مجتمع فنی تهرانclose
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ استاد شیخ حسین انصاریان
::: در حال بارگیری لطفا صبر کنید :::
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ استاد شیخ حسین انصاریان
www.rozex.rozblog.com
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم

صفحه اصلیشهادتروضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ استاد شیخ حسین انصاریان

تعداد بازدید : 624
نویسنده پیام
khadem آفلاین


ارسال‌ها : 1291
عضويت : 24 /10 /1390
محل زندگي : تهران
تشکر ها: 1
تشکر شده : 74
روضه حضرت زهرا سلام الله علیها _ استاد شیخ حسین انصاریان
تصویر: http://s6.picofile.com/file/8239267818/%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86.jpgیه خونه ، همش دو تا اتاق داره،طاق این خونه ام ازین چوب خرمای گره نگرفته ست ، اثاث خونه ام بیست و پنج تا تیکه هم بیشتر نیست، فرش خونه ام شش تا پوست بزه که به هم دوختن روزا مرد خونه میبره صحرا شبا عصری بر میگردونه میندازند زیر پاشون،این زن و شوهر تو این دوتا اتاق گلی با این بیست و پنج تا تیکه اثاث ،با این یه دونه فرش،چهارتا بچه تحویل این عالم دادند\" حسن، حسین، زینب کبری و ام کلثوم .چه پدر و مادری ، اون وقت این خونه با تمام این موقعیت و واقعیتش تازه یدونه از تکیه گاهاشم زود از دست داد، بچه بزرگ حضرت زهرا هفت سالش بود که دختر پیغمبر از دنیا رفت ،یعنی امیرالمومنین بعد از حضرت زهرا مسئولیتشون دوبرابر شد هم باید به جای زهرا ، هم باید به جای خودشون برای تربیت بچه هاشون اقدام می کردن، اما چی تحویل عالم دادن ، مادر بودا ، بی خود نبود برادران و خواهران که وقتی تو مسجد نشسته بود چندتا از زنان بنی هاشم اومدن دیدن حضرت زهرا ، هرچی حرف زدند دیدن دختر پیغمبر جواب نمیده ، حس کردن دختر پیغمبر از دنیا رفته ؛ یکی از خانم ها رو مامور کردن پاشو برو مسجد علی رو صدا بزن بگویم یا علی عجله کن ، این زن میگه من اومدم مسجد آقا امیرالمؤمنین رو صدا زدم وقتی بهش گفتم تند بیا معلوم نی دیگه زهرا رو زنده ببینی ،میگه وقتی من بهش گفتم،عبا از رو دوشش افتاد ،دیگه کفش هم پاش نکرد، عبا تو مسجد موند،با پای برهنه دوان دوان اومد ،وقتی دراتاق رو باز کرد ، دید این چهار تا بچه کنار بدن مادر نشستن ،زینب و کلثوم صورت روی بدن مادر،امام حسن صورت روی سینه ی مادر،ابی عبدالله صورت کف پای مادر ،دارن گریه می کنن ... هر چی مادر رو صدا می زنن ،مادر جواب نمیده ،امیرالمومنین خودش اومد نشست ، سر زهرا رو به دامن گرفت ،یا بنت رسول الله .... جواب نداد ؛ یا فاطمه الزهرا..... جواب نداد ؛ یَا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ الزَّكَاةَ علی اطَراَفِ رِدَائِهِ جواب نداد ، عاقبت صدا زد زهرا ،من علی هستم ،دارم با تو حرف میزنم،چشمش رو باز کرد، دست های مبارکش رو برداشت اشکهای چشم امیرالمؤمنین رو پاک میکرد و وصیت میکرد : علی جان بدن منو شب بردار،شب غسل بده،شب کفن کن،راضی نیستم این مردم بی ادب در تشیع جنازه من شرکت کنند ،زهرا رو شب دفن کردند،چه قدر این خانواده مظلوم شدند،علی رو شب دفن کردند، بدن قطعه قطعه ی ابی عبدالله رو هم نیمه شب زین العابدین دفن کرد.....اَلّلهُمَ نَسئَلُک و نَدعُوک بِاسمِکَ العَظیمِ الاَعظَم یا اَلّله .....

دانلود روضه


منبع : باب الحرم

جمعه 30 بهمن 1394 - 14:27
وب کاربر ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.



تمامي حقوق محفوظ است . طراح قالبــــ : روزیکســــ