمع فنی تهرانclose
روضه _شهادت امیرالمومنین ع گریز حضرت رقیه س سید مجید بنی فاطمه
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::
روضه _شهادت امیرالمومنین ع گریز حضرت رقیه س سید مجید بنی فاطمه
www.rozex.rozblog.com
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم

صفحه اصلیشهادتروضه _شهادت امیرالمومنین ع گریز حضرت رقیه س سید مجید بنی فاطمه

تعداد بازدید : 670
نویسنده پیام
khadem آفلاین


ارسال‌ها : 1291
عضويت : 24 /10 /1390
محل زندگي : تهران
تشکر ها: 1
تشکر شده : 75
روضه _شهادت امیرالمومنین ع گریز حضرت رقیه س سید مجید بنی فاطمه

از غم غربت مولا تو دلم آتیش امشب
دل حیدر ولی شاده،اخه راحت می شه امشب
* الهی برات بمیرم،نزدیکای صبح شد به دلم افتاد گفتم بابا سمت مسجد نرو، تو که هر روز مسجدی ... این بار نرو صدا زد عزیزم باید برم ... علی انقد مظلوم ... یکی از غربت هاشو میخوای بهت بگم جلو چشمش، ناموسشو زدن ... میگه همچین که بابام راه افتاد دیدم در و دیوار میگه علی نرو ... همچین که اومد از صحن حیاط بیرون بره، مرغابی ها اومدن دامن علی رو گرفتن، علی نرو ... از عرش پیغمبر میگه علی نرو .... خانومش زهرا میگه علی نرو ... تا اینکه آقا وارد مسجد شد دید اون ملعون خوابیده، حضرت بیدارش کرد گفت نمازت قضا نشه ... بعضی ها هم گفتن بدطوری خوابیده بود حضرت بیدارش کرد تو خونه ی خدا که اینطور نمی خوابن،شروع کرد نماز خوندن ... یا الله ... یا الله ... برا آخرین بار خودش شروع کرد اذان گفتن .... دیگه مردم کوفه برا آخرین بار صدای علی رو شنیدن ... همچین که از معزنه پایین اومد شروع کرد تو محراب نماز خوندن ... الله اکبر ... رکعت اول و که خوند، یه وقت نانجیب جلو اومد چنان با شمشیر به فرق حضرت .... یه وقت صداش بلند شد : \"فزت و رب الکعبه\" به خدا دیگه راحت شدم ....\"
***
میخوای برات بگم یا نه ؟امشب یه جور دیگه قرآن سر بگیری ، حسنین اومدن زیر بغل های علی رو گرفتن ، فرق شکافته شده صورت خونی ، پاها دیگه رمق نداره ، همچین که دست بابا رو گرفتن ، نزدیکای خونه رسیدن، یه وقت صدا زد حسن جان صبر کن ... چیه بابا؟؟ فرمود این خون ها رو از رو صورت من پاک کن ... اخه دختر طاقت نداره بابا رو اینطور ببینه .... علی جان صورت خونی تو از دخترت پنهان کردی ، گفتی طاقت نداره، دخترت که سنی ازش گزشته ... بمیرم برا اون دختری که سه سالشه ... ای ناله زن شب نوزدهم ... سر بریده رو آوردن ... حسین .... آخ ناله بزن ....*
ناز مرا به ضربت سیلی کشیده اند
بابا گمان مبر که نوازش گرم نبود
به حق علی الهی العفو ..
دانلود روضه


شنبه 05 تیر 1395 - 15:43
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.



تمامي حقوق محفوظ است . طراح قالبــــ : روزیکســــ